Friday, June 30, 2017

تجزیه و شکست سیاسی برای ایران، یک ضرورت تاریخی است



انصافعلی هدایت

بنظر من، نویسندگان فارس یا پان-ایرانیست ها نگران دموکراسی برای ملل (تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کورد ، گیلکی، مازنی و فارس) در ایران نیستند و تکرار می کنم که آن ها نگران دموکراسی برابر و صد در صدی برای همه ملل در ایران نیستند. 

این افراد به اصطلاح روشنفکر، نمی خواهند اعتراف و قبول کنند که در میان ایرانیان و بخصوص فارس های به اصطلاح روشنفکر، کمتر از تعداد انگشتان یک دست، افراد "کاملا" معتقد به دموکراسی تمام عیار و برای تمامی ملل در ایران ممکن است وجود داشته باشد.
همان طور که فارس ها و پان ایرانیست ها نمی خواهند به "بود - وجود" تورکان، عرب ها، بلوچ ها، تورکمنان، کورد ها، گیلکی ها، مازنی ها و ... اعتراف بکنند و بپذیرند که در یک قرن گذشته، به نفع پانفارسیسم، و به زیان این ملل، به همه آن ملل ظلمی غیر قابل تصور و غیر قابل تجربه توسط روشنفکر و جامعه فارس روا داشته شده و روشنفکر فارس و فارس زده، پشتیبان آن سیاست ها بوده و هست که نمی خواهد مسئولیت خودش را هم بگردن بگیرد.
در چنین شرایطی و با چنین روشنفکرانی، آیا می توان انتظار داشت که "دموکراسی درون زا" باشد و از درون بجوشد؟
در حالی که می دانیم، تا جامعه با نطفه دموکراسی حامله نشود و تا روشنفکران، تخم دموکراسی را با جامعه لقاح ندهند، انتظار برای زایش دموکراسی در درون بیهوده خواهد بود. 
از طرف دیگر، می دانیم که روشنفکر جوامع فارسزده، در یک پروسه فاشیستی-نزادپرستانه وتاریخی، اخته فکری شده است و چون توانایی و پتانسیل انجام لقاح دموکراسی در جوامع ایرانی را ندارد، نمی توان انتظار درون زا  بودن یا درون زا شدن دموکراسی در ایران را هم داشت. 
 اگر ملل ساکن در جغرافیای کنونی ایران بخواهند منتظر استقرار دموکراسی در فرایندی دورن زا در ایران بمانند، زایش دموکراسی در ایران به قرن ها خواهد کشید. باید قرن ها صبر و تحمل بخرج داد و می دانیم که چنان صبری چقدر گران تمام خواهد شد و قافله تمدن بشری، منتظر ایرانیان عقب مانده و عقب نگه داشته شده توسط فارسیسم و پان-ایرانیزم نخواهد ماند.
چرا که همین حالا هم تعداد بسیاری از روشنفکران فارس و فارسزده معتقد هستند که "به یک رضا دیکتاتور احتیاج است". 
از طرف دیگر، اس و اساس منطق پان-ایرانیت ها و فارسیست ها در مخالفت به حمله احتمالی آمریکا به ایران یا تلاش آمریکا برای تغییر رژیم از درون به مضار و کشتار در ایران بر می گردد.
آن ها اساس منطق خودشان را بر اقدامات و سیاست های ضد ایرانی آمریکا متمرکز کرده اند و کمتر (بخاطر
 پان-ایرانیست بودنشان) به  سیاست های خصمانه و شیطانی و مداخله گرانه ایران در ویرانی منطقه و تضییع حقوق ملل در درون ایران توجه می کنند. 
این بی توجهی ناآگاهانه نیست، بلکه آن ها عمدا و آگاهانه تلاش می کنند تا نقش ایران در انکار حقوق ملل در داخل کشور که موجب فروپاشی ایران از درون خواهد شد، اصرار کنند.
آن ها همچنین، خودبرتر بینی و دخالت ایران در امور داخلی همه ممالک منطقه ای که عامل خارجی فروپاشی ایران خواهد شد را نادیده می گیرند.
آن ها تصور می کنند که با سیاست انکار و نادیده گرفتن ملل و خواست آن ها و دخالت های ایران در همه کشورهای منطقه، موضوع حل خواهد شد و به مسئله ای برای از هم ریختن ایران بدل نخواهد شد.
این در حالی است که اغلب ملل غیر فارس در ایران منتظر یک وضعیت بحرانی در ایران هستند تا فرصتی برای آزادی و رهایی از زیر ظلم و ستم ایران و فارسیسم بدست بیاورند. 
چنین فرصت و روزی (هر چند دور هم باشد) فراهم خواهد آمد. در چنان روزگاری، فارسیسم بیشترین قربانیان  و خون را خواهد داد. 
چرا که ملل غیر فارس، انتقام عقب نگه داشته شدگی خود و خون فرزندان خود توسط عوامل پان-ایرانیست و پانفارسیست را از نسل کنونی (!) فارس ها خواهند گرفت. گر چه نسل موجود، کمترین  همراهی با ظالمان به ملل غیر فارس را داشته باشد اما گریزی از خشم ملل نخواهد بود و خشم ملل امری غیر اجتناب خواهد بود. الا این که  روشنفکران فارس و پان ایرانیست ها و پان فارسیست ها و مدیران و سیاستگذاران فارسیسم از سیاست مخالفت با حق و حقوق این ملل دست بردارند.
می دانم و ایمان راسخ دارم که اگر هر کدام از عوامل اپوزیسیون فارس در خارج از ایران هم به عنوان رهبر آینده ایران برگزیده شوند، اگر دیکتاتوری در ایران تشدید نشود، همین که هست، خواهد ماند. 
چرا که از درون سیستمی که ایشان و ما را تربیت کرده و ضد دموکراسی به بار آورده است، آدمی دموکرات بیرون نخواهد آمد که صد در صد دموکرات باشد. 

شاید، جنگ و تجزیه ایران بتواند (تنها راهی است که شاید بتواند) قدرت نظامی و پرسنلی و مالی ایران و فارسیستان را محدود کند تا فارسیسم مجبور شود، به سمت دموکراسی گام بردارد. 
یعنی، یک شکست عمده سیاسی و تجزیه خاک ایران برای دگردیسی شفیره فکری و خودبرتر بینی ایرانیان و بخصوص فارس ها و فارسیسم لازم است تا از عرش نژادپرستی ،به فرش تساوی طلبی پایین بیاید. 
یک شکست برای ایران و ایرانیان، درسی خواهد داد. همان درسی که ژاپن و آلمان جنگ جهانی دوم گرفتند.
این درس برای تغییر حرکت تاریخی و اجتماعی در ایران به سمت واقعیات و دموکراسی ضروری بنظر می رسد.


انصافعلی هدایت
تورنتو
30-06-2017



...
 

آیا دین من و دین شما، جز "خرم دینی" است؟


انصافعلی هدایت


دوست نویسنده و متفکر من: خانم معصومه قربانی مقاله زیبایی در باره بابک خرمدین و مبارزات ایشان بقلم آورده و نوشته اند که گر چه از خواندن آن لذت بردم اما در باره محتوای آن نوشته، دیدگاه متفاوتی هم دارم. 
نوشته ایشان را نقد نمی کنم بلکه تفاوت دیدگاهم را بیان می کنم. 
برای همین لازم است، ابتدا مقاله ایشان را از فیس بوکشان برداشته در اینجا منتشر کنم و سپس عقیده خودم را بیان دارم:

نمادى از مقاومت ملتى در برابر بربريت، سبعيت و اِشغالگرى خلفاى اسلامى كه با نام ارتجاع اسلام وحشى گرى هاى خود را به ملتهاى اشغال شده تحميل مى كردند. هنوز هم شنيدن نام بابك لرزه بر اندام ارتجاعيون اسلامى و حتى عوامل خودفروش توركش مى اندازد. آرى قيام بابك مبارزه بر عليه اشغالگرى بود و اين اِشغالگرى و جنايات با نام اسلام تطهير مى شد: حالا برده گان خود خواسته در زنجير اسلام كه به برده گى شان افتخار مى كنند كينه اى عميق از بابك دارند كه چرا عليه سروران اِشغالگر مسلمان اينها قيام كرد! اما اينها فراموش كرده اند كه اشغال سرزمينهاى ما با تقديم جعبه شرينى و شكلات همراه نبود و آذربايجان شاهد ريختن دلمه هاى خون براى اِشغال شدنش بود. قيام بابك هوشمندانه بود و مى دانست كه براى آزادى از سيطره اِشغالگر بايد نه فقط جسم اِشغالگر كه بايد ايدولوژى اشغالگرى را نابود كرد. بعد از هزار سال داعش نمونه متمدن و حقوق بشرى خلفاى اسلامى است حالا هزار سال قبل اينها، اين وحوش چه جنايتهايى را براى اِشغال سرزمين ما مرتكب شدند قلم عاجز از بيان است.
ياد بابك را گرامى مى داريم و وجودمان را در برآورده كردن راهش و مقصدش قربانى مى كنيم. اين نبردى هزاران ساله است، نبرد افشين و بابك، نبردى كه لشكر اِشغال گر از برده هاى اختيارى و داوطلب است. اين نبردى است كه در درون ما هم جريان دارد، بين ميل به برده گى و رهايى از برده گى. عشق به بابك نبايد به خاطر تورك يا اذربايجانى بودن او باشد، عشق به بابك بايد بخاطر نبرد او براى بازگرداندن انسانيت انسانها باشد، بايد به او عشق ورزيد زيرا او بود كه مشقات آزاد زيستن را به لذات برده گونه زيستن ترجيح داد. عشق ما به او بخاطر بهايى است كه بابك با زندگى اش براى بهاى آزادى سرزمينمان پرداخت. تحقيرى كه بر او رفت، تحقيرى كه براى زنان و دختران تجاوز شده آذربايجان در بارگاه خليفه وحشى بر ما، بر روح و روان ما تحميل شد هنوز به نوعى ديگر توسط تاجران دين در جريان است و بر روح و روان ما تحميل مى شود. اين تحقير هم انگيزه ما را و هم عشق لايتناهى ما را براى نبردى جانفرسا دوچندان مى كند. مسله ما نبرد است، نبردى درونى با خودمان در درون خودمان براى رهايى از ميل به نوكرى و بنده گى اِشغالگران و نبرد با اِشغالگران براى رهايى از مشقات اِشغال شده گى.

Image may contain: one or more people


Image may contain: mountain, sky, outdoor and nature

عکس ها را از مقاله ایشان کپی کرده ام


نوشته و فکر من: انصافعلی هدایت که بر اساس تجربه خودم در میانه دهه 1370 در قلعه بابک "بذ" یا "قلعه جومهور" شکل گرفته است

مقاله ای زیباست اما به عقیده من جز چند اتهام، هیچ سند دیگری در باره عقاید بابک خرم دین نداریم. نمی دانیم و مئمئن نیستیم که او علیه "اسلام" قیام کرده باشد. 

چرا که خود بابک مسلمان و مسلمانزاده بود. 
پدرش از مدینه به آزربایجان مهاجرت کرده و مادرش اهل اردبیل بوده و هر دو مسلمان بوده اند. 
گر چه او را "خرمدین" دانسته اند اما نگفته اند که این دین "خرم" چه اصول و کدام فروع را داشته و بر چه مبانی ای استوار بوده است؟ و چگونه توانسته ده ها هزار مسلمان را در سرزمین های آزربایجان بر علیه خلیفه و فرماندهان و وزرای فارسش بسیج کند؟ و برای سال ها این مسلمانان تورک را در مقابل مدعیان اسلام رهبری کند؟ کدامین ایدئولوژی ده ها هزار تورک را برای کشتن اعراب و لشکرهای فارسشان و کشته شدن در راه وطن و عقیده، مهیا می ساخت؟

من و خانواده ام، به همراه ضدها هزار تورک دیگر، چند سال پی در پی، در اجتماع بزرگ سربازان (زن و مرد) بابک در قلعه او: "بذ" در کلیبر، حاضر بوده ایم. حتی یک سال 5-6 روز را در قلعه بابک و اطراف آن در اوردوهای ملی بابک ماندیم. 

اغلب ما مسلمان بودیم و نماز هم می خواندیم. هیچ عمل و رفتار ضد اصول و فروع اسلامی در بین آن صدها هزار تن تورک مسلمانی که قاعدتا از دست ملایان حاکم هم عصبی و بر علیه دین و اعتقادات آن ها شورشی بودیم و بودند، رخ نداد. 

در عوض، همه اعضای (زن و مرد) اوردو و لشگرهای بابک، در اوج شادی و خرمی و همبستگی با هم به یاری هم می شتاقتیم. جرعه ها، لقمه ها و شادی هایشان را با هم تقسیم می کردیم. 
ما داشتیم برادری، خواهری و تورک بودن و"خرمی دینی"  بودن خودمان را از نو تجربه کردیم. 
همان طور که فرمانده ما: "بابک" هم بیش از حدود 1200 سال قبل، همین راه را رفته و  همین دین را تجربه کرده بود. خوانش جدیدی از اسلام "آزادی خواه" و انسان دوست ارائه داده بود. تفسیر جدید از اسلام که متفاوت از دیدگاه خلیفه و مشاوران و فرماندهان فارس وی بود. اما از طرف قدرت تمامیت خواه که منکر حقوق ما بوده و هنوز هم منکر تورک بودن و حقوق انسانی ما است، متهم شده بود و متهم شده ایم. همان که که آیت الله ها و رهبران و پلیس و امنیت و ... فارسیسم، ما را متهم کردند و متهم می کنند. 

تاریخ نویسان دولتی و آیت الله های درباری خلیفه عباسی که رهبران شعوبیه بودند و فرصتی یافته بودند تا دربار خلیفه اسلامی-عباسی را پر از پانفارسیسم بکنند، علیه بابک و سربازانش فتوا داده و تاریخ نوشتند و تلاش کردند تا از نظر دینی بر او برچست ارتداد و ضد دینی بزنند. همان کاری که علی خامنه ای و خمینی کردند و می کنند.

 اما جز یاوه ها و اتهامات مبهم "مزدکی گونگی" و چند شبهه بی اساس دیگر، کاری پیش نبردند. همان طور که خمینی بر آیت الله شریعتمداری و حزب خلق مسلمان ما اتهام زدند و مدارکی جعلی از شراب های نخورده بر ضد مسلمانان معتقد جعل کردند و ده ها اتهام دیگر اختراع کردند ولی نه تنها حدود 1200 سال قبل، بلکه امروز هم اعتراف نکردند که ما مردم تورک، برای ملت تورک آزربایجان چه می خواهیم

 امروزه و در قرن بیست و یکم، ما هم ضد دین و ضد اسلام نیستیم. حق و حقوق ملت تورک و سرزمین های غصب و اشغال شده مادری و زبان مادریمان و حقوق انسانی خودمان را می خواهیم. 

دشمنان اما صدها اتهام می زنند. این حاکمیت و آیت الله هایش، تاریخ نویسانش و قلم بدستانش، منکران وجود انسانی ما و منکران حقوق بشری ما، از هیچ اتهامی و تهمتی فرو نمی گذارند. همان طور که سلف هایشان فروگذاری نکردند. 

هر چیزی که به ذهن علیل شان می رسد را به ما می چسبانند اما از همه آن چیزهایی که شما: خانم قربانی و من و ده ها میلیون تورک آزربایجانی طلب می کنیم، سخنی نمی گویند. 

آیا خواست ها و رفتارهای ما تورکان آزربایجان، در نوشته ها و کتاب های تاریخی پانفارسیسم جای گرفته است؟ یا اتهامات و برچسب هایی پان فارسیسم به ما زده آن نوشته ها و کتاب ها را پر کرده اند؟

اگر محققان و آینده گان، مبنای قضاوت خودشان در باره زمان ما را نوشته های ضد تورکان مسلمان، نوشته های اتهامی فرمان نویسان خمینی و خامنه ای و پانفارسیسم بگذارند، قضاوت درستی خواهند کرد؟

 آیا ما تورکان، ضد دین و ضد اسلام هستیم؟ یا آنانی که به پذیرش حقوق و خواست های انسانی ما ملت تورک، تن نمی دهند؟ 
آیا همین امروز، ما به عنوان تورکان آزربایجان قیام نکرده ایم و در حال نبردی نابرابر با دشمن تا دندان مسلح و ضد دین و عدالت و آزادی و سعادت و رفاه آزربایجان جنوبی نیستیم؟ 
آیا علیه اشغالگران وطنمان قدم برنمی داریم؟ 
آیا در راه نوزایی "خرمی" و "شادی" در این سرزمین ها قیام نکرده ایم؟ 
آیا اهداف ما "خرمی" نیست؟ 
آیا دین، جز "خرمی" و سعادت" است؟ 
آیا ما جز "خرمی" دینی دیگر می پذیریم؟ 
آیا جز خرمی و شادی ملت تورک آزربایجان، دینی وجود دارد؟
 آیا امروزه فارسیسم "بردگی" را به نام دین و تشیع علوی به خورد مردم نمی دهد؟ 
آیا ما بر علیه بردگی و بهره کشی (که پان فارسیسم از دوران خلفای عباسی و با نفوذ در سیاست بارگاه خلفا آغاز کرده و هر روز بر علیه ما حمله ای جدید طراحی می کردند و می کنند)، قیام نکرده ایم و برپا نایستاده ایم؟

دین ما، "دین بابک خرمدین" است که امروزه امروز، خودمان، شادی و سعادت را در همین زندگی خاکی و در زیر هجوم سربازان و ماموران فارسیسم و در قلعه بابک تجربه کرده ایم و اجربه می کنیم.
ما شادی ها و غم هایمان را، غذا و لقمه نانمان را، هوایمان را، آزادیمان را، دین مان و بی دینی مان را و ... با هم شریک شدیم و زیستیم.

چون بر علیه ظلم و جنایتی که در حق ما تورکان روا می رود، بپا خواسته ایم، از نو زنده شده ایم که زنده بودن ما در مبارزه برای بدست آوردن آن چیزهایی است که ملت تورک آزربایجان، آن خواسته ها را "سعادت" و "خرمی" می نامد. 

آیا این دین جدید نیست؟
آیا دین من و دین شما، جز "خرم دینی" است؟


انصافعلی هدایت
تورنتو
30/06/2017


....

Wednesday, June 28, 2017

بابک خرمدین بر علیه فارسیسم قیام کرده بود




من گوناذ تی وی ده اونلار ساحات جانلی برنامه لرده اعلان اتدیم کی "بابک خرمدین، موسلمان و موسلمان ائولادی دیر و خلیفه ایله موباریز اتمیر بلکه ایرانلیلارین عربلر و خوصوصیله عبباسی لرین سارایلارینا سیزیب و اوردا ایرانچیلیق فیکرین آپاریب و غیری فارس موسلمانلارا و خوصوصیله آزربایجانلیلارا ظولوم ادنلر ایله جهاد ادیر. بابک ایسلام و خلیفه یه یوخ، فارسلارین ظولومونه قارشی قیام اتمی دیر تا آزربایجانی فارسلارین نظلرتی آلتیندان آزاد ایله سین. طبیعی کی تاریخ کیتابلاری بو حادیثه نی خلیفه و ایسلام ضیدلی گوسته ره جک لر.
بو حاقدا ابراهیم ساوالان جنابلاری مرتضی مطهری دن بیر فاکت گتیریب:
مرتضی مطهری در کتاب پانزده گفتار بر این باور است که بابک نه با عربها بلکه با ایرانیها سر ناسازگاری و ستیز داشته است؛ وهمه لشگریان و فرماندهانی که خلیفه عباسی بر علیه بابک گسیل داشته از ایرانیهای مسلمانی بودند که خلیفه مسلمان عرب را بر بابک زندیق ترجیح داده‌اند . در این گزاره اشرافیت ایرانی در نبرد بین« بد و بدتر» دشمنان بابک ترسیم شده‌اند

در لین زیر می توانید متن کامل نوشته ایشان را بخوانید
Image may contain: people standing, sky, cloud, plant and outdoor 

سیدآغا عون‌الهی در کتاب تاریخ تبریز در اعصار میانه بابک را پیشرو نهضت آزادیبخشی میداند که بر علیه خلافت عباسی و برای احیائ استقلال ازدست رفته سرزمین خودبپا خواسته بود.این گزاره جنبش خرمی را یک جنبش ملی میداند که برعلیه خلیفه اشغالگرمبارزه کرده‌اند.
برخی نیز نهضت خرمی را یک جنبش دینی- سیاسی و مقاومتی در برابر دین نوظهور اسلام و حکومت اسلامی از طرف معتقدان آیینهای کهن میدانند. این گزاره نهضت خرمی را دشمن و مخالف دین نو ظهور اسلام توصیف میکنند.
مرتضی مطهری در کتاب پانزده گفتار بر این باور است که بابک نه با عربها بلکه با ایرانیها سر ناسازگاری و ستیز داشته است؛ وهمه لشگریان و فرماندهانی که خلیفه عباسی بر علیه بابک گسیل داشته از ایرانیهای مسلمانی بودند که خلیفه مسلمان عرب را بر بابک زندیق ترجیح داده‌اند . در این گزاره اشرافیت ایرانی در نبرد بین« بد و بدتر» دشمنان بابک ترسیم شده‌اند.
چنین جملاتی بیشتر به بیانیه‌هایی می مانند که از طرف جریانهای فکری خاصی صادر شده باشند.بهتر آن است که فعالیتهای اجتماعی بابک را در طول بیست سال زمامداری آذربایجان بررسی نماییم. آنگاه بعد از آگاهی از اهداف و اقدامات آنها متوجه خواهیم شد که بر اساس رویکرد آنها چه گروههایی نمیتوانستند موفقیت نهضت خرمی را تحمل کنند.
کتاب تاریخ فلسفه و فقه عربی توسط دو تن از نامداران تاریخ اندیشه در جوامع اسلامی نگاشته شده است. نویسندگان این کتاب از مسیحیان لبنان هستند که بیشتر تالیفات آنها از جمله همین کتاب به زبان فرانسوی میباشد. نویسندگان این کتاب؛حنا الفاخوری مولف دهها جلد کتاب در زمینه فلسفه اسلامی و خلیل الجر نویسنده فرهنگ لاروس عربی-فارسی ؛ دو هدف اجتماعی عمده را برای نهضت بابک ذکر کرده‌اند که یکی از آنها عینیت دادن به حقوق زنان و دیگری الغای نظام ارباب-رعیتی حاکم بر آن روزگار بوده است؛ تا به تبع آن اکثریت ستمبران جامعه را از استیلای ستمگران آزاد ساخته و با آزادی فرد- فرد جامعه یوغ استیلای حامیان بیگانه این ظلمها نیز برچیده شود.
اگر نوشته‌های تاریخ فلسفه درست باشد پربیراه نخواهد بود که محافظه‌کاران خو گرفته به نظامهای موبدسالاری ایرانی و معتقدین به آیین نوظهور اسلام و طرفداران خلیفه ارباب منش مردسالار؛ باید در کنار یکدیگر با این جریان روشنگر نوپا مخالف بوده باشند.
با این اوصاف باید به درک بی‌بدیل دکتر زهتابی از تاریخ آذربایجان و تلاش وی برای سمبل سازی بابک و تعیین قلعه بابک به عنوان اولین محل اعلان عمومی تفکر ملی آذربایجان آفرین گفت. زیرا این اهداف اجتماعی میتواند به عنوان اهداف بلند مدت مد نظر کنشگران این حرکت باشند.

Tuesday, June 27, 2017

دیالوگ: موانع استقرار دموکراسی در ایران - بخش دوم




 گوناز تی وی
 سوم  تیر۱۳۹۶
 برنامه هفته یازدهم دیالوگ
مهمانان برنامه: 1. دکتر کریم عبدیان 2. بابک آزاد 3. عبدالله بلوچ
مجری دیالوگ: انصافعلی هدایت
Published on Jun 24, 2017


دیالوگ: موانع استقرار دموکراسی در ایران - بخش اول





 گوناز تی وی
 سوم  تیر۱۳۹۶
 برنامه هفته یازدهم دیالوگ
مهمانان برنامه: 1. دکتر کریم عبدیان 2. بابک آزاد 3. عبدالله بلوچ
مجری دیالوگ: انصافعلی هدایت
Published on Jun 24, 2017





Azerbaycanın Milli Hərəkəti Əfqanistanda təkrar Olur




www.Günaz.TV 
Jun.24.2017
 mevzu: Güney AzerbaycanınMilli Hərəkəti Əfqanistanda təkrar Olur 

Aparıcı: İnsafəli Hidayət
Qonaq: Dr.Azim Khenjani 

Published on Jun 24, 2017








من می خواهم بحث های مختلف مرتبط با "موانع حاکمیت دموکراسی در ایران" را در لیستی شمارش کرده و بطور سیستماتیک و در چند هفته، در برنامه "دیالوگ" مورد کنکاش قرار بدهم. می توانیم موضوعات مرتبط با این مسئله را در گفتگوهایی با هم در یک لیست قرار بدهیم. 
می دانم و مطمئن هستم که شما هم دغدغه فهم درست و ترویج دموکراسی در ایران را دارید. شاید با همفکری هم بتوانیم افکار جدید و فهم خودمان از موانع حاکمیت دموکراسی در ایران را شمارش کرده و در باره آن ها برنامه هایی را آماده کنیم.

 Yashil
 
سلام. ممنون که مرا شئیر کردید. فکر می کنم برای اقوام ایرانی، مساله زبان مادریشان و امکان تحصیل بزبان مادریشان، در شرایط کنونی مساله مهمی است. با قبول و فهم شرایط کنونی، بیایید بحث کنیم چطور می توان این مساله را به واقعیت رساند و حکومت را به قبول این درخخواست واداشت. راهکارها و اقدامات لازم چیست؟ چه اقداماتی باید برای به واقعیت رساندن تحصیل بزبان مادری برای اقوام در ایران ، انجام داد؟
 
Yashil
 
 
 بحث جالب و تحلیلهای جالبی داشتید آقای هدایت.  
راهکاری هم که ارائه دادید قابل انجام است اینکه مقامات استانی و نمایندگان را همراه کنیم. بنظر می آید برای عملی کردنش باید از رسانه ها هم مدد بگیریم همین بحثی که فررمودید را رسانه ای کنیم و برای حرف روز کردن بین مردم و مسئولان تلاش کنیم. یعنی سعی کنیم به یک مسأله ملی و مهم تبدیلش کنیم. در حال حاضر همه چیز در ذیل مساله جنگ خاورمیانه و تروریست، قرار گرفته است. باید برای در صدر قرار دادن مساله رسمیت زبان اقوام و از جمله تورکی در ایران، تلاش کنیم
 
Yashil
و راهکارهای عملی را دنبال کنیم و به فکر راهکار و پیاده کردن آن باشیم
بسیار ممنونم یاشئل گرامی. به نظر من رهبران ایران سال هاست که متوجه انزوا رو به افزایش خود شده اند. برای همین هم از "گسل اقوام" سخن می گویند. آنها برای غلبه بر این گسل هایی که در حال گسترش است، باید کارهایی بکنند که بتوانند حداقل در داخل سرزمین های خود اتحاد و همدل ایجاد کنند. برای همین حاضر هستند که برای ایجاد اتحاد، چیزهایی را قربانی کنند.
گر چه از داخل علایمی می رسد که ضد همین رفتار هم از آن ها سر زده است. اخباری غیر موثق داریم که علی خامنه ای در یک فرمان حکومتی شفاهی از نمایندگان خواسته تا از سفره فراکسیون تورک ها برخیزند و به خانه های خود رهسپار شوند ولی به هر حال باید اقدام هایی کرد
Naser
جناب انصاف علی ما حاضریم سخنان و پیشنهناد های نهانی آنان را بشنویم!
دوست گرامی، آن ها در قدرت هستند و اگر هم در موضع ضعف باشند، نمی خواهند آن را بپذیرند و می خواهند نشان دهند که ضعیف نیستند/ از طرف دیگر، نمی خواهند در قدرت هیچ فکر و نهاد و تشکیلاتی را شریک کنند. برای همین، ما باید خودمان به آن ها نزدیک شویم و اطراف آنان را پر کنیم و آن قدر این افکار از طرف های مختلف به آن ها عرضه شود که در درون اتمسفری از آزربایجانی و آزربایجانی و منافع ملی آزربایجان قرار بگیرند و تسلیم فضای افکار عمومی شوند. اگر ما از قدرت و قدرتمندان دور باشیم، فرصت هر نوع احتمال رد و بدل فکری و مذاکره و نشان دادن قدرت افکار عمومی را از دست می دهیم. می دانیم که نه تنها باید افکار عمومی را ساخت بلکه باید آن را بهع قدرت و شدت به قدرت و مدیریت سیاسی و اجرایی تحمیل کرد. اگر ما کنار بنشینیم و تصور بکنیم که هم افکار عمومی ساخته خواهد شد و هم رفتار و نگرش مدیران اجرایی و سیاسی را دگرگون خواهد کرد و هم مستقیم و غیر مستقیم با قدرتمندان مذاکره خواهیم کرد و چیزی خواهیم داد و چیزهایی خواهیم گرفت، درک درستی از هیچ کدام این مباحث نداریم
Naser
دوست عزیز، ما باید اول بتوانیم خودمان را اصلاج کنیم!
 

Monday, June 26, 2017

حرکت ملی آزربایجان و حقوق پدر و مادر برای تعلیم و تربیت سیاسی، اجتماعی، دینی و اخلاقی فرزندان خردسال خودشان



انصافعلی هدایت
تورنتو - کاندا


 یکی، در نوشته ای تلاش کرده تا نشان دهد: آن والدینی که به کودکانشان، زبان مادریشان؛ "تورکی" را می آموزند، کودکانشان را با تاریخ و هویت خودشان آشنا می سازند، کودکانشان را در مقابل آموزش های رسمی و غیر رسمی سیستم و طبقه حاکمه در ایران مصون می کنند، به کودکانشان اشعار ملیگرایانه یاد می دهند، به کودکانشان سمبل های تورکی و متعلق به ملت تورک را تلقین می کنند، به دست کودکانشان پلاکاردهای هویتگرایانه می دهند و ... از کودکانشان "سوء استفاده سیاسی" می کنند.

او در این نوشته،نه تنها والدین را متهم به سوء استفاده از فرزندانشان می کند بلکه حرکت ملی آزربایجان را هم به عنوان یک "حرکت و سیستم فکری"، به "سوء استفاده سیاسی" از کودکان متهم می کند. 

این نوع نگرش و اتهام زدن، از یک ذهن مغشوش، الینه شده، غیر علمی، استعمار زده و عقب مانده تراوش می کند.

چرا؟

چرایی آن را بررسی می کنم
 
فرزندان (در هر جامعه ای) ثمره یک رابطه عاشقانه (استثناهایی وجود دارند) طبیعی و انسانی والدین هستند. یعنی در یک رابطه طبیعی متولد می شوند و در یک رابطه طبیعی اجتماعی محدود رشد می کنند.

در نتیجه، طبیعی است که حق تعلیم و تربیت کودکان هم بطور کامل در انحصار همان والدین قرار داشته باشد (استثناهایی خواهد بود) 

اما دولت ها با توجه به اهداف سیاسی و اجتماعی خودشان، با توصل به هژمونی بر گرفته از مصوبه های سیستم سیاسی، وارد محدوده تعلیم و تربیتی و اختصاصی والدین شده و بخشی اصلی از حق و حقوق والدین بر فرزندانشان را نقض کرده و حقوق تعلیمی و تربیتی والدین بر فرزندانشان را از دست آن ها می ستانند. دویت ها با این دخالت، نه تنها به تضییع حقوق والدین بلکه به ضایع کردن حقوق کودکان هم دست می یازند.

دولت ها (با هر سیستم اقتصادی، سیاسی، اخلاقی، تعلیم و تربیتی، ایدئولوژیکی، دینی و ...) در تلاش هستند تا کودکان را در راستای اهداف "استعماری دولت و سیستم و طبقه حاکم" تربیت نمایند. 

استعمار و استثمار کودکان چگونه خواهد بود و رخ خواهد داد؟

 استعمار و استثمار کودکان بر این گونه خواهد بود: در اثر تعلیم و تربیت دولتی، کودکان امروز، در آینده ای که به نیروی کار بدل خواهند شد، کمتر علیه طبقه حاکم و سیستم اقتصادی، سیاسی، حقوقی و ساختار اجتماعی شورش خواهند کرد و در اثر تعلیم و تربیتی که دولت به آن ها تزریق کرده، همان ساختار اجتماعی را پذیرفته و بر روابط حاکم در آن سر خم خواهند کرد. 

کودکان امرو در فردایی چنان، نه تنها به تامین منافع خودشان اقدام نخواهند کرد بلکه در تامین هر چه بیشتر منافع سیستم و روابط حاکم اقدام خواهند کرد.

در نتیجه سیستم سیاسی و روابط اجتماعی مسلط و حاکم خواهند توانست، از این انسان تعلیم و تربیت شده، در راستای منافع مالی، سیاسی، اخلاقی، دینی، و ... سوء استفاده ابزاری کند. این، همان مفهوم "استعمار و استثمار" کودکان در عصر مدرن است.

در گذشته تاریخی که حقوق دو طرفه والدین و فرزندان، در تعلیم و تربیت از آنان غصب نشده بود، ممکن بود که استثمار کودکان در خردسالی انجام گیرد ولی کودک طوری تربیت می شد که منافع خود، اطرافیان و هویتش را تشخیص می داد و اهدافش تامین هر چه بیشتر آن منافع فردی و اجتماعی بود 

ولی اکنون کودکان با هویت طبیعی و مادر زادی خودشان، با گذشته، با تاریخ، با فرهنگ، تمدن، جامعه و نهادهای اصلی ای که او بدان ها متعلق است، بیگانه است. 

اگر در گذشته پدر و مادر از کودک خود استثمار مالی انتظار داشتند اما کودک در یک رابطه طبیعی و در میان خانواده، فامیل، دوستان، طایفه، قبیله و ایل خود رشد می کرد و مشخصات هویت جمعی خود را از آن نهادهای پایه ای می گرفت و عمرش را در راه تامین منافع هویتی خود سپری می کرد

امروزه، دولت ها (با جبر قانونی) وارد محدوده طبیعی-حقوقی پدر و مادر می شوند. حق آموزش عمده فرزندان را از والدین می گیرند و هویت هایی را وارد ذهن کودکان می کنند که با هویت طبیعی و ذاتی خانواده کودک در تضاد و تقابل قرار دارد. 

بوسیله تعلیم و تربیت دولتی، راه برای استعمار و استثمار جامعه از طریق نهادهای قانونی و دولتی و سیستماتیک آغاز می شود. 
در این روند، کودک صاحب هویتی می گردد که بطور طبیعی در آن متولد نشده است بلکه از طریف نهادهای آموزشی و سرگرمی، به او تلقین و تزریق می شود. 

همیشه این سیستم تعلیم و تربیتی دولتی (در ظاهر مفت و مجانی انجام می گیرد) در راستای زمینه سازی برای تن دادن به استعمار و استثمار نیروی کار و نیروی جنگی، در آینده است.

  بدین ترنیب، والدین که نزدیکترین به کودکان و آشناترین بر ضعف ها و نقاط قوت فرزندانشان هستند و آنان را بهتر از هر نهاد دیگری می شناسند، حق و حقوق طبیعی آموزش و تربیت فرزندان خودشان را به نفع سیستم حاکم از دست می دهند.
پان ایرانیسم و پان فارسیسم هم یکی از این سیستم های ایدئولوژیک، سیاسی، دینی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تفریحی و سرگرمی و ... متعلق به طبقه حاکم ملت مسلط و استعمارگر فارس است. 

این سیستم پیچیده سیاسی-فکری با تصویب قوانینی، در حدود یک قرن قبل، تربیت و آموزش فرزندان را از دست والدین گرفته و بصورت اجباری در اختیار نهادهای متعدد دولتی (از جمله آموزش و پرورش و ...) قرار داده است. 

همین سیستم، کودکان ملل تورک، عرب، بلوچ، کورد، مازنی، گیلکی، لر، بختیاری و ... را بر اساس آن چه می تواند منافع آنی و آتی پان فارسیسم، پان ایرانیسم و "پان شیعیسم فارس"  تعلیم می دهد و تربیت می کند

پان فارسیسم، پان ایرانیسم و پان شیعه ایسم ایرانی حق دارند که به بهانه آموزش رسمی، هر چه می خواهند را در کتاب های درسی، داستان ها، اشعار، رادیو، تی وی ها و ... وارد ذهن کودکان ما ملل استعمار زده بکنند. 

این در حالی است که طبق حقوق طبیعی و حقوق و موازین بین المللی و کنوانسیون های جهانی، اولین کسانی که حق تعلیم و تربیت کودکان را بر عهده دارند، پدر و مادر کودکان هستند که "باید" فرزندانشان را بر اساس سیستم دلخواه خودشان تعلیم و تربیت نمایند. 
پدر و مادر حق دارند تا هویت دلخواهشان، تاریخ دلخواهشان، زبان(های) دلخواهشان، دین دلخواهشان، سیستم سیاسی و فکری دلخواهشان را به کودکانشان منتقل کنند. 

آنان حق دارند تا کودکانشان را بر اساس آرمان های فردی و جمعی خودشان تعلیم دهند و تربیت کنند. 

پدر و مادر حق دارند تا هویت فرزندانشان را بر اساس آن چه تمایل و آرزو دارند، شکل بدهند. 
در سیستم های دموکراتیک و مردمی که به حقوق انسان ها حد اقل احترام را می گذارد، مانند سیستم آموزشی کانادا، به والدین حق می دهد تا فرزندانشان را به مدارس دولتی نفرستند و همان زور که می خواهند به آنان آموزش داده و کودکانشان را تربیت نمایند.

جوامع یا خرده فرهنگ ها در کانادا هم همین حق و حقوق  را در مقیاسی بالاتر و بزرگتر دارا می باشند. مسلمانان، سیک ها، یهودی ها، مسیحی ها و دیگر ادیان، ایدئولوژی ها، ساکنان اولیه سرزمین های کانادا و ... حق دارند کودکانشان را همان طور تعلیم و تربیت کنند که اراده می کنند و حق آنان است. 
در عین حالی که همین والدین "شورشی و حق خواه" حق دارند تا از امکانات دولتی در راستای تعلیم و تربیت فرزندانشان بهره بیشتری ببرند تا بهره کمتری ببرند
با توجه با "اوت پوت" یا داده های قابل لمس در جهان کنونی (نتایج قابل لمس و قابل مشاهده) می توان تصور کرد که این والدین نیستند که کودکان را برای کشتن و نقض حقوق بشر تربیت می کنند. بلکه این سیستم ها و روابط اجتماعی حاکم و منافع آن هاست که کودکان را برای تامین منافع طبقه حاکم تربیت می کند و برای پیروزی در جنگ بر دیگر انسان ها، به کودکان آموزش رسمی و غیر رسمی داده و آن ها را تربیت می کند. 

هیچ پدر و مادری، فرزندانشان خودشان را قاتل تربیت نمی کنند. هویت شان را بر اساس پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی شکل نمی دهند (دین یک استثنا است) اما دولت ها و سیستم های سیاسی به عمد این نوع تعلیم و تربیت را ترویج می دهند.

برای همین است که در دنیای امروز، کودک به محض توانایی ادراک مطالبی، تحت آموزش های غیر رسمی و به تردریج زیر بمباردمان آموزش های رسمی سیاسی، اقتصادی، دینی، زبانی، اخلاقی، اجتماعی رژیم ها و طبقات حاکم سیاسی که کمتر انسانی و بیشتر ضد انسانی هستند (چون رژیم فارسیست، ایرانیست، شیعیست) قرار می گیرند. 

دولت ها هویت های اصلی انسان ها را از همان بدو تولد با پروپاگاندا و تبلیغات دگرگون کرده و دستکاری می کنند تا این کودک در آینده، نه منافع جامعه متعلق بخود که منافع جامعه دیگری (حتی دشمن) را تامین کنند. 

این همان الیناسیون یا مانقوردیسم سیستماتیک و جمعی است که یک دولت و طبقه حاکم، جامعه را از بیخ و بن مانقورد و الینه می کند. 

ولی همین دولت و طبقه حاکم در جوامع دموکراتیک، کودکان را به زور نظامی از والدین نمی گیرند بلکه با توصل به زور و قدرت قلدری قانون، انسان ها را مجبور به پذیرش نگرش ذهنی سیستم حاکم می کنند تا افراد تسلیم و الینه شده، برای خدمت به منافع طبقه حاکم  تربیت شوند و حتی به جنگ با خانواده، جامعه و هویت اصلی و اساسی خود تن دهند.

بدین گونه، دولت و نهادهای قانونی، بطور طبیعی، حق والدین برای تعلیم و تربیت فرزندانشان را از آنان می گیرند و برای این کار، مشوق هایی را هم برای کودک وهم برای والدین تقدیم می کنند تا هر دو داوطلبانانه، مغزشان را در اختیار دولت و طبقه حاکمه قرار دهند تا برنامه ریزان حاکم، هویت خودشان به والدین و کودکان تحمیل سازند. 

اگر در چنین شرایطی، خود ما به عنوان والدین تلاش بکنیم تا فرزندانمان را در مقابل ضد هویت هایش، واکسینه بکنبم و او را بر اساس هویت طبیعی خودش، تعلیم و تربیت بکنیم، مورد تهاجم قرار می گیریم که از کودکان خود سوء استفاده ابزاری می کنیم. 

این، سوء استفاده از کودکان نیست. این، تعلیم و تربیت اقتصادی-سیاسی، اخلاقی و اجتماعی و فلسفی و در مقابل سیستم و طبقه حاکم است. این آموزش ها، نوعی عصیان و شورش بر علیه هویت زادیی دولتی و قانونی از فرزندان ما و تحکیم هویت اصلی کودکان ما است که قابل تقدیر می باشد.
این حرکت، تلاشی آگاهانه و از روی تعقل از طرف والدینی که توانسته اند خودشان را از زیر یوغ پروپاگاندای مسموم و تبلیغات رسمی و غیر رسمی ضد تورک و ضد آزربایجانی رها کنند و به خود آگاهی هویتی و اجتماعی برسند، است و انجام می گیرد. 
این دسته از والدین توانسته اند، هویت خود، منافع خود و منافع جامعه یشان را تشخیص دهند. اینان در راستای تامین این منافع، فعالیت های تربیتی و آموزش انجام دهند تا افکار و آموزش های ضد هویت فرزندانشان را از روح و ذهن فرزندانشان تا آنجایی که می توانند و ممکن است، تخلیه نمایند.

کسانی که در حرکت های ملی ملل تورک، عرب، بلوچ، کورد، تورکمن، و ... فعال هستند و کودکانشان را به همراه خودشان به خیابان ها، میتینگ ها، جلسه های اعتراضی می برند، بدست کودکانشان پلاکاردهای هویتخواهانه و اعتراضی می دهند، به کودکانشان یاد می دهند که شعرهای خاص متعلق به هویت خودشان را بخوانند، تلاشی آگاهانه می کنند تا در مقابل سیستم و طبقه حاکمه، از حقایق اجتماعی و تاریخی خود و جامعه یشان آگاه ش.ند. 

آنان می دانند و پی برده اند که دولت در ایران به تولید مانقوردها و الینه شده ها برای خدمت به پان فارسیسم و پان ایرانیسم و پان تشیع ساسانی اقدام کرده است.

این والدین دریافته و آگاه شده اند که دولت و سیستم تعلیم و تربیت رسمی و غیر رسمی در ایران، چرا می خواهند به تولید مانقوردها و الینه شده ها ادامه بدهند؟ 

دولت ایران می خواهد با بازنویسی مغز و اطلاعات ذهنی فردی و جمعی ملل غیر فارس، این الینه شده ها را برای خیانت به ملت خودشان و  در جهت خدمت به تامین منافع دشمن (فارس) بکار بگیرند.

آن والدینی که به تغییر هویتی فرزندان و خودشان معترض نیستند، "پاسیفیست" (منفعل) و پذیرا هستند و تلاش نمی کنند تا به عمق دروغ ها و پروپاگانداهای آموزشی رسمی و دولتی ایران پی ببرند.

این دسته از والدین خواسته و ناخواسته در جبهه ای قرار گرفته اند که دولت در آن است و به همراه دولت تلاش می کنند تا از کودکان خودشان در راستای تسلیم فرزندانشان به اراده دولتی سوء استفاده بکنند و سوء استفاده کرده اند و می کنند.


به امید فهم درست


Wednesday, June 21, 2017

ازدواج کودکان: ثمره عقب ماندگی فکری، بیداد فقر و یتیمی




اجبار به ازدواج در سنین پایین، تنها درد بی درمان افغانستان نیست بلکه در همین شهرهای ما ) در ایران استعماری هم) وقتی خانواده ای از فقر نمی تواند شکم خانواده را سیر کند، دختر(ان) را شوهر می دهند تا یک نانخور خانواده کم شود و تا دخترک، در خانه شوهر بزرگسال، شکم سیری غذا بخورد.
من خود شاهد ازدواج چندین دختر کم سن و سال بوده ام و صدای مخالفت با آن گونه ازدواج ها هم تاثیری نداشته است.
یکی در پاسخ به اعتراض من گفت: فلانی ... ماهی فلان مبلغ می دهی تا این دختر در خانه بماند؟
ساکت شدم. فقر، خود من را هم مجبور به سکوت کرد. 
 
 
در این جاست که نقش دولت برای تامین آتیه فرزندان ملت بمیان می آید. دولت اگر نمی تواند بر فقر و عقب ماندگی فکری جامعه فکری بکند، نباید اجازه دهد تا زاد و ولد در جامعه زیاد باشد.
... و ما به عنوان روشنفکران آزربایجان، در تلاشیم که دولت آینده آزربایجان جنوبی مستقل، مسئولیت تامین زندگی یتیمان، بیکاران، بیوه زنان، از کارافتادگان، نیازمندان، پیران، معلولان و ... را بعهده بگیرد و آنان را نه تنها تامین کند بلکه برای آنان امکانات آموزش های کافی برای آشنایی با حقوق خود و توانایی تامین زندگی متوسطی برای خودشان را بدهد!

انصافعلی هدایت

Sunday, June 18, 2017

دیالوگ: اقتصاد ایران در دور دوم حسن روحانی - بخش دوم




Published on Jun 17, 2017
 
دیالوگ: اقتصاد ایران در دور دوم حسن روحانی - بخش دوم

سیر سقوط اقتصاد ایران

  میهمانان برنامه: دکتر محمدحسین یحیایی وجناب صلاح ابوشریف الاحوازی

مدیر برنامه: انصافعلی هدایت




بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs