Monday, June 26, 2017

حرکت ملی آزربایجان و حقوق پدر و مادر برای تعلیم و تربیت سیاسی، اجتماعی، دینی و اخلاقی فرزندان خردسال خودشان



انصافعلی هدایت
تورنتو - کاندا


 یکی، در نوشته ای تلاش کرده تا نشان دهد: آن والدینی که به کودکانشان، زبان مادریشان؛ "تورکی" را می آموزند، کودکانشان را با تاریخ و هویت خودشان آشنا می سازند، کودکانشان را در مقابل آموزش های رسمی و غیر رسمی سیستم و طبقه حاکمه در ایران مصون می کنند، به کودکانشان اشعار ملیگرایانه یاد می دهند، به کودکانشان سمبل های تورکی و متعلق به ملت تورک را تلقین می کنند، به دست کودکانشان پلاکاردهای هویتگرایانه می دهند و ... از کودکانشان "سوء استفاده سیاسی" می کنند.

او در این نوشته،نه تنها والدین را متهم به سوء استفاده از فرزندانشان می کند بلکه حرکت ملی آزربایجان را هم به عنوان یک "حرکت و سیستم فکری"، به "سوء استفاده سیاسی" از کودکان متهم می کند. 

این نوع نگرش و اتهام زدن، از یک ذهن مغشوش، الینه شده، غیر علمی، استعمار زده و عقب مانده تراوش می کند.

چرا؟

چرایی آن را بررسی می کنم
 
فرزندان (در هر جامعه ای) ثمره یک رابطه عاشقانه (استثناهایی وجود دارند) طبیعی و انسانی والدین هستند. یعنی در یک رابطه طبیعی متولد می شوند و در یک رابطه طبیعی اجتماعی محدود رشد می کنند.

در نتیجه، طبیعی است که حق تعلیم و تربیت کودکان هم بطور کامل در انحصار همان والدین قرار داشته باشد (استثناهایی خواهد بود) 

اما دولت ها با توجه به اهداف سیاسی و اجتماعی خودشان، با توصل به هژمونی بر گرفته از مصوبه های سیستم سیاسی، وارد محدوده تعلیم و تربیتی و اختصاصی والدین شده و بخشی اصلی از حق و حقوق والدین بر فرزندانشان را نقض کرده و حقوق تعلیمی و تربیتی والدین بر فرزندانشان را از دست آن ها می ستانند. دویت ها با این دخالت، نه تنها به تضییع حقوق والدین بلکه به ضایع کردن حقوق کودکان هم دست می یازند.

دولت ها (با هر سیستم اقتصادی، سیاسی، اخلاقی، تعلیم و تربیتی، ایدئولوژیکی، دینی و ...) در تلاش هستند تا کودکان را در راستای اهداف "استعماری دولت و سیستم و طبقه حاکم" تربیت نمایند. 

استعمار و استثمار کودکان چگونه خواهد بود و رخ خواهد داد؟

 استعمار و استثمار کودکان بر این گونه خواهد بود: در اثر تعلیم و تربیت دولتی، کودکان امروز، در آینده ای که به نیروی کار بدل خواهند شد، کمتر علیه طبقه حاکم و سیستم اقتصادی، سیاسی، حقوقی و ساختار اجتماعی شورش خواهند کرد و در اثر تعلیم و تربیتی که دولت به آن ها تزریق کرده، همان ساختار اجتماعی را پذیرفته و بر روابط حاکم در آن سر خم خواهند کرد. 

کودکان امرو در فردایی چنان، نه تنها به تامین منافع خودشان اقدام نخواهند کرد بلکه در تامین هر چه بیشتر منافع سیستم و روابط حاکم اقدام خواهند کرد.

در نتیجه سیستم سیاسی و روابط اجتماعی مسلط و حاکم خواهند توانست، از این انسان تعلیم و تربیت شده، در راستای منافع مالی، سیاسی، اخلاقی، دینی، و ... سوء استفاده ابزاری کند. این، همان مفهوم "استعمار و استثمار" کودکان در عصر مدرن است.

در گذشته تاریخی که حقوق دو طرفه والدین و فرزندان، در تعلیم و تربیت از آنان غصب نشده بود، ممکن بود که استثمار کودکان در خردسالی انجام گیرد ولی کودک طوری تربیت می شد که منافع خود، اطرافیان و هویتش را تشخیص می داد و اهدافش تامین هر چه بیشتر آن منافع فردی و اجتماعی بود 

ولی اکنون کودکان با هویت طبیعی و مادر زادی خودشان، با گذشته، با تاریخ، با فرهنگ، تمدن، جامعه و نهادهای اصلی ای که او بدان ها متعلق است، بیگانه است. 

اگر در گذشته پدر و مادر از کودک خود استثمار مالی انتظار داشتند اما کودک در یک رابطه طبیعی و در میان خانواده، فامیل، دوستان، طایفه، قبیله و ایل خود رشد می کرد و مشخصات هویت جمعی خود را از آن نهادهای پایه ای می گرفت و عمرش را در راه تامین منافع هویتی خود سپری می کرد

امروزه، دولت ها (با جبر قانونی) وارد محدوده طبیعی-حقوقی پدر و مادر می شوند. حق آموزش عمده فرزندان را از والدین می گیرند و هویت هایی را وارد ذهن کودکان می کنند که با هویت طبیعی و ذاتی خانواده کودک در تضاد و تقابل قرار دارد. 

بوسیله تعلیم و تربیت دولتی، راه برای استعمار و استثمار جامعه از طریق نهادهای قانونی و دولتی و سیستماتیک آغاز می شود. 
در این روند، کودک صاحب هویتی می گردد که بطور طبیعی در آن متولد نشده است بلکه از طریف نهادهای آموزشی و سرگرمی، به او تلقین و تزریق می شود. 

همیشه این سیستم تعلیم و تربیتی دولتی (در ظاهر مفت و مجانی انجام می گیرد) در راستای زمینه سازی برای تن دادن به استعمار و استثمار نیروی کار و نیروی جنگی، در آینده است.

  بدین ترنیب، والدین که نزدیکترین به کودکان و آشناترین بر ضعف ها و نقاط قوت فرزندانشان هستند و آنان را بهتر از هر نهاد دیگری می شناسند، حق و حقوق طبیعی آموزش و تربیت فرزندان خودشان را به نفع سیستم حاکم از دست می دهند.
پان ایرانیسم و پان فارسیسم هم یکی از این سیستم های ایدئولوژیک، سیاسی، دینی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تفریحی و سرگرمی و ... متعلق به طبقه حاکم ملت مسلط و استعمارگر فارس است. 

این سیستم پیچیده سیاسی-فکری با تصویب قوانینی، در حدود یک قرن قبل، تربیت و آموزش فرزندان را از دست والدین گرفته و بصورت اجباری در اختیار نهادهای متعدد دولتی (از جمله آموزش و پرورش و ...) قرار داده است. 

همین سیستم، کودکان ملل تورک، عرب، بلوچ، کورد، مازنی، گیلکی، لر، بختیاری و ... را بر اساس آن چه می تواند منافع آنی و آتی پان فارسیسم، پان ایرانیسم و "پان شیعیسم فارس"  تعلیم می دهد و تربیت می کند

پان فارسیسم، پان ایرانیسم و پان شیعه ایسم ایرانی حق دارند که به بهانه آموزش رسمی، هر چه می خواهند را در کتاب های درسی، داستان ها، اشعار، رادیو، تی وی ها و ... وارد ذهن کودکان ما ملل استعمار زده بکنند. 

این در حالی است که طبق حقوق طبیعی و حقوق و موازین بین المللی و کنوانسیون های جهانی، اولین کسانی که حق تعلیم و تربیت کودکان را بر عهده دارند، پدر و مادر کودکان هستند که "باید" فرزندانشان را بر اساس سیستم دلخواه خودشان تعلیم و تربیت نمایند. 
پدر و مادر حق دارند تا هویت دلخواهشان، تاریخ دلخواهشان، زبان(های) دلخواهشان، دین دلخواهشان، سیستم سیاسی و فکری دلخواهشان را به کودکانشان منتقل کنند. 

آنان حق دارند تا کودکانشان را بر اساس آرمان های فردی و جمعی خودشان تعلیم دهند و تربیت کنند. 

پدر و مادر حق دارند تا هویت فرزندانشان را بر اساس آن چه تمایل و آرزو دارند، شکل بدهند. 
در سیستم های دموکراتیک و مردمی که به حقوق انسان ها حد اقل احترام را می گذارد، مانند سیستم آموزشی کانادا، به والدین حق می دهد تا فرزندانشان را به مدارس دولتی نفرستند و همان زور که می خواهند به آنان آموزش داده و کودکانشان را تربیت نمایند.

جوامع یا خرده فرهنگ ها در کانادا هم همین حق و حقوق  را در مقیاسی بالاتر و بزرگتر دارا می باشند. مسلمانان، سیک ها، یهودی ها، مسیحی ها و دیگر ادیان، ایدئولوژی ها، ساکنان اولیه سرزمین های کانادا و ... حق دارند کودکانشان را همان طور تعلیم و تربیت کنند که اراده می کنند و حق آنان است. 
در عین حالی که همین والدین "شورشی و حق خواه" حق دارند تا از امکانات دولتی در راستای تعلیم و تربیت فرزندانشان بهره بیشتری ببرند تا بهره کمتری ببرند
با توجه با "اوت پوت" یا داده های قابل لمس در جهان کنونی (نتایج قابل لمس و قابل مشاهده) می توان تصور کرد که این والدین نیستند که کودکان را برای کشتن و نقض حقوق بشر تربیت می کنند. بلکه این سیستم ها و روابط اجتماعی حاکم و منافع آن هاست که کودکان را برای تامین منافع طبقه حاکم تربیت می کند و برای پیروزی در جنگ بر دیگر انسان ها، به کودکان آموزش رسمی و غیر رسمی داده و آن ها را تربیت می کند. 

هیچ پدر و مادری، فرزندانشان خودشان را قاتل تربیت نمی کنند. هویت شان را بر اساس پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی شکل نمی دهند (دین یک استثنا است) اما دولت ها و سیستم های سیاسی به عمد این نوع تعلیم و تربیت را ترویج می دهند.

برای همین است که در دنیای امروز، کودک به محض توانایی ادراک مطالبی، تحت آموزش های غیر رسمی و به تردریج زیر بمباردمان آموزش های رسمی سیاسی، اقتصادی، دینی، زبانی، اخلاقی، اجتماعی رژیم ها و طبقات حاکم سیاسی که کمتر انسانی و بیشتر ضد انسانی هستند (چون رژیم فارسیست، ایرانیست، شیعیست) قرار می گیرند. 

دولت ها هویت های اصلی انسان ها را از همان بدو تولد با پروپاگاندا و تبلیغات دگرگون کرده و دستکاری می کنند تا این کودک در آینده، نه منافع جامعه متعلق بخود که منافع جامعه دیگری (حتی دشمن) را تامین کنند. 

این همان الیناسیون یا مانقوردیسم سیستماتیک و جمعی است که یک دولت و طبقه حاکم، جامعه را از بیخ و بن مانقورد و الینه می کند. 

ولی همین دولت و طبقه حاکم در جوامع دموکراتیک، کودکان را به زور نظامی از والدین نمی گیرند بلکه با توصل به زور و قدرت قلدری قانون، انسان ها را مجبور به پذیرش نگرش ذهنی سیستم حاکم می کنند تا افراد تسلیم و الینه شده، برای خدمت به منافع طبقه حاکم  تربیت شوند و حتی به جنگ با خانواده، جامعه و هویت اصلی و اساسی خود تن دهند.

بدین گونه، دولت و نهادهای قانونی، بطور طبیعی، حق والدین برای تعلیم و تربیت فرزندانشان را از آنان می گیرند و برای این کار، مشوق هایی را هم برای کودک وهم برای والدین تقدیم می کنند تا هر دو داوطلبانانه، مغزشان را در اختیار دولت و طبقه حاکمه قرار دهند تا برنامه ریزان حاکم، هویت خودشان به والدین و کودکان تحمیل سازند. 

اگر در چنین شرایطی، خود ما به عنوان والدین تلاش بکنیم تا فرزندانمان را در مقابل ضد هویت هایش، واکسینه بکنبم و او را بر اساس هویت طبیعی خودش، تعلیم و تربیت بکنیم، مورد تهاجم قرار می گیریم که از کودکان خود سوء استفاده ابزاری می کنیم. 

این، سوء استفاده از کودکان نیست. این، تعلیم و تربیت اقتصادی-سیاسی، اخلاقی و اجتماعی و فلسفی و در مقابل سیستم و طبقه حاکم است. این آموزش ها، نوعی عصیان و شورش بر علیه هویت زادیی دولتی و قانونی از فرزندان ما و تحکیم هویت اصلی کودکان ما است که قابل تقدیر می باشد.
این حرکت، تلاشی آگاهانه و از روی تعقل از طرف والدینی که توانسته اند خودشان را از زیر یوغ پروپاگاندای مسموم و تبلیغات رسمی و غیر رسمی ضد تورک و ضد آزربایجانی رها کنند و به خود آگاهی هویتی و اجتماعی برسند، است و انجام می گیرد. 
این دسته از والدین توانسته اند، هویت خود، منافع خود و منافع جامعه یشان را تشخیص دهند. اینان در راستای تامین این منافع، فعالیت های تربیتی و آموزش انجام دهند تا افکار و آموزش های ضد هویت فرزندانشان را از روح و ذهن فرزندانشان تا آنجایی که می توانند و ممکن است، تخلیه نمایند.

کسانی که در حرکت های ملی ملل تورک، عرب، بلوچ، کورد، تورکمن، و ... فعال هستند و کودکانشان را به همراه خودشان به خیابان ها، میتینگ ها، جلسه های اعتراضی می برند، بدست کودکانشان پلاکاردهای هویتخواهانه و اعتراضی می دهند، به کودکانشان یاد می دهند که شعرهای خاص متعلق به هویت خودشان را بخوانند، تلاشی آگاهانه می کنند تا در مقابل سیستم و طبقه حاکمه، از حقایق اجتماعی و تاریخی خود و جامعه یشان آگاه ش.ند. 

آنان می دانند و پی برده اند که دولت در ایران به تولید مانقوردها و الینه شده ها برای خدمت به پان فارسیسم و پان ایرانیسم و پان تشیع ساسانی اقدام کرده است.

این والدین دریافته و آگاه شده اند که دولت و سیستم تعلیم و تربیت رسمی و غیر رسمی در ایران، چرا می خواهند به تولید مانقوردها و الینه شده ها ادامه بدهند؟ 

دولت ایران می خواهد با بازنویسی مغز و اطلاعات ذهنی فردی و جمعی ملل غیر فارس، این الینه شده ها را برای خیانت به ملت خودشان و  در جهت خدمت به تامین منافع دشمن (فارس) بکار بگیرند.

آن والدینی که به تغییر هویتی فرزندان و خودشان معترض نیستند، "پاسیفیست" (منفعل) و پذیرا هستند و تلاش نمی کنند تا به عمق دروغ ها و پروپاگانداهای آموزشی رسمی و دولتی ایران پی ببرند.

این دسته از والدین خواسته و ناخواسته در جبهه ای قرار گرفته اند که دولت در آن است و به همراه دولت تلاش می کنند تا از کودکان خودشان در راستای تسلیم فرزندانشان به اراده دولتی سوء استفاده بکنند و سوء استفاده کرده اند و می کنند.


به امید فهم درست


Wednesday, June 21, 2017

ازدواج کودکان: ثمره عقب ماندگی فکری، بیداد فقر و یتیمی




اجبار به ازدواج در سنین پایین، تنها درد بی درمان افغانستان نیست بلکه در همین شهرهای ما ) در ایران استعماری هم) وقتی خانواده ای از فقر نمی تواند شکم خانواده را سیر کند، دختر(ان) را شوهر می دهند تا یک نانخور خانواده کم شود و تا دخترک، در خانه شوهر بزرگسال، شکم سیری غذا بخورد.
من خود شاهد ازدواج چندین دختر کم سن و سال بوده ام و صدای مخالفت با آن گونه ازدواج ها هم تاثیری نداشته است.
یکی در پاسخ به اعتراض من گفت: فلانی ... ماهی فلان مبلغ می دهی تا این دختر در خانه بماند؟
ساکت شدم. فقر، خود من را هم مجبور به سکوت کرد. 
 
 
در این جاست که نقش دولت برای تامین آتیه فرزندان ملت بمیان می آید. دولت اگر نمی تواند بر فقر و عقب ماندگی فکری جامعه فکری بکند، نباید اجازه دهد تا زاد و ولد در جامعه زیاد باشد.
... و ما به عنوان روشنفکران آزربایجان، در تلاشیم که دولت آینده آزربایجان جنوبی مستقل، مسئولیت تامین زندگی یتیمان، بیکاران، بیوه زنان، از کارافتادگان، نیازمندان، پیران، معلولان و ... را بعهده بگیرد و آنان را نه تنها تامین کند بلکه برای آنان امکانات آموزش های کافی برای آشنایی با حقوق خود و توانایی تامین زندگی متوسطی برای خودشان را بدهد!

انصافعلی هدایت

Sunday, June 18, 2017

دیالوگ: اقتصاد ایران در دور دوم حسن روحانی - بخش دوم




Published on Jun 17, 2017
 
دیالوگ: اقتصاد ایران در دور دوم حسن روحانی - بخش دوم

سیر سقوط اقتصاد ایران

  میهمانان برنامه: دکتر محمدحسین یحیایی وجناب صلاح ابوشریف الاحوازی

مدیر برنامه: انصافعلی هدایت




دیالوگ: اقتصاد ایران در دور دوم حسن روحانی - بخش اول



Published on Jun 17, 2017
دیالوگ: اقتصاد ایران در دور دوم حسن روحانی - بخش اول

سیر سقوط اقتصاد ایران

  میهمانان برنامه: دکتر محمدحسین یحیایی وجناب صلاح ابوشریف الاحوازی

مدیر برنامه: انصافعلی هدایت




İranın iqtisadi necədir, Necə olacaq?





ایرانین ایقتیصادی نئجه دیر، نئجه اولاجاق؟




Saturday, June 3, 2017

دیالوگ: نقش ایران در جنگ ها و مسابقه های تسلیحاتی در خاورمیانه - بخش دوم






دیالوگ: نقش ایران در جنگ ها و مسابقه های تسلیحاتی در خاورمیانه - بخش دوم

میهمانان برنامه: خانم عایشه بلوچ، آقای مهدی جلال تهرانی
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
 
برنامه هفته هشتم دیالوگ
Published on Jun 3, 2017
  GünazTV 
 
 

دیالوگ: نقش ایران در جنگ ها و مسابقه های تسلیحاتی در خاورمیانه - بخش اول





 دیالوگ: نقش ایران در جنگ ها و مسابقه های تسلیحاتی در خاورمیانه - بخش اول

میهمانان برنامه: خانم عایشه بلوچ، آقای مهدی جلال تهرانی

مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
 
برنامه هفته هشتم دیالوگ

Published on Jun 3, 2017
GünazTV 


Xumeyni, 14-cü əsrin ən geri qalmış Dini lideri



Xumeyni, 14-cü əsrin ən geri qalmış Dini lideri.

GünazTV

Published on Jun 3, 2017

İnsafəli Hidayət
  Güney Azərbaycan Tv gunaztv, gunaz canli 
www.gunaz.tv 
Güney Azərbaycan Günaz Radio South Azerbaijan


Friday, June 2, 2017

چند سوال و قضاوت اخلاقی نسبت به اخبار




خبر"تن فروشی یک دختر خانم فارس در دانشگاهی در آمریکا" متعلق به گوناذ تی وی نیست بلکه خبری است که گوناذ تی وی آن را از رسانه های دیگر اخذ کرده است. 

وقتی چنین خبری پخش می شود، در دیگر رسانه ها و بخصوص در رسانه های فارسی زبان، ضد اخلاقی دیده نمی شود اما وقتی در گوناذ تی وی منتشر می شود، ضد اخلاقی می نمایانند؟ 

از کی خبر را به اخلاقی و ضد اخلاقی تقسیم می کنند؟ 
از کی چنین تقسیم بندی وجود داشته و دارد؟ 
مگر نه این که خبر، خبر است و متاسفانه در 99 درصد هم، اخبار جنبه منفی دارند. 

کاش می شد همه اخبار مثبت و شاد کننده می بودند اما این دیوار از پایه کج بنا شده است و ربطی به گوناذ ندارد.

پس چرا کاسه و کوزه ها را بر سر گوناذ تی وی می شکنند؟ 

الا این که باید بپذیریم، ما بعنوان مخاطبان گوناذ تی وی، اخبار را نه بواسطه "خبر بودنش" بلکه به واسطه "نام منبع خبر" و "کانالی" که آن را دریافت می کنیم، قضاوت می کنیم و حکم صادر می کنیم و آن ها را ارزشگذاری می کنیم

یا این که از گوناذ تی وی می خواهیم، نوعی دیگری از اخلاق حرفه ای را بنا بنهد؟
یا این که خود ما به عنوان مخاطب، دارای ارزش های اخلاقی متفاوتی از اخلاق رسانه ها هستیم؟
یا این که واحد اندازه گیری اخلاقی خبرها درما، نسبت به رسانه های فارسی و انگلیسی و عربی و فرانسوی و ... زبان، در مقایسه با رسانه های مدعی "تورکی" و "ملی" و "ملی-تورکی" متفاوت و حتی متناقض است؟

با توجه به این که با پخش این خبر در دیگر مدیاها، هیج کس معترض منبع اصلی مخابره و پخش کننده این خبر نبوده است. 
در رسانه های غیر از گوناذ تی وی، اخبار پورنوگرافیک هم منتشر می شود و مخاطبان آن رسانه ها هم، آن اخبار و تصاویر را ضد اخلاقی ارزیابی نمی کنند و معتقد هستند که خبر، خبر است و رسانه ها باید آزادی و جسارت انتشار هر نوع اخباری را داشته باشند ولی در باره گوناذ تی وی چنین نیست. 
از طرف دیگر هیچ کس از مخاطبانی که منتقد گوناذ تی وی و وبسایت آن هستند، متعرض و یا معترض مرتکب آن رفتار و خبر نشده اند و به آن خانم به خاطر آن رفتارش اعتراض نمی کنند؟  
گویا که گوناذ تی وی مرتکب این عمل ضد اخلاقی (از منظر منتقدانش) شده است و باید پاسخگو باشد.

 علت این حساسیت و اندازه گیری و ارزشگذاری اخلاقی دوگانه و حتی متضاد اخلاقی نسبت به اخبار گوناذ تی وی و دیگر رسانه ها در چیست؟ 
چرا در قضاوت های افراد نسبت به گوناذ تی وی لحن تهاجمی خفته است؟ 
هدف چیست؟ 
منتقدان چه چیزی را نشانه رفته اند؟
منتقدان، چه چیزی از گوناذ تی وی می خواهند؟
آیا ما به عنوان کادرهای نویسنده و تحلیلگر گوناذ تی وی متوجه خواست مخاطبانمان هستیم و آن ها را آنالیز می کنیم؟

 در عین حالی که این خبر، بیش از یکسال قبل هم در خروجی تعداد زیادی از رسانه های خبری دنیا بود و گوناذ تی وی هم آن را با همین عکسی که رسانه های دیگر منتشر کرده بودند، پخش کرده بود و هیچ کس و بخصوص شهروندان محترم آزربایجان جنوبی، اعتراضی نسبت به آن خبر نکرده بودند. 
سوال در این است که چرا این بار که این خبر دوباره به خروجی رسانه ها بازگشته و گوناذ تی وی هم آن را منتشر کرده است، عکس العمل ها، ضد گوناذ تی وی جلوه گر می شوند؟
این رفتارها در مقابل پخش یک خبر از گوناذ تی وی، انتقادی هستند یا اخلاقی و ...؟ 
 


انصافعلی هدایت







مادر و نامادری آزربایجان کیست؟




من نمی دانم این سیاست تفرقه افکنانه در میان فعالان حرکت ملی، از طرف کدام شخص و نهاد و تشکیلات و ... طراحی شده است و یا از کجا نشات می گیرد؟
اما می دانم و مطمئن هستم که دشمنان حرکت ملت تورک آزربایجان می خواهند حرکت ملی را به نزاع های درونی و ریز، سرگرم نمایند تا موفق به مهار این جریان ملی شوند و آن را عقیم و نازا سازند

آن ها می خواهند تا نفرت و دشمنی در داخل حرکت ملی ما ملت تورک تحت ستم، رشد نماید و با رفتارهای ضد اخلاقی ما، حرکت ملی از درونش تهی شود. بیزی، ایچیمیزدن قورد یئسین!!
ما باید آگاه باشیم و در نطقه ای که اکنون هستیم، بیدار شویم و به تله دشمن نیفتیم. بس است! بدانیم که همه ما، به تله دشمن ملتمان افتاده ایم. بجای خدمت به حرکت ملی، در خدمت به دشمن می نویسیم. گام بر می داریم

دشمن می خواهد ما و حرکت ملی را به دو دسته و جناح تقسیم کرده و بجان هم بیندازد. بهانه ها هم زیاد هستند برای این که به این دام بیفتیم! دشمن می خواهد جناحی از حرکت ملی آزربایجان جنوبی، در دفاع از این فرد و تشکیلات و جناح دیگر، در حمله به آن دیگری، نقش بازی کنیم تا زحمت دشمن کم شود و همه هم در این خیال باشیم که با دشما اصلی "پانفارسیسم" مبارزه می کنیم!

حالا، وقت آن است که از خودمان بپرسیم، آیا من و قلم و زبانم در خدمات دشمن ملت تورک آزربایجان نیستیم؟ 
کدام یک از ما به دشمن خدمت می کنیم و در آستانه خیانت به آزربایجان قرار داریم؟
مواظب باشیم و بدانیم که نوشته ها و سخنان ما بر علیه همدیگر، حمله به فرد یا یک تلویزیون نیست، حمله به یک ملت است. هر رفتار ما، عملی در راستای سست کردن اراده ملی یک ملت است. 

چرا تا دیروز در صفوف ما اتحاد بود و حالا تفرقه؟ 
چه کسی از این وضعیت در میان صفوف ما سود می برد؟ 
مگر نه این که قرار ما بر این بود تا در راه تامین منافع ملی آزربایجان صبر کنیم و فدا شویم؟
مگر نه این که در این حالی که هستیم، من و شما داریم به خدمه دشمن قدار ((پانفارسیسم)) بدل می شویم و خودزنی می کنیم؟
به عقیده من، هر کسی که خودش را بیش از دیگری دلسوز حرکت ملی و آزربایجان می داند، باید بیشتر از دیگری، فدا کاری کرده و در راه منافع ملت تورک آزربایجان سکوت کند. 

استخوان در گلو ماندن بهتر از ...
مواظب باشیم تا به سرباز دشمن، برای ضربه زدن خط خودی بدل نشویم!!!
انصافعلی هدایت

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs