منابع تاریخی و تحقیق پانفارسها، پانایرانیستها، مانقودها و آسیمیله شدهها، مطالبی است که همان پانفارسها در اینترنت پخش میکنند یا در ویکی پیدیای فارسی می نویسند.
نوشتم:
فرقی نمی کند که فارسها، پانفارسها، پانایرانیستها، شستشوی مغزی شدگان، آسیمیله ها و مانقوردها، توسط کتابهای درسی در مدارس و دانشگاهها، یا توسط رادیو تلویزیون های فارسی زبان داخلی و خارجی تغذیه بشوند و یا توسط همان نویسندگان سیستم شستشوی مغزی در اینترنت و ویکیپیدیای فارسی تغذیه فکری نشوند. نتیجه عین هم خواهد بود. چون منبع تنوع نیافته و تغییر نکرده است.
مادامی که آلترناتیو فکری، انتقاد و زبان علمی نداشته باشند و نتوانند از منابع زبانهای دیگر استفاده بکنند، در فارسی زبانان و ایران به سان یکصد سال گذشته خواهد چرخید و جوامع ایران عقب ماندهتر از گذشته خواهند ماند.
چون منبعی نیست که در فکر و زندگی آنها تغییری ایجاد بکند.
از طرف دیگر، عقل و ذهن ایرانیها به جهان خارج از مرزهای خود بسته است.
94 درصد معتقدند که رابطه فارسها و زبانشان با دیگر ملل و زبانهایشان دشمنانه است
در این نظرسنجی از مخاطبان پرسیدیم:
به نظر شما، رابطه فارسها و زبان فارسی با ملل غیرفارس و زبانهایی همچون تورکی، عربی، بلوچی و ... را چگونه ارزیابی می کنید؟
پاسخها:
بیر - این رابطه، حذف کننده، دشمنانه و دگر ستیزانه است.
34% شرکت کنندگان این گزینه را انتخاب کرده اند. یعنی، رابطه فارسها و زبان فارسی با دیگر ملل و زبان ها را دشمنانه ارزیابی کرده اند. بنا بر لین، هم زبان فارسی و هم فارسی زبانان، دیگران را دشمن خودشان فرض کرده و با انواع وسایل و امکانات ممکن و در اختیارشان، در تلاش هستند تا دیگران را نابود بکنند. یعنی فارس ها، همه را دشمن خودشان می بینند و با دنیای اطراف، سر جنگ و ناسازگاری دارند.
ایکی - این رابطه، دوستانه، رقیب و مانند شرکت در یک مسابقه آزادانه است.
تنها 6٪ شرکت کنندگان در این نظرسنجی معتقد هستند که رابطه فارسها و زبان فارسی با دیگر ملل و زبان آنها، دوستانه، رقابتی و مانند شرکت در یک مسابقه آزادانه است.
یعنی 94 ٪ شرکت کنندگان، این رابطه را دوستانه و رقابتی نمی دانند.
به نظر آنان، زبان فارسی توانائیش را در یک مسایقه آزاد، با دیگر زبانها بنمایش نمی گذارد. بلکه فارس زبانها با ابزارهایی که از قدرت و حاکمیت بدست آوردهاند، دست و بال زبان دیگر ملل را بستهاند و ادعا میکنند که آن ملل و زبانهایشان قادر به مسابقه با فارسها و زبان فارسی نیستند.
اُوچ - این رابطه، استعمار گرانه و وسیله استعمار ملل غیر فارس است.
31٪ شرکت کنندگان معتقد هستند که رابطه فارسها با دیگر ملل استعماری است. زبان فارسی هم ابزار و سیلهای برری استعمار است.
پاسخ دهندگان، فرض را بر این گذاشته اند که زبان فارسی به مانند تفنگی در دست فارسها برای کشتن یا اجبار به تسلیم دیگر ملل به خواست و اراده فارسها است.
دُرد - این رابطه، وسیله شستشوی مغزی و موجب عقب ماندگی افراد و ملل میشود.
29٪ هم معتقدند که زبان فارسی وسیله ای برای ارتباط با هم و برای درک هم، ساختن و برای توسعه جهان و زندگی آنها نیست بلکه وسیله و ابزاری برای شستشوی مغزی دیگران و حتی القای احساس حقارت بوسیله فارسی در ملل غیرفارسی است که مجبور به آموزش و استفاده از زبان فارسی هستند.
نتیجه: 94٪ معتقدند که رابطه فارسها و زبان فارسی با ملل تورک، عرب، بلوچ و دیگران، دشمنانه، استعماری و در جهت منافع فارسها و برای شستشوی مغزی آنان است.
طبیعتا، احساس این نابرابری و دشمنی، موجب نارصایتی از این رابطه و عکس العمل در مقابل فارسها و زبان فارسی می شود.
راه حل دم دستی ملل غیرفارس، دشمنی متقابل و رفتار خصمانه با فارسها و زبان فارسی است.
ممکن است شدت این رفتار دشمنانه با فارس ها در این اوضاع و احوال چندان خودنمایی نکند. چرا که فارسها در قدرت بوده و ابزارهای سرکوب و کشتار را در دست دارند اما در صورتی که این وضعیت بهم بخورد، دشمنی انباشته شده، بطور انفجاری و غیرقابل کنترل خود را نشان خواهد داد.
نژادپرستان ایرانی به ایستگاه قتل عام افغانیها رسیدند
ایران به کشتار پناهندگانافغان پرداخت
در پی تبلیغات سنگین روزهای اخیر بر علیه پناهندگان افغانی در ایران، پانفارسها و پانایرانیستهای شستشوی مغزی شده، به قتلعام افغانها اقدام کردهاند.
نیروهای امنیتی ایران، برای فرار از مسئولیت این جنایتها، آن کشتارها را بر دوش خود افغانها می گذارند.
پانفارسها و پانایرانیستهایی که زمینههای روانی-اجتماعی قتلعام افغانها را مهیا کرده بودند، مسئول این کشتارها هستند.
اگر این کشتارها ادامه بیابد، افغانها مجبور به پاسخ به فارسها خواهند بود و سلسله کشتارها بی توقف ادامه خواهد یافت.
کوتاهترین راه حل این بحران، احترام به حقوق پناهندگی، عدم تبلیغات منفی در رسانهها و شبکه های اجتماعی بر ضد افغانها، قطع تبلیغاتی که افغانها را به عنوان منشأ مشکلات اقتصادی ایران معرفی می کنند، همدلی با پناهندگان، و تامين نیازهای اولیه آنان است.
سازمان ملل، هزینه تامین نیازهای پناهندگان را با دلار به دولت ایران می پردازد و پناهندگان بار سنگینی بر دوش ایران نیستند.
کافیست از دزدی ها و اختلاس ها اندکی کاسته بشود.
راستی، مقامهای ایران در پی پنهان کرد چه چیزهایی در پس آفرینش این بحران در ایران هستند؟
در این ویدئو دکتر صادق زیبا کلام می گوید که تاریخ نگاران، دوعگو هستند و خودش را ام راخل دروغگویان می گنجاند. و تاریخ نگاران را به زن خانه داری تشبیه می کند که برای خرید به سوپر مارکت می رود و خریدهایش را بر اساس نیاز و سلیقه اش انتخاب می کند.
به نظر من (انصافعلی هدایت)، درست ترین جمله ای که زیبا کلام گفته امین است. بخصوص که او تلاش کرده تا رضا کودتاچی را به یک قهرمان در راه توسعه ایران جعلی بدل بکند.
دوستی، در رد این سخن زیباکلام، برای من نوشته است:
ازونجایی که این مقوله قید "همه" رو در پی دارد، درست نیست. بدون تردید تاریخ ایران دستکاری شده و همچنین تواریخ جوامع دیگر در جهان.
اما وقتی تاریخ اسلامی(اسلام، نه دین ساختگی آخوند) رو بررسی می نماییم، با کمال تعجب می بینیم که نوشته ها بر اساس متواتر، و همراه با نقل اقوال تمام مؤرخینِ دیگر و با توجه به آرای مخالفین نیز، به دست ما رسیده هست. این یعنی؛ دستکاری کردن تاریخ اسلامی محال نه، اما به سادگی ها نیست... و برای دستکاری شدنِ آن باید تمام منابع، افرادی که شامل تواتر هستند و نقل اقوال رو از بین برد که ظاهرا کار غیرممکنی هست و شدنی نیست. یکی از دلایلش هم اینست که نیاز به تخصص خیلی بالایی دارد که پازل رو با وجود دستکاری، طوری طراحی کند که شبهه ی بدون پاسخ بهش وارد نشه. و اینکه سالهای زیادی برای اینکار نیازه که کار یک فرد یا یک گروه نمیتونه باشه
در پاسخ وی نوشتم:
تاریخ، حتی به روز و در حال جریان در زندگی هم نوشته بشود، نمی تواند تمام جوانب حوادث را پوشش بدهد. و سالها بعد، جنبه های دیگر آن رخ می نماید، ولی باز هم نمی توان ادعا کرد که تاریخ هر حادثه یا مقطعی از تاریخ یا زندگی افراد بطور کامل نوشته شده باشد.
در مورد تاریخ اسلام، تاریخ نگاری با مشکلات بسیاری دست بگریبان است.
اول آن که تاریخ اسلام سهصد یا چهارصد سال بعد از رسول الله نوشته شده است.
دوم؛ در سالهای اول اسلام، حروف عربی یا بطور کامل اختراع نشده بود یا هنوز تمامی حروف متولد نشده بودند.
سوم؛ مواد لازم برای نوشتن تاریخ، آنهم بطور مفصل هم وجود نداشت و هم بسیار کران بود و عرب اای دوره پیغمبر فقیر بودند و توان تهیه آن تمه مواد لازم بدای نوشتن تواریخ قطور را نداشتند. مانند قلم و کاغذ.
در نتیجه، اگر تاریخ نگاران نمی توانند در لحظه بروز و حدوث حادثه ای، آن را بطور کامل تشریح بکنند و تعریف ها و نقل قول های متفاوت و ضد و نقیضی در باره یک حادثه روایت می شود، با گذشت چند نسل، در جریان نقل حادثه، صدها بار تغییر شکل داده و طبیعتا، از حالت واقعی خارج می شود.
در این مسیر نقل قول ها، کلمات، جملات تغییر می کنند. حب و بغضها نسبت به هر حادثهای در تعریف آنها و در کلماتی که در تعریف آنها بکار می رود، تاثیرات بسیار عمیقی مثبت یا منفیمی گذارند.
مثلا تاریخ نگاری شیعه در باره حصرت عایشه، عمر، ابوبکر، عثمان، معاویه، علی،حسن، حسین و ... بسیار با قضاوت
همراه است. حب و بغصهای جانبدارانه در آنها بسیار عمیق است.
به برخی از حوادث تاریخی و شخصیتها جنبه حماسی، داستانی، مرثیه ای، و ... داده یا حوادث و افراد مظلومیت بخود گرفته اند یا در دشمنی با افراد و جریان ها، بسسار تشدید و اغراق شده است.
طبیعی است که حوادث تاریخی در سایه هر نوع قضاوت، طرفداری یا دشمنی، تغییر ماهیت می دهد.
به عنوان مثال، اغلب جنگهای حضرت علی با خود مسلمانان بوده و یک متر بر سرزمین های مسلمانان نیفزوده است اما امپراطوری گسترده اسلامی در دوره معاویه بیسار گسترده شده است.
حتی این نوع تعصب ها و استانداردهای دوگانه نسبت به یک حادثه را در خود قرآن هم می توان دید.
مثلا وقتی قرآن از کارهای عجیب موسی یاد می کند که عصایش، اژدها شده و مارهای دیگران را می خورد، خود کار را "معجزه" و عمل را مورد پسند قرآنرا تحسین و تعریف می گند.
اما وقتی همبن قرآن از طرفداران موسی سخن می گوید که عصاهایشان را مانند موسی به مار تبدیل می کنند، به خود آن افراد ساحر و جادوگر می گوید و کارهایشان را به سحر نسبت داده، تقبیح می کند.
در حالی که ماهیت کار هر دو طرف ماجرا یکسان است. با این فرق که مار یکی از طرفین این اقدام، در جبهه قرآن و مارهای دیگران در جبهه مخالف قرآن قرار دارد.
خود همین جبهه گیری، در توصیف ماجرا دخیل و در قضاوت هزاران مفسر و خود قرآن تاثیر مستقیم دارد.
در رسانههای فارسزده ایران، تبلیغات ضد افغانیها بسیار گسترده شده است و جنایات زیادی را بدون هیچ دیلی و سندی به شهروندان افغانی نسبت می دهند یا از انبوه جمعیت افغان ها در بعضی از شهرهای فارس شکایت می کنند.
این همه تبلیغات بر ضد حضور افغانها در پی یک ترس و برای تحقق یک برنامه ضد افغانی ها طراحی و اجرا می شود.
سیستم شستشوی مغزی ایران می خواهد برای قتل عام پناهندگان افغانی زمینه های روانی-اجتماعی را آماده بکند.
به احتمال زیاد، عوامل به اصطلاح خودسر و آتش به اختیار دولت در سایه رژیم فارس، به این قتل عام دست خواهند زد.
آیا این تبلیغات بعد از شروع نشد که جنگ لفظی در بین مقامهای ایران جعلی و افغانستان شروع شد و با حمایت افغانستان از جمهوری آزربایجان در مقابله با ارمنستان و کشورهای حامیش شدت گرفت؟