وطن جایی است که ((من با تو و همگی ما با هم)) بتوانیم در آزادی کامل، از تمامی حقوق ملی؛ مانند داشتن دولت و حاکمیت ملي، وطن مستقل، حقوق شهروندی و هویت های ملی خود بهرهمند باشیم.
همچنین وطن جایی است که با آزادی کامل، بر روی داشته های فرهنگی، تمدنی، زبانی، تاریخی و ملی خود تمرکز کرده و برای آموزش و تقویت آن ها سرمایهگذاری کرده، همه آن ها را آزادانه و بدون ترس از مجازات،در عین حال، با حمایت های همه جانبه دولت و حاکمیت زندگی بکنیم.
همچنین وطن آنجایی است که بتوانیم نام و یاد و یادگارهای و میراث مادی و تمدنی و فرهنگی پدران و مادرانمان را زنده نگه بداریم.
همچنین وطن آنجایی است که بتوانیم در باره اداره سیاسی، حقوقی، آموزشی، امنیتی، نظامی، اقتصادی، روابط بین المللی و … آن، خودمان، بدون اطاعت از دیگری تصمیم بگیریم و نقش اساسی، آن هم بدون دخالت ملت و دولت های دیگر داشته باشیم.
همچنین وطن جایی است که در آن از نظر سیاسی، حقوقی، اجتماعی، آموزشی، زبانی، تمدنی، تاریخی، اقتصادی، سرمایه گذاریها، بهرهمندی از آزادیها و منابع و … قربانی تبعیض و بیعدالتی نباشیم.
همچنین وطن آنجایی جایی است که توده ها، اقوام یا ملل تشکیل دهنده آن، از تمامی حقوق و سرمایه گذاری ها به میزان مساوی بهره مند گردند و بخشی از آن توده ها، زبان ها، ملت ها و … بر بخش دیگر برتری و ترجیح داده نشود یا امکانات برای تقویت یکی از آنها متمرکز نگردد.
همچنین وطن آنجایی جایی است که بدون ترس از مجازات و عواقب پیدا و پنهان آن، بتوانیم به شهروندی آن افتخار بکنیم.
آیا نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و دادگاهها حاضر در وطن، در راستای تامین منافع ملی و اراده ملی ملت ما (تورک) عمل می کنند یا با سرکوب اراده ملی ملت ما (تورک)، اراده گروه، توده، قوم یا ملت و حاکمیت دیگری را به تو، من و ما تحمیل می کنند؟
اگر در مفهوم و ادراکی که از وطن داریم، در زمینه هر کدام از آن مسائلی که در بالا به آن ها اشاره شده، خود یا جامعه را تحت فشار، تبعیض، تحقیر، اهانت، زور و ستم حس می کنی وطن تو در اشغال یک گروه، توده، قوم یا ملت دیگر و حاکم است.
چنین گروه، توده، قوم یا ملت حاکم، به خاطر تامین منافع حداکثری خود، خودش را طوری تعریف و ارائه می دهد که انگار سایه است و وجود خارجی ندارد. گویا او، هیچ منافعی از وطن ما و ملت ما هم نمی برد.
اما بر عکس تبلیغات و آموزش های او، من، تو و همگی ما، وجود، هژمون و زورگویی او را حس و زندگی می کنیم.
اگر حقوق ملی، حقوق شهروندی، حق تعیین سرنوشت ملی، آزادی ها، هویت های ملی-تاریخی، منابع مالی و سرزمینی ما، در اختیار ما، به عنوان یک ملت نیست، سرزمین و منابع ذهنی و مالی و مادی ما در اشغال یکی دیگر است.
برای رهایی از اشغال، باید دشمنی که وطن ما را اشغال کرده است را بشناسیم و بدانیم که او اشغالگر است و بر عکس ادعاییش، او، هموطن ما نیست. اشغالگر، نمیتواند هموطن باشد.
آیا اداره امور همه جانبه و حداکثری وطن، تو و ما، منابع مالی و مادی وطن، تو و ما، در اختیار ما است یا دیگرانی هستند که وطن و منابع ما را اداره می کنند؟
اگر حق اداره وطن و ملت را در همه امور و در حداکثر آن نداریم، در اشغال هستیم. در چنین شرایطی، چاره را باید در آزادی و جنگ جستجو بکنیم.
چاره چیست؟
چاره، رهایی از اشغال ذهنی و آزادی وطن از اشغال است.
در شرایط اشغال شدگی ذهنی و سرزمینی، تنها راه دستیابی به حقوق ملی و دیگر داشته های ملی، تمدنی، تاریخی و وطنی، قیام بر ضد اشغالگران، و در نهایت جنگ و خونریزی است. والسلام.
انصافعلی هدایت
15.06.2025

No comments:
Post a Comment