Sunday, August 9, 2009

مقاله یک دوست در باره یک نوشته من

Hurmetly Insaf ali Hedaiet bey salam,
altdaki menim yeni yazmi sevseniz lutffen oxion.
Urekden size can saghighi arzi elirem,
Yaqub Guneyli
Hollanda

کپی برداری از پدیده های اجتماعی و سیاسی از مکانی در زمانی گذشته و پیاده کردن آن در مکان دلخواه امروز رویائی است غیر علمی


مقدمه :چرا فارسی می نویسم ؟


زبان فارسی شمشیری است که شوونیسم فارس در کودکی بزور، کتک و جریمه بدستم داد تا با آن آنادیلیم ( زبان مادریم ) را سرببرم ، حال به سوی خود او نشانه رفته است


تفاوت عمده ای که بین قانونمندی علوم ریاضی و فیزیک با علوم اجتماعی و سیاسی وجود دارد در این است که علوم ریاضی و فیزیک را می شود تعمیم و بسط داد و تغییر شرایط و زمان باعث به هم خوردن فورمولبندی کلی و عمومی نمی شود مثلا در ریاضیات در همه جای دنیا سینوس سی درجه برابر نیم است پنجاه سال قبل و بعد هم همان بوده و خواهد بود ویا در فیزیک، آب در کنار دریاهای آزاد در صفر درجه یخ می بندد و در صد درجه به جوش می آید این پدیده فیزیکی هم در کرۀ زمین در همۀ زمانها و مکانها صدق می کند


بر خلاف علوم ریاضی- فیزیک، علوم اجتماعی و سیاسی در شرایط خاص و زمان معین بستگی به تاثیرات و تغییرات و به بینهایت عوامل و هزاران مجهول

X1……………………………….Xn

را دارد و ضمن وابستگی به زیرمجموعه های آن مثل عوامل طبیعی و شرایط جوی ، به شرایط روحی انسانها و رفتار و تصمیم های غیر منتطره انسانی بستگی دارد با توجه به موارد مذکور کوپی برداری از تئوری و پراکتیک آتا ترک یا الچی بیگ و پیاده کردن آن برای حل معضلات کنونی و آتی آذربایجان جنوبی یک ایده آلیسم مطلق است،بعضی از کوشندگان نجات آذربایجان به جای ارائه تئوریهای جدید و مدرن برای حل مشکلات کنونی آذربایجان جنوبی و تقبل زحمت تفکر و راهیابی ، به کوتاهترین و آسانترین راه روی می آورند و آن گشتن در گورستانهای تاریخ و پیدا کردن کس یا کسانی است که تاحدودی شرایطی مشابه ما در گذشته داشته اند. این دوستان با کوپی برداری، افکار و اعمال و نوشتجات و گفتارآنها را بعنوان پایه تئوری و رهائی از شر راسیسم فارس ارائه می دهند و همانند نگرش دگم آخوند ها به قران ، با یک قدوسیت خاص و غیر قابل شک و تردید، پیروی گوسفندوار از وصایا و روایات آنها را راه گشای همه مشکلات می دانند. این فوتوکپی چی های ذهنی در رؤیای کسب بی چون و چرای رهبریت بدون زحمت توده مردم آذربایجان در آینده هستند و صد البته در بروز هر مشکلی مراجعه به کتابهای مقدس آن مرحومین و آوردن فاکت از آنها به ناتوانی خود سرپوش می گذارند و به مجازات معترضین هم همانند یک ملحد یا کافر معتقدند


مقایسه غیر علمی شرایط فعلی آذربایجان جنوبی با ازآنِ شمال در زمان ایلچی بی، نتایج مصیبت باری را عاید حرکات ملی آذربایجان جنوبی کرده وخواهند نمود.هفتاد سال حکومت کمونسیتی شوروی از ملیتهای ساکن آن دیار میخواست یک مشت روبوت خلق کند و روحیۀ اجتماعی خاصی پدید آمده که اصلا با از آنِ جنوب متفاوت است و صد البته مبارزۀ و اتحاد تمام پانزده جمهوری شوروی برعلیه کمونیسم و حرکت دسته جمعی آنها باعث سقوط کمونیسم در شوروی گردید و این هم بهترین فرصتی شد برای آذربایجان شمالی که بتواند استقلال خودش را بدست بیاورد و اگر حادثه بیست یانوار هم اتفاق نمی افتاد شاید هرگز روسیه بخاطر نفت وگاز آذربایجان دست از سرشان بر نمی داشت


حاکمیت طولانی حکومت مذهبی عثمانی در ترکیه شبیه حکومت کلیسا در اروپا و سوزاندن افرادی مثل جوردانو برونو باعث و امکان پیدایش یک حکومت لائیک آتا ترک رادر ترکیه فراهم آورد


ولی ما در مورد آذربایجان جنوبی باید تحلیل مشخصی از اوضاع کنونی و در تدارک و تهیه تئوری نجات و چگوگی رهائی از چنگ حاکمیت راسیسم فارس باید باشیم


با مقدس سازی آتاترک ها و ایلچی بی ها و... ، و با برخورد لعنت بر شکاک نمی توان جلو هر گونه تفکر و تئوری تازه را گرفت. امروز آذربایجان جنوبی نیازمند یک تئوری نجات از شر هژمونی راسیسم فارس می باشد. البته بدون رونوشت برداری از تاریخ ترکیه یا آذربایجان شمالی بلکه صرفابا نظر تحلیلی به شرایط موجود امروز آذربایجان جنوبی این کار ممکن خواهد شد.


چگونه می توان ملت آذربایجان را به منافع ملی خود آگاه کرد


دراین مرحله، اولویت اول در رساندن آگاهی به ملت است و بعلت اینکه همه ملتهای محکوم قادر به خواندن این متن به فارسی هستند، لذا بطور موقت از این زبان با همۀ نفرتی که ازاجباری کردن و مبدل به وسیلۀ سرکوب ساختن زبان فارسی داشته و دارم فعلا از آن استفاده میکنم ما بخاطر منافع خود و برای رساندن آگاهی بطور وسیع و سریع از زبان فارسی استفاده می کنیم پس در حال حاظر اولویت اول آگاهی دادن به ملتمان است و بعد از رهائی ملتمان و بطور موازی رشد تدریجی زبان و ادبیات ترکی البته بشکل توده ای نه فقط در پیش اقلیت ناچیز روشنفکران خواهد بود. بقول معروف در یک دست دو تا هندوانه را نمیتوان نگه داشت و در مرحله سوم بعد از رهائی و برقراری حاکمیت ملی آموزش وسیع زبان ترکی و الفبای لاتین لازم و ضروری است ما نباید در این شرایط دنباله رو روشنفکران عجول باشیم و مهارمان را بدست آنها بدهیم و یکشبه نمی شود از عامه مردم عوام انتظار داشت بدون کوچکترین اشتباه ترکی را با لاتین بنویسند و بخوانند و با الگوبرداری از ترکیه و باکو نمی شود یکشبه آذربایجان را نجات داد وسخنرانی ها بخاطر اینکه عامه فهم باشد بزبان و لهجه جنوب باید ایراد شود که عوامترین مردم هم سر در بیاورند تا بتوانند به منافع ملی خود پی ببرند


ودر خاتمه برای سئوال های اساسی زیر که مختص آذربایجان جنوبی است ما چه جوابی داریم

١-

چگونه صاحبان قدرتهای اقتصادی می توانند منافع اقتصادیشان را در گرو منافع ملیشان و در کنار ملتشان ببینند شامل ساکنین آذربایجان و مناطق فارس نشین وخارج و متعاقبا آذربایجانی های ساکن اروپا و آمریکا چگونه می توانند با داخل، فعالیت متقابل اقتصادی و تبادل اطلاعات فنی و بازار یابی داشته باشند

٢-

چگونه می توانیم جلو فرار مغزها را از آذربایجان جنوبی بگیریم و در جوار آن مشوق بازگشت مغز های فراری از نقاط دیگر به وطنمان آذربایجان باشیم


توضیح به قطع و یقین موقعیت خوب اقتصادی هموطنان آذربایجانی واقف به شعور و منافع ملی در تمام نقاط دنیا در رها نمود

ئی آذربایجان جنوبی رل مؤثری ایفا خواهند

Saturday, August 8, 2009

چرا تنها مانده ایم؟ انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران را درک کنیم

انگار همین دیروز بود. ولی نبود. سال 1373-1374 بود. مدیر مسئول روزنامه سلام و چند روزنامه دیگر، هر هفته در دفتر یکی از مدیران آن روزنامه ها جمع می شدند تا برای "خبرنگاران و روزنامه نگاران ایران" تشکلی را تاسیس کنند. چون روزنامه نگارانی که برای آنان کار می کردند، در پی لقمه نانی، شب و روز می دویدند. خود روزنامه نگاران مجال و امکان سرخاراندن نداشتند. مدیرانشان هم، در ظاهر امر، به خون هم تشنه بودند ولی در پس پرده به ریش خبرنگاران و نویسندگانشان می خندیدند که حرف آنان را با سادگی تمام باور کرده اند و با هم دعوای جناحی و حزبی مدیران را می کنند و سیاست های آنان را به پیش می برند.1

ما خبرنگار، نویسنده و روزنامه نگار بودیم. کارگر فکر و اندیشه. برای مدیران مسئولمان کار می کردیم تا در هر ماه 60-70 هزار تومانی در کف دست ما بگذارند. از حد اقل حقوق هم کمتر می گرفتیم. قربانی بودیم. نقش قربانی را هم به طور واقعی بازی می کردیم. برای همین هم همیشه هشتمان در گرو نهمان بود.1

باید بیشتر و بیشتر کار و تولید می کردیم تا مدیرانمان را به اهداف سیاسی و اقتصادیشان نزدیک تر کنیم. مدیران هم از همه ما به عنوان اسلحه استفاده می کردند. ما گلادیوتورهای آن ها، نیزه ها و کلاشینکف های آن ها بودیم. با کسانی می جنگیدیم که همکار هم بودیم. منافع مشترک داشتیم. هر دو کارگر و برده فکری سیاستمداران بودیم. روزنامه نگارانی هم که در اردوی رقیب علیه ما می جنگیدند، هم مانند ما بودند و برای روزنامه اطلاعات، جمهوری اسلامی، رسالت، و ... می جنگیدند. آن روزنامه نگاران هم شمشیر دم دست مدیران آن طرفی بودند.1

ما روزنامه نگاران آن قدر مشغول نان و جنگ برای دیگران بودیم که نمی توانستیم برای خودمان، انجمن، جمعیت و سندیکایی تاسیس
کنیم. چون وسیله دست مدیرانمان بودیم که در ظاهر با هم دشمنی داشتند و لی آنان منافع هم را بهتر تامین می کردند.1

ما نمی توانستیم منافع خودمان را درک کنیم. چون فرصت نمی کردیم که منافع خودمان را ببینیم. در میان جنگل بودم اما جنگل را نمی دیدیم.1

سندیکاری روزنامه نگاران ایران هم محجور شده بود. اصلا من و امثال من هم نمی دانستیم که سندیکایی وجود دارد که ما می توانیم عضو آن شده و از منافع خودمان دفاع کنیم. سندیکا هم به نوعی بد نام شده بود. نبود و انگار مرده است. چرا که روزنامه نگاران ایران بودند که انقلابی را در سال 1358 رهبری کرده بودند. 1

حالا چرا نتوانند انقلاب دیگری را علیه خود جمهوری اسلامی سامان بدهند؟

برای همین، انقلاب - این بار - نه فرزندانش را که ماماهایش را خورده بود. انقلابیون و سیاستمداران انقلابی، از ترسشان، نام و نشان آن ها را کتمان می کردند تا نسل جدید روزنامه نگاران را در بی خبری نگه دارد و البته امثال من که سنشان قد نمی داد، اصلا نمی دانستیم که سندیکایی هم هست که می شود عضو آن شد.1

نمی دانستیم که ما کارگران قلم به دست هم می توانیم در کارخانه های روزنامه ها، با هم برای منافع صنفیمان، متحد شویم. زمانی که پای منافع جمعی ما روزنامه نگاران، به میان می آید، از پشت خطوط سیاسی مدیرانمان بیرون بیایم و از منافع جمعی و حرفه ای خودمان - هم دیگر - دفاع کنیم.1

قدیمی ها، "نسل قدیم روزنامه نگاران" سندیکایی را تاسیس کرده بودند و آن را تا به امروز هم سر پا نگه داشته اند. گر چه رهبران جمهوری اسلامی که از "تشکل گرایی" می ترسند، سندیکا و سندیکا گرایی را "حرام" هم کرده بودند. ولی آن روزنامه نگاران قدیمی، به منافع جمعی روزنامه نگاران ایران، ایمان داشتند. مقاومت کرده بودند. سندیکا را برای نسل بعد، سر پا نگه داشته بودند. ولی ما روزنامه نگاران جوان تجربی یا دانشگاهی عضو آن سندیکا نشدیم و هنوز هم عضوش نیستیم. لا اقل، من که نیستم.1

در غیاب آن سندیکای کم رمق، مدیران و کارخانه داران روزنامه ها، به فکر افتادند تا برای تامین منافع جناحی و مالی خودشان، دستگاهی را ساز کنند تا هر زمان که اراده کردند، صدایش در آید و از منافع آنان محافظت کند تا از همه ما یکجا و با هم، به عنوان ارتش، استفاده کنند. ما را در مقابل خودشان، خنثی و بی خاصیت سازند .1
در جلسات مختلف، نشستند. خوردند. خندیدند. در نهایت، اساسنامه "انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران" را به بیرون دادند. در تعداد اندکی نسخه، تکثیر و در میان روزنامه نگاران آن روزنامه هایی که مدیرانشان در جلسات حضور داشتند، توزیع شد.1

سلام هم بود و من در سلام بودم. به عنوان ارباب جمعی سلام، آن را بارها و به دقت خواندم. اساسنامه؛ خیلی هم بد و بی خاصیت نبود ولی متعلق به جنس من "کارگر" روزنامه، نبود. نه این که مارکسیست یا کمونیست باشم. نه! متعلق به میلیونرها بود. می گفت: اگر در دادگاه محاکمه و محکوم شوید، از آن اخراج خواهید شد.1

سوال من این بود که برای چه عضو چنان تشکیلاتی می شویم؟ برای آن که اگر در مقابل دولت ایستادیم. انتقاد کردیم. همه نیروهایمان با هم باشد. از کمی دستمزدمان، درمقابل مدیران مسئول روزنامه ها یا میلیونرها، دفاع کنیم و با آن ها بر سر افزایش ماهیانه هایمان درگیر شویم. نه آن که آنان یا دولت یا دادگاه (که ریش و قیچی دادگاه ها در دستان دولت و مدیران روزنامه ها هست) اگر اراده کردند، ما را اخراج کنند و یا دادگاه ها ما را محکوم کنند و انجمنی که باید مدافع ما در چنان شرایطی باشد هم ما را اخراج سازد.1

می خواستیم تا اگر با مدیران کارخانه های نوشتن، در گیر شدیم، اخراج نشویم. اگر محاکمه شدیم و به زندان و یا توقیف قلم محکوممان کردند، بیکار نشویم. زندگیمان را از دست ندهیم. نه آن که از جمعیت مان هم اخراج شویم.1

دی ماه 1375 من را از روزنامه سلام اخراج کردند، صدایی از انجمن در نیامد. بعد از آن با چند روزنامه، برای مدت های کوتاهی کار کردم ولی هیچ کدام، پولم را ندادند. بارها به انجمن صنفی و مدیران آن روزنامه ها نامه نوشتم. اما کسی نه جوابم را داد و نه پولم را. روزنامه "اخبار"، روزنامه "زن" فائزه هاشمی رفسنجانی، روزنامه منتشر نشده "ایرانیان"، هفته نامه "احرار" که مدیر آن در دولت اصلاحات به مشاور پروازی دولت هم تبدیل شد و... نه خودم توانستم کاری بکنم و نه انجمن کاری کرد.1

تنها من نبودم. محمد شوری و دیگران هم این تلخی را چشیده بودند. شوری هم از روزنامه سلام اخراج شد. به خدا و زمین و آسمان شکایت برد. ولی چون مدیران او را تحریم کرده بودند، کاری از پیش نبرد. به سرنوشت من مبتلا شد. هیچ کس به او کار در روزنامه ای نداد. 1

وقتی آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری خلع شد، شوری که در دم و دستگاه او بود، هم دستگیر شد. چند سالی در سلول های انفرادی مانده بود. در آن دوران سرد و خشن، همسرش، همه سختی ها را تحمل کرده بود. از فرزند او نگه داری کرده بود. ولی وقتی روزنامه ها و مدیران مسئول آن ها و جمهوری اسلامی - بر اساس رای اعلام نشده اما غیر قابل خدشه، مبنی بر له کردن او را اعلام کردند و اجرا کردند - همسر محمد شوری، طلاق گرفت.1

او برای نجات دادن زندگیش، به هر کاری دست زد. خانه اش را فروخت و تاکسی خرید اما مگر جمهوری اسلامی به دیگرانی که می خواست نابودشان سازد، اجازه داده بود که به او هم اجازه کار بدهد.1

به فکر افشاگری افتاد. کتابی نوشت و اسنادش و سنادهای شکایت هایش به دادگاه ها، دیوان عالی، اداره کار، رهبری، انجمن صنفی روزنامه نگراران و ... را منتشر کرد. به مرز جنون رسیده بود. همه روزنامه نگاران تهران، او را می شناسند ولی هیچ کس برایش کاری نمی کند. حتی انجمن صنفی هم او را نادیده می گرفت. چون اراده جمهوری اسلامی بر نادیده گرفتن او استوار شده است و این سیاست ها را مدیران مطبوعات هم به پیش می برند.1

من عضو انجمن شدم. ولی زمانی که انصار حزب الله در چند روز راهپیمایی علیه من، به روزنامه سلام فشار آوردند، روزنامه سلام من را اخراج کرد. هیچ کس دم نزد. انگار که من نبوده ام و نیستم. در آن روزها، تنها پیام حمایتگر تنها و تنها از طرف فرج سرکوهی آمد که چند روز بعد دستگیر شد. انجمن صنفی هم سکوت کرده بود.1

ولی نباید از حق گذشت. زمانی که من دستگیر و زندانی شدم، آن ها برای من کارها کردند. به من در زندان سر زدند. با خانواده ام دیدار کرده بودند. با دادگستری تماس گرفته بودند. با آیت الله شاهرودی تماس گرفته بودند. می دانم که خیلی کار برای زندانیان روزنامه نگار می کردند کی یکی از آنان من بودم. در آن زمان بود که متوجه شدم، همه چیز اساسنامه به نفع روزنامه نگاران عوض شده است. آنان می خواهند از منافع روزنامه نگاران حمایت کنند. در زندان بودم که با افتخار با انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران پیوستم. هنوز هم خودم را عضو آن می دانم.1

بسیار متاسفم که تنها و بزرگترین تشکل صنفی روزنامه نگاران ایران پلمپ شده و در آن را بسته اند تا این کارگران موثر در اجتماع را از اتحاد و هم دلی به انفراد و از هم پاشیدگی ببرند. این یک جنایت و خیانت به هزاران روزنامه نگاری است که حتی عضو آن نشده اند. هزاران روزنامه نگار از طریق انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران، بیمه شده اند. صدها روزنامه نگار که شاید در عمرشان و با دستمزد روزنامه نگاری نمی توانستند صاحب یک وجب خاک شوند، صاحب خانه شده بودند و تعدادی هم در راه بودند. صدها روزنامه نگار، در کلاس های آموزشی ا. ص. ر. ا. آموزش دیده اند. حس همگرایی در صدها تن از آنان رشد کرده است.1

به عقیده من، بسیاری از این سرنوشت های غم بار، حاصل سکوت خود ما بوده و هست. اگر ما به یاری سندیکای روزنامه نگاران ایران می رفتیم و به مرگ یا فراموشی خواسته حکومت تن نمی دادیم، اکنون زور بازوهایمان بسیار بیش از این ها بود. چون ما در گذشته در باره بسیاری از اتفاق هایی که در جامعه ایرانی رخ می دهد، سکوت کرده ایم، جامعه ایرانی هم در باره سونوشت ما زیاد و چندان جدی نیست. اگر این طور نبود، مگر دولت می توانست در مقابل احتمال شورش عمومی، به چنین اقدامی دست بزند؟ وقتی در ها و پنجره های آگاهی مردم به روی دنیا بسته شود، مردم باید قیام کنند اما نمی کنند. چرا؟

آینده ایران روشن نیست. هست؟

سلام دوست من

دل همه ما می خواهد که هر جوری هست، جمهوری اسلامی برود. هر جوری که هست، آزادی ، دموکراسی و حقوق بشر را به دست بیاوریم. اگر این چهار تا را داشته باشیم، برنده ایم. نه؟ اما به عقیده من، چنین نیست.1

شاید این گفته درست باشد که مردم ما در سال 57 می دانستند که چه چیزها را نمی خواهند و چه چیزها را می خواهند. نمی دانم. سن من، به آن سال ها، قد نمی دهد. می دانم که آن ها خواهان رفتن شاه بودند. به هر بهایی هم که شده، آن را می خواستند. اغلب مردم (به خصوص مردم عامی) در پی احیای دین بودند. برای همین هم به "جمهوری اسلامی" رای دادند. 1

یعنی مردم می دانستند که چه می خواهند. چرا که مردم در آن دوره، خواست های اقتصادی نداشتند. خواست های سیاسی هم زیاد نبود. حقوق بشر هم برای ملت ما، موضوع چندان شناخته شده ای نبود. یک کم دموکراسی نداشتیم. شاید به دنبال دموکراسی بودند؟ نمی دانم.1
من، الآن می دانم که هنوز، شرایط را نمی شناسیم. می دانم که در آن زمان، احزاب قوی نبودند. ولی بهتر از حالا و صریح تر از اکنون بودند. با این وجود، می دانستیم که احزاب و سازمان ها، چه می خواهند.1

ولی امروز، همه احزاب و جمعیت ها همه با هم به توافقی اعلام نشده ولی ضمنی با هم رسیده اند که سکوت کنند و تنها جمهوری اسلامی را از بین ببرند. این تنها هدف مشترک همه ما است.1

ولی آیا می دانیم که این همه مردان سیاسی، احزاب و جمعیت های سیاسی در باره آینده ایران چگونه می اندیشند؟

چه نوع حکومتی و با کدام قوانین و تشکیلاتی را می خواهند؟

من تصور می کنم که صدها سوال هست که سیاستمداران و احزاب و سازمان های ایرانی باید به آن ها پاسخ بدهند و گر نه، فردای روزگار، خون ریزی ها از نو، شروع خواهند شد.1

برای من، همه چیز فضای سیاسی ایرانیان سیاستمدار، گنگ است. هیچ برنامه ای را در رابطه با آینده ایران و ایرانیان ندیده ام. 1

کمتر برنامه و نوع حکومت پیشنهاد ی سیاستمداران، احزاب و سازمان ها به روشنی، به روی کاغذ آمده است. برنامه ها و اجزای آن ها به روی کاغذ نیامده اند. لذا بهتر است تا هم اکنون که هنوز فرصت داریم و دعواهایمان با خون هم دیگر، رنگین نخواهد شد، انجام بدهیم.1

وقتی جمهوری اسلامی رفت، امکان بحث و بررسی جدی زیاد و طولانی نخواهد بود. بهتر است در این مجال، بخشی از دعواهایمان را انجام دهیم تا بدانیم که چه می خواهیم و چه نمی خواهیم؟

هنوز به توافقی در باره حقوق مردم، اقوام یا ملت ها، نوع و کیفیت دموکراسی در ایران، نوع حکومت و قانون اساسی، قوای حاکم بر ایران، تقسیم بندی سیاسی یا بر اساس خاک، زبان، اقوام یا ملت ها، وضعیت ارتش، اطلاعات، چگونگی نظارت بر دولت و پارلمان، چگونگی دفاع از حقوق احزاب و سازمان ها و افراد، و ... زبان رسمی ایران
و زبان مناطق جغرافیایی یا اکثریت ساکنان هر منطقه و ... هزاران موضوع دیگر، مطالب چندانی ندیده ام

شما چه می اندیشید ؟ دوست من

Wednesday, July 29, 2009

از خودمان راندیم. تنهایمان گذاشتند


سلام و صد سلام!

خیلی خوشحالم که خبر خوشی از آقای مصطفی تاج زاده، از دیواری ضخیم زندان ها گذشت و بیرون آمد.1

زمانی بود که خود من هم به عنوان یک روزنامه نگار، داستان و شکایت کسانی که در زندان ها و سلول های انفرادی مانده و شکنجه شده بودند را باور نمی کردم و آن ها را به گنده سازی حادثه، متهم می کردم. با سکوت و شاید یک آه یا تکان سری و افسوسی، از کنار موضوع رد می شدم.1

ولی وقتی خودم دستگیر و شکنجه شدم و تنها بخشی از داستان آن را در نامه سرگشاده ای به سید محمد خاتمی نوشتم، خیلی ها باورم نکردند. شکنجه ها را محکوم نکردند. خواستار محاکمه شکنجه گران من، نشدند.1

وقتی اعتصاب غذا کردم هم چندان صدای حمایتی از اصلاح طلبان برنخواست. باورم نمی شد که آن ها چنان سنگین، سکوت می کنند.1

در همان نامه به رئیس جمهور وقت نوشتم که این شتری است که ممکن است در خانه هر کسی بخوابد.1 افزودم که اگر "آن دوه دیزی" هایی که به من زده اند، فقط یکیش، به رئیس جمهورمان زده می شد، همه چیز از یادش می رفت. شوخی نمی کردم. جدی می گفتم ولی خیلی ها مرا جدی نگرفتند.1

وقتی شکنجه گران من مقام گرفتند و از تبریز برای تصدی مقام بالاتری، به مرکز رفتند، حدس زدم که در آینده ازآنان استفاده خواهند کرد.1 کردند و آن جانیان، نشان دادند که نه خدا می شناسند و نه قانون. جز پول و ثروت که از منابع وابسته به رهبر، می آید، نمی شناسند. رهبر را هم به خاطر پول و مقامش می پرستند. 1


وقتی از شکنجه گرانم با نام و نشان، شکایت کردم، صدای حمایتی برنخواست. وقتی هیچ کدام از آن 17-18 تن را که علیه شان شکایت کرده بودم،1 به دادگاه نخواستند و تبرئه کردند، از هیچ کس، هیچ حزبی و مقامی صدایی در نیامد.1 شاید از نظر خیلی ها این حق من بود. در حزبشان نبودم. نمی دانم.

می توانستم تجسم کنم که روزی چند تن از بزرگان اصلاحات، دستگیر و زندانی شوند. ولی نمی توانستم باور کنم که روزی همه سران اصلاح طلب را یک جا، دستگیر کنند که هیچ حتی شکنجه هم کنند.

نمی توانستم تجسم کنم که صدای شکنجه گران، بلند تر از صدای قربانیان شنیده شود و همه به یکسان، قربانی شکنجه گرانی شویم که با سکوتمان، ان ها را جری تر کرده بودیم. دستانشان را بازتر گذاشته بودیم.

امیدوارم (گر چه شواهد خلاف این امید را می رسانند) که این دوستان دستگیر شده، شکنجه نشده باشند. چون آثار روانی شکنجه ها، به این زودی ها از روح قربانی و خانواده اش، ذایل نمی شود. ارثی است که جمهوری اسلامی در وجود ما به یادگار می گذارد که تا زنده ایم، با خود داشته باشیم.

امیدوارم که این دوستان در دوران بعد از آزادی، دایره حقوق بشر خودشان را شامل همه انسان ها؛ با هر دین، زبان، مرام سیاسی و نوع مبارزه، بگردانند. چون وقتی از انسان سخن می گوییم، "انسان بدون هر نوع وجه تمایزی" مد نظرمان است.

اگر کسی را که به خاطر مواد مخدر دستگیر شده و در کهریزک شکنجه می شد را انسان می دانستیم و از حقوق انسانی آنان حمایت می کردیم، چنین حادثه ای در باره خود ما، تکرار نمی شد.

اگر از جوانان ترک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ... حمایت می کردیم و اجازه نمی دادیم تا آنان در بیرون دایره ملاحظات ما تنها بمانند و قربانی شوند، امروز قربانی نمی شدیم.

اگر حقوق شهروندی و انسانی همه را به یکسان، محترم می شمردیم و از همه حقوق همه اقوام، به اندازه قوم فارس، حمایت می کردیم، در این روزها، در مقابل احمدی نژاد و کودتا گران همراهش، تنها نمی ماندیم.

شهروندان ایرانی ترک، کرد، لر، بلوچ، ترکمن، عرب، و ... در حمایت از ما و طلب هایمان، از خانه هایشان خارج می شدند. به خیابان ها می آمدند و تهران و تهرانی مزه تلخ تنهایی و شکنجه را مزه نمی کرد. کامش تلخ نمی شد. اما شد آن چه نیاید می شد.

این ها را خود ما اصلاح طلبان کاشته بودیم. آن زمانی کاشته بودیم که مردم تک تک شهرهای آذربایجان ، در سر مزار ستارخان، باقرخان، قلعه بابک خرمدین و ... سرکوب می شدند. دستگیر می شدند. شکنجه می شدند. و ما سکوت می کردیم و خودمان را توجیه می کردیم که از"تجزیه طلبی جلو گیری می کنند".

آن زمانی که در سایه سکوت سیاسی ما وکلا جرات نکردند تا دفاع از آنان را به دوش بگیرند. همه و همه سکوت کردیم. درهنگام سکوت معنی دار ما، فرزندان آن ملت را که حقوق اولیه و انسانی شان را می خواستند، به قربان گاهای شکنجه گران بردند و قربانی

کردند و ما به اصلاحات خودمان، مشغول شدیم. شعار حقوق بشری ما، شامل حال آنان نمی شد.

در مورد کردها هم همین طور. در باره عرب ها هم. در رمینه حقوق لرها، بلوچ ها، ترکمن ها، شمالی ها، و ... نیز به همین منوال گذشت. در باره حقوق آنان، علل دستگیری هایشان، شکنجه شدن هایشان، زندان های طولانی مدت، حبس های ابد و اعدام هایشان، سکوت کردیم. مقام ها را به زیر پوتک سوال هایمان فرو نبردیم و آن ها در مقابل این سکوت حنابت آمیز ما، این سکوت را حق ویژه مسئولیت خود، اعلام کردند. قاضی ها و مسئولان را از دایره چون و چرا بیرون گذاشتیم تا دستشان برای هر جنایتی باز باشد و این هم بخشی از کار آن ها شد که مصونیت هم آورد.

سکوت از ما بود و شکنجه از شکنجه گران. فرزندان ملت با گناه و بی گناه (که باید بر اساس قانون، با حضور وکیل، در محکمه صالحه) هر نوع جنایت و بی قانونی را تحمل می کردند. چاره ای هم نداشتند. کسی حقی را برایشان به رسمیت نمی شناخت. نتیجه، دوری ملت از ما بود. تنهایی، میوه ای بود که خودمان کاشتیم. آنان و خواست هایشان را (همان طور که می خواستند) نمایندگی نکردیم.

هر چه ما در تشک های بی توجهی بیشتر فرو می رفتیم، ملت از ما بیشتر دورتر و دورترمی شد. تا جایی در دو جهت متضاد قرار گرفتیم. خطوط مسیر و راه ما، از هم جدا شد بود.

در زمانی که آن ملت ها فریاد می کردند و برای قطره ای حق، ده ها کشته می دادند، ما در جبهه اصلاحات و حقوق بشر، و تهران، آنان را تنها گذاشتیم. وقتی نوبت آسیاب ما (اصلاح طلبان و حقوق بشری ها و سیاسیون)شد، این بار آنان ما را تنها گذاشتند تا شکنجه را در زیر مشت ولگدها، مزه کنیم. تنها بمانیم.

اگر با موضع گیری ها و بی تفاوتی هایمان، آنان را از خودمان نرانده بودیم، امروز تنها نمی ماندیم. آنان با شنیدن صدای ما (چون ما خواست های آنان را هم در احزاب و جمعیت هایمان نمایندگی می کردیم) به خیابان ها می آمدند. به جای آن که تنها دو سه میلیون و آن هم تنها در تهران، به خیابان ها می آمد، ده ها میلیون، آن هم در تبریز، اردبیل، ارومیه، زنجان، همدان، قزوین، سنندج، کرمانشاه، اهواز، آبادان، مشهد، و ... بیرون می آمدند.

کدام دولت کودتا می توانست همه ما را کنترل کند و به خواست هایمان گردن ننهد؟ ولی ما آن کار را نکردیم. فریب توطئئه حکومت را خوردیم.

وقتی ترک ها، کردها، لرها، بلوچ ها، ترکمن ها، عرب ها و ... را دستگیر و زندانی، شکنجه و اعدام ... می کردند، ما سکوت کردیم. همه آن ده ها میلیون ایرانی را مایوس کردیم. از خودمان دور کردیم.

ما خودمان، سکوت کاشتیم. آنان هم سکوت تحویلمان دادند. سکوت دور کردیم. تنهایشان گذاشتیم و به صدایشان، حقوق و خواست هایمان، بی توجهی کردیم. با همان دستی که به آن ملت ها داده بودیم، با همان دست هم گرفتیم. هر چه که در رابطه با آنان به آش مان ریخته بودیم، به بشقابمان کشیدند. بی محلی کردیم. تنهایمان گذاشتند. بی تفاوتی کاشتیم. سکوت بی تفاوتی، تحویلمان دادند.

Ensafali Hedayat

20 July 2009

پاسخ حضرت آيت اللّه‏ العظمى گرامى قمى(مد ظله العالى) ‏ (تصویر ایمیل دریافتی از دفتر ایشان)

پاسخ حضرت آيت اللّه‏ العظمى گرامى قمى(مد ظله العالى) ‏

Wednesday, July 29, 2009 12:58 PM
From:
To:
hedayat222@rogers.com

گناه و ثواب ارتداد این 517 شیعه در کمتر از سه هفته اخیر تنها به گردن شماست


سلام
با احترام به استحضار می رساند که به خاطر سکوت شما و دیگر آیت الله ها در مقابل ظلم، ستم، دستگیری ها، بازداشت ها، اعتراف گیریهای اجباری و در زندان، قتل ها و تقلب های حکومت که همه را هم با نام اسلام انجام می دهد و شما هم خودتان را صدای قرآن می دانید و سکوت کرده اید، از اسلام و شیعه خارج شده اند و ارتداد خودشان را به طور رسمی اعلام کرده اند. شما می توانید عکس و مشخصات مرتد شدگان را در هر لحظه که بخواهید، آنلاین ملاحظه بفرمایید. این جریان با تداوم سکوت شما علما ادامه خواهد یافت و شاید به هزاران خواهد رسید. قبح ارتداد و مرتد شدن خواهد شکست. در میان جوانان، جایی برای دین نخواهد ماند. جوانانی که در سال های آینده درآمد شما به آنان بستگی خواهد داشت. آنان دیگر شما را در کنار خودشان نمی بینند. شما را در کنار حکومت جور و ستم و تقلب و قتل و غارت می بینند. آنان شما را صدای قرآن زنده می دانند. شما هستید که قرآن را نه در حوزه های علمیه که در عمل، برای آنان تفسیر می کنید و نشان می دهید. تفسیر عملی شما از قرآن و رفتار ائمه، سکوت و تقیه در مقابل حاکم جائری است که با نام اسلام و قران خون مسلمانان را می ریزد و حقوق آنان را ضایع می کند. از شما می پرسند که چرا باید گردن به قیود دینی گذاشت که از حقوق آنان در مقابل حاکمان مسلط دفاع نمی کند؟ مراجع دینی اش سکوت کرده و با این رفتار، موضعگیری اسلام را نشان می دهند. اگر از عقوبت حکومت و خامنه ای می ترسید، لباستان را در آورید و آن را هم اعلام کنید تا مردم به شما اعتماد کنند و در مقابل حکومت و خامنه ای از شما دفاع کنند. شما به ترس از خدایی که با نام آن از مردم پول می گیرید مجبورید نه خامنه ای و احمدی نژاد
با احترام


بسمه تعالي
اگر قدرت كاري موثر داشته ايم و انجام نداده ايم بله، هيچ عاقلي از كشتارهاي اخير راضي نبوده است و همينطور - اگر راست باشد- از اخبار مربوطه به زندانها و بخصوص اخبار مربوط به تجاوزات جنسي كه شنيدنش انسان را از همه چيز بيزار مي كند و بهر حال احتمال دهيد كه آزاديهاي اخير هم مربوط به اقدامات علما باشد. توجه داشته باشيد كه بايد همه اطراف قضيه حتي شيعيان خارج از كشور را هم در نظر داشته باشيم. در اين مدت آنها هم با ما تماس داشته اند و نگراني زيادي دارند. شما مواظب باشدي براي جلوگيري و رفع ظلم ، ظلم ديگر نكنيد. توهين هم ظلم است. البته اوضاع زندانها بشدت نگران كننده است.

پاسخ حضرت آيت اللّه‏ العظمى گرامى قمى به آنانی که به خاطر حوادث اخیر در ایران و سکوت علما، مرتد شده اند

بسمه تعالي

اگر قدرت كاري موثر داشته ايم و انجام نداده ايم بله، هيچ عاقلي از كشتارهاي اخير راضي نبوده است و همينطور - اگر راست باشد- از اخبار
مربوطه به زندانها و بخصوص اخبار مربوط به تجاوزات جنسي كه شنيدنش انسان را از همه چيز بيزار مي كند و بهر حال احتمال دهيد كه
آزاديهاي اخير هم مربوط به اقدامات علما باشد.
توجه داشته باشيد كه بايد همه اطراف قضيه حتي شيعيان خارج از كشور را هم در نظر داشته باشيم. در اين مدت آنها هم با ما تماس داشته
اند و نگراني زيادي دارند. شما مواظب باشدي براي جلوگيري و رفع ظلم ، ظلم ديگر نكنيد. توهين هم ظلم است. البته اوضاع زندانها بشدت
نگران كننده است

نامه مرتد شدگان در اثر حوادث اخیر در ایران به آیت الله ها در ایران و عراق

گناه و ثواب ارتداد این 517 شیعه در کمتر از سه هفته اخیر تنها به گردن شماست
سلام
با احترام به استحضار می رساند که به خاطر سکوت شما و دیگر آیت الله ها در مقابل ظلم، ستم، دستگیری ها، بازداشت ها، اعتراف گیری
های اجباری و در زندان، قتل ها و تقلب های حکومت که همه را هم با نام اسلام انجام می دهد و شما هم خودتان را صدای قرآن می دانید و
سکوت کرده اید، از اسلام و شیعه خارج شده اند و ارتداد خودشان را به طور رسمی اعلام کرده اند. شما می توانید عکس و مشخصات مرتد
شدگان را در هر لحظه که بخواهید، آنلاین ملاحظه بفرمایید. این جریان با تداوم سکوت شما علما ادامه خواهد یافت و شاید به هزاران خواهد
رسید. قبح ارتداد و مرتد شدن خواهد شکست. در میان جوانان، جایی برای دین نخواهد ماند. جوانانی که در سال های آینده درآمد شما به
آنان بستگی خواهد داشت. آنان دیگر شما را در کنار خودشان نمی بینند. شما را در کنار حکومت جور و ستم و تقلب و قتل و غارت می بینند.
آنان شما را صدای قرآن زنده می دانند. شما هستید که قرآن را نه در حوزه های علمیه که در عمل، برای آنان تفسیر می کنید و نشان می
دهید. تفسیر عملی شما از قرآن و رفتار ائمه، سکوت و تقیه در مقابل حاکم جائری است که با نام اسلام و قران خون مسلمانان را می ریزد و
حقوق آنان را ضایع می کند. از شما می پرسند که چرا باید گردن به قیود دینی گذاشت که از حقوق آنان در مقابل حاکمان مسلط دفاع نمی
کند؟ مراجع دینی اش سکوت کرده و با این رفتار، موضعگیری اسلام را نشان می دهند. اگر از عقوبت حکومت و خامنه ای می ترسید،
لباستان را در آورید و آن را هم اعلام کنید تا مردم به شما اعتماد کنند و در مقابل حکومت و خامنه ای از شما دفاع کنند. شما به ترس از
خدایی که با نام آن از مردم پول می گیرید مجبورید نه خامنه ای و احمدی نژاد


با احترام

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs