Friday, September 4, 2009

ریشه های ادعاهای رهبری در حرکت ملی آذربایجان


ریشه های ادعاهای رهبری در حرکت ملی آذربایجان



یازان: يعقوب گؤنئيلي

ادیتور: انصافعلی هدایت



مقدمه : رهبران یا رهبران جمعی یک جامعه را خود افراد و یا اطرافیان آن ها انتخاب نمی کنند بلکه بخاطر صداقت در گفتار وکردار و توانائی هایشان در ارائه راه های صحیح نجات، در بن بست های سیاسی و اجتماعی، ملت را به آن درجه از اعتماد ملی به آن افراد می رساند که به طور غیر منتظره و بدون فکر و تصمیم قبلی به رهبر شدن با فشار توده مردم از پایین رهبریت به این گونه افراد تحمیل می شود.


علت علاقمندی ما به مطرح شدنمان و جلب توجه دیگران بسوی خود و انگشت نما شدنمان در چیست؟


هر خصلت و گرایشات اجتماعی ملتی، دارای ریشه ها تاریخی و در ارتباط تنگاتنگ با تاثیرات عمیق اقتصادی تاثیر گذار در آن خطه می باشد از زمانی که اقلیت ملت فارس با دسیسه و تملق حکومت ترک زبانان قاجار را ربودند و خاندان پهلوی را به حاکمیت رساندند، جهت اخته کردن ملت ترک آذربایجان به انحاء مختلف تلاش کردند تا ملت ترک را از هر نظر به عقب برانند و امکان رشد و تکامل این خطه را در تمام زمینه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را به حد صفر برسانند تا هرگز این ملت رمق تفکر و خیال کسب حاکمیت مجدد را در سر نپروراند.


در اولین اقدامشان، فارسی را زبان رسمی کشور اعلان کردند و بالطبع، ترکی و دیگر زبان ها غیر رسمی گردیدند. چاپ کتاب ها و نشریات ترکی ممنوع گشت. این، بی رحمانه ترین عمل و رفتاری بود که با ملت ما کردند و به جرئت می توان گفت که هیچ کشور استثمارگری در هیچ کجای دنیا و در هیچ زمانی، در حق مستعمرات خود، این ظلم - زبان مادری کشی - را روا نداشته است



جنگ جهانی دوم فرصتی را برای ملت آذربایجان فراهم آورد تا بتوانند از دست حاکمیت راسیست پارسی - پهلوی به مدت کوتاهی رهائی یابد. نفسی تازه تر کند تا اندکی به خود بیاید.


در ظرف مدت کوتاهی، در تمام شهرهای آذربایجان، خیابان های اصلی را احداث و آسفالت کرد. سینما و مدرسه های زیادی ساخت. اقدامات اقتصادی و اجتماعی را بسرعت انجام داد که با پایان جنگ حهانی دوم مواجه شد. با ساخت و پاخت قدرت های بزرگ و به خاطر همسویی منافع راسیسم فارس و روس، راه این نفس تازه آذربایجانیان را بستند.


این اقدامان هم سو، باعث بروز فاجعه لشکر کشی ارتش فارس به خاک آذربایجان جنوبی گردید. به قتل عام نیروهای نظامی آذربایجان نوپا، منجر شد و بدین طریق، حکومت یک ساله آذربایجان را که تازه داشت جان می گرفت، نابود کردند.


راسیست های نوکر مأب فارس - پهلوی، آذربایجان را به خاک و خون کشیدند. شاه تا جائی که مقدور بود، تلاش کرد قدرت رشد آذربایجان را در همه زمینه ها متوقف و مهار کند.


این نوع بر خورد با ملت ما (ملت آذربایجان جنوبی ) موجب شد که هر کس که دستش به دهانش می رسید، از آذربایجان به دیگر نقاط ایران و از جمله به مناطق فارس نشین ایران، مهاجرت یا فرار کند.


فوج فوج، به خاطر فرار از محرومیت ها و بایکوت اقتصادی که حکومت مرکزی - تهران - به آذربایجان و مردم آن تحمیل می کرد، مجبور به مهاجرت شدند.


اکثر این مهاجران در اطراف و مناطق فقیر نشین تهران و یا حلبی آبادهای آن و دیگر شهر های فارس نشین مستقر شدند


تصور کنید؛ ملتی که زبان مادریش اخته شده، اقتصادش اخته شده، چه راهی جز فرار و مهاجرت دارد؟


بالطبع هیچ کسی با روی خوش، از مهاجران استقبال نمی کند. علی الخصوص که زبان همدی گر را هم نفهمند



خلاصه این که ملت ترک آذربایجان جنوبی چه در زمان دودمان پهلوی و چه در زمان دودمان جمهوری اسلامی تا خواست کمی قد علم کند، با قساوتی قرون وسطائی، مورد تهاجم بیرحمانه راسیسم فارس واقع شد


مهاجران آذربایجانی، در شهرهای جدید محل زندگیشان، در دفاع از حق و حقوق خودشان، به خاطر مسایل حاصل از مهاجرت؛ مانند ناآشنایی با زبان محل جدید، تازه وارد بودن، تنها بودن، نداشتن دوست و آشنا و فامیل (نداشتن حامی) همیشه در مقابل افراد بومی، کم می آوردند. همان طور که فارس ها و دیگر مهاجران به اروپا و آمریکا به همان سرنوشت مبتلا شده اند.


در نهایت، جامعه میزبان یا مهاجر پذیر با آن ترک های مهاجر می گفت "ما که به شما دعوتنامه نفرستاده بودیم."


مهاجرین هر چقدر هم که تلاش کنند (به خاطر خصلت های مهاجرت) نمی توانند در مجامع عمومی و ادارات و محل کار، با زبانی غیر از زبان مادری، از حق و حقوق خودشان دفاع کنند.


یک فرد فارس زبان، حتی با تحصیلات بسیار پائین تر از یک ترک مهاجر به شهر او، به خاطر تسلط به زبان مادریش و یا زبان اولش، شانس بیشتری برای کسب موقعیت های اقتصادی و اجتماعی دارد تا یک فرد ترک زبان که لهجه زبان مادریش را هم دارد و فارسی زبان مادری او نیست و یا زبان دوم او است.


بالطبع، ترک زبانان مهاجر به مناطق فارس نشین، در این جوامع، چندین پله پائین تر از فارس زبانا قرار می گرفتند و دقیقا، این نکته، لحظه ی شروع و پیدایش حس حقارت و خواری در میان مهاجران است.


از این لحظه به بعد است که مهاجر (ترک آذربایجانی) به رسمیت شناختنه نمی شود. لذ ا وجود ملت ترک آذربایجان هم در داخل مرزهای ایران نادیده گرفته می شود. و کار ایرانیان گره می خورد. به چند درجه تقسیم می شوند. فارس ها شهروندان درجه اول می شوند. دیگر ملت ها درجه دوم شمرده می شوند. آذربایجانیان هم در این رتبه بندی، در جایگاه شهروند درجه دوم قرار می گیرند.


در این نوع نگرش به مهاجران از طرف راسیست های فارس، تلاش ملت آذربایجان برای اثبات موجودیت و توانائی های خودشان، بی ثمر بود. فارس ها، ترک ها را هم طراز خودشان نمی دیدند. ترک ها رابه عنوان یک ملت، به رسمیت نمی شناختند. به استعداد ها و توانایی های ترک ها، اهمیت نمی دادند. همین رفتار، موجب پیدایش گره ها و عقده های در میان مهاجران و جامعه مهاجر پذیر می گشت. تحقیرها وتوهین های بی شرمانه هم باعث تشدید این گره ها و عقده ها می شد.


شاعران، روزنامه نگاران، روشنفکران، تحصیل کردگان، استادان دانشگاه ها، دانشجویان، معلمان، کارمندان دولت و مدیران، قضات، دادگاه ها و وکلای دعاوی و مجلس و سنا هم با سکوتشان، به گسترش این موج دامن می زدند.



کسانی که در چنین جوامعی، مورد تبعض قرار می گیرند، انرژی زیاد و خستگی ناپذیرغیر قابل تصوری را برای بروز عکس العمل، در وجود خودشان، ذخیره می کنند. این پتانسیل، می تواند در موقعیت ها و شرایط خاص اجتماعی خود را نشان دهد. این انرژی می تواند خطرناک تر و یا مفیدتر از قدرت انرژی هسته ای باشد. باید قدر و ارزش این انرژی را فهمید.


اما این انرژی، در جهت تخریب خود ملت انکار شده یا نادیده شده به کار نمی افتد. بلکه کام ملت مهاجر پذیر ( که در ایران، فارس ها هستند) را هدف می گیرد. ما باید این انرژی انباشته شده ی خودمان را علیه راسیسم فارس بکار بگیریم. باید آن را در جهت خدمت و در جهت رهائی ملتمان از زیر سلطه استعمارگران راسیست فارس آریائی، بکار ببندیم.


برخی از هموطنان آذربایجانی من، نا آگاهانه ، مانند کرها و کورها، با افکار عشیرتی و فئودالی، به دنبال افکار عقب مانده سانترالیزم و غیر دمکراتیک در ایران هستند. ولی همین افراد، علاقمند به ایفای رل و نقش رهبری و ریاست می باشند. همین آدم ها هیچ اهمیتی به نظرات وایده های دیگر هم وطنان قائل نیستند. چون نه گوش شنوایی دارند و نه چشم بینایی.


اینان، دقیقا، آن انرژی ذخیره شده ی حاصل از تبعیض را نا آگاهانه در جهت تخریب ملت خود بکار گرفته اند. عقاید و نظرات خودشان را وحی مُنزَل می دانند


بی توجهی به خودشان یا نافرمانی را گناهی نابخشودنی می دانند. جهت تخریب شخصیت افراد پویا با افکار مدرن و نوین، آنان را در بایکوت خبری و اطلاعاتی مطلق قرار می دهند. با نسبت دادن انواع و اشکال تهمت های ناشایست و شایعه سازی در باره آنان، در تنبیه آنان می کوشند. برای گرفتن انتقام آن بی توجهی ها، به مچاله کردن شخصیت اجتماعی آن افراد متمرد بر می خیزند.


این افرادی که خود را "رهبر" می خوانند،در پی جلب و جذب افرادی گوسفند گونه، بی اراده و بله قربان گو می گردند تا بتوانند از آنها مثل رعیت یا مهره های شطرنج، برای کسب قدرت، استفاده کنند


Thursday, August 27, 2009

İranda-Azəri məhbusuna işkəncə



İranda-Azəri məhbusuna işkəncə


İran Azərbaycanli məhbuslardan birinin işkəncə olunmasi tayid olundu.


Nəqi Məhmudi, “Həbib Avəriydə”nin avokati ya vəkili, bu xəbəri təyid etdi.


Məhmudi Azadlıq Radiosunun moxbiri: İnsafəli Hidayətinen danişıqda, İran- Azərbaycanında işkəncənin olmasin və bəzi məhbuslararin işkənciyə meruz qalmasin elan etdi.


Məhmudi, Təbrizli turkloq və loğət şonas: “Həsən Əbdollahiye Cəhani” ki ədəbi dildə “Omod Oğlu” adilən meşhurdur və “Həbib Avəriydə”nin vəkilidir.


O eyni haldaki Həbibin cismi və ruhi işkencə olmasin təyyid etdi amma Umud Oğlunun cismi işkəncə olmasin inkar eylədi.


Onlarin vəkilinin dediğinə gora, İttilaat idarəsi onlarin hər ikisinə de ağır ittihamlar vurub. Amma onlar o ittihamlari rədd ediblər.


Məhmudi deyir: onlarin əsli ittihamlari “İslam Cumhuriyyətinin ziddinə təbliğ” və “Əmniyyəti pozmax məqsədilən bir qoropo təşkil və idarə etmək”dir.


Onun sozone dayanaraq, Əmniyyət İdarəsi iddia edir ki Həbib Avəriydə bir SiDi hazırlayib və bir də “Babəkin itgin əsgərləri” adiylən bir veblaq yolasalib.


Bu iddiya əgər duz olsada, sadəcə Avəriydəni tutar. Amma İttilaat İdarəsi elan edir ki Həbib həmən SiDini loğət şonasin yanina aparıb. Umud Oglu, İttilaatin iddiasına gora, o SiDini bəyənmeyib.


Məhmudi əlavə edir ki: İttilaat Umud Oğlunun bu işin, Sidinin zəyif olmasina təbir edir və iddiya edir ki Umud Oğlunun fikri oyomoş ki sidi dahada yaxşi və keyfiyetli olabilərmiş.


İttilaat, Həbibi tutandan sonra, işkəncə altinda, ondan Umud Oğlunun ziddinə etiraflar alib və nahar çağı, onon evinə tokoloblər. Bir tedad kitablarin, al yazılarin, bilğisayarin, telefon nomrəsi dəftərlərin, əl telefonon və diğər vəsiylələrin gotorob və aparıblar.


Zəkiyyə xanim Əbdollahiye Cəhani: Umud Oglunun bacisi bu barədə dedi: bizə dedilər ki Həsən, axşama evə gələr.


Zəkiyyə deyir ki qardaşim sevil paltarli məmurlardan neçə dəfələr istədi ki onon tutulmasina dayir hakimin hokmon gostərsinlər amma heş zad gostərmədilər. bizdə bilmədik ki ono hara apardılar. Vəli zənn edirdik ki mımurlar İttilaat İdarəsindən olsunlar.


Umud Oglunun bacısı qeyd edir: axşam oldu amma qardaşimnan heş xəbər çixmadi. Ta o ki sabahi, Həsən, telefon açid və dıdi ki İttilaatdiyəm.


Bu iki məhbusun ayilələri olari gorməsədə, vəkilləri olari İttilaatda yox, Təbrizin zindaninda gorobdo. Amma Məhmudi deyir ki “mən olari gorsemdə, izin verilmeyib olarin dosiyə ya pərvəndələrin gorob və oxoyam.


Məhmudi təkid edir ki onon movəkkillərinin hər ikisi də o ittihamlari inkar ediblər.


O deyir: mənim, vəkil olaraq, xəbərim yoxdur ki aya pərvəndədə onlarin etiraflarından başqa bir mədrək də vary a yox.


Vəkilin sozonə gora, hətta əğər onlarin ittihamlar dogruda olsa, genədə oları agir durumda saxleyiblər. Olnarin tutulma prosesi və saxlanilmasi İranin qanunundan kanardır. Olari daha yongol qərarınan azad etmək olardı.


Məhmudi fikir edir ki olarin mohakimələri gələn dort ayin içində bər pa olsun və qeyd edir: Əgər ittihamlar veblaq və sidi ozərində olsa, Onlarin ittihamlari mətbuatıdır və gərək mətbuat mıhkəməsində, ələni və monsifə heyətinin hozoriylən mohakimə olsunlar.


Bu məhbuslar iki aya yaxindir ki Təbrizin ittilaati tərəfindən tutulublar və həbsidədilər. Bu moddətin bir hissəsini İttilaatin bir nəfərlik hocrələrində geçirdiblər. Sonra Təbrizin Mərkəzi Zindan ya həbs xanasına gondəriliblər amma onlan beylə ki onlardan təhqiq etmək zamani keçib və qortarıb, təkcə Umud Oğlu bir dəfə ana və bacisiylən bu neçə gundə goroşob amma Həbıb hələ də oz ayiləsilən goroşmeyib.


Eyni zamanda xəbər gəlir ki Əliriza Fərşi aylar həbsiden sonar, donen zindandan azad olondo.

İranda yeni nazirlər kabineti ilə bağlı qanunvericilərin narazılıqları










İranda yeni nazirlər kabineti ilə bağlı qanunvericilərin narazılıqları

22/08/2009
İnsafəli Hidayətlin məlumatı - Yükləmək (MP3) Download
İnsafəli Hidayətlin məlumatı - - (MP3) audio clip

İnsafəli Hidayət İranda baş verən son hadisələri diqqətinizə çatdırır. Məlumatı dinləmək üçün səhifənin yuxarısından (sağ tərəfdə) səsli faylı yükləyin.


Aşağıdaki linkidə golaq asabilərsiniz:

http://www.voanews.com/azerbaijani/2009-08-22-voa10.cfm?renderforprint=1

Fars dilinin Konferansi Təbrizdə


Fars dil ve edibiyyatinin genişlenmesinin dordonco konferansi Tebriz de keçirildi. İran Azərilərinin bir cox cəmiyəti, o comlədən İstiqlal Partisi, O konferansin Təbrizdə bər pa olmasin, məhkum itmişdilər.


Bu konferans da, necə Fars dilin daha çox yaymaq haqda 130 mohəqqiq və universitə ustadı danişdilar.


Konferansın sonoco, bir neçə maddəli qərar oldo. Həmən qərarda qeyd olor; “Fars dili neçə min illik dildir və İranlilarin kimliklərinin ən əsasi və mohom roknodor. İranin milli birlik və ittihad səbəbbi dir.”


Toplantı da iştirak edənlər, İran devlətinden istədilər ki ozonon her hanki boyok siyasi, mədəni, iqtisadi və digər qərarlarinda Fars dilinin genişlendirmesini, goz altina alsin.


Konferans, devlətdən istedi, Fars dilin yaymag ucun, İranin dovrəsinde olan məmləkətlərdə pul xəc etsin. O millətlərə Fars dilli məllim gondərsin və o məmləkətlərdə Farsi bilənlərə, Fars dilində daha çox gojlənmək imkanlarin yaratsin.


İranda Fars dilin, İslam donyasinin ikinci boyok dili tanitdirirlar. Bu o haldaki Turk dili, Malizi və Əndonezi dilində danşan mosəlmanlarin sayi daha Fars dilinə dnişanlardan çoxdor.


Ona gora da İran Azərbaycanında, Fars dili içun geşirilən konferans, medya və koltor işçilərindən istədi Fars dilin moəssir bir şəkildə, ulgu gostərsinlər.


Bu o haldadir ki İranin rəsmi ve idarə dili, Fars dilidir və başqa dillərə, evlərdən və koçə bazardan sonra bir yer yoxdor. İranda Fars dilindən əlavə: Turk ya Azəri, Kord, Ərəb, Turkəmən və Farsdilinin moxtəlif ləhjələri də var amma məktəblərdə və universitələrdə onlarin yazib və oxomasi (rəsmi olaraq) qadagandir.


Qeyd olor ki Təbriz, İran Azərilərinin paytextidir. İllərdir ki Təbrizin xalqi da digər Azərbaycanlilarilan bərabər oz Turk dillərinin, rəsmi olmagin, devlətdən istirlər.


Keçən illərdə bu tələblərə gora, yozlər adam, həbsə duşublər. Onlarin etirazlari bəzən xiyanablara çəkilib. Xalq, koçə bazara tokoloblər və etiraz nomayişleri apariblar.


Onlarin ən onımli soz və istəkləri “haray haray mən turkəm” və “Turk dili olən deyil – başqa dilə donən deyil” dir.

Onlar bu nomayiş və itirazlarilan oz kimliklərin gostərib və ono qoromaga çalişirlar.


İranda, hokumət adamlari, Turk, Ərəb, Kord və digər dilləri İran xalqinin sərvəti kimi gormorlər. Bəlkə o dillərə bir təhlokə onvaninda baxirlar.


Bu sozə Mir Hoseyn Mosəvi və Mehdi Kərrubi, Oninci perezident seşgilərinde barmaq qoydular ta İranda ki Turk və digər xalqıların oylarin və himayətlərin qazansınlar. Onlar birinci dəfə olaraq, dillərə, İranda, təhlokə gozoylən baxmagi açdilar və dedilər.


Amma Golaməli Həddad Adil; İran Parlimentinin Rəyisi, həmən konferansida Fars dilinin boyok bir sərvət oldogon elan etdi. O, başqa dillərin sərvət olob olmamasina dayir bir soz demədi.


Hədad Adil, Millətin sozonon tərifinin nə olmasin dort movzoya bagladi ve dedi: “topraq, bir hokomət və moştərək dilinən moştərək tarix hər milləti tanitdiran əlamətlərdilər.”


O artirdi: Əgər Fars dilnə maraq gostərilməsə, solar və aradan gedər.


Hədad Adil demədi ki İrandaki aradan gedən dillərə niyə maraq gostərilmir və xalqin oz sirvətindən, niyə oz dilləroinə xərc qoyolmor və niyə təkcə haminin pulu, Fars dilinin kokəlmesinin xidmətindədir?


Fars dilinin Fərhəngistaninin 50 çeşitli qoropo var ki bu zamana qədər 2 min biganə sozlərin yerinə, farsi kələmısin yaradıblar və bu barədə 6 cid kitab da yazıblar.


Bu uç gunlok toplanti Tebriz universitesinde dayir olmosdor. Bu, həmən universitədir ki onon tələbələri, dəfələr, Turk dilinin resmi olmasi uçun, etiraz etmişlər. Bu etirazlar dan dolayi, İranin Oninci Peresident seçgilərinin namizədlerinin təbligatlarının əsli movzoso, irandaki xalqlarin istəkləridi. Ona gorada, həmən zaman, Məhmud əhmədi Nejad emir verdi ta İranda olan bəzi dilləri universitələrde oyrətmık içun, tədbirlər aparilsin amma bu konferansda, o hokmon, hanki dillər və hanki bolgələrdə icra olonmasi, açilmadi.

.

Wednesday, August 19, 2009

səndə var mocozə qodrəti


səndə var mocozə qodrəti

Qaranliqda
kim bu yanar çiragı
tutar əldə
son nəfəs çəkən isiqlari salar
qara
uzun
dərin dərələrə
və aparar bizi
bu qorxonc çoldən
qovza əllərin
yapis mənim əlimdən qardasim
təkcə sənin əlində var mocozə

Ensaf
Hormətli Reza Bəyə

Monday, August 17, 2009

پبشنهادی برای برون رفت آذربایجان ایران از بحران کنونی


پبشنهادی برای برون رفت آذربایجان ایران از بحران کنونی


انصافعلی هدایت

روزنامه نگار آزاد و مستقل

کانادا – تورنتو

hedayat222@yahoo.com

+ 1 – 416 – 497 – 80709


هر فرد انسانی، هر خانواده، هر گروه، هر جمعیت و هر ملتی، آرزوهایی دارند. همه آرزها، دست یافتنی هستند اما باید برای تبدیل آن ها به عمل، کارهایی را به طور جدی انجام داد. اگر هر فرد حقیقی یا حقوقی و هر ملتی، زیباترین و شیرین ترین آرزوها را برای خود و جامعه اش داشته باشد، تا آن زمان که در راه رسیدن به آن خواست ها، قدم های جدی و عملی برنداشته اند، آن آرزوها در حد یک فکر و ایده جالب و شیرین، باقی خواهند ماند.

من، از عمق جان، ایمان دارم که بیش از نود درصد آذربایجانیان و ترک های ایران، آرزوهای شیرین و خوشی را برای وطنشان و مردم سرزمین شان در ایران دارند. اغلب آنان خواست ها و آرزوهایی برای خوشبختی و سعادت این دنیایی هم وطنانشان دارند.

همه آن ایده ها، آرزوهای شیرینی هستند. ولی ما در عمل و واقعیت، به نزدیک شدن به آن ها امید زیادی - در کوتاه مدت - نداریم. برای همین هم بحث های زیادی را با هم می کنیم و همه – اغلب - یک دیگر را به کوتاهی در حرکت در راه تحقق آرزوهایمان متهم می کنیم.

هم دیگر را متهم می کنیم. دریغ از این که یک اصل ساده که باعث در آغوش گرفتن عملی آن آرمان ها خواهد بود را فراموش کرده ایم و آن "قدرت و تشکیلات مالی و اقتصادی" است که همه ما برای دستیابی با آن آمال و آرزوهایمان برای مردم و سرزمین مان لازم داریم. چه کسی باید آن منابع را در اختیار ما بگذارد؟

به عقیده من، تا زمانی که ما نتوانسته ایم، منابع مالی خودمان را خودمان تامین کنیم که بتوانیم برای جامه عمل پوشاندن به آرزوهایمان، از آن ها استفاده کنیم، در رویاهایمان هم، به آرزوهایمان نخواهیم رسید و جز خودمان، همه را هم متهم خواهیم کرد.

هیچ مردمی، به ملت و کشور مرفهی تبدیل نشده است، مگر این که منابع مالی خودش را داشته و به آن ها تکیه کرده است.

برای نمونه، به مردم اسرائیل بنگریم. باید از آنان درس بگیریم. تعداد عددی آنان در مقابل ما ترک های ایران، ناچیز است. اما مگر آن ها یک ملت مسلط بر دنیا نیستند؟ مگر همان چند میلیون یهودی، با تکیه بر منابع مالی خود در گوشه و کنار دنیا، در مقابل چند صد میلیون عرب و یک میلیارد مسلمان نایستاده اند؟ مگر اغلب انسان های سیاسی، معتقد نیستند که یهودی ها با پول و ثروتشان، اقتصاد و سیاست دنیا را اداره می کنند؟

ما ترک های ایران – از نظر عددی - چهار پنج برابر آنان هستیم اما آیا تشکیلاتی داریم که بتوانیم از منافع خودمان دفاع کنیم؟ آیا می توانیم، یک جمعیت سیاسی یا غیر سیاسی گسترده با ده ها هزار عضو را تشکیل داده و اداره کنیم؟

البته که به صورت نادر و در مقیاس های کوچک و محلی، موفق بوده ایم اما در مقیاس های بزرگ، چه؟

به عقیده من، ما ترک های ایران در جایی از این کار و تلاش، مشکل داریم. چرا که نمی توانیم با هم کار کنیم. منافع جمعی خود مان را هم به درستی نمی شناسیم و احساس مشترکمان، به همکاری های مشترک در میان ما نمی انجامد. برای همین هم در میان ما، تشکل های بزرگی پا نمی گیرند.

در مسایل مالی، چگونه هستیم؟ برای به دست آوردن مبلغ اندکی پول برای گذران زندگیمان، زحمت زیادی می کشیم. نمی خواهیم آن را به سادگی بر باد بدهیم. برای افزایش مقدار آن مبلغ، برنامه ریزی می کنیم یا آن را در کار تولیدی، بانک، بورس یا دلالی یا ... ، سرمایه گذاری می کنیم تا از ارزش آن کاسته نشود.

این اندوخته های (کم یا زیاد) ما در بانک می ماند و منافع آن، به جیب دولت در ایران یا سرمایه داران در خارج از خاک خودمان می رود. ملت ما سودی از پول فرزندانش نمی برد. چرا؟ چون بانک یا موسسات مالی که متعلق به خودمان باشد، نداریم تا پول هایمان را در آن گذاشته و از درآمد و سود آن، نه تنها خودمان که ملتمان هم بهره مند شوند.

تا زمانی که ما مردم آذربایجان، موسسات مالی مخصوص خودمان را تاسیس نکرده ایم، به ملتی منسجم و متحد بدل نخواهیم شد. صاحب تشکیلات قدرتمند نخواهیم شد. منتظر خواهیم ماند تا دیگران برای ما کاری بکنند که جرات علنی ابراز و درخواست آن را هم نداریم.

اسرائیلی ها، فلسطینی ها، ایرلندی ها، ارمنی ها، احزاب و سازمان های سیاسی در اغلب کشورها، الگوهای خوبی در این مورد برای ما هستند تا به اهمیت موضوع، پی ببریم.

همه احزاب و سازمان های سیاسی، باید منابع مالی مستقل و قابل اتکای خودشان را داشته باشند تا بتوانند، نیازهای مالی مبارزاتی خودشان را تامین کنند. وگر نه، در حد حرف و شعار باقی خواهند ماند و کاری صورت نخواهد گرفت.

در میان افراد سرشناس آذربایحان و ترک ایران، افراد سرمایه دار، دلسوز، وطن پرست و خیراه کم نیستند. اما من آنان را نمی شناسم. در این میان، مردی را می شناسم که سال هاست که در آمریکا ساکن است. میلیاردها دلار مردم آمریکا و ایران در دستان اقتصادی اوست. او یکی از بزرگترین موسسات مالی آمریکا را اداره می کند و به صاحبان پس انداز و سهام در آن، سود می دهد.

در کنار همه این ها، او مردی معقول و آشنا با دنیای سیاست، سیاست پشت پرده آمریکا و مشاور اقتصادی سنای آمریکا است. هیچ ایرانی؛ ترک، فارس، کرد، عرب، لر، بلوچ، بختیاری، ترکمن، و ...نیست که در میان آمریکائیان، چنان جایگاه مالی و سیاسی را داشته باشد. آمریکایی ها به او، دانش و تجربه اش اعتماد کامل کرده اند و فایده دیده اند و از آن اعتمادشان، پشیمان نیستند. چرا ما به او اعتماد نکنیم.

او جناب آقای دکتر "علیرضا نظمی افشار" است که در آذربایجان غربی به دنیا آمده است. دکترایش را در "فاینانس" گرفته است. سپس در کنار غول های مالی آمریکا، تجربه اندوخته و به قدرت اقتصادی غیر قابل چشم پوشی در خود امریکا، تبدیل شده است. در عین حال که در سیاست هم یک ترک ایرانی میانه رو است.

من به همه آنانی که دل در گروه منافع آذربایجان ایران دارند، پیشنهاد می کنم تا با امضای طومار یا راسال ایمیل، از او بخواهیم که این ماموریت را برای مردم ترک ایران به عهده بگیرد. یک موسسه مالی برای آذربایجان و برای سرمایه گذاری در راه توسعه و ترقی آذربایجان ایران، تاسیس کند.

بیایید از او بخواهیم تا با سرمایه های مالی، تجربی، اعتباری و آبروی خودش و سرمایه کسانی که تا کنون به وی اعتماد کرده و میلیاردها دلارشان را در اختیار او قرار داده اند، به کمک مردم ترک ایران بیاید.

بیایید از او خواهش کنیم تا پس اندازهای اندک ما در هر روز، هفته، ماه، فصل یا سال را به روی هم انباشته و مرحمی برای یک زخم آذربایجان بکند. در عین حالی که اصل پول و سود ما را هم برای مان حفظ کند.

این، تنها یک پیشنهاد است اما نمی دانم که دکتر علیرضا نظمی افشار فرصت و مجال دارد تا وقت خود و بخشی از زندگیش را به عملی کردن این پیشنهاد اختصاص بدهد یا نه؟

با این حال، تصور نمی کنم که او به خواست های مردم شریف ترک و آذربایجان ایران، جواب منفی بدهد. تصور می کنم که او هم برای آذربایجان رویاهای خوشی دارد و می تواند همه ما را در رسیدن به رویای آذربایجانی سربلند و مرفه، یاری کند. مدیرانی را برای ما تربیت کند. ما را به اعتماد به هم ترغیب کرده و راه های اعتماد به هم را نشانمان بدهد. می تواند برای ما راه اتحاد تشکیلاتی، برای تامین منافع بزرگتر را نشان دهد.

اگر ما مردم ترک ایران - چه در ایران و چه در خارج از کشورمان - از وی تقاضا کنیم، شاید بپذیرد و ما را گامی بسیار بزرگ، به پیش ببرد تا شاید، روزی مردم ما به قدرتی غیر قابل انکار در ایران و دنیا تبدیل شوند ولی کارها و آرزوهای بزرگ را با گام های کوچک می توان عملی کرد.

راه ترک های ایران برای اتحاد و پیشرفت، از کوچه موسسات مالی و دیگر نهادها و تشکیلات خودمان، خواهد گذشت. هر آن زمان که این کوچه ها را باز کردیم، راهمان به سوی آینده روشن هم باز خواهد شد.




ایمیل نویسنده:

hedayat222@yahoo.com

ایمیل دکتر علیرضا نظمی افشار:

alnazmi@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312 https://youtube.com/live/6JgZoEzKT6k