Saturday, November 30, 2024

چرا ایران مفهوم بسیار جدیدی است؟


چرا ایران مفهوم بسیار جدیدی است؟




باید پرسید: آیا ملل و مردمانی که در یکصد سال قبل، در مناطق مختلفی که امروزه "ایران" نامیده می شوند، زندگی می‌کرده‌اند‌


آیا آن‌ها خودسان را "ایرانی" می دانسته‌اند؟ 



آیا مردمان نواحی مختلف و مللی که در ایران جدید و کنونی، اما در گذسته زیست می کرده‌اند، "تصوری جمعی" از "جا و منطفه‌ای" با نام ایران داشته‌اند؟


اگر آن‌ ملل و مرومان مختلف یک "تصور جمعی و ذهنی" از ایران نداشته‌اند، آیا ایران برای آن‌ها مانند ژاپن، آمریکا و فرنگ، غریبه و ناشناخته نبوده است؟


آیا چنان ایران ناشناخته‌ای می‌توانسته برای آنها وجود خارجی داشته باشد؟


آیا آن افراد و ملل "احساس تعلق خاطری" به مجموعه سرزمین‌هایی که امروزه ایران نامیده می شوند، داشته‌اند؟


آیا آن‌ ملل و مردمان، همدیگر را هموطن می‌دانسته‌اند؟


آیا در زمان‌هایی که یکی از آن ملل، با یکی از همسایگانش وارد جنگ می‌شده، دیگر ملل برای حمایت از آن ملت، به عنوان هموطن و به عنوان یک ملت وارد جنگ می‌شده‌اند؟


مثلا در زمانی که تورکان قاجار و آزربایجانی‌ها با روسیه تزاری می‌جنگیده‌اند، آیا مردمان فارس زبان، ملل عرب، بلوچ، لور، گیلک، هم‌احساس تورک‌ها بوده و در حمایت از آن‌ها، از مال و جانشان می‌گذشته‌اند؟


مثلا وقتی آسوری‌ها، ارمنی‌ها، کردها در سال‌های بین هزاد نهصد و سیزده تا هزار و نهصد و بیست و پنج در غرب آزربایجان و در مناطقی که امروزه کردها ساکن هستند، به قتل عام مشغول بودند، آیا احساسات ملی غیر تورک‌ها در حمایت از تورک‌ها تحریک می شد؟


چرا که می بینیم، تنها تورک‌های عثمانی در حمایت از تورک‌های آزربایجان وارد جنگ با گروه‌های قتل عامگر می‌شوند.


اگر مسئله را امروزی بکنبم، درک موضوع سهلتر خواهد شد. 


آیا ملل مختلف در ایران کنونی، نسبت به جنگ اشغالگرانه ارمنستان با جمهوری آزربایجان، جنگ و خونریزی در افغانستان، در عراق، در سوریه، در لبنان، در فلسطین و ... احساس هموطنی می کنند؟


اگر ملل و مردمان نسبت به همدیگر، احساس تعلق درونی و داوطلبانه نداشته باشند و یا هم اکنون ندارند، نمی‌توان آن‌ها دا یک ملت نامید. 


در نتیجه، در گذشته‌ها هم احساس تعلق خاطر داوطلبانه‌ای، تصور ذهنی جمعی به ملل و مردمان خارج از جغرافیای زیستی هیچ ملتی نسبت به ملت دیگر وجود نداشته است. 


در چنان شرایطی نمی‌توانسته ایرانی هم وجود داشته باشد. ایران جدید ساخته شده، نمی‌توانسته برای مجموعه ملل در آن زمان وجود خارجی با مفهوم هموطنی با احساس تعلق ملی و تصور ذهنی مللی داشته باشد.


 چرا که احساس تعلق و تصور جمعی-ملی داشتن از وطن و ملت، شرط اصلی پیدایس حس ملی و هموطنی است.


احساس تعلق و تصور جمعی، عمل و احساسی داوطلبانه و خود خواسته هستند. 


اگر احساس تعلق و تصور جمعی با زور و تبلیغات و با تزریق دیگران (دولت) و بخاطر ترس از مجازات ایجاد شود و اگر نپذیرفتن نتایج آن تبلیغات، همراه با مجازات باشد، آن تصور و احساس هموطنی ساختگی و مصنوعی بوده و فاقد هر نوع ارزش ملی است.


آن ملل و مردمانی که اغلبشان هم هیچ شناختی از ملل و مناطق پیرامونب خود نداشته‌اند (چون وسایل حمل و نقل سریع و کتاب و مدرسه ارزان و رایگان وجود نداشته) آیا آن‌ها قادر بوده‌اند که درکی امروزی از چنین مفهومی داشته باشند؟


آیا آن‌ها می‌توانسته‌اند بدانند که جایی به نام ایران وجود دارد و آن‌ها مالک مجموعه سرزمین‌های ایران هستند که دیگرانی با اویت‌های ملی متفاوت از آن‌ها، در آن‌جاها ساکن هستند و در داشتن ایران، همه افراد و ملل سهم یکسانی دارند و ایران به همه آنها تعلق دارد، و همه آن ملل و مردمان در قبال حفظ آن ایران مسئول هستند؟ 


اگر چنین احساسات ملی بدای ایران و ایرانیت وجود خارجی داسته است؟ چرا سربازی راو آموزش فارسی را و یکسانی لباس‌ها را و ... با مفهوم "اجباری" همداه و ادراک می‌کرده اند؟


آیا کلمه "اجباری" که به اغلب کارها، سازمان‌ها، نهددها و ... دولت و ایران چسبیده بوده است، نشان از نارضایتی ملی و نشانگر اشغالگری ایران فارس نبوده و نیست؟ 


آیا تورکها، عربها، بلوچها، کردها، گیلکها، مازنیها، حتی فارسها خودشان را بخشی از ایران می دانسته‌اند؟


معلوم است که با گذشت یک قرن تلاش و هزینه های بسیار کلان دولتی ایران-فارس، هنوز تعداد زیادی از ملل و مردمان، تصوری ذهنی و ملی از ایران ندارند.


 همچنین آن نلل و مردمان احساس تعلق خاطر ملی به ایران و تعلق ایران به آن ها هم ندارند.


چرا که هنوز و با گذشت یکصد سال از اشغال سرزمین‌ها و ذهن آن ملل و مردمان، اراده ملی و فردی آن‌ها در اداره ایران جدید نقشی بازی نمی‌کند.


برای همین است که آن ملل و حتی بخش‌هایی از مردمان فارس‌ هم خواهان نابودی ایران و از بین رفتن دولت و حاکمیت در ایران بوده‌اند و هستند.


به همین دلیل است که آن ملل و مردمان، همدیگر را به ایرانی بودن و ایرانی نبودن متهم می کنند.


 ایرانی بودن و ایرانی نبودن، نه تنها به عنوان اتهام، بلکه برای تحقیر طرف مقابل و در جهت سوق دادن طرف مقابل به تسلیم استفاده می شده و استفاده می‌شود. 


یعنی مفهوم ایران و ایرانیت دارای ارزش مثبت مورد قبول همه افراد و ملل، بخصوص روشنفکران و گروه های مرجع اجتماعی نیستند‌.


 یعنی هنوز مفهوم ایران برای بسیاری از ملل و افراد وطن محسوب ننی‌شود و بسیاری از ملل و مردمان هیچ احساس تعلقی به ایران و ایرانیت و ایرانی شدن ندارد و ایران را هم متعلق به خودشان نمی دانند.


آیا همه افراد و ملل، چه در گذشته و چه در حال، آماده کشته شدن برای ایران هستند و بوده‌اند؟


اگر افرادی (روشنفکران و رهبران اجتماعی) و مللی، در هر فرصت ممکنی، علم استقلال ملی منطقه ملی خودشان را برداشته و برای تاسیس دولت ملی و منطقه‌ای خودشان با ویژگی‌هایی متفاوت از آن چه از ایران و مرکز به آن ها تحمل می‌شده و می‌شود، اقدام کرده یا می‌کنند، آیا این رفتادهای گریز از ایران به ان معنی نیست که مفهومی به نام ایران هم وجود نداشته و هم اتفاقی در قبول آن، نه در گذشته وجود داشته است و نه اکنون وجود دارد؟


لذا احساس تعلق ملی به ایران و احساس تعلق ایران به ملل و افراد، در نواحی مختلف، در گذشته وجود نداشته است. 


اکنون هم‌، با چشم کور هم می‌توان ملاحظه کرد که هیچ احساس و تعلق ملی و مشترکی در میان هیچ ملتی برای ایران موجود نیست.


چرا که تاریخ معاصر بارها شاهد بوده است که تورک‌های آزربایجان، تورکمن‌ها، قشقایی‌ها و ... برای تاسیس دولت ملی خود و رهایی از اشغال ایران اقدام کرده‌اند. 


حتی آن ملل و نواحی، برای مدت‌ها دولت ملی مستقل خودش را داشته اند.


 حتی امروزه هم، ملت تورک پراکنده در سراسر ایران جعلی و جدید، خواهان یکپارچگی سرزمینی خود، زیستن در سایه هویت های ملی خود، داشتن وطن ملی با نام و مرزهای مشخص ملی و تحت نام ملی آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی و قشقائیستان هستند.


 اراده سیاسی تاسیس و یکپارچگی سرزمینی تاریخی استان قشقایی، تورکمنستان جنوبی و آزربایجان یکپارچه و تاریخی متحد هم یکی از مهمترین خواسته و اراده ملی ملت تورک است.


عرب‌ها، بلوچ‌ها، گیلک‌ها، مازنی‌ها، و ... ام دولت‌های ملی خودشان را داشته‌اند و در همین یکصد سال هم برای رهایی از اشغال ایران و دستیابی به استقلال ملی بارها اقدام کرده اند.


با کمی دقت در روند حوادث، پیدایش تکنولوژی‌ها، تحمیل و اجبار رسمی دولتی، دسترسی به پول حاصل از فروش نفت و غارت منابع ملی ملل، و ... متوجه خواهیم شد که احساس تعلق به ایران و تعلق ایران به آن ها بسیار جدید است و همزمان با پیدایش صنعت چاپ، حمل و نقل ماشینی و سریع، آموزش اجباری مدرسه‌ای و همه‌گیر، سربازگیری همگانی و اجباری، استخدام گسترده در سیستم‌های دولتی، گسترش رسانه های تبلیغاتی، سرازیر شدن پول نفت، ترس از مجازات، اعدام، زندان و ... ایجاد شده است.


برای درک راحت موضوع، اگر هر کدام از این عوامل یاد شده در ایجاد یکسانی و شبیه سازی ملل و مردمان در ایران را حذف بکنیم، متوجه خواهیم شد که کمتر کسی خود را ایرانی می دانسته و می‌داند.


امروزه هم، در عکس العمل به ظلم و ستم ایران به آن ملل، اعمال تبعیض منفی در حق حقوق ملی غیرفارس‌ها، محرومیت شدی و امه جانبه آن ملل، غارت، چپاول، قتل عام و کشتار آن ملل، اجبار آن ملل به مهاجرت برنامه‌ریزی شده و هدفمند، نقض حقوق فردی و حقوق ملی آن ملل و ... آن کسانی را که احساساتی هم در آن‌ها برای تعلق به ایران ایجاد شده بود، بتدریج از ایران و هر آنچه رنگ و بوی ایرانیت بدهد، متنفر شده و از آن دوری می کنند.


نه تنها تورک‌های آزربایجان جنوبی، تورکمن‌ها، قشقایی‌ها، عرب‌ها و بلوچ ها و ...از ایران و ایرانیت متنفر هستند، بلکه کسانی که هویت ایرانیت سیاسی را حمل می‌کنند اما مجبور به مهاجرت به دیگر واحدهای سیاسی شده‌اند و در آن کشورهای دیگر ساکن شده‌اند هم از ایران و ایرانیت متنفر هستند.


اغلب آن مهاجران سیاسی و غیر سیاسی، تمایلی به آشنایی و رفت و آند. گفتگو و سناخت ایرانی‌ها در منطقه خود ندارند.


 لذا نه تنها ایران مفهوم سیاسی و جدیدی است، بلکه برای این که ادراک بکنیم که کشوری با چنین نامی وجود داشته، باید به حس تعلق ملی به ایران و تعلق ایران به تک تک افراد و ملل توجه بکنیم.


اگر چنان حسی وجود نداشته و تمامی یکصد سال را صرف ایجاد آن کرده اند، پس چیزی وجود نداشته و تلاش می کرده‌اند تا چیز و احساست جدیدی را بسازند.


ولی سازندگان این مفهوم، تنها برای ساخت مفاوم ایران اکتفا نکردهاند، بلکه به تاریخی و قدیمی نشان دادن آن هم امت گماشته‌اند.


احساس تعلق ملی و فردی، اصلی ترین منبع و سنجه تشخیص هستی ازران و ایرانیت و تشخیص راست از دروغ بوده و است.



انصافعلی هدایت 

Wednesday, November 27, 2024

آیئقلئقین یولو 1 1 Ayıqlıqın Yolu


https://youtu.be/0YqiwWhVWTM?si=ZVOXoqfFNiaA6dI8


آیئقلئقین یولو


Ayıqlıqın Yolu


دشمنان مسلمانان و تورک ها، مغز ما را با آموزش ها و تاریخ دروغین دستکاری کرده اند تا بتوانند سرزمین ها و منابع متعلق به ما را اشغال و چپاول بکنند و ما اقدامی بر ضد آن ها نکنیم. 


باید از نو مغز، معلومات و مسلمات ذهنی خود را بدست خود و بر اساس منافع ملی، ملت و میهنی خود سازمان داده و اداره بکنیم تا به رفاه ملی-میهنی برسیم.


انصافعلی هدایت


Müsəlman ve Türk düşmanları bizim beynimiz ile oynamışlar, bize yalan bilgiler, tarih ve düşünceler vererek, aklimizla oynamışlar. Beynimizin işgalinden dolayı vatanımızı ve tüm kaynaklarımızı kendi kontorollarina almış, bizleri bölmüş ve idare ediyorlar. 


Biz, onlara karşı hiçbir iş yapmıyorum, işkaldan razi olanlar kibi.


Beynimizi yeniden ve kendi milli çıkarlarımız, milletimiz və vatanımız üzre qurqulamamız gərəkiyor. 


Yoksa Milli menfaatler ve rifah diye bir şey olmaz.



İnsafeli Hidayet

آنچه را که من از زن مورد نظرم می خواهم یا از آن ها متنفرم

 آنچه را که من از زن مورد نظرم می خواهم یا از آن ها متنفرم 



من به دنبال زنی با ویژگی های زیر هستم: 


1. صداقت داشته و از کوچکترین دروغ خودداری بکند. دروغ، اعتماد را از بین می برد و انسان ها را از هم جدا می کند.


2. وفادار بوده و تمامی توجه و اعمالش برای شریک زندگیش متمرکز بشود. وفاداری تنها در رابطه جنسی و عدم رابطه سکسی با دیگران خلاصه نمی شود. بلکه انسان ها جان خود را به دیگری امانت می دهند. وفاداری، تعهد به امانت و عهد و وفا است.

 

3. دوستی، بسیار مهم و اساس و پایه زندگی دو شریک در یک عمر و زندگی است. 

به عقیده من، زن و شوهری (ازدواج) رسمی و قانونی، بعد از مدت اندکی، آن دو را از هم خسته و دلزده میکند. 

زن و شوهران رسمی، بعد از مدتی، در رابطه روانی و جسمی نسبت به هم، به کارمندانی با وظایف اداری و معین و بدون روح بدل می شوند. هر کسی بدون توجه به نیازهای عاطفی شریکش، به خواسته های دیگری ناخواسته و از سر اجبار تن می دهد.


4. باید هر دو طرف رابطه، نسبت به هم دارای درک متقابل بوده و در اغلب اوقات، خودش را به جای شریک زندگیش بگذارد تا او، احساسات و امکانات او را بهتر درک کرده، خود و امکاناتش را با او وفق بدهد.


5. داشتن یک یا چند سکس با کیفیت و عالی (روح ها و جسم ها به هم بسته گره بخورند و باز نشوند) در هر روز، برای بهتر زیستن و دل بستن آن ها به هم ضروری است.


6. برای این که چشم و دل هر دو طرف از دیگران به خودشان برگشته و متمرکز روح و جسم خودشان باشد، باید به هنگام تنهایی، نسبت به هم مانند فاحشه رفتار بکنند.


7. بوسیدن اندام های همدیگر و نوازش یکدیگر، آن هم در هر فرصت و تا حد امکان یک ضرورت است. نباید از بوسیدن و لمس همدیگر احساس خستگی بکنند.


8. اگر احساس خستگی کردند، بدون نیاز به خیانت، باید رک و راست، مسئله را با طرف مقابل در میان گذاشته و برای حل آن، با هم همکاری و همدلی بکنند. اگر مسئله حل نشد، در کمال احترام و دوستی از هم جدا بشوند.


 9. آن ها باید، تا حد امکان و در حد توان، فعالیت های جسمی و روحی مشترکی داشته باشند. یکی از آن فعالیت های جسمانی و روحانی؛ قدم زدن و راه رفتن با هم و در کنار هم است. آن ها باید در حالی که دستان هم را گرفته اند و با هم با احساس و آرامش گفتگو و صحبت می کنند، پیاده روی یا فعالیت بکنند. 


10. باید در هر کار و فعالیت مالی، تا حد ممکن، هر دو طرف شراکت داشته باشند. تا هر دو، به یک میزان انرژی، توان روحی و جسمی از دست داده یا یا بدست بیاورند. شراکت مالی مهم است. یکی نباید بانک دیگری باشد. یعنی هیچکدام، برده و نوکر دیگری نیست. آن ها دوستان همدیگر هستند.


11. هزینه های مالی زندگی نباید بر دوش یک طرف باشد. باید هزینه های زندگی (در صورت وجود مکان)، در بین آن دو تقسیم بشود.


12.باید نسبت به همدیگر، (بیش از دیگران) توجه و التفات نشان بدهند. باید نقطه تمرکز آن ها، افزایش احترام و عشق به هم دیگر باشد. 

اگر وجود دیگران به مانعی برای این ارتباط بدل شود، باید با دیگران رابطه و دوستی را قطع کرد. باید هر دو طرف این معادله، بیشتر از اعضای خانواده و دوستان، به هم احترام بگذارند. یعنی باید همیشه و در هر حال، به یکدیگر احترام بگذارند، مخصوصاً زمانی که دیگران آنها را می بینند.


13. باید به خانواده، کشور، تاریخ، فرهنگ، مذهب، اعتقادات و نوع فرهنگ خوراکی، زیستی، زبان، لهجه، پوشش، آرایش و ... یکدیگر احترام بگذارند و از شوخی با آن ها یا تحقیر آن ها پرهیز بکنند. باید از هر نوع تلاش برای تغییر آن ها یا شخصیت فرد مقابل به شخصیت مورد نظر خود خودداری بکنند.

 14. از موی سر تا ناخن پای آن  دو، نباید بوی زننده بدهد. برای رفع بوی زننده و آزار دهنده طرف مقابل، باید اقدام جدی کرد.

 

15. باید سیگار نکشند و دودی نباشند. هر نوع سیگار و دود، نه تنها برای رابطه و زندگی آن ها (در حال و یا آینده) مشکل ایجاد خواهد کرد، بلکه باعث تحمیل هزینه های مالی و روانی زیادی به رابطه آن دو خواهد شد. گر چه کتمان می شود، ولی مصرف سیگار یکی از عوامل اصلی بهم خوردن رابطه هاست.


16. باید از مصرف هر نوع مواد مخدر و هر نوع داروی روانگردان دوری بکنند. مصرف آن ها، نشانگر وجود حداقل یک مسئله روحی روانی حل نشده در گذشته است که می خواهد خودش را به این زندگی تحمیل کرده و این رابطه را از درون نابود بکند.


17. باید هر دو طرف، پرشور و احساس باشند. وقتی با هم و تنها هستند، نباید احساسات عاشقانه و مثبت خود را کنترل کرده، یا سرکوب بکنند. نشان دادن احساسات مثبت، نشانه ضعف انسانی در مقابل دیگری نیست. بروز احساسات انسانی، نشانه اعتماد به هم، همکاری با هم،  درک همدیگر، و عشق نسبت به هم است.

 در عین حال، نباید اغلب احساسات را با غریبه ها و دیگران به اشتراک گذاشت. چرا که موجب سوء استفاده از طرف آن دیگران می شود. ولی در خانه و در میان دو عاشق، سو استفاده از آن احساسات، نه تنها معنی و مفهوم منفی ندارد، بلکه عین رابطه انسانی و عاشقانه است.


18. باید در رابطه انسانی خیلی صبور بود. باید درک رفتار و گفتار طرف مقابل را به آینده موکول کرد و فوری و با شتاب، طرف مقابل را بر اساس تصورات ذهنی، تجربه ها، فرهنگ، دین و … خود یا دیگرانی که می شناسیم، قضاوت نکرده و او را به صندلی اتهام و متهم  ننشاند.


19. باید به طرف مقابل فرصت آرامش روانی داد و اگر سوالی در رابطه با رفتار و گفتار او در ذهن ایجاد شده را بدون حمله، اتهام، تعلیل و تحلیل، با او در میان گذاشته و برای حل مشکل (اگر مشکل و مسئله ای بوده باشد)، آن هم با حسن نیت، دست یاری دراز بکنیم.


19. باید هیچ کدام از دو طرف یک رابطه، اهل قضاوت و محاکمه طرف مقابل نباشند. نباید خود را محق و فرد مقابل را ناحق دانست. چرا که اعمال و رفتار انسان ها تنها با یک عامل (رفتار و فکر خود آن شخص) مرتبط نیست. 

در اجتماع انسانی، میلیون ها فاکتور و عامل موتبط و تاثیرگذار در فکر و رفتار هر فرد وجود دارند که در خارج از توان کنترل طرف مقابل هم نیستند.


20. باید هر دو طرف بدانند که هر انسانی، دیگران را بر اساس ذهن خود، تجربه های خود در گذشته، تجربه های دیگرانی که او می شناسد و مثال هایی که از زبان دیگران شنیده، قضاوت، متهم و محاکمه کرده، بر اساس همان ها هم به مجازات دیگری و در عین حال، به مجازات خود هم اقدام می کند.


در حالی که باید متوجه بود که خاستگاه فکری و رفتاری هر فرد انسانی، از نظر خانوادگی، طبقاتی، اجتماعی، آموزشی، تحصیلی، تخصصی، محیط زیست، روابط گروهی و دوستانه، دینی، مذهبی، زبانی، فرهنگی، تجربه های مثبت و منفی، و … متفاوت است. 

ممکن است یک فکر و رفتاری از نظر یک طرف مثبت ارزیابی بشود ولی همان اعمال و رفتار در نظر، تمدن و فرهنگ فرد مقابل منفی ارزیابی بشود.


21. هیچ کدام از دو طرف رابطه دوستانه (ازدواج و پارتنر) نباید خود را روانشناس دیده، به تجزیه و تحلیل روانی و رفتاری شریکش اقدام بکند. 

22. نباید بر اساس تخصص خود، شریک زندگی، رفتارها و اعمال او را تحلیل بکند. چون موجب ایجاد و برقراری نوعی از رابطه تخصصی در بین آن ها نسبت به هم می شود که خود آن هم منجر به پیدایش تنش های روانی و اجتماعی و خانوادگی در بین آن ها می شود. 

در حالی که هدف زندگی، حذف هر چه بیشتر علل و اسباب خود برتر بینی و ایجاد گره های ناگشودنی در رابطه با هم است. 

یعنی نباید با دست خود و بر اساس تخصص و تجربه خود، بر زندگی که خودش یک مشکل اساسی است، مشکل جانبی دیگری را افزود.


22. هم زن و هم مردی که در یک رابطه قرار دارند، باید عاشق پیشه باشند. باید عشق خود را با زبان (و اگر توان مالی وجود دارد)، با هدیه، نشان داد ولی در عین حال باید مراقب بود که در این وادی، با دیگران، در نوع و شیوه اظهار عشق مسابقه نداد.


 آن دو، باید برای ایجاد شور و هیجان عشقی و اشغال روح و روان طرف مقابل تلاش وافری بکنند تا روح و روان و حتی جسم طرف مقابل با کمبود جسمی و روانی مواجه نشده، برای تامین آن کمبودها، به رابطه آشکار و پنهان با دیگران متوصل نشوند.


23. هر دوی آن ها باید به هنگام خواب،  بدون لباس در بستر حاضر بوده و شریک زندگیش را در آغوش بگیرد و برای این هم آغوشی در بستر باید تلاش بکنند. در اینجا، خجالت و شرم بی معنی است.


 آن دو باید مشکلات زندگی، مشکلات و اختلافات مالی، کاری، اداری، عاطفی، خانوادگی، اجتماعی، دینی، و ... را در بیرون از اتاق خواب گذاشته، برای سپری کردن لحظات و خوابی بدون نگرانی، بدون اضطراب و در آغوش هم استراحت کرده، برای جدال با زندگی و اجتماع در روزی دیگر، انرژی روانی و جسمی ذخیره بکنند.


24. باید آن دو، به افکار و عقاید یکدیگر و ... احترام بگذارند، حتی اگر عقیده و رفتار دیگری خرافاتی یا ... باشد که مورد نظر او نیست. 

اگر یکی از آن دو، توان احترام به زبان، لهجه، دین، آیین، عبادات، فرهنگ، نوع سیستم خوراکی و …  طرف مقابل را نداری و می خواهد او را به فردی با مختصات و مشخصات ذهنی خود تبدیل و بازسازی بکند، به آخر خط این رابطه رسیده است. 

چون انسان ها بعد از نوجوانی، یا ابدا تغییر نمی کنند و یا اگر به تغییری مجبور بشوند، اصل آن ها، در شرایط خواصی خودش را نشان خواهد داد.


این ها سیاهه، خواستنی های من به عنوان یک مرد بود. اما نه خواستنی های من عبارتند از متضادهای آن چیزهایی که در بالا به بخشی از آن ها اشاره کردم.


انصافعلی هدایت

 27/نوامبر/2024






Tuesday, November 26, 2024

نقشه راه تاسیس دولت-ملت تورک در آزربایجان جنوبی

 نقشه راه تاسیس دولت-ملت تورک در آزربایجان جنوبی




هدف نهایی


وقتی از "نقشه راه" سخن به میان می آید، باید ابتدا و انتهای راه (هدف) را در روی نقشه مشخص و ترسیم کرد. همچنین باید وضعیت فعلی، نقاط قوت، نقاظ ضعف، فرصت ها و تهدیدها را شناخت و ادراک کرد. در مرحله بعد، باید گام های بعدی تاسیس دولت را شناسایی کرد.




واقعیت استعمار و مستعمره 


باید بدانیم و اعتراف بکنیم که ملت تورک در سراسر ایران، بخصوص تورک های آزربایجان جنوبی، قشقایی و تورکمن ها به مستعمره ایران-فارس بدل شده اند و هیچ گونه استقلال ملی-سیاسی، فرهنگی، آموزشی، زبانی، تاریخی، اقتصادی، رسانه ای، حقوقی و ... ندارند و در مرحله مستعمرگی قرار دارند.




خروج از بن بست


برای خروج از این وضعیت، دو راه در پیش رو است: یا باید ایران را به سیستم اداره فدرال تغییر داد و یا به استقلال و جدایی از ایران متمرکز شد.

می دانیم که فدرالیسم، در نیمه راه استقلال قرار دارد. فارس ها و پان ایرانیست های ضد حقوق و اراده ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... به همان میزانی که از استقلال این ملل در ایران می هراسند، از فدرالیسم بیمناک هستند و فدرالیسم در ایران را مقدمه سقوط ایران تصور می کنند. لذا به همان میزان هم از فدرالیسم دورهستند.

پس مسیر استقلالچی ها با فدرالچی ها در تضاد نیست بلکه تا یک محدوده ای، در یک مسیر هستند. احتمال این که فدرالیسم راحت تر و کم هزینه تر از استقلال بدست آید، کمی بیشتر است.



اراده های متداخل


چرا که در مسیر تغییر نقشه سیاسی منطقه خاورمیانه، علاوه بر خواست و اراده ملل تحت استعمار ایران و روشنفکذران آن ملل، خواست ها، منافع و اراده کشورهای منطقه و قدرت های جهانی هم بسیار موثر هستند و نمی توان کشورها و قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای را نادیده گرفت.

لذا باید به پیامدهای سیاسی، اجتماعی، مدیریتی، ادعاهای ارضی، ناامنی منابع نفت و گاز، احتمال جنگ های خونین در میان ملل در منطقه، نقش لوله های نفت و گازی که از ایران به تورکیه و اروپا می گذرد، گروه های مسلح تروریستی کردی، خواست روسیه، آمریکا، فرانسه، تورکیه، جمهوری آزربایجان، ارمنستان، منطقه کرد نشین آزربایجان جنوبی در ایران اشغالگر، اقلیم کردستان در عراق و ... گوشه چشمی هم داشت.

به نظر می رسد که کشورهای اروپایی، آمریکا، روسیه، فرانسه، آلمان و ... با اداره ایران فردا به شکل فدرال موافق تر از استقلال ملل تحت استعمار در ایران باشند. چرا که فدرالیسم عبور از بحران و مدیریت آن را کم هزینه خواهد کرد. چرا که حاکمیت موجود را می پذیرد و به دولت اجازه می دهد تا گذار را آسانتر و کم هزینه تر پیش ببرد. 

این گذار و فدرالیسم، فرصتی بدست خواهد داد تا زیرساخت های لازم برای عبور به استقلال ملل مهیا بشوند.

در نتیجه، از بروزجنگ های خونین، نژادی و بر سر تصاحب سرزمین ها جلوگیری خواهد کرد. همین طور، از تخریب زیرساخت های اقتصادی و حمل و نقل، و از فرار ده ها میلیون ایرانی برای پناهندگی به تورکیه، اروپا و آمریکا جلوگیری خواهد کرد.




ذکی تر از سیاست ورزی


در نتیجه، باید استقلال طلبان، بر روی این مرحله گذار بیاندیشند. نباید با فدرالیست ها، سازمان ها و تشکیلات فدرالیست مخالفت و دشمنی جدی (جز جنگ لفظی) داشته باشند. 

اگر به عمق اقیانوس سیاست نظر بیفکنیم، باید استقلال گرایان دست بکار شده، نیروهای فدرالیست وابسته به خود را وارد عرصه سیاست سیاست بازان در ایران بکنند.

 استقلال گرایان باید یا با استفاده از نیروهای شناخته نشده خود و یا با استفاده از نیروهای نزدیک بخود، سازمان ها و تشکیلات فدرالیستی را سازمان دهی کرده و مدیریت بکنند. 

چون مدیریت رقیب و توان مدیریت دشمن، به ذکاء و توان سیاست ورزی بیش از مبارزه و جنگ با دشمن دارد. چرا که توانایی کنترل و مدیریت تفکر و رفتار رقیب و دشمن، بر جنگ با آن ها مرجح است.

 باید استقلال گرایان موضوع فدرالیسم را به یکی از موضوعات داغ، اصلی و روز رسانه های فارسی زبان بدل بکنند. چون قدرت گرفتن فدرالیست ها به نفع استقلال طلبان است. 

طبیعی است که جنگ لفظی در میان استقلال طلبان و فدرالیست ها، به فدرالیست ها موقعیت بهتری را خواهد داد و موقعیت سیاسی و اجتماعی استقلال گرایان را تحکیم کرده به میان ملل خواهد برد. 

این زنجیره تسلسل باعث خواهند شد تا پان ایرانیسم و مرکزگرایی، در مقابل فدرالیسم و استقلالگرایی عقب نشینی بکند. تبدیل شدن فدرالیسم و استقلال به مباحص بحث روز، پان ایرانیست ها و مرکزگرایان را در میان دو سنگ آسیاب استقلال و فدرالیسم خورد و خمیر خواهد کرد.




لابیگری


در این راه، باید تمامی امکانات و ارتباطات را در خدمت ارتباط های مستقیم و غیر مستقیم و لابیگری با سازمان ها، احزاب، جمعیت های ایرانی و غیر ایرانی گذاشت. باید با نمایندگان مجالس، سازمان های امنیتی کشورها و شرکت های بزرگ ارتباط برقرار کرد. باید در جهت جلب حمایت آن ها از فدرالیسم یا استقلال کوشید. چرا که فدرالیسم، بیش  از هفتاد درصد از راه استقلال و مرحله میانی گذار به استقلال است.

به این ترتیب، باید نویسندگان و کارکنان اصلی رسانه های فارسی زبانی که بودجه آن ها توسط آمریکا، اروپا تامین می شود را شناسایی کرده، با آن ها گفتگوهای دوستانه و رفت و آمدهای خانوادگی برقرار کرد. باید تلاش کرد تا آن ها را به یکی از این دو فکر استقلال یا فدرالیسم نزدیک ساخت. باید آن ها را مجبور یا تشویق کرد تا این دو گزینه سیاسی برای آینده ایران به بحث بگذارند.

اجبار آن ها به این مسئله، می تواند از طریق هیات مدیره اصلی و ارشد آمریکایی و اورپایی آن رسانه ها انجام بگیرد. برقراری ارتباط با اعضای هیات مدیره و جلب توجه تک تک آن ها به این موضوع ضروری است تا آن ها دستورها یا توصیه های لازم برای این تولید این نوع از برنامه ها را صادر بکنند. کادر اجرایی این رسانه ها، مجبور به اجرا توصیه و خواست آن ها در پایین هرم رسانه ها هستند.

همچنین می توان با لابیگری در سطح هیات مدیره، پست های خالی در رسانه ها را به استخدام نیروهای خودی یا نزدیک بخود اما طرفدار فکر استقلال یا فدرالیسم اختصاص داد.

همان طور که می توان با ایجاد ارتباط درحلقه زنجیره دوستان، تا درون خانه نویسندگان و اهالی آن رسانه ها دست یافت و آن ها به لزوم طرح این مباحث اقناع کرد. البته که می توان از اهرم تطمیع و تهدید هم استفاده کرد.




تولید ترس


یکی دیگر از راه های تبدیل مباحث استقلال و فدرالیسم، و تبدیل کردن آن ها به بحث روز و بردن این مباحث به میان روشنفکران و مردم و مدیران میانی در ایران اشغالگر، ترساندن خبرنگاران، اهالی رسانه ها، مدیران میانی در ایران، مدیران امنیتی، از احتمال تجزیه ایران و بروز جنگ ها در میان ملل در ایران و سوریه شدن ایران در آینده است. 

در این روش، باید بر روی استقلال خواهی تمامی احزاب ملل تورک آزربایجان جنوبی، قشقایی ها، تورکمن ها، عرب ها، بلوچ ها، و ... تاکید گذاشت. باید بر روی رشد تمایل به استقلال خواهی در میان فعالان و روشنفکران این ملل در سی سال اخیر تاکید گذاشت. باید آن ها را به این نتیجه گیری سوق داد که قربانی کردن بخشی از سود فارس ها و ایران، به نفع ملل، از خشونت ها، جنگ ها و تخریب ها در آینده خواهد کاست و از تجزیه جلوگیری خواهد کرد. 




ایجاد اختلاف در میان پان ایرانیست ها


ایجاد شکاف، اختلاف در میان پان ایرانیست امری حیاطی است. لکن مدیریت شکاف ها، اختلاف ها و تعمیق آن ها در جبهه پان ایرانیست ها، بسیار مهمتر از یافتن متحد برای جبهه خودی است. چون ریزش نیروهای دشمن، و جنگ در بیر نیروهای دشمن، از جنگ شما با دشمن مهمتر و ویرانگرتر است.




تولید فکر برای رسانه ها


راه حل دیگر آن است که یک گروه کاری "تولید فکر" تاسیس بشود. وظیفه گروه تولید فکر آن خواهد بود که خبرنگاران، نویسندگان، فعالان پر نفود شبکه های اجتماعی را شناسایی کرده و در یک بازه زمانی مشخص، آن ها را به همفکری و همکاری در مسیر ترویج فکر فدرالیسم و استقلال جلب بکنند. 

هر کدام آن اعضای اصلی و مرکزی گروه تولید فکر و محتوا می توانند با تعداد محدودی از نویسندگان، روزنامه نگاران، خبرنگاران رسانه ها، فعالان و سلبریتی ها رابطه داشته و آن ها را از نظر فکری و خبری روزانه تامین بکنند.

 هر کدام آن افراد، در رده دومف سوم، چهارم و ... می توانند تعداد دیگری را شناسایی کرده و با خود همراه بکنند. بدون این که زنجیره پایینی با زنجیره بالاتر از خود در هرم آشنایی و آگاهی داشته باشند.




استقلال آزربایجان جنوبی کافی نیست


باید هدف نهایی ما، نه تنها استقلال تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی و قشقاییستان است بلکه اتستقلال عربها، بلوچ ها، لرها، هم است. برای دستیابی به این هدف، استفاده از هر امکانی واجب و ضروری است.

نمی توانیم از استقلال آزربایجان جنوبی سخن بگوییم و از استقلال دو بخش مهم هموطنان تورک خود در قشقائیستان و تورکمنستان جنوبی بسادگی صرف نظر بکنیم. همچنین با تاکید بر استقلال قشقایی ها و تورکمن ها از نیروهای آن ها برای تضعیف ایران-فارس-مرکز و تقویت جبهه استقلالگرایی بهره خواهیم برد.

 نباید اجازه بدهیم تا تمامی توجه و تمرکز فکری، نظامی، مالی، تسلیحاتی و جنگ روانی دشمن تنها بر روی ما (یک مرکز) متمرکز بشود. باید دشمن را در چند جبهه مشغول کرده، توان و نیروهایش را فرسود.

همچنین، با تاکید بر استقلال آن دو پاره تن تورک هاو بر استقلال عرب ها و بلوچ ها، به این سوال پاسخ می دهیم که در صورت استقلال آزربایجان از ایران، تکلیف قشقایی ها و تورکمن ها و تورک های پراکنده در دیگر نقاط ایران چه خواهد شد.




استراتژی در دل استراتژی


 می توان در بین راه و تا رسیدن بهاستراتژی نهایی، اهداف کوتاه تری را هم با توجه به شرایط زمانی، مکانی، داخلی و بین المللی تعیین و تعریف کرده و برای دستیابی به هدف نهایی، از آن ها به عنوان گام های میانی بهره برد. چرا که تقطیع هدف بزرگ به هدف های کوچکتر، امکان دستیابی به هدف نهایی را سهل تر می کند.




مهمترین مسئله استقلال


وقتی از استقلال سخن می گوییم، مهمترین مسئله، محدوده و مرزهای سرزمین های در قلمرو آزربایجان جنوبی، قشقایی و تورکمنستان جنوبی خواهد بود. می توان مبنای قلمرو سرزمینی آن ها را بر روی جغرافیا در دوره حاکمیت غزنویان، سلجوقیان، عثمانی ها، صفوی ها، افشاریه، قاجاریه یا بر روی قلمرو آزربایجان در دوره پهلوی یا اکنون گذاشت. 

اما در دنیای واقعی و مقابله نیروهای متضاد و مدعی قلمرو سرزمینی، حدود قلمرو جغرافیایی هر ملتی را میزان قدرت جنگی، سیاسی، مالی و لابیگیری آن ملت، همچنین میزان آمادگی و تمایل هر ملت برای جنگیدن، کشتن و کشته شدن تعیین می کند.

در مورد تعیین محدوده سرزمینی حداکثری و در شرایط کنونی تورک ها، دو احتمال بیش از بقیه احتمالات قابل دسترسی دیده می شود.

 اول: قلمرو آزربایجان را شامل مرزهای کنونی آزربایجان شرقی، آزربایجان غربی، اربیل، زنجان، قزوین، مرکزی (اراک)، همدان، البرز (کرج) و استان تهران قرار بدهیم.

حتی در این سناریو هم باید آماده جنگ باشیم. چرا که تصاحب استان های قزوین، مرکزی، همدان، تهران و البرز بدون مقاومت دشمنان میسر نخواهد بود و اجبارا (اگر نه با عرب ها و بلوپ ها) ولی باید با فارس ها، کردها، لرها و گیلانی ها بجنگیم.

دوم: یا این که مرزهای آزربایجان، تورکمنستان و قشقایستان را در محدوده دوره قاجاریه را تعریم بکنیم که محدوده جغرافیایی بزرگتری را شامل خواهد شد. در این صورت هم، باید برای تصاحب آن ها و اعمال حاکمیت ملی در وجب به وجب وطنمان، به جنگ های خونین و طولانی با فارس ها، کردها، لرها و گیلانی ها تن بدهیم.

در هر حال، اعمال حاکمیت بدون محدوده سرزمینی بی معنی است. می دانیم که هر وجب از خاک وطن ما مدعیانی دارد که باید با همه آن ها بجنگیم.




شکست نوبتی دشمنان


باید برای این مرحله استراتژی های متفاوت و گذرایی را تعریف بکنیم. چون نمی توانیم در یک زمان با چند دشمن و در چند جبهه بجنگیم اما می توانیم با بعضی از آن ها بر علیه بعضی دیگر از دشمن ها اتحاد موقت برقرار بکنیم تا فرصت مناسب برای کوبیدن سر تک تک دشمن ها را بدست بیاوریم.




دو راه دشوار


باید توجه داشته باشیم که آمادگی ما برای جنگ با دشمنان به تنهایی کافی نیست، بلکه یا باید کشورهای منطقه و قدرت های جهانی را با خودمانم همراه بکنیم و یا آن ها را با قدرت نظامی و اراده سیاسی خود، مجبور به پذیرش خواست و اراده خودمان بکنیم.

 این همه، به توان مالی، انسانی، تکنیکی، آمادگی نیروهای جنگی، به میزان ریسک پذیری ما و حمایت متحدانمان از ما بستگی خواهد داشت.




متحدان احتمالی


در راس هرم متحدان بالقوه تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمن ها و قشقایی ها می توان از کشورهای تورک نام برد. در صورت حمایت کشورهای تورک از استقلال تورهای تحت اشغال ایران و در مقابله با فارسها، کردها و لرها، روسیه مجبور به حمایت از ما خواهد شد. 

وقتی پای روسیه برای همراهی با ما باز بشود، رقابت غربی ها با روسیه هم اجتناب ناپذیر خواهد بود. در چنین موقعیتی، باید سیاست و استراتژی خاصی را انتخاب کرد که بشود در میان این دو سنگ آسیاب، توازان سیاسی ایجاد کرد و خرد و خمیر نشد. وگرنه، یکی از آن دو می تواند، به دشمنان ما در جبهه مقابل بیش از ما نزدیک شده، از آن یا آن ها حمایت سیاسی، حقوقی، تسلیحاتی بیشتری بکند.

 در کنار آن ها، به عنوان دویت های مستقل، می توانیم بر روی تورک های افغانستان، پاکستان (و ... همچنین مسلمانان) حساب باز بکنیم تا نه تنها از حمایت های سیاسی آن ها بهره مند بشویم بلکه از تجربه پنجاه ساله آنها درجنگ با دو ابر قدرت شرقی و غربی و همچنین از نیروهای با تجربه آن ها هم در جنگ با فارس ها، کردها و لرها فایده ببریم.

چون ما تورک های اسیر در ایران دارای تجربه جنگی نیستیم، باید در مقابل فارس ها و کردها از نیروهای آموزش دیده و با تجربه افغانستان بهره ببریم. 

می دانیم که پاکستان و کشورهای عربی خواهان تضعیف ایران و استقلال ملل در این منطقه هستند. چون ایرانی قدرتمند و مدعی برتری، عامل تهدید کننده ثبات و امنیت منطقه و جهان است. ایران در امور داخلی کشورهای مسلمان دخالت می کند.




شکاف در میان ما و متحدان 


باید از هم اکنون به این نکته دقت بکنیم که همه این کشورهای بالقوه حامی ما، از نظر دینی و مذهبی با ما فرق دارند. علاوه بر آن، از نظر تاریخی هم نگرش آن ها به تورک های آزربایجان و قشقایی منفی است. آن ها ما را ادامه صفویان و نفاق در عالم اسلام و تورک تصور می کنند. 

یعنی همه کشورهای تورک و عرب که احتمالا متحدان و حامیان ما خواهند بود، مسلمان سنی مذهب هستند و شیعه، عاملی است که می تواند، به حمایت آن ها از ما تاثیرات منفی بگذارد یا از حمایت ما منصرف بکند. لذا سیاست دینی و مذهبی ما بسیار مهم است.

علاوه بر آن، نمی توانیم با دین ضدیت بکنیم. چرا که حمایت مسلمانان را از دست می دهیم. از طرف دیگر هم نمی توانیم نیروهای خود را به جنگ، کشتن و کشته شدن تشویق بکنیم. 

چرا که تعداد افرادی که آماده کشتن و کشته شدن، آن هم فقط بخاطر وطن و ملت باشند، ناچیز خواهند بود ولی انسان هایی که دین دارند، علاوه بر وطن و ملت، برای قرب به خدا، شهادت و دخول در رضوان الهی هم می جنگند. ملتی که به خدا و آخرت ایمان نداشته باشند، مفت و رایگان نمی جنگند.

باید به این نکته توجه داشته باشیم که مذهب "شیعه" مانع اصلی در جلب حمایت اکثر کشورهای مسلمان از ما تورک های شیعه خواهد بود. چرا که جهان اسلام و تورک، بغیر از آزربایجانی های جهان، بقیه تورک ها سنی مذهب هستند و ما به عنوان یک حرکت استقلال خواهانه و با اهداف معین سیاسی، سرزمینی و دسترسی به منابع ثروت و منابع آب در این منطقه، باید در باره این مسئله، یک استراتژی جدیدی طراحی بکنیم. والا اگر جهان تورک و اسلام سنی را نتوانیم در کنار خود داشته باشیم، احتمال دستیابی به استقلال بسیار پایین و در حد و اندازه صفراست.




یک راه حل


به عقیده من، دوری هر چه بیشتر از شیعه گری شعوبیه فارسی، رنگین تر و عمیق تر کردن اختلافات شیعه تورک و فارس، تضعیف شیعه در داخل خودی ها، احترام به اصحاب پیامبر و همسران رسول الله که در شیعه به آن ها توهین می شود، تمایل به یکی از مذاهب سنی، فراهم کردن امکانات فعالیت های آزادانه دینی و آموزشی کشورهای مسلمان سنی مذهب در منطقه سیاسی جغرافیایی ما، می تواند آن کشورها و مسلمانان را به ما نزدیکتر بکند.

قدم هایی از این قماش می توانند آن کشورها و سرمایه گذاران آن ها را به سرمایه گذاری بر روی اهداف ما ترغیب بکند. که خود این به رفاه ما، کاهش بیکاریف رش اقتصادی ما یاری خواهد رساند. 

لذا باید در مورد مذهب، بسیار پولوتیک و دوستانه پیش برویم. چرا که ما به حمایت آن کشورها، ملل و سرمایه های آن ها در همه زمینه ها نیاز داریم. 

باید آپاه باشیم که آن ها به ما نیاز ندارند یا نیاز چندانی ندارند و می توانند به اهداف خود در ایران استعماگر، از راه های دیگر، با هزینه ها و ریسک کمتری دست بیابند.

 از طرف دیگر، دشمنانی داریم که دارای امکانات بسیار بیشتری از ما هستند که می توانند در رقابت با ما و با امتیازهایی که می توانند به دیگر کشورها بدهند، می توانند حمایت های کشورهای تورک و مسلمان را با شرایط بهتر جلب بکنند.




رابطه ما با کشورهای تورک


مسئله دیگر، دید و تفسیر ما نسبت به جمهوری های تورکیه، آزربایجان و دیگر کشورهای تورک است. باید روابط و سیاست های ما در رابطه با آن ها، بسیار روشن و مشخص باشد. مثلا؛ شعار "آزربایجان بیر اولسون، مرکزی تبریز اولسون" به چه معنی است؟ آیا رهبران جمهوری آزربایجان را به شک و تردید در باره اهداف سیاسی ما نمی اندازد؟

برای این که دولت های حمایت تورکیه و آزربایجان یا نهادهای پشت پرده آن ها را جلب بکنیم، باید و حداقل، طرحی روشن و دو مرحله ای را روی میز مذاکره قرار بدهیم. 

طبیعتا، آن دو کشور نمی توانند در دورانی که ایران به عنوان یک واحد سیاسی دارای ثبات در درون است، از استقلال خواهی تورک ها در ایران بطورجدی و علنی حمایت بکنند اما می توان آن ها و بخصوص سازمان های امنیتی و بعضی از نهادهای سیاسی، حقوقی، نظامی و اقتصادی آن ها را قانع کرد تا امکانات و آموزش های لازیم برای تاسیس سازمان های سیاسی، امنیتی، استخباراتی، نظامی، و ... در اختیار تورکان استقلال گرای قرار بدهند. 




از فروپاشی ایران تا تاسیس وطن


باید افراد کلیدی سیاستمداران تورکیه و آزربایجان را قانع بکنیم که تورک های آزربایجان جنوبی، قشقایی و تورکمن ها باید از هم اکنون آمادگی مقابله با فارس ها، کردها و لرها را داشته باشند تا در هنگامی که ثبات داخلی ایران بهم ریخته و دولت مرکزی ایران تضعیف شد، بتوانند به سرعت وارد عمل شده، محدوده سرزمینی خودشان را از اشغال آزاد کرده و از ملت خود دفاع بکنند. 

در صورت عدم آمادگی تورک ها برای سرعت عمل در آزادسازی وطن و استقرار نظامی و امنیتی در وطن و مدیریت ملت، کردها، لرها و فارس ها می توانند سرزمین های تورک ها را اشغال کرده و به خاک خودشان ضمیمه بکنند. 

در چنین حالتی، باز پس گیری آن سرزمین ها از اشغالکران بسیار دشوارتر و از هر جهت پر هزینه تر خواهد بود. چرا که به هنگام آغاز فرو پاشی ایران، هر ملتی که سریعتر عمل بکند، خاک بیشتری از ایران را اشغال خواهد کرد و خود را صاحب و مدعی وطن برای آن خاک ها خواهد دانست. 

این در حالی است که فارس ها خودشان را به عنوان یک ملت مستقل و دارای وطن با مرزهای مشخص تعریف نمی کنند. در نتیجه چنین تعریفی، هر ملتی که خاک مناطق فارس نشین را اشغال بکند، امنیت آن را تامین بکند و نیروهایش آنجا را کنترل بکند، صاحب آن سرزمین ها و منابع و تاسیسات خواهد بود.

در صورتی که تورک های آزربایجان جنوبی، تورک های قشقایی و تورکمن ها از هم اکنون به امکانات و آموزش هایی مجهز شده و آماده حرکت باشند، می توانندبه یاری نیروهای با تجربه جمهوری های آزربایجان و تورکیه،تاسیسات، امکانات و مراکز سیاسی، اقتصادی، امنیتی در ایران را اشغال و کنترل کرده، بحران دربخش مهم و بزرگتری از ایران را مدیریت بکنند.





جایگاه نظامی جمهوری آزربایجان و تورکیه


 باید از این دو کشور برادر خواهش بکنیم، رهبران و افراد صاحب نفوذ در آن ها را قانع بکنیم تا بطور مستقیم یا غیر مستقیم، نیروهای نظامی آن ها در حمایت از تورک ها در سراسر ایران و به هنگان آغاز فروپاشی حاکمیت فارس ها، وارد ایران شده و در تسخیر مناطق سرزمینی مورد نظر ما، دست به ابتکار بزنند و پیشقدم بشوند

. چرا که در دوران بی ثباتی و ضعف هر دولت مرکزی، هر ملتی که قدرت و توانایی نظامی و سرعت عمل بیشتری داشته باشد، می تواند سرزمین های پهناورتری را از اشغال آزاد کرده و تحت کنترل و حاکمیت ملی خود در بیاورد.

 تضمین این وضعیت، نیازمند آمادگی، سرعت عمل در آزاد سازی، برقراری امنیت، نظام و انتظامات مناطق آزاد شده و کنترل آن هاست. همچنین باید از شیوع هرج و مرج، قتل، غارت، انتقامگیری ها جلوگیری کرد. چرا که در ایران کنونی، همه علیه هم هستند و در پی فرصت برای انتقامگیر هستند. در چنان فضایی، هر اختلاف کهن و جدیدی می تواند ماشه انتقامگیری ها، کشتارها و نا امنی ها و تشکیل گروه های مافیایی را فراهم بکند.

 تامین این مسئله، خارج از توان مدیریتی، پرسنلی و تجربی چند سازمان سیاسی تورک است. بلکه جنان عمل کسترده و همه جانبه ای نیازمند پرسنل فراوان، امکانات گسترده، توان نظامی و اطلاعاتی زیاد، منابع مالی فراوان، تجربه در چنین مواردی، توان تحرک سریع زمینی، هوایی و دریایی، توانایی اعمال کنترل و تامین امنیت در شهرها، کوه ها، جنگل ها و مقابله با تروریستها، مافیاهای سازمان یافته و طرفداران رژیم قبلی است.




یکپارچه سازی وطن تورک


باید سیستمی طراحی و آماده کرد که دارای سرعت بالا، توان انتقال، حمل و نقل زیاد باشد. اگر تورک ها آمادگی عکس العمل سریع و ضربتی را داشته باشند، در صورت آغاز فروپاشی ایران و آزادسازی وطن از اشغال، می توانند سرزمین ها و خلاء جغرافیایی میان آزربایجان و قشقایستان و تورکمنستان را با آزادسازی آن سرزمین ها پر کرده و تمامی اقلیت های جمعیتی در آن  مناطق را تحت کنترل در آورده، حاکمیت تورک ها در ماورای سه ضلع اصلی وطن تورک ها را تامین بکنند.

 به این ترتیب، تورک ها می توانند بر بیشترین و وسیعترین سرزمین ها، خاک ها و منابع در مناطق آزاد شده مسلط بشوند. می دانیم که تورک ها در سراسر ایران پراکنده هستند و با آزادی سازی هر شهر، روستا و کنترل آن ها، تورک های پراکنده از هم، به هم وصل می شوند.

برای جلب حمایت های همه جانبه جمهوری آزربایجان و جمهوری تورکیه از آزادسازی نظامی وطن تورک ها از اشغال ایران، باید اتحاد سرزمینی، سیاسی، نظامی، اقتصادی، و ... با آن دو جمهوری را اعلام کرده و تظمین بکنیم. یعنی باید به آن ها اطمینان داده شود که در دوره بعد از اعلام استقلال و برسمیت شناخته شدن استقلال تورک ها در آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی و قشقاییستان با آن ها متحد و همپیمان خواهیم شد و به سمت و سوی قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای دیگر نخواهیم لغزید.




قیمومیت 


 شاید و حتی لازم باشد که در مرحله قبل از تشکیل مجلس، دولت، عدلیه، خود را تحت "قیمومیت" جمهوری تورکیه و آزربایجان قرار داده و تامین امنیت داخلی و مرزها در مقابل دشمنان را به کشورهای تورک، بخصوص به آزربایجان و تورکیه واگذار بکنیم.




کنسیرسیوم امنیتی 


الف- در صورتی که قدرت دشمن (فارس، کرد و لورها و متحدان منطقه ای و بین المللی آن ها) را بیش از این ارزیابی بکنیم، 

ب- وسعت و محدوده سرزمینی را در نظر بگیریم،

ج-  و اگر چند قدرت جهانی بر علیه ما و به سود دشمنان ما در صحنه سیاسی منطقه پدیدار بشوند، 

می توان با صلاحدید رهبران دو کشور تورک آزربایجان و تورکیه، امنیت  و سیستم اداره  تورک ها یا سه کشور تازه تاسیس و آزاد شده تورک را به کنسرسیومی سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی از کشورهای تورک، پاکستان، یکی دو کشور دوست دیگری مانند عربستان سعودی، مصر و اندونزی سپرد. در حقیقت به جای اعمال اراده و توان اندک و بی تجربه خود، اراده آن ها را در مقابل دشمنان داخلی و خارجی خود قرار می دهیم.

این استراتژی می تواند سرمایه های آن کشورها را در راستای نیازها و اهداف ما در جهت بازسازی اقتصادی ما، مهار تورم و آشوب ها یاری برساند و آن ها، می توانند در مقابل قدرت های جهانی و استعماری، استقلال و حاکمیت ما را تظمین و تامین بکنند. 

این استراتژی در بسیاری از کشورهای تازه مستقل شده در جریان بوده و است. کشورهایی که بنا به دلایلی توانایی اداره خود و یا تامین امنیت مرزهای خودشان را ندارند، اداره خودشان را به کشور دومی واگذار می کنند. این وضعیت در سازمان های بین المللی پذیرفته شده است.

در رابطه آزربایجان جنوبی، توکمنستان جنوبی و قشقائیستان مستقل با تورکیه و جمهوری ازربایجان، می توان بر روی اتحاد سیاسی، حاکمیتی و سرزمینی  این مثلث تاکید کرده، پیشقراول اتحاد و ایجاد کنفدراسیون کشورهای تورک با مرزهای باز، داد و ستد آزاد بدون پاسپورت را باشیم. 




توازن سیاسی


ما نباید اتحاد سیاسی، حقوقی، اقتصادی و سرزمینی با جمهوری آزربایجان را مقدم بر اتحاد سیاسی، حقوقی، اقتصادی و سرزمینی با تورکیه قرار بدهیم. تقدم آزربایجان بر تورکیه موجب می شود (این استراتژی) تا بر اعتماد و همکاری قدرت منطقه ای مانند تورکیه سایه بیفتد و در آن ها شک ایجاد بکند که شاد اهداف ما با تورکیه همسو نیست. 

چرا که در یک نگاه واقع گرایانه، قدرت جمهوری تورکیه در تمامی زمینه ها صدها برابر قدرت جمهوری آزربایجان است و عقل سلیم حکم می کند تا قدرت جمهوری تورکیه را در کنار و در حمایت از خود مستحکم بکنیم.

بنا بر این، بجای طرفداری از اتحاد سرزمینی با یک کشور تورک خاص، باید بر اتحاد با همه کشورهای تورک تاکید کرده، حمایت همه آن ها را جلب بکنیم و این در سایه کنفدراسیون کشورهای تورک بدون مرز و بدون پاسپورت ممکن تر به نظر می رسد.




نقاط قوت و ضعف


نقات قوت تورک های اسیر در ایران اشغالگر

الف-  تورک بودن و زبان تورکی مهمترین نقطه قدرت ما است که ما را به جهان تورک وصل می کند. 

ب- مسلمان بودن هم ما را به جهان اسلام پیوند می زند اما شیعه بودن، نقطه ضعف ما جلب همکاری و اعتماد کشورهای تورک و دنیای اسلام است. 

ج- با این همه، جمهوری آزربایجان توانسته است بر این مشکل غلبه بکند و ما می توانیم از آن تجربه بهره ببریم.

 خ- نقطه قوت دیگر ما، جمعیت بیش از چهل میلیونی تورک ها در همه استان های ایران اشغالگر است.

د- می توانیم از از قدرت تورک های پراکنده در سراسر ایران به عنوان عوامل تاثیر گذار در رابطه با دیگر همسایه ها استفاده بکنیم. 

ذ- در عین حال، پراکندگی زیاد تورک ها، اهرمی در دست دشمنان خواهد بود تا با فشار بر آن ها و تهدید آن ها، ما را تحت فشار قرار بدهند و خواستار امتیازهایی از ما بشوند. در حالی که نفوس بسیار کمتری از دیگر ملل در خاک ما ساکن هستند و ما نمی توانیم از آن ها برای مقابله بمثل و تهدید دوشمنان استفاده بکنیم و یا برای ایجاد توازن در رفتار همسایه ها با تورک های درون آن ها بهره ببریم.

س- می توان با حمایت از عرب ها، لرها و گیلک ها، آن ها را به همراهی تورک ها  تشویق کرده و روابط دوستانه را گسترش داد.

ش- گستردگی سرزمینی، معادن و آبهای جاری هم از دیگر نقاط قوت  تورک ها هستند. 

ص- آزربایجان جنوبی دروازه زمینی اتصال به جمهوری آزربایجان، تورکیه، ارمنستان کنونی (در آینده نقشه ارمنستان تغییر خواهد کرد)، گرجستان، روسیه و اروپا است.

ض- در نتیجه، کوتاهترین راه زمینی به اروپا از وطن تورک ها می گذرد و در نزدیکی راه جدید توران قرار دارد.

ط- کوتاهترین راه زمینی اروپا، تورکیه، آزربایجان، ارمنستان، گرجستان، روسیه و ... به خلیج عربی و دریای عمان است.

ظ- بخاطر پیوستکی به دنیای تورک، موقعیت استراتژیک بیشتری را بدست خواهد آورد که از هر نظر بسیار مهم خواهد بود. 

ع- محدوده سرزمینی و بزرگی  وطن در اشغال تورک ها، بسیار بزرگتر از سرزمین جمهوری آزربایجان و حدود نصف جمهوری تورکیه خواهد بود. لذا کشورهای تورک، بخصوص تورکیه و آزربایجان نمی توانند از این گستردگی سرزمینی چشم پوشی بکنند.

غ- تهدید اصلی برای تورک ها، فارس ها و کردها هستند. کردها در مقایسه با فارس ها تهدید و خطر چندانی برای تورک ها نیستند ولی نمی توان از خطر آن ها چشم پوشی کرد.




پیامدهای سقوط دولت فارس


الف- اگر دولت فارس ها تضعیف شده و سقوط بکند، اعتماد بنفس فارس ها از بین خواهد رفت. 

ب- نیروهای نظامی امنیتی موجود از هم خواهند پاشید.  

ت- مواد معدنی، نفت و گاز به مناطق و استان های با اکثریت فارس نشین نخواهد رسید. 

 ث- گاز و نفت در شهرها و روستاهای تورک قطع خواهد شد.  

ج- نا امنی، بلوا، شورش، غارت، کشت و کشتار براه خواهد افتاد. 

 ح- آب رودخانه های دایمی لرستانات و بختیاری و عرب ها بر روی فارس ها بسته خواهد شد. استان های فارس نشین با کمبود آب روبرو خواهند شد.

 خ- در اثر متوقف شدن انتقال آب، نفت، گاز به نیروگاه های و شهرها و کارخانجات فارس نشین، زندگی متوقف شده، به کابوس بدل خواهد شد.   

ط- مللی که یکصئ سال در اشغال فارس ها بودند، با هم متحد شده و با فارس ها در چند جبهه خواهند جنگید. 

ظ- فارس ها توان جنگیدن با مجموع ملل تورک، عرب، بلوچ و ... در چند جببه را نخواهند داشت. 

ض- در نتیجه، فارس ها در کویر مانده و در نوعی محاصره از همه طرف ها قرار خواهند گرفت و در کویر محبوس خواهند شد. 

ص-واردات مواد اولیه و خام از مستعمره های سابق متوقف خواهد شد. 

ف- صادرات فارس ها متوقف خواهد شد. 

ف- فارس ها، از نظر اقتصادی، در مدت کوتاهی از پای در می آیند و در تامین مواد مورد نیازشان ناتوان می شوند. 

ک- فارس ها نمی توانند در مقابل حمله ملل تورک و عرب و بلوچ و لر مقاومت بکنند. 

گ- فارس ها در نسبت به تورک ها، عرب ها، بلوچ ها و ... در رفاه نسبی قرار دارند. در نتیجه، تمایلی برای از دست دادن آن ثروت ها در یک جنگ طولانی و شهری نخواهند داشت و تسلیم را بر جنگ مقدم خواهند گرفت.


 



زرادخانه های هسته ای و موشکی

 

مهمترین مسئله نگران کننده، وضعیت زرادخانه های سلاح های شیمیایی، هسته ای و موشکی است که در اختیار فارس ها قرار دارند. این زرادخانه ها، سایت های موشکی، اتمی و شیمیایی و بیولوژیکی نباید بدست گروه های تروریستی فارس یا دیگر گروه ها بیفتد.

در شرایط بحرانی و آشوب در ایران اشغالگر، مافیاهای سلاح فارس ها، سپاه پاسداران و حتی تروریست های بین المللی و دیگر کشورها، می توانند از این خلاء قدرت استفاده کرده، آن سلاح ها را از آن مراکز خارج کرده، بفروشند یا با آن ها امنیت ملل را تهدید کرده، به مخاطره بیندازند یا به کشتار جمعی دست بزنند.

هر کدام از گروه های تروریستی وابسته به فارس ها و سپاه پاسداران می توانند از این سلاح ها برای بر هم زدن  صلح و ثبات در منطقه و ترور مردم استفاده بکنند .

 باید قبل از تعمیق شورش ها و آغاز فروپاشی و شروع جنگ های داخلی احتمالی در مناظق اشغالی،باید با فرماندهان عالی این مناطق و سایت ها مذاکره کرده، تامین امنیت افراد و سلاح ها را بر عهده یک گروه برگزیده تورک قرار داد. 

قبل از وقوع طوفان در ایران، باید تورکیه برای کنترل و مهار قاچاق سلاح های کشتار جمعی از انبارهای فارس ها پیشقدم بشود. 

به همین سبب است که باید دولت ها و نهادهای حکومتی و حاکمیتی در تبعید تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی و قشقایی ها بسرعت شکل بگیرند تا در هنگام ضعف حکومت مرکزی فارس ها بر ایران، بتوانند از دولت تورکیه و دیگر کشورهای تورک در خواست مداخله فوری بکنند برای کنترل امور در ایران را بکککند تا زمینه حقوقی ورود و مداخله نظامی آن ها به مناطق آزاد شده در ایران سابق مهیا بشود.

چون دولت در تبعید تورک های آزربایجان، قشقایی و تورکمنستان دارای نیروهای باتجربه نظامی، امنیتی، اداری، و ... نیستند تا از قاچاق سلاح ها و گسترش بحران ها جلوگیری بکنند، لذا باید بسرعت از تورکیه و آزربایجان درخواست حمایت نظامی بکنند تا آن ها بسرعت، مراکز تولید و نگهداری انواع سلاح های کشتار جمعی را اشغال بکنند تا کنترل این سلاح ها و زرادخانه در دست تورک ها متمرکز بشود و مطمئن بشویم که حفاظت از آن سلاح ها از دست مافیاهای و گروه های تروریستی وابسته به فارس ها خارج شده اند و خطری برای آینده ملل منطقه محسوب نمی شوند.




مسئله کردها


کردها خطر دوم و مهم در این منطقه هستند. آن ها نشان داده اند و ثابت کرده اند که بر علیه همه ملل این منطقه و وطن آن ها ادعای ارضی دارند. آن ها در عراق و سوریه و در آزربایجان جنوبی اثبات کرده اند، در هنگامی که قدرتشان بچربد، دست به کشتار جمعی و پاکسازی قومی می زنند.

کردها تهدید برای همه تورک ها در تورکیه، عراق، سوریه و آزربایجان جنوبی هستند. ما و تورکیه نمی توانیم در کنار و همسایگی خود کشور و ملت مستقلی به نام کرد را بپذیریم. 

البته، کردها می توانند به عنوان یک منطقه خودمختار با امتیازهای معین و مشخصی، در داخل مرزهای سیاسی آزربایجان، به زندگی خودشان به عنوان شهروندان کرد آزربایجان و دنیای تورک، با حقوق کامل برای حفظ زبان، به حیاط جمعی خودشان دامه بدهند.

تورکیه در راستای این سیاست، در حال مبارزه با کردهای ترریست است و سرزمین کردها را "عراق" می داند.

بنظر می رسد که در سیاست تورکیه نسبت به کردها، جایی به نام "کردستان" در تورکیه، ایران کنونی (آزربایجان آینده) و سوریه وجود ندارد. سرزمین کردها، می تواند در اقلیم کردستان عراق باشد. اگر کردها، خواهان استقلال هستند و نمی خواهند در زیر سایه بیرق تورک ها زندگی بکنند، می توانند به اقلیم کردستان در عراق مهاجرت بکنند و در آنجا کشور و دولت خودشان را تاسس بکنند.

بر اساس این استراتژی، تورک ها نمی توانند منطقه ای به نام «کردستان» را در این منطقه برسمیت بشناسند. کردستان، نام جدیدی است که در دوره پهلوی ها بر این منطقه داده شده است. در گذشته، نام این منطقه «اردلان» بوده است.




پیشه وری و کردهای تبعیدی از عراق

 

بنا بر تجربه و شواهد تاریخی دوران حکومت یکساله پیشه وری، سرزمینی به نام کردستان به مرکزیت سنندج وجود نداشته است و این منطقه ای که امروزه کردستان خوانده می شود، بخشی از سرزمین تورک ها و آزربایجان بوده است. 

به همین سبب بوده که شهید پیشه وری، شهر "ساوجه بولاغ" که بعدها، فارس ها نام آن را به  "مهاباد" تغییر دادند را به عنوان مرکز فعالیت های سیاسی و نظامی ملا مصطفی بارزانی؛ ار کردهای عراق در تبعید اختصاص داده بود. 

در حقیقت، پیشه وری برای کردهای در تبعید عراق که به آزربایجان پناهنده شده بودند، محلی را برای فعالیت های سیاسی و نظامی آن ها اختصاص داده بود و آن ها در زیر و پناه سیستم حاکمیتی، سیاسی، حقوقی، اداری تورک ها و حکومت ملی فعالیت می کردند. 

همچنین در متن قرار داد بین مظفر فیروز (ایران فارس) و مرحوم پیشه وری (حکومت ملی آزربایجان) در تاریخ 23 خرداد 1325 که در تبریز به امضاء رسیده است، چنین نوشته شده است: "دولت موافقت دارد که اکراد مقیم آذربایجان از مزایای این موافقت نامه برخوردار بوده و طبق ماده 3 ابلاغیه دولت تا کلاس پنجم ابتدایی به زبان خودشان تدریس نمایند." در اینجا هم از "اکراد مقیم آذربایجان" نام برده شده است. همین یک نکته نشان می دهد که اکراد موقعیت مستقلی سیاسی، جغرافیایی و حقوقی نداشته اند و تحت حاکمیت تورک ها در آزربایجان بوده اند.

ما باید بتوانیم با عراق و سوریه وارد چنان رابطه ای بشویم که اجازه تسلیح کردها در آزربایجان از طرف عراق و اقلیم کردستان داده نشود. تورکیه و جمهوری آزربایجان و کشورهای تورک در این باره می توانند نقش کلیدی و مهمی داشته باشند.




منبع حقوقی فعالیت های احزاب استقلالگرا


در ترسیم نقشه راه، باید به مراحل تاسیس دولت برای رسیدن به اهداف بلند مدت انگشت گذاشت. لذا باید در این بخش، به ترسیم گام های لازم برای تاسیس حاکمیت و دولت ملی در وطن ملی پرداخت.

خوشبختانه روشنفکران و سیاستمداران آزربایجان جنوبی، قشقایی ها و تورکمن ها، از ایران عبور کرده و احزاب آن ها در راه ملت و استقلال وطنشان از اشغال می کوشند اما باید از خود پرسید:

فعالیت های این سازمان ها، جبهه ها، تشکل ها، احزاب، فعالیت های فردی و جمعی بر اساس کدام قانون و حقوق می چرخند و کار می کنند؟

 آیا آن ها بر اساس حقوق  کشورهای تورک فعالیت می کنند؟ 

آیا بر اساس حقوق کشورهای تورکیه یا جمهوری آزربایجان فعالیت می کنند؟ 

آیا بر اساس حقوق ایران استعماری و اشغالگر فعالیت می کنند؟ 

آیا آن ها بر اساس حقوق کشورهایی که در آن جا فعالیت می کنند، عمل می کنند؟

نه. 

پس منبع حقوقی فعالیت آن ها چیست؟ 




حقوق یا اراده رهبران


باید اعتراف کرد که هیچکدام از تشکل های سیاسی و حقوقی تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمن ها، قشقایی ها، حتی عرب ها و بلوچ ها و ... بر اساس حقوق مشخصی استوار نیستند. حقوق و قوانین آن ها و فعالیت هایشان، بر اساس اراده رهبران آن ها استوار است. با تغییر رهبران آن ها، حقوق آن ها هم تغییر می کند. با تغییر سیاست و نگرش رهبران آن ها، حقوق حزبی هم تغییر می کند.

البته که هر جزبی و جمعیتی اساسنامه و حقوقی را به شکل مدون یا شفاهی برای تحت نشام قرار دادن کارها و روابط درون تشکیلانی و برون تشکیلاتی خودش تعیین کرده و بر اساس آن ها، روابط را تنظیم کرده، احتمالا رهبرانش را انتخاب می کنند. بر اساس آن ضوابط و روابط، اعضاء را تشویق یا تنبیه می کنند. 

منظور از حقوق در این سوال ها، حقوق کلانی است که بتوان با استناد به آن ها روابط اعضاء و جمعیت های خارج از آن تشکیلات را هم ارزیابی کرده ودر باره آن ها احکامی را صادر و خواستار اجرایی شدن آن ها شد. یعنی از حقوق مادر یا «آنا یاسا» سخن می گوییم که مادر همه قوانین است.

در حالی که اگر شما به عنوان یک فرد حقیقی یا حقوقی، حزب، سازمان، تشکل، جبهه و ... برای آزربایجان جنوبی، قشقایی ها و تورکمن ها فعالیت سیاسی و حزبی ... می کنید، باید همه رفتارهای فردی و جمعی شما بر اساس یک سیستم حقوقی استوار شده باشید.

آیا شما در کشور مستقل خودتان و بر اساس حقوق کشور مستقل خودتان فعالیت می کنید؟

جواب منفی است. 




لزوم طراحی سیستم حقوقی


همه این احزاب، جمعیت ها، تشکل ها، جبهه ها و افراد در تبعید از وطن فعالیت می کنند. آن ها برای وطن و ملتشان، تن به آب و آتش می زنند. 

در نتیجه، همه مجبور هستند تا بر اساس یک سیستم حقوقی مدون در تبعید که حقوق همه را در بربگیرد، تکالیف، وظایف و مسئولیت ها، مراجع پاسخگویی، حقوق و وظایف احاد ملت، شخصیت های حقیقی و حقوقی و روابط تشکل ها با مردم و در رابطه با وطن، نوع و محدوده فعالیت ها را سازماندهی و مشخص بکنند تا در تعارض با هم قرار نگرفته و حقوق همدیگر را تضییع نکنند و بتوان به آن ها رسیدگی کرد و حقوق و قوانین را در حد توان اعمال کرد. 

در باره حقوق و وظایف، مسئولیت پذیری، پاسخ دهی، برابری حقوقی، شایسته سالاری، حقوق زنان، آزادی ها، مذهب، دموکراسی، انتخابات، حقوق کودکان، حقوق بشر، حقوق کارگران، خدمات اجتماعی، سیستم آموزشی، زبان های رسمی اداری، حقوق اقلیت ها و ... شعارهای زیبا می توان داد ولی آیا می توان آن شعارها را در قالب حقوق مدون در جامعه مشاهده کرد؟ 

آیا می توان مطمئن شد که در فردای پیروزی و استقلال وطن از اشغال، حقوق مورد نظر احزاب چه شکلی خواهد بود؟

طبیعتا، این حقوق در قالب "آنا یاسا" یا قانون اساسی، خود را نشان داده و رفتار دولتمدارانه تشکل ها را به نمایش می گذارد. چرا که هر حزب و تشکیلاتی برای بدست گرفتن قدرت و اداره آن، بر اساس سیستم سیاسی-حقوقی و اقتصادی مورد نظر خود فعالیت می کند. 

در نتیجه نمی تواند امور حقوقی به فردای پیروزی و در سایه نگه داشته و در پشت و به عوام فریبی متوصل بشود.

هدف و آماج این حقوق (آنا یاسا) و قوانین لازم، تعیین و تظمین حقوق شهروندان، مسئولیت های شهروندان در دوره اشغال تا آزادی، مجازات خائن ها، حقوق دوره جنگ، زمان ناامنی و در دوران گذار به استقرار و ثبات باشد.

 این سیستم حقوقی، گذرا و موقتی خواهد بود تا حاکمیت و سیستم قانونگذاری دوران استقلال و ثبات، حقوق دایمی را تدوین بکند اما باید در دوران تبعید و آماده شدن برای تاسیس حاکمیت و دولت هم حقوق حاکمیتی، نهادهای حاکمیتی، حقوق و وظایف قوای سه گانه (دولت، مجلس، عدلیه)، رسانه ها، مسئولیت ها، پاسخگویی ها، محاکمات، نهادهای لازیم، وظایف و پاسخگویی افراد مسئول اداری و اجرایی، حقوق افراد و اصناف، سازمان ها، تشکل ها، دوستی ها و اتحادها، دشمنی ها، رقابت ها، همکاری ها، مجازات خائن ها، رفتار مبارزان، حقوق ... را تعریف و مشخص کرد.

نمی توان مبارزه برای آزادی از اشغال را بهانه قرار داده و سیستم سیاسی و ایدئولوژیک تشکل خود را در قالب سیستم حقوقی بر روی میز انتخاب جامعه و از هم اکنون قرا نداده و جامعه و ملت را فریب داد.

 لذا باید در دوران تبعید، در دوران گذار از استعمار و اشغال به آزادی و استقلال، در دوران مبارزه برای تاسیس حاکمیت ملی، حکومت ملی و نهادهای حکومتی ملی، باید حقوق مورد نظر را تعریفف تعیین و مشخص کرد تا این که مجلس موسسان دوره گذار تاسیس بشود، نوع حاکمیت معین و مجلس یا مجالس قانونگذاری وارد عمل بشوند.





حقوق سالبه نیست


نمی توان عدم حاکمیت و نهادهای حاکمیتی ملی را موجبه ای برای سلب حقوق افراد و سازمان ها دانست. یعنی حتی اگر استقلال بدست نیامده باشد و دولت هم  تاسیس نشده باشد و در نتیجه نتوان اراده حقوقی، سیاسی و اقتصادی مورد نظر را در جامعه اعمال کرد هم نمی توان به عنوان مدعی و آلترناتیو حاکمیت اشغالگران، حقوقی را تعریف و اعلام نکرده. 

در اشغال بودن و عدم امکان اعمال حاکمیت ملی در وطن اشغالی دلیلی برای چشم پوشی از حقوق ملی نیست و نمی تواند در تضاد با حقوق ملی باشد. یعنی حقوق سالبه نیست.




آلترناتیو حقوقی


 از این رو است که مدعیان حاکمیت و رهایی وطن و ملت از اشغال، نمی توانند در پاسخ به جنایات، اعدام ها، دستگیری ها، شکنجه ها، حقوق ضایع شده ملی ملت خود، تضییق های وارده به شهروندان در وطن تحت اشغال، پاسخ حقوقی نداشته باشند. 

یعنی اگر مدعیان حاکمیت، سیستم حقوقی تعریف نکرده و نداشته باشند، نمی توانند قضات، دادستان ها، فرماندهان و اعضای پلیس، نمایندگان روستا، شهر و مجلس را در فردای پیروزی مجبور به پاسخگویی بکنند. چرا که عدم قانون، الزام به تبعیت از قانون جاری را ضروری می سازد. 

همچنین طرفدارن و مخالفان، با حقوق مورد نظر مدعیان حاکمیت در فردای پیروزی آشنایی ندارند و نمی دانند که چگونه باید رفتار و عمل بکنند تا در فردای پیروزی محاکمه و مجازات نشوند.

 در مقابل ملت، کارکنان اداری و مدیران  در وطن در اشغال، یک قانون و آن هم قانون ایران استعماری و اشغالگرگر وجود دارد. استقلال گرایان هنوز حقوق و قوانینی را روی میز نگذاشته اند تا به طرفداران و دشمنان خود گفته باشند که بر اساس آن حقوق، با کارکنان سیستم اداری استعماری و اشغالگر ایران، با خائن ها، با جاسوس ها، با وطن فروش ها، با نیروها و کادر نظامی-امنیتی و انتظامی و ... مقابله بمثل و خواهند کرد.

 چون قانون مشخصی از طرف استقلال طلبان رد روی میز نیست، شهروندان و ماموران دولت ایران در دو راهی انتخاب قرار ندارند. هنوز به آن ها نفهمانده اند که چه رفتاری غیر انسانی و غیر حقوقی است و رفتار غیر انسانی و غیر حقوقی آن ها با ملت، با شهروندان، با وطن، با محیط زیست، با دریاچه، با منابع و معادن، و ... چه پیامدهای حقوقی در آینده خواهد داشت. 

وقتی قوانین آلترناتیو روی میز نیست، نیروهای نظامی-امنیتی و اداری یا آموزشی می توانند بگویند که "ما ماموریم و مامور" و از مجازات فرار بکنند.





حقوق تعطیل پذیر نیست


لذا باید به دوست و دشمن، جدیت خود را در قالب حقوقی نشان داد تا بدانند که قضاوت های حقوقی مدعیان حاکمیت و مبارزان، نسبت به رفتار آن ها در دوره اشغال با شهروندان و حقوق ملی و وطن در اشغال چگونه خواهد بود. 

 در نتیجه، ما به عنوان آلترناتیوی فعال، باید سیستم حقوقی داشته باشیم که بتوانیم بر اساس آن، مدیران، کارمندان، قضات، نیروهای اطلاعاتی، شکنجه گران، آدم فروشان، خائن ها و ... را هم اکنون و در دوره مبارزه، تعریف، محاکمه و محکوم بکنیم. دولت ها، بخاطر جنگ و آشوب نمی توانند سیستم حقوقی خودشان را تعطیل بکنند. در نتیجه، سیستم حقوق استقلال گرایان هم نمی تواند تعطیل بشود.

 یعنی نمی توان بدون سلاح حقوقی، به جنگ سیستم و نهاد حقوقی فارس و ایران اشغالگر رفت. بیش از آن که سلاح، به جامعه نظم و انتظام بدهد، قانون به آن ها نظم می بخشد و ترس از قانون، جلو بسیاری از خلاف ها را می گیرد. بدون سیستم حقوقی، نمی توان جنایتکاران علیه شهروندان و وطن را محاکمه و مجازات کرد.




ضرورت های حقوقی 


نباید منتظر ماند تا کشور و ملت را از سیطره استعمار ایران آزاد کرده، آنگاه با تاسیس مجالس مورد نیاز، حقوق و قوانین را تهیه کرد.

 اولا، حقوق ملت، مبارزان و خائنین در دوران مبارزه، دست کمی از حقوق بعد از دوران استقلال ندارد. 

دوم، احزاب، سازمان ها، تشکیلات، جبهه ها و ... و افراد نیز باید برای فردای پیروزی برنامه حقوقی ارائه بکنند تا امور حقوقی فردا متوقف نشود.

سوم، در راس هرم تمامی برنامه های لازم برای فردای پیروزی و استقلال، حقوق اساسی ملت است.

چهارم، هر تشکیلاتی، باید بر اساس خواست ها، ایدئولوژی، آرمان ها، حقوق مورد نظر و پیشنهادیش را نوشته وبه ملت ارائه بکند.

پنجم، در فرداری پیروزی و تاسیس نهادهای حاکیمیتی، باید قوانینی از قبل آماده باشند تا احاد ملت با خواندن آن و مقایسه پیشنهادهای مختلف، با گرایش های فلسفی، اجتماعی و سیاسی متفاوت آشنا شده، یکی از آن ها یا ترکیبی از همه آن ها را انتخاب بکنند.

ششم، وجود قوانین پیشنهادی باعث خواهد شد تا فعالیت های سیستم قانونگذاری هم با سرعت بیشتری پیش برود.





گام های لازم برای تاسیس حاکمیت و دولت در تبعید


لذا برای تاسیس دولت باید گام های زیر را برداشت:

الف- تدوین یک قانون اساسی و ارائه آن به تمامی تشکیلات سیاسی و غیر سیاسی و دریافت نظرات، پیشنهادات، افزودنی ها و کاستنی های آن ها بطور مکتوب و در یک مدت زمان معین.

 ب- تیلیغات قانون اساسی، نقد و بررسی آن در شبکه های اجتماعی، رادیوها، تلویزیون ها در جهت شناساندن قانون اساسی به مردم در  ایران استعماری

ت- تاسیس مجلس موسسان آنلاین، با حضور یک نماینده از هر تشکل های سیاسی، حقوقی، هنری، علمی، تحقیقاتی، شغلی و صنفی و شخصیت های شناخته شده و مشهوری که برای شرکت در چنین مجلسی اعلام آمادگی کرده باشند.

ج- بررسی قانون اساسی در مجلس آنلاین، علنی و تصویب مواد قانون اساسی و تعریف مفاهیم اساسی حقوقی با اکثریتی که باید تعریف بشود. 

ح- تعیین مدت زمان معین برای رایگیری آنلاین (رفراندم دوران اشغال و در تبعید با شرکت حداکثر ممکن افراد)،

 لذا تهیه لیستی از نام تمامی تشکل های سیاسی، حقوقی، هنری، علمی، تحقیقاتی، شغلی و صنفی و درخواست از آن ها برای معرفی یک نماینده برای حضور در مجلس موسسان قانون اساسی امری ضروری است. 

البته می توان این رفراندوم را تنها به تشکل های سیاسی، حقوقی، هنری، علمی، تحقیقاتی، شغلی و صنفی و افراد مشهورو شناخته شده محدود کرد.

خ- البته که می توان مصوبه مجلس موسسان آنلاین را به عنوان متن حقوقی دوران اشغال و گذار قبول کرد. یا آن را به رفراندم محدود، در دوران اشغال و گذار به رایگیری گذاشت.

 ج- در صورت مراجعه به آرای فعالان ملی-مدنی در سرزمین های اشغالی، به تهیه یک وبسایت برای انجام رفراندم قانون اساسی دوران تبعید و مبارزه نیاز خواهد بود

ش- ثبت رسمی قانون اساسی دوران اشغال و گذار ملت و کشور آزربایجان جنوبی (در صورتی که قشقایی ها و تورکمن ها هم بخواهند می توانند آن را به نام ملت و کشور در اشغال خود ثبت بکنند) در چند کشور و در صورت امکان در سازمان ملل متحد و  تمامی تشکیلات های وابسته به آن.

س- اقدام به تاسیس نهادهای حاکمیتی و حکومتی بر اساس قانون اساسی دوران اشغال و گذار

ص- می توان از مجلس موسسان قانون اساسی دوران گذار، به عنوان مجلس قانونگذاری دوران اشغال و گذار هم استفاده کرد.

ض- انتخاب رئیس دولت و وزراء، رئیس قوه قانونیه (عدلیه)، رئیس قوای مسلح آزادلیق، از میان نمایندگان مجلس یا از میان نامزدهایی که برای هر پست اعلام آمادگی می کنند ولی با انتخاب اکثریت نمایندگان مجلس





فرصت های جدید با مجلس قانون اساسی


طبیعی است که این روند باعث جار و جنجال سیاسی بسیار بزرگی در داخل ایران اشغالگر، در میان ملل، کشورهای دوست و دشمن خواهد شد و در نقطه مرکزی سیاست های اغلب کشورها و دولت ها قرار خواهد گرفت.

 ابتکار عمل سیاسی را بعد از مدتها، تورک ها در دست گرفته و حمله گسترده از طرف ما آغاز شده، ایران و فارس ها به دفاع مجبور خواهند شد.

در این فرصت، می توان برای تامین محل فیزیکی مجلس، دولت و تامین هزینه های اداری آن بهره برد.

آغاز بکار مجلس آنلاین قانون اساسی، توان لابیگری ملت تورک در آزربایجان، قشقائیستان و توکمن را بالا خواهد برد.

باید قبل از بر پایی مجلس موسسان قانون اساسی در تبعید و دوران گذار، از صاحبان نفوذ سیاسی در دو کشور جمهوری تورکیه و جمهوری آزربایجان تقاضا کرد تا برای پیشرفت در این مسیر، امکانات و آموزش هایی را به فعالان تورک در تبعید ارائه بکنند تا با سهولت و امنیت بیشتری این مسیر طی بشود.

در صورتی که به چنین اقدامی صورت بگیرد، نیروهای استقلال گرا به هم نزدیکتر شده و در داخل جبهه واحد یا در داخل فراکسیون های مجلس، به سیستم رهبری یا شورای رهبری واحد دست خواهند یافت.

خبر این حرکت سیاسی در جهت آغاز راه  دستیابی به حاکمیت مجدد تورک ها در وطن تحت اشغال فارس ها، باعث اعتماد بنفس استقلال گرایان، وطن پرستان تورک، مبارزان و فعالان سیاسی-مدنی، ملت تورک، طرفداران رسمی شدن زبان تورکی در ایران اشغالگر، افزایش قدرت چانه زنی تورک ها در ایران و کشورهای دیگر خواهد شد.

چنین اقدام سیاسیا بزرگی باعث ترس، نگرانی و مباحث زیادی در رسانه های ایران اشغالگر و پانفارس ها  خواهد شد.

در عین حال، فشار حاکمیت ضد تورک در ایران و در خارج از ایران بر روی تورک های آزربایجان، قشقایی و تورکمن ها افزایش خواهد یافت. همچنین احتمال ترور آن ها افزایش خواهد یافت. احتمالا، کاسه کوزه برخی فعالان روی آب خواهد افتاد.

ازطرف دیگر، مردم و سیاستمداران دو جمهوری تورکیه و آزربایجان مجبور به حمایت از آن خواهند شد. چرا که می توانند از چنین امکان سیاسی، به عنوان اهرم فشار در مقابله با ایران استفاده سیاسی و تبلیغاتی بکنند.


با احترام

انصافعلی هدایت

26.03.2024





جهالت موهندیسلیگینه غلبه 268

  جهالت موهندیسلیگینه غلبه 268 https://youtube.com/live/as5hnhBXp08