Wednesday, September 27, 2017

من، به عنوان تورک، یک قرن در تبعید زبانی-فرهنگی-تاریخی-هویتی زیسته ام




انصافعلی هدایت
بیست و هفتم سپتامبر 2017
تورنتو - کانادا
hedayat222@yahoo.com

دوست فیس بوکی من، جناب ف.م.سخن نوشته اند
"
جالب است! هى فارس فارس مى كنند، بعد مطالب شان را به فارسى مى نويسند! وقتى هم بهشان مى گويى، مى گويند براى فارسى نوشتن بايد از شما اجازه بگيريم؟! :) ما ديگه تنفر اينجورى از زبانى كه مى گويند به زور بهشان ياد داده شده نديده بوديم! من جزوشان بودم، با يك لگد مى كوبيدم توو شكم زبان فارسى و كتاب فارسى و تايپ فارسى و با زبانى صحبت مى كردم و مى نوشتم كه در ميان قوم و قبيله و اكنون كشور مستقل ام مورد استفاده است!
 
در پاسخ ایشان، من؛ انصافعلی هدایت چنین نوشتم

من یک تورکم!
افتخار می کنم که یک تورکم!
اما زبان تحمیلی فارس، به من تورک اجازه نداده تا در زبان تورکی، خواندن و نوشتن بیاموزم.
قانون توی فارس، من را مجبور به آموختن زبان بیگانه و دشمن و تورک ستیز فارس کرده است!
من تنها نیستم! من تنها نبوده ام که از این حق انسانیم محروم شده ام!
هر تورکی که در ایران می زیسته، به اجبار، از آموختن زبان مادریش محروم شده است.
دادگاه های اداری و قوانین یکجانبه و ضد تورک، زبان فارسی را به من تحمیل و زبان مادری خودم را از من، تبعید کرده اند.
زبان تورکی من، محکوم به حبس ابد در تبعید بود!
زبان فارسی، زبان من تورک را محکوم به حبس ابد و مرگ در انزوا کرده بود!
من، تو، او، ما، آن ها و همه شماهایی که تورک هستید و هستیم، محکوم به تبعید فرهنگی-زبانی-تاریخی شده بودیم.
شمای فارس، آزادی داشتن زبان تورکی خودمان را در زندان ایران و فارس، از ما گرفته بودید!
شمای فارس، با توسل به قوانین حمایت از زبان فارسی و مبارزه با زبان و نژاد تورکی و تورک، ما تورکان را از حق خواندن و نوشتن به تورکی، محروم کرده بودید.
آیا فراموش کرده اید؟ یا خودتان را به کوچه ... زده اید؟ یا یک قرن زبان و تورک ستیزی خودتان را انکار می کنید؟
ما را چنان اسیر و برده تامین منافع خودتان (فارس) کرده بودید که در وطن و سرزمین خودمان، حق داشتن وطن و زبان مادریمان را نداشتیم!
حالا و بعد از این همه تبعید زبانی-فرهنگی-تاریخی، به خودم برگشته ام و به منافع ملت تورک آزربایجان می اندیشم!
حالا، منی که زبان تورکی نیاموخته ام و هر چه در مدرسه آموخته ام، فارسی بوده، با چه زبانی به ملتی که بیگانه از زبان خودش است، برایشان بنویسم؟
با کدام زبان بگویم و بنویسم که فارس چه بلاهایی برسرمان آورده است؟
مسئول بیسوادی من کیست؟
چه کسی باید غرامت بیسواد نگه داشتن من را بپردازد؟
آیا بیسوادی من، نشانگر مستعمره بودن وطن من و الیناسیون و از خود بیگانگی من نیست؟
آیا همین بیسوادی من در زبان مادریم، جنایت علیه بشریت نیست؟
چه کسی مسئول این جنایت علیه بشریت (بیسوادی ملت تورک آزربایجان) تو؟ یا حاکمیت هایی که تو از سیاست هایشان حمایت می کردی؟
چگونه می توان یک قرن تلاش فارس برای عقب مانده نگهداشتن زبانی-فرهنگی-تاریخی و هویتی یک ملت را جبران کرد؟
راستی، نقش شما در این تبعید زبانی-فرهنگی-تاریخی و هویتی چه اندازه بوده است؟
تا کنون، چند کلمه در محکومیت سیاست های تورک ستیزانه دولت هایتان نوشته اید؟
تا امروز، چقدر بر علیه تحمیل زبان فارسی بر تورکان، قلم زده اید؟
آیا تا کنون به "زندان در تبعید" زبان-فرهنگ-تاریخ-هویت ما تورکان اعتراض کرده اید؟


***



Tuesday, September 26, 2017

نخبه کشی در فرهنگ و زبان فارسی






از دوستان خواهش می کنم، متن را با دقت بخوانند. واقعا دارم تلاش می کنم که علت عقب ماندگی زهنی جامعه را روشن کنم. اگر در 1000 گذشته، فقط در هر سال چند نابغه متولد می شدند و تربیت می یافتند، تاریخ جامعه ما شاهد صدها هزار نابغه بوده اند. نمی توانیم انکار کنیم که مادران نابغه نمی زایند ولی می توانیم بفهمیم که استعدادهای نوابغ توسط آن چه جامعه به آن ها تزریق می کند، نابود می شود. این خود بحث یک مقاله دیگر است









***

شیعه فارس، بخشی از تولیدات زهرآگین فرهنگ و زبان فارسی است


فارسیسم معتقد است که هیچ مسلمانی جز "فارس" یار امام زمان نخواهد بود و یاران آن امام دوازدهم از شهرهای فارس برخواهند خواست.  
باور نمی فرمایید؟


به متن کتاب درسی فارس ها توجه بفرمایید.


حالا متوجه می شوید که چرا من از "ناسیونالیسم دینی" فارس هم سخن می گویم: انحصار دین، دیانت و امام زمان به فارس، نژادپرستی و ناسیونالیسم نیست؟ پس چی هست؟
No automatic alt text available.

Monday, September 25, 2017

زبان فارسی اذهان را فلج و راه توسعه را سد می کند (بررسی علل عدم توسعه یافتگی جوامع ایرانی)


  انصافعلی هدایت
بیست و ششم سپتامبر 2017
تورنتو - کانادا
hedayat222@yahoo.com


در پی انتشار مقاله دیروز من با هنوان "نقش زبان فارسی ...، جایگزین آن" دوستی در فیس بوک این گونه نوشته است:

سعید شکورپناه نویری
باز انصافعلی خان ساز جدایی زد حتما میخواد وزیر تبلیغات اذربایجان جنوبی بشه هههههههه

http://ensafali.blogspot.ca/2017/09/blog-post_24.html



 پاسخ من با اندگی تغییر و اصلاح بدین نمط بود:

عزیز جان، آقای شعید شکورپناه نوبری گرامی، من وارد میدان سیاست شده ام. آیا می دانید معنای "سیاست" و "فعالیت سیاسی" یعنی چه؟
یا شما معنی فعالیت و اراده سیاسی را نمی دانید و یا مخاطبان را احمق فرض می کنید. 
اما من فرض دوم را انتخاب می کنم و احتمال می دهم که شما معنا و مفهوم سیاست و فعالیت سیاسی را نمی دانید. 
برای همین، یک توضیح بسیار کوتاه، به خدمت شما ارائه می دهم. شاید مفید واقع افتد. 
فعال سیاسی یا حزب سیاسی، برای نیل و رسیدن به هدف و آرمان سیاسی در یک جغرافیا بفعالیت می پردازد. 
اگر دولت و حاکمیت در آن منطقه، اجازه فعالیت سیاسی به اپوریسیون قانونی بدهد، فعال یا فعالان سیاسی در حکم مخالفان سوار بر اسب قدرت به میدان می آیند و تلاش می کنند تا با ارائه برنامه ها، اهداف و شعارهای آلترناتیو، دولت مستقر و حاکم را در انتخابات شکست داده و قدرت را بدست بگیرد(ند) تا خودشان به عنوان مقام های ارشد قدرت سیاسی، سیاست و اداره سیاستمداران را اعمال کنند. 
ولی اگر این مخالفان دولت نتوانند بطور قانونی برای دستیابی به اهداف، برنامه ها و شعارهایشان اقدام کنند، فعالیتشان از مسیر "اصلاحات" ممکنه در جامعه، خارج شده و به سرنگونی دولت و قدرت حاکم دست می زنند. 
چرا؟ 
برای این که آن ها اهداف سیاسی دارند و می خواهند با به روی کار آمدن خودشان، مجلس، دولت و ... را بدست بگیرند و اهدف و برنامه هایشان را به اجرا در آورند.

 حال که ما تورکان آزربایجان جنوبی در یکصد سال گذشته حق "مخالف قانونی" یا اپ
وزیسیون بودن و تشکیل دولت در مقابل دولت فارس ها را نداشته ایم، و قدرت، سیاست، حاکمیت در ایران را مطلق گرا و تمامیت خواه و غیر قابل اصلاح می دانیم، در پی سرنگونی حاکمیت نژادپرستانه فارس و تشکیل دولت مستقل آزربایجان جنوبی فدرال هستیم. 
طبیعی است که برای اجرای اهدافمان، باید رئیس جمهور، نماینده یا وزیر بشویم. ایندر گفتار و نگرش شما به سیاست و فعالیت سیاسی نوعی تحقیر دیده می شود ولی مگر خود رهبران سیاسی فارسیستان و ملاها، برای رسیدن به سیاست با هم رقابت نمی کنند؟
آیا شما فکر می کنید که ما می خواهیم دولت مستقل تشکیل بدهیم ولی مقام های سیاسی، اجرایی، آموزشی، حقوقی، قضائی را به فارس ها بسپاریم؟ 
باید یاد آوری بکنم که سیاست مداران حرفه ای و قانونی (محافظه کار و اصلاح طلب) به اصلاح جزئی در درون سیستم مستقر و حاکم، اهمیت می دهند. 
این اصلاحات ریز و جزئی، بزرگترین آرمان آن هاست اما فعالیت سیاسی ما آزربایجانی ها، برتر از اپوزیسیون حاکمیت است.
چرا؟
چون  ما در پی فرو ریختن مرزهای سیاسی، جغرافیایی، حقوقی و اداری یک دولت-ملل و تشکیل ملت-دولت مدرن جدیدی در همسایگی آن هستیم. ما وضعیت موجود را رابطه استعمار و مستعمره می دانیم.
این نوع فعالیت سیاسی که ما آزربایجانیان در پیش گرفته ایم،  نه تنها اهداف سیاستمداران معمولی را دارد، بلکه بسیار عمیق تر از آن نوع سیاست، رفتار و اهداف سیاسی است. 
چرا که ما نمی خواهیم در درون رژیم موجود دست به اصلاحات بزنیم، بلکه می خواهیم در رژیم حقوقی-سیاسی و اداری منطقه، تغییرات بسیار عمیقی را بوجود بیاوریم. 
درنتیجه، من و فعالان سیاسی آزربایجان، فرای فعالیت سیاسی رایج عمل کرده ودر عالم سیاست، بکار بسیار متفاوتی اقدام کرده و قدم به میدان مبارزه گذاشته ایم. 

ما فعالان سیاسی آزربایجان جنوبی، هر روز، به آن لحظه و هدفی که در نظر داریم،  نزدیک تر می شویم و امیدواریمان برای رسیدن به اهدافمان و تشکیل یک دولت-ملت دموکراتیک و حقوق بشری، روز به روز بیشتر می شود.

انجماد و مسمومیت ذهنی از طریق زبان فلج کننده فارسی
 
 اما در نوشته روز قبل من، هدف سیاست و تشکیل دولت نبود بلکه به بیماری و موضوع بسیار عمیقی انگشت اشاره رگفته بودم. البته فکر می کنم که برای روشن شدن مطلب، باید یک کتاب بنویسم.
آن نوشته، بیشتر می خواست به شما نشان بدهد که در رشته علمی "زبانشناسی"، متخصصان زبان و کارکرد زبان، دیگر از دایره تعاریف قدیمی فراتر رفته و زبان را تنها عامل ارتباط انسان ها در یک جامعه محدود نمی دانند.
در تعاریف جدید و مدرن (تعریف زبان و کارکرد آن، مانند تکنولوژی های روز، در حال تغییر و دگرگونی است)، زبان را عامل قدرت تفکر و فعالیت خلاقانه یا انسدادی و جمودی ذهنی افراد می دانند. 

متخصصان این رشته علمی، معتقد هستند که انسان در خلاء فکر نمی کند. یعنی هر نوع تصور و فکر انسانی، دفعتا در ذهن پدیدار نمی شود، بلکه هر تصور و ذهنیتی، که در ذهن رخ می دهد، در دایره زبان و لغاتی که آن زبان در ذهن و مغز هر فرد ایجاد کرده است، بوقوع می پیوندد و شکل می گیرد. یعنی لغات هر زبانی، تفکر هر انسان و جامعه را می سازند و نقاشی می کنند. 
یعنی میران و عمق تفکر افراد، با وسعت دایره و نوع عملکرد زبان و واژه های آن، در ارتباط است. یعنی توانایی فکر و اندیشه هر فرد انسانی یا یک جمع و جامعه، به بافت و میزان لغت، و مسیر و جهتی که معانی در آن لغت جاسازی کرده اند، مربوط است.
 یعنی، در نگرش مثبت، این زبان و تعداد لغاتی که دارد، است که قدرت و بالندگی تفکر انسانی را شکل می دهد. آن را بحرکت در می آورد. سازنده می کند.
  در نگرش و جهتگیری منفی، این زبان و تعداد لغاتی که دارد، است که مغز و انسان و جامعه را به ایستایی، فروکش، ترمز کردن، و حتی عقب گرد به گذشته سوق می دهد. 
من در این مقاله خواستم نشان بدهم که نقش زبان فارسی تنها باعث عقب ماندگی ملل تحت استعمار فارس نبوده است. 
چرا که زبان فارسی نتوانسته است تا جامعه خود فارس زبان ها را هم بحرکت در بیاورد. 
اگر ما ملل مستعمره، عقب مانده بودیم ولی فارس ها جامعه ای توسعه یافته بودند، می شد نتیجه گرفت که ما ملل مستعمره، نتوانسته ایم با محتوای زبان فارسی انس و الفت بگیریم و نتوانسته ایم سوار ماشین زبان فارسی شده و همگام با جامعه فارس، پیش رفته و توسعه بیابیم اما با نگاهی به جامعه فارس زبان، در می یابیم که خود جامعه فارس هم بیش از جوامع مستعمره، توسعه نیافته، عقب مانده و به گذشته گرایی و عقب گرد فکری گرفتار شده است. 
همه اندیشمندان جوامع در ایران، معتقدند که جوامع تحت سیطره فارس، از دوران مشروطه تا کنون، نه تنها به جلو پیشرفت نکرده است، بلکه نسبت به دوره مشروطه و اصلاحات از بالای قاجار، به اندازه یک قرن توسعه نیافته و به عقب رفته است.

 با گذشت بیش از 110 سال از مشروطه، هنوز به نقطه آغازین مشروطه هم نرسیده ایم. 
باید بپرسیم: 
علت چیست که این همه پسرفت داشته ایم؟ 
و از اهداف مشروطه دور افتاده ایم؟ 
علت را باید در نوع و رنگ شکل گیری ذهنی تک تک افراد و کل جامعه جستجو کرد. 
در پاسخ، به علت شیوع علت و منشاء این بیماری می رسیم و باید از خو بپرسیم:
چه چیزی بین این همه مردمان جوامع ایرانی مشترک است که شاید عامل انتقال بیماری باشد؟ 
در بیان علل، در می یابیم که مذهب شیعه، مورد پذیرش همه و بخصوص همه تحصیل کردگان و متخصصان ایرانی نیست و باور مشترک همه ملل و افراد هم نیست. 
اسلام هم همین طور است. 
نژادها هم همین طور است و ده ها نژاد در این سرزمین ها ساکن هستند. 
آن چه مشترک بوده و هنوز هم در میان ایرانیان مشترک است، تزریق اجباری زبان فارسی به همه ملل است. 
این دارو که زبان فارسی نام دارد و تشکیل دهنده سلول های توانایی ذهنی ماست، شفا بخش و محرک جامعه و افراد نبوده و نیست. 
 تنها کارکرد زبان مشترک فارسی، تزریق ناتوانی، ایستادن و به حرکت در آوردن ترمز و آنگاه به حرکت در آوردن دنده عقب گرد بوده و است. 
چرا؟
چون زبان فارسی و واژه هایش، نقاشگر ذهن افراد است. 
آیا این نقاشگر ذهن ما، در مغز ما جریانسازی و فکر آفرینی و نو آفرینی و ابتکار ترسیم می کند؟ 
نه. 
تاریخ همین 110 سال بعد از اصلاحات عمیق قاجار، نشان می دهد که این زبان فارسی، ما را عقب نگه داشته و به عقب رانده است. 
به این مثال دقت بفرمایید: 110 سال قبل و در دوره قاجاریه که زبان ها مشترک نبودند و هر ملتی زبان مستقل خودش را داشت و اسلام و شیعه و نژادها هم همان ها بودند که هستند، ولی تعداد تحصیل کردگان دانشگاهی، کمتر از 500 نفر بودند. 
دیگرانی که هم سوادی داشتند، در مکتبخانه های ملاها و میرزاها، چیزهایی را خواهنده بوند. آن ها با آن تعداد اندک و سواد کم و بی سوادی گسترده و عمیق، مشروطه را به ارمغان آوردند. 
ولی بعد از اجباری و رسمی شدن زبان فارسی و پس از گذشت 110 سال، در این جامعه، ده ها میلیون فارغ التحصیل دانشگاهی داریم. ده ها هزار استاد و پرفسور داریم. ده ها هزار نویسنده و روزنامه نگار داریم. ده ها هزار هنرمند و متخصص دیگر داریم و  ... اما هنوز به سطحی که در 110 سال قبل بوده ایم، نرسیده ایم.

  با وجود ده ها میلیون تحصیل کرده دانشگاهی، ده ها هزار استاد و پرفسور، و ... رادیو، تلویزیون، سینما، تاتر، موسیقی، میلیاردها جلد کتاب، ماهواره، کامپیوتر، اینترنت و ... ما هنوز با آن نسل بیسواد 110 سال قبل، هزاران کیلومتر فاصله داریم.

 بیش از 110 سال از آن تاریخ گذشته و ملل دیگر، از نظر خلاقیت ذهنی، میلیون ها سال از ما جلوتر رفته اند اما  ما صدها سال از مشروطه عقب رفته ایم. 

 ما اکنون در دنیای چاپ بسیار انبوه و سهل، با هزاران روزنامه ها و مطبوعات رنگارنگ، میلیاردها جلد کتاب، ده ها هرار مدارس نوین، میلیون ها اتومبیل و چندین کارخانه مونتاژ، سینما، راه های شوسه و راه آهن ها، و طیاره ها، قظارها، هلیکوپترها، تولیدات رنگارنگ و ...صدها دانشگاه و ... عدلیه، وکلا و ...داریم اما جامعه ما عقب مانده تر از 110 سال گذشته است. 
عقب ماندگی، تنها صنعتی و ابتکار و خلاقیت و نوآوری تکنولوژیک نیست بلکه عقب ماندگی در زمینه خلاقیت فکری، ورزش فکری (پیری فکری) و فعالیت فکری است. 

جوامع ما از نظر عقلی و فکری و اندیشه ورزی نه تنها پیر و فرسوده شده است بلکه  جامد و راکد شده است. 
چرا؟ 
چون زبان فارسی که باید اذهان انسان ها را سازنده، فعال، محرک، مبتکر، خلاق، آفریننده، در حرکت، سیال، جستجوگر، پرسشگر، جاره ساز، مبدع، مخترع، مکشف و ... بگرداند، این کارایی ها را ندارد. 
این زبان فارسی سمی است که فکر و خلاقیت فکری انسان ها را فلج می کند. 
برای رهایی از این بیماری، باید با این زبان زبان مبارزه کرده و آن را از حیطه آموزش بدور انداخت و از آموزش و سیتم تعلیم و تربیت در مدرسه، دانشگاه و رسانه های عمومی حذف کرد.
یعنی، یا باید زبان فارسی را از بین برد یا باید در زبان فارسی روحی خلاق و محرک تزریق کرد.
اما زبان فارس همه اندیشمندان کوامع فارسی زبان را آلوده کرده است. 
اندیشمندان هم نمی توانند و توانایی آن را ندارند که بخواهند، طرحی نو برای زبان فارسی بیندازند تا فارسی هم مانند زبان های زاینده و پویای دیگر، زاینده باشد. 

این زبان کشنده و مهلک است. باید و بهتر است که حذف شود.






***


Sunday, September 24, 2017

نقش زبان فارسی ... ، جایگزین آن





انصافعلی هدایت
بیست و پنجم سپتامبر 2017
تورنتو - کانادا
hedayat222@yahoo.com



حال که شما هیچ تعصب قومی و حزبی ندارید، آیا حاضرید:


آیا قبول می کنید که زبان فارسی، زبان تحمیلی یک قوم بر بقیه ملل است؟

آیا می پذیرید که زبان فارسی اجباری و رسمی شده و زبان های تورکی، تورکمنی، قشقایی، بلوچی، عربی، و ... سرکوب شده و این ملت ها و زبان ها را به سمت نابودی سوق داده شده اند؟

آیا می پذیرید، از زمانی که زبان فارسی، زبان اجباری تحصیل در ایران شده است، هیچ پیشرفت فکری، ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژیکی، هنری، صنعتی، فلسفی و ... در سرزمین های زیر سلطه این زبان رخ نداده است؟

آیا قبول می کنید، از زمانی که فارسی، زبان رسمی و اجباری اداری ایرانیان شده، دوره دیکتاتوری فکری و سیاسی، اداری و آموزشی، حقوقی و اخلاقی در ایران حکمفرما شده است؟

آیا قبول می کنید که با رسمی شدن اجباری زبان فارسی، افکار و اندیشه های ملل تحت تسلط آن زبان، جامد شده است؟

آیا می پذیرید که زبان فارسی نتوانسته است، ملل ساکن ایران را به سمت توسعه راهبر شود؟

آیا می پذیرید که زبان فارسی باعث  شده تا هیچ فکر اصلاحی در سیاست و ... حتی علم هم پیدا نشود؟

آیا می پذیرید که زبان فارسی باعث جامد شدن تفکر انسان ساکن ایران شده است؟


آیا می پذیرید که زبان فارسی توانایی حمل و رهبری مردمان به سوی انسانیت و حقوق برابر را ندارد؟

آیا می پذیرید، هر کشوری که زبان فارسی در آن رایج است، عقب مانده است؟



با توجه به نمودار ترکیب اتنیکی-قومی-زبانی ذیل که در سال 1395 بر اساس تحقیقات آماری-میدانی متکلمین زبان مادری اقوام و اتنیکهای ساکن ایران تهیه شده است:

برای رهایی از سلطه این زبانی که این همه نتایج منفی برای انسانیت دارد،چند  پیشنهاد زیر تقدیم می شود:

1- زبان اجباری فارسی حذف شده و یکی از زبان های دیگر (تورکی یا عربی) در ایران رسمی شود؟

 2. فارسی حذف شود و یک زبان بین المللی دیگر به عنوان زبان رسمی پذیرفته شود که بتواند انسان ها را به توسعه راهبر شود.
یا

  3.  زبان هر شهر و ایالت و روستایی بر حسب اکثریت و اقلیت رسمیت اداری و آموزشی (یک، دو، سه یا چهار زبان رسمی در بعضی از شهرها) پیدا کند.
یا
3- هر ایالتی، زبان رسمی مخصوص خودش را داشته باشد.
4- اگر کسی علاقه مند بود تا به ایالت دیگر کوچ کند، یا در ایالت دیگری تحصیل و کار کند، مثل این که به کشور دیگری می رود، مجبور به یادگیری زبان آن منطقه خواهد باشد.

و
5- البته در مدارس دوره دبیرستان هم می توان، حق انتخاب زبان دوم و سوم را به دانش آموزان هر ایالت داد!!!


***


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs