Tuesday, May 26, 2009

وکيل انصافعلی هدايت : فعلا توهين به رهبرى و جاسوسى جزو اتهامات او است


آقاى عباس جمالى، وكيل مدافع انصافعلى هدايت در گفت وگو با «دويچه وله» / صداى آلمان. خبرنگار آزاد، آقاى انصافعلى هدايت، پس از بازگشت از سفرش به برلين، پايتخت آلمان روز جمعه ۲۶ ديماه برابر با ۱۶ ژانويه توسط مأموران امنيتى دادگاه انقلاب بازداشت شد. آقاى هدايت طى سفرش به برلين در «همايش اتحاد جمهوريخواهان ايران» شركت كرده بود.


در اين همايش كه در روزهاى هشتم تا دهم ژانويه در شهر برلين برگزار شد، جمهوريخواهان دمكرات و عرفى ايران اتحاد خود را بنيان گزاردند و بدين گونه وارد صحنه سياسى ايران شدند. در حاشيه اين همايش آقاى هدايت مصاحبه اى با خبرنگار دويچه وله / صداى آلمان نيز داشته است كه متن آن در سايت اينترنتى «دويچه وله» در دسترس است. در اين فاصله «اتحاد جمهوريخواهان ايران» نيز طى بيانيه اى بازداشت آقاى هدايت را محكوم كرده و خواستار آزادى وى شده. حال آقاى هدايت از سوى مقامات امنيتى ايران متهم به توهين به رهبرى و جاسوسى شده است. در اين زمينه آقاى عباس جمالى، وكيل مدافع ايشان از شهر تبريز توضيحاتى داد:



گفت وگو: داود خدابخش


دويچه وله: آقاى جمالى پرونده آقاى انصافعلى هدايت در چه مرحله اى است؟

عباس جمالى: پرونده ايشان فعلا در مرحله بازجويى است. هنوز بازجويى تمام نشده است.

دويچه وله: آيا اتهام ها به ايشان تفهيم شده اند؟

عباس جمالى: يك مقداريشان تفهيم شده اند.

دويچه وله: اين اتهام ها چه بوده اند؟

عباس جمالى: فعلا توهين به رهبرى و جاسوسى از جمله اتهام هاى ايشان است.

دويچه وله: دلايلى كه بازداشت كنندگان آقاى هدايت براى اين اتهام ها ارائه كرده اند، چه هستند؟

عباس جمالى: اجازه بدهيد كه من وارد جزييات نشوم، چون الان مرحله بازجويى است و نميتوان تمام مسائل مرحله بازجويى را گفت. اما اتهام اصلى متوجه شركت ايشان در جلسه اى است كه هفته گذشته درآلمان برگزار شده است. موضوع بيشتر حول اين شركت است.

دويچه وله: به اين ترتيب اتهام ايشان جرم سياسى است. بلى؟

عباس جمالى: اگر قبول كنند، بله. چون جرم سياسى در ايران اصلا تعريف نشده است. مشكل اصلى ما با متهم سياسى هم همين است. زيرا جرم و اتهام سياسى تعريف نشده اند.

دويچه وله: آيا در دادگاه ايشان دادستان هم حضور داشت؟

عباس جمالى: ببينيد، چون دادگاههاى ما دادگاههاى عمومى هستند، دادستانى به آن صورت وجود ندارد و قاضى رسيدگى كننده خودش در اين مقطع بازجوى پرونده است. فعلا در جلسه بازجويى، خود قاضى اش بود.

دويچه وله: قرار بازداشت چه مدت تعيين شده ؟

عباس جمالى: قرار بازداشت داده اند، اعتراض كرده ايم كه رفته براى تجديد نظر و هنوز جوابى نداده اند. قبل از اينكه با شما صحبت كنم، از دادگاه انقلاب آمدم. رفته بودم كه ببينم چه نتيجه اى از اعتراض ميگيرم. دادگاه تجديد نظر جواب نداد.

دويچه وله: آيا انجمن هاى روزنگاران و مطبوعات براى ايشان تلاشى كرده اند؟

عباس جمالى: خوب حمايت كرده اند. البته من در جريان دقيق آن بطور كلى نيستم، ولى بچه هاى خبرنگار از آقاى هدايت حمايت ميكنند.

دويچه وله: جلسه بعدى دادگاه كى است؟

عباس جمالى: مشخص نيست زيرا هنوز بازجويى ادامه دارد و پس از اتمام بازجويى هاست كه روز دادگاه معلوم ميشود.

دويچه وله: بهر حال جلسه بعدى بازجويى كى است چون ايشان كه نمى تواند طولانى مدت در بازجويى بسر ببرد.

عباس جمالى: آنها در حال تحقيق هستند. تحقيقات هنوز تمام نشده است.

دويچه وله: آيا آقاى نعمت احمدى وكالت پرونده را بر عهده گرفته اند ؟

عباس جمالى: آقاى احمدى هنوز وكالتشان را نفرستاده اند. من الان با بچه هايى كه در تهران هستند و با ايشان رابطه دارند صحبت كردم، گفتند قرار است كه ايشان وكالتشان را بفرستند كه بنده در خدمتشان باشم. هنوز كه نفرستاده اند. ممكن است امروز يا فردا برسد.

دويچه وله: وضعيت خود آقاى انصافعلى هدايت در زندان چگونه است؟

عباس جمالى: خيلى راحت و آسوده ! مشكل خاصى ندارد. چه از نظر زندان و چه از نظر قاضى خيلى راحت است.

دويچه وله: قاضى ايشان كيست؟

عباس جمالى: آقاى نقوى.

دويچه وله: ممنون او توضيحات شما.

عباس جمالى: خواهش ميكنم



آدرس مطلب
http://74.125.95.132/search?q=cache:hK5QZrSMCsMJ:www.ettelaat.net/04-01/v_e_h_f_t_b_r_va_g_g_e.htm+%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA&cd=45&hl=en&ct=clnk&gl=ca


نامه سرگشاده انصافعلی هدایت به خامنه ای


نامه سرگشاده انصافعلی هدایت به خامنه ای


به : آیت الله سید علی خامنه ای ؛ رهبر جمهوری اسلامی ایرن
از : انصافعلی هدایت : روزنامه نگار آزاد و مستقل؛ عضو کمیته ی دفاع از آقای عباس لسانی
موضوع : آقای عباس لسانی ؛ زندانی سیاسی در شهر اردبیل ، در آستانه ی مرگ قرار دارد
با سلام و تسلیت فرا رسیدن سالروز مرد آزادی خواه شیعه

بدین وسیله به اطلاع می رسانم:1

همان طور که می دانید؛ قانون اساسی به همه ی ملت ایران حقوقی را داده است که در اغلب موارد ، آن “حقوق داده شده ” از طرف حکومت، نادیده گرفته شده است . در حالی که قانون اساسی تاکید ورزیده :” نمی توان با وضع قانون ” هم حقوق ملت را سلب کرد. حتی نمی توان تهاجم خارجی را هم دلیلی برای سلب حقوق ملت، دانست.

متاسفانه از ابتدای انقلاب ایران تا کنون ، در جمهوری اسلامی ، حقوق ملت ها و اقوام ایرانی از آنان، سلب شده است و آنان از حقوق اولیه ای چون داشتن مدرسه ، خواندن و نوشتن به زبان مادری ، آشنایی به تاریخ و فرهنگ خود و … محروم مانده اند .

آذری ها یکی از آن ملت های مظلومی هستند که نه تنها حقوقشان سلب شده است بلکه اگر درسال های اخیر، در پی فشار بر دولت ، برای اعاده ی حقوق از دست رفته یشان بوده اند، دسته دسته دستگیر و زندانی شده اند .می دانید که هم اکنون ده ها زندانی سیاسی و عقیدتی در زندان های استان های آذربایجان شرقی ،آذربایجان غربی ، اردبیل و زنجان وجود دارند و قابل انکار هم نیست.

یکی از همین صدها آذری دستگیر ، محاکمه و زندانی شده، “آقای عباس لسانی ” ؛ فرزند اسد ، دارای همسر و سه فرزند ، اهل و ساکن شهر اردبیل و فعال سیاسی آذری در اردبیل است که جز درخواست اجرای چند اصل قانون اساسی ، کاری نکرده است ولی برای همین خواست ها ، چندین پرونده در دادگاه ها ی انقلاب تبریز و اردبیل برای او و صدها آذری دیگر، تشکیل داده اند. همه ی این دادگاه ها غیرعلنی ، بدون دلیل و سند برگزار شده اند . قضات جوان و بی تجربه که از خشم ملت بی خبرند، تنها بر اساس گزارش های نیروهای اطلاعاتی و امنیتی شما ، آنان را محکوم کرده اند ، تحت شکنجه قرار داده و به زندان فرستاده اند.

آقای عباس لسانی، یکی از فرزندان آزادیخواه آذربایجان است که تاکنون در سه مورد به 42 ماه زندان ، 50 ضربه شلاق و 3 سال تبعید به شهر طبس محکوم شده است اما از درخواست اجرای قانون اساسی در زندان هم دست نکشیده است . او خواست هایی دارد که برای تحقق آن ها و برای دومین بار، از 28 روز قبل به اعتصاب غذا دست زده است . در نوعی حمایت از شما ، کمتر جمعیت و نهادی از او و دیگر آذری های زندانی حمایت کرده اند .

در سایه ی همین سکوت رضایت مندانه ی فعالان سیاسی ، عقیدتی ؛ حقوق بشری ، احزاب و جمعیت های ایرانی به سرنوشت این افراد، عباس لسانی در آستانه ی مرگ در پی اعتصاب غذای طولانی قرار دارد .

من به عنوان یک روزنامه نگار آزاد و مستقل ، خود شاهد ستم های دادگاه ها،نهاد های امنیتی و انتطامی شما بوده ام . شکنجه ها و زندان هایتان را تحمل کرده ام. می دانم که تحمل آن ها به خاطر قانون اساسی که مال شما است و از منافع شما حمایت می کند ، برای ما چه قدرتلخ است .

با این همه ، من از شما به عنوان بالاترین مقام سیاسی و اجرایی کشور که همه ی مسئولیت های دادگاه ها و اعمال نهادهای امنیتی ، انتظامی و قضایی هم بر عهده ی شما است ، درخواست می کنم دستور فرمایید تا عباس لسانی را از مرگ حتمی در پی اعتصاب غذای طولانی نجات داده و شرایط محاکمه و نگهداری مساعدتری برای وی فراهم نمایند .

انصافعلی هدایت
روزنامه نگارآزاد و مستقل

نامه سرگشاده

08/11/1385













نامه سرگشاده انصافعلی هدایت از زندان



من یك روزنامه‌نگار مظلومم. مدت زندانی كه به من تعلق گرفته است در مقابل محكومیت صاحبان اندیشه ، بزرگان سیاست ، نویسندگان قدر و روزنامه‌نگاران دگر اندیش ، ناچیز است اما من به سهم خودم تصمیم گرفته‌ام ، به ظلم در لباس قانون ، تسلیم نشوم و به بی‌قانونی ، قانون شكنی و نقض قانون اعتراض كنم. من اعتراض می‌كنم و دست یاری به سوی شما دراز می‌كنم. از شما كمك می‌طلبم تا از تداوم ظلم در لباس قانون و اسلام ، جلوگیری كنید.

چهار‌شنبه ٣٠ اردیبهشت ۱۳۸۳

به نام الله حق و حقیقت

این اعتراضیه و نامه سرگشاده‌ای است ، خطاب به آنانی كه می‌خواهند حق ، حقیقت و عدالت را جاری كنند.
حكم دادگاه انقلاب ، در دادگاه تجدید نظر تایید شد. دادگاه تجدید نظر بر ظلمی در لباس قانون ، بر رویه قضایی استوار بر نفوذ ، بر رویه محاكمه بدون ارائه دلیل در اثبات اتهام ، بدون پرس و جو و تحقیق در جلسه رسیدگی به اتهامات ، حكم ظالمانه دادگاه انقلاب صحه گذاشته شد من ، بارها اعلام كرده‌ام و می‌كنم كه به قوانین جمهوری اسلامی ایران ، معترضم و انتقاد دارم اما تا زمانی كه ملت ایران ، آنها را تغییر نداده‌اند ، بر همین قوانین نصف و نیمه گردن خم می‌كنم اما نگفته‌ام كه به هر چه كه لباس " قانون " و " اسلام " بپوشانند ، تسلیم خواهم شد. این محاكمه به دلایل فراوان ، درست نبوده و نیست. در نتیجه حكم آن را نمی‌پذیرم و تسلیم نمی‌شوم ولی به اعمال خشونت باز هم دست نمی‌زنم. اسلحه به دست نمی‌گیرم. از زندان فرار نمی‌كنم. بلكه با تداوم اعتصاب غذایم ، با این نوع محاكمات و رویه‌ها و نقض قوانین داخلی و بین المللی ، نفوذ بر قاضی از طرف هر كس كه باشد ، به مبارزه بر می‌خیزم و چنین احكامی را نمی‌پذیرم تا اینكه یا بكشندم و یا خود بمیرم.

چون بارها در دفاعیاتم و نامه‌های سرگشاده‌ام ، به افشای اعمال خلاف قانون قاضی و رئیس دادگستری استان آذربایجان شرقی پرداخته‌ام ، به آنها طول نمی‌دهم:

١ – قاضی بدون دلیل محكمه پسند و صرفا به ادعای اداره كل اطلاعات ، حكم دستگیری و زندانی كردن در سلول انفرادی به مدت ٤٤ روز صادر كرده است.

٢ – از اغلب اتهامات وارد بر من ، از ابتدا تا انتهای دستگیری و محاكمه ، به علت نبودن ادله محكمه پسند ، تبرئه شد‌هام كه نشان از اعمال نفوذ و خامی قاضی در رسیدگی به ادعاهای شاكی یا شاكیان (مدعی العموم به اداره اطلاعات اضافه شده است) است.

٣ – قاضی یا بازپرس كه باید در طول ٤٤ روز انفرادی و بازجویی من ، حضور پیدا می‌كرد ، گرچه به طور كتبی نوشته و از او درخواست كرده‌ام ، در بازجویی‌هایم حاضر نشده است.

٤ – قاضی دادگاه انقلاب و قضات دادگاه تجدید نظر ، به دنبال ارائه ، درخواست و اثبات ادله اتهام (از طرف مدعی العموم و اداره كل اطلاعات) نبوده‌اند و خواستار یك دلیل محكمه پسند از شاكیان نشدند.

٥ – در طول جلسه محاكمه كه ضبط شده است (ویدئویی) ، قاضی یا وكیل شاكیان هیچ شاهدی ، مدركی ، سندی در اثبات ادعای خود ، نداده‌اند.

٦ – گرچه دادگاه علنی بود اما رسیدگی به اتهامات به سرعت طی شد و به جزئیات پرداخته نشد.

٧ – قضات هر دو دادگاه به ادله من و وكلای محترمم و بر تراز ادله ما ، به قانون اساسی و قوانین جاری كشور ، توجهی نكردند.

٨ – قاضی دادگاه انقلاب ، رئیس دادگستری یا همان مدعی‌العموم و قضات دادگاه تجدید نظر ، تحت فشار بودند تا مرا در زندان نگه دارند و به زندان محكوم كنند كه چنان هم كردند. بدین لحاظ بود كه بدون وجود دلیل موجه مرا در زندان نگه داشتند و حتی بعد از نقض قرار بازداشت موقت از طرف قاضی صادر كننده آن ، نه خود او ، نه رئیس دادگستری و نه قضات دادگاه تجدید نظر ، نخواستند مرا از زندان با اخذ وثیقه آزاد كنند.

٩ – آیا بعد از گذشت حدود ٤ ماه از دستگیری من ، یك جمله‌ای پیدا كرده‌اند كه من " توهین " كرده‌ام كه به خاطر آن به زندان محكوم شده ام. آیا اراده‌ای و نفوذی در پشت این حكم نیست‌؟

١٠ – آیا انتشار اخباری كه رخ داده است ، هنوز هم "تبلیغ" نامیده می‌شود و خبرنگاری كه اخباری را بدهد كه از منظر حاكمان ، نباید داده می‌شد ، (چون بی‌كفایتی آنها را روشن می‌كرد) "تبلیغ علیه نظام" كرده است و باید به زندان محكوم شود یا به خاطر ارائه نظر و دیدگاه سیاسی و اجتماعی از حوادث تاریخی این سرزمین و رهبران آن ، خونریزی‌ها و... به "تبلیغ علیه نظام" متهم می‌شود تا محكوم شود‌؟
١١ – آیا اداره كل اطلاعات ، پلیس ، منابع پرنفوذ قدرت ، دادگاه انقلاب ، دادگاه تجدید نظر و رئیس دادگستری دلایلی بر توهین یا تبلیغ علیه نظام ، كشف كرده‌اند و در دست دارند یا می‌خواهند سر یك منتقد یا مخالف را زیر آب كنند و صدایش را خفه سازند‌؟ اگر دارید ، چرا علنی نمی‌كنید و با ارائه آنها در جلسه محاكمه ، به محاكمه‌ام نمی‌كشید‌؟

بگذریم كه ظلم به زندانیان سیاسی ، فكری و مطبوعاتی از حد و اندازه گذشته است و "من و ما" ، در پناه امن قانون ، قرار نداریم. در نتیجه ، حكم صادره را نمی‌پذیرم و به آن گردن نمی‌نهم و به اعتصاب غذایی كه آغاز كرده‌ام ادامه می‌دهم تا به خواسته‌های زیر برسم و یا در زندان جمهوری اسلامی ، در زندان جور و ستم ، بمیرم.

الف – تا لغو نشدن حكم دادگاه ، از اعزام به بیمارستان و عمل جراحی یا هر نوع مراقبت پزشكی خودداری خواهم كرد.

ب – خواستار محاكمه علنی همه ١٨ لباس شخصی پلیس هستم كه در عصر ٢٦ خرداد ماه به من حمله كردند و مورد ضرب و شتم ، توهین ، آزار جسمی ، روانی ، گرسنگی و تحقیرم كوتاهی نكردند.

پ – خواستار رسیدگی مجدد به اتهامات خود نیستم اما تا تشكیل دادگاهی بی طرف ، برای رسیدگی به روند رسیدگی به اتهامات من ، ادله محكومیتم از طرف دادگاهها و شاكیان ، كشف اعمال نفوذهای احتمالی در پرونده ، نقض قانون ، تداوم بازداشت غیر قانونیم و علل بی توجهی به دفاعیات وكلایم و من ، از اعتصاب غذا دست نخواهم كشید.

در این دادگاه باید افراد زیر حضور داشته باشند:
١ – قاضی دادگاه انقلاب
٢ – قاضی دادگاه تجدید نظر (قاضی و مستشاران)
٣ – یك قاضی یا وكیل بی طرف ، به انتخاب انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران
٤ – یك قاضی یا وكیل به انتخاب سازمان خبرنگاران بدون مرز
٥ – یك استاد رشته روزنامه نگاری از میا دكتر خانیكی ، دكتر محسنیان راد ، دكتر معتمدنژاد ، دكتر قندی و دكتر شكرخواه.
٦ – یك حقوقدان از كمیسیون حقوق بشر ا سلامی
٧ - یك حقوقدان یا وكیل از یكی از سازمانهای حقوق بشر بین المللی

ت – خواستار انتشار دلایل و جزئیات مورد استناد قضات در صدور حكم و زندانی كردنم در رسانه‌های عمومی ، هستم. باید این دلایل و جزئیات مستند به نوشته‌ها ، خبرها ، گزارشها یا صدای من باشد.

ث – باید دادگاه رسیدگی به جرایم سیاسی ، مطبوعاتی ، عقیده و اندیشه با حضور هیات منصفه تشكیل شود.

آهای قضات و وكلای آزاده و با شرف ایران! آهای ملت ایران ! آهای سازمانها و انجمن‌های روزنامه نگاری ملت‌ها! آهای سازمانهای حقوق بشری ! آهای دولتها! آهای ملتها!

من یك مظلومم. یك روزنامه‌نگار مظلومم. مدت زندانی كه به من تعلق گرفته است در مقابل محكومیت صاحبان اندیشه ، بزرگان سیاست ، نویسندگان قدر و روزنامه‌نگاران دگر اندیش ، ناچیز است اما من به سهم خودم تصمیم گرفته‌ام ، به ظلم در لباس قانون ، تسلیم نشوم و به بی‌قانونی ، قانون شكنی و نقض قانون اعتراض كنم. من اعتراض می‌كنم و دست یاری به سوی شما دراز می‌كنم. از شما كمك می‌طلبم تا از تداوم ظلم در لباس قانون و اسلام ، جلوگیری كنید. یاری می‌طلبم تا رویه محاكمات غیر قانونی و مخالف رویه‌های قضایی ، به رویه‌های عادلانه و جاری در اغلب كشورها ، تبدیل شود تا ظلم و ظالم نتوانند ما را در لباس قانون و اسلام به مسلخ دیكتاتورها ببرد.


با تقدیم احترام
انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل – بهداری زندان
٢٨/٢/١٣٨٣

این مطلب

http://74.125.95.132/search?q=cache:w1DGtykJ01YJ:www.mihan.net/75/mihan-75-04.htm+%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA&cd=5&hl=en&ct=clnk&gl=ca

را می توان در سایت زیر هم دید









با تو می گویم ای دوست دشمن رفتار 


ایران در آستانه " تجزیه " است و به جبر زمانه ، تجزیه خواهد شد. اگر ... اگر به " اگر" ها توجه کنند ، ایران از تجزیه جان برون خواهد برد و الا به چند کشور کوچک تقسیم خواهد شد . شاید برای مدت زمان کوتاهی در دوران جنگ با عراق ، به خاطر جنگ و مسائل امنیتی حاشیه ای آن، این فکر در بسیاری از ملتهایی که در ایران زندگی می کنند، کم رنگ شد ولی ظلمی که مرکز به پیرامون٬ متن به حاشیه ، یک ملت به ملتهای دیگر می کند باعث پر رنگ تر شدن خواست این ملل شده است . به گونه ای که یکی از نگرانی های اصلی سیاستمداران ایران تجزیه ایران است . هم اکنون افرادی مثل نویسنده همین مقاله ، برخی از اصلاح طلبان ، اصولگرایان و پان ایرانیست ها ، نیروهای ملی - مذهبی و ... و حاکمیت از این نگرانی و دغدغه رنج می برند . 

از طرف دیگر بسیاری از همین طیف های نگران یک پارچگی ایران ، کشور های دیگر را طراح " تفکر" تجزیه تجزیه طلبی عنوان می کنند تا سنگینی مسئولیت اتفاق صد در صد محتمل را از دوش خود برداشته به دوش دیگران (خارجی ها) بگذارند. آنان با این فرا فکنی می خواهند هر گونه مسئولیت خودشان در تجزیه ایران و وقوع نزاع بر سر خاک در میان کشورهای ریز آینده را انکار کرده و بر گرده دیگر کشورها بیاندازند. آنان اسرائیل را طراح نقشه " از نیل تا فرات " و انگلستان و آمریکا را طراح تجزیه کشورهای بزرگ خاور میانه ، از جمله ایران و روسیه سابق را طراح تجزیه بخشهایی از ایران برای دست یابی به آبهای آزاد و گرم جنوب ایران عنوان می کنند و حمایت آن کشور از نهضت جنگل در شمال و جنبش " دمکرات " در شمال غرب ایران ( در آذربایجان و کردستان در 1324- 1325) را به عنوان شاهد ادعای خود عنوان می کنند . 
بخش تندرو (رادیکال) مخالفان تجزیه ایران برای جلوگیری از تجزیه ایران عزیز، طرح ملت واحد ، ملتی با تاریخ مشترک ، ملتی با دین مشترک ، ملتی با زبان مشترک ، با نژاد مشترک و ... را در پیش می کشند و حتی گام پیش گذاشته و ملتهایی که در ایران زندگی می کنند را " ملت " نمی دانند . بلکه آنها را اقوام و اقلیت های قومی می شمارند که ایرانی نیستند و در ایران بی ریشه اند. لابد ترکها از نسل مغولان و تاتار یا نوعی فارس و آریایی و ... هستند . شاید هم ...

این دسته از سیاستمداران به هر دلیل منطقی وغیر منطقی دست می یازند تا نشان دهند که ایران جزو کشورهای کثیرالملت نیست . یک ملت با یک زبان ولی با لهجه های مختلف ، با نژاد آریایی ، با دین اسلام یا دین قدیم تر ایرانی (زرتشت) در این خاک و جغرافیایی که ایران نامیده می شود زندگی می کنند و هر کس در فکر امتیاز خواهی و حق و حقوق طلبی باشد تجزیه طلب است . تجزیه طلب هم خائن و عامل خارجی است . حکم خائن و عامل خارجی هم معلوم است و باید بمیرد ! اما اگر بیش از یک نفر یا قوم باشند ، گول دشمن یا کشور خارجی را خورده اند و یا جزو اقوام وحشی مهاجم به ایران هستند و حقی در این آب و ملک ندارند و باید سرکوب شوند ...

گرچه من از تاریخ ، زبان شناسی ، تبار شناسی (نژاد شناسی) ، تاریخ سازی ، تاریخ نویسی ، دوباره نویسی تاریخ ، تحریف تاریخ ، باستان شناسی و ... سر رشته ای ندارم ، ولی نمی توانم بپذیرم که من ترک ایرانی از مهاجمان به ایران هستم که با حمله مغول و تاتارها یا ... به ایران آمده و در اینجا ماندگار شده ام و به سرعت تولید مثل کرده و عرصه جغرافیا را بر ساکنان اصلی نیمی از ایران تنگ کرده ام . به گونه ای که ملت های ساکن در اینجا مثل علف هرز، در سایه رشد من ؛ ملت ترک ، نه تنها رشد نکرده بلکه نژادشان منقرض شده است . 

نمی توانم بپذیرم که " زرتشت " آذربایجانی نبوده یا " بابک خرمدین" فارس بوده یا اسیرانی که از این منطقه به دست اعراب مسلمان افتاده و به بردگی به پایتخت مسلمانان برده شده بودند و به زبان ترکی صحبت می کردند ، یا حامیان " خرمدینان " که سال ها در مقابل تسلیم ایران به عربها مقاومت کردند ، هم ترک نبودند یا ساکنان اصلی این سرزمین نبوده اند . 

این در حالی است که باید پرسید : وقتی در ایران ، اولین حکومت بنیان گذاشته شده ، در کدام محدوده جغرافیایی و کدام قوم و ایل ، اتفاق افتاد ؟ آن قوم و ایل ، برای دسترسی به منابع انسانی و مالی اقوام و ملت های حاشیه ای و کناری خود ، به کدام نواحی لشکر کشی کرد ؟ با قتل و عام چه تعداد از انسانها ، سیطره نظامی و سیاسی خود را بر دیگر نواحی و ملت ها ، مستولی ساخت ؟ چند بار در تاریخ ایران ، حمله به دیگر ملت ها و اشغال آنها و عقب نشینی از خاک آ نها رخ داده است؟ آیا آن جغرافیا و ملت هایی که به اشغال نظامی حکومت های ایران در می آمدند ، ایرانی بودند ؟ 

می دانیم که فردوسی ، جز دوره چندم مبارزان استقلال خواهی ایران با اعراب بود . مبارزان دوره اول با اعراب ، از آذربایجان تا خراسان پراکنده بودند و فرهنگ ، دین ، تاریخ ، زبان و نوکری عربهای مهاجم را نمی پذیرفتند . وقتی آن دسته پیشرو ، قتل عام شدند (سرخ جامگان و سیاه جامگان و ...) سالها بعد ، در میان ایرانیان تسلیم شده و معرّب شده نسل جدیدی ظهور کرد که به شدت مخالف سلطه فرهنگی اعراب بود . یکی از آنها ، صاحب شاهنامه است . او در آن کتاب که مهمترین کتاب و سند تاریخی یکپارچگی خواهی ایران ، پان ایرانیست ، پان فارسیست ها و پان حکومت ها است، وجود و حضور ملت های ایرانی ، در دوران بسیار دورتر از اسلام را پذیرفته اند و نام قدیمی آن را در کتاب خود آورده است. یعنی فردوسی به عنوان یک ایران پرست و ایران خواه ، وجود ملت های ایرانی ساکن در زیر حکومت اسلام یا قبل از اسلام را " انکار نکرده " بلکه با آوردن نام آن ملت ها که اغلب هم با حکومت حاکم در جنگ و ستیز بودند وجود ، حضور و مشارکت آنان را در تاریخ و سرنوشت ایران به رسمیت شناخته است . از همان مهمترین سند تاریخی بر می آید که حکمران هر ملت یا نژادی هم در صورت ضعف قدرت مرکزی ، نه تنها از قدرت مرکزی تبعیت نمی کرد ، بلکه با قدرتهای دیگر یا متحد می شد و یا به آنها می تاخت و سراسر ایران را اشغال می کرد و حکومت و سلسله جدیدی را پایه گذاری می نمود. 

به هر حال ما ایرانیان ( از هر نژادی ) در طول تاریخ ، بارها به خاک ملتهای دیگر هجوم برده و بر توسعه ارضی خود ، اقدام کرده ایم و بارها نیز در مقابل استقلال خواهی آنها کوتاه آمده و عقب نشسته ایم . نمی توانیم این بسط و قبض سیاسی و ارضی را نادیده بگیریم و انکار کنیم . به عنوان نمونه ، تاجیکستان ، ترکمنستان ، ارمنستان ، آذربایجان ، افغانستان، هندوستان ، بخشهایی از پاکستان کنونی ، بارها در زیر چکمه مهاجمان ایرانی مانده اند و بار ها هم به ایران ما حمله کرده و خود را از یوغ ما ایرانیان آزاد کرده اند. 
خلاصه آن که :
کاری به گذشته ندارم که پدرم ، پدر ترک من ، کی بود؟ از کدام نژاد بود ؟ چرا به این سرزمین آمد یا چرا سرزمین خود را تحت سیطره نظامی ، سیاسی و دینی ایران درآورد و تسلط آن را پذیرفت؟ آیا پدر ترک من صاحب این سرزمین بود ولی مهاجمان او را به زیر سلطه سیاسی ، نظامی ، فرهنگی و دینی کشیده اند و او در پرهیز از قتل عام و کشتار دسته جمعی فرزندانش ، سر تسلیم فرود آورد؟ آیا پدر ترک من ، اشغال آرام ایران کنونی را در سر می پروراند؟ آیا او خود را مالک واقعی و پشت پرده سیاستمداران می دید؟ و ... که سکوت کرده بود و در کمتر مقطعی از تاریخ ، علیه حکومت مرکزی شوریده و کشتار به راه انداخته است؟ آیا در خون پدر ترک من ، انسان کشی نبوده ، این ژن در او فعال نبوده و از کشتار و قتل عام لذت نمی برده است؟ آیا در رگ های پدر ترک من ، جز احترام به حقوق ملت های دیگر ، جز احترام به آزادی ، قانون ، احترام به ادیان دیگر ، چیزی جاری نبوده ؟ ... بی خبر هستم . 
چرا پدر ترک من زبان فارسی را زبان شعر ، حکومت و علم قرار داده بود و با آن پز می داد؟ ... چرا خاقانی ، مولانا و صدها اندیشمند ترک من به فارسی نوشته اند ؟... چرا پدر ترک من در چند صد سال گذشته حکومت مرکزی را هم در دست داشت اما بر گسترش و سیطره فرهنگی خود و شکوفایی اقتصادی منطقه و مام میهن خود ، اقدام نکرده است ؟ ... بی خبرم ...
چرا پدر ترک من که منشاء ترویج همه سمبل های تمدن جدید در ایران بود ، از آموزشهای مدرن ، سیاست مدرن ، قانون ، پارلمان و ... تا صنعت ، در تاریخ معاصر سهم خواهی نکرده است ؟ ... نمی دانم . چرا پدر ترک من گرسنگی می کشد ، گوشت مردگان خود را می خورد، اما تسلیم مهاجمان فارس برای سرکوبی " مشروطه خواهی " نمی شود ؟... چرا پدر ترک من قانون ، پارلمان و مشروطه را به ایران برمی گرداند و به آذربایجان قناعت نمی کند ؟ و آذر بایجان را تجزیه کرده و به کشور تبدیل نمی کند ؟ ... چرا پدر ترک من تبریز را پایتخت نمی کند و به پایتخت ایران- تهران می رود؟ ... نمی دانم . چرا پدر ترک من در تهران و به دست فارس ها کشته می شود ولی باز هم سر به عصیان بر نمی دارد ؟ ... در شگفتم ... از درک چرایی باز پس گیری امتیازهای سیاسی و اقتصادی پدر ترک من ، پس از باز گرداندن قانون اساسی ، پارلمان ، مشروطه به ایران و جایگزینی فقر و عقب ماندگی با رشد قبلی ، به عنوان جایزه و پاداش اقدامش را تحمل می کند و سر به شورش برنمی دارد؟ ... عاجزم... وقتی پدر ترک من در آذربایجان اولین حکومت " دمکراتیک – دمکرات و دمکراسی" را برقرار می کند ، برای خود کاخ ریاست جمهوری ، دانشگاه ، پارلمان ،آزادی رسانه ها ، و ... به راه می اندازد اما در شگفتم که شعار تجزیه طلبی سر نمی دهد . نهایت خواست او خود مختاری در زیر چتر " ایران بزرگ " است اما سیاستمداران تنگ نظر مرکز ، او را به تجزیه طلبی متهم می کنند . نمی دانم که اگر پدر ترک من تجزیه طلب بود ، چرا ماندن و مقاومت در برابر سپاه مرکز را بر نمی گزیند و از شور و شوق مردم برای جان فشانی بهره نمی گیرد و ... اما به خاطر یکپارچگی ایران و جلوگیری از قتل عام احتمالی و کشتار مردم از هر دو طرف را نصب العین (راهکار سیاسی) خود قرار می دهد و خود را تبعید می کند؟ ... نمی دانم چرا چنان می کند؟ 
من فرزند همان پدر ترکم . من ترکم . من آذربایجانیم . چرا که من فکر می کنم : ایران مال من است. من اگر بخواهم ایران را تجزیه کنم هم ، نمی توانم ... چون نمی توانم فرزندانم را بکشم . از قتل و غارت متنفر بوده ام و هستم . از خون ریزی هم . من نمی توانم بر روی فرزندانم شمشیر بکشم . من آذربایجانی نمی توانم به تنهایی از مواهب تمدن لذت ببرم و فرزندانم را محروم ببینم اما... اما کاری نکنید تا کاسه صبرم لبریز شود . از صبر و تحملم سوء استفاده نکنید . کوتاه آمدن سیاسی مرا با رنگ ترس ، با هم نیامیزید ! من از مرگ نمی ترسم ! و ناچار و مجبور به انتخاب راهی غیر از راه پدرانم نکنید !! 

کاری ندارم که آریایی هستم یا تورانی . آذربایجانی هستم یا نیستم . از کجا آمده ام یا مام وطن ، مال من بوده است و کسانی آن را اشغال کرده اند . ترک هستم یا لهجه ای از فارسی ؟ من انسانم . من فرزند پدر ترک انسانم هستم . من از خون و خونریزی ، از ظلم و ستم ، بیزارم . من به کسی ظلم نمی کنم . ظلم کسی را هم تحمل نمی کنم . به زیر ستم نمی روم و بر کسی ستم روا نمی دارم . ولی ... ولی من فرزند همان ترکم که آزادی می خواست و ترور شد . من فرزند همان پدرم که پارلمان می خواست . قانون می خواست . احترام می خواست . اداره خود را با دستان خود می خواست . نگران تجزیه ایران بود . به زیر پرچم هیچ کشوری نرفت . به سفارت هیچ کشوری پناهنده نشد . من هم ، حق و حقوق انسانی ، طبیعی ، فطری ، قانونی ، بشری و بین المللی خودم را می خواهم . برای به دست آوردن آن کوتاه نخواهم آمد . عقب نخواهم نشست . دست نخواهم کشید .

اگرچه تو را می شناسم . حیله های سیاست تو را می شناسم . با برچسب های سیاسی تو آشنا هستم . می دانم که تو مرا به " تجزیه طلبی " ، " پان ترکیسم" و... متهم خواهی کرد . دستگیرم خواهی کرد . شکنجه ام خواهی کرد . بچه هایم را گرسنه خواهی گذاشت . شهرها و روستاهایم را خالی از سکنه خواهی کرد . فرزندانم را به بیگاری خواهی کشاند . پست ترین کارها را به فرزندان من خواهی داد . مرا مسخره خواهی کرد . برایم جوک خواهی ساخت و ...
من با جنگ روانی تو آشنایم . تو را می شناسم . تو هم مرا می شناسی . می دانی که تجزیه طلب نیستم اما تهمت و اتهام زدن ، شیوه سیاسی تو است . تو همه حکومت ، قدرت ، ثروت ، قانون ، امر ، دستور ، فرمان ، جان ملت ها ، مال ملت ها ، ناموس ملت ها را یک تنه می خواهی تا همه به زیر فرمان و دیکتاتوری تو باشند . تو برای ارضای خواست حیوانی و قدرت طلبی خود ، مرا متهم می کنی و مرا از حقوقم محروم میکنی و بر من مارک تجزیه طلبی می زنی و... تا حکومت کنی و از من بهره سیاسی و اقتصادی ببری . 

تو را می شناسم . با سیاست های تو آشنایم . در سینه تو ، اهریمن قدرت و سلطه بر من و همسایه های دیگرم ، لانه کرده است. تو نه به انسان ، نه به حقوق انسانی ، نه به حقوق طبیعی و فطری ، نه به حقوق بشری ، نه به کنوانسیون های بین المللی ، نه به قانون خودت ، نه به قانون اساسی خودت و... به هیچ چیز و موضوعی ، احترام نمی گذاری . تو حتی به همراهان و همخونان ، هم نژاد های خودت هم رحم نمی کنی . آزادی ، قانون ، حقوق و حقوق بشر را از آنان هم دریغ می کنی . دلم برای خودم می سوزد . اما برای اطرافیان تو بیشتر از خودم می سوزد . من ترک ، من کرد ، من عرب ، من لر ، من خراسانی ، من سیستانی و بلوچستانی ، من گیلکی ، من ترکمن ، و من ... می دانم و آگاهم که تو می خواهی همه چیز لازمه انسان بودن را از من بگیری و به من حق و اجازه ندهی تا از حقوق خود بهره مند شوم . برای خودم تصمیم بگیرم و خودم را آن گونه اداره کنم که خود می خواهم . من این را درک کرده ام و می دانم اما اطرافیان تو که در ناز و نعمت (بیش از من ) غرق هستند ، نمی دانند که در چه جهنمی به سرمی برند و حاکمانشان ، برای این که من آزادی نخواهم ، سرنوشتم را خودم در دست نگیرم ، دمکراسی را در مام میهن به اجرا نگذارم ، آن را اخ می نامد و اطرافیان تو هم آن را اخ می گویند و نمی دانند که چه کلاهی بر سرشان می رود و چه دّر گران بهایی را از آنان می گیری . تو ، به نام وحدت و یکپارچگی وطن ، او را از تجزیه ، خود مختاری یا فدارالیسم می ترسانی و همه ما را به سوی تاریکی و آینده مبهم ، پیش می بری و ما را با هم دشمن می سازی . اما من و تو ای ایرانی ، دشمن نیستیم . ما هم از تجزیه ایران می ترسیم . چرا که حاکمان ما ، به بهانه تجزیه ، حقوق ما را از ما دریغ می کنند و ما هم می پذیریم . 
من سال هاست که نگران تجزیه ایران هستم و فریاد می زنم اما تو را نمی ترسانم . ترساندن و مارک ، برچسب و انگ زنی ، کار و شیوه سیاسی من نیست . من شرافتمندانه با تو سخن می گویم . از درد هایم ، رنج هایم ، خواستهایم ، نیازهایم ، از کو تاهی ها ، از تنگ نظری ها ، از خفقان سیاسی ، از محرومیت خودمان در اداره خودمان با تو سخن می گویم اما تو به خواست من ، آرزوی من ، اراده من ، حق و حقوق قانونی و اولیه من ، ارج و احترام نمی گذ اری و حفظ سلطه ات را بر هر چیزی ، حتی یکپارچگی ایران ، ترجیح می دهی . تنها چیز مهم برای تو، بهره مندی از من است . استثمار من ، برای تو مهم است . اگر چنین نیست ، چرا در خواستهایم و حقوقم و... با من همراه نیستی؟ و محکومم می کنی؟ 

من چه خواسته ام و چه می خوا هم ؟

کاری به گذشته تاریخی خودم و خودت ندارم . گذشته ها ، گذشته است و ما در حال و آینده زندگی می کنیم و بحث بر سر گذشته ها ، دعوای میان تهی است که ثمری ندارد مگر برای تاریخ نویسان بی طرف . من اکنون با این زبان و با تاریخ و فرهنگ خودم زندگی می کنم که تو مرا نمی فهمی . تو باید مرا به عنوان یک انسان و با حقوق برابر با خودت ، به رسمیت بشناسی . حقوقم را که در گذشته غصب کرده ای ، به من بازگردانی .
سال هاست که برای باز پس گرفتن حقوق خود ، در چهار چوب قانون تو رفتار می کنم. اگر چه قانون تو بسیار ناقص است و فقط منافع تو را تامین می کند اما آن را هم در مورد من ترک ، من کرد ، من بلوچ ، من ترکمن ، من عرب ، من ... اجرا نمی کنی . سال هاست که با زبان سیاست و اجتماع ، حقوقم را از تو می خواهم . تو اما ... حقوقم را به من نمی دهی . اگر بر مزاری کی از پدران عاقل ، اندیشمند ، قانون خواه ، مبارز ، وطن پرست و... می روم ، دستگیرم می کنی ... بازداشتم می کنی ... باز جویی ام می کنی ... محاکمه ام می کنی ... محکومم می کنی ...

اتهام ؟
پان ترکیسم ... پان کردیسم ... پان عربیسم ... تجزیه طلبی ... همکاری با گروه های تجزیه طلب ... رابطه با کشور های خارجی ... دیدار با هم وطنان فراری و خارج از کشور ... و...
دلیل ارائه شده بر اثبات اتهامم ؟
اجتماع در قلعه بابک ، اجتماع بر سر مزار باقر خان ، اجتماع در پارک مشروطه ، اجتماع بر سر مزار پروفسور زهتابی ، شبستری و...
مگر اجتماع ممنوع است ؟ 
قانون تو اجتماع بدون سلاح و بدون توهین به مبانی اسلام را آزاد گذارده است. اما حاکمان ، قدرت طلبان و دیکتاتورهای تو ، به من اجازه نمی دهند در خارج از شهر و در اطراف قلعه و پادگان و دژ تاریخی که سمبل تاریخی این ملت است – قلعه بابک خرمدین – جمع شوم اگر اجتماع کنم ، تجزیه طلبم می نامد . تهدیدم می کند . به من حمله می کند . می زند . دستگیرم می کند . بازداشتم می کند . برایم پرونده سازی می کند . باز جویی می کند ...
جالب آن است که قاضی های تو هم به صرف گزارش پلیس تو و بر خلاف قانون اساسی و قانون عادی تو ، محاکمه و محکومم می کنند . آیا برای بزرگداشت پدر یک ملت ، در کوههای دور افتاده هم باید از تو اجازه بگیرم ؟ و تو ما را به تجزیه طلبی متهم کنی ؟ چرا ؟ چون تو می ترسی که من حقوق خود را بخواهم و بر گرفتن آن پای فشارم؟ و همراهان تو هم از خواب غفلت بیدار شوند و حقوقشان را از تو بخواهند ؟

پدر من مشروطه ، پارلمان و قانون را به تو هدیه کرد. گر چه تو طالب دیکتاتوری بودی ، هستی و از دیکتاتوری دفاع می کنی . اگر چنین نبود پدرم را نمی کشتی . مام میهنم را از سفارتخانه ها و کنسولگری ها خالی نمی کردی و به قانون ، پارلمان ، رای ملت و قانون اساسی خود نوشته ات ، احترام می گذاشتی که همه ، ثمره مشروطه ای است که پدر ترک من زنده کرد و به تو بازگرداند . اگر سالگرد مشروطه ، عید تو است ، همه ساله به عزای من ، بدل می کنی . اگر در آن روز ، برای گرامیداشت تنها باقر خانم ( تنها سمبل مانده در وطنم ) اجتماع کنم تا فاتحه ای بخوانم یا سرود شادی سر دهم ، تو مرا مجازات می کنی . همه ساله ، حوادث قلعه بابکم را تکرار می کنی . دختر و پسرم را می زنی . بازداشت می کنی ... چرا ؟ چون تو اراده کرده ای تا به فرزندانم انگ " تجزیه طلب " بزنی و مرا تجزیه طلب نشان دهی ...

در همان روز مشروطه ، برای این که تو مرا تنبیه نکنی ، بر سر مزار باقر خانم و تنها " سالار ملتم " نمی آیم و به پارک مشروطه می روم ، اما همان سرنوشت را تو برایم رقم زده و مرا می زنی و... اگر روز تولد پدرانم است و دلم می خواهد جشنی بر پا کنم یا اگر بخواهم سالگرد فوت یکی از پدرانم را بر سر مزارش بگذرانم ، تو مرا می زنی . تو چرا مجازاتم می کنی ؟ چرا دستگیرم می کنی ؟ با من چه کدورت و دشمنی داری ؟ تو از چه می ترسی ؟ 
من تجزیه طلب و پان ... نیستم . اما تو مرا از حقوق اولیه ام هم محروم کرده ای و مرا مجبور به انتخاب می کنی . مرگ در خفقان و زندان یا تجزیه طلبی ... اگر مجبورم کنی ، تجزیه طلبی مرا ... 

ملاک تو از پان... چیست؟ چرا معیارهای سنجش و تعریفت از " پان" را آشکارا بیان نمی کنی ؟ 
اگر منظور تو از " پان " ، علاقه به وطن ، نژاد ، ملت ، خاک ، آداب ، رسوم ، تاریخ ، موسیقی ، زبان ، لباس ، ساختمان ها ، درختان ، خرابه ها ، آب جاری رود خانه ها ، گیاهان دشت و دمن ، جنگل ، حیوانات اهلی و وحشی ، معادن ، و... وطنم ، زادگاهم ، مامم است ، اقرار می کنم : من " پان " هستم و افتخار می کنم که وطنم ، خونم ، مادرم ، گذشته ام و آینده ام را دوست دارم اما از حالی که تو برایم به جهنم بدل کرده ای ، بیزارم . من عاشق توسعه این نقطه از خاکم . من برای این نقطه از خاک ، آب ، باد ، هوا ، درخت ، کوه ، دشت ، کشاورزی ، کارخانه ، معلم ، کارمند ، کارگر ، دانشجو ، دانش آموز ، با سواد ، بی سواد ، متخصص و ... برای همه چیزش ... عشق می ورزم و می میرم . و برای سربلندی و آوازه نام مردم خاکم ، مام میهنم تلاش می کنم . 

اگر تو می خواهی آنها را از من بگیری ، کور خوانده ای ، نمی توانی . چرا که آنها در خون من جای دارند و من سالها است که برای مذاکره با تو به کوه های سر بلند آذربایجان در کلیبر می روم و امسال هم در نهم و دهم تیر ماه ، به آنجا خواهم رفت و یاد و خاطره قهرمان و اسطوره تاریخم را فریاد خواهم زد و گرامی خواهم داشت و "بابک ! بابک!" سر خواهم داد و در آغوش قلعه بابکم ؛ پدرم ، آرام خواهم گرفت و درد هایم را نیشتر خواهم زد و تصمیم خواهم گرفت ... تصمیمی نو ... و مثل سالهای قبل به سکوت ، موسیقی و شعر سپری نخواهم کرد . 
من سال هاست که در قلعه بابک پدرم ، اجتماع می کنم و تو هر سال مرا مجازات می کنی . این بر خلاف قانون اساسی تو و قانون عادی خودت است . من با " عشق " به آنجا می روم و با " امید " به شهرم بر می گردم . نفرت از هیچ کس و هیچ ملتی در دل من جای ندارد . گرچه تو با اقدامات خودت ، می خواهی تخم کینه بر فارسها را در دل من بکاری . ولی من با شیوه سیاست تو آشنایم و می دانم که تو می خواهی بهانه بسازی و همه ما را مجازات کنی و به خاک و خون کشی. 
من سال هاست که در قلعه بابک پدرم ، اجتماع می کنم . برای اجرای قانون خودت ، به تو فشار می آورم اما تو می ترسی قانون خودت را هم اجرا کنی . مگر من چه می خواهم ؟ من از تو می خواهم :
1- به زبان مادرم ( به زبان ترکی ) در مدرسه و دانشگاه درس بخوانم . چرا اجازه نمی دهی و با این حال ، از تهاجم فرهنگی بیداد می کنی ؟ ناله می کنی ؟ آیا این کار تو که مرا از مطالعه ، خواندن ، یاد گرفتن و نوشتن زبانم محروم کرده ای و به خاطر این خواسته ، سالهاست که فرزندانم را مجازات می کنی و تجزیه طلبم می نامی ، تهاجم فرهنگی نیست ؟ 
2- می خواهم با قوانینی این سرزمین و مام میهنم را سر و سامان بدهم که به من تعلق داشته باشد . به نیازهای من پاسخ بدهد . قوانینی که فرزندانم را خوشبخت کند . آزادی ، دمکراسی ، حقوق بشر ، جمهوری عرفی ، جدایی دین از مذهب را برایشان هدیه کنم . 

3- می خواهم همه مسئولان خرد و کلان میهنم را از میان فرزندان خودم انتخاب کنم . من نمی خواهم مستشار خارجی امور فرهنگی ، آمو زشی، شهر سازی ، آب و فاضلاب ، ارتباط ( تلفن ، پست ، رادیو ، تلویزیون ، اینترنت ، نشریات ،... ) ، دانشگاه ها، مدارس ، سازمانها و ادارات و... مرا کنترل و اداره کنند . مگر فرزندان من نمی توانند امور خودشان را خودشان اداره کنند که تو خودت را قیمشان می دانی؟ . من قیومیت و سرپرستی ، ریاست و حکومت تو را بر امور خودم قبول ندارم و تو را باعث همه عقب ماندگی های خودم می دانم . به تو اطمینان ندارم و به اعمال و رفتار تو مشکوکم . تو باید بپذیری که من می توانم و می خواهم امور خودم را خودم سر و سامان بدهم و اداره کنم . 

من می خواهم با تو در اداره این سرزمین بزرگ ایران ، نقشی مساوی و برابر داشته باشم .
5- می خواهم آرزوها و امیدهای ملتم را خودم نقاشی کنم . خودم بسازم و به آنها برسم . من نمی خواهم تو برایم نقشه بکشی و آرزوهای خودت را بر من تحمیل کنی و من برای رسیدن به آرزوهای تو ، کار کنم . می خواهم ، باشم . همان طور که تو می خواهی . 
6- می بینی که من می خواهم پارلمان خودم ، قانون اساسی خودم ، قانون عادی خودم ، اقتصاد خودم ، مالیات خودم ، صنعت مورد نیاز خودم ، سازمانها و نهادهای اداری و امنیتی خودم ، پلیس خودم ، سیاست رفاهی خودم و ... و حتی زندان خودم را داشته باشم . اگر می خواهی ، تو هم آنها را برای خودت داشته باش. اگر مایل هستی ، می توانیم یک پارلمان و دولت مرکزی با چند وزارتخانه خیلی کوچک برای سر و سامان دادن به امور برون مرزی مشترک هم داشته باشیم . یعنی من فدرالیسم را به تو پیشنهاد می کنم . با دولتی حداقلی تا تو در سایه آن ، اگر خواستی به خودت آزادی ، دمکراسی ، قانون ، پارلمان ، رفاه ، بهداشت ، آموزش ،... بدهی ، اما من همه آنها و البته بهترین نوع همه آنها را برای ملتم از دنیا ، گل چین خواهم کرد . تو می توانی آزادی مطبوعات ، احزاب ، اجتماع ، آزادی عقیده و بیان عقیده را از ملت برای کوتاه زمانی دریغ بداری اما من می خواهم ملتم بر سرم فریاد بزند . در قلعه بابکش اجتماع کند . متهم به تجزیه طلبی نشود . متهم به خیانت به کشورش نباشد . آزادی و آزادگی را در آزادی و حکومت خود ساخته و با معیا رهای خود تجربه کند . من می خواهم برای ملتم بهشت خودمان را بسازم . جهنمتان یا بهشتتان ارزانی خودتان باد ! بهشتی که تو می سازی ، جهنم من است . می خواهم در بهشت زمینی و خود ساخته ام ، بزیم . 
اگر با من هم نقش شوید ، این کشور می تواند در سایه فدرالیسم یکپارچه بماند . و گرنه تجزیه خواهد شد اما کی ؟ مسلماً در شرایط مساعد داخلی و بین المللی . 
چرا؟
چون تو نفس کشیدن را برایم سخت ترین کارها کرده ای . حقوقم را پایمال کرده ای و من حقوق عقب ماندگیم را می خواهم . اگر درخواست این حقوق ، تجزیه طلبی است ، من تجزیه طلب هستم . اگر مجبورم کنی تا میان محرومیت از حقوق بشر و تجزیه طلبی ، یکی را انتخاب کنم ، تجزیه طلبی را بر می گزینم تا از عقب ماندگی رهایی یابم . 
اگر تو حقوق مرا پیش از آن که شرایط داخلی و بین المللی ، تو را مجبور به پذیرش فدرالیسم کند ، به من باز پس بدهی ، شاید تاریخ مشترک ما به عنوان یک سرزمین دوام بیاورد ولی در شرایطی که تو مجبور به پذیرش باشی (مثل تحمیل مشروطه بر تو از طرف من) ، معلوم نیست که من بخواهم با تو هم کاسه شوم . پس بهتر است داوطلبانه ، حقوقم را به من باز پس دهی و فدرالیسم را برقرار سازی تا از خطر تجزیه برجهیم . 
من سالهاست که به تنهایی به کوههایی می روم که روزگاری بابک خرمدین و ایرانیان آزاده ، در آن با اعراب مهاجم می جنگیدند و خواست ها ، اراده ها و امیدهای خود را به اعراب اعلام می کردند . من سال ها است که به آنجا می روم و باز هم خواهم رفت . حتی اگر فدرالیسم برقرار شود . چون بابک خرمدین ، سمبل آزادی خواهی ، آزادگی و استقلال من است . او پدر قهرمان من است و من یاد او را گرامی خواهم داشت . و در همان جا اجتماع خواهم کرد . سخنرانی خواهم کرد. خواست هایم را تکرار خواهم کرد . احزاب و جمعیتهای غیردولتی و مستقیم را پایه ریزی خواهم کرد . افکار عمومیم را بسیج خواهم کرد . به تو فشار خواهم آورد تا حقوقم را به رسمیت بشناسی . اگر بخواهی مثل گذشته مجازاتم کنی یا آنجا را به پادگان و منطقه نظامی بدل کنی ، ... من ... باز هم خواهم آمد . اگر اراده کرده ای که ناامنی ایجاد کنی ، من نمی ترسم . زندانهایت را پر خواهم کرد . به سازمان های بین المللی ، از تبعیض نژادی که تو در حق من روا می داری ، شکایت خواهم کرد . از تهاجم فرهنگی که تو برای حذف فرهنگ من ، تاریخ من ، و همه چیز من ، روا داشته ای شکایت خواهم کرد . 
بگذارید من در آرامش و امنیت ، یاد قهرمان و پدرم ؛ بابک خرمدین را در خارج از هیاهو و فتواها گرامی بدارم و به دور از هر گونه از خشونت ، خواستهای ساده و قانونی و حقوق انسانی خود را بر زبان آورم . از من نخواهید که از حرکت ها و جنبش های مسالمت جویانه خارج شوم . گر چه تو می خواهی دهه اول تیر ماه امسال را با خون فرزندان من رنگین کنی . اما خون فرزندان مرا نریز. تو هم فرزند منی . من نیز فرزند آزادی خواه این خاکم که در قلعه بابک ، اجتماع خواهم کرد . تو می توانی به خواستهای مسالمت جویانه من گوش بدهی . از یک دندگی و لجاجت بر سر افکار قدرت طلبانه خودت دست برداری و مشارکت من بر سرنوشت مشترکمان را قبول کنی . 
اما بابک خرمدین ، قلعه بابک ، کوههای سر سبز آن دیار ، تنها مال آذربایجان نیست. آنجا یک منطقه فراملی و بین المللی است که همه آزادیخواهان ، آزادگان به آنجا می آیند و خواهند آمد . سالها است که نمایندگان اعراب ایران ، کردهای ایران ، فارس های ایران و تهران ، شیراز ، یزد ، اصفهان ، گیلکی ها ، ترکمن ها، لرها و دیگر ملت های ایرانی به آنجا می آیند و هم قدم با فرزندان آزاده این بوم و بر، صدای آزادی و ترانه عشق به میهن سر می دهند . من از همه ایرانیان آزاده و مردم آزاده جهان می خواهم : " من را تنها نگذارید " . به آذربایجان ایران بیایید و شاهد نمایش دوستانه ، برادرانه و عاشقانه ده ها هزار نفری آزادگان آذربایجان در قلعه تاریخی و سرزمین بین المللی آزادگان ؛ قلعه بابک باشید . از احترام ، ادب ، شادی ، مو سیقی ، رقص ، فرهنگ ، تاریخ ، دمکراسی ، آزادگی مردم این منطقه به سرزمین خود تحفه ها ببرید و صدای من را تنها نگذارید ... در سرزمین بین المللی آزادی ، آزادگی را سراغ بگیرید و تمرین کنید و شاهد تاریخی رفتار انسانی باشید . 
نهم و دهم تیر ماه ، قلعه بابک و روح آزاد مردان و آزاد زنان ایران به شما خوش آمد خواهد گفت و دست در دست شما خواهد رقصید و آواز سر خواهد داد و به سخنرانی های شما گوش خواهد سپرد . اما مواظب فرزندان سیاستمداران دیکتاتور پیشه باشید تا شما را به عکس العمل های غیرعقلانی و غیرانسانی و خشن نکشانند . آنها تلاش خواهند کرد تا شما شعاری بدهید یا کاری بکنید تا آنها بهانه بدست آورده و خون ریزی کنند . بدست آنها بهانه ندهید . 
ای مخالفان آزادی و آزادگی ، من با شما کاری ندارم . کاری به کارمان نداشته باشید ... امنیت آنجارا به هم نریزید . تخم کینه و دشمنی در دل فرزندان من نکارید . برایم پرونده سازی نکنید . دستگیر ، بازداشت ، محاکمه و محکومم نکنید. خود را از مقابل سیل جمعیت من کنار بکشید . این سیل جاری خواهد شد همان طور که تاکنون جاری شده است . کوه های زیاد دیگری در سراسر ایران بزرگ است ، مانورهای نظامی تان را در آنها برگزار کنید . به من ، مردم من ، بزرگان ملت من ، آزادگان من ، بی حرمتی نکنید تا حرمت ببینید . 
آنان که به یکپارچگی ایران می اندیشند ، اجازه نخواهند دادکسی به مردمی که در قلعه بابک اجتماع می کند نازک تر از گل بگویید و من آذربایجان ، گل به قدمهایتان خواهم ریخت . چرا که من یک ملتم . ما هر کدام یک ملتیم . ملت ترک ، ملت کرد ، ملت ترکمن ، ملت بلوچ ، ملت عرب ، ملت گیلکی ، ملت فارس و... من می دانم که حقوقی دارم . این حقوق را " باید " بگیرم . اگر بر تو باشد ، حقوقم را به من نخواهی داد . همان طور که تا کنون نداده ای . برای به دست آوردن حقوقی که هیچ شخصی ( چه حقیقی و چه حقوقی ) نمی تواند آنها را از من سلب کند یا به من هدیه کند ، تلاش می کنم . برای بدست آوردن حقوقم از طریق مسالمت آمیز ، اقدام کرده ام . حضور همه ساله ام در قلعه بابکم ، یکی از این راه ها است تا تو و حکومتت مرا ، اجتماعم را ، خواست هایم را ، آرزو هایم را ، تلاشم را و صلح خواهیم را دیده و به من و هر چه هستم و می خواهم و مال من است احترام بگذارید . به من باز پس دهی و برای ندادن آنها به من ، دست به خشونت نزنی . 
من نه تنها در آن قلعه اجتماع خواهم کرد که اجتماع و تجمع ، یکی از حقوق اولیه من است ، بلکه تلاش خواهم کرد چنین اجتماعهایم را گسترش دهم . تعدادش را زیاد ترکنم . حکومت ، حاکمیت ، رهبران و دولت تو را مجبور به پذیرش اجتماعم خواهم کرد و خواست هایم را برایش برخواهم شمرد . خواست هایم را به او تحمیل خواهم کرد . او مجبور است به من و خواست هایم احترام بگذارد . حقوقم را به رسمیت بشناسد . چرا که من او را به رسمیت شناخته ام و امیدوارم تو و او هم مرا به رسمیت بشناسید . وگرنه تن از تحمل یک طرفه خواهم شست. چرا که او ادعا می کند حکومت و خواسته من هست . اگر ادعایش درست است و صداقت دارد باید به اصول و بازی مردم – حکومت تن دهد . تن دادن به این بازی دو طرفه ، پرهیز از جبر، زور ، نظامی گری و متهم کردن و اتهام زدن است. همان طور که من از به کار بردن زور پرهیز می کنم . چرا که من دلبسته دمکراسی هستم و دمکراسی از راه تحمل می گذرد . البته تو چیزی به من نداده ای که فراتر از حقوق من باشد و من ، به تو تحمیل کرده باشم . بلکه از تو می خواهم از شنیدن خواست ها ، حقوق و آرزوهایم ، بوی خشونت و نابردباری حس نکنی و علیه من نشوری . از زور استفاده نکنی و کودکی خودت را پشت سر بگذاری و سر بر حقوقم فرود آوری . تا رابطه دیرینه ما ادامه یابد . چرا که تو ادعا می کنی حاکمیت برخواسته از مایی . اگر تو خود را از ما می دانی ، نه بر ما ، به خواست ما ، اراده ما ، حقوق ما و آرزو های ما احترام بگذار و در بازی دمکراسی شرکت کن . ما هستیم . چه در قلعه بابک ، چه در آسیاب خرابه ، چه در پارک مشروطه ، چه در سر مزار باقرخان و ستارخان ، چه در سر مزار اندیشمندان دیگرمان و ... هستیم و خواهیم بود و تو مجبوری بودن ما را تحمل کنی . چون ما صاحب این کشور و سرزمینیم و حق داریم که برای خودمان تصمیم بگیریم . اگر بازی دمکراسی را به عنوان یک شیوه حکومت بر مردم بپذیری ، زندگی و جامعه آرام و امنی خواهیم داشت اما اگر اکنون نپذیری ، ما خود و خواست هایمان را به تو تحمیل خواهیم کرد . چون اگر ما نخواهیم ، تو نمی توانی دوامی داشته باشی . یعنی ما محتاج تو نیستیم که به گدایی درگاهت آمده باشیم . بلکه تو نیازمند مایی و برای کسب مشروعیت شرعی و قانونی باید به گدایی در خانه ما بیایی .
ما خط قرمزی برای تو برسمیت نمی شناسیم . چرا که تو باید مجری اراده ما باشی . اما خطوط قرمز تو را ما ترسیم می کنیم . آن چه ما بخواهیم و نخواهیم (هر دو ) خطوط قرمز تو است . تو باید به آن گردن نهی تا رابطه ما بماند و تو مشروعیت اعمال قدرت و قانون را داشته باشی و به اعمال آنها ادامه دهی . نمی دانم چرا حضورما در قلعه بابک و قبور پدرانمان به خطوط قرمز تو تبدیل شده است؟ آیا تو با خواست ، حقوق ، اراده و آرزوهای ما مخالفی و ما را به رسمیت نمی شناسی ؟ و ما نباید خواست ، حق، اراده و آرزویی داشته باشیم ؟ چون کارهای ما ، اندیشه های ما ، حقوق ما ، خواست ما و اراده ما ، خطوط قرمزی است که تو برای خودت ترسیم کرده و قسم خورده ای که اگر ما اراده کردیم از حقوق خود ، خواست خود ، اراده خود و آرزوی خود استفاده کنیم و به آنها برسیم ، تو ما را به خاک و خون بکشی ؟
ما با فرزندان پلیس ، اطلاعاتی و نظامی خود قهر نکرده ایم . آنان را گر چه گاهی به ما بی حرمتی ها کرده اند ، طرد نکرده ایم . دشمن نمی شماریم . آنها دوستان و فرزندان مایند . ما به آنها احترام می گذاریم و از فرزندانمان می خواهیم به ما احترام بگذارند . ما از شما فرزندانمان فرار نمی کنیم و انتظار نداریم شما هم از ما فرار کنید . شما می توانید انسانی تر رفتار کنید . به حرفهای ما گوش کنید . خواستهای ما را شنیده ، به مقام های کشوری برسانید . این بزرگترن خدمتی است که شما می توانید به سرزمین خود بکنید و بزرگترین خیانت شما آن خواهد بود که رو در روی اعضای خانواده و والدین خودتان ایستاده و به آنها خشونت بورزید . به وطنتان خیانت کنید !!
من ملزم هستم قانون اساسی و قوانین عادی تو را بخوانم . بدانم . اصول و موادی از حقوقم در آنهارا باید جمع کنم و تکثیر کنم . بخوانم تا اگر فرزند ناخلفی مرا دستگیر کرد، زد ، بازداشت کرد ، مانع راهم شده تهدیدم کرد ، برایم پرونده سازی کرد ، بازجویی ام کرد ، محاکمه ام کرد ، محکومم کرد و به زندانم انداخت ، بدانم که به تو چه بگویم . چگونه پاسخ دهم و تو را ملزم به اطاعت و احترام به قانونی کنم که مدعی خدمت به آن هستی و می خواهی آن را اجرا کنی .
می دانی و می دانم که اجتماع و تجمع قدرت در دست فرزند آدم _ هر انسانی با هر نام و نشانی ؛ شاه ، شاهنشاه ، امپراتور، قیصر ، وکیل ملت ، سایه خدا ، آیت الله ، رئیس جمهور و ... فساد آور است . می خواهم قدرت را تجزیه کرده و از دست یک یا چند شخص حقیقی یا حقوقی خارج ساخته و آن را به جای اشخاص یک کشور بسیار بزرگ ، در میان اشخاص حقوقی ایالت های کوچک ، تقسیم کنیم. آیا تو با فکر من مخالفی ؟ آیا این مخالفت تو را مجبور می کند که به ما زور بگویی و از قدرتی که برای مدت کوتاهی در دستان تو گرد آمده است ، سوء استفاده کنی ؟ این جایز نیست . چون بذر کینه و انتقام جویی را در دل ها می نشاند و ما نمی خواهیم ، در آینده از تو کینه ای به دل داشته باشیم و انتقام جویی کنیم . چرا که ما خود را مقید به مراعات قانون می دانیم و از تو انتظار داریم قانون خودت را که منافع تو را – نه منافع ما – بیشتر تامین می کند ، بیش از ما مراعات کنی . خشونت و دیکتاتوری بذر خشونت ، نفرت و انتقام جویی را می کارد و آبیاری می کند و ما نمی خواهیم . ما انسانهای صلح و آشتی و قانونمدار هستیم . تو چه طور ؟ آیا باز هم ، را هم به قلعه بابک را خواهی بست ؟ مانور نظامی برقرار خواهی کرد ؟ مرا خواهی زد ؟ بازداشتم خواهی کرد ؟ پرونده سازی و بازجویی کرده و محکومم خواهی ساخت ؟ نهم و دهم تیر ماه نشان خواهد داد که تو به من و خواستهایم احترام خواهی گذاشت و به رسمیت خواهی شناخت ؟ 



انصافعلی هدایت 
روزنامه نگار آزاد و مستقل
از زندان


Monday, January 31, 2005
 
این مطلب را از آدرس زیر کپی کرده ام

http://insafeli.blogspot.com/
به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری: نمی خواهم برده سیاسی باشم !1


این مقاله را در زمانی که در سال 1384 در زندان مرکزی تبریز بودم نوشته و منتشر کردم که همزمان با آغاز تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نهم ایران بود


انتخابات ، نوعی معامله است و باید پرسید : آیا این معامله ، پر سود است یا نه ؟ به نفع چه کس یا کسانی است ؟ اگر ضرری داشته باشد ، به گرده چه قشرهایی می افتد ؟ تا کنون چه سود و زیان هایی داشته است ؟ آیا در شرایط کنونی اجتماع ، بازهم باید در آن شرکت کنیم ؟ و...؟

آیا می توان انتخابات را به " معامله " تشبیه کرد ؟ بله . انتخابات ، نوعی معامله جمعی است . در یک طرف ، ملت و از طرف دیگر ، حاکمیت ( در دو طرف این معامله ) قرار دارند . ملت یا ملت های ایران در دوران پس از انقلاب ، بارها ( 25 بار ) به پای صندوق ها رفته اند و چیزی را خریده اند . در اولین انتخابات ، با رأی خود " جمهوری اسلامی " را خریده اند که " فقط جمهوری اسلامی . نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر " دستور بود .

از این خرید سود کرده ایم یا ضرر؟ بحثی است که در متن اقشار اجتماعی ، در گرفته است و اغلب مردم ( طبق آرایی که به صندوق های بعدی ، ریخته شده و رو به نزول است ) از معامله و کرده خود ، پشیمان هستند . چرا که آنان درآن زمان ، تصور می کردند ، در قبال پرداخت رأی خود و خرید نظام جمهوری اسلامی ، نظام بهتر از شاهنشاهی ، جمهوری خلقی ، جمهوری ، جمهوری دمکراتیک ، جمهوری خلق دمکراتیک و ... را صاحب خواهند شد که به آنان ، خواست ها و اراده هایشان ، احترام گذاشته و سر تسلیم در مقابل ملت ، فرو خواهد آورد ولی بتدریج متوجه شدند ؛ این نظام ، آن خواستی نیست که فکرش را می کردند و برای خریدش ، رأیشان را داده اند . لذا بتدریج ، خود را از گردونه نظام خارج کردند ولی نه به طور کامل ، بلکه بتدریج ، اما این مجال را به حکومتگران دادند تا خود را اصلاح کرده و به تصویر ذهنی مردم و توقع آنان از حکومت مورد نظر و ایدالشان ، گردن نهند ولی چون کردن نهاده نشد ، از چرخه بازی و انتخابات ، خارج شدند . 

حکومت یا حاکمیت با رأی مردم ، چه چیزی را بدست اورده است ؟ 

حکومت ، با رأی مردم ، مشروعیت حکومت و اعمال قوه قهریه ، زور و قانون را بدست آورده و با تکیه به رأی مردم و مشروعیتی که به چنگ آورده است ، هر قانونی را که خواسته ، تصویب کرده و به اجرا گذاشته است . هر فرد حقیقی یا حقوقی را که خواسته از سد راه خود ، کنار زده و نابود کرده است . با هر کشوری که تمایل داشته ، به نام مردم ایران ، رابطه برقرار کرده و با هر مملکتی که خواسته ( به نام ملت ایران ) قطع رابطه کرده است . سازمان ها و نهادهای زیادی را از بین برده و نهادهای جدیدی را خلق کرده است و از طریق آزمون و خطا ، به پیش رفته و می رود ولی از آزمون و خطاها ، درس و عبرت نگرفته و بعضی از طرح ها را بارها به نام ملت ایران و خریداران خود ، از نو ولی با نام دیگر ، تجربه کرده ، آزادی های ملت را محدود ساخته و حق انتخاب را از مردم گرفته است . با تکیه به مشروعیتی که با معامله با مردم بدست آورده است ، از خواسته و اراده مردم ف سر پیچانده ، آنان را به خودی و غیر خودی تقسیم کرده ( غیر خودی کسانی هستند که مشروعیتی را که با رأی خود به حکومت و نظام داده اند را پس گرفته اند و خودی ها ، حامیان آن ، هستند . ) مطبوعات را توقیف کرده ، روزنامه نگاران و آزادی خواهان را راهی زندان ها ساخته است . منکر زندانی سیاسی است . چون ، نمی خواهد قانون جرایم و تخلفات سیاسی را تصویب و اجرا کند . در نتیجه وجود زندانی سیاسی را انکار می کند . 

ملتی را که مشروعیت خود را در معامله با آنان و با رأی آنان ، کسب کرده است ، صغیر، غیر ممیز، نا بالغ و عقب مانده می داند که صلاح خودشان را تشخیص نمی دهند ، و باید بخشی از حاکمیت، برای آنان تصمیم بگیرد . برای آنان افرادی را انتخاب کند و آنان را از میان شکلات هایی که حاکمیت انتخاب کرده است ، یک یا چند تایی را برگزینند و ... این همه سود و زیان خرید " جمهوری اسلامی " در قبال پرداخت "رأی" و مشروعیت ، به حاکمیت ، بوده و است . 

در دومین انتخابات ، ملت به خرید قانون اساسی جمهوری اسلامی ، تن داد . قانونی که در اوج احساسات انقلاب و انقلابیگری و... نوشته شد . احساسات و نفرت ، بر زمان ، تسلط داشت . همه از نظام قبلی ، متنفر بوده و شیفته رهبران جدید بودند . می خواستند از دست حاکمان قبلی و قانون آن ها رهایی یابند . تصور می کردند که رژیم جدید ، با هر کلمه و جمله ای که نوشته شود ، در اجرا ، بهتر از قبلی خواهد بود . 

رهبران انقلابی ، فضا را تنگ گرفتند . اجازه داده نشد احساسات و انقلابیگری ، فرو کش کند و بدین ترتیب ، فرصت نقدهای عمیق و بحث و بررسی پیش نویس قانون اساسی هم از مردم گرفته شد . تعدادی هم که قانون اساسیرا نقد کرده بودند ، بعدها ، مغضوب شدند و تاوان سنگینی ، پرداختند . مدتی گذشت تا همه ( ولی به تدریج ) متوجه شدند که این قانون اساسی ، آنی نبوده که آنان تصور می کردند . به آرما ن های ملت ، نزدیک هم نشده است تا در عمل ، بویی از آرمان ملت را در خود داشته باشد . در عمل ، چنان شد که هر اصولی که به حقوق ملت مربوط بود ، فراموش شده و هر چه که به حقوق حاکمیت تعلق داشت ، پر رنگ تر شد . آزادی احزاب ، آزادی اجتماعات و اعتراض ، آزادی مطبوعات و ... دخالت در سیاست ، ابرازعقاید سیاسی و عقیدتی و... برچیده شد و با تصویب قوانینی بر ضد صراحت همین قانون اساسی ، حقوق ملت از میان رفت . ( مانند قانون احزاب ، اجتماعات ، نشریات و... ) بی حقوق ملتی که در خرید قانون اساسی ، چیزی را خریده که او را راضی نگه نمی دارد . لذا بتدریج و بعد از فروکش کردن احساسات انقلابی ، به فکر تغییر قانون اساسی و اصلاح آن ، افتاد ولی حکومت ، حاضر نشده و نیست ، از حقوقی که در آن معامله های قبلی ، بدست آورده و در عرصه اعمال زور ، قدرت ، سیاست و تعیین حرکت جامعه ، یکه تاز شده است ، عقب نشینی کند . بلکه مایل است تا آن چه در متن قانون اساسی و اندکی به سود ملت نوشته شده را اصلاح کرده و به نفع حاکمیت، تضعیف کند . 

بخش هایی از حکومت و حکومتگران به امید اصلاحات ، دست بکار شدند و با پشتوانه ملت ، دوم خرداد را بوجود آوردند ولی نه اختیارات گسترده اصل 110 قانون اساسی ، نه اختیارات شورای نگهبان ، نه پراکندگی تصویب قانون و نهادهای مختلف حاکمیت ، قابل اصلاح تلقی نشد و حکومت ، عقب نشینی نکرد. اصلاح طلبان مجبور به عقب نشینی و به اجرا درآوردن اصول موجود قانون اساسی و استفاده از ظرفیت های موجود ، همت گماشتند اما کار چندانی پیش نبردند و اما آن چه اتفاق افتاد ، یأس عمومی از تغییر یا اصلاح قانون اساسی ، اصلاح نهاد های حکومتی و توزیع قدرت بود که باید از داخل حکومت ، روی می داد . علامت آن ، طرد اصلاح طلبان از قدرت و عدم مشارکت بسیاری از مردم در انتخابات بعدی ، بود.

آیا امیدی به اصلاح حکومت از درون وجود دارد ؟ 

بله . این امید گرچه کم سو ، اما هست ولی نهایت اصلاحاتی که حکومتگران فعلی در سر دارند ، تن دادن و عقب نشینی تا مرزهای قانون اساسی و اجرای ظرفیت های آن است . اگر بخواهند یک قدم هم عقب نشینی کرده و تفسیر جدیدی از قانون اساسی ، ارائه کنند ، می توان امید وار بود که این گردونه ، به سود ملت بچرخد .اما آیا حکومتگران حاضر خواهند بود در مقابل خرید رای ملت ، متاعی را بفروشند که ملتهای ایران مایل به خرید آن هستند ؟ و آن ؛ تغییر قانون اساسی یا تدوین قانون اساسی جدید با تکیه بر اصول دموکراسی مورد قبول ملتهای متمدن و پیشرفته اروپایی وآمریکایی ، بر اساس فدرالیسم ، جدایی دین و سیاست ، جمهوری عرفی ، بر اساس حقوق بشر ، کنوانسیونها و حقوق بین الملل است ؟ آیا حکومتگران کنونی ایران راضی خواهند بود ، برای خرید آرای مردم ، خود را نمایندگان خدا در میان مردم ایران ندانند و خود را در قالب حزب جا داده و برای بدست گرفتن قدرت ، با دیگر احزاب ، مبارزه دموکراتیک و آزاد بکنند ؟ آیا حاضر خواهند بود ، هیچ مجلسی و دولتی ، جلسه سری و محرمانه ( غیر علنی ) نداشته و در پشت درهای بسته ، تصمیم نگیرند ؟

بعید می نماید که از تنها سواری اسب قدرت چموش کشور ، فرود آمده و دیگر احزاب و ملتها را شریک سازند ولی می توان امیدوار بود که فشارهای افکار عمومی داخلی و بین المللی ، روند دموکراتیک دنیا و همه کشورها ، آنها را هم مجبور به تغییر موضع و فروش کالای رقابتی کند و اگر چنین چرخشی در حکومتگران کنونی ایران ، مشاهده شود ، قابل احترام خواهند بود ولی در سایه قانون اساسی و ایدئولوژی حاکم کنونی ، امیدی به آن نیست و رای مردم در خدمت بردگی آنان است و خواهد بود . یعنی تا زمانی که چرخشی رخ نداده است ، رای خواهیم داد تا به بردگان سیاسی – اقتصادی حاکمیت ، تبدیل شویم . چرا که ما حق انتخاب نداریم و " مشارکت ! " هم به بازی یک طرفه تبدیل شده است که ما خریدار علاقه مندان آن هم نیستیم و آنها هر چه را که بخواهند ، به ما تحمیل خواهند کرد . چه بخواهیم و چه نخواهیم .

من رای نخواهم داد و خودم را نمی فریبم که در حکومت این کشور مشارکت دارم با رای خود ، حکومتی را نمی خرم که به من ، به عنوان برده سیاسی ، می نگرد . فکر می کنم ، اصلاح طلبان و افراد بی تفاوت هم به این گزینه رسیده اند . چرا که حکومت را به دست گرفتند ( اصلاح طلبان ) اما تغییر چندانی رخ نداد . آن هم به چه بهای گزافی ( افزون بر آرای ما ) .

بگذاریم جدال ملت با حکومتگران تسلیم خواه و سلطه طلب مطلق گرا ، ادامه یابد ولی ما ملتهای ایرانی ترک ، کرد ، عرب ، لر ، بلوچ ، گیلکی ، ترکمن ، فارس و ... چه بکنیم ؟

اخبار منتشر شده ، از دیدار تعدادی از نمایندگان اقشار مختلف ترک و کرد و ... با بعضی از کاندیداها ، خبر می دهد . من این دیدارها را پوچ و کم تاثیر می دانم ملی باید احزاب ، جمعیتها ، گروهها و فعالان سیاسی ( سراسری یا منطقه ای ) از این فرصت استفاده کرده و به معامله با تمامی کاندیداها بپردازندو آنان را متعهد به اجرای همه اصول ( نه بخشی از اصول ) قانون اساسی بکنند و از آنان تعهد نامه بگیرند تا در آینده ، قول و قرارهای انتخاباتی خود را فراموش نکرده واز زیر شعارهای خود ، در نروند . هر بخشی از جامعه ما و فعالان این ملت ها می توانند با کاندیدایی ، بحث و مذاکره کرده و خواست های خود را بر آنان تحمیل کنند تا آرایی را که به صندوق خواهند ریخت و برای خود ، رئیس جمهور انتخاب شده از قبل را خواهند خرید ، مشروط ، خریداری کنند . چرا که اگر عموم مردم رأی ندهند ، بخشی از مردم به دلایل مختلف ، رأی خواهند داد . فعالان سیاسی باید بتوانند از این آرا ، به نفع اجرای همه اصول قانون اساسی ، تبدیل ایران به حکومت و سرزمینی فدرال ، بهره گیرند و در پای میز مذاکره با همه کاندیداهای احتمالی و حتمی ، حاضر شوند و عقاید ، اراده و خواست خود رابه افرادی که مورد اعتماد این حکومت و افراد پرنفوذ حکومتی هستند و برای رقابت با هم به میدان آمده اند ، تحمیل کنند و مطمئن باشند که خریداران آرایشان ، به آنان انگ تجزیه طلبی ، نمی توانند بزنند . می توانند با قدرت ، وارد مذاکره با راست و چپ ، میانه و افراد مستقل و احزاب و گروه ها شده و آن ها را ملزم به مراعات اصول مورد نظرشان بکنند . 

این فصل از انتخابات ، برای رشد احزاب ، جبهه ها ، جمعیت های مختلف سیاسی و غیر سیاسی ، بسیار مناسب است . ترک ها ، کردها ، لرها ، بلوچ ها ، ترکمن ها ، فارس ها ، عرب ها و ... باید از این فرصت ، استفاده کرده وNGO های مستقل ، سیاسی و غیر سیاسی خود را پدید آورده ، با ملت های دیگر و با گروه ها و جمعیت های مشابه خود ، در هر منطقه و در سراسر کشورائتلاف کرده و از قدرت جمعی خود ، بهره بگیرند و حضور سیاسی شان را بر حکومت و فعالان آن ، تحمیل کنند . اگر اکنون ، جمعیت های خود را تشکیل داده و هستی خود را اعلام کنیم ، برسمیت شناخته می شویم . چون، حکومت در این مرحله به رأی ما نیاز دارد و به دنبال خرید آرای ما ، است. در نتیجه ، شما ، ما و خواستمان را برسمیت خواهد شناخت . ما می توانیم ، میدان مناسبی را برای خواست ها و اهداف خود بدست آورده و خود را تثبیت کنیم و به فعالیت خود در دوران بعد از انتخابات هم ادامه دهیم . این هم می تواند یکی از شروط شما و ما در پای میز مذاکره با تمامی کاندیداها باشد که نه تنها جمعیت ما، بلکه جمعیت های دیگر و رقبای ما هم اجازه فعالیت داشته باشند . 

به عنوان مثال : اگر فدرالیست های ترک ، کرد ، لر ، عرب ، فارس ، بلوچ ، گیلکی ، ترکمن و ... با هم دست اتحاد ندهند ، به قدرت مهم و تأثیرگذاری تبدیل نخواهند شد و نمی توانند باحکومت ( بعد از انتخابات هم ) وارد مذاکره شوند . لازم است که طرفداران این تفکر ( فدرالیسم ) هم دیگر را ( علاوه بر میان ملت خود ، در میان ملت هاهم ) یافته و با هم متحد شوند و ازهم ، چه در این انتخابات و چه در مسائل آینده ، حمایت کنند . البته بدیهی است که فدرالیست های آذربایجان با فدرالسیت های کردستان و ... علاوه بر فکرها و موضوعات مشترک ، مسائل متفاوتی هم دارند و حق دارند ، با توجه به مسائل بومی و منطقه ای ، با کاندیدهای مختلف ، وارد مذاکره شوند و آرای مردمشان را بفروشند . 

بدین گونه ، طرفداران اصلاح طلبی ، رفراندوم ، تغییر قانون اساسی ، اجرای ظرفیت های قانون اساسی ، دانشجویان ، دگراندیشان ، طرفداران محیط زیست ، طرفداران فرهنگ ، آزادیخواهان ، دمکراسی خواهان ، طرفداران حقوق بشر، حامیان جدایی دین و سیاست ، جمهوری خواهان ، فعالان ادبی ، تاریخی ، علمی ، ورزشکاران ، اساتید دانشگاهی ، معلمان ، کارگران ، سندیکاها و انجمن های صنفی و ... می توانند نه تنها جمعیت خود را در شهر ، استان و در میان ملت ترک ، کرد و ... تشکیل دهند بلکه با دیگر ملت های دوست و یار تاریخی خود هم در دیگر نقاط کشور ، متحد شده و در سرنوشت آینده سیاسی و تحولات اجتماعی ایران ، بعد از انتخابات نیز ، نقش بازی کنند. 

سرنوشت آنانی که آگاهانه یا به عللی ، رأی می دهند ، معلوم است . حاکمیت ، آرای آنان را می خرد و با تکیه بر رأی آنان و به نام همه ملت ، بر همه ما حکومت می کند . در نتیجه ، چه رأی بدهیم و چه رأی ندهیم ، ما هم باید ازهمان آرا استفاده کرده و برحکومت فشاربیاوریم و خواسته های خودمان را بر آنان تحمیل کنیم . اما من چرا رأی نمی دهم و انتخابات را تحریم می کنم ؟ 

1- من ، خانواده ام ، دوستانم ، همکارانم و ... همه ما ، می دانیم که چه چیزی به صلاح ماست و چه چیزی به نفع ما نیست و باید رأیمان را برای خرید کدام متاع بدهیم ولی حکومتگران ، هنوزما را صغیروغیرممیز می دانند و از طریق شورای نگهبان ، برای ما افرادی را انتخاب می کنند تا ما از میان برگزیده های آن ها ، یکی را برگزینیم . پس ، چون او ف ر می کند ، من حق رأی ندارم ، رأی نمی دهم . چرا که شورای نگهبان بجایم و برایم انتخاب کرده است . 

2- انتخابات ، بدون افشاگری و افشا سازی کاندیداها ، بی معنی است ولی قانون این کشور ، افشای کاندیداها را ممنوع ساخته است . پس باید در تاریکی ، به افراد تاریک و سیاه ، رأی بدهیم که کارنامه آن ها روشن نیست و در تاریکی قرار دارند . من نمی خواهم ، به تاریکی و کسانی که نمی شناسم و در تاریکی قرار دارند ، رأی بدهم . آیا کسی می تواند باور کند ؛ سبدی که شورای نگهبان برگزیده و در اختیار ما گذاشته است ، افراد سالمی هستند که به قصد خدمت برای ملت ، به مید ان آمده اند ؟ من نمی توانم باور کنم . پس رأی نمی دهم . 

3- در 25 سال گذشته ، گرچه بارها رأی داده ایم اما هیچ امتیازی از حکومت نگرفته ایم . چه امیدی داریم که پس از این انتخابات ، امتیاز بگیریم ؟ لذا رأیم را برای خرید دیکتاتوری و ایدئولوژی سر کوبگر که هیچ امتیاز نمی دهد ، نمی دهم . 

4- اگر تحریم کنیم و تعداد آرای صندوق ها ، بشدت کاهش یابد ، حکومت و حکومتگران ناچار هستند ، به من و ما هم امتیازی بدهند و ما را هم در بازی اداره کشور ، شریک سازند. یا پیام روشن ما : " تو را نمی خواهم " را بشنوند . 

5- آیا انتخاباتی بدون حضور احزاب غیر دولتی ، رادیوهای غیر دولتی ، تلویزیون های آزاد ، مطبوعات افشاگرانه و روز نامه نگاران جسور ، می تواند آزاد و تأثیرگذارباشد ؟ نه! چون در پیش زمینه های انتخابات ، آزادی وجود ندارد ، در چنین شرایطی ، آزادی در انتخاب ، عین بردگی سیاسی و حکومت خواسته است و من طالب آزادی و در مقدمه انتخابات هستم تا آزادی نتیجه انتخابات هم تظمین شود . چون آزادی در مقدمات انتخابات نیست ، رأی نمی دهم . 

6- آزادی در طرح و اعلام دیدگاه های سیاسی ، اقتصادی، بهداشتی ، آموزشی و ایدئولوژیک و... کاندیداها و اعمال اراده رأی دهندگان ، شرط هر انتخاباتی است . زمانی که کاندیداها نمی توانند خارج از خطوط قرمز حاکمیت ، حرف بزنند و قول بدهند ، و اگر چنان کنند ، " صلاحیتشان " لغو و منتفی می شود ، چرا باید به افرادی دست و پا بسته و بدون اراده که فقط برای حکومت کردن ، با هم رقابت می کنند ، رأی بدهم و حکومت آنان بر خودم را بخرم ؟ 

7- به من ملت ترک ، ملت عرب ، ملت فارس ، ملت کرد ، ملت ترکمن ، ملت لر ، ملت بلوچ و... نه به عنوان یک ملت که با دیده اقلیت و قوم نگریسته می شود . اقلیت چه حقی در این کشور دارد ؟ وقتی حقوق قانونی اکثریت ، اجرا نمی شود ، ما "اقلیت ها " چه انتظاری از حکومت و قانون ، داریم ؟ من که اقلیت محسوب می شوم و طبق قانون اساسی ، هیچ گاه به اکثریت تبدیل نخواهم شد تا بر خودم حکومت کنم ، به چنین ایدئولوژی ، قانون و دیدگاهی رأی نمی دهم و آن را به عنوان " بهترین قانون " نمی خرم که بد ترین قانون ها ، است . 

با این حال ، ما تحریم کنندگان هم جمعیت بزرگی هستیم که هیچ کس نمی تواند ما را نا دیده بگیرد و از محاسبات خود ، حذفمان کند . بیاییم و با هم ، جمعیت مستقل و غیر دولتی خودمان را تشکیل داده و برای خود و آینده کشورمان ، برنامه ریزی کنیم . همان طور ، باید افرادی را که خواهان رفراندوم هستند و در اینترنت به آن رأی مثبت داده اند هم ، برای تشکیل یک جمعیت یا سازمان یا گروه ، حرکت کرده و در کشور، اقدام کنند تا تاثیر زیادتری بگذارند .

پس ما مخالفان قانون اساسی ، خواهان تغییر قانون اساسی ، رفراندوم خواهان ، حقوق بشری ها، دمکراسی خواهان ، جمهوری خواهان و تحریم کنندگان هر نوع انتخاباتی ( تا زمانی که به خواست ما تن داده نشود ) و... هم نیروی بزرگی هستیم که اگر در سراسر کشور و شهرهایمان به گرد هم آییم ، هیچ قدرتی نمی تواند ما را نا دیده بگیرد و اگر بخواهیم ، می توانیم خود و خواستمان را از راه های دمکراتیک بر حکومت تحمیل کرده و کشور را به سمت دمکراسی ، سوق دهیم . هم فکران من ، بیایید ، متحد شویم و از ندادن رأیمان هم نتیجه بگیریم . 


انصافعلی هدایت

روزنامه نگار آزاد و مستقل 

زندان تبریز
19 / 1 / 1384


اصل مطلب در آدرس زیر هم موجود است 

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs