ملل در ایران، حقوق ملی خود را با رشوه تعویض میکنند.
انتخابات نزدیک است و دولت فارسزده ایران استعمارگر می داند که مردم، از شرکت در انتخابات خودداری خواهند کرد.
راه حل دولت فارسها، همچون صد سال گذشته، دادن وعده "رشوه" یا رشوه به گدایان ایرانی است تا در انتخابات شرکت کرده، به دولت فارسزده مشروعیت نابودی حقوق ملی و فردی را بدهند.
دولت در ایران جعلی در یکصد سال اخیر، ثمره سیستم پیچیده رشوه دهی و رشوهخواری بوده و است.
رشوه دهی سیاسی در ایران فارسیزده با کودتای رضا پالای آغاز شد. رضا کودتاچی به هر فرد مسلح چند کیلو قند مجانی داد و آنها را به مزدوران خود بدل کرد تا در آینده، با اشاره او، ملل و حقوق ملی ملل را نابود بکنند.
سالام. من در تعریف فاشیست و حرکت تورکان وا مانده ام. فکر میکنم، این تورکان هستند که فارسها را جریتر در افکار فاشیستی میکنند.
وقتی پنج، شش، هفت و ... تورک، یک فارس را می بینند، فارسی حرف می زنند. به او حق ناحق میدهند که بر نژادپرستی خود تاکید کند.
این تورکان بی هویت و بیسواد هستند که در جمع خودشان، موسیقی فارسی میخوانند و به هویت تورکان خیانت میکنند و فارسها را
تقویت میکنند. این تورکان هستند که با حرف زدن با بچه خود بزبان فارسی، فارسها را فاشیستتر میکنند.
نوشتم:
بخشی از گفته شما عین حقیقت است. چرا که همه ما در مدارس، رادیو، تلویزیون، دانشگاهها، مجالس، منابر و ... به نفع فارسی و فارسها شستشوی مغزی شدهایم و میشویم.
به ما یاد دادهاند که فا سی و فارسها، بالاتر و مهمتر از تورکی و تورکها است.
ما، نه تنها به این تبلیغات دایمی و مکرر، عادت کردهایم بلکه ایمان هم آوردهایم. و متاسفانه راه خروج از این وضعیت را هم نمیدانیم.
حتی این وضعیت را طبیعی میدانیم. چون در چنین شرایط حاکمی به دنیا آمده و بزرگ شده ایم. از جهان خا ج هیچ تصوری نداریم که خودمان را با دیگران مقایسه بکنیم.
مردم غیر تورک و تورکها هم، با زبان فارسی "نان" و "رزق" خودشان را بدست میآورند.
یعنی؛ اقتصاد و زندگی هر فرد و خانوادهای، در دستان فارسی و فارس زبانهاست. زندگیها به آن دو وابسته شده است.
دایما توسط زبان فارسی، فارس زبانان و پانفارسها در رسانهها، در مدارس، در دانشگاهها، در جلسههای دوستانه و ... تحقیر می شوند و تحقیر شدهاند.
غیر قارسها، از اعتراض به فارسها و زبان فارسی میهراسند. چون از مجازات میترسند. چرا که آنان در مدارس، در دانشگاهها، در محل کار و ... تنبیه، مجازات و توبیخ شدهاند.
ترس از مجازات، ترس از عقب ماندگی اقتصادی، ترس از بیکاری، ترس از .... به جان و روحشان غلبه کرده است.
چرا که غیر فارسها در ترسی دایمی و پنهان بسر میبرند.
از طرف دیگر، پول نفت، همه انسانها را به نوکر دولت بدل کرده و به دولت، برای سلطه بر مردم و کنترل آنها قدرت بسیار زیادی داده است.
دولت، از یک طرف، با پول نفت، به همه افراد رشوه می دهد. در طرف دیگر، مردم هم به رشوه خواری عادت کردهاند. رشوه خواری هم، همه را به دولت وابسته کرده است.
هر کسی، به نوعی، به گدا در مقابل دولت بدل شده است و نمیخواهد و اگر هم بخواهد، نمی تواند دست از گدایی از دولت بدارد.
چون دولت، در طول پنج نسل پیا پی، همه را گدا صفت و رشوهخوار تربیت کرده است.
دولت، میلیونها خانواده را استخدام کرده، به همه سوبسید داده، یارانه داده، مدرسه مفت، غدای مفت در مدرسه، دانشگاه مفت، رادیو و تلویزیون مفت، دارو و درمان مفت (در زمان شاه) و ... یا ارزان، نوعی رشوه دولت به مردم بوده و است و هم راهی برای عادت دادن مردم به گدایی از دولت بوده و است.
گدایی، بتدریج در روح انسانها چنان رسوب کرده که به صفت زیست انسانی بدل شده است.
انسان گدا هم ارادهای برای گرفتن حق و حقوقش ندارد.
اصلا، گدایان، برای خودشان حق و حقوقی متصور و قائل نیستند که برای بدست آوردن آن هم مبارزه بکنند.
گدایان، دارای اراده و حق نیستند. آرزو ندارند. تمامی اراده، آرزو و حقی که گدایان دارند، آن است که به او، بیشتر ترحم کرده و اندکی بیشتر پول و امکانات بدهند.
برای همین، ملت گدا، در پی آزادی، حق و حقوق، شرف، آزادگی، انسانیت، حقوق بشر ، دموکراسی و ... نیست.
این چنین مباحث والای انسانی، برای ملل رشوه خوار و گدا صفت، اصلا و ابدا مطرح نبوده و جزو دغدغههای گدایان نیست.
ملت گدا و رشوه خوار، کاسه گدایی بدست گرفته و چشم به دست بخشنده دولت دوخته، از دولت التماس می کند تا تکهای آزادی، امنیت، دموکراسی، آموزش به زبان مادری، حقوق بشر، حق زیستن، رفاه، شرف، افتخار، و ... به او لطف بکند.
برای همین است که همه ایرانیها، به گفتهها، وعدهها، قرارها و اجرائیات دولت چشم دوخته، تسلیم شدهاند.
گدایان و رشوه خوارها اهل ریسک نیستند. چون با هر ریسکی، احتمال مجازات و قطع شدن رشوه دولتی وجود دارد. آنها میترسند که کاسه گداییشان خالی بماند.
گدایان، به اربابان و دولت گدا پرور محتاج هستند. گدایان، صدایی غیر از صدای ارباب، پول و صدای رشوه دهنده را نمی شنوند.
گدایان دوستر دارند تا بارها و بارها فریب بخورند.
چرا که برای گدایان ناهار و شام کاندیداها مهم است. یارانه مهم است. نه آزادیها، دموکراسی، حقوق بشر، شرف، امنیت.
در کنار عادت دادن مردمان به رشوهخواری و گدایی، دولت به شستشوی مغزی آنها هم پرداخته است.
سیستم اداری، به ملل و افراد رشوه میدهد تا به دروغها و تبلیغات دروغین دولت ایمان بیاورند.
در نتیجه، دولت، هر چه خواسته به مغز آنها فرو کرده است. هر چه را که خواسته، از لیست شستشوی مغزی آنها حذف کرده و اجازه نداده، آنها به معلوماتی که دولت نمیخواهد، دسترسی داشته باشند.
رشوه دهنده، هر چه و هر که را که خواسته، تحقیر کرده است.
دولت، هر چه را که خواسته، از دست مردمان گرفته و به نفع خواستههای خود مصادره کرد است.
لذا، مردمان، چارهای جز زندگی بر اساس اراده دولت نداشته و ندارند.
چون میبینند که هر کس مخالف دولت است و گدایی نمیکند و به رشوهخواری رضایت نمی دهد، دستگیر میشود، زندانی میشود، از کارش اخراج میشود، زندگیش فلج میشود و حتی اعدام میشود.
گدایان، مردمانی دارای اراده، خواهان آزادی و حقوق، و در پی محدود ساختن قدرت دولت نیستند.
محدودسازی قدرت دولت، به کاسه گدایی آنها صدمه می زند. امنیت گداییشان بخطر میافتد.
دوست من، متاسفانه، حق با توست و بخشی از ملت تورک، گدایی فارسها و فارسی را بر پادشاهی تورکها و تورکی ترجیح می دهند. نان نقد گدایی، برایشان، شیرینتر از نسیه استقلال، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است.
در اصل پانزدهم قانون اساسی، آموزش زبان مادری برسمیت شناخته شده است و عدم توجه به آن، خیانت به خون شهیدان است.
نوشتم:
اگر آموزش نیمه کاره، عجیب و غریب زبان مادری در قانون اساسی ایران جعلی و جدید گنجانده نشده بود، آیا آموزش به زبان مادری جزو حقوق ملل تورک آزربایجان جنوبی، تورک قشقائیستان، تورک تورکمنستان جنوبی، دیگر تورکها، عربها، بلوچها و ... محسوب نمیشد؟
آیا این قانون اساسی است که حق و حقوقی را برای ملل و افراد ایجاد می کند یا انسان و اجتماع دارای حقوقی هستند که قانون اساسی و سیستم حقوقی باید آن حقوق را در مقابل دستاندازی صاحبان قدرت، ثروت و باندهای مافیایی تظمین بکنند؟
معنی دقیق کلمه "اساسی" در قانون اساسی چیست؟
حقوق اساسی، یعنی حداقل حقوق.
یعنی، قوانین مصوب مجلس نباید کمتر از آن حداقلها را دربر داشته باشند.
یعنی، سیستم حقوقی باید آن اساس و حداقلهای اولیه یا کف حقوق را به ساختمانهای حقوقی بزرگتر و مجلل بدل بکنند.
لذا، نباید قوانینی که مجلس مصوب میکند، در محدود پایین یا کف حقوق افراد و ملل باشند.
چرا که کلمه "اساس" به معنی حداقل، پایه و زیربنا است.
کلمه "اساسی"، به معنای سقف حقوق فردی و ملی ملل و جوامع نیست.
مجلس و نمایندگان در تصویب قوانین و حقوق، باید به سمت تصویب و تظمین حداکثر حق و حقوق فردی و ملی برلی ملل پیش بروند.
از طرف دیگر، اگر در متن قانون اساسی، حقوق فردی و ملی ملل یا بخشی از جوامع نادیده گرفته بشود، این، به آن معنی نیست که آن بخشها یا ملل، دارلی چنان حق و حقوقی نیستند.
بلکه به این معنی است که قانونگذاران، به خاطر امتیازها و برتری طلبی نژادی، سیاسی، نگرش تبعیض آمیز، دینی، مذهبی و ... و همچنین بخاطر منافع استعماری و استثماری، عمدا نخواستهاند، حقوق بخشهایی از ملل را در متون حقوقی مصرح و تظمین بکنند.
با نادیده گرفته شدن بخشهایی از جوامع یا ملل در متون حقوقی، حق و حقوقی از نوع دیگر را به میدان می آورد.
محدوده مرزهای این حقوق از نوع دیگر را متفکران و روشنفکران ملت بدون حقوق تبیین میکنند.
دستیابی به این حقوق از نوع دیگر، به عهده خود آن ملتهاست و به میزان اراده ملی آنها، به میزان خطر پذیری آنها، به میزان احترام به خودشان و ... وابسته است.
مجموعه حقوق جدید یا از حقوق نوع دیگر، به آن ملل حق و مشروعیت می دهد تا برای بدست آوردن حق و حقوقی که خودشان را شایسته آن حق و حقوق فردی و ملی-حاکمیتی می دانند، به هر وسیله و امکانات داخلی و بین المللی دست یازند تا آن حقوق را بدست بیاورند و تظمین بکنند.
مادر حقوق جدید، "حق شورش و عصیان جهت بدستآوردن حقوق اجتماعی و ملی" است.
جنگیدن برای حقوق انسانی-ملی، منجر به پیدایش و زایش مجموعهای از حقوق از نوع دیگر میشود.
مشورعیت این حق اولیه، به مجموعه دیگر حقوق هم مشروعیت میدهد که شامل حق استفاده از سلاح، جنگ مسلحانه، محاکمه عوامل دشمن، کشتن مخالفان و جاسوسان، تلاش برای استقلال، اتحاد با ... و ... میشود.
در این صورت، آن ملت حق دارد با تمامی ملل، دول و قوای فرامرزی متحد شده و از امکانات همه آنها برای دستیابی به خواستها و حقوق ملی-حاکمیتی خود بهره ببرد.
در چنین شرایطی، نمیتوان آن ملت، روشنفکران رهبرانش را متهم به جاسوسی، همکاری با کشورهای دیگر، تجزیه، خیانت و ... متهم کرد.
چرا که سلب حقوق ملت، ملل یا بخشی از جامعه یا حذف شدن آنها در متون حقوقی، به آنها حق عصیان و استفاده از هر وسیله ممکن را می دهد تا آن حقوق را بدست بیاورند.
یعنی مقصر اصلی و اولیه برای بروز جنگ (داخلی یا بین المللی) برای دستیابی به حقوق فردی و ملی، دولت و قانونگذاران قبلی هستند که حقوق آن ملل را برسمیت نشناختهاند که آن عمل سیاسی و حقوقی آنها منجر به پیدایش و مشروعیت حقوقی از نوع دیگر شده است.
ما هم می گوییم که در اینجا که شما پارسی و ایران مینامید، ملل تورک آذربایجان، تورک قشقائیستان، تورکمن و دیگر تورکها، عربها، بلوچها، لورها، بختیاریها، گیلکها، مازنیها، طالشیها، کردها و ....هیچ حقوق انسانی، طبیعی، بشری ندارند.
آن ملل، در ایران شما، هیچ جایگاه انسانی و حقوقی مستقل از فارس ندارند.
در نتیجه، ذهن و وطن آنها، مستعمره فارسها و ایران است.
چرا که فارسها، به یاری انگلیسیها و غربیها، ابتدا وطن آن ملل را در جنگ جهانی اول اشغال کردهاند.
سپس فکر و توان عقلی آنها را هم اشغال کرده و به هر دو وجود اشغال شده وطن و عقل آنملل سمت و سوی ایرانیت دادهاند.
در ادامه، همان انگلیسیها، غربیهای مسیحی و پارسیها، هویتهای حاکمیتی، سیاسی، نهادهای حکومتی، اجتماعی، دینی، مذهبی، تاریخی، زبانی، جغرافیایی، وطنی، آموزشی و ... آنها را اشغال و بتدریج آنها را هم تغییر داده اند.
فارسهای تحت فرمان مسیحیها و انگلیسیهای پیروز در جنگ جهانی اول، برای این ملل تاریخی جدید، زبانی جدید، وطنی جدید، هویتهای جدید، دینی جدید، آرزوهای جدید، حقوق حداقلی و جدید، اراده جدید، خواست سیاسی جدید، فداکاری جدید، و ... جدیدی را تعریف کردند.
سپس، به یاری سیستم شستشوی مغزی سازماندهی شده غربیهای مسیحی، در مدارس، دانشگاهها، ادارات، کتابها، روزنامهها و مطبرعات، رادیو-تلویزیون و ... آن تعاریف جدید و جعلی را به مغز و احساسات آن ملل تحمیل کردند.
آنگاه، از طریق دادن رشوه به ملل شکست خورده در جنگ جهانی اول، از طریق مجازات، تنبیه و پاداش در مدارس، دانشگاهها، ادارات و ... آنها را از داشتههای خود بریده، بیخود کردند.
در ادامه، با تداوم شستشوی مغزی آن ملل، تلاش کردند تا تحصیل کردگان آن ملل را در ادارات، مدارس و دانشگاهها، به پانفارسهای ضد وطن و ملت خود بدل بکنند. موفق هم شدند.
تحصیل کردگان و فرزندان آن ملل اشغال شده، به خاطر یافتن کار دولتی، ایجاد حصار و دایره امنیتی برلی خود و خانوادهیشان در همه عرصهها، رشد در سیستم اداری، تظمین درآمد و جایگاه اجتماعیشان، و ... به پانفارسهای دو آتشه و ضد ملت تورک، عرب، بلوچ و ... تبدیل شدند.
فارسها و این پانفارسهای دو آتشه، بتدریج، منکر هر گونه حقوق ملی، وطنی، زبانی، و .... برای این ملل شدند.
آنگاه، این ملل را از حقوق ملی، حاکمیتی و انسانی بزیر کشیده، به حقوق قومی؛ یعنی حق بی حقوقی قانع ساختند.
بله، غربیها، در دوران بعد از اشغال این منطقه، ایرانی جدید و جعلی ساختند تا هویت های ملی ملل منطقه را از میان بردارند و همه این ملل را در قابل جعلی و جدید ایران قالب بندی بکنند.
با نوشتن کتابهای مرجع جعلی-جدید و انکار کتابهای مرجع تاریخی خود ملل در این منطقه، هویتهای ملی، تاریخی، وطنی، سیاسی، حکومتی، زبانی، و ... این ملل را کنار گذاشته، انکار کرده و تحقیر کردند.
به این ترتیب، آنها هویت جعلی و جدید ایرانی- فارسی ساخت دانشگاههای غربی را با اجبار، پاداش، رشوه، مجازات و تنبیه وارد مغز و شعور همه افراد آن ملل ساختند تا ملتی یکسان، شبیه و جدید "فارسی-ایرانی" و انبوه تولید بکنند.
چرا که غرب مسیحی، در تولید انبوه کالاهای یکسان و شبیه هم، متخصص شده بودند و تولید انسانهای یکسان را هم در آفریقا و آمدگریکای لاتین تجربه کرده بودند. زبان آمریکای لاتین اسپانیایی، زبان آفریقاییها فرانسوی، هندیها هم انگلیسی شده بود.
اما با آن همه تلاش برای نابودی هویتهای مللی آن ملل، هنوز هم اکثریت مطلق تورکها، عربها ، بلوچها و ... به هویت جعلی و جدید ایرانی و ایرانیت اعتقادی ندارند و ایرانی نیستند.
آن ملل، خودشان را دارای اراده سیاسی میدانند و برای باز پس گیری حقوق ملی و حاکمیتی خودشان تلاش می کنند.
روزی در همین آینده نهچندان دور، این ملل، به اراده دیرینه خودشان دست خواهند یافت و دوباره مستقل خواهند شد.
این ملل به حقوق ملی، از جمله به حق داشتن دولت ملی دست خواهند یافت تا در سایه حاکمیت ملی خود، بتوانند حقوق، آزادیها، خواستها، جهانبینی، دموکراسی، اراده ملی، مرزهای سیاسی و جغرافیایی خود را تعریف و تثبیت کرده و آنها را محافظت بکنند.
در اصل پانزدهم قانون اساسی، آموزش زبان مادری برسمیت شناخته شده است و عدم توجه به آن، خیانت به خون شهیدان است.
نوشتم:
اگر آموزش نیمه کاره، عجیب و غریب زبان مادری در قانون اساسی ایران جعلی و جدید گنجانده نشده بود، آیا آموزش به زبان مادری جزو حقوق ملل تورک آزربایجان جنوبی، تورک قشقائیستان، تورک تورکمنستان جنوبی، دیگر تورکها، عربها، بلوچها و ... محسوب نمیشد؟
آیا این قانون اساسی است که حق و حقوقی را برای ملل و افراد ایجاد می کند یا انسان و اجتماع دارای حقوقی هستند که قانون اساسی و سیستم حقوقی باید آن حقوق را در مقابل دستاندازی صاحبان قدرت، ثروت و باندهای مافیایی تظمین بکنند؟
معنی دقیق کلمه "اساسی" در قانون اساسی چیست؟
حقوق اساسی، یعنی حداقل حقوق.
یعنی، قوانین مصوب مجلس نباید کمتر از آن حداقلها را دربر داشته باشند.
یعنی، سیستم حقوقی باید آن اساس و حداقلهای اولیه یا کف حقوق را به ساختمانهای حقوقی بزرگتر و مجلل بدل بکنند.
لذا، نباید قوانینی که مجلس مصوب میکند، در محدود پایین یا کف حقوق افراد و ملل باشند.
چرا که کلمه "اساس" به معنی حداقل، پایه و زیربنا است.
کلمه "اساسی"، به معنای سقف حقوق فردی و ملی ملل و جوامع نیست.
مجلس و نمایندگان در تصویب قوانین و حقوق، باید به سمت تصویب و تظمین حداکثر حق و حقوق فردی و ملی برلی ملل پیش بروند.
از طرف دیگر، اگر در متن قانون اساسی، حقوق فردی و ملی ملل یا بخشی از جوامع نادیده گرفته بشود، این، به آن معنی نیست که آن بخشها یا ملل، دارلی چنان حق و حقوقی نیستند.
بلکه به این معنی است که قانونگذاران، به خاطر امتیازها و برتری طلبی نژادی، سیاسی، نگرش تبعیض آمیز، دینی، مذهبی و ... و همچنین بخاطر منافع استعماری و استثماری، عمدا نخواستهاند، حقوق بخشهایی از ملل را در متون حقوقی مصرح و تظمین بکنند.
با نادیده گرفته شدن بخشهایی از جوامع یا ملل در متون حقوقی، حق و حقوقی از نوع دیگر را به میدان می آورد.
محدوده مرزهای این حقوق از نوع دیگر را متفکران و روشنفکران ملت بدون حقوق تبیین میکنند.
دستیابی به این حقوق از نوع دیگر، به عهده خود آن ملتهاست و به میزان اراده ملی آنها، به میزان خطر پذیری آنها، به میزان احترام به خودشان و ... وابسته است.
مجموعه حقوق جدید یا از حقوق نوع دیگر، به آن ملل حق و مشروعیت می دهد تا برای بدست آوردن حق و حقوقی که خودشان را شایسته آن حق و حقوق فردی و ملی-حاکمیتی می دانند، به هر وسیله و امکانات داخلی و بین المللی دست یازند تا آن حقوق را بدست بیاورند و تظمین بکنند.
مادر حقوق جدید، "حق شورش و عصیان جهت بدستآوردن حقوق اجتماعی و ملی" است.
جنگیدن برای حقوق انسانی-ملی، منجر به پیدایش و زایش مجموعهای از حقوق از نوع دیگر میشود.
مشورعیت این حق اولیه، به مجموعه دیگر حقوق هم مشروعیت میدهد که شامل حق استفاده از سلاح، جنگ مسلحانه، محاکمه عوامل دشمن، کشتن مخالفان و جاسوسان، تلاش برای استقلال، اتحاد با ... و ... میشود.
در این صورت، آن ملت حق دارد با تمامی ملل، دول و قوای فرامرزی متحد شده و از امکانات همه آنها برای دستیابی به خواستها و حقوق ملی-حاکمیتی خود بهره ببرد.
در چنین شرایطی، نمیتوان آن ملت، روشنفکران رهبرانش را متهم به جاسوسی، همکاری با کشورهای دیگر، تجزیه، خیانت و ... متهم کرد.
چرا که سلب حقوق ملت، ملل یا بخشی از جامعه یا حذف شدن آنها در متون حقوقی، به آنها حق عصیان و استفاده از هر وسیله ممکن را می دهد تا آن حقوق را بدست بیاورند.
یعنی مقصر اصلی و اولیه برای بروز جنگ (داخلی یا بین المللی) برای دستیابی به حقوق فردی و ملی، دولت و قانونگذاران قبلی هستند که حقوق آن ملل را برسمیت نشناختهاند که آن عمل سیاسی و حقوقی آنها منجر به پیدایش و مشروعیت حقوقی از نوع دیگر شده است.
تکتک فارسها فاشیست، نژادپرست و ضد حقوق بشر هستند
وقتی از "فاشیسم فارس"، "نژادپرستی" و ضد حقوق بشر" بودن فارسها و پانفارسها سخن میگوییم، دقیقا منظورمان تک تک فارسها و پانفارسهای مقلد، با استثناهایی انگشت شمار هستند.
چون، نه تنها دولت، دولتمردان، الیتها و به اصطلاح روشنفکران فارس، بلکه و حتی عوام فارس، از جمله بقال، عمله، بیسواد، مکانیک و بیکار سر کوچه، مواد فروش و .. فارس هم فاشیست، نژادپرست و ضد حقوق ملل تورک، عرب، بلوچ و ... هستند.
تک تک آنها، با حقوق بشر مساوی برای همه افراد، از جمله برای تورکها، عربها، بلوچها و .... مخالف هستند.
وقتی آنها از حقوق بشر سخن می گویند، منظورشان بشر فارس است، نه همه ملل.
چرا که ملل یاد شده در بالا را یا بشر نمینامند و یا از آنها، صفت انسان بودن را سلب کرده اند.
برای همین، آن ملل را با نام حیوانی همراه کردهاند و در هر فرصتی با آن صفت حیوانی، آن مللت یا را تحقیر میکنند.
کسانی که مردم عادی فارس را از فاشیسم و نژادپرستی استثنا میکنند، با واقعیات اجتماعی، با سیستم شستشوی مغزی عموم مردم در ایران جعلی و از طریق مدرسه، دانشگاه، کتابها، رادیو، تلویزیون، مراسمها، میدانهای ورزشی و ... را نادیده میگیرند.
برای تغییر در ایران جعلی و جدید، تنها تغییر رژیم کفایت نمیکند. بلکه باید اذهان و مغزهای تمامی فارسها و پانفارسها (مقلدان راه و روش فارسها) هم تغییر بکند.
از آنجا که تغییر اجتماعی، فکری و نگرشی، فلسفی و دینی و ... در اجتماع بسختی و بکندی روی میدهد، تنها راه خلاص ملل تورک، عرب، بلوچ و ..... از استعمار و استثمار فارسها و ایران، استقلال، تشکیل کشورهای مستقل خود و قطع رابطه با کویرنشینان فارس است.
Mən iki il boyu zindanda qalarkən, Xalitabadı adilə tanıdığımız kişi kimi kişi, mənim ayıləm ilə əlaqədə olmuş, çoxlu pul yardımı da etmişi.
Mənim ayiləmi, o zor günlərimdə tək qoymamış, mərdə-namırdə, habelə sui-istifadəçilərə də mühtac buraxmamış.
Mənlə ayiləmədə minnət qoymamış. Bizdən hətta quru təşəkkür belə gözləməmiş. Belə bir kişi kimi kişi köçdü.
Xalitabadı’nın bir xisləti buimiş ki çox böyük işlər görürmüş, amma heçkimdən özün üstün və daha mübarizəçi görmürmüş. İşlərin, heç bir kimsənin üzünə çəkmirmiş. Hamının işlərinə və çalışqanlıqlarının səviyyəsinə hörmətlə və sayqı ilə yanaşırmış. İddia etmədən, söz pəhləvanı olmadan, ışlır və gizli pəhləvanlıq edirmiş.
Allah Xalitabadı cənablarının ruhun şad, yerin cənnət eyləsin. Millətimizində başı sağ olsun!
Mən dərindən inanıram; bir gün bizim millətimiz, onun və onatay bir çox kişi kimi kişilərin azadlıq, istiqlal, güclü bütövAzərbaycan devləti, bir qüdrətli Türk dünyası və Türklərin yüksək səviyyəli rifahı xəyalların yaşayacaq və yaşadacaq.
Bu yol bizim yolumuz. Bu yolu daha güclü getməli və kişi kimi kişilərin yerin doldurmalıyıq.
Kim özündə bu cəsarəti, bu ruhu, bu fədakarlığı görür?
Ən böyük fədakarlıq isə hər kəsin mübarizə üşyol-yöntəminə sayqılı olmaq dır.
من ایکی ائل بویو زینداندا قالارکن، "خالطآبادی" آدی ایله تانیدیغیمیز کیشی کیمی کیشی، منیم عاییلهم ایله علاقهده اولموش، چوخلو پول یاردیمی دا اتمیش.
منیم عاییلهمی، او زور گونلهریمده تک قویمامیش، مرده-نامرده، سوء ایستیفادهچیلر ده محتاج بوراخمامیش.
منهله عاییلهمه ده میننت قویمامیش. بیزدن، حتتا قورو تشککور بئله گوزلهمهمیش، بئله بیر کیشی کیمی کیشی کوچدو.
خالطآبادینین بیر خصلتی بو ایمیش کی، چوخ بویوک ایشلر گورورموش آمما هئشکیمدن، ائوزون اوستون و داها موباریزهچی گورمورموش. ایشلرین، هئش بیر کیمسهنین ائوزونه چکمیرمیش. هامینین ایشینه و چالیشقانلیغینین سوییهسینه حورمت و سایقی ایله یاناشیرمیش. ایددیعا اتمهدن، سوز پهلیوانی اولمادان، ایشلیر و گیزلی پهلیوانلیق ادیرمیش.
من، دریندن اینانیرام؛ بیر گون، بیزیم میللتیمیز، اونون و اونا تای بیر چوخ کیشی کیمی کیشیلرین آزادلیق، ایستیقلال، گوجلو و بوتوو آزربایجان دوولتی، بیر قودرتلی تورک دونیاسی و تورکلرین یوکسک سوییهلی ریفاهی خیاللارین یاشایاجاق و یاشاداجاق.
بو یول، بیزیم یولوموز. بو یولو داها گوجلو گئتمهلی و کیشی کیمی کیشیلرین یئرین دولدورمالییق.
کیم ائوزونده بو جسارتی بو روحو، بو فداکارلیقی گورور؟
آن بویوک فداکارلیق دا، هر کسین موباریزه یول-یونتهمینه سایقیلی اولماق دیر.
چون تیراختورو سئومک، سیاسی، سیاست، سیاستچیلیک، ایستیقلالچیلیق، وطنین
ایستیقلالین الده اتمک، دوولت قورماق، فارسلارین بویوک منفعتلرین خطره سالماق، فارسلارین موستعمیرهسین اللریندن آلماق، و ... کیمی قونولاری ابچینه آلمیر.
آمما پانتورکچولوک بو حاقلاری مودافعه ادیر. فارسلارین دوشمنچیلیک تاوئرلارینا قارشی عاینی دویغولاری بسلیر، ایستیقلال و میللی حاقلار ائوچون موجادیله آپاریر.
یعنی "پان" سوزو، بیر سیاسی فلسفهنی ایچینده داشیر کی میللتچیلیکدن بئله فرقیلی و درین دیر.
هه، فارسلار، فارس حاکیمییتی، فارس مافیالاری، پانفارسیسمین ضیددی بشر فلسفهسین، دویغولارین، سیاستلرین، ایشلرین، تعلیم و تربیهسین و ... یاشیرلار و یاشادیرلار آمما عاینی زاماندا پانلیغادا هوجوم ادیرلر.