Saturday, January 27, 2024

مفهوم آموزش زبان ملی چیست؟

 


مفهوم آموزش زبان ملی چیست؟


آیا به آموزش زبان ملی ملل بطور دقیق معتقد هستید؟


نوشت:


آموزش زبان تورکی در دانشگاه موجود است.


نوشتم:


 واقعا؟ کدام لهجه زبان تورکی در جهان را آموزش می دهند؟


کدام لهجه تورکی در ایران را آموزش می دهند؟


آیا یکی از لهجه‌های تورکی در ایران را استاندارد کرده و به زبان ادبی کرده‌اند که آن را آموزش می‌دهند؟ 


آیا لهجه تبریزی آغشته بفارسی را فارسی‌تر کرده و به دانشجویان تحمیل می کنند؟


منابع درسی این رشته کدام کتاب ها هستند؟


چند واحد از این رشته تورکی است، چند واحد آن فارسی است و چند واحد آن تحمیل فارسی به تورکی است؟


آموزش تورکی در چند رشته دانشگاهی در ایران انجام می گیرد؟


آیا زبان تورکی، به عنوان یک تخصص مانند زمین شناسی، زلزله شناسی، جراحی مغز و اعصاب تدریس می شود؟


آیا زبان تورکی مانند فارسی، متن همه دروس غیر تورکی هم هست که متن دروس فیزیک، شیمی، زمین شناسی، مهندسی، ادبیات قارسی و ... هم به تورکی تهیه شده و به تورکی آموزش داده می شود؟


  آیا زبان تورکی به عنوان زبان رسمی و در همه رشته ها و از ابتدایی تا دانشگاه و دکترا و به عنوان زبان اداری، سیاسی، حقوقی و ... آموزش داده می شود یا مانند زبان انگلیسی، چند واحد در میان دروس به زبان فارسی گنجانده شده است؟


آیا می دانید که هدف و اولویت استراتژی آموزشی در ایران، آموزش مهارت و تخصص نیست بلکه آموزش فارسی و فارسی سازی اذهان و زدودن هویت های ملی ملل و تحمیل هویت های جعلی فارسی به دانش آموزشان و دانشجویان است؟


لذا متون تمامی مواد درسی در دانشگاه ها هم به فارسی است. آیا در آموزش زبان ملی تورک‌ها در ایران هم‌متون تمامی مواد درسی و تخصصی به تورکی هست؟ یا منظور از آموزش تورکی، مانند آموزش عربی، انگلیسی، در میان دیگر دروس و برای پر کردن وقت و تلف کردن عمر دانش آموزان و دانشجویان است؟


با احترام


انصافعلی هدایت



آیا زندگی، بدون آگاهی هویتی ممکن است؟

 


آیا زندگی، بدون آگاهی هویتی ممکن است؟
شخصیت افراد، گروه‌ها و ملل را هویت‌هایشان می سازند


نوشت:
هزاران بار به فارس‌ها توهین شده ولی فارس‌ها  واکنش نشان نمی‌دهند. اگر انسان در درونش احساس کمبود و حقارت نکند، هرگز بهش برنمی خورد. اگر احساس می کنی که به تو برمی خورد در درونت یک چیزی کم داری. دیگران مسئول کمبودهای درونی تو نیستند. بهتر تشریف ببرید و یک مقداری خودشناسی کار بکنید. کسی که در قرن بیست و یک به دنبال هویت و این مزخرفات افتاده، حتما بی هویت است. وگر نه انسان متمدن احساس کمبود و فقر فرهنگی ندارد. و ...


نوشتم:

از فکر و دست چنین افرادی سطحی، دایاز، ساده‌اندیش، خسته و عصبی می‌شوم.

این‌ گونه افراد، بدون این که متوجه کلمات با بلر معنایی عمیق باشند، قلمبه و سولمبه سخن می گویند. 

این دسته از افراد  متوهم به دانایی و عقل‌ کل بودن هستند.

 آن‌ها با کلماتی که در نظرسات تو خالی هستند، تلاش می کنند تا مغز تهی خودشان را پر نشان بدهند.

فرهنگ، در زبان فارسی و در میان توده‌های فارس زبان، معنی و محتوای روشن و دقیقی ندارد. 

معلوم نیست که منظور از فرهنگی که بر زبان‌ می آورند، چیست؟ فرهنگ و فرهنگی بودن، چه ملاک‌هایی دارد که تن دادن به توهین و تحقیر و پذیرش آن‌ها، جزو فرهنگ چنین افرادی محسوب می‌شود.

 چنین افرادی شناختی از اخلاق، فلسفه، زندگی اجتماعی، رفتار انسانی، ادیان، قوانین و حقوق بین الملل رابطه و آگاهی چندانی ندارند.

این گونه افراد دنیا را ندیده اند. دارای عزت نفس هم نیستند.

 درنتیجه،حداقل در حدود فکری، به خودشان و دیگران، احترام و حرمت قایل نیستند.

نمی دانند که توهین و تحقیر در همه کشورها، ادیان، قوانین، حقوق بشر و ... مزموم بوده، در قوانین همه کشورها با مجازات همراه است.

باید از چنین افرادی، با ادبیات خودش پرسید که:

 اگر کسی به مادر شما، پدر شما، خواهر شما، زن شما، شوهر شما، دختر شما، پسر شما، دهان شما  ملت را ‌‌...  فلان جای شما را .... فحش بدهد، کاری بکند، تحقیر بکند، شما اصلا ناراحت نمی شوید؟ عکس العمل نشان نمی دهید؟

بنظرم‌چنین شحصی، حتما دروغ می گویید.

 هااااااا. پس شما نه روشنفکر هستید، نه دیندار هستید، نه اخلاقی هستید و نه انسان هستید. در نتیجه احساساتی انسانی هم ندارید.

پس ملاک شما برای زندگی اجتماعی چیست؟ زندگی در لجن زار؟

چرا به سلامتی روحی و فکری خود، خانواده، نزدیکان، هم محله‌ای‌ها، همشهری‌ها و ملت خود اهمیت نمی دهید؟

قطعا، چنین افرادی با چنین بینش هایی، بیمار روانی هستند.

شاید هم فردی، خانواده ای، گروهی و جمعیتی عقب مانده هستند که فرهنگشان، بیان توهین، شنیدن و لذت بردن از توهین و تحقیر همدیگر است.

 شاید هم در خانواده، اجتماع، محیط کار و ...  آن قدر عمیق تحقیر شده اند که در لجنزار تحقیر احساس آرامش می کنند.

چون، متوجه نیستند که به دیگران توهبن‌می‌کنند. دیگران را تحقیر می کنند.

متاسفانه، کنسرت‌ها و اجتماعات که باید محل رشد روحیه انسانیت و احترام به هم باشد، محلی برای آلوده شدن به انواع توهین‌ها و تحقیرها در زیر نام جوک، خنده و تفریح شده است. 

در نتیجه شنیدن و گفتن توهین و تحقیر همدیگر، به رفتاری عادی بدل شده و دیگر زشت و قبیح احساس نمی شوند. 

برای همین، افراد بسیاری برای ایجاد منبع درآمد و گردآوری "فالوور"، در چند دقیقه، صدها فحش به همدیگر و بخصوص به مخاطبانشان پرتاب می کنند.

عکس العمل بینندگان و شنوندگان در مقابل شنیدن توهین و تحقیر، خنده، بی تفاوتی و عادی سازی چنین ضد ارزش‌های انسانی شده است.

افراد، خانواده‌ها و حتی سازمان‌ها، پول خرج می کنند تا در جمع انبوهی از همکاران و همشهری هایشان، مخاطب توهین‌ها و تحقیرها باشند.

 در حالی که باید تحقیر کسانی که در صحنه هستند و بازی می کنند، تحقیر تماشاگران تلقی بشود و به ان‌ها اعتراض بکنند. 

این نوع رفتار و سد شکنی، شالوده فرهنگ ایران را شکل داده است.

در حالی که  انسان، هر چقدر آگاه‌تر، آزادتر، روشنفکرتر، آشنا به فرهنگ‌ها، ادیان، آداب و رسوم و ... ملل باشد و با قوانین در کشورهای مختلف آشنا شده باشد، می داند که نه خودش حق دارد به دیگران توهین بکند و نه به دیگران حق و اجازه می دهد که به او، خانواده، گروه، یا به ملتش یا به اعتقاداتش توهین بکنند. 

انسان سالم، متمدن، مسئول و آگاه، به سلامتی جسمی و روانی خود و دیگران آگاه است و اهمیت می‌دهد. 

او به هیچ‌کس و مقامی، حق و اجازه نمی دهد تا به بهانه "تفریح و خنده" او و دیگران را تحقیر و فحش باران بکنند. 

تحقیر خود یا دیگران (دوست، فامیل  بیگانگان، خارجی‌ها، معتقدان به ادیان و مذاهب دیگر)، توهین به دیگران و تحمل توهین از سوی دیگران هم، علایم سقوط اجتماعی، سقوط انسانیت، سقوط اخلاقی، سقوط ارزش‌های انسانی، شیوع بیماری‌های روانی، عادی شدن توهین و تحقیر، تلاش برای عادی سازی و نرمالیزه کردن لمپنیسم در یک اجتماع و تمدن بشری است.

مناسفانه، رواج توهین و تحقیر در میان روشنفکران، اساتید، روحانیان، معلمان، مدیران، نمایندگان منتخب مردمان و ..‌. نشان می‌دهد که آن‌ها از عواقب بسیار خطرناک و همه جانبه جامعه توهین‌ زده و تحقیر شده بی‌خبر هستند.

  قوانین و عرف‌ها، در همه کشورها، فرهنگ‌ها  تمدن‌ها، ادیان، فلسفه ها، سیستم‌های اخلاقی و ارزش‌های اجتماعی و ...، توهین و تحقیر خود و دیگران را غیر قانونی و قابل مجازات می دانند و تحریک کننده بواسطه توهین و رفتار تحقیر آمیز را آغازگر نزاع، عدم‌ تفاهم اجتماعی و بر هم زننده صلح و آغازگر جنگ می داند.

باید از این گونه افراد و صاحبان تفکر پرسید که:
 شما در کدام فرهنگ دینی، آموزشی، اجتماعی، اخلاقی، فلسفی، خانوادگی و ... رشد کرده‌اید که از شنیدن توهین و تحمل تحقیر ناراحت نمی شوید؟
چگونه و بر اساس کدام اصول، دیگران را به تحمل توهین و تحقیر سفارش می کنید؟

چرا ترویج توهین و تحقیر را عادی‌سازی می کنید؟
چرا در مقابل توهین و تحقیر جبهه نمی گیرید و با آن نوع رفتار مخالفت نمی کنید؟

 این، چه نوع نگرش و تفسیری است که مشکل را در کسی نمی بینید که توهین و تحقیر می کند، بلکه در کس، کسان و ملتی مشاهده می  کنید که در مقابل توهین و تحقیر ایستاده و عکس العمل نشان می دهد؟ 

آیا در چنین شرایط فکری، رفتاری، اجتماعی و ... می توان انتظار داشت که افراد به خودشناسی، خودسازی و هویت‌های فردی، خانوادگی و ملی خود پی ببرند؟

حال، این سوال مطرح می شود که خود شناسی چیست؟ 

به عقیده من، خودشناسی، رسیدن به حدی از آگاهی فردی، جمعی و ملی است که آیا من انسان، مدیریت احساسات، ذهن، عقاید، و آنچه در مغز من انباشته شده است را در دستان، در اختیار و اراده خودم دارم؟

 آیا اراده و اختیار من، مغزم، احساساتم، عقادیم و انچه من را من کرده است، در دستان دیگرانی است که مغز و احساسات من را با معلومات مورد نظر خودشان پر کرده اند و در مسیر اهداف خود از من بهره برداری می کنند؟

ایا من، به عنوان من معین و با ادعای استقلال در من بودنم، اراده مستقلی از خودم دارم؟ 

آیا من آزاد هستم یا آزادی من در دستان کسان و سیستمی دیگری است که معلومات و مغز من را برای اهداف خودشان دستکاری، مهندسی و طراحی کرده‌اند؟

آیا من، واقعا، اراده خودم را نشان و نمایش می دهم یا در توهم داشتن اراده و آزادی ارادی هستم؟

آیا در حقیقت، آن‌چه من اراده، آزادی و اختیار تحت فرمان خود می دانم، آزادی من نیست که از من سر می زند. چون، خواست و اراده دیگران و سیستمی است که خودش را در درون من گنجانده است و من حاصل اراده آن فرد، گروه یا سیستم هستم. 

آیا آزادی من، توسط دیگری، کنترل و هدایت نمی شود؟

خودشناسی، نه تنها شناخت ضعف ها و قوت روانی، رفتاری و فکری خود من موجود در زمان و مکان‌معین است، بلکه پی بردن به قابلیت‌ها و توانایی‌ها و امکانات دفاع از ارزش های انسانی، اجتماعی، فکری، اعتقادی خودی شده من و بشری هم هست. 

علاوه بر آن‌ها، خودشناسی، شورش علیه هر آن چیز، فکر، رفتار، سلطه غیر انسانی، سودجویانه از انسان‌ها و استعماری است که  انسان‌ها مجبور به تحمل آن‌ها هستند.

 خودشناسی، ترکیبی از دو کلمه صرفا توخالی  نیست. بلکه بار شناختی، روانی، فلسفی، فکری، اخلاقی، رفتاری، عمل و عکس العملی است که به خودشناسی و درک من از خود فردی یا خودهای جمعی نسبت می دهیم، است.

از طرف دیگر، از خودشناسی، نتایجی را انتظار می‌کشیم. 

آیا آن نتایج، با انتظار من فرد، مای جمع و شما هماهنگ بوده و در یک راستای حرکتی قرار دارند؟

آیا تا کنون، به رابطه خودشناسی و هویت اندیشیده اید؟

 خودشناسی، آگاهی به مجموعه هویت های درونی، اختصاصی فردی، خانوادگی، خویشاوندی، اجتماعی، تاریخی، دینی، سازمانی، جمعی، توده ای، ملی، فراملی، منطقه ای، فرامنطقه ای، و ... است.

هیچ کسی، بدون آگاهی به مجموعه های متفاوت هویت‌هایش، انتخاب و گزینش از میان‌ آن‌ها و همچنین حذف تعدادی از هویت‌های مصنوعی و تحمیلی قدرت‌هایی که برای اداره من و اجتماع من فعالیت می کنند، نمی تواند به خودشناسی دست یابد. 

هدف خودشناسی چیست؟

هدف خودشناسی، خودسازی، تولید و بازتولید دایمی و مستمر خود در ازمنه، امکنه و شرایط مختلف است. 

خودشناسی، تلاشی برای رهایی از خودی است که اراده ندارد و بیراراده کرده‌اند. 

خودشناسی تلاشی برای رهایی از خودی است که آزادی ندارد اما به او القاء کرده‌اند که آزاد است. 
خودشناسی تلاشی برای رهایی از خودی است که اراده اش در اختیار دیگران است اما خود را دارای اختیار و دارای حق انتخاب می داند ولی در حقیقت اختیار و حق انتخاب او توسط دیگرانی مهندسی می شوند. 

خودشناسی تلاشی برای رهایی از خودی است که محدوده، میزان و زمینه‌های آزاد زیستن و شیوه و نوع آزاد اندیشی و آزاد بودنش مهندسی می شود. 
خودشناسی تلاشی برای رهایی از خودی است که شستشوی ذهنی شده است اما خود را دارای عقلی مستقل می داند.

 خودشناسی تلاشی برای رهایی از خودی است که قوه تعقلس را دیگران اداره می کنند. و ...


خودسازی، در مرحله بعد از خودشناسی و بعد از تعمق و گزینش هویت‌های اصیل از هویت‌های تحمیلی دیگری است.

چرا که انسان بدون هویت، انسانی سرگردان، انسان تنها، انسان بدون هدف، انسان افسرده، انسان منزوی، انسان غیراجتماعی، انسان خودزن و ... است.

انتخاب یا قبول اگاهانه یا ناآگاهانه هر هویتی، به هر انسانی، رفتار، فکر، اعمال، شخصیت، روان، جایگاه و نقش اجتماعی خاصی را هم‌ می دهد و هم تحمیل می کند.

 هویت‌ها، انواع و درجاتی از مسئولیت‌های فردی، خانوادگی، سازمانی، شغلی، اجتماعی و ملی هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه، بر دوش فردی انسان ها و جمعی اجتماعات بارگذاری و تحمیل می‌شوند و راه فراری از آن‌ها متصور نیست. مگر آن که بخشی از آن‌ هویت‌ها را حذف کرده و از زیر بار مسئولیت‌های آن‌ها شانه خالی کرد.

 انسان با هویت، از مسئولیت اجتماعی گریزان نیست، چاره ای جز پذیرش هم ندارد. بلکه با نوعی از اجبار نامحسوس و داوطلبانه، تن به مسئولیت‌های اجتماعی تحمیلی هویت‌ها می دهد.

این در حالی است که هیچ شخص، گروه و جمعیتی رسمی، آن وظیفه را به آن فرد محول نکرده است. 
او در مقابل انجام وظایفی که خود انتخاب کرده و عهده دار انجامشان شده است، مزد و پاداشی دریافت نمی کند و انتظار دریافت و تشویق و قدردانی در قبال انجام بهینه وظیفه اش را هم ندارد‌.

لذا هیچ انسانی خالی از انواع و درجاتی از هویت‌ نیست. 

هر کدام از هویت ها، به انسان، فرد و گروه  نقش هایی را می دهد. هدف می دهد. آرمان و ایده آل ها را می دهد و آن‌ها را می‌آفریند.

هر هویتی، به خودی خود، یک محرک و منبع انگیزه فردی، خانوادگی، اجتماعی و ملی است که فردها را و در پی آن هم، بخش‌هایی از اجتماع یا تمامی اجتماع و یک ملت را به حرکت وادار می‌کند یا به جریان پیوند می زند.

از یک طرف، عقب ماندگی، سکون، ارتجاع و عقب گرد، تلاش برای بازگشت به گذشته، مخالفت با تکنولوژی‌ها، ضدیت با حقوق دیگران، توهین به دیگران، تحقیر دیگران، نژادپرستی تهاجمی، و ... و از طرف دیگر، توسعه، حرکت، خروج از سکون، پیشرفت، ترقی، نوآوری، اختراع، اکتشاف، پذیرش نوآوری، فداکاری ها، و ... همه و همه، ثمره هویت‌هایی هستند که یا به ما تحمیل شده اند و یا ما اگاهانه به انتخاب آن‌ها و زیستن براساس آن هویت‌ها اقدام کرده ایم.

هیچ کس قادر نیست، حتی در منزوی‌ترین‌ شرایط اجتماعی، خود را از رنگ و درجه هویت‌های مختلف پاک بکند یا بدون هویت زندگی بکند.

مهم آن است که در خودشناسی و خودسازی، به شناخت هویت‌ها و تاثیر تک‌تک‌هوینگت‌ها و مجموعه هویت‌ها بر زندگی فرد، جمعی و ملی خود آگاهی داشته باشیم.

البته، این هویت ها، بر اساس نوع تربیت خانوادگی، اجتماعی، ملی، زیست آزادانه، یا زیست تحت استعمار و شرایط مستعمرگی ذهنی و ... از سوی دیگران و با هویت‌های دیگر و حتی هویت‌های مخالف، محاکمه و قضاوت می شوند. در نتیجه، افراد و اجتماعات با هویت‌های متخلف و متفاوت، بر همدیگر انگ‌های رنگارنگ خاصی می‌زنند.

البته، گاهی، برخی از هویت‌ها، بقدری قوی و پررنگ هستند که نمی توانند هویت‌های پررنگ دیگری یا دیگران را تحمل بکنند.

در سایه قدرت و نفوذ همین‌ هویت‌های پررنگ است که ممکن است، تعریف تعدادی از افراد از هویت های خاصی به عقب مانده، توسعه یافته، پیشرو، و ... فرد یا جامعه و ملت خاصی تعبیر و تفسیر بشوند.

 همه این قضاوت‌ها و احکام، فرزندان شرایط زمانی، مکانی، منافع، مضرات خاص و معینی  هستند و در تقابل با هویت‌های افراد  جوامع و ملل دیگر خودنمایی می کنند.

 با تغییر هر کدام از آن فاکتور‌ها، قضاوت های افراد و اجتماعات نسبت به هم نیز تغییر خواهند کرد.

 این تغییر، با تضعیف شدن هر دو هویت متقابل در هر دو طرف، یا عقب نشینی اجباری یا داوطلبان یکی از هویت‌ها محقق خواهد شد. 

ممکن است بعد از تغییر آن شرایط زمانی، مکانی و منافع، تفسیر دیگری از مضرات و منافع آن هویت‌های متقابل داشته باشیم. 

لذا نتیجه قضاوت از نتایج هویت‌ها در ازمنه و امکنه متفاوت، می توانند متضاد باشند.

تصور می‌کنم که هر چقدر، انسان از نظر تکنولوژیکی، ارتباطات، حمل و نقل، وسایل راحتی زندگی جلوتر  برود و اختراعات بیشتری رخ بدهد، هویت‌های جدیدی هم تولید می شوند که به زندگی انسان دارای آن تکنولوژی‌ها، نگرش، فلسفه، فکر، رفتار، خودشناسی، خودسازی و هویت جدید و گاهی متفاوتی را تحمیل می کند که نسل های فاقد آن تکنولوژی، به آن حد و میزان از خودشناسی، خودسازی و هویت فردی، اجتماعی و ملی دست نیافته بوده‌اند.

البته و متاسفانه، در اغلب موارد، هم هویت‌ها، هم خودشناسی‌ها و هم خودسازی ها تحت فرمان و اراده خود شخص و من نیست، بلکه توسط سیستم ارزش‌ها، آموزش، رسانه‌ها، مدلها و مدها، سلبرتی‌‌ها، سیستم آموزش عمومی، سازمان‌ها و نهادها و ‌... تولید شده، به افراد تحمیل می شوند که در هویت‌ها  خودشناسی‌ها و خودسازی های آن‌ها نقش فرمان اتومبیل را داشته و افراد را هدایت می کنند.

با احترام

انصافعلی هدایت













Friday, January 26, 2024

اعلام موجودیت جمعیت جمهوریخواهان  طرفداران سلطنت پهلوی




اعلام موجودیت جمعیت جمهوریخواهان  طرفداران سلطنت پهلوی

ایا در این‌ جمله تضادی ننهفته است؟

عجب تضاد سیاسی-فلسفی جالبی رخ داده است. مگر ممکن است که جمهوریخواهانی پیدا بشوند که طرفدار سلطنت و آن‌ هم سلطنت دیکتاتوری و کودتایی پهلوی باشند؟

به نظر می رسد که تنها ایرانیان احمق می توانند به جمع و اتحاد چنین تعارض فکری-سیاسی رسیده باشند.
باز هم‌تنها ایرانیان هستند که می توانند در چنان تعارضی، جمعیت و تشکل سیاسی تاسیس بکنند.
و تنها ایرلنیان هستند که می توانند به عقب ماندگی سیاسی-فکری خودسان افتخار بکنند.

البته که چنین حماقتی از ایرانیان بعید نیست.

چرا که  متوسط "آی کیوی" ایرانیان از متوسط جهانی هم‌ پایین‌تر است.

این رفتار سیاسی-فکری ایرانیان، نشان می دهد که ایرانیان، هنوز به مرحله از رشد فکری نرسیده اند که تشخیص بدهند که در بین سلطنت و جمهوریت، تضاد فلسفی-سیاسی عمیقی وجود دارد و آن دو  نمی توانند در کنار هم دیده بشوند.

نمی توانم‌ بپذیرم‌ که چطور ایرانیانی به این نتیجه رسیده اند که تاریکی شب و روشنایی روز می توانند در یک جا گنجانده شده و با هم همکاری بکنند.

برای من سوال است که چرا ایرانیانی هستند که نمی توانند بفهمند که جمهوریت و سلطنت قابل جمع و اتحاد نیستند؟ مگر این‌ که شارلاتان باشند.

 چرا ایرانیان عاجز از درک رابطه بین جمهوریت و سلطنت هستند؟

آیا این قدر عقب ماندگی ذهنی، معزی، فکری و سیاسی، شما را در نوع ساختار فکری، شناختی، جهان‌بینی و رفتاری ایرانیان به شک نمی اندازد؟

 آیا واقعا، ایرانیان را عقب مانده نمی یابید؟

آیا خجالت نمی کشید که با چنین‌جماعتی همکشور، هموطن هستید؟

من، می دانم که تورک‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها، و ... ایرانی نیستند؟ 

باز هم‌ تعجب می کنم که این‌ ملل تورک، عرب  بلوچ، کرد، و ... در ایران استعماری، چطور تحت استعمار فارس ها (ایرانیان اصیل) مانده‌اند و مستقل نشده اند و نمی شوند؟ 

من،  در عقل سیاسی و عملی این‌ ملل هم شک‌ می کنم.

انصافعلی هدایت






من، نمی توانم به کتاب‌ها، اینترنت و اسناد فارسی ساز اعتماد بکنم

 



من، نمی توانم به کتاب‌ها، اینترنت و اسناد فارسی ساز اعتماد بکنم

جناب مرتضی صادقی نوشت:
آقای هدایت متاسفانه اطلاعاتتان در زمینه تبار شناسی کلمه فرهنگ بیش از اندازه نا دقیق بود تا حدی  که من فکر می کنم حتی زحمت ۵دقیقه جستجو در گوگل را هم بخود نداده اید.
کلمه فرهنگ از زمان رودکی بعنوان اولی شاعر فارسی سرا تا امروز در اشعار فارسی بوده  ،فردوسی ،در دیوان ناصرخسرو بارها آمده و ... 
در قابوس نامه در اشعار سنائی غزنوی و ..... خلاصه منظورم این است جدا از اینکه فارسها خوبند یا بد قوی یا ضعیف شایسته نیست آنهم انسانی در حد شما استدلالهای ضعیف ارائه دهد.

نوشتم:

 جناب صادقی، اگر کلمه فرهنگ، همان طور که شما فرمود,ه اید، ریشه در تاریخ دارد و جدید نیست، باید معنا و مفهوم آن بسیار روشن‌تر از آن‌چه هست، باشد. 

در حالی که معنای "فرهنگ" بسیار مبهم، گنگ و نامعلوم است. 

علاوه بر آن که کاربرد کلمه فرهنگ، مختص شغل و محل اداری اشتغال معلمان بوده است. 

از همین رو هم به جملات و کلمات، در روزانه مردم عادی جایگاهی بیش از  "فلانی خیلی بی فرهنگ است" یا "فلانی با فرهنگ است" ندارد.

 در حالی که در این دو جمله نیز، معنی و مفهوم فرهنگ روشن نیست.

 آیا فلانی باسواد است، بی ادب است؟ تمیز است، شیک پوش است؟ غربی است؟ روشنفکر است؟

منظور از فرهنگ چیست؟ 

گر چه می گویند که از "فر" و "هنگ" ساخته شده است اما اگر کلمه ای جدید نبود و به تازگی ساخته و وارد اشعار شعاری قدیمی نکرده بودند، باید معنی و مفهوم آن بسیار روش و کارکرد و تداول عامه می داشت.

 ولی همان طور که در آن دو نوشته متذکر شده ام، به نظر می رسد که این کلمه، ساخته بسیار جدید است که به عنوان سمبل فارسیزم و رضاشاهی در دوران پس از تشکیل کمیته ای در ارتش برای پاکسازی لغات تورکی و عربی و تولید کلمات فارسی، ساخته شده است.

وجود فرهنگ در کتاب های منسوب به شعرای قدیمی، دلیل بر قدیمی بودن کلمه فرهنگ‌ نیست.

 چرا که متعصب‌ترین فردوسی، حافظ، باباطاهر عریان، خیام و ... شناسان اعتراف می کنند که ده ها بلکه هزاران بیت جعلی و جدید وارد کتاب های شعرای قدیمی کرده اند.

 مثلا، دکتر جلال الدین کزازی معتقد است که بیش از ده هزار بیت جعلی، توسط دیگران ساخته و بعدها وارد شاهنامه فردوسی کرده اند.

چه کسانی این کارها را انجام داده اند؟ 

چه نیت هایی در پشت کارشان بوده است؟ 
آن اشعار جعلی و جدید در خدمت کدام ایدئولوژی قرار دارند؟ 

چگونه، با چه مجوزی و با مجوز کدام نهادی رسمی-اداری-فرهنگی-سیاسی توانسته‌اند، جعلیات جدید را وارد کتاب‌های قدیمی کرده، منتشر بکنند و بخورد ملل در لیران و جهان بدهند؟

 بخاطر جدید بودن کلمه فرانگ است که معنای مشخص و معینی ندارد.

 چرا که فرهنگ، ترجمه و معادل کلمه فرانسوی ""کولتور" است که تقریبا همان‌معنای کولتور فرانسوی را  را هم به آن بار کرده اند.

در باره مراجعه به گوگل و کتاب های فارسی هم، من (انصافعلی هدایت) با یک مشکل اساسی روبرو هستیم. 

به تجربه دریافته ام (تجربه = علم) که تمامی کتاب ها و اینترنت فارسی، پر از دروغ های بی سر و ته هستند که با مراجعه افراد برای تحقیق با آن‌ها گمراه می شوند. 

همان طور که با مراجعه به کتاب‌های فارسی ام گمراه شده‌ایم. شستشوی مغزی-آموزشی شده ایم.

چرا که ایرانی ها، پانفارس و پان ایرانیست‌ تربیت شده اند.

بطوری که هر فرد ایرانی  به هنگام نوشتن کتابی یا ترجمه کتاب ها و مقالات خارجی، در هر کجا که آن نوشته ها را مخالف ذهن شستشو شده مغزی-آموزشی خود در تضاد ببینند، آن‌ها را تغییر داده و محتوای ذهن ایدئولوژیک خودشان را وارد متن آن کتاب می‌کنند و خود را بی طرف نشان می دهند.

ببینید  هر کس نوشته من را بخواند، می داند که من بی طرف نیستم. چرا که آن را علنا اعلام می کنم و از نوشته های من هم عیان است اما پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌ها خودشان را با زرنگی تمام در متون دیگران استتار می کنند. 

آن‌ها جسارت ندارند که افکار خودشان را به نام خودشان منتشر بکنند و هزینه اش را هم بپردازند. آن‌ها تحت نام بی طرفی، به خوانندگان بی خبر خیانت می کنند.

اضافه می‌کنم که ایرانی ها به این نوع دروغپردازی ها و تحریف ها کفایت نکرده‌اند.

آن‌ها تحت تاثیر دروع هایی که باور کرده اند، در کتابخانه‌ها و مراکز تحقیقاتی دنیا هم، اسناد، مدارک و کتاب‌های متضاد با ایدئولوژی پان ایرانیستی و پانفارسیستی را از بین می برند.

 برای نمونه، یک پرفسور  ایرانی در انگلستان، به ده ها کتاب خطی قدیمی آسیب های جبران ناپذیری وارد کرده است.

چرا که در آن کتاب ها  مطالبی بوده که مخالف با ایدئولوژی پانفارسیستی پان ایرلنیستی او بودهداست. لذا او صفحاتی از آن کتاب ها را با تیغ جراحی بریده و در توالت از بین بره است.

خیانت های تاریخی ایرانی‌های فارسزده، به این‌ها هم ختم‌ نمی شود. آن‌ ها برای اثبات افکار و حاکمیت سیاسی خود در این منطقه، به تاریخ تراشی و سند سازی دست می زنند.

 آن ها، مجسمه می سازند.‌بر روی سنگ‌ها حکاکی می کنند. آثار باستانی می سازند. مهر، سکه و تمبر تقلبی ساخته، آن ها را به شاهان مورد نظر خودشان منتسب می کنند.

متاسفانه، کتاب ها و اینترنت، پر از اکاذیب ایرانی‌های باسواد و متخصص است که می خواهند اذهان خوانندگان را مسموم سلخته  فارسیزه و ایرلنیزه رکنند. 

هدفشان، تولید ایرانی با گذشته تاریخی و مشعشع است که چنان ایرانب در تاریخ وجود نداشته است.

آن‌‌متخصصان و نویسندگان، پاسدارانی هستند که برای شستشوی مغزی-آموزشی ملل و افراد، ابتدا نیت کرده، وضو گرفته و قربتا الی ایران فارس، تاریخ را تحریف می کنند.

آن‌ها، بر رفتار، گفتار و عکس العمل آن خوانندگان بیچاره و بی خبر از هر کجا تاثیر می‌گذارند و ذهن آن ها را مهندسی می‌کنند.

مثلا، آن‌ها می خواهند کتمان بکنند که فکر تاسیس ایران در سال هزار و سیصد و سیزه بوجود نیآمد و در سال بعد رسمی نشده است.

 همان متخصصات ایرانی  برای اثبات نام ایران در گذشته، تمبر و سکه می سازند. 

آن‌هت در متن کتاب‌های خطی قدیمی، دست به تحریف می‌برند  آن‌ها را از نو می نویسانند.

 حداقل آن است که کلمات و جملاتی از ان کتاب‌ها را پاک کرده، از نو می نویسند.

آیا با حاکمیت چنین فرهنگی بر کتابت و سند سازی فارسی، می توان به کتاب ها و نوشته های انترنتی اطمینان کرد؟

من نمی توانم.

من تحلیل و مطالعات خودم را دارم و از منابع غیر فارسی استفاده می کنم.

با احترام

انصافعلی هدایت














Thursday, January 25, 2024

دقت کردید؟

 دقت کردید؟



 اعتراضات مردمی، در شبکه‌های اجتماعی، دولت پتنفارس ایران را مجبور به عقب نشینی کرد.


خوش خیال نشویم.


 سیاست‌های ایران در جهت خشکاندن دریاچه ارومیه ادامه خواهد یافت.


بخاطر انتخابات و خاموش کردن اعتراضات، برای مدت کوتاهی، دستگاه ها را خاموش کرده‌اند تا برف و باران به آزربایجان برسد.


  دولت پانفارس ایران، عامدانه، خشکاندن دریاچه ارومیه برای جاروب کرده بیش از یک هزار میلیارد دلار مواد کمیاب آن را طراحی کرده است.


دولت پانفارس برای صدور آن مواد،  اجازه نمی دهد تا ابرهای باران‌زا و برف وارد منطقه دریاچه ارومیه بشود.


ولی در پی اعتراضات مردمی و نزدیکی به انتخابات، اجازه داد تا هم باران ببارد و هم بارف.


متوجه شدید که دولت ایران و مافیاهایش  مسبب خشکسالی دریاچه ارومیه هستند؟


چرا؟


شما بنویسید:


انصافعلی هدایت







Wednesday, January 24, 2024

توهین ها و تحقیرها کاخ پوشالی فارس‌ها را ویران خواهد




توهین ها و تحقیرها کاخ پوشالی فارس‌ها را ویران خواهد کرد



چرا در تلویزیون فارس‌ها  از بین میلیون‌ها کلمه ممکن، "غلام ترک" را انتخاب و روی آن بحث می کند؟

او می‌خواهد ناخودآگاه بیننده را مهندسی و دستکار بکند و این احساس و پیام را به بیننده تورک بدهد که تورک‌ها "غلام و نوکر" فارس‌ها در ایران هستند.

تورک‌ها با جنگ روانی شما پانفارس‌ها آگاه هستند. مجموعه توهین و تحقیر شما، به ویرانی کاخ تان خواهد انجامید


انصافعلی هدایت

آیدینلار و دوشونورلر کیم دیر؟ وظیفه‌سی نه‌دیر؟



آیدینلار و دوشونورلرین کبم دیر؟ وظیفه‌سی نه‌دیر؟

یازمیشدی. عکسی‌ده باخین اوطفن.

یازدیم:
هه ... (گولمورم‌ ها  هه... دییرم، بونا نه دئییم آللاه)

سالام

نئجه سن؟ حالین؟ احوالین؟

کئیفین یاخجی دیر؟

دوستوم، آدام، بیری ایله سالام کلاما‌ گیررکن، بیر سالام ادر. ادب، معریفت‌ گوسته‌رر.

سونرا، ادبله، حورمتله، دوستوقلا، یا دوشمنلیکله، نقدین یازار.

موتاسفانه، سیز دوستلوق، یولداشلیق و سالام کالامی‌ ایتیرمیسیز.
آیاق یالین، باشی آچیق، یامان یوغوزا تپیلیب، گیرمی‌سیز.

ایتتیهام وورموسان کی "یالان" دئییرم.

نه‌یی یالان دئمیشم؟ 

کیمه گورا یالان دیر؟

کیم ایددیعا‌ ادیر کی من یالان دئمیشم؟

هانکی دلیل، برهان و ادیلله‌ ایله منیم یالانیمی چیعاردیبسان؟

ده‌ده‌ن، نه‌نه‌ن کور دئییب، کلیب گئده‌نی وور دئییب؟

سونرا دا مندن ایسته‌میسن کی "بیز آذربایجانلیلارا" خامنه‌ای کیمی وصی قییوم‌ اولمایام.
تامام. 
سیزین وصی قییوموز دئییلم.

 آمما کیملر، مندن ایستیرلر کی آزربایجانلیلارین وصی قییومو‌ اولمایام؟

یانی، سن بیر نفر سن. سنده، آزربایجانلیلار دئییل‌سن. منه‌ تای بیر نفرسن.

بس، نئجه مندن ایستیرسن، آزربلیجانلیلارین وصی قییومو‌ اولمایئم آمما ائوزونوزه ایجازه وئریرسیز، آزربلیجانلیلارین وریندن دانیشاسیز؟

کیم سیزه (سنه) بو ایجازه‌نی وئریب؟

تامام. سیز وظیفه‌زی بیزلردن یاخجی بیلیرسیز کی نه اولسون؟ 

وظیفه‌ز نه دیر؟

هانکی وظیفه نی عهده‌زه آلمیسیز؟

وظیفه‌نی کیم سیزه وئریب؟

بوراسی وار کی من و یولداشلاریم، ائوزوموز ضییالی، آیدین و دوشونور بیلیریک.


 بونونا گورا هئش بیر کسدن ایجازه آلمازلار.

حتتا، اگر بیر گون اولموش اولایدی کی توم آزربلیجانلیلار، من ایله و منیم دوشونجم ایله دوشمن اولسایدیلار بئله، منی سوسدورماق حاقلاری یوخلاری‌ایدی.
منده اونلارا منی سوسدورماق حاققین وئرمز ایدیم. نئجه کی ایران-فارس رئژیمینه، او حاققی وئرمه‌دیم. او منیم حاققیم دیر، اونلارین بو قونودا حاققی یوخ دور.

چون، بیر آیدین، ضییالی، دوشونور، دوشونه‌ر، دوشونجه‌له‌رین دیله گتیریب، یایماق ائوچون، کیمسه دن ایجازه آلماز.
 کیمسه‌نین ده ایجازت وئرمه‌مک حاققی یوخ دور.

طبیعی کی سنین دوشونجن اولورسا، منله فرقیلی دوشونمه‌یه حاققین وار. آمما سن ائوز دوشونجه‌وی حاقلی بیلیب، منیم دوشونجه‌مین قابلغین آلما حاققین یوخ دور.

چون اوندا هر کس، ائوز دوشونجه‌سین حاقلی، اوگئوزگه‌لرین دوشونجه‌لرین ناحاق بیلر.

اوندا دا حاقلار و حاقسیزلیقلار بیر بیرلری ایله ائولومجول ساواشا گیررلر. اودوزان‌لار ایسه، تامام دوشونورلر اولار. 

سون اولاراق، آزربایجان و ایران آدلی مملکت‌ده یاشایان تورکلر، فارس و ایرانین موستعمیره‌سی و سومورگه‌سی دیرلر.

اونلارین خوشو دا گلسه، آجیقلاری دا گلسه، دوروملاری‌ سومورگه دورومو دور.

آیدین، ضییالی و دوشونورون سئچدیگی وظیفه سی بونو باغیرماق، میللتی آیئلتماق و او دورومدان چکیب چیغارتماق دیر‌.

بو وظیفه‌نی کیمسه آیدینا، دوشونوره، ضییالییه‌ وئرمز و ویره‌‌ بیلمزده.

 بو، آیدینین، ضییالینین، دوشونورون سئودیگی میللت و وطن ایچین، بیر سئچیم و فداکارلیق دیر. 

بوتون دونیا توپلوم‌لاریندا، ائوزللیکله موستعمیره توپلوملاریندا، آیدین و دوشونورون سسی، بوتون میللتین سسی حوکمون‌ده قبول ادیلیب. 

چون، آیدین و دوشونور، حاکیمییتده کی‌لر کیمی پول و مقام دالیسیجان اولماز.

آیدین، میلله‌تینین خئیرین، فایداسین، چیخارین و منفعتین، ائوزونون چیخارلاریندان اوستون توتار. حتتا بو یولدا، جانیندان، مالیندان، کئفیندن و عاییله‌سیندن بئله گئچر.

سیزه سیفاریش ادیرم کی بیر ضییالی، دوشونور و آیدینین سسی، دوشونجه‌سی و مسئولییتی حاقدا بیر آز اوخویون و هابیله دوشونون.

اونوتدوم سوروشام، منیم آدیم، سانیم بللی دیر. 
سن کیم سن؟ 
آدین سانین نه دیر؟ 
نه‌چی سن؟ 
هاردا اولورسان؟

حورمتله

انصافعلی هدایت




فرهنگ فارسی، کلمه‌ای تو خالی ولی دهان پرکن

 


فرهنگ فارسی، کلمه‌ای تو خالی ولی دهان پرکن



وقتی این سوال مطرح شد که معادل تورکی "فرهنگ" چیست، من (انصافعلی هدایت)، شناخت و تعریفی دقیقی برای کلمه فارسیزه "فرهنگ" در زبان تورکی در ذهنم نداشتم.

 چون، در زبان تورکی و مادری خودم، بیسواد و ضعیف هستم، از دوستانم در باره معادل "فرهنگ" در زبان تورکی سوال کردم. 

در عین حال، خودم هم در متن چندین لغتنامه آنلاین تورکی بجستجو پرداختم.


  کلمه‌ فرهنگ، کلمه‌ای بی پدر و مادر، بدون تاریخ و بسیار جدید و گنگ و بی معنی است.

گر‌چه بعضی‌ها، فرهنگ فارسی را مرکب از دو کلمه "فر" +"هنگ" فارسی می دانند.

 

 در اصل، "فرهنگ"، معادلی برای کلمه "کولتور" در نظر گرفته شده است. اما “کولتور” فرانسوی هم کلمه‌ و اختراعی جدیدی است.


 متاسفانه، ملت‌های عقب مانده‌ شرق و شکست خوردگان در جنگ که از غرب و طرف پیروز در جنگ‌ها تقلید می‌کنند تا غربی دیده شده، خودشان را غربی احساس بکنند هم یا خود کلمه کولتور را گرفتند و یا کلمه جدیدی، بدون تعریفی روشن و دقیق برای آن ساختند.


در قبل از کولتور و فرهنگ، در شرق، برای مجموعه های متفاوت، ناهمسان، نامتوازن، غیر مشابه، غیر هم‌گروه، از کلمات متفاوت و مختلفی، با تعاریف دقیقی استفاده می‌شد. 


ولی بعد از شکست شرقی‌ها و اشغال سرزمینی و ذهنی آن‌ها توسط غرب، به تبعیت از فرنگ و فرنگی‌ها، برای آن مجموعه‌های نامتوازن، غیر متشابه، ناهمگون و … از یک کلمه گنگ و غیر دقیق استفاده کردند.

امروزه، در کشورهای تورکی که تحت اشغال جهان مسیحیت بوده‌اند، به تقلید از مسیحی‌ها، برای مجموعه‌های ناهمگون غیرمشابه از کلمه "کولتور" استفاده می شود.


 کولتور، یک کلمه فرانسوی است که تقریبا به معنی کلمه "تمدن" عربی بکار می رود و شامل اخلاق، فکر، رفتار، آداب، رسوم، دین،  کشاورزی، اختراعات، پزشکی، داروسازی و ... می شود.

 

در پاسخ به درخواست من، تعدادی از دوستان، جواب‌هایی را داده‌اند که در لغت‌نامه‌های تورکی هم همان‌ها دیده می شوند: "اویقارلیق"، “اکیم”، “گه‌له‌نه‌ک”، “گه‌له‌نه‌ک و گوره‌نه‌ک”، “توره”، “توره و عنعنه” که تقریبا هر کدان از آن‌ها دارای معانی دقیق‌تری هستند و می‌توانند معادل‌هایی برای کلمه فرانسوی کولتور، در زبان تورکی باشند و بوده اند.


Uygarlıq (Uykarlık), Ekim (Əkim), Gələnək (Gelenek), Gələnək və Görənək (Glenek ve Görenek), Törə (Töre), habelə Törə və Ənənələr (Töre ve Eneneler).

دوستانی، در تماس‌های تلفنی، از اسناد مطبوعاتی در دوره پهلوی‌ها سخن گفتند که در متن‌ آن‌ها، نویسندگان ثابت کرده‌اند که کلمه "فرنگ" از قبل از قاجار تا اوایل پهلوی‌ها رایج بوده است و کلمه فرهنگ را از آن گرفته اند


در آن دوره‌ها، به کشورهای اروپایی "فرنگ‌" گفته می شده است. همچنین به افراد، معماری‌های خاصی و کالاهایی اروپایی "فرنگی" می‌گفته‌اند.


در همان دوره‌ها، به افرادی که اروپا را دیده و در ممالک شرقی با پوشاک، گفتار، رفتار و ... اروپایی ظاهر می شدند، با آداب و رسوم، سبک زندگی، و ... سنتی جامعه خود مخالفت می کردند، "فرنگی" یا "فرنگی‌ماب " می گفتند.


در حقیقت، فرنگ و فرنگی، برای بیان یک نوع منش، تفاوت، غربگرایانه، تبختر، تشخص اجتماعی و شبهه طبقاتی گفته می شد.


متاسفانه هنوز هم، در میان ملل در ایران و بخصوص فارس‌ها، اروپایی و فرنگی دیده شدن، تشخص اجتماعی و امتیازی اجتماعی محسوب می شود.


 اروپایی بودن در نزد ایرانیان، با پوشش، آرایش، بی پروایی اجتماعی، پشت پا زدن به آداب و رسوم اجتماعی و ... معنی می شود.

دایره غربی، فرنگی یا اروپایی بودن ایرانی‌ها، ربطی به دفاع از حقوق بشر، دموکراسی، حاکمیت قانون، تفکر علمی و انتقادی، جسارت تولید افکار و سیستم‌های جدید،  برسمیت شناختن اعمال اراده ملی و حق انتخاب و ... ندارد. 


 بنا بگفته بعضی از دوستان و بنا به نقل آن‌ها از مطبوعات دوره پهلوی،  فرهنگ، از کلمه فرنگ و فرنگی ساخته شده تا نشانگر غربزدگی یا علامت نوعی از تعلق خاطر، طبقه اجتماعی، تشخص اجتماعی، شباهت به اروپایی‌ها و تقلید از جهان مسیحی باشد.


برای همین ادعا می‌کنم که کلمه فرهنگ، گنگ، نامفهوم و بی‌معناست.


در دوران رضا کودتاچی و محمدرضا، کلمه "فرهنگ" را به عنوان اسمی جدید و علامت و سمبل تجدد رضاشاهی و پهلوی انتخاب کردند. 


سپس  سیاستمداران پشت پرده فارسیزاسیون (فارسیرسازی همه امور، همه کلمه‌ها و افکار)، وزارت فرهنگ را جایگزین نام "وزارت معارف" کردند.


بر همان مبنا است که امروزه هم، "فرهنگی" به کسی گفته می‌شود که معلم بوده یا در استخدام آموزش و پرورش است.


ولی سیاستمداران نسل بعدی که متوجه گنگ بودن مفهوم  فرهنگ شدند و نتوانستند با معنی و مدلول فرهنگ رابطه برقرلر بکنند، به مخالفت با کلمه بی‌معنی فرهنگ پرداختند.

 لذا نسل جدید پانفارس، وزارتخانه فرهنگ را به وزارتخانه آموزش و پرورش تغییر دادند.


هنوز، سوال این است که منظور و تعریف دقیق و روشن فارس‌ها از فرهنگ چیست؟

فرق فرهنگ با تمدن چیست؟


انصافعلی هدایت




بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs