Friday, January 1, 2021

دو هزار و پانصد (2500) سال حقوق بشر ایرانی: دروغ یا راست؟


حقوق بشر به تنهای دارای سی (30) ماده است که اغلب دولت ها پذیرفته و به اجرای آن متعهد شده اند اما حقوق بشر، یکی از زنجیره‌های حقوق انسانی و ملل است و به تنهایی مجموعه مشلات حقوق بشری ملل، اقوام و اقلیت ها را حل نمی کند.

رژیم‌ها و حکومت‌ها در ایران و حتی اپوزیسیون ایرانی که بطور علنی یا مخفی به پانفارسیسم و پان ایرانیسم حامله هستند، از تن دادن به اجرای حقوق بشر و کنوانسیون های مرتبط با حقوق مختلف ملل و اقلیت ها خودداری می کنند.

در حالی که هم‌ حکومت های شاه، ملا و هم ‌مخالفان شاه و ملا مدعی داشتن 2500 سال سابقه در تدوین قوانین مربوط به حقوق بشر هستند.

آیا واقعا ایرانی ها و کوروش در باره حقوق بشر ابداعی داشته اند؟

و به آزادی ملل از تن دادن به حاکمیت کوروش و بالطبع به حاکمیت طرفداران حقوق بشری کوروش، آزادی ادیان و برابری همه جانبه انسان ها و حقوق آن ها اعتقادی دارند؟

آیا منشور کوروش، واقعا، به این سه آزادی اعتقادی داشته است یا ایرانی ها برای فرار از اجرای حقوق بشر، به جلو فرار کرده اند تا متعهد به اجرای حقوق بشر نباشند و دروغ‌های بزرگی به خود، به تاریخ، به بشریت و کوروش بسته اند؟

اعتقاد به 2500 سال حقوق بشر، چه دستاوردهایی برای ملل ساکن در مجموعه این جغرافیا داشته است و دارد؟

آیا سنگ بزرگ علامت زدن و دروغ بزرگی به نام منشور حقوق بشر کوروش، علامت عدم اجرای حقوق بشر در قرن 20 و 21 بوسیله حاکمیت های فعلی و آینده در ایران و همچنین اپوزیسیون نیست؟

برای بررسی این مسائل و پاسخ به سوال هایی که در هفته گذشته مطرح شدند، دو مهمان حضوری و یک مهمان غیر حضوری خواهم داشت.

دکتر شهسوار کریم‌زاده: استاد فلسفه و اقتصاد در لندن - بلوچ

جناب محمد المدحجی نیسی؛ روزنامه نگار و تحلیلگر - عرب

خانم هایده ترابی؛ باستانشناس و متخصص خطوط باستانی در بین النهرین و آشنا با متن استوانه کوروش که با ارسال یک فایل صوتی در برنامه شرکت خواهد کرد.


انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوم (2) ژانویه 2021
 Hedayat222@yahoo.com


برای توسعه یابی فردی و اجتماعی، باید بت هایی که از ما ساخته اند را بشکنیم

 


چوخ ساغ اول منیم‌حئورمتلی وطنداشیم. نه‌قدر دوغرو یازمیسینیز، او زامان کی یازیرسینیز:            "در این‌کشور بسان خیلی از کشورهای دیگر خوانی وارونه از سیاست صورت گرفته است. شوونیست‌های بار(باستان‌گرایان) و انقلابیون جان بر کف کمونیست و مذهبی و با خواست وارونه از سیاست، عرضه سیاست نظری و عملی را به میدان آدم‌کشی، توطئه، دروع‌گویی و ... تبدیل کرده اند."                                  ... و می دانیم که انسان موجودی است که عادت می کند. با عادت، از محیط می آموزد و تقلید می کند. و راه ‌رهایی از بن بست ها را در همان‌عادت‌ها و تقلیدها و در کپی - پیست ها آن‌ها می جوید. 

چون چیزی، افزون بر آنچه از محیط‌اش گرفته، ندارد. هر آنچه آموخته و تقلید کرده، مجموعه داشته های فکری و عقلی اوست. 

در نتیجه، از همان روش ها و ابزاری استفاده خواهد کرد که دیده، آموخته، عادت کرده، انس گرفته و تقلید کرده است. 

دوستی می گفت: "در محیط‌های بسته، سلاح آزادیخواهان، همان سلاح دشمن است." ‌

 سلاح دشمن، تنها اسلحه و جنگ افزار نیست، بلکه همه فکر، تعاریف شناختی، علوم و فنون هم‌ جزو سلاح دشمن هستند. 

در نتیجه، تعریف ما از سیاست و دیگر مفاهیم‌ مرتبط به جهان‌بینی، تعاریفمان از زندگی سیاسی، حقوقی و اجتماعی، علمی، تکنولوژیک و فرهنگی و ... هم شبیه دشمن است. 

راه‌های آزادی خود در اسارتمان را در آن مفاهیم جستجو می کنیم که دشمن برای ما ساخته و آموزش داده است و این بسیار خطرناک است. 

چون اگر آن‌مجموعه های سلاح دشمن کارایی داشت تا آزادی، دموکراسی، حقوق انسانی بهتر، رفاه، امنیت و ...، جامعه ای حقوقی بهتر از موجود بیاورد، برای خودش مفید چنین فوایدی می شد. 

علت این که ما در پی آزادی، رهایی، حقوقی انسانی، حق تعیین سرنوشت ملی و فردی، دموکراسی، شکوفایی در همه زمینه های فردی و اجتماعی و ملی هستیم، چون داشته های دشمن، ما را و جامعه خودش را هم ‌از این‌ مجموعه ها و تمامی ارزش‌های مدرن ‌محروم نگه‌داشته است. ناکارآمد هستند. ما را به جایی نرسانده اند. 

    اما ما باید تعریفی جدید از انسان، از حقوق انسانی، از خوشبختی، از رفاه، از سعادت، از سیاست،   از آزادی، از دموکراسی و ... بدهیم تا متفاوت از آن‌چه آموخته و تا کنون بکار گرفته‌ایم باشد.

آنچه دیده، تجربه کرده و عادت و تقلید کرده‌ایم، ما را به همان جایی می برد که دشمن ما را رسانده است. یعنی نمی توانیم از دایره بسته خارج شویم و در پیله ای از مفاهیمی که به دور ما تنیده اند، تا ابد ماندگار خواهیم شد.  

اگر در تعاریف انسان، فرد، اجتماع، ملت و ملی، سیاسی، حقوقی، فرهنگی، اخلاقی، سعادت انسانی و ... همان تعاریف دشمن را بکار ببریم که به ما آموخته است، راه ما هم به همان "میدان آدم‌کشی، توطئه، دروغ‌گویی، و ..." ختم‌خواهد شد که می خواهیم از آن برآر بکنیم.

    من؛ انصافعلی هدایت، همه این‌ کاستی ها و بن بست‌ها را در سیستم آموزشی و تربیتی پانفارسیسم پان ایرانیست می بینم و می دانم که آن بن بست ها را به عنوان آزادراه، در کتاب ها و محصولات فرهنگی به ما قبولانده اند. 

آن ها برای این‌که دیدگاه های عقب مانده و ضد انسانی، ضد بشری، ضد حقوق انسانی و ضد آزادی، ضد دموکراسی، ضد رفاه، ضد سعادت و ...  نژادپرستانه خودشان را به ما و بخصوص به طبقه جدید و در حال رشد "تحصیل‌کردگان" ‌تحمیل بکنند، آن نظرات و عقاید عقب مانده خودشان را در کتاب های نویسندگان خارجی جاسازی کردند. کتاب های نویسندگان خارجی را تحریف کرده و به نام‌نویسنده اصلی، دروغ و افکار عقب مانده خودشان را جاانداختند تا انسان و ملل تحت ستم‌آن ها به این باور برسند که همه دنیا هم همانند ایرانیان نژادپرست پانفارس پان ایرانیست فکر می کند و عمل می کنند.

 همه ما تحصیل کردگان، به مترجمان و متون کتاب هایی که آن ها نشر می کرده اند، اعتماد کردیم و آن ها با حذف مطالب متفاوت و تعاریف نوین و گذاشتن دیدگاه های عقب مانده خودشان در دهان و متن کتاب های نویسندگان خارجی، از اعتماد ما سوء استفاده کرده و مجموعه همه ما را فریب دادند. برای همین است که ما ضد همه ملل و انسان و کشورها شده ایم و روز و شب "مرگ بر ..." فریاد می زنیم و همه کشورهای خارجی را جهنم می پنداریم.

این، بزرگترین و گسترده‌ترین توطئه چند هزار سال اخیر است که هیچ مهاجم خارجی با ملل ساکن در مجموعه این جغرافیا با ایم‌ملل و جوامع نکرده بوده است که در یکصد سال گذشته با ما کرده اند.

ما باید به آنچه از کودکی تا این‌لحظه خوانده‌ایم و یاد گرفته، خو و عادت کرده و به تقلید پرداخته و در افکار خود، در زندگی خود، در نوشته های خود و در تجسم خود از شخصیت خود داشته ایم، شک بکنیم و باید تلاش بکنیم ‌تا از مجموعه همه آنچه که آموخته ایم و درست می‌دانیم و تصور کرده ایم که جهانیان هم‌مثل ما تفکر کرده و مسائل را همچون‌ما تعریف می کنند، دوری بگذینیم.

بایدخودمان را از تسلط آن آموخته‌ها و عادت ها و معلومات و کتاب های جعلی و دروغ آزاد بکنیم. 

اتفاقا، مهمترین زنجیرهایی که بر دستان و افکار ما بسته شده.اند، نامرئی هستند و آن زنجیرهایی هستند که به ما هویت و شخصیت علمی، دانشگاهی و تحصیلی داده‌اند.

 تا آن زمانی که خودمان را از مجموعه این زنجیرهایی که به افکار ما بسته و به ما شخصیتی دروغین داده‌اند، آزاد نکنیم، به مفاهیم حقیقی و درستی از انسان، انسانیت، آزادی، استقلال، حقوق انسانی، سیاست، رفاه، امنیت، حرمت به انسانیت، برابری انسان ها و ... هم ‌نخواهیم رسید.

ما باید خودمان را از زنجیرهای اسارت فکری و آنچه  در دانشگاه‌ها و از کتاب ها آموخته‌ایم، رها بسازیم تا معنا و مفهوم جدیدی از آن‌ها را بسازیم و دریابیم و زندگی بکنیم و بر اساس آن چه جدید و عاری از تحریف و دروغ و نژادپرستی آریایی است، شخصیت خودمان را بسازیم.

در نتیجه، نباید به مردمان و مبارزان ملت خود بتازیم که نمی دانند. مگر ما چقدر می دانیم و چقدر از دانسته‌هایمان صحیح و عاری از دستکاری و تحریف و دروغ هستند؟

همه و آن ها هم‌مثل من و تو و ما، دروغ ها را می دانند و آموخته اند و در چهارچوب آموخته های دروعشان، راه دستیابی به آزادی و استقلال و حقوق بشر را جستجو می کنند.

ولی و اما نمیدانیم‌و نمز دانند که آن چه آموخته و با آنچه خود و شخصیت اجتماعی خودمان‌و خودشان را ساخته‌ایم‌و ساخته اند، آن گل و ماسه و سیمان علمی که در درونشان است، آن ها غلط ها، دروغ‌ها و تحریف و تعاریف نادرست عمدی هستند که به همه ما در مدرسه و دانشگاه و کتاب ها و رسانه ها و محصولات فرهنگی حمیل شده اند تا نتوانیم و نتوانند در خارج از چهارچوب آن‌تعاریف و دروغ‌ها و تحریف های عمدی و برنامه‌ریزی شده، افکار جدیدی بسازیم‌و بسازند و یا جستجو بکنند.

ما باید افراد را به این توطئه بسیار عمیق، گسترده و سازمان یافته یک‌قرنی در ایران‌و توسط مافیای پانفارسیسم و پان‌ایرانیسم آگاه بکنیم ‌تا در شخصیتی که ساخته و به ما تحمیل کرده اند، شک کرده، آن بت‌هایی که از ما ساخته‌اند و ما مشغول عبادت بت‌های خودمان هستیم را بدست خود بت شکنمان بشکنیم.

 آزادی ما در شکستن بتی از خود ما است که به دروغ برای ما ساخته اند و ما را اسیر دروغ‌هایی به اسم شخصیت اجتماعی خودمان کرده اند.

سیاست و حقوق، آزادی، دموکراسی، انسانیت، رفاه، سعادت، و ... از مجموعه آن مفاهیمی دروغی هستند که پانفارسیسم پان ازرانیست به ما تزریق کرده اند تا ما نتوانیم در فراتر از مفاهیمی که آن ها به ما تزریق کرده‌اند، تفکر کرده و راه جدیدی را بگشائیم و تعریف بکنیم.

انصافعلی هدایت 

تورنتو -  کانادا

اول (1) ژانویه 2021

hedayat222@yahoo.com 



Sunday, December 27, 2020

بررسی تحریف و دروغپردازی در کتاب ها در ایران

 سلام به حضور حضرتعالی

من، انصافعلی هدایت، تهیه کننده و مجری برنامه "دیالوگ" در "گوناز تی‌وی" هستم که روزهای شنبه و در ساعت 21:00 بوقت تبریز بطور زنده پخش می شود.

در تقلا هستم که برنامه ای در باره تحریف و دروغپردازی در کتاب های دینی، فلسفی، سیاسی، اجتماعی و حقوقی تهیه بکنم.

به تجربه دریافته ام که نویسندگان و مترجمان ایرانی در تدوین و تالیف و ترجمه کتاب ها، بیطرفی فکری، سیاسی و ایدئولوژیک را کنار گذاشته و بر اساس مقاصد سیاسی، ایدئولوژیک، نژادی و ... خواست های درونی و فکری و سیاسی و ایدئولوژیک شدن را وارد کتاب ها می کنند.

متوجه شده ام‌که در ترجمه، در اغلب موارد، کلمات، جملات و پاراگراف های یا صفحه ها و فصل‌هایی را بر اساس دیدگاه خودشان علاوه کرده یا حذف می کنند.

گاها هم‌کتاب هایی با نام‌نویسندگان خارجی در ایران منتشر می شود که خود ایرانی ها آن ها را نوشته اند ولی از نام و شهرت خارجی ها برای گسترش افکارشان و شاید هم فروش بیشتر، سوء استفاده می کنند.

مایلم از حضور شما خواهش بکنم‌تا در این برنامه های بسیار مهم شرکت بفرمایید. چرا که وقتی اهل کتاب و تحقیق، به آن کتاب های پر از تحریف و دروغ مراجعه بکنند، گر چه روش علمی بکار گرفته باشند اما چون منابع پر از خطا است، نتیچه و ثمره تحقیق هم بخطا خواهد رفت.

امیدوارم‌ که با شرکت خود در این سری از برنامه ها، از تداوم این بیماری و تاثیر منفی آن ها در اذهان انسان ها جلوگیری بکنید. چرا که از تاسیس دانشگاه در ایران، صدها هزار ایرانی در رشته های فلسفی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی و ... آموزش های عمیق چند ساله دیده اند اما جامعه ما نه تنها پیشرفتی نکرده است، پسرفت هم داشته است.

من علت را در منابع علمی تهیه شده و یا ترجمه سده در ایران می دانم که پر از تحریف و دروغ هستند.

برای مبارزه با این وضعیت، حضور شما در این برنامه ها بسیار مفید فایده خواهد بود.


با احترام

انصافعلی هدایت

 WhatsApp:  0016475540741

Phone: 0017323319898

Email: hedayat222@yahoo.com 

Skype: ensa.fali

Friday, December 25, 2020

سوز و سوزلوک، اینساندان اونملی دیر

 
یاخیندان تانیمادیغیم وطنداشیم، قانداشیم، یول یولداشیم، بیر سوره‌دیر اوسته‌کی شکیلده‌کی فیکیری ایرلی آپاریر. منده، سعید مینایی جنابلارینین یازیلاری ایله بیر آز زامان دیلیمی ایچینده تانیش اولموشام‌.

اوسته‌کی یازئنی اوخودوم. سئودیم. حیمایت اتدیم. و کامنت اولاراق، بیر اوزون یازی‌دا یازدیم.
منیم یازیمین اوزون اولما سببی بودور کی منیم بو دوشونجه‌م،  فیکیر اولاراق، چوخ ضریف و دقیق بیر فیکیر‌دیر. اونملی اولدوغوندان دولایی،‌ ایللر دیر کی من بو فیکیری ایچیمده، یازئلارئمدا، گوناز‌ تی وی‌ده اورتایا آتیرام. 
هر گون بیر موددت، او فیکیرین اوزه‌رینده حاللاشلیق ادیرم. هر گون، او دوشونجه و فیکیرین بیر ساحه سینه آیاق باسیرام. بو فیکیر اویونو، منه چوخ جالیب گلیر. اوندان‌دیر کی تامام دوشونور دوستلاری بو دوشونجه‌ ایله گولشمه‌گه چاغیریرام.
آمما منیم سعید مینایی‌ جنابلارینه کامنتیم. آز-چوخ اونا، بوردا ال آپاریب، باش گوزونه آل دولاندیراجاغام. بلکم، بیر آز آدبی اولاراق، بزه‌دیم، توزه‌دیم.

یاشاااااا بی. 

من ایللردیر بو مسئله‌نی تی‌وی ده و یازئلارئمدا وورقولاماغا جهد اتمیشم آمما هر سوزون، هر بیر قلم و دیلدن، فرقیلی دادی وار. همن فیکیرین، فرقیلی آنلاملارلا تیکرار اولماسی، منه چوخ یاپئشئر. سیزین قلمیزدن، منه، داها خوش گلیر.

 بیر مسئله‌نی ده بونون یانئندا آرتیرمالییئق. اودا بودور کی  بو گونکو فارسی دیل و ادبیاتی ایله (مین ایلده هئش ایره‌لیله‌مه‌میش بیر فارس دیلی) فلسفی سوزله‌ری یاراتماق و آنلاتماق اولماز. چون، بیز (هر کیمسه اولور، اولسون- انسان بما هو انسان- انسان حیوان ناطق -انسان حیوان متفکر، انسان حیوان ابزار ساز ...) سوزله‌رین داغارجئعییق. اینسان جانلی بیر سوزلوک دور کی همن سوزله‌ر‌دن، یئنی قاوراملار یارادابیلیر. سوزجوک کیتابلاردان اولان فرقی بوردا دیر. یوخسا سوزجوکلر، هر جانلی و عاغیللی عالیم اینساندان یوزلر قات داها چوخ سوزله‌ره صاحیب‌دیر.

یانی، هره‌نین داغارجیغیندا بیر معلوم سایدا (سایی بللی اولان) سوز و کلیمه وار کی او اینسانین اینسانلیقین و دوشونجه‌سینین دارلیق- گئنیشلیگین، انین-بویون  بللندیریر. 

یانی، اگر هر بیر حادیثه‌دن دولایی، او اینسانین سوز داغارجئغی بوشالیرسا، او اینسان حتی دویغولارین (حسسییاتین)دا بللندیره‌بیلمز. 

جومله بئله قورابیلمز. یاشلی یا عالیم اولموش بیر اینسان، علمین، معلوماتین و سوز داغارجئغین ایتیردیگیندن دولایی، آنادان دوغما اوشاق کیمی اولار و اوشاقلیقین بیر اینجی دوغوم گونله‌رینه دونر. 

بئینی، بیر لکه‌سیز صفحه اولار کی اوندا هئش بیر سوز و آنلام رسم اولمئییب. هئش بیر کلمه و سوز یوخ دور کی اونو، عالیم، دوشونور، و حتتا عاغیللی اینسان کیمی گوسترسین.

 ایندی، سیزین و منیم کیمی اینسانلارین معلومات، ساواد و حتتا عاغیل و بیر معنادا "انسانلیق" دئدیگیمیز قووه، همن سوز داغارجئغینا باغلی دیر. سوز داغارجیغینین بویوک- چیکیک‌لیگینه، اوزمانلیق ساحه‌سینه، سوزلرله تجروبه آراسیندا باغ قورماق گوجونه و یئنی بیر سونوج و ثمره الده اتمه‌گه باغلی دیر‌.

او زامانا دک کی بو داغارجئقداکی سوزلر، همن ایفاده‌نی وئرر کی مین ایلدیر وئریر، اونلارلا، یئنی فیکیر، دوشونجه، فلسفه، دونیا گوروشو، و ... یاراتماق اولماز. 

کوهنه فیکیر و سوزله، یئنی فیکیر و یئنی دوشونجه یاراتماق اولماز. یئنی بیر فیکیر اوچون، یئنی بیر قالیب و سوز لازیم دیر. یئنی فیکیره، تازه پالتار لازیم دیر. نییه‌کی، هر سوز بیر یا بیر نئچه دویغو یا فیکیر  و ایفاده‌نی داشیر. قدیم و اسکی سوزله‌رین ایچینی، معلوم و نامعلوم قاوراملار و آنلاملار ایله دولدورموشلار. اونلاری یئنی فیکیرده ایشه آلیرسیزسا، سیزی، کوهنه سونوجا گوتورر.

بو سوز او زامان داها چوخ آجی گورونر کی قبول ادک، فارس سوزلوگو و سوز داغارجیغی بیر نئچه سیاسی، ایدئولوژیک، روحی، دینی، عرقچلیک، آریاچئلیق، ایرانچیلیق، فارسچیلیق، بویوک ایران ایمپیراطورلوقو، فارسین موقددس دیلی، فارسین کولتورل ایرانی، ایرانشهرلیک و ...کیمی خسته‌لیک‌لره ده موبتلا اولوب دور. 

یانی فارسی کیمی خسته بیر دیل و سوز داغارجئغیندان، هئش بیر موجوزه گوزله‌مک اولماز. بو ائولو دیل، دیری بیر موجود و فیکیر یارادابیلمز. 

اینسانئمیزین فیکیرین و دوشونجه‌سین، یاشام و بیرایسل (فردی) یا توپلومسال (ایجتیماعی) فلسفه سین دئییشدیرمک اوچون، دیل داغارجیغینداکی سوزله‌رین آنلامین دئییشدیرمک لازیم و یا یئنی بیر دیل یاراتماق لازیم‌ دیر. 

یئنی بیر اینسان و یئنی بیر توپلوم، یئنی بیر فلسفه یاراتماق اوچون، یئنی سوزلوکلر لازیم دیر. 

اونون اوچون‌ دور کی هر بیر فیلسوفون و فلسفه‌نین اوزونه عایید بیر سوزلوگو یا دوشونجه داغارجئغی وار کی باشقا فلسفه و دوشونور و فیلسوف ایله فرقیلی دیر.

 بیز، او آنادک کی ائوزوموزه و ایدیآلیمیزا، دونیا باخیشیمیزا، لازیم اولان سوزلوک و دوشونجه داغارجئغین یاراتمامیشیق و یئنی قاوراملاری (مفهوم‌لاری) کوهنه و اسکی پالتارلاردا بازارا گونده‌ریریک، خالق و توپلوم طرفیندن، یئنی یوخ، اسکی و قدیمی گورونور، دوشونولور و جاواب آلیریق.

توپلوم بیزی، دوشونجه‌میزی و سوزله‌ریمیزی، اسکی گوروب، اسکی فیکیرله‌ره و دوشونجه‌له‌ره بنزه‌دیب و راحاتجاسینا قیراغا قویار. بیزه، هئش بیر ایلتیفات اتمز. 

منجه، سوز داغارجیغینداکی آنلاملارین یئری و قیمتی، آداملارین جیسمی و جانیندان داها اونملی و چوخ قیمتلی دیر. چون سوز و دیل دیر کی حیوانی، اینسان ادیر.

توپلومو و  اینسانی دئییشدیرمک اوچون، اینسانین بئینینده‌کی دوشونجه‌نی، یعنی سوزجوکله‌رین آنلاملارین دئییشدیرمه‌لی دیر.

اینسانلارین بیر چوخ فایئزی، ائوز زامانلارینداکی یایقین فیکیرلردن و سوزجوکلردن قیراغا چیخابیلمزلر. او یایقینلیغی‌دا حاکیمییت حیمایت ادیب، یارادار. بیزیم میللی حاکیمییتیمیز و دولتیمیز یوخسا، ایش ائوز باشئمئز دوشر. 

انصافعلی هدایت 

تورنتو - کانادا 

ایگیرمی بئش (25) دسامبر 2020

hedayat222@yahoo.com  


Wednesday, December 23, 2020

بررسی نتایج دو هزار و پانصد سال حقوق بشر کوروشی در ایران

 


محمدرضاشاه در جشن های دو هزار و پانصد ساله اعلام کرد که استوانه کوروش، اولین متن حقوق بشر است که ایرانی ها (فارس ها) به جامعه بشری عرضه کرده اند. 

او می خواسته بگویند که فارس ها در زمینه توجه به حقوق بشر از همه ملت ها پیشقدم‌تر بوده اند. شاید مفهوم این بزرگ بینی و افتخار به استوانه حقوق بشری کوروش، آن بوده است که ایران و ایرانی یا فارس ها نیازمند حقوق بشر سازمان ملل متحد و کشورهای آمریکا و اروپا نبوده و نیستند. 

همان ایده که در سال های بعد، به عرضه حقوق بشر اسلامی پانفارس ها در دوره آیت الله های پانفارس انجامید.

شاید هم‌به همین سبب بوده است که ایران فارس، هیچ وقت به پذیرش عملی و اجرایی حقوق بشر غربی که کمتر از یک‌قرن عمر دارد، نکرده است.

خانم هایده ترابی که در دانشگاه های آلمان و  آمریکا، روی زبان و خط استوانه کوروش کار و تحقیق کرده، در مصاحبه با یک رادیویی فارسی زبان در سوئد اعلام کرده است که پانفارس ها در دوره محمدرضاشاه پهلوی و در ترجمه فارسی و اولیه آن، حداقل هفت سطر به متن استوانه منتسب به کوروش اضافه کرده اند. 

در حقیقت، ابرانی ها برای این که خود و افکارشان را مترقی نشان بدهند، به تحریف نوشته های استوانه کوروش پرداخته و دروغ هایی را به نام آن ستون، نوشته و بخورد روشنفکران، محققان، نویسندگان و ششلول‌های پانفارس و پان ایرانیست‌ها داده اند تا به ذهن نسل های ایرانی سمت و سوئی از غرور، نژادپرستی و خودبرتربینی دروغین بدهند.  رهبران دوره شاه و ملا، در حقیقت، همه ملل و تک تک افراد ساکن در ایران را فریفته اند.

اگر این دروغ را به عنوان یک حقیقت پروپاگاندا و تبلیغاتی که بسیاری آن را به عنوان حقیقتی تاریخی پذیرفته اند،  برای مدت کوتاهی بپذیریم و خودمان را به نفهمی در عین فهمیدن و آگاهی بزنیم، به یاد خواهیم آورد که سومری ها و عیلامی ها، صدها سال قبل از کوروش متون حقوقی بهتری را نوشته و به نهاد اجتماعی بدل کرده بوده اند.

اگر باز هم ‌خودمان را به جهالت بزنیم و بپذیریم ‌که استوانه کوروش دو هزار و پانصد ساله است، باید فرض ها و سوال های ی زیر را هم ‌بپذیریم:

 آیا ایرانی فارس‌ها، در طول بیست و پنج قرن گذشته، متن حقوق بشر کوروش را بکار بسته اند؟

ایرانی ها از اجرای عملی حقوق بشر کوروش به چه نتایجی رسیده اند؟

آیا ایرانی ها توانسته اند، نقاط ضعف و قوت متن کوروش را در اجرا در یافته و برای رفع آن ها چه اقداماتی کرده اند؟

آیا وضعیت حقوق بشر جاری در ایران، در همه سطوح و در میان همه اقشار و ملل، نتیجه دو هزار و پانصد سال اجرای حقوق بشر کوروش است؟

چرا حقوق بشر کوروش توسعه نیافته و ایرانی ها به اجرای حقوق بشر در جوامع و در میان تک تک انسان ها و در روابط میان فردی و بین اجتماعی و بین ملل نرسیده اند؟

آیا حقوق بشر دو هزار پانصد ساله، به بخشی از زندگی و عمل روزانه مردم و دولت ها بدل شده است؟

اگر حقوق بشر را کوروش نوشته است و ایرانی ها به چنان متنی آگاهی داشته اند و با آن انس گرفته و زندگی می کرده اند، چرا حدود هزار سال بعد از کوروش، فردی به نام فردوسی در شاهنامه اش، زن ستیزی ، تورک و عرب ستیزی را می ستاید و تشویق می کند؟

چرا حقوق برابر زن و مرد به چنان وضعیتی رسیده بوده است که زن ستیزی به فرهنگ غالب و حقوق روزمره، اندیشه و ادبیات ایرانی فارس بدل شده بوده است؟

آیا تورک و عرب ستیزی و دشمن فرض کردن آن دو ملت و تهاجم به ملل دیگر، پایمال کردن حقوق همه ملل و اقوام و قبایل غیر فارس، در دوره کوروش هم نبوده و به فرهنگ حقوقی و زیستی سیاسی اجتماعی بدل نشده بوده است که تا امروز تداوم داشته و پر رنگتر شده است؟

چرا قانونگرایی و عمل به قوانین با وجود گذشت دو هزار و پانصد سال از متن حقوقی کوروش به روش زندگی حقوقی، عادات حقوقی، به بخشی از روش زیست حقوقی، به فرهنگ عمومی برای زیستن در جامعه ای حقوق و قانون محور بدل نشده است؟

اگر کوروش حقوق بشر را تدوین کرده است، چرا ایرانی ها در هر دوره که دستی به حکومت داشته اند، سفرای ملل دیگر را به قتل می رسانده و به شفا بتخانه های دیگر ملل حمله می کرده اند و کارکنان خارجی سفارت ها  امی کشتند و یا به گروگان می گرفتند؟ کافی است به رفتار ایرانی ها با سفیر محمد، با سفرای چنگیز، با سفرای روس که منجر به جنگ بیست و پنج ساله میان تورک های قاجار با روسیه شد، حمله به سفارت آمریکا و گروگانگیری ۴۴۴ روزه و تخریب اغلب سفارتخانه های خارجی در تهران در چهل سال اخیر توجه بکنیم و ببینیم که ایرانیان ضد قوانین بین الملل هستند. چرا؟ این ضدیت با حقوق ملل غیر از کجا ریشه می گیرد و ادامه می یابد؟

اگر کوروش فارس منشور حقوق بشر را نوشته است، باید ذهن فارس ها بیشتر از اذهان دیگر ملل آماده پذیرش و اجرای حقوق بشر هشتاد ساله باشد که همه ملل پذیرفته اند ولی ایران آن ها را اجرا نمی کند؟

چرا ذهنیت و جهانبینی فارس ها با حقوق ملل غیر فارس در ایران مخالف است و با حقوق و هستی ملل غیر فارس دشمنی می کند؟

چرا نمی پذیرند که همه ملل غیر فارس در ایران در همه زمینه های حیات بشری حقوقی صددرصد مساوی و برابر با فارس ها داشته باشند؟

چرا فارس ها از برسمیت شناختن حقوق زبانی  و رسمی شدن زبان همه ملل در ایران پرهیز می کنند؟

چرا زبان های ملل غیر فارس در ایران به موازات و هموزن زبان فارسی رسمی، اداری و اجرایی و حقوقی نمی شود؟

چرا ایرانی های پانفارس و پان ایرانیست تحصیل‌کرده، قلم بدست، روشنفکر و الیت، دانشگاهی و حوزوی و ... حق تعیین سرنوشت هر ملت بوسیله خودش را نمی پذیرند؟

چرا قوانین ایران نسبت همه آعلب کشورهای مسلمان سنی و کشورهای توسعه یافته، بسیار عقب مانده‌تر است؟ ضد زن، ضد آزادی ها، ضد ملل غیر فارس، دیکتاتوری علنی و قانونی، نژادپرستانه، بر خلاف عرف و حقوق بین الملل مورد پذیرش همه ملل است؟

اگر کوروش و ایرانی های فارس اولین منشور حقوق بشر را نوشته اند، چرا در دوهزار و پانصد سال، نتوانسته اند آن را به همه جنبه های زندگی خودشان و ملل دیگر توسعه داده و یک اندیشه فلسفی و حقوقی به جهان ارائه بکنند؟

اگر کوروش ایرانی-فارس، اولین منشور حقوق بشر را دوهزار و پانثد سال قبل نوشته است و ایرلنی ها چنین دروغی را پذیرفته اند، چرا بعد از دو هزار سال به حقوق بشر و منشورها و کنوانسیون های بین المللی مخالفت می کنند؟ 

برای برای در این زمینه و پاسخ به سوال ها، سه مهمان از سه ملت در برنامه دیالوگ این هفته حضور داشته و دیدگاه های خودشان را بیان‌خواهند کرد.

دکتر شهسوار کریم‌زاده؛ استاد اقتصاد و فلسفه و دارای چندین کتاب - بلوچ

جناب مجید رحیمی؛ شاعر، ترانه‌سرا، مجری برنامه صدای آشنا - فارس

جناب محمد المدحجی نیسی؛ روزنامه‌نگار و متفکر سیاسی - عرب


انصافعلی هدایت 

تورنتو  - کانادا 

بیست‌و چهارم (24) دسامبر 2020

hedayat222@yahoo.com


از دقیقه 5:33 تا 8:29 در باره دروغ پردازی و تحریف استوانه منتسب به کوروش است


Saturday, December 19, 2020

آیا اوپوزیسیون هم فاشیست است؟

 


یکی دو هفته قبل در باره "آیا با فاشیسم فارسی-ایرانی مواجه هستیم؟" بحث کردیم و سه مهمان دیدگاه های گاها متضاد خودشان را ارائه کردند. در همان برنامه قول دادم که در یکی دو هفته آینده امان موضوع را با محوریت "اپوزیسیون رژیم و حاکمیت" هم‌مورد بحث و مداقه قرار بدهیم.


در آن برنامه متذکر شدیم که فاشیسم در صورتی ظهور یافته و محقق می شود که یک دولت با تمامی امکانات، وزارتخانه ها، قوای مقننه، قضائیه و مجریه، سازمان ها و نهادهایش و به همراه توانایی اعمال تشویق و تنبیه افراد وجود داشته باشد. در غیر این صورت سخن گفتن از فاشیسم چندان معنی دار نخواهد بود.

با توجه به آن بحث، حالا سوال این است که آیا مخالفان یا اپوزیسیون حاکمیت (چه در داخل و چه در خارج از ایران) هم فاشیست هستند؟

اگر صفت اصلی فاشیسم قدرت دولتی با تمامی امکانات باشد، اپوزیسیون حاکمیت از دایره دولت خارج است و دولت را اداره نمی کند. با این وجود، آیا اپوزیسیون حاکمیت هم فاشیست است؟

تعریف فاشیسم چیست؟

ملاک های و معیارهای اندازه‌گیری فاشیست بودن یک فرد یا سازمان و تشکیلات چیست؟

اگر در خارج از دولت بودن اپوزیسیون پانفارس مانع از آن نیست که آن ها بطور فردی یا جمعی و تشکیلاتی فاشیست باشند، آیا افراد و سازمان های مالی که خودشان را تحت اشغال، زیر ستم های مضاعف  و بدون حقوق اولیه و طبیعی انسانی می دانند و برای داشتن حقوقی مساوی با ملت فارس مبارزه می کنند هم می توانند فاشیست باشند؟

برای پاسخ به این گونه سوال ها، سه مهمان از سه ملت تورک، فارس و کرد در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.

جناب دکتر محمدحسین یحیایی  از محققان و نویسندگان تورک

جناب ناصر کرمی از متفکران فارس

جناب جلیل آزادیخواه از محققان و نویسندگان کرد


انصافعلی هدایت

تورنتو-  کانادا

نوزدهم (19) دسامبر  2029

hedayat222@yahoo.com 


Sunday, December 13, 2020

تحریف و دروغپردازی در کتاب ها بهنگام ترجمه، تهیه، تدوین و تصحیح کتاب ها در ایران




زمانی که مصاحبه جناب محمدعلی مجد در باره "قحطی بزرگ" را خواندم، بر اساس آن‌مصاحبه، تصمیم‌ گرفتم تا آن کتاب را بخوانم. من، بطور طبیعی و سنتی کتاب را یواش و آرام می خوانم. انگلیسی من هم‌ضعیف است و جبرا کتاب انگلیسی را هم بسیار آرامتر می خوانم. در نتیجه توانستم متن فارسی آن را پیدا بکنم. وقتی ترجمه فارسی را دانلود کردم و شروع بخوانند آن کردم، دیدم چیز عجیبی در فارسی کتاب است که با عقل و نتایجی که من از مصاحبه نویسنده کتاب گرفته ام، نه تنها سازگار نیست بلکه ضد و نقیض است.

جناب محمدعلی مجد در کتابش، انگلستان را مسئول گرسنگی و قحطی در ایران‌می دانست ولی مترجم نامحرم عثمانی و تورو ها را مقصر می داند و اولین جمله کتاب را به حمله به تورو ها و عثمانی ها آغاز می کند.

بعد از خواندن چند ثفحه، علیه مترجم و کتابرفارسی شوریدن و تسلیم متن نشدم و تلاش کردم تا متن نویسنده مترجم را با نویسنده اصلی به زبان‌انگلیسی مقایسه بکنم.

نتیجه شاخ و دم در من رویاند. مترجم فارسی با سوء استفاده از نام ‌جناب مجد و کتابش و احساسات ایرانیان، در زیر عنوان ترجمه، کتاب جدیدی را نوشته است که جدای از کتاب جناب مجد است و ربط چندانی به آن ندارد.

در همین زمان به خاطرم افتاد که در آن زمانی که من هم دانشجوی روزنامه‌نگاری در تهران بودم و هم روزنامه نگاری می کردم و به عنوان یکی از بهترین روزنامه نگاران در جشنواره مطبوعات ایران برگزیده می شدم، یکی از روزنامه نگاران با نویسنده و طنز پرداز شهیر تورک؛ عزیز نشین مصاحبه ای را منتشر کرد. بخش جالب و به یاد من مانده مصاحبه آن بود که خبرنگار از جناب عزیز نشین به این مضمون می پرسد (متن سوال و جواب را بخاطر ندارم. مفهوم را بخاطر می آورم): حدود بیست جلد کتاب از شما در ایران در ایران چاپ و منتشر شده است. نظرتان در باره کتابخانه‌های ایران چیست؟

جناب عزیز نشین جواب داده بود: من در ترکیه (مثلا) هیجده کتاب منتشر کردهدام ولی در ایران بیست و یک جلد (مثلا) کتاب به نام ‌من نوشته و منتشر شده است. من هم‌مایلم با نویسندگان این کتاب ها آشنا شوم. 

از این زمان بود که با دوستان کتابخوان و محقق و نویسنده اما دارای تجربه انتشار کتاب در باره تحریف و دروغپردازی در کتاب های فارسی هم به هنگام ترجمه به فارسی و هم به هنگام‌ نوشتن، هم به هنگام تصحیح و تنقیح متون قدیمی، گفتگو کردم.

این موضوع برای همه آن ها جالب بود و اعلام آمادگی برای حضور در یک برنامه تلویزیونی که خود من اجرا میکنم، می کردند اما هر چه می گذشت، از عالیه آنان کاسته می شد.

چرا که موضوع های فارسی و ضروری روز، همه ما را مشغول می کرد و من در پیچ و خم روزانه ها سرگردان می گذشتیم که استراتژیکترین مسائل کتاب و فکر در راه دروغین و تاریک خود پیش برود و افکار انسانها را به تباهی سوق بدهد.

از همین زمان ها بود که به موضوعاتی که در کانال های "تلگرامی" مطرح می سد هم علاقه مند شدم. بحث های سید جواد طباطبایی؛ تئوریسین که با "مکتب تبریز" به تئوری پردازی پرداخت ولی چون تورک ها و تبریزی‌ها با دلار از او حمایت نکردند، سر از کاری پانفارسیسم و "ایرانشهری" در آورد.

او در نوشته هایش از آن می نالید که فیلسوفان و مترجمان فلسفه در ایران نه تنها با فلسفه غرب آشنادنبوده و با زیر و بم آن افکار و اندیشه غریبه بوده اند بلکه به هنگام ترجمه، مطالب را به نان فیلسوفان غربی نوشته اند که ابدا ربطی به آن فیلسوفان نداشته و ندارد. 

یعنی مترجمان ملل به به زبان فارسی، از همان زمانی که فلسفه غربی را به فارسی ترجمه می کردند تا کنون، آرزوها و افکار مالیخولیایی خودشان را به نام فیلسوفان غربی منتشر کرده اند و کتاب هایی را به نام آن ها نوشته اند تا فروس داشته باشد.

این فکر و نقد برای من جالب بود. نمی شود که فلسفه و علم و علوم انسانی در عرب را درست فهمید اما غربی ها از فلسفه و علوم انسانیشان نتایجی را بدست بیاورند و به سنتزهای برسند ولی ما در ایران و علیرغم یکصد سال تلاش دانشگاهی در ترجمه و تدریس آن ها، هیچ دستاورد مثبتی نه در ساحت علمی و دانشگاهی و نه در ساحت اجتماعی و ... نداشته باشیم. بلکه نسبت به دوره مشروطه و قبل از آن هم عقب گرد داشته باشیم.

آنگاه با تفکر انتقادی دکتر سید جواد می ری مینی و چند استاد دانشگاهی دیگر در ایران آشنا شدن که آن ها هم مترجمان و نویسندگان و اساتید دانشگاهی را به بد فهمی، کتاب ها را به انباشته بودن با چرت و پرت های شبه فلسفی و شبه علوم اجتماعی و علوم سیاسی و علوم حقوقی متهم می کردند.

هر چه این انتقادها به هم نزدیکتر و از زوایای علوم‌مختلف بیشتر بروز و ظهور می یافت، اعتقاد من به این که نویسندگان و مترجمان ایرانی امانتداران خوبی برای نویسندگان اصل کتاب ها نیستند، در نوشتن کتاب ها، در ترجمه‌ها، در تصحیح و تنقیح کتاب های نایاب و یا منحصر بفرد و ... تحریف  دستبرد روا می دارند.آن ها را بر اساس فکر خودشان و در راستای ایدئولوژی و نگرش عقیدتی-سیاسی خودشان می بینند و درک‌می کنند و می نویسند. و این همه تحریف، دروغپردازی ها و تصحیح همتون را در راستای سیستم جهان‌بینی خودشان طبیعی و حق می دانند.

در این میان با پدیده ضد کتاب و ضد حقایق تاریخی و علمی استاد دانشگاهی با نام دکتر فرهاد حکیمی زاده رو برو شدیم که در بطن اروپا و در دل کتابخانه های مهم لندن در انگلستان با چاقوی تیز جراحی صفحات بسیار زیادی از کتاب های مهم را بریده و پیس از از بین بودن آن ها، باقی مانده همان صفحات را به توالت ریخته و سیفون را می کشیده که کتاب ها آن حقایقی که او نمی پسندیده است، برای همیشه تاریخ آینده، از دسترسی بشر به دور بمانند.

می خواهم‌در آینده و اگر عمری باشد، با حضور چند نویسنده و محقق در این باره یک برنامه تلویزیونی تهیه بکنم و به کتابخوان ها در ایران‌پیام ردهم‌که پانفارسیسم و ایرانیان از طریق کتاب های شبهه علمی در پی اغوا و فریب شما هستند. آن ها در این کتاب ها اهداف سیاسی، ایدئولوژیک و نژادپرستانه خودشان را پیش می برند و کاری به توسعه قوه تعقل و تفکر شما ندارند. آن ها در پی انتقال علم و فلسفه به ایران نیستند. آن هو می خواهند در زیر نامکعلم و فلسفه، تفکر علمی و فلسفی در ایران را نابود بکنند. برای همین است که با وجود تعلیم و تعلم ده ها میلیون نفر در دانشگاه های ایران در یکصد سال گذشته، هیچ فکری در میان این طبقات تحصیل کرده رشد و نمو پیدا نکرده است. میلیاردها دلار سرمایه های مالی و عمر چند میلیون انسان در کلیدهای تفکر و سیاست پانفارسیسم باطل شده اند و از بین رفته اند.

بزرگترین ضربه به ملل در ایران در طول تاریخ توسط هیچ مهاجم خارجی مانند اسکندر، عمر، چنگیز، تیمور، روس ها و ... به ایران زده نشده است که به اندازه سهمگینی ُربات پانفارسیسم به بله تعقل و سیستم آموزشی و علمی زده است و این سیستم های شبهه علمی همه ده ها میلیون‌تحصیل کردگان را به بیراهه برده است.

برای همین، تصمیم گرفتم‌تا در این باره سوال های زیر را مطرح کرده و برای نویسندگان و محققان در ایران و خارج ایران بفرستم تا شاید بتوانم، در آینده، یک برنامه تلویزیونی برای همگان تهیه کرده و اجرا بکنم ولیهنوز تصمیم قطعی نگرفته ام که کی چنان برنامه ای را اجرا بکنم.

لطفا نظر خودتان را در باره تاریخچه تحریف و دروغپردازی در ترجمه ها و کتاب هایی که در خود ایران‌و توسط ایرانیان نوشته یا تصحیح می شوند، بطور مشروح و با اشاره به جزئیات، نام نویسندگان، مصححان، تنقیح‌گران و نام‌ کتاب و صفحه و ... توضیح بدهید.

آن کتاب های تحریف شده، در چه زمانی هایی نوشته یا تصحیح شده و توسط چه کسانی یا ناشرانی منتشر شده اند؟

آیا تحریفگران و دروغ نویسان در ایران و ایرانی، به قدرت در حاکمیت یا ایدئولوژی خاصی وابستگی داشته اند و بخاطر آن وابستگی این خیانت‌ها را کرده اند؟

هدف آن تحلیلگران و دروغپردازان در اعمال تحریف ها و دروغپردازی ها چه بوده است؟

عمدتا در تحریف ها و دروغپردازی ها، کدام موضوع ها بیشتر تحریف می شده اند و هم اکنون هم تحریف می شوند؟

این تحریف ها و دروغپردازی ها به نفع چه کس یا کسانی یا فکر و ایدئولوژی ها سورت می گرفت و هم‌اکنون هم صورت می گیرد؟

تحریف ها و دروغپردازی ها ضرر کدام شخص و اشخاص یا ایدئولوژی ها یا ممل در ایران را نشانه گرفته اند؟

آیا در متون دست ‌نوشته یا چاپ سنگی قدیمی‌تری مانند حافظ، سعدی، فردوسی، کتاب های تاریخی، کتاب هایی که به زبانی غیر از فارسی نوشته شده بوده اند، هم در هنگام تصحیح و یا تنقیح دستگاری و تحریف و تغییر متن و ... اعمال شده است یا اعمال می شود؟

از چه زمانی تحریف، دروغ پردازی، تحریف در کتاب ها و در زیر عنوان تصحیح و تنقیح در ایران آغاز شده است؟

آیا تحریف و دروغ‌پردازی در کتاب های دینی هم رایج است؟

آیا تحریف ها و دروغپردازی ها در کتاب ها جزئی هستند؟

آیا تشریفات در کتاب ها، نتایج عمده ای در جامعه و نوع نگرش مردمان داشته و به بینش و جهان بینی علمی، تاریخی، دینی، سیاسی، حقوقی و ... مردمان جهت خاصی را تلقین و تعلیم داده است؟

تحریف ها چقدر شایع بوده اند و چقدر شایع هستند؟

تحریف ها و دروغپردازی ها ذهن کدام دسته، قشر یا طبقه اجتماعی در ایران را هدف گرفته است و تحلیلگران و دروغپردازان می خواسته اند چه نوع تغییری را در اذهان آن طبقات و در کل جامعه و ملل در ایران اعمال و یا ایجاد بکنند؟

آیا تحریف ها و دروغپردازی‌ها باعث تغییر نگرش و تغییر قضاوت در یک یا چند موضوغ و در میان قشر خاصی شده است؟

عمق ضرر  و زیان تحریف ها را چقدر ارزیابی می کنید؟ 

 آیا تعمیر و بازسازی این ضرر و زیان ها قابل بازسازی و تعمیر و جبران است؟

چه مدت زمانی لازم است تا نتایج آن همه تحریف ها و دروغ پردازی ها را جبران و تامین کرد؟

من فردی را می شناسم که هیچ وقت نتوانست به دبیرستان برسد ولی بعدها و ناگهان، خودش را به عنوان روانشناس معرفی کرد. هیپینوتیزور شده بود. او با کپی برداری از کتاب های فارسی نویسندگان مشهور روانشناسی مطرح و احتمالا درگذشته، چندین کتاب به نام‌خودش در روانشناسی نوشته و منتشر کرد که احتمالا در دانشگاه ها هم‌تدریس شده و جزو منابع علمی دانشگاهی هم قلم داد شده باشد.

همین فرد، به احتمال ۹۹٪ به اداره اطلاعات وابسته است و از آن طریق حمایت می شود و هم اکنون هم به عنوان پزشک سنتی در ایران و در تورکیه، در کار  داروهای گیاهی و طب سنتی است.

نظرتان در باره اینگونه افراد چیست؟

نظرتان در باره بنیادهایی مانند بنیاد یارشاطر که در تولید و تصحیح همتون تاریخی و بخصوص تاریخ قاجاریه و تورکان هستند، چیست؟ 

آیا می توان به کتاب های افراد و بنیادهایی چون یارشاطر که دشمنی آن ها با تورک ها و عرب و قاجاریه آشکار و عیان است اما همه تولیدات آن ها هم در باره همین موضوعات است، اعتماد کرد و تصور کرد که آن ها در تولیدات انبوه کتاب های تاریخی مانند خاطرات شاهان قاجار، بی طرف هستند و آن کتاب ها را در راستای دیدگاه های سیاسی و عقیدتی خودشانوتحریف و تصحیح نمی کنند؟ 

آیا کاهایی مانند کارهای یارشاطر و بنیادهایی مانند بنیاد او، خدمات حساب می شوند یا خیانت حساب می شوند؟

آیا مثلا تغییر امپراطوری قاجاریه به ایران یا به پرشین، یا تغییر نام هنر و صنایع ملل غیر فارس به نام ‌ایران و پرسین در کتاب ها تحریف حساب می شوند؟

آیا نوشتن و جا انداختن خاطرات عجیب و غریب در باره قاجاریه و سلسله های تورکان، برای سیاه نمایی آن ها، تحریف و دروغپردازی حساب می شوند؟

آیا استفاده از کلمات، صفات، پسوندها و پیشوندها برای افراد تورک یا قبیله ها و اقوام غیر فارس یا توهین و تحقیر آن ها هم، تحریف و دروغپردازی محسوب می شود؟

آیا این نوع نوشتارهایی تحریف شده و پر از دروغ، توهین، تحقیر و حکایت‌ها و خاطرات غیر واقعی دارای ضرر و زیان عمومی و شناختی از تاریخ و افراد و جمعیت ها در میان کتابخوان ها، محققان،  نویسندگان و هنرمندان ایرانی داشته است؟

آثار و  تبعات کتابسوزان، حذف کتاب‌ها، پاره کردن عمدی و آگاهانه چند صفحه از کتاب ها، خرید کتاب های منحصر بفرد یا دستنوشته یا دزدیدن کتاب ها از مخازن کتابخانه‌های عمومی و یا خارج کردن کتاب ها از مخازن کتابخانه ها و فروش آن ها به بیگانگان یا بایگانی کردن آن کتاب های منحصر بفرد در مخازن شخصی در زیر عنوان کلی "تصفیه" یا "تسویه" کتابخانه ها از آثار ملل غیر فارس یا از آثار قلمی شاهپرستان وو رژیم های شاهنشاهی و تورک یا آثار قلمی ضد انقلابی از زمان اشغال آزادیستان، بعد از پیشه وری، بعد از لاهوتی، بعد از انقلاب ۵۷، بعد از اوج گیری هویت خواهی های ملل غیر فارس و ... چگونه ارزیابی می کنید؟

آیا این خسارت ها قابل جبران هستند؟

مسئولیت این همه اقدامات ضد علمی، ضد تاریخی و ضد توسعه فکری و قوه تعقل ملل در ایران بر عهده کیست؟

آیا افرادی مانند دکتر فرهاد حکیم‌زاده به عنوان استاد دانشگاه که بسیاری از صفحات بیش از ۱۵۰ کتاب  منحصر بفرد در کتابخانه های لندن خسارت وارد کرده و صدها صفحه از کتاب های منحصر بفرد تاریخی را با ابزار آلات پزشکی بریده و از میان برده است، آگاهانه در پی حذف منابعی و جعل و ایجاد منابعی برای اهداف خاصی هستند؟

آیا افرادی در ایران هستند و بوده اند که با کتاب ها مشابه همین رفتار حکیم‌زاده را داشته اند؟

آیا می توان این افراد را جنایتکار نامید؟


انصافعلی هدایت 

تورنتو - کانادا

سیزدهم (13) دسامبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Saturday, December 12, 2020

زبن و فرهنگ فارسی بی ادبانه و زمخت است

 


من (انصافعلی هدایت) بارها گفته ام‌ که زبان فارسی به عنوان یک زبان، ذاتا، یک زبان بی ادبی است. 
چرا؟
نگاه بکنید به دو متن منتسب به ظریف تا به گفته من پی ببرید. ظریف یکی از "الیت" و تحصیل کردگان عالی رتبه و استاد دانشگاه و رهبر دیپلماسی خارجی ایران است.
در متن اول و فارسی منتسب به ظریف، او فقط و بدون هر گونه کلمه احترام آمیز و رعایت ادب انسانی که لازمه فرهنگ دیپلماسی هم است، بی ادبانه، رئیس ممهور تورکیه را  "اردوغان"  می خواند و مانند یک جاهل و لمپن ظاهر می شود.
در حالی که جناب اردوغان، رئیس جمهور و منتخب اکثریت رای دهندگان تورکیه است ولی ظریف، بدون استفاده از کلماتی چون جناب، آقا، عالیجناب، رئیس جمهور محترم، منتخب مردم تورکیه و ... ایشان را مخاطب ساخته است. این نوع سخن گفتن، نه مودبانه است و نه متناسب زبان دیپلماتیک است.
اما همین بی گاو سیاسی پانفارسیسم که نمی داند چگونه سخن بگوید، در متن انگلیسی خود، قبل از نام عالیجناب اردوغان، از کلمه "پرزیدنت" استفاده کرده است. 
چرا؟
چون، ظریف، در زبان انگلیسی مجبور به مودب بودن بوده است. او مودب نبوده است بلکه زبانی که مجبور به کاربرد آن شده است، ادب را به بی ادبی چون ظریف تحمیل کرده است.
خود ظریف فرهنگ انسانی ندارد. چرا که متن فارسی نشان داده است که او بی فرهنگ و جاهل به روابط انسانی و همین نشان می دهد که احترام‌ در ذات زبانی که برای رشد او بستر ساخته است وجود ندارد.
ظریف می داند که در دیپلماسی و سیاست، احترام متقابل است. در سیاست و دیپلماسی حتی با دشمن هم با زبان فاخر و علمی سخن می گویند. چه برسد به رهبر یک کشور بزرگ و همسایه تورک و لی در متن زبان فارسی و فرهنگ پانفارسیسم، ظریف اجبار به رعایت ادب و احترام متقابل  لازم دیده نمی شود. 
به نظر من، این ربطی به فردی چون ظریف ندارد بلکه استادان دانشگاه، طبقه الیت و روشنفکر، روزنامه‌نگاران و نویسندگان و ... سرمایه داران و  رهبران سیاسی-دینی و همه گروه های مرجع اجتماعی هم به این بیماری زاییده از زبان مبتلا هستند.
چرا که این بیماری عوام زدگی و لمپنیسم، به طبقه خاصی در ایران محدود نیست که قابل تقلیل به یک قشر یا طبقه باشد و به فرهنگ یک گروه منتصب کرد بلکه این بیماری   در ذات زبان فارسی است که هم زبان بی ادبی است و هم جامد است و به فکر هر انسانی که آن را یاد بگیرد، شکل زمخت، خشن، نژادپرست، بی ادب، متوهم، و ... می گیرد.


انصافعلی هدایت

 تورنتو - کانادا

دوازدهم (12) دسامبر 2020

hedayat222@yahoo.com


Tuesday, December 8, 2020

بیست و یکم آذر؛ پرچمی که برافراشته شد


تورک ها، به یک رسم دیرینه سیاسی معتقدند و آن این که اگر جمعیتی، به آن آگاهی و اراده سیاسی رسید که خود را یک‌ملت و شایسته حاکمیت ملی خود یافت و برای این‌ منظور، دولت ملی خود را تاسیس کرد و پرچم ملی خود را بالا برد، این پرچم دیگر پایین نخواهد آمد. اگر چه صدها سال این ملت در اشغال قوای استعماری و نظامی دیگر کشور باشد، شیرینی دولت و پرچم ملی را چشیده است و دوباره برای بدست آوردن آن اراده سیاسی بپا برخواهد خواست و دولت ملی و پرچم ملی و ادتش ملی و نهادهای مدنی و ملی خود را دوباره تاسیس خواهد کرد.

ملت تورک آزربایجان و تورکمن، در چند صد سال اخیر، بارها پرچم ملی خودشان را برافراشته اند. دولت های ملی خودشان را تاسیس کرده اند. حتی امپراطوری‌های بزرگی را تاسیس کرده اند. آخرین امپراطوری بزرگ تورک ها در فراتر از مرزهای ایران‌کنونی، دولت قاجاریه بود که پرچم‌و آزاده دولتمداری و حاکمیت تورک ها را برافراشته و به امپراطوری تبدیل شده بود.

از سال های پایانی قاجاریه تا به امروز، ملت تورک در ایران بارها برای برافراشتن مجدد پرچم ملی خودشان و تاسیس دولت ملی خودشان قیام کرده و دولت تاسیس کرده اند. چندین دولت ملی در ترکمنستان جنوبی و چندین دولت در آزربایجان تاسیس سده اند ولی قوای بین المللی و منطقه ای مانع تداوم اهتزاز پرچم آن دولت ها شده و سرزمین این ملت‌ها را دوباره اشغال کرده اند.

در اواخر دوران قاجاریه، شیخ محمد خیابانی پرچم‌آزربایجان را با تاسیس دولت و کشور آزادیستان در آذربایجان بالا برد.

سپس و در بیست و یکم آذر سید جعفر پیشه وری پرچم حکومت ملی آزربایجان را بالا برد. 

لاهوتی فردی بعدی بود که پرچم افتاده تورکان در ایران را برافراشت. 

با انقلاب 1357 گروه هایی از مردم و احزاب پرچم ملی آزربایجان را بالا بردند اما بخاطر فاصله میان 21 آذر با 1357 و تضعیف توان تحزب ملی در میان تورک‌ها، خواست پانفارسیسم و پان ایرانیسم، بر خواست تورک ها چربید و باز هم پرچم ملی تورک ها افتاد اما در تورکمنستان جنوبی بارها و این پرچم برافراشته شد.

گر چه مذهب تورک های آزربایجان با تورک های ترکمنستان متفاوت بوده است اما آن دو خودشان را یک ملت تورک می دانسته اند و حکومت های تورک را به حکومت‌های تورک آزربایجانی و حکومت های تورک تورکمن تقسیم نمی کرده اند. بلکه حکومت تورک می دانسته و از آن خود فهم و درونی می کرده اند.

چرا می گویند؛ پرچمی که یک با برافراشته بشود، هرگز پایین نمی رود؟ معنی این جمله چیست؟

آیا پرچمی دولت تورکی که برافراشته شده بود و متاسفانه با هجوم ناجوانمردانه دشمن خارجی؛ با نام پانفارس-پان ایرانیست به حکومتها و اراده ملت تورک در ایران شد و پرچم‌های برافراشته آن ها را به پایین کشید و سرزمین آن ها را اشغال کرد و وطن و سرزمین تورک ها را به مستعمره خود تبدیل کرد، دوباره برافراشته خواهد شد؟

آیا عشق به وطن، ملت و حاکمیت ملی، و امید به برپایی دوباره دولت ملی همان پرچم برافراشته در قلب انسان هاست؟

آیا هر کس که برای برپایی دولت ملی تلاش می کند و امیدی به برپایی دولت ملی دارد و انسان ها را حول محور دولت ملی آگاه کرده و جمع می کند، پرچم ملی را برافراشته نگه داشته است؟

آیا باید بپذیریم که از پانفارسیسم و پان ایرانیسم شکسته خورده ایم و نباید برای بار دیگر پرچم ملی خودمان را بالا ببریم؟

برای این که پرچم‌ملی تورک ها دوباره به اهتزاز در بیاید، چه شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی لازم است؟

علل شکست ملتی و از میان برداشته شدن دولت ملی انان برای مدتی، چه درس هایی را برای پرچمداران ملی برای برافراشتن ‌مجدد پرچم ملی و تاسیس حکومت ملی می دهد؟

تورک‌های آزربایجان و تورک های تورکمن باید برای برافراشتن مجدد پرچم‌ملی و برپایی دولت و حاکمیت تورک ها از چه سدها و موانعی باید گذر بکنند؟

آیا داشتن مذهب متعدد سنی و شیعه می تواند مانعی بر آزاده ملی تورک ها بر تاسیس مجدد حکومت ملی تورک ها باشند؟ مانع مذهبی را چگونه می توان ‌برطرف کرد؟

برای تاسیس مجدد حکومت ملی توسط مردم، مردم باید دارای کدام‌شرایط و ویژگی‌ها باشند؟

آیا در تاسیس حکومت ملی، باید مطلق گرا بوده و بجز استقلال، به هیچ چیز دیگر راضی نشد؟

آیا می توان و باید، برای برافراشتن پرچم‌حکومت ملی با قدرت های منطقه ای و بین المللی همکاری کرد یا باید بدون همکاری و جلی توجه کشورهای منطقه و قدرتوهایی جهانی به تاسیس دولت ملی اقدام کرد؟

نقش سازمان‌های بین المللی در برپایی دولت ملی چیست؟

برای پاسخ به این‌سوال ها چند مهمان‌در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.


انصافعلی هدایت 

تورنتو - کانادا

هشتم (08) دسامبر 2020

hedayat222@yahoo.com


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc