Wednesday, April 29, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 9


نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام


انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک

بالاتر از فدرالیسم


برگردیم به متن قضاوت دکتر زیباکلام در مورد «گیلان، آذربایجان، کردستان و خوزستان عملاً و بعضا رسما از ایران جدا شده بودند».
این نوع قضاوت و نگرش، از کجا نشأت می گیرد؟
چه ربطی به شناسایی و پذیرش حقوق و حاکمیت ملی این ملل در ایران دارد؟
آیا نویسنده کتاب، با تاریخ سیستم ممالک محروسه قاجاریه آشنا بوده است؟
آیا با چرایی و دلایل وجود و تثبیت اصل حقوقی-سیاسی «ایالت و ولایت» در قانون اساسی مشروطه آشنا نبوده است؟
آیا این نوع نگرش و قضاوت، به معنای تعلق خاطر به پانفارسیسم و انکار حق حاکمیت مردمان در ایران نیست؟
آیا با آزادی و استقلال ملل مخالفت نمی کند؟ آیا خواهان تسلط استعماری و تداوم استعمار پانفارسیسم بر این ملل نبوده است؟
این نوع قضاوت از آنجا منشاء گرفته است که زیباکلام، با در نظر داشتن و مسلم پنداشتن وضعیت ایران کنونی، به بررسی دوران تاریخی و قاجاریه اقدام کرده است. او دانسته و عمداً می خواهد، وضعیت سیاسی-جغرافیایی و مرزهای امروزین ایران جدید را به ایران صد سال قبل تحمیل بکند. این عمل، تنها تحریف نیست. این، یک نوعی از جنایت بر علیه حقوق انسان‌های موجود در آن سرزمین ها است.
طبیعی است که باید هر مقطع تاریخی را همان طور دید یا تلاش به دیدن کرد که در آن مقطع تاریخی وجود داشته است. نباید ذهنیت و آرزوهای کنونی خودمان را به تاریخ و گذشته تحمیل بکنیم اما دکتر زیبا کلام، در این جمله، یک قضاوت تاریخی کرده و در پی این داوری هم، حقوق ملی، سرزمینی و آگاهی تاریخی ملل و خوانندگانش را دستکاری کرده است.
اوبا این داوری سیاسی-شبهه تاریخی، نه تنها از حقوق ملل تحت ستم پانفارسیسم در ایران کنونی دفاع نمی کند، بلکه حقوق آن ها را پایمال کرده و تلاش می‌کند تا آن‌ها را متهم به چیزی نامعلومی که در صفحه های آینده روشن‌تر خواهد شد) بکند. البته، این ماده اتهامی، از نظر اخلاقی، انسانی، فکری و آزادمنشانه، اتهام و بزه نیست، بلکه برای آزادیخواهان و وطن پرستان، یک نوعی از مدال افتخار است.
ما، به عنوان انسان های آزادیخواه و مساوات طلب، باید بر اراده انسان‌ها (بدور از این که با ما هم عقیده هستند یا مخالف) برای دست یافتن به آزادی های ملی احترام بگذاریم تا به حقوقی که لایق زندگی انسانی هستند، دست یابند. ما نباید مانع فکری و فیزیکی در مقابل تحقق آزادی ها و حقوقی دیگران باشیم. چرا که ملت و سرزمینی که در حالت اشغال بسر می برد، نمی‌تواند به آزادی‌ها و حقوق مسلم انسانی دست یابد و توسعه یابد.
برای شناخت وضعیت و ترکیب سیاسی دوران قاجار و مشروطه، باید به شیوه حاکمیت و اداره ملل و ممالک محروسه از دوران صفویه تا رضاشاه دقت کرد. در آن زمان ها، اداره سیاسی و اداری ملل و سرزمین ها، بشکلی که از دوران بعد از رضاشاه و با مرکزیت ایدئولوژی پانفارسیسم آغاز و متمرکز شده است، نبوده است.
در گذشته و قبل از دیکتاتوری پانفارسیسم، با نمایندگی رضاشاه، تمامی سرزمین هایی که زیر پرچم صفویه، زندیه، افشاریه و قاجار بودند، به شکل «ممالک محروسه» اداره می‌شده اند.
همین کلمه «ممالک محروسه» نشان می‌دهد که در آن زمان، وضعیت سیاسی و تقسیمات امپراطوری حاکم بر این مناطق، به شکل امروزی؛ استانی وابسته به مرکز تهران و فارسیسم نبوده است. آن‌ها هویت های ملی، تاریخی، سرزمینی، دینی، سیاسی، نظامی، پولی، مالی و روابط بین الملل مستقل خودشان را داشته و خودشان مستقل از مرکز و حاکمیت مستقر در تبریز، زنجان، اصفهان یا طهران، خودشان را در همه زمینه‌ها مدیریت می‌کرده اند.
تنها در یک مورد، استقلالشان وابسته به مرکز امپراطوری بوده است. یعنی، آن ملل پذیرفته بودند که مثلاً از صفویه یا قاجاریه شکست‌ خورده اند و تحت حاکمیت مرکزی آن قرار دارند و پذیرفته اند که نباید بر ضد آن مرکز اقدامی بکنند و اگر بر ضد منافع قدرت مرکزی اقدامی بکنند، با حمله مجدد و پیامدهای دردناک آن مواجه خواهند بود و مجبور به تحمل شرایط سخت تر و مجازات های شدید تری نسبت به قبل خواهند شد.
در حالی که امروزه و از زمان کودتای 1299 توسط رضا قانون شکن، آن ملل و سرزمین ها، هیچ اختیاری برای اداره سیاسی، حقوقی، اقتصادی، آموزشی و ... خود و برقراری روابط با دیگر ملل همسایه ندارند.
این، پانفارسیسم مستقر در تهران است که برای آن‌ها، در هر زمینه‌ای تصمیم می گیرد. در اصل، پانفارسیسم، کپی سیستم ملایی و آیت اللهی مذهبی-ایرانی، در سیاست و کشورداری است که ملل را در ردیف صغار و مجانین قرار می‌دهدو یعنی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، اور، کرد، گیلک و ... توانایی اداره خودشان را ندارند و مرکز یا پانفارسیسم، بخاطر ویژگی ای که دیگران فاقد آن ویژگی های هستند، باید از منافع، مال و دارایی‌ها آن‌ها مواظبت و مراقبت بکند.
در اصل و در این سیستم و جهان بینی، اراده مرکز، بر اراده ملل پیرامونی ترجیح داده می‌شود. این سیاست و نگرش، به مفهوم نقض اراده، توانایی و توان مدیریت آن ملل است.
در دوران بعد از صفویه، ممالک تحت قلمرو صفویه، زندیه، افشاریه، قاجاریه، محکوم به پرداخت مالیات و در صورت درخواست مرکز، مجبور به تأمین نیازهای جنگی دولت مرکزی بودند و باید تحت حاکمیت و زیر پرچم آن‌ها می زیسته اند. آن حاکمیت های مرکزی، واقع‌بین بوده و قبول می‌کردند که سرزمین دیگران را با زور و کشتار اشغال کرده‌اند و نمی‌توانند برای همیشه در آنجا حضور نظامی داشته باشند. توانایی مالی و نظامیشان محدود است و این امکان را به آن‌ها نمی دهد.
با توجه به این محدودیت منابع ملی و انسانی، حاکمیت های مرکزی مجبور بودند، استقلال ملل و ممالک تحت اشغالشان را در نود تا نود و پنج درصد از امور بپذیرند و در پنج تا ده درصد، آن‌ها را به مرکز و خودشان وابسته کنند.
آن‌ها مانند پانفارس ها، نمی خواستند انکار بکنند که ایران، همیشه به این شکل و وسعت نبوده است. می‌دانستند و آگاه بوده اند که گاهی یک نظامی، توانسته بوده، مرزهای سرزمینش را تا هندوستان و آفریقا بسط بدهد و گاهی هم مجبور به تن دادن به اشغال سرزمین هایش توسط نیروهای قدرتمندتر خارجی بوده است. من از این وضعیت، به همان معنای «قبض و بسط» سیاسی-جغرافیایی، امانت گرفته از دکتر سروش یاد می کنم.
در آن زمان، سرزمین ها، دست بدست شده، اشغال می‌شدند و دوباره و بعد از مدتی، استقلالشان را بدست می آوردند و یا تحت اشغال قوه قهریه دیگری در می آمدند. اکثر سرزمین ها و ملل، در میان اشغال و استقلال در نوسان بودند. کافی است، محدود قلمرو صفویه را با زندیه، یا با افشاریه و یا با قاجاریه مقایسه بکنیم و به واقعیت‌های تاریخی قبض و بسط سرزمینی و امپراطوری ها تن بدهیم.
از صفویه به بعد، پس از اشغال سرزمینی و الحاق سیاسی و حقوقی آن‌ها به مرکز، اداره آن سرزمین ها به ملل، به رهبران خود آن ملل واگذار می‌شدند تا از میزان هزینه‌های نظامی مرکز کاسته بشود. آن ملل تحت آشغال هم، واقعیت سیاسی موجود را می‌پذیرفتند و بر اساس وضعیت موجود، مسئولیت اداره امور خودشان و همچنین ارائه خدماتی به مرکز جدید را بر عهده می گرفتند. مالیات می دادند. اگر لازم بود و از آن‌ها خواسته می شد، سرباز و امکانات جنگی و تسلیحاتی به مرکز تقدیم می کردند. در مقابل هجوم خارجی به قلمرو و امپراطوری، از مرزهای نزدیک به خودشان دفاع می کردند. البته گاهی هم به دلایل و بر علیه مرکزی که آن‌ها را آشغال کرده بود، می شوریدند.
این ملل و سرزمین ها، بعد از تسلیم یا اشغال، کمترین وابستگی دینی، سیاسی، اقتصادی، تجاری، زبانی، آموزشی، پولی، مالی و بین‌المللی و ... به مرکز داشتند و استقلالشان را حفظ می کردند. می‌توان به زبان امروزی ادعا کرد که سیستم سیاسی-اداری ممالک محروسه، از صفویه تا پهلوی، در حکم سیستم سیاسی-اداری حاکم بر آمریکا و «فدرال» بوده است که از آن با عنوان «یونایتد استیت آو آمریکا» یاد می شود.
United States Of America
سیستمی است که از آن به عنوان «فدرالیسم» یاد می شود. در آمریکا، پنجاه دولت ملی و یک دولت فدرال وجود دارد. هر دولت ملی، بسیاری از فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی، آموزشی، بهداشتی، امنیتی، عمرانی، اقتصادی و … را خود راسا انجام می دهد و اجازه نمی‌دهد تا دولت فدرال در امورداخلی او دخالتی بکند. دولت فدرال هم در بعضی از جوانب خاصی، دارای حق اعمال حاکمیت سراسری است.
ایالات متحده آمریکا از اشغال تک تک آن ایالت ها و یا با خرید بعضی از ایالت ها از امپراطوری های دیگر شکل گرفته و بعداً ایالات متحده نامیده شده است. یعنی بوسیله زور و آشغال یا خرید، ایالات متحده را ساخته‌اند اما در قانون اساسی مورد قبول همه این حکومت های ملی و نمایندگانشان، حق استقلال را به همه آن کشورهای ملی داده‌اند تا بتوانند، اتحاد را نه از راه اشغال، بلکه از راه داوطلب شدن آن ملل و سرزمین ها در اتحاد سیاسی جدید تشویق و ترغیب بکنند.
در سیستم ممالک محروسه صفویه تا پهلوی، آزادی و اختیارات کشورهای وابسته به مرکز، بسیار بیشتر از ایالات در آمریکا بوده است که بعداً، نام ممالک محروسه یا «ایالات متحده» بر روی آن‌ها گذاشته شد. آن سیستم اداری-سیاسی با سیستم ایالات متحده آمریکا تفاوت‌های بزرگی داشت.
در ممالک محروسه، به جای تأکید بر «استیت» یا «دولت، بر «سرزمین» یا «ملت» که صاحبان سرزمین بودند، انگشت تأکید گذاشته می شد. یعنی اراده از آن مردم و صاحیان مملکت و وطن بود و حاکمان نقش اساسی نداشتند.
در ایالات متحده آمریکا، بعضی از بزرگ راه ها، انتشار پول، سیاست‌های بانکی، سیاست خارجی و همکاری بین‌المللی یا جنگ و صلح بر عهده دولت فدرال است. دولت های ملی حق دخالت در این موارد را ندارند. میزان مالیات پرداختی دولت ملی به فدرال هم از ایالتی به ایالت دیگر متفاوت است و به شرایط جغرافیایی، کشاورزی، صنعتی و … و درآمد آن ایالت ها بستگی دارد. بعضی از ایالت ها، مالیات کمتری می پردازند. بعضی از ایالت ها مالیات بیشتری می دهند.
در ممالک محروسه که ریشه در نوعی از سیستم مغولی-تورکی داشت، ممالک، علاوه بر حقوقی که ایالت ها در امریکای فدرال امروزی دارند، حقوقی دیگری هم داشتند. مثلا، هر مملکت، پول خودش را منتشر می کرد. زبان خودش و دین خودش را داشت. در عین حال، نیروهای نظامی دفاعی و هجومی خودش را هم داشت. حق همکاری متقابل در روابط بین الملل را هم داشت. حتی حق داشت که با تشخیص خود، سرزمینی را اشغال کرده و به قلمرو امپراطوریی که خودش در زیر سلطه آن بود، علاوه بکند. یعنی، فدرالیسمی که در دوره قاجار و مشروطه تا رضا دیکتاتور برقرار بود، اختیاراتی فراتر از فدرالیسم آمریکایی به ملل و دولت های فدرال می داد.
قانون اساسی مشروطه هم، شکل عرفی-تاریخی سیستم «ایالت و ولایت» را پذیرفته و به آن رسمیت قانونی و حقوقی داد تا اختیارات و قدرت اداری-سیاسی و مرزهای ایالات، دستخوش اراده مرکز قرار نگیرند.
قانون اساسی با پذیرش اصل حاکمیت در تقسیم‌ بندی سیاسی-جغرافیایی و ملی ممالک محروسه، به حس ملی و ناسیونالیستی، وطن‌پرستی و ویژگی‌های انحصاری آن ملل و ممالک احترام گذاشته وبه آن‌ها رسمیت داده بود. انگار که رهبران و نمایندگان آن ملل، می‌دانستند که ادامه مشروطه، به نوعی از سنترالیسم و مرکزگرایی منجر خواهد شد.


متشکرم

انصافعلی هدایت
بیست و نهم (29) آوریل 2020
تورنتو – کانادا

از حسرت وطن، نمی توانم گریخت

 Şurası benim doğma ana Vatanı dır.
اینجا وطنی است که من را زاده است
This is my born homeland.

Mən bu gün Koronalıqdan uzaq meşələrə və çaylara qaçdım. Yeriz boş.
Yenə də vətənsizdədim. Korona məni kəsməz, vətənsizlik isə məni öldürər!
من،امروز از کورونایی زدگان به جنگل ها و رودهای دور دست پناهنده شدم.
جایتان خالی!
باز هم احساسات بی وطنی بسراغم آمدند. اگر چه کورونا نمی تواند بر من کارگر شود اما یقینا احساسات بی وطنی خواهدم کشت!
I flew far away from Corona land today and refugeed into a woods and a river.
I do missed you all.
I got into homelessness again. I'm sure Coronavirus cannot harm me but homelessness will for sure.

Tuesday, April 28, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 8

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


انکار و ستیز با هویت‌های تاریخی


در آخرین سطرهای صفحه دهم به چنین قضاوتی از دکتر زیباکلام می رسیم: «گیلان، آذربایجان، کردستان و خوزستان عملاً و بعضا رسما از ایران جدا شده بودند و در بخش‌های وسیعی از کشور اساساً اثری از حاکمیت ملی و قدرت مرکزی به چشم نمی خورد
اولاً، خوزستان نامی جدید بر این منطقه از جغرافیا است و زیبا کلام حتماً با سابقه این نام آشناست. چرا که او در باره مقطعی از تاریخ این منطقه می‌نویسد که هنوز نام آن جغرافیا «خوزستان» نشده بود. نام تاریخی این منطقه، در گذشته نه چندان دور و حتی در اوایل حاکمیت دیکتاتوری رضاشاه هم «عربستان» بود که در اثر سیاست‌های عرب ستیزانه رضاشاه و مشاوران پانفارسیست و نژادپرست ضد تورک و ضد عرب او، بر آن خطه، «خوزستان» را تحمیل کردند.
حکما زیباکلام با تاریخ و سیاست‌های فارسیزاسیون یا فارسیزه کردن همه چیز، در صد سال گذشته آشنا بوده و آشنا است و می‌داند که دولت ها و حاکمیت های قرن اخیر در ایران معاصر، در فرای نام و ایدئولوژیشان، در مسخ و تغییر هویت، تاریخ ملل و بخصوص ملل تورک و عرب سعی وسیعی کرده‌اند و می کنند.
بنظر می‌رسد که فارسی سازی، سیاست اولیه و اساسی و زیر بنایی مشاوران رضاشاه برای تحریف واقعیت‌های زبانی و تاریخی بوده است تا بتوانند، برای آیندگانشان هم اسناد جعلی دست و پا بکنند که بعدها بتوانند ادعاهای سرزمینی و مالکیت تاریخی بر آن مناطق داشته باشند. شاهد مدعایشان هم نام های فارسی آن مناطق خواهد بود تا بتوانند ادعا بکنند که این سرزمین ها، از گذشته تاریخی، دارای هویت فرهنگی-جغرافیایی «فارس» و سرزمین فارس بوده است.
این سیاست، تنها به تغییر نام استان ها محدود نشد، بلکه تا آن جا که ممکن و میسر بود و حتی به بهانه تغییر موقعیت سیاسی یک روستا به بخش، یا شهرستان یا شهر یا استان، (با توجه به نیاز جدید برای ارتقای جایگاه سیاسی آن مناطق، باید نام ها را تغییر می‌دادند و تغییر می‌دهند تا اصالت تاریخی و ملی آن‌ها را در راستای منافع بلند مدت و استراتژیک پانفارسیسم، از نو سازماندهی بکنند.
نام کوه ها، دره ها، دشت ها، تپه ها، رودها و چشمه ها، راه‌ها و ابنیه های قدیمی، کاروانسراها، گل‌ها و گیاهان بومی، حیوانات و … هر چه هست و نیست را یا بکل فارسی می‌کنند و یا بخشی از آن‌ها را در ترکیبی با فارسی نگهداری می‌کنند تا بتوانند، رد آینده، ادعا بکنند که فرهنگ تاریخی این سرزمین ها و مناطق، ریشه فارسی داشته و با هجوم تورکان و عرب‌ها و … تورکی یا عربی شده است. این همان سیاستی است که در آزربایجان جنوبی هم به مانند دیگر نقاط ایران اما شدیدتر از دیگر بخش‌ها و ملل بکار گرفته‌ شده است.
عوامل اجرایی و فکری این سیاست ها، استادان دانشگاهی و محققانی همچون دکتر زیباکلام هستند که برای بدست آوردن نام و نانی و کسب حمایت حاکمیت، تئوری هایی را ارائه کرده و سپس برای اجرایی کردن آن‌ فرضیه های غیر علمی و غیر تاریخی، اقدام‌های شبهه علمی انجام می‌دهند تا اثبات بکنند که پیش‌فرض ها، خواست ها آن‌ها و اراده حاکمیت، صحت داشته است.
این متخصصان دانشگاهی پانفارس، با انگشت گذاشتن بر حضور چند کلمه فارسی، تاتی و … در سخنان روز مره یا شفاهی بخشی از مردمان چند روستا در آزربایجان جنوبی، زبان، هویت، تاریخ، فرهنگ، تمدن و … تورک ها را انکار می کنند. آن‌ها با ادعای این که زبان اصلی و قدیمی ساکنان آزربایجان جنوبی تحت اشغال ایران، «آذری» بوده است، هویت، تاریخ، زبان، فرهنگ، تمدن و مالکیت وطنی تورک ها بر آزربایجان را به زیر سؤال برده و به هر بی سر و پایی اجازه می‌دهند تا بتواند ادعا بکند که تورک ها صاحبان این سرزمین ها نبوده و نیستند و اشغالگر بوده‌اند و باید از این منطقه به جایی که معلوم نیست، برگردند.
با همین یک مثال، متوجه می‌شویم که تغییر لفظی و املایی در نام یک ملت، زبان، بنا، محله، روستا، بخش، شهر، شهرستان، استان، کوه، تپه، دشت، آب و رود، گل و گیاه، صخره، و ...یک عمل و رفتاری ساده نیست و در پشت آن تغییر بظاهر ساده، استراتژی بلند مدتی خوابیده است.
بر اساس این استراتژی، ماموران و جیره خواران دانشگاهی، محقق، نویسنده، سیاسی و … پانفارسیسم مجری سیاست سلب هویت از ملل و وطن و تاریخشان، با سلب نام تاریخی و دستکاری در نام ها هستند. آن‌ ماموران تحریف تاریخ و هویت ملل در دانشگاه ها، مراکز تحقیقاتی، احزاب و جمعیت ها، بطور روزانه، تویت و تاریخ ملل تورک، عرب و … را دستکاری می کنند.
در حالی این تحریف رخ می‌دهد که همان ماموران داشنگاهی، محقق، نویسنده، سیاستمدار و حزب، نگران تغییر نام «خلیج فارس» به «خلیج عرب» هستند و در هر جایی از دنیا که به خلیج عربی شاره ای بشود، آن‌ها متوجه اهداف استراتژیک خودشان شده و خطر را بطور جدی احساس می‌کنند و نه تنها خودشان که افکار عمومی را به عصیان و شورش و اعتراض به آن گفته یا نوشته وار می‌داند.
چون آن‌ها آگاهانه می‌دانند که چنان تغییر ناچیزی، چه عواقب و پیامدها بزرگ و استراتژیکی در آینده ایجاد خواهد کرد. آن‌ها می‌دانند که اگر خلیج عربی به جای خلیج فارس بنشیند، استقرار یابد و تثبیت بشود، در اسناد مورد ادعا چه اتفاقی رخ خواهد داد و به احتمال زیاد، پانفارسیسم در آینده نخواهد توانست، بر مالکیت بر آن خلیج ادعایی داشته باشد.

متشکرم

انصافعلی هدایت
بیست و هشتم (28) آوریل 2020
تورنتو – کانادا



Monday, April 27, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 7

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


راهی بسوی رنسانی

صادق زیباکلام، در ادامه همین سطور می نویسد: وقتی «تاریخ مصرف»ش به پایان رسید، انگلیسی‌ها او را از قدرت برکنار کردند و به کمک یکی از عوامل دیگرشان به نام فروغی، فرزندش محمدرضا پهلوی را جای وی آوردند.
این جمله، در پی جمله‌های قبلی، چنان آورده می‌شود که گویا فروغی از عوامل انگلیس نبوده و یا محمدرضا را انگلیسی‌ها، شاه این مملکت نکردند؟
البته هنوز زود است که در باره این جمله‌ها نظر بدهم. در صفحه های آینده، بیشتر با قصد نویسنده آشنا خواهم شد اما همین جمله می‌رساند که او می‌خواهد در مورد این دو مسأله ایجاد شک بکند. البته بسیار عالی خواهد بود که او و ما بخواهیم در مورد هر چه به ما گفته شده و به باور بدون چون و چرای جامعه، نخبگان و الیت ما قرار گرفته است را شک بکنیم و بدین وسیله، در باره آموزه های دولت ها شک کرده و به آن ها اعتماد نکنیم و بدانیم که حکومت ها ممکن است، برای تأمین منافع کوتاه مدت و بلند مدتشان، ما را فریب بدهند.
لذا، شک و تردید در درستی و نادرستی هر آنچه گفته و یاد داده و به صورت سیستماتیک به ما آموزش داده اند، یکی از بهترین سیستم‌های آموزشی است که می‌تواند به نوعی از بیداری یا رونسانس را در این منطقه جغرافیایی ایجاد بکند. رنسانسی که ریشه در این منطقه داشته و وارداتی، کپی-پیست نباشد.


متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست و هفتم (27) آوریل 2020
تورنتو – کانادا


Saturday, April 25, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 6

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


عمران و آبادانی رضاشاهی

چند سطر پایین‌تر، زیباکلام می نویسد: «اگر رضاشاه راه آهن کشید، اگر دانشگاه تاسیس کرد، اگر صنایع جدید آورد، اگر ارتش مدرن ایجاد کرد، اگر قرارداد نفتی جدید با شرکن نفت انگلیس بست و ...»
حتماً در صفحه های آینده، او در مورد هر کدام از «خدمات عمرانی رضاشاه» توضیحات مفصلی خواهد داد ولی در همین جا دیده می‌شود که «اگر» او در آغاز هر ادعایش، شرطی نیست بلکه نه تنها ایجابی است، در عین حال تاکیدی موکد بر انجام آن فعالیت از طرف رضاشاه، آن هم بطور انحصاری است. یعنی نویسنده، اصل را بر قبول انجام شدن مطلق آن فعالیت‌ها از طرف رضاشاه گذاشته و این دیدگاه تعصبی خودش را هم در قالب آن جمله ها به خواننده تحمیل می‌کند. چرا که خود او در باره آن ها، هیچ شک و تردیدی ندارد و نمی‌خواهد هم خواننده در باره آن‌ها به شک و تردید بیفتد.
باید پرسید؛ آیا قبل از رضاشاه، شاهان تورک قاجار، راه آهن نکشیده بودند و رضاشاه موجد راه آهن در ایران بوده است؟
آیا دانشگاهی در دوران قبل از رضاشاه نبوده است و رضاشاه دانشگاه را به ملل ممالک محروسه مرحمت فرموده است؟ در این صورت معنای دانشگاه و کارکرد آن چیست؟
اگر معنای آن، تاسیس نهادی آموزشی برای تربیت متخصصان در رشته‌های مختلف است، جایگاه دانشگاه‌هایی که «دارالفنون» نامیده می‌شده اند و در چند شهر ممالک محروسه، به تربیت متخصصانی که دانشگاه‌های امرزین هم به تربیت همان تخصص ها اشتغال داشته اند، در دیدگاه شما و رضاشاه در کجاست؟
راستی، دستاوردهای دانشگاه رضاشاهی در یک‌صد سال اخیر و بویژه در علوم انسانی و مدیریتی، چه بوده است؟
آیا دستاوردهای دانشگاه‌های رضاشاهی با دستاوردهای دانشگاه‌های قاجاری قابل مقایسه هستند؟
دانشگاه‌های قاجاری، دموکراسی، آزادی، روسنفکری، قانون، قانونخواهی و مشروطیت را آورده‌اند و دانشگاهیان رضاشاهی و محمدرضاشاهی، انقلاب 1357 و بازگشت به عقب را آورده اند. دیکتاتوری را تئوریزه و مورد قبول گردانده اند. سانسور را بر جان و فکر مردمان مسلط کرده اند.
به عقیده من، بیش از آنکه نام و عنوان یا کلمه مهم باشد، مفهوم و کارکرد و نتیجه مهم است. کارکرد و نتیجه دارالفنون و دانشگاه چه بوده اند؟
اگر فرض را بر این بگیریم که همه اعمال و اقدام‌ها رضاشاه، بدون سابقه قبلی بوده و ابداعی و مدرنیزاسیون توسط شخص او صورت گرفته است و او بوده که ایران را از درون تاریکی عقب‌ماندگی قاجار و تورک ها به بیرون کشیده و وارد دوران مدرنیته و پانفارسیسم کرده است و بپذیریم که همه این اقدام‌ها نه تنها ضروری بوده‌اند و هیچ عیب و ایرادی هم نداشته اند، عامل روس و انگلیس هم نبوده است، مردی وطن پرست بوده و … با این وجود، باید به چند سؤال ساده پاسخ داد:
آیا آن نوع فعالیت‌های عمرانی مهم‌تر بوده اند یا محافظت از دستاوردهای دموکراتیک، آزادیخواهانه و قانونمدار مشروطه؟
آیا رضاشاه نتیجه یک قرن فعالیت و تلاش برای مشروطه و اصلاحات پایه‌ای را پاس داشت یا آن‌ها را نابود کرد؟
آیا رضاشاه، قوانین مشروطه را به اجرا درآورد یا کان لم یکن پذاشت؟
آیا دموکراسی ای که در دوره اصلاحات قاجاری شکل گرفته بود و مردم از موقعیت رعیت به شهروند ارتقاع یافته بودند، با حضور رضاشاه نابود نشد؟ و آن همه تلاش و اصلاحات اساسی، در حرکتی پاندول وار به عقب برنگشت؟
آیا با مدرنازیسیون(!) رضاشاهی، دیکتاتوری بر جان، مال و سرنوشت ملل و انسان‌های ساکن در ایران حاکم نگشت؟
آیا می‌توان به سلطه و بازگشت مجدد دیکتاتوری و حاکمیت دیکتاتوری پانفارسیسم بر ملک ذهنی و سرزمینی ممالک محروسه افتخار کرد؟
آیا همه بنیان های نو رسته آزادی‌های فکری، قلمی، بیانی، تجمعی، تحزبی، مطبوعاتی، نگرش های
انتقادی و .. که در دوره قاجار و جنبش اصلاحی مشروطه، شکل گرفته بودند، با رضاشاه نابود نشدند؟

آیا رضاشاه کاری با دستاوردهای فکری، سیاسی، اجتماعی، حقوقی و آزادی‌های بدست آمده قاجار نکرد که حتی روشنفکران پانفارس هم بعد از یک صد سال، در حسرت و نوستالوژی دستیابی به بخش کوچکی از آن‌ آزادی‌های شهروندی، حقوقی، سیاسی، حاکمیت ملل و پاسخگویی حاکمیت به ملت در مجلس و ... می سوزند؟
آیا رضا شاه نخبه و الیت کشی را باب روز نکرده و نسل نخبه ها را از بین نبرد و نوعی از الیت های درباری بله قربان گوی، مجیزگوی را به میدان نیاورد؟
آیا رضاشاه، ممالک و ملل ساکن در گوشه گوشه ممالک محروسه قاجاری را به «ایران مدرن» بر اساس تسلط مطلق پانفارسیسم، با تمرکز اداری-سیاسی، شیعه شعوبیه (شعوبیه = نژادپرستانه) و بر محور شخص رضاشاه ایجاد نکرد؟
آیا هم او نبود که حقوق ملی، سرزمینی، تاریخی، فرهنگی-زبانی، هویتی و ... ملل غیر فارس که در طول تاریخ چند قرن قبل، حفظ و حراست شده بودند را نابود کرده و همه آن ملل را به مستعمره پانفارسیسم و به دشمن فارس بدل نکرد؟
آیا با مدرنیته رضاشاهی و محمدرضاشاهی، فکر و روش مونتاژ کاری و کپی سازی صنعتی و فکری و علمی بر ما حاکم نشد؟
آیا ما به تولید کننده و طراح بدل شده‌ایم یا به مصرف کننده تولیدات خارجی مبدل گشته ایم؟
گرچه، با مدرنیزاسیون رضاشاهی و گذشت یک صد سال از آن تاریخ، میزان افراد بظاهر باسواد و دانشگاهی از کمتر از یکی دو درصد دوره قاجار، به بیش از نود درصد رسیده است که باید ثمرات آن توسعه آموزشی و تحمیل زبانی را در توسعه سیاسی، مدنی، حقوقی، تکنولوژیک و … دید ولی آیا درک، فهم، شعور و آگاهی های سیاسی-اجتماعی ایرانیان هم به همان میزان افزایش یافته است؟
آیا رهبران، دانشگاهیان، روشنفکران، نویسندگان و افکار عمومی سازان در ایران کنونی، شناختی واقعی و صحیح از جهان خارج (خارج از ذهن خودشان) و از ملل غیر فارس زبان در ایران دارند؟
در عرصه شعور و شناخت، نسبت به دوره کم سوادی قاجار، در کجا هستیم؟ و چرا؟ پیشرفت داشته‌ایم یا پسرفت کرده ایم؟
چرا تنها دانشگاه رضاشاهی، البته با چند دانشکده محدود در دانشگاه تهران، به اتفاق مجموعه دانشگاه‌هایی که در دوره محمدرضا، خمینی و خامنه ای تاسیس و گسترده شده اند، نتوانسته اند به اندازه نقش دارالفنون قاجاری، بر توسعه فکری، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، و نوآوری ها و ...، تأثیر موفقی گذاشته باشند؟

متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست وپنجم (25) آوریل 2020
تورنتو – کانادا


سرآغاز عصر جدید: آیا ما به ماراتن توسعه می پیوندیم؟



سرآغاز عصر جدید: آیا ما به ماراتن توسعه می پیوندیم؟


بعضی‌ها معتقدند که کورونا ویروس باعث توقف صنعت، تکنولوژی، تحقیق، تولید، توزیع و اکثر بخش‌های خدماتی در همه دنیا شده استهمچنین، به انسان و اجتماعت بشری شوک جدیدی را وارد کرده و به فکر فرو برده است.
در نتیجه، باعث تغییرات گسترده و عمیقی در سیستم‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تولید، توزیع، خدمات، تحقیقات و تکنولوژی ها خواهد شد.
کورونا ویروس باعث آغاز عصر جدیدی در جنبه‌های جدید و تازه‌ای در همه زمینه ها، به روی بشر و جوامع خواهد شدبشر و جوامع با همه تولیدات فکری، صنعتی و اجتماعیش، به سر خط یک دور از مسابقه ماراتن توسعه و پیشرفت رسیده استهمه، در سر خط شروع جدید و تازه‌ای از توسعه هستیم.
آیا ملل در ایران، آمادگی دارند تا وارد مسابقه‌ای که دور قبلی آن که در چند صد سال قبل آغاز شده بود و ما باخته بودیم، بشوند؟
آیا آمادگی برنده شدن و توسعه یافتگی را دارند؟
آیا توانایی فکری و تحمل تازه های فکری که تا کنون انسان در ادوار قبلی تجربه و تخیل نکرده بوده را دارند؟
آیا ایرانیان می خواهند، بخوابند و از قافله تمدن که در حال آغاز حرکتش است، عقب بمانند و دیگران را متهم به عقب‌ماندگی خود در آینده بکنند؟

برای پاسخ به این قبیل از سؤال ها، آقایان
دکتر محمدحسین یحیایی، اقتصاددان
دکتر فرهاد صباغی؛ ایمونولوژیست
احمد هاشمی؛ کارشناس امنیت بین الملل

مهمان دیالوگ خواهند بود

انصافعلی هدایت؛ تهیه کننده و مجری دیالوگ
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم (25) اپریل 2020
hedayat222@yahoo.com

Arab Golf is Arabian's right

Dear friends
It is Arabs legal right to do so and call it Arab Golf.
Why?
Distortion (Tahrif in Persian) of local names to Persian from other nations languages and cultures, such as Turks Turkmens, Qashqaies, Arabs, Balochs, Lors, Gilaks, Mazanies and Kords are a usual and accepted normal official and political daily activities in Iran.
Not only the government of Iran but also majority of Persian's elites and intellectuals do not listen to above mentioned nations voices and denied their legal and lawful voices as well.
If the Persian are doing so in last one hundred years in all parts of Iran, then it should be the right of others do the same and change the name as they wish.
Because, If you do some thing for a long period of the time, it becomes equal right for everyone too.
Changing the names by officials, is not an acceptable action by Turks, turkamans, qashqaeis, and other nation in Iran but in the silence of elites and intellectuals, the officials are changing the names of the lakes, rivers, mountains, hills, villages, towns, cities and even the name of counties and provinces regardless of those nations protest.

Sincerely Yours
Ensafali Hedayat
Journalist and live tv show host
Toronto, Canada
25 April 2020

در چشم دیگران مو را دیدن و در چشم خود تنه درخت را ندیدن، حکایت ماست


دوستی ویدئویی را منتشر کرده که در آن‌محمدرضا پهلوی، ظاهرا در حال مصاحبه با یک خبرنگار است. صدای هیچکدام شنیده نمی شود و یک موسیقی جای صدای آن دو را گرفته است اما ویدئو دارای زیر نویس فارسی است که در آن محمدرضا پهلوی می گوید که "در زمان قاجار، نخست وزیر را انگلستان منصوب می کرد و ... ما عامل هیچ کس حتی آمریکا نیستیم."

پاسخ انصافعلی هدایت:
مثل این که خود محمدرضاشاه را انگلیسی‌ها بعد از این که رضاشاه را برداشتند، بعد از سه روز مذاکره و با حیله‌های سیاسی فروغی به شاه گذاشتند. وقتی خودش نوکر و غلام حلقه بگوش انگلیس بود، نیازی نبود که وزیرانش را انگلستان انتخاب و به وی تحمیل بکند.
حالا، نباید انتظار داشته باشید که در مصاحبه با یک خبرنگار خارجی بگوید که من منتخب انگلیسی ها هستم. 
نباید بگوید که در دوره مصدق، دو بار از کشور فرار کرده ام و با کودتا به کشور برگشته ام.
کودتا را چه کسانی برات انداختند و محمدرضاشاه را دوباره به ایران آوردند؟ 
نباید می گفت که ملل ساکن ایران و از جمله قوم فارس در سال ۱۳۵۷ علیه من عصیان و شورش کردند و من ایران را ترک کردم و ایرانی ها بخاطر رفتن من، بزرگترین جشن تاریخ را گرفتند.
باید حقایق را دید و پذیرفت.
این که جمهوری اسلامی بدتر از پهلوی ها با جنایت ها و دزدی های بی انتهایش روی سیه محمد رضا شاه را سفید کرده و مردم را به بیماری بازگشت به گذشته و نوستالوژیک برای دوران محمدرضاشاه مبتلا کرده، شکی نیست اما جنایت ها و خیانت های خمینی و خامنه ای نمی تواند جرم و جنایت و دست نشاندگی رضا شاه و محمدرضا شاه را بشوید.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم (25) اپریل 2020
hedayat222@yahoo.com

سرآغاز عصر جدید: آیا ما به ماراتن توسعه می پیوندیم؟


دیالوگ 25 اپریل 2020

موضوع:
سرآغاز عصر جدید: آیا ما به ماراتن توسعه می پیوندیم؟
بعضی‌ها معتقدند که کورونا ویروس باعث توقف صنعت، تکنولوژی، تحقیق، تولید، توزیع و اکثر بخش‌های خدماتی در همه دنیا شده است. همچنین، به انسان و اجتماعت بشری شوک جدیدی را وارد کرده و به فکر فرو برده است.
در نتیجه، باعث تغییرات گسترده و عمیقی در سیستم‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تولید، توزیع، خدمات، تحقیقات و تکنولوژی ها خواهد شد.
کورونا ویروس باعث آغاز عصر جدیدی در جنبه‌های جدید و تازه‌ای در همه زمینه ها، به روی بشر و جوامع خواهد شد. بشر و جوامع با همه تولیدات فکری، صنعتی و اجتماعیش، به سر خط یک دور از مسابقه ماراتن توسعه و پیشرفت رسیده است. همه، در سر خط شروع جدید و تازه‌ای از توسعه هستیم.
آیا ملل در ایران، آمادگی دارند تا وارد مسابقه‌ای که دور قبلی آن که در چند صد سال قبل آغاز شده بود و ما باخته بودیم، بشوند؟
آیا آمادگی برنده شدن و توسعه یافتگی را دارند؟
آیا توانایی فکری و تحمل تازه های فکری که تا کنون انسان در ادوار قبلی تجربه و تخیل نکرده بوده را دارند؟
آیا ایرانیان می خواهند، بخوابند و از قافله تمدن که در حال آغاز حرکتش است، عقب بمانند و دیگران را متهم به عقب‌ماندگی خود در آینده بکنند؟

برای پاسخ به این قبیل از سؤال ها، آقایان
دکتر محمدحسین یحیایی، اقتصاددان
دکتر فرهاد صباغی؛ ایمونولوژیست
احمد هاشمی؛ کارشناس امنیت بین الملل

مهمان دیالوگ خواهند بود

انصافعلی هدایت؛ تهیه کننده و مجری دیالوگ
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم (25) اپریل 2020
hedayat222@yahoo.com

Friday, April 24, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 5

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک

رضاشاه و روایت رسمی حکومتی

دکتر زیباکلام در همان سطر اول، می نویسد: «نگاهم به رضاشاه کم و بیش همان روایت رسمی حکومتی بود.”
بنا بر این، این حکومت ها هستند که روایت های تاریخی را ترسیم می‌کنند و بر اساس آن، یکی را خائن و دیگری را خادم و «کبیر» جلوه می دهند. آیا این نوع نگاه حکومتی، فقط در دوران جمهوری اسلامی اعمال شده و رضاشاه و محمدرضاشاه، مغبون و خائن و مزدور تعریف و تحریف شده‌اند یا این اتفاق در دوره رضاشاه و محمدرشا و خمینی شاه و خامنه ای شاه هم اتفاق افتاده است؟
آیا شاهان تورک و قاجارها، تحت روایت رسمی حکومتی، بیعرضه، نالایق، پول پرست، عیاش، زنباره، ترسو، احمق و … ترسیم نشده اند؟
آیا مهر تجزیه طلبی، لعن و نفرین رهبران ملل از این قاعده مستثنی بوده‌اند یا حاکمیت ها، برای تأمین منافعشان، در باره هر کس و هر جریان سیاسی-اجتماعی، تصویر و حکایتی رسمی می‌سازد و بخورد جامعه می دهد؟
آیا روایت رسمی حکومتی فقط شامل دولتمردان قبلی می‌شد یا شامل تعریف تحریف هویت و تاریخ ملل ساکن در ایران کنونی هم می‌شده است و می شود؟
آیا نگاه و تعریف خاصی از ملت، به همه افراد در ایران تحمیل نمی شود؟ آیا نمی‌خواهند همه را فارسیزه کرده و هویت تورکی، تورکمنی، عربی و … را از آن‌ها بگیرند و هویتی ساختگی و تقلبی را به آن‌ها نسبت بدهند؟
آیا تاریخ تورک ها، تورکمن ها و عرب‌ها تحریف نمی شود؟ آن‌ها را مهاجم و غیر بومی نشان نمی دهند؟ آیا آن ملل را عامل و مسبب انهدام تمدن ایران نمی شمارند؟ آیا ایران گذشته را عصر طلایی جلوه نمی‌دهند؟ آیا تمدن و فرهنگ ملل غیر فارس را انکار نمی کنند؟
از این دسته سؤال‌ها بسیار فراوان است. سخن این است که چرا جناب زیبا کلام در باره تصحیح نگاه رسمی حکومتی رضاشاهی و محمدرضاشاهی به تورک ها و تورکمن ها و عرب‌ها و … کتاب مستقلی ننوشته است؟
آیا رضاشاه به عنوان یک فرد در تاریخ، مهم است یا ده‌ها میلیون تورک، تورکمن، عرب، قشقایی و … که در حال حاضر زنده هستند و درک ما از آن‌ها، بلکه درک ما از تاریخ و هویت آن ملل، درکی از داده های رسمی و حکومتی است که قطعا بیطرفانه هم نیستند؟
راستی «روایت رسمی حکومتی» را جز امثال شما، در زمان رضاشاه، محمدرضاشاه، خمینی شاه و خامنه ای شاه، چه کس یا کسانی، کدام محققان و دانشگاهیان، با کدام ویژگی ها نوشته‌اند و می‌نویسند و ترویج می دهند؟
قطعا، حکومت، یک شخصیت و فرد حقیقی نیست که توانایی تحصیل، تحقیق و تحریف تاریخ را داشته باشد تا بتواند دست به چهره سازی و قهرمانسازی بزند یا چهره، تاریخ، ملت و قهرمانی را ترور بکند. این، امثال شما هستند که نگرش ایدئولوژیک خود یا نگرش سفارشی دستگاه یا افرادی را به نام علم و تاریخ (برای بدست آوردن پول و قدرت) به رهبران یا سازمان ها ارائه داده و افکار و نگرششان را به آن ها تحمیل کرده‌اند و به یاری دستگاه پروپاگاندا، رسمی می کنند.
مردم کوچه و بازار که این کارها را نکرده اند. امثال من هم که دست به افشای این نوع از جنایت های بظاهر علمی، دانشگاهی و تحقیقی زده ایم، به زندان هایی که حقوق زندانیشانشان را هم امثال شما تدوین کرده‌اند روانه می‌شویم و یا به تبعید فرستاده می رویم.
آیا اگر شخص، جریان، حاکمیتی و … بر وفق مراد و خواست امثال شما نیست، آن را بدلخواه خودتان، از نو بازسازی و رنگرزی کرده و به جامعه به عنوان یک حقیقت انکار ناپذیر ارائه نمی کنید؟
این، امثال شما هستند که معانی، مفاهیم را به دلخواه تعریف، بازتعریف و تحریف یا تحدید کرده و بوسیله آن معانی و مفاهیم تحریفی، افکار عمومی، بخصوص افکار عمومی برای دانشجویان، تاریخ نویسان و محققان نسل های بعدی می سازند و آن‌ها را فریب می دهند. جریان می آفرینند.
همچنین جامعه، روشنفکران، احزاب و سیاستمداران را مجبور به قبول و انتخاب آن چه امثال شما بعنوان علم، تاریخ درست یا نادرست جلوه داده اند، می کنند. چرا که جامعه در پی دستیابی به حقیقت است و با اعتماد به شماها به عنوان روشنفکران، اساتید، دانشپاهیان، محققان، حقیقت را در نوشته و افکار شما می جوید. شما هم حقیقت‌ها را به همان رنگی در می آورید که ایدئولوژی خودتان یا ایدئولوژی و اراده منبع مالی ار امثال شما می خواهد.
آیا در روایت رسمی حکومتی، شما به عنوان دکتر زیبا کلام نقشی نداشته اید؟ آیا سکوت و عدم اعتراض به تحریف تاریخ توسط حکومت یا استادان و محققان، به معنا و مفهوم اعمال تحریف توسط سکوت کنندگان نیست؟ اگر هم شما چنان تصویرهای تحریف شده‌ای از جریانات، اشخاص و ... نساخته اید، اما زیباکلام های دانشگاهی، محقق، نویسنده و ... بوده‌اند که آن‌ها را ساخته اند.
وگرنه، رضاشه، محمدرضاشاه، خمینی شاه و خامنه ای شاه، جز در زمینه‌ای بسیار محدود، آگاهی خاصی نداشته اند. آگاهی‌های آن‌ها را هم امثال شما ساخته و به شخصیت سیاسی، ایدئولوژیک و رهبری آن‌ها شکل داده اند.
یکی نظامی ساده بوده است و دیگری آن هم نبوده و تخصصی هم در هیچ زمینه‌ای نداشته است. آن دو آخری هم ملا بوده‌اند و جز چند حکم شرعی، آن هم احکام بسیار قدیمی و از دور خارج شده، چیزی نمی دانستند. آن ها چه می‌دانسته اند که روایت رسمی بنویسند و ترویج بکنند یا به شما و ملل تحمیل بکنند.
قطعا، این همکاران شما در دانشگاه‌ها، مراکز تحقیق، تدوین و ذهن شویی ها بوده‌اند و هستند که روایت های رسمی و حکومتی را می نویسند. بعضی‌ها را قهرمان و بعضی ها را خائن نقاشی می کنند. بعضی‌ها را به مهر تجزیه طلبی منکوب و فاقد حقوق انسانی می کنند. بعضی‌ها را مبدع ایران مدرن و صاحب همه حقوق و مزایای و حاکم بر سرنوشت همه افراد و ملل در ایران می کنند. آزادیخواه را دشمن و خائن به ملل را خادم جلوه می دهند.
این، همکاران شما بوده و هستند که در آن مراکز و برای تأمین رفاه خود و یا برای استحکام نوع نگرش سیاسی، اجتماعی و تاریخی خود در این منطقه و در سرزمین های ذهنی انسان ها، روایات رسمی را ساخته و آماده مصرف نیازمندان می کنید. نه؟
چرا که می دانیم، آنچه ملاها و حاکمیت ساخته است، دیگر مورد قبول اجتماع و عوام هم نیستند. چه برسد به روایت های ملاها از تاریخ. حتی تاریخ دینی، افراد دینی و تقدیس شده توسط ملاها دیگر دستمایه جک و خنده عوام شده است. اما و شاید، به این زودی ها، نوشته‌های غیر علمی امثال زیباکلام در مراکز تحقیقاتی هم مایه مضحکه عوام شوند.

متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست وچهارم (24) آوریل 2020
تورنتو – کانادا

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs