Saturday, November 8, 2014

آذربایجان یک هزار سال قبل مهد اندیشه فلسفی بوده است



مقایسه تاریخ پیدایش مکتب فلسفی آذربایجان (تبریز) با آن چه فارس ها مکتب
 هرات، شیراز و اصفهان می خوانند

در این جا فقط به چند نوشته پراکنده توجه فرمایید اما خودتان در باره تاریخ پیدایش آن دو با مکتب فلسفی آذربایجان دقت فرمایید تا قضاوت بفرمایید که احتمال تاثیر کدام بر دیگری بیشتر است

از زمانی که شیخ شهاب الدین سهروردی آذربایجانی در سال 587 (قمری هجری) از دار دنیا رخت بربست، تا امروز  849 سال می گذرد. باید نقطه آغاز فلسفه در آذربایجان را بسیار قبل تر از تولد شیخ شهاب الدین سهروردی آذربایجانی دانست. چرا که او در مکتب فلسفی آذربایجان تعلیم و پرورش یافته است. باید فلسفه تا بدان حد از توانایی و قدرت رسیده بوده باشد که بتواند  شیخ شهاب الدین سهروردی آذربایجانی را تجویل دهد.


 می توان احتمال به یقین از وجود و رونق مکتب فلسفی آذربایجان در 1000 سال قبل سخن راند.

نخستین نشانه مهم از علاقه فلسفی در آذربایجان وجود شیخ اشراق شهاب‌الدین سهروردی آذربایجانی است (فوت 587)، متفکری که در سهرورد، نزدیک زنجان آذربایجان، متولد و بزرگ شد و در یکی دیگر از شهرهای آذربایجان، یعنی مراغه آذربایجان،  فلسفه خواند.

مراغه آذربایجان در نیمه دوم قرن ششم یکی از مهمترین شهرهای آذربایجان برای آموزش فلسفه بود. بدین ترتیب دو شخصیت پرآوازه قرن ششم، یعنی شیخ اشراق و فخر رازی، پرورش یافته مدرسه‌ای هستند که در مراغه آذربایجان تأسیس شده بود.
نشانه دیگری که از فعالیت فلسفی در مراغه آذربایجان، در نیمه دوم قرن ششم، در دست است، وجود مجموعه خطی نفیسی است که در این شهر تهیه شده است. این مجموعه در سالهای 7ـ 596، یعنی کمتر از ده سال پس از قتل شیخ اشراق در حلب و یک سال پس از مرگ ابن رشد، در مدرسه‌ای در مراغه به نام «مجاهدیه» کتابت شده است. در این مجموعه حدود بیست اثر فلسفی و منطقی که مورد استفاده اهل فلسفه و دانشجویان در این مدرسه بوده است فراهم آمده است. پاره‌ای از رسائل و کتاب های فلسفی ابوحامد غزالی و ابن‌سینا و بعضی از رساله‌های فارابی و ابوسلیمان سجستانی و عمر بن سهلان ساوی یا ساوجی و رساله‌ای از خود مجدالدین جیلی جزو آثار مندرج در مجموعه فلسفی مراغه آذربایجان  است.



اوج فعالیت علمی و فلسفی در مراغه آذربایجان البته در قرن هفتم، در زمان خواجه نصیرالدین طوسی (فوت 672)، مشاهده می‌شود. گفته‌اند که در رصدخانه مراغه آذربایجان که به همّت خواجه طوسی بنا شده بود، کتابخانه بزرگی بود که بیش از چهار هزار جلد کتاب علمی و فلسفی برای منجمان و فیلسوفان در آن گردآوری شده بود. علما و حکمای متعددی را نیز خواجه نصیر از شهرهای دیگر فراخوانده و به مراغه آورده بود. یکی از آنان فخرالدین مراغی بود که قبلاً در موصل اقامت داشت و یکی دیگر نجم‌الدین دبیران قزوینی آذربایجانی بود. بدین ترتیب، مراغه در دوران ایلخانان مغول به صورت یکی از مراکز مهمّ علوم عقلی درآمده بود.



نخستین نویسنده اشراقی پس از سهروردی حکیم و فیلسوف آذربایجانی دیگری است به نام عبدالقادر (عبدالقاهر) حمزة بن یاقوت اهری (فوت 657) که کتابی نوشته است به نام البلغةُ فی الحکمة که به الاقطاب القطبیه نیز معروف است.

ابن‌فوطی در اوائل سال 657 محضر او را در اهر درک کرده و او را «حکیم صوفی» خوانده و گفته است که وی مدّتی در هرات در مصاحبت فخرالدین رازی به سر برده است.

نویسنده اشراقی دیگر آذربایجانی شمس‌الدین محمد بن محمود شهرزوری است (زنده در سال 680)، صاحب نزهة‌ الارواح، شرح حکمة‌ الاشراق، الشجرة‌ الالهیة، و شرح تلویحات. شهرزور میان اربل {اردبیل} آذربایجان و همدان آذربایجان است و شهرزوری  با سهروردی خویشاوند بوده است.

از شهرهای دیگر آذربایجان، همچون ابهر آذربایجان و سلماس آذربایجان و ارومیه آذربایجان، نیز فلاسفه‌ای برخاسته‌اند. فیلسوف و عالم معروف ابهر آذربایجان اثیرالدین ابهری (فوت حدود 663) است که شاگرد فخر رازی بوده و با خواجه نصیرالدین طوسی مکاتبه داشته است.

 از سلماس آذربایجان فیلسوف و حکیمی به نام ابوعلی حسن بن ابراهیم سلماسی برخاسته که اهل حکمت و فلسفه بوده و چند اثر از او به جا مانده که یکی از آن ها «الرسالة السیاسیة» است.

 سراج‌ الدین محمود ارموی آذربایجانی  (682ـ594) که چندین کتاب در منطق و حکمت نوشته و شرحی هم بر اشارات بوعلی دارد و دو کتاب لطائف‌ الحکمة و مطالع‌ الانوار از آثار معروف اوست کسی است که اصلاً اهل ارومیه آذربایجان بوده و بعدا به آسیای صغیر رفته است.

رشیدالدین فضل‌اللّه‌ همدانی آذربایجانی دانشگاه بسیار بزرگ "ربع رشیدی" در تبریز آذربایجان را در کنار تبریز بنا کرد.

از جمله حکما و فیلسوفان تبریز ابواسحاق ابراهیم بن محمد تبریزی آذربایجانی معروف به "غضنفر" است که شیفته ابوریحان بیرونی بوده و نسخه‌ای از کتاب الصیدنه او را نیز در سال 678 کتابت کرده است. وی همچنین صوان الحکمة ابوسلیمان سجستانی را تلخیص کرده است.

استاد غضنفر نیز تبریزی آذربایجانی دیگری بود به نام ابوعبداللّه‌ محمد بن ابی‌بکر تبریزی که شرح او بر بخشی از دلالة‌ الحائرین موسی بن میمون موجود است و غضنفر او را «حکیم الهی و شیخ ربانی» خوانده است. فلاسفه و علمایی که در زمان خواجه نصیرالدین طوسی و شمس‌الدین جوینی و رشیدالدین فضل‌الله به دستگاه ایلخانان روی می‌آوردند به تبریز یا مراغه می‌رفتند. قطب‌الدین محمود بن مسعود شیرازی، شارح کتاب حکمة‌الاشراق، از جمله این فلاسفه بود.

از خسروشا آذربایجان در نزدیکی شهر تبریز  حکیم و طبیبی برخاسته بود به نام شمس‌الدین عبدالحمید بن عیسی خسروشاهی آذربایجانی (ف . 652) که به دمشق رفته بود. وی شاگرد فخر رازی بود و چندین کتاب در فلسفه تألیف کرد که مهمترین آن ها مختصر کتاب الشفاء ابن‌سیناست.

یکی از مهمترین مدارک فعالیت های فلسفی شهر تبریز آذربایجان که اخیرا پیدا شده است، مجموعه‌ای است خطی به نام «سفینه تبریز» که در سالهای 3ـ721 به قلم یکی از رجال فرهنگی شهر به نام ابوالمجد محمد بن مسعود تبریزی کتابت شده است.

در فهرست این مجموعه خطی آثاری فلسفی و منطقی دیده می‌شود، از جمله «قصیده عینیه» و اشارات ابن‌سینا و آثار فارسی شیخ اشراق شهاب‌الدین سهروردی (عقل سرخ و مونس‌العشاق و آواز پر جبرئیل و صفیر سیمرغ و فی حالة الطفولیة و لغت موران) و دو اثر معروف نجم‌الدین دبیران قزوینی به نام های الشمسیه فی القواعد المنطقیه و حکمة‌ العین.

 همچنین اثری منطقی از حاجی بُلَه که استاد ابو المجد تبریزی بوده است.  آثار مندرج در این مجموعه به‌طور کلّی نشان می‌دهد که چه آثاری از چه نویسندگانی بیشتر مورد توجه اهل علم در تبریز بوده است.

نظامی گنجوی، صاحب خمسه، که اهل‌گنجه در شمال آذربایجان بود، حکیم بود و در آثار او بارها از فلاسفه یونان یاد شده است. مثنوی عرفانی «طریق‌ التحقیق» نیز که به غلط به حکیم سنائی نسبت داده شده است، احتمال داده‌اند که از شاعری به نام احمد نخجوانی باشد، اثری است متأثر از آثار فلسفه اشراقی، فلسفه‌ای که در قرون هفتم و هشتم در شهرهای آذربایجان مطرح بوده است.

، از اواسط قرن ششم تا اواسط قرن هشتم سکّه دولت فلسفه به نام آذربایجان زده شده بود و هیچ‌ یک از مناطق دیگر رونق علمی و فلسفی آذربایجان را نداشتند.
از اواسط قرن هشتم به بعد شیراز گوی سبقت را از آذربایجان ربود و فلاسفه‌ای چون جلال‌الدین دوانی و غیاث‌الدین منصور دشتکی و حاج محمود نیریزی و سرآمد همه ایشان ملاصدرا در آن شهر پرورش یافتند.

نکته جالب توجه این است که سنّت فلسفی شیراز متأثر از فلسفه یا حکمت اشراقی بود. حکمتی که قبلاً در منطقه آذربایجان پرورش یافته بود. بعد از شیراز نوبت اصفهان بود.

در واقع مکتبی که در عهد صفویّه در اصفهان پدید آمد نتیجه فلسفه‌ای بود که خود قبلاً در  آذربایجان شکل گرفته بود.

فارس ها ادعا می کنند که مکتب فلسفی خراسان (هرات) بسیار قبل تر از مکتب آذربایجان بوجود آمده است اما بنظر می رسد که این مکتب در دوره حاکمیت تیموریان شکل گرفته است و تیموریان در سال 771 هجری قمری شکل گرفته اند. مکتب فلسفی آذربایجان حداقل 300 سال جلوتر از این مکتب به اوج خود رسیده و امثال سهروردی ها را به جامعه و بشریت تحویل داده بود. موضوع مورد دقت در این است که در این مکتب فقط از نقاشی و هنر سخن به میان آورده اند. بر عکس مکتب آذربایجان که مکتب فلسفی و جهان بینی داشت.

مکتب هرات

فارس ها در این باره چنین و به دروغ چنین ادعا می کنند:

مکتب هرات یکی از سبک‌های نقاشی ایرانی‌ است که در دوره تیموریان و در زمان زمامداری شاهرخ در هرات پایه‌گذاری شد. این سبک در دوره سلطان حسین بایقرا پیشرفت زیادی می‌کند، اما در سال ۱۵۰۷ میلادی با حملهٔ ازبک‌ها رشدش متوقف می‌شود.

مکتب هرات بعدها با کمک نقاشان بسیاری چون آقا رضا جهانگیری که به دربار جهانگیر شاه در هند رفته بودند تاثیر زیادی بر روی نقاشی هندی گذاشت. مکتب هرات را همچنین یکی از «پیش‌مکتب»های مهم مکتب تبریز و مکتب اصفهان می‌دانند. (به تحریف تاریخ اندیشه و پیدایش فکر و هنر در منطقه توجه فرمایید)
به جمله زیر با دقت بیشتری توجه فرمایید:

 پس از آن که بایسنقر از نبردِ پیروزمندانه با ترکمانان در ۸۲۳ بازگشت و مولانا جعفر تبریزی، بعدها ملقّب به جعفر بایسنقری، استاد مسلّم خط نستعلیق و سایر استادان فن را از تبریز به همراه آورد، هرات تبدیل به مرکز هنر خوشنویسی شد.
یعنی تبریز در این زمان مکتب فلسفی و هنری خود را به جهان آن روزگار صادر می کرد و هنر نقاشی و انواع هنرهای دیگر از تبریز به هرات رفته است.

 چهل نفر کاتب و خطاط به راهنمائی مولانا جعفر تبریزی معروف به جعفر بایسنقری که خود او نیز شاگرد عبدالله بن میر علی است به استنساخ کتب مشغول بودند. وی بوسیله پرداخت دستمزدهای گزاف و اعطاء انعام فراوان و شاهانه، هنرمندترین استادان خوشنویسی و تذهیب را نزد خود نگاه می‌داشت و آنان برای وی ظریف‌ترین آثار هنری را درخط، تذهیب، جلدسازی و صحافی به وجود می‌آوردند."
{دقت فرمایید تاریخ نویسان فارسگرا و پان ایرانیست چگونه با پس و پیش کردن نام شهرها، چنان نشان می دهند که تقدم پیدایش مکتب فلسفی از بغداد آغاز شده و به شیراز و آنگاه تبریز (آذربایجان) رسیده است. به مثال زیر توجه فرمایید}

در سده هشتم هجري در دوران جلايريان حكومت در دو مركز تبريز و بغداد به كار خود ادامه داد و يكي از مهمترين مكاتب نقاشي پديدار گشت كه به مكتب جلايري شهرت يافته است. اين مكتب متعالي مجموعه اي برگرفته ازدستاوردهاي مكتب بغداد، شيراز و تبريز است. اين مكتب با حضور نقاشان برجسته اي چون جنيد بغدادي معروف به سلطاني و ديگر هنرمندان شكل گرفت. تصاويري از ديوان خواجوي كرماني (مجموعه همای و همايون) (تصوير 7-70) كه درموزه بريتانيا نگاهداري مي شود به خط نستعليق ميرعلي تبريزي و از آثار برجسته جنيد نقاش است.

در این جا هم رد پای استاد میرعلی تبریزی آذربایجانی دیده می شود.

مکتب شیراز

مکتب شیراز بسیار دیرتر از مکتب آذربایجان و تبریز تولد یافت و بنظر می رسد که تنها در نقاشی و کتابت شاهنامه و چند کتاب دیگر خلاصه می شود. نمی توان به این رشد محدود، مکتب یا اندیشه فلسفی نام داد. شاید بتوان از نوعی هنر در این دوران سخن گفت که از تبریز و آذربایجان گرفته است.

مکتب شیراز اول یک مکتب نگارگری ایرانی است. مغول‌ها تمامی ایران را تصرف کردند به جز شیراز که خود تسلیم شد. این مسئله باعث شد که در طی حکومت مغولان، در شیراز یک حکومت محلی شیرازی شکل بگیرد و این مسئله باعث پیدایش مکتب نگارگری شیراز شد که از مکتب تبریز بسیار بیشتر به مایه‌های ایرانی و شیوهٔ کهن نقاشی ایرانی نزدیک است. از آثار مکتب شیراز می‌توان به شاهنامه توپقاپوسرای استانبول (۷۳۱ هجری)، شاهنامه قوام‌الدین حسن (۷۴۱ ه. ق) و مونس الاحرار محمد مدبر (۷۴۲ ه. ق) اشاره کرد.

فارس ها تاریخ مکتب "هنری عاریه گرفته از آذربایجان" را به دو بخش "اول" و "دوم" تقسیم کرده اند. در بالا در باره مکتب شیراز اول خواندید. زیر در باره مکتب شیراز دوم می خوانید:

مکتب شیراز دوم: پس از فروپاشی حکومت مغولان در سال ۷۷۱ ه.ق توسط تیمور، مکتب شیراز ادامه یافت و تأثیراتی را از مکتب تازه‌ تاسیس جلایری هم دریافت کرد. از آثار این دوره گلچین اسکندر سلطان (۸۱۴ ه.ق)، شاهنامهٔ ابراهیم سلطان (۸۲۳ ه.ق) و خاوران نامهٔ ابن حسام با نگارگری فرهاد (۸۸۱ ه.ق) است.

در دوران تیموریان (سده ۹ ه.ق) و حضور اسکندر سلطان و ابراهیم سلطان در شیراز زمینه برای بروز دوباره ویژگی‌های دیداری مکتب شیراز اول (سده۸) فراهم شد.

مکتب اصفهان

رضا عباسی از نگارگران دربار شاه عباس صفوی بوده که در تبریز متولد شد. از زندگانی این ھنرمند اطلاعات چندانی در دست نیست و احتمالا بین سالھای 979 الی 1044 ھجری قمری می زیسته و سرآمد ھنرمندان و نقاشان دوره صفویه بوده است.. وی را بنیانگذار مکتب اصفھان می دانند

مکتب اصفهان از زمانی آغاز شد که شاه‌ عباس مرکز صفویان را به اصفهان منتقل کرد.

{یعنی در گذشته اصفهان، هیچ زمینه فلسفی و هنری نبوده است}

مهمترین هنرمند مکتب اصفهان رضا عباسی است. معین مصور، محمد یوسف، محمد قاسم، آقا رضا هروی و آقارضا مصور کاشی از نقاشان دیگر این مکتب هستند.

 درویش جوان با چوبدستی، خسرو و شیرین و شاهنامهٔ هر سه از رضا عباسی. این دوره مصادف با فرنگی‌سازی در نقاشی نیز می‌باشد. محمد زمان (پائولو زمان) از سوی شاه عباس دوم به اروپا رفت و به علت تعلیماتی که دید آثار او تأثیرات نقاشی غربی را بیش از سایرین نشان می‌دهد. این نوع نقاشی در دورهٔ زندیه و قاجاریه نیز ادامه یافت.

چنان چه مشاهده می شود، با انتقال فیلسوفان و اندیشمندان آذربایجان به خارج از آذربایجان (عثمانی، فارسیستان، هندوستان و خراسان قدیم و همچنین به دیگر نقاط دنیای آن روزگار)، فتیله اندیشه نه تنها در آذربایجان به پایین کشیده می شود، بلکه در دیگر نقاط هم فلسفه جان نمی گیرد. چرا که قصه فلسفه مثل داستان آدم و حوا و رانده شدن شان از بهشت است. وقتی بهشت اندیشه فلسفی شرق و بخصوص شرق اسلامی را تخریب می کنند، آذربایجان به بهشت گمشده بشریت بدل می شود. آیا کسانی برای یافتن بهشت گم شده فلسفه آذربایجان بپا بر می خیزد؟




Saturday, March 22, 2014

Dəyirmi Masa: Azərbaycanda iranlı qaçqınların problemləri




Dəyirmi Masa: Azərbaycanda iranlı qaçqınların problemləri

October 2, 2010 at 12:20am


Insafəli Hidayət
Bir qrup iranlı qaçqın qərb ölkələrinə getmələrinə imkan yaradılması xahişi ilə Azərbaycan prezidentinə Milli Məclisin spikerinə və BMTQAK-nın Bakı ofisinə müraciət ediblər. (Dinləyin)

Azərbaycandakı iranlı qaçqınların bir hissəsi vəziyyətlərindən olduqca narazıdır.Onlar Azərbaycan hökumətinin imkanları daxilində yaratdığı şəraitə görə minnətdarlıq bildirsələr də, müxtəlif səbəblərdən Azərbaycandan başqa ölkələrə getmək istəyirlər. Belə mühacir-qaçqınlardan biri Rəhim Cavadbeyli bu yaxınlarda “Amerikanın səsi” radiosuna müsahibəsində bildirib ki, Azərbaycanda qalmamaq və İranlı və ya İran Azərbaycanından olan qaçqınların vəziyyətinə düşməmək üçün  bir il yarım bu ölkədə yaşamaq hüququ verən sertifikatı almaqdan imtina edib. O, səbəb kimi Azərbaycan hökumətinin verdiyi sertifikatın işləmək, əmlak sahibi olmaq  və başqa hüquqlarla təmin etmədiyini göstərib. “Bu sertifikat hətta  telefon nömrəsi almaq hüququ belə vermir”- deyə o bildirib.

Cənab Cavadbəyli Azərbaycanda qalmaq istəməməsinin səbəblərindən biri kimi təhlükəsizlik məsələsinə də toxunur. O deyir ki, “Azərbaycan siyasi qaçqınları qorumaq iqtidarında deyil. Qaçqın və onun ailəsi isə ehtimal edilən hücumlardan qoruna bilməz. Bu problemlər Azərbaycanda İrandan olan başqa  qaçqınlara  da aiddir”.

Rəhim Cavadbəyli sübut kimi Azərbaycanda qaldığı evin yandırıldığını, hadisə nəticəsində bədəninin bir hissəsinin yandığını bütün bu dediklərini sənədlərlə sübut edə biləcəyini qeyd edib. Onun məlumatına görə, İranlı qaçqınlar təşkilatlanmağa başlayıb və BMT-nin Qaçqınlar Üzrə Ali Komissarlığının nəzdində qrup yaradıblar. İranlı qaçqınlar həmçinin qərb ölkələrinə getmələrinə imkan yaradılması xahişi ilə Azərbaycan prezidenti İlham Əliyev, Milli Məclisin spikeri Oqtay Əsədova,  BMT-nin Qaçqınlar üzrə  Ali Kommissarlığının Bakı nümayəndəliyinə məktub göndərib.

Dəyirmi masa söhbətinin iştirakçısı Azərbaycan Miqrasiya Mərkəzinin hüquqşünası, Günel Quliyeva  yuxarıda sadalanan şikayətlərlə əlaqədar olaraq deyib ki, Azərbaycanın qaçqın və miqrantlar barədə qanunları olduqca sərtdir. Ölkəyə qaçqın axınının qarşısını almaq üçün buraya
gələn xarici ölkə  vətəndaşlarına miqrantlıq və ya qaçqınlıq statusu çox çətinliklə və nadir hallarda verilir. O deyir ki, “İrandan  olan şəxslər isə daha çox BMT-nin Qaçqınlar Üzrə Ali Komissarlığının verdiyi sənədlə yaşayır. Onlara da qaçqın statusu deyil və sadəcə himayə statusu adlandırılan bir sənəd verilir. Əslində bu sənəd Azərbaycan  tərəfindən tanınan sənəd deyil”.

Hüquqi Dövlət Araşdırmaları Fondunun prezidenti Müzəffər Baxışov da Azərbaycandakı İranlı qaçqınlarla bağlı problemlərin mövcud olduğunu və qanunvericiliyin mühacir və qaçqınlıq statusu ilə əlaqədar qaydalarının daha da sərtləşdirildiyini təstiqləyir. O, eyni zamanda qeyd edib ki, Azərbaycan konstitusiyası şəxslərə siyasi sığınacaq verilməsi barədə beynəlxalq qaydaları tanıyır və müvafiq  qanunvericiliyə əsasən ölkədə bu hüquqla bağlı müraciətlərə Azərbaycan Miqrasiya Xidməti baxır. Bu xidmət qaçqınlarla müsahibələr aparır, sənədlərini yoxlayır və onlara  qaçqın statusu verilib-verilməməsi barədə qərar qəbul edir.

Cənab  Baxışovun sözlərinə görə, Miqrasiya  Xidmətinə 2008-ci ildə 100 müraciət edilib və onlardan yanlız biri qəbul olunub. Onun sözlərinə görə, müraciətlər və onların qəbulundakı nisbət 2009 və 2010-cu ildə də 2008-ci ildəki tendensiyaya oxşardır. Cənab Baxışov deyib ki, Miqrasiya idarəsi hətta müsahibələrdə və sənədlərdə qaçqın statusu almaq hüququ olduğu aydın olan İranlıların müraciətlərini çox vaxt rədd edir. Onun dediyinə görə, prezidenti olduğu Hüquqi Dövlət Araşdırmaları Fondu qaçqın statusuna haqqı olan İran vətəndaşları adından Miqrasiyya  İdarəsinin qərarının əleyhinə olaraq məhkəmələrə müraciət edib və bütün instansiyalarda məhkəmələr onların etirazlarını rədd edib. “Azərbaycanın bu məsələdə tutduğu mövqe İranla siyasi, mədəni iqtisadi və digər əlaqələrlə bağlı qayğılardan qaynaqlanır. Hesab edirəm ki, Azərbaycan Respublikası bu qayğıların hesabına İran vətəndaşlarına qaçqın statusu verməkdən çəkinməməlidir”.

İranlı qaçqın Əli Süleymani isə Azərbaycan hökumətindən razılığını bildirib və  ölkənin İranlı qaçqınlar üçün əlindən gələn köməyi  göstərdiyini deyir. O, beş il ərzində status ala bilməsə də, Azərbaycanda qaçqınlara təzyiqlər olduğu barədə iddiaları rədd edir. Ancaq qaçqınların müəyyən çətinliklərlə qarşılaşdığını, status almağın çox nadir və çətin olduğunu qəbul edir. Hazırda Cənab Suleymaninin qızı ABŞ-ın Çikaqo şəhərinə gəlib, orda yaşayır, amma hələ ki, ona ABŞ-a getmə icazəsi  verilməyib. Ailəsi bölünmüş vəziyyətdə olan cənab Süleymani problemin texniki səbəblərə görə baş verdiyini deyir.




https://www.facebook.com/notes/ensafali-hedayat/d%C9%99yirmi-masa-az%C9%99rbaycanda-iranl%C4%B1-qa%C3%A7q%C4%B1nlar%C4%B1n-probleml%C9%99ri/432664898881

آیا با تغییر نام ها در همه جا موافق هستیم؟





آیا با تغییر نام ها در همه جا موافق هستیم؟

February 20, 2011 at 5:39pm
دوستان گرامی
نظر شما در باره تغییر اسامی آب ها، دریاها، دریاچه ها، شهرها، روستاها هم در سطح بین المللی، منطقه ای، کشوری و استانی مانند تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی چیست؟ نظرتان در رابطه با نوشته های آقا یا خانم
Yakamoz Azerbaycan
چیست؟ او نوشته است:
میخواهم بدانم واقعا چقدر در تمرین دموکراسی موفق بودید. آیا اعتراضی به تعویض این اسامی از ترکی به فارسی دارید؟؟؟ لیست را بخونید. اسامی شهرها و روستاها و رودخانه ها و کوهها و مکانهای آذربایجان که از ترکی به فارسی تغییر یافته اند

اگر زبان ملّتی از بین برود آن ملّت هم از صحنه هستی خارج شده است. “هایدیگر"

باتی آذربایجان به آذربایجان غربی ،

اورمو به رضائیه و سپس ارومیّه ،

زنگان به زنجان ،

سویوق بولاق به مهاباد ،

دیلمقان یا سلماس به شاپور ،

قوشاچای به میاندوآب ،

سولدوز به نقده ،

قاراداغ به ارسباران ،

آراز به ارس ،

ساوالان به سبلان ،

ملک کندی به ملکان ،

تیکان تپه به تکاب ،

سایین قالا به شاهین دژ ،

خانا به پیرانشهر ،

ساری داش به سردشت ،

عربلر به پلدشت ،

اوچ نووا به اشنویه ،

قاراعینی به سیه چشمه ،

گروس به بیجار ،

قویون داغی به کبودان ،

ائشک داغی به جزیره اَشک ،

جیغاتای چای به زرینه رود ،

تاتائو چای به سیمینه رود ،

قاسملو دره سی به دره شهدا ،

گادار چای به قادر رود ،

یئددی گؤز به هفت چشمه ،

داش دورگه به درگه سنگ ،

دلمه به اسلام آباد ،

قالالار به قلات ،

خزر دنیزی به دریای مازندران ،

خیاو به مشکین شهر ،

ساووج به ساوه ،

قیزیل اوزن به سفید رود ،

قوچ کندی به پارس آباد (مرکز محال موغان)

قره سو به سیه چشمه ،

گون دوغان به کندوان ،

طارم به آب بر ،

قافلانتی به قافلانکوه ،

قارا آغاج به قدس ،

سرایسکند به هشترود ،

توفارقان به آذرشهر ،

اوجان به بستان آباد ،

آجی چای به تلخه رود ،

ساری قایا به سارقیه ،

میدان چای به مهران رود ،

قارا گؤل به سیاه استخر ،

سو باتان به تازه ده ،

قالاجیک به عزیز آباد ،

باخچاجیق به سردارآباد ،

قاراخاچ به علی آباد ،

تورکان اووا به فرزانه آباد ،

قاراوول داغی به شیرکوه ،

میشو به میشاب ،

آخما قایا به احمقیه ،

جِیرانلی به جاریحانی ،

اسکی شهر به اسک شهر ،

باش بولاق به سرچشمه ،

کیوی به کوثر ،

قره تپه به سیاه کوه ،

کؤشک سارای به کشکسرای ،

داش آتان به دانش آباد ،

یام به پیام ،

هلاکو به هرزند ،

انه مه به انانق ،

گلن بَی به گل انبر ،

قازان خان به غازیان ،

حاجی بَی کندی به حاجی بکنده ،

گؤووز کندی به گاوخُس ،

گؤز آیران به کوزه گران ،

ایراق دهنه به راهدانه ،

خیل خانا به خلخانه ،

شیطان اووا به طالقان



من (انصافعلی هدایت) در باره صحت و سقم این نوشته نمی توانم چیزی بگویم اما اگر همه این نام ها تغییر کرده باشند و ما سکوت کرده باشیم، آیا می توانیم در رابطه با تغییر نام یک دریا که تنها به ایران هم تعلق ندارد، چنان جدی باشیم؟ یا این که به سیاست یک بام و دو هوا معتقدیم؟


* * * * *  * * * * *


https://www.facebook.com/notes/ensafali-hedayat/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85/10150091859363882

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376 https://youtube.com/live/S3KuczklAS8