Wednesday, August 23, 2017

چرا ایران-فارس از عامل عقب ماندگی خود، "نفت" دست برنمی دارد؟

بررسی علل عقب ماندگی ایران

انصافعلی هدایت
بیست چهارم آگوست 2017
تورنتو - کانادا
HEDAYAT222@YAHOO.COM
در میان متفکران سیاسی-اجتماعی-تاریخی ایران کسانی هستند که در پی ریشه یابی علل عقب ماندگی علمی، سیاسی، تکنولوژیکی، اجتماعی و فکری ایران-فارس هستند که از آن بعنوان "علل عقب ماندگی" یا "علل عقب نگه داشته شدگی" یاد می شود.

تعدادی از آن متفکران عوامل گوناگون را عامل عقب ماندگی ایران-فارس توصیف کرده اند اما تعدادی اندگی از آن ها که پس زمینه اقتصادی دارند، علل عقب ماندگی ایران و ایرانیان-فارس را در پیدایش نفت و تکیه به آن ارزیابی می کنند . توانسته اند این نظریه را در میان اندیشمندان و دانشگاهیان ایران-فارس ترویج داده و پذیرانده انند
دوستی در فیس بوکش، این ایده عقب ماندگی (پدیده نفت و تاثیر منفی آن در توسعه ایران-فارس) را پذیرفته و مانند همان نظریه پردازان آرزو کرده که "کاش نفت عربستان و الاحواز نبود تا ایران-فارس مانند ژاپن توسعه می یافت."

  این در حالی است که بسیاری از کشورهای توسعه یافته دارای منابع غنی نفت هستند و تعدادی از همان کشورهای توسعه یافته هم برای داشتن آن منبع بسیار مهم اقتصادی (نفت) در آرزو می سوزند و برای بهره مندی از منافع چنان منابع اقتصادی، جنگ ها راه انداخته و صدها هزار انسان را به خاک و خون می کشند.

من، خواستم در پاسخ به این طرز تلقی و تفکر و همچنین در پاسخ با این دوستم یک مطلب و کامنت کوتاهی بنویسم که به یک مقاله بلند بدل شد. با اضافاتی به آن و با اندکی تغییر، به شکل این مقاله در آمد

 دوست من، اگر ایرانیان عقل داشتند و عقلانی رفتار می کردند، نفت عربستان (اقلیم الاحواز) یک فرصت استثنایی تاریخی برای توسعه ملل ساکن ایران می بود. 

چرا که ملل عاقل دنیا که از داشتن چنین منابعی محروم هستند، از آن سر دنیا برای بدست آوردن نفت، شکر، قهوه، موز،ادویه و ... یا محصولات دیگر جهان سومی ها به آن جا آمده و به انواع حیل به استعمار و استثمار ملل جهان سومی پرداخته اند.

برای غارت منابع جهان سومی ها، تا حدودی، مستعمره های رسمی و غیر رسمی را آباد کرده و دست به استثمار هم زده اند. در اثر همیا استثمار بوده که ثروتمند هم شده اند 

ولی فارس ها همه منابع زیر زمینی ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمان، و ... را بدتر از استثمارگران غربی بغارت برده اند اما متاسفانه نه برای خود سرمایه ای ساخته اند تا ثروتمند شوند و نه برای ملل دیگر امکاناتی اندکی مهیا ساخته اند.

فرق ملل توسعه یافته (چه دارای منابع نفتی و چه بدون نفت) با ملل توسعه نیافته، در استفاده عقلانی از امکانان و نیروی انسانی موجود و قوه تخیل و ابتکار انسانی بوده و هست.

ایرانی-فارس از قوه تعقل بهره نمی برد بلکه مخالف هر گونه استفاده از قوه تعقل است و توسعه عقلانیت را بر خلاف مصالح استعماری و استثماری خود می داند و اجازه نمی دهد تا عقلانیت در میان ملل ساکن ایران رشد کند. چرا که ممکن است، رشد عقلانیت، به سقوط برتری استعماری فارس در سرزمین های مستعمره بینجامد.

 اما فارسیسم در پی آن است تا خود را از زیر بار مسئولیت عدم توسعه یافتگی خود و ملل تحت استعمارش و در همه زمینه ها آزاد کند. وجدانش را آرام سازد و زمینه را برای عدم تلاش در جهت توسعه همه جانبه جوامع خود مستعدتر بسازد

در هر مقطعی از تاریخ اخیر این بحث، علتی را برای مسئولیت پذیری علت عدم توسعه یافتگی ملل ایران تراشیده است تا خودش را مسئول آن همه عقب ماندگی نشان ندهد. لذا چون خودش را مسئول عدم توسعه یافتگی خود و ملل دیگر ندیده است، تلاشی هم برای شکستن این زنجیره معیوب عقب ماندگی (چه از نظر فکری و چه از نظز علمی و آموزشی و ...) نکرده است
.
حالا هم که پس از گذشت بیش از یک قرن استفاده از منابع نفت و گازعربستان ایران، نتوانسته اند از نفت رایگان الاحواز برای خودشان کلاهی زرین بسازند، همه تقصیرهای عقب ماندگی خودشان را بر سر "بود نفت" تل انبار می سازند 

این نظریه باعث می شود تا با مجرمانه نگریستن به نفت، براحتی و ارزانی، آن را در اختیار کشورهای دیگر قرار بدهند. این نظریه، پیامدهای بسیار منفی و شومی برای ملل ساکن در ایران و از جمله خود فارس ها خواهد داشت و غارت نفت و امتیاز دهی به خارجی ها را توجیه شبهه عقلانی خواهد کرد

متاسفانه، عقل ایرانی، سازنده و استفاده گر از ابزار های طبیعی و انسانی موجود نیست
برای این که ایران-فارس این عدم تعقل خود را توجیه کند و خودش را مقصر نشان ندهد، علت تراشی سفسطه آمیز و شبهه عقلانی و منطقی و فلسفی می کند و همه تقصیرها را بر گردن دیگر ملل می اندازد. شکست های بی ربط به زمان ما را به این زمان تسری می دهد و آن ها را در تاریکی تاریخ گم شده اند، عامل اصلی عقب ماندگی کنونی خود می انگارد

اما این تنها فارس نبوده که در تاریخ تاریکش بارها شکست خورده و اشغال شده با از بین رفته است بلکه آلمان ها در همین یک قرن اخیر دو جنگ جهانی اول و دوم را در پشت سر گذاشته و در هر دوی آن ها شکست مهیبی خورده است. آلمان از هستی اقتصادی و جمعیتی خود ساقط شده است اما همان آلمان شکست خورده و با خاک یکسان شده، با توسل به قوه عقلانیت، از زیر صفر شروع کرده است.

همان آلمان برای توسعه مجدد خود، از دیگر کشورها نیروی انسانی وارد کرده و اقتصاد نابود شده اش را از نو سرو سامان داده است و خواسته و اراده کرده و توانسته است، دوباره به راس هرم قدرت برتر دنیا صعود کند. 

ژاپن هم همین طور. تورکیه، کره، مالزی، اندنزی، مالزی، سنگاپور، چین، هندوستان و ... هم همین طور. ده ها کشور و ملت دیگر هم ... توانسته اند در سایه عقلگرایی، راهشان را از دل ورشکستگی های سیاسی، نظامی، اقتصادی، مالی، انسانی و ... به سوی توسعه باز کنند

مهم باز کردن راه توسعه و استفاده عقلانی از ابزارهای موجود بوده و است. همه این ملل و ممالک در سایه تعقل و عقلانیت دوباره جان گرفته اند و خودشان را از ورطه عقب ماندگی نجات داده اند

اما ایران و فارسیسم راه تعقل و توسعه را بسته و در بن بست خودساخته، در سلسله ای از علل معیوب خودشان را سرگردان کرده و نامش را علم و تحقیق نهاده اند. برای همین هم هیچ وقت به عقلانیت و راه گشایی برای عقلانیت، روی نیاورده اند  

این ها و اندیشمندانش، تمامی شکست های کنونی و دو قرن اخیر خودش را با حمله اسکند، هجوم اعراب در 1400 قبل، حمله مغول، حمله افغانستان و حمله روس ها و  ... استعمار داخلی و استعمار خارجی و ... تعلیل می کنند.

این ها یک بار نمی نشینند تا خود، ملل و تاریخ را روشن سازند و بگویند که همه ملل دنیا و سرزمین ها بارها شکست های تاریخی سختی خورده و بارها خاکشان اشغال و جمعیت شان تکه تکه شده اند اما همان ملل در سایه عقلانیت و خود انتقادگری، راه خود را باز یافته و به سوس توسعه همه جانبه تاخته اند

دیگر ملل زبونی، عقب ماندگی در همه زمینه ها و شکست های خودشان را به برتری نیروی نظامی و وحشی بودن نیروی حمله کننده، نسبت نداده اند بلکه میزان کوتاهی ها و عدم عقلانیت در استفاده از امکانات مادی و نیروی انسانی و عقلانیت انسان ها را شناخته و به برون رفت از این خطا اعتراف کرده و اراده کرده اند تا از این بن بست خودساخته و تار تنیده در اطراف خود رهایی یابند
برای همین هم راه حل هایی برای برون رفت از باتلاق شکست ها و عدم توسعه یافتگی جسته اند

 اما ایرانیان (چرا فارس می گویم و از ملل دیگر سخن نمی گویم؟ چون بنظر می رسد که به دلیل مستعمرگی، انگیزه ای برای برون رفت از این بن بست و حرکت به سوی توسعه در آن ها مرده است) و بخصوص فارس ها در لایه هایی از اتهام زنی به دیگری یا دیگران فرو غلطیده و در دایره معیوبی از متهم کردن دیگران غنوده و خیال خودشان را راحت کرده اند. 
ایرانیان، وجدان های خفته و مشنگشان را با متهم کردن دیگران به اشغال سرزمین های ایرانیان آرام کرده اند و رام می کنند

 برای همین هم با خیال راحت و بدون هیچ دغدغه ای در دایره باتتلاقی از احساس و حس و لمس تحقیرهای تاریخی فرو مانده اند. هر چه از تاریخ اشغال ایران توسط نیروهای رقیب منطقه ای و فرا منطقه ای دورتر می شویم، حس حقارت تاریخی و نیاز به مشنگ شدن تاریخی در ایرانیان  نه تنها تسکین نمی یابد و درمان نمی شود و فراموشی شاملش نمی شود یلکه عمیق تر و پررنگ تر هم می گزدد. گو این که آن حادثه تاریخی، نه دهه ها و سده ها بلکه همین دیروز رخ داده و جان و روح آن ها را زخمی و پژمرده ساخته و به افسردگی بعد از وضع حمل دچار کرده است.

ایرانیان-فارس، بجای حل معمای علل عقب ماندگی و عدم عقلگرایی در میان خود، به شعرهای عارفانه نما و رنگین روی آورده اند. کاری جز ساختن چند جمله رنگین و ارائه اشعاری خلسه آور و سکرتزا نکرده اند و نمی کنند
ایرانیان با جمله های موزون و گاهی بدون معنی و در اغلب موارد، مشوق ایستایی و عقل گریزی اما خوش آیند و خلسه آور، نشئه می شوند و مانند معتادی به گوشه عزلت می خزند
 این همان نشئگی تاریخی ایرانیان-فارس است که برای خلسه وجدان و رهایی خود از حس مسئولیت به آن نیاز دارند و به آن ها روی می برند. همین خودش یک نوعی از اعتیاد ذهنی به رفتن در گوشه اعتیاد برای فراموشی و خوش بودگی آنی و لحظه ای در میان ایرانیان است تا در سرخوردگی های تاریخی با سرریز کردن عقده های حقارت تاریخی، آرام گیرند

بخاطر همین اعتیاد تاریخی است که هیچ وقت از تاریخ خود و همسایه هایشان و ملل دیگر درس نگرفته اند. 
برای این که راه عقل را بسته و معتاد به تحقیر دیگران برای خودارضایی ذهنی شده اند. چرا که راه انتقاد از خود و خود نقدگرایی را نیاموخته اند. ایرانیان-فراس، تنها بلد است که از دیگران انتقاد کند. تقصیر های امروش را به گردن صدها سال گذشته فرو اندازد
آن ها نمی فهمند و نمی خواهند بفهمند که  ملل دیگر و همسایه ها هم ده ها و بلکه صدها بار در طول تاریخ، مورد هدف و هجوم قوای دیگر واقع شده اند. دیگران هم شکست ها خورده اند اما به پا برخواسته و مسئولیت بعده گرفته اند

ایرانیان، عمدا و باز هم برای خود ارضایی ذهنی خودشان، فراموش می کنند یا (نوع حوادث را برای ارضای احساسات عقده ای خودشان) نوعی تحریف می کنند تا هجوم خود به دیگر ملل را خوب و حتی عالی توصیف و توجیه کنند

در حالی که همین ایرانی ها-فارس، حتی آجرهای دیوارهای همسایه های مغلوب را هم بار خود کرده و به غارت برده اند اما همان همسایه هایی که با وحشی گری ایرانی -فارس به خاک و خون افتاده بودند، اراده کرده اند و دوباره برخواسته و جامعه ای مرفه و عقلگرایانه برپا کرده اند 

اما این ایرانی، بجای بردوش گرفتن مسئولیت و حرکت بجلو، زار می زند و به غیر از فارس، همه را مشغول توطئه بر علیه فارس می داند که برای نابودی عقلانیت و توانایی های بی نظیرنژادی فارس اقدام می کنند اما در همین حال، فارس، دست از دخالت در امور دیگران بر نمی دارد. از کشتن دیگران و ایجاد نا امنی در منطقه و جهان، احساس رضایتمندی ذهنی و وجدانی می کند. شاید هم حس انتقامی که در خلسه های اعتیاد ذهنیش، او را حامله و بارور کرده بودند، با خون بیگناهانی که توسط پول و حمایت های نظامی فارس ریخته می شود، التیامی هم می گیرد و آرام می شود

به عقده ایرانی-فارس، هر انسان تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کورد، گیلانی، مازنی، بختیاری، خراسانی، لر، قشقایی، عرب های همسایه، آزربایجان شمالی، تورکیه، و ... سبب شده اند تا ایران و فارس از عقلانیت بی بهره ببرد

این همسایه و ملل دیگر بوده اند که مانع از آن شده اند تا ایران-فارس که خودش را  اسطوره عقل مجسم می دتند، نتواند از توانایی عقلانیت بی پایان نژادی خود بهره مند شود

حالا هم علمای (!) جامعه شناسی و توسعه گرایی، "نفت" عربستان یا الاحواز و "معادن" آزربایجان جنوبی را عامل عقب ماندگی و عدم توسعه انسانی و فکری و اقتصادی و تکنولوژیکی و ... ایران-فارس می نامند

من متحیرم و نمی دانم چرا ایرانی ها-فارس ها تلاش نمی کنند تا خودشان را از شر این نفتی که باعث عقب ماندگی ایران-فارس است، دست بردارند و اجازه بدهند تا خود عرب های الاحواز هم در این منبع عقب ماندگی حداقل 10 درصد شریک شوند؟ 

چرا برای رهایی از عامل نفت که مسبب اصلی عقب ماندگی قلمداد می کنند، فکری و نظریه ای داده نمی شود؟ 

 این چه نوع عقلانیتی است که می داند نفت عامل و مسبب عقب ماندگی ایرانی-فارس است اما برای رهایی از آن اقدامی نمی کند؟

چرا پای خودش را از عربستان بیرون نمی کشد تا بدون تکیه بر نفت عربستان-الاحواز توسعه بیابد؟

Tuesday, August 22, 2017

آیا کشورها به مهاجران اجازه می دهند تا بخشی از وطنشان را جدا کرده و به کشور دیگری ملحق کنند؟



مصاحبه فراز آزادی با ناصر اصغری در نشریه "ایسکرا" (شماره های ۷۶۰ و ۷۶۱)، نشریه "کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران" به تغییرات صورت گرفته در ترکیب جمعیتی در ارومیه ...
در بخشی از آن این گونه نوشته شده است:
بعد از انقلاب ۵۷ مشخصا در شهر ارومیه مردم کردزبان بدلیل ادامه سیاستهای رژیم پهلوی توسط رژیم جمهوری اسلامی، یعنی سیاست رفرم اقتصادی به نفع بورژوازی و در نتیجه خلع ید نیروی کار در روستاها و رانده شدن آنها بطرف شهرها برای تامین نیروی کار بورژوازی ایران، مردم روستاهای کردنشین اطراف شهر ارومیه، مانند مردم ترک زبان از روستاها رانده شده و برای تامین زندگی شان به شهر ارومیه آمده و در طول سه دهه ترکیب جمعیتی بین مردم ترک زبان و کردزبان نسبت به قبل از انقلاب بهم خورده و نتیجه آن، افزایش جمعیت کردزبان در این شهر شده است


اصل مقاله و لینک آن در زیر نوشته من خواهد آمد

من: انصافعلی هدایت چند سوال دارم:
1. 
چرا سازمان ها و فعالان سیاسی کردستان بر روی آزربایجان غربی ادعای ارضی دارند؟ و چرا شما در این باره سکوت کرده اید؟
2. 
چگونه مهاجران می توانند ادعای حاکمیت و تصاحب سرزمینی بکنند؟ 
آیا ایرانیانی که در شهرهای اروپایی و آمریکایی هستند و حتی اگر اکثریت شهر را هم داشته باشند، می توانند ادعای ارضی و سرزمینی بکنند؟
3. 
آیا اگر مهاجران، ادعای مالکیت سرزمینی بکنند، آتش دشمنی یا کدورت را روشن می کنند یا اگر صاحبان و مدافعان وطن مسئول هستند؟
4. 
چرا شما از احزابی که با تکیه بر تعدادی مهاجر به آزربایجان غربی، آنجا را "استان اورومیه" می نامند، به غنوان فاشیست ها و ترویس های جنگ طلب و نژادپرست یاد نمی کنید؟
5.
آیا اگر امثال حسنی ها در مقابل مهاجرانی که سال ها مهمان و شهروند اورومیه و دیگر شهرها در آزربایجان غربی بوده اند و هستند اما اکنون می خواهند در آنجا ادعای ارضی کرده و به خاک کوردستان ملحق کنند، مقاومت کنند، قهرمانان مدافع وطنشان نیستند؟
6.
در کجای دنیا، مهاجران می توانند، هنوز یک نسل از مهاجرتشان نگذشته، ادعای مالکیت سرزمینی و جدایی آن شهرها و الحاف به یک جغرافیایی دیگر داشته باشند؟ آیا اینگونه ادعا ها قانونی نیست و دشمن تراشی نامیده نمی شود؟
7. 
آیا تورکان اورومیه و آزربایجان که شما با آنان حمله کرده و به آن ها انگ های زشت می چسبانید، از شهروندی کوردها در اورومیه و دیگر شهرها نگران هستند و نمی پذیرند که کوردها، شهروندان همسان و برخوردار از حقوق مساوی با تورکان باشند؟ یا این تورکان مخالف تحزیه وطنشان و الحاق به جای دیگر با استناد به حضور چند ساله تعدادی کوردها در آزربایجان غربی هستند؟
8. 
آیا کشورهای مهاجر پذیر (در هر کجای دنیا) اجازه می دهند که مهاجران مرزهای جغرافیایی آنان را بر هم بریزند؟ و یا وطن و سرزمین های آنان را تحزیه کرده و به جای دیگری ملحق سازند؟ 
آیا در این صورت کشورهای مهاجر پذیر با استناد به حقوق بین الملل و کنوانسیون های بین المللی حق ندارند، آن مهاجران را به سرزمین های خودشان پس بفرستند؟
9. 
راستی قوانین مهاجرت و پناهندگی و کنوانسیون های بین المللی در این باره چه می گویند؟
10.
آیا موضعگیری شما بر ضد تورکان نیست و شما خواسته و ناخواسته آتش افروزی نمی کنید؟

پایان چند سوال اولیه!

لینک و اصل مطلب در زیر می آید

http://nasser1848.blogspot.ca/2017/06/blog-post_30.html

۱۳۹۶ تیر ۹, جمعه


باید سیاستهای تفرقه افکنانه رژیم در ارومیه را به شکست کشاند

مصاحبه فراز آزادی با ناصر اصغری



شما در مصاحبه ای با نشریه "ایسکرا" (شماره های ۷۶۰ و ۷۶۱)، نشریه "کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران" به تغییرات صورت گرفته در ترکیب جمعیتی در ارومیه، منظور ترکیب نسبی بین مردم ترک زبان و کردزبان اشاره کرده و در رابطه با شعار جریانات ناسیونالیستی مبنی بر اخراج کردها از شهرهای باصطلاح ترک نشین پرداخته اید. گفته اید که بعد از انقلاب ۵۷ مشخصا در شهر ارومیه مردم کردزبان بدلیل ادامه سیاستهای رژیم پهلوی توسط رژیم جمهوری اسلامی، یعنی سیاست رفرم اقتصادی به نفع بورژوازی و در نتیجه خلع ید نیروی کار در روستاها و رانده شدن آنها بطرف شهرها برای تامین نیروی کار بورژوازی ایران، مردم روستاهای کردنشین اطراف شهر ارومیه، مانند مردم ترک زبان از روستاها رانده شده و برای تامین زندگی شان به شهر ارومیه آمده و در طول سه دهه ترکیب جمعیتی بین مردم ترک زبان و کردزبان نسبت به قبل از انقلاب بهم خورده و نتیجه آن، افزایش جمعیت کردزبان در این شهر شده است. در این میان سیاستهای ضد کردی ملاحسنی و دارودسته هایشان در سپاه و اطلاعات همچنان بیشتر از گذشته ادامه دارد. رژیم بر سیاست نفرت پراکنی خودش علیه مردم کردزبان را شدت بخشیده و معضلات اقتصادی و اجتماعی موجود در شهر و استان را ناشی از وجود مردم کردزبان ارزیابی و بخورد مردم میدهد. در این راستا، جریانات ناسیونالیست ترک نیز با این سیاست رژیم همسو بوده و بر طبل نفرت پراکنی قومی علیه مردم کرد و تروریست خواندن آنها و درخواست اخراج کردها و از این نوع سیاستهای کثیف و ضد انسانی دامن میزنند. با این توضیح مختصر لطفا به سئوالات من در این رابطه جواب بدهید:



فراز: به نظر شما طرح خواست اخراج مردم کردزبان از شهرهای ترک نشین تا چه حدی با واقعیت زندگی امروز جوامع شهری و حتی روستائی خوانائی دارد؟



ناصر اصغری: در آن مطلب مورد اشاره شما گفته‌ام که شهری به بزرگی ارومیه که بالغ بر یک میلیون و هشتصد هزار نفر جمعیت دارد، حداقل نیمی از این مردم کردزبان هستند. حتی پاکسازی یک روستای ۱۰۰ نفره از مردمی که در آن زندگی می کنند با واقعیات سیاسی دنیای امروز خوانائی ندارد، چه برسد به اینکه تعدادی خواهان پاکسازی جمعیتی حدود هشتصد هزار نفره باشند! کجا برگردند!؟ اینها کسانی هستند که اگر خودشان هم در شهر ارومیه به دنیا نیامده باشند، سالهاست که از روستای محل تولدشان، زمانی که کودکی بیش نبودند، کوچ کرده و کوچکترین ارتباطی دیگر با آنجا ندارند. شغل و ارتباطات اجتماعی و اقتصادی شان اینجاست. چیزی از روستاهای دوره افتاده بعضا صعب العبور نمی دانند. اگر کسی با عقل سالم و منطق آدم امروز بتواند خواهان اخراج ترک زبانان از تهران شود، می تواند خواهان اخراج کردزبانان از ارومیه هم بشود. کجای دنیای امروز شما می توانید یک شهرک حتی با ۵۰ هزار نفر هم پیدا کنید که از دیگر به اصطلاح نژاد و ملیتها تماما "در امان" مانده باشد!؟ اینها به نظر من سیاستهای حساب شده و مهندسی شده رژیم اسلامی هستند که عمدا می‌خواهد بین مردمی که هیچگونه دشمنی با همدیگر ندارند و اساسا باید رژیم اسلامی را به جرم به تباهی کشاندن زندگی شان مورد حمله قرار داده و نشانه روند را بجان هم بیاندازد. اینها همه اهدافی ضد انسانی و در جهت حفظ و بقا رژیم اسلامی است.



فراز: خواست اخراج مردم کردزبان از ارومیه و از سایر شهرها در آذربایجان تا چه حدی میتواند از طرف مردم ترک زبان مورد قبول واقع شود؟



ناصر اصغری: اگر بودن مردمی کردزبان باعث اخلالی در زندگی روزمره مردم ترک زبان بود و این موضوع معضلی اجتماعی می‌بود، حتما تا بحال شاهد جنگ و درگیری و سنگربندی خیابانی بودیم. چنین مسئله‌ای خواست مردم نیست؛ یک سیاست کثیف است که می خواهد آن جنگ و کشت و کشتار را راه بیاندازد که خوشبختانه تا بحال تیرش به سنگ خورده.

حساب مردم علی العموم از حساب قوم پرستانی که افسارشان دست ملاحسنی و باندهای دولتی است، کاملا جداست. مردم کردزبان و ترک زبان این شهر اکنون روابط عمیق اجتماعی - اقتصادی با هم دارند. با هم همکارند. روابط زناشوئی و خانوادگی عمیقی با هم برقرار کرده اند و در غم و شادی همدیگر شریکند. در مراسمهای همدیگر شرکت دارند و در اعتراضات بر علیه رژیمی که در سرکوب و وحشیگری کرد و ترک نمی شناسد، فعالانه شرکت می کنند.

این نکته را هم به نظر من باید اضافه کرد که این تنها قوم پرستان ترک و باندهای این ملا و آن ملا نیستند که نفرت پراکنی قومی را باد می‌زنند. قوم پرستان کردزبان هم به یمن آزادی بیانی که توسط مدیای اجتماعی مثل فیسبوک و تویتر فراهم شده است، طرف دیگر ماجرا هستند. به جرأت می توان گفت که این نفرت پراکنی قومی اکنون توسط ترولهای (Troll) اینترنتی که روزی شان را مدیون تفرقه پراکنی رژیم اسلامی هستند، اداره می شود.



فراز: در این ماجرا ناسیونالیستها بدنبال حل کدام معضل اجتماعی در آذربایجان هستند؟



ناصر اصغری: من فکر نمی‌کنم که به دنبال حل معضلی باشند. اگر کسی فکر کند که مسئله ملی معضلشان است، خوب این را باید با دولت مرکزی حل و فصل کنند، نه با مردمی که خود مورد ستم ملی قرار گرفته‌اند! ظاهر قضیه این است که کردها آمده اند و شهر ترک نشین را تسخیر کرده اند. ملاحسنی در سخنرانی‌هایش در نماز جمعه‌ها در اوایل انقلاب، که مردم کردزبان کرور کرور به طرف شهر ارومیه مهاجرت می‌کردند و ابتدا بخاطر مقرون به صرفه بودن زمین حومه شهر سکونت می‌گزیدند، می‌گفت ببینید که کردها دور تا دور شهر را محاصره کرده اند که یک روز به خود شهر حمله کنند و همه ترکها را سر ببرند! مردم انقلاب کرده ارومیه را علیه مردم فقیر و شریفی که از دست زورگوئی اربابان فرار کرده و به شهر برای پیدا کردن کاری و لقمه نانی پناه آورده بودند، تحریک می‌کرد. هدف اصلی ملاحسنی و دیگر آخوندهای معمم و مکلا این بود که جنگ شیعه و سنی راه بیاندازند. یک واقعیت نهفته در این ماجرا سیاست تبعیض رسمی رژیم اسلامی بر علیه کسانی بود که شیعه نبودند. کردها بعنوان کسانی که نه زبانشان ترکی است و نه مذهبشان شیعه، و همچنین در حال جنگ با دولت اسلامی هستند، هدف تبلیغات نماز جمعه ها شدند.

اما اینجا باید به یک واقعیت تلخ هم اشاره کنم. هر چند بخش عظیمی از مردم گوششان بدهکار سیاستهای پاکسازی قومی ناسیونالیستها نیست، اما هستند تعداد کمی از مردم شریفی که به این توطئه پاکسازی قومی اعتراض نمی‌کنند. باید از خود پرسید که چرا یک چنین سیاست نژادپرستانه‌ای که تشنه خون است، پیش همین تعداد کم هم مقبولیت دارد!؟ مردم همیشه به دنبال پیدا کردن جوابی برای مشکلات اجتماعی و اقتصادی خود هستند. اگر به عمق مسئله پی نبرند، دم دست ترین جواب را می پذیرند. اگر دور و برشان را بزه کاران گرفته باشد، و اگر به آن شرایطی که باعث بروز آن بزه کاری شده باشد آگاه نباشند، خشم شان را متوجه بزه کار و بعضا به اصطلاح نژاد، مذهب و ملیت آن بزه کار می‌کنند. این نه تنها در مورد ارومیه صدق می کند، بلکه در مورد استکهلم و پاریس و نیویورک هم صدق می کند. فقر و تبعیض سیستماتیکی که بر سیاهان آمریکا می رود، بخش وسیعی از سیاهان را به بزه کاری کشانده و این باعث تبعیض بعضا توده های مردم بر علیه سیاهان هم شده است. یا آن "کله سیاهی" که چند نسل پیش پدر بزرگش به پاریس و برکسل و برلین مهاجرت کرد و هنوز نسل اندر نسل باید در گتوهای آن "کله سیاهان" در فقر و تبعیض زندگی کنند، باعث بروز بزه کاری‌های اجتماعی می‌شود که دودش به چشم کل جامعه می‌رود و سودش هم به جیب سیستم طبقاتی تفرقه بیانداز و حکومت کن!

در مورد ارومیه هم این موضوع بسیار صادق است. سیاستهای جمهوری اسلامی مردم را به فقر مطلق کشانده. جامعه در بیکاری دست و پا می زند. در انتصاب کارگر به مشاغل تبعیض بیداد می‌کند. فقر باعث دست زدن بخشی از جوانان به بزه کاریهای اجتماعی شده که در غیاب یک جنبش رزمنده و قوی سوسیالیستی، تبلیغات شوم ناسیونالیستی و قوم پرستانه، جامعه را به طرف خونریزی خواهد برد.



فراز: امروزه جنبش ناسیونالیستی تا چه حدی در برابر جنبشهای اجتماعی نظیر جنبش کارگری، جنبش زنان و سایر جنبشهای اجتماعی رادیکال قدرت نیرو گرفتن و تاثیرگذاری مخرب و ضد انسانی بر روند انقلاب آتی در آذربایجان میتواند داشته باشد؟



ناصر اصغری: اگر جنبشهای اعتراضی رادیکال، مثل جنبش کارگری و زنان و جوانان برای خلاصی فرهنگی قدرت بگیرند و در روند رادیکالیزه شدن انقلابی جامعه جلو بیایند، ناسیونالیسم قوم پرست حاشیه‌ای و ایزوله می‌شود. برعکسش هم صادق است. اگر توده مردم مستاصل باشند و جمهوری اسلامی به هر دلیلی قادر به حکومت کردن نباشد و فروبپاشد، شاهد پا گرفتن گروههای ناسیونالیست قوم پرست خواهیم بود که در هر کوچه و خیابانی کشت و کشتاری قومی راه انداخته‌اند. این خطر واقعی است. اگر جنبش سوسیالیستی مدعی نباشد که در فردای سرنگونی رژیم اسلامی قدرت را خواهد گرفت و به معضلات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه جواب می‌دهد، آنوقت شاهد سر برآوردن گروههای ناسیونالیست برای ادعای کشورسازی خواهیم بود که کشورسازی آنها از پاکسازی قومی شروع خواهد شد و یک یوگسلاوی دیگر را شاهد خواهیم بود. این سناریو به نظر من واقعی است!

اما امروز هر کدام از این جنبشها در چه موقعیتی هستند؟ به نظر من جنبش کارگری و زنان و کلا جنبشهای رادیکال و انقلابی در جائی مثل ارومیه به اندازه جاهائی مثل تبریز و کردستان قوی نیستند. اما این را باید در نظر گرفت که سیاست در ارومیه خود تابعی از سیاست در همسایگی این جغرافیاست، و این می‌تواند ارتجاع ناسیونالیستی را حاشیه ای بکند. ارومیه یک تافته جدا بافته از سیاست در منطقه نیست. اما این گفته و این واقعیت نباید ما را در قبال احتمالات آینده بی مسئولیت کند. باید این آژیر را در نظر داشت که در یک شهر بزرگی مثل ارومیه، یک دسته بیست سی نفره از آدمکشان حرفه‌ای، از ناسیونالیسم هر قوم و ملتی باشند، می‌توانند زندگی را برای کل آن شهر تباه و ناامن کنند. من کلا فکر می‌کنم که از آنجا که سیاست رژیم اسلامی سرکوب هرگونه نهاد و تشکل آزادیخواه و انسانی است و دست نهادهای ارتجاعی که خود آنها را ساخته است، باز می گذارد، ارتجاع و قوم پرستی خیلی قوی است. گوناز تی وی و رسانه‌های دولت ترکیه دائم در حال نفرت پراکنی قومی هستند. چپ جامعه از تریبونی که مرتب راه حل عملی جلوی جامعه بگذارد که چگونه اینگونه نفرت پراکنی ها را به شکست بکشانند و چگونه بر علیه رژیم متحد بشوند، بی بهره است. اما جنبش کارگری و جنبش‌های دیگر مثل جنبش زنان و غیره، پتانسیل قدرت گیری زیادی دارند؛ منتها باید فعالینی پا جلو بگذارند و راه نشان بدهند. در خلاء اتفاق نخواهد افتاد.



فراز: برای خنثی کردن این نوع سیاستهای خطرناک فاشیستی که جامعه را برای دهه ها به قهقرا خواهد برد، چه راهکاری را در برابر فعالین جنبش برابری طلبی و آزادیخواهی قرار میدهید؟



ناصر اصغری: در این شهر و شهرهای مشابه آن در آذربایجان و کردستان که مردم کردزبان و ترک زبان زیادی با هم در یک شهر زندگی می‌کنند، این فقط ملاحسنی‌ها نیستند که می‌توانند مخاطب داشته باشند. فعالین آزادیخواه و انساندوستی که نگران این وضعیت هستند باید دور هم جمع شوند و کاری بکنند. برای مثال در اسرائیل، نهادهایی متشکل از فعالین سیاسی، اجتماعی یهودی و فلسطینی با هم فعالیت می‌کنند که سیاستهای دولت نژادپرست اسرائیل و تبلیغات اسلامیها را خنثی کنند و دست کارگران را، جدا از اینکه منتسب به چه نژاد و دین و ملیتی باشند، در دست هم می‌گذارند. فعالین ترک زبانی باید پا جلو بگذارند و در مقابل سیاستهای نژادپرستانه و تشنه خون به همنوع خود، اعتراض بکنند و حداقل ان جی اوهای انسان دوستانه ایجاد کنند. همین درباره فعالین کردزبان هم صادق است. در همین انتخابات شوراهای شهر و روستای سال ۱۳۹۶، ناصر رزازی در تلویزیون پ ک ک ظاهر می‌شود و به کردزبانان فراخوان می دهد که بروند به نمایندگان کردزبان رأی بدهند. فعالین و شخصیتهای انساندوست چه به مادر بگویند "آنا" و چه بگویند "دایک"، باید اینگونه سیاستهای نژادپرستانه و ناسیونالیستی را افشا کنند و نهاد، تشکل و ان جی اوهایی ایجاد کنند که هدفشان پراتیک عملی نزدیک کردن ساکنین این شهر باشد؛ جدا از اینکه مخاطب به ارمنی، کرد، ترک و آسوری منتسب شده باشد. از آنجا که خطر تراژدی انسانی را همه احساس می‌کنند، چنین سیاستی واقعا می‌تواند فعالین و شخصیتهای بسیار زیادی را دور خود جمع کند.


۳ ژوئیه ۲۰۱۷



به 120 سوال ما پاسخ بدهید؟




انصافعلی هدایت
بیست دوم آگوست 2017
تورنتو-کانادا



دوستی در فیس بوک، در زیر یک نوشته کوتاه من، خطاب به من نوشته است:

((((بسه دیگه خسته شدیم بس که گفتید پانفارس پانفارس ... حالم بهم خورد از هر حادثه تاریخی برای تخریب فارسها استفاده میکنید واقعا شرم اوره این همه دروغ تحویل مردممان ندید یه خورده هم انصاف داشته باشید تخریبات شما علیه فارس ها خیلی مضحک و احمقانه است آقای هدایت. یه بارهم که شده بشینید یه خورده فکر کنید ببینید چی داری میگید چه مینویسید))))
 
 
و من در پاسخ این سوال ها را پرسیده ام تا ایشان بتوانند به کمک این سوال ها اوضاع آزربایجان و رابطه فارسیستان-آزربایجان، و نوع رابطه تورک و فارس را بررسی بکنند. شاید ایشان به نتیجه ای بدتر از آن چه من رسیده ام برسند و افراطی تر از من بشوند!


جناب صفی زاده چی شد؟
لطفا، شما و هر کسی که مخالف حق طلبی های ملت تورک آزربایجان جنوبی است، به این سوال ها پاسخ بدهید. 
من تصور می کنم که به خود آزربایجانچی ها و ملت چی های آزربایجان هم لازم  و واجب است تا به این مجموعه از سوال ها پاسخ بدهند تا مسئله آزربایجان و رابطه های تورکان و سرزمین شان با فارسیسم و ایرانگرایی و منطقه و صحنه بین الملل روشن تر شده و خود ما هم آگاهی های بهتری از اوضاع خودمان را بدست بیاوریم

 
 1. 
آیا نمی توانید رابطه ملت آزربایجان با فارس ها را تعریف بفرمایید؟ 
2.
چرا آزربایجان عقب مانده تر است؟ 
3.
چرا زبان ما: "تورکی" در وطن خودمان قدعن است؟
 4.
زبان ما: "تورکی" در وطن خودمان رسمی نیست؟ 
5.
چرا در وطن خودمان مثل خارجی ها با ما رفتار می کنند؟ 
6. 
چرا معادن ما در آزربایجان به کالاهای مصرفی بدل نمی شود؟ 
7.
چرا تاریخ ما به فارس ها و به خود ما آموزش داده نمی شود؟ 
8.
چرا ارک علیشاه که یک تاریخ زنده است، در جلو چشم ما تخریب می شود؟ 
9.
چرا به اعتراض های ملت تورک و به خواست هایشان بی توجهی می شود؟
10.
چرا آزربایجان غارت می شود؟ 
11.
چرا مالیات آزربایجان چندین برابر فارسیستان است؟ 
12.
چرا در آزربایجان سرمایه گذاری نمی شود یا آن قدر اندک اسن که نمی توان سرمایه گذاری نامید؟
13.
چرا نماینده آزربایجان غربی ادعا می کند که در چهار سال گذشته یک تخت به تخت های بیمارستانی در آن استان اضافه نشده است؟ 
14.
چرا آزربایجان غربی، شرق، اردبیل، زنگان و قزوین یک بیمارستان مدرن سوانح سوختگی ندارند؟
15.
چرا از مهاجرت مردم تورک آزربایجان به فارسیستان، با سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال و رفاه جلو گیری نمی شود؟
16.
چرا دریاچه اورومیه خشکانده می شود؟ 
17.
چرا آب کارون و سرچشمه های آن برای آبیاری کرمان و یزد و کاشان و سمنان و ... منحرف می شود اما به آزربایجان آب آورده نمی شود؟ 
18.
چرا بیش از دو هزار کارخانه در آزربایجان شرقی ورشکست شده است، و سکوت می کنند؟ 
19.
چرا مجموعه صنایع تولیدی در آزربایجان به اندازه یک کارخانه تولید اتومبیل در فارسیستان تولید و کار و سرمایه ندارد؟ 
20.
چرا مس سونگون در آزربایجان به استحصال . فراآوری نمی رسد؟ 
21.
چرا در آزربایجان، حکومت، جمهوری اسلامی و در فارسیستان، جمهوری غیر اسلامی اجرا می شود؟ 
22.
چرا به تورکان،  "آذری" می گویند؟ 
23.
چرا برای تورکان، هویت جعل می کنند و هویت تورکیشان را انکار می کنند؟
24.
چرا وقتی فارس ها به تورکان، توهین می کنند، به جای "آذری" ، " تورک" می گویند؟ 
25.
چرا وقتی فارس ها می خواهند بادمان بکنند تا برایشان جان فدا کنیم و ساکت شویم، "آذری" می شویم؟
26.
چرا در رسانه های جمعی (رادیو، تلویزیون، سینما، تاتر، روزنامه ها و مجلات، کتاب های درسی و غیر درسی) به تورکان توهین می کنند؟ 
27.
چرا در مقابل ترویج روزانه فرهنگ توهین و تحقیر به تورکان، مقاومت نمی کنند؟
28.
 چرا پانفارسیسم، تاریخ و نقش تورکان در منطقه را حذف، انکار و در صورت ناچاری و اجبار به اعتراف به حضور تورکان، آن را تحریف می کنند؟
29.
چرا پانفارسیست ها هر چه پستی و رذالت اخلاقی و ضد انسانی است را به تورکان نسبت می دهند؟ 
30.
چرا تورک آزربایجانی حق ندارد از هویت خودش سخن بگوید؟ 
31.
چرا اگر تورک آزربایجانی از هویتش سخن بگوید، به پان تورکیسم متهم می شود؟
32.
 ولی اگر فارس ها برای خودشان هویت و تاریخ جعل بکنند و آن همه جعلیات را به همه ملل، تحمیل کرده و بقبولانند، پانفارس نمی شوند؟
33.
چرا "پان" شدن یک استاندارد مشخصی ندارد؟
34.
چرا اگر آزربایجانی عاشق ملت و وطنش باشد، ضد ارزش حساب می شود؟
35.
چرا اگر یک آزربایجانی به جای وطن، ملت و زبان خودش، به پان فارسیسم و افراطیگری در پرستش کوروش، زبان فارسی، تاریخ فارس ها و ایران بپردازد، ارزش حساب می گردد؟
36.
چرا تورکان در ایران حق داشتن رسانه ها و میدیاهایی به زبان تورکی را ندارند؟ 
37.
چرا تورکان قشقایی در 31 سال گذشته حق نداشته اند، یک کنسرت در پایتخت تاریخی خودشان: "فیروزآباد" برگزار کنند؟
38.
چرا تورکمن ها حق صید در سواحل سرزمینی خودشان را ندارند؟
39.
چرا مجبوریم در زیر سایه چنین فارسیست ها و ایرانی باشیم؟ 
40.
اگر یادگیری اجباری زبان بیگانه مطلوب است، چرا فارس ها زبان "تورکی" ما را یاد نمی گیرند؟ 
41.
چرا و چگونه زبان فارسی، زبان "مشترک" و "تاریخی" ملل در ایران شده اما زبان تورکی، زبان تاریخی و مشترک ملل در ایران نشده است؟
42.
چرا زبان فارسی، زبان رسمی است اما زبان تورکی زبان رسمی نیست؟
43.
چرا بودجه های هنگفت و هزاران میلیارد تومانی برای آموزش و ترویج زبان فارسی اختصاص داده می شود اما برای آموزش و ترویج زبان تورکی یک ریال سرمایه گذاری نمی شود؟
44.
 چرا ما تورکان حق نداریم حتی کلاس های درس خصوصی و مدارس خصوصی برای تدریس تورکی داشته باشیم؟
45.
آیا می شود این بیعدالتی و نابرابری مدافعه شده و پذیرفته شده توسط پانفارسیست ها را برادری تورک - فارس، عدالت و برابری حقوقی، آموزشی، و ... و مشارکت در ساختن ایرانی برابر و برادر نامید؟
46.
چرا در این روزها، در میان "مسئولان ارشد نظام" در ایران، کمتر از تعداد انگشتان یک دست هم تورک دیده نمی شود؟ 
47.
علل تصفیه تورکان از پست ها و مقام های مدیریتی ارشد در ایران، آن هم به نفع فارس ها، چیست؟
48.
چرا حق داشتن مدرسه و تحصیل بزبان تورکی را نداریم؟
49.
چرا داشتن مدارس  و دانشگاه ها و تحصیل به زبان تورکی در آن ها ضد امنیت ایران و فارس ها تلقی می شود؟
50.
آیا زبان فارسی و پانفارسیسم امنیت زبانی تورکان را از بین نبرده است؟
51.
آیا زبان فارسی، "بود و هستی" خودش را در "نبودن و نابودی زبان تورکی" نمی بیند؟
52.
 زبان کدام ملت، هستی و بود ملت دیگر را تهدید می کند؟
53.
کدام ملت، ملت دیگری و هستیش را دشمن خود می پندارد؟
54.
کدام ملت و زبان، برای نابودی زبان و ملت دیگر سرمایه گذاری می کند؟
55.
کدام ملت در میان ملل و مردم منطقه دشمن تراشی می کند؟
56.
کدام ملت، در حدود و سغور و مرزهای سرزمین های تاریخی ملل همسایه دست می برد و آن مرزهای تاریخی را مغشوش می کند تا برای دشمنی و کشتار در آینده، در میان آن ملل، تخم دشمنی بکارد؟
57.
آیا می توان به ملتی که در منطقه تخم های خونریزی در میان همسایه ها را بنا می کند، دوست و هموطن گفت؟
58.
 چرا سرزمین های تاریخی ما تورکان را در میان همسایه ها تقسیم می کند؟
59.
چرا با مغشوش کردن مرزهای سرزمینی ملل در ایران، تخم دشمنی بین تورک - فارس، کورد-تورک، گیلکی - تورک، لر - تورک و ... و می کارد؟
60.
چرا در سرزمین های تورکان در آزربایجان، ایالات قشقایی، تورکمانان، احزاب و جمعیت های پان فارسیست و پان ایرانیست (سراسری) اجازه فعالیت دارند؟
61.
چرا تورکان حق ندارند، احزابی در سراسر ایران و احزاب منطقه ای و ناحیه ای خودشان را داشته باشند؟
 62.
 چرا، تنها تشکیلات تورکان که وابسته به حاکمیت فارس بوده و در مجلس تشکیل شده است و "فراکسیون تورک" خوانده می شود، تحمل نمی شود؟
 63.
 چرا با تحزب و افکار تشکیلاتی و قانونی در میان تورکان، در ایران، مخالفت می شود؟ 
64.
چرا آزادی بیان برای  بیان مسایل و خواست های مردم تورک برسمیت شناخته نمی شود؟
65.
چرا وقتی سخن به آزادی بیان برای بیان خواست های سیاسی و حقوقی و حقوق بشری تورکان می رسد، پان ایرانیست ها و پانفارسیست ها، با آزادی بیان مخالفت می کنند؟
66.
چرا وقتی سخن به حقوق حقوق بشری تورکان می رسد، پان ایرانیست ها و پانفارسیست ها، آن ها را "شعارهای تجزیه طلبانه" می نامند؟
 67.
 چرا وقتی سخن به حقوق حقه تورکان می رسد، پان ایرانیست ها و پانفارسیست ها، با سکوتشان، در "مخالفت با حقوق تورکان" با حقوق بشر و کنوانسیون های بین المللی مخالفت می کنند؟
68.
چرا تورکام حق ندارند نوع سیستم حکومتی و اداری مورد نظر خودشان (خودمختار، فدرال، کنفدرال، استقلال) در ایران بیان کنند؟
69.
چرا 30 حقی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر شمرده شده است، برای تورکان در ایران، نه تنها برسمیت شناخته نمی شود بلکه با آن ها مخالفت هم می کنند؟
 70.
چرا حق استقلالخواهی تورکان (حد اقل در محدوده بحث های فکری و نظری)  برسمیت شناخته نمی شود؟ 
71.
چرا باید ما تورکان برای تامین منافع فارس ها و به ضرر تورکان، از خواست ها و حقوق بشری خودمان کوتاه بیاییم؟
72.
چرا فارس ها از تمامیت خواهی ها، توسعه طلبی ها و افزون خواهی هایشان کوتاه نمی آیند؟
73.
چرا فارس ها بطور عملی نمی خواهند ملت تورک و دیگر ملل را درمنافع ایران شراکت داده و همه منافع و امکانان ایران را بطور یکسان و مساوی در اختیار توسعه و رسمیت زبان ها و فرهنگ ها ، تمدن ها، اقتصادها، رفاه ها، آزادی ها و .. در بیاورند؟
 74.
چرا ما تورکان حق نداریم و نمی نتوانیم آزربایجان خودمان را "وطن" بنامیم؟
75.
چرا حق نداریم ایران و فارسیستان را "همسایه" ندانیم و باید "وطن بشماریم؟
76.
نقش و جایگاه سیاسی و اقتصادی آزربایجان و تورکان در ایران، در چه حدودی است؟
77.
  آیا آزربایجان و تورکان آزربایجانی، هویتی مستقل و برابر با فارسیستان و فارس ها را دارند؟ 
78.
آیا در ایران، تورکان در همه حقوق سیاسی، اجتماعی، آموزشی، هنری، موسیقی، اقتصادی، تولیدی، مصرفی، نظامی و امنیتی و ... حقوقی، قانونی، علمی، تحقیقاتی، دانشگاهی، و ... با فارس ها بطور صد در 100 برابر هستیم؟
79.
 آیا شخصیت های علمی، سیاسی، زبانشناس، تاریخ دان، مدیر، روشنفکر، تاریخ ساز، کشورگشا، مخترع، کاشف، فیلسوف، عارف، ملا، نظریه پرداز، انقلابی، موسس دولت، فرهاندهان، رهبران اجتماعی، شاعران و ادیبان، ... به اندازه  شخصیت های فارس یا فارسی نویس، شناخته یا معرفی می شوند؟ 
80.
چرا پانفارسیست ها و پان ایرانیست ها، همه فارسی نویس ها را جزو فارس ها می دانند و موطن آنان را جزو سرزمین های امپراطوری فارس قلمداد می کنند؟
 81.
چرا فارس ها به هندوستان، ارمنستان، تاجیکستان، افغانستان، پاکستان و ... دیگر نواحی و سرزمین های جغرافیایی که زمانی توسط پادشاهان و امپراطوری های تورک اشغال شده بودند، حساسیت و دشمنی ندارند اما هر سرزمینی که در همسایگی آزربایجان جنوبی قرار دارد و مانند آزربایجانی ها، تورک هستند را جزو سرزمین های تاریخی فارسیستان می دانند و علیه استقلال و تمامیت ارضی آن ها پروپاگاندا راه می اندازند و حداقل، خواهان اشغال دوباره آزربایجان شمالی هستند؟
82.
چرا فارس ها ما را متهم می کنند که می خواهیم با تورکیه یا جمهوری آزربایجان یکی شویم؟
83.
آیا ملل و بخصوص ملت تورک آزربایجان حق ندارند بعد از کسب استقلال ار فارس ها و ایران، اتحادیه ها یا کنفدراسیون هایی با دیگر همسایه ها تشکیل داده و منافع ملی خودشان را تامین کنند؟
84.
چرا پانفارسیسم بخود حق دخالت در امور داخلی و داری همه ملل غیر فارس و حتی کشورهای مستقل دیگر را می دهد؟
85.
آیا ملل غیر فارس و کشورهای مستقل حق دارند بسان فارس ها و ایرانی ها به مسایل نگریسته و در امور داخلی ایران و فارس ها دخالت بکنند و امنیت فارس ها را بهم بریزند؟
86.
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم رهبران و شخصیت های علمی، سیاسی، زبانشناس، تاریخ دان، مدیر، روشنفکر، تاریخ ساز، کشورگشا، مخترع، کاشف، فیلسوف، عارف، ملا، نظریه پرداز، انقلابی، موسس دولت، فرهاندهان، رهبران اجتماعی، شاعران و ادیبان، ... ما تورکان را لکه دار و مایه ننگ بشریت نشان داده و معرفی نمی کنند؟ 
87.
آیا پان فارسیسم و پان ایرانیسم، آثار تاریخی و تمدنی ما تورکان را از بین نمی برند؟ 
 88.
آیا پان فارسیسم و پان ایرانیسم، ما تورکان را تحقیر نمی کنند؟
89.
آیا تحقیر و توهین تورکان، در میان مردم، در میدیاها و رسانه ها هم رواج نیافته  و از طرف نهادهایی در درون پانفارسیسم و پان ایرانیست ها سازمان دهی نشده است؟
90.
 آیا علیه ما تورکان جوک های توهین آمیز ساخته و رواج نمی دهند؟
91.
 آیا برای جلوگیری از توهین و جوک سازی منفی علیه ملل و بخصوص علیه تورکان، قوانینی تصویب کرده اند؟ 
92.
آیا سرزمین ها و مردم آزربایجان، "عقب نگه داشته شده" توسط پان فارسیسم و پان ایرانیسم نیستند؟ 
93.
آیا آزربایجان و مردم تورک آن، لایق  اوضاع جاری و کنونی بودند؟ 
94.
آیا اگر آزربایجان مستقل بود، از هر جهت، بهتر از اینی که هست، نمی شد و نمی بود؟ 
95.
اگر سرمایه ها و مالیات آزربایجان در آبادانی و ایجاد اشتغال در سرزمین های خود آزربایجان صرف می شد، آیا در همه زمینه ها، آبادتر و توسعه یافته تراز امروز نمی بودیم؟ 
96.
آیا اگر ما تورکان از فارسیستان استقلالمان را گرفته بودیم، فرزندان و قهرمانان وطنمان بخاطر حمایت از دریاچه اورومیه در زندان ها می ماندند؟ 
97.
آیا اگرما تورکان مستقل از ایران بودیم، برای تدریس زبان ترکی خودمان، از فارس ها ضد حقوق بشر، گدایی مدرسه، کتاب، معلم و ... دانشگاه  و استاد دانشگاه می کردیم؟ 
98.
آیا اگرما تورکان مستقل از فارس ها بودیم، زبان مان، زبان رسمی سرزمین های خودمان نبود؟ 
99.
آیا اگرما تورکان مستقل از فارس ها بودیم،  زبان تورکی که حالا نمی توانیم بخوانیم، زبان رسمی، اداری، حقوق، و ... ما نبود؟
100.
آیا اگرما تورکان مستقل از فارس ها بودیم، همه فعالان عرصه زبان مادری از زندان های فارسیستان آزاد نشده بودند؟
101.
آیا اگرما تورکان مستقل از فارس ها بودیم، آیا نیازی به اخذ مجوز برای برپایی جشن هایی بمناسبت "روز جهانی زبان مادری" داشتیم؟
102. 
آیا اگرما تورکان مستقل از فارس ها بودیم، فارسیستان ضعیف تر (از هر جنبه و نظر) از امروزش نبود؟
103.
آیا اگرما تورکان مستقل از فارس ها بودیم، فارسیستان و همسایه ای ضعیف (از هر نظر) نداشتیم که به حمایت های(از هر نظر) ما محتاج نبود؟
104.
آیا اگرما تورکان مستقل از فارس ها بودیم، فارسیستان "کوچک و کویری" می توانست در مقابل عرب ها قد علم کرده، همسایه هایش را تهدید بکند؟
105.
  آیا اگر ما تورکان مستقل از فارسیستان بودیم، این کشور کویری و کوچک می توانست از قدرت سیاسی، انسانی و مالی ما تورکان، هم بر علیه خود ما تورکان و هم بر علیه عرب ها، بلوچ ها، تورکمانان و دیگر همسایه ها سوء استفاده ن بکند؟ 
106.
آیا فارسیستان دین و مذهب ما را هم مانند تاریخ، فرهنگ، هنر و ... تحریف نمی کند؟ 
107.
آیا فارسیستان به نام شیعه (ما تورکان را موسس شیعه می دانند) و ما تورکان که بخش اصلی بدنه جغرافیایی و انسانی ایران هستیم، با دنیا مخالت نمی کند؟
108.
آیا اگر ما تورکان در کنار فارس ها نبودیم، فارس ها، باز هم می توانستند با دنیا مخالفت کنند و در مقابل آن ها کرکری بخوانند؟
109.
 آیا اگر ما تورکان و آزربایجان، مستقل از فارس ها بودیم، فارس ها و حکئمت هایشان، باز هم می توانستند با ما این رفتار توهین و تحقیر آمیز را انجام بدهند؟ 
110.
آیا اگر ما تورکان و آزربایجان مستقل از فارس ها بودیم، آیا حقوق برابر و مساوی با فارس ها و فارسیستان را در امور داخلی و امور بین المللی نداشتیم؟
111.
آیا ما تورکان آزربایجان جنوبی در صحنه بین الملل شناخته شده ایم و صحنه بین الملل ما تورکان آزربایجان را برسمیت شناخته است؟ 
112.
جایگاه بین المللی آزربایجان جنوبی و تورکان آزربایجان در کجاست 
113.
 منافع بین المللی ما تورکان آزربایجان جنوبی به نام کدام ملت نوشته و بحساب کدام ملت واریز می شود؟
 114.
 آیا اگر مستقل از فارس ها و ایران بودیم، نمی توانستیم علیه همه عقب نگه داشته شدگی هایی که پان ایرانیسم و پانفارسیسم در همه جنبه های حیات بشری، در این یک قرن، به ما تورکان تحمیل کرده است، در محاکم بین المللی دعاوی براه بیندازیم و بخشی از حقوق ضایع شده یمان را بدست بیاوریم؟
115.
 آیا ایران و فارسیسم، نباید بابت یک قرن استعمار و استثمار و عقب نگه داشتن و ممانعت از توسعه همه جانبه ما تورکان، هزینه بپردازد؟ 
116.
آیا اگر ما تورکان و آزربایجان مستقل از فارس ها بودیم، به عنوان یک ملت و دولت مستقل، با دنیا رابطه بهتری نداشتیم؟
117.
آیا اگر ما تورکان و آزربایجان مستقل از فارس ها بودیم، آیا منافع اقتصادی و حقوقی، شخصیتی، منطقه ای و بین المللی (هزاران بار) بهتری از وضع موجودمان نداشتیم؟ الآن چیزی نداریم. حتی اگر به اندازه فارس های کنونی در صحنه کنونی جهانی هم جایگاهی داشتیم، از صفری که امروز هستیم، بهتر نبود؟
118.

اگر ما تورکان و آزربایجان مستقل از فارس ها بودیم و پاسپورتی با نام ملت-دولت خودمان را داشتیم، میلیون ها بار بهتر از این نبود که پاسپورت ایران و فارسیسم را حمل می کردیم؟
 119.
آیا اگر ما تورکان و آزربایجان مستقل از فارس ها بودیم، احتمالا با همسایه های نزدیکمان، اتحادیه هایی مثل اتجادیه اروپا درست نکرده بودیم؟ 
120.
آیا اگر ما تورکان و آزربایجان مستقل از فارس ها بودیم، زنان ما در سرزمین های آزاد آزبایجان از حقوق بهتری نسبت به زنان فارسیستان نداشتند؟ با توجه به حقوقی که زنان آزربایجان در دولت ملی شهید سید جعفر پیشه وری بدست آورده بودند؟


انصافعلی هدایت
بیست دوم آگوست 2017
تورنتو-کانادا


Saturday, August 19, 2017

پانفارسیسم و پان ایرانیسم ذاتا خیانت کارند


مصدق به آمریکا اعتماد نکرد تا سرنگون شود بلکه به پانفارسیسم و پان ایرانیسم خیانتکار اعتماد کرد ...
پان فارسیسم و پان ایرانیسم بود که مثل همیشه تارخ رو به خیانت برد و این بار هم با آمریکا ساخت تا مصدق را به زیر بکشند! آمریکا با خیانتکار همراهی کرد!
استعمار (خارجی یا داخلی) به خیانتکار نیاز دارد!!
نه؟



بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs