Tuesday, December 8, 2020

بیست و یکم آذر؛ پرچمی که برافراشته شد


تورک ها، به یک رسم دیرینه سیاسی معتقدند و آن این که اگر جمعیتی، به آن آگاهی و اراده سیاسی رسید که خود را یک‌ملت و شایسته حاکمیت ملی خود یافت و برای این‌ منظور، دولت ملی خود را تاسیس کرد و پرچم ملی خود را بالا برد، این پرچم دیگر پایین نخواهد آمد. اگر چه صدها سال این ملت در اشغال قوای استعماری و نظامی دیگر کشور باشد، شیرینی دولت و پرچم ملی را چشیده است و دوباره برای بدست آوردن آن اراده سیاسی بپا برخواهد خواست و دولت ملی و پرچم ملی و ادتش ملی و نهادهای مدنی و ملی خود را دوباره تاسیس خواهد کرد.

ملت تورک آزربایجان و تورکمن، در چند صد سال اخیر، بارها پرچم ملی خودشان را برافراشته اند. دولت های ملی خودشان را تاسیس کرده اند. حتی امپراطوری‌های بزرگی را تاسیس کرده اند. آخرین امپراطوری بزرگ تورک ها در فراتر از مرزهای ایران‌کنونی، دولت قاجاریه بود که پرچم‌و آزاده دولتمداری و حاکمیت تورک ها را برافراشته و به امپراطوری تبدیل شده بود.

از سال های پایانی قاجاریه تا به امروز، ملت تورک در ایران بارها برای برافراشتن مجدد پرچم ملی خودشان و تاسیس دولت ملی خودشان قیام کرده و دولت تاسیس کرده اند. چندین دولت ملی در ترکمنستان جنوبی و چندین دولت در آزربایجان تاسیس سده اند ولی قوای بین المللی و منطقه ای مانع تداوم اهتزاز پرچم آن دولت ها شده و سرزمین این ملت‌ها را دوباره اشغال کرده اند.

در اواخر دوران قاجاریه، شیخ محمد خیابانی پرچم‌آزربایجان را با تاسیس دولت و کشور آزادیستان در آذربایجان بالا برد.

سپس و در بیست و یکم آذر سید جعفر پیشه وری پرچم حکومت ملی آزربایجان را بالا برد. 

لاهوتی فردی بعدی بود که پرچم افتاده تورکان در ایران را برافراشت. 

با انقلاب 1357 گروه هایی از مردم و احزاب پرچم ملی آزربایجان را بالا بردند اما بخاطر فاصله میان 21 آذر با 1357 و تضعیف توان تحزب ملی در میان تورک‌ها، خواست پانفارسیسم و پان ایرانیسم، بر خواست تورک ها چربید و باز هم پرچم ملی تورک ها افتاد اما در تورکمنستان جنوبی بارها و این پرچم برافراشته شد.

گر چه مذهب تورک های آزربایجان با تورک های ترکمنستان متفاوت بوده است اما آن دو خودشان را یک ملت تورک می دانسته اند و حکومت های تورک را به حکومت‌های تورک آزربایجانی و حکومت های تورک تورکمن تقسیم نمی کرده اند. بلکه حکومت تورک می دانسته و از آن خود فهم و درونی می کرده اند.

چرا می گویند؛ پرچمی که یک با برافراشته بشود، هرگز پایین نمی رود؟ معنی این جمله چیست؟

آیا پرچمی دولت تورکی که برافراشته شده بود و متاسفانه با هجوم ناجوانمردانه دشمن خارجی؛ با نام پانفارس-پان ایرانیست به حکومتها و اراده ملت تورک در ایران شد و پرچم‌های برافراشته آن ها را به پایین کشید و سرزمین آن ها را اشغال کرد و وطن و سرزمین تورک ها را به مستعمره خود تبدیل کرد، دوباره برافراشته خواهد شد؟

آیا عشق به وطن، ملت و حاکمیت ملی، و امید به برپایی دوباره دولت ملی همان پرچم برافراشته در قلب انسان هاست؟

آیا هر کس که برای برپایی دولت ملی تلاش می کند و امیدی به برپایی دولت ملی دارد و انسان ها را حول محور دولت ملی آگاه کرده و جمع می کند، پرچم ملی را برافراشته نگه داشته است؟

آیا باید بپذیریم که از پانفارسیسم و پان ایرانیسم شکسته خورده ایم و نباید برای بار دیگر پرچم ملی خودمان را بالا ببریم؟

برای این که پرچم‌ملی تورک ها دوباره به اهتزاز در بیاید، چه شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی لازم است؟

علل شکست ملتی و از میان برداشته شدن دولت ملی انان برای مدتی، چه درس هایی را برای پرچمداران ملی برای برافراشتن ‌مجدد پرچم ملی و تاسیس حکومت ملی می دهد؟

تورک‌های آزربایجان و تورک های تورکمن باید برای برافراشتن مجدد پرچم‌ملی و برپایی دولت و حاکمیت تورک ها از چه سدها و موانعی باید گذر بکنند؟

آیا داشتن مذهب متعدد سنی و شیعه می تواند مانعی بر آزاده ملی تورک ها بر تاسیس مجدد حکومت ملی تورک ها باشند؟ مانع مذهبی را چگونه می توان ‌برطرف کرد؟

برای تاسیس مجدد حکومت ملی توسط مردم، مردم باید دارای کدام‌شرایط و ویژگی‌ها باشند؟

آیا در تاسیس حکومت ملی، باید مطلق گرا بوده و بجز استقلال، به هیچ چیز دیگر راضی نشد؟

آیا می توان و باید، برای برافراشتن پرچم‌حکومت ملی با قدرت های منطقه ای و بین المللی همکاری کرد یا باید بدون همکاری و جلی توجه کشورهای منطقه و قدرتوهایی جهانی به تاسیس دولت ملی اقدام کرد؟

نقش سازمان‌های بین المللی در برپایی دولت ملی چیست؟

برای پاسخ به این‌سوال ها چند مهمان‌در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.


انصافعلی هدایت 

تورنتو - کانادا

هشتم (08) دسامبر 2020

hedayat222@yahoo.com


Sunday, December 6, 2020


 

حقوق شهروندان بر حقوق شهری مقدم است

 دوستی مقاله ای را نوشته و در آن بر ترجیح حقوق شهر یا شهرداری و قوانین آن بر حقوق طبیعی و زیستی شهروندان شهر تاکید کرده است. من (انصافعلی هدایت) متفاوت فکر می کنم.

سد معبر، یک معضل اجتماعی و شهرسازی است که ریشه در اقتصاد و معیشت مردم دارد. یعنی سد معبر زمانی بروز و ظهور می یابد که در ساختار نهادهای لازم و موجود شهری ناتوانی دیده و حس می شود و انسان‌هایی با مشاغلی برای پاسخ دادن به نیازهای طبیعی و زیستی خودشان، به شغل هایی با سرمایه کم رو می آورند که شهر و سرداری به عنوان نهاد اداره شهری از آن به عنوان سد معبر یاد می کند ولی آن ها در کاهش قیمت محصولات به مصرف کننده و پاسخ بهدنیازهای شهروندان نقش مهمی بازی می کنند. اغلب شهروندان با خریدشان از آن ها، فعالیتهای سدمعبر کنندگان را به رسمیت می شناسند. در اینجا در بین شهروندان و نهادهای شهری تنش و شکاف ایجاد می شود. شهروندان همدیگر و نیازهای همدیگر را حس می کنند و از هم حمایت می کنند اما شهرداری به عنوان نهاد مدیریت شهری، شهروندان را درک و احساس نمی کند. روش های آسان تامین زندگی آن ها را مهیا نمی کند. کار و درآمد مکفی برای شهروندان جهت تامین نیازهایشان را تامین نمی کند.

 اساس سد معبر نیست. اساس توان و امکان زیستن و زیستن شایسته و انسانی در شهر است. زیستن شایسته انسانی حق طبیعی هر شهروند و انسانی است.

شهروند موجود زنده و نیازمند تامین نیازهای زیستی خودش است و باید راه های تامین زندگیش را جستجو بکند. او باید قادر به پاسخگویی به نیازهای خود و اهل و عیالش باشد تا شهر معنی بشود.

گرچه شهروند می تواند مهاجرت بکند ولی زمانی مهاجرت معنا دارد که امکان زیستن و شرایط تامین نیازها در جای دیگر و در شهر دیگر راحت تر و ارزان تر از شهر اولیه باشد ولی اگر آسمان‌ برای شهروند (ان) همان رنگی است که در شهر اولیه است، چرا باید هزینه‌های مهاجرت را هم‌متحمل بشود.

 باید شهر و شهرسازی و نهادهای شهری طوری طراحی و ساخته شوند که بتوانند به تامین معیشت مردمان‌ساکن در آن یاری برسانند و معیشت انسان ها را سهل کرده و تامین بکند.

نمی توان‌ شهر و نهادهای شهری را ساخت و به تامین نیازهای زیستی ساکنان شهر بی توجه بوده و سد معبر را به عنوان سنتز نادرست مدیریت شهری،  عمده کرد.

به نظر می آید که نویسنده محترم مطلب، کارمند شهرداری یا نهاد شهری است یا به مانند کارمند یک‌نهاد شهری فکر و رفتار می کند. او به مانند کارمند یک‌نهاد، از فلسفه وجودی یک‌نهاد به جای فلسفه وجودی سهر و شهروند دفاع می کند. یعنی، از فلسفه شهرداری و کارمندان شهرداری دفاع می کند.

در حالی که نهاد شهری شهرداری و کارمندان شهرداری اس و اساس شهرنشینی هر شهری نیستند بلکه روابط انسانی و حقوقی و اقتصادی شهروندان اس و اساس شهرنشینی و تاسیس نهادهای شهری هستند. فلسفه وجودی آنوها پاسخ مناسب و سهل به نیازهای شهروندان است.

 در راس هرم ‌شهر نشینی، تامین آسان و سهل نیازهای زیستی شهروندان قرار دارد. یعنی تامین کار برای شهرنوندان و ایجاد درآمد برای آنان جهت  زیست در شهر، از مهمترین عوامل توجه به توسعه شهر نشینی بوده و است.

 به عنوان مثال: شهر "دیرویت" در ایالت "میشیقان" در آمریکا، یکی از بزرگترین و مدرن‌ترین شهرهای دنیا بود که در آن میلیون ها انسان به عنوان شهروندان زیست می کردند و شهر دارای نهادهای بسیار پیشرفته و توسعه یافته بود. این شهر برای چندین دهه با نیازهای شهروندان پاسخ های مناسب را می داد و زندگی را برای شهروندان سهل و روان می کرد.. ولی از حدود سال های 2000 به بعد و در زمانی که شهرداری و کارمندان این‌نهاد و دیگر نهادهای مدرن شهری نتوانستند به نیازهای زیستی شهروندان پاسخ لازم، سریع و سهل را بدهند تا شهروندان زیستی راحت داشته و زندگیشان را تامین بکنند، در عرض چند ده ماه و کمتر از ده سال، شهر و شهروندان سقوط گردند. 

ارزش خانه ها و کاشانه ها و ... از میلیون ها دلار برای هر واحد، به زیر هزارها دلار سقوط کرد و مردمان برای تامین زندگی خود و زیست و با حقوق شهروندی (تامین راحت و آسان نیازهای خود و خانواده‌یشان) به دیگر شهرها کوچیدند. شهر ورشکسته شد.

سقوط شهر و نهادها چنان طریع بود که شهروندان داشته های غیر منقولشان را ترک کرده و مهاجرت کردند.

گاهی هم برخی از خانه ها و مایملک غیر منظورشان  را در مقابل دریافت یک موبایل "اپل" معاوضه کردند. و شهر را با همه نهادهای ناتوانی ترک‌کردند.

 چرا؟ 

چون شهر و مدیران شهری و مجموعه نهادهایش  نتوانسته بودند به نیازهای شهروندان پاسخ مناسب و شایسته را بدهند. سیاست های نهادهای شهری، به مفلس شدن شهروندان و ناتوانی از پاسخ سهل به نیازهایشان انجامیده بود. مجموعه نهادهای شهری در دیترویت، اجرای قوانین موضوعه شهری را بر آسایش و زندگی راحت انسان شهروند در شهر ترجیح داده بودند.

انسان مقدم‌برنهادهای و هر قانون موضوعه است و باید باشد.

انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا 

ششم (6) دسامبر 2020 

hedayat222@yahoo.com 


Wednesday, December 2, 2020

افشای استراتژی شعوبیه برای ایجاد دشمنی و جنگ در میان شیعیان و مسلمانان

پانفارسیسم، از هر فرصتی برای مخالفت با تورک ها و کوچک شمردن پیروزی های تورک ها سوء استفاده می کند. آخرین رفتار دشمنانه پانفارسیسم با تورک ها در جریان پیروزی های پی در پی تورک ها به هنگام آزاد سازی "قره باغ" اشغالی از دست ارمنستان روی داد. 

در این جنگ های کوتاه مدت، آزربایجان تورک، نه تنها در میدان جنگ نظامی بر دشمن غلبه کرد، بلکه توانست جنگ را در میدان سیاست هم ادامه داده و سرزمین های تاریخی تورک ها را بدون خونریزی بیشتر آزاد سازد.

این پیروزی های سریع، کام پانفارسیسم را در داخل و خارج ایران تلخ کرد و آن ها به دنبال بهانه ای برای کم اهمیت نشان دادن آن ظفرها بودند.

این بهانه زمانی بدست پانفارس ها افتاد که صدای اذان و "الله اکبر" در پی آزاد سازی هر کوه، روستا، قصبه و شهر از بلندای کوه ها و مناره ها شنیده شد. پانفارس هایی که قرآن را آتش می زدند و از اسلام بری بودند و اسلام را با لجن خودشان به کند کشیده بودند، "وا اسلاما" و "وا شیعیا" سر دادند که چرا شیعه تورک آزربایجان، پیروزی هایش را با اذان بدون "اشد ان علیا ولی الله" سر می دهد؟

پانفارسیسم تلاش کرد برای بار دیگر، از اذان و عبادات، به عنوان یک اسلحه، برای زدن تورک های مسلمان و شیعه سوء استفاده بکند. 

هدف پانفارس و شعوبیه، از شیعه و اسلام، عبادت دینی بر اساس دین رسول الله نبوده و نیست، بلکه پانفارسیسم، برای دستیابی به اهداف سیاسی-قومی و نژادی و امپراطوری تاریخی خود، از اسلام و شیعه سوء استفاده می کرده و می کند. برای همین هم در هر کجا خون مسلمانان و به نام اسلام ریخته می شود، دستان خون آلود تروریست های پانفارسیسم دیده می شود.

شیعه، تا حدود زیادی تبدیل به یک وسیله و ابزار سیاسی، برای پانفارس شده است و در خدمت منافع سیاسی و اهداف استراتژیک پانفارسیسم قرار گرفته است. 

عرب ها و سنی ها، از صدر اسلام متوجه سوء استفاده پانفارسیسم از اسلام و خلق دینی جدید و در کنار دین محمد، در زیر شعار اسلام شده بودند. سنی ها در راستای افشای سیاست های ضد دینی پانفارسیسم، ده ها کتاب در باره شعوبیه یا ملتگرایی عجم ایرانی نوشته و در آن ها راه و روش های حدیث سازی و جعل منبع، برای شعوبیه را افشا کرده اند.

رهبران سیاسی-تاریخی تورک های حاکم بر مناطقی که امروزه ایران نامیده می شود هم اغلب سنی مذهب بوده و در هر فرصتی با شعوبیه و پانفارسیسم مخالفت کرده اند که توسط پانفارس های شعوبیه ترور شده اند.

یکی از این تلاشگران برای سازش میان شیعه تورک با مذاهب سنی، مرحوم نادر شاه افشار بود که در "قورولتای دشت مغان" چند شرط برای اداره ممالک افشاریه گذاشت که از جمله آن شروط، حذف دوباره "اشهد ان علیا ولی الله" از اذان و متوقف کردن هر نوع توهین، اهانت و صب اصحاب رسول الله و همسران پیامبر گرامی بودند.

این سیاست اصلاحی نادر شاه افشار تورک در روش های مذهبی شیعه شعوبیه، شاید یکی از دلایل ترور او هم بوده است. اقدامات اصلاحی او در مذهب شیعه و تاکید بر مذهب جعفری، یکی از فرق های میان شیعه تورک و شعوبیه فارس است که به نزدیکی هر چه بیشتر فکری و عملی جهان سنی و شیعه می انجامید. راه را برای اصلاحات بیشتر و عمیق تر مذهبی می گشود. اختلاف های مذهبی را کم می کرد. از دشمنی ها می کاست. خونریزی ها را بشدت کم می کرد. مسلمانان را در مقابل دنیای غیر مسلمان یکدست و متحد می کرد.

اما و با آن که پانفارسیسم از "هفته وحدت میان شیعه و سنی" دم می زند، اما دشمنی با سنی ها و توهین به صحابه رسول الله و همسران وی را ادامه می دهد. در حقیقت، طرح شعار "هفته وحدت" یک "استراتژی  تقیه و فریب" است که توانسته تا حدودی هم موفق بشود.

تا آن جایی که من می دانم، اغلب مراجع تقلید شیعه، با دخول جمله "اشهد ان علیا ولی الله"  در اذان مخالفند و حتی اعلام می کنند که آوردن هر حرف یا جمله اضافی بر آن چه رسول الله فرموده است، نماز انسان ها را باطل می کند.

سوال این است که:

آیا ذکر "اشهد ان علیا ولی الله" یا هر جمله دیگری در اذان، بر خلاف نص صریخ حضرت محمد است؟

اگر افزودن هر حرف و جمله اضافی، نماز شیعیان را باطل می کند، چرا ملاها، آیت الله ها و اندیشمندان دینی در این باره صریح نیستند؟

آیا اصرار بر این جمله و توهین به همسران پیغمبر، شورش و عصیان بر علیه محمد و دین وی نیست؟

چرا شعوبیه بر این جمله تاکید می کند و به دنبال کدام اهداف است؟

چرا شعوبیه عمدا به دنبال دشمن تراشی در میان مسلمانان و جنگ بین شیعه و سنی است؟

چرا اخیرا توهین به سه خلیفه اول و همسران رسول الله که طبق آیات قرانی ام المومنین هستند، افزایش یافته است؟

آیا ایران و شعوبیه پانفارس، همان طور که در ظاهر ادعا می کند، واقعا در پی اتحاد دنیای اسلام است؟ اگر واقعا در پی اتحاد دنیای اسلام و تامین صلح و آشتی در میان مذاهب اسلامی است، چرا بر مشترکات اسلامی، احترام به صحابه و خلفا و همسران حضرت رسول تاکید نمی کند و بر اختلافات می دمد؟

برای نزدیکی شیعه و سنی به هم و رهایی از سلطه پروپاگاندا و تبلیغات شعوبیه پانفارس چه باید کرد؟

تکلیف مردم و روشنفکران با آیت الله ها، مراجع، ملاها، نوحه خوان هایی که نه به قرآن احترام می گذارند و نه به حضرت محمد و نه به صحابه رسول الله و نه همسران رسول الله و در پی اهداف خود در زیر سایه دین هستند، چیست؟

آیا تقلید به مراجعی که جرات نمی کنند؛ احکام واقعی دین را بگویند، جایز است؟

برای بحث این گونه مسایل، دو تن از متفکران دینی شیعه و سنی در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.

جناب آیت الله عبد الحمید معصومی تهرانی؛ آیت الله فارس و از منتقدان ولایت فقیه و نگرش حاکم بر شیعه در ایران

 جناب فردین باسامی؛ سخنگوی جبهه اهل سنت ایران

مهمانان این هفته دیالوگ خواهند بود.


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

دوم (2) نوامبر 2020

hedayat222@yahoo.com

برگ دفتر یکی از دوستان دوره آموزش سربازی در "مرزن‌آباد" چالوس

 




 



 



 


 


 

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376 https://youtube.com/live/S3KuczklAS8