Friday, August 25, 2017

نژادپرستی و تبعیض های سیستماتیک: دستورالعمل جدید استخدام معلم






آموزش و پرورش شرایط جدید برای کسوت معلمی را اعلام کرد
معلمان آزمایش می‌شوند/ سنگ کلیه، آلزایمر، لهجه غلیظ و کشیدن سیگار و قلیان مانع معلمی است+لیست تمام بیماری‌ها
خبرگزاری فارس: معلمان آزمایش می‌شوند/ سنگ کلیه، آلزایمر، لهجه غلیظ و کشیدن سیگار و قلیان مانع معلمی است+لیست تمام بیماری‌ها
وزارت آموزش و پرورش در بخشنامه‌ای شرایط و ضوابط جذب معلمان و نداشتن ابتلا به بیماری‌ها را اعلام کرد که از جمله آنها می‌توان به نداشتن کمتر از ۲۰ دندان، سنگ کلیه، آلزایمر، نداشتن لهجه غلیظ و نکشیدن سیگار و قلیان اشاره کرد.

گروه آموزش و پرورش خبرگزاری فارس- میثم حاجی‌پور، چند صباحی است که وزارت آموزش و پرورش برای جذب معلمان جدید به خصوص از طریق دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی که زیر مجموعه این وزارتخانه است، شرایط و ضوابط کلی را اعلام کرده بود.

بر این اساس، افرادی که از این پس می‌خواهند وارد شغل معلمی و آموزش و پرورش شوند، باید شرایط و ضوابط ورود به این دستگاه را داشته باشند.

مرکز برنامه‌ریزی نیروی منابع انسانی و فناوری اطلاعات وزارت آموزش و پرورش، شیوه‌نامه مصاحبه اختصاصی داوطلبان ورود به دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی را منتشر کرد.

این شیوه‌نامه مطابق بند یک و 2 ماده 12 قانون گزینش معلمان و کارکنان آموزش و پرورش تهیه و تدوین شده و بر اساس آن معلمانی که وارد آموزش و پرورش می‌شوند نباید بیماری‌های مندرج در این شیوه‌نامه را داشته باشند.

این شیوه‌نامه جدید به صورت جزئی در خصوص شرایط افرادی که در نظر دارند وارد آموزش و پرورش شوند به ویژه در حوزه بیماری‌ها به جزئیات اشاره داشته است که به نظر مدت زمان زیادی برای انجام چنین آزمایشاتی نیاز است و زمان برای آزمایش بیشتر از زمان برای آموزش مورد اهمیت قرار گرفته است.

فهرست بیماری‌هایی که مشمول ممنوعیت استخدام در آموزش و پرورش هستند را با جزئیات آنها مشاهده می‌کنید:

بند یک. قد، وزن و فشار خون:

قد:

-با توجه به مقتضیات هر استان و متناسب با وظایف شغل معلمی به تشخیص اداره کل آموزش و پرورش استان مربوط، طبق ضوابط و مقررات که در مرحله مصاحبه اختصاصی و انجام معاینات پزشکی، مورد سنجش قرار می‌گیرد.

-حداقل قد لازم برای داوطلبان رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی، مطابق ضوابط به داوطلبان ورود به رشته تربیت بدنی و علوم ورزشی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی می‌باشد.

بند2. معاینه چشم:

قدرت بینایی:

-(نداشتن دید کمتر از 10/10 در یک چشم، پس از اصلاح با عینک و نداشتن دید کمتر از 10+10/16 در دو چشم، پس از اصلاح با عینک)؛

-دوربینی غیر قابل درمان ونیستاگموس شدید هر دو چشم.

-ضایعات وسیع، شدید و غیر قابل درمان در هر دو قرنیه.

-کور رنگی (برای رشته‌های آموزش ابتدایی و رشته‌های گروه هنر و رشته‌هایی که شناخت رنگ طیف نوری در آنها ضروری می‌باشد، ممنون بوده و در بقیه رشته‌ها بلامانع است).

-نابینایی در یک چشم

1.هر نوع نقص میدان بینایی در یک یا هر دو چشم

2.بیماری‌های خونریزی دهنده شبکیه وویتره در یک یا هر دو چشم که پیشرونده و خطر نابینایی وجود داشته باشد.

3.رتینوپاتی‌ها (بر اثر دیابت و ...)

4.دو بینی غیر قابل درمان ونیستاگموس شدید هر دو چشم

5.هر نوع تومور چشمی

6.ضایعات وسیع، شدید و غیر قابل درمان در هر دو قرنیه

7.دکولمان رتین، دژنرانس قرنیه، گریوز دیزیز و اگزافتالمی شدید.

8.داشتن گلوکوم، کاتاراکت، لوچی شدید با کراهت منظر

9.عوارض چشمی ناشی از بیماریهای سیستمیک و یا عوارض دارویی غیر قابل برگشت.

10.کوررنگی (برای رشته‌های آموزش ابتدایی و رشته‌های هنر و رشته‌هایی که شناخت رنگ و طیف نوری در آنها ضروری باشد، ممنوع است و در بقیه بلامانع است)

بند3. پوست و مو:

1.انواع اگزاماهای وسیع و شدید: در صورتی که مزمن و مقاوم در درمان و حداقل 30 درصد سطح بند را بپوشاند و همراه با استفاده از کورتیکواسترویید سیستمیک باشد.

2.عفونت‌های قارچی عمیق و وسیع پوست:

الف) در صورتی که مزمن و مقاوم در درمان باشد.

ب)کچلی قارچی مزمن غیر قابل درمان و عارضه دار و اگر اسکار وسیع داشت برای آقایان ممنوع است ولی خانم‌ها بلامانع.

3.لیکن پلان پوستی و مخاطی شدید و گسترده.

4.پسوریازیس کف دستی و پا و پسوریازیسهای شدید و گسترده.

5.سل‌های پوستی

6.لوپوس اریتماتو سیستمیک و لوپوس اریتماتوی دیسکوئید.

7.خال‌های پیگمانته، آنژیوم‌های وسیع و غیر قابل عمل: توأم با اختلالات عملی و یا در سر و صورت که کراهت منظر ایجاد کرده باشد.

8.میکوزیس فونگوئید و سایر لنفومای پوستی و پاراسوریازیس با پلاکهای بزرگ.

9.سیکاتریسهای جلدی در صورتی که وسیع و ضخیم بوده یا چسبندگی به اطراف داشته با تمایل به زخم شدن داشته باشد یا اختلالات عملی تولید نموده باشد.

10.اسکلرودرمی‌ها-اتروفی‌های پوستی در صورتی که وسیع و پیش رونده باشند.

11.ویتیلیگو گسترده صورت و یا هر دو دست و یا بیش از 40 درصد کل بدن.

12.عوارض پوستی شدید که در اثر اختلالات عروقی (واسکولیت‌ها) ایجاد شده باشد مانند فلبیتهای عمقی و سطحی که با ورم مزمن و اپیزودهای عود کننده اندام توأم و علی رغم درمان باشد.

13.هیپودرمیتهای ندولر شدید و منتشر و مقاوم و توأم با علایم سیستمیک.

14.درماتیتهای بولوز غیر میکروبی اکتسابی و درماتیت‌های بولوز مادرزادی و اکرودرماتیت مزمن هالوپو، اکرودرماتیس انتروپاتیکا

15.هیپرکراتوز شدید کف هر دو دست و یا هر دو پا که موجب اختلال عملکرد عضو شود.

16.فرونکولوز شدید و وسیع در صورت و نیز مقاوم به درمان

17.بیماری‌های پوستی که در اثر حساسیت و یا مسمومیت نسبت به مواد شیمیایی (شغلی، دارویی، جنگی) ایجاد شده باشد و به درمان مقاوم باشد.

18.کهیر همراه با آنژیوادم باشد (در سایر موارد بلامانع است)

19.آلوپسی اراتا همراه با کراهت منظر یا توتالیس و یا یونیورسالیس.

20.بیماری‌های کلاژن-اسکلرودرمی‌ها-پلی ارتریت نودوزاواسکولیتهای لنفوسیتی واسکولیت‌های دارویی در صورتی که وسیع بوده و سبب اختلال عملی گردند.

21.انواع آکنه وقتی که شدید باشد و یا منظره صورت را تغییر دهد و یا اینکه ناحیه وسیعی از گردن، کتف‌ها، سینه و پشت را فرا گرفته باشد.

22.لیشماتیوز (سالک پوستی) اگر در صورت بوده و همراه با کراهت منظر باشد.

23.سارکوئیدوز پوست.

24.بیماری ژنودرماتوز مانند توبروز اسکلروزیس، فون رکلین هوزون، آلبینیسم (توتال) و یا منطقه‌ای در صورت باشد، اکتیوز مادرزادی، گزرودرماپیگمانتوزا، پورفیری.

25.ایکتیوز گسترده مادرزادی یا اکتسابی

26.جذام در هر شکلی (درمان شده یا نشده)

27.سوختگی با اسکار در دست‌ها و صورت همراه با اختلال عملکرد دست‌ها و یا کراهت منظر.

28.بیماری‌های پاپیلواسکواموس شامل: لیکن پلان، پسوریازیس، لنفوماتویید پاپیلوزیس، پتیاریس دوبراپیازین همراه با درگیری بیش از 40 درصد سطح بدن.

29.انواع بدخیمی‌های پوست (BCC,SCC و ملانوم)

بند4. سرو صورت (گوش، گلو، بینی، گردن، فک و دندان‌ها):

1.سندرم مه نیر، آفونی، دیسفونی، عدم توانایی در صحبت کردن کامل.

2.ضایعات حلق همراه با اختلال در تکلم، بلع و تنفس.

3.تنیسموس، ورتیگو و اختلالات تعادل مقاوم به درمان.

4.تمامی ضایعات فک و دهان که با اختلال تکلم، تغذیه و بلع و یا کراهت منظر همراه است.

5.هر نوع اختلال استخوان فک، صورت و دندانها و ضایعات مفصلی ناحیه صورت و فک که منجر به اختلال تکلم، بلع و کراهت در منظر شود.

6.تعداد دندان‌ها کمتر از 20 عدد ممنوعیت استخدام دارد.

7.آسیب اعصاب صورت که منجر به اختلال عملکرد و یا کراهت منظر شود.

8.کاهش حداکثر شنوایی دوطرفه در فرکانس بالای 200 (دوهزار) تا 40 (چهل) دسی بل قابل قبول است و بیشتر ممنوع است.

9.اوتیت مدیای مزمن (COM) همراه با کلستأتوم ممنوع است.

10.کراهت منظر در صورت و گردن به هر دلیل (همانژیوم، سوختگی، ناهنجاریهای بینی، وتیلیگو، پتوز و ...) ممنوع است.

11.همه سرطانهای ناحیه سر صورت و گردن، گوش‌ها و ... ممنوع است.

بند 5. ریه‌ها و قفسه سینه:

1.تغییر شکل و نقص‌های مادرزادی پرده دیافراگم (نبودن دیافراگم یا فلج دیافراگم).

2.تغییر شکل‌های مادرزادی قفسه سینه صدری مانند سینه فرورفته (سینه قیفی شکل)، جناغ بر جسته با فقدان عضلات تنفسی، همراه با اختلال بالینی واضح در عمل قلب یا ریه.

3.تغییر شکلهای مادرزادی مجاری هوایی (فیستولها و تراکئوبرونکومگالی)

4.عدم تشکیل قسمتی از ریه (آژنزی ریه) و آپلازی کامل یا جزیی که ایجاد اختلال در عمل تنفسی نموده باشد.

5.استئیت و استنومیلیت مقاوم به درمان ستون فقرات، دنده‌ها، ترقوه، جناغ سینه یا کتف.

6.شکستگی دنده‌ها یا جناغ یا کتف یا ترقوه که موجب اختلال عمکرد تنفسی یا تغییر شکل شدید آنان شده باشد.

7.سیکاتریس سوختگی وسیع و یا سیکاتریس‌های اعمال جراحی که ایجاد اختلال عمل تنفسی نماید.

8.انواع پلورزیها

9.سابقه پنوموتوراکس خو به خودی:

الف) سابقه پنوموتوراکس خو به خودی (یک بار تأیید شده)

ب) سابقه پنوموتوراکس خود به خودی تکرار شونده (بیش از یک بار)

10.سارکوئیدرو، فیبروز ریه، سندرم کارتاژنز.

11.تومورهای دیافراگم و یا جنب اعم از خوش خیم و بدخیم.

12.بیماری‌های قارچی مزمن ریه (مقاوم به درمان)

13.پنوموکونیوزها و سارکوییدوز ریه.

14.آمفیزیم ریه.

15.کیست‌های مختلف ریه (هیداتیک، درموئید) پلوروپری کاردیال و کیست‌های هوایی بزرگ و متعدد.

16.آبسه ریوی و سکلهای وسیع عفونی.

17.برونشکتازی: دو طرفه یا دو لوب در یک ریه.

18.برونشیت مزمن که تولید عوارض بالینی نموده باشد.

19.آسم: در موارد متوسط و شدید.

20.تومورهای برونش به طور کلی اعم از بدخیم یا خوش خیم.

21.اجسام خارجی ریه، برونش و مدیاستن که عارضه ریوی ایجاد کرده و باعث اختلال در فونکسیون ریه شده باشد.

22.سابقه اعمال جراحی سینه اعم از توراکوپلاسی، رزکسیون ریه و دکورتیکاسیون که موجب اختلال عملکرد فرد شود.

23.تنگی‌های تراشه برونشها که ایجاد اختلالات عملی کرده باشد.

24.تومورهای مدیاستن، مدیاستنیتهای مزمن با علایم فشار به مدیاسیتن.

25.هیپرتنشن و یا ترومبوآمبولی ریه، هیپر تروفی قلب راست، کورپولمونر

26.بیماریهای رسترکتیو ریه‌ها

27.کلیه بیماریهای اینتر ستیشیل منتشر با اختلال قابل توجه عملکرد ریه‌ها و یا با کاهش حداقل 30 درصد حجم‌های ریوی.

بند 6. قلب و عروق:

1.نارسایی‌های قلبی

2.آریتمی‌ها و ناهنجاریها و بیمارهای مادرزادی قلبی که مانع عملکرد طبیعی فرد گردد.

3.تنگی‌های شدید دریچه‌ای (میترال، آیورت و ...) و اعمال جراحی دریچه‌ای قلب

4.کاردیو میوپاتی‌ها و بیماری‌ای پریکاردی

5.تب روماتیسمی (تحت درمان یا درمان شده)

6.بیماری‌های عروقی و هیپرتانسیون (فشار خون بیش از 140/90) مقاوم به درمان یا فاملیال

7.آندوکاردیت

8.چسبندگی پریکارد، MI، هارت دیزیز به دلایل (هیپر ترویید، هیپر تنشن، سیفلیس و ...) کاردیومگالی، آنوریسم ایورت

9.سایر موارد به کمیسیون ارجاع شود.

بند 7. کلیه‌ها و سیستم ادراری، تناسلی:

1.انسداد ادراری به دلایل عضوی یا عفونی یا فونکسیونی در صورت عدم اسخ به درمان ممنوع.

2.برگشت ادرار (ریفلاکس) به حالب‌ها: اگر دو طرفه یا یک طرفه شدید (از گرید 3 به بالا) باشد ممنوع

3.بیماریهای عفونی مزمن و مقاوم به درمان (سلی، میکروبی، انگلی، قارچی) کلیه لگنچه، حالب، مثانه، بیضه‌ها، مجاری ادرار هر یک به تفکیک و یا سل استخوانی.

4.سنگهای حالب، کلیه، پروستات، مثانه و سنگهای شاخ گوزنی و نفروکلسینوز: در صورتی که انسداد ایجاده کرده باشد و موجب تغییرات فانکشنال کلسه شده و یا درمانی پیگیر را می‌طلبد، ممنوع است.

5.سنگهای حالب، کلیه و مثانه که عمل شده و عملکرد این اعضا طبیعی شده است، بلامانع است.

6.تومورهای خوش خیم و بدخیم مجاری ادراری تناسلی.

7.بیماریهای رتروپریتوان، فیبروزر رتروپریتوان، تومورهای خوش خیم و بدخیم و کیست‌های رتروپریتوان.

8.بیماری‌های طبی کلیه: سندروم نفروتیک، گلومرولونفریت مزمن، پیلونفریت مزمن، بیماریهای کلاژن کلیه، پروتئینوری بیش از 300 میلی گرم و هماچوری اسانسیل و نارسایی مزمن کلیه.

9.گلومرولونفریت و پیلونفریت حاد در صورتیکه عود کننده نبوده و علل و زمینه‌ای نداشته باشد، بلامانع است.

10.هیدرونفروز و اتساع لگنچه

11.نفرکتومی یک طرفه، نفرکتومی پارسیل ویپلوپلاستی، در صورتی که زمینه ارثی نداشته و عملکرد آن طبیعی باشد، بلامانع است.

12.کلیه نعل اسبی، کلیه اکتوپیک داخل لگن اکتوپی یک طرفه (یعنی هر دو کلیه در یک طرف قرار گرفته باشند)

13.پتوز کلیه: درجه 2 و 3.

14.هیپوپلازی و آپلازی و آنژنزی کلیه.

15.کلیه میان اسفنجی.

16.فیستول سیستم ادراری به دستگاه گوارش یا پوست.

17.نکروز کورتکس کلیه: در صورتی که منجر به نارسایی یا کم کاری کلیه شده باشد.

18.پیوند کلیه.

19.بیماریهای عروقی کلیه مثل: آنوریسم شریان کلیوی، انفارکتوس کلیه، ترومبوز ورید کلیوی، فیستول شریانی وریدی، انوریسم شریانی وریدی.

20.دوبلیکاسیون حالب در صورتی که هر حالب به طور جداگانه تا مثانه ادامه داشته باشد.

21.مگااورتر.

22.هیدرواورتر. (گشادی مجرای ادراری) که علت عمده آن سیستیک فیبروزیس است.

23.اورتروسل.

24.مثانه نوروژنیک.

25.کاهش ظرفیت مثانه به دلایل اعمال جراحی قبلی یا سیستیت و یا رادیوتراپی.

26.سیستکتومی توتال و پارسیل.

27.تنگی گردن مثانه: در صورتی که بر اساس نظر تخصص یا کمیسیون پزشکی عارضه دار شده باشد.

28.از بین رفتن قدرت انقباضی گردن مثانه که منجر به بی اختیاری ادرار شود.

29.اختلالات جنسی مردانه

30.اپیسپادیاز.

31.انواع فیستولهای مجرا.

32.بیماری پیرونی: نوع شدید.

33.دیورتیکول مجرا.

34.تنگی شدید مجرا،‌ انواع والوهای مجرای خلفی،‌توموهای خوش خیم و بدخیم مجرا اورتریتهای مزمن غیر قابل درمان.

35.بیمارهای مقاربتی.

36.اکتوپی.

37.اپی دیدیمکتومی دو طرفه.

38.هرمافرودیسم کاذب یا حقیقی.

39.بی اختیاری ادراری و شب ادراری به شرط ثبوت در بیمارستانهای تخصصی و یا دانشگاهی.

40.تغییر مسیر ادراری با عمل جراحی.

41.بیماریهای عفونی جنسی مثل سوزاک، سفیلیس، ایدز

بند 8. مغز و اعصاب: (و زوج‌های مغزی و محیطی):

1.اختلالات استحاله‌ای سلولهای عصبی (مانند آتاکسی فردریش و ...)

2.اختلالات تعادلی مخچه‌ای، پارکینسون، ترمورها و انواع اختلالات اکستراپیرامیدال و ...)

3.انواع میلیتها و سکل آنها

4.آنسفالیتها و آنسفالوپاتیها در صورتیکه عوارض جسمی یا روانی پایدار و ناتوان کننده داشته باشد.

5.مولتیپل اسکلروزیس یا MS پیشرونده.

6.انواع آتروفی عضلانی بزرگ مشروط بر اینکه اختلال شدید و مشهود ایجاد کرده باشد.

7.انواع میوپاتیهای اولیه و ثانویه.

8.اختلالات مادرزادی سیستم اعصاب مرکزی از هر نوع (دمانس، آلزایمر، مولتی انفارکت و ...).

9.انواع پاراپلژیها، پاراپارزیها، همی پارزیها و منوپلژیها.

10.انواع اختلالات و حرکات غیرطبیعی عضوی مربوط به دستگاه خارج هرمی (اکستراپیرامیدال) تیک‌ها (سندرم توره) و ترمورهای شدید.

11. انواع صرع به شرط ثبوت کلینیکی و یا پاراکلینیکی در یکی از مراکز درمانی دانشگاهی یا تخصصی.

12.انواع پلی نوریتهای بهبود یافته و سکل انها با تأیید الکترودیاگنوزیس به شرط ثبوت کلینیکی و پاراکلینیکی در مراکز درمانی دانشگاهی یا تخصصی.

13.انواع نوروفیبروماتوزها

14.انواع تومورهای مغزی

15.سردردهای مقاوم به درمان و ناتوان کننده (کلاستر، میگرن و ...)

16.انواع میلوپاتی‌ها که منجر به اختلال عملکرد شده باشد.

17.سابقه مننژیتهای مزمن و سکل انواع مننژیت در صورت داشتن اختلال عملی و عصبی به شرط ثبوت در مراکز درمانی دانشگاهی یا تخصصی

18.انواع فلج اعصاب کرانیال و شبکه‌های براکیال، لومبو ساکرال در موارد شدید و مقاوم به درمان با اثبات کلینیکی یا پاراکلینیکی.

19.انواع سکته‌های مغزی و ضایعات عروقی مغز با عارضه عصبی (ارگانیک یا غیرارگانیک)

20.بیماری میاستنی گراویس با اثبات کلینیکی یا پاراکلینیکی در مراکز درمانی دانشگاهی یا تخصصی.

21.تورتیکولی

22.ورتیگو مقاوم به درمان (مه نیر، اختلالات وستیولر)، انواع کُره (هانتینگتون و ...)

بند 9. اعصاب و روان (بیماری‌های روانپزشکی):

1.انواع پسیکوزها شامل (اسکیزوافکتیو، اختلالات هذیانی، پسیکوزهای آتیپیک مزمن، اسکیزوفرن و ...)

2.اختلالات خلقی (دوقطبی، افسردگی ماژر، مانیا و ...)

الف) شدید در فاز مانیک یا فاز افسردگی اعم از حاد و یا مزمن..

ب) اختلال افسردگی اساسی

ج) انواع اختلال خلقی افسردگی خفیف (دیس تایمی و سایکلوتایمی)، اختلال خلقی نوع دوم (هیپومانیا).

3.انواع اختلالات شخصیتی

الف) انواع سایکوپاتی و نوع مرزی و نوع اسکیزوئید.

ب)انواع دیگر اختلال شخصیت در صورتیکه ناتوان کننده باشد.

4.انواع نوروزهای شدید و مقاوم به درمان و مزاحم.

5.انواع نقیصه‌های عقلانی و کند ذهنیها (عقب ماندگی‌ها با بهره هوشی کمتر از 90)

6.اختلالات تکلم و لکنت زبان در صورتی که علت روانی یا نورولوژیک داشته باشد (عدم استخدام برای حرفه معلمی ولی در امور اداری بلامانع است) و لهجه غلیظ و غیر قابل تغییری که مانع تلفظ برخی حروف فارسی مثل چ، گ، ژ، ق و ... می‌شود، برای دوره ابتدایی و دروس ادبیات فارسی ممنوع و در دوره راهنمایی و دبیرستان صرفا دروس اختصاصی مثل ریاضی، فیزیک، شیمی، زیست و ... و یا در امور اداری و دفتری بلامانع است.

7.بیماری‌های روانی ناشی از جنگ و حوادث (PTSD) در صورتی که استقرار یافته باشد به شرط ثبوت در مراکز درمانی دانشگاهی یا تخصصی ممنوع است.

8.اختلال رفتار (عدم تعادل عصبی و روانی) و کژخوئیها به طوری که مغایر شئونات معلمی باشد همچنین انحرافات اخلاقی و جنسی.

9.اختلالات کنترل تکانه

10.هرگونه اعتیاد به سیگار، قلیان، الکل و یا سابقه اعتیاد به مواد مخدر اعم از هرویین، تریاک، کراک و ... و مواد محرک و یا نیروزا اعم از اکستازی، شیشه و مواد سنتتیک دیگر.

11.اختلالات شناختی همراه با افت قابل توجه عملکرد.

12.اختلالات اضطرابی (منتشر، فوبیک و ...) همراه با افت قابل توجه عملکرد.

13.سایر بیماری های روانی همراه با افت قابل توجه عملکرد (با نظر کمیسیون پزشکی)

بند 10-اندام‌ها، استخوان‌ها و مفاصل:

1.انحرافات ستون فقرات مادرزادی یا اکتسابی در اشکال شدید و ناتوان کننده.

الف)انحرافات جانبی مادرزادی و اکتسابی ستون فقرات (اسکولیوز) بیش از 30 درجه.

ب)جبران نشده و یا منجر به تغییر شکل قفسه صدری شده باشد.

ج)کیفوز شدید بیش از 70 درصد

2.اسپینابیفیدا اکولتا، ساکرالیزاسیون، لومباریزاسیون اگر موجب عوارض پایدار نشده باشد بلامانع است.

3.هرگونه اعمال جراحی (استخوانی) ستون فقرات اگر موجب ناتوانی جسمی شده باشد.

4.شکستگی‌های قدیمی حفره استابولوم چنانچه با تغییر شکل حفره و یا عارضه دیگر مفصل همراه باشد در رشته تربیت بدنی ممنوع است و اگر ناتوانی در انجام وظایف غیر از رشته تربیت بدنی ایجاد نکرده باشد، بلامانع است.

5.نکروز آواسکولار سر استخوان ران در رشته تربیت بدنی ممنوع است اگر ناتوانی در انجام وظایف رشته‌های دیگر ایجاد نکرده باشد، بلامانع است.

6.شکستگی‌های لگن که درمان نشده و یا مانع انجام وظایف طبیعی معلمی می‌شود:

الف)نوع مالکین ممنوع است.

ب)نوع Open Book ناتوانی در انجام وظایف معلمی ایجاد کرده باشد، ممنوع است.

7.بیماری‌ شوئرمان: اگر ناتوانی در انجام وظایف معلمی ایجاد کرده باشد، ممنوع است.

8.استئومیلیت: عفونتهای سخت حاد و عفونتهایی که علیرغم 6 ماه درمان بهبود نیافته و منجر به تغییر شکل استخوان با ترشح مکرر باشد. ولی اگر درمان کامل شده و سکل و عوارض مهم نگذاشته باشد بلامانع است.

9.تومورهای استخوانی الف)خوش خیم: در صورت قابل درمان بودن وپره کانسر نبودن بلامانع است.

ب)تومورهای استخوانی متعدد و یا با ایجاد اختلال مشهود در کار عضو و بدخیم، ممنوع است.

10.کیستهای استخوانی: اگر برگ با خطر شکستگی یا به اندازه بیش از یک سوم قطر استخوان‌های بزرگ باشد ممنوع است و سایر موارد به کمیسیون پزشکی ارجاع می‌شود.

11.شکستگی‌های درمان شده که مانع عملکرد طبیعی نباشد، بلامانع است.

12.قطع یا فقدان یکی از اندام‌ها در صورتی که مانع اعمال طبیعی شود (به جز رشته تربیت بدنی)

13.سینوویال کندروماتوزیس مفاصل همراه با اختلال عملی ممنوع است.

14.آنکیلوز کلیه مفاصل بزرگ (مفصل ران، زانو، آرنج، شانه، مچ پا، مچ دست)

15.محدودیت حرکات مفاصل اگر مانع اعمال طبیعی فرد شود و در مفاصل ران، زانو و شانه ممنوع است.

16.در رفتگی مکرر و یا قدیمی و مادرزادی مفاصل بزرگ (مستند به 2 رادیوگرافی در حال در رفتگی در بیمارستانهای دانشگاهی و یا مورد وثوق) عمل شده و یا نشده و شکستگی‌های مکرر با یا بدون علت پاتولوژیک.

17.شلی لیگامانهای زانو و مچ پا و در رفتگی عادتی مفاصل که مانع تمرینات رشته تربیت بدنی باشد برای این رشته ممنوع است ولی بقیه رشته‌ها اگر مانع اعمال طبیعی نباشد بلامانع است.

18.سندرم ایسکمیک ولکمن: در صورتی که شدید و مانع عملکرد طبیعی باشد.

19.فقدان انگشتان هر دو دست (فقدان تعدادی از انگشتان که مانع عملکرد طبیعی فرد نشود بلامانع است.

20.عوارضی که مانع باز شدن و یا تا شدن انگشتان دست شود مانند سیندااکتیلی و ...

21.کوتاهی اندام فوقانی در صورتی که مانع عملکرد طبیعی شود (به جز رشته تربیت بدنی)

22.سینوستوز استخوانهای ساعد که مانع عملکرد طبیعی شود.

23.کوبیتوس واروس و والگوس: اگر همراه با اخلال عملکرد یا ضایعه عصبی باشد.

24.کوکساپلانا و کوکساوارا، کوکساماگنا اگر همراه با اخلال عملکرد یا ضایعه عصبی باشد.

25.پارگی شدید و کامل رباطهای جانبی و تقاطع زانو که باعث ناپایداری مفصل گردد.

26.ژنووالگوم، ژنووارم، ژنور کورواتوم در موارد شدید (فاصله بین قوزک یا دو کوندیل بیش از 10 سانتی متر ) ممنوع است.

27.تغییر شکل اکتسابی یا مادرزادی استخوانهای تارس و متاتارس (هالوس والگوس شدید) در رشته تربیت بدنی و حرفه معلمی ممنوع ولی برای کار اداری بلامانع است.

28.بیماریهای اسکلتی استخوانی نظیر استئوژنس ایمپرفکتا، آرتروگریپوزیس، سکلهای شدید ناشی از cp، پولیو و انهدام کامل اشیل پاشنه (نکروز استخوان تالوس) در انواع شدید ممنوع است.

29.استئوکوندریت دیسکانت زانو، هیپ و مچ پا

30.بیماری‌های جوش نخوردگی اسکافوئید و کن باخ همراه با اختلال عملکرد.

31.دیفکت استخوانی جمجه همراه با هرنی مغزی ولی در رشته تربیت بدنی هرگونه دیفکت استخوانی جمجمه ممنوع است.

32.ناپایداری مفصل زانو که ایجاد اختلال عملکرد نموده باشد (در رشته تربیت بدنی هرگونه مفاصل بزرگ ممنوع است).

33.نداشتن بیش از 6 دنده از قفسه سینه

34.کوتاهی اندام تحتانی بیش از 10 سانتی متر از پای دیگر

بند 11. بیماری‌های غدد و هورمون‌ها و متابولیک:

1.بیماریهای غدد هیپوفز اکرومگالی، ژیگانتیسم، سندروم کوشینگ، دیابت بی مزه، آدنوم هیپوفیز که عارضه پایدار گذاشته باشد، هیپوفونکسیون کلی هیپوفیزو تومورهای آن.

2.بیماریهای غده تیروئید الف)گواتر توکسیک ب)هیپرتروئیدی (پرکاری) و هیپوتیروئیدی (کم کاری) عارضه دار ج)گواترهای حجیم، عارضه دار و بد منظر د)ندولهای گرم و سرد ه)تیروئیدیتهای حاد و)گواتر عمل شده ولی عارضه دار شده است.

3.بیمارهای غدد پاراتیروئید. هیپرپاراتیروئیدی و هیپوپاراتیروئیدی.

4.بیماریهای غدد فوق کلیوی پرکار و کم کاری غده فوق کلیوی

5.بیماری‌های غدد بیضه الف)تومورهای بیضه ب)ژنیکوماستی شدید و غیرقابل درمان ج)سندروم کلاین فلتر

6.هرمافرودیسم

7.بیماری‌های تغذیه و متابولیک الف)دیابت ب)هیپوو هیپرانسولینیسم ج)بیماری‌های ویلسون

8.سایر موارد به کمیسیون پزشکی ارجاع شود.

بند 12. بیماری‌های خون و غدد لنفاوی و بدخیمی‌های آنها:

1.کم خونی‌های مگالوبلاستیک

2.اختلالات ساختمانی ارثی گلبول قرمز

3.کم خونی‌های مزمن اکتسابی به علت بیماریهای خوش خیم. در مورد هموگلوبین زیر 10

4.پلی سیتمی به علت بیماری و ترومبوسیتوز اولیه و ترومبو سیتوپنی زیر 50 هزار به طور مداوم

5.اختلالات کمی و کیفی پلاکتها و فاکتورهای انعقادی

6.بدخیمی‌های خون و دستگاه لنفاوی به طور کلی

7.اختلالات خونی ارثی و اکتسابی با منشا ایمونولوژیک

8. آگرانولوسیتوز

9.بیماریهای هموگلوبینوپاتی ارثی با سطح هموگلوبین کمتر از 10

10.تالاسمی ماژور، تالاسمی اینترمدیت و سندرمهای سیکل سل

11.هیپراسپلنیزیم

12.آپلازی مغز استخوان به هر علت ممنوع

13.تومورهای بدخیم از هر نوع و در هر عضو که باشد ولو اینکه درمان شده باشد.

14. تومورهای خوش خیم: چنانچه سبب اختلال مشهود در کار عضو یا به صورت عود کننده و یا با کراهت منظر همراه باشد

15.در سایر موارد به کمیسیون پزشکی ارجاع شود

بند 13. بیماری‌های دستگاه گوارش و جراحی عمومی:

1.اعمال جراحی روی کبد، کیسه صفرا، مجاری صفراوی و پانکراس

2.فیبروز و سیروز کبدی و نارسایی کبدی

3.آسیت به هر علت

4.کسیت‌های دستگاه گوارش و طحال اگر قابل درمان باشند بلامانع است.

5.همانژیوم کبدی: بزرگتر از 40 میلی لیتر

6.سنگ کیسه صفرا و مجاری صفراوی اگر موجب تغییرات بدخیمی یا عوارض ماندگار نشده باشند بلامانع است.

7.بیماریهای مادرزادی و اکتسابی مجاری صفراوی اگر موجب آترزی و از بین رفتن مجاری شده یا در اینده می‌شود ممنوع است.

8.پورتال هایپرتانسیون به هر علت ممنوع

9.هپاتیتهای مزمن به هر دلیل ممنوع

10.بیماریهای متابولیک کبدی ممنوع

11.بیماریهای عروقی کبد ممنوع

12.پانکراتیت مزمن ممنوع

13.لب حلقوی پانکراس، سنگهای پانکراس، کیست‌های پانکراس، فیستول پانکراس

14.اسپلنکتومی یا فقدان مادرزادی طحال اگر به دلیل بیماری خاص بوده است ممنوع است.

15.اسپلنومگالی پایدار ناشی از بیماری خاص

16.تومورهای خلف صفاتی

17.فیستولهای مقعدی فوق اسفنگتری و بین اسفنگتری

18.فیستولهای نافی و پپلومیدال در صورت درمان بلامانع است

19.بواسیرهای داخلی با درجه‌های 3 و 4 در صورت درمان بلامانع است.

20.فتقهای جدار شکم (داخلی و خارجی) و دیافراگماتیک،‌عمل نشده، و عود نشده ممنوع است.

21.مگاکولون با اختلالات عملی

22.کلیه بیماریهای التهابی دستگاه گوارش (IBD) به ثبوت رسیده مانند کرون، کولیت اولسراتیو و .. ممنوع

23.سندرمهای سو جذب

24.تنگیهای کولون و رکتوم و مقعد به هر علت ممنوع

25.کلیه سندرمهای پولیپوزیر و انواع پولیپای همراه با عوارض ممنوع

26.پرولاپس رکتوم مقاوم به درمان ممنوع

27.هرگونه اعمال جراحی روی دستگاه گوارش که ایجاد اختلالات گوارشی کرده باشد و منجر به برداشتن قسمتی از عضو (به جز اپاندیس) شده باشد

28.بیماریهای پپتیک مقاوم به درمان و یا همراه با عوارض

29.دیورتیکولهای مری، معده، اثنی عشر و دیورتیکولوز عمل شده و عمل نشده ممنوع

30.آشالازی عمل شده و نشده ممنوع

31.بی اختیاری مدفوع و ادرار مادرزادی و اکتسابی ممنوع

32.پریتونیتهای مزمن

33.سل دستگاه گوارش ممنوع

34.وجود اجسام خارجی داخل شکم که جنبه درمانی دارد چه با عارضه چه بدون عارضه ممنوع است

35.تمام فلاپهای پذیکوله عضلانی، آزاد که نقص عضو یا اختلال عملکرد ایجاد کرده باشد ممنوع

36.دیورتیکول مکل ممنوع است

37.هپاتومگالی شدید ممنوع

38.آبسه‌های چرکی و آمیبی کبد ممنوع

39.خونریزیهای مکرر دستگاه گوارش به هر علت ممنوع

40.بیماری کریگلر نجار نوع یک و 2، کلستازدوبین جانسون و روتور ممنوع است.

41.ازوفاژیتها: ازوفاژیت شدید که منجر به اولسربارت شده یا دیسپلازی شدید ممنوع

42.فیستول وریدی شریانی اندام فوقانی و تحتانی مادرزادی یا تروماتیک همراه با اختلال عملکرد ممنوع است

43.افتادگی احشاء با اختلال عملکرد

44.تنگی شدید مری

بند14. بیمارهای جراحی مغز و اعصاب:

1.معایت ستون فقرات (مادرزادی یا اکتسابی) در موارد شدید یا همراه با اختلال عملکرد

2.اسپوندیلولیزیس و اسپوندلولیستزین، فیوژن یا انکیلوز کامل نامطلوب مهره‌های گردنی و کمری ممنوع است

3.انواع هرنی دیسکال با علایم کلینیکی و رادیولوژی عمل نشده در رشته تربیت بدنی ممنوع است

4.تومورهای استخوانی خوش خیم و یا بدخیم ستون فقرات

5.انواع شکستگی‌های تازه مهره‌ها

6.تغییر شکلهای مادرزادی و واضح جمجه مانند هیدروسفالی، میکروسفالی

7.اختلالات عروقی مغز با و بدون علایم کلینیکی

8.سابقه عمل جراحی روی مغز در صورتی که سکل گذاشته باشد.

9.کمپرسیونهای نخاعی مانند تومورهای استخوانی مهره‌ها و یا سکل عفونتها و آراکنوئیدیتها خواه به مرحله فلج رسیده باشد یا نرسیده باشد.

10.هر نوع جسم خارجی در داخل جمجمه و کانال نخاعی

11.دنده گردنی که مانع از عملکرد طبیعی شود

12.توراسیک اوت لت سندرم با تأیید کلینیکی و یا رادیولوژی و تخصصی

13.انواع خونریزی‌های سربر و مننژه با عارضه عصبی

14.تروماهای عصبی که موجب فلج اعصابی شده که سبب اختلالات عملی و ناتوان کننده شده است.

15.نقص عصب سیاتیک بزرگ، پارشیل، متوسط و شدید

16.آسیب شبکه لومبو ساکرال کامل یا پارشیل شدید

17.آسیب شبکه لومبو ساکرال کامل یا پارشیل شدید.

18.سندرم دم اسب متوسط و شدید، سندرم مرکزی نخاع

19.رفلکس آنورکتال که کنترل مدفوع وجود ندارد و رفلکس مثانه‌ای که کنترل ادرار ندارد

بند 15. بیماری‌های خود ایمنی و روماتولوژی:

1.آرتریت روماتویید

2.اسپوندیلو ارتروپاتی‌ها

3.لوپوس اریتماتوس

4.اسکلروز سیستمیک

5.میو پاتی‌های التهابی ایدیپاتیک

6.سندرم شوگرن، واسکولیت‌ها، اختلالات غیرمفصلی بافت نرم

بند 16. بیماریهای عفونی:

1.بیماری‌های مزمن عفونی مثل: هپاتیت B و C، ایدز، مالاریا، تب مالت، سل، سیفیلیس در هر مرحله‌ای. استومیلیت مزمن، لیشمانیوزیس، جذام، توکسوپلاسموز

2.سایر موارد به کمیسیون ارجاع شود

بند17. بیماری‌های زنان:

1.اختلالات زنانگی، موهای زاید صورت، بلوغ زودرس یا دیررس، سابقه جراحی بیماریهای رحمی، ناباروری، کیست‌های تخمدانی، اندومتریوزیس، و آمنوره متعاقب صدمات مغزی.

2.کانسرهای سینه، رحم، تخمدان، سرویکس، وولو و هر نوع بدخیمی دیگر در هر جای بدن

3.ضایعات دستگاه تناسلی که منجر به ایجاد فیستول‌های مقاوم در درمان شود.

4.سایر موارد به کمیسیون پزشکی ارجاع شود.

بند18. کلیه ناهنجاری‌های ژنتیکی و مادرزادی که منجر به اختلال عملکرد عادی فردی شود به کمیسیون پزشکی ارجاع شود.

به گزارش فارس، لیست طول و درازی که از بیماری‌ها تهیه شده است تا افرادی که می‌خواهند وارد کسوت معلمی شوند هیچ گونه از بیماری‌ها مذکور را نداشته باشند، مقداری باعث تعجب شده است زیرا چک شدن افراد ورودی به آموزش و پرورش از این مقدار بیماری، به نظر ماه‌ها نیاز به بررسی در مراکز درمانی دارد و در نهایت هم بعید است که تعداد قابل توجهی وجود داشته باشند که یک کدام از این بیماری‌ها را نداشته باشند.

به نظر می‌رسد باید آموزش و پرورش در این خصوص واقع بینانه تر نگاه کند و این نسخه کلی را که به نظر غیرقابل عملی شدن است را نپیچد. افراد بسیاری هستند که قابلیت و توانایی بسیاری در معلمی دارند و ممکن است به عنوان مثال جراحی کلیه یا مثانه انجام داده باشد، دلیلی بر عدم توانایی آن فرد نیست.

انتهای پیام/

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13960531001520#commentMainPane

Thursday, August 24, 2017

آیا با عوامل کودتا بر علیه 90 درصد ملل ایرانی برخورد قانونی و علنی خواهد شد؟



انصافعلی هدایت
بیست و چهارم آگوست 2017
تورنتو - کانادا

 من معتقد هستم که متن اجرایی اخیر و نژادپرستانه ای که در آموزش و پرورش خود را نشان داد، کودتایی برعلیه بیش از 90 درصد جمعیت ایرانی بود.

چرا آن را کودتایی برعلیه حقوق بیش از 90% جمعیت ملل ایرانی می دانم؟

چون این بخشنامه استخدامی بر علیه حقوق شهروندی (زن و مرد) ملل تورک، قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ، کورد، مازنی و گیلانی و ... که بیش از 75% جمعیت ایران را شامل می شوند،نوشته شده است.

علاوه بر تک تک افراد آن ملل، هجمه ای بر علیه حقوق انسانی و شهروندی تک تک زنان قوم فارس هم رخ داد. زنان نیمی از جمعیت فارس ها را شامل می شوند. 

این حمله در حالی رخ داده است که آن حقوق در قانون اساسی و قوانین مدنی ایران هم برسمیت شناخته شده است
چه نامی جز جنگ بر علیه حقوق ملل، می توان بر آن نهاد؟
  
 طرز تلفظ حروف، ذاتی سخنوران هر زبان مشخصی است. همانند "تی اچ " در زبان انگلیسی که هم باید تلفظ آن در کلیت کلمه ها را بدانی و هم طرز تلفظ "تی اچ" در تک تک هر کلمه را بدانی تا تلفظ صحیحی از تی اچ ها در هر کلمه داشته باشی.
 
با این حال، چون متولد و سخنور در این زبان نیستی، نمی توانی مانند یک انگلیسی زبان، یا یک کانادایی، یا آمریکایی و یا استرالیایی و ... با تی اچ برخورد بکنی.
 
در حالی که صدای تی اچ انگلیسی از یک جامعه انگلیسی زبان به جامعه دیگر و در هر کلمه متفاوت جلوه می کند. ماجرای تلفظ تی اچ در میان مهاجران ایرانی، فارس، چینی و ... در جوامع انگلیسی زبان هم داستان دیگری است اما باعث تبعیض نژادی و تبعیض لهجه ای  و استخدامی و حقوقی در آن جوامع نشده است. 
 
اگر اراده ای بر اساس تلفظ "تی اچ" انگلیسی، در استخدام معلمان شکل بگیرد، عمق "تبعیض" گسترده برای حذف یک جمعیت بزرگ در اجتماع را نشان خواهد داد.
 
من تورک هستم و زبان فارسی را بهتر از بیش از 99 درصد افراد تورک، قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ و ... ساکن ایران تلفط می کنم اما اعتراف می کنم که هیچ ترکی نمی تواند فرق بیت "گ" و "ق" در زبان فارسی را درک بکند.

برای هر تورکی "انگور" = "انقور" است و "قربه" فارسی = "گربه" است اما "گردو" هم برای فارس هم برای تورک "گردو" است
 
متاسفانه، این خواسته و تمایل درونی  اما نژادپرستانه و انسان ستیزانه از زمان رضا کودتاچی و بر روی کار آمدن نژادپرستان فارس (پانفارسیسم)، در زبان و ادبیات مدیران و سیاستمداران رخنه کرده بود ولی آن خواسته قلبی که در مواردی هم بر زبان مدیران جاری می شد، تا این زمان، نتوانسته بود به عنوان یک متن اجرایی و همه گیر، بروز یافته و جرات اجرایی بگیرد و خودش را بطور پوست کنده نشان بدهد. یعنی قمه قداره بندان از رو بسته نشده بود

چه اتفاقی افتاده است که در این دوره و در رژیمی که متهم به "جمهوری اسلامی" و متهم به "اسلامگرایی رادیکال" در خاورمیانه است، نژادپرستان و پانفارسیسم کودتاچی و سلسه جنبان و علمداران ضد حقوق انسانی، توانسته اند بر عکس سیاست "امت گرایانه" رسمی جمهوری اسلامی، ظهور و بروز بیابند؟ تا خواست های مکنونی خودشان را  بطورعلنی و اجرایی به صحنه سیاسی و اجتماعی بیاورند و رنگ قانون به آن نوع از نژادپرستی و انسان ستیزی خود بدهند؟
 
با مشاهده این وضع و پدیده اجتماعی و سیاسی، باید پرسید، در متن و عمق لایه های اجتماعی ایران چه می گذرد که آن نژادپرستی که نتوانسته بود قدرت اجرایی بگیرد، به جایگاهی در سیاست، مدیریت و برنامه ریزی دست یافته است که آن خواسته نژادپرستانه یک صد ساله را به این مقام اجرایی شدن رسانده است؟ این گروه، چه صبر و چه استراتژی پیچیده و مخوفی را در سر پرورانده و پنهان نگه داشته بوده اند

البته  از طرف دیگر، اعتراض های گسترده در لایه های اجتماعی، باعث عقب نشینی این تفکر نژادپرستانه و انسان ستیز شد. خود این اعتراض ها هم نشان می دهد که هنوز ترس رضا کودتاچی و تئوریسین هایش، پا برجاست 
 
این طرزفکر سلطه گرایانه و برتری طلبانه و حذف خواهانه، بعد از یک قرن تلاش مخفیانه، مدیریت این سلسله پان فارسیست ها دست به ریسک زده و شانس خود را امتحان کردند.
 
اما سوال بعدی این است که آبشخور این حرکت نژادپرستانه، فنومن و پدیده اجتماعی کجاست؟
 
باید آبشخور این جریان اجتماعی شناخته شده و از همه سطوح اجرایی و مدیریت سیاسی، آموزشی و برنامه ریزی کشور خذف شوند.
 
 به عقیده من، رشد "پان ایرانیسم"، "آریائیسم" و "کوروشیسم" در چند سال اخیر آبشخور جرات و جسارت این تفکر بوده و هست. آن ها در سایه حمایت آن افکاری که پیش فرضش عمومی بودن"پان ایرانیسم"، "آریائیسم" و "کوروشیسم" بوده است، چنان جسارتی کرده اند.
 
این نحله فکری و سیاسی و اداری، توانایی های دینی، سیاسی، اداری و مالی خود در متن اجتماع  را در پرستش "خدایی" به نام "کوروش" در پاسارگاد نشان داد.
 
اجرایی شدن و قانونی کردن نژادپرستی و زن ستیزی که از تاریح تاریک پانفارسیسم می آید، زمانی کلید  خورد که در کشور اسلامی و مسلمان ایران، با ملل شیعه و سنی، هزاران "کوروش پرست" فریاد بر آوردند که "ما عرب نمی پرستیم و کوروش پرستیم" و در مقابل قبر کوروش سجده کردند. یعنی مقام کوروش، مقام بتی و خدایی بود. البته که منظور کورش پرستان از واژه "عرب" نه اعراب که دین محمد (ص) بود. 
 
در سایه رسوخ نژادپرستی در خون و رگ سیاست و مدیریت و آموزش در ایران،  ملاها و سیاستمداران دینی و غیر دینی، در مقابل خدایی کوروش و معبودان پانفارسیست سکوت کردند. سکوت و حمایت های اداری از کوروش پرستی، کار را به رسمیت دادن به ایده هزار ساله نژادپرستی و زن ستیزی در ایران امروزی کشاند.
 
حتی آیت الله های بسیار حساسی که در مقابل مانتوی تنگ دختران و دیده شدن یک تار موی آنان، سکوت نمی کردند، در مقابل عبودیت برای خدا و بتی به نام "کوروش" ساکت ماندند.
 
سیاستمداران و مدیران ارشد نظام هم  در کوره کوروش پرستی و بت پرستی دمیدند و برای تعمیق پان ایرانیسم و پان فارسیسم بر آن بوق دمیدند تا آن محصول نژادپرستانه را چیده باشند. اگر آن محصول، امروز میوه نداد، ثمر خواهد رسید.
 
انتشار متن اجرایی، در مورد علل عدم استخدام معلمان، برای اسقاط یک دولت در جوامع دموکراتیک، کافی بود.
 
اگر جوامع ایرانی سر سوزنی بویی از دموکراسی و حقوق بشر برده بودند، باید دولت روحانی سرنگون می شد ولی می دانیم که در یک صد سال اخیر و بعد از رضا کودتاچی، هیچ نشانی از رشد صعودی دموکراسی دوران قاجار، در ایران دیده نمی شود و هر روز بر عمق دیکتاتوری بعد رضا کودتاچی افزوده می شود.
 
طبیعی است که "لهجه غلیظ" در متن اجرایی برای نرم کردن اعتراض های اجتماعی احتمالی، پیش بینی شده و در آن متن گنجانده شده بود تا گریز راهی برای فرار بجلو برای مسئولان گذاشته باشند ولی این متن، تنها همین یک ایراد را نداشت که طراحان آن بتوانند از زیر فشارهای اجتماعی با استناد به "لهجه غلیظ" فرار کنند.
 
ترکیب "لهجه غلیظ" در عمل و در دوایر گزینشی می توانست خودش را بسیار تاثیر گذار و بسیار عمیق تر از یک "تلفظ غلیظ" نمایان سازد. 
 
به نظر من، ترکیب "لهجه غلیظ" برای اعمال نژادپرستی قانونی و عدم تصویب استخدام تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کورد و ... کفایت می کرد.
 
آگاهیم که در پروسه استخدامی در ایران، مسایلی وجود دارند که  در متون مکتوب و الزام آور استخدامی، نوشته نشده اند اما دوایر استخدامی و "گزینش"ها، آن ها "نانوشته ها"ی مورد "درخواست مدیران ارشد سازمانی" را مد نظر داشته و سوال های بسیاری در باره آن "نانوشته ها" و آن "کمرنگ نوشته ها" مطرح می کنند و بر اساس آن ها بسیاری از افراد را از حقوق مساوی استخدام محروم می سازند

می دانیم که در ایران هیچ استاندارد مشخصی برای استخدام وجود ندارد. هیچ استخدامی بدون در نظر گرفتن نوع دیدگاه سیاسی، تمایلات حزبی، گرایش های پر رنگ یا کمرنگ مذهبی، تمایل به ضد انقلاب، تمایل به خارج نشین ها، داشتن فامیل در خارج، تمایل به اصلاح طلبی، تمایل به پان تورکیسم و ... در مورد افراد داوطلب استخدام اتفاق نمی افتد
 
حالا چه دلیلی وجود دارد که نانوشته ها و خواست های پنهان طراحان "لهجه غلیظ" و "زن ستیز" که از دوره ما قبل فردوسی تا کنون در حال رشد و زن ستیزی بوده، خود را عمیق تر و گسترده تر نشان ندهد؟
 
مسئله مهم و اساسی، خود متن یا اصلاح آن نیست بلکه تفکر و مدیریت و ماندگاری طراحان و همفکران آن ها در عرصه های سیاست، مدیریت، آموزش و برنامه ریزی است.
 
آیا حرکتی برای شناسایی این طراحان و پشتیبانان فکری و اداری و سیاسی آن ها رخ داده است؟
 
آیا برای تصفیه این تفکر از عرصه آموزش و مدیریت کشوری، اقدامی صورت گرفته است؟
 
آیا ما با بستر و باتلاق این اندیشه مبارزه کرده ایم و نابودش ساخته ایم؟ یا تنها با یک  میوه ضد مزاق اکثریت ملت، آن هم در یک شاخه، مقابله کرده ایم؟
 
آیا اراده ای برای مبارزه با این تفکر و اخراج همه عوامل این کودتا علیه حقوق بیش از 90 درصد جوامع ایرانی وجود دارد؟
 
آیا تنها با بازپس گیری این متن اجرایی، کار مبارزه با نژادپرستی سازمان یافته و دولتی که  توسط حاکمان اداره می شود، تمام شده است؟
 
آیا نباید برای خشکاندن آن باتلاق و ریشه های آن تفکر نژادپرستانه، اقدامات و مخالفت های گسترده ای سازماندهی شوند؟
 
آیا نقش و جایگاه تصمیم گیری آن تفکر نژادپرستانه و زن ستیز در مخالفت با حقوق ملل و آموزش زبان های مادری در مدارس و دانشگاه های ایران و مخالفت با رسمی شدن زبان های مادری در ایران، مورد بررسی و مورد توجه قرار خواهند گرفت؟
 
آیا دلیل مخالفت سیستم سیاسی-آموزشی با رسمی شدن چند زبان مادری در ایران، مخالفت این گروه و وابستگان به این تفکر نژادپرستانه و پان فارسیسم، نبوده و نیست؟
 
چه خظرهایی در آینده از سوی این طیف، حقوق ملل ساکن ایران را تهدید می کند؟
 
 
بیاندیشیم!
 

Wednesday, August 23, 2017

Qəşqayilər Ümumi Etiraza Hazırlanır!



Ağarıcı: İnsafəli Hidayət
Qonaq: Şayan Borbor Qaşqayi

 GünazTV

 Aug.20.2017



چرا ایران-فارس از عامل عقب ماندگی خود، "نفت" دست برنمی دارد؟

بررسی علل عقب ماندگی ایران

انصافعلی هدایت
بیست چهارم آگوست 2017
تورنتو - کانادا
HEDAYAT222@YAHOO.COM
در میان متفکران سیاسی-اجتماعی-تاریخی ایران کسانی هستند که در پی ریشه یابی علل عقب ماندگی علمی، سیاسی، تکنولوژیکی، اجتماعی و فکری ایران-فارس هستند که از آن بعنوان "علل عقب ماندگی" یا "علل عقب نگه داشته شدگی" یاد می شود.

تعدادی از آن متفکران عوامل گوناگون را عامل عقب ماندگی ایران-فارس توصیف کرده اند اما تعدادی اندگی از آن ها که پس زمینه اقتصادی دارند، علل عقب ماندگی ایران و ایرانیان-فارس را در پیدایش نفت و تکیه به آن ارزیابی می کنند . توانسته اند این نظریه را در میان اندیشمندان و دانشگاهیان ایران-فارس ترویج داده و پذیرانده انند
دوستی در فیس بوکش، این ایده عقب ماندگی (پدیده نفت و تاثیر منفی آن در توسعه ایران-فارس) را پذیرفته و مانند همان نظریه پردازان آرزو کرده که "کاش نفت عربستان و الاحواز نبود تا ایران-فارس مانند ژاپن توسعه می یافت."

  این در حالی است که بسیاری از کشورهای توسعه یافته دارای منابع غنی نفت هستند و تعدادی از همان کشورهای توسعه یافته هم برای داشتن آن منبع بسیار مهم اقتصادی (نفت) در آرزو می سوزند و برای بهره مندی از منافع چنان منابع اقتصادی، جنگ ها راه انداخته و صدها هزار انسان را به خاک و خون می کشند.

من، خواستم در پاسخ به این طرز تلقی و تفکر و همچنین در پاسخ با این دوستم یک مطلب و کامنت کوتاهی بنویسم که به یک مقاله بلند بدل شد. با اضافاتی به آن و با اندکی تغییر، به شکل این مقاله در آمد

 دوست من، اگر ایرانیان عقل داشتند و عقلانی رفتار می کردند، نفت عربستان (اقلیم الاحواز) یک فرصت استثنایی تاریخی برای توسعه ملل ساکن ایران می بود. 

چرا که ملل عاقل دنیا که از داشتن چنین منابعی محروم هستند، از آن سر دنیا برای بدست آوردن نفت، شکر، قهوه، موز،ادویه و ... یا محصولات دیگر جهان سومی ها به آن جا آمده و به انواع حیل به استعمار و استثمار ملل جهان سومی پرداخته اند.

برای غارت منابع جهان سومی ها، تا حدودی، مستعمره های رسمی و غیر رسمی را آباد کرده و دست به استثمار هم زده اند. در اثر همیا استثمار بوده که ثروتمند هم شده اند 

ولی فارس ها همه منابع زیر زمینی ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمان، و ... را بدتر از استثمارگران غربی بغارت برده اند اما متاسفانه نه برای خود سرمایه ای ساخته اند تا ثروتمند شوند و نه برای ملل دیگر امکاناتی اندکی مهیا ساخته اند.

فرق ملل توسعه یافته (چه دارای منابع نفتی و چه بدون نفت) با ملل توسعه نیافته، در استفاده عقلانی از امکانان و نیروی انسانی موجود و قوه تخیل و ابتکار انسانی بوده و هست.

ایرانی-فارس از قوه تعقل بهره نمی برد بلکه مخالف هر گونه استفاده از قوه تعقل است و توسعه عقلانیت را بر خلاف مصالح استعماری و استثماری خود می داند و اجازه نمی دهد تا عقلانیت در میان ملل ساکن ایران رشد کند. چرا که ممکن است، رشد عقلانیت، به سقوط برتری استعماری فارس در سرزمین های مستعمره بینجامد.

 اما فارسیسم در پی آن است تا خود را از زیر بار مسئولیت عدم توسعه یافتگی خود و ملل تحت استعمارش و در همه زمینه ها آزاد کند. وجدانش را آرام سازد و زمینه را برای عدم تلاش در جهت توسعه همه جانبه جوامع خود مستعدتر بسازد

در هر مقطعی از تاریخ اخیر این بحث، علتی را برای مسئولیت پذیری علت عدم توسعه یافتگی ملل ایران تراشیده است تا خودش را مسئول آن همه عقب ماندگی نشان ندهد. لذا چون خودش را مسئول عدم توسعه یافتگی خود و ملل دیگر ندیده است، تلاشی هم برای شکستن این زنجیره معیوب عقب ماندگی (چه از نظر فکری و چه از نظز علمی و آموزشی و ...) نکرده است
.
حالا هم که پس از گذشت بیش از یک قرن استفاده از منابع نفت و گازعربستان ایران، نتوانسته اند از نفت رایگان الاحواز برای خودشان کلاهی زرین بسازند، همه تقصیرهای عقب ماندگی خودشان را بر سر "بود نفت" تل انبار می سازند 

این نظریه باعث می شود تا با مجرمانه نگریستن به نفت، براحتی و ارزانی، آن را در اختیار کشورهای دیگر قرار بدهند. این نظریه، پیامدهای بسیار منفی و شومی برای ملل ساکن در ایران و از جمله خود فارس ها خواهد داشت و غارت نفت و امتیاز دهی به خارجی ها را توجیه شبهه عقلانی خواهد کرد

متاسفانه، عقل ایرانی، سازنده و استفاده گر از ابزار های طبیعی و انسانی موجود نیست
برای این که ایران-فارس این عدم تعقل خود را توجیه کند و خودش را مقصر نشان ندهد، علت تراشی سفسطه آمیز و شبهه عقلانی و منطقی و فلسفی می کند و همه تقصیرها را بر گردن دیگر ملل می اندازد. شکست های بی ربط به زمان ما را به این زمان تسری می دهد و آن ها را در تاریکی تاریخ گم شده اند، عامل اصلی عقب ماندگی کنونی خود می انگارد

اما این تنها فارس نبوده که در تاریخ تاریکش بارها شکست خورده و اشغال شده با از بین رفته است بلکه آلمان ها در همین یک قرن اخیر دو جنگ جهانی اول و دوم را در پشت سر گذاشته و در هر دوی آن ها شکست مهیبی خورده است. آلمان از هستی اقتصادی و جمعیتی خود ساقط شده است اما همان آلمان شکست خورده و با خاک یکسان شده، با توسل به قوه عقلانیت، از زیر صفر شروع کرده است.

همان آلمان برای توسعه مجدد خود، از دیگر کشورها نیروی انسانی وارد کرده و اقتصاد نابود شده اش را از نو سرو سامان داده است و خواسته و اراده کرده و توانسته است، دوباره به راس هرم قدرت برتر دنیا صعود کند. 

ژاپن هم همین طور. تورکیه، کره، مالزی، اندنزی، مالزی، سنگاپور، چین، هندوستان و ... هم همین طور. ده ها کشور و ملت دیگر هم ... توانسته اند در سایه عقلگرایی، راهشان را از دل ورشکستگی های سیاسی، نظامی، اقتصادی، مالی، انسانی و ... به سوی توسعه باز کنند

مهم باز کردن راه توسعه و استفاده عقلانی از ابزارهای موجود بوده و است. همه این ملل و ممالک در سایه تعقل و عقلانیت دوباره جان گرفته اند و خودشان را از ورطه عقب ماندگی نجات داده اند

اما ایران و فارسیسم راه تعقل و توسعه را بسته و در بن بست خودساخته، در سلسله ای از علل معیوب خودشان را سرگردان کرده و نامش را علم و تحقیق نهاده اند. برای همین هم هیچ وقت به عقلانیت و راه گشایی برای عقلانیت، روی نیاورده اند  

این ها و اندیشمندانش، تمامی شکست های کنونی و دو قرن اخیر خودش را با حمله اسکند، هجوم اعراب در 1400 قبل، حمله مغول، حمله افغانستان و حمله روس ها و  ... استعمار داخلی و استعمار خارجی و ... تعلیل می کنند.

این ها یک بار نمی نشینند تا خود، ملل و تاریخ را روشن سازند و بگویند که همه ملل دنیا و سرزمین ها بارها شکست های تاریخی سختی خورده و بارها خاکشان اشغال و جمعیت شان تکه تکه شده اند اما همان ملل در سایه عقلانیت و خود انتقادگری، راه خود را باز یافته و به سوس توسعه همه جانبه تاخته اند

دیگر ملل زبونی، عقب ماندگی در همه زمینه ها و شکست های خودشان را به برتری نیروی نظامی و وحشی بودن نیروی حمله کننده، نسبت نداده اند بلکه میزان کوتاهی ها و عدم عقلانیت در استفاده از امکانات مادی و نیروی انسانی و عقلانیت انسان ها را شناخته و به برون رفت از این خطا اعتراف کرده و اراده کرده اند تا از این بن بست خودساخته و تار تنیده در اطراف خود رهایی یابند
برای همین هم راه حل هایی برای برون رفت از باتلاق شکست ها و عدم توسعه یافتگی جسته اند

 اما ایرانیان (چرا فارس می گویم و از ملل دیگر سخن نمی گویم؟ چون بنظر می رسد که به دلیل مستعمرگی، انگیزه ای برای برون رفت از این بن بست و حرکت به سوی توسعه در آن ها مرده است) و بخصوص فارس ها در لایه هایی از اتهام زنی به دیگری یا دیگران فرو غلطیده و در دایره معیوبی از متهم کردن دیگران غنوده و خیال خودشان را راحت کرده اند. 
ایرانیان، وجدان های خفته و مشنگشان را با متهم کردن دیگران به اشغال سرزمین های ایرانیان آرام کرده اند و رام می کنند

 برای همین هم با خیال راحت و بدون هیچ دغدغه ای در دایره باتتلاقی از احساس و حس و لمس تحقیرهای تاریخی فرو مانده اند. هر چه از تاریخ اشغال ایران توسط نیروهای رقیب منطقه ای و فرا منطقه ای دورتر می شویم، حس حقارت تاریخی و نیاز به مشنگ شدن تاریخی در ایرانیان  نه تنها تسکین نمی یابد و درمان نمی شود و فراموشی شاملش نمی شود یلکه عمیق تر و پررنگ تر هم می گزدد. گو این که آن حادثه تاریخی، نه دهه ها و سده ها بلکه همین دیروز رخ داده و جان و روح آن ها را زخمی و پژمرده ساخته و به افسردگی بعد از وضع حمل دچار کرده است.

ایرانیان-فارس، بجای حل معمای علل عقب ماندگی و عدم عقلگرایی در میان خود، به شعرهای عارفانه نما و رنگین روی آورده اند. کاری جز ساختن چند جمله رنگین و ارائه اشعاری خلسه آور و سکرتزا نکرده اند و نمی کنند
ایرانیان با جمله های موزون و گاهی بدون معنی و در اغلب موارد، مشوق ایستایی و عقل گریزی اما خوش آیند و خلسه آور، نشئه می شوند و مانند معتادی به گوشه عزلت می خزند
 این همان نشئگی تاریخی ایرانیان-فارس است که برای خلسه وجدان و رهایی خود از حس مسئولیت به آن نیاز دارند و به آن ها روی می برند. همین خودش یک نوعی از اعتیاد ذهنی به رفتن در گوشه اعتیاد برای فراموشی و خوش بودگی آنی و لحظه ای در میان ایرانیان است تا در سرخوردگی های تاریخی با سرریز کردن عقده های حقارت تاریخی، آرام گیرند

بخاطر همین اعتیاد تاریخی است که هیچ وقت از تاریخ خود و همسایه هایشان و ملل دیگر درس نگرفته اند. 
برای این که راه عقل را بسته و معتاد به تحقیر دیگران برای خودارضایی ذهنی شده اند. چرا که راه انتقاد از خود و خود نقدگرایی را نیاموخته اند. ایرانیان-فراس، تنها بلد است که از دیگران انتقاد کند. تقصیر های امروش را به گردن صدها سال گذشته فرو اندازد
آن ها نمی فهمند و نمی خواهند بفهمند که  ملل دیگر و همسایه ها هم ده ها و بلکه صدها بار در طول تاریخ، مورد هدف و هجوم قوای دیگر واقع شده اند. دیگران هم شکست ها خورده اند اما به پا برخواسته و مسئولیت بعده گرفته اند

ایرانیان، عمدا و باز هم برای خود ارضایی ذهنی خودشان، فراموش می کنند یا (نوع حوادث را برای ارضای احساسات عقده ای خودشان) نوعی تحریف می کنند تا هجوم خود به دیگر ملل را خوب و حتی عالی توصیف و توجیه کنند

در حالی که همین ایرانی ها-فارس، حتی آجرهای دیوارهای همسایه های مغلوب را هم بار خود کرده و به غارت برده اند اما همان همسایه هایی که با وحشی گری ایرانی -فارس به خاک و خون افتاده بودند، اراده کرده اند و دوباره برخواسته و جامعه ای مرفه و عقلگرایانه برپا کرده اند 

اما این ایرانی، بجای بردوش گرفتن مسئولیت و حرکت بجلو، زار می زند و به غیر از فارس، همه را مشغول توطئه بر علیه فارس می داند که برای نابودی عقلانیت و توانایی های بی نظیرنژادی فارس اقدام می کنند اما در همین حال، فارس، دست از دخالت در امور دیگران بر نمی دارد. از کشتن دیگران و ایجاد نا امنی در منطقه و جهان، احساس رضایتمندی ذهنی و وجدانی می کند. شاید هم حس انتقامی که در خلسه های اعتیاد ذهنیش، او را حامله و بارور کرده بودند، با خون بیگناهانی که توسط پول و حمایت های نظامی فارس ریخته می شود، التیامی هم می گیرد و آرام می شود

به عقده ایرانی-فارس، هر انسان تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کورد، گیلانی، مازنی، بختیاری، خراسانی، لر، قشقایی، عرب های همسایه، آزربایجان شمالی، تورکیه، و ... سبب شده اند تا ایران و فارس از عقلانیت بی بهره ببرد

این همسایه و ملل دیگر بوده اند که مانع از آن شده اند تا ایران-فارس که خودش را  اسطوره عقل مجسم می دتند، نتواند از توانایی عقلانیت بی پایان نژادی خود بهره مند شود

حالا هم علمای (!) جامعه شناسی و توسعه گرایی، "نفت" عربستان یا الاحواز و "معادن" آزربایجان جنوبی را عامل عقب ماندگی و عدم توسعه انسانی و فکری و اقتصادی و تکنولوژیکی و ... ایران-فارس می نامند

من متحیرم و نمی دانم چرا ایرانی ها-فارس ها تلاش نمی کنند تا خودشان را از شر این نفتی که باعث عقب ماندگی ایران-فارس است، دست بردارند و اجازه بدهند تا خود عرب های الاحواز هم در این منبع عقب ماندگی حداقل 10 درصد شریک شوند؟ 

چرا برای رهایی از عامل نفت که مسبب اصلی عقب ماندگی قلمداد می کنند، فکری و نظریه ای داده نمی شود؟ 

 این چه نوع عقلانیتی است که می داند نفت عامل و مسبب عقب ماندگی ایرانی-فارس است اما برای رهایی از آن اقدامی نمی کند؟

چرا پای خودش را از عربستان بیرون نمی کشد تا بدون تکیه بر نفت عربستان-الاحواز توسعه بیابد؟

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc