طبیعتا، در صحت شاهنامه و فردوسی شک می کنیم. چرا که هزار سال پیش و قبل از آن، جایی، کشوری، دولتی، سلسله ای به نام «ایران» یا «فارس» و «پارس» نمیتواند وجود داشته باشد که در شاهنامه بیاید.
چرا؟
چون هر دولت و سلسله ای نام خودش را بر روی سرزمینهای تحت امرش می نهاد و دول دیگر، مجبور به رسمیت شناختن آن نام، برای آن حکومت بودند.
با این اوضاغ واحوال، فردوسی، چطور می توانسته از چیزی که وجود خارجی نداشته، به عنوان کشور، یا ملت و یا دولت و یا سلسله حکومتی سخن بگوید؟
آیا فردوسی، شاهنامه، ایران و پارس، دروغهای بزرگی نیستند؟
در دوره قاجار، چند مملکت و ملت، در زیر سلطه حاکمیتی تورکان قاجاری بودند.
این ملل و ممالک، از استقلال داخلی برخوردار بوده اند.
این ملل و ممالک، دارای استقلال زبانی، آموزشی، دینی، اقتصادی، نظامی و سلاح، پولی و بانکی بوده اند.
اما از زمانی که فارسهای انگلیسی، با کودتا، قدرت و حاکمیت را از قاجاریه گرفتند، پانفارسهای سلطهگر، قانون اساسی مشروطه و سیستم نونهال دموکراتیک قاجاری را از بین بردند.
پانفارسهای دیکتاتور پارلمانیست سابق، مجلس را اشغال و سپس تعطیل کرده، نمایندگان را بطرز فجیعیکشتار کردند.
آنگاه، پانفارسهای مشروطه خواه قلابی سابق، مجلس را به طویله و نمایندگان را به حیوانات دست آموز خانگی بدل کردند.
آنگاه، پانفارسها معتقد به انتخابات آزاد سابق، انتخابات نمایندگان ملل مختلف در ممالک مختلف را مهندسی کرده و حیوانهای دستآموز خود را به مجلس بردند.
آنگاه، پانفارسهای آزادیخواه (!)سابق، جوانههای آزادی مطبوعات و احزاب را با زور سلاح و کودتا، به دیکتاتوری مطبوعات دولتی و احزاب مجوزدار دولتی بدل کردند.
آنگاه، پانفارسهای انساندوست سابق، تکتک ملل و ممالک محروسه را با بمبباران، کشتار، قتل عامها و جنایات فجیع، اشغال نظامی کردند.
پس از اشغال نظامی ممالک غیر فارس، توسط پانفارسهای طرفدار ایالت و ولایت سابق، استقلال داخلی ملل و ممالک محروسه را نابود کردند،
آنگاه، پانفارسهای ضد تمرکز قدرت سابق، تمامی مظاهر قدرت را از ملل و ممالک محروسه اشغالی، در دستان پانفارسها تجمیع کردند،
انگاه، پانفارسها طرفدار زندگی در آزادی سابق، دیکتاتوری فکری فارسها را در زمینه های سیاسی، اداری، اقتصادی، پولی، بانکی، زبانی، آموزشی، دینی، حق انتخاب کلاه مردانه، حق انتخاب پوشش مردانه، حق انتخاب پوششهای زنانه، و ... به ممالک و ملل غیر فارس تحت اشغال فارسها تحمیل کردند،
آنگاه، ملل و ممالک اشغالی، توسط پانفارس ها، به استانهای مختلف تجزیه شد.
حاکمیت پانفارسیسم، برای تضعیف قدرت ملل و ممالک تحت اشغال خود و ایجاد دشمنی دایمی در میان آن ملل و ممالک، بخشی از ملتها و وطن آنها را پس از تجزیه، به ملت همسایه و رقیب داد.
حاکمیت پانفارسیسم، تلاش کرد تا با تجزیه ملل و ممالک و بخشیدن آن ها به همسایههای رقیب، مرزهای تاریخی این ملل را نابود بکند.
حاکمیت پانفارسیسم، برای تقلیل احتمال قیام مسلحانه ملل و استقلال از پانفارسیسم، ملل غیر فارس را خلع سلاح کرد.
حاکمیت پانفارسیسم، سلاح و قدرت را در دستان فارس و پانفارس تجمیع کرد.
حاکمیت پانفارس، حق استفاده ملل رقیب از سلاح را از آنها سلب کرده، بخود اختصاص داد.
حاکمیت پانفارس، حق داشتن مجلس، قانونگذاری، اعمال قانون با زور را از ملل و ممالک غیر فارس گرفته، به انحصار پانفارسیسم در آورد.
حاکمیت پانفارس، حق داشتن مطبوعات و رسانه های ملی را از آن ملل و ممالک تحت اشغال سلب کرد.
حاکمیت پانفارس، حق تاسیساحزاب و فعالیتهای سازمان یافته و حزبی را به انحصار خود در آورده و ملل غیر فارس را از این حق دموکراتیک محروم ساخت. حاکمیت پانفارس، تمامی فعالیتهای اقتصادی خرد و کلان ملل و ممالک تحت اشغال را متوقف کرده، به انحصار پانفارسیسم در آورد.
بدون اجازه حاکمیت پانفارسیسم، هیچ نوع فعالیت اقتصادی، در میان ملل غیر فارس امکان پذیر نشد.
حاکمیت پانفارسیسم، به اشغال نظامی ملل و ممالک غیر فارس بسنده نکرد، بلکه نامهای فردی، جغرافیایی، نام ملت و ملی، نام زبان، تاریخ آن ملل و سرزمینها را بر اساس میل و اراده اشغالگرتغییر داد و نوشت و رسمی کرد.
حاکمیت پانفارس، احساس بی وطن بودن، بی ملت بودن، بی ریشه بودن، بدون تاریخ بودن، حقیر بودن و .. . را به تکتک افراد ملل غیر فارس تحمیل و تزریق کرد.
حاکمیت پانفارس، حس آزادگی و آزاد زیستن را در میان ملل غیر فارس کشت، آزادی و آزادگی را از بین برد.
با تحقیر سیستماتیک ملل غیر فارس در رسانه های عمومی، حس شکست خوردگی، حس پست بودن، حس بی ارزش بودن، حس فارس بودن ارزشی برتر از ملت دیگر و ... را به تکتک افراد تلقین و تزریق کرد.
حاکمیت پانفارسیسم، از مللی آزاده، عصیانگر، در حال توسعه و ترقی غیر فارس، ملت ایرانی یکدست زبون، تسلیم، بله قربانگو، راضی به رضایت دیکتاتور و دیکتاوری، بدون اراده، بدون آرمان و بدون آرزوی ملی و ... را پدید آورد.
و ...
پس از تکمیل اشغال همه جانبه پانفارسها، «ایران جعلی» را در هزار و سیصد و سیزده اعلام کردند.
برای اعلام «ایران» جعلی، همان طور که ملل و حدود مرزهای سرزمینی و روحی روانی آن ها را نابود کردند، برای فارس ها هم تاریخ ریسه دار و آثار تاریخی دست و پا کردند.
نه تنها کشور ایران جعلی بود، بلکه تاریخ، زبان، اشعار، کتاب های قدیمی، دستنوشته و منابع تاریخی هم نوساز و جعلی بودند.
روزی که ملل غیر فارس، قوه خیال و اراده خودشان را باز پس بگیرند و به خودشان، به عنوان یک ملت مستقل اعتماد بکنند، نه از ایران جعلی اثری خواهد ماند، نه از تاریخ و آثار تاریخی جعلیشان خبری.
الیف. بعضی لیاقتلی ایداره ایشچیلری، ایشلریندن آتئلیبلار.
ب. بیر پارا ایدارهچیلرده، خطالاری و سهولری ائوزوندن ایشدن آتئلیبلار.
ت. بیر پارا جاسوسلار واری کی پول-پهله یغماغا چالیشیرلار.
ث. بیر پارا آداملاردا، سهو اولاراق و بیلمهدن، بیر اوزون زامان، آشاغی ایشلهره قویولوبلار.
پ. بیر بؤلومده وارکی مسئولیتلی و اؤنملی ایشلرین باشینا گئچیریلمهمیشلر.
ج. بیر پارا اینسانلاردا، قارماقاریشیق دالیسیجاندیرلار تا ائوز بیریسل گوجلرین الده ادیب، قوروسونلار.
چ. مین ائوزلو و کلکباز بیریلر ده وار کی یئلین هانکی یونه اسمهگین گؤزلورلر تا گوجه طرف آخسینلار.
ح. بونلاری گؤررکن،چوخ الی آچیقاؤلاراق، اؤنلارا پول و قیزیل و باهالی توحفهلر وئرین و اؤنلاری کندینیزه باغلائین.
خ. اونلاری رؤشوتله ائوزونوزه باغلایاندان سونرا، دوشمنین دوغرو دورومون اؤنلاردان اؤرگهشین. گؤرون دوشمهنیز، سیزین ضیددینیزه هانکی یول یؤنتهمه باش وورور یادا باش ووراجاق دیر.
س. دوشمهنین ایدارهسینده کی آداملارئزلا، دوشمهنین ایچینده، نیفاق و دوشمنلیک توخومون اکین.
اونلارین الیله، آداملاری، ایدارهلری و شهرلری بیر بیرینین جانینا سالین.
دئورد - دوشمهنین جاسوسلارین تانیماق و اؤنلاری کندی جاسوسونوزا چئویرمک لازیم دیر. بونلارا «ایکی یؤنلو» جاسوس دئییلیر.
بئش - سیزین بیر نئچه جاسوسونوز وار کی دوشمن ایچینه گیتمهلیلر. اؤنلار بیلمه دن، سیز اونلارا بیر پارا یاپای (یالان -مصنوعی-جعلی) معلومات ئیتیریرسینیز. بو جاسوسلارا، «باشدان آچمالی» جاسوس دئییلیر.
یئددی - دوشمن، باشدان آچمالی جاسوسلاردان آلدیقلاری بیلگیلره دایاناراق، بیر پارا ایشلر کی سیز ایستیرسینیز یا او ایشلر کی سیز ایستهمیرسینیز، اونلارا یؤنلهنهجک.