Tuesday, September 24, 2024

پانفارس‌های پان‌ایرانیست زبان و فکرها را "زننده و مستهجن " می‌دانند

 پانفارس‌های پان‌ایرانیست زبان و فکرها را "زننده و مستهجن " می‌دانند


ممنوعیت اسامی مستهجن، محملی برای مخالفت با نام‌های تورکی، عربی و تاریخی ملل غیر فارس زبان است


دوست عربی، عکس یک سنگ قبر یک عرب را منتشر کرده و خواسته است، بدان وسیله نشان بدهد که وقتی انسان‌ها، در اجتماع بسته، شستشوی مغزی-آموزشی می شوند، به چه حقارت های تن می دهند تا شبیه گروه‌ها مافیایی و توده ها و زبان حاکم بشوند تا شاید به نان و نوایی برسند.


اما نگاه و تحلیل من (انصافعلی هدایت) از این دوست ارجمند عربم، متفاوت است.

 به عقیده من، این نوع از اسامی (جاسم کُس‌لیس) تنها برای تحقیر رسمی و اجتماعی نام‌های اجباری دولتی و فارسی، بعد از دوره رضاه شاه و برای تحقیر او و قوانین اجباریش، در ممالک محروسه تورک‌ها رایج شده است.


می دانیم که از انقلاب سال پنجاه هفت، مخالفت با نام‌های حاکم در فرهنگ ایران دوره پهلوی، بسیار رایج شد و در این دوره جدید از ایران جدید، به تحقیر  نام‌ها آن دوره پرداختند.


 وقتی جمهوری اسلامی فارسیستان، اسلام، مسلمانی و شیعه را به گنداب کشید، مردم برای تحقیر این جمهوری فارس‌ها و قوانین آن، به استفاده از نام‌های عجیب و غریب و زننده، تحقیر آمیز و دارای معنای توهین آمیز روی آوردند.


چرا که بسیاری از این نام‌ها، نشانگر وضعیت سیاسی، فکری، اقتصادی و امنیتی در ایران جدید و کنونی است.


 انسان‌های پسان انقلاب در ایران، به جای اسامی با ریشه های مذهبی و دینی به اسامی ملی و تاریخی-ملی تورکی، عربی، بلوچی، فارسی، لوری و ‌… روی آورند و این، عکس العملی در مقابل افراط پانفارس‌های حاکم بود.

در اًر فشارهای فرهنگی، زبانی، حقوقی، اقتصلگادی به تورک‌ها در ایران، ملت تورک‌هم در زمینه های مختلفربا مبارزه با رژیم و سیاست‌های آن پرداخته است.

 

برای نمونه، جناب خلوصی، مدیر کل ثبت احوال استان اردبیل با تعجب زیاد اعلام کردهداست که دیگر تورک‌ها از نام‌های مقدس مذهبی استفاده چندانی نمی کنند و بجای فاطمه، محمد و علی و زیب و … از نام‌های تورکی ماهلین، نیهان، آیهان، آرکان، علیسان، می‌کنند.

اسم فرزند، سبمل است. سمبل فکر است. سمبل آرزو است. اسم، نوعی مبارزه برای تغییر خود، جامعه و سیستم‌های حاکم است.


به طوری که شورایعالی غیر قانونی سازمان ثبت احوال مجبور شده تا ممنوعیت اسامی "زننده" و "مستهجن" را اعلام بکند. 


یعنی سازمان‌ و مقام‌ها پانفارس‌ دولتی هم متوجه شده و قبول کرده اند که مردم و ملل، در مخالفت با رژیم و قوانین و عرف های مورد حمایت فارس محور، برای فرزندان خود، اسامی "مستهجن" (از نظر پانفارس‌ها هر چیزی که مطابق میل سیاسی و ایدئولوژیک آن‌ها نباشد، خارجی، تهاجم فرهنگی و مستهجن است) انتخاب می کنند.

 

قطعا، پدران و مادران، انسان‌های دلسوزتر از دولت ایران برای فرزندانشان بوده و به قدری باهوش هستند که بدانند که نامگذاری فرزندانشان با کلمات زننده و مستهجن، شایسته نیست اما برای به گند کشیدن علنی زبان فارسی، قوانین، عرف حاکم فارس و پانفارس‌های پان‌ایرانیست، از چنان اسامی عجیب و غریب استفاده می کنند.


 در این میان، رژیم تحت نام این دو کلمه "زننده"و "مستهجن"، سیاست‌های ضد تورک و ضد عرب خود را به پیش می برد. 


همان طور که از کلمه اراذل  و اوباش برای سرکوب مردم استفاده می‌کند، از الفاظ دانشجونما، کارگر نما، تماشاگر نما و … برای سرکوب مخالفان خود استفاده می کند، همان طور که از بسیجی نما، پاسدار نما و … برای تبرئه و برای رفع و رجو و توجیه جنایت‌هایش استفاده می‌کند، از این دو کلمه هم برای اعمال دشمنی خود با تورک‌ها و عرب ها بهره می برد.


پانفارس‌های پان‌ایرانیست، با آن دو کلمه "زننده" و "مستهجن"، اسامی تاریخی و رایج و ملی ملل غیر فارس و تاریخی در تاریخ ملل این منطقه را به نابودی می‌کشند. آن‌ها نمی خواهند تا اثری از بعضی اسم‌های رایج و تاریخ و فرهنگ و تفکر پشت آن اسم ها در میان ملل و در مدارک مکتوب باقی بمانند. 


 ‌‌من، یک نویسنده و شاعر معروفی را در تهران می‌شناختم که نام فامیلش "گدا" بود. او نمی‌خواست نام فامیلش را تغییر بدهد. 


چرا که این نام‌ها، نوعی مبارزه و مخالفت با رژیم حاکم و تحقیر علنی قوانین آن در اجتماع است. آن اسامی، ارزش‌های مورد قبول رژیم و حاکمیت سیاسی را به چالش و مبارزه دایمی می طلبد.


وقتی گروهی از مردم، به نقد رژیم حاکم و ریشه یابی علل استفاده گسترده از یک نام و عدم استفاده تاریخی از نامی دیگر، اقدام می کنند، رژیم رفتاری عکس العملی نشان داده، با تصویب قوانینی و اجرای آن، تلاش می کند تا نام و تاریخ مورد نظر خودش را به انتخابی اجباری بدل کرده و مهندسی اجتماعی بکند یا نام مورد استفاده تاریخی را ممنوع کرده و استفاده از آن را غیر قانونی بکند تا بعد از یکی دو نسل، انسان ها بگویند که چنان نامی، در فرهنگ نامگذاری تاریخی منطقه وجود نداشته است. چرا که در مدارک   اسناد مکتوب وجو  ندارند.


برای اثبات آن، به نقدی که نویسندگان و منتقدان تورک، عرب، بلوچ و … اشاره می کنم. 


رژیم پهلوی، پان ایرانیست‌ها و پان فارس‌ها تلاش می کردند و می‌کنند تا بطور سیستماتیک ثابت بکنند که رژیمی به نام هخامنشی و فردی به نام کوروش در تاریخ وجود داشته است. 


در این راستا، آن‌ها تلاش می‌کردند و می‌کنند تا نام‌هایی که نمایشگر آن دوره تاریخی موهوم و یا به اصطلاح و نام‌ها به زبان فارسی بوده است را در اجتماعات و در میان ملل مختلف تحت اشغال ایران سیاسی ترویج بدهند. 


هدف آن‌ها آن است که با گسترش و مهندسی رواج این نام‌ها در میان ملل تورک، عرب و بلوچ یک تاریخ جدیدی برای گذشته های دور و تاریک بسازند. آن ها می خواهند، با ترویج نام‌های به ظاهر تاریخی، در این زمانه، وجود چنان افراد و شخصیت‌ها و تاریخ در گذشته را اثبات بکنند.


برای همین است که در رسانه‌ها و سیستم آموزشی خود، انتخاب چنان اسامی را بطور مستقیم و غیر مستقیم تبلیغ و ذهن شویی می کنند. 


آن‌ها، انتخاب چنان نام‌هایی را مهندسی، تشویق و تحریص می‌کنند تا ادعا بکنند که چنان تاریخ موهومی، چنان اسامی بی‌معنا، بی ریشه در تاریخ و در زبان فارسی وجود داشته است. تا ثابت بکنند که در تاریخ، ملتی به نام پارس و پارسی، با چنان قهرمانان، شخصیت‌ها، و زبان مشترکی بودهدایت. تا اثبات بکنند که در این منطقه ای از کره زمین فارسی و پارس ها، دارای آبرو و اعتبار اجتماعی بوده‌اند و آن آبرو و اعتبار اجتماعی، از گذشته تا به حال هم دوام یافته است.


در انتقاد از آن دیدگاه جعل گرایانه، یک سری از نوشته های انتقادی، نویسندگان و متفکران، در رسانه‌ها، نشان دادند که در تاریخ منطقه ای که امروزه ایران نامیده می شود و همچنین در منطقه ای که پان ایرانیست ه، ایران فرهنگی یا ایران تاریخی قلمداد و تخیل می کنند، دوره ای به نام هخامنشی نبوده است.


 آن ها در انتقادهای خود نوشته و گفته اند که تا صد سال قبل در تاریخ مکتوب و در تاریخ ذهنی و شفاهی ملل در این منطقه از کره زمین، فردی به نام کوروش وجود نداشته و حتی هیچ احدی در این منطقه نام فرزندان خود را کوروش نه چنامیده است.


آن‌ها همچنین اعلام کرده اند که اگر بعضی از شخصیت های تاریخی، همچنان که پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌ها ادعا می‌کنند، مردم را قتل‌عام کرده یا شهرهای آن‌ها را به آتش کشیده اند، چرا نام آن‌ها به نیکویی در میان این ملل رایج است و مردم، نه تنها هیچ خاطره بدی از آن شخصیت های منفی در تاریخ رسمی-آموزشی پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌ها ندارند بلکه با افتخار و احترام از نام آن‌ها برای نامیدن فرزندان خود استفاده می ‌کنند اما از نام کوروش و امثال آن‌ها هیچ اثری در تاریخ ملل این منطقه نبوده و نمانده است.


برای مثال، نام اسکندر، محمد، علی، عمر، عثمان، ابوبکر، اسلامی، مسلمان، صفوی، عباس، عباسعلی، محمدعلی، تیمور، چنگیز، نادر، هولاکو، خان، علیخان، و … نام‌های شخصیت‌های تاریخی، نویسنده، شاعر، و … عموم مردم بوده و هنوز هم هست.


 لاکن، تا صد سال قبل، نام هیچ یک از شعرای فارسی گوی، نویسندگان، حاکمان و مردم عادی، کوروش، داریوش، و … نبوده است.


همین نوع از انتقادها باعث شدند تا همان پان ایرانیست‌ها و پانفارس‌ها به فکر چاره بیافتند. چاره را در اعمال همزمان در دو استراتژی یافتند:


 اول: ترویج و مهندسی رسمی نام‌های مورد نظر خود و حتی نامیدن فرزندان خود به نام‌هایی که در دوره توهمی آن‌ها وجود داشته اند. در حالی که رضاشاه و محمدرضاشاه به عنوان پرچمداران سیاسی پانفارسیسم و پان ایرانیسم نام فرزندان خودشان را کوروش، داریوش، کیخسرو، رستم، و … نگذاشته‌اند.


استراتژی دومشان  مخالفت رسمی و قانونی با نام‌هایی که از نظر تاریخ رسمی و نگرش پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌ها بد، منفور و مستهجن بوده‌ است.


 آن‌ها با بودجه های سنگینی که در اختیارشان قرار داده می شود، به مهندسی رسانه‌ای و آموزشی این دو استراتژی پرداختند. 


مثلا طبق خبری که در سایت تابناک و در تاریخ هیجده تیر ماه هزار چهارصد و دو  منتشر شده است، پانفارس‌های پان‌ایرانیست‌، بسیاری از اسامی رایج و شخصیت‌های خوشنام و مورد پذیرش ملل این منطقه که نام‌های تورکی، عربی و تاریخی هستند را در لیست اسامی "زننده" و "مستهجن" قرار داده و ممنوعیت آن‌ها را بطور رسمی اعلام کرده اند.  


در این خبر گفته شده است که به موجب ماده بیست و تبصره‌های آن، چند دسته از نام‌ها قدغن و ممنوع شده اند.

اول- (نام هائی که موجب هتک حیثیت مقدسات اسلامی می گردند. مانند " عبدالات ، عبدالعزی ".)


باید پرسید: چرا انسان مسلمان شیعه هزار و چهارصد ساله این منطقه، بعد از این همه سال، از نام‌های بت‌های عرب قدیم قبل از اسلام، به جای نام الله و پیامبران، امامان، حتی نام کوروش، داریوش و … استفاده می‌کند؟


می‌دانیم نام و نامگذاری، سمبل تمایل خانواده ها، سمبل فرهنگ جاری در میان جوامع و ملل، سمبل همراهی با سیاست جاری در بستر اجتماعی یا سمبل مخالفت سیاسی ولی نرم و زیر خاکی با حاکمیت و سیاست‌های رسمی و غیر رسمی حاکم بر ملل و انسان‌های فاقد قدرت نظامی است. 


نامگذاری، سمبل است. نام و نامگذاری، سمبل نوعی مبارزه است. نام و نامگذاری، سمبل نوعی اعلام علنی خواست سیاسی یا دینی و مذهبی است. نام و نامگذاری، سمبل نوعی آرزوی فردی، خانوادگی و اجتماعی است.  نام و نامگذاری، سمبل نوعی انزجار از دین، از دینداران، از سیاست، از سیاستمداران، از فرهنگ و از سیستم حاکم است. نام و نامگذاری، سمبل نوعی همراهی با وضع موجود است. نام و نامگذاری، سمبل نوعی گریز از آنچه به او تحمیل می‌شود، است. نام و نامگذاری، سمبل نوعی تمایل و علاقه به آن چیزی است که از او دریغ می شود.  نام و نامگذاری، سمبل نوعی علاقه و تمایل سیاسی متمایز است.  نام و نامگذاری، سمبل نوعی دشمنی و کدورت با آنچه بطور رسمی و غیر رسمی به او تحمیل و تلقین می شود، است. نام و نامگذاری، سمبل نوعی قهر با یک طرف و آشتی با طرف دیگر  و … است.


اگر عرب‌ها به اسامی دوران بت‌پرستی بازگشته اند، یعنی از اسلامی که اکنون به آن‌ها داده شده است، بیزار هستند. خواهان نابودی اسلام و اسلام‌بروشان موجود هستند. با ارزش‌های تحمیلی اسلام فروشان مخالفت می‌کنند. آن عرب نمی تواند سلاح در دست گرفته با رژیم تا دندان مسلح بجنگد اما می‌تواند با انتخاب یک نام، تمامی ارزش‌های حاکم و رژیم را به جنگ تمام عیار فرهنگی، ادراکی، عقلی، دینی، احساسی و در عرصه اجتماع فرا بخواند. 


این نوع نام و نامگذاری، نوعی اعلان جنگ رسمی و علنی فرهنگی و فکری با وضعیت و سیستم حاکم با همه پیچیدگی‌ها، بودجه‌ها، نیروهای انسانی و غیر انسانیش است. یک تنه و تنها با سلاح اسم فرزندش، در مقابل صدها هزار نیروی دولتی صف می‌کشد.


در بند دوم همین ماده بیست آمده است: (اسامی مرکب ناموزون مانند: " سعید بهزاد ، شهره فاطمه ، حسین معروف به کامبیز و ....")

انتخاب این نوع اسامی، نشان می‌دهند که آدم‌های ایران جعلی درگیر ی  نوع جنگ داخلی و فکری در درون خودشان هستند.

آن‌ها هنوز بطور قطع از وضعیت موجود ناامید نشده اند. 


این دسته از انسان‌ها، در میان مدرنیته‌ای که در اسامی جدید و بی‌معنی پان‌ایرانیستی می‌بینند و حس‌می‌کنند و در میان اسامی قدیمی که  برایشان عقب مانده و مذهبی جلوه‌گر شده اند، سرگردان مانده اند. نه از قدیمی و مذهبی بطور کامل بریده اند و نه به اسامی جدید بی معنی ولی جدید متمرکز شده اند. آن‌ها در انتخاب بین جنت و جهنم دو دل هستند. می خواهند از فواید هر دو بهره ببرند.


در بند سوم همان ماده بیست، تلاش می‌کند تا از لوس شدن بعضی اسامی و عنوان‌ها جلوگیری کرده، روابط کاست و طبقاتی ایران خیالی غرق در تاریکی تاریخ را بازسازی بکنند.

(عناوین - اعم از عناوین لشکری و یا کشوری و یا ترکیبی از اسم و عنوان مانند: " سروان ، سرتیپ ، دکتر ، شهردار و یا سروان محمد و و شهردار علی ")


در حالی که در تاریخ این ملل، مردم با افتخار، عنوان‌های سیاسی، اداری، اجتماعی، دینی، نظامی را حمل می کردند تا احترام خود نسبت به آن مقام و رتبه را نشان بدهند.


مثلا: نبی، رسول، حضرت، محمد، علی، حسن، حسین، زینب، فاطمه، مهدی، علیقلی، سلطان، شاه، شیخ، درویش، صوفی، پیر، مراد، سردار، سروان، سرهنگ، و … نام و عنوان های بسیار مذهبی، نام شخصیت های درجه اول دینی و مذهبی و تقدیس شده، عنوان های سیاسی حاکم بودند و هنوز هم هستند.


چرا قوانین جمهوری پانفارس‌ها، با ترویج نام حضرت محمد (ص)، امامان شیعه مخالفت نمی کند ولی با همه‌گیر شدن نام و عنوان‌های نظامی و اداری جدیدی که کمتر از یک صد سال عمر دارند، مخالفت می‌کند؟


چون پانفارس‌ها می‌خواهند "طبقه" و "کاست" قدیم و تاریخی دوره ناشناخته و موهوم ساسانیان را بازسازی بکنند. بنا به نوشته های تاریخ رسمی-آموزشی پانفارس‌های پان‌ایرانیست، مردمان فارس در آن دوره‌های تاریخی، در طبقات مختلف اجتماعی صف بندی می شدند و مردم هیچ طبقه ای، در هیچ شرایطی نمی توانستند مرزهای طبقه خود را شکسته، به طبقه بالاتر راه یابند.


انتخاب نام هم جزو ضروریات و ذاتیات سیستم کاست و طبقه بوده است. نام‌های هر طبقه، فقط به افراد آن طبقه اختصاص داشت.


 با آمدن اسلام، نه تنها کاست و طبقه از بین رفت، بلکه ضروريات آن هم از بین رفت. 

 ولی اکنون، پانفارس‌های پان‌ایرانیست‌ تلاش می‌کنند تا هم آن سیستم طبقاتی و کاستی را در اجتماع حاکم بکنند و هم ضروریات لازم برای اجتماع و اداره طبقاتی را در قرن بیست و یکم بازسازی و مستقر بکنند. 


در آن‌ سیستم اجتماعی طبقاتی و کاستی، از بالا به پایین، رهبر یا شاه و خانواده و بستگان درجه اول او در راس هرم قرار داشتند و قدرت و ثروت و جان انسان‌ها در اختیار آن‌ها بود.

 رهبران دینی و مراجع دینی حکومتی، روحانیان حامی حکونت در رده بندی دوم سیستم کاست قرار داشتند.

 نظامیان و امنیتی ‌ها در جایگاه سوم، وزراء، نمایندگان، استانداران، نمایندگان، مدیران ارشد دولتی و خانواده‌های و بستگان درجه اول آن ها در جایگاه چهارم، سرمایه‌داران حامی حاکمیت و ایدئولوژی حاکم در جایگاه پنجم و مردمان عادی در رده های پایین تر   پایین تری نسبت به موقعیت و درآمد و حرفه  در اجتماع قرار بگیرند.


لذا اکنون، مردم عادی حق ندارند مانند گذشته از عنوان شاه، سلطان، رهبر، ولایت فقیه، رئیس جمهور، وزیر، وزارت، نماینده، منتخب، استاندار، فرماندار و … استفاده بکنند. چون مرزهای الزام  احترام به طبقات شکسته و انحصار طبقاتی از بین برده می شود.


چرا که تعلق و انحصار طبقاتی، نام و عنوان طبقاتی و همچنین مزایای آن طبقه و دستاوردهای انحصاری آن را بدست می‌آورد. هر نام و عنوانی، مزایایی و جایگاهی را اشغال می‌کند.


به همین جهت،  نباید با رایج شدن آن نام‌ها و عنوان‌ها در میان عوام مردم، به جایگاه ذهنی و طبقاتی آن‌ها لطمه و صدمه روحی روانی وارد شود.


نباید اجازه داد تا افرادی که پست بوده، در طبقات پایین شخصیتی، حقوقی و اجتماعی و سلسله مراتبی قرار دارند، طبقات بالا را به پستی طبقه خود آلوده بکنند.


 در بند چهارم همان ماده بیست گفته است که  (القاب - اعم از ساده و مرکب . مانند : " ملک الدوله ، خان ، یا شوکت الملک ، حاجیه سلطان و سلطانعلی ")

ممنوع و قدغن هستند.

 چرا؟ 

مگر محمدامین، علیمحمد، امیرحسین، امیرعلی، و … مرکب نیستند؟ چرا این اسامی مرکب قدغن نیستند ولی آن‌ها قدغن هستند؟ 


چون این اسامی، یادآور دوره خاصی از تاریخ هستند که پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌ها نمی‌خواهند سخن و علامتی از آن‌ها دیده و شنیده بشوند.


می‌دانیم که هر کلمه و اسمی، دارای یک شناسنامه و تاریخ و داستان و حکایت است. 

اسکندر، نام قهرمان یونانی جوان، در پی آب حیات بوده است که بخش مهمی از جهان روزگار خود را شکست داده و فتح کرده است.

محمد، نام رهبر دین اسلام است که با رژیم چند خدایی جنگیده، قبایل را در زیر دین خود متحد کرده و حکومتی ساخته است که بعد از او به امپراطوری های بزرگی بدل شده اند.

علی، نام امام اول شیعیان است که در نزد شیعیان معتقد، سمبل عدل و عدالت اجتماعی است. 

چنگیز، رهبر مغول‌های پراکنده بود که بزرگترین امپراطوری را ساخت و در هر جنگی استراتژی متفاوتی را گرفت. در دوره او و فرزندانش صلح، تجارت، امنیت، و … رونق داشت و جوامع شکوفایی و رنسانس را تجربه کردند.

تیمور، حافظ قران و شعر بود و کتاب خوان قهاری بود که در هنگام سفرهای جنگی هم کتابخانه اش را با خود می برد. او بدون کتاب خواندن، روزش را آغاز نمی کرد و بدون کتاب خواندن نمی خوابید. او بسیاری از سرزمین‌ها را به اشغال خود درآورد‌ و یک امپراتوری جدیدی را شکل بخشید‌.


در بند پنجم،اسامی  که در این ماده ممنوع شده اند (ملک الدوله ، خان ، یا شوکت الملک ، حاجیه سلطان و سلطانعلی) یادآور دوره حاکمیت  تورک‌ها از غزنوی‌ها، سلجوقی‌ها، عثمانی‌ها، صفوی‌ها، تا قاجاریه و تا سال هزار و چهارصد و دو است. 


تنها، از زمان اجرای این دستور العمل غیر قانونی (قانونی که در مجلس و توسط نمایندگان تصویب نشده است) است که با فرهنگ، زبان و نام‌های تاریخی و رایج تورکی که بسیار هم با معنی و لطیف هستند، مخالفت می‌کنند.


در حقیقت، پانفارس‌های پان‌ایرانیست‌ با چنین دستورالعمل‌هایی در پی حذف فرهنگ و تاریخ تورک‌ها از این منطقه هستند.

 این رفتار و تصمیمی که توسط بخشی از دولت ایران فارس گرفته و اجرا می شود، در دشمنی و تضاد علنی با تورک‌ها و فرهنگ تورک‌ها است. آن‌ها می خواهند تا ریشه نام‌ها و تاریخ و معنای تورکی کلمه‌ها، نام‌ها و … را از این سرزمین‌ها کنده و تورک زدایی، تورک زدایی فرهنگی و تاریخی بکنند. ترک زدایی و عرب زدایی، سیاست و استراتژی اصلی پان‌ایرانیست‌ها و پانفارس‌ها است.


سلطان، لقب رسمی همه امپراطوران تورک عثمانی بوده است. برعکس آنچه پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌ها تلاش می کردند و می‌کنند تا نشان بدهند که عثمانی‌ها و اردوی آن‌ها، بارها به زنان و دختران آن‌ها تجاوز کرده و آن‌ها ولد الزنای عثمانی‌ها هستند، اما نام‌ گذاری زنان با اسامی گرفته شده از مقام و منصب عثمانی، به ویژه نام‌های زنانه، نشان می‌دهند که حافظه تاریخی این ملل و این منطقه، هیچ تجربه تلخی از عثمانی‌ها نداشته است. بلکه عثمانی ها را رهایی بخش و نجات دهنده خود می دانسته اند. برای همین هم یاد و خاطره ان‌ها را با جان خود گرامی می دارند.


این تصور، تنها به زنان تورک‌ها در ایران هشتاد و هشت ساله ختم نمی شود، بلکه زنان و دختران فارس‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها، هندی‌ها و ‌… هم از نام سلطنت، سولطان، سولطان خانم، ملکه سولطان، حاجیه سولطان، و … استفاده می‌کردند و هنوز هم استفاده می‌کنند.

 

از طرف دیگر، اگر عثمانی ها وارد این سرزمین‌ها شده و با زور، به زنان این منطقه تجاوز کرده بودند، یا آن‌ها را می کشتند و به اسارت می گرفتند، چرا نام مردان را هم با ترکیبی از سلطان عثمانی نامگذاری می کردند و می‌کنند؟ می توانیم سولطانعلی، سولطان خان، سولطان اوغلو، و … را ببینیم که نام‌های اختصاصی و تولیدی تورک‌های آزربایجان بوده و است.


تصور نکنید که این رفتار غیر قانونی، بعد از حدود چهل و پنج سال، مخالفت رسمی و علنی با سلطنت پهلوی است. نه. رسما زبان، فرهنگ، تاریخ، اندیشه، تورک‌ها و تمام هستی و هستی همه جانبه ملت تورک را هدف قرار داده و به حذف و قتل عام همه جانبه این نلت تورک کمر بسته و زره پوشیده اند.


در بند پنجم ماده بیست، به تعریف دقیق نام‌های زننده و مستهجن نمی پردازد تا تکلیف همه معین بشود، بلکه دست پانفارس‌های آن سازمان را برای اعمال سلیقه و ضدیت با نام و فرهنگ تورکی باز می گذارد و می گوید:

(اسامی زننده و مستهجن - زننده و مستهجن آندسته از نامهائی است که بر حسب زمان ، مکان یا مورد بدلایل و جهات زیر برای دارنده آن زننده و مستهجن باشد و مراتب به تأیید شورایعالی برسد.)


در ادامه و در زیر آن، به توضیح اسمهای مستهجن می پردازد و می گوید:

(نام هائی که معرف صفات مذموم و مغایر با ارزش‌های والای انسانی است. مانند: گرگ، قوچی و.) 


اگر خانواده و جامعه ای اسامی حیوانات را پذیرفته و به عرف ان ملت بدل شده است، چرا باید با آن ‌ها مخالفت کرد. هر ملت و فرهنگ، نام‌ها و دیدگاه و درک خود از ان‌نام‌ها را دارد که لزوما با تفسیر ملل دیگر یکی نیست.


علاوه بر آن که معنای این نام‌ها، به وضعیت حاکم در جامعه اشاره کرده و آن وضعیت سیاسی، اجتماعی، امنیتی و … را با یک کلمه و اسم نشان می دهد.

یعنی، مثلا با نام گرگ نشان می دهند که انسان‌های این جامعه معین، حاکمیت، دولتمردان، مدیران، نظامیان، امنیتی‌ها، صاحبان ثروت و مکنت، زنان و دختران، مردان و پسران و … "گرگ" هستند و تو، ای فرزند من، در میان گرگ‌های انسان نما زندگی می کنی که باید خودت را از دندان ها و طمع آنها حفظ بکنی. همه در کمین تو هستند تا با کوچکترین غفلت تو، همه داشته‌هایت را از تو بگیرند. مواظب باش که گرگ دولت، در کمین است تا سر تو را کنده، بخورد. چون این دولت، با خون و گوشت انسان زنده است. خون و گوشت حیوان و حیوان صفتان با روح و روان این دولت ناسازگار نیست.


می دانیم که قوچ، به معنی گوسفند نر بزرگی است که برای تداوم نسلی خوب و شایسته لازم است. از مشخصات قوچ، مسلح بودن قوچ است. قوچ، در هیچ زمانی، بدون شاخ و سلاح نیست. وقتی قوچ شرایط را مناسب جنگ تشخیص بدهد، از هیچ کس اجازه نمی‌گیرد و فرمان نمی برد. به تنهایی اعلام جنگ کرده، و تا مرگ دشمن یا خود، می جنگد. او منافع نسل و قوم و ملت خود را از منافع دیگران مهمتر و برتر می داند و برای تامین آن منافع، از جنگ باز نمی‌ایستد.


ترکیب قوچ با کلمات دیگر، بسیاری از نام‌های تورکی را می سازند: قوچعلی، قوچاق، قوچ بالام، قوچ ممد، قوچاق، قوچ اوغلو و …. 


همین ماده بیست در ادامه می‌افزاید: (نام هائی که با عرف و فرهنگ غالب و مقدسات مذهبی مردم مغایر باشد. مانند " لات، خونریز، چنگیز و …)


مشاهده می‌کنیم که انسان قرن بیست و یکمی که در زیر سایه دولت پانفارس‌های پان‌ایرانیست‌ زندگی می‌کند، تشخیص داده است که برای زیستن در ایران جعلی و جدیدی که آن‌ها در حال ساختن آن ایران هستند، باید لات بود. باید خونریز بود تا مردم از تو و از نام تو بترسند و تسلیم اراده تو شوند. تنها راه زنده ماندن، لاتی و خونریزی است. چرا که دولت تنها از این دسته ها حمایت می‌کند. و به آن‌ها ‌ها مجال و فرصت ایجاد می‌کند‌. 


چرا نپرسیده ایم که چرا مردم به چنین اسامی روی آورده اند؟ حاکمیت، دولت و فرهنگ، زبان، فلسفه و نگاه انسان فارس، چه بوجود آورده است که افرادی به چنین اسامی روی خوش نشان می دهند؟ آیا این وضعیت نتیجه و معلول حاکمیت فارسیسم نیست؟


اما پان‌ایرانیست‌ها و پانفارس‌هایی که این دستورالعمل را نوشته و بر اجرای آن نظارت می‌کنند، تلاش کرده اند تا با آوردن نام امپراطور مغول‌ها در کنار لات و خونریز، به خواننده و بیننده القاء بکنند که چنگیز هم جزو همین اسامی بوده و لات و خونریز است.


در حالی که می دانیم این اسم، برای صدها سال در این منطقه و جهان رایج بوده است. از طرف دیگر، می دانیم که هیچ قهرمان تاریخی، نمی توانست قهرمان ملی نام بگیرد، اگر آدم نمی کشت و سرزمین‌های دیگران را اشغال نمی کرد. کشتار و قهرمان ملی، دو روی یک سکه هستند.


باید بدانیم که نه تنها هر فرد انسانی، بلکه اجتماعات و ملل هم نمی توانند دارای استانداردهای دوگانه داشته باشند. 


چرا که عادت به اعمال استانداردهای دوگانه، باعث بهم ریختن قوه تشخیص و قوه عقلانی می شود.

 یک قانون و استاندارد غلط، بهتر از دوگانی در استاندارد است. چون یک استاندارد غلط می تواند انسان‌ و اجتماع را در مسیری معین پیش ببرد اما استاندارد دوگانه یا چندگانه، با هم در تضاد و رقابت دایمی خواهند بود. 

چند استاندارد ضد هم، توان و قوه هم دیگر را خنثی خواهند کرد. افراد و جامعه توانایی تشخیص درست از غلط را نخواهند داشت و در نهایت و انتهای راه، مغلوب اندیشه ها و نگرش‌های متضاد دوگانه یا چندگانه خود خواهند شد.


اگر چنگیز خونریز و اشغالگر است، پس کوروش، داریوش، رضاشاه و محمدرضاشاه و خمینی، خامنه ای، سرداران سپاه و ارتش صد سال اخیر هم خونریز و اشغالگر هستند. همه کسانی که در راه اشغال عراق و رفتن به قدس بودند و کشته شدند هم ماشین کشتار انسان‌ها بودند.


می دانیم که پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌های شعوبیه، تنها با اسامی ابوبکر صدیق، عمر، عثمان، معاویه، یزید، طارق، دشمنی نمی‌کنند، بلکه دشمن سولطان آلپ‌ارسلان، سولطان محمد فاتح، سولطان سولیمان قانونی، سولطان عبدالحمید، تیمور جهانگشای، شاه اسماعیل خطائی، ناصرالدین شاه، محمدعلی شاه، هم هستند. 


چون این شخصیت‌های تاریخی، در راستای منافع فارسیسم راه نپیموه‌اند و راه را برای قدرت یابی آن‌ها هموار نکرده بودند. برای فارس‌ها امپراطوری نساخته و افتخار نه آفریده‌اند.


در بخشی از همین دشمنی رسمی پانفارس‌های پان‌ایرانیست با تورک‌ها، تاریخ تورک‌ها، زبان تورک‌ها، تمدن تورک‌ها، اندیشه ملی تورک‌ها، ملت مداری و ملت محوری تورک‌ها گفته اند:


(کلمات زائد و غیر ضروری در نام اشخاص. مانند: " قلی، غلام، گرگ، زلف و قوچ) قدغن هستند.


اگر دقت بکنیم، متوجه می شویم که جز کلمه گرگ که برای انحراف اذهان در اینجا و برای چندمین تکرار شده است، بقیه مثال هایی که زده اند، به فرهنگ، زبان، تاریخ و نگرش ملی تورک‌ها مربوط است.


باید بدانیم که هیچ حاکمیت مستقل و قدر قدرتی بوجود نمی آید یا هیچ ملتی نمی تواند دولت‌ساز باشد یا حاکمیت و قدرت را در دست بگیرد، الا آن که آن ملت، نوع دیدگاه و فلسفه و فکر خود را بطور اساسی و ریشه‌ای تغییر بدهد. 


چنین ملتی که می خواهد در جهان و سیاست کنونی قدرتمند و تعیین کننده باشد، باید از زندان فکر، دین، فلسفه حاکم بر خود و جامعه اش خارج بشود. 

اگر ملتی هداف اوج گیری و تبدیل شدن به اداره سیستم‌های منطقه ای و جهانی را دارد، باید فرهنگ، زبان، کلمات، جملات، نگاه، نام‌ها و فلسفه خاص جدید خود را بسازد. 

بدون نگاه جدید، بدون فکر جدید، بدون ساختن کلمات و ترکیب‌های جدید، بدون تولید مفاهیم جدید و متفاوت از گذشته، آن ملت نمی‌تواند راه برود. نمی تواند چیز جدیدی بسازد. نمی تواند رها بشود. نمی تواند حاکمیتی را از بین برده، دولت و حاکمیت مستقل خود را بسازد.


تورک‌های آزربایجان در این راستا و در دل تمدن اسلام سنی، شیعه خاص خود را تعریف کرده و پذیرفتند. این تورک‌ها، بر اساس علی و آل علی و دیدگاه های سیاسی ادراکی خود از آن‌ها، راه سیاسی دینی جدیدی را طراحی کردند. زبان، کلمات، ترکیب‌ها، و جملات جدیدی با معانی و نگاه متفاوت و تفسیری نو از گذشته را ایجاد کرده و به راهی افتادند که در انتهایش، به ساختن امپراطوری صفویه، افشاریه و قاجاریه رسیدند.


 وقتی همان تورک‌ها نتوانستند به بازتولید کلمه، ترکیبات، جملات، معنا و مفهوم و اهداف جدید دست یازند، وقتی با آنچه هستند و دارند، راضی و قانع شدند، شکست خوردند. هر چه در دست داشتند را از دست دادند. 

این تورک‌ها که فرزندان بی عقل و فکر آن تورک‌ها بودند، نه تنها سرزمین هایشان را از دست دادند و به اشغال دشمنانشان در آمدند که مغز، فکر و زبانشان هم توسط اشغالگران اشغال شد.


 قلی، غلام، زلف و قوچ و …کلماتی هستند که قبل از آغاز رسمی دولت صفوی، بار معنایی جدید سیاسی، دینی و ایدئولوژیک گرفتند و نگاه جدیدی به انسان تورک آزربایجانی دادند.


حالا انسان پانفارس‌ پان‌ایرانیست‌ تلاش می‌کند تا آن ها را از فرهنگ و زبان ملل منطقه، تورک زدایی،زبان زدایی، فکر زدایی،  تفسیر دینی زدایی، فلسفه زدایی، ملی زدایی و … زدایی کرده، دیدگاه پانفارسیستی خود را به تورک‌ها و دیگر ملل تحمیل بکند.

 دیدگاهی که هنوز بعد از یک صد سال، چیزی برای عرضه نساخته و عرضه عرضه فکر، زبان، معنی و تفسیر شسته و رفته و تکمیل شده‌ای را ندارد. 


در ادامه همان دستورالعمل با تلفظ منطقه‌ای و لهجه‌ها هم دشمنی خود را نشان می دهند. بی دلیل نیست که در آموزش و پرورش دولت فارس‌ها، از استخدام معلمان دارای لهجه غیر فارسی خودداری می‌کنند. 

بیخود نیست که برای از بین بردن لهجه تورکی و عربی کودکان، آن‌ها را به تحمل و زیست انواع تحقیرها در آزمایش‌ها و کلاس‌ها معروض می گذارند.


همان سیستم نمی خواهد هیچ نشانی از تلفظ ها و لهجه های تورکی در زبان و نوشتار باقی بماند تا نسل های آینده نتوانند ادعا بکنند که در این منطقه از کره زمین، پدران تورک‌شان  زندگی می کره اند و دلیل آن هم، اسناد ثبت شده در ادارات ایران پانفارس‌ است که فلان کلمه‌ها را نه بشکل فارسی طهرانی که به شکل تورکی آن تلفظ کرده و می نوشته‌اند.


برای همین منظور در آن دستورالعمل نوشته اند که

 (تصحیح اشتباهات املائی " زهراب به سهراب و یا منیجه به منیژه و یا …")

 قدغن است.


با نگاهی با این تلفظ‌ها و مثال‌ها، متوجه می شویم که پانفارس‌ها بطور سیستماتیک و همه جانبه با هستی تورک‌ها، زبان تورکی، تفکر تورکی، فرهنگ و تاریخ تورکی مبارزه و دشمنی می کنند. 


 دشمن تورک، تورک‌ها را شناخته است و برای نابودی آن‌ها از هیچ کوششی فرو گذاری نمی‌کند اما هنوز مغز بسیاری از تورک‌ها در اشغال فارس‌هاست. ان‌ها مغز بسیاری از تورک‌ها را مهندسی و رهنمون می کنند و این اتفاق در مدارس و در دوران تحصیل، بطور رسمی و علنی و با امکاری صدها هزار معلم که سربازان قلم بدست پانفارسیسم هستند عملی می شود.

باید برای رهایی و نجات خود، وطن خود، ملت خود، باید عقل و سیستم آموزش خود و فرزندانمان را خودمان و بر اساس منافع ملی و بلند مدت خودمان شکل بدهیم.

بهترین جا و مکان برای آموزش نسل های بعدی تورک‌ها، خانه‌ها و محیط های امن و قابل کنترل و مشاهده خودمان است.


با احترام

انصافعلی هدایت 

22. 2024. سپتامبر







Sunday, September 15, 2024

یازارلا بیرلیکده وطن هاواسی کیتابین اوخور و آچیقلاییریق - بیراینجی بولوم


یازارلا بیرلیکده وطن هاواسی کیتابین اوخور و آچیقلاییریق - بیراینجی بولوم



بو گوندن، ایکی مین ایگیرمی دورد، سپتامبرین اون بئشی، سایین ائلدار بئی گونئیلی ایله بیرلیکده "وطن هاوارسی" آدلی کیتابی، اوخوماغا باشلادیق.
ائلدار بئی بئ، بو کیتابین یازاری دیر. بو کیتابدا بیر چوخ تورکجه تازا سوزجوکلر وار کی منه چوخ تازا، یادیرقایئجی هابئله ماراقلی گهلیرلر.

اوندان دولایی بو کیتابی اوخومایا و بئینیمده کی فارسجا سوزجوکلرین یئرینه، تورکجه سوزجوکلری قویمایا چالیشیرام.

چون منی، فارس-ایرانچی سوزجوکلر ایله فارسلارشدیریبلار. منده ایرانچیلاشمیشام.

بو فارسچی ایرانچیلیقدان قورتارمانین تکجه یولو، تورکجه سوزلریمیزله فارس سوزلرینین یئرین دولدورماق دیر.

یعنی کیملیگیمیزی دئییشدیرمک اوچون، بئیینیمیزده کی بیلگیلری، سوزجوکلری، مغلوماتی دئییشدیرمهک لازیم یدر. اگر بئینیمیزده کی سوزجوکلر دئییشیرسه دونیا گوروشوموزده دئییشر.

بو گون سایین ائلدار جنابلاری و اونون آنا دوغما قارداشی؛ "بالتاچی آزار"ین کیملیگی و یازیلاری ایله، آزدا اولسا تانیشدیق اولدوم.

سونرادا، من (انصافعلی هدایت) آشاغئداکی سوزجوکلر ایله تامنیش اولدوم:

یازقاج = یاز، یازان، گویه رن، بیتن، قلم

اوزگه = اوز = من، اوزگه = بیگانه، خاریجه لی، بیگانه، بیزدن اولمایان

یاراغ = یاراغلانماق، سیلاح، اسلحه، ایمکانلار، عسگرین الینده اولانلار

اولوس = میللیت، عئرق، سوی، نژاد

یوروتمک = یورو، یئری، یئتیرتمک، ایرلی آپارماق، اونه گوتورمک، یوریتمک

یادئرغاماق = یاد، اوزگه، اوزگه لشمک، آیریلماق، آیری دوشمک، آزماق، یانیش یولا گتمک، یادلاشماق، یاد اولماق، یاد یئره گئتمک

منلیک = من، منه گورا، منیم کی، ایچیمده کی، اوزو، کیملیکی، منه باغلی اولان، منله اولان، منیمکی، هویتی، کیشیلیگی، شخصییتی

قوروماق = قورو، ساخلا، توت، اوزگه یه ایذین وئرمه مک، ساخلاماق، باشقاسینا وئرمه مک، صاحیبلنمک، دوشمنه وئرمه مک، آماندا ساخلاماق

سوی = نژاد، عئرق، قان یا دیل باغلیلیقی، روح و تاریخ باغلیلیقی، باغلیلیق

مه نیمسه مک = منیم، منیم کی، منیم مالیم، منیم اوچون، اوزونه چیخماق، اوزونونکو، مالیک، تمللوک، صاحیبلنمک 

ازیلمک = از، سیندیر، پارچالا، فورمودان چیخماق، آیاق آلتیندا قالماق، زور و گوج آلتیندا قالماق، تیکه تیکه اولماق، پارچالارا بولونمک، اونجه کی حالدا چیخیب، پیس بیر حال آلماق

گئچمیش = گئچمک، گئچ، گئت، رد اولماق، گئچمیش زامانا باغلی، اوته کی چاغا باغلی

اوتک = اوته، تاریخ، اوتموش، گئچمیش، گئچمیشده قالمیش

یوخ = یوخلوق، وار اولمایان، اولمامیش، آرادان گئتمیش

گه له جک = گلمک، گل، گئت سوزونون ترسی، زامان ایچینده گلمه میش، گوزله نن، سونرا، اوزلشمه میش چاغ

سون = آخیر، دیب، داوامسیزلیق

سایئلماق = سای، سایماق، حسابا گلمک، یئرینه قویولماق، شخصیت صاحیبی اولماق، وارلیق، وار لیقینا اونم وئرمک

اوزگه لشمک = بیگانه اولماق، خاریجی اولماق، کیملیگیندن قئراغا چیخماق، کیملیکسیزلیق، باشقاسینا باغلانماق، وفاسیزلیق

مانقورت = اوزگه لشمک، اوزون ایتیرمک، باشقاسینین دونونا گیرمک، باشقاسی اولمایا چالیشماق، باشقاسین یانسیلاماق، باشقاسی کیمی داورانماق، باشقاسی کیمی یاشاماق، زورلا اوزون و گئچمیشین اونوتماق، باشقاسینین چیخارینا چالیشماق،

سایئل = سای، حساب اول، اونملی اول، یئرین اولسون، کیملیگین اولسون، سنی تانیسینلار، حورمت صاحیبی اول

کوله = نوکر، قول، برده، عبد، پولسوز-میننتسیز ایشله دیلن، ال وئر اولان کیمسه، اوزونه و ایشینه و ایشینین ثمه ره سینه مالیک اولمایان کیمسه

آیئل = آیئلماق، دورماق، بیلمک، مولتفیت اولماق، سئزمک، دویماق، حس لتمک

بیلینج =  بیلگی، معلومات، علم، احساس، دویقو

هایئل = دیوار، سد، حصار

قال = دور، اول

یوووش = قاووش، قاریش، قاتیش، ازیل و قاریش، اوندان اول، بیر پارچاسی اولماق

وارلیق =  وار، وار اولماق، هر او شئی کی اینسانین ایچینده، دویقولاریندا، بئینینده تاپیلا، هر زاد کی اینسانلار اونون وارلیقینا اینانا، هر او وارلیق کی اینسان اونو گوره، با حس لری ایله اونون والیقینا اینانا

تانیسا = تانیماق، تانی، بیل، گورسه، اینانسا، قبول ادیرسه، دوشونسه

دگر = ده یه ر، قیمت، یئر، ارزیش، اونم

آلچاق = آشاغی، اسگیک، حقیر، پیس، ده یه رسیز، قیمتسیز

اوزلشمز = بیرلشمز، اوندان اولماز، عاینیسی اولماز، بیر وارلیق اولماز

ائولکه = مملکت، چوخ صاحیبلی توپراقلار، اورادا یاشایانلارین هامیسینین اورایا ییه چیخماسی، اورانی بیر نیکه لرین آلمیش اولالار یا ایرثه قالمیش اولسون یا یوخ یادا صاحیب اولماسالار بئله اورانی باشقالاریندان قوروماق ائوچون جان وئرمه یه و جان آلمایا حاضیر اولان یئرلرین بوتونلویو

اگه من = گوجلو، حاکیم، امیر صاحیبی، سوز صاحیبی، سوزو ایله امیری گئچن گوجلو، ایراده سی حاکیم گوج، توپلوم یا اینسانلار اونون امیرنه باغلیلار،

آشیری = آشماق، گئچمک، حدی آشماق، حد ساخلاماماق، اولچوسوزلوک، آیاق آلتینا الماق، ایفراط

اولوساللیق = اولو، اولوس، اولولارا باغلیلیق، اولوسا باغلیلیق، اولوسون یاردیمجیسی، اولوس اوچون فداکارلیق، اولوس اوچون جاندان باشدان گئچمه یه حاضیرلانماق

خالق = خلق، یارادیق، جانلی، جانلیلار بیرلیگی، اینسان توپلومو، ایله بیر توپلوم کی بیر چوخ شئیده، وارلیقدا، کیملیکده، چیخارلاردا بیرله شیرلر و اونلاری قوروماق اوچون ده جاندان باشدان گئچیرلر

باش = ان اوسته اولان، بیرئیین کلله سی، او عوضو کی گوز، آغیز و قولاقلار اونا باغلی دیر، او دوشرسه توم بدن دوشر، چوخ اونملی، ان اونملی، دوشنجه مرکزی، گورن مرکز، بیلن مرکز،آنلایان مرکز، آنلادان مرکز، دانیشان مرکز، امیر وئرن مرکز، آپاریجی

قاتی = قات، نئچه عاینی شئیدن بیرله شن و بیر اولان وارلیق، گوجلو، زورلو، کسرلی، کسکین، سون، سونونجو، یوکسک سوییه ده، سون قرار، سون سوز

سومورگه = سومورمک، ایچه رییه چکمک، سورماق، صاحیب اولمادیقلارینی گوجله آلماق، زحمتسیز اله گتیرمک، باشقالارین زحمتینه-مالینا، وارینا قونماق

اوته گینه = اوته (اوتور؟)، ناریخی نه، گئچمیشینه، چاغی گئچمیش، زامانی اوته ده قالمیش، گئچمیشه باغلی، ایندی و گله جه ایله علاقه سی یوخف ماراقی گئچمیشه آپاران

دایاناراق = دایانماق، دایان، دور، دوز، ثبیر ایله، گوجله دور، زورلا دایان، موقاویمت

یوخاری = اوست، یوکسکلیک، یوکسک، اونملی، آشاغانین ترسی

وورغولاماق = وورغو، خاطیر، خاطیرلاماق، یادا سالماق، گوسترمک

بوتون = هامیسی، تامام، کامیل، باشدان دیبه، آیاقدا باشا، هر نه وار، یوخون ترسی، یاریمین بوتونو

یوخ = وارین ترسه سی، اولماماق، اولمامیشلیق، وار اولمایان، وارلیقا ییه اولمایان، اینسانین یئینینده اولان و بئیین یل بیر وارلیق، فیزیکسل و ماددی وارلیقی اولمایان

ماراقلی = ماراق، ماراقی چکن، جذاب، چه کیجی، عجیبه، ایلتیفات اتمه لی، گوز یوممامالی، گوز آردی اتمه مه لی

یونه تیمی = یون، یونه تمک، یون وئرمک، یونلندیرمک، جهت، سمت گوسترمک، آپارماق، ایداره اتمک، ایسته نیلن یونده آپارماق، ایراده ایسه آپارماق، ساخلاماق، گوجو عونصورو ایله ساخلاماق و حرکته کتیرمک

سل و سال = سوزجوکلرین سونون اک اولور، اونو آلان سوزجولره گئنیش و چوخ توتارلی و کاپساملی آنلام وئریر، دینسل یعنی دینه باغی، دین اساسلی، کیشی سل یعنی انسانی

یونتکیسل = یونت-یونه تیم (؟)، سیاسی،

اوندر = اون، اونجول، لونده گئدن، اونده کی، قاباق، قاباقداکی، قاباقجیل، قاباقدا گئدن، یول یونتم گوسته رن، لیدر، رهبر

دانیلماز = دانماق، اینکار اتمه سی اولومسوز، وارلیقلی، وارلیقی قبل اولموش، گوز اونونده اولان بیر وارلیق

گئرچک = حقیقی، واقعی، وار، ساده جه بئیین سل دئییل، ماددی و فیزیکسل، منطیقسل دوشونجه، سونوج

دیل = آغیزدا اولان ات پارچاسی، اینسان ووجودوندا اولان دانیشیق آلتلرین بیر پارچاسی، بیر اولوسون دانیشدیقی اورتاق سسلرین بوتونلویو کی اونلارین هامیسی ایله آنلاشئلیر و نسیلدن نسیله، همده تعلیم و ودوولت اگه منلیگی ایله سوردورولن و نسیللر آراسی آنلاشیلان سس و یازی وارلیقلاریندان اولاشان بیر بوتون وارلیق، بیر اولوسون بیر بیرلری ایله دوشونجه آلیش وئریشی، هر اولوسون باشقا اولوسلاردان آیئرت ادن وارلیق، هر گون اینکیشافدا اولان و دوشونجه نی یارادان وارلیق

بیچیم = شکیل، یول یونتم، بللی یول، بللی شکیل، فورم، حالت، بللی وارلیق طرزی

قارشی = ضید، موخالیف، ترسه

اویارماق = آیئلتماق، خبر وئرمک، خبر سالماق، آیئلتماق، اوزونه گه تیرمک، تهلوکه نی گوسترمک

ایلگینج = ایلگی چکن، ماراقلی، ایسته نیلن، اورک ایسته ین وارلیق، عجیبه، فرقیلی، جالیب


 

Friday, September 13, 2024

سونون نوقطاسی

 سونون نوقطاسی






درین دویقولار،
تصویری دوشونجه،
فیلیم‌ پارچاسی "نادری"ن شعری
اینسانی دریندن ده‌لن سوز گوللهلری
یاشامین آجی اوزون سوکوب توکن
بوشعره اویقون یازمام گرکیر
کاسیبام، سوز داغارجیغیم بوم بوش
قله‌میم داریخیر، اورگیم‌ تک چیرپینیر
آجلیقی، یوخسوزلوقو چه‌که‌بیلمیرم
اوتانیرام قلمیمدن، اوتانیرام دیلیمدن
ایسته‌دیگیمی یازابیلمیرم
باغیریرام آجیلاری باغیریرام بوشلاری
ساچیم یوخ دارا آسابیلمیرم
یاسا باتان ائلیم وار یاسین توتابیلمیرم
ائویم یئخئلیب، یوخوسوزام 
بوزلوقدا سویوقدا یاتابیلمیرم
دردین آلیم وطنیم، نه‌دن سنین اوچون
قان توکوبن قانا باتابیلمیرم
بیلکم اولدوروبله‌ر ایراده‌می
اودور کی دانیشیب، یازابیلمیرم
قله‌میم گل یاز منیم ایچیمی
آخی اوزگور دوشونجه‌می دانابیلمیرم
قویما "آنالار بوغسون بالاسین"
گلینلر اوزلرین آسسین "توت آغاجیندان"
قاتاری دایاندیر گیچسین کورپودن
ارین تاپسین، بالاسین تاپسین
بیر تیکه چورک، بیر تیکه اولوم،
اونودولموش آزادلیقین
اونودولموش دوولتین یاشاسین
آزادسیز دوولتسیز ائل
آجلیقی همده داری یاشارمیش
دردیمین درمانی الیمده ایمیش
اوزگه‌دن دیلنمک چاره دیییلمیش
هر گون اولموش، اولوملر گورموش
سونون نوقطاسین، نیجه قویماقمیش.

سایقیلارلا
اینصافعلی هیدایت

 september13. 2024

آزادلیقی اوچون هر شئی موباح دیر

وطن آزادلیقی اوچون هر شئی موباح دیر



بو گئجه بیر یوخو گوروردوم. چوخ قورخونج، چوخ هیه‌جانلی، چوخ آجی، چوخ شهامتلی و چوخ جسارتلی. دویغولار بیر بیرینه سارمالاشمیش، قارماقاریشیق حالا گلمیش دی. هر بیر شیرین دویغو، آجی دویغونون قارنیندا یاشیردی. نئجه کی آجی دویغولاردا شیرین دویغولارین ایچینده جوجریر، یاشیردی.


بیر میللت، بیر وطن، هر بیر اینسان ایشغال اولموش، آجیلارین تومون یاشیردی. باشقا بیر ائل ظفر قازانمیش، توپراق آلمیش، قان دنیزینده اوزموش، آددیم آددیم ایره‌له‌میش، هر شئیره، حتتا اینسانلارین ایراده‌لرینه، آرزئلارئنا، کونوللهرینه حاکیم اولموش فرمان یازیب، امیر ساوورموشلار.


بیر طرفدن، ایشغال اولموشلارین زحمتی و اللهرینین گوجو ایله کئفین ایچین چیغاردانلار وار ایدی. بیر طرفدن کئف نه دیر دییه‌ن ایشغال اولموشلار. هر کس بیر تیکه چورک اسیری. 


دوشمن اونلاری آجلیقا، ایشسیزلیقا، یوخسوللوقا، دیلینچیلیگه، گوز یاشلارین آخماسینا عادت وئرمیش. مغلوبلار ایسه، هر بیر چتینلیگه‌ دوزمه‌یه چالیشیر.


شه‌هرده ایکی یاشام گوزه چالیر. آج، چیلپاق اینسانلار زدرلا یئریرلر. عسگرلر ایسه مسا ادیب، گوله گوله، دسته دسته کوچه‌لرده، قادینلارا ال آتیرلار. اونلارا لاغ اده‌ره‌ک، زاما گئچینیرلر. گولمه‌کدن عسگرلرین گوزلرینده آغاپباغ دور و مرجان آخیر، قادینلارین گوزلریندن ایسه کدردن قان آخئر.


ارککلر ایسه بو شهرده یا اولوب یادا گیزله‌نیب، یوخلار. اوردا بوردا تک تک وارسادا، دوشمن اوردوسونا قوللوقچو دور. 


آجلیق، یوخسوزلوق چوخ آغیر باسقی باسیر. بیر کیمسه او باسقیدان قاچاق یولو تاپانمیر.


قادینلارین بیر چوخو، یاریم چیلپاق، قئرمئزی دوداق، سورمه‌لی گوز، ساری ساچ دولاشیب، موشه‌ری آختاریر جانیندا بیر پارچایا.


هر بیر قادین اوزون پارچالارا بورویوب گیزلتمه‌یه چالیشمیر. هئش بیری حه‌یا، آبری، ناموس گودمور. هم اوزو هم لوت-آج اتجی بالالاری یاشاتمایا باشلاری قاتئشیب. ان آبرئلی ایش، آج قارئنی، آج گوزو دویورماق.


بو شهرده هر شئی کوهنه دیر، کوهنه‌لیک قوخور. هر یئر نملی دیر، نم قوخور. هر بور بوجاق حه‌یله‌نیب، جه‌ی قوخور.


عسگرلر یاشایان یئرلر یئرلر ایسه ائشئم ائشئم ائشئلدیر. یئمک باشدان آشئر. پالتارلار ته‌پ‌ ته‌میز، گوز قاماشدیریر. توفنگلر، گوزگو کیمی گوز قاماشدیریر. عسگرلر فئز و چابوک دورلار. 


عسگرلیک قازانمیش، ایسانلارسا اودوزموش روحو داشئر، یاشئرلار. شهر ده، دیوارلاردا یا کوهنه‌لیک، شئه چکیب، توکولو یادا پار پار پالئردیر.

بایرام دیر، نه دیر؟ بللی دئییل. شه‌هرده حرکتلیک چوخالیر. یاری چیلپاق، دوداقلاری قئرمیزی، گوزله‌ری سورمه‌لی ساچلاری ساری قادینلار موقدّس ایشله‌رینده، عسگرله‌ره یاخینلاشیر، اونلارلا اوپوشور، اونلارلا عالم آشکارا اویناشیرلار. هامی پئچئلدیر. پئچئتی سه‌سی توم سه‌سله‌ری اورتوب باسیب. ان یوکسک سه‌س، پیچئلتی، گیزلی دولاشان سه‌سلردیر. شهرلرده، دیوارلار، کرپیجلر، سئنئق سالخاق قاپئلار، پئجه‌ره‌لر، قاپی ره‌زه‌له‌ری ده‌دن پیچیلتی گه‌لیر.


شهرده، هر بیر عسگر ایچیب، کئفله‌نیب، اوزوندن چئخیب، اوجادان گولور، سرمستلیکله، ککلیک کیمی کئفی ساز، قاقّئلدایئر.


گورونمز کورلگه‌لر شهرده، دامدان داما، دیوارلاردان آشئر. کولگه‌لر سه‌سیزلیکده چوخ احتیاطلا، بیر گوز آرخادا، بیری ساغ یاندا، بیر سول یاندا، بیرده اونده، دورد گوزلو، اورتولو، آچیق قاپیلاردان، ائولردن گئچیر.


شهرده سه‌س‌لر یاتئر. ائشیق یوخ. قارانلیق چوکوب. عسگرلرین آیاق سه‌سیندن باشقا سه‌س یوخ. کولگه‌لر، عسگرله‌ری دوره‌لیر. سیلاحلارین آلئر. اونلاری پیچاقلیر.  ده‌لیک ده‌لیک ادیر. قارا قان، کولگه‌له‌رین آرخاسیجا سوزوبور. یواش یاواش، درین سه‌س‌سیزلیکده، کولگه‌لر سیلاح داشیر. توفنکلر اونلارین بئلینده حمایل اولوب، اوزون توختاق یوخویا گئتمیش گورونور.


کولگه‌لر کوچه‌لردن، کوهنه‌  جه‌یلنمیش، نملی کوفلنمیش دیوارلاردان، داملاردان سوزوب، آولارین آولاماق اوچون عسگه‌رییه‌لره توکولور. دولاشان عسگرلر، کولگه‌لرین بئلینده‌کی توفنگله یوخ، اللهرینده‌کی کسرلرله دوعرانیر. دروازالاردان، داملاردان، دیوارلاردان یوزلر، مینلر کولگه، سه‌س‌سیز صداسئز ایچه‌لری سیزئرلار. جین‌شه‌هه‌ری اولموش کیمی،گورونمز کولگه‌لر یوزلر عسگری ده‌لیک دئشیک ادیب، تخت‌لر، یاتاقلار، دوشک‌لر، ه‌له‌فه‌لر، یورقانلار، قاپ‌قارا قان ایچیب، ایللر بویو سوسوزلوقلارینا دویمایا چالیشیرلر. ایچ‌له‌ری دویدوقجا، آغئرلاشیب، اوزانیرلار.


شه‌هر داغلاریندان صاباح گوز آچارکن، قارانلیق شه‌هردن قاچارکن، کولگه‌لر اوز گوزو، صور صوفتی باغلی، قارا گئیینمیش یوزلرمین یاری چئلپاق، آیاق یالین ارکک- دیشی‌له‌ره اویانیر.


شه‌هر یئنیدن جانلانیر، پئچئلتیلار اوجالئر. پئچئلتی‌لار گونش هئزی ایله دامدان داما، دیواردان دبوارا، قاپیدان قاپئیا، کولگه‌دن کولگه‌یه، دولاشیر: شه‌‌ری گیری آلدیق. بورا گئنه‌ده بیزیم وطن اولدو‌ وطن آزاد اولدو. سس‌لر چئخا بیلر‌."


بیردن، اوزله‌لر، یاریم یامالاق گئییملی کولگه‌لره، رنگله‌ بیرگه سس گلیر. کولگه‌لرین الی قالخئر، اوز اورتوله‌لری، کولگه‌لرین کلله‌لریندن آلیر‌. 


کلله‌لر آلئنیرکن، اورتاسا "وطن آزا اولدو… وطن آزاد اولدو . وطن آزاد اولدو … دوشمن‌‌لر وطه‌نین آلتیندا، بیز ایسه اوستونده یئر تاپدیق"


بو شهرده، هر بیر چالیشماق موقددس دیر. حتتا اوزون ساتان یاری چیلپاق، دوداقلاری قئرمئزی، گوزلری سورمه‌لی، ساچلاری سازی قادینلارین فاحیشه‌لیگی، وطن آزادلیقی، دوشمه‌ندن خیلاص اولماق اوچون، ان سون، سیلاح و اونملی ساواشین بیر تیکه‌سی ایمیش.


 بو ساواش، یوز ایل چه‌کسه‌ده، مین‌لر- میلیونلار اولو آلسادا، وطنی قانلا سولاسادا، دوشمندن تمیزله‌شدی آمما سونا چاتمادی. وطنین خیلاص ساواشی بیتسه ده، ساواش هله بوگون گوزون وطنه آچدی. 

اونده، اوزون ایللر ظفر اوچون جاندان باشدان گئچمک، با قادینلاری، اوشاقلاری، ارککلری، قوجالاری دویورماق، گئیدیرمک، کوهنه‌لیک‌له‌ری سیلمک، یئنیلیکلری یاراتماق، کیفلنمیش لری آتماق، یئخئلانلاری یئخماق، تیکیلمه‌لی‌له‌ری تیکمک، یوز ایلده پاسلانمیش بئیین‌لره برق سالماق، دونیادان نئچه عومور گیری قالمالاری جوبران اتمک اوچون اوزون و داواملی قانلی، قانسیز ساواش لازیم.


بیلمیرم یوخودان دورموشام، یا هه‌له‌ده یوخودایام. وطنین آزادلیقی شووقو، سئوینجی، سئودانی، گوله‌شی یاشیرام.


سئوینجیمدن، اونوتدوم یوخودا یاشادیقیم دوشونجه‌لرین یازماسین.


انصافعلی هدایت

13 September 2024 





Thursday, September 12, 2024

سوال و استفهام در زبان‌های فارسی و عربی

 چقدر جالب و صحح ادراک کرده اید.

 

من به مفهوم "سوال" در زبان و فرهنگ فهم عربی دقت نکرده بودم که عرب‌ها از کلمه "استفهام" برای سوالگری استفاده می کنند.

و این کلمه نشانگر تلاش انسان عرب برای فهمیدن عمیق و درست و با التفات ویژه است.

 ولی در زبان فارسی، تلاشی برای عمیق و فهم سوال یا جواب سوال نیست. 

ممنونم که این موضوع را من یاد دادید.


انصافعلی هدایت

25 August 2024 

دوغوش، اولوم، زامان، مکان


دوغوش، اولوم، زامان، مکان


سوردو: منده احساس الیرم زمان توهمده سیزین نظریز ندیر؟


جاوابلادیم:

منجه زامان اولمازسا، گرک کی ده‌ده‌نه‌نه‌لریمیزله برابر یاشایاق. نسیل‌لر گئچدیگی ووچون، و بیز گئچمیش آتا آنالاریمیزلا یاشامادیقیمیز اوچون، زامان وار. بیز ایکی وارلیقا غلبه ادیه‌بیلمیریک: زامان و مکان.

اگر بو ایکیسی اولمازسا، ماده‌دن اولوشان هئش بیر وارلیقدا اولماز. منه بئله گلیر.

قورآن‌دا بیر آیت وار، بویورور؛ آگر باسارساز، قاچین او یئره کی اوردا اولوم اولماسین.

منجه، ان اونملی وارلیق، "اولوم" دور. هئش وارلیق بو قدر زامانی یانسیتماز. اولوم اولماسایمیش، زامانین آنلامی یا اولماز دی یا دا او قد اونم داشیماز دی.

اولوم، زامانین وولچوسو دور. تکجه وارلیق کی زامانین وارلیقین بیزیم اوزوموزه چارپیر، اولوم دور.

من اولومو تجروبه اتمیشم و چوخ سئومیشم. توم وارایقلارین ان سون تجروبه‌سی اولوم و اونلار اوچون زامانین یوخلوقو آنلامینا گلیر.

باشقا بوندن باخارساق، نه زامان وار، نه‌ ده مکان وار. بو شرط ایله یوخ دورلار کی وارلیق پالتارینا بورونمه‌میش‌لر. وارلیق پارتارین گییندن سونرا، زامان و مکان یارانیر.

یعنی، من دوغمادن وونجه، منیم اوچون نه زامان وارایمیش، نه‌ده مکان. زامان و مکان من دوغولان آندان وار اولموشلار.

یعنی زامان و مکانین آنلامی دوعوملا اولوم پارانتئزلرینین آراسیندا معنالانیر. بو پارانتئزدن قیراقدا هئش بیر شئی یوخ دور.


بونا گورا دیر کی آداملار فرقیلی دیرلر. چوخ، هر کس،اوز دوردمون، عاییله‌سینین دورومون، ایسته‌یین، آرزئلارین، عاییله‌نین تاریخیندن گلن هر بیر شیئ یاشار. زامان، مکان و دوروم، ایراده‌لره اثر قویار و اونلاری ایسته‌مه‌دیکلری یولا یونته‌مه زورلار. بونلارین بیر چوخو بیزیم ایراده‌میزدن قئراقدا اولان فاکتورلار دیرلار.


انصافعلی هدایت

27 August 


 

پزشکیانی پاکا چیغارتمایئن

پزشکیانی پاکا چیغارتمایئن.

 اگر پزشکیانی تهدید اتمیشلر، میللته دئمه‌لی دیر. سوز وئرمیشدی هر یولسوزلوقو میللتلره دئسین.

 پزشکیانین بو قونودا بویوک مسئولیتی وار. 

بیر پاسدار، آروادیندان اوتورو، بیر باش‌باکانا هده حربه گلمز، گله‌مز ده. همده کی بونون آرخاسیندا، خامنه ای، داغ کیمی دوروب دور.

پزشکیان، بو خانیمی هاردان هارا گتیریب. پزشکیاندان اونجه، بو خانیم هاردا ایدی، ایندی هاردا دیر. اری پاسدار اولورسا بئله، پزشکیانین الیندن اوپر. 

پزشکیانچی‌لار و ایران-فارس مامورلاری چالیشیر بو سوزلر ایله، تورکلرین و تورک اولمایان میللت‌لرین ایران-فارس دوولتینین سیاستلرینه قارشی آیاغا قالخمالارینین قارشیسین آلسینلار.


انصافعلی هدایت

03 September 2024 

و من به روشنایی کرم شب‌تاب امید بسته‌ام


و من به روشنایی کرم شب‌تاب امید بسته‌ام

تو دام کدامین شیطان

کدام بلای جان سوز

کدامین جهنم پر از آتش

برای تولدی دوباره ای؟


چرا ز چشمان تو آتش می‌جهد

و جان سوخته دل من

را چنان ذغال

از عمق وجودم تف میدهد 

که فریاد آهم و انتهای راه

این دل مرده

از زیر خاکستر

مثل عنقا 

دوباره هوس زندکی‌می‌کند.


چشمان تو

زنجیر طلسم

جادوی آخرین

در بوسه نشسته بر لبت

در موی‌رگ‌های ما

گل‌های زندگی می کارد


افسوس که خرما بر نخیل بلندیست

دست من نامحرم دزد کوتاه

دلم به دزدی

در کمین بوسه گاهت

چمباتمه زده 

و مثل طفل مادر مرده محتاج شیر

پریشان حال و زار است

و در ان دور دست‌ها

سایه ها در رقصند

و من به روشنایی کرم شبتاب امید بسته‌ام.


انصافعلی هدایت 

24 August  2024


ادیت دوم در تاریخ

28 August  2024

استعمار و مرکزگرایی به روایت تصویر و آمار

استعمار و مرکزگرایی به روایت تصویر و آمار!


تحمیل زبان فارسی فاجعه آموزشی را اینگونه ایجاد کرده به گونه ای که وضعیت بلوچستان در نمودار یک وضعیت قرمز تمام عیار است.

با چنین سیستم استعماری باید با تمام وجود مبارزه کرد و برانداخت و حاکمیت ملتها را باز پس گرفت تا دوباره توسعه و پیشرفت مناطقی مثل بلوچستان شکل بگیرد.
T.me/sahabbalochistan


انصافعلی هدایت 

26 July 2024


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 380

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 380 https://youtube.com/live/TQKOz9s7RqU