Thursday, May 28, 2009

سكولاريسم ، سرنوشت حتمي ايران









انصافعلي هدايت 

روزنامه نگار در تبريز
 
hedayat222@yahoo.com
 
0098 411 2814138 



در اين مقاله ‚ به « سكوريسم » از ديدگاه « تئوري توطئه جهاني » نگريسته مي شود . بر اساس اين ديدگاه , ما بايد كارشناسان توطئه و دسيسه ريزي انگلستان و آمريكا (يا به گفته رهبران ايران : صهيونيسم جهاني ) را مسلط به همه امور جاري و آينده , كشورها و اقوام مختلف بدانيم و بپذيريم كه سكولاريسم و جدايي دين و سياست هم ، دست پخت آنها است . استقرار سكولاريسم روند 1 - سكولاريسم اجباري 2- سكولاريسم داوطلبانه و دين ستيزي عمومي و مردمي را طي كرده است . 


سكولاريسم اجباري 


نبايد از تجربه تاريخي غرب و ملت هاي مسيحي در گريز از مذهب ، زدودن مذهب از زندگي اجتماعي و راندن دين به گوشه دنج « رابطه فرد با خدا » بگذريم . كارشناسان « جداسازي دين از سياست » غرب ، در قرن بيستم ، دو تئوري را به دنبال هم به اجرا در آوردند تا دنياي اسلام و مردم پايبند به سنت « شرق » را از دين دور سازند و زندگي اجتماعي و شرقي اسلامي را از مذهب ، تهي كنند . اين تئوريها در ايران ما ، يكي بعد از ديگري اجرا شده است . ابتدا الگوي تركيه اعمال شد . زماني تركيه امروزي ( عثماني ) مركز دنياي اسلام و پايتخت « خلافت » دنياي اسلام بود . وقتي خلفاي جامد و خشك مذهب ، نخواستند و نتوانستند ، كشورهاي مسلمان را هم پاي ديگر كشورها پيش ببرند ، دژهاي آن امپراتوري اسلامي ، فرو ريخت . كارشناسان دسيسه ساز غرب ، تعدادي جوان نظامي را به سر كار آوردند . آن جوانان به اين نتيجه رسيدند : علت « عقب ماندگي » تركيه ، حكومت خلافتي و حكومت مذهبي است كه با تعصب به دنياي اطراف مي نگرد . در نتيجه ، از دين و دينداري و دخالت دين در آموزش ، صنعت ، تجارت ، اداره كشور ، ارتش ، جنگ و دفاع و ... بيزار شدند و دست به عصيان عليه دخالت دين در امور جامعه ‚ زدند . اين جوانان ارتشي و نظامي ( كه در حقيقت نمايندگي جوانان تركيه را به عهده داشتند ) با كودتاي نظامي ، خليفه اسلامي را از قدرت به زير كشيدند و طبق همان دسيسه ( ! ) مردم را مجبور ساختند تا از اسلام رو بگردانند . آنان مردم را مجبور كردند تا كلاه جديدي ( به جاي كلاه قبلي ) بر سر نهند . زنان از زير پوش ها درآيند و بخشي از اندام خودشان را عريان كنند . شغل رسمي روحاني گري ‚ حذف شود . روحانيان با لباس « عرب » ها در انظار عمومي ظاهر نشوند و مذهب در امور روزمره مردم دخالت نكند و ... همان توطئه گران غرب ( كمي بعد ) متوجه همسايه تركيه : ايران ، شدند . تركيه شباهت هاي زيادي با همسايه اش : ايران داشت . تركيه پايتخت جهان اسلام بود و خود را مدافع اسلام و رهبر جهان اسلام مي دانست . از طرف ديگر ، ايران در زير پرچم خليفه عثماني نبود ولي رهبري و مركزيت شيعه در آن استقرار داشت . اگر جدايي دين و سياست در تركيه از طرف مردم پذيرفته شد باشد ، چرا در ايران پذيرفته نشود ؟ 


آنان ، رضا خان را با كودتايي به روي كار آوردند . رضا خان هم ، دست حكومت پادشاهي قاجار را از كشور كوتاه كرد و مثل نظاميان تركيه ، براي ايران ، حكومت « جمهوري » را پيشنهاد كرد اما آخوندها و روحانيان كه در اين نقشه جايگاهي نداشتند ، با حكومت جمهوري مخالفت كردند . ( امروز از آن روحانيان تقدير مي شود و مقدس شده اند و روحانيان تقديس گر ، مدافع نوعي حكومت استبدادي مطلقه به نام جمهوري اسلامي « ولايت فقيه » هستند . ) توطئه گران انگليسي و آمريكايي به عنصر روحاني نقش و جايگاهي نداده بودند . در نتيجه ‚ رضا خان نتوانست ( هشتاد سال پيش )حكومت جمهوري را در ايران مستقر كند اما به همان شيوه نظاميان تركها ، با مذهب در افتاد . با زور ‚ كشف حجاب كرد . روحانيان را به سربازي برد . اجازه نداد ، روحانيان به راحتي در رشته هاي ديني و در مدارس خود تحصيل كنند و حضور آنها را به مساجد و نماز محدود كرد . انحصار اجراي بعضي از قوانين را از دست روحانيان بيرون آورد و به مردم عادي تحصيل كرده سپرد و ... ( ازدواج ، طلاق ، اجراي حدود اسلامي درباره بعضي از جرايم و ... ) اما اين نقشه غربي ها در ايران به راحتي پيش نرفت . همان كارشناسان سكولارساز جوامع شرقي ، رضا شاه « كبير » را از حكومت برداشتند و محمد رضا را « شاه» و « سايه خدا » ساختند . او از فشاري كه پدرش بر جامعه ديني و سنت زده ايران وارد كرده بود ، كاست و طبق نقشه جديد ، راه و شيوه نرمي را پيش گرفت و به هر كس اجازه داد كه هر چه مايل است بكند . (هر كس خواست به مسجد برود و هر كس خواست به ميخانه .) روحانيان آزاد شدند . مدارس ديني رونق گرفت . هر زني پوشش دلخواه خود را به تن كرد . روحانيان از اعزام به سربازي معاف شدند و ... در نقشه جديد به روحانيان جايگاهي داده شده بود اما روحانيان به اين رل ‚ راضي نبودند . در نتيجه ، چندين شورش در كشور پديدار شد كه ريشه در زير عباي روحانيان قم ، داشت . 


توطئه گران غرب ، با توجه به جامعه سنت زده ، اكثريت جمعيت روستايي ، نارضايتي بخشي از روحانيان ، پايين بودن سطح عمومي سواد و دانش ، سكولار نشدن مردم و اطاعت مردم از روحانيان به هنگامي كه دستور سياسي را در لفافه دين مي پيچيدند ، روي روحانيان متمركز شدند و به تحقيق پرداختند . آنان برنامه بلند مدتي را براي به بازي گرفتن روحانيان و دين زدايي ( به دست روحانيان ) از ايران طراحي كردند . بسياري از سياستمداران و كساني كه با پشت پرده سياست و نقشه ها ، آشنايي داشتند ، از اين سياست جديد آگاهي يافتند اما محمد رضا شاه ، نه از آن آگاه شد و نه آن را باور كرد ولي آيت الله خميني جزو آيت الله ها و روحانيان بر جسته اي بود كه به اين نقشه پي برد و كمي بعد از پيروزي انقلاب 1357 اعلام كرد : اگر اين انقلاب شكست بخورد ، به دست روحانيان و پاسداران خواهد بود و اين بار اسلام شكست خواهد خورد . ( نقل به مضمون ) يكي ديگر از آيت الله ها كه با نقشه جديد غربي ها مخالف بود ، آيت الله شريعتمداري بود . اين روحاني برجسته جهان شيعه ، با ايفاي نقش و حضور روحانيان در حكومت و رهبري كشور مخالفت مي كرد . به همين دليل با اصل 110 قانون اساسي و « ولايت فقيه » ( به خصوص نوع مطلق آن ) مخالفت كرد . به دنبال همين مخالفت هم ، عده اي از روحانيان با طرح و برنامه اي زيركانه ، او را از ميدان به در كردند و بدين سان ‚ آبروي اولين آيت الله بدست خود روحانيان ريخته شد و هواداران وي در زير سايه سكوت ديگر روحانيان ، خلع لباس شده يا به زندان افتادند . 


سكولاريسم داوطلبانه و دين ستيزي عمومي و مردمي 


در نقشه جديد طراحان آمريكايي و انگليسي ، حكومت به روحانيان منتقل مي شد . اغلب اعضاي اين قشر ، دور از جامعه ، سياست ، اقتصاد ، دانش جديد و دانشگاه و دانشگاهيان ، زندگي كرده بودند و با علم ، صنعت ، اختراع ، دنياي مدرن ، توسعه يافته و مرفه غرب و هر چيز تازه اي كه با سنت جور و هماهنگ نبود ، مخالفت مي كردند . چون اكثر روحانيان و بدنه اين قشر را اين دسته از آخوند ها تشكيل مي دادند ، نخبگان و روشنفكران روحاني ، در ميان انبوه روحانيان مخالف پيشرفت و توسعه كشور ،گم مي شدند و صدايشان به جايي نمي رسيد . اگر هم بعضي از روحانيان و غير روحانيان ، حرف و سخن تازه اي مي زدند ، با تكفير روحانيان سنتي ، روبرو مي شدند و ... اين دسته از روحانيان سنت زده كه اداره امور جامعه را به دست مي گرفتند ، از دين جز به تسبيح و دلق ، ريش ، انگشتري و البته نماز ، چيزي نمي فهميدند . هر كس ريش داشت ، انگشتري به دست مي كرد ، وقتي صحبت مي كرد ، حروف « حلقي » عرب را غليظ تر ادا مي كرد ، بالا مي نشست و اداره بخشي از جامعه را بدست مي گرفت . اين مدير ريش و پشم ، ناچار بود جامعه را با ديدگاههاي روحانيان سنت زده و نظريه روحانيان دوره مغول ، صفويه و قاجاريه اداره كند . به تدريج ، اين دسته از روحانيان ، به روي كار آمدند . همه پست هاي كليدي و حساس را چه به طور قانوني ، چه از طريق نوكر پروري ، به دست گرفتند . آنها « جمهوري » را پذيرفتند اما در يك نظريه « پيشرفته » ( ! ) از داخل آن ، ولايت مطلقه فقيه و حكومت شبه خلافت را بيرون كشيدند . بدين سان ، اختيار جان ، مال و ناموس مردم را از مردم ستاندند . مردم آزادي عقيده ، بيان ، مطبوعات ، آزادي احزاب ، آزادي اعتراض به حكومتيان را در اعتراض هاي خياباني و راهپيمايي ها ، آزادي انتقاد از قوانين از جمله قانون اساسي ، آزادي مراجعه به افكار عمومي و رفراندوم را از دست دادند . اين روحانيان سنت زده ، خود به جاي قانون نشستند و هر چه آنان گفتند ، قانون شد ! شلاق زدن ، شكنجه نشد . زندانها پر شد و دانشگاه نام گرفت . همه شهرها به اين افتخار رسيدند كه يك زندان داشته باشند . فرزندان مسلمان اين ملت كه به دست آنان و در دادگاههاي در بسته ، به اعدام محكوم شدند ، از دفن در گورستانهاي مسلمانان ، محروم شدند . به خانواده هاي آنان اجازه داده نشد تا براي فرزندانشان ، گوري مشخص ، بر پا كنند . آنها را مجبور كردند ، بجاي عزاداري به عزيزان خود ، شيريني توزيع كنند و ... آن نويسندگان و روزنامه نگاراني كه بر خلاف ديدگاه اين روحانيان سنت زده ، قلم زدند ( چه روحاني چه مردم عادي ) به زندان محكوم شدند . البته روحانيان سركش ، پس از كسب لقب « روحاني نما » ، خلع لباس شدند يا به زندان افتادند . طبق همان نقشه توطئه گرانه ، روحانيان سنت زده ، مسلماني مسلمانان را نمي پذيرفتند و ده ها سازمان و ارگان ، روزنامه ، مجله ، راديو ، تلويزيون ، و ... به راه مي انداختند تا مسلمان ايراني را مسلمان تر كنند ! آنان را به خلوص و « اسلام ناب » نايل كنند ! طبق آن نقشه ماهرانه ، روحانيان سنت زده ، اسلام را چنان معرفي مي كردند كه همه از اين كه مسلمان هستند و از چنان روحانياني دنباله روي مي كنند ، پشيمان شده ، داوطلبانه از دين و دينداري گريزان شوند و ايرانيان ، بدين طريق شيوه ، به سكولاريسم ( جدايي دين و سياست ) نايل آيند . 


علاقه شديد مردم به جامعه سكولار



در اثر فشاري كه روحانيان سنت زده و مخالف پيشرفت و ترقي ، به نام اسلام ، بر مسلمانان ايراني وارد آوردند ، اغلب ايرانيان در گفتگوهاي علني و روزانه « خودماني ،ٍ به دين مي تازند و خواستار جامعه اي سكولار و بدون حضور رسمي دين هستند . اين ادعايي ، بدون دليل نيست . كافي است تا به سوالهايي كه دانشجويان در دانشگاهها از سخنرانان مي كنند ، توجه كنيد . در هر جلسه سخنراني ، حدود 500 سوال به دست مجريان برنامه مي رسد . اغلب اين سوالها در مورد رابطه اسلام و حكومت ، ميزان تسلط حاكمان اسلامي بر امور روزمره و خصوصي مردم ، كيفيت و چرائي مطلق بودن ولايت فقيه ، سوء استفاده از نام اسلام ، تغيير قانون اساسي و ... دور مي زند اما مجريان اين برنامه ها ، از طرح اين سوالها طفره مي روند . چرا كه طرح آن سوالها و شبه ها با مجازات ، زندان ، جريمه و ... روبرو است . اين در حالي است كه اين دانشجويان در دوره حكومت پر از تبليغ و مسلمان سازي و ارائه اسلام ناب روحانيان سنت زده ، متولد شده و رشد كرده اند و از اول ابتدايي تا دانشگاه ( در دانشگاه هم ) خوراك اصلي درسي و آموزشي آنها اسلام و مباحث اجتماعي آن بوده است . با قاطعيت تمام مي توان گفت كه حدود 80 درصد دانشجويان و جوانان ايران خواهان جامعه اي سكولار هستند و با توجه به خواست آنان ، ايران سالهاي آينده ، ايراني با حكومت سكولار خواهد بود . ايران سكولار با تركيه سكولار ، بسيار متفاوت خواهد بود . چرا كه اكنون حدود 90 درصد مردم تركيه بسيار مسلمان و البته « مؤمن » هستند . يعني اگر كسي نماز مي خواند يا به مسجد مي رود ، با عشق و علاقه است . اگر به قوانين اسلامي گرد ن مي نهد ، از روي ترس از قانون و مجازات حكومتي ، نيست . البته مسلماني افراطي آنان هم ، عكس العملي در مقابل فشار و اجبار زياد دولتي به جدايي دين از سياست است . 


از طرف ديگر ، اگر در تركيه ، 10 درصد مردم ، به اسلام اعتقاد ندارند يا سكولار هستند ، در عمل نشان مي دهند و رفتاري همانند غربي ها و حتي افراطي تر از غربي ها دارند . مردم تركيه از ابتدا هم با زور سكولار شده اند و تصور مي كنند ، اگر حكومتشان اسلامي شود و دينداران به حكومت برسند ، به بهشت روي زمين خواهند رسيد و استعدادهايشان ، شكوفا خواهد شد . در هر حال ، در آرزوي تجربه حكومتي مذهبي يا دوام زندگي مذهبي هستند . چنان كه ، نماز جمعه ، هر هفته در همه شهرها برگزار مي شود و اغلب مردم در آنها شركت مي كنند . اما ايرانيان حكومت ديني و حكومت دينداران و روحانيان سنت زده را چشيده اند . اگر چه نام حكومتشان « جمهوري » است اما هنوز مزه جمهوري را نچشيده اند . در نتيجه ، ايرانيان از دين و آموزه هاي خشك و جامد ديني كه پويا نيست ، به تنگ آمده و دل زده شده اند . اينان ، به دنبال « جمهوري » هستند و مايلند تا در آن جمهوري ، دين و اسلام به گوشه منازل و مساجد ، بخزد و در زندگي جمعي و اجتماعي آنان دخالت نكند . بدين ترتيب ، اگر ايرانيان به حكومت و قانون جديدي روي بياورند ، در آن حكومت و قانون ، براي دين و دينداران ، جايي نخواهد بود و مردم ( به ويژه جوانان ) داوطلبانه ، دين و همه مظاهر آن را كنار خواهند گذاشت . در نتيجه و با توجه به وضعيت موجود ، جدايي دين و سياست در ايران ، داوطلبانه خواهد بود و اجباري نخواهد بود . اگر چنين تئوري ( گريزاندن مردم از دين بدست روحانيان ) براي دين زدايي از ايران ، ثمره خوبي بدهد ، احتمالا تركيه ، الجزاير ، عراق ، اردن ، مصر ، عربستان سعودي و ... نيز طعم تلخ حكومت روحانيان سنت زده را خواهند چشيد تا هر نوع مقاومت داوطلبانه در مقابل سكولاريسم ، بدست اشتباهات خود روحانيان ، خنثي شود . در پايان متذكر مي شوم : من به ديدگاه « توطئه جهاني » اعتقادي ندارم ولي به پيدايش و رواج سكولاريسم ايراني معتقدم و ايمان آورده ام كه رخ خواهد داد .


 0 / 6 / 82 




Monday, September 15, 2003



آذربایجانلی خانیم لار گئیمی، دونیا قادینلار گونونده

آذربایجانلی خانیم لار گئیمی دونیا قادینلار گونونده

انصافعلی هدایت




انصافعلی هدایت

آزاد و مستقل ژورنالیست
Hedayat222@yahoo.com
08 مارچ 2007

دونیا " قادینلار" گونون ، تا مام دونیا خانیم لارینا، خصوصیلن آذربایجانین دیرلی و قیمتلی خانیم لارینا ، تبریک دییرم: بو گون سیزلره مبارک اولسون!!
بو بیزیم خانیم لاریمیز ، آنالاریمیز، باجی لاریمیز ، قیزلاریمیز و گلین لریمیزیدیلر کی آذربایجانین چوخ وارلیق لارین، اولومدن قورویوبلار. ساغولون! باشی اوجا یاشایین و آذربایجانا داها دیرلی جاوان لار، تربیت ادین! داها چوخ آذربایجانین باشین اوجالتماقدا ، سیزلره باشی اوجالیق آرزیلیرام.
نئجه کی هامی بیلیر ، ایرانین مرکزی حکومتی نین هوجومو اثرینده، آذربایجان چوخ اوزونه آید اولان شئی لرین الدن وئردی. او جومله دن؛ گئیم طرزین ایتیردی. آما قید اتمه لیم کی؛ آگر بیزیم کیشیلریمیزین هامسی و خانیم لارمیزین بیر حیسه سی، اوز وارلیق لارینین چوخ قیسمینی ، هوجوم ادن رژیمه تسلیم اتدسه لرده ، آذربایجانین قهرمان و دیر لی خانیم لارینین بیر چوخ حیسه سی ، بعضی شهرلرده و کندلرده ، آذربایجانین خانیم لار گئیملرین، اولومه وئرمه دیلر. هر نه جورودو ، دیشینن - دئرناغنان ، اوز وارلق لارینین بیر گوشه سین، ساخلادیلار.
من اوننار (10 ) آذربایجانلی خانیم لاری تانیرام کی حتا تهراندا دا، اوز البیسه لرین سویونوب و بیر کانارا آتمادیلار. هر جورودو ، اونو ساخلادیلار. آفرین اولسون اوز کیملیگیندن اوتانمیان خانیم لارا!! آفرین اولسون سیزلره کی بیز کیشیلردن قات قات باشی اوجاسیز. بیزلر سیزسیز، هئچ نه دییلیک.
بو گونون مناسیبه تینه، من آذربایجانین شانلی و شوکتلی خانیم لاریندان و قزلاریندان ، آذربایجانین قادین و خانیم لاری گئیمینده، بیر نئچه عکس تقدیم ادیرم. منه ده تازا چاتبلار.

لباس های زنان آذربایجان در روز جهانی زن
سلام!!
روز جهانی زن را به همه ی زنان دنیا ، به ویژه به زنان آذربایجان تبریک می گویم: روزتان مبارک باد!!
همسران، مادران، دختران و عروسان ما آذربایجانی ها بودند که بخش هایی از هویت ما را از مرگ نجات دادند و حفظ کردند. زنده باد! سربلند باشید و فرزندانی از این هم لایق تر برای آذربایجان تربیت کنید. در سربلندیتان برای عظمت آذربایجان، سعادت تان را آرزو می کنم.
همان طور که همه می دانند، در اثر هجوم حکومت مرکزی ، آذربایجان بسیاری از داشته های خود را از دست داد. آز آن جمله، نوع لباسش را به دم تیغ مرگ داد. اما باید یاد آوری کنم؛ گر چه همه مردان و تعدادی از زنان آزبایجان ، با هجوم مرکز، داشته یشان را تسلیم کردند اما تعداد بسیار زیادی از زنان قابل احترام و گرانمایه آذربایجان، در بعضی از شهرها و روستاهای آذربایجان، پوشش های زنانه یشان را به نابودی تسلیم نکردند. با هر جان کندنی بود، با چنگ و با دندان - گوشه ای از هویت و هستی شان را حفظ کردند.
من، ده ها زن آذربایجانی را می شناسم که حتی در تهران هم لباس هایشان را به کناری ننهادند و آن ها را به عنوان سمبل زن ترک آذریجان خفظ کردند. آفرین بز زنانی که از داشتن هویت خودشان خجالت نمی کشند. آفرین بر شما زنان که ، بر ما مردان، برترید و ما بی شما ، چه ارزشی داریم؟
به مناسبت همین روز، من عکس هایی از زنان و دختران سرافراز آذربایجان را در لباس آذربایجانی ، تقدیم می کنم. عکس هایی که تازه به دستم رسیده اند


اتهام خيانت به گروه ها و احزاب روشن فكري ايران 





انصافعلي هدايت- روزنامه نگار در تبريز

Hedayat222@yahoo.com

0098 - 411- 281- 4138
0098 – 913 – 412 - 2384










همه ما از دمكراسي و آزادي ، دم مي زنيم و آن دو را قبله خود كرده ايم اما ديكتاتورهايي هستيم كه نادانسته ، اصول سياست « ماكياول » را به كار مي گيريم . ما انسانهاي پرمدعا ، طرفدار دمكراسي و آزادي ، پا را از اصول سياست ماكياول ، فراتر مي گذاريم و علاوه بر فريب مردم ( كه جزو آموزه هاي سياسي ماكياول است ) خودمان را هم فريب مي دهيم . 


همه ما از آزادي و دمكراسي دم مي زنيم . از آزادي بيان ، با حرارت تمام دفاع مي كنيم . اما براي اثبات و تاييد ( شخص ) خودمان ، مخالفان سياسي و عقيدتي خودمان را به خاطر عقايد سياسي شان ، تحقير مي كنيم يا آنها را ( به چيزي ) متهم مي كنيم تا نشان دهيم كه ما از ابتداي فعاليت خودمان ، معصوم و برتر بوده ايم . بدين گونه ، ديكتاتوري و استبداد دروني و رواني خود را به نمايش مي گذاريم . 


از گذشته هاي دور ، حاكمان و قدرتمندان با برقراري استبداد و وارد آوردن اتهام هاي گوناگون سياسي و مذهبي ، مخالفان را از بين مي بردند . يا وادار به سكوت و تسليم مي كردند . همه ما روش حكومتي آن گذشتگان را ناپسند مي دانيم و نامعقول مي شماريم . اما همه ما ( به اصطلاح روشنفكران ) در قالب ديكتاتورهاي بدون ارتش و قدرت هستيم . مثل همان ديكتاتور ها ، ديگران را متهم كرده و مجبور به خاموشي مي كنيم . راستي ! اگر ما قدرت نظامي ، سياسي و اجتماعي آنها را در اختيار داشتيم ، با مخالفان سياسي و عقيدتي از يك طرف و با رقباي سياسي خود از طرف ديگر ، چه رفتاري مي كرديم ‌؟ 


ما تحت شرايطي ، آموزش هايي ، ديده و تجربه هايي را آموخته ايم و به قد و قواره سياسي - فكري كنوني ، رسيده ايم . تنها تفاوت ما از هم در اين است كه در خانواده مذهبي يا ضد مذهب به دنيا آمده ايم . در ايران يا در خارج از ايران به مدرسه و دانشگاه رفته ايم . آموزش هايمان ديني ، سياسي ، پزشكي ، مهندسي ( رياضي ) ، فلسفه و ... بوده است . در انگلستان ، آمريكا ، روسيه ( اتحاد جماهير شوروي سابق ) ، كشورهاي بلوك شرق يا بلوك غرب سابق ، تحصيل كرده و با سيستم سياسي ، فكري و اجتماعي هر كدام از آن كشورها ، بيشتر از كشورهاي ديگر ، آشنا شده ايم . با راه و روش حكومتي و سياسي يك كشور ، بيشتر از كشورهاي ديگر آشنا هستيم . تجربه هاي آنها را از كتابها و تاريخ شان ، دروني كرده ايم . راهي را كه رهبران و روشنفكران آن كشور از آن راه جامعه و ملت خود را به توسعه و پيشرفت رسانده اند ، بيشتر از راه و روش ديگر مملكت ها آشنايي داريم . 


فرض كنيم ، چند دوست هم محله اي هستيم كه زمان تحصيل دانشگاهي ما فرا رسيده است . امكانات مهيا مي شود و هر كدام ما مجبور مي شويم تا براي ادامه تحصيل ( فقط ) يك كشور را انتخاب كنيم . يكي از ما آمريكا ، ديگري انگلستان ، سومي فرانسه ، چهارمي سوئد ، پنجمي آلمان ، ششمي لهستان ، هفتمي شوروي ( سابق ) و ... انتخاب مي كنيم . 


هر كدام با هزار اميد و آرزو ، ديگر دوستان را وداع مي گوييم و به كشورهاي مورد نظر خود مسافرت مي كنيم . به تحصيل علم و كسب تجربه ، آشنايي با تاريخ ، با فلسفه سياسي ، نوع حكومتها و چگونگي اداره مردم ، ميزان توسعه و پيشرفت فني و تكنيكي و ... كشور جديد ، مي پردازيم . 


از همان لحظه ورود به كشور مقصد ، متوجه تفاوتها ، پيشرفت هاي آن ها و عقب ماندگي هاي خودمان مي شويم . به دنبال پاسخ به « چرا ما چنين نيستيم ؟ » ، « اين ملت چگونه به اين مرحله رسيده اند ؟ » ، « مشكل در كجاست و راه حل توسعه كشور ما چيست ؟ » و ... مي گرديم . 


جواب اين سوالها و ده ها سوال ديگر را به تدريج در جامعه و دانشگاههاي آن كشورها جذب مي كنيم . با راه حلهاي جديد ، براي برون رفتن از عقب ماندگي و روش هاي توسعه سياسي - اجتماعي آنان ، آشنا مي شويم . 


هر كدام از ما ، به دهها سوال مشابه با ديگر دوستانمان ، در كشورهاي مختلف ، با سيستم اجتماعي - سياسي متفاوت ، پاسخ هاي متفاوتي مي دهيم . روش ها و تجربه هاي برون رفت از عقب ماندگي تكنولوژيكي و توسعه نيافتگي سياسي - اجتماعي آنها را به عنوان الگوي مناسب براي درمان درد جامعه خود ، مي پذيريم . با توجه به وضعيت جامعه خودمان ، تغييراتي را در آن ها مي دهيم و نسخه اي فكري - سياسي براي برون رفت جامعه عقب مانده خود، مي پيچيم . 


ممكن است ، در كشور محل تحصيل خودمان ، با ايرانيان ديگر ( دانشجو ، سياستمدار ، مهاجر ، پناهنده و ... ) هم آشنا شده باشيم . عقايد و تجربه هاي آنان را هم مي بينيم . از نظر فكري ، خود را با دسته اي از هم وطنانمان ، نزديكتر احساس مي كنيم . به اين دسته ، بيش از ديگران نزديك مي شويم . به احتمال زياد ، اگر آنان عضو حزب و سازماني باشند ، به آن حزب و سازمان ملحق مي شويم . اگر حزب و سازماني نباشد ، حزب و سازماني را بنيان گذاري مي كنيم . 


اين حزب و سازمان ، با توجه به دانش و آموخته هايمان و با توجه به پاسخ هايي كه به سوالهاي اساسي مربوط به عقب ماندگي كشور خودمان و روشهاي برون رفت از عقب ماندگي ، داده ايم ، به فلسفه و روش سياسي خاصي تن مي دهد و آن گاه ، اساسنامه اي را تدوين مي كند . 


از آن به بعد ، گرايش هر كس به آن حزب و سازمان نزديكتر باشد و مايل باشد به شكل انسجام يافته تري براي توسعه كشورش اقدام كند ، ممكن است ، عضو آن حزب يا سازمان شود . 


حال ، در هر كدام از آن كشورها ، سازمانها و احزاب متفاوتي در هرم قدرت آن جامعه قرار دارند و ممكن است ، عقايد ما به عقايد آنها نزديك باشد . در ديد كلان ، با آن ها هم فكر باشيم . بتوانيم با حزب و سازمانهاي آن كشورها ، اعتلاف و اتحاد برقرار كنيم تا از حمايت ، تجربه و قدرت آن حزب و آن ملت ، در رسيدن به اهداف خودمان ، بهره برداري كنيم . 


به طور طبيعي ، ارتباطات ما با احزاب كشور محل تحصيل خود ، قويتر خواهد بود . ممكن است ، ما به يكي از افكار سرمايه داري ، ماركسيست‌ ،... ، ... و ... معتقد شده باشيم كه به عقيده ما ، راه برون رفت جامعه ما ، در سلطه و حكومت اين انديشه و حركت در مسير تجربه كشورهاي معتقد به اين فكر ، نهفته باشد . 


وقتي به كشور زادگاه مان برمي گرديم ، هر كدام با راه حل ها ، ايده آلها و آرزوهايي براي توسعه كشور ، برگشته ايم . ميدان فعاليت سياسي - فكري در كشور ، براي همه ما باز است اما ما ( در داخل خودمان ) ديكتاتور هستيم و مايل نيستيم ، مخالفان فكري ، سياسي ما ، در جايي كه ما فعاليت مي كنيم ، فعال باشند . نمي خواهيم آن ها در تلاش براي برون رفت كشور از عقب ماندگي ، مشاركت كنند . نمي خواهيم ، آنها در آينده سياسي - اجتماعي كشور نقش داشته باشند . نمي خواهيم آنان را شريك سياسي - اجتماعي خود ، ببينيم . نمي خواهيم آنها عرصه را به ما تنگ كنند و دست همفكران ما ، بسته باشد . نمي خواهيم آنان را در منافع موجود ( در شرايط موجود كشور ) يا آينده ، سهيم كنيم و ... . 


آنان كه مثل ما دلسوز ملت و خواهان ترقي كشور هستند را به توپ اتهام مي بنديم : انگليسي ! آمريكايي ! كمونيست ! ماركسيست ! سرمايه دار ! توده اي ، فاشيست ! فراماسون ! محافظه كار ! ... جاسوس ... ! 


با توجه به شرايط حاكم بر رهبران كشور ما ( گاهي ) اين سخنان ساده و حقيقي ، در حكم ارتداد و حكم سياسي قرار مي گيرد . هر كدام از ما ، براي بيرون كردن رقيب همدرد خود از عرصه سياست ، اجتماع و قدرت ، اين سخنان را اتهام گونه ، تكرار مي كنيم . دلايل و مداركي را كه نشان مي دهد ما با آن كشور ها ، سازمانها و احزاب آن ها ارتباط داريم را رو مي كنيم و ... 


يا اين كه دولت هاي موجود ، از اطلاعات ! و مدارك ! ما ، عليه ديگر دوستانمان استفاده مي كنند ، ما چماق ، شمشير ، تفنگ ، تانك و ... اسلحه دست حكومت مي شويم تا طيفي را كه با ديدگاهي متفاوت از ما ، در انديشه توسعه و پيشرفت ايران است ، سركوب كنيم . و ما سلاح دست حكومت گران مي شويم بر سر هم ! تا ايران عقب بماند و هيچ كدام ، فرصت اجراي ايده هايمان را بدست نياوريم . 


اين اتهام هاي ( انگليسي ! آمريكايي ! روسي ! سرمايه دار ! كمونيست ! كاپيتاليست و . را آن قدر تكرار مي كنيم كه مفهوم آن تغيير مي يابد و به فحش سياسي ، جاسوسي ،وابستگي و ... در مي آيد . اين تكرارها ، از طرف همه ما نسبت به ديگري رخ داده و مي دهد . اين اتهامهاي سياسي ، منزلت و جايگاه ما را در ميان حكومت گران و مردم ، پايين مي آورد و تنها و تنها ، حكومت گران از ترويج اين جنگ « همه عليه هم » ، سود مي برند . آن كه بازنده است ما و تفكرات توسعه ايران است . ما تكه تكه مي شويم ! از ميان بردن اين تكه ها ، كار بس آساني است .‌ ( كه ما در تحقق آن هم سعي مي كنيم . ) 


بايد پذيرفت كه هر كدام ما در يك كشور ، آموزش ديده ايم . با نوعي راه حل سياسي - اجتماعي ، علمي و تكنولوژيكي برون رفت از عقب ماندگي كشور آشنا هستيم . درد همه ما ، توسعه ايران است اما هر كدام از ما ، راه حل جداگانه اي داريم . كشور ما هم بزرگ است و جا براي تنفس و فعاليت همه ما ، دارد . 


اگر به آزادي و دمكراسي معتقد باشيم ، ديگر ، آن اتهام ها ، فحش نخواهند شد . چرا كه بايد خود ما پيش آمده و با دفاع از ديدگاه خود ، به طور روشن و شفاف اعلام كنيم كه من به راه حل آمريكايي ، من به انگليسي ، من به سوئدي ، من به آلماني ، من به روسي و .. اعتقاد دارم ! 


هر حزب ، سازمان و فردي در نشريه خود ، عقايد و ديدگاه هايش را به روشني اعلام مي كند . به انتقاد ديگران ، پاسخ مي دهد . ديگران را نقد مي كند و خود از نقد ديگران ، هراسان نمي شود . بدين شيوه ، همه ما هم ( كه اين اتهام ها را از كشورهاي محل آموزش خود كه رقيب سياسي ، نظامي ، اقتصادي و ... هم بوده اند ، همراه ديگر آموزشها ، كسب كرده ايم . ) اعلام مي كنيم : عقايد آن كشورها را به طور مستقيم از خود آن ها ( بري از هر گونه اتهام ) دريافت كرده ايم . ممكن است ، بخشي از هر ديدگاه ، به نظر هر كدام از ما ، معقول باشد و ما آن را به مجموعه ديدگاه و برنامه هاي خودمان ، اضافه كنيم و بدين ترتيب ، نظريه هاي ملي ( متفاوت از ديدگاه حاكم در زادگاه آن تفكرها ) پديدار شود . 


اما ما ديكتاتورهاي بدون قدرت ، ارتش و ... بسيار كوچكيم و ظرفيت تحمل ديگران را نداريم . اين در حالي است كه به دمكراسي و آزادي هم مي انديشيم . 


چه عيبي دارد كه من توده اي ، من كاپيتاليست ، من فراماسون ، من آمريكايي انديش ، من سوئدي انديش ، من فرانسوي انديش ، من انگليسي انديش و ... اين اتهامها را با افتخار بپذيرم و با شجاعت خود ، آنها را از بار توهين و دشنام ، خالي كنم و به ديگران هم فرصت دهم ، تا انديشه خود براي توسعه و پيشرفت ايران را در كنار من ، به نمايش گذارند . ملت هر كدام را پذيرفت ، آن ديدگاه براي مدتي ، سكان كشور را در دست مي گيرد و كشور را هدايت مي كند . 


هيچ روشنفكري به فكر خيانت به ايران و ملت آن نبوده و نيست . تفاوت ، تنها در نوع نگرش و استراتژي هر حزب و سازمان براي توسعه كشور بوده و است . 


آيا روزي همه گروهها و احزابي كه لطمه و ضربه حكومت گران ايران را ديده و چشيده اند ، خوي ديكتاتوري را ترك خواهند كرد تا در كنار هم به مردم ايران خدمت كنند ؟ يا منافع حزبي و گروهي را به منافع ملت ايران ترجيح خواهند داد ؟ و باز هم همديگر را « متهم » خواهند ساخت ؟ 


- posted by mehran bahari @ 12:30 PM

Wednesday, May 27, 2009

مهندس راغی فر؛ مدیر مسول هفته نامه آسان تبریز شکنجه شد

مصاحبه رادیو فردا با انصافعلي هدايت Bold


مهندس راغی فر؛ مدیر مسول هفته نامه آسان تبریز شکنجه شد

ماه منير رحيمي (راديو فردا): بنابر گزارش هاي رسيده، روز شنبه يك روزنامه نگار ديگر در تبريز از سوي عوامل ناشناخته ربوده شد و پس از دو ساعت بازجويي و شكنجه زير پل گورستان وادي رحمت، رها شد. گفته مي شود مهندس حسن راغي فر، معلم بازنشسته و صاحب امتياز و مدير مسئول هفته نامه آسان چاپ تبريز، تا روز گذشته شكنجه اش را حتي با خانواده و همكارانش در ميان نگذاشته بود. همكار ما جمشيد زند در اين باره با انصافعلي هدايت گفتگو كرده است. روزنامه نگاري كه خود او نيز تا چندي پيش بازداشت و زنداني شده بود. 


جمشيد زند (راديو فردا): مهندس حسن راََغي فر، مدير مسئول و صاحب امتياز هفته نامه آسان، روز شنبه در حالي كه از منزل خود به طرف دفتر نشريه مي رفت، از سوي افراد لباس شخصي ربوده شد. هفته نامه تازه تاسيس آسان سه ماه پيش فعاليت خود را آغاز كرد و تا روز ربوده شدن صاحب امتيازش، تنها دوازده شماره از آن منتشر شده بود. اين هفته نامه در دو شماره گذشته خود گزارش هايي را درباره بازداشت و شكنجه انصافعلي هدايت روزنامه نگار مستقل و بازداشت پيمان پاكمهر روزنامه نگار ديگر تبريزي منتشر كرده بود. 

انصافعلي هدايت: ديشب من پيش ايشان بودم و ايشان را ديدم، بسيار بسيار به حالت وخيمي ايشان را شكنجه داده بودند و ايشان از ترس اين كه خانم و بچه هايشان مورد شكنجه قرار بگيرند و نيز از ترس اين كه بعدا اين قضيه تكرار شود، اصلا قيد قضيه را زده بود و اين هفته هم هفته نامه را منتشر نكردند و ديشب خانواده ايشان متوجه شدند كه ايشان مشكل داشته .
 
ج . ز : آقاي راغي فر توانستند آن چهار نفري را كه ايشان را ربودند، شناسايي كنند؟
 
انصافعلي هدايت: ايشان را در حين اينكه به زور سوار اتومبيل مي كردند، توانستند فقط يك نفر را ببينند و آن هم نه به دقت، در نتيجه هيچ كدام از آنها را نمي توانند شناسايي كنند، در مراحل بازجويي هم كه احتمالا پاركينگي بوده، براي اينكه صداي ايشان را همسايه ها نشنوند، به دهن ايشان يك دستمالي را چپانده بودند كه صدايشان در نيايد. در اين مراحل هم چون چشمانشان بسته بوده، هيچ كس را نتوانستند شناسايي كنند.
 
ج . ز : مقامات مسئول، فرماندار و يا مسئولان نيروي انتظامي، واكنششان چه بوده نسبت به ربوده شدن و شكنجه آقاي راقي فر؟ 

انصافعلي هدايت: امروز ايشان به مقامهاي قضايي و سياسي مراجعه كردند و خواستار رسيدگي شدند. تا الان ظاهرا گفته مي شود كه دستوري براي پيدا كردن كساني كه ايشان را مورد شكنجه و آزار قرار دادند، صادر شده. 

ج . ز : بازداشت روزنامه نگاران و فعالان سياسي در چند ماه اخير در تبريز كه از سوي نهادهاي حكومتي و لباس شخصي ها انجام ميشود، حتي واكنش فرماندار، استاندار و شماري از نمايندگان مجلس را برانگيخته است، ولي تا كنون هيچ يك از لباس شخصي ها بازداشت نشده اند و پرونده اي هم براي آنان تشكيل نشده است. عدم امنيت جاني اكنون به يكي از نگرانيهاي روزنامه نگاران مستقل در شهرستانها تبديل شده است. 


Sunday, October 26, 2003
 

روزنامه نگاران مردم را می فريبند


ژورناليستلر خالقى آللاديرلار! 


انصافعلی هدايت
 
Hedayat222@yahoo.com 

چهارشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۸۲ 




«اغلب» روزنامه نگاران و خبرنگاران كنونی جامعه ما ، «روزنامه نگارنما و خبرنگارنما» هستند. با اين حال ، اكثر آن ها به اين حقيقت تلخ آگاه نيستند. در نتيجه ، برای رفع اين نقش ، كار چندانی هم نمی كنند.

در دوران قبل از مشروطه ، تعداد و درصد بيسوادان ايران بسيار زياد بود... در آن دوران ، وسايل ارتباطی ، سريع نبود و روزنامه ها و نشريات با روزها و هفته ها تاخير بدست مردم می رسيد. با اين حال ، روزنامه نگاران آن زمان توانستند ، در كمتر از 45 سال ، فرهنگی را در كشور رواج دهند و مردم را به اين باور برسانند كه شاه «مطلق» و «سايه خدا» نيست. همان طور كه هر چه او می گويد ، فرمان خدا و وحی اللهی نيست


با آن كه در 98 سال گذشته ، به تعداد روزنامه ها ، باسوادان و وسايل ارتباطی كشور افزوده شده است اما ما روزنامه نگاران و نويسندگان چه كرده ايم چه نوشته ايم كه مردم هدفشان را گم كرده اند و به دنبال «سراب های حقيقت نما» رفته اند



«روحانی نما» ، «پاسدارنما» ، «قاضی نما» ، «بسيجی نما» ، «پليس نما» ، «تماشاگرنما» و... لغاتی هستند كه در چند سال گذشته در فرهنگ سياسی و اجتماعی ايران از طرف دستگاههای حكومتی ، تراشيده شده و رواج يافته است تا در پس اين كلمات ، بخشی از واقعيتهای اجتماعی را پنهان كنند. يا از افكار عمومی ، مجوز سركوبی اين افراد و اقشار را بگيرد و بطور ضمنی بر «معصوميت ، بی گناهی و قداست» وابستگان حكومت ، تاكيد كنند. همچنين تلاش میكنند تا مردم و افكار عمومی را قانع كنند ؛ آنهايی كه «نما» دارند ، به سيستم و حكومت ربطی ندارند! 

در ميان اين همه «نما»داران ، جای «يك صنف» (يا بخشی از آن) خالی است. چرا يك صنف؟ در حالی كه در كاربرد «نمادار»ها از يك فرد سخن رفته و می رود. 

چون اغلب اعضای اين صنف ، دارای پسوند «نما» هستند و نقش «نمايی» خود را با جديت بازی میكنند. متاسفانه اغلب افراد اين صنف ، چنان در اين نقش خود غرق هستند كه رل خود را واقعی و حقيقی میپندارند و به جهل خود آگاه نيستند. 

(اگر چه از ذكر نام اين صنف ، میترسم و اغلب حاميان من در اين سالهای وحشت زا و ترسآور ، از همين صنف بودند و هستند اما چه كنم كه «نقد خود» دردناكتر ولی ضروریتر است. يقين دارم كه تك تك اعضای اين صنف ، جسارت من را خواهند بخشيد!) 

«اغلب» روزنامه نگاران و خبرنگاران كنونی جامعه ما ، «روزنامه نگارنما و خبرنگارنما» هستند. با اين حال ، اكثر آنها به اين حقيقت تلخ آگاه نيستند. در نتيجه ، برای رفع اين نقش ، كار چندانی هم نمی كنند. 

همين موضوع ، باعث شده تا ما روزنامه نگاران ، نادانسته و ناخواسته ، افكار عمومی و مردم را از خواست واقعی خودشان دور رانده و راه رسيدن به اهدافشان را طولانیتر بكنيم. خود اين موضوع هم موجب وارد آمدن ضرر و زيان بيشتر به جامعه شده و میشود. مسئوليت جبران آن هم بعهده خود ما روزنامه نگاران است كه در اين روزها ، تاوان آن را میپردازيم. اما تعداد اندكی از ما روزنامه نگاران ، بار اين هزينه ها را به تنهايی حمل می
كنند! 

برای اين كه ما روزنامه نگاران و ارباب رسانه های جمعی ، به نقش خودمان توجه كنيم ، بايد به گذشته برگشته و به تاريخ روزنامه نگاری اين كشور دقت كنيم. 

استادان روزنامه نگاری در دانشگاه ، به ما گفته اند: روزنامه نگاری از بدو پيدايش خود سه مرحله را پشت سر گذاشته است. «روزنامه نگاری» در مرحله اول خود ايدئولوژيك و آرمانگرا بود و به خواست ، ايده آلها و نيازهای اساسی و آرمانی جامعه خود توجه میكرد و آنها را مینوشت و از آنها دفاع میكرد (در اروپا و آمريكا). در همين مرحله بوده كه قلم (زبان) سرخ سر سبز بر باد میداده است. چنان كه پادشاه انگلستان دستور داد تا دست يكی از اولين روزنامه نگاران را ببرند تا عبرت ديگر روزنامه نگاران شود. 

در مرحله دوم از تاريخ روزنامه نگاری ، روزنامه نگاری تجاری ، آگهی و رپرتاژ نويسی پديدار شد كه هنوز هم دوام دارد. 

مرحله سوم تاريخ روزنامه نگاری در اروپا ، بمباران افكار عمومی با اخبار ريز ، درشت و هيجان آور رواج يافت. در ميان هزاران خبری كه روزانه ارائه میشود ، واقعيتها ، ارزش و اهميت خود را از دست میدهند. صدها و هزاران واقعيت تلخ ، بدون توجه كافی به آنها ، در لابه لای اخبار ديگر ، گم می شوند. 

ايران زمانی با روزنامه نگاری غرب آشنا شد كه اروپايیها و آمريكايیها به آرمانها و آرزوهای خودشان دست يافته بودند. نه تنها از نظر سياسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، بهداشت ، آموزش ، رفاه ، امنيت ، اشتغال و... به حداقلی از خواستهای خود رسيده بودند ، بلكه از مرحله توسعه همه جانبه كشورشان گذشته و در راه دستيابی به جايگاه كشورهای «پيشرفته» بودند. 

اين همان مقطعی بود كه روزنامه نگاری غربی ، تجاری شده بود. اما روزنامه نگاران آن زمان ما ، «آرمانگرا» و اصلاح طلبان واقعی ايران در طول تاريخ سياه و استبداد زده اين كشور بودند. 

آشنايی ما ايرانيان با روزنامه و روزنامه نگاری ، همزمان با حكومت 50 ساله ناصرالدين شاه قاجار رخ داد. در اين دوره بود كه وزيران روشنفكر و دنيا ديده ، جوانان مستعد را به كشورهای اروپايی فرستادند تا در رشته های مختلف علمی آموزش ديده و به ايران بازگردند. 

اين جوانان و وزيران ، شاه را متوجه كردند كه او «قبله» عالم و كشور زير فرمان او ، مركز عالم نيست و ايران و ايرانی ، از كاروان دنيا عقب مانده است. شاه مطلق و مسلط بر همه امور كشور را وادار كردند تا به كشورهای پيشرفته سفر كند و با پيشرفت و توسعه آن كشورها آشنا شود. 

چنين سفرهايی بود كه اندكی آنها را نرم كرد و آنها با آشنايی با كشورهای پيشرفته ، به فكر راه هايی برای توسعه ايران و «تجدد» خواهی افتادند. 

اولين دانشجويان اروپا ديده ، با علوم ، تجربه ، فرهنگ ، نهادهای سياسی- اجتماعی و حقوقی و... آن ديار آشنا شدند. از جمله آن نهادها «روزنامه و روزنامه نگاری» بود كه «ركن چهارم دمكراسی» نام گرفته بود. 
بدينگونه بود كه روزنامه نگاری در ميان ايرانيان رواج يافت اما تا اين رشته در كشور ما ريشه بدواند ، حاكمان «مطلق انديش» و رعييت «مطلق ستا» با روشنفكران ، دگرانديشان و روزنامه نويسان به ستيز برمیخيزند كه هنوز هم ادامه دارد. 

روشنفكران ، فراريان ، تبعيديان و دانشجويان ايرانی با مفاهيمی آشنا شده بودند كه برای آنان و مردم ناشناخته و حرام بود.(تابو) 

اين افراد ، با افكار مختلف ، به دنبال پيشرفت و توسعه ايران بودند ، به آگاهانيدن مردم و رهانيدن آنان از جهل ، همت گماشتند. يكی از راههای سريع توزيع آگاهی ، چاپ و انتشار مطبوعات بود. اما اين افراد چه ويژگیهايی داشتند و فرقشان با اغلب روزنامه نگار «نما»های جديد و كنونی چه بود؟ كه موفق شدند. 

1- اولين روزنامه نگاران ايران از كشور خارج شده و با دنيای جديد ، آشنا شده بودند. آنان میتوانستند كشور خود را با (حداقل) يك كشور ديگر و جايگاه انسان ايرانی را با موقعيت انسانهای ديگر كشورها مقايسه كنند و بدانند: چه میخواهند و چه نمیخواهند. اما اغلب روزنامه نگاران كنونی ايران ، دنيا نديده هستند و چشم و گوش بسته ، خود ، كشور و رهبران خود را بهترينها می دانند. 

2- روزنامه نگاران آن زمان (عصر مشروطه و قبل از آن) به يكی از زبانهای دنيا آشنا بودند و میتوانستند (بیواسطه) به نظريه ها و تئوریهای علمی دنيا دست يابند. ولی امروزه چنان نيست و در دانشگاههای علوم انسانی و روزنامه نگاری كشور هم ، به اين فاصله ها دامن میزنند. در نتيجه ، اگر روزنامه نگاران فعلی ايران به ديگر كشورها هم مسافرت بكنند ، نمیتوانند با مردم ديگر نقاط دنيا ارتباط برقرار كنند. همچنين اگر به راديوها ، كانالهای تلويزيونی ، كانالهای ماهوارهای و اينترنت دسترسی داشته باشند ، نمیتوانند از آنها بهره برداری كنند. 

3- شغل روزنامه نگاران قبل از دوران مشروطه ، روزنامه نگاری نبود و زندگی آنان از محل ديگری تامين میشد. آنان به روزنامه و روزنامه نويسی به عنوان «ناندانی» نمینگريستند. بلكه چون به دنبال آرمانهايی بودند ، بخشی از وقت خود را صرف نوشتن ايده آلهای خود میكردند. ولی اغلب روزنامه نگاران كنونی به كارمند اداری تبديل شده و چشم به آخر ماه دوخته اند. 

4- تحصيلات آنان در آن دوران ، در سطح جهانی بود. ولی امروزه سطح سواد اينان بسيار پايين است. اين ضعف در شهرستانها بيشتر به چشم میخورد. در نتيجه ، هم در مسايل سياسی- اجتماعی، در مسايل حقوقی - اقتصادی و هم در... دانش و آگاهی چندانی نداريم و در اغلب مسايل و مشكلات اجتماعی ، نوشته های ما روزنامه نگاران در سطح پايينتری از فكر مردم كوچه و بازار قرار دارد. 

5- روزنامه نگاران قبل از مشروطه شهامت داشتند و پر جسارت بودند. اگر در كشور فرصت نوشتن برايشان تنگ بود ، مهاجرت كرده و در خارج از كشور به انتشار نشريات میپرداختند و نشريات توليديشان را از راههای ابتكاری به كشور وارد كرده و در دسترس همگان قرار می دادند. 

6 - آنان خودشان را با قوانين (دستورات) استبدادی حاكم بر كشور ، هماهنگ نمیكردند تا هر روز به خودسانسوری ، عمق بيشتری بدهند، بلكه تلاش میكردند تا دايره خطوط قرمز را به عقب برانند. آنان خطوط قرمز و دستورات حكومتی را حلاجی كرده ، با قوانين ينگه دنيا مقايسه كرده و ارزش آنها را نشان میدادند. اما ما روزنامه نگاران كنونی نه تنها به هر دستور و قانونی تن میدهيم بلكه به توجيه آنها هم میپردازيم.(اگر چه بر خلاف قانون اساسی كشور بوده و در جهت سلب حقوق مردم تصويب شده باشد.) 

7- آنان به حقوق و منافع صنفی خود آشنا بودند. اگر چه از نظر فكری و ايدئولوژيك با هم تضاد داشتند اما وقتی عوامل حكومت ، مخالفان آنان را ترور میكردند ، به زندان میانداختند ، شكنجه اش میكردند ، در طويله بازداشتش میكردند ، دفتر يا خودش را به آتش میكشيدند ، دفتر روزنامهاش را اشغال يا پلمپ میكردند ، جشن نمیگرفتند و خوشحال نمیشدند. چرا كه دولتی نبودند. 

اين در حالی است كه ما روزنامه نگاران كنونی ، كارمندانی هستيم كه بدون در نظر گرفتن مسايل صنفی و منافع خودمان (روزنامه نگاران) ، با اشاره انگشت مديران نشريات يا رهبران سياسی مسلط و حاكم بر كشور، تلاش میكنيم تا رقيب و مخالف خودمان را نه تنها از ميدان بدر كنيم ، بلكه تلاش میكنيم تا از صفحه روزگار حذف شود. اگر حكومت آنها را گرفت يا توقيف كرد ، ما رقبا و يقه سفيدهای مخالف آنها ، از خوشحالی در پوست خود نمی گنجيم. 

8- روزنامه نگاران آن زمان ، واژه های سياسی برگرفته از فرهنگ سياسی - اجتماعی غرب را میشناختند و لوازم هر واژه را از واژه های ديگر تشخيص میدادند. مثلا آنان میدانستند كه «دمكراسی» بدون «انتخات آزاد» مردم ، بی معنی است. انتخات آزاد مردم بدون «آزادی بيان» و «آزادی مطبوعات» معنا ندارد. «اكثريت» و «اقليت» هم با آزادی بيان ، آزادی مطبوعات و انتخابات آزاد ، رابطه تنگاتنگی دارد و... 

يعنی اگر يكی از اين حلقه ها ، گم شود ، دمكراسی ، بخشی از معنای خود را از دست میدهد. اما نويسندگان و روزنامهنگاران كنونی ما با گذشت صد سال از مشروطه ، با اين واژه های سياسی حاكم بر انديشه ها ، بيگانه اند و «آزادی» را آن گونه معنی می كنند كه ايدئولوژی حاكم را در آن بگنجانند. بسته بندی كرده و به مردم تحويل بدهند. 

میتوان به اين ويژگیها ، موارد ديگری را هم افزود اما همين چند ويژگی روزنامه نگاری عصر مشروطه و قبل از آن ، نشان می دهد كه چرا اغلب ما روزنامه نگاران ، «روزنامه نگارنمای» مردم فريب هستيم. 

چرا كه در دوران قبل از مشروطه ، تعداد و درصد بيسوادان ايران بسيار زياد بود و حدود 100 در صد مردم را تشكيل میدادند. اما امروزه (حداقل) حدود 50 درصد افراد جامعه ما را افراد باسواد تشكيل میدهند. 

در آن دوران ، وسايل ارتباطی ، سريع نبود و روزنامه ها و نشريات با روزها و هفته ها تاخير بدست مردم می رسيد. 

با اين حال ، روزنامه نگاران آن زمان توانستند ، در كمتر از 45 سال ، فرهنگی را در كشور رواج دهند و مردم را به اين باور برسانند كه شاه «مطلق» و «سايه خدا» نيست. همان طور كه هر چه او میگويد ، فرمان خدا و وحی اللهی نيست. 

با تلاش آنان ، مردم به درجه ای از دانش و آگاهی رسيدند كه انقلاب مشروطه را با كمترين كشته و مجروح ، به پيروزی رساندند. مجلس شورای ملی را بر حكومت مستبد شاهی ، تحميل كردند. در كمتر از يك سال ، قانون اساسی ايران را نوشتند كه از جهاتی ، بر قانون اساسی فعلی كشور ، برتری دارد. حق و حقوقی به مردم داده شد كه در طول تاريخ از مردم ايران دريغ شده بود. 

آزادی بيان و عقيده و آزادی مطبوعات ، برسميت شناخته شدند. به نهادهای مدنی رسميت دادند. به مردم اجازه دادند تا بتوانند بدون كسب مجوز از دولت ، عليه آن راهپيمايی و اعتراض كنند. شكل گيری احزاب و فعاليت آنها علنی شد. شوراها و انجمنهای شهرها و محلات به فعاليت پرداختند. 

روزنامه نگاران آن عصر توانستند ، در مدت كوتاهی ، دهها و صدها مفاهيم نو كه برای ما ايرانيان تازگی داشت را به فرهنگ مسلط ، تبديل كنند. اما چه بر سر روزنامه نگاران بعدی آمد كه با گذشت 98 سال از مشروطه ، نه تنها جايی برای آن مفاهيم باز نشده است ، بلكه ما روزنامه نگاران و نويسندگان ، آن مفاهيم را چنان دگرگون كردهايم كه نه تنها ملت ايران ، مسير بسيار كوتاه خود از شكل گيری «مجلس و قانون» تا اجرای آن را در 98 سال پيموده است و هنوز به اجرای قانون ، دست نيافته است ، بلكه هنوز هم برای شكل گيری و تعريف دوباره آن مفاهيم ، مبارزه میكند و هزينه های زيادی را تحمل می كند. 

با آن كه در 98 سال گذشته ، به تعداد روزنامه ها ، باسوادان و وسايل ارتباطی كشور افزوده شده است اما ما روزنامه نگاران و نويسندگان چه كرده ايم چه نوشته ايم كه مردم هدفشان را گم كرده اند و به دنبال «سرابهای حقيقت نما» رفته اند. 

آيا ما با مقاله ها ، تحليلها ، تفسيرها و اخبار خود ، مردم را به پازلی وارد نكرده ايم كه تا رسيدن به دمكراسی ، به سالهای ديگری برای آزمون و خطا و تعريف مفاهيم دنيای نو ، نياز دارد. 

در پايان اين نوشته ، نبايد نقش عده اندكی از همكاران روزنامه نگار ، نويسنده و روشنفكر خود را ناديده بگيرم كه با بذل جان و مال خود و آسايش خانواده شان ، توانستند از مرگ حتمی مفاهيمی كه روزنامه نگاران دوران مشروطه به جامعه ما آورده بودند ، جلو گيری كنند و آنها را سر پا نگه داشته اند! 

آيا ما به روزنامه نگارانی تبديل نشده ايم كه مردم را با انبوه اخبار و اطلاعات خودمان ، گمراه كردهايم و گمراه می كنيم؟ 


انصافعلی هدايت 


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc