Thursday, May 21, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 17

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


چرا مجلس به توپ بسته شد؟


تقی‌زاده می‌گفت: «نه محمدعلی ‌شاه آن‌ قدر مستبد بود و نه ما آن‌ قدر از مشروطه سرمان می‌شد
بعدها در این باره بیشتر خواهم نوشت ولی در اینجا به خلاصه سخنان آقای جمشید کیانفر در باره زمینه‌های اجتماعی و سیاسی به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلی شاه قاجارمی پردازم که در گفتگویی با خانم فهیمه نظری شرکت کرده است. متن اصلی آن نوشته، در وبسایت «تاریخ ایران» و با تیتر «فرمان مشروطه را محمدعلی‌شاه صادر کرد نه مظفرالدین‌‌شاه» منتشر شده است.
آیا محمدعلی شاه قاجار، با انقلابیون همراهی کرد یا از‌‌‌ همان اول علیه آن‌ها بود؟ او در پاسخ به سؤال خودش، گفته است: در آغاز، محمدعلی‌ میرزا، چه در تبریز و چه زمانی که در ایام ولایتعهدیش به تهران می‌آمد، با مشروطه همراهی می‌کرد. اتفاقا فرمان مشروطه را هم محمدعلی ‌شاه صادر کرد. نخستین بار در دستخطی که برای میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان صدراعظم می دهد، لفظ مشروطه را به کار می برد و می پذیرد که حکومت مشروطه باشد. این شد فرمان مشروطه، نه آن فرمانی که مظفرالدین‌ شاه صادر کرده بود. فرمان مظفرالدین‌ شاه، تنها برای تشکیل مجلس بود. ما به غلط آن را فرمان مشروطه تصور می‌کنیم. مردم اصلا نمی‌دانستند مشروطه چیست، همچنان که نمی‌دانستند مشروعه به چه معناست. آن‌ها تنها به دنبال عدالتخانه بودند.
در آغاز جنبش عدالتخواهی هنوز مساجد و امامزاده‌ها جزء اماکن مقدسه (دارالامان ها) بودند و مردم در آن بست می‌نشستند. در‌‌‌ همان زمان، در مسجد شاه تیراندازی و یک نفر کشته شد. با این تیراندازی، مساجد حریم امن به شمار نمی‌رفتند. در اصطبل‌های سلطنتی و حکام هم بسته شده بود. در اینجا بود که سفارت انگلستان پیدا شد.
جناب کیانفر اشاره نمی‌کند که سازماندهی اعتصاب ها، انتخاب محل اعتصاب عمومی یا بست نشینی، توسط چه کسانی و در کجا انجام می گرفته است؟ چرا سفارت کشور دیگری، به غیر از انگلستان برای بست نشینی انتخاب نشد؟
معلوم نیست که سفیر انگلستان چگونه از تصمیم این افراد نامعلوم آگاه شده است؟ چرا با سرعت از باغ ییلاقی «قلهک»، به سفارت برگشته است. سفیر چگونه در فرصت اندکی، ضمن مهیا کردن مقدمات پذیرایی از هزاران بست نشین، برای رفع نیاز آن ها، 30 توالت ایرانی هم ساخته است؟ آیا همه این‌ کارها و هزینه‌های کلان که نیازمند فرصت و هزینه‌های زیادی هم بوده، بدون خبر و اجازه دولت انگلستان پیش رفته است؟
من، نمی‌توانم باور بکنم که انگلیسی‌ها از قبل، از چنین برنامه‌ریزی آگاهی نداشته باشند و یا خودشان، این چنین برنامه‌ای را ترنیب نداده بوده باشند.
کیانفر در ادامه و بدون پاسخ به این‌گونه سؤال ها، گفته است: زمانی که بحث سفارت مطرح شد، سفیر که در باغ ییلاقی قلهک به سر می‌برد، با تقاضای اعتصاب در محوطه سفارت انگلستان موافقت کرد. حتی پیش از ورود بست‌نشینان، ضلع غربی سفارت را برای آن‌ها آماده و بیست- سی دستشویی ایرانی برای آن‌ها آماده کرد.
معمولا کسی از بست بیرون نمی‌رود، اما در دوران بست‌نشینی در سفارت انگلستان، رفت‌ وآمد آزاد بود. کارگر، سر کارش می‌رفت. کارش را انجام می‌داد. ظهر، به سفارت برمی‌گشت. ناهارش را می‌خورد و حتی سهم اهل خانه را می‌فرستاد. عصر به سر کار می‌رفت. شب، دوباره به سفارت بازمی‌گشت. حتی برخی بست‌نشینان شب‌ها به خانه خود می‌رفتند و صبح برای صرف صبحانه به سفارت می‌آمدند. به همین دلیل در تصاویری که از این دوران بجا مانده، گاهی بیست، سی نفر دیده می‌شوند ولی در سر سفره جمعیتی چند ده هزار نفری دیده می شوند.
قبل از حضور در سفارت انگلستان، مردم، تنها خواستار عدلیه و عدالتخانه بودند که بتوانند، شکایاتشان را آزادانه طرح کرده و پیگیری بکنند. پس، چرا از سفارت، مشروطه بیرون آمد؟
کیانفر در این باره می گوید: به هنگام بست‌نشینی در سفارت انگلستان، واژه مشروطه پیدا شد. یعنی منورالفکران در آن جا به این نتیجه رسیدند که برای رسیدن به عدالت، باید حکومت مشروطه بشود اما مردم معنی مشروطه را نمی‌دانستند و می‌گفتند، مشروطه، یعنی حکومت به شرط آن که پادشاه سلطنت بکند. هر کدام از روشنفکران هم تعبیر خاص خود را داشتند. گروهی به فرانسه و ناخودآگاه به جمهوریت تمایل داشتند. گروهایی نیز به بلژیک، انگلیس و آلمان گرایش داشتند.
او درادامه افزوده است: مظفرالدین‌ شاه، با تشکیل مجلسی برای تدوین قانون اساسی که ترجمه‌ای از قانون اساسی بلژیک بود، موافقت کرد. بعدا، متمم قانون اساسی از فرانسه گرته‌برداری شد.
آیا علت مخافت مجلس با محمدعلی شاه قاجار، عدم دعوت از نمایندگان به مجلس تاجگذاریش بود؟
کیانفر در پاسخ به این پرس می گوید: در فرانسه و انگلستان و در چنین مراسم هایی، دعوت شخصیت‌های مهم رسم بوده است اما در ایران، از این آداب مطلع نبودند. با این حال، دو نفر از نمایندگان مجلس نیز در این مراسم حضور داشتند. پس شاه، عنادی با مجلس نداشت. از سوی دیگر، باید در مراسم تاجگذاری، رجال و شخصیت‌های مهم را دعوت می‌کردند. در حالی که بیش از نیمی از نمایندگان مجلس از نظر شخصیتی افراد مهم و جزو رجال طراز اول نبودند. چرا که اولین دوره مجلس بود و مجلس هویت خاصی پیدا نکرده بود. البته، نه نمایندگان، دربار را آدم حساب می‌کردند و نه دربار برای آن‌ها تره خرد می‌کرد. علت به توپ بسته شدن مجلس را ما ساخته‌ایم. اکثریت قریب به اتفاق نمایندگان، به این قضیه اعتراض نکردند. هیچ موقع هم در هیچ نطقی نمی‌بینید که نماینده‌ها از این بابت گله کرده باشند. البته،یک سال بعد و در دی یا اسفند که اختلافات بین مجلس و شاه آغاز می شد، سه تن از نمایندگان از چنین دلیلی سخن گفته اند ولی تا آن زمان، نمایندگان به این قضیه اعتراض نکرده بودند. چون هر کس شان و حدود خود را می‌دانست که در کدام مجلس جا دارد و در کدام مجلس جا ندارد.
نمایندگان، به ویژه در سال اول، مطلقا نمی‌دانستند که وظیفه‌شان چیست. برای هعمین هم در هر کاری دخالت می‌کردند. در کنار بی تجربگی مجلس، از همه جا انجمن می‌رویید.
محمدعلی ‌شاه در تلگراف به مشیرالسلطنه، یک روز پس از به توپ بستن مجلس، در 24 جمادی‌الاول1326، در مورد دخالت انجمن‌ها در امور دولتی می نویسد: «چنانچه بر احدی پوشیده نیست، به واسطه اتحاد انجمن‌هایی که بدون نظامنامه تشکیل و در امور دولتی که از وظایف اهالی خارج است، مصرا دخالت می‌نمودند به طوری که رشته انتظام امور را به کلی از دست اولیای دولت خارج و به میل خود می‌خواستند، امور مملکتی را حل و عقد نمایند و نزدیک بود هرج‌ و‌ مرج عظیمی در کلیه مملکت روی داده موجب اضمحلال دولت قدیم قویم ایران گردد...»
این محقق تاریخ، تقصیر به توپ بسته شدن مجلس را دخالت انجمن‌ها در امور سیاسی-اداری می داند: عملکرد انجمن‌ها، یکی از علل به توپ بسته شدن مجلس بود. یک‌ دفعه، 180 انجمن در تهران پیدا شدند که همگی هم آرمان‌گرا بودند. این انجمن‌ها خیلی تند می‌رفتند. نظمیه و مردم از دست آن‌ها آسایش نداشتند. آن‌ها روزانه مشق نظام می‌کردند. یکی از دلایل استعفای احتشام‌ السلطنه؛ رئیس مجلس، همین تندروی‌های انجمن ها بود. صدر اعظم منتخب محمد‌علی ‌شاه را در مقابل در مجلس ترور کردند. بعد و در مسیر دوشان‌تپه، به درون کالسکه خود او بمب انداختند.
روزنامه روح‌القدس، مساوات و صوراسرافیل برای شاه آبرو و حیثیت نگذاشته بودند. مساوات در بد و بیراه گفتن به به پدر و مادر و خود پادشاه پیشتاز بود اما محمدعلی ‌شاه همه این‌ها را تحمل کرد.
درفاصله زمانی دی 1286 تا تیر 1287 ، حوادثی مانند ترور اتابک، واقعه میدان توپخانه، رشد بی‌ رویه و مسلح شدن انجمن ها، حمایت مجلس از انجمن‌ها، تضاد میان حکومت و مجلس بر سر امضای متمم قانون اساسی، بمب‌اندازی به کالسکه شاه، استعفای رئیس مجلس، مقاومت مجلس در مقابل درخواست شاه مبنی بر دستگیری چند تن از جمله میرزا ابراهیم تبریزی، شیخ احمد روح‌القدس و... زمینه‌ساز به توپ بستن مجلس شدند.
وقتی بحث متمم قانون اساسی پیش آمد، سید عبدالله بهبهانی با سفیر روس ملاقات کرد. از او خواست تا پادشاه را به امضای متمم قانون اساسی تشویق بکند. سفیر روس و انگلیس، به همراه رئیس مجلس با شاه ملاقات کرده و او را تشویق کردند تا متمم را بپذیرد و سلطنت کند اما در کمتر از چند ماه پس از امضای آن، شاه مورد سوء قصد قرار گرفت و به سمت ماشین و سپس، کالسکه‌اش بمب انداخته شد.
پس از این ماجرا، به در و دیوار شهر اعلامیه زدند که مجلس حکم راده تا شاه از قصرخارج نشود. در 21 خرداد، شاه از مجلس می‌خواهد تا 11 نفر را تبعید کند. قانون مطبوعات را جاری بسازد. نظامنامه‌ای برای انجمن‌ها تدوین و آن‌ها را از مداخله در امور اجرایی منع بکند و حمل اسلحه ممنوع بشود.
مجلس، ممنوعیت حمل اسلحه را موکول به برقراری امنیت می‌کند. تبعید افراد را خلاف قانون اساسی می‌داند و استدلال می‌کند که نمی‌توان افراد را بدون محاکمه تبعید کرد. همان مجلسی که ده روز قبل، از پادشاه خواسته بود، شش نفر، از جمله رئیس محافظان شخصی‌ شاه؛ پاشاخان امیربهادر را بدون محاکمه تبعید کند و شاه نیز پذیرفته بود.
شاه تا 24 و 25 خرداد 1287 مدارا کرد. از 24 خرداد به بعد، فرماندار نظامی تعیین و او را مامور خلع سلاح انجمن‌ها می کند. از تبریز و شیراز پیغام می‌رسید که گروهای مسلحی جهت خلع‌ شاه، به سمت تهران در حرکتند. بنابراین، شاه، حکومت‌ نظامی اعلام می کند. قزاق‌ها مصرانه مردم مسلح را خلع‌ سلاح می کنند. شاه تهدید می کند که اگر انجمنی ها مجلس را تخلیه نکنند، مجلس را به توپ خواهد بست. در حد فاصل 25 تا 29 خرداد، اخبار ضد و نقیضی، مبنی بر توقیف میرزا سلیمان‌خان؛ مدیر انجمن برادران قزوین، به جرم دادن تفنگ به مجلس، حرکت مجاهدین قزوین و رشت به سمت تهران و حمل یک دستگاه توپ از میدان توپخانه به باغشاه در شهرمی پیچد.
وقتی محمدعلی ‌شاه می بیند که مجلس برای مهار انجمن‌ها نمی کوشد، خود وارد عمل می شود. او حتی تا 31 خرداد هم مدارا می‌کند. تیراندازی‌های روز اول تیرماه قزاق‌ها مشقی بودند. به همین دلیل هم 100 قزاق در آن روز کشته می شوند. چرا که تیرهای انجمنی‌ها مشقی نبودند.
در همین روز، شاه، وزرا را به مجلس می فرستد و خواهان تسلیم اشخاصی می شود که متهم به هرج‌ و مرج بوده اند اما مجلس با وزرا به تندی برخورد می کند و خواهان استعفای همه آن‌ها می شود. بعد از این ماجرا، طاقت شاه تاب نمی آورد و به لشکر قزاق‌ مستقر در میدان بهارستان فرمان به توپ بستن مجلس را می دهد.
در این روز، اعضای انجمن‌ها، در مسجد سپهسالار و خانه ظل‌السلطان سنگر گرفته، به دستور سید عبدالله بهبهانی، به قزاق‌ها تیراندازی می‌کردند.
از جانب قزاق‌، خانه ظل‌السلطان در ابتدای خیابان ملت و مجلس مورد هدف قرار می گیرد ولی مسجد سپهسالار را هدف قرار نمی دهند. در این ماجرا 300 نفر کشته و500 نفر زخمی می شوند. بعضی ها، تعداد کشته‌شدگان را 1200 نفرتخمین می زنند که احتمالا کشته های انجمنی ها را با کشته های قزاق‌ جمع کرده اند.
مردم از مشروطه‌ای درآوردند که هیچ کس الفبایش را نمی‌دانست. کیکاووس جهانداری؛ کتابدار کتابخانه مجلس سنا، به نقل از تقی‌زاده می‌گفت: «نه محمدعلی ‌شاه آن‌ قدر مستبد بود و نه ما آن‌ قدر از مشروطه سرمان می‌شد
این محقق تاریخ نتیجه‌گیری می‌کند: اگر رجال و منورالفکران، شناخت کافی از مشروطه و چگونگی اجرای آن داشتند، محمدعلی ‌شاه بهترین فرد برای اجرای آن می بود، اما او را به کسی تبدیل کردند که مجلس را به توپ بست.
با تشکر
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و یکم (21) می 2020
hedayat222@yahoo.com

Sunday, May 17, 2020

دشمن تراشی حزب دموکرات کردستان ایران را محکوم‌می کنم



جناب شاملی عزیز
من هم ‌بمانند کثری از فرزندان ملت تورک آزربایجان جنوبی، تعرض سیاسی و توسعه طلبانه حزب دموکرات کردستان ایران را دیدم. بسیار متاسف شدم اما باید واقعیت های سیاسی اطرافمان را ببینیم و به صراحن موضعگیری بکنیم. نباید خودمان را فریب بدهیم. اگر هدف ما انسانی باشد، اما هدف همسایه، غیر انسانی، باید منافع ملت خود را بر واقعیت جاری استوار بکنیم.

جناب شاملی
من، با اکثریت بخش های بحث شما در آن نوشته، در مورد جسارت رسمی و آشکار حزب دموکرات کردستان ایران موافق هستم و سیاست های خصمانه، سلطه طلبانه، دشمن تراشانه و توسعه طلبانه رهبران کرد آن حزب را محکوم‌ می کنم.
من، بشخصه، مدت ها تلاش می کردم تا روابط فی ما بین تورک و کرد، عقلانی و بر اساس مصالح و منافع همسایگی پیش برود. 
گاهی هم‌ دوستان تورک خودم را با موضع گیری های محافظه کارانه ام‌ که اغلب هم به نفع دوستان و همسایه کرد مان موضعگیری می کردم، نه تنها ناراضی، بلکه شاکی می کردم. 
دوستان تورکم را به رادیکالیسم متهم می کردم و تصور کرده و ادعا می کردم که در هر دو طرف مرزهای سرزمینی-تاریخی ما (تورک ها و کردها) افراد ساده اما صمیمی هم هستند که با استراتژی های مبارزه با رژیم و دشمن مشترکمان آشنا نیستند و بجای در سیبل قرار دادن دشمن مشترکمان، همسایه یشان را می کوبند و آب به آسیاب دشمن هر دو می ریزند. مسیر مبارزه با پانفارسیسم و رژیم را به سوی همدیگر تغییر می دهند.
عمدا و آگاهانه هم نمی خواستم باور بکنم‌ که رهبران، روشنفکران و رهبران احزاب کرد در دام پانفارسیسم و رژیم افتاده باشند و بخواهند، نه تنها در دام و تله رژیم که در دام و تله عوامزدگی و پوپولیسم بیفتند اما واقعیت آن است که آن ها در دام و تله رژیم و عوامزدگی افتاده اند و هر روز هم بیشتر در این تله و مرداب گیر می کنند و عمیق تر می روند.
در این‌میان، چاره ما چیست؟ 
آیا باید توسعه طلبی و سلطه جویی احزاب و رهبران کرد را ببینیم و سرمان را در برف بکنیم و انشا اللاه گربه است،گفته رد بشویم؟
آیا جوامع، ملت تورک و تاریخ، این‌کوتاهی و حماقت در اصرار به نفهمیدن و عدم درک شرایط را به ما می بخشند و خواهد بخشید؟
آیا خود ما می توانیم، این کوتاهی خودمان در درک واقعیت های سیاسی و حوادث اطراف مان و ساده لوحی هایمان را ببخشیم؟ و تصور بکنیم که برای اهدافی انسانی داریم از جیب ملت فداکاری می کنیم اما با چنین روندی، آینده خونین و تیره و تار است.
آیا نباید به رادیکال های جبهه خودمان حق بدهیم  تا از همه افراد ملت بخواهند تا مسلح شده و آماده دفاع از ملت و وطنشان در مقابل هر نوع توسعه طلبی ها و از هر کجا و هر جبهه ای باشند؟
در سیاست، منافع ملی تعیین کننده رابطه ملل و همسایه ها است. منافع ملی ما تورکان هم، حفظ چهارچوب مرزهای سرزمین و وطنمان است و حفظ این وطن تاریخی مهمترین اولویت ماست. 
نمی توانیم و نباید به ادعاهای ارضی و سرزمینی دیگر همسایگانمان چشم بپوشیم و با تعارف، مسئله به این بزرگی را در ظاهر، حل و فصل کرده باشیم. نباید آتش در زیر خاکستر بماند. طبیعی است که یا صلح و یا جنگ. انتخاب با همسایه است؟ چون او، ما را به انتخاب یکی از این دو مجبور کرده است و صلح و آرامش انتخاب اول ماست .لکن انتخاب ما، با انتخاب او، قابل تغییر است
تصور می کنم که نه تنها، باید رهبران و عقلای این حزب، بلکه رهبران و عقلای دیگر احزاب کرد و همچنین عقلایی که در خارج از مرزهای احزاب کردی هستند، باید با این توسعه طلبی به نام ملت کرد، مخالفت کرده، از دو ملت تورک و لور عذر بخواهند و الا پیامدهای چنان ادعاهایی، تمامی روابط فی مابین و همکاری ها را به مخاطره خواهد انداخت و تمامی قوا و امکانات تورک، کرد   لور را مصروف مقابله با توسعه طلبی های سرزمینی یک عده مالیخولیا خواهد کرد. 
در حالی که می بایست، تمامی توان همه ملل در ایران، بر مبارزه با دشمن مشترک متمرکز بشود.
همچنین عقلای کرد نباید به خام های سیاسی و سیاست، اجازه بدهند که آینده آن منطقه از خاورمیانه، به سوریه ای دیگر بدل بشود که این خواست دشمن مشترک همه ملل است.
و اما آن جا که با شما مخالفم، مفهوم "فدرالیسم" است. همسایگان کردی که مدعی طرفداری از فدرالیسم در ایران هستند، آیا واقعا فدرالیست هستند؟ 
به چه نوعی از فدرالیسم تمایل داشته و پای بند هستند؟
فدرالیسم مورد نظر آن ها، فدرالیسم استانی موجود است؟
فدرالیسم بر اساس اکثریت مطلق یا نسبی جمعیتی است؟
فدرالیسم بر اساس وطن تاریخی است؟
فدرالیسم جغرافیایی کدام مقطع از تاریخ را مبنا و مورد پذیرش قرار داده اند؟
آیا ادعاهای سرزمینی و ارضی بخشی از کردها، می تواند مبانی توافق بر نوع خاصی از فدرالیسم باشد؟
آیا این رفتار سیاسی توسعه طلبانه حزب دموکرات کردستان ایران، نباید ما را به مقابله به مثل و موضعگیری های شدیدتر در مقابل آن ها راهنمون سازد؟
آیا نباید جبهه ها یا کنگره هایی که این سه ملت در آن حضور مشترک داشته و برای دستیابی اهداف مشترک و همچنین راه‌های مبارزه با دشمن مشترک همکاری می کنند یا گرد هم جمع می شوند، در این باره تصمیم بگیرند و موضع گیری بکنند و این توسعه طلبی را محکوم نمایند؟

انصافعلی هدایت 
تورنتو - کانادا
هفدهم (17) می 2020
hedayat222@yahoo.com

Saturday, May 16, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 16

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


مشروعیت زدایی از حاکمیت در قبلی و مشروعیت بخشی به حاکمیت جدید

می‌دانیم: هر رژیم جدیدی که به روی کار می آید، باید کارنامه رژیم و رهبران رژیم قبلی را سیاه جلوه بدهد تا برای استقرار و مشروعیت خود، دلایلی جامعه (نه عقلانی) پسند دست و پا بکند والا امکان استقرار و کسب مشروعیت نخواهد داشت. برای همین هم، در اوایل انقلاب 1357، امثال زیباکلام ها باید پهلوی ها را تا آن جا که ممکن بود و است، سیاه می‌کردند تا حاکمیت از آن دو، سلب مشروعیت کرده و مشروعیت حاکمیت را به رژیمی که حالا و در راستای منافع جدیدشان است، بدهند. اگر رژیم جدید مشروعیت نمی گرفت، نمی‌توانست استقرار یافته با دشمنان داخلی و احتمالاً با دشمنان خارجی بجنگد. نمی‌توانست چنان اعدام های گسترده ای را در اوایل استقرارش در بعد از انقلاب انجام بدهد. این مشروعیت است که به رژیم، امکان آن همه اعدام ها، زندان ها و شکنجه ها را داده بوده است. یعنی، سلب مشروعیت از حاکمان و رژیم قبلی، مشروعیت اعدام و مصادره اموال عوامل رژیم قبلی را به رژیم جدید می‌داده است.
در راستای مشروعیت بخشیدن به رژیم جدید و مشروعیت زدایی از رژیم قبلی است که بازار تحریف، دروغ سازی و قبولاندن دروغ‌های احمقانه، سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژیک، دوباره داغ می شوند. یعنی جامعه چنان داغ و هیجانی شده است که قوه تعقل خود را از دست داده است. شاید هم رژیم جدید نیازی به قوه تعقل در مردمان ندارد. چون قوه تعقل، می‌تواند مشروعیت اعمال زور و خشونت علیه شهروندان را از رژیم جدید هم سلب بکند.
افراد داغ هیجان‌زده و احساساتی، همه چیز را ایدئولوژیک، هیجانی، ساده و سطحی کرده، در قد و قواره مغزی، ذهنی و اندیشه‌ای خودشان، قالب بندی می کنند. یعنی، بالا و پایین جامعه را هم به اندازه قد و قواره فکری و نیازهای خودشان، قیچی می‌کنند و به آن‌ها سر و سامان می دهند. یعنی افراد داغ و هیجانی، خودشان را به عنوان مرجع والگو به جامعه تحمیل می کنند. عامه مردم یا توده ها به علت ناآگاهی، هیچ خبری از این مسایل و روند بازی های روانی-تحریفی رژیم جدید ندارد. در نتیجه بی‌گناه هستند اما این گروه‌های مرجع و انقلابی و هیجان زده هستند که تحریف و دروغ را به خورد جامعه هیجان‌زده می دهند.
آیا مشروعیت زدایی در ایران معاصر، فقط در دوره سلب مشروعیت از سلطنت پهلوی ها رخ داده است یا خود پهلوی ها هم پروسه مشروعیت زدایی را در باره قاجارها و تورک ها هم طی کرده بوده‌اند؟ و رژیم جدید بعد از پهلوی ها هم از همان سیاست‌ها و تجربه‌های تاریخی مشروعیت زدایانه رضاشاهی و محمدرضاشاهی بهره برده و توانسته است، بسرعت همه چیزها را مطابق تجربه‌های قبلی اما بر اساس خواست، اراده و ایدئولوژی خود سازماندهی بکند؟
آیا وقتی رضاشاه و پانفارسیسم، بر علیه قاجاریه و تورک ها کودتا کردند، برای مشروعیت دادن به رژیم خودشان، از قاجارها، مشروطیت زدایی نکردند؟ آیا همان ها، مشروعیت قانون اساسی مشروطه را از بین نبردند؟ آیا از آزادی ها، حقوق اساسی مردم و ملل مشروعیت زدایی نکردند؟ آیا از مجلس مشروطه مشروعیت زدایی نکردند؟ و آیا … مشروعیت زدایی نکردند؟
آیا همه آنچه که در ذهن ایرانیان زشت،؛ قبیح، نادرست، غیر انسانی، غیر اخلاقی، دنیایی، مال و پول پرستی، زن بارگی، عیاسی، قماربازی، شرابخواری، خیانت و خائن، ترسو و بز دل، بی عقل و بی تدبیر، بی سیاست و کیاست، ضد ایران و ایرانی، ضد وطنپرستی و وشن پرستان و … هستند را به منظور مشروعیت زدایی از قاجارها و تورک ها، به قاجارها و تورک ها نسبت ندادند؟
آیا در سایه همین داستان‌های مزخرفی که استادان دانشگاهی، محققان، تاریخ نویسان، سیاستمداران، روزنامه نگاران، شاعران و … نوشته و به جامعه تزریق کردند، از قاجارها و تورک ها مشروعیت زدایی نکردند؟
آیا همه آن دروغ‌ها و صفات منفی که به تورک ها و قاجارها نسبت می دادند، در اثر تکرار در جامعه، به عنوان حقیقت و واقعیت تاریخی به مردمان و ملل تلقین نکردند؟ و آیا نه تنها توده ها و خلق ها را بلکه روشنفکران و دانشگاهیان را هم با نوعی هیپنوتیزم آموزشی، به آن حد از باور نرساندند که در اثر آن دروغ‌های پهلوی ساخته، قاجارها و تورک ها فاقد مشروعیت لازم برای ادامه حاکمیت بر ایران بوده، هستند و خواهند بود؟
آیا پانفارسیزم و پهلوی ها در سایه مشروعیت زدایی از تورک ها و قاجارها، دارای مشروعیت اعمال قدرت و سرکوب نشدند؟ آیا همین سلب مشروعیت از قاجاریه و تورک ها، به پهلوی ها و پانفارسیسم مشروعیت نداد تا قانون اساسی مشروطیت را تعطیل بکنند؟ علیه دولت قانونی و دموکراتیک وقت کودتا بکنند؟ نویسندگان، شعرا، نمایندگان شجاع و مخالف مشروعیت کودتا را اعدام کرده یا آتش زده و یا شقه شقه کرده و یا به آخور حیوانات بسته و برایشان یونجه بریزند؟ آیا همین سلب مشروعیت از قاجار نبود که مشروعیت را از دموکراسی سلب کرده و به دیکتاتوری مشروعیت اعمال دیکتاتوری و تاسیس سیستم پانفارسیسم مرکزگرا به جای ایالت و ولایت ها را داد؟
نویسندگان آن تاریخ های دروغ بر ضد قاجار، تورک ها و عرب‌ها چه کسانی بوده‌اند که با داستان‌ها ساده، سطحی، احمقانه، ایدئولوژیک و دایی جان ناپلئونی، ذهن، شعور، اندیشه مردمان و گروه‌های مرجع علمی، تاریخی و … جامعه را تخریب کردند؟ با هویت، تاریخ و زبان مردمان و سرزمین هایشان بازی کردند و از بسیاری از مردمان و ملل در ایران، بخاطر فارس نبودن، مشروعیت ایرانی بودن را سلب کردند؟
سؤال اساسی این است که چرا دکتر زیباکلام پی نبرده است که می‌توان همزمان، چندین سیستم فکری، سیاسی و رفتاری داشت و لازم نیست تا ازهمه گذشته ها، همه رژیم ها، همه افراد، همه هویت ها، همه تاریخ ها وهمه ملل و ... مشروعیت زدایی بشود تا به یک سیستم فکری واحد، افراد، تاریخ و هویت مورد نظر، به نام ملت ایران مشروعیت داده بشود؟
زیباکلام متوجه شده‌ که رژیم و حاکمیت بعد از انقلاب، مشروعیت را از رضاشاه، محمدرضاشاه، خانواده اش و نزدیکان آن ها گرفته و به رهبرانی همچون خمینی و خانواده اش و همراهان او داده است ولی متوجه نشده است که آیا فقط رژیم سلطنتی پهلوی در هدف تحریف تاریخی و مشروعیت زدایی بعد از انقلاب بوده است؟ در حالی که این مشروعیت زدایی است که به رژیم جدید اجازه می‌دهد تا تمامی ساختارهای رژیم قبلی را انکار و متهم به خیانت به کشور و ملت بکند یا در صورت اجبار به پذیرش ساختارهای قبلی، به آن‌ها انواع مهرهای خیانت، عامل دشمن، وابسته رژیم قبلی و … ناکارآمدن بودن بزند تا بتواند آن‌ها را در اختیار اهداف مورد نظر خود، بکار بگیرد.
پس، طبیعی است که رژیم و حاکمیت جمهوری اسلامی، با تحریف ها و دروغ سازی ها، سطحی نگری ها، ساده انگاری ها و ایدئولوژیک کردن هایش، چهره سران و رهبران رژیم سلطنتی پهلوی ها را تخریب بکند. این رفتار، حکایتی تکراری در تاریخ ایران بوده است. این رژیم با تلقین این نوع نگاه به جامعه و مشروعیت بخشیدن به این نوع نگرش، خواست تا آن‌ها را علمی، تاریخی و واقعی نشان بدهد. این نوع نگرش، بر تحریف و دروغ بنا شده است و باعث نابودی نگرش علمی، منطقی، واقعی به همه مسایل در جامعه می شود. یعنی، مشروعیت زدایی از رژیم قبلی و تلاش برای ماندن رژیم جدید، تنها به دروغ سازی ها و تحریف چهره پهلوی ها و هویداها و … صدمه نزده و نمی‌زند، بلکه قربانی اصلی مشروعیت زدایی، تفکر، منطق و قوه تعقل انسانی در جوامع داخل ایران است.

متشکرم

انصافعلی هدایت
شانزدهم (16) می 2020
تورنتو – کانادا

Friday, May 15, 2020

منطق که اثر نکرد، دل سرد شدن تنهاترین انتخاب است

مدت هاست که نوشته ها و گفتگوهایش را تعقیب می کردم. یکی دو بار هم با هم گپی داشتیم. هایده خانم ترابی، انسانی علمی و علم اندیش است. او می خواست تا با من مصاحبه نکند تا بلکه مثل من و دیگران متهم‌به تجزیه طلبی و حق خواهی نشود تا شاید گوش هایی صدای علم و نقد علمی را از زبان او بشنوند. اما می بینم که او هم‌مانند هزاران و میلیون ها انسان، از این که پانفارسیسم  گوشش را باز کرده و صدا و حقوق دیگران غیر فارس را بشنود و ببیند، مایوس شده است و راهش را به مسیر مستقیم کشانده است. راهی که نه ده ها ک ثدها و هزاران نفر بلکه میلیون ها انسان آزموده و نتیجه نگرفته اند. 
زبان و قلم و فکرتان تیزتر باد!
برای شما سربلندی و آزادی و خوشبختی در وطن تان آرزو می کنم
انصافعلی هدایت
تورنتو -کانادا
پانزدهم (15) می 2020
hedayat222@yahoo.com

ریشه یابی سکوت روشنفکر ایرانی در مقابل قتل عام های نژادی- افغان ها



قتل عام 45 افغان و سکوت ایرانیان: چرا؟
خبر دردناک قتل عام آگاهانه 45 افغانی توسط نیروهای مرزبانی ایران، وجدان خاموش روشنفکر ایرانی و شورش آن ها به تبعیض علیه انسان های غیر فارس را روشن نکرد.
نیروهای مرزبانی ایران، خودشان را بعلت ایرانی-فارس بودن، محق می دانستند تا افغانی ها را تنها به جرم افغانی و مهاجر بودن، مورد توهین و شکنجه قرار داده و بقتل برسانند.
نیروهای مرزی ایران، 45 تن از 57 افغانی را تنها یک روز پس از دستگیری و آگاهانیدن مسئولان ایرانی، در آب های خروشان "هریرود" مجبور به غرق شدن کرده اند.
چرا ایرانیان این همه نسبت به حقوق انسانی افراد بی تفاوت هستند؟
آیا ایرانی و فارس نبودن، از انسانیت انسان ها و افراد می کاهد؟
چرا و چگونه ایرانیان روشنفکر می توانند، این همه قسی و شقی و جنایتکار باشند؟
چه نوع فکر و جهان بینی، ایرانیان را محق به اعمال تبعیض بر علیه همه کسانی که همفکر، همزبان و همنژاد و حتی هم‌مرام آن ها نیستند، می کند؟
ایرانیان خودشان و کوروش را صاحبان اولیه حقوق بشر می دانند ولی چرا نمی توانند به حقوق بشر احترام بگذارند؟
آیا حقوق بشر در ذهن ایرانیان با حقوق بشر جهانی متفاوت است؟
چرا فرهنگ و تمدن ایرانی با تبعیض عجین شده است؟
آیا رهایی ایرانیان از مرداب تبعیض ممکن است؟
در چه شرایطی ایرانی ها، واقعا به حقوق بشر معتقد خواهند شد؟
آیا حقوق بشر مهم است یا سرزمین و نژاد و حاکمیت؟
سوال هایی که حمیدرضا جلایی پور هم‌پرسیده است، به قرار زیر هستند:
ماجرا چنان تکان‌دهنده است که باید پرسید: چرا با گذشت ۱۰ روز هنوز رئیس جمهور ایران در این زمینه پیام تسلیتی منتشر نکرده و نتایج بررسی و تفحص کمیتهٔ حقیقت‌یابی منتشر نشده؟
چرا هیچ نمایندهٔ مجلسی درخواست تحقیق و تفحص در این زمینه نداده‌؟
چرا جز یک توییت از مصطفی تاجزاده، هیچ سیاستمدار شاخصی - اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب - در این زمینه حتی در حد یک توییت یا مصاحبه یا نوشته واکنشی نشان نداده‌؟
چرا هیچ حزب اصلاح‌طلب یا اصولگرایی در این زمینه بیانیه‌ای منتشر نکرده‌؟
چرا هیچ رسانهٔ داخل ایران این خبر را تیتر یک نکرده و گزارش دقیق و مستقلی در این زمینه منتشر نکرده است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
پانزدهم (15) می 2020
hedayat222@yahoo.com

Wednesday, May 13, 2020

آیا خامنه ای در حال صلح با معاویه است؟

خامنه ای برای اولین بار در تاریخ تشیع شعوبیه فارسیه، تسلیم امام حسن به معاویه را ستوده و امام حسن را شجاعترین فرد در تاریخ اسلام دانسته است.

Image may contain: one or more people and text
حال سوال این است که
آیا خامنه ای می خواهد با آمریکا صلح بکند و تسلیم بشود؟ 
آیا خامنه ای برای صلح با آمریکا زمینه چینی می کند؟
آیا خامنه ای می خواهد نام خودش را فدای مصلحتی دیگر و صلح بکند؟
آیا خامنه ای می خواهد با معاویه (ترامپ، یا هر کس و هر جناج دیگر) صلح کرده و حکومت ولایت فقیه را همچون امام حسن که امامت را (در نظر شیعه شعوبیه واگذار کرد)، به معاویه واگذار بکند؟
معاویه بعدی کیست؟
خامنه ای با چه کس یا کسانی در حال مذاکره است؟
بزرگترین جسارت خامنه ای چه خواهد بود؟
آیا مقصود خامنه ای از معاویه، ترامپ است یا جناح ها یا افرادی در ایران یا فرزند خودش؟
شرط امام حسن برای واگذاری حکومت به معاویه، حقوق کلان سالانه و ده ها دختر و زن جوان و ...، برای خدمت به عیش و نوش او بود. خامنه ای کدام شرایط را برای صلح با معاویه روی میز دارد؟
آیا یکی از شروط خامنه ای، عدم محاکمه او در دوران پس از استعفا و صلح با معاویه نخواهد بود؟
مایلم بدانم که در سر خامنه ای چه می گذرد و چرا می خواهد پا در جای پای امام حسن گذاشته و از خود نام نیکی بر جای بگذارد؟
انصافعلی هدایت
تورتنو - کانادا
چهاردهم (14) می 2020
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs