Monday, April 23, 2012

چند قتل عام در آذربایجان ایران و نقش نیروهای ایرانی و عثمانی در آن ها



 در گفتگو با علیرضا نقی پور


چند قتل عام در آذربایجان ایران و نقش نیروهای ایرانی و عثمانی در آن ها


İran Azərbaycanında bir neçə qətliam və İran və Usmanlı dövlətlərinin rolu onlarda


بنا به گفته های برخی از محققان و تاریخ نگاران ایرانی و غیر ایرانی، از سال 1915 (1294) به بعد و در چندین نوبت، کشتارهای دسته جمعی وسیعی مردم آذربایجان ایران را دربرگرفته است. ده ها و بلکه صدها هزار تن از مردم آذربایجان ایران به دست ارامنه و آسوریان کشته شده اند. گر چه سیداحمد کسروی از کشته شدن بیش از 130.000 تن آذربایجانی سخن می گوید اما بعضی ها تعداد کشته شدگان را بیش از نیم میلیون انسان بی گناه آذربایجانی می دانند. کسروی ادعا کرده است که ارامنه مسلح، با قتل عام مردم در شهرهای و روستاهای آذربایجان غربی، تا نزدیکی های تبریز و تا بندر شرفخانه در شمالغربی تبریز پیشروی کرده بودند. این حرکت همزمان با حضیض ضعف حکومت مرکزی ایران بوده است و مردم آذربایجان ایران از دولت عثمانی تقاضا کرده اند تا شر ارامنه را از سر مردم آذربایجان و ایران کوتاه کنند. نیروهای عثمانی، به همراه نیروهای محلی وارد نبرد با ارامنه شده و آن ها را به ارمنستان و عراق تارانده اند.

مردم ایران در همه استان های این کشور و بخصوص مردن مناطق آذربایجان ایران با این تقطه سیاه از تاریخ ایران و آذربایجان آشنایی ندارند. در کتاب ها در این باره چیزی نخواهنده اند.  برای روشن شدن چند و چون این جنایت علیه بشریت، بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا با چند تن از محققان تاریخ و تاریخ نگاران، گفتگوهایی را انجام داده است و امیدوار است که محققان مخالف این حادثه و بخصوص ارامنه و آسوریان نیز پا پیش گذارده و از نقطه نظرات تاریخی ملت های خودشان سخن بگویند.

یکی از ایرانیانی که با این موضوع تا حدودی آشنا است و کتاب "قانلی سنه لر" محمدحسین اردوبادی را از ترکی به  فارسی ترجمه کرده است، علیرضا نقی پور است. او یک فعال آذربایجانی هست که در رادیو و تلویزیون دولتی ایران ولی در شهر تبریز کار می کرده و در ضمن فعالیت های روزانه خود، این کتاب را ترجمه کرده و بچاپ رسانده است اما بعد از آن، مجبور به ترک وطن مادری شده و اکنون در شهر "ونکوور" کانادا ساکن است. او نه تنها ترجمه کرده بلکه تحقیقاتی را هم در زمینه و جریان های حول و هوش قتل عام مردم آذربایجان ایران در شهرهای اورومیه، خوی، سلماس و روستاها اطراف آن ها، انجام داده است. او مهمان برنامه "ایران آذربایجانئنا پنجره پرقرامی" (برنامه پنجره ای به آذربایجان ایران) است و به سوال های این رادیو پاسخ می دهد.

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: بگذارید از همین کتاب "قانلی سنه لر" شروع کنیم که شما آن را ترجمه کرده اید. چه طورشد که شما با موضوع ارمنی و قتل عام آذربایجانی های ایران آشنا شدید؟ این در حالی است که مردم ایران و به خصوص مردم آذربایجان ایران از موضوع قتل عام در آذربایجان غربی بی اطلاع هستند و می توان ادعا کرد که 99 درصد مردم از وقوع این حادثه تاریخی، خبر ندارند.

علیرضا نقی پور: وقتی به کتاب هایی که در ایران چاپ شده اند و در باره مسایل قفقاز، ارامنه، مسایل مربوط به مشکلات بین مسیحیت و مسلمانان و آذربایجان هستند، نگاه می کنیم، متوجه می شویم که در اغلب آن ها یک سویه نگری و نوعی غرض ورزی وجود دارد. همین غرض ورزی ها باعث شدند تا به بررسی موضوع، آن هم بی طرفانه علاقه مند شده و اقدام کنم که: اولا، این مشکلات چرا رخ داده اند؟ دوما، به چه نتایجی منتهی شده اند؟ سوما، در هر دو طرف، چه ضررهایی را گذاشته و چه نتایجی را برایشان به بار آورده است؟

وقتی به موضوع ارامنه و مسلمانان، یا ارامنه و آذربایجانیان دقیق شدم، با حوادث 1905 -1906 روبرو شدم که در قفقاز روی
 داده است. در این درگیری ها، دسته های مسلح هر دو طرف با هم جنگیده اند. در این نزاع ها تعداد زیادی از نظامیان و افراد غیر نظامی از بین رفته اند. در همین اثنا بود که با کتاب سعید اردوبادی "سال های خونین" که در سال 1910 چاپ شده، برخورد کردم. تا آن زمان در این باره کتابی در زبان فارسی چاپ و منتشر نشده بود. من آن را به این زبان منتشر کردم. چاپ این کتاب باعث مباحث جدیدی در اجتماع شد و راه های جدیدی را هم باز کرد.

متاسفانه در سال های 1918 هم در آذربایجان ایران قتل عامی رخ داده یوده که هیچ وقت پرده  روی آن مسایل به کنار زده نشده است. تلاش هم می شود که تا به فراموشی سپرده شوند.  این در حالی است که سید احمد کسروی در کتاب "تاریخ 18 ساله آذربایجان" در باره آن، به طور مبسوطی قلم زده است. این باعث تاسف است که بنا به گفته احمد کسروی، بیش از 130.000 آذربایجانی کشته شده اند اما نه در تاریخ ایران و نه در تاریخ آذربایجان، آن چنان که باید، به آن پرداخته نشده است.

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: شما از زبان کسروی مدعی هستید که 130.000 آذربایجانی در آن حوادث کشته شده اند. ارمنی ها سلاح هایشان را از کجا تهیه کرده بودند؟ ارمنی ها چه طور وارد آذربایجان شده اند و چرا مردم ایران و مردم آذربایجان در مقابل آن قتل عام ها، ایستادگی نکرده اند؟

علیرضا نقی پور: حادثه از این قرار بوده که در طول جنگ جهانی اول، چنگ در بین امپراتوری عثمانی و امپراتوری روس در جریان بوده است. ایران در آن زمان فاقد یک قشون قدرت مند بوده است. از طرف دیگر، آذربایجان ایران در نزدیکی مرزهای روسیه و عثمانی قرار داشته است. قشون روسیه برای رفتن به عراق باید از خاک آذربایجان ایران می گذشت. در همان حال، نیروهای انگلستان هم می خواستند برخی از مناطق عراق مانند موصول و کرکوک را اشغال کنند. هزاران نیروی نظامی روسیه در خاک آذربایجان ایران و کردستان ایران مستقر می شوند. در همین دوران است که انقلاب سوسیالیستی در روسیه رخ می دهد. و انقلابیون سوسیالیست، از نبرد و جنگ جهانی خارج می شوند. تعدادی از افسران روس به همراه نیروهای خود به روسیه برمی گردند اما تعداد فراوانی هم برنمی گردند. این هایی که می مانند، به همراه انگلستان، هم با نیروهای انقلابیون سوسیالیست روسیه جدید مبارزه می کنند و هم با نیروهای عثمانی می جنگند.

در همین زمان، نیروهای خارجی که در خاک های آذربایجان ایران مستقر بوده اند، متوجه می شوند که اگر نیروهای روسیه از شرق عثمانی خارج شوند، مخالفان عثمانی در جبهه شرقی عثمانی تضعیف خواهند شد. این نیروهای خارجی برای تقویت مخالفان عثمانی در جبهه شرقی، به تاسیس قشون و نیروی جدیدی می اندیشند. آن ها می خواهند این قشون را در آذربایجان ایران براه بیاندازند.

چرا این کار را در خاک آذربایجان می کنند؟ برای این که 12000 آسوری مسلح که در استخدام قشون عثمانی بودند ، همه با سلاح هایشان به آذربایجان آمده بودند. هزاران نفر در قالب دسته های مسلح ارمنی از ایروان، وان ترکیه و ارمنی های قفقاز به اینجا امده  بودند. 20.000 مسلح هم از شمال عراق جمع آوری شده و به این منطقه منتقل شده بودند. تصور بر این بوده  است که اولا در شرق عثمانی جبهه ای را باز کرده و به آن حمله کنند. دوم این که در این منطقه دولتی مسیحی تاسیس شود.

مسایل مالی آن دسته های مسلح هم به این شکل حل و فصل می شده که دسته های مسیونر وارد خاک آذربایجان ایران می شوند. پول هایی از آمریکا برای آن مسیونرها ارسال می شود تا برای مردم گرسنه و درگیر در جنگ در منطقه، مدرسه بسازند، بیمنارستان درست کنند یا غذا تهیه کنند اما این مسیونرها آن پول ها را به این گونه مسایل صرف نمی کنند، بلکه از آن پول ها برای خرید سلاح های قشون روس استفاده می کنند.

همچنین، سوسیالیست ها به قشون روسیه فرمان بازگشت می دهند. به هنگام بازگشت آن ها، توپ ها و سلاح های آن ها را ارمنی هاف آسوری ها و دسته های مسلح جمع آوری می کنند. در عین حال، 700 افسر ارشد قشون روس را هم به استخدام این قشون درمی آورند و آن ها را در قشون جدیدی که در شرق عثمانی ایجاد کرده بودند، بخدمت می گیرند. این نیروها سلاح های سنگین هم داشتند که توازن قوا در این ناحیه را بنفع دسته های مسلح به هم می زد. چرا که نیرهای محلی و به خصوص آذربایجانی ها توپ نداشتند. این در حالی است که توپ، بازیگر بسیار مهمی در معادلات جنگی آن زمان بوده است.

از نظر تاریخی، حادثه چنین بوده که قشون روس عقب نشینی می کند. ارزش پول روس "مانات" کاهش یافته اما قشون روس به همان نرخ های قبلی می خواهد متاع مورد نیازش را تهیه کند. سربازان روس به شهرهای آزبایجان غربی و به خصوص به شهر اورومیه حمله ور می شوند و شهر را غارت کرده و عقب نشینی می کنند. در این عقب نشینی، هزاران سلاح آن ها به دست دسته های مسلح ارمنی در آذربایجان غربی می افتد. آن ها با بدست آوردن این سلاح ها باز هم قدرتمندتر شده و به تاسیس یک کشور جدید در خاک آذربایجان ایران اقدام می کنند. سه تن از رهبران موثر در تاسیس این دولت "مارشمعون" رهبر دینی آسوری، "پطروس" سر دسته ارامنه و مسیونر آمریکایی "مستر شوت" هستند. نیروهای این سه برای تسخیر ارومیه اقدام می کنند که موجب قتل و غارت های فراوان می شود. تنها در شهر اورومیه و در عرض یک روز، 1500 نفر کشته می شوند. این ها بعد از کشتار فراوان، شهر را تسخیر می کنند.

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: یکی از خوانندگان ما نوشته است که ممکن نیست یک نیروی خارجی وارد جایی شود و بدون دلیلی به قتل عام مردم منطقه بپردازد. احمد کسروی در این باره چه گفته است؟

علیرضا نقی پور: "آندرانیک" در خاک عثمانی با نیروهای عثمانی در جنگ بوده است. آندرانیک در میان نیروهای مخالف عثمانی در آن مقطع تاریخی، فردی شناخته و مشهوری است. آن ها در ترکیه و در هدف تاسیس دولت ارمنی شکست خورده اند و می خواهند جنگ را به خاک های آذربایجان ایران بکشانند تا شاید ظفری بدست بیاورند. اندیشه آن ها تاسیس دولتی مسیحی در این منطقه است. اگر موفق به تاسیس آن دولت در خاک های عثمانی نشده اند، شاید بتوانند در خاک های آذربایجان ایران موفق به تاسیس آن دولت بشوند.

بولوت مهماندارلی؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: این حوادث از 1915 آغاز می شود. به نظر می رسد که وقتی ارامنه را به سوریه تبعید می کنند، بخشی از ارامنه به ایران می آیند و در آن جا متشکل می شوند و حتی آذربایجانیان هم به آن ها کمک می کنند ...    

علیرضا نقی پور: دسته های مسلح یا غیر مسلحی که از عثمانی فرار کرده اند، هزازان هزار فراری گرسنه و تشنه هستند که وارد خاک  آذربایجان می شوند و در روستاهای آذربایجان اسکان می پذیرند. مردم برای آن ها مواد غذایی، کار و امکاناتی را مهیا می کنند اما چند سالی نمی گذرد که این دسته های ارمنی به فکر مسلح شدن می افتند و تلاش می کنند تا این منطقه را بدست بگیرند. مسیونرها هم نقش کمی نداشته اند. چرا که اگر آن ها موفق به تاسیس دولتی مسیحی در شرق عثمانی می شدند، عثمانی در نوعی محاصره قرار می گرفت.      

بولوت مهماندارلی؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: این ماجرا چگونه به پایان می رسد و چگونه این ماجرا به فراموشی سپرده می شود؟

علیرضا نقی پور: این قتل عام ها و پیشروی دسته های ارمنی، آسوری و جیلولوها تا بندر شرفخانه در نزدیکی های تبریز هم ادامه می یابد. دولت مرکزی ایران هیچ کاری نمی تواند انجام دهد. اما سرکرده های بومی در آذربایجان از دولت عثمانی برای سرکوب این دسته های قتل عام کننده، یاری می خواهند. قشون عثمانی به فرماندهی "خلیل پاشا" وارد خاک های ایران می شود. دسته های قتل عام کننده متوجه می شوند که نیروهای آن ها در مقابل عثمانی ها نمی توانند مقاومت کنند اما مقاومت هایی را نشان می دهند و در نهایت، مجبور می شوند تا فرار کنند. جیلولوها به طرف عراق و ارمنی ها به طرف قفقاز می کوچند. قشون عثمانی در تعقیب آن ها تا تبریز هم می آیند و آن ها را تار و مار می کنند و آذربایجان ایران را نجات می دهند.   



*     ***    *

چند قتل عام مردم آذربایجان غربی در 1915 و سال های بعد




İranın Ğərbi Azərbaycan iyalətində qətli amlar 1915- ci ildən sonra







همزمان با سال های آخر جنگ جهانی اول (در حول و هوش 1918 یا 1297) و مسئله ارامنه و ترک ها در دولت عثمانی، شرایط جهانی و بین المللی بشکلی در آمد که ارمنی های مسلح، خودشان را به مناطق مرزی ایران با عثمانی و عراق رسانده و در شهرها و روستاهای آذربایجان غربی پناه گرفتند. بنا به گفته برخی ازمحققان و مترجمانی که ما در این روزها با آنان گفتگو کرده ایم، ارمنی ها در پی آن بوده اند که دولتی را در این منطقه و در غیاب قدرت دولت مرکزی ایران، تاسیس کنند. از طرف دیگر، یکی از رهبران دینی آن ها بدست یکی از رهبران محلی کردها کشته می شود و ارمنی های مسلح برای انتقام گیری، به نسل کشی و پاکسازی زمین های آذربایجان از ترک ها می پردازند. آمار این قتل عام بسیار متفاوت است و از 130.000 کشته تا 500.000 کشته گفته می شود. با این همه، داستان این حادثه هم کاملا روشن نیست.

برای همین، بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا تصمیم گرفت تا با دانشمندان و محققان و تاریخ نگاران هر دو طرف این حادثه گفتگو کند. گر چه مدت ها ست که نتوانسته ایم، تاریخدان و محقق ارمنی پیدا کنیم اما در نهایت به تعدادی از محققان ترک و آذربایجانی دسترسی پیدا کردیم.

در ادامه مطلب، شما را با نتیجه تحقیقات پرفسور "حاتم جبارلی" آشنا خواهیم کرد و او از کم و کیف این حادثه تاریخی که "قتل عام" یا "کشتار جمعی" می نامد، سخن خواهد گفت. جناب "حاتم جبارلی"؛ متخصص علوم سیاسی و محقق در زمینه کشتار مردم آذربایجان بدست ارامنه است. شما می توانید به فایل صوتی این گفتگو هم در دل همین مطلب گوش فرا دهید.

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا ، از آقای جبارلی می پرسد: گفته می شود که درگیری هایی در میان ارامنه، مسیحی ها و آذربایجانی ها در شهرهای ارومیه، خوی و سلماس رخ داده و تعداد زیادی کشته و مفقود شده اند. شما به عنوان یک محقق، در این زمینه چه اطلاعاتی در دست دارید؟

پرفسور حاتم جبارلی: قتل عام و کشتاری که در دومین دهه قرن گذشته (بیستم) در آذربایجان غربی و به دست ارمنی های مسلح رخ داده، به اندازه لازم مورد توجه محافل تحقیقاتی و تاریخی، چه در آذربایجان جنوبی و چه در جمهوری آذربایجان قرار نگرفته و به آن پرداخته نشده است. این موضوعی بسیار جدی برای تحقیقات دامنه داری است و من می دانم که برای روشن شدن این موضوع، تعدادی به بررسی اسناد محرمانه در آرشیو های جمهوری آذربایجان به تحقیق مشغولند.

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: جناب جبارلی! حدس می زنید - چه از طرف ارمنی ها و چه از طرف اذربایجانی - چه تعدادی به قتل رسیده اند؟ فرقی نمی کند. همه انسان بوده اند.

پرفسور حاتم جبارلی: اسناد کشتار مردم در ارومیه، خوی و سلماس توسط نیروهای مسلح ارامنی، هم در آرشیوهای محرمانه جمهوری آذربایجان موجود است، هم در آرشیوهای آذربایجان جنوبی. اما نمی توان آمار دقیقی را ذکر کرد ولی با بررسی آن اسناد، می توان به رقم قطعی دست یافت. این قتل عام، تنها در مناطق آذربایجان غربی و علیه مسلمانان اتفاق نیفتاده است ...

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: یعنی بعد از فرو پاشی امپریالیسم روس خلائی در قفقاز بوجود آمده بود و زد و خوردهایی رواج داشت...

پرفسور حاتم جبارلی: از یک زاویه، زمانی که ارمنی ها و مسیحی ها نتوانستند در خاک های تحت تسلط عثمانی ها کاری را از پیش ببرند، در قفقاز جنوبی که تحت تسلط امپریالیسم روس بود، اجتماع کردند و در صدد تاسیس دولتی برآمدند که در خاک های عثمانی، در تاسیس آن ناکام مانده بودند ...

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: بر اساس تحقیقات شما، آیا رابطه ای بین کشتارها در آذربایجان ایران و کشتارها در باکو و دیگر شهرهای جمهوری آذربایجان وجود داشته است؟

پرفسور حاتم جبارلی: البته که در میان آن ها ارتباط وجود داشته است و این جنگ ها و کشتارها در دو سوی ارس، از یک جا رهبری می شده است و آن، علاوه بر کلیسای مسیحی، الیت و روشنفکران سیاسی لارمنی بودند که در اواخر قرن نورهم و اوایل قرن بیستم شکل گرفته بودند و رل و نقش مهمی را بازی می کردند. این کشتارها در شهر های آذربایجان، مانند باکو، شاماخی، گنجه، قبا و دیگر شهرها و همزمان، در شهرهای آذربایجان جنوبی  رخ داده است که  نمی توان همزمانی و رهبری واحد آن ها را اتفاقی دانست.







انصافعلی هدایت؛ 
از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: جناب جبارلی، شما می فرمایید که بیش از یکصد هزار تن از مردم آذربایجان ایران در شهرهای آذربایجان غربی، در این حوادث ناپدید گشته اند و من تصور می کنم که این می تواند به معنای آن هم باشد که بخشی از آن مردم، از آن منطقه فرار کرده اند و به قتل نرسیده اند. ولی گذشته از این ها، آیا چنین حادثه ای صحت تاریخی دارد؟ چرا که تازه، حدود 90 سال از آن جریانات می گذرد اما در شهرهای آذربایجان ایران، ارمنی ها و آذربایجانی ها با هم هیچ کدورتی ندارند. در کنار هم و در صلح و صفا زندگی می کنند. چه طور ممکن است که چنان حادثه ای به آن گستردگی رخ داده باشد و مردم این مناطق و آن هم به این زودی، آن جنایات را از خاطره هایشان برده و فراموش کرده باشند؟

خاطر نشان می سازم که همزمان با سالروز آن کشتارها، تعدادی از فعالان سیاسی و تاریخی در آذربایجان ایران، عکس های زیادی را در سایت های اجتماعی مانند فیس بوک قرار داده اند و نشان می دهند که در شهرهای آذربایجان ایران تعداد بسیار زیادی زن، مرد و کودک به طرز فجیعی به قتل رسیده اند. اگر چنین جنایت گسترده ای رخ داده باشد، چه طور، در این مدت کوتاه، جامعه ما، آن را فراموش کرده است؟

 پرفسور حاتم جبارلی: در وقوع چنین جنایت هایی، تاریخ نگاران همان موقع هم انگشت گذاشته اند. به آثاراحمد کسروی؛ محقق و نویسنده  تاریخی ایران، کتاب های رحمت الله توفیق و رحمت الله خان معتمدل الوزاره می توان اشاره کرد که همه زوایای این مسئله را در کتاب هایشان و در همان زمان، نوشته اند. علاوه بر همه این ها، اسناد زیادی از این فجایع درآرشیوهای محرمانه ایران، ارمنستان و جمهوری آذربایجان موجود است. آیا می توان در حال حاضر، همه این اسناد را جمع آوری کرده و به شکل کتابی عرضه کرد؟ به نظر من در حال حاضر این کار عملی نیست. برای این که آرشیوهای محرمانه آذربایجان بر روی محققان گشوده شده است اما آرشیوهای محرمانه ایران و ارمنستان به روی محققان بسته هست.

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا از انصافعلی هدایت می پرسد: شما اینترنت را مونیتورینگ می کنید و وب سایت ها را در زیر نظر دارید و مسئله را بررسی می کیند. آیا در این نوشته هایی که شما دیده اید، در باره تعداد کشته شدگان این فاجعه انسانی، به اعداد و ارقامی برخورد کرده اید؟

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: این گونه مسایل و هر نوع مسئله ای که در آذربایجان ایران رخ داده باشد، در ایران بررسی نمی شود. اگر هم در ایران و در باره آن ها بحثی رخ دهد، معمولا و با توجه به تجربه تاریخی، می توان ادعا کرد که در همه این گونه مباحث، این آذربایجانی های ایران هستند که محکوم خواهند شد. به عنوان نمونه، می توان از جنبش فرقه دموکرات به رهبری سید جعفر پیشه وری سخن گفت. در ایران، ما آذربایجانی ها را محکوم می کنند. بعضی از محققان و کسانی که هنوز زنده هستند و هنوز خاطرات فرقه دموکرات آذربایجان را به خاطر دارند، از کشتار بیش از 30.000 نفر توسط نیرهای مرکزی ایران در خاک آذربایجان سخن می گویند اما مرکزگرایان و منابع فارس، این رقم را به کمتر از 2000- 3000 نفر رسانده اند. در مناطقی که من زندگی کرده ام، ارمنی های زیادی در شهرهای ما زندگی می کردند و زندگی می کنند. ما آذربایجانی ها با آن ها روابط خوبی داریم. تا آنجایی که من به خاطر می آورم، هیج کینه و کدورتی در میان ما و ارامنه نبوده است. آذربایجانی ها رابطه بسیار خوبی با ارامنه داشتند. ارامنه در مناطق مرغوب شهرهای آذربایجان و در مشاغل مناسبی مشغول بوده اند.

شاید بتوان ادعا کرد که چون تبریز از مناطقی که در آن ها کشتار روی داده ، مانند شهرهای ارومیه، خوی و سلمای دور هست و از طرف دیگر، این شهرها و آذربایجان غربی به ترکیه نزدیک هستند، موضوع این قتل عام در تبریز کم رنگ تر و در آن شهرها پر رنگ تر مانده است.

جوانانی که در ارومیه، خوی و سلماس در این باره کار و تحقیق می کنند، تلاش می کنند، این علامت سوال را ایجاد کنند که اگر چنین حادثه ای رخ داده است، باید مورد بررسی و کنکاش و تحقیق قرار بگیرد.

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: جناب جبارلی شما گفتید که آرشیوهای محرمانه جمهوری آذربایجان به روی محققان باز شده است. می خواهم بدانم که بر اساس اسنادی که در آن آرشیوها بدست آمده، در باره قتل عامی که در آذربایجان ایران رخ داده، چه تعداد کتاب نوشته شده و به چاپ رسیده است؟

پرفسور حاتم جبارلی: البته که در آرشیوهای آذربایجان در باره قتل عام گسترده ای که ارامنه در آذربایجان جنوبی آفریده اند، اسناد بسیاری هست اما چون محققان در جمهوری آذربایجان تا کنون به موضوع قتل عام توسط ارامنه در شهرهای جمهوری آذربایجان متمرکز بوده اند و در این باره کتاب ها و مقاله هایی را می نوشتند، در رابطه با وقایع آذربایجان جنوبی کاری نکرده اند. می توان از "جمیل حسنلی، "موسی قایسملی" و "سولماز" خانم نام برد که در این باره کار کرده اند.

در عین حال و در رابطه با این موضوع،  می توان به منابع روسی هم استناد کرد. مثلا، حاکم دولت روس در قفقاز جنوبی؛ "ژنرال گوبرناتور" در صفحه 12 و 13 گزارشی که به حاکمان روس می فرستد، در باره قتل عام توسط ارامنه در آذربایجان جنوبی و شمالی این گونه گزارش می دهد: "جریان داشناکسیون ارمنی در پی تاسیس یک حکومت ارمنی و مخصوص ارامنه، در منطقه هست و برای ایجاد یک ارمنستان در آینده و در این منطقه، زمینه های لازیم را فراهم می کند." این یک گزارش در باره این حادثه و از گزارشی هست که نماینده روسیه به مرکز آن کشور نوشته و ما آن را از آرشیوهای روسیه به بیرون کشیده ایم.
علاوه بر این ها، این فجایع درخاطرات روزانه تاریخ نگار مشهور؛ "حسین پاشا" هم آمده است. در منابع ارمنی همچون: "آندرانیک اوزانیان" و "آرشاق قافئریالی" در نوشته هایشان در باره قتل عام در آذربایجان جنوبی و به طور عموم در باره قفقاز جنوبی اطلاعات خوبی هست.

در عین حال، کتاب دو جلدی" یک صد سال مبارزه" که به روسی نوشته شده و در باره تاریخ حزب "داشناکسیون" بحث می کند، همه ادعاهای من، تایید می شود. حقیقت آن است که نیروهای مسلح ارمنی درآذربایجان جنوبی و قفقاز جنوبی در زیر حمایت روسیه، فرانسه و انگلستان و تحت نظارت مستقیم "آنتانتا" (فرانسه، روسیه، آمریکا، انگلستان و دولت های همراه آن ها:  دولت های پیروز در جنگ جهانی اول در مقابله با آلمان و ایتالیا) به قتل عام اقدام کرده اند. این قتل عام علاوه بر سلماس، خوی و اورومیه در روستاها و قصبه های کوچک هم بوقوع پیوسته است.    

تاپدیق فرهاداوغلو؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: شما از کشتار آذربایجانی ها در شهرهایی در خاک ایران سخن گفتید و از آنتانتا هم سخن بمیان آوردید. طبیعی است که دولت های آنتانتا هم در این منطقه منافع و طمع هایی داشتند. در آن سال ها، جنگ جهانی اول هم ادامه داشت. می خواهم بدانم، چه موضوعی سبب شده بود تا به قتل عام و کشتار ترک ها و بخصوص آذربایجانی ها در آن سال ها دامن بزند؟ این در حالی بود که آذربایجانی ها در زیر پرچم ایران زندگی می کردند. سئوال آن است که آیا حکومت مرکزی ایران نمی توانست از آذربایجانی ها در مقابل ارامنه مسلح، حمایت کند؟

پرفسور حاتم جبارلی: نه! متاسفانه دولت مرکزی آن وقت ایران نتوانست کمک ها و حمایت های لازم را از آذربایجانی های ایران بعمل آورد. شاید دولت ایران توانایی ارسال نیروهای مسلحش را نداشت. در باره چرایی قتل عام آذربایجانی ها به "یوسف عزیز چمنلی" استناد خواهم کرد. او اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را مد نظر قرار دارد و می گوید: "ارمنی ها از اروپایی ها و به نام مسیحییت، تقاضاهایی برای برپایی حکومت کرده بودند اما این موضوع، حل نشده بود. از طرف دیگر، مشخص شد که انگلستان توانایی تسخیر کوه های آرارات را ندارد. "بیسمارک" نمی خواست به حضور ارمنی ها در ارتش آلمان دست بزند. روس ها هم نه تنها در پی آزادی ارمنستان نبودند که در پی اشغال آن بودند."

ارمنی ها منتظر شرایط مناسبی بودند و دولت عثمانی در واپسین لحظات تاریخی خود بود. بعد از جنگ جهانی اول، شکل و شمای اداره دنیا ترسیم می شد. در روسیه، انقلاب شده بود و تزارها رفته بودند. عثمانی در حال از بین رفتن بود. ایران دولت ضعیفی داشت که نمی توانست نقشی را در حوادث آن زمان و حوادث بین المللی بعهده بگیرد. از این منظر منافع قفقار جنوبی باید محافظت می شد و نفت باکو هم نقش بسیار مهمی در این حوادث داشت. در عین حالی که برای تامین و محافظت از منافع روسیه و جهان مسیحیت هم به تاسیس دولت ارمنی نیاز بود. تاسیس چنان دولتی، چه به دست روسیه صورت می گرفت یا به دست فرانسه یا انگلستان، منافع همه آن ها را تامین می کرد. بنا بر این، مسلح کردن ارمنی ها و بکار گرفتن ارمنی ها در ارتش روسیه و تلاش های فرانسه برای ایجاد یک نیروی مدرن مسلح ارمنی را در این راستا می توان دید. آن ها، منافعی را در عثمانی و ایران داشتند.
   


چند قتل عام ها مردم آذربایجان غربی در 1915 و سال های بعد


چند قتل عام ها مردم آذربایجان غربی در 1915 و سال های بعد

İranın Ğərbi Azərbaycan iyalətində qətli amlar 1915- ci ildən sonra

همزمان با سال های آخر جنگ جهانی اول (در حول و هوش 1918 یا 1297) و مسئله ارامنه و ترک ها در دولت عثمانی، شرایط جهانی و بین المللی بشکلی در آمد که ارمنی های مسلح، خودشان را به مناطق مرزی ایران با عثمانی و عراق رسانده و در شهرها و روستاهای آذربایجان غربی پناه گرفتند. بنا به گفته برخی ازمحققان و مترجمانی که ما در این روزها با آنان گفتگو کرده ایم، ارمنی ها در پی آن بوده اند که دولتی را در این منطقه و در غیاب قدرت دولت مرکزی ایران، تاسیس کنند. از طرف دیگر، یکی از رهبران دینی آن ها بدست یکی از رهبران محلی کردها کشته می شود و ارمنی های مسلح برای انتقام گیری، به نسل کشی و پاکسازی زمین های آذربایجان از ترک ها می پردازند. آمار این قتل عام بسیار متفاوت است و از 130.000 کشته تا 500.000 کشته گفته می شود. با این همه، داستان این حادثه هم کاملا روشن نیست.

برای همین، بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا تصمیم گرفت تا با دانشمندان و محققان و تاریخ نگاران هر دو طرف این حادثه گفتگو کند. گر چه مدت ها ست که نتوانسته ایم، تاریخدان و محقق ارمنی پیدا کنیم اما در نهایت به تعدادی از محققان ترک و آذربایجانی دسترسی پیدا کردیم.

در ادامه مطلب، شما را با نتیجه تحقیقات پرفسور "حاتم جبارلی" آشنا خواهیم کرد و او از کم و کیف این حادثه تاریخی که "قتل عام" یا "کشتار جمعی" می نامد، سخن خواهد گفت. جناب "حاتم جبارلی"؛ متخصص علوم سیاسی و محقق در زمینه کشتار مردم آذربایجان بدست ارامنه است. شما می توانید به فایل صوتی این گفتگو هم در دل همین مطلب گوش فرا دهید.

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا ، از آقای جبارلی می پرسد: گفته می شود که درگیری هایی در میان ارامنه، مسیحی ها و آذربایجانی ها در شهرهای ارومیه، خوی و سلماس رخ داده و تعداد زیادی کشته و مفقود شده اند. شما به عنوان یک محقق، در این زمینه چه اطلاعاتی در دست دارید؟

پرفسور حاتم جبارلی: قتل عام و کشتاری که در دومین دهه قرن گذشته (بیستم) در آذربایجان غربی و به دست ارمنی های مسلح رخ داده، به اندازه لازم مورد توجه محافل تحقیقاتی و تاریخی، چه در آذربایجان جنوبی و چه در جمهوری آذربایجان قرار نگرفته و به آن پرداخته نشده است. این موضوعی بسیار جدی برای تحقیقات دامنه داری است و من می دانم که برای روشن شدن این موضوع، تعدادی به بررسی اسناد محرمانه در آرشیو های جمهوری آذربایجان به تحقیق مشغولند.

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: جناب جبارلی! حدس می زنید - چه از طرف ارمنی ها و چه از طرف اذربایجانی - چه تعدادی به قتل رسیده اند؟ فرقی نمی کند. همه انسان بوده اند.

پرفسور حاتم جبارلی: اسناد کشتار مردم در ارومیه، خوی و سلماس توسط نیروهای مسلح ارامنی، هم در آرشیوهای محرمانه جمهوری آذربایجان موجود است، هم در آرشیوهای آذربایجان جنوبی. اما نمی توان آمار دقیقی را ذکر کرد ولی با بررسی آن اسناد، می توان به رقم قطعی دست یافت. این قتل عام، تنها در مناطق آذربایجان غربی و علیه مسلمانان اتفاق نیفتاده است ...

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: یعنی بعد از فرو پاشی امپریالیسم روس خلائی در قفقاز بوجود آمده بود و زد و خوردهایی رواج داشت...

پرفسور حاتم جبارلی: از یک زاویه، زمانی که ارمنی ها و مسیحی ها نتوانستند در خاک های تحت تسلط عثمانی ها کاری را از پیش ببرند، در قفقاز جنوبی که تحت تسلط امپریالیسم روس بود، اجتماع کردند و در صدد تاسیس دولتی برآمدند که در خاک های عثمانی، در تاسیس آن ناکام مانده بودند ...

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: بر اساس تحقیقات شما، آیا رابطه ای بین کشتارها در آذربایجان ایران و کشتارها در باکو و دیگر شهرهای جمهوری آذربایجان وجود داشته است؟

پرفسور حاتم جبارلی: البته که در میان آن ها ارتباط وجود داشته است و این جنگ ها و کشتارها در دو سوی ارس، از یک جا رهبری می شده است و آن، علاوه بر کلیسای مسیحی، الیت و روشنفکران سیاسی لارمنی بودند که در اواخر قرن نورهم و اوایل قرن بیستم شکل گرفته بودند و رل و نقش مهمی را بازی می کردند. این کشتارها در شهر های آذربایجان، مانند باکو، شاماخی، گنجه، قبا و دیگر شهرها و همزمان، در شهرهای آذربایجان جنوبی  رخ داده است که  نمی توان همزمانی و رهبری واحد آن ها را اتفاقی دانست.

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: جناب جبارلی، شما می فرمایید که بیش از یکصد هزار تن از مردم آذربایجان ایران در شهرهای آذربایجان غربی، در این حوادث ناپدید گشته اند و من تصور می کنم که این می تواند به معنای آن هم باشد که بخشی از آن مردم، از آن منطقه فرار کرده اند و به قتل نرسیده اند. ولی گذشته از این ها، آیا چنین حادثه ای صحت تاریخی دارد؟ چرا که تازه، حدود 90 سال از آن جریانات می گذرد اما در شهرهای آذربایجان ایران، ارمنی ها و آذربایجانی ها با هم هیچ کدورتی ندارند. در کنار هم و در صلح و صفا زندگی می کنند. چه طور ممکن است که چنان حادثه ای به آن گستردگی رخ داده باشد و مردم این مناطق و آن هم به این زودی، آن جنایات را از خاطره هایشان برده و فراموش کرده باشند؟

خاطر نشان می سازم که همزمان با سالروز آن کشتارها، تعدادی از فعالان سیاسی و تاریخی در آذربایجان ایران، عکس های زیادی را در سایت های اجتماعی مانند فیس بوک قرار داده اند و نشان می دهند که در شهرهای آذربایجان ایران تعداد بسیار زیادی زن، مرد و کودک به طرز فجیعی به قتل رسیده اند. اگر چنین جنایت گسترده ای رخ داده باشد، چه طور، در این مدت کوتاه، جامعه ما، آن را فراموش کرده است؟

 پرفسور حاتم جبارلی: در وقوع چنین جنایت هایی، تاریخ نگاران همان موقع هم انگشت گذاشته اند. به آثاراحمد کسروی؛ محقق و نویسنده  تاریخی ایران، کتاب های رحمت الله توفیق و رحمت الله خان معتمدل الوزاره می توان اشاره کرد که همه زوایای این مسئله را در کتاب هایشان و در همان زمان، نوشته اند. علاوه بر همه این ها، اسناد زیادی از این فجایع درآرشیوهای محرمانه ایران، ارمنستان و جمهوری آذربایجان موجود است. آیا می توان در حال حاضر، همه این اسناد را جمع آوری کرده و به شکل کتابی عرضه کرد؟ به نظر من در حال حاضر این کار عملی نیست. برای این که آرشیوهای محرمانه آذربایجان بر روی محققان گشوده شده است اما آرشیوهای محرمانه ایران و ارمنستان به روی محققان بسته هست.

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا از انصافعلی هدایت می پرسد: شما اینترنت را مونیتورینگ می کنید و وب سایت ها را در زیر نظر دارید و مسئله را بررسی می کیند. آیا در این نوشته هایی که شما دیده اید، در باره تعداد کشته شدگان این فاجعه انسانی، به اعداد و ارقامی برخورد کرده اید؟

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: این گونه مسایل و هر نوع مسئله ای که در آذربایجان ایران رخ داده باشد، در ایران بررسی نمی شود. اگر هم در ایران و در باره آن ها بحثی رخ دهد، معمولا و با توجه به تجربه تاریخی، می توان ادعا کرد که در همه این گونه مباحث، این آذربایجانی های ایران هستند که محکوم خواهند شد. به عنوان نمونه، می توان از جنبش فرقه دموکرات به رهبری سید جعفر پیشه وری سخن گفت. در ایران، ما آذربایجانی ها را محکوم می کنند. بعضی از محققان و کسانی که هنوز زنده هستند و هنوز خاطرات فرقه دموکرات آذربایجان را به خاطر دارند، از کشتار بیش از 30.000 نفر توسط نیرهای مرکزی ایران در خاک آذربایجان سخن می گویند اما مرکزگرایان و منابع فارس، این رقم را به کمتر از 2000- 3000 نفر رسانده اند. در مناطقی که من زندگی کرده ام، ارمنی های زیادی در شهرهای ما زندگی می کردند و زندگی می کنند. ما آذربایجانی ها با آن ها روابط خوبی داریم. تا آنجایی که من به خاطر می آورم، هیج کینه و کدورتی در میان ما و ارامنه نبوده است. آذربایجانی ها رابطه بسیار خوبی با ارامنه داشتند. ارامنه در مناطق مرغوب شهرهای آذربایجان و در مشاغل مناسبی مشغول بوده اند.

شاید بتوان ادعا کرد که چون تبریز از مناطقی که در آن ها کشتار روی داده ، مانند شهرهای ارومیه، خوی و سلمای دور هست و از طرف دیگر، این شهرها و آذربایجان غربی به ترکیه نزدیک هستند، موضوع این قتل عام در تبریز کم رنگ تر و در آن شهرها پر رنگ تر مانده است.

جوانانی که در ارومیه، خوی و سلماس در این باره کار و تحقیق می کنند، تلاش می کنند، این علامت سوال را ایجاد کنند که اگر چنین حادثه ای رخ داده است، باید مورد بررسی و کنکاش و تحقیق قرار بگیرد.

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: جناب جبارلی شما گفتید که آرشیوهای محرمانه جمهوری آذربایجان به روی محققان باز شده است. می خواهم بدانم که بر اساس اسنادی که در آن آرشیوها بدست آمده، در باره قتل عامی که در آذربایجان ایران رخ داده، چه تعداد کتاب نوشته شده و به چاپ رسیده است؟

پرفسور حاتم جبارلی: البته که در آرشیوهای آذربایجان در باره قتل عام گسترده ای که ارامنه در آذربایجان جنوبی آفریده اند، اسناد بسیاری هست اما چون محققان در جمهوری آذربایجان تا کنون به موضوع قتل عام توسط ارامنه در شهرهای جمهوری آذربایجان متمرکز بوده اند و در این باره کتاب ها و مقاله هایی را می نوشتند، در رابطه با وقایع آذربایجان جنوبی کاری نکرده اند. می توان از "جمیل حسنلی، "موسی قایسملی" و "سولماز" خانم نام برد که در این باره کار کرده اند.

در عین حال و در رابطه با این موضوع،  می توان به منابع روسی هم استناد کرد. مثلا، حاکم دولت روس در قفقاز جنوبی؛ "ژنرال گوبرناتور" در صفحه 12 و 13 گزارشی که به حاکمان روس می فرستد، در باره قتل عام توسط ارامنه در آذربایجان جنوبی و شمالی این گونه گزارش می دهد: "جریان داشناکسیون ارمنی در پی تاسیس یک حکومت ارمنی و مخصوص ارامنه، در منطقه هست و برای ایجاد یک ارمنستان در آینده و در این منطقه، زمینه های لازیم را فراهم می کند." این یک گزارش در باره این حادثه و از گزارشی هست که نماینده روسیه به مرکز آن کشور نوشته و ما آن را از آرشیوهای روسیه به بیرون کشیده ایم.
علاوه بر این ها، این فجایع درخاطرات روزانه تاریخ نگار مشهور؛ "حسین پاشا" هم آمده است. در منابع ارمنی همچون: "آندرانیک اوزانیان" و "آرشاق قافئریالی" در نوشته هایشان در باره قتل عام در آذربایجان جنوبی و به طور عموم در باره قفقاز جنوبی اطلاعات خوبی هست.

در عین حال، کتاب دو جلدی" یک صد سال مبارزه" که به روسی نوشته شده و در باره تاریخ حزب "داشناکسیون" بحث می کند، همه ادعاهای من، تایید می شود. حقیقت آن است که نیروهای مسلح ارمنی درآذربایجان جنوبی و قفقاز جنوبی در زیر حمایت روسیه، فرانسه و انگلستان و تحت نظارت مستقیم "آنتانتا" (فرانسه، روسیه، آمریکا، انگلستان و دولت های همراه آن ها:  دولت های پیروز در جنگ جهانی اول در مقابله با آلمان و ایتالیا) به قتل عام اقدام کرده اند. این قتل عام علاوه بر سلماس، خوی و اورومیه در روستاها و قصبه های کوچک هم بوقوع پیوسته است.    

تاپدیق فرهاداوغلو؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: شما از کشتار آذربایجانی ها در شهرهایی در خاک ایران سخن گفتید و از آنتانتا هم سخن بمیان آوردید. طبیعی است که دولت های آنتانتا هم در این منطقه منافع و طمع هایی داشتند. در آن سال ها، جنگ جهانی اول هم ادامه داشت. می خواهم بدانم، چه موضوعی سبب شده بود تا به قتل عام و کشتار ترک ها و بخصوص آذربایجانی ها در آن سال ها دامن بزند؟ این در حالی بود که آذربایجانی ها در زیر پرچم ایران زندگی می کردند. سئوال آن است که آیا حکومت مرکزی ایران نمی توانست از آذربایجانی ها در مقابل ارامنه مسلح، حمایت کند؟

پرفسور حاتم جبارلی: نه! متاسفانه دولت مرکزی آن وقت ایران نتوانست کمک ها و حمایت های لازم را از آذربایجانی های ایران بعمل آورد. شاید دولت ایران توانایی ارسال نیروهای مسلحش را نداشت. در باره چرایی قتل عام آذربایجانی ها به "یوسف عزیز چمنلی" استناد خواهم کرد. او اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را مد نظر قرار دارد و می گوید: "ارمنی ها از اروپایی ها و به نام مسیحییت، تقاضاهایی برای برپایی حکومت کرده بودند اما این موضوع، حل نشده بود. از طرف دیگر، مشخص شد که انگلستان توانایی تسخیر کوه های آرارات را ندارد. "بیسمارک" نمی خواست به حضور ارمنی ها در ارتش آلمان دست بزند. روس ها هم نه تنها در پی آزادی ارمنستان نبودند که در پی اشغال آن بودند."

ارمنی ها منتظر شرایط مناسبی بودند و دولت عثمانی در واپسین لحظات تاریخی خود بود. بعد از جنگ جهانی اول، شکل و شمای اداره دنیا ترسیم می شد. در روسیه، انقلاب شده بود و تزارها رفته بودند. عثمانی در حال از بین رفتن بود. ایران دولت ضعیفی داشت که نمی توانست نقشی را در حوادث آن زمان و حوادث بین المللی بعهده بگیرد. از این منظر منافع قفقار جنوبی باید محافظت می شد و نفت باکو هم نقش بسیار مهمی در این حوادث داشت. در عین حالی که برای تامین و محافظت از منافع روسیه و جهان مسیحیت هم به تاسیس دولت ارمنی نیاز بود. تاسیس چنان دولتی، چه به دست روسیه صورت می گرفت یا به دست فرانسه یا انگلستان، منافع همه آن ها را تامین می کرد. بنا بر این، مسلح کردن ارمنی ها و بکار گرفتن ارمنی ها در ارتش روسیه و تلاش های فرانسه برای ایجاد یک نیروی مدرن مسلح ارمنی را در این راستا می توان دید. آن ها، منافعی را در عثمانی و ایران داشتند.
   




Saturday, April 21, 2012

تجزیه و تجزیه طلبی گناه و اتهام نیست



تجزیه و  تجزیه طلبی گناه و اتهام نیست



انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل آذربایجانی
تورنتو - کانادا





اندیشه "تجزیه" و "تجزیه طلبی" به دنبال چه هدفی هست؟ آیا "تجزیه" و "تجزیه طلبی" جرم هست؟ آیا "تجزیه طلب" خائن است و باید به مجازات برسد و حتی اعدام شود؟ یا تجزیه طلبی، عمل و رفتاری کاملا سیاسی است و تجزیه طلب قهرمانی است که باید از حقوق او دفاع کرد؟ قهرمانی است که از حقوق اجتماعی یک جامعه دفاع می کند و در راه منافع آن جامعه قربانی می شود؟ آیا تجزیه طلب نباید از همه حقوق فعال سیاسی بهره مند باشد؟

تا 158 سال قبل، در روی کره خاکی 32 کشور وجود داشت. در حول سال های 1900 (در 112 سال قبل)  با تجزیه شدن تعدادی از آن کشورها، چند کشور جدید متولد شدند و تعداد آن ها به 55 کشور افزایش یافت. با آغاز جنگ جهانی اول و اشغال دوباره  چند کشور، تعداد کشورهای مستقل کاهش یافته و به 51 کشور رسید ولی حس استقلال خواهی و برابری خواهی در حقوق انسانی، حقوق اقتصادی، حقوق اخلاقی، حقوق اداری، حقوق آموزشی، حقوق فرهنگی، حقوق زبانی، حقوق تاریخی و حقوق ... مرمان سرزمین های مستعمره، سبب رونق اندیشه استقلال خواهی، تجزیه گرایی و رهایی از مستعمره بودن شد. تجزیه طلبی در همه قاره ها و در میان همه ملت هایی رواج یافت که ممکن  بود، آن ملت ها، برای قرن ها و هزاره ها با هم زندگی کرده و در زیر یک پرچم و زیر یک نام زندگی باشند اما یکی از این ملت های درون آن خاک پهناور با دیگری برابر نبود یا احساس برابر بودن و تساوی با ملتی دیگر در همان خاک را نمی کرد. خواست هایی داشت که ملت سوار بر اسب قدرت در آن خاک پهناور، از به رسمیت شناختن آن حقوق و خواست های جمعی مردمان طفره می رفت.

کسب وجه و شخصیت بین المللی، احساس قربانی بودن، احساس برده و مستعمره بودن، احساس نداشتن آزادی و استقلال، احساس عقب ماندگی و ...  سبب شدند تا بعد از جنگ جهانی اول و بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم، ملت ها به رهایی خود از زنجیر استعمار و مستعمره اندیشیده و به تجزیه کشورهایی که خودشان و پدرانشان برای اتحاد آن خاک ها، خون ها ریخته و کشته ها داده بودند، اقدام کنند.

به طوری که در 111 سال گذشته، تعداد کشورهای مستقل به بیش از چهار برابر رسید. تا اول مارچ 2012 سازمان ملل متحد 193 عضو رسمی داشت. اما این رقم، همه کشورهایی نیستند که مستقل هستند بلکه کشورهای مستقلی هم هستند که عضو سازمان ملل متحد نیستند. می توان از کوزووو و واتیکان نام برد. 

در همان زمان (اول مارچ 2012) وزارت خارجه آمریکا 196 کشور را برسمیت می شناخت.

این مقدمه بلند و تاریخ کوتاه از استقلال و استقلال خواهی و تجزیه کشورها و پیدایش کشورهای جدید ، نشان می دهد که ملت ها، به طور طبیعی، به استقلال و جدایی از خاک اصلی علاقه مند هستند و می توان پی برد که در تجزیه شدن از یک خاک، به دنبال منافعی هستند که در خاک قبلی از آن منافع بهره مند نبودند.

این در حالی است که با گسترش تجارت و تکنولوژی، با نیاز به همکاری های منطقه ای، با تشکیل اتحادیه های اقتصادی و از میان برداشتن مرزهای رسمی و پاسپورت، در طرف دیگر این معادله، مرزها بسرعت از میان می روند و رنگ می بازند.
رادیو، تلویزیون، ماهواره، و اینترنت مرزهای سیاسی و جغرافیایی را در هم نوردیده اند. به نظر نمی رسد که در آینده نزدیک، هر دوی این گرایش ها متوقف شوند. به نظر می رسد که تکنولوژها گسترده تر خواهند شد و جهان باز هم کوچکتر و انسان ها باز هم به هم نزدیک تر خواهند شد.

 اما همین نزدیکی ملت ها و انسان ها به هم، باعث آگاهی هر چه  بیشتر مردم از اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، اداری، حقوق و ... خود در مقایسه با دیگر کشورها و ملت ها خواهد شد و ملت های زیادی به استقلال و تجزیه خواهند اندیشید.
این مقدمه نشان می دهد که در 111 سال گذشته، 141 کشور متولد شده اند. یعنی در هر 287 روز یک کشور متولد شده است و می دانیم که آن سرزمین ها و ملت ها از آسمان به زمین نباریده اند و یا به طور ناگهانی و قارچ وار از زمین نروییده اند. بلکه حاصل تجزیه کشورها و ملت هایی بوده اند که حتی برخی از آن ها در داخل سرزمین اصلی، حقوق برابر هم داشته اند و از تحقیر و نابرابری ها هم رنج نمی برده اند اما می خواستند مستقل بوده و شخصیت حقوقی بین المللی خودشان را داشته باشند. تعدادی از آن کشورهای جدید زبان و فرهنگ مشترکی هم داشته اند.

در این میان، کشورهایی هم بوده اند که در گذشته، بنا به دخالت قدرت های بزرگتر و پیروز در نبردها، از هم جدا شده و به دو یا
 چند کشور تجزیه شده بودند. آلمان شرقی و آلمان غربی، همچنین یمن شمالی و یمن جنوبی در این راستا به هم پیوسته و کشور جدیدی را تاسیس کرده اند.

بنا بر این، می توان ادعا کرد که "تجزیه" و "تجزیه طلبی" در همه قاره ها و اغلب مناطق جغرافیایی وجود داشته و برسمیت شناخته شده است و"تجزیه" و "تجزیه طلبی" گناه و جرم هم نبوده و نیست و ما در ایران از مبارزات بسیاری از این ملت ها آگاهیم و به مبارزات آن ها علیه استعمار افتخار می کنیم. مثلا رهایی الجزایر از چنگال استعمار فرانسه و رهایی هندوستان از استعمار انگلستان از آن جمله هستند.

 با این وجود، دو نگاه متضاد، از دو منظر و از دو نگرش، در باره "تجزیه" و "تجزیه طلبی" وجود دارد.

نگاه اول، نگاه و تفسیر مردمانی است که تلاش می کنند تا استقلال خودشان را بدست بیاورند یا استقلالشان را گرفته اند و خاک اصلی را تجزیه کرده اند. مردمی که تلاش می کنند تا از مستعمره بودن رهایی یابند و یا رها شده اند، "تجزیه" و "تجزیه طلبی" در میان این ملت ها که می خواهند مستعمره نباشند، یک ارزش بسیار بالا و افتخاری بس بزرگ است.

 در این جوامع، "تجزیه" و "تجزیه طلبی" افتخار است و اکثریت مردم و بخصوص جوانان تلاش می کنند تا تجزیه طلب شوند تا مورد احترام و قبول همه مردم، نه تنها روشنفکران قرار بگیرند و از امتیازهای روانی و اجتماعی تجزیه طلب بودن بهره مند شوند. تجزیه طلبان در میان این ملت ها، قهرمانان ملی هستند و جایگاه برتری دارند و پست های حساس سیاسی به این دسته از فعالان سیاسی داده می شود.

در این دیدگاه، تجزیه طلب، نه تنها خائن نیست بلکه به خاطر مبارزه در راه آزادی ها، حقوق و منافع ملتش، قهرمان ملی هم هست.

اما در مقابل، کشوری که بخشی از خاکش را در تجزیه از دست می دهد، کوچک تر می شود، مستعمره اش را از دست می هد، منافع مادی و اقتصادی زیادی را از دست می دهد، سربازگیری برای جنگ یا نمایش قدرت علیه دیگر کشورها و یا برای دفاع از خاکش  را از دست می دهد، کشوری که از قدرت انسانی، جغرافیایی، اقتصادی، مادی، نظامی آن کاسته می شود،"تجزیه" و "تجزیه طلبی" را محکوم می کند. تجزیه طلبی را بر  خلاف قانون خود و قوانین بین الملل می نامد. آن را بر خلاف مصلحت کشور، بر خلاف امنیت عمومی، بر خلاف منافع ملی، بر خلاف امنیت اجتماعی و سیاسی می داند و می نامد. در حالی که بوجود آمدن یک کشور در هر 287 روز نشان می دهد که افکار و قوانین بین الملل با "تجزیه" و "تجزیه طلبی" مخالف نیستند و آن را می پذیرند.

استعمارگر، سعی می کند اندیشه تجزیه و تجزیه طلبی را گناه و جرم و عمل و اندیشه ای قابل مجازات نشان دهد و این تفکر را به مردم استعمارگر و به مردم مستعمره بقبولاند که تجزیه، گناه و جرم است و تجزیه طلب، باید مجازات شود و خائن است.


با قبول این تبلیغات از طرف  عوام و بخصوص از طرف روشنفکران (در خاک استعماگر و مستعمره)، راه برای سرکوب اندیشه ها و اندیشمندان، و همچنین عمل و اقدام در راه استقرار اندیشه ها بسته می شود و دیکتاتوری بوجود می آید. روشنفکران در ایجاد این بن بست سیاسی، سرکوب آزادی ها، زندان ها، شکنجه ها و اعدام ها، نقشی کمتر از مدیران حرفه ای سیاستمدار و سیاسی ندارند.

می دانیم که سیاست و سیاستمداری، دخالت در اموری است که معمولا در ید قدرت دولت ها قرار دارند و سیاست، نوعی حرفه و فعالیت، کار حرفه ای، اداره امور یک اجتماع است که در عین حال، کاری رقابتی نیست و می توان ادعا کرد که سیاست و سیاست مداری، کار و فعالیتی انحصاری است که حقوق بسیاری افزون بر حد و اندازه حقوق مردم و افراد عادی همان اجتماع را به مدیر یا مدیران سیاسی می دهد تا آن جا که حقوق و مزایای این حرفه و کار به دارنده آن قدرت می دهد تا بر اساس اندیشه محدود و بسته خود، اندیشه دیگری را محکوم به نابودی کرده و فعال آن اندیشه را  متهم، دستگیر، زندانی، شکنجه و اعدام کند.


تجزیه طلبی، اندیشه ای نو و مداخله جویانه در سیاست و قدرتی است که تا آن لحظه، انحصاری بوده است. تجزیه طلب، می خواهد بخشی از قدرت موجود را از آن جدا کرده، واحد سیاسی و قدرت جدیدی را در کنار قدرت تجزیه شده تاسیس کند. این اندیشه و رفتار، یک اندیشه و رفتاری کاملا سیاسی است. "تجزیه" و "تجزیه طلبی" حتی از تغییر رژیم و سیستم سیاسی، یا اصلاح سیستم اداری، حقوقی، سیاسی هم فراتر می رود. تجزیه طلبی، نه تنها سیستم حاکم را تضعیف می کند، بلکه آن را پاره پاره می کند، تا سیستم سیاسی و واحد بازیگر سیاسی جدیدی را بوجود بیاورد که دارای حقوقی برابر با استعمارگر هم  در آن منطقه و هم در صحنه  بین الملل باشد.

تجزیه طلبی، اوج دخالت در سیاست و رفتار سیاسی است. چرا که تجزیه طلبی، در پی بنای سیستم و واحد اکتیو و فعال سیاسی جدید در صحنه شطرنج سیاسی منطقه ای و بین المللی است. بنا بر این، اندیشه تجزیه طلبی، اندیشه و رفتاری سیاسی است. تجزیه طلبی جرم و گناه نیست و تجزیه طلب مجرم و گناه کار هم نیست. بنا بر این، کار تجزیه طلب، خیانت هم نیست و خائن هم محسوب نمی شود. او به خاطر رفتار و کردار سیاسیش نباید متهم شده و مجازات شود. نه تنها مجازاتش زندان و اعدام و تحقیر نیست، بلکه عمل و رفتار سیاسی تجزیه طلب، از دید  و منظر انسان آزاده و معتقد به آزادی و معتقد به حقوق برابر انسانی انسان 
ها و معتقد به تفاوت منافع جوامع و همچنین از دیدگاه  انسان آزاد از تعصب، تجزیه طلبی عملی قابل تقدیر و احترام هم هست.


متهم کردن تجزیه و تجزیه طلبی، از عقل و منطق سیاسی یک انسان آزاده و بدور از تعصب بر نمی خیزد. این اتهام زدن ها از یک مغز بیماری که در دام تعصب و خود برتر بینی و نژادپرستی گرفتار شده می طراود.

اگر بخواهیم علت و چرایی تجزیه طلبی را درک کنیم، باید خود را در جایگاه فرد یا اجتماع  تجزیه طلب قرار داهیم. خواست های او و جامعه اش را از چشم او و مردمش بنگریم و آنگاه قضاوت کنیم که چه اتفاقی می افتاد اگر جایگاه من و او عوض می شد. آیا در این شرایط جدید، مواضع ما تغییر می کرد و ما تجزیه طلب و شورشی نمی شدیم؟ در صورتی که حق را بپذیریم،  ما بی طرف خواهیم شد ولی اگر خودمان را در جایگاه تجزیه طلب قرار ندهیم و یا قرار بدهیم اما خواست های او را قبول بکنیم یا در اجرای آن ها نکوشیم، برده تعصب در دورن خودمان هستیم و باید در آزاده بودن خودمان شک کنیم.

کشورها و مردم استعمارگر، چون می خواهند سرزمین ها و مردمانی را در استعمار و مستعمره خود نگه دارند، چون می خواهند از کار و تولید، نیروی انسانی، معادن ملت های مستعمره فایده ببرند و به این منافع وابستگی دارند، از طریق آموزش های رسمی در مدارس و دانشگاهها، و از طریق آموزش های غیر رسمی مانند تصویب قوانین و تبلیغات پنهان در رسانه های عمومی، و اعمال قوانین اداری، به مردم کشور استعمارگر و همچنین به مردمان مناطق مستعمره بقبولانند که تجزیه و تجزیه طلبی جرم و گناه است و تجزیه طلب باید مجازات شود.

متاسفانه اعلب روشنفکران مناطق استعمارگر و مستعمره هم این خواست و اراده مدیران سیاسی  استعمارگر را  در جهاز هاضمه خودشان، هضم کرده اند و آن را به عنوان یک واقعیت اما با چشم و گوش بسته پذیرقته اند. آن ها خواسته و ناخواسته اسیر تبلیعات دستگاه فریب سیستم سیاسی حاکم شده اند. برای همین هست که شما در اندیشه استعماری و ضد استعماری "فرانتس فانون" کمی دارید. هر کسی نمی تواند خودش را از تبلیغات استعمارگر(فرانسه)  رها کرده و از مردم مستعمره (الجزایر) بنویسد. منافع مادی هم در این کار نیست.

این باور (که تجزیه و تجزیه طلبی جرم و گناه است و تجزیه طلب باید مجازات شود)، به روشنفکران و فعالان سیاسی در خاک استعمارگر و هم مستعمره القا می کند که تجزیه طلب خائن است و باید مجازات شود. اما چرا خائن است و چرا باید مجازات شود؟ پاسخ، به تفسیر استعمارگر بستگی دارد.

سخن در این جاست که آیا مسئولیت روشنفکر در هر جامعه ای روشن کردن و نشان دادن بهترین راه برای تامین منافع مردم و اجتماعش نیست؟ آیا نباید روشنفکر همه راه های ممکن برای تامین منافع ملتش را در نظر بگیرد و برای رسیدن به اهدافی که برای ملتش در نظر گرفته، اقدام عملی بکند و حتی (اگر لازم باشد) برای بدست آوردن اهدافش،  سلاح در دست بگیرد؟


مگر روشنفکر، تنها می اندیشد و به خارج از جهان اندیشه اش، گام نمی گذارد. آیا روشنفکر محکوم است که در خانه شیشه ای خود ساخته زندانی شود؟ این که عالم بی عمل است و زنبور بی عسل.

مگر نه این که روشنفکر، مسئو.لیت دارد، مطیع سیاستمداران حاکم نباشد و علیه آن ها شورش کند. مگر نه این که روشنفکر باید، سلاح بدست بگیرد و مبارزه را اگر از طرق سیاسی و صلح آمیز پیش نرفت، با آتش سلاحش پیش ببرد. مگر نه این که روشنفکر باید خواسته ها و آرمان هایش را در روی همین کره خالی و در همین کشور و اجتماع، عملی سازد. مگر نه این که مبارزه مسلحانه، بخش بسیار مهم و حیاتی یک مبارزه سیاسی بوده و هست.

اگر این مبارزه سیاسی و مسلحانه برای بر پایی حقوق یک ملت باشد، آیا بالاترین، شکوه مندترین، و مقدس ترین مبارزات سیاسی نیست؟ که باید همه حقوق یک انسان سیاسی را به او (تجزیه طلب) داد و آیا تجزیه طلبی مبارزه برای تشکیل یک کشور جدیدی نیست؟ آیا نباید از همه حقوق سیاسی و انسانی فعال سیاسی تجزیه طلب که همه هدفش تامین منافع اجتماعی است، نه تامین منافع خصوصی، حمایت کرد؟

به عقیده من، حمایت از اندیشه تجزیه و حمایت از حقوق تجزیه طلبان، سنگ محکی است که نشان می دهد، ما چقدر آزاده ایم. چه قدر به آزادی و آزادگی انسان ها احترام می گذاریم. چه قدر به انسان ها حق انتخاب می دهیم و چه قدر از حق انتخاب اجتماعی جوامع دفاع می کنیم. چه قدر می پذیریم که تجزیه و تجزیه طلبی یک حق انتخاب فردی و جمعی است. این محک نشان می دهد که ما آزادی اندیشه را تا کجا می پذیریم و مرز آزادی اندیشه ما تا کجا پیش می رود و از کجا به بعد، جامد و مرتجع می شویم و منافع خودمان را بر خواست و اراده دیگران برتر می دانیم.

این محک به ما؛ اگر فعال سیاسی، اگر فعال حقوق بشری، اگر مصلح اجتماعی، اگر نظریه پرداز، اگر اصلاح گر هستیم، اگر به آزادی، اگر به دموکراسی و اگر به حق انتخاب مردم، ارج و قیمت می نهیم، اگر از برابری انسانی انسان ها و جوامع حمایت می کنیم، اگر برابری را قبول داریم و اگر علیه تبعیض نژادی مبارزه می کنیم و ایستاده ایم و در صف مبارزان راه آزادی مرمان و سربلندی آن ها ایستاده ایم و صف مان را از دیکتاتورهای سیاسی و دیکتاتورهای فکری جدا کرده ایم، این محک نشان می دهد که ما چه قدر به باورهایمان، اعتقاد داریم و چه قدر به آن امور پای بند هستیم یا چه قدر از آن ها گریزان هستیم. چه قدر با خودمان و با جوامعی که روی سخن ما با آن هاست، رو راست و صادق هستیم.

حمایت از تجزیه و تجزیه طلبی محکی است که رابطه میان باورهای ما، با رفتار و موصع گیری ما را نشان می دهد.

اندیشه تجزیه، و رفتار تجزیه طلبانانه، یک اندیشه و آن هم اندیشه ای سیاسی از یک طرف و عمل و رفتار و کنش سیاسی از طرف دیگر است و انسان ها نباید به خاطر نوع اندیشه ای که دارند و از آن اندیشه دفاع می کنند، مورد بازخواست و اتهام قرار بگیرند.

اندیشه، اندیشه است و فرقی در میان موضوع اندیشه، نیست. موضوع اندیشه، می تواند موضوعی اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، اقتصادی، هنری، سکسی و یا هر چیزی باشد. تجزیه و تجزیه طلبی هم یک موضوع فکری است و نباید آن را گناه و جرم خطاب کرد. در عین حالی که یک رفتار سیاسی قابل ارزش هم هست.

جرم انگاری و گناه کرداری تجزیه و تجزیه طلبی، خود جرمی است که در میان ملت های دموکراتیک و معتقد با آزادی بیان و آزادی اندیشه و آزادی رفتار بر اساس اندیشه،  آزادی های اجتماعی و حقوق بشری، قابل پیگیری و مجازات است. تحقیر اندیشه سیاسی تجزیه طلبانه و تجزیه گرایی، خود جرم است.

متاسفانه از این دست مجرم در ایران و آن هم در میان روشنفکران کم نیست. روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی باید چشم هایشان را از تعصب بشویند و مفاهیم مدرن را با رنگی از تعصب در هم نیامیزند که این خطای مهم ایرانیان است و برای همین، حرکت های فکر و اجتماعیشان به ناکجا آباد می رود.




21 آوریل 2012





*  *  ***    ***

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs