Sunday, November 12, 2017

تاریخسازی نوین برای پهلوی ها


انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سیزدهم نوامبر 2017
hedayat222@yahoo.com


دوستی در فیس بوک دروغ هایی را سر هم کرده و به خوانندگان ایرانی توهین کرده است.
 به این دروغ سازی ها و جعل تاریخ توجه فرمایید:

محمد رضا پهلوی کی بود؟
 دکترای حقوق فرانسه
دکترای جامعه شناسی
زبان انگلیسی هاروارد
خلبان بویینگ 747
خلبان فانتوم اف 14
خلبان شکاری اف 16
خلبان افتخاری تیم فرشتگان آبی با گروه جت آمریکایی برای اولین بار
سهام دار شرکت هواپیمایی اف 14 که باعث خشم جیمی کارتر و کنگره آمریکا شد و اولین دلیل سقوط شاه
70 درصد سهام دار شرکت بنز کروپ آلمان
سهام دار شرکت هوایی شارل دوگل فرانسه
سهام دار آمریکن اینترسرویس
سهام دار شرکت رویال کلن
سهام دار شرکت بلر آمریکا که بعدها تلویزیون شهاب شد
اولین شاه ایران که شاه 60 کشور پشتش راه رفتن
بنیان گذار جشنها ی 2500 ساله که نشان تمدن ایران بود
بزرگترین دارنده هلی کوپتر کبری بعد از آمریکا
بزرگترین سهام دار تانک مرکوری انگلستان
دارای ارتش زمینی هوایی دریایی 5 دنیا
ژاندارم خاورمیانه و خاور دور
هیچ کشور عربی حق فروش 1 لیتر نفت بدون اجازه شاهنشاه نداشته
ایران دریا دار خلیج پارس و تنگه هرمز بوده
پیروز جنگ 6 ساعته با عراق و گرفتن 6 کیلومتر مربع از حسن البک پدر زن صدام
رییس اوپک به همراه امریکا
دارنده بزرگترین ورزشگاه به نام آریا مهر در جهان بدستور شه بانو فرح دیبا
اولین دعوت شده به همراه ملکه به پارک دیزنی لند آمریکا
تاسیس ذوب آهن اصفهان که قطب اقتصاد ایران و خاورمیانه شد
تاسیس تراکتور سازی تبریز با 10000 کارمند
تاسیس شرکت ایران ناسیونال
تاسیس ورزشگاه بزرگ آریامهر به دست فرانسوی ها که مورد انتقاد شدید شه بانو قرار گرفت واز شرکت فرانسوی قرامت گرفته شد
بورسیه تحصیلی به 24000 هزار دانشجو در آمریکا که شهید دکتر چمران با بورسیه پهلوی به آمریکا رفت وزن و بچه آمریکایی داشت
وام دهنده به بزرگترین مراکز دنیا ارقام واقعی هستند
درسال 52 وامها ی سنگین
70 ملیون دلار صندق جهانی پول
284 ملیون دلار کشور فرانسه
200 ملیون دلار سازمان جهانی نفت اوپک
دوران پهلوی چنان اقتداری بود که دکتر علی خلعتبری کاندیدای ریاست سازمان انرژی هسته ای بر عهده گرفت و آمریکا قول ساخت 30 نیروگاه هسته ای به ایران داد
اقامت برای ایرانیان در 72 کشور جهان بدون ویزا
احترام نظامی بعد از دیدن عکس اعلا حضرت بروی پاسپورت در 60 کشور جهان
چنان قدرتی بر ایران حاکم شد پس از کردن نفت از بشکه ای 2 دلار به 7 دلار که کل جهان در مقابل شاهنشاه ایران سر خم کردند همون شاهی که احمقها بهش نوکر امریکا میگفتند
قطع رابطه به شوروی تزاری به دلیل خیانت به ایران
وقتهای ملاقات برای کشورهای عربی زیر 4 ماه نبوده

پاسخ های من: انصافعلی هدایت

محمدرضا پالانی کیست؟

محمدرضا پهلوی (پالانی) دیپلمه ای بیسواد و رانتخوار بود که می دانست که شاه یک کشور با مردمی بیسواد و عقب مانده است. برای همین هم انقلاب "سفید" را از آزربایجان و پیشه وری دزدید .
او خودش را یک نژادپرست افراطی می دانست و بر آریایی بودنش فخر می کرد و متصور بود که آریایی بودن، برایش برتری می آورد. برای همین خودش را آریامهر می نامید.

تحصیل محمد رضا پالانی در غرب

محمدرضا پهلوی به هیچ وجه در فرانسه و آمریکا تحصیل نکرده است.
او در یازده سالگی برای تحصیل در سوئیس به آن جا رفت که به علت الواطی و همبستری با خدمتکار زن مدرسه "لروزی" در سوئیس، پدرش او را به تهران فرا خواند و اجازه نداد درسش را تمام کند!
پسر باغبان همان مدرسه اعلام کرده است که محمدرضا پالانی "هموسکسوال" بوده و با خود او رابطه عاشقانه داشته است.
در 15 سالگی به ایران برگشت تا دیپلم دبیرستانش را در ایران بگیرد.
سپس به دانشکده نظامی رفت و در نهایت با درجه "ستوان دومی" فارغ التحصیل شد اما چون پدرش، شاه بود، بدرجه کاپیتانی رسید.
یعنی پالانی ها، تبعیض در درجه نظامی را هم مرسوم کردند. در این مدت سه ساله هم، هیچوقت در پادگان، آموزش های نظامی را سپری نکرد بلکه بعنوان "بازرس" مشغول سیر و سیاحت در این سرزمین ها شد تا فارغ التحصیل شود.
در نتیجه، نه تنها دارای دکترای حقوق از فرانسه بلکه دارای هیچ مدرکی از کشورهای خارجی نیست چه برسد به دکترا در جامعه شناسی و دکترای حقوق اما احمق ها چنین دروغ هایی را باور می کنند

خلبان بوده است؟

شاید خلبان بوده باشد ولی خلبانیش به خاطر لیاقت و آموزش های نظامی و تکنیکی نبوده است بلکه بخاطر ولیعهد بودن، این موقعیت تبعیض آمیز را داشت. در حالی که فرزند ملکه انگلستان، سال ها باید هم سربازی می کرد و هم آموزش ها را می دید و هم می جنگید تا اثبات بکند که شخصا لیاقت آن درجه نظامی را دارد ولی شخص محمدرضا هیچ لیاقتی برای آن درجه و خلبانی نداشت. 
طبیعی است که هر نه نه قمری هم که از حمایت پدر قلدری همچون رضا طویله چی برخوردار باشد که بر ارزش های ذاتی و آموزشی افراد اهمیت نمی دهد، می توانست خلبان شود.

چگونه سهامدار اصلی این همه شرکت بین المللی است؟

او با کدام پول می توانست بخش اصلی سهام این همه شرکت های مولتی میلیاردر را بخرد؟
باید بپذیرید که محمدرضا پالانی هم مانند پدرش و مانند رهبران بعد از خودش، یک اختلاسگر حرفه ای بوده است. شاید هم اختلاسگران رژیم ملاها، راه و روش اختلاس را از محمدرضای با تجربه آموحته اند.

سوال این است که چرا آن همه سهام و شرکت های خریداری شده، به نام ملت ایران خریداری و ثبت و ضبط نشده است و به نام وی و خانواده اش ثبت شده است؟
سود و اصل پول آن همه سرمایه ملل ایرانی به کجا و جیب چه کسانی می رود؟

توهین به شعور خواننده ایرانی

نویسنده این مطلب، از شوقی که داشته، عقل و هوش خودش را بر باد داده و دروغ های بسیاری را سر هم کرده است.
چرا باید شاهان یا رهبران 60 کشور در پشت سر او راه بروند؟ مگر در آن زمان این همه شاه وجود داشته است؟

ویزا برای مسافران
هیچ وقت اقامت در دیگر کشورها بدون بررسی نبوده است. چه برسد بر بدون ویزا بودن آن. اما می توان تصور کرد که مسافران ایرانی بتوانند به چند کشور اروپایی بدون ویزای قبل از آغاز سفر، مسافرت کنند.
آن دوره، چنان وضعیتی در باره پاسپورت هیچ کشوری وجود خارجی نداشته است که بتوانند به 72 کشور بدون اخذ ویزا سفر بکنند. حتی آمریکا هم در چنان شرایطی نبوده است، چه برسد به ایران.
اگر محمدرضا، آن همه مورد احترام دنیا بوده، چرا وقتی که سرنگون شد، هیچ کس و هیچ مملکتی، از جمله آمریکا، او را به خاک خودش نپذیرفت و او ناچار شد به مصر پناهنده شود؟
در آن دوران هم دروغی شاخدار نوشته اید و خوانندگانتان را احمق فرض کرده اید. روزنامه اطلاعات پنچشنبه 14 اردیبهشت ماه 2537، شماره 15601 در صففحه 14 خود به این سوال پاسخ داده است که یکی از خود فریفته گان پارسی آن را در یک ویدئو در یوتویوب قرار داده است که می توانید آن را ببینید ولی من عکس آن را برایتان می گذارم.
باید یاد آوری کنم که رژیم ورود و خروج به ممالک، نه بر اساس وجه رهبران که بر اساس مذاکرات مقام های سیاسی و گمرکی کشورها بین کشورها منعقد می شود. این نوع قراردادهای دو طرفه، هم اکنون به دو شکل بدون ویزا و ویزا در مرز وجود دارد که ایرانیان در دوره جمهوری اسلامی می توانند به 38 کشور مسافرت کنند که نسبت به دوران پالانی های دورغگو، بسیار بیشتر است.

ارتش

او هم بمانند پدرش، یکی از ارتش های وابسته به بیگانگان را مجهز می کرد که بر تولید داخلی متکی نبود و مصرف کننده صرف صنایع نظامی خارجی بود. ارتش او در مقابل ارتش های آمریکا، شوروی، چین، هند، فرانسه، انگلستان، مصر، اندونزی، مالزی، تورکیه، پاکستان، و ... قدرت چندانی بحساب نمی آمد ولی او خودش را با تکیه بر پروپاگاندای میدیای دولتیش، ابر قدرت منطقه می دانست و خود را "بزرگ ارتشداران" می نامید و این نشانگر بیماری خود بزرگ بینی و خود فریبی او بود.

نفت ثروت ملی یا ملک شخصی شاه؟

ایران، یکی از اعضای اوپک (سازمان کشورهای صادر کننده نفت) بود و اگر چنان قدرتی داشت که عرب ها بدون اجازه او اقدامی نمی کردند، چرا "اوپک" تشکیل شده بود؟
سیاست ها و هوش او منجر به افزایس قیمت نفت نشد بلکه بخاطر جنگ اعراب با اسرائیل و تحریم دول غربی توسط کشورهای عربی تولید کننده نفت عضو اوپک، تولید نفت اوپک کاهش یافت و قیمت نفت بالا رفت.

مخالفت محمدرضا پهلوی با ملی شدن نفت

پالانی نفتی را که توسط مبارزات ملل ایران، ملی شده بود را به ملک شخصی خودش بدل کرد وگرنه، پدرش که یک نظامی ساده با درآمد بسیار اندک بود، از کجا می توانست برایشان میلیاردها دلار سرمایه پس انداز کند؟
در نتیجه، هم او و هم پدرش، اختلاسگر و دیکتاور بودند.
او در مقابل جریان و جنبش ملی کردن صنعت نفت مقاومت کرد و به آسانی به زیر بار ملی شدن نفت نمی رفت.

ثروتی که به پای جشن های 2500 ساله باد شد

با پول نفت ملی شده، چشن های 2500 ساله راه انداخت که ده ها برابر هزینه سفرهای شاهان قاجار به اروپا برای آوردن نمونه های تمدن غربی به ممالک محروسه، مخارج در بر داشت، پرداخت که هیچ عایدی برای ایران و ایرانیان نداشت.

تاریخ تراشی دورغین برای ایرانیان

این جشن 2500 ساله، جز آن که بر بنا و جعل تاریخ دروغین ایرانی که پان ایرانیست ها می خواستند جعل کنند، مهر تایید زده و به تاریخی رسمی بدل کند و میلیون ها ایرانی را بفریبد، نقشی نداشت.
این فریب تاریخی میلیون ها انسان هنوز هم ادامه دارد. جشن های 2500 ساله در حالی اجرا می شد که شاه چنان احمق و غرق در خود فریبی بود که دوران حاکمیت یونانیان: "سلوکیان" در این منطقه را نادیده گرفت که در آن دوران و سال ها، کشور یا سلسله یا حاکمیتی به نام "ایران" وجود خارجی نداشت.
محمدرضا، نه تنها دوران چند صد ساله سلوکیه یونانی در این سرزمین ها را ندید بلکه دوران خلفای اموی و خلفای عباسی (خلافت اسلامی و اسلام در ایران) را هم نادیده گرفت.
پالان، به قدر برای محمدرضا جذاب شده بود که نمی فهمید که نه تنها سلوکیان و حکومت عرب ها را ندیده بلکه عمدا تلاش کرده تا یک هزار سال حاکمیت مطلق تورکان در این جغرافیا را هم ندیده باشد تا بتواند اعلام کند که حکومت پارس های موهوم 2500 سال، آن هم بدون هر نوع انقطاع و گسست تاریخی، دوام داشته است.

نفهمی تاریخی محمدرضا پهلوی و بردگی 1500 ساله پارس ها
یا محمدرضا پهلوی واقعا احمق به تمام معنا بوده و یا لیاقت همان پالان را داشته است و یا نمی دانسته است که پارس ها در این ناحیه، بیش از 1500 سال برده و مغلوب بوده اند و حکومتی نداشته اند و در بهترین حالت، مستعمره یا برده یونانیان، مسلمانان عرب و مسلمانان تورک بوده اند.

دروغگویی محمدرضا شاه

از طرف دیگر، محمدرضا شاه، یک دروغ گوی قهار بود. "انقلاب سفید" را به سفارس چند محقق آمریکایی نوشت ولی نسخه اصلی اصلاحات او و محققان آمریکاییش، تجربه بسیار موفق شهید سید جعفر پیشه وری و حکومت ملی آزربایجان بود
گر چه پالانی اصلاحات انقلابی پیشه وری را کپی کرد و به نام خودش به مردم قالب کرد ولی تلاش کرد تا پیشه وری و آزربایجان و ملت تورکش را نادیده بگیرد و از تجربه این ملت سخن بمیان نیاورد.

دزدی بودن نام خانوادگی پهلوی

این خانواده، چیزی از اصل و نسب برای خودشان نداشته اند، حتی نام خانوادگی "پهلوی" هم متعلق به خود او و پدرش نیست. نام "پهلوی" متعلق به یک خانواده دیگر در تهران بود که به زور و تهدید از آن ها خواستند تا نام پهلوی را از شناسنامه یشان حذف کرده، دور بیندازند تا پالانی ها بتوانند، خودشان را "پهلوی" بنامند.

آعضای آن خانواده با نام خانوادگی "پهلوی" هم خودشان را "محمود محمود" نامیدند تا اعتراضی دایمی بر دیکتاتوری پدر و پسر در تاریخ ایران ثبت و ضبط کرده
باشد.




***




Saturday, November 11, 2017

استعفای نخست وزیر لبنان و پیامد دخالت های ایران در امور دیگر کشورها



انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
برای برنامه دیالوگ یازدهم نوامبر 2017
hedayat222@yahoo.com




خاورمیانه در 40 سال گذشته، خاور خون و جنگ و کشتار بوده است و اکنون دوباره، در چند قدمی جنگی دیگر ایستاده است. جنگی که در یک طرف آن ایران و در طرف دیگرش، کشورهای عربی و کشورهای غربی صف آرایی کرده اند

گر چه ایران در 40 سال گذشته، از حقوق ملت فلسطین دم زده است اما همان طور که دیده می شود، ایران برای اعراب جای اسرائیل را پر کرده است.
به عقیده اعراب، اسرائیل بخشی از سرزمین های تاریخی اعراب را اشغال کرده است اما در امور داخلی اعراب دخالت نمی کند. امنیت ملی کشورهای عربی را بهم نمی ریزد. دست به ترور رهبران آن ها نمی زند. در صدد آن نیست که بر سرزمین و ملل اعراب مسلط شده و  آن ها را به رنگ و دین خود در بیاورد و مستعمره خود بسازد

این، تنها کشور ایران است که کشورهای عربی را بخشی از امپراطوری تاریخی خود می داند که باید دوباره به زیر پرچم ایران برگردانده شود. 

برای همین هم، قانون اساسی ایران، به قوای مسلحی مانند سپاه پاسداران و رهبران ایران، ماموریت داده است تا به صدور انقلاب به این کشورها اقدام کنند. مخالفان آن کشورها را مسلح کرده، امکانات شورش در آن ها را برای مخالفان تهیه نمایند

تاریخ 40 سال اخیر ایران، پر از دخالت های علنی و آشکار در امور کشورهای عربی و ایجاد ناامنی و ترور در آن هاست. 
حتی اروپا هم از دست ترور ایرانی در امان نبوده است

لبنان، سوریه، عراق، بحرین، عربستان سعودی و ... جزو اهدافی هستند که ایرانیان برای صدور انقلاب و ایجاد ناامنی در آن ها انتخاب کرده اند.

ایران بقیه کشورهای منطقه را با موشک های بالستیک خود تحدید به نابودی می کند. 
دایما تکرار می کند که چاه های نفت و کشتی های نفت کش آن ها را خواهد زد. 
تنگه هرمز را خواهد بست
و ...
آخرین این سری از دخالت های ایران در منطقه، تهدید نخست وزیر لبنان به قتل بود که او را مجبور به ترک وطنش و استعفا از مقام خود در عربستان سعودی کرد 

سپس موشک های ایرانی کشور عربستان سعودی را مورد هدف قرار داده و به مرگ چند تن از رهبران سیاسی و نظامی آن کشور منجر شد. عربستان سعودی این اقدام ایران و طرفدارانش را به منزله اعلام و آغاز جنگ بر علیه این کشورنامیدند

این حق طبیعی اعراب است که به تهاجم ها و دخالت های ایران پاسخ داده و حتی مقابله به مثل کنند


ما در این دیالوگ به همراه مهمانان محترم برنامه آقایان  
دکتر جعفر الهاشمی - الاحواز 
صلاح ابو شریف الاحوازی - الاحواز
سمیر نوری - عراق
تلاش خواهیم کرد به سوال هایی از قبیل

چرا نخست وزیر لبنان استعفا داد؟

آیا اخبار و نوشته های روزنامه های ایران در باره اجبار به استعفای سعد حریری از طرف عربستان سعودی صحت دارد؟

احتمال ترور سعد حریری در لبنان چقدر بود؟

دخالت های ایران در امور کشورهای عربی تا چه میزان است؟

آیا واقعا، ایران جای اسرائیل را در ضدیت با هستی کشورهای عربی گرفته است یا مخالفان ایران تلاش می کنند چنین وانمود بکنند که خطر ایران به ملل و کشورهای منطقه بیش از اسرائیل است؟
با توجه به این که جنگ جهانی دوم با ترور یک شاهزاده آغاز شد، آیا ترور سعد حریری می توانست باعث آغاز یک جنگ جهانی بشود؟

آیا واقعا کشورهای عربی و غربی به این نتیجه رسیده اند که باید دخالت ایران در امور دیگر کشورها و حمایتش از تروریسم 
سازمان یافته توسط ایران متوقف شود؟

برای توقف ایران از دخالت در امور دیگر کشورها چه اقداماتی لازم است؟

برای تغییر قانون اساسی ایران و نوع نگرش استعماری ایران چه کارهای اساسی باید انجام داد؟


Tuesday, November 7, 2017





نقد چیست؟
مرز نقد تا کجاست؟
نقد، چه رابطه ای با توهین و تحقیر فرد یا یک جمع دارد؟
آیا می توان در زیر عنوان نقد، یک حرکت گسترده اجتماعی، ملی و همه گیر و مردمی را به ایستایی، بی حرکت و تسلیم به وضع موجود و به ابتر شدن و نازایی سوق دارد؟ 
آیا می توان هدف نقد را به سکوت راندن مخالفان فکری خود قرار داد؟
چه رابطه ای بین نقد و فاشیسم فکری و پان ایرانیسم وجود دارد؟
مدت هاست که اولترا فاشیست های آریایی، مسلمانان قرآن بدست ایران پرست، به همراهی چپ نماهای مرده پرست، در جبهه متحدی با ایران پرست های ملی گرای کهنه پرست از داخل ایران و در خارج از ایران در جبهه واحدی به رحکت های آزادیخواه و دموکراتیک ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کورد و ... حمله های کسترده ای را زیر نام نقد آغاز کرده اند.
نتیجه اعمال همه این طیف های گسترده پان ایرانیست در جهت به انزوا کشاندن، خاموش کردن، خفه کردن، از بین بردن خواست ها و حقوق و اراده جمعی این ملل معترض به ایران و پان ایرانیست هاست.
هدف همه این پان ایرانیست ها، نجات ایران از احتمال از هم پاشی ایران و یا تساوی حقوقی بین ترکان و فارس ها، عرب ها و فارس ها، تورکمانان و فارس ها و ... است.
پر چه آن ها اذعان نمی کنند اما همه آن طیف های ایران پرست می خواهند تا سلطه استعماری ایران مساوی فارس بر دیگر ملل مستعمره تداوم یابد.
این طیف گسترده، در تقابل با جریان دموکرات، آزادیخواه، لیبرال و بخضوض ملت تورک آزربایجان هستند.
آیا راست های رادیکال با نمایندگی وبسایت آذری ها و یا چپ "ایران گلوبال" در جبهه واحدی در مقابل حرکت ملی آزربایجان قرار دارند؟ یا به نقد حرکت ملی مشغولند؟
بارها جناب احمد اوبالی، مدیر تلویزیون گوناذ، از مدیران آزری ها و دیگر وبسایت ها و گروه های فکری ضد آزربایجانی و ضد حرکت ملی آزربایجان برای حضور در بنامه های زنده تلویزیونی دعوت کرده اند تا در مسزگردهای گوناذ تی وی شرکت کرده، در محیطی آزاد، زنده و بدون هر گونه سانسور سخنانشان را بگویند.
اکنون، جنای کیانوش توکلی، مدیر وبسایت ایران گلوبال اعلام آمادگی کرده و مهمان گوناذ تی وی شده اند تا در این برنامه ب

Sunday, November 5, 2017

واکاوی کج روی ها و کج فهمی ها



تاریخ اورمیه-اختصاصی
سفر احمد شاه قاجار به ارومیه
از آرشیو کتابخانه کنگره آمریکا
Image may contain: outdoor
آغا مجید به اشاره به عکس فوق که من از داخل سرزمین های آزربایجان دریافت کرده و در فیس بوک منتشر کرده بودم، مطلب زیر را نوشته و سوال هایی چند از من پرسیده بود. ابتدا نوشته او را می آورم و سپس به پاسخ خودم می پردازم:

سلام آقای هدایت گرامی این دو پستی که شما از سفر احمد شاه قاجار به ارومیه گذاشته اید حاوی نکات مهم و ارزنده ای هستند سپاسگزارم که این پست ها را گذاشته اید. آقای هدایت عزیز یک سوال می پرسم خدا وکیلی جواب بدهید بدون تعصب. این عکسها متعلق به دوران احمد شاه قاجار هستند یعنی اواخر حکومت قاجار شما اگر با دقت به این دو عکس نگاه کنید فقر و عقب ماندگی را کاملا می بینید مثلا ساختمانهای گلی و کاه گلی، کپرهای وسط میدان، میدانها و خیابانهای کاملا خاکی، سر و وضع مردم هم کاملا مشخص است که مردمانی هستند به لحاظ مالی و اقتصادی ضعیف و ناتوان. خوب آقای هدایت فقر و عقب ماندگی ارومیه و آذربایجان در آن مقطع زمانی از این عکسها کاملا آشکار است می شود لطف کرده بفرمایید پس حکومت ترک قاجار که شما این همه از آن تعریف می کنید و نسبت به آن تعصب دارید و به رضاشاه پهلوی به خاطر سرنگون کردن آن دشنام می دهید، برای همین مردم آذربایجان هم زبان و هم قومیت خود چه کرده که این بندگان خدا در این وضعیت هستند؟ شما خودتان ببینید مردم آذربایجان در اواخر قاجار این گونه زندگی می کردند. لطفا این عکسهای دوران قاجار آذربایجان را با عکسهای دوران حکومت پهلوی اول و دوم هم مقایسه کنید و نتیجه را بگویید. در ضمن یک نکته ی دیگری که می توان از این عکسها فهمید نوع پوشش و لباس سنتی واقعی مردم آذربایجان است که شما ملاحظه می کنید مثل سایر نواحی ایران مانند تهران، اصفهان، فارس و خراسان شامل کلاه نمدی، عبا، قبا و شال کمر می باشد و اصلا و ابدا شباهتی با لباسهای قفقازی شمال رود ارس که آن هم تحت تاثیر فرهنگ روسیه بوده، نمی باشد ( منظورم لباسهایی است که در مراسمهای جشن می پوشند و با آن می رقصند و جای فشنگ هم روی آن تعبیه شده و مدعی هستند لباس سنتی آذربایجانیها بوده ولی گویا البسه ی در اصل روسی بوده است ) دوباره با دقت ملاحظه بفرمایید نظرتان چیست آقای هدایت؟

پاسخ من: انصافعلی هدایت با آغا مجید:

دوست من، ما هیچ وقت ادعا نکرده ایم که دوره قاجاریه، از نظر اقتصادی یا اجتماعی بهتر بوده است. در عین حالی که بیش از صد سال از آن دوران می گذرد و هر فرد عقب مانده ای هم روی کار می آمد، مجبور بود تا همراه با توسعه تکنولوژی در دنیا، حرکت کند. 
شما شاید نتوانید متصور شوید که چه اتفاقات مهمی در دنیا و همسایه های ایران کنونی رخ داده است که هنوز به ایران راه نیافته است. 
مثلا: نه تنها در امارات 9 زن وزیر هستند بلکه در جمهوری اسلامی افغانستان که 40 سال درگیر جنگ و نا امنی بوده هم 3 زن وزیر و بیش از 70 زن نماینده مجلس هستند. این در حالی است که در تاریخ 40 ساله جمهوری اسلامی ایران هیچ زنی وزیر نبوده و هم اکنون 17 زن نماینده مجلس هستند.
به این ویدئو نگاه کنید تا متوجه بشوید که در همسایه های ایران کنونی چه اتفاقاتی رخ داده و ما چقدر عقب مانده ایم

سخن ما این است که در دوره قاجاریه، حرکت های اصلاحی و برنامه ریزی شده، آغاز شد که به "جنبش" و ("نه" انقلاب) مشروطه منجر شد. 
این جنبش حاصل کار رضا پالانی یا مردمی که آموزش ندیده بودند، نبود بلکه حاصل سیاست های توسعه گرایانه قاجار بود. 
رهبران قاجار بودند که با دنیای خارج از ممالک محروسه آشنا شده بودند. 
دانشجو برای تحصیل به خارج اعزام می کردند. 
برای توسعه ایم ممالک، معلم و مهندس استخدام و وارد می کردند. یعنی کالای مصرفی وارد نمی کرد.
دانشگاه یا دارالفنون تاسیس می کردند. 
و ... یعنی، راه را برای توسعه فکری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، هنری، صنعتی و
 ... در این منطقه باز می کرد.  
این عکس و هزاران عکسی که خود شاهان قاجار گرفته اند، نشان می دهد که اصلاحات در آن دوران بسیار سخت بوده و آن رهبران با کوششی بسیار در این راه موفق بوده اند و تلاش می کرده اند 
اما وقتی مشروطه و دموکراسی تازه متولد شده در دوران قاجار، مستقر شد و راه  توسعه یابی و جبران عقب ماندگی های تاریخی باز شد، فردی با نام رضا پالانی راه توسعه و نوزایی در این ممالک را سد کرد و آن جریان عمیق اجتماعی را از اهداف توسعه ای مورد نظر دنیای مدرن منحرف ساخت. 
گر چه در 100 سال اخیر و در دوران پالانی ها و ملاها ساختمان سازی شده، خیابان ها گسترده شده اند، پل ها کشیده اند اما توسعه و بخصوص توسعه فکری، سیاسی، اجتماعی و تکنولوژیک در این مملکت رخ نداده است. 
ایران و ایرانی مقلد و مصرف کننده است و هستند. دانشگاه های ایران، هیچ تولید علمی و تکنولوژیک ندارند و صرفا مصرف کننده غرب و شرق هستند. 
در حالی که قاجار واردات را بسته و تولید بومی و آشنایی افراد با تولیدات خارجی و تلاش برای تولید داخلی را باز کرده بود. 
در آن دوران بود که الکترسیته تازه اختراع شده و به ممالک محروسه راه باز کرده بود. بعد از آن بود که ایران هم به آن مرحله مدرن شهر نشینی صنعتی راه یافت. 
ماشین و نفت و بنزین پیدا شد و جوامع از روستایی به شهری و تمییزی گرایش یافتند. 

در دوران قبل از برق، نفت، ماشین، بنزین و ... شهرها هم با تپاله حیوانات و هیزم و زغال روشن و گرم می شدند و همه جا توده های این نوع مصارف در خانه ها و صنایع موجود دیده می شد. 
این عکس ها، اسناد بسیار مهمی است که نشان می دهند، جامعه ما در کجا بوده؟ 
ما چه کرده ایم؟ 
به کجا رسده ایم؟ 
بیش از یک قرن، زمان کوتاهی نبوده و نیست. دنیا در این یک صد سال، از کجا به کجا رفته و رسیده است و ما در کجا هستیم؟
می توان ژاپن، کره، چین، هند، مالزی، اندونزی، سنگاپور و ... را مثال زند که حرکت اصلاحی در آن ها همزمان با قاجاریه شروع شده است
ما باید خودمان و حرکت های اجتماعی مان را با آن ها مقایسه کرده و از خودمان بپرسیم که در کجای راه و روشمان اشتباه کرده ایم؟
دفاع از یک مقطع تاریخی و یا از یک رفتار سیاسی یا عمل توسعه گرایانه، دلیلی بر تایید همه شرایط موجود در آن زمان و مقطع نبوده و نیست. 
به عقیده من، باید مشروطه و قبل از مشروطه و دوران قاجار را دوباره بررسی کرد و خود را از دروغ پردازی های پالانی ها و ملاهای فارس محور رهاند. تا با ریشه های عقب ماندگی ها و قدم هایی که در راه توسعه کج برداشته ایم، آشنا نشویم.
یعنی، تا این مسیر راه اصلاح نکنیم، توسعه رخ نخواهد داد. 
چون اگر خشت اول را معمار کج نهد، تا ثریا می رود این دیوار کج تر! 
سخن من همین است. شناخت و بررسی دوباره تاریخ کج روی ها! حتی خود تاریخ را هم کج به ما فهمانده اند!



انصافعلی هدایت
پنجم نوامبر 2017
تورنتو - کانادا
hedayat222@yahoo.com



***



دیالوگ: دیالوگ: حقوق و نقش زن در ایران و خاورمیانه - بخش دوم



برنامه هفته سیم دیالوگ

مدیر برنامه: انصافعلی هدایت

میهمانان برنامه
خانم سعیده صادق
خانم عایشه بلوچ
خانم فرح اصطفی

ويدئو: گوناز تی وی

آبان 13/1396



نقش و حقوق زن در ایران و در خاورمیانه


 به علت نفوذ نژادپرستی در تک تک سلولهای عقلی ما، بدون این که فکر کرده و با سفر به کشورهای همسایه، آن ها را از نزدیک مشاهده کرده و خودمان را با آن ها مقایسه کنیم، چشم بسته، از غیب سخن گفته و ایران و ایرانیان را برتر و بهتر از دیگران می دانیم. چه دلیلی برای این قضاوت داریم؟ بی پاسخ است
کشورهای عربی دور و نزدیک، جمهوری تورکیه، جمهوری آزربایجان، جمهوری اسلامی افغانستان و جمهوری اسلامی پاکستان هم مسلمان هستند. از نظر فرهنگی و دینی شباهت های بسیاری با آن ها داریم. 
یکی از آن شباهت ها، زن و نقش و جایگاه زن در اجتماع و پیشرفت جامعه است.
ما از نقش و جایگاه زن در این کشورها بی خبر هستیم و نمی دانیم که در آن ها چه می گذرد. 
در حالی که بعضی از کشورهای عربی دارای 9 زن در مقام های وزیری هستند. یکی از آن ها خانمی بلوچ است که اگر در ایران می ماند، شاید نمی توانست دیپلم هم بگیرد.
در حالی که ملل و زنان ایرانی در کشمکش دایمی برای اصلاحات و بدست آوردن حقوق شایسته انسانی خود هستند و سیستم مرکزگرای ایران از دادن حقوق انسان ها خودداری می کند، چرخ زندگی در کشورهای همسایه، بسیار متفاوت از ایران می چرخد
در روزها و هفته های اخیر، اصلاحات گسترده ای در عربستان سعودی رخ داده است. بخشی از آن اصلاحات عمیق، به نقش و جایگاه زن مربوط است
آیا زنان در ایران، دارای نقش، جایگاه و حقوق انسانی مساوی با مردان هستند؟ در دیگر کشورهای همسایه چطور؟
جایگاه تحصیلی و شغلی زن چگونه است؟
قانون و قانونگذار در باره زن چه نگرشی دارد؟
زن ایرانی چه دغدغه های دارد؟
آیا زن ایرانی به آینده امیدوار است؟
آیا زن ایرانی، مسئولیتی در رابطه با وطن و جامعه اش و توسعه آن، حس می کند؟
زن ایران و در کشورهای همسایه، چگونه و برای چه چیزی تربیت می شود؟
آیا زن ایرانی برای بدست آوردن جایگاه و نقشی که واقعا و باید به عنوان انسان داشته باشد، تلاش می کند؟
نقش و جایگاه زن ایرانی در خاورمیانه نسبت به زنان تورک در کشورهای همسایه، نسبت به زنان عرب و زنان افغانستان و پاکستان در کجاست؟
زن ایرانی چقدر در باره نقش و جایگاه زن در کشورهای خاورمیانه می داند؟
آیا تصور زن ایرانی از دنیای پیراموش واقعی است یا ساخته و پرداخته دستگاه سیاست است؟
نقش و جایگاه زن در حرکت های ملی در میان ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن و ... چیست؟
به این قبیل از پرسش ها در برنامه دیالوگ و با حضور سرکار خانم ها:
سعیده صادق - عرب
عایشه بلوچ - بلوچ
فرح اصطفی -  تورک
پاسخ خواهیم داد

دیالوگ: دیالوگ: حقوق و نقش زن در ایران و خاورمیانه - بخش اول



برنامه هفته سیم دیالوگ

مدیر برنامه: انصافعلی هدایت

میهمانان برنامه
خانم سعیده صادق
خانم عایشه بلوچ
خانم فرح اصطفی

ويدئو: گوناز تی وی

آبان 13/1396


نقش و حقوق زن در ایران و در خاورمیانه


 به علت نفوذ نژادپرستی در تک تک سلولهای عقلی ما، بدون این که فکر کرده و با سفر به کشورهای همسایه، آن ها را از نزدیک مشاهده کرده و خودمان را با آن ها مقایسه کنیم، چشم بسته، از غیب سخن گفته و ایران و ایرانیان را برتر و بهتر از دیگران می دانیم. چه دلیلی برای این قضاوت داریم؟ بی پاسخ است
کشورهای عربی دور و نزدیک، جمهوری تورکیه، جمهوری آزربایجان، جمهوری اسلامی افغانستان و جمهوری اسلامی پاکستان هم مسلمان هستند. از نظر فرهنگی و دینی شباهت های بسیاری با آن ها داریم. 
یکی از آن شباهت ها، زن و نقش و جایگاه زن در اجتماع و پیشرفت جامعه است.
ما از نقش و جایگاه زن در این کشورها بی خبر هستیم و نمی دانیم که در آن ها چه می گذرد. 
در حالی که بعضی از کشورهای عربی دارای 9 زن در مقام های وزیری هستند. یکی از آن ها خانمی بلوچ است که اگر در ایران می ماند، شاید نمی توانست دیپلم هم بگیرد.
در حالی که ملل و زنان ایرانی در کشمکش دایمی برای اصلاحات و بدست آوردن حقوق شایسته انسانی خود هستند و سیستم مرکزگرای ایران از دادن حقوق انسان ها خودداری می کند، چرخ زندگی در کشورهای همسایه، بسیار متفاوت از ایران می چرخد
در روزها و هفته های اخیر، اصلاحات گسترده ای در عربستان سعودی رخ داده است. بخشی از آن اصلاحات عمیق، به نقش و جایگاه زن مربوط است
آیا زنان در ایران، دارای نقش، جایگاه و حقوق انسانی مساوی با مردان هستند؟ در دیگر کشورهای همسایه چطور؟
جایگاه تحصیلی و شغلی زن چگونه است؟
قانون و قانونگذار در باره زن چه نگرشی دارد؟
زن ایرانی چه دغدغه های دارد؟
آیا زن ایرانی به آینده امیدوار است؟
آیا زن ایرانی، مسئولیتی در رابطه با وطن و جامعه اش و توسعه آن، حس می کند؟
زن ایران و در کشورهای همسایه، چگونه و برای چه چیزی تربیت می شود؟
آیا زن ایرانی برای بدست آوردن جایگاه و نقشی که واقعا و باید به عنوان انسان داشته باشد، تلاش می کند؟
نقش و جایگاه زن ایرانی در خاورمیانه نسبت به زنان تورک در کشورهای همسایه، نسبت به زنان عرب و زنان افغانستان و پاکستان در کجاست؟
زن ایرانی چقدر در باره نقش و جایگاه زن در کشورهای خاورمیانه می داند؟
آیا تصور زن ایرانی از دنیای پیراموش واقعی است یا ساخته و پرداخته دستگاه سیاست است؟
نقش و جایگاه زن در حرکت های ملی در میان ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن و ... چیست؟
به این قبیل از پرسش ها در برنامه دیالوگ و با حضور سرکار خانم ها:
سعیده صادق - عرب
عایشه بلوچ - بلوچ
فرح اصطفی -  تورک
پاسخ خواهیم داد


Müxəddirə maddələrin dərmanı: İran və Avropa



Aparıci: İnsafəli Hidayət

Qonaq: Sərvər Kardar



GünazTV

 Nov. 4. 2017 



Friday, November 3, 2017

نقش و حقوق زن در ایران و در خاورمیانه






 به علت نفوذ نژادپرستی در تک تک سلولهای عقلی ما، بدون این که فکر کرده و با سفر به کشورهای همسایه، آن ها را از نزدیک مشاهده کرده و خودمان را با آن ها مقایسه کنیم، چشم بسته، از غیب سخن گفته و ایران و ایرانیان را برتر و بهتر از دیگران می دانیم. چه دلیلی برای این قضاوت داریم؟ بی پاسخ است
کشورهای عربی دور و نزدیک، جمهوری تورکیه، جمهوری آزربایجان، جمهوری اسلامی افغانستان و جمهوری اسلامی پاکستان هم مسلمان هستند. از نظر فرهنگی و دینی شباهت های بسیاری با آن ها داریم. 
یکی از آن شباهت ها، زن و نقش و جایگاه زن در اجتماع و پیشرفت جامعه است.
ما از نقش و جایگاه زن در این کشورها بی خبر هستیم و نمی دانیم که در آن ها چه می گذرد. 
در حالی که بعضی از کشورهای عربی دارای 9 زن در مقام های وزیری هستند. یکی از آن ها خانمی بلوچ است که اگر در ایران می ماند، شاید نمی توانست دیپلم هم بگیرد.
در حالی که ملل و زنان ایرانی در کشمکش دایمی برای اصلاحات و بدست آوردن حقوق شایسته انسانی خود هستند و سیستم مرکزگرای ایران از دادن حقوق انسان ها خودداری می کند، چرخ زندگی در کشورهای همسایه، بسیار متفاوت از ایران می چرخد
در روزها و هفته های اخیر، اصلاحات گسترده ای در عربستان سعودی رخ داده است. بخشی از آن اصلاحات عمیق، به نقش و جایگاه زن مربوط است
آیا زنان در ایران، دارای نقش، جایگاه و حقوق انسانی مساوی با مردان هستند؟ در دیگر کشورهای همسایه چطور؟
جایگاه تحصیلی و شغلی زن چگونه است؟
قانون و قانونگذار در باره زن چه نگرشی دارد؟
زن ایرانی چه دغدغه های دارد؟
آیا زن ایرانی به آینده امیدوار است؟
آیا زن ایرانی، مسئولیتی در رابطه با وطن و جامعه اش و توسعه آن، حس می کند؟
زن ایران و در کشورهای همسایه، چگونه و برای چه چیزی تربیت می شود؟
آیا زن ایرانی برای بدست آوردن جایگاه و نقشی که واقعا و باید به عنوان انسان داشته باشد، تلاش می کند؟
نقش و جایگاه زن ایرانی در خاورمیانه نسبت به زنان تورک در کشورهای همسایه، نسبت به زنان عرب و زنان افغانستان و پاکستان در کجاست؟
زن ایرانی چقدر در باره نقش و جایگاه زن در کشورهای خاورمیانه می داند؟
آیا تصور زن ایرانی از دنیای پیراموش واقعی است یا ساخته و پرداخته دستگاه سیاست است؟
نقش و جایگاه زن در حرکت های ملی در میان ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن و ... چیست؟
به این قبیل از پرسش ها در برنامه دیالوگ و با حضور سرکار خانم ها:
سعیده صادق - عرب
عایشه بلوچ - بلوچ
فرح اصطفی -  تورک
پاسخ خواهیم داد





Thursday, November 2, 2017

خیانت رهبر، رئیس جمهور، مجلس و دموکراسی ایرانی به ملت تورک و سرزمین آزربایجان




انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سوم نوامبر 2017
hedayat222@yahoo.com

خیانت چیست؟
موضوع مورد خیانت چیست؟
خائن کیست؟
چرا مجلس و نمایندگان خائن هستند؟
مجازات خائن چه است؟
موضوع "خیانت" و "خائن"، مبحثی بسیار گسترده و جالب است. نویسندگان و اهل فکر آزربایجان، باید در این باره ده ها جلد کتاب بنویسند تا ابعاد خیانت و خائن به آزربایجان و ملت تورک روشن شود.
خیانت عبارت است از نقض عهد و پیمانی که بوسیله قانون مورد تصدیق قرار گرفته است یا توسط عرف و عادات مورد قبول واقع شده است.
اغلب مشاغل، در همه جوامع، بنوعی بر اساس یک نوعی از عهد و پیمان های رسمی یا عرفی انجام می گیرند.
مشاغلی که بر اساس دموکراسی یا انتخاب مردم جان گرفته اند، بیشتر از دیگر مشاغل عرفی و عامه، زیر مسئولیت عهد و پیمان و قراردادهای اجتماعی قرار دارند.
منظور من از مشاغل دموکراتیک، مشاغلی هستند که بر اساس انتخابات و بر اساس عهد و پیمان های رسمی و قانونی بر دوش گرفته می شوند.
این نوع از مشاغل، در غالب اوقات، قانوی هستند و بر اساس قانون رسمیت می یابند و عهد و پیمان ها هم علنی و در چهارچوب قانون پذیرفته می شوند.
همین عهد و پیمان در مشاغل دموکراتیک است که به شغل و موقعیت اداری، سیاسی و نظامی یک فرد مشروعیت می دهد تا دیگران (بنا به تناسب مسئولیت ها) از او فرمانبری داشته باشند. یعنی مشروعیت هر فرد و نظام دموکراتیک از عهد و پیمانی  زاده و پدیدار می شود که بین فرد یا نظام با مردم بسته می شود.
بنا بر این، اگر فرد یا نظام نتواند به عهد و پیمانی که با مردم بسته است، عمل کند یا در نقض عهد و پیمان ها راه رفته باشد، مشروعیت زادیی انجام شده و فرد و یا نهاد یا حاکمیت، مشروعیت اعمال قدرت خود را از دست می دهد
آیا ایران دموکراتیک است؟
چه مشاغلی در ایران کنونی دموکراتیک محسوب می شوند؟
آیا مشروعیت مشاغل و مسئولیت های از دموکراسی زاده می شود؟
ایران کشوری آش شله قلمکار است. در آش سیاسی ایران، از هر ایدئولوژی دیده می شود. با این همه، ایران دموکراتیک نیست اما دیکتاتوری مطلق هم نیست. در بین این دو، در نوسان است. 
ایران نیمه دموکراتیک و نیمه دیکتاتوری است اما نیمه ها، نیمه های مساوی نیستند. نیمه دیکتاتوری بیش از 90 درصد و نیمه دموکراتیک کمتر از 10 درصد است.

بظاهر، در ایران، انواع ارجاعات به دموکراسی (مردم) دیده می شود. بسیاری از مشاغل و مسئولیت ها هم از همین رجوح به "دمو" زاده و مشروعیت می یابد
در راس هرم قدرت سیاسی و مشروعیت دموکراتیک در ایران، رهبر ایران قرار دارد. این رهبر بطور مستقیم با رای ملت انتخاب نمی شود بلکه مردم، اعضای شورای خبرگان رهبری را انتخاب می کنند تا این شورا رهبر را انتخاب کند.
پس انتخاب رهبر در یک پروسه دو مرحله ای اما دموکراتیک انجام می گیرد و مشروعیتش را نه از خدا که از رای افراد بدست می آورد و این مشروعیت بر اساس عهد و پیمانی است که در دو مرحله، بین رهبر و ملت و نمایندگانشان عقد می شود.
یعنی رهبری در ایران در دو مرحله با مردم قراردادی می بندد که همان عهد و پیمان های او با مردم و نمایندگان مردم است.
اگر رهبر نتواند و یا نخواهد بر وفق عهد و پیمانش با مردم رفتار کند و یا بر اساس سیستمی معیوب، به جای دموکراسی، دیکتاتوری را استوار کرده و بر ضد عهد و پیمان هایش با مردم و نمایندگان مردم رفتار کند، خود بخود، مشروعیت او از بین می رود
عهد و پیمان رهبر با مردم و نمایدگان مردم همان متن قانون اساسی از یک طرف و قول و قرارهای شفاهی او در دوران قبل از انتخابش به این سمت است.
اگر او متن قانون اساسی را اجرا نکند یا از اجرای اصول قانون اساسی جلوگیری کند و یا از اجرای شدید  و تعصب آمیز بعضی از اصول حمایت کرده و از اجرایی شدن بعضی از اصول قانون اساسی جلوگیری کند، بر ضد عهد و پیمان خود با مردم رفتار کرده و مشروعیتش را از دست داده است و مردم و مسئولان نباید از او فرمان ببرند.

اما آیا مهمتر از رفتار بر اساس قانون اساسی، منبعی برای مشروعیت دموکراتیک وجود دارد؟
 بله. این اراده ملت است که قانون اساسی و مشروعیت را بوجود می آورد و یا از آن  قانون اساسی مشروعیت زدایی می کند و آن قدرت و اراده "ملت" است. 
این ملت است که نوع سیستم و نظام حکومتی را تغییر می دهد و قانون اساسی را بر اساس اراده و خواست خود تنظیم می کند.
پس قانون اساسی هم زاییده اراده ملت است و اگر ملت اراده بکند و بخواهد، باید تغییر کند. نباید رهبر یا مسئولانی که به موجب قانون و به روش دموکراتیک پدیدار شده اند، در مقابل اراده و خواست ملت مقاومت نشان دهند و آنان را سرکوب کنند.

طبیسعی است که نمی توان از راهپیمایی و خواست چند صد هزار تن یا حتی میلیون ها نفر پی برد که آیا اغلب یا اکثریت مردم یک جامعه خواهان تغییر قانون اساسی آن کشور هستند یا نه؟
در این صورت است که باید به رفراندم عمومی مراجعه کرده و افکار و اراده ملت به تغییر قانون یا عدم تغییر آن را روشن و سپس اجرایی کرد.
باید بصراحت اعلام کرد که قانون اساسی ایران بسیار ضد و نقیض و مانند خود انقلاب و بحران 1357 و 1358 پر از تنش است. 
اصول آن با هم در تناقض و ضدیت هستند. روح و مواد آن، بر اساس تبعیض بین انسان ها به عنوان افراد انسانی، ادیان، جنسیت، و نژاد تدوین شده است. این تبعیض ها و تناقض ها نشان می دهند که نویسندگان قانون اساسی ایران در اوج شور و هیجان انقلابی بوده و در دل طوفان های انقلابی، جریان داشته و قانون می نوشته اند و آن روحیه انقلابی در متن قانون اساسی دیده می شوند که هیچ استقراری ندارد.
چطور ممکن است، آن همه تبعیض بر علیه زنان، ادیان و مذاهب، ملل غیر فارس، زبان ها و فرهنگ ها، وجود داشته باشد اما نویسندگان قانون اساسی متوجه آن ها نشده باشند؟
چطور ممکن است که قانون اساسی بر ضد بخش هایی از ملل ایرانی نوشته و نتظیم شده باشد ولی نمایندگان آن ملل، این تبعیض ها را پذیرفته و به برتری نژادی، دینی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، زبانی و ... در آن تن داده باشند؟
وقتی دوران انقلابی و تنش روانی آن گذشت، باید رهبر ایران بر اساس قانون اساسی، برای تغییر در آن با اراده ملت اقدام می کرد اما وقتی به صندوق های رفراندم رفتند، از بین بردن تبعیض های ضد انسانی مندرج در قانون اساسی مد نظر رهبر نبود بلکه افزایش اختیارات رهبر از دیکتاتوری به "مطلقیت" مورد نظرش بود.
چون در قانون اساسی بیشتر اختیار و مسئولیت به رهبر داده شده است، لذا رهبر ناظر و مسئول ارشد بر اجرای قانون اساسی است ولی تا کنون و بعد از حدود 38 سال، نه تنها  بسیاری از اصول قانون اساسی اجرا نشده است، بلکه عمدا و به دستور و فرمان رهبر، بسیاری از این اصول اجرایی نمی شوند تا او هر چه می تواند، بر قدرت دیکتاتوری و مطلق خود در برابر "ملت" بیفزاید.

در نتیجه، رهبر بر اساس قانون اساسی که متن نوشته و کتبی عهد و پیمان او با مردم و تک تک رای دهندگانش بوده است، وفادار نبوده و آن ها را شکسته است. نتیجتا، او مشروعیتی دموکراتیک ندارد و مردم و مسئولان حق سرپیچی از فرمان او را دارند و دادگاه مستقل می تواند به محاکمه او اقدام کند.
یکی از مواردی که رهبر در شکستن آن دست مستقیم دارد و نمی خواهد آن اصل  قانون اساسی اجرایی شود، اصول مربوط به حقوق ملل غیر فارس در قانون اساسی است. 
رهبر نه تنها از زبان فارسی در مقابل دیگر زبان ها حمایت کرده، بلکه به ضرر زبان های غیر فارس، ترغیب و تشویق هم کرده است. در حالی که او باید در مقابل قانون اساسی و زبان ها مسئولیت خودش را در کمال بیطرفی اجرا می کرد.

او باید در مقابل هر نوع تبعیض حقوقی بر علیه زنان، غیر شیعیان، بر ضد تورکان، عرب ها و ... می ایستاد و از حقوق آنان دفاع می کرد و قانون اساسی را به سوی کمال مطلوب رهنمون می شد اما او بجای این کار، در مقابل اراده ملل غیر فارس و درخواست و اراده آنان برای آموزش زبان تورکی در ایران در همه سطوح و اجباری شدن استخدام در زبان تورکی، مقاومت کرد. 
خیانت او نه تنها به ملت تورک، ملت تورکمن، ملت قشقایی بلکه به ملل عرب، بلوچ، کرد، گیلکی و مازنی و ... نشان می دهد که رهبر ایران، بر ضد اصول دموکراتیکی که او را بر این سمت دموکراتیک گمارده است، رفتار کرده و دیگر مشروعیتی ندارد. بنا بر این، علی خامنه ای یک خیانتکار و یک خائن است.

صدها هزار تن از مردم آزربایجان جنوبی و تورکان در ایران، بارها و بارها به خیابان ها آمده و بر علیه هر نوع تبعیض، بر علیه توهین و تحقیر ملل غیر فارس، بر علیه سیاست های عامدانه فارسیسم برای خشکاندن دریاچه اورومیه و ... شعار داده است اما ماموران رهبر که فرماندهانشان که بطور مستقیم از طرف رهبر انتخاب و منتصب می شوند و به او پاسخگو هستند، به جای حمایت از اراده و خواست مردم، به سرکوب و کشتار آنان اقدام کرده اند. این ماموران نه تنها مجازات نشده اند بلکه بخاطر سرکوب کردن ملل، تشویق هم شده اند. 
در حالی که این مردم، اراده کرده اند تا در زیر سایه تبعیض های ضد انسانی فارسیسم بر علیه دیگران، زندگی نکنند و حق هم با مردم و اراده آنان است.
اگر خواست های حقوقی و اراده مردم به تغییر در سیستم حقوقی ایران هنوز هم دوام دارد و هنوز هم خواهان حق و حقوقی هستند، راحت ترین کار رهبر آن بود که این خواست عمومی را به صندوق های رفراندم می برد و خودش را هم از مسئولیت رها و آزاد می کرد تا اصلاحات یا تغییر مو.رد نظر ملت اعمال شود.

دومین مسئولیتی که در ایران و از طریق دموکراسی زاده شده است و گستره مسئولیت و نفوذ او به انتخاب تک تک افراد بستگی دارد، مقام ریاست جمهوری است. امروزه، حسن روحانی در این مسئولیت جای گرفته است.
او در دوران نامزدیش، برای تصرف این مسئولیت، به بسیاری از شهرهای ایران و از جمله به چند شهر آزربایجان سفر کرده و نه تنها قول داده که بر اساس عهد و پیمان و میثاقی به نام قانون اساسی عمل و رفتار کند بلکه قول داده که زبان تورکی در مدارس آموزش داده شود. دریاچه اورمیه از نابودی نجات یابد. کارخانه ها در آزربایجان جنوبی مستقر شده و بیکاری از بین برود و ... ده ها قول دیگر هم داده است و با مردم تورک آزربایجان عهد و پیمان بسته است.
او بر خلاف آن چه گفته و در مقابل ملت و نمایندگانشان در مجلس قسم خورده تا از آن ها دفاع کند و هیچ منافعی را بر منفعت ملت و اجرای قانون اساسی برتری نداند اما بر ضد این عهد و پیمان رفتار کرده است.
زبان تورکی در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده نمی شود. طرفداران آموزش و رسمی شدن زبان مادری در ایران، در زندان ها می پوسند و همه این جنایت ها و خیانت ها در حالی رخ می دهد که او و علی خامنه ای مشروعیتشان را از آرای تک تک این زندانیان گرفته اند و حداقل، حسن روحانی در دیدار با تعدادی از این افرادی که اکنون در زندان ها هستند، با آنان عهد و پیمان بسته بود تا به شعارهای انتخاباتیش عمل کند ولی عمل نکرده است.
در نتیجه، مشروعیت شغل و منصب دموکراتیک او که با رای مردم در آن مقام قرار گرفته، از بین رفته است. 
بنا بر این، نه تنها علی خامنه ای رهبر نیست بلکه حسن روحانی هم رئیس جمهور نیست و باید هر دوی این افراد بخاطر ضدیت با مردم، بخاطر نقض قانون اساسی و مخالفت با اراده و خواست ملل، محاکمه و مجازات شوند.

می توان تا حدودی به این استدلال غلط تسلیم شد که علی خامنه ای و رئیس جمهور او، نماینده واقعی مردم آزربایجان نیستند و آن دو، خودشان را رهبران فارس می دانند که مسئولیتشان بر طبق قانون اساسی، حفظ برتری نژادی و دینی و نرینگی فارس بر دیگران است.
اما امکان قبول این استدلال در باره نمایندگان آزربایجان و تورک کمتر از صفر است. چرا که نمایندگان تورک و آزربایجان، مستقیم با مردم صحبت کرده اند. آن ها به زبان تورکی با مردم سخن گفته اند. به زبان تورکی با آن ها عهد و پیمان بسته اند. به زبان تورکی خواهان اجرایی شدن فصول حقوق ملت در قانون اساسی شده اند. به زبان تورکی خواهان رسمیت یافتن زبان تورکی شده اند. به زبان تورکی خواستار آموزش زبان تورکی از ابتدایی ترین مرحله در سیستم آموزشی تا بالاترین مرحله در آن سیستم شده اند. آن ها به زبان تورکی خواهان نجات دریاچه اورومیه شده اند. آن ها خواهان ... شده اند و قول داده اند و بر اساس همین عهد و پیمان آرای مردم را گرفته و وارد مجلس شده اند
اما پس از چندی، می بینیم که هیج لایحه سه فوئیتی در باره اجبار دولت به آموزش زبان تورکی در ایران و رسمیت یافتن زبان تورکی، به مجلس نبرده اند.
بنظر می رسد که آن ها از خود اراده و ابتکاری برای طراحی چنان لایحه ای ندارند و منتظرند تا دولت فارس، برای آنان لایجه ای (حقوقی) را به مانند صدقه بدهد تا آن ها بر سر کم و کیف آن بحث کنند و شاید هم کاسه داغتر از آش شده و از تصویب چنان لایحه ای خود داری کنند.
چرا به چنین نتیجه ای می رسم؟
برای این که تعدادی از نمایندگان عضو و غیر عضو فراکسیون تورک مجلس شورای اسلامی نامه ای برای سوال یا اسیتیضاح از رئیس جمهور را امضا کرده اند تا او و دولتش را به زیر تیع گیوتین سوال ببرند و آن ها را با تنش "رای عدم اعتماد" رو برو بکنند 
اما ملاحظه می کنیم که از 115 نماینده ای که این گیوتین را بر بالای سر دولت عهد و پیمان شکن حسن روحانی برده اند، بسیاری از نمایندگان آزربایجانیان آن متن را امضا نکرده اند.
عدم امضای این نامه از طرف آن نمایندگان آزربایجان، به چه معنا است؟

با کدام تحلیل می توان ادعا کرد که عدم استیضاح رئیس جمهور به نفع ملت آزربایجان، به نفع رسمیت یافتن و آموزش زبان تورکی در ایران و به نفع نجات  دریاچه آزربایجان است؟
آیا نمایندگان آزربایجان و تورک تصور می کنند که ملت آزربایجان خواهان خشکاندن دریاچه اورومیه، عدم رسمیت زبان تورکی و عدم آموزش زبان تورکی در مدارس و دانشگاه ها هستند؟
آیا این نمایندگان تصور می کنند، که بهتر است تا دریاچه اورومیه خشک شود؟ 
آیا خشکی دریاچه اورومیه بیشتر از پر آبی آن، منافع و امنیت ملت تورک آزربایجان را تامین می کند؟
آیا آن ها به آرایی که از مردم گرفته اند تا در خدمت تامین منافع ملی ملت تورک آزربایجان باشند، خیانت نکرده اند؟
آیا سکوت آن نمایندگان و عدم حمایتشان از اولین طرح "استیضاح" و "عدم کفایت" رئیس جمهور و هیات دولت، به نفع آزربایجان است؟

آن ها با طمع به چه لقمه حرامی از منافع  ملی و بلند مدت آزربایجان و ملت تورک حمایت نمی کنند؟
با توجه به عدم حمایت از خواست ملت تورک آزربایجان در به زیر سوال بردن رئیس جمهور و استیضاح دولت حسن روحانی، به ضدیت با منافع ملت تورک و سرزمین آزربایجان اقدام کرده اند و بنا بر این  مشروعیت این نمایندگان از بین رفته است. 

آن نمایندگان عهد و پیمان اخلاقی و قانونی و عرفی خودشان با ملت تورک آزربایجان را شکسته اند. 
آن نمایندگان آزربایجان به منافع ملت تورک پشت کرده اند و در راه تامین منافع یک جناح ایستاده اند. 
آن نمایندگان، خائن به ملت تورک آزربایجان هستند و باید به این خیانتشان پاسخ بدهند. باید (روزی) محاکمه شده و به مجازات اعمالشان برسند.
می توان بصراحت اعلام کرد که این نمایندگان، خودشان را فروخته اند تا منافع آزربایجان را قربانی رئسای فارس خودشان بکنند.
آن ها در چرخه ای از زنجیره ای معیوب، در کنار مخالفان و دشمنان آزربایجان ایستاده اند تا منافع ملت تورک و سرزمین آزربایجان را فدای حسن روحانی و چند وزیر بکنند.
غافل از این که اگر امروز، این دولت را ساقط بکنند، در دولت های آینده، سخن نهایی را نمایندگان آزربایجان خواهند زد و تعیین سیاست و نظارت بر سیاست ممالک ایران در دستان با کفایت نمایندگان تورک خواهد بود.
آن ها منافع بلند مدت را فدای منافع کوتاه مدت و شخصی خودشان کرده اند.






























بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs