Tuesday, May 26, 2009

سانتراليسم خبري و سياسي



انصافعلي هدايت


روزنامه نگار در تبريز

Hedayat222@yahoo.com

این مقاله در سال 1380 منتشر شده بود




ا ين نظريه در كشور ما در همه زمينه ها بكار مي رود. مديران و رهبران كشور، وجود چنين ديدگاهي را در ميان مديران سياسي ـ امنيتي،فرهنگي ـ علمي، اقتصادي ـ صنعتي، بهداشتي ـ رفاهي، كتمان مي كنند، اما كتمان و تكذيب رهبران مركز نشين كشور، مشكلي را حل نمي كند. چون مردم به عمل و رفتار رهبران و مركزنشينان توجه مي كنند.


داوري مردم، براساس عملكرد رهبران مركز نشين است و اين بزرگترين خطري است كه وحدت سياسي، اجتماعي و فرهنگي كشور را تهديد مي كند.


در ميان جنبه هاي اجتماعي زندگي در كشور ما، پيرامون نشينان هرچه از مركز دورتر باشند، از امنيت سياسي و فرهنگي كمتري برخوردارند و خطرهاي بزرگتر و دردناكتري فعالان سياسي ـ فرهنگي را تهديد مي كند.


مي دانيم كه فعاليت در عرصه سياسي ـ فرهنگي، در فضاي كنوني كشورمان حتي در مركز هم خالي از ريسك نيست، چرا كه بيشترين فعالان سياسي ـ فرهنگي زنداني كشور، در مركز و تهران متمركز هستند. اين بدان معني است كه در فضاي كنوني كشور، فعالان سياسي و فرهنگي مركز نيز از اهميت برخوردار نيستند.


كمي تعداد زندانيان سياسي ـ فرهنگي كشور در نقاط دورتر از تهران، دليل امنيت بيشتر مردم آن نقاط نيست. بلكه روشنفكران، فعالان سياسي ـ اجتماعي و جنبش دانشجويي پيرامونيان با تجربه (در سالهاي گذشته) آموخته اند كه آنان (در پيرامون) از هيچ حمايتي برخوردار نيستند و اگر به صحنه فعاليت جدي سياسي ـ فرهنگي وارد شوند، اتهام هاي عجيب و غريبي دامنگير (بدامن) آنان (زده) خواهد شد.


همين اتهامات عجيب و غريب ساخته ذهن مأموران امنيتي ـ سياسي پيرامون (مركز)، باعث شده تا روشن فكران و فعالان سياسي ـ فرهنگي مركز از هم فكران خود در پيرامون، حمايت نكنند.


سياست مداران و دانشجويان مركز، خود را محور فعاليتهاي سياسي مي دانند و خواسته و ناخواسته، هماهنگ با رهبران سياسي قدرتمدار مركز، تئوري هاي مركزي را پذيرفته و با آنان هم صدا مي شوند و فعالان پيرامون را به بازي نمي گيرند و حتي آنها را متهم كرده و از صحنه هاي سياسي ـ فرهنگي مي رانند.


اين نگرش هم در ميان اصلاح طلبان درون حاكميت در تهران و هم در ميان احزاب و جمعيت هاي اصلاح طلب خارج از حاكميت ديده مي شود و تئوريهاي «مركز» و «پيرامون»‌ از هر سه سو، عليه پيرامونيان اعمال مي شود. در فشار به پيرامون، تفاوت چنداني ميان جناح راست حكومت، جناح چپ و اصلاح طلب و فعالان سياسي خارج از حكومت، ديده نمي شود.


«مركز»، اگر به سياست مداران «دم حجله» حكومت، سر بريده و از فعالان عرصه فرهنگي زهر چشم گرفته و (و آنان را اخته كرده است) و كثيري از فعالان فرهنگي و مطبوعاتي، پيرامون از آن چه بر سر سياستمداران پيرامون و مركز آمده، مرعوب شده (درس عبرت گرفته اند) و گوشة دنج «فرهنگ اداري» را به فرهنگ ملت، توده و فرهنگ پيشرو ترجيح داده اند.


اغلب اين فعالان ميدان سياست، فرهنگ و مطبوعات در پيرامون، چون مايه و فكري ندارند، از نشخوار «فرهنگ اداري ساخته» و «اشاعة اخبار درو‎غ و اغراق آميز مديران»، باد در كبكبه مي كنند و خود را خداي سياست، فرهنگ و مطبوعات مي دانند. البته در نبود سياستمداران، فرهنگ پروران و روزنامه نگاران

جسور، انديشمند و آشنا به جريانات روز كشوري و بين المللي در پيرامون، هر «كچلي» حق دارد خود را زلفعلي بداند.


رابطه ضعيف (كور و مشكوك) فعالان سياسي و فرهنگي«مركز» و «پيرامون»، تنها باعث تقويت (يك طرف معادله سه مجهولي شده است و آن) جناح قانون گريز (حتي قانون ستيز) محافظه كاران حكومتي شده است . اقتدارگرا مي شود جدايي مردان و زنان انديشمند و جسور مركز از پيرامون، به ضعف خود اين دو دسته انجاميده و توان و قدرت آنان را دهها بار (تقسيم كرده) كاهش داده است.


بايد اصلاح طلبان مركز، خود را محور و مركز جهان ندانند و تصور نكنند كه همفكران آنان، همين عدة معدودي هستند كه در حد شاگردان و سمپاتهاي آنان در مركز هم نيستند. آنان بايد بدانند كه تئوريسين ها و سياستمداران و فرهنگ پيشگان پيرامون بنا به تفكر مركز گرائي خود را از عرصه سياست و جريان اصلاح طلبي، كنار كشيده اند. چرا كه در ميان همفكران خود هم، به بازي گرفته نمي شوند.


آناني كه اكنون در پيرامون خودي نشان مي دهند، ضعيف ترين وكم سوادترين، پيرامونيان هستند، اما اگر روشنفكران سياسي ـ فرهنگي از همين حباب ها هم در مواقع ضروري، حمايت كنند، گوشه دنج نشينان پيرامون، اعتماد از دست داده خود به فعالان مركزي را دوباره بدست مي آورند و از ستادهاي تئوري سازي و انديشه پروري خود بيرون مي آيند.


از طرف ديگر، روشنفكران و فعالان سياسي پيرامون هم بايد خود را نشان دهند و مسايل پيرامون را هماهنگ با روند كلي كشور، فعالانه پيگيري كنند و به پاي ميز مذاكره با همفكران مركز رفته و آنان را به پاي مذاكره با خود به پيرامون، فرا خوانند تا «اعتمادي» دوباره در ميان آنان، پديد آيد.


اگر توسعه و پيشرفت پيرامون يا مركز (يا هر دو با هم) هدف روشنفكران و مبارزان سياسي ـ فرهنگي كشور است، تنها راه دست يابي به آنها، (به آنها اتحاد اين دو خط موازي است يا نزديكي هر چه بيشتر آن دو به هم است.) رعايت حقوق ملل مختلف ايراني است.


امنيت پيرامونيان در 24 سال گذشته. هيچ وقت تأمين نبوده و پيرامونيان براي تحقق خواست هاي قانون يخود براساس قانون اساسي و قوانين حاري كشور (مركز)، هزينه هاي بسيار سنگيني داده اند. گناه و جرم اينان، تقاضاي برقراري قانون و اجراي آن بوده و است.


اين نقطه اي است كه اكنون پاي مركزيان هم، در اين باتلاق، گير كرده است و طعم قانون خواهي را چشيده اند. با اين وجود، به پيرامون و خواست هاي پيرامونيان كم توجه اند.


هرچه فشارهاي امنيتي به فعالان سياسي، ژورناليستي و دانشجويي مركز افزون تر مي شود، حس نزديكي اين سه قشر در مركز و پيرامون تقويت مي گردد.


اقتدارگرايان مركز، ناخواسته ـ راه اتحاد و حمايت (از هم فكران روشنفكر) را هموار مي كنند، اما خود اين گروه ها هستند كه بايد براي نزديكي و مذاكره با هم پاپيش بگذارند.



http://news.gooya.com/2003/07/29/2907-z-12.php


زندانها را پر كنيم

زندانها را پر كنيم!1







این مقاله را در زمانی که من در ایران بودم و هنوز به زندان نیافتاده بودم، به احتمالی در سال 1382 نوشته ام.1 




انصافعلي هدايت

 روزنامه نگار در تبريز 
Hedayat222@yahoo.com 
0098 - 411- 281- 4138 
0098 – 913 – 412 - 2384 

يكی از روشهای مبارزه با حكومت‌های سركوبگر و ظالم كه حق و حقوق افراد ملتی را از آنان دريغ می‌دارند ، استراتژی مبارزه منفی مرحوم «گاندی» رهبر مبارز مردم هند است. 

گاندی پيشنهاد می‌كرد تا مردم قوانين مسلط و استبدادی حكومت انگلستان بر هند را شكسته و داوطلبانه زندانها را پر كنند و حكومت را با بحران «زندان» و «زندانی» مواجه سازند. اين سلاح بسيار برنده‌ای است كه در تاريخ معاصر ، باعث بی‌آبرويی رژيم‌های سركوبگر ، كودتايی و توتاليتر شده و آنها را رسوا كرده است 

سه‌شنبه ۸ مهر ۱۳۸۲ 

يكی از روشهای مبارزه با حكومت‌های سركوبگر و ظالم كه حق و حقوق افراد ملتی را از آنان دريغ می‌دارند ، استراتژی مبارزه منفی مرحوم « گاندی » رهبر مبارز مردم هند است. 

گاندی پيشنهاد می‌كرد تا مردم قوانين مسلط و استبدادی حكومت انگلستان بر هند را شكسته و داوطلبانه زندانها را پر كنند و حكومت را با بحران « زندان » و « زندانی » مواجه سازند. 

اين سلاح بسيار برنده‌ای است كه در تاريخ معاصر ، باعث بی آبرويی رژيم‌های سركوبگر ، كودتايی و توتاليتر شده و آنها را رسوا كرده است. علاوه بر آن ، به آگاهی مردم از ظلم و ستم حكومتيان ، مدد رسانده است. 

اين آگاهی عمومی و تعداد فراوان زندانيان ، باعث نزديكی سازمانها ، احزاب سنديكاها ، انجمن‌ها ، مبارزان و خانواده‌های زندانيان به هم گرديده است و موجب شده تا اين گروه‌ها به دور هم جمع شده و به قدرتی مظلوم! و مردمی ، تبديل شوند. 

در رژيم شاهنشاهی ، تعداد زندانها اندك بود و به مراكز استانها محدود می‌شد تعداد زندانيان سياسی و تبعيدی‌ها كم بود. (نسبت به اين روزها) اما آيت الله خمينی ، ايران را « زندانی بزرگ » معرفی می‌كرد. با اين حال (كه مبارزان آن دوران از وضع زندان و زندانی سياسی ناراضی بودند) هنوز 25 سال از پيروزی انقلاب اسلامی نگذشته است كه آنان نه تنها حدود 100 زندان در شهرها ساخته‌اند ، بلكه ايران را به عنوان يكی از بزرگترين زندانهای كره خاكی (به ويژه برای روزنامه‌نگاران) به جهانيان تصوير كرده‌اند. 

اكنون در ايران ، كمتر شهر 50 هزار نفری هست كه در آن ، زندانی ساخته نشده باشد. با اين حال ، مقام‌های قضايی و سازمان زندانها از كمی تعداد زندان سخن می‌گويند و كمی فضای سرانه زندانها برای زندانيان ، حتی فرياد آنها را هم در آورده است. 

سران حكومت اسلامی! ايران ، زندان را « دانشگاه » ناميده‌اند. دانشگاهی كه به قضات و زندانبانان آموزشهای اعتراف‌گيری ، نگهداری زندانيان در انفرادی‌ها ، وارد آوردن انواع فشارهای طاقت فرسای روانی و اتهام‌های بی سند ، تهديد زندانی و خانواده‌اش ، نگهداری متهم در بدترين شرايط ممكن ، نگهداری در زندان بدون محاكمه و صدور حكم و... آموزش می‌دهد. همچنين بسياری از افراد عادی كه به دنبال لقمه نانی هستند ، آموزشهای مهارتی بسيار پيچيده دزدی ، كلاهبرداری ، صدور چك بلا محل ، قتل ، قاچاق مواد مخدر ، مصرف مواد مخدر و... در اين دانشگاه تكميل می‌كنند. 

در كنار اين دو دسته ، زندانيان سياسی و مطبوعاتی هم جايگاه ويژه‌ای در زندان دارند. اين دو دسته زندانيان ، مقام‌های سياسی ، دينی ، قضايی و زندانها را به ستوه آورده‌اند. 

تنها سلاح برنده كنونی محافظه‌كاران هم استفاده وسيع از اين سلاح و ايزوله كردن اين دو دسته از خانواده ، همكاران و جامعه است. اما محافظه‌كاران از به كارگيری اين سلاح در مقياس وسيع ، ناتوان هستند. چرا كه پيامدهای داخلی و خارجی بسيار گسترده‌ای دارد كه آنها نمی‌توانند از زير ضربات شلاق افكار عمومی داخلی و خارجی آن ، شانه خالی كنند. 

اين در حالی است كه اين اسلحه در دسترس محافظه‌كاران دو دمه و دو لبه است و حتی دسته‌اش (قبضه‌اش) را هم می‌برد و روزنامه‌نگاران و سياستمداران می‌توانند آن را عليه خود محافظه‌كاران به كار گيرند. 

اين ، همان شيوه مبارزه منفی گاندی است كه آزاديخواهان ايران بايد بكنند و هزينه‌ای است كه بايد بپردازند. اما هر چه تعداد زندانيان سياسی و روزنامه‌نگار اندك باشد ، استراتژی گاندی ، جواب نخواهد داد. 

طبق اين استراتژی ، دانشجويان ، روزنامه نگاران و سياستمداران بايد از زندانی شدن خود استقبال كنند و خود ، كاری بكنند كه دستگير شده و زندانی شوند. زندانهای شهرستان‌ها را پر كنند. چرا كه اگر در همه شهر‌های ايران هم زندان بسازند ، باز هم گنجايش آنها محدود است. 

با هجوم داوطلبانه اين دسته‌ها به زندانها ، انفرادی‌ها و بند‌های عمومی پر خواهند شد و محافظه كاران مجبور خواهند بود ، از بهانه‌های معمولی برای دستگيری اين جوانان و پيران آزادی خواه ، صرف نظر كنند. 
در صورت تحقق اين وضعيت ، وضع به نفع زندانيان ، حقوق و آزادی‌های عمومی ، تغيير خواهد كرد و محافظه‌كاران ، شمشيرشان را بی لبه خواهند يافت. 

اما برای اينكه شمشير دسته‌ها و گروه‌های آزادی خواه نيز برش داشته باشد (استفاده از حربه زندان عليه زندانبانان) بايد به دو نكته بسيار مهم و حياتی كه اكنون در بوته فراموشی افتاده است ، نه تنها توجه شود بلكه بايد تمركز كرد: 

الف) بخشی از نگرانی زندانيان ، وضعيت روانی و مالی خانواده‌هايشان در دوران زندان آنان است. زندانيان (به علت نرسيدن خبر از بيرون) تصور می‌كنند كه هم خودشان و هم خانواده هايشان « فراموش » شده‌اند. 
بازجويان هم به اين نكته انگشت می‌گذارند. زندانی (اگر وضع مالی مناسبی نداشته باشد) از وخامت هر چه بيشتر وضع مالی خانواده، نگران‌تر می‌شود. 

اگر جامعه به دنبال آزادی و حق و حقوق بيشتر و شايسته خود است و جوانان و پيران (زن و مرد) آن ، هزينه اين خواسته‌ها را می‌پردازند ، بايد زندگی خانواده زندانيان را در دوران غيبت آنان ، تامين كنند.
 
ب) سركوبگران و حاكمان از مشكلات مالی مردم با خبرند و می‌دانند كه هر چه هم كه مردم از آزادی و آزاديخواهان دفاع بكنند و به آنها مهر و علاقه بورزند ، بعد از مدتی به دنبال زندگی خود خواهند رفت و زندانيان را فراموش خواهند كرد. اين خواسته قلبی محافظه‌كاران ، برای غلبه بر احساسات و هيجانات افكار عمومی است و آبی است كه روی آتش بريزند. 

برای اينكه زندانيان و خانواده‌هايشان فراموش نشوند و خواست استبداد ، تحقق نيابد ، بايد مطبوعات و ساير رسانه‌ها ، راديوها ، تلويزيونها ، سايتهای اينترنتی و... روزانه با دوستان ، اعضای خانواده ، همكاران و... زندانيان مصاحبه هايی ترتيب بدهند و آنان را در جلو چشم افكار عمومی نگهدارند. 

متاسفانه ، مطبوعات و رسانه‌های داخلی و خارجی در هر دو مورد ياد شده ، گزينشی و حسابگرانه رفتار می‌كنند كه بايد تغيير كند. بايد رسانه‌ها به اين موضوع اصلی توجه كنند كه زندانی سياسی ، زندانی سياسی است و فرقی ميان زندانی سياسی وابسته به جناح چپ ، ملی - مذهبی‌ها ، دانشجويان ، روشنفكران ، دگر انديشان و مردم عادی غير وابسته نيست. اما اينك رسانه‌های داخلی و خارجی ، بعضی از زندانيان سياسی را كه در خط سياسی و عقيدتی يا حزبی آنها قرار ندارند را زندانی سياسی نمی‌دانند و در مورد آنها هيچ خبر و اطلاعاتی به جامعه نمی‌دهند. 

اين روش ، خواسته و ناخواسته به سود محافظه كاران است و محافظه كاران با انواع تقسيم بندی و اطلاق برچسب و مارك به زندانيان ، جامعه ، سياستمداران و رسانه‌ها را از هم جدا می‌كنند. 

محافظه كاران با انواع شگردهای روانی و تبليغاتی ، سعی می‌كنند تا آنانی كه در زندان نيستند ، به سرنوشت تعداد زيادی از زندانيان سياسی - عقيدتی و روزنامه‌نگاری ، بی توجهی نشان داده شود. 

تا كنون هم موفق بوده‌اند. به عنوان مثال: در شورش‌های 18 و 20 تير دانشگاه تهران و تبريز در 1378 و همچنين در خرداد و تير ماه امسال ، محافظه كاران ، دستگير و زندانی شدگان را به دو گروه دانشجو و غير دانشجو تقسيم كردند و غير دانشجويان را اراذل و اباش ناميدند. 

اغلب ما ، در اين جنگ روانی ، باختيم و اين تقسيم بندی را پذيرفتيم. بدين سان ، تنها بخشی از دستگير شدگان اين جريان‌ها از زندانها ، آزاد شدند اما بخش مهمی از آزاديخواهان ، در زندانها ماندند. چرا كه مهر « دانشجو » به آنان نخورده بود. 

اين در حالی است كه می‌دانيم ، هنوز تعدادی از دانشجويان دستگير شده تير 1378 در زندانها هستند و مطبوعات و رسانه‌ها از آنان ياد نمی‌كنند. 

با توجه به وضع (فراموش شدن) دانشجويان ، موقعيت غير دانشجويان ، بسيار وخيم‌تر و اسف بارتر خواهد بود. 

اگر به طور جد آزادی و حقوق انسانی خود را از حكومت می‌خواهيم ، بايد به سان يك پيكر عمل كنيم و از تسليم شدن به تقسيم بندی‌های سياسی ، عقيدتی ، حزبی و جناحی ، پرهيز كنيم. 

اگر قرار است ، برای به دست آوردن آزادی زندان را تحمل كنيم ، نبايد فقط بخشی و تعدادی از ما ، اين بها را بپردازيم. بلكه بايد همه به اندازه خود و خواستمان ، در آن شريك باشيم. 

اگر قرار است ، تعدادی به زندان بيافتند ، آنانی كه در بيرون هستند ، نبايد زندانيان و خانواده‌هايشان را فراموش كنند. بلكه بايد رسانه‌ها از عكس ، خبر ، ديدگاه و... آن زندانيان انباشته شود تا اگر يك ورق پاره‌ای هم به دست زندانی برسد ، بداند كه فراموش نشده است و خانواده‌اش هم (از نظر مالي) تامين است. 

اين چه تصويری است كه به دنبال آزادی و حقوق انسانی ارزان و مفت هستيم‌؟ آزادی و حقوق انسانی ما ، مفت و ارزان به چنگالمان نخواهد آمد. آيا آماده‌ايم ، سهم خودمان را بپردازيم‌؟ 


26 / 6 / 82 


Thursday, September 25, 2003
 

ادامه را در ایران گلوبال ببینید

http://www.iranglobal.info/printsite.php?news-id=50042



سركوب مطبوعات و روزنامه نگاران آذربايجان




 

http://insafelipakmehr.blogspot.com



انصافعلی هدايت

Hedayat222@yahoo.com
پنجشنبه ۲٧ شهريور ۱۳۸۲

 

انصافعلي هدايت- روزنامه نگار در تبريز 

hedayat222@yahoo.com
 
0098 411 2814138 

پنجشنبه ۲٧ شهريور ۱۳۸۲ 

سركوب مطبوعات و روزنامه نگاران آذربايجان 


· اگر روزنامه توپخانه (كيهان) در تهران ، نقش زمينه سازی برای عمليات فيزيكی را به عهده دارد ، در شمال غرب كشور هم اين نقش ، به عهده «ميثاق» سپاه پاسداران (وابسته و نزديك به سپاه پاسداران) است. ميثاق دو برنامه عمده را دنبال میكند: تخريب علايق سياسی - مذهبی ، تاريخی ، قومی ، زبانی و نژادی ميان ايران و جمهوری آذربايجان در اولويت هدفهای ميثاق ، قرار دارد. در مرحله دوم ، ميثاق تلاش میكند تا نشريات ، نويسندگان و روز نامه نگاران را متهم كرده و از گردونه نوشتن خارج كند. اگر هم به اين هدف ، نايل نيامد ، زمينه عمليات نيروهای خشن و بازوی مسلح گروههای خشونت را فراهم سازد. 


يكی از بر چسبهای آماده اين نشريه عليه نشريات و نويسندگان: «پان تركيسم» ، طرفداران «تجزيه ايران» ، «وابستگی به بيگانگان» (آذربايجان و تركيه) ، و... است. همين زمينه سازیها بود كه هفته نامه شمس تبريز را به توقيف كشاند. روزنامه نگار تازه كار 64- 65 ساله را به دام شكنجه گران انداخت تا با برق شهری ، شكنجه اش كنند. نويسندگان و روزنامه نگاران را مجبور كرد تا جلای وطن شوند يا مهر خاموشی بر لب زنند. 


وضع سياسی ، اجتماعی و امنيتی ايران ، فشارها را چنان زياد و غير قابل تحمل كرده است كه يكی از خبرنگاران باسابقه تبريز ، با نوشتن آخرين مقاله خود ، از مطبوعات خداحافظی كرد. آقای بيژن آقابيگی در مقاله خود ، فضای كنونی آذربايجان شرقی و شهر تبريز را چنان بسته توصيف میكند كه برای او ، راه ديگری جز خداحافظی از مطبوعات ، نمانده است. او روزنامه نگاری را با سرپرستی روزنامه سلام در آذربايجان شرقی آغاز كرد و در اين راه سختیهای فراوانی را ديد. آقابيگی در اين مورد میگويد: «گاه ناچار میشدم تا خانه و كاشانه را بدون اطلاع خانواده ترك كنم و چند روزی را در خفا به سر برم تا آبها از آسياب بيافتند و موجی كه فلان خبر ايجاد كرده بود ، فروكش كند.» 


او در بيان علت كناره گيری اش از روزنامه نگاری ، میگويد: وقتی روزنامه سلام به خاطر چاپ مقاله ای توقيف میشود. وقتی عاشقان قدرت با توسل به قانون اقدامات تامينی ، به مقابله با روزنامه نگاران میپردازند. آن گاه كه خود كامگان و سركشان قدرت ، واقعه 18 و 20 تير سال 1378 را در دانشگاههای تهران و تبريز پديد میآورند و هيچ كدام محاكمه نمیشوند. وقتی روزنامه نگار ، سياستمدار و مشاور رئيس جمهور ؛ سعيد حجاريان را هدف گلوله قرار میدهند ولی عاملان آن محاكمه نمیشوند. زمانی كه اكبر گنجی و عمادالدين باقی به دليل افشای گوشه ای از تاريك خانه ها ، محكوم به تحمل سلول انفرادی میشوند. آن حين كه فرزندان رهبران كشور (آقازاده ها) كه ميلياردها تومان ثروت ملت را غارت كردهاند ، از محاكمه مصون میمانند. آنگاه كه حريم روزنامه نگاری با حمله به انصافعلی هدايت و ضرب و شتم او توسط لباس شخصیها و حبس او در زندان انفرادی ، شكسته میشود و... انگار نه انگار كه اتفاقی افتاده است. بايد قلمها بشكند و دردهای ملت را بيان نكند. 


چند روز قبل از اقدام اين خبرنگار جوان ، تعدادی از خبرنگاران به منزل مدير هفته نامه «آسان» آقای راقیفر رفتيم و پس از ديدن محل شكنجه ساق پای او ، از آن عكس برداری كرديم و عمق فاجعه شكنجه پيرمرد 65- 64 ساله را بچشم ديديم. او را به مقامهای قضايی و سياسی شهر و استان معرفی كرديم تا شاهد ماجرا باشند و دستور شناسايی و دستگيری شكنجه گران را بدهند. اما همه چيز ، به طور صوری گذشت. شايد آقای راقیفر ، دوباره تهديد شده بود كه مدتی از او هيچ خبری در دست نبود و نمیدانستيم در كجا پنهان شده است. اين شكنجه در حالی با برق شهری به او وارد شده بود كه نشريه او هنوز چهار ماهه نشده بود و بيش از 12 شماره از آن را منتشر نكرده بود. 


حدود دو ماه قبل از اين حوادث ؛ در 26 خرداد امسال ، 18 - 17 تن از لباس شخصیهای اداره اطلاعات نيروی انتظامی (پليس) تبريز ، به جمع خبرنگاران حاضر در مقابل دانشگاه تبريز حمله كردند. در اين روز ، دانشجويان دانشگاه تبريز ، دست به اعتراض زده بودند و تعدادی از خبرنگاران برای تهيه خبر در مقابل دانشگاه ، اجتماع كرده بودند. در حمله ماموران پليس (به فرماندهی معاون اطلاعات پليس و اداره اماكن پليس) چند تن از خبرنگاران مزه تلخ مشت و لگد آنها را چشيدند اما اين انصافعلی هدايت بود كه كيسه بكس آن 18-17 نفر شد و بيش از 300 ضربه مشت و لگد را تحمل كرد. پليس او را سه روز در انفرادی نگه داشت و او را از آشاميدن و خوردن آب و غذا محروم كرد. در شرايط بسيار بدی از او بازجويی كردند. نه تنها پليس بلكه قاضی دادگاه انقلاب هم او را به پزشكی قانونی اعزام نكرد. اين روند (حبس در انفرادی و عدم دسترسی به پزشك و ...) 28 روز بعد هم ادامه يافت. 


جالب اين است كه فرمانده نيروی انتظامی آذربايجان شرقی كه خود شاهد وضعيت جسمی هدايت بود ، تاكنون در چند جلسه خبری ، اعلام كرده: هدايت دروغ میگويد. تيمسار عينی باهر ، افزوده است: از وقتی كه او (هدايت) تحويل پليس شده است ، كسی او را نزده است. در هر حال ، تيمسار عينی باهر نه تنها دستور رسيدگی به نامه هدايت خطاب به رئيس جمهور خاتمی را نداده است بلكه در حمايت از قانون شكنان زير فرمان خود ، به اداره حقوقی پليس دستور داده تا عليه آن روزنامه نگار به دادگاه شكايت بكند و هدايت را به جرم افشای رفتار پليس با خودش ، محاكمه و مجازات كنند. چرا كه گويا هدايت با آن كتكها ، آگاه و تنبيه! نشده است و نياز به تنبيه (!) بيشتر دارد! 


همزمان با دستگيری هدايت ، دو تن ديگر از خبرنگاران تبريزی هم دستگير شده بودند. آقايان حاتمی و الطافی كه به ترتيب ، خبرنگار روزنامههای محلی و خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) بودند. اين دو خبر نگار جوان ، حدود 48 ساعت در بازداشت ماندند و سپس آزاد شدند ولی هنوز ، پليس همه وسايل ، كارتهای شناسايی و... آن سه نفر را به آنان تحويل نداده است. 


اكنون ، پليس و فرماندهی آن در تبريز ، ادعا میكنند كه نمیتوانند خبرنگاران را بشناسند (!) در نتيجه ، برای اين كه آنان را بشناسند ، نوعی كارت شناسايی قرمز ، ويژه خبرنگاران از طرف پليس طراحی و به خبرنگاران داده خواهد شد. گفتنی است كه پليس تبريز در كمتر از يك سال گذشته ، برای شناسايی و كنترل قاچاقچيان مواد مخدر ، معتادان و دزدان و... چنين طرحی را اجرا میكرد كه موفقيت چندانی را نصيب پليس نكرد. پليس تبريز ، با بی توجهی به كارت شناسايی و فريادهای خبرنگاران كه «خبرنگارم» ، آنان را به وحشيانه ترين شكل ، زده است ، چگونه میخواهد به كارت خود ، توجه كند؟ مگر اين كه پليس از اين كارتها برای شناسايی و دستگيری هر چه سريعتر خبرنگاران استفاده كند ! 


در دهه دوم تير ماه بود كه پليس آذربايجان شرقی ، بارها به پيمان پاكمهر حمله كرده و او را مورد ضرب و شتم شديد ، قرار داد. اين خبرنگار جوان ، برای تهيه خبر از اجتماع مردم آذربايجان در قلعه بابك ، به قله های اطراف كليبر و قلعه بابك سفر كرده بود. پليسهای لباس شخصی او را نيز مشت و مال كرده بودند و پس از بيهوش كردنش ، او را به بيمارستان كليبر منتقل كرده بودند. چند روز بعد نيز او را در تبريز ربوده بودند و پس از بازجويی و ضرب و شتم ، در يكی از خيابانها ، با صورت ، از اتومبيلی به خيابان پرت كرده و رفته اند. 


شبيه اين حركتها در ديگر شهرهای منطقه آذربايجان ايران هم ديده شده و میشود. در اروميه ، اردبيل و زنجان هم ؛ مواردی از تعدی به حقوق خبرنگاران و نويسندگان ، گزارش شده است. اما در كنار حمله فيزيكی به روزنامه نگاران ، حمله های روانی سازمان يافته «اداری» و تشكيلاتی ، اهميت دو چندانی دارند. حمله های روانی و ناامنی شغلی روزنامه نگاران با استقرار جمهوری اسلامی و كميته های پاكسازی ادارات ، آغاز شده است. اگرچه اغلب اين حمله های استرس زا در تهران انجام میگيرد اما شدت و تعداد دفعات حمله های روانی در شهرستانها ، كمتر از تهران نيست اما چون تهران در انظار عمومی جهانيان قرار دارد و اغلب مطبوعات كشور هم در تهران تمركز يافته اند ، صدای روزنامه نگاران تهران زودتر بر میخيزد و به گوش همه ، میرسد اما صدای روزنامه نگاران شهرستانی ، هيچ گوش شنوايی را نمیيابد يا كمتر میيابد. 


همزمان با حمله به مطبوعات و توقيف آنها در تهران ، چنان حمله هايی در شهرستانها هم انجام میگرفت و میگيرد. بايد يادآوری كرد كه حمله به مطبوعات شهرستانی در برخی از استانها از اوايل انقلاب ، شروع شده و ادامه دارد. چرا كه مسئولان بلند پايه سياسی - امنيتی و حتی مذهبی كشور ، مردم بعضی از نواحی كشور را «شهروند درجه دو» حساب میكنند. بلكه پا را از آن فراتر گذاشته ، آنها را به «تجزيه طلبی» ، «خيانت» ، «جاسوسی» و... متهم میكنند. در نتيجه ، نويسندگان و روزنامه نگاران اين مناطق از ترس توجه اتهامها به خودشان ، به خود سانسوری عميقی دست میزنند و از نوشتن مقاله ها ، گزارشها و نظرات خود ، پرهيز میكنند. برخی از روزنامه ها و روزنامه نگاران شهرستانی ، حتی از چاپ و انتشار بعضی از اخبار منطقه ای و محلی هم دوری میكنند تا به «پان... يسم» متهم نشوند. 


از جمله اين مناطق جغرافيايی و مذهبی كه فشارهای مضاعفی را نسبت به تهران و روزنامه نگاران مركز ، تحمل میكنند ، آذربايجانیهای ايران ، كردهای ايران ، عربهای ايران ، بلوچهای ايران ، تركمنهای ايران و... را میتوان نام برد. شدت فشارهای روانی در اين مناطق را میتوان از شدت «مهاجرت روزنامه نگاران و نويسندگان اين مناطق به تهران» ، «كمی تعداد روزنامه نگاران با تحصيلات عالی و متخصص در اين نواحی» و «چاپ و انتشار مطالب پيش پا افتاده و بسيار سطحی» سنجيد. با اين وجود ، درصد احضار به دادگاهها ، محاكمه روزنامه نگاران و توقيف مطبوعات در اين مناطق ، دست كمی از تهران ندارد. 


در اين راستا ، هفته نامه «شمس تبريز» آخرين نشريه آذربايجان است كه به علت چاپ مقالاتی ، توقيف شده و قاضی ، مدير مسئول آن را مجرم شناخت. بعدها ، يكی از نويسندگان آن ، پس از مسافرت به جمهوری آذربايجان و بازگشت از آن كشور ، به دادگاه احضار شد. علی سليمانی ؛ يكی از نويسندگان «شمس تبريز» بود كه مدتها ، بدون محاكمه در زندان و بازداشتگاههای اردبيل ، ماند. يكی از اتهامات سليمانی ؛ تشويش اذهان عمومی از طريق نشر عقايد خود در آن هفته نامه ، است كه در دادگاه انقلاب به آن رسيدگی میشود و هنوز با گذشت حدود 9 ماه از دستگيری وی ، دادگاه ، حكمی را صادر نكرده است. 


هفته نامه «احرار» هم سه ماه ، طعم تلخ حكم دادگاه را چشيد و توقيف شد. سردبير و مدير مسئول اين هفته نامه ، محاكمه و هر دو محكوم شدند. مدير مسئول اين هفته نامه ، در اولين جلسه احضارش به دادگاه ، نويسنده مقاله های مورد شكايت پليس ، بسيج و سردار نقدی را به دادگاه معرفی كرد و خواستار مجازات نويسنده شد. در طول محاكمات هم ، هيچ مسئوليتی را به عهده نگرفت. با اين وجود ، هم او و هم انصافعلی هدايت ؛ سردبير و نويسنده آن مقاله ها ، در دادگاه ، محكوم شدند. 


مديران مسئول ، سردبيران و روزنامه نگاران «نويد آذربايجان» و «صدای اروميه» در اروميه بارها و بارها به دادگاه احضار و محاكمه شدهاند. بعضی از روزنامه نگاران آن دو هفته نامه ، به شلاق ، محكوم شدهاند. اين هفته نامه ها ، ركورد حضور در دادگاه را (در شمال غرب ايران) شكسته و از آن خود كرده اند. 


پيش قراول نشريات توقيف شده شمال غرب كشور ، «اميد زنجان» بود. اين هفته نامه ، يكی از نشريات زنده منطقه آذربايجان ايران بود كه پس از محاكمه ، توقيف شد. گرچه اميد زنجان از توقيف يك ساله خود در آمده ، اما هنوز جان و قوت نگرفته است. دو تن از روزنامه نگاران آماتور اميد زنجان ، در پی حوادث وحشيانه ، خونين و ننگين 20 تير دانشگاه تبريز ، دستگير شدند. علی مهری و علی بيكس پس از مدتها بازداشت در سلولهای انفرادی ، به زندانهای طولانی محكوم شدند. علی بيكس ، پس از مدتی ، مورد عفو رهبری قرار گرفت و آزاد شد ولی علی مهری كه به حكم دادگاه اعتراض كرده بود ، شامل عفو نشد و بيش از يك سال را در زندان تبريز سپری كرد. اين دو روزنامه نگار ، پس از آزادی از زندان ، مدتها بيكار ماندند و از روی ناچاری به تهران مهاجرت كردند. در تهران با روزنامه «گلستان ايران» به همكاری پرداختند اما آن روزنامه هم به تير توقيف ، گرفتار آمد. 


از نشريه های استان اردبيل كه بارها به دادگاه فراخوانده شده و محاكمه شده است ، «آوای اردبيل» است. سردبير و مدير مسئول آن ، به دفعات محاكمه شدهاند. اتهام آن دو نيز مانند ديگر مطبوعات اين منطقه ، «تشويش اذهان عمومی» ، «چاپ و انتشار مطالب تجزيه طلبانه» ، «ترويج پان تركيسم» و... بود. نشريه «فضيلت» اردبيل هم به تير توقيف گرفتار آمده است. 


در كنار حمله فيزيكی و روانی به روزنامه نگاران و مطبوعات از طرف قدرتمندان و سلاح به دستان حكومت ، توپخانه های مطبوعاتی آنها ، روزنامه ها و روزنامه نگاران مخالف خود را به توپ حمله های تبليغاتی خود میبستند و میبندند. اگر روزنامه توپخانه (كيهان) در تهران ، نقش زمينه سازی برای عمليات فيزيكی را به عهده دارد ، در شمال غرب كشور هم اين نقش ، به عهده «ميثاق» سپاه پاسداران (وابسته و نزديك به سپاه پاسداران) است. ميثاق دو برنامه عمده را دنبال میكند: تخريب علايق سياسی - مذهبی ، تاريخی ، قومی ، زبانی و نژادی ميان ايران و جمهوری آذربايجان در اولويت هدفهای ميثاق ، قرار دارد. در مرحله دوم ، ميثاق تلاش میكند تا نشريات ، نويسندگان و روز نامه نگاران را متهم كرده و از گردونه نوشتن خارج كند. اگر هم به اين هدف ، نايل نيامد ، زمينه عمليات نيروهای خشن و بازوی مسلح گروههای خشونت را فراهم سازد. 


يكی از بر چسبهای آماده اين نشريه عليه نشريات و نويسندگان: «پان تركيسم» ، طرفداران «تجزيه ايران» ، «وابستگی به بيگانگان» (آذربايجان و تركيه) ، و... است. همين زمينه سازیها بود كه هفته نامه شمس تبريز را به توقيف كشاند. روزنامه نگار تازه كار 64- 65 ساله را به دام شكنجه گران انداخت تا با برق شهری ، شكنجه اش كنند. نويسندگان و روزنامه نگاران را مجبور كرد تا جلای وطن شوند يا مهر خاموشی بر لب زنند. 


با توجه به مجموعه عواملی كه در روزنامه نگاری آذربايجان ايران تاثير میگذارد ، فضای روزنامه نگاری اين منطقه ، بسيار ناامن و شكننده است. تعدادی از روزنامه نگاران شمال غرب كشور برای غلبه بر اين ناامنیها و تامين حداقل امنيت جانی و روانی خود ، در حال طراحی و اخذ مجوز تحصن و اعتصاب نا محدود روزنامه نگاران اين منطقه هستند. تا شايد بتوانند جو استبداد پليسی و خفقان حاكم بر اين منطقه را اندكی ، ملايمتر كنند. 



- posted by mehran bahari @ 11:53 AM
Wednesday, September 17, 2003



http://www.turkmenler.org/html/19.09.03.html

این مقاله در 2008 و در سایت "هیلیوم" منتشر شد. سپس در سایت های مختلف انتشار یافت

The Tomorrow of Iran will Be Bloodshed

Ensafali Hedayat

You should thank God that you were not raised in a society like that of Iran—to feel what we endured on a daily basis. The government’s attitude towards Azeris and other ethnicities in Iran is more like the deprivation of food and goods. I have been a witness to that discrimination myself because I was not permitted to read and write the language of my ancestors, that is, Turkish.

 

I received a scroll today from the Iranian Azeris. It was signed by more than 17,536 Azeris from all over the world. The Azeris are one of the many Iranian ethnic groups. There are other ethnicities in Iran, including the Persians, Arabs, Kurds, Turkmans, Baluchs, Sistanies, and so on. Most Iranians believe that the Azeris and Persians are the most dominant communities among all of the ethnicities and they think that the political and economic power in Iran belong to both of these two major ethnic groups.However, each group believes itself to be the most popular in Iran. The population of Iran is around 72 million. The Azeri political and social activists claim that the Azeri population comprises the actual majority, since they number 35 million. Even so, the ruling Persians somehow manage to relegate them to minority status.



Meanwhile, the Azeris were in power for more than one thousand years, and throughout all those centuries, they did not impose their Turkish culture and language on other Iranian ethnics. However, when the political power turned to Persian hands in the 1920s, the government imposed the Persian culture and language, designating Persian as the only official language and suppressing almost 120 languages in Iran in this relatively short period of time.

Unfortunately, there are no reliable statistics on the populations of Iranian ethnic groups. Like many other matters, it is kept under a cloak of secrecy. The Persian political system calls the Azeris in derogatory names in public and the media. In fact, the Iranian media feel free to make Azeris the main subject of a lot of jokes. The official print media and radio and television stations present them in despicable, distorted situations. For example, in May, 2006, an insulting and inflammatory cartoon was published in Iran, the daily newspaper of the official Iranian news agency (IRNA). The cartoon depicts a cockroach which talks in Azeri, instead of in Farsi, the official or newspaper’s language.


لطفا ادامه را در آدرس زیر پیگیری بفرمایید


http://www.gunaskam.com/eng/index.php?option=com_content&task=view&id=121&Itemid=1



چه كساني اقوام ايراني را به شورش و تجزيه طلبي سوق مي دهند ؟





آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1


من انصافعلي هدايت ؛ روزنامه نگار آزاد و مستقل هستم كه در آذربايجان _تبريز زندگي و كار مي كنم . من آذري اصيل از خطه بابك خرمدينم . از حقيقت گويي باكي ندارم . اما اعتراف مي كنم كه به عنوان يك روزنامه نگار آزاد به آذربايجان ، به وطنم و برادران ، خواهران ، هم خوني ها ، هم تاريخي ها ، هم فرهنگي ها ، هم زباني ها ، هم ديني ها ، هم مذهبي ها و هم دردهايم " خيانت " كرده ام . من خود را در پشت سد " مستقل بودن حرفه اي " پنهان كرده بودم من خود را در پشت ديوار " عدم موضعگيري سياسي " مخفي كرده بودم . من خودم را در ميان اخبار ريز ، گم كرده بودم و نمي خواستم آن ها را ببينم .1


من به گفته مرحوم دكتر علي شريعتي " الينه " شده بودم و داغ دل بزرگ ملت و درد دايمي همسايه هايم ، هم خون هايم را نمي ديدم ... مي ديدم . اما خودم را فريب مي دادم من هم مثل شما ( اميدوارم اين داوري من خطا باشد و اگر به خطا متهمتان كرده ام ، عذر مي خواهم ) و بعضي همكارانتان ، آن ها را متهم مي كردم و با همين توهم و اتهام ساختگي ، آنان را از حقوق خودشان محروم مي كردم و لايق حق و حقوق قانوني خودشان نمي دانستم آقاي رئيس جمهور ! من هم مثل شما بودم . من از موضع يك روزنامه نگار هر چه را كه مي ديدم ، منتقل نمي كردم .1


تحليل هاي اتهام آلود رسمي ، حكومتي و آموزشي در مدارس و دانشگاه ها ، به من اجازه نمي داد تا همه حقيقت را بدانم و بگويم تنها به من اجازه مي داد تا بخش ريز و حاشيه اي حقيقت اين منطقه را ديده و بگويم . آقاي رئيس جمهور ! بايد از سيد ابراهيم نبوي و سريال اعترافات او ، تشكر كنم . او راست مي گويد كه چشمان من به هنگام اعترافاتم ، باز كردند و من بخشي از حقيقت را با مشت و لگد هاي آنان ( لباس شخصي ها ) دريافتم من هم مثل حضرت عالي ، عقايد ايده آل و خوبي براي هموطنانم داشتم . رفاه ، سعادت ، آزادي ، برابري همه در مقابل قانون ، امنيت براي همه از جمله مخالفانم و ... را مي خواستم . من هم مثل شما ، يكپارچگي ايران را در سر مي پروراندم و نمي ديدم و نمي خواهم ببينم كه اين خاك ، تجزيه و تقسيم شود . اما همين آرزوها و خواست هاي شيرينم ، مرا تسليم تحليل هاي توطئه آلود ، اطرافيان و دوستانم كرده بود . همين خواست هاي انساني ، به من هم مثل شما ، اجازه نمي داد تا همه مسائل را ببينم . تنها مي توانستم ، از دريچه چشم ماموران اطلاعاتي امنيتي ، به مسائل كشور _ آذربايجان نگاه كنم . در نتيجه ، آزادي ، امنيت ، برابري در مقابل قانون ، احترام به خواست عمومي و فرهنگ اين منطقه و ... را قرباني آن خواست هاي عمومي مردم مي كردم و آن ها را نا ديده مي گرفتم تا متهم به طرفداري و پخش اخبار " سياسي " ، " قومي " و " تجزيه طلبانه " نشوم . نمي خواستم خيانت كنم . اما متاسفانه با ناديده گرفتن تنه بزرگ و عظيم حقيقت و با پرداختن به چند برگ و شاخه ، خيانت كردم.1


ملت ايران ! مردم آذربايجان ! اقوام ايراني !1


من به عنوان يك خبر نگار آزاد ، شرمنده ام . پشيمانم . آيا مرا عفو مي كنيد ؟ ... ملت ايران ! مردم آذربايجان ! اقوام ايراني ! سياستمداران و فعالان سياسي ! آقايان و خانم هايي كه به سرنوشت ايران مي انديشيد ! من به شرح زير اعتراف مي كنم و كوتاهي در انجام وظيفه ام را مي پذيرم : من به عنوان يك خبرنگار ، بارها و بارها ديده ام كه تعداد زيادي از دانشجويان ايران زمين با وابستگي قومي و خوني به آذربايجان ، از دانشگاه ها ، طومار ها و نا مه هايي به سران ايران نوشتند و از وضع اسف بار قوم ، نژاد و هم خوني هاي خود به آنان گله كردند . من خبر اين خواست هاي عمومي فرزندان دانشجوي شما را ناديده گرفتم و با زدن مهر " تجزيه طلب " يا " بچه هاي افراطي " به آنان و رفتارشان ، خبر اعتراض و موارد اعتراضشان را به رسانه هاي عمومي مخابره نكردم . تازه ، اگر هم خبر را ارسال مي كردم ، راديو ها ، تلويزيون ها ، خبر گزاري ها ، روزنامه هاي اصلاح طلب و محافظه كار ، آن ها را چاپ مي كردند ؟ به طور حتم ، چاپ نمي كردند . چرا ؟ چون ، وقتي كه من هم خون آنان باشم و به درد آنان توجه نكنم و آنان را به تجزيه طلبي و راديكاليسم ، متهم كنم ، آيا رسانه هاي دولتي و وابسته به قدرت و حاكميت كه خود ، يكي از اركان رسمي ترويج ذهنيت " تجزيه طلبي " براي فرزندان اين ملت هستند ، مرا متهم به طرفداري از تجزيه طلبان ، نمي كردند ؟ آيا اخبارم را پخش يا منتشر مي كردند ؟



اعتراف مي كنم كه نه تنها به طومار هاي دانشجويان توجه نكردم ، بلكه به عكس العمل و رفتار رئس جمهور ، رهبر ، رئيس مجلس ، نمايندگان مجلس ، رئيس قوه قضائيه هم توجه نمي كردم و پاسخگو نبودن حاكمان و سياستمداران را طبيعي فرض مي كردم . باورم شده بود كه اين دانشجويان حق ندارند ، "خواستي " و آرزويي ( هر چند قانوني ) داشته باشند آيا شما هم مثل من نيستيد ؟ من هيچ وقت در پي آن نبودم كه سران كشور ايران ، چه پاسخي به خواست هاي منطقي يا غير منطقي ، قانوني يا غير قانوني ، تجزيه طلبانه يا وحدت طلبانه دانشجويان دادند . آيا سران كشور ، آنان را بخشي از مردم ايران تصور كرده و به آنان جواب ( مثبت يا منفي ) داده اند ؟ من نمي دانم ‍‍‍ اعتراف مي كنم و آماده ام تا در هر دادگاهي ، محاكمه شوم ؛ در طول 24 سال گذشته ، روز ، هفته ، ماه ، فصل و سالي نبوده است كه از اقوام ترك ، عرب ، بلوچ ، كرد ، لر ، شمالي و ... دستگير و زنداني نشده باشند اتهام اين بخت برگشته هاي سياسي ، آن بود كه مثل من " الينه " نشده بودند و درد خود و همشهري هايشان را مي ديدند و موضع گيري مي كردند و خواستار پاسخگويي حكومت ، بودند من اخبار مربوط به اين زندانيان را در پرونده " تجزيه طلب " مي گذاشتم و از پايمال شدن حقوق قانوني آنان ، به عنوان شهروندان عادي هم ، خبري نمي دادم و در حد توان خود ، از حقوق آنان ، دفاع نمي كردم .1



در حقيقت ، من هم مثل اغلب سران حكومت ، به آ نان حقي قايل نبودم . گرچه " زنده باد مخالف من " مي گفتم اما آنان را در حد " مخالف " هم نمي ديدم كه حقي دارند . اين در حالي بود كه حتي اگر آنان ، وابسته به بيگانه ، تجزيه طلب و خائن هم بودند ، حق داشتند از حمايت هاي قانوني قانون ايران ، بهره مند شوند . حق داشتند تا از توجه محافل سياسي ، احزاب ، گروه ها ، انجمن ها و جمعيت ها برخوردار باشند . حق داشتند ، با توجه به دلايل و مدارك مستدل ، محاكمه شوند اين در حالي بود كه آنان را به پاي ميز محاكمه مي بردند در حالي كه هيچ مدركي جز اعترافاتشان ، نبود . اعترافاتي كه بعد از تحمل چند ماه شكنجه و تحمل زندان انفرادي( ! ) از آنان گرفته شده بود و من به عنوان خبرنگار ، قاضي و بازجويان را در هر گونه رفتارفرا قانوني و غير قانوني(!) با آنان ، محق مي دانستم و به قاضي و بازجويان حق مي دادم تا به آنان " حد " (!) جاري كنند تا از آنان اعتراف بگيرند .1


اعتراف مي كنم كه اگر در تهران ، يك فعال سياسي سرفه مي كرد ، به آن عكس العمل نشان مي دادم . زاويه اخبار را به آن و عكس العمل هاي سران كشور و سران سه قوه ، زوم مي كردم اما اگر يك و حتي ده ها تبريزي ، اردبيلي ، اروميه اي ، سنندجي ، بانه اي ، كرمانشاهي ، آباداني ، اهوازي ، بندر عباسي ، زاهداني و ... ماه ها در زندان انفرادي مي ماندند ، اگر ماه ها با خانواده يشان ملاقاتي نداشتند ، اگر خانواده اش ، ماه ها به دنبال سرنخي از محل بازداشت و سلامتي آنان بودند ، اگر پدر ، مادر ، همسر و بچه هايشان از اين اداره به آن اداره مي رفتند تا شايد خبري از زنده بودن عزيزشان بيابند و مايوسانه بر مي گشتند و ... براي من مهم نبود . مگر آنها هم انسان بودند و هستند كه من به حقوق آنان و خانواده هايشان توجه كنم ؟ حق هميشه با ماموران اطلاعاتي _ امنيتي ، بازجويان و قضات بود واست كه پوست از كله " تجزيه طلبان " زبان دراز ( ! ) بكنند . نبايد به آنان رحم كرد ! اصلا نبايد براي دستگيري ، بازداشت ، زنداني كردن ، بازجويي و محاكمه آنان ، به قانون عادي كشور توجه كرد قانون در خدمت كساني است كه " تجزيه طلب " نيستند و اين مهر به پيشاني آنان ، نخورده است . اين مهر تنها به پيشاني كساني چون من نمي خورد كه درد خودم و همسايه هايم را نمي بينم و اعتراض هم نمي كنم . بلكه از اينان كه حق قانوني خود را مي خواهند ، شاكي هم هستم اعتراف مي كنم : هر كس كه در ميان قوم من سر و گردني از ديگران بلند بود ، چهره سياسي ، انديشمند ، فرهنگي ، ادبي ، دانشگاهي ، محقق و ... بود و انديشه تهرانيان را نشخوار نمي كرد ، من آنان را آدم حساب نمي كردم .1


مگر مي شود ، آدم سياسي ، انديشه ورز ، فرهنگي ، دانشگاهي و محقق بود اما چيزي جز انديشه هاي رسمي و غير رسمي تهران نشينان به زبان آورد ؟ اين از كفر بدتر است ! اين تجزيه طلبي ! است . كفر با شهادتين از ميان مي رود اما استقلال در انديشه ورزي ! نه ! هرگز ! مگر ممكن است ؟ من اعتراف مي كنم كه به علماي دين و مراجعي كه از اقوام ايراني ، بويژه آذربايجاني بودند ، توجهي نكردم . آنان را مستوجب زندان ، شكنجه ، آبرو ريزي و اعدام مي دانستم . چرا ؟ چون ، آذربايجاني ، كرد ، عرب ، و ... بودند . كدام قومي ، يكي از بزرگترين مراجع ديني خود را بدون حمايت ، به دست يك روحاني كوچك مي دهد تا او را محاكمه كنند ؟ متاسفانه ، من اين كار را كرده ام ! آيا آيت الله شريعتمداري نقش كمي در انقلاب اسلامي داشت ؟ آيا اگر حمايت هاي او از آيت الله خميني نبود و مردم را به انقلاب و حمايت از آيت الله خميني دعوت نمي كرد ، مسير انقلاب ، هماني بود كه بود ؟ آفرين به قوم فارس ! كه از آيت الله منتظري حمايت كرد . او را تنها نگذاشت مگر فرق آيت الله منتظري با آيت الله شريعتمداري چه بود ؟ جز آن كه آيت الله منتظري ولايت مطلقه فقيه را 15 سال ديرتر از آيت الله شريعتمداري مردود دانست ؟


آيا جز آن بود كه آيت الله شريعتمداري به برخي از اصول قانون اساسي معترض بود ؟ و مي خواست دين از سياست جدا باشد ؟ و نهاد روحانيت در حكومت ، شريك نباشد ؟ من به عنوان خبرنگار و شما به هر عنواني ، براي اعاده حيثيت آن مرجع عظماي شيعه آذربايجاني و كساني كه به دست مقلدان خود آن مرجع ( قاضي هاي دادگاه انقلاب و ويژه روحانيت ) اعدام شدند ، خلع لباس شدند ، چه كرديد و چه كرديم ؟ براي من به عنوان خبرنگار ، هيچ وقت مهم نبود كه چرا روحانيان طرفدار آيت الله شريعتمداري خلع لباس و خانه نشين شدند ؟ چرا مساجد آنان را از دستشان گرفتند و روحانيان وابسته به حكومت را به جاي آنان گذاشتند ؟ روحانيان وابسته به سازمان تبليغات اسلامي كه فقط عقايد حكومتيان مركز نشين را تكرار مي كنند.1


آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1


راستي ! جرم اين روحانيان ( طرفداران آيت الله شريعتمداري ) جز طرفداري از انديشه ، چه بود ؟ آيا به جرم انديشه ورزي و تسليم نشدن به انديشه رسمي تهران نشين ها ، بايد خلع لباس شد ؟ بايد در مسجد نماز نخواند ؟ مگر شما در مورد اصل 110 قانون اساسي و اختيارات رهبري ، انتقادي نداريد ؟ مگر شما و ما بعد 24 سال به نقطه اي كه مرحوم آيت الله شريعتمداري فرموده بودند ، نرسيده ايم ؟ من اعتراف مي كنم كه هيچ گاه ، دنبال دفاع از روحانيان قوم خودم نبودم . مگر مي شد ، باشم ؟ مگر نديديم با چه صحنه سازي ها ، هواداران ساده آن مرحوم را دستگير كرده و با كوتاهترين محاكمه تاريخ انقلاب ، اعدام كردند ؟ من نمي دانم كه چه تعداد روحاني هوادار عقيده آن مرجع بزرگوار ، خلع لباس شده و خانه نشين شده اند ؟ اما مي دانم كه هر سال ، چند ماه مانده به سالروز فوت آن مرحوم ، روحانيان با لباس و بي لباس ، به ساختمانهايي فرا خوانده مي شوند . تهديد مي شوند . اولتيماتوم دريافت مي كنند و در بعضي موارد ، بازداشت مي شوند تا آن مقطع ، سپري شود . من نمي خواستم اين ها را ببينم و نديده ام . براي همين هم ، اطلاعات چنداني از آنان ندارم اما آيا مايل هستيد از لحظه لحظه هاي روحانيان درباري - حكومتي ، عقايد و رفتارشان خبر تقديم كنم ؟ خريدار هم دارد ! آيا عصباني نشده ايد ؟ آيا به خاطر نوشتن همين چند جمله در مورد آيت الله شريعتمداري ، بازداشت و زنداني نخواهم شد ؟ باور بفرماييد كه من هيچ وقت مقلد او نبوده ام . اكنون هم به هيچ روحاني ، مقلد نيستم . مسلمان بدون تقليدم .( اين هم براي تبرئه ي خودم و اخذ امان نامه ! )1


آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1


اعتراف مي كنم : اعتراف مي كنم كه كه جز در چند مورد ، به خواست عموم اقوام ايراني ، به ويژه آذربايجاني ها توجه نكرده ام كه هميشه خواستار اجراي اصول قانون اساسي از جمله اصول 15 و 19 آن ، بوده اند . آنان ، بارها و بارها نامه ها و طومارها امضا كرده و به حضور شما ؛ رياست محترم جمهوري اسلامي ايران ارسال كرده و " عاجزانه " از شما خواستار اجراي قانون اساسي شده اند اما من در مورد صدها نامه و طوماري كه به شما و رئيس جمهوران قبل از شما نوشته شده ، خبري ندارم راستي !1


تجزيه طلب ، كيست ؟ هر كس كه خواستار اجراي قانون اساسي باشد ، تجزيه طلب است ؟ هر كس كه بدون توطئه ، نيرنگ و بده و بستان سياسي از سران اين مملكت بخواهد تا قانون اساسي را اجرا كرده و به او هم اجازه دهند تا " در كنار زبان فارسي ( رسمي ) به زبان تركي ، كردي ، عربي و ... درس بخواند و بنويسد ، تجزيه طلب است ؟ در اين صورت ، آيا تجزيه طلب تر از قانونگذار ، كسي است كه اين حق طبيعي را به حق قانوني هم تبديل كرده است ؟ من نمي دانم . اما آيا شما مي دانيد كه چه تعداد از جوانان آذري ، كرد ، لر ، عرب ، بلوچ و ... به خاطر همين خواسته ، در زندان هستند ؟ آيا شما مي دانيد ، چه تعداد از جوانان ايران زمين ، به خاطر همين خواسته ، تجزيه طلب شمرده شده و بدون هيچ سند و مدركي ، محاكمه و به زندان و يا اعدام محكوم شده اند ؟


راستي ! فرموديد كه يك زنداني مطبوعاتي در زندان ها ، است و اصلاح فرموديد كه به " ليگابو " گفته ايد كه 26 زنداني مطبوعاتي داريم . آيا مي دانيد به خاطر اين خواسته ، چه تعداد از جوانان و انديشمندان اقوام ايراني در زندانها مي پوسند ؟ يا در گذشته پوسيده اند ؟ چه تعدادي هم اعدام شده اند ؟ من هيچ وقت اين را خبر نكردم كه دولت شما با گذشت حدود 6 سال از رياست جمهوري حضرت عالي ، به وزارت آموزش و پرورش ، به وزارت آموزش و فناوري ، به وزارت آموزش پزشكي و ... ، به وزارت كار و امور اجتماعي ، به وزارت كشور و ... ماموريت داده باشد تا مواد مربوط به آموزش زبان هر قومي را در آن منطقه ، گرد آورده و به كتاب آموزشي تبديل كنند .1


آيا اين خواسته جوانان آذربايجان ، كردستان ، سيستان و بلوچستان ، لرستان ، خوزستان و ... از نظر شما قانوني است ؟ اگر قانوني است ، چرا به آن توجهي نفرموده ايد ؟ حال كه پس از گذشت 24 - 25 سال از انقلاب ، به اين خواسته توجهي نشده ، اين اقوام چگونه مي توانند از حكومتيان خواستار اجراي قانون اساسي باشند ؟ آيا مي دانيد كه چه طور جوانان اقوام ايران را به تفكر تجزيه طلبي سوق مي دهند ؟ جوانان اين اقوام فكر مي كنند ، تهرانيان و حكومتيان ، آنان را جزو ايراني و سرزمينشان را جزو ايران ، حساب نمي كنند با آنان چنان رفتار مي شود كه اعراب مهاجم ، با ايرانيان رفتار مي كردند تجزيه طلب ناميده مي شوند . اجازه ندارند در مدارسشان به زبان قومي خود هم آموزش ببينند . تاريخ آنان ، در كتابهاي درسي كنوني ايران ، جايگاهي ندارد . در كدام كتاب درسي از آذربايجان ، از كردستان ، لرستان ، بلوچستان و . به نيكي ياد شده است ؟ موسيقي و رقص آنان چه جايگاهي در دانشگاه ها دارد ؟ لباسشان ، آداب و رسومشان ، شعر و ادبياتشان در كدامين جايگاه قرار دارد ؟ كدام سمينار علمي و رسمي در مورد مسائل اين مناطق و مردم آن ها بر پا شده است ؟ چند طرح تحقيقاتي مربوط به اين اقوام در دست اجرا است ؟ چه تعداد از مردم آن مناطق ، به علت نبودن كار ، مهاجرت كرده اند و مي كنند ؟ چه تعداد به قاچاق مشغولند ؟ چه ميزان از سرمايه ايران ، در آن مناطق ، سرمايه گذاري شده و مي شود ؟


مي دانيم : متوسط نرخ رسمي بيكاري در كشور حدود 12 درصد گزارش شده است اما در تبريز 6% است . اما اگر آمار مهاجراناز اين منطقه را به آن بيفزاييم ، نرخ بيكاري آذربايجان شرقي ، از 16 % هم تجاوز مي كند . تازه اين مربوط به يكي از صنعتي ترين شهرهاي ايران و اقوام ايراني است . آيا مي دانيد كه نرخ بيكاري در استان هاي اردبيل ، آذربايجان غربي ،زنجان ، كردستان ، كرمانشاه ، خوزستان، بلوچستان و... چه ميزان گزارش شده است ؟ از ارقام واقعي بيكاري ( غير رسمي و غير اداري ) چه خبر ؟ آقاي رئيس جمهور ! آدم بيكار ، بلوچ ، كرد و عرب ايراني ، نان شب خانواده خود را از چه راهي بدست آورد ؟ با كدام كار ؟ آيا راهي جز قاچاق از تركيه ، عراق و كشور هاي عرب ، براي آنان سراغ داريد ؟ تا كنون چه تعداد از اين مردان به دنبال نان را با نام قاچاقچي دستگير و زنداني كرده اند ؟ آيا از آمار فروش دختران كرد ، عرب ، بندر عباسي و ... به ثروتمندان كشورهاي همسايه ، خبر داريد ؟ آيا مي دانيد ؛ چرا خانواده هاي آن دختران ، جگر گوشه هايشان را به يكي دو ميليون تومان مي فروشند ؟ آيا مي دانيد ماهانه چه تعداد از فرزندان اين اقوام ايراني ، به هنگام كار (قاچاق ) به دست ماموران مرزي كشته مي شوند ؟


اما در همان حال ، ميلياردها دلار كالاي قاچاق از طريق حكومتيان ، سازمان ها و نهاد هاي حكومتي ، به كشور وارد مي شود؟ آيا مجموع كالاي قاچاق شده به وسيله اين بيكاران ، به اندازه بار يكي دو كشتي پهلو گرفته در اسكله هاي غير مجاز است ؟ من اعتراف مي كنم كه اين ها را نديده ام . درباره اين موضوع ها ، خبري ننوشته ام . من هم مثل حضرت عالي ، تسليم تحليل هاي رسمي شده و چشمانم را بر واقعيت هاي جامعه ام بسته ام .


آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1


چه راهي براي جواناني مانده است كه خواستار اجراي قانون هستند ، اما تجزيه طلب ناميده مي شوند . خواستار توجه به آموزش رسمي تاريخ ، زبان ، موسيقي ، رقص ( فرهنگ و تمدن ) مربوط به قوم خود هستند اما تجزيه طلب ، خوانده مي شوند كار مي خواهند ، تجزيه طلب ناميده مي شوند به كشورهاي خارجي سفر مي كنند ، تجزيه طلب خوانده مي شوند . به حوادث تاريخي قوم خود توجه مي كنند ، تجزيه طلب ناميده مي شوند از شخصيت هاي سياسي ، ديني و تاريخي خود دفاع مي كنند يا از آنان قدر داني مي كنند ، تجزيه طلب ناميده مي شوند.1


راستي ! مي دانيد كه احترام به بابك خرمدين ، در رديف اتهامات تجزيه طلبانه است ؟ مي دانيد كه مردم آذربايجان حق ندارند از بابك خرمدين خود ، تجليل كنند ؟ حق ندارند ، هر سال ، چند روز در كوه ، دشت و جنگل هاي قلعه بابك، اجتماع بكنند و ياد و خاطره آن قهرمان آذري را گرامي بدارند ؟ راستي آيا بابك خرمدين به ايران و ايراني خيانت كرده است كه مستوجب اين نوع برخورد با فرزندان و همخوني هاي وي شده است ؟ در كدام كتاب درسي در مورد وي مطلبي چاپ شده است ؟ آيا او جزو ايرانيان و آذر بايجانش جزو ايران نيست ؟ آيا تاكنون از تحليل گران و مقام هايي كه هزاران زن ، مرد و جوان آذربايجاني را كه در قلعه بابك اجتماع مي كنند ، تجزيه طلب و پان تركيسم ناميده اند ، پرسيده ايد كه علت تجزيه طلبي آنان چيست ؟ آنان چه مي خواهند كه تجزيه طلب شده اند ؟


آقاي رئيس جمهور !1

آيا در چند سال گذشته يك مامور اطلاعات يا پليس ، استاندار ، فرماندار ، بخشدار يا يك هم وطن " كليبري " از رفتار ده ها هزار آذري كه براي گرامي داشت ياد و خاطره بابك خرمدين در قلعه بابك گرد هم آمده اند ، شكايت كرده اند ؟ آيا از دماغ زن و مردي يا ماموري ، خون آمده است ؟ آيا سخني گفته شده كه به معناي تجزيه طلبي باشد ؟ پس چرا راه ها را به روي مردم مي بندند و اجازه نمي دهند ، به قلعه بابك بروند ؟ چرا آنان را مثل قاچاقچي مواد مخدر ، بازرسي بدني مي كنند ؟ چرا آنان را براي ساعت ها در " ايست _ بازرسي " هاي متعدد بين راه ، در صف نگه مي دارند ؟


چرا صد ها جوان را روز ها قبل از سالروز تولد بابك خرمدين به سازمان ها و نهاد هاي امنيتي و انتظامي فرا مي خوانند و از آنان تعهد مي گيرند كه به قلعه بابك نروند ؟ چرا ده ها نفر را در راه قلعه بابك يا اطراف آن دستگير ، زنداني و محاكمه مي كنند البته مي بينيم كه ككتان هم نمي گزد كه گاهي محاكمه ها چندين سال طول مي كشند . جوانان آذربايجاني كه از همه گوشه هاي ايران در آن جا گرد هم مي آيند ، هم از نظر ديني مورد تهمت قرار مي گيرند وهم به آنان ، پليس و ماموران دولت شما ، بي احترامي مي كنند . آلات و ادوات موسيقي آنان را ضبط و نگه ميدارند آنان را تهديد مي كنند . من حاضرم يكي از ماموران نيروي انتظامي كليبر را به شما نشان دهم ( هر سال در آن روزها ، در لباس شخصي ، مسافر كشي مي كند ) كه به مسافران توهين مي كند كساني راكه به آن جا آمده اند ... مي نامد كه به خاطر تجزيه طلبي و به بهانه بابك ، در قلعه ، جمع شده اند ؟


من اعتراف مي كنم كه 21 آذر 1324 و 1325 جزو تاريخ آذربايجان است . چه شما آن را از تاريخ ايران ، بداند يا ندانيد . در آن سال ، خدماتي به آذربايجان داده شده كه مشابه آن ها ، در آن فرصت اندك ، انگشت شمار هم نيست نوعي حكومت منطقه اي تشكيل شد كه مثال زدني است و شيوه جديدي از مديريت و مملكت داري را به ايران آورد .


مي دانيم كه رهبران آن حركت ، معصوم نبودند من نمي گويم كه خطايي نداشته اند. اما آيا آنان ، آذربايجان را به عنوان دولت مستقل ، به كشورهاي خارجي و سازمانهاي بين المللي معرفي كردند ؟ آيا از آذربايجان با نام كشوري مستقل نام بردند ؟ آنان كدامين خيانت غير قابل چشم پوشي را انجام داده اند كه اكنون پليس دولت شما ، اجازه نمي دهد ، جوانان علاقه مند به او ، در شبستر ، در پارك مشروطه ، در گورستان اماميه ، در گورستان طوبي ، در پارك باغ گلستان ، اجتماع بكنند ؟ چرا كارگزارانتان ، به مردم اجازه نمي دهند ، در جايي اجتماع كنند ؟


چرا هر سال ، پليس و لباس شخصي هايش ، ناامني ايجاد مي كنند ؟ جوانان را مي زنند . دستگير مي كنند . در كلانتري ها يا اداره مبارزه با مواد مخدر يا در اداره اطلاعات پليس ، بازجويي مي كنند ؟ براي آزادي آناني كه حتي يك كلمه بر خلاف جمهوري اسلامي و رهبران آن سخني نگفته اند ، وثيقه مي گيرند ؟ آنان را براي محاكمه به دادگاه انقلاب تحويل مي دهند ؟ من اعتراف مي كنم كه براي دادن اين گونه خبرها ، ترسو هستم و بودم . به جان خود بيمناكم كه لباس شخصي هاي پليس ، بزنند و اين بار ، بكشندم در 21 آذر ( چند روز پيش ) به گورستان اماميه تبريز رفتم تا از نزديك شاهد اجتماع و روند جريان حضور جوانان علاقه مند به شخصيت هاي تاريخي آذربايجان ، باشم . هنوز از تاكسي پياده نشده بودم كه خود را در ميان دهها پليس و لباس شخصي يافتم كه به زنان و مردان اجازه نمي دادند تا وارد گورستان اماميه شوند تعدادي از جوانان را زده بودند كه هنوز علائم آن كتم كاري ، بر روي بدن تعدادي از جوانان ، ديده مي شود.1


طبق گزارشهاي نه چندان موثق ،پليس و لباس شخصي هايش حدود 80 جوان را كه 5 تن از آنان ، دختر بودند ، دستگير كردند . اغلب آنان را در همان شب ، با اخذ وثيقه يا ضامن ، آزاد كردند . آيا مي دانيد كه نجفي ، پسر بچه 5 ساله هم بازداشت پليس را تجربه كرد و چند ساعت را در بازداشت به سر برد ؟ راستش را بخواهيد ، من از ترس جوان مرگ شدن ، فرار را برقرار ترجيح دادم . مي دانيد كه مردم آذربايجان در هيچ مقطع تاريخي ، به ايران خيانت نكرده است . چه آن زماني كه قدرت داشت و مي توانست . چه آن زماني كه در اشغال بود.1


آيا گرامي داشت ياد ستار خان و باقر خان ( به هر بهانه اي ) تجزيه طلبي است كه هر كس در روز موعد بر سر مزار باقر خان بيايد ، مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد و زنداني مي شود ؟ آيا به شما گزارش داده اند كه چه تعداد از جوانان آذربايجاني را در سالروز مشروطه و همزمان با سمينار دولتي گرامي داشت سالروز مشروطه ، در اطراف قبر سالار ملي ايران در تبريز ، زده و بازداشت كرده اند ؟ آيا ستار خان و باقر خان ، مشروطه را دوباره زنده كرده و به ايرانيان هديه نكردند ؟ آيا نمي توانستند ، حكومتي مستقل تشكيل داده و از آزادي و قانون براي همه ايران و ايرانيان ، چشم پوشي كنند ؟ حال چرا و به چه اتهامي ، هر كس را كه نام و ياد او را زنده نگه مي دارد ، پان تركيسم و تجزيه طلب مي نامند ؟ آيا در 4 – 5 سال اخير كه قانون خواهي و حق خواهي آذربايجان و آذربايجاني ، به اين شكل تبلور كرده ، يكي از ماموران شما زخمي شده يا فحشي شنيده كه انتقام آن را از مردم تبريز و آذربايجان مي گيرند ؟ يا پاداش خدمت پدرانشان را بدين گونه به آنان پس مي دهيد ؟


آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1


من اعتراف مي كنم كه تا كنون به اين مسائل نپرداخته ام در حالي كه طبق اصول حرفه و شغلم ، اينها ، اخبار بسيار مهمي بوده اند و هستند . مگر مي توانم ؟ اگر اين بار هم ، كمي ابرام مي كردم تا به شغل خود بپردازم ، كشته مي شدم . شك ندارم كه كشته مي شدم . هنوز محاكمه كساني كه من به شما از دست و رفتار حيوانيشان ، شكايت كرده ام ، آغاز نشده است و آن ها از من و كارم بسيار دلگير هستند . همچون مار زخم خورده اي كه به دنبال فرصت مي گردند .


راستي ! از سرانجام شكايت من چه خبر ؟مي بينيم كه لباس شخصي ها هيچ كم نياورده اند يا شما دستوري صادر نفرموده ايد يا آنان به دستور دولت شما ، تره خورد نكرده اند . راستي ! شما بفرماييد ، تكليف ما اقوام ايراني ، با پليس شما چيست ؟ چه كنيم ؟ به كجا و به چه كسي شكايت بريم ؟ چرا پليس دولت شما ، ما را انسان نمي شمارد ؟ نه تنها پليس شما از حقوق ، جان ، مال و ناموس ما دفاع نمي كند بلكه خود ، سر دسته گروه پايمال كنندگان حقوق ما شده است ؟


آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1


از قديم گفته اند : " مرگ خوب است اما براي همسايه ! " شما ، انديشه ورزان و فعالان سياسي هم مرگ را براي ما و زندگي ، رفاه و امنيت را براي خود مي خواهيد . آيا مرگ ما پيرامونيان ، كادويي از مركز است ؟ من تا كنون در مورد فشار زجرآور بر قوم آذربايجان و خفقاني كه بر آنان حاكم است ، چيزي ننوشته ام . دردها و رنج هاي آذربايجان را از طريق رسانه ها ، با اين ملت ايران در ميان نگذاشته ام . آنان را با دردمان آشنا نكرده ام . دنيا و شما هم ما را فراموش كرده ايد . گويا كه هيچ وقت ، نبوده ايم . يا اگر بوده ايم ، در بهشت و امنيت ، مي زيسته ايم كه صدايمان در نيامده است. من خطا كرده ام .1


مي دانم اما آيا شما پي برده ايد كه دولت شما و كارگزارانتان ، با نام شما با اين اقوام چه كرده اند و چه مي كنند ؟ آيا تاكنون فرصت كرده ايد تا از وزير محترم كشور و همكار من در روزنامه سلام ، سوال بفرماييد ؛ به چه تعداد درخواست تشكيل حزب در ميان ترك ها ، كردها ، بلوچ ها ، عرب ها ، لرها و ... مجوز داده اند ؟



آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1


در چند سال گذشته ، نيروهاي انتظامي- امنيتي ، مجال هيچ گونه حركت اصولي و قانوني را به آذري ها نداده اند . در مقابل ، اتهام هاي گوناگوني به آنها زده اند حداقل آزادي هاي رايج در تهران را از آنان دريغ داشته اند . اغلب جوانان فعال و سياسي آذربايجان ، مشت و لگد پليس ، بازداشتگاه آن و فحش هاي ركيك لباس شخصي ها را تجربه كرده اند . من به عنوان يك خبرنگار ، از شما مي پرسم ( تا به مردم خبر بدهم) اگر شما به جاي مردم تبريز ، اردبيل ، مشگين شهر ، شبستر ، اروميه ، سنندج ، كرمانشاه و ... بوديد ، چه مي كرديد ؟


اگر 25 سال تلاش مي كرديد و دولت به شما ، هر روز سخت تر از روز پيش مي گرفت ، چه نتيجه اي مي گرفتيد ؟ چه راه قانوني در جلو پاي اين اقوام و فعالان سياسي آن ها مي گذاريد ؟ اگر مقام هاي رسمي و پليس ، به شخصيت هاي تاريخي شما فحش مي دادند ، به شما اجازه نمي دادند ، از آنان قدر داني كنيد ، ياد آنان را گرامي بداريد ، به شما اجازه نمي دادند ، خواست هاي خود را چاپ و منتشر كنيد . اگر به شما اجازه نمي دادند ، از شهر هاي خود خارج شويد و در كوه ها ، گرد هم آييد و عقايد ، مسايل و مشكلات اجتماعتان را نقد و بررسي كنيد ، اگر به هر كجا مي رفتيد ، شما را تفتيش ، بازرسي و بازجويي مي كردند ، توهين مي كردند ، زنداني مي كردند ، محاكمه مي كردند ، برايتان پرونده سازي مي كردند ، به شما كار نميدادند ، چرا كه خواست هاي قومي داشتيد ، چه مي كرديد ؟


آيا باز هم فكر مي كرديد كه شما هم جزو ايران و ايراني هستيد ؟ يا مثل اسيران و فراري ها با شما رفتار مي شود ؟ آيا به اين نتيجه نمي رسيديد كه اگر مستقل بوديم و دولت مستقل داشتيم ، پليسمان به ما احترام مي گذاشت دولتمان به ما اجازه مي داد به زبان مادريمان ، آموزش ببينيم . تاريخ و فرهنگ خودمان را بيشتر بشناسيم . از شخصيت هاي خود دفاع كنيم . حزب داشته باشيم تا خواست هاي اجتماعيمان را جمع بندي كرده و در پارلمان و دولت ، به شكل قانون و عمل ، در آورد . آيا به اين جوانان حق نمي دهيد كه رو به سوي استقلال خواهي بياورند ؟ چون دولت و جمهوري اسلامي ايران ، در دادن حقوق طبيعي آنان هم ، خست مي ورزد ؟ آيا نبايد از جوانان سر خورده اقوام ايراني انتظار داشته باشيم كه چشم به آن سوي مرزها و به كشور هاي ديگر بدوزند كه همدلي شان ، بهتر و بيشتر از تهرانيان و حكومتيان مركز ، نسبت به پيرامونيان ، است ؟


آقاي ر‌‌‌ئيس جمهور ملت ايران!1


مي خواهم بدانم كه چه كس ، كسان ، سازمان ها و نهاد هاي ايراني مي خواهند آذربايجان را از ايران جدا كنند ؟ آيا ملت و قوم آذر بايجان مي خواهد يا مقام هاي دولتي و پليس ؟ چه افراد و سازمان هايي با اعمال خود ، مردم را به سمت تجزيه طلبي ، هل مي دهند و پيش مي رانند ؟ مطمئن باشيد كه فكر تجزيه از بيرون مرزها به ايران وارد نمي شود . بلكه فكري است كه كل سيستم انتظامي و امنيتي ، آن را به مردم القا مي كنند و مردم آن را از رفتار پليس شما ، استنتاج مي كنند.



آقاي رئيس جمهور ! اگر نگران تجزيه ايران هستيد ، امروز حقوق قانوني اقوام را به آنان بر گردانيد. چرا از اداره ايران به شكل فدرال ، نگران هستيد ؟ تاريخ نشان داده است كه كردستان و آذربايجان ، مي توانستند ، استقلال خود را اعلام كنند اما نكردند ولي مايل بوده و هستند تا حكومت هاي خود مختاري داشته باشند كه با توجه به فرهنگ و تمدن و منطقه جغرافيايي و قومي ، خود امور خودشان را اداره كنند و احساس كنند كه خودشان ، مسئول وضع خودشان ، هستند . مطمئن باشيد كه هيچ كشوري از راه خود مختاري يا فدراليسم ، به تجزيه راه نبرده است . بلكه بار دوش دولت ، كاهش يافته و دولت به مسايل كلان پرداخته است.1


اين تجربه در آلمان ، سوئد ، سوئيس ، كانادا ، آمريكا و ... موفقيت خود را نشان داده است در پايان از ملت ايران و رئيس جمهور آنان مي خواهم ، امنيت و آزادي ما آذربايجانيان ، به ويژه ما خبرنگاران اقوام ايراني را در كسب و انتشار آزادانه اطلاعات و اخبار ، تامين كند . در كدام جلسه مي توانيم حاضر شويم ، بدون اين كه سايه شوم و شرورانه پليس و لباس شخصي هايش در كنارمان نباشد ؟ ملت ايران و اقوام ايراني ، در آينده نه چندان دور ، سران حكومت ، شما و ما را محاكمه خواهند كرد و راي خود را صادر كرده وتا پايان جهان ، در كتاب ها ، آموزش خواهند داد .1


زنده باد ايران!1

زنده باد اقوام ايراني !1

زنده باد آزادي!1

زنده باد آزادي كسب و انتشار اخبار و اطلاعات!1




با تقديم احترام

انصافعلي هدايت

روزنامه نگار آزاد و مستقل

تبريز
23 / 9 / 1382




Wednesday, April 22, 2009

AZARBAIJAN PARLIMANI

مسئله شما - مسئله ما
برای پیشبرد منافع جمعی ملت های ساکن ایران

او یکی از مدعیان روشنفکری ایران است که چون من فرار کرده و ساکن کانادا است. با هم در رابطه با ایران گفتگو کرده و آخرین اطلاعات و اخباری را که در رادیوها، تلویزیون ها، روزنامه ها و سایت های اینترنتی به دست نمی آیند، مبادله می کردیم.
گفتگو به آذربایجان، خواست واقعی مردم، در صد تجزیه طلبان در آذربایجان و ... کشید. او به سادگی آب خوردن، حرکت های تاریخی این ملت را محکوم می کرد. به خود این حق و اجازه را می داد تا شخصیت های آذربایجان را "خائن" بنامد و به آنان و افکارشان، حمله 



اينقيلاب-ي ايسلامیدن قالان ايکی خاطيره


پرويز ايله اوغلو خسرو´وو کوچه يه سوروتله ديلر.
شمی بير آن الينده کی ساپی قيسسا بالتانی گؤيه قالديريب وار گوجويله پرويز´ين باشينا چالدی.
بيری خسروو´ون اوستونه يوگوروب بير نئچه يئردن اونو دؤشوندن و قارنيندان پيچاقلادی.
ياری جان خسروو'و ديری-ديری آتاسی ايله بيرليکده اودون ايچينه آتديلار.




بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs