Friday, September 4, 2009

تاریخی جدید، برای ملت های قدیمی




اصل این نوشته در نشریه کاغذی "حیدربابا" در تورونتو - کانادا منتشر شده و در آدرس زیر موجود است:

با تغییر کلمات و نام ها،
تاریخ جدید، برای ملت های قدیمی می سازند



انصافعلی هدایت
روزنامه نگار و تحلیلگر مسایل ایران
کانادا – تورنتو
25 July 2009


آیا کلمه ها تنها ترکیبی از چند حرف و یک معنی ساده هستند یا در درون آن ها هیجان، احساس و زندگی، گذشته و تاریخ، قضاوت و نوع نگرش به آن موضوع خاص یا آن مفهوم نهفته است؟

دکتر مهدی محسنیان راد؛ استاد دانشگاه و یکی از برجسته ترین محققان "معنی شناسی" در مجامع علمی و تحقیقاتی ایران است. او در یکی از کتاب هایش با عنوان "ارتباط شناسي: ارتباطات انساني(ميان فردي، گروهي و جمعي)" می گوید؛ هر کلمه ای را که در نظر بگیرید، دارای یک یا چند معنی علنی و قابل فهم است. این معناها در لغت نامه ها و دایره المعارف ها نوشته شده اند. اگر کسی معنی یک واژه را نداند، با مراجعه به لغت نامه ها و دیگر منابع، متوجه معنا و مفهوم یا مدلول کلمه خواهد بود.

آیا مدلول کلمه تنها به آن چه در این نوع از کتاب های مرجع نوشته شده است، برمی گردد؟

دکتر محسنیان راد پاسخ می دهد که نه! یک خارجی که لغت نامه ها و دایره المعارف های مربوط به یک ملت دیگر را بخواند، تنها به معانی ظاهری کلمات پی می برد. اما از هیاهویی که در پشت آن چند حرفی که یک کلمه را تشکیل داده اند، غافل و بی خبر می ماند.

در این تئوری، هر کلمه، تعدادی معنی ارزشی ولی پنهان هم دارد. این معنی ها، به رابطه احساسات، هیجان ها، قضاوت ها و داوری های آن شخص و آن جامعه بر می گردد.

به عقیده او، هر کدام از واژه ها در دو انتهای یک خط با دو برداشت و قضاوت متضاد قرار دارند. یعنی به درجات متفاوت، در جهت ضد هم، قرار می گیرند. به عنوان مثال، به کلمه های زیر دقت بفرمایید:

1. سرما 2. شب 3. مادر 4.اندیشه 5. باجی 6. دیل 7. بیزیمدیر 8. سماور 9. یارو
10. عشق

در کلمات بالا، از واژه های دو زبان ترکی و فارسی استفاده شده است. کلمه ها ممکن است برای فارس زبان یا برای ترک زبانان بی معنی باشد. یک ترک یا فارس، برای درک معنی ظاهری و لغوی آن کلمه، به دیکشنری مراجعه می کند و از "چیستی" دلالت آن، سر در می آورد. اما نمی تواند به سوال های زیر پاسخ دهد:

برای پاسخ به سوال های زیر کافی است که یک خط بکشید و آن را به ده قسمت مساوی تقسیم یا مدرج کنید. در یک سر آن، یکی از طرفین سوال و در راس دیگر، معنی دیگری را قرار دهید. در وسط این محور هم نقطه یا صفر بگذارید. آنگاه، به هر کدام از ده کلمه بالا، در روی آن خط یک نمره بدهید.

واژه "سرما" (و دیگر کلمه هایی که در بالا نوشته شدند) در ذهن شما کدام یک از دو سر محور را بر می انگیزند؟

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1---- چند ضلعی
و ...

چند محور دیگر از این دست محورها (که البته تعداد آن ها محدود است.) وجود دارند. همان طور که ملاحظه می کنید، این دو جهت مخالف هم محورها، همان معانی هستند که شما در دیکشنری ها پیدا نمی کنید. آن ها محصولات فرهنگی، قضاوت های جامعه و زبانی هستند که شما در آن رشد کرده و آن ها را بدون این که آگاه باشید، از محیط اطرافتان گرفته اید. شما با این نوع قضاوت ها و داوری ها، زندگی می کنید.

شما به راحتی و بر اساس آموخته هایی که از خانواده، جامعه گرفته و شاید هم خودتان تجربه کرده اید، می توانید بگویید که کلمه "مادر" سرد است یا گرم؟ روشن است یا تاریک؟ تیز است یا تیز نیست؟ گروی است یا دارای چند ضلع است؟ و ...

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی

در مورد "شب" چی؟ شب، سرد است یا گرم؟ روشن است یا تاریک؟ تیز است یا تیز نیست؟ گروی است یا دارای چند ضلع است؟ و ...

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی

"اندیشه را در کجای این محورها می گذارید؟ "اندیشه"؛ سرد است یا گرم؟ روشن است یا تاریک؟ تیز است یا تیز نیست؟ گروی است یا دارای چند ضلع است؟ و ...

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی

"باجی"؛ آیا برای شما فارس ها این مفاهیم را دارد؟ یا تنها برای کسانی که با آن بزرگ شده اند، این معانی را دارد؟ "باجی" را هم روی همین محورها بگذارید. "باجی" سرد است یا گرم؟ روشن است یا تاریک؟ تیر است یا تیز نیست؟ گروی است یا دارای چند ضلع است؟ و ...

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی

"دیل"؛ یعنی چه؟ فارس زبان ها می توانند معنی آن را در لغت نامه ها پیدا کنند اما آیا می توانند به آن، در روی محورها نمره بدهند؟ تلاش بکنید تا ببینیم چه اتفاقی می افتد؟ "دیل"؛ سرد است یا گرم؟ روشن است یا تاریک؟ تیز است یا تیز نیست؟ گروی است یا دارای چند ضلع است؟ و ...

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی

"بیزیمدیر" چیست؟ از کجا می توان مدلول آن را بدست آورد؟ آیا کسانی که در فرهنگی بزرگ شده اند که این واژه در آن ها جایی نداشته، می توانند به آن بر روی محور ها نمره بدهند؟ "بیزیمدیر:

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی

"سماور" چیست؟ ما از واژه "سماور" یک وسیله ای در ذهن داریم اما باید بدانیم که سماور کلمه ای است که در زمان امیر کبیر وارد ایران شده و روسی است. ای بسا که معنی واقعی آن برای ما، روشن نیست. می توان مدلول "سماور" را از لغت نامه ها بیرون کشید ولی احساساتی که در پشت آن، برای روس ها نهفته است، برای ما روشن نخواهد شد. اگر ما بخواهیم به آن نمره بدهیم، قضاوت ما مانند قضاوت روس ها نخواهد بود. با این حال، "سماور" هم برای ما دارای معانی خاصی است. سماور:

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی

مثالی می زنم. همه ما می دانیم که زبان عربی در همه زبان های مسلمانان، بیش از آن وارد شده است که بتوانیم آن ها را از آن زبان ها به بیرون بکشیم و زبانی خالص درست کنیم. این گونه تلاش ها، علمی نیستند و از نوعی تعصب خشک حکایت می کنند. با این حال، کلمات عربی، معانی متفاوتی به غیر از معانی ای که در زبان عربی دارد، در جوامع مسلمان دارند. "اکرم" در اغلب زبان های عربی برای نامیدن یک مرد، بکار می رود. در ایران برای زن ها معین شده است. "شرف" نامی است که بعضی ها برای خانم و بعضی ها برای آقا بکار می برند. "گل آقا" باید نامی مردانه باشد اما در آذربایجان ایران برای خانم ها گذاشته می شود.

"یارو" چی؟ آیا همان قدر که برای فارس زبان ها روشن است، برای ترک ها هم روشن است؟ "یارو"؛

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی

"عشق"در کجای آن محورها قرار دارد؟ "عشق

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی

همان طور که ملاحظه می فرمایید، واژه ها معانی پنهانی دارند. این معانی ساخته یک لحظه و آن، نیستند. از یک تاریخ و گذشته ای برخورداراند. به فرهنگی وابسته اند که ممکن است متفاوت از فرهنگی باشند که از آن آمده اند. اما برای خود، جایی در میان احساسات مردم ساخته اند.

این معانی از کوچه های پر پیچ و خم تاریخی دور دور یا نزدیک، گذشته اند. تلخ کامی ها دیده اند. شادکامی ها چشیده اند تا مانند یک آدم، با مجموعه ای از احساسات، ساخته شده اند.

برای همین است که ما احساساتمان را با آن ها بیان می کنیم. نوشته های ما اگر آن احساسات را با خود به خوانندگان یا شنوندگان، منتقل کنند، نوشته های موفقی خواهند بود و گر نه، کلماتی خواهند بود که "از دل بر نخواسته اند تا لاجرم بر دل نخواهند نشینند!" و ارتباط ناقص و یک طرفه خواهد شد.

من می خواهم به مجموعه محورهای آقای دکتر محسنیان راد، چند محور دیگر را هم اضافه کنم. البته که محورهای من بر مبنای اصول علمی تایید نشده اند و شاید به سادگی بتوان آن ها را رد کرد ولی برای روشن کردن هدف مقاله، مفید خواهند بود.

"یارو" تازه است یا قدیمی؟ خودی است یا بیگانه؟ می شناسم یا نمی شناسم؟

"یارو":
تازه <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> قدیمی
خودی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> بیگانه
می شناسم <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نمی شناسم

برای درک بهتر موضوع به سراغ چند مثال جدید سیاسی، صنعتی یا تکنولوژیک می رویم.

"پروپاگاندا"، "سیاست"، "کامپیوتر"، آپارتاید"، "سوبسید"، "عدالت"، حق" و ...
"پروپاگاندا":

آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی
تازه <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> قدیمی
خودی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> بیگانه
می شناسم <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نمی شناسم

"سیاست":
آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی
تازه <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> قدیمی
خودی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> بیگانه
می شناسم <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نمی شناسم

"کامپیوتر":
آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی
تازه <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> قدیمی
خودی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> بیگانه
می شناسم <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نمی شناسم

"آپارتاید":
آتشین <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> سرمایی
روشنی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> تاریکی
تیزی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نابرندگی
گروی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> چند ضلعی
تازه <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> قدیمی
خودی <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> بیگانه
می شناسم <----1----1----1----1----0----1----1----1----1----> نمی شناسم

متوجه می شویم که بعضی از کلمه ها با ما مانوس نیستند. در فرهنگ و تمدن ما رشد و شکوفا نشده اند. برای ما غریبه هستند. ما با آن ها و سابقه تاریخیشان، آشنا نیستیم. اما وقتی برای نامیدن وسیله ای یا حالتی و اقدامی، وارد فرهنگ و جامعه ما شده اند، رنگ و بوی جدیدی را گرفته اند. ما با آن ها، با شرایط جدیدشان در جامعه و فرهنگ خودمان، آشنا می شویم. بعد از مدتی، دولتی می خواهد آن ها را از فرهنگ و خاطر ما پاک کنند. اما نمی توانند. چون آن ها زمانی وارد شده اند که جای چیزی خالی بوده است. آن ها وارد فرهنگ و جامعه جدید شده اند تا جای چیزی را پر کنند. حالا دولت می خواهد آن ظرف و ذهن و احساسات پنهان پشت کلمه ها را بی توجه به آن چه ما ساخته ایم، ویران کند.

در حدود بیست سال گذشته، "فرهنگستان ایران" تلاش کرده تا برای تلفن، موبایل، هواپیما، هلیکوپتر، کامپیوتر، و ... که در جامعه ما جا افتاده اند، واژه های جدیدی بسازند. یا نام های جدیدی برای خیابان های زمان شاه ساخته اند اما در اغلب موارد مردم از آن ها استفاده نمی کنند و با نام قدیمی، آن ها صدا می زنند. چرا؟ چون آن واژه ها برای مردم تاریخی دارند. مردم آن ها را می شناسند و برایشان آشناست و غریبه نیست. به آن ها تعلق خاطر دارند. احساساتی برای آن ها ساخته اند.

در این میان، از آغاز حکومت پهلوی ها در ایران تا کنون، حکومت های مرکزی تلاش کرده اند تا اسامی و نام های کوچه ها، خیابان ها، مدرسه ها، پارک ها، نام ادارات، خانه های بهداشت، دانشگاه ها، جاده ها، پل ها، کوه ها، دره ها، دشت ها، صحراها، درختان، گل ها، شکوفه ها، حیوانات وحشی، نام حیوانات اهلی، پرندگان، جوندگان، ساختمان های قدیمی، قلعه ها، تپه ها، رودخانه ها، چشمه ها، برکه ها، سدها، جنگل ها، بوته زارها، معدن ها، کارخانه ها، نام شغل ها، نام جمعیت ها، عنوان شهرها، محله ها، مناطق، روستاها، دهات، قصبه ها، ایل ها، قبیله ها، طایفه ها و ... را تغییر دهند. یا آن ها را به لهجه فارسی در آورند.

چرا چنین کرده اند و می کنند؟
برای این که بتدریج، نام ها و کلمه ها را از زبان و تلفظ محلی و بومی خارج کنند. سپس، وقتی مردم آن منطقه، به تلفظ های جدید عادت کردند و در مقابل آن ها عکس العمل سختی نشان ندادند، آن ها را به تلفط و لهجه فارسی مرکزی برگردانند. تا بعد از یک نسل، تاریخ و معانی ذهنی از آن چه در گذشته بوده، خالی شود. تاریخ کلمه ها و به طبع آن تاریخ سرزمین و ملت، فراموش شود.

کلمات جدید، "خودی"، "آشنا"، " قدیمی"، "گرم"، "برنده"، "روشن" و ... باشند. فرهنگ و تاریخ گذشته منطقه، با حذف آن کلمه ها، از فرهنگ، زبان و احساسات مردم آن منطقه هم حذف شوند. مردمی باشند که تاریخشان را خودشان در طول تاریخ نساخته اند. بلکه سیاست مداران آن ها را در طول چند دهه ساخته و بافته اند.

اندکی نمی گذرد که هم دولت و هم کارشناسان دولتی، مدعی می شوند که همه آن مناطق، از اول، متعلق به مردم زبان خاص(مثلا فارس زبانان) یا قوم و زبان مسلط بوده است. چرا که مردم (به خصوص مردم نواحی روستایی) در مقابل هر نوع تغییری به خصوص تغییر اسامی آن چه در حوزه مالکیت آنان بوده، مقاوم هستند. عدم مقاومت مردم و تلفظ درست واژه ها فارسی نشان می دهد که نام این مناطق از اول، فارسی بوده و این مناطق به قوم فارس تعلق است.

برای همین است که دولت مرکزی تلاش می کند تا اسمی را در آذربایجان و دیگر نواحی ایران از حالت بومی در آورده و به تلفظ فارسی نزدیک کند و در اغلب موارد به طور مستقیم، آن ها را از ترکی و بومی، به فارسی با لهجه تهران برمی گردانند.




* * * * * 

ریشه های ادعاهای رهبری در حرکت ملی آذربایجان


ریشه های ادعاهای رهبری در حرکت ملی آذربایجان



یازان: يعقوب گؤنئيلي

ادیتور: انصافعلی هدایت



مقدمه : رهبران یا رهبران جمعی یک جامعه را خود افراد و یا اطرافیان آن ها انتخاب نمی کنند بلکه بخاطر صداقت در گفتار وکردار و توانائی هایشان در ارائه راه های صحیح نجات، در بن بست های سیاسی و اجتماعی، ملت را به آن درجه از اعتماد ملی به آن افراد می رساند که به طور غیر منتظره و بدون فکر و تصمیم قبلی به رهبر شدن با فشار توده مردم از پایین رهبریت به این گونه افراد تحمیل می شود.


علت علاقمندی ما به مطرح شدنمان و جلب توجه دیگران بسوی خود و انگشت نما شدنمان در چیست؟


هر خصلت و گرایشات اجتماعی ملتی، دارای ریشه ها تاریخی و در ارتباط تنگاتنگ با تاثیرات عمیق اقتصادی تاثیر گذار در آن خطه می باشد از زمانی که اقلیت ملت فارس با دسیسه و تملق حکومت ترک زبانان قاجار را ربودند و خاندان پهلوی را به حاکمیت رساندند، جهت اخته کردن ملت ترک آذربایجان به انحاء مختلف تلاش کردند تا ملت ترک را از هر نظر به عقب برانند و امکان رشد و تکامل این خطه را در تمام زمینه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را به حد صفر برسانند تا هرگز این ملت رمق تفکر و خیال کسب حاکمیت مجدد را در سر نپروراند.


در اولین اقدامشان، فارسی را زبان رسمی کشور اعلان کردند و بالطبع، ترکی و دیگر زبان ها غیر رسمی گردیدند. چاپ کتاب ها و نشریات ترکی ممنوع گشت. این، بی رحمانه ترین عمل و رفتاری بود که با ملت ما کردند و به جرئت می توان گفت که هیچ کشور استثمارگری در هیچ کجای دنیا و در هیچ زمانی، در حق مستعمرات خود، این ظلم - زبان مادری کشی - را روا نداشته است



جنگ جهانی دوم فرصتی را برای ملت آذربایجان فراهم آورد تا بتوانند از دست حاکمیت راسیست پارسی - پهلوی به مدت کوتاهی رهائی یابد. نفسی تازه تر کند تا اندکی به خود بیاید.


در ظرف مدت کوتاهی، در تمام شهرهای آذربایجان، خیابان های اصلی را احداث و آسفالت کرد. سینما و مدرسه های زیادی ساخت. اقدامات اقتصادی و اجتماعی را بسرعت انجام داد که با پایان جنگ حهانی دوم مواجه شد. با ساخت و پاخت قدرت های بزرگ و به خاطر همسویی منافع راسیسم فارس و روس، راه این نفس تازه آذربایجانیان را بستند.


این اقدامان هم سو، باعث بروز فاجعه لشکر کشی ارتش فارس به خاک آذربایجان جنوبی گردید. به قتل عام نیروهای نظامی آذربایجان نوپا، منجر شد و بدین طریق، حکومت یک ساله آذربایجان را که تازه داشت جان می گرفت، نابود کردند.


راسیست های نوکر مأب فارس - پهلوی، آذربایجان را به خاک و خون کشیدند. شاه تا جائی که مقدور بود، تلاش کرد قدرت رشد آذربایجان را در همه زمینه ها متوقف و مهار کند.


این نوع بر خورد با ملت ما (ملت آذربایجان جنوبی ) موجب شد که هر کس که دستش به دهانش می رسید، از آذربایجان به دیگر نقاط ایران و از جمله به مناطق فارس نشین ایران، مهاجرت یا فرار کند.


فوج فوج، به خاطر فرار از محرومیت ها و بایکوت اقتصادی که حکومت مرکزی - تهران - به آذربایجان و مردم آن تحمیل می کرد، مجبور به مهاجرت شدند.


اکثر این مهاجران در اطراف و مناطق فقیر نشین تهران و یا حلبی آبادهای آن و دیگر شهر های فارس نشین مستقر شدند


تصور کنید؛ ملتی که زبان مادریش اخته شده، اقتصادش اخته شده، چه راهی جز فرار و مهاجرت دارد؟


بالطبع هیچ کسی با روی خوش، از مهاجران استقبال نمی کند. علی الخصوص که زبان همدی گر را هم نفهمند



خلاصه این که ملت ترک آذربایجان جنوبی چه در زمان دودمان پهلوی و چه در زمان دودمان جمهوری اسلامی تا خواست کمی قد علم کند، با قساوتی قرون وسطائی، مورد تهاجم بیرحمانه راسیسم فارس واقع شد


مهاجران آذربایجانی، در شهرهای جدید محل زندگیشان، در دفاع از حق و حقوق خودشان، به خاطر مسایل حاصل از مهاجرت؛ مانند ناآشنایی با زبان محل جدید، تازه وارد بودن، تنها بودن، نداشتن دوست و آشنا و فامیل (نداشتن حامی) همیشه در مقابل افراد بومی، کم می آوردند. همان طور که فارس ها و دیگر مهاجران به اروپا و آمریکا به همان سرنوشت مبتلا شده اند.


در نهایت، جامعه میزبان یا مهاجر پذیر با آن ترک های مهاجر می گفت "ما که به شما دعوتنامه نفرستاده بودیم."


مهاجرین هر چقدر هم که تلاش کنند (به خاطر خصلت های مهاجرت) نمی توانند در مجامع عمومی و ادارات و محل کار، با زبانی غیر از زبان مادری، از حق و حقوق خودشان دفاع کنند.


یک فرد فارس زبان، حتی با تحصیلات بسیار پائین تر از یک ترک مهاجر به شهر او، به خاطر تسلط به زبان مادریش و یا زبان اولش، شانس بیشتری برای کسب موقعیت های اقتصادی و اجتماعی دارد تا یک فرد ترک زبان که لهجه زبان مادریش را هم دارد و فارسی زبان مادری او نیست و یا زبان دوم او است.


بالطبع، ترک زبانان مهاجر به مناطق فارس نشین، در این جوامع، چندین پله پائین تر از فارس زبانا قرار می گرفتند و دقیقا، این نکته، لحظه ی شروع و پیدایش حس حقارت و خواری در میان مهاجران است.


از این لحظه به بعد است که مهاجر (ترک آذربایجانی) به رسمیت شناختنه نمی شود. لذ ا وجود ملت ترک آذربایجان هم در داخل مرزهای ایران نادیده گرفته می شود. و کار ایرانیان گره می خورد. به چند درجه تقسیم می شوند. فارس ها شهروندان درجه اول می شوند. دیگر ملت ها درجه دوم شمرده می شوند. آذربایجانیان هم در این رتبه بندی، در جایگاه شهروند درجه دوم قرار می گیرند.


در این نوع نگرش به مهاجران از طرف راسیست های فارس، تلاش ملت آذربایجان برای اثبات موجودیت و توانائی های خودشان، بی ثمر بود. فارس ها، ترک ها را هم طراز خودشان نمی دیدند. ترک ها رابه عنوان یک ملت، به رسمیت نمی شناختند. به استعداد ها و توانایی های ترک ها، اهمیت نمی دادند. همین رفتار، موجب پیدایش گره ها و عقده های در میان مهاجران و جامعه مهاجر پذیر می گشت. تحقیرها وتوهین های بی شرمانه هم باعث تشدید این گره ها و عقده ها می شد.


شاعران، روزنامه نگاران، روشنفکران، تحصیل کردگان، استادان دانشگاه ها، دانشجویان، معلمان، کارمندان دولت و مدیران، قضات، دادگاه ها و وکلای دعاوی و مجلس و سنا هم با سکوتشان، به گسترش این موج دامن می زدند.



کسانی که در چنین جوامعی، مورد تبعض قرار می گیرند، انرژی زیاد و خستگی ناپذیرغیر قابل تصوری را برای بروز عکس العمل، در وجود خودشان، ذخیره می کنند. این پتانسیل، می تواند در موقعیت ها و شرایط خاص اجتماعی خود را نشان دهد. این انرژی می تواند خطرناک تر و یا مفیدتر از قدرت انرژی هسته ای باشد. باید قدر و ارزش این انرژی را فهمید.


اما این انرژی، در جهت تخریب خود ملت انکار شده یا نادیده شده به کار نمی افتد. بلکه کام ملت مهاجر پذیر ( که در ایران، فارس ها هستند) را هدف می گیرد. ما باید این انرژی انباشته شده ی خودمان را علیه راسیسم فارس بکار بگیریم. باید آن را در جهت خدمت و در جهت رهائی ملتمان از زیر سلطه استعمارگران راسیست فارس آریائی، بکار ببندیم.


برخی از هموطنان آذربایجانی من، نا آگاهانه ، مانند کرها و کورها، با افکار عشیرتی و فئودالی، به دنبال افکار عقب مانده سانترالیزم و غیر دمکراتیک در ایران هستند. ولی همین افراد، علاقمند به ایفای رل و نقش رهبری و ریاست می باشند. همین آدم ها هیچ اهمیتی به نظرات وایده های دیگر هم وطنان قائل نیستند. چون نه گوش شنوایی دارند و نه چشم بینایی.


اینان، دقیقا، آن انرژی ذخیره شده ی حاصل از تبعیض را نا آگاهانه در جهت تخریب ملت خود بکار گرفته اند. عقاید و نظرات خودشان را وحی مُنزَل می دانند


بی توجهی به خودشان یا نافرمانی را گناهی نابخشودنی می دانند. جهت تخریب شخصیت افراد پویا با افکار مدرن و نوین، آنان را در بایکوت خبری و اطلاعاتی مطلق قرار می دهند. با نسبت دادن انواع و اشکال تهمت های ناشایست و شایعه سازی در باره آنان، در تنبیه آنان می کوشند. برای گرفتن انتقام آن بی توجهی ها، به مچاله کردن شخصیت اجتماعی آن افراد متمرد بر می خیزند.


این افرادی که خود را "رهبر" می خوانند،در پی جلب و جذب افرادی گوسفند گونه، بی اراده و بله قربان گو می گردند تا بتوانند از آنها مثل رعیت یا مهره های شطرنج، برای کسب قدرت، استفاده کنند


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs