Saturday, April 21, 2012

تجزیه و تجزیه طلبی گناه و اتهام نیست



تجزیه و  تجزیه طلبی گناه و اتهام نیست



انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل آذربایجانی
تورنتو - کانادا





اندیشه "تجزیه" و "تجزیه طلبی" به دنبال چه هدفی هست؟ آیا "تجزیه" و "تجزیه طلبی" جرم هست؟ آیا "تجزیه طلب" خائن است و باید به مجازات برسد و حتی اعدام شود؟ یا تجزیه طلبی، عمل و رفتاری کاملا سیاسی است و تجزیه طلب قهرمانی است که باید از حقوق او دفاع کرد؟ قهرمانی است که از حقوق اجتماعی یک جامعه دفاع می کند و در راه منافع آن جامعه قربانی می شود؟ آیا تجزیه طلب نباید از همه حقوق فعال سیاسی بهره مند باشد؟

تا 158 سال قبل، در روی کره خاکی 32 کشور وجود داشت. در حول سال های 1900 (در 112 سال قبل)  با تجزیه شدن تعدادی از آن کشورها، چند کشور جدید متولد شدند و تعداد آن ها به 55 کشور افزایش یافت. با آغاز جنگ جهانی اول و اشغال دوباره  چند کشور، تعداد کشورهای مستقل کاهش یافته و به 51 کشور رسید ولی حس استقلال خواهی و برابری خواهی در حقوق انسانی، حقوق اقتصادی، حقوق اخلاقی، حقوق اداری، حقوق آموزشی، حقوق فرهنگی، حقوق زبانی، حقوق تاریخی و حقوق ... مرمان سرزمین های مستعمره، سبب رونق اندیشه استقلال خواهی، تجزیه گرایی و رهایی از مستعمره بودن شد. تجزیه طلبی در همه قاره ها و در میان همه ملت هایی رواج یافت که ممکن  بود، آن ملت ها، برای قرن ها و هزاره ها با هم زندگی کرده و در زیر یک پرچم و زیر یک نام زندگی باشند اما یکی از این ملت های درون آن خاک پهناور با دیگری برابر نبود یا احساس برابر بودن و تساوی با ملتی دیگر در همان خاک را نمی کرد. خواست هایی داشت که ملت سوار بر اسب قدرت در آن خاک پهناور، از به رسمیت شناختن آن حقوق و خواست های جمعی مردمان طفره می رفت.

کسب وجه و شخصیت بین المللی، احساس قربانی بودن، احساس برده و مستعمره بودن، احساس نداشتن آزادی و استقلال، احساس عقب ماندگی و ...  سبب شدند تا بعد از جنگ جهانی اول و بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم، ملت ها به رهایی خود از زنجیر استعمار و مستعمره اندیشیده و به تجزیه کشورهایی که خودشان و پدرانشان برای اتحاد آن خاک ها، خون ها ریخته و کشته ها داده بودند، اقدام کنند.

به طوری که در 111 سال گذشته، تعداد کشورهای مستقل به بیش از چهار برابر رسید. تا اول مارچ 2012 سازمان ملل متحد 193 عضو رسمی داشت. اما این رقم، همه کشورهایی نیستند که مستقل هستند بلکه کشورهای مستقلی هم هستند که عضو سازمان ملل متحد نیستند. می توان از کوزووو و واتیکان نام برد. 

در همان زمان (اول مارچ 2012) وزارت خارجه آمریکا 196 کشور را برسمیت می شناخت.

این مقدمه بلند و تاریخ کوتاه از استقلال و استقلال خواهی و تجزیه کشورها و پیدایش کشورهای جدید ، نشان می دهد که ملت ها، به طور طبیعی، به استقلال و جدایی از خاک اصلی علاقه مند هستند و می توان پی برد که در تجزیه شدن از یک خاک، به دنبال منافعی هستند که در خاک قبلی از آن منافع بهره مند نبودند.

این در حالی است که با گسترش تجارت و تکنولوژی، با نیاز به همکاری های منطقه ای، با تشکیل اتحادیه های اقتصادی و از میان برداشتن مرزهای رسمی و پاسپورت، در طرف دیگر این معادله، مرزها بسرعت از میان می روند و رنگ می بازند.
رادیو، تلویزیون، ماهواره، و اینترنت مرزهای سیاسی و جغرافیایی را در هم نوردیده اند. به نظر نمی رسد که در آینده نزدیک، هر دوی این گرایش ها متوقف شوند. به نظر می رسد که تکنولوژها گسترده تر خواهند شد و جهان باز هم کوچکتر و انسان ها باز هم به هم نزدیک تر خواهند شد.

 اما همین نزدیکی ملت ها و انسان ها به هم، باعث آگاهی هر چه  بیشتر مردم از اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، اداری، حقوق و ... خود در مقایسه با دیگر کشورها و ملت ها خواهد شد و ملت های زیادی به استقلال و تجزیه خواهند اندیشید.
این مقدمه نشان می دهد که در 111 سال گذشته، 141 کشور متولد شده اند. یعنی در هر 287 روز یک کشور متولد شده است و می دانیم که آن سرزمین ها و ملت ها از آسمان به زمین نباریده اند و یا به طور ناگهانی و قارچ وار از زمین نروییده اند. بلکه حاصل تجزیه کشورها و ملت هایی بوده اند که حتی برخی از آن ها در داخل سرزمین اصلی، حقوق برابر هم داشته اند و از تحقیر و نابرابری ها هم رنج نمی برده اند اما می خواستند مستقل بوده و شخصیت حقوقی بین المللی خودشان را داشته باشند. تعدادی از آن کشورهای جدید زبان و فرهنگ مشترکی هم داشته اند.

در این میان، کشورهایی هم بوده اند که در گذشته، بنا به دخالت قدرت های بزرگتر و پیروز در نبردها، از هم جدا شده و به دو یا
 چند کشور تجزیه شده بودند. آلمان شرقی و آلمان غربی، همچنین یمن شمالی و یمن جنوبی در این راستا به هم پیوسته و کشور جدیدی را تاسیس کرده اند.

بنا بر این، می توان ادعا کرد که "تجزیه" و "تجزیه طلبی" در همه قاره ها و اغلب مناطق جغرافیایی وجود داشته و برسمیت شناخته شده است و"تجزیه" و "تجزیه طلبی" گناه و جرم هم نبوده و نیست و ما در ایران از مبارزات بسیاری از این ملت ها آگاهیم و به مبارزات آن ها علیه استعمار افتخار می کنیم. مثلا رهایی الجزایر از چنگال استعمار فرانسه و رهایی هندوستان از استعمار انگلستان از آن جمله هستند.

 با این وجود، دو نگاه متضاد، از دو منظر و از دو نگرش، در باره "تجزیه" و "تجزیه طلبی" وجود دارد.

نگاه اول، نگاه و تفسیر مردمانی است که تلاش می کنند تا استقلال خودشان را بدست بیاورند یا استقلالشان را گرفته اند و خاک اصلی را تجزیه کرده اند. مردمی که تلاش می کنند تا از مستعمره بودن رهایی یابند و یا رها شده اند، "تجزیه" و "تجزیه طلبی" در میان این ملت ها که می خواهند مستعمره نباشند، یک ارزش بسیار بالا و افتخاری بس بزرگ است.

 در این جوامع، "تجزیه" و "تجزیه طلبی" افتخار است و اکثریت مردم و بخصوص جوانان تلاش می کنند تا تجزیه طلب شوند تا مورد احترام و قبول همه مردم، نه تنها روشنفکران قرار بگیرند و از امتیازهای روانی و اجتماعی تجزیه طلب بودن بهره مند شوند. تجزیه طلبان در میان این ملت ها، قهرمانان ملی هستند و جایگاه برتری دارند و پست های حساس سیاسی به این دسته از فعالان سیاسی داده می شود.

در این دیدگاه، تجزیه طلب، نه تنها خائن نیست بلکه به خاطر مبارزه در راه آزادی ها، حقوق و منافع ملتش، قهرمان ملی هم هست.

اما در مقابل، کشوری که بخشی از خاکش را در تجزیه از دست می دهد، کوچک تر می شود، مستعمره اش را از دست می هد، منافع مادی و اقتصادی زیادی را از دست می دهد، سربازگیری برای جنگ یا نمایش قدرت علیه دیگر کشورها و یا برای دفاع از خاکش  را از دست می دهد، کشوری که از قدرت انسانی، جغرافیایی، اقتصادی، مادی، نظامی آن کاسته می شود،"تجزیه" و "تجزیه طلبی" را محکوم می کند. تجزیه طلبی را بر  خلاف قانون خود و قوانین بین الملل می نامد. آن را بر خلاف مصلحت کشور، بر خلاف امنیت عمومی، بر خلاف منافع ملی، بر خلاف امنیت اجتماعی و سیاسی می داند و می نامد. در حالی که بوجود آمدن یک کشور در هر 287 روز نشان می دهد که افکار و قوانین بین الملل با "تجزیه" و "تجزیه طلبی" مخالف نیستند و آن را می پذیرند.

استعمارگر، سعی می کند اندیشه تجزیه و تجزیه طلبی را گناه و جرم و عمل و اندیشه ای قابل مجازات نشان دهد و این تفکر را به مردم استعمارگر و به مردم مستعمره بقبولاند که تجزیه، گناه و جرم است و تجزیه طلب، باید مجازات شود و خائن است.


با قبول این تبلیغات از طرف  عوام و بخصوص از طرف روشنفکران (در خاک استعماگر و مستعمره)، راه برای سرکوب اندیشه ها و اندیشمندان، و همچنین عمل و اقدام در راه استقرار اندیشه ها بسته می شود و دیکتاتوری بوجود می آید. روشنفکران در ایجاد این بن بست سیاسی، سرکوب آزادی ها، زندان ها، شکنجه ها و اعدام ها، نقشی کمتر از مدیران حرفه ای سیاستمدار و سیاسی ندارند.

می دانیم که سیاست و سیاستمداری، دخالت در اموری است که معمولا در ید قدرت دولت ها قرار دارند و سیاست، نوعی حرفه و فعالیت، کار حرفه ای، اداره امور یک اجتماع است که در عین حال، کاری رقابتی نیست و می توان ادعا کرد که سیاست و سیاست مداری، کار و فعالیتی انحصاری است که حقوق بسیاری افزون بر حد و اندازه حقوق مردم و افراد عادی همان اجتماع را به مدیر یا مدیران سیاسی می دهد تا آن جا که حقوق و مزایای این حرفه و کار به دارنده آن قدرت می دهد تا بر اساس اندیشه محدود و بسته خود، اندیشه دیگری را محکوم به نابودی کرده و فعال آن اندیشه را  متهم، دستگیر، زندانی، شکنجه و اعدام کند.


تجزیه طلبی، اندیشه ای نو و مداخله جویانه در سیاست و قدرتی است که تا آن لحظه، انحصاری بوده است. تجزیه طلب، می خواهد بخشی از قدرت موجود را از آن جدا کرده، واحد سیاسی و قدرت جدیدی را در کنار قدرت تجزیه شده تاسیس کند. این اندیشه و رفتار، یک اندیشه و رفتاری کاملا سیاسی است. "تجزیه" و "تجزیه طلبی" حتی از تغییر رژیم و سیستم سیاسی، یا اصلاح سیستم اداری، حقوقی، سیاسی هم فراتر می رود. تجزیه طلبی، نه تنها سیستم حاکم را تضعیف می کند، بلکه آن را پاره پاره می کند، تا سیستم سیاسی و واحد بازیگر سیاسی جدیدی را بوجود بیاورد که دارای حقوقی برابر با استعمارگر هم  در آن منطقه و هم در صحنه  بین الملل باشد.

تجزیه طلبی، اوج دخالت در سیاست و رفتار سیاسی است. چرا که تجزیه طلبی، در پی بنای سیستم و واحد اکتیو و فعال سیاسی جدید در صحنه شطرنج سیاسی منطقه ای و بین المللی است. بنا بر این، اندیشه تجزیه طلبی، اندیشه و رفتاری سیاسی است. تجزیه طلبی جرم و گناه نیست و تجزیه طلب مجرم و گناه کار هم نیست. بنا بر این، کار تجزیه طلب، خیانت هم نیست و خائن هم محسوب نمی شود. او به خاطر رفتار و کردار سیاسیش نباید متهم شده و مجازات شود. نه تنها مجازاتش زندان و اعدام و تحقیر نیست، بلکه عمل و رفتار سیاسی تجزیه طلب، از دید  و منظر انسان آزاده و معتقد به آزادی و معتقد به حقوق برابر انسانی انسان 
ها و معتقد به تفاوت منافع جوامع و همچنین از دیدگاه  انسان آزاد از تعصب، تجزیه طلبی عملی قابل تقدیر و احترام هم هست.


متهم کردن تجزیه و تجزیه طلبی، از عقل و منطق سیاسی یک انسان آزاده و بدور از تعصب بر نمی خیزد. این اتهام زدن ها از یک مغز بیماری که در دام تعصب و خود برتر بینی و نژادپرستی گرفتار شده می طراود.

اگر بخواهیم علت و چرایی تجزیه طلبی را درک کنیم، باید خود را در جایگاه فرد یا اجتماع  تجزیه طلب قرار داهیم. خواست های او و جامعه اش را از چشم او و مردمش بنگریم و آنگاه قضاوت کنیم که چه اتفاقی می افتاد اگر جایگاه من و او عوض می شد. آیا در این شرایط جدید، مواضع ما تغییر می کرد و ما تجزیه طلب و شورشی نمی شدیم؟ در صورتی که حق را بپذیریم،  ما بی طرف خواهیم شد ولی اگر خودمان را در جایگاه تجزیه طلب قرار ندهیم و یا قرار بدهیم اما خواست های او را قبول بکنیم یا در اجرای آن ها نکوشیم، برده تعصب در دورن خودمان هستیم و باید در آزاده بودن خودمان شک کنیم.

کشورها و مردم استعمارگر، چون می خواهند سرزمین ها و مردمانی را در استعمار و مستعمره خود نگه دارند، چون می خواهند از کار و تولید، نیروی انسانی، معادن ملت های مستعمره فایده ببرند و به این منافع وابستگی دارند، از طریق آموزش های رسمی در مدارس و دانشگاهها، و از طریق آموزش های غیر رسمی مانند تصویب قوانین و تبلیغات پنهان در رسانه های عمومی، و اعمال قوانین اداری، به مردم کشور استعمارگر و همچنین به مردمان مناطق مستعمره بقبولانند که تجزیه و تجزیه طلبی جرم و گناه است و تجزیه طلب باید مجازات شود.

متاسفانه اعلب روشنفکران مناطق استعمارگر و مستعمره هم این خواست و اراده مدیران سیاسی  استعمارگر را  در جهاز هاضمه خودشان، هضم کرده اند و آن را به عنوان یک واقعیت اما با چشم و گوش بسته پذیرقته اند. آن ها خواسته و ناخواسته اسیر تبلیعات دستگاه فریب سیستم سیاسی حاکم شده اند. برای همین هست که شما در اندیشه استعماری و ضد استعماری "فرانتس فانون" کمی دارید. هر کسی نمی تواند خودش را از تبلیغات استعمارگر(فرانسه)  رها کرده و از مردم مستعمره (الجزایر) بنویسد. منافع مادی هم در این کار نیست.

این باور (که تجزیه و تجزیه طلبی جرم و گناه است و تجزیه طلب باید مجازات شود)، به روشنفکران و فعالان سیاسی در خاک استعمارگر و هم مستعمره القا می کند که تجزیه طلب خائن است و باید مجازات شود. اما چرا خائن است و چرا باید مجازات شود؟ پاسخ، به تفسیر استعمارگر بستگی دارد.

سخن در این جاست که آیا مسئولیت روشنفکر در هر جامعه ای روشن کردن و نشان دادن بهترین راه برای تامین منافع مردم و اجتماعش نیست؟ آیا نباید روشنفکر همه راه های ممکن برای تامین منافع ملتش را در نظر بگیرد و برای رسیدن به اهدافی که برای ملتش در نظر گرفته، اقدام عملی بکند و حتی (اگر لازم باشد) برای بدست آوردن اهدافش،  سلاح در دست بگیرد؟


مگر روشنفکر، تنها می اندیشد و به خارج از جهان اندیشه اش، گام نمی گذارد. آیا روشنفکر محکوم است که در خانه شیشه ای خود ساخته زندانی شود؟ این که عالم بی عمل است و زنبور بی عسل.

مگر نه این که روشنفکر، مسئو.لیت دارد، مطیع سیاستمداران حاکم نباشد و علیه آن ها شورش کند. مگر نه این که روشنفکر باید، سلاح بدست بگیرد و مبارزه را اگر از طرق سیاسی و صلح آمیز پیش نرفت، با آتش سلاحش پیش ببرد. مگر نه این که روشنفکر باید خواسته ها و آرمان هایش را در روی همین کره خالی و در همین کشور و اجتماع، عملی سازد. مگر نه این که مبارزه مسلحانه، بخش بسیار مهم و حیاتی یک مبارزه سیاسی بوده و هست.

اگر این مبارزه سیاسی و مسلحانه برای بر پایی حقوق یک ملت باشد، آیا بالاترین، شکوه مندترین، و مقدس ترین مبارزات سیاسی نیست؟ که باید همه حقوق یک انسان سیاسی را به او (تجزیه طلب) داد و آیا تجزیه طلبی مبارزه برای تشکیل یک کشور جدیدی نیست؟ آیا نباید از همه حقوق سیاسی و انسانی فعال سیاسی تجزیه طلب که همه هدفش تامین منافع اجتماعی است، نه تامین منافع خصوصی، حمایت کرد؟

به عقیده من، حمایت از اندیشه تجزیه و حمایت از حقوق تجزیه طلبان، سنگ محکی است که نشان می دهد، ما چقدر آزاده ایم. چه قدر به آزادی و آزادگی انسان ها احترام می گذاریم. چه قدر به انسان ها حق انتخاب می دهیم و چه قدر از حق انتخاب اجتماعی جوامع دفاع می کنیم. چه قدر می پذیریم که تجزیه و تجزیه طلبی یک حق انتخاب فردی و جمعی است. این محک نشان می دهد که ما آزادی اندیشه را تا کجا می پذیریم و مرز آزادی اندیشه ما تا کجا پیش می رود و از کجا به بعد، جامد و مرتجع می شویم و منافع خودمان را بر خواست و اراده دیگران برتر می دانیم.

این محک به ما؛ اگر فعال سیاسی، اگر فعال حقوق بشری، اگر مصلح اجتماعی، اگر نظریه پرداز، اگر اصلاح گر هستیم، اگر به آزادی، اگر به دموکراسی و اگر به حق انتخاب مردم، ارج و قیمت می نهیم، اگر از برابری انسانی انسان ها و جوامع حمایت می کنیم، اگر برابری را قبول داریم و اگر علیه تبعیض نژادی مبارزه می کنیم و ایستاده ایم و در صف مبارزان راه آزادی مرمان و سربلندی آن ها ایستاده ایم و صف مان را از دیکتاتورهای سیاسی و دیکتاتورهای فکری جدا کرده ایم، این محک نشان می دهد که ما چه قدر به باورهایمان، اعتقاد داریم و چه قدر به آن امور پای بند هستیم یا چه قدر از آن ها گریزان هستیم. چه قدر با خودمان و با جوامعی که روی سخن ما با آن هاست، رو راست و صادق هستیم.

حمایت از تجزیه و تجزیه طلبی محکی است که رابطه میان باورهای ما، با رفتار و موصع گیری ما را نشان می دهد.

اندیشه تجزیه، و رفتار تجزیه طلبانانه، یک اندیشه و آن هم اندیشه ای سیاسی از یک طرف و عمل و رفتار و کنش سیاسی از طرف دیگر است و انسان ها نباید به خاطر نوع اندیشه ای که دارند و از آن اندیشه دفاع می کنند، مورد بازخواست و اتهام قرار بگیرند.

اندیشه، اندیشه است و فرقی در میان موضوع اندیشه، نیست. موضوع اندیشه، می تواند موضوعی اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، اقتصادی، هنری، سکسی و یا هر چیزی باشد. تجزیه و تجزیه طلبی هم یک موضوع فکری است و نباید آن را گناه و جرم خطاب کرد. در عین حالی که یک رفتار سیاسی قابل ارزش هم هست.

جرم انگاری و گناه کرداری تجزیه و تجزیه طلبی، خود جرمی است که در میان ملت های دموکراتیک و معتقد با آزادی بیان و آزادی اندیشه و آزادی رفتار بر اساس اندیشه،  آزادی های اجتماعی و حقوق بشری، قابل پیگیری و مجازات است. تحقیر اندیشه سیاسی تجزیه طلبانه و تجزیه گرایی، خود جرم است.

متاسفانه از این دست مجرم در ایران و آن هم در میان روشنفکران کم نیست. روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی باید چشم هایشان را از تعصب بشویند و مفاهیم مدرن را با رنگی از تعصب در هم نیامیزند که این خطای مهم ایرانیان است و برای همین، حرکت های فکر و اجتماعیشان به ناکجا آباد می رود.




21 آوریل 2012





*  *  ***    ***

Wednesday, April 18, 2012

لیست منابع قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه در ایران و سکوت تاریخی ایرانیان



بیشتر به یک شوخی تلخ تاریخی شبیه است
  اما شوخی! آن هم شوخی تاریخی! نه شوخی نیست. یک واقعیت تاریخی و جنایت علیه بشریت است و همچنین یک سکوت تلخ که در ایران بر این موضوع تاریخی و جنایت تاریخی سایه افکنده و اجازه نداده تا اسرار این جنایت از تاریک خانه ها بیرون بیاید، برای ایرانیان و کسانی که خودشان را هموطن و هم سرنوشت تاریخی آذربایجانی ها می دانند، روشن شود. چرا؟ چه کسانی نمی خواستند این موضوع روشن شود؟ منافع چه کسانی و گروهایی را تامین می کردند؟





من، در 46 سال گذشته یک سطر هم در باره این بخش از تاریخ آذربایجان ایران نخواهنده بودم و یک کلمه هم در باره قتل عام مردم آذربایجان توسط ارمنی ها یا آسوریها و یا هر دو، نشنیده بودم و به ارامنه هم بسیار علاقه مند بودم و هستم
 


















در حالی که در این 46 سال از عمرم، سال ها به عنوان یک دانش آموز دوران ابتدای، راهنمایی، دبیرستان و آنگاه به عنوان دانشجوی رشته "ارتباطات جمعی و روزنامه نگاری" تحصیل کرده بودم و صدها هزار سطر داستان و افسانه و دروغ های تاریخی را خوانده بودم که به عنوان حقایق و واقعیت های تاریخی، به من و امثال من، در مدرسه ها و دانشگاه ها باورانده بودند اما دریغ و درد که یک جمله هم در باره این تاریخ مردم آذربایجان نخواهنده بودم





از همان دورانی که دانش آموز بودم و سپس دانشجو شدم ، مطالعه آزاد را هم دوست داشتم و در هر زمینه ای مطالعه می کردم ولی به کتابی در این زمینه نرسیده بودم و اساتید دانشگاهیم هم فکر نمی کنم چیز زیادی می دانستند و از ما پنهان می کردند








آگاهی ما از تاریخ و حقایق آن، به معنای رشد دشمنی در میان ما انسان ها نیست.  با نگاهی به زندگی ارامنه در تبریز، در ارومیه، در خوی، در سلماس و ... دیگر شهرهای آذربایجان، درمی یابیم که این مردم شریف آذربایجان، چه به آسانی، ارامنه و آسوری ها را بخشیده اند. این قتل عام را بخشیده اند. از آن ها انتقام نگرفته اند. به آن ها برای زندگی در خاک و شهرهای آذربایجان، فرصت و امکانات مجدد هم داده اند. 











شما کدام ملت را با چنین روحیه ای سراغ دارید که این قدر صلح طلب وقدرت روحی و روانی داشته  باشد که قتل عام کنندگان یا فرزندان آن ها را ببخشایند. این هنر و انسانیتی است که تنها در نزد آذربایجان و اهالی آن است







دوستان و مخاطبان باشعور، حقیقت طلب، واقع بین من، در این وبلاگ و در فیس بوک، بارها از من خواسته اند تا اگر منابعی در باره ادعای قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه یا آسوری ها هست را به حضور آنان ارائه کنم و من قول داده ام که این 




کار را انجام دهم




همان طور که گفته ام، خود من هم از وقوع چنین حادثه ای در تاریخ آذربایجان بی اطلاع بودم و تنها به برکت فیس بوک بود که با سرنخ هایی از این موضوع و قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه آشنا شدم و تلاش کردم تا منابع و اندیشمندانی را در اثبات بود یا نبود این جنایت تاریخی، پیدا کنمبا چند محقق و افراد جوان و کهن سال آذربایجانی در کانادا، اروپا، آمریکا، در جمهوری آذربایجان، در ایران و درجمهوری ترکیه گفتگو کردم و از آن ها خواستم اسناد و مدارک خودشان را در باره ادعای قتل عام را به من ارائه بکنند






بر اساس اعلام آنان، در نوشته های قبلیم، چند کتاب را معرفی کرده ام اما در اینجا با استناد به نوشته و لیستی که آقای رضا طالبی برای من ارسال کرده اند، عنوان 36 کتاب و منبع را برایتان می آورمرضا طالبی، اهل ارومیه هست که در ایران با روزنامه نگاری و تحقیق مشغول بوده است. مدتی است که جانش را از ایران برداشته و به ترکیه آورده است تا امنیتش را جبران کند.




 او کتابی هم در باره قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه نوشته است که باید مورد توجه باشد. چرا که وی در این کتاب، به بیش از 350 منبع در زبان ها مختلف، استناد کرده و برای دیدن و خواندن آن ها، تلاش و مسافرات های فراوانی انجام داده استاز طرف دیگر، کتاب وی، جدیدترین و آخرین کتاب تحقیقی در  زمینه قتل عام مردم آذربایجان در ارومیه، خوی، سلماس و دیگر شهرها و روستاها آذربایجان  توسط ارامنه در سال های 1918 و همزمان با سال های پایانی جنگ جهانی اول است  با تشکر بسیار فراوان از جناب آقای رضا طالبی، لیست او را به همراه نوشته ای کوتاه از وی، در همین جا می آورم. با این امید که دوستان جوان من، با خواندن این منابع و پیدا کردن اسناد جدید، بر غنای این 
لیست بیفزایند



Rıza Talebi
در فیس بوک از عکس سعید متین پور استفاده کرده است و این نوشته را در فیس بوم قرار داده است


به نا به درخواست دوست عزیز و گرامیم جناب انصافعلی هدایت و این که دوست فارس زبانی از وی منابعی که از فاجعه جیلولوق(نسل کشی آذربایجانی ها توسط ارامنه و آسوری ها) خواسته بود، بنده نیز چند منبع - در حد توان خودم - به وی و دوستان علاقه مند، معرفی می نمایم ٬امیدوارم مقبول باشد


کتاب هایی که توصیه می کنیم، برای درک عمق فاجعه نسل کشی ترکان آذربایجان توسط ارامنه و آسوری ها است  که در سال ۱۹۱۸ رخ داده است.  در آن حادثه ۱۵۰ هزار انسان آذربایجانی قتل عام شده اند. کتاب ها و  منابع محدودی را در ذیل لیست کرده ام 


 من، در حدود ۳۵۰ منبع در زبان های عربی٬ ترکی ٬ روسی، فارسی و انگلیسی را جمع آوری کرده ام ولی موارد بسیار مهم آن ها که بیشتر هم مربوط به نویسندگان غیر ترک است را در اینجا معرفی می کنم تا به "پارتی بازی کردی آقا!!" متهم نشوم





۱-
"۱۹۱۵ با نگرشی بر ۸ قرن تاریخ پرتنش مسلمانان و ارامنه"، نشر تک درخت، تهران، ۱۳۸۸ ، نوشته  رضا طالبی
۲-
 "قتل عام مسلمانان در دوسوی ارس" ٬ انتشارات اختر٬ تبریز، نوشته صمد سرداری نیا
۳-
"قره باغ در گذر تاریخ" ٬ انتشارات اختر٬ تبریز٬ نوشته صمد سرداری نیا
۴-
 "دست نوشته های آسوری مام پیرا" ٬ کلیسای روستای گولان، بخش انزل اورمیه
۵-
 "مویه های شهر غریب" نوشته غلام خان حشمت
۶-
 "تاریخ ۱۸ ساله آزربایجان" ٬ نوشته احمد کسروی
۷-
 "تاریخ اورمیه" ٬ اورمیه٬ نوشته سروان احمد کاویانپور
۸-
"تاریخ رضائیه" نوشته  رحمت الله توفیق
۹-
 "خاطرات طندگی من و وقایع تاریخ منطقه" ٬ نوشته غلامحسین یزدانی٬ نشریه خداافرین، شماره های ۵۵-۵۶-۵۷
۱۰-
"تاریخ تهاجمات ارامنه" ٬ نوشته میرزا قاسم خان امین الشرع خویی٬ کتابخانه مرعشی نجفی٬ قم
۱۱-
 "ایران در میان طوفان" ٬ نوشته ناصر نجمی
۱۲-
مرگ و تبعید" ، نوشته" 
جاستین مک کارتی٬ ایالات متحده
۱۳-
 "
تاریخ اچمیادزین"، نوشته 
هوانس شاهخطاییان٬ جلد 2 ، ایروان، سال ۱۹۲۱




۱۴-


"تاریخ واقعی ارامنه" ، نوشته 
آتام اوغلان ممدلی٬ باکو
۱۵- 
"سفرنامه موسیو نیکیتین"
۱۶-
 "غارتگران"٬ نوشته اشرفی٬ اورمیه"
۱۷-
 اورمیه در محاربه عالم سوز" ٬ نوشته معتمدالوزاره٬ نشر شیرازه"
۱۸-"مساله بی پایان ارمنی"، نوشته صادق فریدون اوغلو٬ آنکارا
۱۹- 
قانلی سنه لر" ٬ محمد سعید اردوبادی٬ برگردان (ترجمه) بویوک رسول اوغلو"
۲۰- "دیوان نجلی شیخ عبدالکریم محرابی ایروانی" ٬ ملارد، ۱۳۸۵
۲۱- 
"داشناکسیون قادری به کاری نیست" ، 
مانیفست کاچازنونی، اولین رییس جمهور ارمنستان٬ تفلیس، ۱۹۱۹
۲۲-
ارمنیان ایران"٬ نوشته نازار گورویانس٬ تهران، ۱۹۶۸"
۲۳-
 تاریخ سلماس" ٬ نوشته توحید ملک زاده٬ تبریز٬ انتشارات اختر"
۲۴- 
فجایع جیلولوق"٬ نوشته توحید ملک زاده٬ تبریز٬ انتشارات اختر"
۲۵-
 سرزمین زردشت"٬ نوشته علی دهقان"
۲۶-
"ارامنه و حقیقت"، نوشته 
سامويل ویمز، قاضی در آرکانزانس
۲۸-
 "خاطرات سرپرسی سایکس"
۲۹-
 مجموعه کتب یوسف حالاچ اوغلو
۳۰-
مجموعه کتب اسد اوراس
۳۱-
 نشریه یاپراق٬ دانشگاه تربیت معلم تهران٬ ص ۱۲ ، سال ۱۳۸۴
۳۲-
"در ماهیت تحولات آسای مرکزی"، نوشته منیژه
 تراب زاده، دفتر مطالعات سیاسی، سال ۱۳۷۳، ص ۷۱
۳۳-
"خاطرات روسی" ،گیریبایدوف، ص ۷۳ ، سال ٬ ۱۹۷۱
۳۴-
چکیده تاریخ تجزیه ایران ٬ نوشته دکتر هوشنگ طالع ٬ نشر سمرقند، سال ۱۳۸۰
۵۳-


دروغ های ارامنه"، نوشته سدات لاچین، ف ت ر ت، سال 2004"


۳۶- 



"تاریخ ارمنستان" نوشته 



احمد نوری زاده  ٬  انتشارات چشمه،  سال ٬۱۳۷۶

برای همه شما دوستان موفقیت و سر بلندی آرزو می کنیم

انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل




 تورنتو - کانادا







Tuesday, April 17, 2012

تجزیه ایران و انصافعلی هدایت




‎"تجزیه ایران" 

بحث این ویدئو ، "تجزیه ایران" است. انصافعلی هدایت در این برنامه زنده تلویزیون های "آزادی" و "مرم" ، در رابطه با تجزیه ایران به مجری برنامه؛ آقای عزیزان و شنوندگان آن دو تلویزیون پاسخ می دهد.
آقای عزیزان، در همین برنامه خودشان، انصافعلی هدایت را به نوشتن  "مقاله بدون دلیلی"  متهم کردند. برای قضاوت بهتر شما خواننده گرامی و برای پرهیز از پیشداوری شما، لینک آن مقاله را در همین جا قرار می دهم و شما را به دیدن و خواند آن مقاله دعوت می کنم. لطفا با نوشتن ایده ها و نظراتتان، نویسنده مقاله را یاری بفرمایید
http://ensafali.blogspot.ca/2012_03_01_archive.html
همچنین می توانید بعد از تماشای این ویدئو، سوال هایتان را برای هدایت بفرستید. من با خوشحالی به شما پاسخ خواهم داد
شما می توانید این ویدئو را در یوتویوب هدایت تماشا بفرمایید 
http://www.youtube.com/watch?v=zkfhflMdCzs





Sunday, April 15, 2012

ما آذربایجانی ها خود و گذشته یمان را بنا به اراده استعمارگرمان فراموش کرده ایم


 دوست گرامی!

Kia Shahin Kiarostami


 نوشته شما را در فیس بوک دیدم و خواندم و جواب کوتاهی نوشتم اما شما اسناد موجود را نپذیرفتید. در این جا می خواهم در آن باره کمی با شما درد دل کنم.

دوست من! شاید بدانید که  تاریخ را فاتحان نوشته اند و کسی به تاریخ شفاهی شکست خوردگان توجهی نکرده است. اصلا قابل استناد نبوده است. اصلا حال و حوصله ای برای تاریخ نگاری نمانده بوده است.

 اگر ما مردم آذربایجان، در فجایع قتل عام آذربایجان دست بالا را داشتیم و پیروز بودیم، شاید در برنامه یمان چند نویسنده و تاریخ نگار هم بودند که فتوحات ما را در صفحات تاریخ بیارایند اما همان طور که می بینی، ما شکست خورده و قتل عام شدگان و قربانی شدگانیم.

 و همه دولت ها حتی دولت ایران و همه محققان دانشگاهی و تاریخ نگاران ایران هم ما و تاریخ ما را فراموش کرده اند. حتی خودما هم خودمان را فراموش کرده ایم. چه انتظاری از شما و دیگران باید داشته باشیم.

ما تن به استعمار و استثمار داده ایم و  مستعمره ای تحت فرمان استعمار گر شده ایم و مجبوریم تا خودمان و گذشته یمان را بنا به اراده استعمارگرمان، فراموش کنیم. آیا اگر ما آذربایجانی ها مستقل بودیم، این وضع ما بود؟

 در یک صد سالی که از این جنایت علیه بشریت می گذرد در این منطقه می گذرد، تا آنجایی که من می دانم، هیچ دولت و دستگاهی در رابطه با تعداد کشته شدگان این فاجعه، آمار گیری نکرده است که بتوان به شما مستندات علمی تقدیم کرد. 

اگر هم آمار دقیقی هست، محرمانه است و ما مطلع نیستیم. 

همین کافی است که بدانید، بزرگی حادثه و جنایت انسانی در این منطقه از آذربایجان، به قدری گسترده بوده که همه تلاش کرده اند تا آن را فراموش کنند تا ننگ آن را تحمل نکنند. خود ما هم در این فراموشی، دست کمی از دولت استعماری و حاکم نداشتیم. هیچ کس و هیچ دستگاهی اسنادی را در باره آن قتل عام جمع آوری نکرده است. 

برای همین است، ادعا می کنیم که ما آذربایجانی ها اکنون، بیش از گذشته مظلومیم. 

از طرف دیگر، چرا وقتی سخن به تاریخ ایران می رسد، نوشته های هر نه قمری و افسانه هایی را که هردوت، تورات و ... ،  آورده اند را قبول می کنید اما وقتی پای قتل عام در آذربایجان در میان است، نوشتار افرادی همچون احمد کسروی و آیت الله بروجردی، استاندار وقت آذربایجان؛ آقای علی دهقان و ...  قابل قبول نیستند؟ 

این دوگانگی در معیار قبول و عدم قبول اسناد تاریخی، از کدام بخش از شخصیت شما ریشه می گیرد؟ ار ناحیه تعصب های تاریخی و فکری، تعصب بر آریایی بودن، برتری نژادی، ضد ترک بودن، باور علمی، و یا چون من این نوشته را نوشته ام، نمی خواهید بپذیرید؟ 

آیا شما به شخصه و بر اساس ایده های شخصی خودتان این اسناد را  قبول نمی کنید یا بر پایه یک نوع متد علمی آن ها را برسمیت نمی شناسید؟ 

تا آن جایی که من می دانم، این نوع اسناد تاریخی مورد قبول و استناد محققان در همه کشورها هستند. می دانم که در نبود آمار و ارقام دقیق، به این نوع اسناد استناد می شود. حال چرا شما قانع نمی شوید، برایم جای سوال است. 

شما چه طور می خواهید حقیقت را همگام با من کشف کنید، در حالی که این نوشته ها را نه تنها به عنوان سند که به عنوان دلیلی بر وجود کشتار و قتل عام هم قبول نمی کنید؟ 

حد اقل کاری که نوشته های افرادی همچون کسروی، دهقان، بروجردی، سرداری نیا و ... برای شما و من انجام می دهند، آن است که ما را به فکر فرو برند که آیا چنین موضوعی صحت داشته است؟ و چرا در این یک صد سال (36500 روز) در تاریکی نگه داشته شده است؟ 

نوشته های این افراد تنها نوشته های تاریخی نیستند و بطور مسلم نوشته های بسیاری هم هستند اما ما تا کنون به آن ها دسترسی نداشته ایم. 

کدام دولت و تشکیلات پا پیش می گذارد و بودجه تحقیقاتی برای روشن کردن کم و کیف این حادثه را تامین می کند؟ 

ما آذربایجانی ها که دولت خودمان را نداریم.  ما آذربایجانی ها که اجازه نداریم به زبان خود مدرسه ای (حتی یک مدرسه) هم داشته باشیم، چطور انتظار دارید که به ما آذربایجانی ها اجازه بدهند تا در باره این جنایت علیه بشریت تحقیق کنیم. 

البته، صمد سرداری نیا، رضا طالبی و چند تن دیگر از افراد مستقل آذربایجانی و بر اساس علاقه شخصی و بدون در اختیار داشتن بودجه و حمایت دولتی، تحقیقاتی را بر اساس مطالعات کتابخانه ای انجام داده و برخی از منابع را شناسایی کرده اند که شما نمی خواهید به قبول آن ها تن در دهید. 

راستی منظور شما چه نوع مدارک و اسنادی هست که بر اساس آن ها می خواهید چیزی را بپذیرید؟ و چرا شما به دنبال کشف چگونگی ماجرا نیستید؟ 

البته همان طور که در یکی از این سری نوشته هایم آورده ام، چند دانشجوی محقق در آرشیوهای محرمانه جمهوری آذربایجان در پی دست یابی به اسنادی در این باره هستند ولی روزی برف های روی این جنایت کتمان شده، آب خواهد شد که آرشیوهای محرمانه و اسناد موجود در روسیه، آمریکا، انگلستان، ترکیه و ایران هم بر روی محققان باز شوند. 

اگر نوشته های من بتوانند در شما این شک علمی را ایجاد بکنند که فاجعه ای در آذربایجان ایران رخ داده و بنا به دلایلی همه ایرانیان تلاش کرده اند آن را در تاریکی نگه دارند، برای من کافی است. 

شاید یکی از خواندگان من، برای روشن کردن این بخش از تاریخ، کاری بکند کارستان!


موفق باشید

انصافعلی هدایت

روزنامه نگار آزاد و مستقل









Saturday, April 14, 2012

بیانیه کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران : با موضعگیری های خود، احساسات هموطنان عرب خودرا نیازارید



طی چهار ماه گذشته شاهد برخی از بیانیه ها و نوشته هایی بودیم که یا در موضعگیری های خود، وجود مردم عرب در عربستان ایران را نادیده گرفته اند، یا حاوی احساسات نژاد پرستانه ضد عربی و ضد ترکی بودند. بیانیه سخنگوی "َشورای هماهنگی راه سبز امید" به امضای اردشیر امیر ارجمند، نمونه اول و مقاله سایتی به نام "فضول محله" و شعر منتشر شده در خبرگزاری فارس، نمونه دوم این نوشته ها بود. ما در این جا به بررسی این سه مورد می پردازیم:

1-  بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید

نخست، آقای اردشیر امیرارجمند سخنگوی "شورای هماهنگی راه سبز امید" روز بیست و دوم بهمن ماه گذشته بیانیه ای در محکوم کردن "بازداشت واعمال خشونت های غیر قانونی نسبت به شهروندان خوزستانی" صادر کردند. پیش از آن نیز شماری از شخصیت ها و سازمان سیاسی وحقوق بشری – از جمله دیده بان حقوق بشر و عفو بین  الملل - در باره دستگیری 65 تن از شهروندان عرب ومرگ دو تن از آنان بیانیه هایی صادر کرده واین اعمال سرکوبگرانه را محکوم کرده بودند که از این بابت از همه آنان سپاسگزاریم. در بیانیه شورای هماهنگی راه سبز امید آمده است: " ضمن محکوم کردن سرکوب، بازداشت و اعمال خشونتهای غیر قانونی نسبت به شهروندان خوزستانی که مطالبات خود را از طرق مسالمت آمیز دنبال می‌کنند، یک بار دیگر به اقتدارگرایان حاکم که ایجاد رعب و وحشت و اعمال خشونت و سرکوب رانشان از قدرت تو خالی خود می دانند، لزوم آزادی همه زندانیان سیاسی فارغ از قومیت و مذهب آنها و رعایت حقوق همه قومیتها و اقلیتهای مذهبی را یادآور می‌شود". در حالی که همه رسانه ها، سازمان های سیاسی و حقوق بشری ایرانی وخارجی از دستگیری و مرگ " شهروندان عرب" در شوش و حمیدیه واهواز سخن گفته اند بیانیه یاد شده هویت قومی این افراد را نادیده می گیرد. ما از صادر کنندگان بیانیه می پرسیم که آیا حساسیت خاصی نسبت به واژه "عرب" دارند که از ذکر آن ابا داشته اند؟ ظاهرا آقایان از همگنان خود در حزب مشارکت، بسی محافظه کارتراند که مطبوعاتشان در روزگار اصلاحات، مقاله های وگفتگوها در باره "شهروندان عرب" را منتشر می کردند وحساسیتی هم نداشتند. وقتی آقای امیر ارجمند وشورای هماهنگی راه سبز امید از بر زبان راندن نام یکی از ملیت های تشکیل دهنده جامعه ایران یعنی عرب ها - با شش ملیون نفر جمعیت - پرهیز می کنند، چگونه می توان امیدوار بود که آقایان در فردای ایران، حقوق ملی و تاریخی این مردم را رعایت کنند؟ ما از این شورا انتظار داریم از رسوبات ذهنی 
نسبت به "عرب ها" رها شوند و این خطای خودرا تصحیح کنند.

دوم، سایتی به نام " فضول محله" www.fozoolemahaleh.com  مطلبی  منشر کرده است با عنوان "ساختن هزاران مسجد و نامگذاری عربی خیابان ها، فرهنگ ما را به کجا میبرد؟" به قلم

شخصی به نام سهراب ارژنگ. اگر مساله محدود به این سایت می بود شاید به این سایت گمنام ونویسنده گمنام ترش نمی پرداختیم اما وقتی برخی از سایت های فارسی این مطلب را نقل می کنند، نقد این گونه مطالب عرب ستیز بر ما واجب می آید. در بخشی از این مقاله آمده است: " از مسجد، حسینیه، مراکز به اصطلاح علمی، حوزه های آخوندی ملاها که در شهرهای گوناگون که بگذریم، به یک نوع فرهنگ زدایی و پایمال کردن آن سرتاسر کشور می رسیم و آن تغییر نام های زیبای پارسی میدان ها، و خیابان ها، مؤسسات، و ساختمان ها به تازی و یا نامیدن تازیان به خاک خفته و بلای کشورمان و یا کشورهای عربی، چون امام و امام زاده است. نیازی به ذکر مثال نیست. همه می دانند که نام های ابوذر، حر، غدیر، و یا هریک از امامان ۱۲ گانه، و مشابه آن، جایگزین نام های زیبای پارسی ما شده است".

البته هر شهر واستانی که اکثریت مردمش فارس باشند حق دارند میدان ها، خیابان ها واماکن عموی را به "نام های زیبای پارسی" بنامند بی آن که لفظ تحقیر آمیز "تازی" را به کارگیرند وبه ملیت های دیگر توهین نمایند. اما از گردانندگان این  سایت و دیگرانی که این مطلب را نقل کرده اند می پرسیم که آیا این حق را برای دیگر خلق های ایران هم قائلند تا "نام های زیبای ترکی، کردی، عربی، بلوچی یا ترکمنی " بر میدان ها و خیابان ها و اماکن عمومی شهرها واستان های خود بگذارند؟ آیا مثلا هموطنان عرب حق دارند در عربستان (خوزستان) "نام های زیبای عربی" بر استان، شهرها و محله های خود بگذارند و جایگزین نام های تحمیلی "پارسی" کنند که با زور سرنیزه بر آنان تحمیل شده است؟ از سال 1925 تاکنون نام تاریخی استان ما را از عربستان به خوزستان وشهرهای ما را از "محمره" و"عبادان" و"خفاجیه" و"فلاحیه" و"معشور" و"خلف آباد" به خرمشهر و آبادان وسوسنگرد و شادگان و ماهشهر و رامشیر تبدیل کرده اند. کار به جایی رسیده که نام رودخانه ها، اماکن طبیعی، روستاها، کوچه ها و خیابان را هم به "نام های پارسی" بدل کرده اند که برخی از آنان افرادی عرب ستیز بوده اند مثل ابراهیم پورداود وامثال ایشان. ما  حق نداریم نام نوزادانمان را از میان نام های عربی غیر مذهبی بگذاریم. تابلوهای مغازه های عرب ها در استان عربستان باید به "زبان پارسی" باشد والبته سنگ قبر مرده هایمان نیز. این امر در مورد دیگر ملیت های غیر فارس نیز کما بیش صدق می کند. وما از نویسنده مقاله می پرسیم که آیا این فرهنگ زدایی نیست که  شما هیچ اشاره ای به آن نمی کنید و فقط خود را می بینید و ملیت خودرا و در واقع تنها به قاضی می روید. شما که با تبختر نژاد پرستانه  سخن از ملتی می کنید که گویا " فرهنگ غنی و اصیل خود را رها کرده و دنباله رو پا برهنگان عرب گشته است" نود هشتاد وپنج سال است که با چماق "فرهنگ غنی واصیل" شصت در صد از مردمان ایران را از زبان و فرهنگ وادبیات شان محروم کرده اید والبته به برکت زبان رسمی، در همه دوران تحصیل به زبان مادری خود تعلیم  می بینید و هنوز هم اغلب میدان ها و خیابان ها واماکن عمومی، ونیز صدها کتابفروشی و رسانه های ارتباطی در سراسر ایران همگی به "زبان پارسی" است و سالانه صدها عنوان کتاب به "زبان زیبای پارسی" رسمی چاپ  ومنتشر می شوند و البته با پشتوانه پول نفت همان "پابرهنگان عرب"، که بر اثر سیاست های نژاد پرستانه شما در بدترین حالت اقتصادی واجتماعی وفرهنگی نگه داشته شده اند. حال که با دیدن کمترین خدشه ای به این وضع به خروش می آیید آیا هیچ گاه فکر کرده اید که هموطنان غیر فارس شما یعنی اکثریت شهروندان این مملکت، یک در صد آن چه شما دارید ندارند؟   

سوم، سایت خبرگزاری نیمه رسمی فارس وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در تاریخ 21 فروردین 91 برابر با 9 آوریل 12 در بخش گروه فرهنگی/حوزه کتاب و ادبیات، رباعیاتی را منتشر کرده که در آن به عرب ها و ترک ها توهین کرده است .

در این گزارش که زیر عنوان "شعری درباره عملکرد ترکیه در قبال سوریه" منتشر شده شخصی به نام "شجاع‌الدین ابراهیمی" به قول خبرگزاری فارس " در پی رخدادهای سوریه و مداخله کشورهای غربی، عربی و ترکیه در امور داخلی این کشور رباعی‌هایی را سروده است."

در رباعی اول که نام "توطئه جدید" بر آن اطلاق شده شاعر ضمن "تازی" نامیدن عرب ها می گوید: "در سوریه «ترک» در پی «تاز» شده ست"..."چون «توطئه‌ای «جدید» آغاز شده ست".

بی گمان واژه "تازی" در زبان فارسی امروزی برای توهین به عرب ها به کار می رود و خبرگزاری نیمه دولتی حکومت اسلامی – آریایی این را می داند.
این فرد به ظاهر شاعر که در مناسبت های مختلف هواداری خود را از نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبر آن آیت الله علی خامنه ای اعلام داشته است در رباعی دیگری که نام "دم شیر" دارد چنین می گوید :"در «بیشه» چو ابراز به طنازی کرد...ترکیه «سگ» مراد را «تازی» کرد". و در ادامه با تاکید بر این که سوریه عراق نیست می افزاید:" «سوریه» عراق نیست حتم است سقط...با این «دم شیر» خر اگر بازی کرد .

در اینجا شاعر با استفاده از استعاره، عرب ها را "سگ" توصیف کرده و ترک ها را "خرانی" نامیده که با دم شیر بازی می کنند. شیر در اینجا اشاره به بشار اسد است زیرا "اسد" در زبان عربی یکی از نام های شیر است.

به نظر می رسد خبرگزاری نهاد نظامی - اسلامی سپاه پاسداران هم، حجاب های به ظاهر اسلامی و دینی را کنار گذاشته و باطن حقیقی خویش را نشان داده است. در این جا گرچه در ظاهر رهبران ایران و ترکیه و سوریه مضمون این شعر بی مایه هستند، اما نفرت نژادی علیه ملت های عرب و ترک در این شعر کاملا هویداست.   
 در پایان ضمن نکوهش این برخوردهای عرب ستیز و ترک ستیز بر اصرار خود در مبارزه علیه نژاد پرستی در ایران ادامه داده و از شخصیت ها و نیروهای دموکرات وانسان دوست می خواهیم ما را در این راه یاری نمایند.

کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران


بیانیه شماره 9/13/04/12

آقای احمد نوری: آقای هدایت شما نژادپرست هستید






جناب احمد نوری گرامی! شما می فرمایید حالا که محققان و اندیشمندان دانشگاهی و روشنفکران، احزاب و سازمان ها، تاریخ نگاران و ... همه  ایرانیان و حکومت مرکزی در ایران، در باره قتل عام ده ها هزار (حد اقل 130000 و حد اکثر یک کرور {یکی از دوستان اعلام داشت که هر یک کرور معادل 500 هزار است}) آذربایجانی  سکوتی یک قرنی  کرده اند، ما هم باید سکوت کنیم تا متهم نشویم؟


می فرمایید که ما نباید به این تاریک خانه های ایرانیان ساخته، نور بیاندازیم و آن ها را روشن کنیم؟ 


چرا نباید آن تاریکخانه های تاریخی را روشن کنیم؟ چه کس و کسانی از این روشنگری ها ناراحت می شوند که نباید به قبای عبایشان بخورد؟


جناب احمد نوری


مطمئن باشید که اسناد و آماری فراوانی در باره این کشتارها در آرشیوهای محرمانه ایران  هست ولی آن ها این اسناد و مدارک را سری و محرمانه نگه می دارند و از روی عمد و آگاهانه، نمی خواهند این جریان را برای افکار عمومی روشن کنند.


با این وضع حاکم بر ما، ما باید چگونه و از کجا بفهمیم که بر سر مردمان پدران ما جامعه  انسانی ما چه آمده است؟ 


چرا این بلا را بر سر ملا آورده اند؟ 


و چه کسانی مسبب آن فاجعه انسانی بوده اند و هستند؟ 


 چرا همه دولت های ایران و مسئولان ایرانی - چه در دوران شاه و چه در دوران آیت الله، برای سرپوش گذاردن بر آن قتل عام تلاش می کنند؟


 پس بنا به امر شما، ما نباید به نوشته های آدم ها اعتماد کنیم؟ چون آن آدم ها مرکز آمار ندشته اند؟ 


مگر شما مرکز آمار دارید و مگر مرکز آمار شما کار می کند؟
 چه اسنادی در مخازن شما در این رابطه هست؟ در این نسل کشی چه تعداد کودک، پیر، زن و مرد . جوان کشته شده اند؟ 


چه کسانی محاکمه شده اند؟ چه مجازاتی برای کشتارگران در نظر گرفته شده است؟


حالا، چرا شما خوشتان نمی آید که برف و یخ های روی حوادثی تاریخی از این دست، آب شود؟  


چرا در نبود آمار و ارقام رسمی،  نباید به نوشته های آدم هایی که در آن زمان زندگی کرده اند، آن حوادث را دیده اند یا شنیده اند، استناد نکنیم؟ 


به نظر شما، چون سخن از قتل عام آذربایجانی ها در میان است، نباید به نوشته های انسان موجهی، مانند آیت الله بروجردی استناد  بکنیم؟ 


اگر به افرادی که در آن باره نوشته اند، استناد بکنیم، نژاد پرست خواهیم شد؟


یا اگر خود ما در باره این فاجعه و کشتار ده ها هزار انسان بی گناه (احمد کسروی از کشته شدن 130000 انسان و دیگران هم از قتل عام یک میلیون انسان سخن می گویند)  سخن بگوییم و به تاریک خانه های فارس و حکومت ساخته، نور و روشنایی بتابانیم، نژادپرست خواهیم شد؟


به عقیده شما، کسانی که یک قرن (100 سال) سکوت کرده اند و اکنون به ما حمله می کنند، چون سکوت کرده اند و به قربانی حمله می کنند، نژاد پرست نیستند؟ 


یعنی نژاد پرست بودن در شکستن سکوت، و رشن کردن تاریکخانه هایی است که یک صد سال برای تاریک نگه داشتن آن تلاش کرده اند؟ 


یعنی  هر کس در باره یک فاجعه انسانی سکوت کند یا یک فاجعه انسانی را بوجود بیاورد ، یا یک فاجعه انسانی را نادیده بگیرد، نژادپرست نیست؟ 


یعنی نژاد پرست آن کسی است که قربانی کشتار دسته جمعی و کشتار انسانی و قتل عام شده است و  اگر فرزندان  آن ها بخواهند فریاد بزنند  که چرا خانواده و همسایه های ما را کشتید؟ این ها نژاد پرستند؟


 شما بفرمایید، خود شما چه کار می خواهید بکنید که متهم هم نشوید؟ 


اصلا ، بفرمایید بدانیم که آیا خود شما می خواهید در باره این واقعه دردناک و غیر انسانی، کاری بکنید یا برای این که متهم نشوید و نژادپرست نباشید، می خواهید سکوت بفرمایید و دست روی دست بگذارید؟ 


راستی مهمترین فکری که بعد از خواندن این نوشته، به ذهن شما آمد، همین بود که من را متهم به نژادپرستی کنید؟ و در باره چند و چون این فاجعه انسانی - در همین یک قرن اخیر - نیندیشیدید؟


 راستی! چون ادعا  می کنید که ترک هستید، فکر می کنید ترک بودنتان، به شما این حق  و جسارت را می دهد که من را به نژادپرستی متهم بکنید؟ این حادثه را انکار بکنید؟


 مشکل شما با نژاد پرستی من است یا با خود این جنایت و حادثه؟ یا اصلا نمی خواهید این تاریک خانه را روشن ببینید؟


راستی شما چرا به قربانی حمله می کنید؟ چرا با قاتل کاری ندارید ؟ دیواری کوتاه تر از دیوار قربانی پیدا نکردید؟ 


اگر هم ترک هستی، چرا نمی خواهی بدانی که بر سر خانواده ات چه آورده اند ؟ چه کسانی همدست قاتلان جامعه تو  بوده اند؟ 


چرا نمی خواهند تو از این حادثه باخبر شوی؟


راستی، آقای نوری! می دانی که چرا برای قاتل های پدران، مادران، برادران، خواهرانت (اگر ترک هستی)  بیشتر از قربانی ها دلت می سوزد؟ و می خواهی  این حادثه روشن نشود؟ و با سکوت کنندگان و کشتار کنندگان هم دل و هم زبان و هم احساس تر و به آن ها نزدیک تر هستی؟ 


برای این که تو خبر نداری که استعمارگر بر سر تو و جامعه ات چنان بلایی آورده که تو و امثال تو، درد خودت و جامعه خودت را نمی بینی و به جای احساس  درد اجتماع خودت، همه مسایل را از چشم استعمارگر می بینی. این گناه تو نیست. چنین تربیت شده ایم که برای دیگران قربانی شویم و از هم متنفر باشیم.

انصافعلی هدایت



* *             *               *               ********* 

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs