Saturday, October 21, 2017

دیالوگ





سپاه پاسدارن یکی از مخوفترین سازمان های تروریسی- نظامی جهان است که تحت نام "اسلام" در راه برقراری امپراطوری ایرانی-ساسانی، خون می ریزد و ترس می آفریند.
بخش خارجی جرم و جنایت های سپاه پاسداران را شاخه برونمرزی یا "سپاه قدس" بر عهده دارد که مسئولیت و بودجه اش بیشتر و مهمتر از مسئولیت و بودجه سپاه در داخل است.
آیا سپاه پاسداران یا سپاه قدس، در تمامی ترورها، در تمامی انفجارها، در تمامی جنگ ها، در تمامی آدم ربایی ها در خشکی و دریاها و گروگانگیری ها نقش اساسی ندارد؟
آیا جنگ های فرقه ای، مذهبی، بمبگذاری ها از حرم امام رضا گرفته تا انفجارهای در اماکن مقدس شیعیان در عراق و سوریه و جاهای دیگر در زیر سر سپاه پاسداران نیست؟
آیا مهندسی سیاسی سپاه نبود که حرکت شبهه ترور در گور خمینی و مجلس را طراحی کرد؟
آیا اختلاف بین کرد و تورک، عرب و لر، بلوچ و دیگران و ... هم از طرف سپاه طراحی و اجرا نمی شود؟
آیا سیاست های سپاه در سوریه هم بطور مستقیم توسط خود اعضای سپاه قدس و هم توسط بیسجی که سپاه برای بشار الاسد براه انداخته و حقوق ماهانه آن ها را می پردازد، اجرا نمی شود؟
آیا یکی از بازوهای سپاه در سوریه "سپاه فاطمیون" که از بیکاران و جنگجویان افغانستان تشکیل شده، نیست که بعد از پایان جنگ سوریه، به افغانستان باز گشته و سرمنشاء جنگ های خونین آینده خواهد بود؟
آیا سپاه، سیاست های نظامی و سیاسی خود را بواسطه "حزب الله لبنان" و طرفداران آن در لبنان عملی نمی کند؟
آیا حوسی های یمن هم دستان خونریز سپاه پاسداران در یمن نیستند؟
آیا بحرین در خونی نمی غلطد که سپاه پاسدارن مهندسی می کند؟
آیا عربستان سعودی در نزاعی داخلی و خارجی گرفتار نیامده که سپاه پاسداران آن را طراحی می کند؟
آیا اغلب شرکت هایی که ایرانی ها در کشورهای حاشیه خلیج ثبت کرده و به فعالیت های بظاهر اقتصادی مشغول هستند، متعلق به سپاه پاسداران نیست؟
آیا اخیر، شرکت های اقتصادی سپاه پاسداران به تورکیه سرازیر نشده اند تا آینده، تورکیه را هم نا امن سازند؟
آیا این حقیت ندارد که هر کشورعربی که با ایران هیچ رابطه ای ندارند و یا روابطشان با ایران به حداقل کاهش یافته است، مانند کویت، الجزایر و ... از تخریبات مهندسی شده سپاه پاسداران در امان مانده اند و با کمترین بحران های سیاسی و اجتماعی در داخل کشورشان روبرو هستند؟


در این دیالوگ و با حضور آقایان
ناصر بولیده ای
کیانوش توکلی
سیامک حیدری
و
صلاح ابوشریف الاحوازی


به بررسی "نقش مخرب سپاه در منطقه خواهیم پرداخت.

سلام و شب خوش



آزربایجانچی و شرایط زمانی - مکانی






دوستانی هستند که قهرمانانی مثل بابک خرمدین، ستارخان، باقرخان، شیخ محمد خیابانی و ... را ملی و آزربایجان محور نمی دانند و معتقد هستند که آن افراد ایرانگرا بوده و برای ایران مباریزه کرده اند.
من در این باره، بارها سخن گفته و نوشته ام. اما در اینجا به اختصار می گویم که
این نوع نگرش یک ملت را بی ریشه نشان می دهد. در امپراتوری های تورک، چه عثمانی و چه آزربایجانی، نمی شده است که کل امپراتوری را بر محور "تورک" پیش برد.
در چنان حالتی، همین اتفاقی رخ می داد که در ایران زیر سلطه پانفارسیسم رخ داده است.
اتفاقا فارسیسم هم "پرشیا" را عمدا ایران کرده است تا مفهوم نژادپرستی و تسلط نژادی در آن دیده نشود تا بتواند در زیر نام "ایران" سیاست های استعماری خود را پیش ببرد!

Friday, October 20, 2017

نقش مخرب سپاه پاسداران در منطقه





سپاه پاسدارن یکی از مخوفترین و خطرناکترین سازمان های تروریسی- نظامی جهان است که تحت نام "اسلام" در راه برقراری امپراطوری ایران ساسانی، خون می ریزد و آدم می کشد و از کشتار انسان ها هم لذت می برد. 
این سازمان مخوف و ترسناک، چنان ترسی را بر جان ملل در ایران و رهبران کشورهای عرب و غیر عرب منطقه انداخته است که کمتر کسی حاضر است در رابطه با نقش سپاه پاسداران، به قیل و قال بپردازد و عقایدش را بطور علنی بیان کند. 
همه ترورهای نویسندگان و دگر اندیشان بدست ماموران سپاه انجام گرفته بود اما وزارت اطلاعات سید محمد خاتمی، مجبور شد تا خودش را قربانی کند تا سپاه پاسداران را نجات دهد.

 اغلب زنانی که در دشت ها و جاده ها مورد تجاوز قرار می گیرند و سپس بقتل می رسند، توسط عوامل سپاه سلاخی می شوند.
سپاه پاسداران "اطلاعات موازی" را طراحی و مهندسی کرد تا فعالیت های اطلاعاتی را از دست وزارت اطلاعات خارج ساخته و بطور مستقیم زیر نظر علی خامنه ای اداره کند تا بتواند، همه قوانین و مقرارت را دور زده یا زیر پا گذاشته و مخالفان را از صحنه رقابت و قدرت خارج کند.

این سپاه بود که قوه قضائیه را بطور کامل در اختیار گرفت. اعضای تحصیل کرده این سازمان مخوف، مجبور به استعفای ظاهری شده و مامور به خدمت در قوه قضائیه گردیدند تا این قوه را تحت فرمان سرداران سپاه در بیاورند.

این سپاه پاسداران بود که افراد متمایل به کارهای سیاسی و عقیدتی خود را مجبور به استعفای ظاهری از سپاه کرد تا به بتواند، حضور آن ها در مسندهای سیاسی به عنوان وزراء و معاونان وزراء، نمایندگان مجلس، استانداران، فرمانداران، شهرداران،  حتی رهبران احزاب اصلاح طلب را تظمین کند تا بتواند مهندسی سیاسی و سیاست در ایران را پیش ببرند و خواست های مردم و فعالان سیاسی را مهندسی کرده و راهبری کند.
این سپاه پاسداران بود که صندلی های تدریس و استادی در دانشگاه ها را تصاحب کرد تا بتواند آن چه می خواهد را در ذهن دانشجویان تزریق کند. دانشجویان را به فعالیت هایی سوق دهند که سپاه مهندسی می کند.

این سپاه پاسداران است که اعضایش را مجبور کرد تا در سلول های اقتصادی ایران رخنه کرده، زندگی و معیشت مادی ملل را در دستان رهبران نظامی سپاه تجمیع کنند.

 این سپاه است که مالیات نمی دهد. تمامی بنادر و فرودگاه های کشور، ملک خصوصی و نظامی سپاه است و ماموران و کارمندان دولت، آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت سپاه و اوامر آن هستند.
این سپاه پاسداران است که قاچاق را در دست دارد. از قاچاق ارز گرفته تا قاچاق انسان و قاچاق زنان فاحشه و قاچاق مواد مخدر و حتی قاچاق اسلحه را در اختیار دارد.

این سپاه پاسداران است که ده ها بانک رسمی و نیمه رسمی، سهام بانک های بزرگ، شرکت های حاضر در بورس، تعاونی ها، قرض الحسنه ها و شرکت هایی که به بخش خصوص واگذار شدند را در اختیار دارد.

این سپاه پاسداران است که صنایع نظامی، صنایع خودروسازی، پروژه های ساختمانی گسترده، راه سازی ها، معادن، سدسازی ها و ... را در اختیار دارد.

این سپاه پاسداران است که پلیس را به نیروی انتظامی بدل کرد و فرماندهی آن را به سپاهیان سپرد و در عمل، نیروی انتظامی به بخش امنیت داخلی سپاه بدل شد.

بخش خارجی جرم و جنایت های سپاه پاسداران را شاخه "سپاه قدس" بر عهده دارد که مسئولیت و بودجه اش بیشتر و مهمتر از مسئولیت و بودجه سپاه در داخل است. 

سپاه پاسداران یا سپاه قدس، در تمامی ترورها، در تمامی انفجارها، در تمامی جنگ ها، در تمامی آدم ربایی ها در خشکی و دریاها و گروگانگیری ها نقش اساسی دارد.

جنگ های فرقه ای، جنگ های و نزاع های مذهبی، بمبگذاری ها از حرم امام رضا گرفته تا در انفجارهای در اماکن مقدسه شیعیان در عراق و سوریه  و جاهای دیگر در زیر سر سپاه پاسداران است.
این مهندسی سیاسی سپاه بود که حرکت شبهه ترور در گور خمینی و در مجلس را پیشبرد.

اختلاف بین کرد و تورک، عرب و لر، بلوچ و دیگران و ... هم از طرف سپاه طراحی و اجرا می شود تا در دل همه ملل، ترس ایجاد کنند تا همه ملل از ترس آینده ای شبیه به لبنان، عراق، سوریه، افغانستان و ... تن به سلطه فارسیسم و ایران بدهند. همان طور که با ایجاد رعب، وحشت و خونریزی، به ملل منطقه هم القاء می کند که تنها راه آرامش در منطقه خاورمیانه، همراهی با سیاست های ایران فارس است. در غیر این صورت، خونریزی تداوم خواهد یافت.

سپاه پاسداران بیش از 10 هزار خانه در لبنان و بیش از این تعداد را درسوریه و در گرانترین محله ها خریداری کرده است تا املاک اعراب را بنام ایران بگرداند و ثروت های آن ملل را بمکد و افراد نفوذی خود را در این کشورها بشکل بومی نفوذ بدهد

سپاه پاسداران در فلسطین، باعث نفاق در میان فلسطینی ها شده و مبارزات آن ها را به سمت برادر کشی سوق داده است.

سپاه پاسداران سیاست های نظامی و سیاسی خود را بواسطه "حزب الله لبنان" و طرفداران آن در لبنان عملی می کند. یکی از بزرگترین سرمایه گذاری های مالی سپاه در لبنان انجام گرفته است تا بتواند سیاستمداران و نمایندگان مجلس لبنان را در اختیار داشته باشد.
سیاست های سپاه در سوریه هم توسط بیسجی که سپاه برای بشار الاسد براه انداخته و حقوق ماهانه آن ها را می پردازد، اجرا می شود و هم با دخالت مستقیم اعضای سپاه در سوریه اجرا می گردد.

یکی از بازوهای سپاه در سوریه "سپاه فاطمیون" متشکل از بیکاران و رزمندگان بدون تخصص افغانستان است که بعد از به پایان رسیدن ماجرای سوریه، به افغانستان باز گشته و سرمنشاء جنگ های خونین آینده در ملک فلکزده افغانستان خواهند بود تا سیاست های جنگی سپاه در افغانستان را پیش ببرند.

حوسی های یمن هم دستان خونریز سپاه پاسداران در یمن هستند.

 بحرین در خونی می غلطد که سپاه پاسدارن کشتار می کند.

عربستان سعودی هم در نزاعی داخلی و خارجی گرفتار آمده است که سپاه پاسداران آن را مهندسی می کند.

بسیاری از شرکت هایی که ایرانی ها در کشورهای حاشیه خلیج ثبت کرده و به فعالیت های بظاهر اقتصادی مشغول هستند، متعلق به سپاه پاسداران است

اخیرا هم شرکت های اقتصادی سپاه پاسداران از کشورهای خلیج به تورکیه سرازیر شده اند و در آنجا سرمایه گذاری می کنند تا آینده تورکیه را هم نا امن سازند.

اما کشورهایی عربی که یا با ایران هیچ رابطه ای ندارند و یا روابطشان با ایران به حداقل کاهش یافته است، مانند کویت،  الجزایر و ... از تخریبات مهندسی شده ایران و سپاه پاسداران در امان مانده اند و با کمترین بحران های سیاسی و اجتماعی در داخل کشورشان روبرو شده اند.


در این برنامه و با حضور آقایان
ناصر بولیده ای
کیانوش توکلی
سیامک حیدری
و
صلاح ابوشریف الاحوازی 
به بررسی "نقش مخرب سپاه در منطقه خواهیم پرداخت.







نقش مخرب سپاه پاسداران در منطقه
برنامه شنبه "دیالوگ" در تلویزیون "گوناذ تی وی" در باره "نقش مخرب سپاه پاسداران در منطقه" خواهد بود
برای دعوت چند مهمان به این برنامه، با بیش از 120 تن از اعضای اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از این مکاتبه کردم اما نه تنها فارس ها به درخواست من جواب ندادند و تقاضاهای من، بی پاسخ ماند، بلکه آنانی که بطور علنی خواهان برچشیده شدن کشوری به نام ایران و برپایی کشورهای مستقل تورک، عرب، بلوچ، کرد و ... هستند هم پاسخی ندادند.
در پی علت یابی به این مسئله بودم که چرا و از چه چیزی می ترسند که نمی خواهند بر علیه مهمترین و سرکوبگرترین بازوی نطامی رژیمی که با آن مخالف هستند، سخن بگویند؟ چطور می توان با جمهوری اسلامی و ایران مبارزه کرد و از حقوق ملت سخن گفت اما در رابطه با سپاه پاسداران سکوت پیشه کرد؟
پاسخ، در مقاله ای است که خود من در 23 آگوست سال 2007 نوشته و منتشر کرده ام.
یک بار دیگر هم همان مطلب را در سال 2009 منتشر کرده بودم. اکنون و بمناسبت برنامه دیالوگ و عکس العملی که دیده ام، همان مقاله را باز نشر می کنم.
عنوان مقاله "سپاه پاسداران حمایت در درون - سکوت در بیرون" بود که امیدوارم راه را برای نقد سپاه پاسداران باز کند.

سپاه پاسداران حمایت در درون - سکوت در بیرون

انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد ومستقل
Hedayat222@yahoo.com
ورنتو – کانادا
اول شهريور ۱۳۸۶
23 آگوست 2007

این روزها، زمزمه ی قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در لیست سازمان های تروریستی آمریکا، شنیده می شود. گر چه هنوز زود است که از موضع گیری ها، جمع بندی کرد اما تا کنون، دو نوع عکس العمل در میان ایرانیان دیده شده است:
الف- بعضی از احزاب داخلی ازسپاه پاسداران حمایت کرده اند. هنوز بسیاری، سکوت کرده اند و منتظرند.
ب- در بیرون از جغرافیای ایران- در میان فعالان سیاسی خارج از کشور- سکوت حاکم است. چرا چنین شده است؟ آیا ایرانیان و به خصوص فعالان سیاسی نمی دانند که سپاه پاسداران چه نقشی در جریان های تروریستی دارد؟ یا در حمایت ها و سکوت ها، ملاحظات دیگری مطرح است؟
در این راستا، نقش سپاه پاسداران از چند جهت، قابل بررسی است:
الف - نقش سپاه پاسداران در داخل ب - نقش سپاه پاسداران در سطح منطقه ای و جهانی نقش سپاه پاسداران در سطح داخلی، به قرار زیر بوده و است:
1 - نقش سپاه پاسداران در جنگ با عراق: عمده ی نیروهای این نیروی تازه تشکیل شده در بعد از انقلاب، با اصول نظامی، آشنایی چندانی نداشتند. با این وجود، با به کشتن دادن صدها هزار جوان ایرانی- با نام سپاهی و بسیجی- توانست نقش مهمی در جنگ ایفا کند.
2 - نقش سپاه در تولید سلاح های جنگی: این نیرو، بعد از گذشتن مدتی از جنگ با عراق، به فکر تغییر سلاح سازمانی خود از سلاح های آمریکایی به سلاح های روسی افتاد. کارخانه هایی را در سراسر کشور تاسیس کرد که در آن ها به تولید انواع سلاح ها می پرداخت. در ادامه ی این سیاست ها بود که برای مقابله با بمباران شیمایی از سوی عراق، با شعار و استراتژی " موشک جواب موشک "، به تاسیس آزمایشگاه های پیشرفته تحقیق و تولید سلاح های شیمیایی، میکروبی و بیولوژیک پرداخت.
3 – سپاه در جریان سرکوبی خواست های سیاسی مردم و احزاب کردستان، با شدت تمام وارد آن جا شده و هزاران کرد بی گناه را به اتهام همکاری با گروهای محارب و تجزیه طلب یا همکاری با گروه های مسلح، به قتل رساند. صدها تن را پس از دستگیری- بدون این که محاکمه شوند- اعدام کردند. در بسیاری از روستاها، به زنان، کودکان و سالخوردگان هم ترحم نکردند.
4 - سپاه پاسداران با تشکیل بسیج ، بازوهای خود را به همه ی محلات، کوچه ها و حتی خانه ها کشاند و خصوصی ترین محل خانواده ها را نا امن ساخت. سپاه، بسیج و اطلاعات در حوادث سال های 1360 – 1367 دست به دست هم داده و عرصه ی سیاسی کشور را برهزاران تحصیل کرده ی ایرانی در مدارس و دانشگاه ها، تنگ کردند. هزاران جوان پر شور ایرانی را یا در کوچه ها و یا در شکنجه گاه ها، شکنجه کرده و به قتل رساندند. هر آن کس که از دست آن ها در خیابان ها و شکنجه گاه ها، در می رفت هم به زیر دندان چوبه ی دار می رفت. تعداد اندکی از آن جوانان، از مرگ گریختند.
5 – نقش سپاه پاسداران در پروپاگاندای داخلی: با تشکیل سپاه پاسداران در اوایل انقلاب ایران، بخش آموزش های عقیدتی و ایدئولوژیک یا دسیسه چینی های آن هم شروع به کار کرد. کتاب ها، مجلات، هفته نامه ها، ماه نامه ها، … و علنی و محرمانه براه انداخت. به این وسیله، اعضای خود و بسیجیان را ایدئولوژیک پرورانده و آنان را برای کشتن دیگران و کشته شدن، آماده کردند.
برای شستشوی ذهن رهبران سیاسی و مذهبی ایران و تحریک این رهبران علیه هر کس که خودشان می خواستند، مراکز تهیه ی بریده ی جراید را تشکیل دادند. صدها هزار صفحه مطلب در رابطه با نویسندگان، روزنامه نگاران، فعالان سیاسی، احزاب، ان جی اوها، روحانیان، کارگران و … تهیه کرده و به آن هایی که برای جلب رضایت شان، نیاز داشتند، دادند. ذهن رهبران سیاسی و مراجع دینی را بر ضد افراد و سازمانهای سیاسی، روزنامه نگاران و حتی علیه روحانیان ارشد شیعه، برانگیختند.
6 – نقش سپاه در فشار برمردم، تصفیه ها و گزینش ها: بسیج شاخه ی ادارات، کارخانه ها، دانشگاه ها و حتی نیروهای مسلح سپاه، عرصه را بر کارمندان، کارگران، دانشجویان و اساتید، پرسنل نیرهای نظامی و انتظامی، تنگ کردند. فضا را چنان تنگ و خفقانی کرده بودند که کمتر کسی جرات می کرد تا به کمی دستمزد و حقوق خود در کارخانه ها و ادارات دولتی و حتی خصوصی، اعتراض کند. در این سال ها، با توجه به گزارش های بسیجیان و سپاهیان، هزاران تن از کارمندان، کارگران، دانشجویان، استادان دانشگاه ها و نظامیان و حتی مراجع شیعه هم کار، موقعیت و جایگاه خود را از دست داده اند. سپاه، یکی از نهادهای غیر قانونی است که برای رد یا تائید صلاحیت نمایندگان مجلس، از آن ها نظر خواسته می شود و نظر آن بسیار مهم و حیاتی است.
7 – نقش سپاه پاسداران در محاکمات روشنفکران: فرماندهان سپاه پاسداران در طول این سال ها- به خصوص از 1367 به بعد- علیه ده ها روزنامه نگار، نویسنده، دگراندیش مذهبی،شکایت کرده اند. آنان را به دادگاه ها کشانده اند.
8 – رسوخ پاسداران در همه منافذ قدرت: سپاه پاسداران هزاران تن از افسران خود را با نام های گونان گون، به درون نیروی انتظامی و نظامی وارد کرده و فرماندهی را از اعضای اصلی آن نیروها گرفته است. می توان آن ها را با عناوین" سرهنگ پاسدار"، " امیر"، " تیمسار پاسدار" و … در دیگر نیروها دید و تشخیص داد که تنها به صرف آن که پاسدار هستند، آن جایگاه را اشغال کرده اند. هیچ برتری بر اعضای اصلی آن نیروها ندارند. اما دیگران، از آن ها حساب می برند و تحت فرمان آن ها هستند. چون پاسدار و مخوف، هستند.
9 - سپاه به عنوان سازمان اطلاعات موازی: چون به سازمان های اطلاعاتی وزارت اطلاعات هم بدبین هستند و به آن ها هم اعتمادی ندارند، سازمان های موازی اطلاعاتی ویژه ی سپاه پاسداران را تشکیل داده اند. زندان های خود را بر پا کرده اند. بازجویان خودشان را تربیت کرده اند. به شکنجه گران خود آموزش داده اند. قاضی های وابسته و فرمان بر خود را وارد سیستم قضایی کردند. تا کنون، صدها فعال سیاسی، کارگری، معلمان، روزنامه نگاران و نویسندگان را دستگیر، شکنجه، بازجویی کرده و پس از دیکته کردن حکم مورد نظرشان به قاضی، به محاکمه سپرده اند.
10 – نقش سپاه پاسداران در کودتا علیه ملت: سپاه در جریان کودتای بعد از قیام خونین دانشجویان در هجدهم تیر تهران و بیستم تیرماه در تبریز، نقش اصلی را در سرکوب مردم، بازی کرد. صدها تن را به گلوله ی مستقیم بست. چندین تن را کشته و صدها تن را دستگیر و زندانی کرد. کودتای علنی ولی اعلام نشده و غیر قانونی را در سرتاسر شهرهای تهران و تبریز، به پیش بردند.
11 – نقش سپاه در غصب حداقل حقوق ملت های ایرانی: سپاه از سال 1382 به بعد، فشار بر مردم آذربایجان را به اوج رسانده است. همان طور که در کردستان، سیستان و بلوچستان این کار را می کند. در شهرهای آذربایجان، به مردم اجازه نمی دهد تا برای گرامی داشت یاد قهرمان تاریخی خود: بابک خرمدین، در قلعه ی بابک خرمدین؛ در کوه های شهر کلیبر، اجتماع کنند. در چند سال گذشته، برای جلوگیری از اجتماع مردم در آن قلعه، در همان جا، مانور نظامی برگذار می کند. همه ساله، در ایام سال روز تولد بابک خرمدین، هزاران تن از نیروهای سپاهی و بسیجی خود را به آن منطقه اعزام کرده و اطراف آن قلعه را به اردوگاه نظامی تبدیل می کند. همه ساله صدها تن رادر آن جا و مسیرهای منتهی به آن جا، دستگیر کرده و به دادگاه های انقلاب، می فرستد.
12 – نقش سپاه در تشکیل و خشونت های انصار حزب الله: " انصار حزب الله " هم از دست پخت های سپاه پاسداران است. " انصار" بازوی چماقدار و سرکوبگر سپاه پاسداران در شهرها است که اکثرا سپاهی هستند. آن ها به فیلم ها و سینماها حمله می کردند. سینماها را به آتش می کشیدند. کتاب ها و کتابخانه ها را آتش می زدند. به زنان و دختران مردم حمله می کردند. به سمینارهای دانشجویان در دانشگاه ها، حمله می کردند. کنسرت های موسیقی را به هم می زدند. آلات و اداوات موسیقی مهمانان و موسیقیدانان خارجی و داخلی را به آتش می کشیدند و خود آنان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. هیچ گاه هم محاکمه نشدند.
13 – تیم های عملیاتی خلوص سپاه پاسداران در شهرها: سپاه پاسداران، گروه ها و تیم های خودسر را تشکیل داد. از آن ها در به قتل رساندن زنان، دختران و مردان - به اتهام رابطه ی نامشروع- استفاده کرد. در مشهد، در کرمان و … شاهد اعمال آنان بوده ایم. در مواقعی که نخ کار از دست شان در رفته بود و اعضای تیم دستگیر شده بود، قاضی ها و قوه ی قضائیه را مسخره کردند و زورشان به قدرت در پس پرده- سپاه - نچربید.
14 – تیم های ترور سپاه: تیم های ترور سیاستمداران را سپاه پاسداران تشکیل داد. شاخه های مختلف سپاه، زمینه سازی های لازم را انجام داده و احکام شرعی لازم را از مراجع دینی سست عنصر و وابسته به خود، گرفتند. ترور افرادی همچون " سعید حجاریان" را علنی شد. بررسی پرونده ی صدها قتل و ترور در شهرها، به جایی نرسیده است. گر چه محمد خاتمی؛ رئیس جمهور وقت، از حجاریان دفاع می کرد اما زورش به تروریستی که از طرف سپاه پاسداران حمایت می شد، نچربید. دیگران و مردم عادی جای خود را دارند.
15 – نقش سپاه در قتل های زنجیره ای: در ابتدایی که جریان " قتل های زنجیره ای" هنوز به طور کامل فاش نشده بود، در محافل خصوصی روزنامه نگاران و اهل سیاست، نامی از وزارت اطلاعات و سعید امامی نبود. بلکه، همه از نقش سپاه پاسداران در آن ترورها، سخن می گفتند. حتی وقتی سعید امامی و وزارت اطلاعات محمد خاتمی، مسئولیت آن همه جنایت و اعمال تروریستی را به عهده گرفت، کمتر کسی باور می کرد. گفته می شد که به دستور رهبر و برای حفظ آبروی شخص آقای خامنه ای که سپاه پاسداران در زیر فرمان او قرار دارد، وزارت اطلاعات، نقش قربانی را بازی کرد اما فیلم را چنان به پیش بردند و پخش کردند که به آرامی همه ی توجه ها از سپاه پاسداران را به وزارت اطلاعات، منحرف کردند.
16- نقس سپاه در اقتصاد ایران: سپاه پاسداران از همان ابتدای جنگ، با تاسیس کارخانه های مهمات و تسلیحات سازی، وارد فعالیت های اقتصادی شد. اما با به پایان رسیدن جنگی که فرماندهان آموزش ندیده اش، با مرگ هزاران جوان مردم، تجربه آموخته، درجه ی نظامی گرفتند و وارد فعالیت های اقتصادی شدند. ابتدا از سدسازی شروع کردند ولی به تدریج و هر چه وزارت اطلاعات از فعالیت های اقتصادیش دورتر می شد، جای تنفس بیشتری برای سپاه پاسداران باز می شد. سپاه پاسداران در دوران خصوصی سازی، ده ها کارخانه را به مفت خرید. ده ها فرودگاه کوچک و بزرگ را تاسیس کرد. ده ها لنگرگاه و اسکله علم کرد. دها کشتی خریده و اجناس مورد نظر خود را وارد کشور کرد. قاچاق نمی کرد. بلکه اجازه ی ویژه ی رهبری را در دست داشت. و به پشتوانه ی رهبر، نامی از آن، برده نمی شد. " قاچاقچی" گفته می شد تا نامی از سپاه شنیده نشود. اذهان عمومی متوجه سپاه نباشد. انحصار واردات و صادرات بسیاری از کالاها را به دست آوردند. نقش مهمی در راه سازی، سد سازی، صنایع الکترونیک، قاچاق عمده ی سیگارهای خارجی، پارچه، مواد آرایشی، تولید و فروش داخلی و خارجی مشروبات الکلی و … بنزین، نفت، گازوئیل، مواد شیمیایی و ... را به دست گرفتند. مدت ها است که تولید مسکن در شهرها را هم به دست گرفته اند. ده ها شرکت با صدها میایارد تومان سرمایه، در سراسر کشور فعالیت می کنند. زمین های مرغوب را مفت به چنگ می آورند. از شهرداری ها، اجازه تغییر کاربری آن زمین ها را می گیرند و به بلند مرتبه سازی دست می زنند. این ساختمان ها را پیش فروش می کنند. گران ترین ساختمان هایی که در شهرها ساخته و به ده ها و صدها میلیون تومان فروخته می شوند، به سپاه پاسداران تعلق دارند.
17 - قاچاق مواد مخدر به شهرها و اروپا: قاچاق ده ها تن مواد مخدر به کشورهای اروپایی، در کانتینرهای مهرموم شده در مبدا، در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. سپاه پاسداران، شرکت های زیادی را برای این کار، تاسیس کرده است. عمده این تجارت، طبق قراردادی انجام می گیرد که بر اساس آن، ایران و کشورهای همسایه، توافق کرده اند تا
کانتینرهای مهر و موم شده در مبدا، بدون بررسی گمرکی از مرزها عبور کنند. و …
نقش سپاه پاسداران در سطح منطقه ای و جهانی
1 – نقش سپاه در آغاز جنگ با عراق: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تنها نیرویی بود که می خواست سیاست " جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" را عملی کند. به عقیده ی فرماندهان آن، " راه قدس از کربلا می گذشت". " صدور انقلاب " در صدر استراتژی سپاه پاسداران قرار داشت که ثمره ی آن هم دخالت در عراق و دیگر کشورهای عربی همسایه ی ایران بود که عرب ها را در حمایت از صدام حسین، مصمم کرد. صدام حسین برای جلوگیری از صدور انقلاب و انقلابیون مسلح شده ی سپاه پاسداران به آن کشور، به ایران هجوم آورد. سپاه پاسداران هشت سال جنگ را به ایرانیان، تحمیل کرد.
2 – نقش سپاه در" حمایت از مستضعفان جهان" : سپاه پاسداران معتقد بود که می تواند به اصول قانون اساسی در حمایت از مستضعفان عالم، عمل کند. می تواند آن ها را بر علیه حکومت هایشان، تحریک و مسلح کند. به این منظور، به همه ی گروه های مسلح در همه ی کشورها، نزدیک شد. به آن ها آموزش نظامی داده، سلاح و پول، در اختیارشان می گذاشت و می گذارد.
3 - دشمنی سپاه با اسرائیل و آمریکا: در استراتژی سپاه برای صدور انقلاب و حمایت از مستضعفان دنیا، اولویت با فلسطینیان بود. اسرائیل به دشمن شماره ی یک و آمریکا به شیطان بزرگ سپاه پاسداران بدل شد. این سیاست در درون سپاه پاسداران مخفی و پنهان نماند. بلکه به اصلی ترین عنصر سیاست خارجی تغییر ناپذیر جمهوری اسلامی، بدل شد. سپاه پاسداران، بر خود وظیفه ی شرعی می دانست تا به فلسطینیان در مبارزه با اسرائیل، سلاح و پول برساند. انصافا در این کار، کوتاهی نکرده و نمی کند.
4 - عملیات تخریبی سپاه در لبنان: در مبارزه با اسرائیل، لبنان و سوریه، در خط حمله بودند و به حمایت های سپاه پاسداران نیاز بیشتری داشتند. برای حمایت از لبنانی ها و فلسطینی ها، بخشی از نیروهای " قدس" را به سوریه و لبنان فرستاد. به آموزش جوانان مذهبی آن ها اقدام کرد. سلاح های سنگین مورد نیاز این هم پیمانانش را در اختیارشان گذاشت. سازمان های وابسته به خود در این کشورها را به وجود آورد. رهبران آن سازمان ها را در شهرهای ایران، آموزش داد.
سپاه پاسداران اما بدون طمع، از آن ها حمایت نمی کرد. بلکه، امیدوار بود که بتواند از آن ها در روز مبادا و در صورت لزوم، علیه نیروهای خالف خود، استفاده کند. به زودی، آن روز رسید. عوامل ایران - سپاه پاسداران – در لبنان، نه تنها مقر نظامیان آمریکا در بیروت را منفجر کردند. بلکه ده ها عملیات تخریبی دیگر را هم به اشاره و برنامه ی سپاه، به اجرا در آوردند.
5 – گروگان گیری های گسترده سپاه در لبنان: در طول چندین سال، با حمایت مالی و اطلاعاتی سپاه پاسداران، ده ها تن از اتباع خارجی در لبنان، به گروگان گرفته شدند که تعدادی از آن ها، به قتل رسیدند. در مواردی هم با دخالت مستقیم ایران، گروگان هایی آزاد شدند.
6 – باج سبیل به سوریه: در این راستا و برای جلب حمایت سیاستمداران سوریه از ایران در مقابل دیگر کشورهای عربی حامی صدام حسین - در هشت سال جنگ و در دوران بعد از جنگ- میلیاردها دلار نفت به سوریه داده و پول آن ها را به سوریه بخشیده است. البته سوریه هم از سیاست های ایران در مقابل اعراب، حمایت کرده است. در مسیر انتقال سلاح سپاه پاسداران به مبارزان لبنانی و فلسطینی، اشکال تراشی نکرده است.
7 – حمایت مالی و تسلیحاتی از مخالفان صدام حسین: برای صدور انقلاب به عراق و سرنگونی حکومت صدام حسین، از ده ها هزار عراقی پناهنده به ایران، حمایت کرده و آن ها را در قالب ارتش و سازمان منظمی، سازمان داد. تا از آن ها برای تضعیف صدام، استفاده کند. همان
طور که صدام از سازمان مجاهدین خلق ایران، استفاده می کرد.
8 – نقش سپاه در انفجارهای عراق، برای ایجاد ترس در دل ایرانیان: سپاه پاسداران از دوران جنگ، با عراق و روحیه ی مردم مناطق مختلف آن، آشنایی داشت. وقتی آمریکا عراق را اشغال کرد، استراتژی سپاه در استفاده از مبارزان عراقی، عوض شد. سپاه و رهبران سیاسی ایران، همیشه در زیر سایه شوم احتمال حمله آمریکا به ایران و از احتمال مبتلا شدن به سرنوشت صدام حسین، نگران بودند و هستند. سپاه و رهبران ایران می دانند که در صورت حمله ی آمریکا به ایران، مردم ایران از سربازان آمریکایی حمایت خواهند کرد. یا – حداقل- از حکومت اسلامی ایران، حمایت نخواهند کرد. سپاه پاسداران و رهبران ایران می خواهند به طور غیر مستقیم، به مردم ایران آموزش بدهند تا نه تنها از آمریکائی ها استقبال نکنند، بلکه از آن ها، متنفر هم باشند. در نتیجه، هزاران نیروی" اطلاعات – عملیات" خود را به درون خاک های عراق گسیل داشته است. آن ها باید( به خاطر اهداف مهم تر ) در عراق، جنگ داخلی ایجاد کنند و به آن ها دامن بزنند. سنی ها و حتی شیعیان را به قتل برسانند. اماکن مقدس دینی را منفجر کنند. در کوچه ها و خیابان ها، با انفجار بمب ها، صدها تن را به خاک و خون بکشانند تا ملت ایران بدانند و ببینند که اگر آمریکا به ایران بیاید، به چه وضعی خواهند افتاد. بدانند که اگر جمهوری اسلامی بد و خونخوار است اما بهتر از وضعیت کنونی عراق است که هدیه ی آمریکا به مردم عراق است. باید مردم ایران از دیدن قتل و غارت در عراق، درس عبرت مورد نظر رهبران ایران را آموخته باشند؟ همین سیاست ها در افغانستان هم به پیش برده می شوند.
9 – نقش سپاه در اجرای استراتژی منگنه ای ایران: اگر رابطه ی ایران با آمریکا، انگلستان، فرانسه، کانادا و … به گرهی بر بخورد، نیروهای ایرانی یا نیروهای وابسته به سپاه پاسداران، دست به کار می شوند. در افغانستان و عراق، نظامیان و ماموران این کشورها را به گروگان می گیرند. آن ها را می کشند. در حقیقت، سپاه پاسداران، از افغانستان و عراق، به عنوان دیپلماسی اجبار کشورهای مقابل به امتیاز دهی به ایران، استفاده می کند و به این شیوه، بسیاری از مسایل مورد نظرش را حل و فصل می کند. گر چه امیدواری اصلی سپاه و مقام های ایران آن است که ملت ایران از آمریکا متنفر شوند. همان اتفاقی که در میان ایرانیان خارج از کشور، رخ داده و پدید آمده است اما در میام مردم داخل ایران، چنین تاثیری نگذاشته است.
0 1 – نقش سپاه پاسداران در ترورهای خارج از کشور: ترور مخالفان سیاسی ایران هم یکی از راه های احساس آرامش در میان فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بوده است. تا آن جایی که من اطلاع دارم، بسیاری از افراد پر نفوذ اپوزیسیون در کشورهای اروپایی را سپاه پاسداران ترور می کرد. شاهپور بختیار یکی از قربانیان سپاه پاسداران است که قاتلان، به ایران برگشتند.
1 1 – پرونده های انفجارها و گروگان گیری ها: سال ها است که پرونده ی دخالت ایران در انفجارهای مراکز یهودیان و هواپیماها در دستور کار دادگاه ها قرار دارد.
12 – سازماندهی مسلمانان، در سطح فرامنطقه ای: سپاه پاسداران در راستای استراتژی خود، با گروه های مسلح در فلیپین، سودان، سومالی، عربستان سعودی، مصر، یمن و دیگر کشورهای عربی، در ارتباط است. به آن ها سلاح می رساند و نیازهای آموزشی آن ها را بر طرف می کند.
چرا حمایت در داخل و سکوت در خارج؟
تکلیف اصلاح طلبان، دگر اندیشان، احزاب، سازمان ها، تشکیلات کارگری و کارمندی، دانشجویان و استادان منتقد حکومت، روزنامه نگاران و نویسندگان و … در داخل، معلوم است. آنانی که در داخل کشور هستند- اگر هم بخواهند - نمی توانند از آمریکا در قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در لیست سازمان های تروریستی، حمایت کنند. سال ها است که به جاسوسی، عامل تهاجم فرهنگی آمریکا و … متهم هستند. بهانه ی مناسبی به دست می دهد تا همه را از دم شمشیر علی – خامنه ای- بگذرانند. همین جوریش هم، با توجه با آن اتهام ها، افراد زیادی دستگیر می شوند. شکنجه و بازجویی می شوند. محاکمه می شوند. به زندان محکوم می شوند. حتی به اعدام محکوم می شوند. وای به روزی که علیه سپاه پاسداران که یکه تاز همه ی عرصه های کشور است، موضع بگیرند. طبیعتا، باید داخل نشینان از سپاه پاسداران حمایت کنند تا از هر نوع تعرض این سازمان با آن همه سابقه ی درخشان(!)( در حال و در آینده) در امان بمانند حتی، شاید بتوانند آینده فعالیت های سیاسی خودشان را بیمه کنند. در غیر این صورت، ممکن است گرفتار گلوله های غیبی شوند یا برای مهمانی به اوین بروند … ایرانیان خارج از کشور هم بنا به دلایلی سکوت را پیشه کرده اند:
الف – مخالف آمریکا هستند و در میان دو راهی سپاه پاسداران و آمریکا، جانب هم وطنان خود را می گیرند. یا سکوت می کنند تا نه از آمریکا حمایت کرده باشند. نه بر جنایات سپاه پاسداران صحه گذاشته باشند.
ب – معمولا به روشنفکران داخل وابسته هستند. منتظر می مانند تا عکس العمل های داخلیان را مشاهده کرده و با توجه به جریان آب، موضع بگیرند.
ج – نمی خواهند با موضع گیری خود، دوستان خود در داخل کشور را در تنگنای مضاعفی قرار دهند.
د – از کشته شدن به وسیله عوامل سپاه پاسداران در کشورهای خارجی، می ترسند.
با این وجود، باید هر کس به این سوال پاسخ دهد که آیا لازم است سپاه پاسداران، در لیست سازمان های تروریستی قرار گیرد یا نه؟ به نظر من، باید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در چنان لیستی قرار گیرد. 





Tuesday, October 17, 2017

اندیشه های محمدی و قرآنی یا اندیشه های ملایی و واپسگرایانه



انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هیجدهم اکتبر 2017
hedayat222@yahoo.com


من معتقدم که دیندارانی که دکانی به نام دینداری و فتوا باز کرده اند، هیچ وقت به اولین آیه ای که به حضرت محمد نازل شده بود، توجه نکرده اند و عمدا هم توجهی نمی کنند.
چون، آن آیت، همه منافع دکانداران دینی را می بندد و مشتریانشان را می تاراند. این آیه، اولین آیه است و اولین واجب واجبات است که می فرماید: "اقراء باسم ربک الذی خلق". "اقراء" در این آیت، یک امر شرعی و واجب شرعی و واجب عینی است و نباید از آن تخلف شود. این آیت در سر سلسله آیات است. همان طور که آدم در سر سلسله بنی بشر است. خطاب این آیت هر شخص زن و مرد است. این آیه اهمیت باسوادی و دانش و توانایی خواندن و درک و فهم از نوع عالی را می رساند. از آن معنی ساده توانایی خواند یک متن ساده نمی آید. بلکه باید توانایی خواندن بسیار عمیق را داشته باشد که در ادامه آن ها را خواهم شمرد.
به هر حال، این آیت نشان می دهد که حضرت محمد باسواد بوده است. بفرض، اگر هم نبوده، باید باسواد از نوع عمیق، می شده است.
در حالی که دکانداران دین "نماز" را اوجب واجبات می دانند که بنا به گفته اکثر مفسران قران، در زمان مسافرت "لیله الاسرا" و معراج واجب شده است.
یعنی محمد سال های سال نماز نمی خوانده است ولی برای دانشمند شدن و دانش اندوختن تلاش می کرده است.
به نظر من، از زمانی مسلمانان در عرصه زندگی، عقب مانده شدند که اوجب واجبات؛ "خواندن و به فهم و درک رسیدن" بود را تعطیل کرده، مقلد چند آدم عقب مانده و مقلد به ملاهای قدیمی تر از خودشان شدند.
می توانیم بپرسیم که آیا در میان اصحاب رسول الله کسی بوده است که بیسواد بوده است؟
به عقیده من، علل عقب ماندگی مسلمانان بسسوادی از نوعی که قرآن می گوید، است.
در همین جا باید عرض کنم که کلمه "خواندن" یا "بخوان" در قران بسیار محدود تر از آیات مربوط به عقل آمده است.
قرآن، بعد از باسواد شدن و دانش آموختن بیطرفانه و متکی بر عقل، به "نوشتن" و کتابت امر می کند. "بنویس" و "بنویسید"، واجب دوم بعد از باسواد شدن است.
وقتی باسواد شدید، باید بنویسید. این واجب در بیش از 300 بار وجوب خوش را در قرآن تکرار کرده است.
خواندن و نوشتن در قرآن به کتاب های دینی یا مقدس محدود نشده است. دایره خواندن و نوشتن در قرآن، تنگ و محدود نیست بلکه بسیار باز و گسترده است و شامل همه چیز می شود.
در مرحله بعدی، هیچ کجای قرآن نفرموده است که "تقلید" کنید. بلکه تقلید را ضد عقل و ضد انسانیت انسان دانسته است.
صدها بار "تعقل" (عقلانیت)، "یعقل" (عقلت را بکار گیر!)، افلاتعقلون"(پس چرا عقلتان را بکار نمی گیرید؟)، "لا یعقلون" (چرا عقلتان را بکار نمی اندازید؟)، "لم لا یعقلون؟" (برای چه فکر نمی کنید؟)و ... با چنین آیات پرسشگرانه ای، برای قوه اندیشه و تعقل بشری، هیچ محدودیت و مرزی قایل نشده است.
اما قرآن به این هم بسنده نکرده و قوه تعقل را کافی ندانسته است بلکه "فکر کردن" و "تفکر" یعنی "چون و چرا کردن" را هم به اصرار و آن هم صدها بار و در قرآن، واجب گردانده است.
بعد از این همه، باز هم تنها به اندیشه و تعقل اکتفاء نکرده است بلکه گردش و سیر در روی زمین و "مشاهده تجربی" یا علوم تجربی را هم واجب کرده است: "سیروا فی الارض".
فرمان به مسافرت در روی زمین، به معنی امر بر توریسم ساده و بدون هدف نیست بلکه سیر کردن همراه با تعلم، تعلیم، تعقل و تفکر، خواندن و نوشتن بوده و هست.
چرا که قرآن از کارهای عبث و بیهوده گریزان است و نمی خواهد عمر انسان فقط به توریسم مشغول باشد. برای همین است که محمد هم در تایید فرمان خدا می گوید: "نباید دو روز مسلمان مشابه هم باشند" بلکه خدا و محدش می خواهند بشر و مسلمان با دید تجربی در این سفرها، از انسان ساده بودن به "عالم شدن" بدل شود.
در نتیجه، در قرآن چیزی به نام انسان "عالم دین" وجود ندارد. آنجا که دین و اندیشه محمد از "عالم دین" سخن می گوید، عالمان دینی را به "خرانی که بارشان کتاب مقدس است" تشبیه می کند.
یعنی ملایانی که درس خوانده اند اما توان درک، فهم، تعقل، تفکر، سیر در آفاق و انفس ... را نداشته اند تا بتوانند آن کتاب ها را خوانده، درک کرده و منتقدانه بنویسند. آن ملاها فاقد قوه نقد هستند. چرا که این روحانیان، دکانداران دین هستند که دین فروشی می کنند. این ها بقال سر کوچه دین مغازه دینداری باز کرده اند.
قرآن محمد نه تنها با ملایان مخالف است و آن ها را انسان های منجمدی می داند که به تقلید "از گذشتگان" می پردازند بلکه بر ترویج تقلیدگرایی هم می پردازند تا دکان دینداریشان رونق بگیرد.
قرآن محمد بر "نقد" و انتقاد" استوار است و حتی خود خدا را هم نقد می کند. آن جا که ملائکه بر خدا و کارهای خداییش ایراد می گیرند که "باز هم بشر آفریده ای که خون بریزد؟"
در این آیه، ملائکه، خدا را نقد و سرزنش می کنند. نقد در این جا سازنده نیست. تخریبی است. بگونه ای که خدا عصبانی می شود. پس نقد باید بیرحم اما مودب باشد.
منظور و معنای همین یک آیه کافی است که راه ما به سوی نقد خدا و جراحی خدا و ایمان بخدا، نقش خدا در زندگی بشر، نقش مثبت و نقش منفی خدا در زندگی انسان و ... باز شود و ما در رابطه با خود و خدا و جهان، به نقد، افکر و قضاوت بنشینیم.

قرآن همه ابنای بشر را "انسان" و خطاکار می داند و از نظر محمد، هیچ فردی، حتی پیامبران و رسولان خدا و خود شخص محمد از گناه و خطا به دور نبوده و معصوم نیستند. "معصومیت را ملاها ساخته اند تا "نقد" دین را فلج کنند.
"قل! انا بشر مثلکم" یعنی محمد فرمان می یابد فریاد بزند که ای مسلمان من معصوم نیستم. من هم بشری از جنس خود شما هستم. بشری با همه مشخصات بشر بودن. نمی توانم معصوم باشم و ادعای پیغمبری هم داشته باشم و شما به من ایمان بیاورید. چرا که من از نوعی که معصوم هستم و شما از نوعی که خطا کارید هستید. من نمی توانم پیغمبر خطاکاران باشم. چون نمی دانم که شما چطور خطا می کنید؟ و چطور می توانید خطاهایتان را اصلاح کنید؟ من بشری مصل شما هستم، نه بالاتر و نه پایین تر.
آیا بین محمد و من و شما فرقی نبوده است؟
چرا بوده است. تنها فرق محمد و من و شما، در بکار انداختن و بکار نیانداختن قوه تفکر و تعقل و خواندن و نوشتن بوده و هست.
برای همین است که محمد در هر نمازی فریاد می زند "اشهد ان محمدا عبده و رسوله". پس محمد هم بنده خدا است اما رسول خدا هم شده است. پس خدا، محمد را و بشر را هم با این قوه "خطا" آفریده است تا خطا کند و برای عدم تکرار گناه و خطا، درس بگیرد. بنویسد و خطایش را نقد کند. این، یعنی توانایی بشر بر وضع قانون در کنار و به موازات خدا.
از همه مهمتر آن است که خدا در انسان "روح خودش را دمیده است" و "نفخت فیه من روحی" دلیل آن است.
یعنی انسان دارای روح خداوندی است. وقتی انسان دارای روح خدا است، پس خود خدا هم هست. چرا که خدا در بشر "حلول" کرده است. یعنی خدا و آدم یکی هستند. یعنی نمی توان بین خدا و انسان فرق گذاشت که کدامیک خدا است و کدام یک انسان است.
اگر انسان خدا است و روح خدا را دارد، پس همان توانایی های خدایی را به درجاتی (بالا و پایین، کم و بیش) باید داشته باشد. انسانی که روح خدا در اوست، نمی تواند گناه کند. اگر گناه بکند، یعنی روحی که در او است، گناه می کند. بلکه می تواند خطا کند و بشر، توانایی اصلاح خطایش را هم دارد.
از طرف دیگر، خدا می توانسته موجودات را طراحی و خلق کند. پس انسان و بشر هم می توانند موجوداتی را بسان خدا، طراحی و خلق کنند تا بتوانند به آن درجه از خدایی برسند که بتوانند به خودشان "احسن الخالقین" بگویند.
همین "احسن الخالقین" هم نشان می دهد که خداوند به تنهایی خالق مطلق نبوده است بلکه دیگرانی هم بوده اند که طراحی و خلق می کرده اند ولی تواناییشان در درجه پایین تری قرار داشته است. آیا آن خالقان، بشرهایی از نوع ما نبوده اند؟
شاید هم بوده اند. شاید هم نبوده اند ولی بحث مهم این است که بشر به دلیل سطح بالایی از سواد، نوشتن و تفکر و تعقل و ... توانایی طراحی و خلاقیت را بدست آورده است. می تواند خالق باشد. برای رسیدن به این مرتبه باید هر روز خطا کرد تا با اصلاح خطا، ترقی و توسعه یافت.
پس انسان مسلمان باید به مدد خواندن، نوشتن، تفکر، تعقل، سیر و سفر، تجربه، خطا و اصلاح خطا، قانونگذاری و ... پیش برود و دنیایی برای خدایی زندگی کردن بیافریند.
قانونگذاری مهمترین توانایی این قدرت و توان خدایی است. انسان باید با اصلاح رفتار خود، بسوی بهتر شدن و رشد و تعالی گام بردارد و پیش برود. این رشد و تعالی را خداوند مشخص نکرده است که در کدام جهت است. به چه سمتی است؟ سمت و سوی تعالی بشر را "خوشبختی" انسان قرار داده است. خوشبختی که خدا برای بشر تصور و ترسیم و نقاشی کرده است چیست؟
خداوند محمد، این خوشبختی را در آرمان هایی که برای انسان متصور شده، نمایش داده است. خدا همه خوشبختی های مورد نظرش برای انسان را در آفرینش "جنت" و "جهنم" قرار داده است. جنت و جهنمی که باید خود انسان بسازد.
قرار است آن جنت و جهنم را خود انسان در این حیات دنیوی بسازد. چیزی در زیر زمین و در قبر برای ساختن و یا توانی برای ساختن چنان چیزی ملموس برای بشر، در گور وجود ندارد.
انسان باید تا زمانی که زنده است، بهشت یا جهنم مورد نظر خودش را بسازد تا در آن آرامش یابد. یعنی، نه آن بهشت هایی که قرار است بروید، در دوران بعد از مرگ ساخته می شوند و نه آنان جهنمی که خواهید رفت، در گور شما ساخته نمی شوند.

بلکه آن چه ما می سازیم، در همین زندگی محدود و در روی کره زمین و در دوران زندگی خودمان، باید بدستان خود ما ساخته شوند.
در حقیقت، خدا آرمانش را به آن دنیا حواله نداده است بلکه از ما خواسته است تا در در همین دنیا بهشت خود را بسازیم. یا جهنم را برایمان خواهند ساخت.
اگر مسلمانان کنونی در دل آتش و جنگ و کشتار می سوزند، جهنمی است که به خاطر جهل مسلمانان، بدست خودشان ساخته شده است. دست خدا در آن جهنم ها دیده نمی شود. خدا نخواسته است که ما در جنگ با هم باشیم تا در جهنمی که خودمان ساخته ایم بسوزیم.
اگر جنت موعود مسلمانان در غرب است، آن جنات را نه مسلمان که بشری بال دینی دیگر ساخته است. پس این دین نیست که جنت و جهنم می سازد. خود انسان است که آن ها را خلق می کند تا خودش در آن زیست کند.
بلکه این مسلمان جاهل و احمق است که قرآن محمد را نمی فهمد و فکر می کند که باید مسلمان دیگر و بنده خدای دیگری را بکشد تا به بهشت برود ولی کشتار انسان، حق رفتن به بهشت را به انسان نمی دهد.
چرا که "مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا"
حال، وقتی به فرمان "اوجب واجبات" باسواد و کاتب شدیم و تفکر و تعقل را به جای احساس و عاطفه گرفتیم و به مشاهده تجربی زمین، آسمان و انسان و ... پرداختیم و همه آن چه تجربه بما گفته است را مورد قضاوت قرار داده، درست و غلط علمی را روشن کردیم، "عالم و خدا" می شویم. می توانیم، بهشت و جنت را در همین زندگی بنیان کنیم.
آن وقت چون خدا هستیم و خدایی هم هستیم، می توانیم در مورد فرمان هایی که به نام خدا در قرآن آمده است را هم با توصل به تفکر، تعقل و سواد و نوشتن، نقد و ارزیابی بکنیم و بدانیم که خداوند بارها احکام خود در قرآن را بدست محمدش نقض کرده است!
چرا خدا بعضی از احکام خودش را در قرآن باطل کرده است و آن احکام باطل را هم از متن قرآن خذف نکرده است؟
مگر خدا نمی دانسته و جاهل بوده که احکام ناسخ و منسوخ برای ما بفرستد و خودش را در جایگاه عالم تجربی قرار دهد و مسخره انسان بکند؟
نه! خداوند آن ها را عمدا آورده، سپس باطلشان کرده و آنپاه آن ها را در قرآن گذارده است تا به ما بشر بگوید که خداوند هم خالی از نقص و نقصان نیست.
تا خوادند به من انسان بفهماند که نقصان و رشد عقلی در نوسان و در حرکت تکاملی است. خداوند عمدا خودش این کار را کرده تا بما بگوید که وقتی متوجه اشتباهی در امری شدید، تعصب و ایمان و تقلید و مقدس مابی را کنار بگذارید و تن به واقعیت های علمی و تجربی بدهید و تسلیم واقعیات شوید. در مقابل واقعیات مقاومت نکنید. همان طور که من در قرآن، این را در احکام و فرمان های زیادی به شما بطور تجروبی آموخته ام.
خداوند می خواسته به ما بگوید که به فرمان های من در قرآن هم اگر خلاف عقلی است که من به شما داده ام، اطاعت نکنید. اگر مطابق با تجربه و عقل نبود، تسلیم نشوید. پرا؟ پون من خود الگوهایی عملی در قرآن برای آموش شما گنجانده ام.
خدا می خواسته به بشر بگوید که اگر واجبات من، نمی تواسته مسایل اجتماعی، حقوقی، امنیتی، آرامش و صلح و خوشبختی شما را تامین کند، از آن ها دور شوید. فرمان های من مقدس نیستند. چرا که خود من به عنوان خدا، بارها فرمان هایم در قرآن را نقض کرده ام تا نشان دهم که هیچ چیزی مقدس و ابدی نیست. ابدی تنها خوشبختی، تفکر، تعقل، توانایی خواندن و نوشتن شما است.
خداوند در قرآنش بسیاری از احکام و دستوراتش را نقض کرده است و این قدرت و توان را به انسان داده تا به قوه تعقل و تفکر، به نقد و جراحی قرآن هم بنشیند.
آیا ما آن مسلمانی هستیم که محمد و خدای محمد می خواسته اند؟ یا جاهلانی هستیم که مقلدیم و خداوند در صدها آیه، تقلید از پدران و ادیان و ملایان خرمنش را نهی کرده است؟
پدران ملاها یا ملاهای قدیمی تر، با دید و اندیشه و دانش محدودتری می زیسته اند. الآن یک کودک، می تواند بهتر از یک ملا، زمان و علم را بفهمد. پس چرا تن به سخنان تقلیدی و جامدگرانه و واپسگرایانه ملا بدهد؟
دیگر ملای، صدای قرآن نیست. همان طور که هیچ وقت ملا صدای قرآن نبوده است و نخواهد بود. ملا، صدای درک ناقص محدود زمانه خودش از متن قرآن است که هیچ ربطی به قرآن ندارد. برای این که ملا از قرآن چیزی نمی فهمد. ملا خری است که قرآن مقدس را حمل می کند. همه شرف ملا به فرمایش قرآن، به خریت و حمالی ملا برای حمل و بردن قرآن است اما ملا بدتر از خر هم است.
چرا؟
زیرا، خری که کتاب های مقدس حمل می کند، افکار خودش را "کتاب مقدس" جلوه نمی دهد. خر می گوید من کتاب حمل می کنم اما ملا، افکار و اندیشه های عقب مانده و ناقص خودش را "قرآن محمد" می داند و خودش را در ذهنش "محمد خدا" تصور کرده و می فهمد و بسان "محمد" فتوا می دهد.
در حالی که خود محمد برای دادن امری، روزها و ماه ها صبر می کرده، به تعقل و درک دست می زده است. شاید هم می خوانده و می نوشته است تا همه جوانب آن مسئله برایش روشن شود. با این وجود، باز هم اشتباه و خطا می کرده است و بعد هم آن خطا را اصلاح می کرده است.
درک ما از قرآن محمد، عقلانی، دراکانه، باسوادانه و نوشتارانه است یا ملاگونه و متعصبانه و واپسگرا؟




***




Sunday, October 15, 2017

دیالوگ: ناهماهنگ بودن سیاست های ایران با برجام - بخش دوم


برنامه هفته بیست وهفتم دیالوگ

مدیر برنامهانصافعلی هدایت


میهمانان برنامه:
جناب احمد اوبالی
جناب رحیم بندویی
جناب دکتر هوشنگ امیر احمدی
جناب دکتر حسن هاشمیان

ويدئو: گوناز تی وی

۲۲/ مهر ۱۳۹۶



فرجام برجام: رفتار ضد برجام ایران


برجام چیست؟
چرا ایران با برجام مخالف بود؟
آیا ایران به متن توافقنامه برجام عملکرده است؟
ایران با میلیاردها دلاری که از کشورهای خارجی در دوران بعد از برجام گرفت، چه کرد؟
ایران باید چکار بکند تا برجام از بین نرود؟

 بریتانیا، چین، فرانسه، روسیه و آمریکا توافقنامه ای را با ایران امضاء کرده اند تا ایران از ساخت سلاح های اتمی دست بردارد. 
در مقابل، تحریم هایی که بر ایران اعمال شده بود هم کاهش  خواهد یافت. این "توافقنامه" را "برجام نامیدند.
برجام یک فرصت استثنایی برای ایران مهیا می کرد تا در از تنگناهای محاصره اقتصادی در آمده، در تامین و تعمیق صلح در خاورمیانه و جهان نقش مهمی بازی کرده و سیاست های  ضد بشری گذشته خودش را باز سازی بکند.

اما ایران، از این فرصت استفاده مناسب نکرده، بیش از گذشته در امور  داخلی کشورهای خاورمیانه و دیگر کشورهای دورتر، دخالت کرد و می کند. 
ایران در دوره برجام، ترور و تهدید را گسترش داد و کار بجایی رساند که اکثر روشنفکران ایرانی و بعضی از رهبران دنیا، خواهان از بین بردن برجام و آغاز دور جدید  فشارهای سیاسی و اقتصادی و حتی جنگی بر علیه ایران شده اند.

  دیروز، رئیس جمهور آمریکا، با برشمردن بخشی از جنایت های رهبران ایران بر علیه ملل داخل خود، حمله با سفارتخانه های خارجی در ایران و در سطح جهانی، گروگانگیری ها و انفجارهایی که بر علیه خارجی ها داشته، نقش سپاه پاسداران در نقض حقوق ملل داخلی و گسترش تروریسم بین المللی، تلاش ایران برای بدست آوردن سلاح ها و موشک های دوربرد و تهدید کشورهای دیگر، و از این قبیل اقدامات ایران، سپاه  . پاسداران را در لیست سازمان های تروریستی قرار داد و خواستار تحقیق بیشتر شد تا تصمیم بگیرد که برجام تداوم داشته باشد یا چون ایران آن را شکسته است، با ایران مقابله بمثل کرده و ایران را در تنگنای سیاسی و اقتصادی قرار بدهند؟
برای بررسی این موضوع، دیالوگ این هفته با جضور مهمانانی چون آقایان

دکتر حسن هاشمیان - روزنامه نگار و استاد دانشگاه

دکتر هوشنگ امیر احمدی، سیاستمدار مخالف برجام و استاد دانشگاه

مهندس رحیم بندوئی - سیاستمدار بلوچ . عضو شورای مرکزی حزب مردم بلوچستان

جناب احمد اوبالی، سیاستمدار و صاحب تلویزیون گوناذ تی وی

بر اساس برجام چه چیزهایی بر ایران تحمیل شد؟

برجام چه چیزهایی را بر ایران تحمیل نکرد که جا داشت در آن گنجانده می شد تا ایران مجبور به عمل به آن ها باشد؟

آیا ایران به سیاست های قبل از تسلیم قهرمانانه و برجام، ادامه داد یا به خواست های بین المللی تن داده و تسلیم خواست جهانی شد؟

آیا ایران در دوران بعد از برجام، از حمایت ار ترور و تروریسم دولتی دست برداشته است؟

آیا ایران هنوز هم کشورهای منطقه خاورمیانه را تهدید می کند؟

آیا ایران در امور داخلی کشورهای منطقه دخالت می کند؟

آیا ایران هنوز هم تروریست ها را در خاک خود پناه داده و از آن ها با دلار، سلاح و آموزش هایش حمایت می کند؟

آیا ایران هنوز هم خواست های بحق و قانونی ملل ساکن در ایران را با خشونت و سلاح گرم سرکوب کرده و از تن دادن به حقوق آنان خود داری می کند؟

آیا ایران به ساخت موشک برای حمله به کشورهای دیگر و تهدید آن کشورها ادامه می دهد؟

آیا ایران به متن قرارداد برجام پای بند بوده است؟

ایران چه مقدار پول فروش نفت که در بانک های خارجی بود و به ایران داده نمی شد را پس از برجام از آن کشورها گرفت؟

آیا اقتصاد ایران در دوره برجام شکوفا شد؟ تورک کاهش یافت؟ بیکاری کم شد؟

ایران باید چکار بکند تا برجام از بین نرود؟

آیا ایران می تواند به اراده ملل و کشورهای دیگر احترام گذاشته و در امور داخلی آن ها دخالت نکند؟

آیا ایران و رهبران آن قابل اعتماد هستند؟

آیا ایران می تواند از دشمنی با اسرائیل و آمریکا دست بردارد؟

آیا ایران به حقوق بین الملل پایبند خواهد ماند؟

آیا رئیس جمهور آمریکا در پی نوعی معامله با ایران است؟

اگر ایران در پی تسلیحات اتمی و موشک های قاره پیما برای حمله به دیگر کشورها نیست، ایران می خواهد به مذاکرات  کامل تن بدهد؟




بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs