Friday, April 17, 2020

پارامترهای تشخیص اشغال شدگی وطن و ملت

آیا آزربایجان جنوبی، به عنوان وطن تورک ها تحت اشغال فارس و ایران است؟
آیا الاحواز، به عنوان وطن عرب ها تحت اشغال فارس و ایران است؟
برای بررسی بدون تعصب "اشغال شدگی" سرزمینی، به واحد اندازه گیری یا استاندادرهای معین و مشخصی نیاز داریم تا بدون توجه به ملت و سرزمین های خاصی، پی ببریم که آیا سرزمینی و جغرافیایی اشغال شده است یا نه؟
من در این نوشته، تلاش می کنم تا تعریفی از اشغال شدگی و پارامترهای شناخت اشغال شدگی را برشمارم.
هر کسی می تواند با مطالعه و فهم این پارامترها و استانداردها، بدون توجه به نژاد، دین، جغرافیا و دولتی که در زیر سلطه آن قرار دارد، تشخیص بدهد که آیا وطن او اشغال شده است یا نه؟
آیا وطن و ملت او تحت استعمار قرار دارد؟
لغتنامه های انگلیسی اشغال "فرد" یا "افراد" را این چنین تعریف کرده اند
When you are busy with work (in home or work place or government), you are Occupied, you are Engaged, you are Distracted by it.
یعنی زمانی که وقت شما توسط کاری (در خانه یا محل کار یا دولت) اشغال شده است، شما فردی اشغال شده یا درگیر شده و یا تحت مزاحمت (دستکاری مفاهیم) هستید.
در مورد اشغال سرزمینی و وطن هم چنین می نویسند
When a country is Occupied, it is been invaded or taken over by foreign power.
یعنی: اگر، جغرافیایی که وطن شماست، توسط بیکانه ای مورد استفاده واقع بشود یا تحت تسلط نظامی (اشغال نظامی) درآید یا توسط دیگران کنترل بشود، اشغال روی داده است.
An Occupied place is being Controlled by an army or a group of people that has moved into it,
یعنی: اگر جایی و سرزمینی، توسط نظامیان و یا گروهی از افرادی که به آن جا کوچانده شده اند (مامور شده اند)، اداره بشود، آن سرزمین، در وضعیت اشغال شدگی قرار دارد.
پس، اشغال شدگی، هم در سطح فردی، هم در سطح اجتماعی و هم در سطح ملی و سرزمینی زخ می دهد.
در هر سه این تعاریف، مفهوم اعمال اراده، مسلوب الاراده، بالادستی و فرودستی نهفته است. یعنی، قدرتی توانایی تسخیر ذهن شما را دارد. می تواند شما را مغز شویی بکند. یا در ادارک و مفاهیم، چنان دستکاری بکند که شما نتوانید، مفاهیم را در راستای خواست خودتان یا منافع خودتان بکار ببرید.
یعنی زمانی که شما به عنوان یک فرد یا یک جمع و ملت، نمی توانید اراده خودتان را اعمال بکنید و تحت اراده دیگران، رفتارهای مورد نظر و خوارست آن ها را از خودتان بروز می دهید، توسط صاحب یا صاحبان آن اراده، اشغال شده اید. آزادیتان را از دست داده اید.
ممکن است تصور داشته باشید که اراده و آزادی، برای اعمال نظر و عقیده خودتان را دارید ولی اگر بدون تصویب و جلب نظر صاحب اراده ای، نمی توانید کاری را پیش ببرید و اگر هم پیش بردید، باید پاسخگو و جواب ده باشید، یعنی تحت اشغال هستید.
در بعضی از مواقع، حتی اگر، کار شما بدون اجازه او یا آن صاحب قدرت و اراده باشد، منافع زیادی هم برای وی داشته باشد، باید پاسخگو باشید و این، یعنی شما اراده نهایی را ندارید. اراده نهایی و عالی، در خارج از اراده شماست.
پارامترهای و استانداردهای تشخیص اشغال شدگی فردی و ملی در زیر می آید:

1. زمانی که خاک شما توسط نظامیان اشغال می شود، شما ملت، افراد و سرزمین های اشغال شده هستید.
2. اگر حضور نظامیان با دعوت شما، همراه با احترام و حقوق متساوی و بدون خونریزی باشد، اشغالی رخ نداده است ولی اگر نیروهای نظامی در هنگام اشغال وطن شما، از اسلحه، کشتار و زندانی کردن و اعدام افراد استفاده کرده باشد، اشغال نظامی رخ داده است.
3. اگر به هنگام اشغال نظامی سرزمین و وطن شما، بخشی از نیروهای بومی و ملی ، با همه توانایی تسلیحاتی و یا دست خالی در مقابل هجوم خارجی ایستادگی کرده اند، جنگیده اند و خون خارجی های اشغالگر را ریخته اند، اشغال صورت گرفته است.
4. اگر در اثر هجوم نیروی خارجی، حاکمیت ملی و رهبران ملی وطن شما، کشته یا مجبور به ترک وطن شده یا دستگیر، زندانی، محاکمه و اعدام شده اند، سرزمین شما اشغال شده است.
5. اگر وطن شما، دارای نیروهای اداری، نظامی، پرچم ملی، زبان رسمی، قوانین و مقررات، نوعی از سیستم حکومتی برای سر و سامان دادن به روابط اجتماعی در میان انسان ها، انسان ها-سازمان ها و نهادها، انسان ها و اماکن، آب، خاک، و طبیعت بوده است، موسسات و نهادهای مالی، احزاب، رسانه ها، و ... بوده ولی هجوم نیروی خارجی، یا آن ها را متوقف کرده یا از بین برده است، شما و وطنتان تحت اشغال هستید.
6. اگر تعدادی از کسانی که وطن پرست، متعصب به وطن، آزادیخواه، روشنفکر شجاع و نترس بوده و در مقابل هجوم خارجی، برای باز پس گیری استقلال وطن و ملت خود قیام کرده اند، شما و سرزمین هایتان در اشغال هستید.
7. اگر فرزندان شجاع و جسور وطن، با تدابیر و یا جنگ هایی، توانسته اند، برای دوره ای هر چند کوتاه، استقلال وطن را مجددا بدست بیاورند و پرچم، زبان، نیروی نظامی، سیستم حکومتی، و نهادهای اولیه لازم برای اداره وطنشان را تاسیس کرده یا در حال تاسیس بوده اند، شما اشغال شده هستید.
8. اگر فرزندان ملتی، دوشمن خارجی را برای مدتی سرکوب کرده و نهادها و سازمان های دشمن ساخته را به خدمت خود در آورده اند و به نام حکومت و ملت خود، در پی تاسیس نهادها و تاسیسات و سازمان های لازم بوده اند، شما کشور و ملتی تحت اشغال هستید.
9. اگر بر وطن و سرزمین و ملت شما، کسانی حکم می رانند که از جنس، زبان و وطن شما نیستند و به نظر شما، اجنبی، بیگانه و خارجی هستند، شما در اشغال هستید.
10. اگر هموطن شما بر سرزمین و ملت شما حکم می راند اما اراده تصمیم گیری نهایی را ندارد و باید به نیرویی در خارج از قلمرو وطنی شما پاسخ بدهد، وطن شما در اشغال است.
11. اگر هموطنی همزبان و همجنس شما، بر سرزمین و ملت شما حکم می راند اما با زبان، هویت، تاریخ، تمدن، هنر، ادبیات، معماری، و ... شما سر ناسازگاری و ستیز دارد یا زبان، فرهنگ، تاریخ، تمدن، هنر، ادبیات، معماری و منافع نیرویی در خارج از ملت و سرزمین شما را بر داشته های شما برتر می شمارد و اولویت را به آن ها می دهد، شما در اشغال هستید.
12. اگر هموطن شما بر سرزمین و ملت شما حکم می راند اما سیاست ها و خواست های نیروی خارجی و بیگانه را اجرا می کند و منافع ملی شما مد نظر او نیست و یا در رتبه اولیه خواست های او قرار ندارد یا به ملت شما پاسخگو نیست، در اشغال هستید.
13. اگر در وطن شما، زبان شما غیر رسمی، غیر قانونی است و زبان حاکم و رسمی، زبان اجنبی و غیر از زبان شماست، وطن و ملتی در اشغال هستید.
14. اگر فرزندانی شما برای رسمیت زبان شما اقدام می کنند ولی توسط اجنبی ها یا ماموران آن ها در وطن شما، دستگیر، زندانی، شکنجه، محاکمه، زندانی و اعدام می شوند، سرزمین شما در اشغال بسر می برد.
15. اگر به خوست های آموزشی، سیاسی، اقتصادی، مالی، بهداشتی-درمانی، تکنولوژیک، روابط همسایگی، حقوق شهروندی، نیازهای امنیتی و ... شما اهمیتی داده نمی شود و بر اساس خواست و اراده ای در خارج از وطن و مبت شما و در جهت تامین نیازهای امنیتی و منافع آن، سیاست ها و برنامه هایی اجرا می شود، در اشغال هستید.
16. اگر حق اجتماع، بیان آزادانه عقاید و تغییر ساختارهای حکومتی را ندارید، در اشغال هستید.
17. اگر حق ندارید احزاب محلی برای تامین منافع و مصالح ملی-بومی خودتان را تاسیس کرده و از طریق آن احزاب و جمعیت ها، به خواست های ملت خودتان پاسخ بدهید، در اشغال هستید.
18. اگر بجای احزاب متعلق به ملت و سرزمین شما، احزابی از جایی دیگر در سرزمین ها شما آزادی دارند و شما تنها حق عضویت و اطاعت از آن ها در راستای سیاست های آن ها را را دارید، سرزمین و ملت شما در اشغال هستند.
19. اگر اجزاب و جمعیت های شما نمی توانند در چهارچوب قوانین وطن و حاکمیت ملی شما اجازه فعالیت رسمی و علنی داشته باشند، کشور شما در اشغال بیگان قرار دارد.
20. اگر فرزندان ملت شما، احزابی را تاسیس کرده اند اما حق فعالیت در وطن خودشان را ندارند و باید در تبعید بسر ببرند و حق ندارند در سیاست ها و برنامه های وطن و ملتشان تشریک مساعی بکنند، ملتی و کشوری اشغال شده هستید.
21. اگر سیستم های بانکی شما، به کشور و یا ملت دیگری وابسته هستند، سیاست های بانکی شما هم در اشغال قرار دارند.
22. اگر شما دارای بانک ها و موسسات مالی و بانکی مستقل متعلق به ملت و وطن خودتان نیستید، در اشغال بسر می برید.
23. اگر سیاست های ملی و پولی شما از جای دیگر تعیین و پیش برده می شود، شما در اشغال هستید.
24. اگر مالیات شما توسط نیروهای خودی جمع آوری می شود اما در مرکز مالیاتی خودتان نگهداری نمی شود بلکه به مرکزی در خارج از وطن شما می روند، شما در اشغال هستید و خراج و جزیه می دهید.
25. اگر مالیات های شما، برای توسعه و پاسخ به نیازهای نیرو یا ملت دیگری هزینه شده و با صلاح دید آن ها، بخشی از مالیات های شما، به شما پس داده می شود، شما در اشغال بوده و مستعمره هستید.
26. اگر دارای سازمان برنامه و بودجه یا سازمان مدیریت و برنامه ریزی مستقل خودتان نباشید و چنین سازمان هایی بنا به درخواست و نقشه دیگران در وطن شما فعالیت می کنند، در دوره اشغال بسر می برید.
27. اگر سازمان هایی برای برنامه ریزی و توسعه وطن شما در سرزمینتان فعالیت می کند اما سیاستگذاران و طراحان سیاست ها در راستای منافع ملی و بلند مدت شما عمل نمی کنند، سرزمین شما در اشغال است.
28. اگر سازمان ها و نهاد هایی برای برنامه ریزی و توسعه وطن شما در فعالیت هستند اما باید بر اساس اراده ای در خارج از وطن شما طرح ها و برنامه هایی را تدوین و بودجه بندی بکنند، نه تنها در اشغال هستید بلکه به هیچ عنوان توسعه ای در وطن شما رخ نخواهد داد.
29. اگر با وجود فعالیت سازمان های برنامه و بودجه چندین ساله و دهه ای در وطن شما، هنوز عقب مانده هستید و تصمیمات و نیازهای شما در جای دیگری بررسی و تصمیمگیری می شود، شما در اشغال هستید.
30. اگر پذیرفته و باور کرده اید که سازمان های برنامه و بودجه موجود در راستای تامین منافع ملی ملت شما و وطنتان فعالیت می کنند، نه تنها تحت اشغال هستید بلکه چنان آسیمیله و شستشوی مغزی شده اید که از اشغال شدگی خود و وطنتان بیر خبر هستید.
31. اگر سازمان ها و نهادهای حکومتی و اجتماعی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، مالی، آموزشی، هنری، تفریحی، بهداشتی-درمانی، آموزشی، رسانه ای و ... بر علیه شما کار و فعالیت کرده و توانایی، دارایی، هویت، تاریخ، تمدن، و ... شما را بسخره گرفته و با توهین و تحقیر شما را بدرقه می کنند، در وجود شما مغز شویی رخ داده است و شما در اشغال اراده اشغالگران هستید.
32. اگر باور کرده اید که سازمان ها و نهادهای دولتی، احزاب و جمعیت ها، مدارس و دانشگاه ها، مراکز اقتصادی و ... که منافع کشور، افراد یا گروه هایی را بر منافع شما و وطنتان برتری و اولویت می دهند، در خدمت توسعه و رفاه و امنیت شما هستند، وطنتان در اشغال و ذهنتان در تسخیر اجنبی است.
33. اگر با زبان شما، با رسمی شدن زبان شما، با آموزشی اجباری به زبان شما، با کاربرد حقوقی، علمی، اداری و آموزشی و کاری-استخدامی زبان شما مخالفت می کنند، شما و سرزمینتان در اشغال خارجی هستید.
34. اگر پذیرفته اید که زبان شما در سطحی پایین تر از زبان دیگری قرار دارد و زبان شما توانایی زبان رسمی و آموزش اجباری و علمی را ندارد، شما تحت پروپاگاندا قرار گرفته و از خودبیگانه شده اید و شستشوی مغری تا عمق سلول های شما فرو رفته است و هم شما و هم وطنتان در اشغال هستید اما به این زودی ها متوجه اشغال نخواهید شد.
35. اگر در ادارات، سازمان ها، نهادهای سیاسی، حقوقی، آموزشی، هنری، خدماتی، اقتصادی و ... شما، زبان شما زبانی شفاهی و پایین تر از زبان رسمی و اجباری خارجی اما مکتوب قرار دارد و این رابطه زبانی انتخاب آگاهانه اکثریت ملت شما، آن هم بعد از بحث و بررسی های چندین ساله نیست، شما، ملت و سرزمین شما در اشغال هستید.
36. اگر فرزندان وطن شما، برای رسمیت، اجباری شدن، آموزشی شدن، استخدامی شدن زبان شما با سیستم و حاکمیت در نبرد هستند، دستگیر و شکنجه و زندانی یا اعدام می شوند، شما، زبان، ملت شما در اشغال قوای خارجی هستید که اراده اش را به وطن شما تحمیل می کرده است.
37. اگر فعالان عرصه هنر، موسیقی، فیلم، تمدن های تاریخی، معماری و شهرسازی، تاریخ، ادبیات، محیط زیست، آثار تاریخی، و ... می خواهند به شما چیزی بگویند که قدرتی نمی خواهد آن ها را بشنوید و آگاه بشوید که در کنار آن چه سیستم حاکم بر شما می گفته، ناگفته های زیادی وجود دارد، و ماموران آن اراده، آن افراد ملی و مکان ها شغلی شان را توقیف می کنند، نه تنها وطن شما در اشغال است بلکه تمامی عرصه های هنری، تاریخی، موسیقیایی، کتابت، مطبوعاتی، رسانه ای، رادیوئی، تلویزیونی، شهری و معماری، تاریخی و معاصر و ... شما در اشغال و تحت اراده حاکمانی بیگانه در حال نابودی و تحریف عامدانه و اشغالگرانه است.
38. اگر اجازه نمی دهند که در کنار ناسیونالیسم مورد حمایت دولت و حاکمیت، ناسیونالیسم متعلق به ملت و وطن شما هم رشد کرده و شکوفا بشود، شما تحت اشغال و استعمار قرار دارید.
39. اگر حس ناسیونالیسم ملی در شما به نفع ناسیونالیسم مورد حمایت حاکمیت مرده است یا در رده های بی اهمیت تری از آن چه حاکمیت های می خواهند، قرار گرفته است، شستشوی مغزی شما تکمیل شده و شما به سربازی بدون حقوق ملت اشغالگر بدل شده اید و بر علیه ملت و منافع ملی خودتان فعال هستید.
40. اگر هویت، نژاد، زبان، تاریخ شما انگار می شود و یا تلاش می شود که هویتی تازه و بدون ریشه به شما تزریق شود و شما هم آن را پذیرفته اید، ذهن شما و وطنتان در اشغال است.
41. اگر لباس ملی و تاریخی شما، به بهانه کهنه و مدرن نبودن، حذف شده است و شما از پوشیدن لباس ملی و تاریخی خودتان شرم می کنید، اشغال ذهنی شما و کشورتان تکمیل شده است و شما در مقابل اشغالگران، احساس کوچکی و حقارت روانی می کنید.
42. اگر خجالت می کشید و یا می ترسید تا از ملت خود، تاریخ خود، ادبیات و زبان خود، موسیقی و از تمدن خود، از دستاوردهای تاریخی پدرانتان سخن بگویید و آن ها را همان گونه که بوده اند، بپذیرید، فکر و وطنتان اشغال شده اند.
43. اگر شما شهروند درجه اول نیستید، در استخدام ها با محدودیت های زبانی یا دینی -مذهبی یا جنسیتی مواجه هستید، شهوند درجه چندم هستید و همین نشان می دهد که ملت و سرزمینی در اشغال هستید.
44. اگر حقوق شهروندی شما در مقابل ملت حاکم، صد درصد برابر نیست و حتی اگر اندگی هم به نفع ملت حاکم سنگین است، یا بر علیه شما انواع تبعیض ها روا می رود، ملتی تحت اشغال هستید.
45. اگر برای بدست آوردن حقوق برابر با ملت حاکم تلاش می کنید، اما تلاشتان بی ثمر دیده می شود، تحت اشغال هستید و اشغالگران نمی خواهند با شما در یک کفه ترازو و مساوی قرار بگیرند.
46. اگر ملتی با تحقیر نژاد شما، بر برتری نژاد خودش تاکید می کند و می خواهد شما به گفته های نژادی او ایمان بیاورید، تحت اشغال هستید.
اگر هویت، زبان، تاریخ، ادبیات، موسیقی، هنر، صنعت، فلسفه و ... شما منافع ملت دیگری را در آن زمینه ها به خطر می اندازند و او برای از بین بردن این خطر تلاش می کند، شما در شرایط اشغال بسر می برید.
47. اگر وقتی شما از ملت، هویت ملی-تاریخی ملت خودتان سخن کرده و خواهان رسمیت هویت ملی خودتان هستید و اگر کسانی شما را خارجی، مهاجم، اجنبی، غارتگر و مهمان می خوانند و از شما می خواهند که وطنتان را ترک کرده و به کشورهای دیگری که آن ها نشانتان می دهند، بروید، شما و سرزمینتان در اشغال خارجی قرار دارید.
48. اگر وجود و هستی شما به عنوان ملتی مجزا از ملت حاکم، از شما برای آن ها خطر امنیتی می سازد و تداوم بود و هستی شما را نابودی خویش می بیند، شما در اشغال هستید.
49. اگر بیگانه ای، چندین برابر بهره مندی شما از منابع و معادن و داشته های شما بهره می برد و شما را مزاحم بهره مندی خودش می داند، سهم شما هم از منابع وطنتان بسیار اندک تر از ملت مسلط است، شما در زیر استعمار و اشغال قرار دارید.
50. اگر به خاطر نژاد، زبان، لهجه، دین و جنسیت، در موقعیت های اداری و استخدامی (چه در بخش دولتی یا غیر دولتی) حذف می شوید (چه با قانون و چه با دستور) یا با وجود شرایط مساوی، فردی از ملت مسلط از موقعیت برتری بر شما (آن هم) در وطنتان قرار می گیرد، وطن و ملت شما در اشغال است.
51. زمانی که در محل کار، ادارات، سازمان های رسمی دولتی و یا غیر دولتی، شما، ملت، وطن، دین، نژاد، زبان و لهجه شما را مسخره می کنند و تلاش می کنند تا شما را تحقیر کرده و روان شما را بشکنند، شما و سرزمین تان در شرایط اشغال و استعمار قرار دارید.
52. وقتی وطن، فرهنگ، زبان، آثار تاریخی و تمدنی شما را از روی نقشه ها، کتاب های درسی و غیر درسی و رسانه ها، پول ها، چک ها، پاسپورت ها و ... حذف می کنند، شما تحت اشغال هستید.دیده نمی شوید. لابد، ارزش دیده شدن را هم ندارید.
53. وقتی خاک وطن شما را به تکه هایی تقسیم کرده و نام اصلی وطن تان را از روی آن ها بر می دارند یا بخش هایی از وطن شما را در بین خاک همسایه های تقسیم کرده و تلاش می کنند تا بجای تمرکز به دشمن اشغالگر واقعی، دشمنی در همسایگی شما، برای شما بتراشند، هر دو ملت و سرزمین، در شرایط اشغال هستید و اگر فریب این بازی های استراتژیک دشمن سازانه اشغالگر را بخورید، به تکمیل نقشه اشغالگرانه اشغالگریاری خواهید رساند و رهایی از اشغال، بخاطر ترس از همسایه ای که عین شما و در وضعیتی بهتر از شما نیست، ناممکن خواهد بود و اشغالگری دشمن اصلی را فراموش خواهید کرد. در اشغال هستید.
54. اگر نام وطن شما، شهرها، روستاها، محله ها، خیابان ها، دشت ها و صحراها، کوه ها و دره ها و ... شما توسط اراده ای غیر ملی عوض می شوند تا از تاریخ شما تهی بشوند تا فارسیزه بشوند تا تعلق به فارس ها را در ذهن شما زنده بکنند تا شما آن داشته های تاریخی و ملی تان را فراموش بکنید تا باور بکنید که شما سرزمین های فارس ها را تسخیر کرده یا به عنوان مهمان در آن سرزمین ها اسکان داده شده اید، در حالت اشغال و ایلیناسیون ملی-تاریخی و آینده نگرانه از طرف اشغالگر قرار دارید.
55. اگر با سیاست های استخدامی، آموزشی، اداری، حقوقی، سرمایه گذاری و تشویق به سرمایه گذاری و سیاست های جنگ دایمی در منطقه با دول خارجی، افراد را وادار به مهاجرت خود خواسته برای تامین امنیت خانواده، امنیت مالی، شغلی و تامین آینده فرزندان و ... می کنند، در شرایط اشغال شدگی قرار دارید.
56. با راه انداختن جنگ با همسایه، افراد را به مهاجرت مجبور می کنند. تا مهاجران در تبعید، براحتی مجبور به فارسیزه شدن بشوند. سربازان و کارمندان و کارگرانی را به این جا می آورد تا جای مهاجران کوچ کرده را پر بکنند. تا ایلیناسیون زبانی و فرهنگی را در سرزمین شما سریعتر و عمیق تر بکند و بافت جمعیتی وطن شما را بهم بزند. در چنین شرایطی، در وضعیت اشغال شدگی قرار دارید.
57. اگر با سیاست هایی، کار و زندگی در وطنتان را برای شما گرانتر از کوچ و کار و زندگی در غربت می کند، در دوران اشغال شدگی هستید.
58. اگر سرمایه گذاری سرمایه داران بومی در وطن شما ناممکن جلوه می کند و به سرمایه داران شما پیشنهاد می شود که در جاهای دیگر و در زمینه های دیگری سرمایه گذاری بکنند، در وضعیت اشغال شدگی بسر می برید.
59. وقتی، با وجود شما در وطن، از خارج از وطن شما، کارگر و یا نیروی متخصص می آورند، یعنی زندگی شما در شرایط اشغال ادامه می یابد.
60. اگر شبانه روز تبلیغات می کنند و بیل و کلنگ می زنند و پروژه افتتاح می کنند ولی توسعه چندانی در وطن شما اتفاق نمی افتد، اگر آمارهای عجیب و غریبی ارائه می شود اما توسعه رخ نداده است، در اشغال هستید. آن ها تلاش می کنند تا ذهن شما را اشغال و پر کرده و از موضوع های اصلی وطن، شما و افکارتان را منحرف بکنند.
61. اگر توسعه در زمینه های مختلف صنعتی، تکنولوژیک، علمی، دانشگاهی، آموزشی، رفاهی، امنیتی، حقوقی، بهزیستی، اداری، اشتغال، پولی، مالی، بانکی، حزبی، سیاسی، کارگری، آزادی ها، نشر و رسانه ها، شهرسازی، محیط زیستی، و ... در مقایسه با سرزمین آن اشغالگران ناچیز و یا اندک است، در اشغال هستید.
62. اگر وضعیت بهداست، درمان و معالجه بیماران در وطن شما نسبت به اشغالگر، پایین است و باید برای بهره مندی از آن امکانات، به اشغالگر پناه ببرید، در وضعیت اشغال شدگی قرار دارید.
63. اگر برای بهره مندی از آموزش و تخصص هایی با کیفیت عالی، مجبور به هجرت به سرزمین اشغالگر هستید، و کیفیت آموزش های تخصصی در وطن شما بسیار پایین است و در برخی رشته های اساسی و مهم، آموزش در وطن به فرزندان شما داده نمی شود، در وضعیت اشغال و استعمار شدید قرار دارید.
نتیجه گیری:
اگر انگلستان، هندوستان را اشغال کرده بود و آن را استعمار می کرد، در عوض، دموکراسی، مطبوعات آزاد، راه آهن گسترده، سیستم آموزشی علمی و گسترده، رسانه های آزاد، پارلمانتاریسم، تولورانس و تحمل دیگری، احترام به همه زبان ها، ادیان، ملل، رسمیت زبان ها، ادیان، هویت ملل، رشد اقتصادی، بانکداری، مالی، پولی و ... را به هندوستان دادند ولی ایران و فارس ها چه چیزی به ملل غیر فارس زبان داده اند که بتوان ادعا کرد که فارس ها نقش و تاثیر مثبتی در توسعه این ملل، رفاه و امنیت آن ها داشته اند؟
آیا زندگی در سایه استعمار و اشغال انگلیس، هزاران مرتبه بهتر از مستعمره فارس ها نبوده و نیست؟
آیا نباید آرزو کرد که اگر قرار بر مستعمره بودن بوده، کاش مستعمره انگلیسی ها یا آمریکایی ها می شدیم تا بهره ای هم از منابع ملی خودمان می داشتیم؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هفدهم (17) اپریل 2020
hedayat222@yahoo.com
.

Friday, April 10, 2020

نخست وزیر دولت فدرال از صاحبان اصلی کانادا معذرت خواست

جاستین تورودو؛ نخست وزیر دولت فدرال کانادا، بطور رسمی، نه تنها از طرف خودش بلکه از طرف دولت و تمامی کانادایی ها از صاحبان اولیه کانادا " ملل اولیه کانادا" عذر خواست
تقاضای عفو و تلاش برای جبران خطاها و جنایت های گذشته، جسارت و انسانیت می طلبد.
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم دارای جسارت انسانی برای معذرت خواهی و محکوم کردن روابط استعماری و مستعمرگی در میان پانفارسیسم و تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، کردها، گیلک ها، مازنی ها و ... را خواهد داشت یا بر روابط غیر انسانی و استعماری و برتری طلبانه نژادی و فرهنگی بر این ملل اصرار خواهد ورزید؟


کانادا از ملل صاحب کانادا عذر خواسته است



کانادا از ملل صاحب کانادا عذر خواسته است
دولت کانادا، در مقابل نمایندگان مجالس کانادا، نمایندگان ملل اولیه یا صاحبان اصلی کانادا (First Nations)، همچنین در مقابل همه رسانه ها و تمامی ساکنان کانادا، نه تنها از صاحبان اصلی کانادا عذر خواست بلکه قول داد که با پرداخت غرامت هایی، گذشته را برای آیندگان جبران بکند.
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم به سر عقل آمده و به کاروان برسمیت شناختن حقوق انسان های صاحب وطن، تاریخ و فرهنگ خواهد پیوست؟
آیا ایرانیان و پانفارسیسم بر عقب ماندگی از قافله تمدن و حقوق بشر اصرار خواهد ورزید یا افراد، روشنفکران جسوری به این جنبش ملحق خواهند شد؟


https://youtu.be/xCpn1erz1y8

چرا پانفارسیسم و پان ایرانیسم تقاضای عفو نمی کنند؟

چرا پانفارسیسم و پان ایرانیسم تقاضای عفو نمی کنند؟
این موضوع، به همراه این ویدئو، موضوع هفته آینده دیالوگ خواهد بود؟
چرا ایرانیان نمی توانند عذرخواهی بکنند؟
آیا، اصلا، ایرانیان و بخصوص پانفارسیسم و پان ایرانیسم کارهایی انجام داده اند که نیازمند عذرخواهی باشند؟
چرا هیچ مسئولی و مقامی در مقابل مردم و بخاطر خیانت های عامدانه و عمدی یا غیر عمدی، اشتباهات، تقصیرها و کم کاری ها و اختلاس ها و ... عذرخواهی نمی کند؟
آیا در پی نقض صد ساله حقوق ملی، حقوق انسانی، حقوق سیاسی و حق تعیین سرنوشت، حقوق توسعه ای، حقوق رسمیت زبانی، حقوق ... ملل تورک، تورکمن، قشقایی، تورک های خراسان و دیگر نقاط ایران، عرب‌ها، بلوچ‌ها، لورها، گیلک‌ها، مازنی ها، کردها و ... از طرف دولت ها و روشنفکران، رسانه ها و سیستم اداری، سیاسی و حقوقی پانفارس و پان ایرانیست باید یک تقاضای عفوی از این ملل تحت ستم و اشغال بشود؟
عذر نخواستن در مقابل ملل غیر فارس، چه پیامدهای مثبت و کدام نتایج منفی را ببار خواهد آورد؟
عذرخواهی از یکصد سال تلاش برای عقب مانده نگهداشتن این ملل، آسیمیلاسیون، نقض همه و انواع حقوق فردی و ملی، مخالفت و دشمنی با استقلال این ملل و ... چه نتایجی در پی خواهد داشت؟
عذرخواهی لفظی، کدام درد این ملل را درمان خواهد کرد؟
آیا عذر خواهی و تلاش برای جبران ۱۰۰ سال عقب نگهداشتن این ملل، می تواند صد سال عقب ماندگی این ملل را جبران کرده و آن ها را صد سال جلو ببرد؟
آیا در میان روشنفکران فارس و ایران محور، کسانی هستند که برای عذرخواهی از ملل تحت اشغال و ستم پانفارسیسم در یکصد سال گذشته، جنبشی اجتماعی، برای عذرخواهی از این ملل براه بیندازد؟
چرا ایجاد چنین جنبش های عذرخواهی برای ایرانیان و بخصوص برای طبقه حاکمان، روشنفکران، محققان، اساتید، احزاب و جمعیت های سیاسی و حقوقی، فعالان اجتماعی نویسندگان، ارباب رسانه ها، هنرمندان و .‌‌‌... سخت و گاهی غیر ممکن است؟
آیا ایرانیان، پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر یک قرن توهین و تحقیر به ملل غیر فارس در ایران، از آن ها عذرخواهی بکند؟
آیا نباید پانفارسیسم و پان ایرانیسم بخاطر یک قرن تلاش برای تحریف و از بین بردن تاریخ این ملل از آنها معذرت بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان‌ایرانیسم نباید بخاطر یک قرن استعمار این ملل عذر بخواهد و غرامت بپردازد؟
آیا ایرانیان، از هر طبقه و گروهی بخاطر اجبار به جبران خسارات یکصد ساله و اجبار به پرداخت غرامت نیست که نمی خواهند عذرخواهی بکنند؟

آیا ایرانیا نباید بخاطر نابود کردن جنبش اصلاحی مشروطه و ایجاد دیکتاتوری توسط رضاخان و خمینی از همه ملل و آزادیخواهان و توسعه طلبان و از شهدا عذرخواهی بکنند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر از بین بردن حکومت‌های ایالتی و ولایتی و حکومت های ملی ملل غیر فارس و تبلیغات ضد این ملل، از آن ها عذرخواهی بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر قتل عام تورک ها در دوران پس از پیشه‌وری از تورک های ایران معذرت بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر سوزاندن کتاب های آموزش زبان مادری از تورک‌ ها معذرت بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر ایجاد اختلاف های مرزی و سرزمینی در میان ملل همسایه‌ای مانند کرد و تورک عذرخواهی بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم بخاطر تغییر اسامی شهرها و روستاها، خیابان‌ها، دشت‌ها، کوه ها، و... فارسیه کردن همه چیز از این ملل عذرخواهی بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر اقلیت نامیدن و محروم کردن این اقلیت ها از حداقل حقوق و امکانات لازم برای زیست انسان در قرون اخیر عذرخواهی بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر جلوگیری از رشد فرهنی، زبانی، رسانه ای، هنری و ... ملل غیر فارس، از آن ملل عذر بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر نباید بخاطر تحریف تاریخ تورکان و توهین و تحقیر قاجاریه، معذرت بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر نباید بخاطر نقض حقوق شهروندی ملل غیر فارس، از آن ملل تقاضای عفو بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر و دینداران نباید بخاطر تحقیر زن و جلوگیری از رشد انسانی، حقوقی، اقتشادی، علمی و استقلال زنان، نباید از خانم های تاریخ ایران تقاُای عفو بکنند؟
برای پاسخ به این گونه سوال ها و بچالش کشیدن ایرانیانی که توانایی پذیرفتن خطاهایشان را ندارند و بر تداوم خطاهایشان اصرار می ورزند و متوجه نتایج اصرار بر خطاها و خیانت هایشان نیستند، چند مهمان در پانل این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.
جناب صلاح ابوشریف الاحوازی؛ کارشناس حقوق و دبیر کل جبهه دموکراتیک مردمی الاحواز
جناب مهیم سرخوش؛ فعال سیاسی و حقوق بشر بلوچ
جناب احمد هاشمی؛ کارشناس امنیت بین الملل
انصافعلی هدایت
تهیه کننده، مدیر و مجری برنامه دیالوگ
تورنتو - کانادا
دهم (10) اپریل 2020
hedayat222@yahoo.com

چرا رانتخواران پهلوی از بیان حقایق فرار می کنند؟



بعضی ها واقعیت های تاریخی منجر به سرنوگونی رژیم سلطنت در ایران را به نارضایتی چند کمونیست، تورده ای، مجاهد و یا چند ملا و تنزل می دهند.
چطور ممکن است که یک رژیمی، در همه زمینه های توسعه یافته باشد و مردمان و ملل هم از آن رژیم راضی باشند اما در اثر نارضایتی تعداد اندکی، آن رژیم سرنگون شود؟
آیا رانتخورارن رژیم پهلوی ها نمی خواهند بطور واقعی علل سرنگونی خودشان را به همراه پهلوی ها تحلیل کرده و از اشتباهاتشان درسی هم برای خئودشان و هم برای رژیم های آینده به یادگار بگذارند؟
چرا فقط تلاش می کنند، احساسات نسل جدیدی که آن رژیم را تجربه نکرده اند، تحریم بکنند؟
آیا این نوستالوژی دقیقا مشابه نوستالوژی برای دوران کوروش نیست که هیچ چیزی در باره آن نمی دانیم؟

سلطنت طلبان و پهلویچی ها باید به سوال های زیادی پاسخ بدهند
نسل بی عرضه ایی که آرزوی شما بود، همین جمهوری اسلامی و مسئولان آن هستند. مبارکتان باد!
دارید با نوستالوژی و در آرزوی گذشته ای که بخشی از جامعه ایرانی و امثال شما تجربه کرده بودند، زیست می کنید.
اگر در زمان همان ها هم رادیو، تلویزیون ها، اینترنت، شبکه های اجتماعی و ‌... وجود داشتند و می توانستیم وضعیت 95 درصد ایران عقب مانده را نشان بدهیم، اوضاع سیاسی، اجتماعی، آموزشی، و ... بدتر از جمهوری اسلامی بود.
من مخالف جمهوری اسلامی، مذهب شیعه شعوبیه فارسیه نژادپرست، روحانیان و سیستم اداری، حقوقی، آموزشی، اجتماعی، رسانه ای، امنیتی، و ... حاکم در ایران کنونی بوده و هستم ولی آیا شما می توانید با تکیه بر آمار جمعیت و آمار اقتصادی، دانشگاهی، مدرسهدای، معلمان، اساتید، جاده ها، راه آهن، هواپیمایی ها، تولیدات داخلی، مونتاژها، و ... وضع موجود را با دوران پهلوی ها مقایسه آماری بکنید و نسبت آن را نسبت به تاریخ نشان دهید؟
شما، همان ایکاش ها را در باره رضا و محمدرضا پهلوی ها می شمارید و آرزوی آن روزهای طلایی برای خودتان را می کنید که در نوستالوژی دوران کوروش مانده و خودتان را فریب می دهید.
لطفا تهران و چند شهر نسبتا توسعه یافته پهلوی ها را شمارش نکنید. از شهرها و روستاهای عقب مانده و بدون امکانات آزربایجان، کردستان، عربستان، لورستان، تورکمن صحرا، بلوچستان، قشقائیستان، سخن بگوئید.
شما و همسانان شما که در نوستالوژیک رضا و محمدرضا زندگی می کنید، بهره مندان از رانت های آن دوره بوده اید و تنها رانتخواران را می دیدید. شما تعداد اندکی از رانتخواران بودید ولی آیا همان دو پدر و پسر و همسانان شما، با اعمال، سیاست ها، ضدیت با حقوق بشر و آزادی ها، دموکراسی، آزادی مطبوعات، عدم تعادل در توسعه ملل و مناطق و سرزمین ها، تحمیل عقب ماندگی به تورک ها، عرب هو، بلوچ ها، لورها، کردها و ... همینه را برای انقلاب آماده نکرده بودید؟
یا تصور می کنید که همه مردمان و ملل از آن پهلوی ها و رانتخوانشان راَی بودند اما چند ناراضی کمونیست و چند ملای بیسواد بدون تجربه توانستند، دیدگاه و رضایتمندی میلیون‌ها انسان راًی از پهلوی ها و رانتخواران را به انقلاب علیه شما و شاهانتان بحرکت در بیاورند؟
بیایید، از خسارت های رانت خواری های خودتان در دوران پهلوی ها سخن بگوئید و خودتان و سیاست هایتان را نقد بکنید و بفرمایید که در کجاها و کدام اشتباهات را کرده اید که مردمان راضی(!) از پهلوی ها و رانتخوارانش علیه شما به پا خواسته اند.
می دانم که شما تصور می کنید که اگر از نیروهای نظامی بیشتر و شدیدتر علیه انقلابیون وارد عمل می شدید، با کشتار صدها هزار و شاید هم میلیون ها انسان فقیر ناراضی از توسعه و فقر، می توانستید در راس هرم قدرت مانده و از رانت های بیشتری استفاده برده و ب  ثروت خودتان بیفزاید.
شما و پدرانتان دارای کدام سرمایه ها و زمین ها یا کارخانه ها بوده اید که با میلیون ها دلار در غرب یا در ایران زندگی می کنید و در آرزوی بازگشت پهلوی ها هستید؟
چه چیزهایی را از دست داده اید که خواهان آن هاهستید؟
آیا این پهلوی بود که بهای نفت اوپک را بالا می برد یا تقاضای جهانی؟
شما مردمان را احساساتی و نادان و جاهل به رابطه عرضه و تقاضا می دانید و تصور می کنید که رضا و محمدرضا با بهره مندی از زیبایی هایشان عرب و نیاز به نفت را بالا می بردند؟
انقلاب ایران در ۱۳۵۷ که قیمت نفت دوران پهلوی ها را چندین برابر افزایش داد.
ارتش پهلوی ها جز سرکوب ملل دست خالی در ایران، کار و مقاومتی در مقابل خارجی ها داشت؟
ایران پهلوی ها چگونه می توانست بعد آمریکا، چین، اتحاد جماهیر شوروی، انگلستان، فرانسه، تورکیه، کانادا، مکزیک، هندوستان، پاکستان، و ... نیروی نظامی پنجم دنیا باشد؟
آیا پهلوی ها و رانتخواران رژیم سلطنتی، توانسته بودند تولید را داخلی بکنند یا تولیدی وجود نداشت و تولید در ایران دوران نوستالوژیک شما به معنی "سرهم کرون" یا "مونتاژ" قطعات تولیدی در دیگر کشورها بود؟
آیا پهلوی ها و رانتخواران دور میز بهره مندی اقتصادی و رفاهی آن دوره، همان افرادی نبودند که رادیو، تلویزیون و هنر، سینما و ... را میدانی برای حَور روحانیان و مسلمانان و دینداران کر  و نتیجه آن انقلاب دینداران فقیر علیه شما رانتخواران شد؟
چرا واقعیت های تاریخی دوران خودتان را تحلیل درست و واقعی نمی کنید تا اشتباهات خودتان را تکرار نکنید؟
مگر پهلوی ها و رانتخواران آن دوره نبودند که افکار و حرکت های پیشگامان در میان ملل در ایران را سرکوب و ملل را قتل عام‌می کردید؟
آیا پهلوی ها و رانتخواران رژیم سلطنتی نبودید که قانون اساسی مشروطه را تعطیل کردید؟
نهادهای برخواسته از مشروطیت را از بین برده یا ره بله قربان گویان بدل نکردید؟
آیا در دوران رانتخواران رژیم سلطنتی انتخابات بی معنینشده بود و پهلویها مجلس و سنا را بدل به طویله کراواتی ها نکرده بودند؟
آیا سانسور و دیکتاتوری اطلاعاتی در دوران شما عادی و رایج نشد؟
آیا تصور می کنید که داشتن ارتش، دانشگاه، کارگاه های مونتاژ، آموزش اجباری زبان و تاریخی قوم فارس و تحمیل آن ها به ملل غیر فارس و تمامی توسعه ای که شما برمی شمارید و به آن ها افتخار می کنید، عوامل سرنگونی پهلوی ها و رانتخواران رژیم سلطنتی سلطنتی بوده اند یا عوامل دیگری بوده است که شما عمدا و آگاهانه، از آن ها چشم‌پوشی می فرمائید تا با تحریک احساسات نوستالوژیک افرادی که در جمهوری اسلامی نسل بعدی و تداوم بخش به سیاست های درونی و بیرونی صدمه دیدا و ناراضی هستند را به نفع یک رژیم مرده و رانتخواران آن تحریک بکنید؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دهم (10) آپریل 2020
hedayat222@yahoo.com

https://m.facebook.com/story.php?story_fbid=3026202497400581&id=100000325817660

Monday, April 6, 2020

چرا پانفارسیسم و پان ایرانیسم از ملل غیر فارس تقاضای عفو نمی کنند؟


چرا پانفارسیسم و پان ایرانیسم تقاضای عفو نمی کنند؟
این موضوع، به همراه این ویدئو، موضوع هفته آینده دیالوگ خواهد بود؟
چرا ایرانیان نمی توانند عذرخواهی بکنند؟
آیا، اصلا، ایرانیان و بخصوص پانفارسیسم و پان ایرانیسم کارهایی انجام داده اند که نیازمند عذرخواهی باشند؟
چرا هیچ مسئولی و مقامی در مقابل مردم و بخاطر خیانت های عامدانه و عمدی یا غیر عمدی، اشتباهات، تقصیرها و کم کاری ها و اختلاس ها و ... عذرخواهی نمی کند؟
آیا در پی نقض صد ساله حقوق ملی، حقوق انسانی، حقوق سیاسی و حق تعیین سرنوشت، حقوق توسعه ای، حقوق رسمیت زبانی، حقوق ... ملل تورک، تورکمن، قشقایی، تورک های خراسان و دیگر نقاط ایران، عرب‌ها، بلوچ‌ها، لورها، گیلک‌ها، مازنی ها، کردها و ... از طرف دولت ها و روشنفکران، رسانه ها و سیستم اداری، سیاسی و حقوقی پانفارس و پان ایرانیست باید یک تقاضای عفوی از این ملل تحت ستم و اشغال بشود؟
عذر نخواستن در مقابل ملل غیر فارس، چه پیامدهای مثبت و کدام نتایج منفی را ببار خواهد آورد؟
عذرخواهی از یکصد سال تلاش برای عقب مانده نگهداشتن این ملل، آسیمیلاسیون، نقض همه و انواع حقوق فردی و ملی، مخالفت و دشمنی با استقلال این ملل و ... چه نتایجی در پی خواهد داشت؟
عذرخواهی لفظی، کدام درد این ملل را درمان خواهد کرد؟
آیا عذر خواهی و تلاش برای جبران ۱۰۰ سال عقب نگهداشتن این ملل، می تواند صد سال عقب ماندگی این ملل را جبران کرده و آن ها را صد سال جلو ببرد؟
آیا در میان روشنفکران فارس و ایران محور، کسانی هستند که برای عذرخواهی از ملل تحت اشغال و ستم پانفارسیسم در یکصد سال گذشته، جنبشی اجتماعی، برای عذرخواهی از این ملل براه بیندازد؟
چرا ایجاد چنین جنبش های عذرخواهی برای ایرانیان و بخصوص برای طبقه حاکمان، روشنفکران، محققان، اساتید، احزاب و جمعیت های سیاسی و حقوقی، فعالان اجتماعی نویسندگان، ارباب رسانه ها، هنرمندان و .‌‌‌... سخت و گاهی غیر ممکن است؟
آیا ایرانیان، پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر یک قرن توهین و تحقیر به ملل غیر فارس در ایران، از آن ها عذرخواهی بکند؟
آیا نباید پانفارسیسم و پان ایرانیسم بخاطر یک قرن تلاش برای تحریف و از بین بردن تاریخ این ملل از آنها معذرت بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان‌ایرانیسم نباید بخاطر یک قرن استعمار این ملل عذر بخواهد و غرامت بپردازد؟
آیا ایرانیان، از هر طبقه و گروهی بخاطر اجبار به جبران خسارات یکصد ساله و اجبار به پرداخت غرامت نیست که نمی خواهند عذرخواهی بکنند؟
آیا ایرانیا نباید بخاطر نابود کردن جنبش اصلاحی مشروطه و ایجاد دیکتاتوری توسط رضاخان و خمینی از همه ملل و آزادیخواهان و توسعه طلبان و از شهدا عذرخواهی بکنند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر از بین بردن حکومت‌های ایالتی و ولایتی و حکومت های ملی ملل غیر فارس و تبلیغات ضد این ملل، از آن ها عذرخواهی بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر قتل عام تورک ها در دوران پس از پیشه‌وری از تورک های ایران معذرت بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر سوزاندن کتاب های آموزش زبان مادری از تورک‌ ها معذرت بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر ایجاد اختلاف های مرزی و سرزمینی در میان ملل همسایه‌ای مانند کرد و تورک عذرخواهی بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم بخاطر تغییر اسامی شهرها و روستاها، خیابان‌ها، دشت‌ها، کوه ها، و... فارسیه کردن همه چیز از این ملل عذرخواهی بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر اقلیت نامیدن و محروم کردن این اقلیت ها از حداقل حقوق و امکانات لازم برای زیست انسان در قرون اخیر عذرخواهی بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر جلوگیری از رشد فرهنی، زبانی، رسانه ای، هنری و ... ملل غیر فارس، از آن ملل عذر بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر نباید بخاطر تحریف تاریخ تورکان و توهین و تحقیر قاجاریه، معذرت بخواهد؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر نباید بخاطر نقض حقوق شهروندی ملل غیر فارس، از آن ملل تقاضای عفو بکند؟
آیا پانفارسیسم و پان ایرانیسم نباید بخاطر و دینداران نباید بخاطر تحقیر زن و جلوگیری از رشد انسانی، حقوقی، اقتشادی، علمی و استقلال زنان، نباید از خانم های تاریخ ایران تقاُای عفو بکنند؟
ب ای پاسخ به این گونه سوال ها و بچالش کشیدن ایرانیانی که توانایی پذیرفتن خطاهایمان را ندارند و بر تداوم خطاهایمان اصرار می ورزند و متوجه نتایج اصرار بر خطاها و خیانت هایشان نیستند، موضوع هفته آینده دیالوگ را به این مسئله اختصاص خواهم داد.
نظر و سوال شما چیست؟
لطفا، سوال و نظرات خودتان را برای من (انصافعلی 
هدایت
 Ensafali Hedayat ) 
ارسال بفرمایید

انصافعلی هدایت
تورنتو- کانادا
پنجم (05) آپریل 2010
hedayat222@yahoo.com

Friday, April 3, 2020

آیا ناسیونالیسم ایرانی بیمار نیست؟


چند سوال اساسی

این چه سوالی است؟ مگر می شود ناسیونالیسم و ملی‌گرایی بیمار بشود که ناسیونالیسم ایرانی هم بیمار بشود؟
 ‌به نظر من (انصافعلی هدایت) ناسیون (نئیشن) یا ملت هم مانند افراد، به انواع بیماری های جسمی و روانی مبتلا می شوند.
برای پاسخ به آن سوال، ابتدا باید به چند سوال اساسی تر جواب یافت:

 تعریف ملت چیست؟
تعریف ایران چیست؟
تعریف ناسیونالیسم بیمار ایرانی چیست؟

پس از تعریف این سه مفهوم اصلی، می توان به موشکافی بیماری ناسیونالیسم ایرانی پرداخت.

تعریف ملت

ملت، به مجموعه افرادی که در درون یک مرز سیاسی زیست می کنند و دارای شناسنامه یا پاسپورت آن واحد سیاسی هستند، گفته می شود. 
یعنی، جمعیتی که دارای وطن، هم‌وطن، دولت، سازمان ها و نهادهای اداری، سیاسی، حقوقی، وخدماتی و نظامی هستند و همچنین دارای حقوق شهروندی و برابر با هم هستند، ملت نامیده می شوند. 
همه این واحدها باید با هم همکاری کرده و از منافع ملی متعلق به آن ملت دفاع بکنند تا بتوان به مجموعه آن ها ملت گفت. 
این، آخرین تعریف شخص من(انصافعلی هدایت) از ملت است که "بدون حقوق شهروندی" نمی تواند ملتی وجود داشته باشد یا ملت شوندگی آن ناقص است و در حال زوال و از بین رفتن است.

 ایران چیست و کجاست؟

ایران امروزی، برپامده از خطکشی های سیاسی دولت ها، در پس هر جنگی است که یا رزمندگان و فرماندهان آن، موفق به اشغال خاک همسایه ها شده  و مرزهای را گسترش داده اند و یا باخته اند و مرزهایشان کوچکتر شده است و یا مذاکره کنندگان، در پی جنگی، این وضع را تثبیت کرده اند.
 مثلا، نادر شاه تورک، مرزها را تا هندوستان؛ در شرق و تا گورجستان؛ در غرب پیش برده است.
ساسانی های فارس، همه سرزمین ها را به عرب ها باخته اند و جغرافیایی به نام ایران، وجود خارجی نداشته است. 
نه تنها سلوکی ها و عرب ها و مغول ها و اروپایی ها در جنگ جهانی دوم بطور کامل  ایران مورد ادعای پان ایرانیست ها را اشغال کرده  اند، بلکه جغرافیای سیاسی به نام ایران، درآن مقاطع تاریخی هم از بین رفته است.

پس، ایران مجموعه سرزمین هایی است که توسط یک شاه یا فرماندهان او و پس از کشتار انسان های زیادی، اشغال شده و تحت فرمان یک مجموعه سیاسی در آمده است. 
آیا صاحبان آن سرزمین های اشغال شده  که اکنون بخش هایی از ایران نامیده می شوند، افرادی که صاحبان آن سرزمین ها هستند، خواهان تداوم وضعیت اشغال و زیست دردرون مرزهای اشغالی به نام ایران هستند؟

بیماری چیست؟

بیماری، عارضه‌ای جسمی یا روانی است که تعادل جسمی، روانی، فکری و رفتاری را از انسان سالم سلب می کند و او را از زندگی بمانند یک فرد سالم، ناتوان می سازد. 

رد شهروندی ایرانی

پس از سه تعریف، حالا باید دید که ناسیونالیسم و ملی‌گرایی ایرانی بیمار است یا نه؟
بسیاری در ایران زیست می کنند که شناسنامه یا پاسپورت ایرانی را ندارند. بسیاری هم هستند که شناسنامه یا پاسپورت ایرانی دارند ولی آن ها را به عنوان شناسنامه و پاسپورت واقعی خود قبول ندارند و از روی ضرورت و اجبار حیات اجتماعی، تن به داشتن آن شناسنامه و پاسپورت داده اند و الا، آنان، از نظر حقوقی، اخلاقی، تعلق خاطر و روانی، اجتماعی و سیاسی، تعلق خاطری به شناسنامه و پاسپورت جایی به نام ایران ندارند. 
در نتیجه، این دسته انسان ها خارج از مفهوم ملت ایران هستند.
بسیاری هم هستند که دارای پاسپورت یا شناسنامه ایرانی هستند اما آن ها را به عنوان معرف و شناسای هویت و کیستی خودشان برسمیت نمی شناسند و تحمیلی می دانند.
این دسته انسان ها معتقد هستند که آن شناسنامه و آن پاسپورت، دلایل کافی برای اشغال شدگی سرزمینشان توسط نظامیان کسانی است که خودشان را ایرانی و سرزمین خود و سرزمین های اشغالی را ایران می نامند.
بسیاری از تورک ها، عرب ها، بلوچ ها، تورکمن ها، قشقایی ها، لورها، کرد ها، گیلک و مازنی ها و ... خودشان را نه تنها ایرانی نمی دانند، بلکه ادعا می کنند که وطن و هموطنانشان توسط قوای نظامی شخصی با نام رضاشاه پهلوی در تاریخ مشخصی در چند دهه اخیر اشغال شده است.
این عده معتقدند که وطن و هموطنان آن ها، در اشغال فارس ها و ایرانی ها هستند به این همه، آن ها خودشان را نه فارس می دانند و نه ایرانی.

ایران بسان ممالک نامتحده


حال، می دانیم که باید به جای ملت ایران، از ملل ایرانی یا ملل تحت اشغال ایران سخن بگوییم. در حقیقت، باید بجای کشورب با نام "ایران"، از "ممالک متعدده در ایران" سخن بگوییم و بپذیریم که ممالک در ایران، "نامتحده" هستند.

باید بپذیریم که بسیاری از افراد و جوامعی که امروز در زیر پرچم، شناسنامه و پاسپورت ایرانی زیست می کنند، خودشان را ایرانی نمی دانند و وطن شان را اشغال شده می شمارند و خودشان را هموطن با "ایرانی ها" تعریف نمی کنند.

روشن نبودن تعریف دقیق ایران

در ایران، یعنی در میان فارس ها و کسانی که پرچم (شناسنامه و پاسپورت) ایران را قبول دارند و خودشان را وطنداش یا شهروند ایرانی می دانند، بیماری های فراوان فکری و رفتاری موجود هست.
آن ها از ایران تعریفی روشنی ندارند. از ایران فرهنگی، از ایران سیاسی، از ایران ساسانی، از ایران صفوی، از ایران نادرشاهی و از ایران رضاخانی سخن می گویند اما از ایران در دوران سلوکی ها، در دوران عرب ها، در دوران مغول ها، در دوران افغانی ها و در دوران جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط اروپایی ها و از بین رفتن استقلال آن جایی که فکر می کنند ایران بوده است، سخن نمی گویند. واقع نگری تاریخی و مفهومی از ایران ندارند.

باخت فرهنگی ایرانیان

از ایران فرهنگی و گسترش زبان فارسی در جهان سخن می گویند ولی از مقهور گشتن فرهنگی ایرانیان، به فرهنگ عرب ها، تورگ ها ، انگلیسی ها و حتی فرانسوی ها سخن نمی گویند. یعنی هم انکار می کنند و هم خودشان را برتر می انگارند. در حقیقت، باخت های فرهنگی خودشان را پیروزی می نامند و باور هم می کنند. یعنی در جهانی مالیخولیایی و وهمی زیست می کنند.

ایران فرهنگی الفبا ندارد

طرفداران ایرانشهری و ایران فرهنگی، الفبای خاصی برای زبان فارسی ندارند و از الفبای عربی استفاده می کنند. آن ها، تنها به داشتن چهار حرف "گ چ پ ژ" افتخار می کنند.
 آنان از حروفی، در نوشتارشان استفاده می کنند که در گفتارشان نیست: "ط، ذ، ظ، ض، ص، ث، ه، ع، ق" از جمله آن حروف هستند که در زبان ایرانیان فرهنگی مفموم نیستند. 
این دسته، در حالی از ایران فرهنگی و فرهنگ ایرانی سخن می گویند که چرایی بکار بردن آن ها و معنی آن کلمات را نمی فهمند.

حذف عربی از فارسی

اگر واژه ها و کلمات عربی را از زبان فارسی بیرون بکشند، از این پارچه زربفت و گرانقیمت زبان فارسی (ایران فرهنگی)، جز تارهای بی معنی، چیزی نمی ماند. امکان جمله بندی و تبادل افکار غیر ممکن می شد. اگرتداوم زبانی فارسی در ایران فرهنگی امکان پذیر بود، حتما تا حال، زبان و لغات عربی را حذف کرده بودند.

جهان بینی "ایرانی فرهنگی" را بر پایه چند کتاب شعر یا نثر بفارسی در میان ملل دیگر اشغال شده یا مستقل کنونی،بنا نهاده اند. اما عمدا می خواهد فراموش بکنند یا انکار بکنند که در همان مقطعی که شکوه و عظمت ایران فرهنگی را می بینند، نزدیک به صددرصد کتاب های نوشته شده در ایران مورد نظر و تاریخی آن ها و حتی در ایران فرهنگی، به فارسی نوشته نمی شده است. فارسی نویسی یک استثناء در میان نویسندگان و متفکران عصر بوده است. نوشتن به زبان فارسی، قاعده لازمه نبوده است.
بلکه اکثریت قریب به صددرصد مطالب، به عربی، به تورکی، به هندی، به اردو، به مغولی و به دیگر زبان های رایج در ممالک مورد ادعا نوشته می شده است.

اسلام و ایران فرهنگی

دین، یکی از عناصر اصلی تشکیل دهنده فرهنگ هاست. در 1400 سال گذشته، ایرانی ها دین خاص خودشان را نداشته اند. اکنون هم مسلمان هستند ودین عرب ها را پذیرفته اند. پس یکی دیگر از عناصر فرهنگی ایران فرهنگی، حدود صددرصد تغییر کرده است. 
اسلام، اکنون و در این زمانه، در ساختار فکری و حیات اجتماعی ایرانشهری فرهنگی چه جایگاهی دارد؟ 
ایران فرهنگی بدون اسلام، چگونه ایرانی خواهد بود؟ 
تعریف ایران بدون اسلام، چه محدودیت هایی ایجاد خواهد کرد؟
پس ایران فرهنگی، در عرصه دین هم باخته است.

باخت ادبیات ایران فرهنگی

هنر شعر گفتن و عروض، جمله بندی، دستوز زبان، نثر نویسی، و ... در ایران فرهنگی، نه بر اساس زبان و اصول فکری و ابداعی ایران فرهنگی (فارسی) است که مدیون فرهنگ عربی و ساختار ادبی زبان و جهان بینی عربی است. 
در ایران فرهنگی، بدون گدایی از فرهنگ عربی، نمی توان ادبیات فارسی را در دانشکده های زبان فارسی تدریس کرد یا شعر و هنرهای شعری را ایضاح کرد یا قواعد سخن گفتن و نوشتن در زبان فارسی را توضیح داد.

عدم نوآوری ادبی درایران فرهنگی

ابداع کنندگان سبک های نوشتاری و شعری ایران فرهنگی هم، فارس نبوده اند. در نتیجه، زبان فارسی به تنهایی، توانایی زایش ادبی و فکری را ندارد. شاید هم زبان فارسی و جهان‌بینی فارسی-ایرانی در تنهایی، فکر انسان را فلج می کند ولی زمانی که یک فردی از فرهنگ و زبان و جهان فرهنگی دیگری، داشته های فرهنگی خویش را بر کویر زبان فارسی و نمکزار ایران فرهنگی می ریزد، شکوفه هایی در کویر ادبی ایران فرهنگی می رویند.
از همین روست که می توان گفت، ایران فرهنگی، توانایی زایش و تولید سبک ادبی خاصی برای ایران فرهنگی و زبان فارسی و ایرانیان را نداشته است. بلکه همه سبک های ادبی ایران فرهنگی-زبانی، ایجاد شده در خراسان (توسط تورک ها و سامانی ها)، عراقی ها و هندی ها بوده اند. خالقان آن سبک های ادبی و زبانی، همان طور که از عنوانشان پیداست، توسط مدعیان ایران فرهنگی تاسیس نشده اند.

سترون بودن فلسفی ایران فرهنگی

ایران فرهنگی، دارای فلسفه و فیلسوف نبوده است. فرهنگ فلسفی هم، در ظرف زبان تنگ و لاغر فارسی نمی گنجیده است و زبان استکانی فارسی نمی توانسته دریای مفاهیم فلسفی را در خود جای دهد و فقیر بوده است. 
در نتیجه، ایران فرهنگی مجبور شده است تا برای فهم فلسفه، از زبان عربی استمداد جوید. 
در عین حالی که ایران فرهنگی و فرهنگ ایرانی، موجد هیج جهان‌بینی فلسفی نبوده است و فلسفه های رایج در ایران فرهنگی و فرهنگ ایرانی، همه، وارداتی بوده اند و هستند.
اغلب فیلسوفان ایرانشهری هم یا تورک بوده اند و یا عرب یا کرد و بلوچ یا هندی. 
چرا شهروندان ایران فرهنگی با زبان غنی(!) فارسی توانایی زایش فلسفی، فکری، علمی، هنری و حتی تکنولوژیکی را نداشته اند؟ 
آیا در ژن ایرانیان فرهنگی مشکلی هست که نباید باشد یا عامل زبان و کمبود لغات و مفاهیم زبانی است که سد راه پرواز اندیشه انسان ها می شود؟
می دانیم که انسان اسیر مرزها یا دیوارهای زندانی به نام "زبان" است و انسانی که در این زندان زبانی (هر زبانی) بیفتد، نمی تواند به آن طرف دیوارهای زبانی بپرد و فراتر از آن مرزها را کشف بکند. 
توانایی ذهنی انسان ها، در اسارت توانایی و حجم مفاهیمی است که در یک زبان تولید شده و می شود. 
آیا زبان ایران فرهنگی و فرهنگ ایرانی، بخاطر داشتن زندانی با دیوارهای بلندی از تعصب و وسعتی بسیار محدود و مرزهای فهمی و اداراکی در چهارچوب زندان زبان فارسی نازا، پر پرواز ذهنی انسان را نمی کند؟

نبود زبان حقوقی در ایران فرهنگی

حقوق و مقرارات لازم برای زندگی در اجتماع، زبانی پیچیده و اقیانوسی از کلمات و مفاهیم لازم دارد تا بتواند بر پیچیدگی های زندگی روزمره پاسخ شایسته و لازم را بدهد ولی زبان فقیر و الکن فارسی ایران فرهنگی، توانایی پاسخ دادن به نیازهای حقوقی در روابط انسانی و اجتماعی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی و بین المللی و ...  را نداشته و ندارد و مجبور است از زبان عربی برای نجات خود در زمینه زندگی حقوقی استفاده بکند.

نبود مفاهیم مجرد در فرهنگ ایرانی

یکی از علام انسان بودن، درک و فهم مفاهیم مجرد یا عقلی است. برای گفتگو در باره مفاهیم عقلی و مجرد، به زبانی غنی و توانا، زاینده، پوینده و در حرکت محتاج هستیم اما چون زبان فارسی توانایی و گنجایش مفاهیم مجرد و ذهنی را نداشته و ندارد، از زبان عربی یا زبان ها دیگر استمداد و گدایی می کند تا فقر فرهنگی خویش را جبران بکند.
مثلا، ایران فرهنگی، برای نشان دادن توانایی های فرهنگی خودش، در علومی مانند ریاضیات، هندسه، مثلثات، جبر، مهندسی، معماری، هنری و ... دست التماس و زاری به دامن زبان عربی می گشاید تا ایران فرهنگی را سرپا نگهدارد.

محدود بودن مفاهیم هموطنی

ایرانیان و کسانی که ایران بزرگ تاریخی و ایران فرهنگی و ایرانشهری را سر لوحه فکر و رفتارشان قرار داده اند، در مورد وطن و هموطنی، شهر و شهروندی و همشهریگری نگرش و جهان‌بینی خاصی را دارا هستند.

در اندیشه آن ها، ایران، همان "گربه" روی تخته سیاه یا روی نقشه در روی دیواراست. اما از واقعیت های آن چه در همان ایران می گذرد، بی خبر هستند. یا خودشان را به نفهمی می زنند تا انسان ها با فرهنگ، تاریخ، خواست، حقوق و ... متفاوت را نبینند. برای حفظ و نگهداری این گربه، بیش از انسان هایی که در روی آن گربه زیست می کنند، به حفظ مرزهای پرگهراهمیت می دهند. انسان را برای زیستن نمی خواهند بلکه برای نگهداری سلطه استعماری خودشان به انسان نیاز دارند.

فارس ها، ایرانشهری ها، ایران فرهنگی ها، غیر ایرانشهری ها، غیر ایران فرهنگی ها و غیر فارس ها را ایرانی و دارای حقوق انسانی برابر با خودشان نمی شناسند. 
در نتیجه، انسان های ساکن در ایرانشهر یا ایران فرهنگی را به انسان های درجه اول و شهروند کامل، انسانی درجه دوم و شهروند ناقص، انسان های غیر شهروند و مهاجر تقسیم می کنند.

کسانی که دین، زبان، ایدئولوژی، فرهنگ، هنر، تبلیغات، تاریخ، سیاست و در یک کلمه، همه خصوصیات ایرانی بودن یعنی فارس بودن را نداشته باشند، شهروند نیستند و مهاجر هستند که باید از ایران تاریخی و جغرافیایی ایران بزرگ یا از ایران فرهنگی رانده بشوند و حق حیات و زندگی در آن محدوده را ندارند.

ایران فرهنگی و مخالفت با حقوق زن 

زنان، تنها بخاطر زن بودنشان، حتی اگر فارس و ایرانی هم باشند، هم در تاریخ دور، هم در تاریخ نزدیک و هم در عصر ما،  شهروند درجه دوم بوده اند و هستند و به این زودی‌ها هم به شهروند درجه اول ارتقاع نخواهند یافت.

تورک ها ایرانی نیستند

بر اساس نگرش ایرانشهری و ایران فرهنگی، تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، تورک های خلج و خراسان و ... ایرانی نیستند. 
این ملل تورک، "تورک تازان و مهاجمان و خارجی هایی" هستند که شهروند ایران فرهنگی نبوده اند، بلکه همیشه د،ر تضاد به ایران فرهنگی زیسته اند و گاهی هم ایران را هم تسخیر کرده اند. ممکن است در آینده هم، دوباره، بر ایران چیره شده و خطر خطیری برای ایرانشهری و ایران فرهنگی باشند. در صورتی که تورک ها نخواهند، ایرانی و فارس شده و همرنگ ایرانیان بشوند، باید از این جغرافیا رانده بشوند.

عرب ها ایرانی نیستند

عرب ها هم ایرانی نیستند و حق حیات در ایران، به عنوان شهروند ایرانی را ندارند. آن ها متجاوزان به ایران هستند که باید از ایران اخراج بشوند و یا کشتار بشوند. آن ها بوده اند که زبان، دین و جهان‌بینی ایرانیان را دگرگون ساخته اند. اگر به قدرت خودشان پی ببرند، اعتماد بنفس بیبشتری می گیرند وبلای جان ایرانشهری خواهند می شوند.

شهروندان درجه دوم

 کردها، لورها، گیلک ها و مازنی ها و ... هم، گر چه ریشه ایرانی و فارسی دارند اما شهروند اصیل ایرانی نیستند و شهروندان درجه دوم و سوم و ... چندم محسوب می شوند.
شهروندی این ملل، نه بخاطر ایرانی بودن، زیستن در ایران، دارای وطن بودن در ایران، دارای تاریخ زیست در وطنشان و ... است، بلکه بخاطر این، اندکی شهروند محسوب می شوند که در دایره ایران بزرگ فرهنگی یا تاریخی، ریشه زبانشان با ریشه زبان فارسی بهم گره خورده بوده است و می توانند در ایرانشهری آسیمیله بشوند. در عین حالی که از نظر عددی، توان مقابله با فارس ها را ندارند ولی در مقابل دشمنان خارجی، به عنوان سنگر اول، می توانند متحد استراتژیک ایرانشهری‌ها در آیند 
یعنی بلوچ، کرد، لور، گیلک، مازنی و ... به خاطر زیستن در وطن خودشان، انسان بودنشان و زیستن در درون مرزهای سیاسی ایران کنونی، شهروند ایران محسوب نمی شوند. بلکه به خاطر اشتراک زبانی با زبان فارسی است که حق بهره مندی اندکی از حق شهروندی به آن ها داده می شود.
این حق شهروندی هم به میزان مشارکتی است که زبان آن ها در ایران فرهنگی و زبان فارسی داشته است.
اگر همین بلوچ، لور، کرد، گیلک، مازنی و ... شیعه یا زرتشتی نباشد، باز هم، از میزان درجه شهروندی آن کاسته شده و کمتر از شیعه های بلوچ، شیعه های لور، شیعه های کرد، شیعه های گیلک و مازنی شهروند محسوب می شوند. 
زمانی آن لور، آن کرد، آن بلوچ، آن گیلک، آن مازنی و ... می تواند شهروند کامل و اصیل ایران باشد که زبانش کاملا فارسی بشود و دینش هم به شیعه شعوبیه یا زرتشتی برگردد. در غیر این صورت و در حالت اصرار بر دین یا مذهب موجود خودش، از ایرانیت خارج می شود و از حقوق شهروندی محرومتر از گذشته می گردد.

مقاومت در مقابل هویت های ملی

ایرانیان، طرفداران ایران فرهنگی، ایرانشهری یا ایران بزرگ تاریخی، در مقابل هر نوع خواست هویتگرایانه و موکد بر هویت و تشخص هویتی تورکی، تورکمنی، قشقایی، لوری، گیلکی، مازنی، بلوچی، عربی، کردی و ... می ایستند و برسمیت نمی شناسند. آن ملل، حق تشخص و حق هویت یابی از ملت حاکم و مسلط را ندارند. حق هویت را ایران و ایران فرهنگی به آن ها هدیه می دهد و در صورت لزوم، آن هویتی را که ایرانشهری ها به آن ملل حقنه کرده بودند را از آن ها باز می ستاند.
این ملل تا زمانی ایرانی هستند که بر تورک بودن، بر تورکمن بودن، بر قشقایی بودن، بر عرب بودن، بر لور بودن، بر بلوچ بودن، بر کرد بودن، بر گیلک بودن، بر مازنی بودن و ... شان تاکید نورزند و نخواهند مشخصه های ویژه ملی خودشان را پر رنگ  و هموزن ایرانشهری ها بکنند.
چرا که در صورت پر رنگ شدن مشخصه های هویتی خود این ملل، رنگ ایرانی بودن و فارسی بودنشان از بین می رود. در شیشه بلورین ایرانیت ایرانشهری ها، شکستگی و ترک رخ می دهد و می شکند. دیگر از ایران و ایرانشهری آن ها چیزی نمی ماند.

مجبوریت ملل غیر فارس

ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، تورک، گیلک، بلوچ و کرد و ... باید بطور دربسته و بدون چون چرا، هویت، نگرش و جهان بینی ایرانیان را که بر اساس اولویت و محوریت زبان فارسی استوار است را بپذیرند.
هر گونه تاکید بررسمی شدن و آموزشی، اداری و حرفه ای شدن زبان ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی، کردی، لوری، گیلکی، مازنی و ... یا بر دینی و مذهبی غیر از تشیع مورد نظر فارس ها و زرتشتی، در نظر فارس ها و ایرانیان ایرانشهری و ایران فرهنگی، به معنی تاکید بر از بین بردن و تجزیه ایرانی است

دشمنی با رسمیت زبان های مادری

هر ملتی که خواهان رسمیت زبان مادری خودش، نه در سراسر ایران، بلکه در وطن تاریخی خودش هم باشد، ایرانی نیست و ضد ایرانشهری و دشمن است و دیگر هیچ حق و حقوقی به عنوان شهروند ندارد.
حقوق و بهره مندی از حقوق شهروندی، امتیازهای ویژه ای هستند که ایرانشهری ها به ملل غیر فارس در ایران اعطا کرده اند. تمامی این حقوقی که به عنوان امتیاز، در مقابل تسلیم شدن به ایده و امتیازهای ایرانشهری گرفته اند، قابل سلب هستند. 
آن افراد و ملل یا باید از وطن هایشان مهاجرت بکنند یا چون ضد ایران و ضد ایرانشهری هستند و با جهان بینی ایرانشهری و ایران بزرگ فرهنگی دشمنی می روزند، باید از بین بروند.

دشمنی با نهادهای ملی

هیچ کدام از این ملل، حق ندارند، نهادهای سیاسی، اقتصادی، آموزشی، دفاعی و ... مختص بخودشان را داشته باشند. داشتن این نهادهایی که برای زندگی اجتماعی لازم هستند، آن ملل را، دیر یا زود، درمقابل ایرانشهری ها و ایران بزرگ فرهنگی قرار خواهد داد و این به مفهوم مرگ یا ضعف زبان فارسی و ایران مورد نظر ایرانشهری هاست.
برای همین، آن ملل نباید دارای نهادها و موسسات اجتماعی و اقتصادی و ... خود باشند. چرا که داشتن چنان نهادهایی، مقدمه استقلال آن ها از ایران است. 
در نتیجه، باید آن  ملل به مرکزی به نام ایرانشهری، ایران با محوریت زبان فارسی وابسته باشند تا اگر روزی، بنابه دلایل سیاسی، اقتصادی و ... چرخشی در سیاست هالی کشورهای دیگر ایجاد شد و قرار بر استقلال این ملل از ایران و فارس ها شد، آن ملل نتوانند خودشان را اداره بکنند و از هر نظر و جنبه زندگی اجتماعی، اقتصادی، امنیتی، و ... نیازمند ایران و فارس باشند.

استعمار داخلی یا خارجی

می توان این شیوه و جهان‌بینی را همان "استعمار" نامید. 
بعضی ها، از آن، به عنوان استعمار داخلی نام می برند. 
آیا می توان استعمار را به استعمار داخلی و استعمار خارجی تقسیم کرد؟ 
فرق  استعمار داخلی با  استعمار خارجی در چیست؟
ممکن است، بگوییم که استعمار داخلی زمانی رخ می دهد که در یک کشور و ملتی که دارای استقلال سیاسی بوده وتمامی نهاهای لازم برای زیستن در اجتماعی مدرن را دارا است، سرمایه‌داران بومی، به استعمار کارگران خودشان بپردازند. دستمزد اندکی به آن ها بدهند. از آن ها کار بیشتری بکشند. بیمه و خدمات لازم را به آن ها ارائه نکنند. از نبود فرصت های اضافی برای انتخاب کار و تغییر محل کار برای کارگزان سوء استفاده بکنند. قانون کار را به سود سرمایه داران تغییر بدهند. اعتراضات کارگران، سیاسی تلقی کرده و سرکوب بکنند. کارگران حق استراحت،  زمان کافی برای مطالعه و تفریح نداشته باشند. 
ولی زمانی که همه امکانات مادی، مالی، پولی، تولیدی، تجاری، توزیعی، خدماتی، آموزشی، نظامی، امنیتی، آموزشی، تربیتی، رسانه ای، جهان‌بینی و ... در دست ملتی دیگر، با دین و جهان بینی متفاوت، با زبان، تاریخ و فرهنگ متفاوت تجمیع شده است، آیا این، بردگی ملی یا استعمار مطلق نیست؟.

برده‌گی ملی

آیا می توان از چنین استعمار عمیق و گسترده، به عنوان بردگی ملی و برده داری ملی سخن گفت؟ 
درست است که در ظاهر امر، برده داری و خرید و فروش انسان ها غیر قانونی است اما اگر به مفهوم و کارکرد برده، برده داری و رابطه بین برده و برده دار دقت بکنیم، آن روابط را در بین ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، کرد، گیلک، مازنی و ... از یک طرف و ملت فارس در طرف دیگربه عنوان برده‌دار خواهیم دید. مهم کارکردها و معنای مفاهیم هستند
آیا استعمار، نام دیگر برده داری ملی نیست؟ 
استعمار چه کارکردهایی داشته و دارد که برده داری ملی یا جمعی، آن کارکردها را نداشته و ندارد؟
چه کسانی مفاهیم را تعریف می کنند؟

آیا باید مفاهیم را دیگران تعریف بکنند تا ما بر اساس نیازهایمان، از آن مفاهیم بهره برداری بکنیم؟ یا ما باید با توجه به وضعیت و شرایط اجتماعی خودمان، مفاهیمی را برای توضیح و بیان وضعیت موجود و حاکم بر ما، تاسیس بکنیم؟
اگر منتظر دیگران باشیم تا برای نیازهای ما، مفاهیمی را تعریف و ابداع بکنند، ممکن است، چنین اتفاقی به ندرت رخ بدهد. 
چرا که بسیاری از متخصصان، محققان و اساتید کشورها و ملل، از زندگی در وضعیت . شزایط زیستی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، مازنی، گیلک، کرد و ... عبور کرده اند. کشور شده اند و نهادهای لازم برای اداره جوامع خودشان را تاسیس کرده اند. 
مسایلی در جوامع ما در جریان هستند که شاید بشر در کشورهای اروپایی و آمریکایی آن ها را تجربه نکرده است و شاید هم بشکلی که در جوامع ما در جریان است، در آن ها در جریان نبوده است.
متخصصان، محققان و دانشگاهیان ملل دیگر هم در رابطه با مسایل جامعه شناختی خودشان و برای حل مسایل جوامع خودشان تحقیق و بررسی می کنند و برای حل آن ها، از کلمات با مفاهیم متفاوت در گذشته، تفسیرهای جدیدی برای پاسخ به نیازهای روز ارائه می دهند. 
محققان، متخصصان و دانشگاهیان در ایران، یا اجازه تحقیق در مورد مسایل جامعه شناختی ملل غیر فارس را ندارند و یا با عینک و از زاویه دید منافع ملی ایران و پانفارسیسم و پان ایرانیسم به آن مسایل ملل تحت اشغال می نگرند.
محققان ایرانی، با تعاریفی که در بالا ذکرش رفت، به مسایل ملل غیر فارس نمی نگرند. تحقیقات آن ها، دردی از بیماری جوامع ملل تحت سلطه را علاج نخواهد کرد. برای علاج درد خودمان، خود ما باید استین افکار و اذهان خودمان را بالا بزنیم و به ابداع یا باز تعریف مفاهیمی بپردازیم تا مسایل جوامع خودمان را تبیین و تعریف کرده و توضیح بدهیم.

نقش شبکه های اجتماعی

ناسیونالیسم ایرانی، بر محور زبان فارسی استوار است و با شکسته شدن زبان فارسی، فرو خواهد ریخت.
کاربرد دقیقو صحیح این زبان، با شیوع اینترنت، تلفن های هوشمند، شبکه های اجتماعی و ... رو به ضعف نهاده است. 
ملل غیر فارس، بیشتر از گذشته، از وضعیت غیر انسانی و نابرابر خودشان با فارس ها در ایران آگاهتر می شوند. وضعیت خودشان را با دنیای اطراف و با جوامع انسانی دور و نزدیک مقایسه می کنند. انتظارات و خواست هایشان، روزانه بالاتر می روند.

 در حالی که توان پاسخ گویی منطقی، حقوقی، سیاسی، آموزشی و اجتماعی فارسیسم و ایران فرهنگی یا ایرانشهری با آن بیداری ها، خواست ها و حقوق، روز به روز کاهش می یابد و این، نه تنها به معنی فرو پاشی ایران فرهنگی و ایرانشهری بلکه نابودی ایران سیاسی و جغرافیایی خواهد بود.

راه های تامین منافع در بلند مدت

چرا که پانفارسیسم یاد نگرفته و نفهمیده است که منافع خودش را در بلند مدت بجوید. نگرشش، به تامین حداکثرمنافع، در کوتاه مدت متمرکز شده است. 
این انحصار پانفارسیسم، به عصیان و شورش عمومی غیر فارس ها منجر خواهد شد. انفجاری که باز یافت پارچه های ایران، جز افسوس، ثمره ای برای فارس زبانان نخواهد داشت. 
این شکست، عمیق تر و دردناک تر از شکست در مقابل اعراب در هزار و چهارصد سال قبل، در مقابل مغول ها، در مقابل افغان ها، در مقابل روس ها و ... خواهد بود و آن ها را به ورطه و باتلاق نوستولوژیک جدیدی فرو خواهد برد. افسردگی ملی ناشی از بی‌خردیشان را برای بار دیگرخواهند چشید ولی افسوس، بهره ای برایشان نخواهد داشت.

تضاد درونی ایرانشهری ها

در داخل هم، ناسیونالیسم فارسی و ایرانی، تاب تحمل همدیگر و جریان های موازی اجتماعی را ندارد.
با سلطنت، سلطنت طلبان و شاه و شاهزاده مخالفند بودند و هستند و آن ها را با انقلابی بیرون ریختند.
اکنون هم با جمهوری اسلامی، ملا، آیت الله و ولایت فقیه مخالفند. در تلاش برای از بین بردن این سیستم می جنگند. امیدوارند که یک روزی ازرهبران و سواران بر این سیستم انتقام سختی بگیرند. در آرزوی کشتار دسته های روحانی، آیت الله، طلبه، و ... بسر می برند. 
برایشان مهم نیست که چه کسی در راس کار و مدیریتی بوده است یا نه. فقط انتقام عقده ها، نداشتن ها، ظلم های اجتماعی، فقر و فلاکت، بیعدالتی، بیکاری، تبعیض ها و ... را از این ها خواهند گرفت.

ضدیت با نیروهای مسلح

با ارتش، ساواک، شهربانی و ژاندارمری شاهنشاهی مخالف بودند. لذا بخشی از آن ها را در کوران انقلاب و بخشی را هم بعد از انقلاب، کشتار کردند. همین ایرانشهری ها، مخالفت خودشان یا دیگران را با قتل دیگرانی که جهان و زندگی را مانند آن ها نمی دیدند، نشان دادند.

مخالفت با سرمایه داران

ایرانیان و ایرانیت، با سرمایه داران و صاحبان کارخانه ها و شرکت ها مخالف بودند و هنوز هم مخالفند. داشته های سرمایه داران و حتی دارایی بخشی از طبقه متوسط را در انقلاب، به غارت بردند. تجهیزات کارخانه ها و کارگاه ها و شرکت ها را از جا کندند و بردند. غافل از این که باید فردا به سر کاربازآیند و تولید بکنند و بر بی کاریشان غلبه بکنند.
 بعد ازتلاطم انقلاب هم، باقی مانده سرمایه ها، زمین ها، شرکت ها، خانه ها و دارایی های بسیاری از مردمان را هم مصادره کردند. انتقام نداشته ها و عقده ها و تبعیض های تاریخیشان را از همدیگر گرفتند. بر این جنایت ها نام "حرکت انقلابی" گذاشتند و افتخار هم کردند.

و حالا نوبت انتقامگیری از 

اکنون هم ملا ها، آیت الله ها، مدیران، مسئولان، نمایندگان، اطلاعاتی ها (واواکی ها)، پاسداران، بسیجی ها، شوراها، انجمن های اسلامی، گزینشی ها،  حراستی ها، حتی بخشی از بدنه کارمندی را مسئول چنین وضعیتی می دانند و در فکر کشتار آن ها و انتقامگیری هستند. 
دیگرانی که ممکن است، هیچ نقشی هم در چگونگی وضعیت موجود نداشته باشند یا خودشان هم یکی از قربانیان این رژیم باشند اما چون در همان لباس، همان طبقه و همان نیرو، همان مسئولیت، جایگاه و شغل اجتماعی قرار دارند، در هدف ناراضیان قرار گرفته اند و انتقام سختی را متحمل خواهند شد.

تفسیر غلط در فرهنگ ایرانی

در دوران هجوم کورونا و تعطیلی دنیا، هنرمندان و افراد مشهوری که دستشان به جیب مردم بود و خوب زندگی می کردند، در جهان خارج از ایران، دست در جیب  کرده اند و بخشی از درآمدهایشان را برای التیام زخم کورونا، به مردمی که از دسترنج آن ها سرمایه ای جمع کرده بودند، برمی گردانند.
در ایران، هنرمندان، سرمایه داران، مدیران، مسئولان، دولت و بخش خصوصی، تنها به فکر چپاول هر چه بیشتر و اندوختن به حجم  ریال هایشان در بانک ها و یا بیرون بردن سرمایه هایشان از ایران هستند. 
این گروه ها که دایما دم از وطن، هموطن، ایران، مرز پر گهر، جانم فدای ایران و ... می زدند و خودشان را خدمت کار و نوکر ایرانیان می دانستند، همیشه حساب های بانکی خودشان را برای دریافت کمک های مردمی باز می کردند اما امروزه، و در دوران نیاز مردم به حمایت های ناچیز آن ها غایب هستند. 
در این شرایط دردناک برای عموم مردم، آن ها در گوشه دنجی خزیده اند. جامعه را فراموش کرده اند. به فکر التیام اندک دردهای مردم نیستند. بر زخم مردمان مرحمی هر چند بیمقدار نمی نهند.
امروز مقاله ای را در فیس بوک دیدم که فردی از هنر مندان گلایه کرده بود که چرا مانند هنرمندان دیگر کشور ها، در کنار مردمشان نیستند و برای رفع نیازهای زندگی روزمره آن ها، دست در جیب هایشان نمی کنند؟
در زیر همین مقاله، عکس یک هنرمند سینمایی دوران شاه را گذاشته بودند. ایرانی های عقده ای، بجای هدف گرفتن اخلاق، رفتار، جهان بینی، ایدئولوژی، منش و شخصیت اجتماعی طبقه های هنرمندان، یکی از هنرمندان که در آن عکس ها دیده می شد را هدف توهین ها و تحقیرهای خودشان قرار داده بودند.
بدبختانه، اغلب مردم، دارای عقده هستند. می خواهند انتقام بگیرند اما نمی پرسند که از چه کسی؟ و بر سر کدام فرد باید فریاد زد؟
مردمان و افراد، کلاف سردر گمی شذه اند که نمی دانند عقده هایشان را چگونه سرریز بکنند؟
به جای نشانه گرفتن نهادها، جهان بینی و فلسفه راج زندگی در ایران و در میان ایرانیان به عنوان میراث دار ایرانشهری و ایران فرهنگی، فرد یا افراد خاصی را نشانه رفته اند و امیدوارند که روزی از آن ها انتقام بگیرند.
امروز، انتقامشان در فیس بوک است و فحش می دهند و تحقیر می کنند و نمی دانند که چرا فحش می دهند ولی فردایی که در ایران تغییراتی بخواهد رخ بدهد، هدفشان، خالی کردن عقده های انباشته از تبعیض ها و تحقیرها نخواهد بود بلکه انتقام گیری‌هایشان خونین و غارتگرانه خواهد بود؟
این مردمان عقده ای و خسته از تبعیض ها، با آن گروه ها چه خواهند کرد؟ 
آیا از آن ها، انتقام این همه بی توجهی ها را نخواهند گرفت؟
آیا دارایی های آن ها را غارت نخواهند کرد؟
جان های خودشان و عزیزانشان را از بین نخواهند برد؟
آیا هنوز هم فکر می کنید که در ایران، روح ناسیونالیستی و ملی‌گرایی باقی مانده است؟
در کدام بخش هایی از ایران، هنوز ناسیونالیسم ایرانی، ایرانشهری و ایران فرهنگی زنده است؟
آیا متوجهید که روزانه چه تعداد از ایرانیان، از ایران می روند و نه از دولت که از ملت فرار می کنند؟
آیا می بینید که روزانه، چه تعدادی دین خودشان را نه به زرتشتی که به ادیان دیگر تبدیل می کنند؟
آیا می دانید که دشمنی با زبان فارسی و ملت فارس، روزانه در حال اوج گیری است؟
به چه بهایی صدای مللی که اکنون بخشی از ایران امروز هستند، شنیده نمی شود؟
این صداهای ناراضی، کی و چگونه منفجر خواهند شد و چه نتایجی خواهند داد؟
آیا ناسیونالیسم ایرانی در حال مرگ است یا در حال بیماری بسر می برد؟


آیا از ایران فرهنگی یا ایران جغرافیایی و تاریخی، چیز زیادی مانده است؟ یا در ؟؟توهمات و بر گذشته وهمی و خیالی افتخار می کنند؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سوم (03) آوریل 2020
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs