Sunday, April 14, 2024

آیا برای استقلال مملکت‌هایمان از ایران آماده‌ایم؟


 

آیا برای استقلال مملکت‌هایمان از ایران آماده‌ایم؟


اسرائسل تا کنون حدود 9 ژنرال و فرمانده ارشد سپاه را بقتل رسانده است.

ایران با حملان موشکی و "درون‌"هایش نتوانست یک نظامی ساده اسرائیل را هم بقتل برساند.

ولی اگر اسرائیل به حملات موشکی ناکام ایران پاسخ بدهد و مراکز نظامی و اتمی ایران را بمباران بکند، ایران مجبور به پاسخ نظامی خواهد بود.

اگر ایران به اسرائیل جواب ندهد، تمامی پرستیژ نظامی ایران در منطقه از بین خواهد رفت.

اگر هم پاسخ بدهد، ایرلن وارد یک جنگ تمام عیار خواهد شد.

آیا ملل تورک آزربایجان جنوبی، تورک تورکمن، تورک قشقایی، عرب، بلوچ و ... برای اعلام استقلال آماده هستند؟

انصافعلی هدایت 



Friday, April 12, 2024

آیا شستشوی مغزی تحصیل کردگان دانشگاهی ممکن است؟

 


آیا شستشوی مغزی تحصیل کردگان
 دانشگاهی ممکن است؟

بله. 

وقتی یک تئوری یا گمانه و خیال بدون مدرک و سند علمی را به عنوان فاکت علمی به جامعه شبهه علمی پمپاژ می‌کنند،

 وقتی دروغ‌هایی را بارها و بارها در کتاب هایی که بنا به دلایلی مشهور و همه‌گیر کرده‌اند، می خوانیم،

وقتی گمانه‌ها و دروغ‌ها را بارها و بارها تکرار کرده به راست و علمی تبدیل می‌کنند،

 وقتی کتاب‌های سفارشی، رمان گونه، شبهه علمی و تخیلی افراد غیر علمی را به عنوان‌ منابع علمی معتبر می‌دانیم،

وقتی خیال‌ها، رمان‌ها و … را به نام علم و بر اساس سفارش و اراده‌ جایگاه‌ها، سازمان‌ها و افراد نامعینی، معتبر گردانده‌اند،

وقنی منابع مشکوک و شبهه رمان و تخیلی را دربست و بدون شک و تردید قبول می‌کنیم،

وقتی منابع شبهه رمان را به عنوان منابع علمی-تحقیقی بارها و بارها می‌خوانیم و تکرار می‌کنیم،

 وقتی یک خیال داستانی، تئوری یا فاکت دروغ و بی‌اساس را از زبان اساتید مشهور و پرآوازه می شنویم،

 وقتی که یک دروغ را ده‌ها، صدها و هزاران بار از اساتید، کتاب‌ها، سخنرانان، رهبران گروه‌های مرجع و … بطور سیستماتیک می شنویم،

 وقتی یک دروع چنان رایج می‌شود که هیچ کس در راست نبودن آن شک نمی کند،

وقتی هیچ کس جرات نمی‌کند دروغ، خیال، رمان را به زیر سوال ببرد،

 وقتی باور به یک موضوع و فاکت، نظریه، تئوری به ایمان علمی- دانشگاهی و صاحبان مدرک بدل می‌شود، 

وقتی قبول و رد یک موضوع و فاکت، تئوری و نظریه، افراد و جامعه را به دو بخش جاهل و عالم تقسیم می‌کند، 

وقتی صدور مدارک معتبر علمی و دانشگاهی، مشروط به باور آن چه سیستم سیاسی می‌گوید است،

وقتی بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه‌ها نمی توانیم شغلی پیدا بکنیم الا این که به گفته ها و نوشته های کتاب‌ها، اساتید و رهبران سیاسی باور بکنیم و ایمان بیاوریم،

وقتی نمی توانیم و البته هم توان نقد و زیر سوال بردن علمی موضوع‌ها، تئوری‌ها، نظریه‌ها مسلط شبهه علمی و اشیاء را نداریم،

وقتی بجای نقد علمی و توانایی نقد علمی، به با کلاس بودن و بی کلاس بودن مبتلایمان کرده اند،

 وقتی در دانشگاه، به مقلد کتاب‌ها، نویسندگان، نام‌هایی که بنا به دلایلی مشهور و به بت علمی بدل کرده‌اند، تبدیل می‌شویم،

وقتی نمی‌توانیم از زیر سایه تفکر و نگرش مسلط و حاکم شبهه علمی بیرون بیاییم،

وقتی که فرق میان علم و شبهه علم را نمی‌فهمیم،

وقتی که نمی خواهند فرق علم و شبهه علم را بفهمیم، وقتی که فرق میان مدارک علمی-تحقیقی را با رمان، داستان و تخیلی ادراک نمی‌کنیم،

 وقتی علم را از علم بودن بیرون بیاوریم و به دین و باور دینی غیر قابل نقد و تغییر تبدیل بکنیم،

وقتی دانشگاه، دانشجو و استاد به کارخانه تولید و پرورش تقلید و مقلد انبوه تبدیل می شوند،

وقتی کتاب‌ها و اساتید دانشگاهی مستخدم سیستم شستشوی مغزی-آموزشی می شوند،

وقتی دانشگاه به محلی برای شستشوی مغزی-آموزشی تبدل می شود،

وقتی کتاب‌ها و اساتید، خدمه و ابزارهای شستشوی مغزی-آموزشی می شوند،

وقتی دانشگاه به محل و مکانی برای شستشوی مغزی و تولید مقلدانی کر و کور شده تبدیل می شوند،

وقتی …

در چنین شرایطی، نقش دانشگاه، تولید علم و عالم نیست. تولید عقل منتقد و نقاد نیست. تولید سوال و سوال گر نیست.

در چنین جامعه و شرایطی، نقش دانشگاه تولید جهل و جاهل مرکب اندر مرکب و تایید جهل با صدور اسناد محکم دانشگاهی لیسانس، فوق لیسانس، دکترا، فوق دکترا، پروفسور، استادیار، استاد و ‌‌… است.

در چنین شرایطی، دانشگاه به موتور شتاب دهنده جامعه تبدیل نمی شود، بلکه به محلی برای تخدیر جامعه و انسان‌ها بدل می شوند.

 در چنین محلی و دانشگاهی، تولید، اختراع، اکتشاف، علم و تکنولوژی جایی ندارند،

در چنین جامعه و دانشگاهی، نقش دانشگاه به  صدور مدرک، انسان های منجمد، کپی کار، مستخدم برای ادارات، تولید کارمند برای دولت، ابزار حکومت و حاکمیت تقلیل می‌یابد.

چند سوال نهایی:

چرا سیستم دانشگاهی صد سال اخیر در ایران، از تولید علم، تکنولوژی، فکر، از آموزش شیوه درست طرح سوال و نقد علمی عاجر مانده است؟

داده‌های دانشگاه‌ها در ایران صد سال اخیر، چیست؟

چرا با وجود ده‌ها میلیون تحصیل کرده دانشگاهی، تیراژ کتاب‌های چاپ شده، به کمتر از هزار نسخه سقوط کرده است؟

چرا این جامعه توانایی مطالعه و توانایی نوشتن ندارد؟

آیا زبان فارسی مقصر است؟

آیا سیستم آموزشی مقصر است؟

آیا دروغ‌های شبهه علمی، جامعه را از علم و تفکر علمی دور کرده‌اند؟

آیا سیستم آموزشی اهدافی جز آموزش علمی را تعقیب می‌کند؟

انصافعلی هدایت 


Thursday, April 11, 2024

گونئی آزربایجاندان باخیش 96


گونئی آزربایجاندان باخیش 96


گونئی آزربایجاندان باخیش برنامه سینین 96 اینجی بولومونده، اوغوز تورک ایله انصافعلی هدایت جنابلاری بیر نئچه قونو حاقدا دانیشیق آپاردیلار. 

قونولارین ان باشیندا " اوروجلوق" و “اوروجلوقون فلسفه سین و تاریخین” اوغوز جنابلاری آنلاتدی. سونوندا اوغوز بی سوزو "امر به معروف و نهی از منکر" (یاخجیلیقلارا سیفاریش، پیش ایشلردن اوزاقلیق) قونوسونا گتیردلر و بو حاقدا گئنیش ایضاحلار وئردیلر. 

دانیشیقین بو بولومونده، انصافعلی هدایت، شرقی آزربایجان پولیسینین یئنی اعلانین اوخودو. پولیس بو اعلاندا آزربایجانلی تورک قادینلارا هده حربه گلیب کی ایکی گونون ایچینده، فارسلارین ایناندیقی "عیفافسیز و حیجابسیز" قادینلارا چتین توتاجاق.

 بو اعلانین ایچینده بیر نئچه ایران-فارسلارا یاراشمایان سوزجوکلردن قویولموش کی انصافعلی-نین باخیشیندان چوخ ماراقلی ایدی آمما اوغوز تورک جنابلارینین باخیشی انصافعلی نین ایضاحاتی حاقدا، اونلاری یئریندن کوکوندن فارقیلی آنلاتدی. 

اوغوز جنابلارینا گورا، چون تورکلرین وطنی ایران-فارس الی ایله ایشغال اولموش، اونون آنا یاساسینا و قانونلارینا ایستیناد اده رک، ایشغالچی دان بیر شئی ایسته مک، ایشغالچییا، اوز چئویرمک و اونون ایشغالین رسمی اتمک یا قبول اتمک دیر.

انصافعلی جنابلاری سوکوت اتسه ده، بو آجی حقیقتی قبول ادیب، ایچیندن، ائوز ائوزونه دئدی کی "بئیین یئخانمیش آدامین گونو و دوشونجه سی بئله اولار کی ایشغالچی دان بیر شئی ایسته مک دورومونا گلیب دوشه بیلیر."

بوندان سونرا، سوز "قادینلارین “تیراختور” لا “ذوب آهن” فوتبال تیملرینین (تاکیملارینین) موسابیقه سینه گلدی. 

سونوندا بو دانیشیق بو سورو ایله سونا چاتدی کی اگر ایرانلا ایسرائیل ساواشسالار، ایران بومبالانیرسا:

 هر بیر آزربایجان تورکونون وظیفه سی نه دیر؟

 بو فورصت دن فایدالانیب، نئجه اوز شهرین و کندین ایشغالدان آزاد  اتمه لی دیر؟

 نئجه هر بیر قادین و ارکک سیلاحلانیب، اوزونون میللی تورک دوولتین قورمالی دیر؟ 

هر بیر تورکون وظیفه سی نه دیر؟ نه اده بیلیر؟

 موباحیثه چوخ ماراقلی گئچدی و یئنی دوشونجه لرده اورتایا قویولدو. بونون اوچون ده ایکی ساحاتدان چوخا اوزاندی. چروقرامی  دینله مه نیزی آرزو اده و دوشونجه له رینیزین یازیلماسین ایسته رم.


انصافعلی هدایت


Wednesday, April 10, 2024

تیراختورچو میللتچی‌لر دیقّتینه

 

تیراختورچو میللتچی‌لر


جوما گونو اونملی دیر.

چون، هر تورکچو-تیراختورچو، اوز خانیمی، قئزی، آناسی و باجیسی ایله بیرلیکده قوردلار دره‌سینده اولمالی، آزربایجانی، تورکچولویو، میللتچی‌لییی گوسترمه‌لی و تیراختورو آلقیشلامالی دیر.

بو جوما فرقیلی دیر!

چون آزربایجان تورکو، قادینلارین توپلومدا کی حقیقی یئرین و ده‌یرین‌، سوزده یوخ، عملده گوستره‌جک!

یاشاسین آزربایجان!

یاشاسین تورک میللتی!

ساغ اولسون تیراختورچو وطن عسگرلری!


انصافعلی هدایت 



Tuesday, April 9, 2024

راه برون رفت از باتلاق‌های عقب ماندگی و استعمار

 

راه برون رفت از باتلاق‌های عقب ماندگی و استعمار


ملل تورک آزربایجان، تورک قشقایی، تورک تورکمن، عرب، بلوچ و... باید از گذشته و از شکست‌های دور و نزدیکشان، از مستعمره شدنشان، از عقب نگه داشته شدنشان، از فقر تحمیلی‌شان، از دست دادن حاکمیت ملی خودشان و .‌.. درس عبرت گرفته، به آینده بیاندیشند و راهی برای آینده متفاوت و حتی بسیار متفاوت از اکنون و گذشته باز بکنند.

این ملل باید بدانند که شکست و از دست دادن حاکمیت، در تاریخ بشر و برای همه ملت‌ها اتفاق افتاده است. همه ملت‌ها، در تاریخی معین از رشد، حاکمیت ملی و امپراطوری‌های خودشان شکست خورده‌اند.

 امپراطوری‌های کنونی هم در آینده شکست خواهند خورد. 

این طبیعت گردش قدرت، قدرت تخیل، ایده‌آل سازی و آرمانشهر سازی ملل است که تا وقتی قدرت تخیلی آن‌ها قدرتمند است، مرزهای سرزمینی، نظامی، زبانی، فکری، ایدئولوژیکی و منافع ملی آن‌ها هم با همان قدرت پیش می رود و زنده می‌ماند. اما از وقتی که قدرت تخیل، آرزوها، ایده‌آل‌هایش در یک نقطه‌ای ایستاد و محافظه کار شد و نتوانست تخیل و رویا بیافریند، شکست آن هم آغاز می‌شود. 

از این لحظه به بعد، آن قدرت جهانی پیشرو، به باتلاق گذشته افتاده، رشدش متوقف می شود. همزمان با کاهش قدرت رویاسازی و هدفگذاری آن قدرت، دیگرانی پیدا می شوند که رویا و تخیل، آرمان‌های جدیدی فراتر از آن چه تا آن زمان بشر ساخته است را می سازند و برای دستیابی به آن رویاها، وارد عمل می شوند. شبانه روز و در همه زمینه ها، برای دستیابی به ایده‌آل‌هایشان تلاش می‌کنند.

 به تدریج و با هر عمل به بخشی از آرمان‌هایشان قدرت بیشتری می‌گیرند و به رقیب قدرت محافظه کار بدل می‌شوند. وقتی قدرتی به مرحله محافظه کاری در رشد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، فکری، نظامی و بلندپروازی‌های خود برسد، توان تولید ایده‌آل و خیال‌هایش بشدت کاهش می یابد. 

در این مرحله، آن قدرت فقط می‌خواهد وضع موجود را حفظ بکند یا از عقب نشینی در مقابل دیگران جلوگیری بکند.

 یعنی به جای موضع تهاجمی، گرفتار موضع دفاعی شده است. موضع دفاعی هم نتیجه ای جز شکست و عقب نشینی ندارد و نخواهد داشت. 

برای ادامه رشد، باید رویای جدید و آرمانشهر جدید بیافریند ولی آن‌ها به آرمان شهر خود دست یافته، دیگر نمی‌توانند هدف و ایده‌آل جدیدی خلق بکنند. در نتیجه متوقف می‌شوند. 

قدرت جدید با شکستن مرز فکرهای گذشته و تاریخی، خلق افکار جدید و غیر قابل تحقق برای دیگران، فرهنگ جدید و متفاوت از گذشته، الگوهای رفتاری جدید، سازماندهی سیستم آموزش بدون سابقه، جسارت و ریسک پذیری، زبان زاینده و تولید کننده، رویاها دور و دراز، ایده‌آل‌های نوین و همراه با قهرمان‌های جدید زاده می شوند. مرزهای فکریش، سرحد رویاهایش و ایده‌آل‌هایش بی‌انتها هستند و اشتهای این ملت بی مرز و سیری ناپذیر است. 

چنین قدرت جوان و پویایی، قدرت‌های محافظه‌کار را شکست داده، خود به پیش می تازند.

 یعنی ملل، در دل تاریخ شکست‌ها زاده می شوند، رشد می کنند، فکر، ایده‌آل و آرمانشهرهای جدید و استراتژی‌های بی مانند حلق می کنند، توسعه می یابند، به ابر قدرت بدل می شوند، رقیب ها را کنار می زنند و به مرحله محافظه‌کاری، توقف و دفاع از وضع موجود می رسند و پایان راه آن‌ها آغاز می شود. 

مهم آن است که ملل شکست خورده، مقهور و مغلوب روحیه شکست خوردگی نشوند و بخواهند و اراده بکنند تا دوباره برخیزند. اراده بکنند تا راه‌های جدیدی بسازند. اراده بکنند تا تسلیم شکست و روحیه شکست خوردگی و ترس از حرکت نشوند. اراده بکنند تا حتی در خلوت‌ترین زمان و مکان ممکن، رویا، ایده‌آل، خیال و استراتژی‌های زایش و خیزش را بپرورانند.


باید از همین امروز که این ملل مستعمره هستند، به فکر آینده متفاوت، آیده‌آل‌های جدید و متفاوت، آرمانشهرهای نوین، راه‌های متفاوت و جدید، تجربه‌های شگفت انگیز، مفاهیم شگرف و متفاوت، نگاهی متفاوت به جهان و تفسیری متفاوت از هستی و هدف از زیستن، از آزادی، از استقلال و از توسعه داشته باشند. 

همه این تعاریف و مشخصات جدید، بدون مسلح شدن به شهامت، جسارت، فداکاری و ریسک پذیری (قمار با احتمال باخت بالا) میسر نیستند.

در نتیجه، ملل تورک آزربایجان جنوبی، تورک قشقایی، تورک تورکمن، عرب، بلوچ و … که مستعمره فارس، ایران و جهان مسیحی هستند، باید راه‌های جدید و متفاوت خودشان را بیابند. باید از سلطه استعمارگران، از حاکمیت قوای حاکم، از ایران فارسیزده، از مذهب شیعه ضد اسلام و ضد مسلمانان شعوبیه فارسی، از راه و روش تفکر تحمیلی فارس‌ها به آن‌ ملل در سیستم‌های آموزشی مستقیم و غیرمستقیم و … جدا بشوند.

چرا که نوع روش فکری که فارس‌ها و ایران، به رایگان و حتی با پرداخت رشوه، در مدارس، در دانشگاه‌ها و رسانه‌ها، به این ملل آموزش داده و تلقین کرده‌اند و تلقین و تزریق می کنند، به ضرر این ملل بوده و بر تداوم استعمار ذهنی، فکری، سرزمینی و منابع مختلف این ملل استوار بوده، است و خواهد بود.

لذا، باید این ملل از مرحله شکایت از حال و وضعیت کنونی، از افتخار به گذشته و پدران، از التماس به استعمارگران و فارس‌ها برای گرفتن یک لقمه نان، قطره‌ای آزادی و قاشقی حقوق، از گریه و زاری برای بدست آوردن آن‌چه خودشان را لایق آن‌ها می دانند و تصور می کنند و... عبور بکنند.

آن‌ها باید قدرت رویاپردازی و تخیل‌شان را بکار انداخته، آرمانشهرهای جدیدی بدون سابقه تاریخی خلق بکنند. 

وقتی قدرت تخیل، رویا پردازی، آرمانشهر و ایده‌آل‌سازی ملتی فعال شد، مرحله شکوفاییش آغاز شده است. آن ملت، دیر یا زود وارد مرحله عمل شده، در راستای اهدافش، رویاهایش و ایده‌آل‌هایش، راه‌های جدید خودش را خواهد ساخت و با راه‌هایی که در گذشته بشر تجربه نشده است، خواهد رفت. چرا که راه های تجربه شده، منجر به شکست خواهند شد. برای همین هم باید از راه‌های تجربه شده پرهیز کرد.

فرزندان ملتی که استعدادهای تخیل سازی، رویاپردازی، آرمانشهرسازی و طراحی استراتژی‌های بی‌همتا در تاریخ را بکار بیندازند، نباید بترسند که ممکن است، این راه‌های جدید به بن‌بست برسند یا با شکست روبرو بشوند. 

هر حرکت جدید و هر تجربه تهاجمی، در هر راه جدید و متفاوتی، بهتر از تسلیم به وضع موجود است. وقتی قوه تفکر، رویا و خیال پردازی‌های یک ملت بکار بیفتند و همه‌گیر بشوند، رهبران لازم برای پیشبرد آن اهداف و تحقق آن رویا‌ها هم زاده می شوند. 

چرا که هر بستری، نیازهای خود را هم می زاید و هم به مردم و تاریخ تحمیل می کند. 

همین بن‌ بست‌ها، شکست‌ها و تجربه‌ راه‌های متفاوت و جدید، زیربناهای دستیابی به راه‌های جدیدتری برای ساختن آینده متفاوت‌تر و تهاجمی قدرتمندتری را خواهند ساخت.

این ملل، بر اساس رویاها، خواست‌ها، اراده‌ها، استراتژی‌ها و ایده‌آل‌های خود، باید راه‌های خودشان را خودشان ترسیم کرده و بسازند. 

در این مسیر، این ملل نباید با افکار، ایده‌آل‌ها، رویاها و خواست های موجود در جامعه به راه افتاده و به ساخت، طراحی استراتژی و هدف‌گذاری برای آینده خود دست بزنند. 

چرا که آن چه موجود است و هستی و هویت آن‌ها، جامعه و تفکر آن‌ها را ساخته است، زندانی است که آن‌ها را محصور خود کرده است. برای رهایی از چنین زندانی، باید دیوارهای زندان فکری، تاریخی، دینی، زندان مفاهیم و زبان، زندان سیستم‌های آموزشی و زندان عادات‌های زیستی و تربیتی را بشکنند تا بتوانند در فضایی متفاوت‌تر پرواز را تجربه بکنند و توان پرواز را بدست بیاورند.

چرا که افکار موجود، راه‌های موجود، اهداف موجود، دین موجود، تفسیر موجود، هویت‌های موجود و … هم تحمیلی و هم در مسیر منافع استعمارگران هستند. 

متاسفانه، ملل مستعمره در محیطی پرورش یافته‌اند که به آن چه موجود است و به آن‌ها تعلیم، تلقین و تزریق کرده اند، مسلح شده اند. 

این ملل، با آن‌چه به آن‌ها پمپاژ شده است، به جهان می‌نگرند، جهان را ادراک می کنند و بر اساس آن‌ها رفتار می‌کنند. ولی انتهای دالانی که به آن‌ها وارد شده‌اند، تداوم تامین منافع استعمار و حبس دائمی در زندان وضعیت موجود است. آن‌چه ملل مستعمره از جامعه و سیستم‌هایش گرفته اند، رهایی از زندان و وضعیت موجود را تامین و تظمین نمی کنند. 

لذا، باید خیال و قوه رویا پردازی ملت‌ها، بلند پرواز بوده و راه‌های جدیدی که در وضعیت موجود، غیر ممکن به نظر می‌رسند را طراحی کرده و بسازند تا امکان زایشی دوباره برای آن‌ها فراهم بشود تا دوباره از زمین شکست خورده، تسلیم شده و عقب افتادگی برخیزند تا بتوانند دوباره بال پرواز بگیرند و پرواز بکنند.

لذا، باید راه‌های جدید و بی سابقه ای را یافت و رفت‌. اولین قدم و راه، رویاپردازی برای استقلال، تشکیل حاکمیت ملی و استقرار هویت های ملی است. وطن و حاکمیت ملی آن‌ها، در صد سال قبل اشغال شده و حاکمیت ملی‌آنان از بین رفته است و هویت های ملی آن ملل در حال تضعیف روزافزون هستند.

با این همه، نباید اهداف و آرمان‌ها را به این چند موضوع محدود کرده، قوه تخیل را بخواب فرو برد که در چنین حالتی به محافظه کار و مدافع تبدیل می‌شوند و شکست حتمی است. بلکه باید رویاها، آرمان هایی برای یکصد یا دویست سال بعد و برای رفاه و سربلندی ملت و در همه زمینه‌ها و در حال تهاجم و توسعه دائمی را پی‌ریخت و طراحی کرد. 

همچنین، باید از قطعیت و تغییر ناپذیری اهداف، رویاها، استراتژی ها و … خودداری کرد. باید ایده‌آل‌ها، استراتژی‌ها، خواست‌ها و آرمان‌ها چنان را طراحی کرد که با زمان، مکان، امکانات و نسبت به هر شرایطی، بتوان آن‌ها را تغییر داده و به سهولت بکار گرفت. پس، نه تنها باید راه هایی یافت تا به قافله تمدن بشری پیشتاز رسید، بلکه باید بر آن ها هم پیشی گرفت.

در نتیجه، این ملل باید به این بیاندیشند که باید چه راهی را و چگونه راهی و چگونه بسازند تا نسل‌های بعدی، سربلندتر، آن راه را بروند و بتوانند راه‌های جدیدی هم بسازند و به محافظه کاری و دفاع مبتلا نشوند.

چرا که نباید از سرنوشت نسل‌های آینده غافل بود. پدران تورک‌ها، در طول پانصد سال گذشته، به فکر خوشی از آن لحظه در حال گذر بودند و فکری برای خوشبختی و حاکمیت ملی فرزندان چند نسل بعدی خود نداشتند. آن ها قدرت و سرزمین ها را در دست داشتند و از نعمات آن‌ها لذت می‌بردند ولی چون دیگر رویا، ایده آل، آرمانشهر نمی ساختند، به تدریج به موضع محافظه کارانه و تدافعی افتادند. 

برای همین هم به تدریج از قدرت و وسعت سرزمین‌های تحت حکمرانی آن ها کاسته شده، و در انتهای راه شکست خوردند اما نسل‌های بعدی تورک‌ها بودند و هستند که پیامدهای شکست آن‌ها را زندگی کردند و زندگی می‌کنند.

چرا تورک‌ها در چین، هندوستان، ممالک محروسه، در سرزمین‌های عثمانی در اروپا، آفریقا، آسیا، و ... به انگلستان، فرانسه، آلمان، روس، آمریکا و ... باختند؟

نه تنها وطن تورک‌ها اشغال شد که وطن و میلیت آن‌ها تکه تکه شده، هر قسمتی در میان یک قدرت مسیحی تقسیم شد. قدرت‌های جدید، برای هر کدام از آن تکه ها، نامی مجزا نوشتند و به اذهان ملل و تورک‌ها پمپاژ کردند. برای تورک‌ها هویت‌های جدیدی ساخته و تحمیل کردند. هویت‌های اساسی تورک‌های مستعمره را هم به بازی و سخره گرفتند و هم انکار کردند. در ادامه، همان قدرت‌های مسیحی پیروز در جنگ‌ها، تورک‌های تجزیه شده را در مقابل هم قرار دادند. به طوری که امروزه، اغلب تورک‌ها، ذهن‌ها و وطن‌هایشان در حالت مستعمرگی جهان مسیحی به سر می برند.

بنا براین، استراتژی‌های توسعه را نباید فقط با توجه به نیازهای حال یا با توجه به نیازهای آینده کوتاه مدت طراحی کرد، بلکه باید استراتژی‌ها، آموزش‌ها، آمادگی‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها را با توجه به تغییرات احتمالی یکصد تا دویست سال آینده طراحی کرده و سرمایه‌گذاری و هدف گذاری کرد.

 در غیر این صورت، شکست و عقب ماندگی و باختن به رقبا و دشمنان حتمی است. می‌دانیم که بسیاری از قدرت‌های جهانی و ملت‌های دفن شده در دل تاریخ، به رقبای کم جمعیت، با سرزمین‌های کوچک باخته‌اند.

تورک‌ها به قدرت‌های نوظهور با جمعیتی اندک باخته‌اند. تورک‌ها، در یکصد و پنجاه سال گذشته و هم اکنون نیز، در دوره باخت، شکست خوردگی، مستعمرگی و عقب ماندگی بسر می برند.

چون تورک‌ها تسلیم افکار کوتاه مدت و لذت در آن لحظه شده و کیفیت زندگی نسل‌های آینده را به عهده خود آیندگان سپرده بودند. زیر بناها را برای ساخت و زندگی آیندگان آماده نکرده بودند. پدران تورک جاهل و سرمست قدرت، خوش و سربلند زیستند و رفتند و نسل‌های بعدی را به اسارت دشمنان و رقبا سپردند.

لذاست که تورک‌های امروزی نباید به حال و اکنون خود خشنود و راضی باشند. باید و حتی در اسارت در زندان‌ها هم، باید بلند پروازی را زیست. باید بلند پرواز و آینده نگر و خیال پرداز بود. 

چرا که روزی، یکی از فرزندان این ملت برمی‌خیزد و این خیال‌های زندانی و غیرقابل عمل در این لحظه را به واقعیت تبدیل می‌کند.

چون رویاها و خیال‌ها برای تبدیل شدن به واقعیت، به اذهان بشر می‌آیند. 

ملتی که قوه خیالش زندانی است، نمی تواند تصوری از آزادی و آینده و خوشبختی و مرزهای رفاه داشته باشد. نمی تواند از زندان ذهنی خود آزاد بشود.

تنها زندانی که نمی توان به سادگی دیوار آن‌ زندان‌ را فرو ریخت، زندانی است که قوه خیال و رویا سازی‌ها را زندانی کرده باشند.

چون، میزان و قدرت اراده انسان‌ها، به بلندای قوه تخیل و رویا‌سازی آن‌هاست. رویا و تخیل شما تا هر کجا که برود، روزی هم، دست و پای شما یا فرزندانتان به آنجا خواهد رسید.

پس در رویاها و خیال‌هایتان، هیچ وقت به گذشته برنگردید. گذشته، باتلاق خیال‌ها، رویاها و اراده‌‌هاست.

در نتیجه، باید با تولید افکار جدید، آلترناتیو، جهشی، ریسک پذیر و ... و راه‌های جدیدی برای آینده و برای تورک‌ها ساخت.

برای ساختن راه‌های جدیدی، باید اعتماد بنفس فردی و اعتماد بنفس ملی له شده در زیر پای استعمارگران و در سایه شوم احساسات شکست خوردگی را دوباره احیاء کرد.

همچنین باید دوباره اعتماد به ملت خود، به همشهری خود، به همخون خود، به همزبان خود و ... را بوجود آورد.

بی اعتمادی و حتی دشمنی درونی فرزندان و نسل‌های در هم‌ تنیده ملل مستعمره نسبت به همدیگر، عامل اصلی شکست آن ملل از رقباء و دشمنان بوده است. دشمن و استعمارگران هم توانسته از آن روزنه وارد شده، برای تسلط بر ملل مستعمره بهره ببرند و بر عمق و گستره بی اعتمادی و عدم اعتماد بنفس و ایجاد دشمنی در میان ملل مستعمره بیفزایند تا بتوانند به راحتی آن‌ها را کنترل و مدیریت بکنند.

 سلب اعتماد بنفس انسان مستعمره ذهنی از یک طرف و بی اعتمادی ملی نسبت به هم از طرف دیگر، مهمترین سلاح دشمن و رقیب، برای شکست دادن، برای کنترل و اداره ملل شکست خورده با روحیه شکست خوردگی است.

در مقابل، اعتماد نسبت به هم، پایه و اساس سیستم‌های مدیریت، تشکیل حاکمیت، سازمان و دولت است. باید و به هر قیمتی، در راه تشکیل حاکمیت ملی، دولت و سازمان فداکاری کرد. مهمترین فداکاری هر ملتی و نسلی، غلبه بر حس بی اعتمادی و زیست بی اعتمادانه نسبت به همدیگر است.

باید بپرسیم که چرا به دشمن خود، دشمن زبان خود، دشمن حاکمیت ملی خود، دشمن دولت ملی خود، دشمن منافع ملی خود و ... بیش از هموطن خود، همزبان خود، هم خون خود، هم‌ سرنوشت خود، هم‌زندان خود و ... اعتماد می کنیم؟


چون دشمن و رقیب، این نوع ترس و از خود هراسی فردی و ملی را در میان ملل مستعمره و در ذهن همه افراد و ملل جاسازی کرده است. 

دشمن، با استناد به رفتار چند عامل نفوذی خود یا خود فروش‌های آدم فروش، دایما به عمق و گستره آن بی اعتمادی‌ها در میان مستعمره‌ها دامن می زند. 

یعنی، دشمن به ملل شکست خورده، بی اعتمادی و عدم اعتماد به نفس فردی و ملی را تلقین و پمپاژ می کند. دشمن تلاش می‌کند تا عدم اعتماد به نفس، ترس و بی‌اعتمادی ملی نسبت به هم را، به تجربه فردی و ملی ملل شکست خورده تبدیل کرده و آن ها را به قضاوت و تجربه افراد و ملل از هم بدل بکند. 

دشمن ملی ملل شکست خورده و تحت استعمار، با تبلیغ رسانه‌ای همین روش‌ها، فرزندان ملل شکست خورده را از همکاری با هم ترسانده است و می ترساند.

دشمن به این ملل تلقین کرده است که علت شکست آن‌ها، علت از دست دادن حاکمیت ملی‌شان، علت نابودی دولت ملی آن‌ها، مسبب از بین رفتن منافع ملی آن‌ها، تنها و تنها خود آن ملل و افرادی هستند که خیانت به هم، در جان و وجود آن‌ها لانه کرده است.

 البته که همه ما در قبال وضعیت موجود وطن و ملت خود مسئولند اما با بی‌اعتمادی و ناهماهنگی ملی، نمی توان کاری را به سرانجام رساند. برای دستیابی به اهداف ملی خود، باید به هم اعتماد داشته باشند و باید همه با هم دست به هم داده، اعتماد ملی را احیا بکنند.

هدف اولیه و مهم ملل مستعمره، نباید اعتماد به دشمن و بی اعتمادی به همدیگر باشد. باید بپذیرند که همه آن‌ها در تداوم وضعیت کنونی، استعماری و بی‌اعتمادی ملی موجود در میان خودشان و ملت‌شان، نقش داشته‌اند و دارند تا احساس مسئولیت کرده، بتوانند راه حلی برای خروج از این بحران بیابند. به دلیل همین بی اعتمادی ملی و عدم اعتماد بنفس فردی است که نمی‌توانند با هم همکاری بکنند. چون هر کسی، به آن نقشی که دشمن ان‌ها در ذهن آن‌ها مهندسی کرده و از آن‌او می خواهد، را بازی می‌کنند.

 یکی از مهمترین راه‌های فداکاری در راه ملت و وطن برای بازیابی و بازسازی اعتماد به نفس فردی و اعتماد بنفس ملی آن است که از سوء استفاده‌های احتمالی هموطنان، همزبانان، همشهری‌ها، هم‌خون‌ها، و ... از اعتماد ما به هم چشم پوشی بکنند.

چرا که سوء استفاده خودی از اعتماد آنان به هم، بهتر از سوء استفاده دشمنی مثل فارس‌ها و جهان مسیحی از آن‌ها است.

چرا که منافع سوء استفاده احتمالی خودی از آن‌ها، در نهایت، به نفع ملت خود آنان منتهی خواهد شد ولی سوء استفاده مهندسی شده دشمن اشغالگر و استعمارگر از آنان، همیشه به سود دشمن آنان خواهد بود.

چشم پوشی از سوء استفاده‌های احتمالی خودی، به آن‌ معنی نیست که نباید با هم رقابت بکنند و در رقابت با هم در همه زمینه ها را ببندند. بلکه باید بر اساس رقابت با هم پیش بروند تا استعدادها، توانایی‌ها و افکار آنان در تضارب با هم رشد کرده، راه‌ها و فلسفه های جدیدی به رویشان باز بشوند تا بتوانند بهترین‌‌ها را انتخاب بکنند.

چرا که نبابد هیچ انتخابی، آخرین و بهترین انتخاب تلقی بشود. هر انتخاب و بهترین راه، سنگ زیربنای دستیابی به راه‌های جدیدی در رقابت و ساختن راه‌های جدید و دیگری برای اهداف و استراتژی‌های جدید و متفاوتی خواهند بود.


 باید دایما، راه‌های دستیابی به خوشبختی و رفاه ملت خودشان را جستجو بکنند. نمی توانند به این خواست‌ها، آرزوها، خیال‌ها، تصورات و رویاها دست یابند، مگر این که از زنجیرهای فکری، تاریخی، دینی، اجتماعی، عرفی و ... که به پای افکار و روش فهم آنان از دنیا بسته شده است، خلاص بشوند.

 با امکانات، افکار، راه‌هایی که تا کنون ساخته‌اند و رفته‌اند که به وضع موجود ملی منتهی شده است، نمی‌توانند آینده‌ای متفاوت و بهتری نسبت به گذشته، برای خود، وطن خود و ملت خود بسازند.

 برای تغییر آینده به سمت رفاه، توسعه و امکانات و افکار بهتر و جدیدتری که زندگی ملی آنان را آسانتر کرده، از رنج‌های هموطنان آنان بکاهند، باید از گذشته و تاریخ درس گرفت ولی باید از گذشته‌ها حتی اگر افتخارآمیز و غرورآفرین هم باشند، عبور کرد.

 باید با شکستن قلعه‌ها و سدهایی که به ارث برده‌اند و با آن‌ها و هم اکنون زندگی می‌کنند، حتی به آن‌ داشته‌های تاریخی و اجتماعی افتخار هم می کنند، راه برون رفت از بن بست و تغییر جهان را هموارتز بکنند.

باید فکرهای جدید، روش‌های جدید و راه‌های جدیدی برای خروج از وضع موجود و پرواز به آینده بسازند.

 تنها راه خروج از آن قلعه‌ها و سدهای تاریخی، اجتماعی، دینی و فکری، ایده‌ها و راه‌های نوینی است که تجربه نکرده‌اند و به احتمال بسیار زیاد، از تجربه کردن آن راه های نوین می ترسند.

نباید از به دور ریختن آن چه به آن‌ها عادت کرده‌اند و تصور می کنند که بدون آن‌ها، زندگی برایشان غیر ممکن خواهد بود، بترسند.

 با خیال پردازی و تولید راه‌های غیر ممکن است که می‌توانند به سبک فکر و زندگی نوین و متفاوت‌تری از گذشته بشر دست بیابند و بر اساس آن ها، راه ملی آینده خودشان را بسازند.

جسارت شکستن گذشته، جسارت جستجوی راه و شیوه‌های جدید و جسارت ساختن چیزی که غیر قابل امکان و غیر قابل تصور در زمانه اکنون آنان است، راه گذار آنان به آینده بهتر، از این بن بست، از این باتلاق، از این وضعیت و از این عقب ماندگی تحت استعمار تحمیلی و بی حاکمیتی آنان است.

باید ملل مستعمره، خودشان را از باتلاق تعصب، از باتلاق تاریخ، از باتلاق دین، از باتلاق نگرش‌های دینی، از باتلاق نظریات علمای دینی، از باتلاق آداب و رسوم دست و پا گیر، از باتلاق روش زندگی، از باتلاق فلسفه‌های موجود، از باتلاق تفسیر تحمیلی جهان بر اساس نیاز حاکمان، طبقه حاکم و کتاب‌های موجود و … نجات بدهند.


انصافعلی هدایت







Sunday, April 7, 2024

آدم‌های نکره، تاریخ نکره، تمدن نکره و ... موجود نیستند

 

آدم‌های نکره، تاریخ نکره، تمدن نکره و ... موجود نیستند



آدم نکره‌ای نوشته است:

تاریخ را چپکی نکن یا تحریف نکن. زبان فارسی دو قرن بخواب رفت با حکومت کردن عرب‌ها بر ایران اما با تشکیل طاهریان و صفاریان زبان فارسی را از خطر نجات دادند. خط ایرانیان تا آن زمان پهلوی و مانوی بود اما شخصی به نام خواجه ابوالمال آمد برای این که مردم راحت قرآن را بخواند خط فارسی نو را با اضافه کردن چهار واکه به خط فارسی نو باعث راحت شدن زبان فارسی شد اما قبل از اسلام خط میخی و مشتق شدن آرامی شد و …


نوشتم:


 بیر- سخن، فکر و نوشتار آدم‌های بی شناسنامه و نکره،  دارای ارزش و اعتبار خاصی نیست. چرا که افراد نکره و بی‌هویت، عاشق تاریکی هستند و چنان به خودشان بی‌اعتماد هستند که از طرح علنی فکر خودشان، با نام و نشان خودشان در هراس هستند.


لذا، افراد نکره، با استفاده از نکره و بی هویت بودنشان، دست به هر رفتار، گفتار و نوشتار سخیف، دروغین، توهین آمیز و تحقیر آمیز برای دیگران می یازند و ابایی از دروغگویی، تحریف و اغراق، افراط و تفریط ندارند. لذا قابل اعتنا نیستند.


 چون خودشان را در قبال افکار و اعمالشان پاسخگو نمی دانند. در نتیجه، نباید افراد بی نام و نشان و عکس را  خطاب قرار داد.

 

افراد نکره و بی شناسنامه ای مانند تو، ارزش گفتگو و پاسخ  و مباحثه را ندارند. اما می توان به بهانه پاسخ به تو، با خیلی‌ها گفتگو کرد و دیالوگ براه انداخت.


 ایکی- دروغ نویسی تاریخی، خلق رمان تاریخی و قبول رمان‌ها به عنوان تاریخ و واقعیت تاریخی، تحریف تاریخ، دست بردن و تحریف متون دست‌ نوشته تاریخی و قدیمی، تحریف کتاب هایی که از دیگر زبان ها به فارسی ترجمه می‌شوند، و … در ایران جعلی و جدید، امری رایج، مسری، مقبول و مورد حمایت دولت و سیستم شستشوی مغزی-آموزشی بوده و است.


بسیاری از افراد، از راه دروغگویی، دروغنویسی، تحریف، ساخت مهر، تغییر متون قدیمی و ... امرار معاش می‌کنند و حتی مشهور می شوند و به پست و مقام دست می‌یابند


  متأسفانه  تحریف، دروغ پردازی، ترویج دروغ، تاریخ سازی مصنوعی و … دست بردن در کتاب ها و اسناد خطی، تولید متون و اسناد جعلی که در ظاهر قدیمی دیده می شوند، ساخت آثار باستانی جدید و تحمیل آن به افکار عمومی به عنوان آثار باستانی قدیمی و .‌.. در ایران و در میان‌پانفارس‌ها و پان ایرانیست‌ها بسیار رایج و پذیرفته شده است.


پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌ها در پی نابودی تاریخی، کتاب‌ها، اسناد و آثار … ملل تورک، عرب، بلوچ و … بوده و هستند که آن اسناد، کتاب‌ها، آثار مدنی و تمدنی، به ضرر مدعیان ایران بوده است.

آنان نه تنها در داخل ایران حتی در کشورهای دیگر هم برای از بین آن کتاب‌ها، مدارک، اسناد و ... آثار معماری اقدام می‌کنند.


 به عنوان مثال، می توان از پانفارسیست و پان ایرانیست مشهور؛ دکتر فرهاد حکیم زاده نام برد که چند شال قبل، به بیش از یکصد و پنجاه کتاب و سند قدیمی در کتابخانه‌های انگلستان صدمه‌های جبران‌ناپذیری وارد کرده است.


چرا که هر آن‌چه برخلاف خواست و اراده پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌ها باشد و با رواج فکر پانفارسیسم و پان‌ایرانیسم در این منطقه در تضاد بوده باشد، مخالف و دشمن هستند.


پانفارس‌ها نمی توانند هستی و موجودیت دشمن خودشان را تحمل بکنند. این رفتار آن‌ها تنها به تحمیل جنگ، ترور، انفجار و خونریزی به دیگران محدود نمی شود بلکه آن‌ها در از بین بردم اسناد و مدارک، کتاب سوزی و ... هم دست طولایی دارند.


لذا برای از بین بردن هر اثری که به نفع غیر فارس‌ها باشد، تلاش کرده، هزینه می کنند و از دروغگویی،  دروغپردازی، داستان‌سرایی، رمان سازی و … تحریف کتاب‌ها، دست بردن در ترجمه‌ها و … کوتاهی نکرده‌اند و نمی‌کنند.


این رفت‌ها به طور سیستماتیک شکل گرفته، گسترش یافته، و مناسفانه به امری آکادمیک تبدیل شده است.


به همین خاطر است که نمی توان یک کتاب فکری، سیاسی، فلسفی، تاریخی، ادبی، جغرافیایی، زندگی شخصیت‌ها و … در زبان فارسی پیدا کرد که مصون از دستکاری، تحریف و دروغ پردازی پانفارس‌های پان‌ایرانیست باشد.


 یعنی جعل تاریخ، تحریف تاریخ، جغرافیا و مصادره شخصیت‌های تاریخی، ادبی، شعری، سیاسی، و … ملل تورک، عرب و …. از ارکان فکری و رفتاری ایرانیان جعلی است. 


اوچ - مفهوم کلمه "ایرانیان" چیست؟ 

آیا در ایران، یک ملت واحد، یک ملت همزبان، یک ملت هم‌نژاد، یک ملت هم‌‌تاریخ، یک‌ملت هم‌دین و هم‌مذهب، یک ملت هم جغرافیا … وجود دارد؟

 آیا ایران امروزی، شامل ملل مختلف و سرزمین‌های مختلفی نیست که در بعد از جنگ جهانی اول و توسط مسیحی‌ها اشغال شده اند؟

آیا روشنفکران آن ملل، سرزمین‌ها و ملل خودشان را مستعمره فارس‌ها و ایران اعلام نکرده‌اند؟

آیا روشنفکران و سیاستمداران ملل تورک و عرب و ... بر هویت‌های مشخص، ممیز و مستقل ملی ملت و وطن خودشان از فارس‌ها و ایران تاکید نمی‌کنند؟


دورد - بر اساس اسناد موجود، از اسلام تا سال هزار و سیصد و سیزده، کشوری به نام ایران و ملتی به نام ایرانی یا ایرانیان، در هیچ ادبیاتی وجود نداشته است. آنچه وجود داشته، حاکمیت عرب‌ها و تورک‌ها بر سرزمین‌های بسیار پهناورتری بوده است که ایران امروزی بخش کوچکی از آن بوده است.


مثلا، آزربایجان شمالی و جنوبی در هزار سال گذشته، بر ایران کنونی مسلط بوده است و ایران در همان هزار سال، بخش کوچکی از سرزمین‌های وابسته به آزربایجان و امپراطوری تورک‌ها بوده است.


بئش - خود کلمه "ایران" به عنوان نام یک واحد سیاسی مستقل، عمری کمتر از نود سال دارد و این واحد سیاسی، ساخته و پرداخته قدرت های مسیحی است که از تجزیه امپراطوری تورک عثمانی (چهل و پنج کشور جدید) بوجود آوردند که یکی از آن‌ها، ایران جعلی و جدید کنونی تحت سیطره فارس‌ها است. 


آلتی - نام و کلمه ایران هم در سال هزار و سیصد و سیزده مطرح شده و وارد ادبیات سیاسی، ادبی و روزنامه نگاری شده است و قبل از آن، یا اصلا وجود نداشته و یا اگر هم وجود داشته به مفهوم ایران کنونی نبوده و خالی از مفهوم  سیاسی کنونی بوده است.


 یئددی - تمامی اسنادی از قبیل پول، سکه، تمبر، نقاشی‌ها،  قراردادها، مهرها، امضاء‌ها، دست نوشته‌ها و ... که در آن‌ها کلمه "ایران" در قبل از سال یک هزار و سیصد و سیزده آمده است، دروغی بیش نیستند و همه آن‌ها را در ادارات مختلف دوران دو پهلوی جعل کرده و ساخته اند. 


همه آن اسناد دروغین، دال بر نام ایران در تاریخ گذشته، طبق اراده فراماسونری و طبق خواست قدرت های مسیحی ساخته شده اند‌ و حاصل تجربه استعمارگران مسیحی از شستشوی مغزی-آموزشی دوران اشغال هندوستان و تبدیل آن به مستعمره در اواسط قرن هیجدهم میلادی بدست آمده است.


 متاسفانه، این دروغ‌ها و جعلیات جدید و مصنوعی، از زمان سلطه و حاکمیت اداری و آموزشی فراماسونرهای تحت فرمان مسیحیت بر ممالک محروسه قاجار رواج یافته است. 


سیاست‌های ایران‌سازی و فارسیزه کردن ملل این منطقه، تاریخ تراشی برای فارسی و فارس‌ها و تخریب تاریخ ملل تورک، عرب و … با تاسیس دانشگاه "دارالفنون" توسط شاه شهید؛ ناصرالدین شاه قاجار و تسلط فراماسون‌ها به عنوان اساتید آموزشی به آن دانشگاه گسترش یافته و سندسازی شده است.


به محض این که آن شاه شهید به هجوم آموزشی و اداری فراماسونری به نسل جدید در سیستم آموزشی و شستشوی مغزی-آموزشی  نسل جوان آگاه شد، از اداره مستقیم دارالفنون دست کشید و از آن حمایت جدی نکرد.


شاه تورک فهمیده بود که فراماسون‌ها تحت اراده رهبران مسیحی هستند و به این ملل و ممالک محروسه وابستگی فکری وفادارانه ندارند و از جهان مسیحی پیروز در جنگ‌های یکصد و پنجاه سال اخیر حقوق و فرمان گرفته و برای استراتژی‌های بلند مدت آن‌ها زمینه سازی فکری و سندسازی می کنند.


سگگیز - زبان فارسی، حاصل سیستم زبان سازی تورک‌ها بوده و هست. فارسی هم مانند زبان "اوردو" ساخته و پرداخته تورک‌های ذکی نظامي است که در مواجهه با شرق و هندوستان و با ترکیب کلمات ساده از زبان های تورکی، عربی، هندی، و کلماتی از دیگر زبان‌ها، فارسی را ساخته‌اند.


دوقّوز - برای همین هم، اولین کتاب‌ها، شاعران و سبک‌های نگارش فارسی، هندی یا تورک‌ها و از خراسان بزرگ هستند.


آن خراسان بزرگ، شامل کشورهای تورک زبان کنونی افغانستان، شمال افغانستان و ایران امروزی و بخشی از شمال شرقی، شمال و شرق ایران امروزی می شده است. 


در حقیقت، خراسان تورک‌ها، مفهومی سیاسی-جعرافیایی بوده که مانند "خاورمیانه" یا "قفقاز"، "آسیای دور" و … کنونی، برای شناسایی مناطق جعرافیایی و سیاسی و تقسیم امپراطوری تورک‌ها به واحدهای کوچکتر و راحت‌تر برای مدیریت آن‌ها اطلاق می شده است.


در نتیجه، زبان‌های فارسی و اردو، دو موجود جدیدی هستند که بعد از اسلام و توسط تورک‌های نظامی خیلی باهوش ساخته شده اند تا بتوانند با ملل و اقوام در هندوستان گفتگو بکنند.


اون - لذا، زبان فارسی در قبل از اسلام وجود خارجی نداشته است که با پیروزی اسلام، چراغش برای دو قرن خاموش شده باشد.


تولید زبان مصنوعی و مرکب از چند زبان یا تولید علمی و محاسبه شده یک زبان، برای رفع نیاز ارتباطی و علمی انسان‌ها، امری رایج بوده است.


بطوری که در اواسط قرن بیستم میلادی، زبانشناسان، زبان ساده و علمی "اسپرانتو" را تولید کردند اما امپراطوری زبان انگلیسی و ثروت نهفته در اختیار استعمار زبانی-فکری انگلیسی مانع از رشد اسپرانتو شد. 


اون‌بیر - این دروغ (سکوت دو قرنی زبان و فرهنگ فارسی) را فراماسون مشهور "عبدالحسین زرین‌کوب" با کتاب "دو قرن سکوت" وارد ادبیات سیستم شستشوی مغزی-آموزشی ملل در این منطقه کرد.


 لذا، زبان فارسی، چه در قبل از اسلام و چه در بعد از اسلام، جزو زبان های رسمی و متداول در میان ملل یا درباریان و در میام هندی‌ها، عرب‌ها، تورک‌ها و آنچه امروزه آسیا می خوانیم نبوده است تا بخواب رفته باشد.


اون‌ایکی - فرض اصلی زرین‌کوب آن بوده است که زبان مردمان ایران کنونی و خراسان بزرگ (شامل کشورهای تورک) فارسی بوده است و با شکوفایی اسلام، تحت سیطره عرب‌ها مانده است.


 اما پانفارس‌ها و پان‌ایرانیست‌ها باید پاسخ بدهند که در آن دوران، چند درصد ساکنان این منطقه در شهرها زندگی می کرده‌اند؟

جمعیت شهرها، در این منطقه (بطور تقریبی) چقدر بوده است؟ 

عرب‌ها با چه سیستمی توانسته و خواسته‌اند زبان مردمان کوچ رو و روستائیان را تغییر بدهند؟

در حالی که نه سیستم آموزشی بوده و نه آموزش، اجباری بوده است و نه دولت سیستمی برای تحمیل زبان و دین داشته است. و نه کتاب ارزان وجود داشته است. و نه متونی برای تحمیل زبان عربی وجود داشته است.


اون‌اوچ - وقتی از حاکمیت فارس‌ها و رسمی بودن زبان فارسی در میان طاهریان و صفاریان سخن می گویند، با یک نکره گویی و پنهان سازی، وانمود می کنند که طاهریان و صفاریان بر تمامی ایران کنونی و حتی بر تمامی سرزمین‌های متعلق به ایران و امپراطوری ذهنی پانفارس‌ها حاکم بوده اند.


آن‌ها بطور عمدی نمی گویند که طاهریان "والی‌" خلفای عباسی بوده‌اند که بر بخش بسیار کوچکی از خراسان حکومت می کرده اند. قاعدتا هم باید زبان اداری آن‌ها "عربی" بوده باشد. 


از طرف دیگر، اطلاق زبان "رسمی" به زبان های ما قبل یکصد سال قبل، ارزش علمی، تاریخی و عقلی ندارد. چرا که رسمی بودن زبان‌ها، به دوره رشد و شکوفایی چاپ و وسایل حمل و نقل سریع مرتبط است.


اون‌دورد - از طرف دیگر، خود پانفارس‌ها، در مواجهه با این سوال‌ها مجبور هستند اینگونه توجیه بکنند که طاهریان و صفاریان حکومت‌های "نیمه مستقل ایرانی بوده اند.".


یعنی، منظور آن‌ها اشاره غیر مستقیم به سیستم حکومتی خلافتی و تورکی است که شباهت بسیار زیادی به حکومت‌های فدرالی امروزی داشت. حتی ممالک محروسه قاجار هم، مرکب از مملکت ها و حکومت‌های نیمه مستقل بود.


وقتی که صلاحیت رهبران صفاریان و طاهریان را خلیفه تصدیق می کرده، آن‌ها استقلال کامل نداشته‌اند و عنوان سیاسی و صلاحیت اداری را خلیفه به آن‌ها می داده است، آیا می توان از حکومتی ایرانی صفاریان و سامانیان و ... سخن گفت؟


جالب است که پانفارس‌ها در نوشته های اینترنتی خودشان هم نوشته‌اند که "طاهریان را در پارسی و لغت دری، اعتقادی نبود، در آن عصر شعرا در این فن کمتر خوض کردند".


اون‌بئش - متاسفانه ملل در ایران جدید و جعلی با دروغ‌های شاخدار بدون سند و بر اساس ادعاهای توخالی روبرو هستند.


بر اساس ادعاهای بدون سند، هر کسی می تواند با استناد به کتاب هایی که موجود نیستند و نبوده‌اند و دیده نشده است، نام ده‌ها نفر را بنویسد و ادعا بکند که فلان کس، به فلان زبان، فلان کتاب را نوشته اند.


اون‌آلتی - اما همین مدعیان که لیست های بالا بلندی از کتاب های فارسی و شعرا و نویسندگان به فارسی را آورده اند، توضیح نداده‌اند که آن نویسندگان، آن کتاب‌ها را با کدام الفبا، با کدام نوع مداد و قلم و بر روی چه نوع موادی می نوشته اند؟

چرا از آن همه کتاب های ادعایی و مهم فارس‌های کتاب دوست و حکام کتاب خوان فارس‌ها، فقط یک نسخه و در یک جا وجود داشته که آن‌ها هم از بین رفته‌اند؟


اون‌یئددی - حتی اگر به ادعاهای بی سند و مدرک پانفارس‌ها دقت بکنیم، فارسی نویسی از دوره غزنویان آغاز شده است و باز هم تورک‌های غزنوی فارسی را باب کرده اند.


اون‌سگگیز - از فردی اساطیری به نام مانی، هیچ اثری نمانده است. در دانشگاه، در کلاس درس  و در بحث "تاریخ ارتباطات" دکتر مهدی محسنیان راد از تابلوهای مانی سخن می گفت و ما به عنوان دانشجویانی که مسحور استاد و او بودیم و خودمان را جاهل محض و اساتیدمان را عاقل مطلق می دانستیم، از او نپرسیدیم‌ که:

جنس تابلوهای مانی از چه جنسی بودند؟

رنگ‌ها را چگونه بدست آورده و با هم ترکیب می کرده‌اند؟

بدون قلم مو، نقاشی هایشان را با کدام ابزار، نقاشی و رنگ‌آمیزی می کردند؟

سیستم تولید انبوه نقاشی آن‌ها چه بود؟

با چه زبانی، آن تابلو‌ها را در روستاهایی با هزاران زبان‌ و لهجه‌های توضیح می داده‌اند؟


به عنوان دانشجو، چنان تحت تاثیر افسون رابطه غیر عادی استاد و شاگردی قرار داشتیم که گفته های آن‌ها را عین و حقیقت محض می دانستیم و هر گونه شک در سخنان آن‌ها را بدتر از کفر قلمداد می کردیم.


اون‌دوققوز - در حالی که وظیفه استاد و شاگرد، باید ویران کردن تعصبات ذهنی که از خانواده و جامعه به دانشگاه می‌برند و به زیر سوال بردن مسلمات بوده باشد.


هیچکدام ما که اساتید را غیر قابل خطا می‌پنداشتیم، از امثال جناب دکتر محسنیاد راد نپرسیدیم که آیا واقعا فردی به نام مانی وجود داشته است؟

آیا اسنادی دال بر وجود او، دال بر مذهب او، دال بر نقاشی ها و تابلو‌های او وجود داشته است؟


ایگیرمی - در حالی که وقتی استادها از مانی و سیستم ارتباطی او با مردم سخن می گفتند، محسور لذت شده، تصور ذهنی من، نقاشی، تابلو، رنگ های امروزی و زبان فارسی امروزی بود و از خودم نمی پرسیدم که آیا وضعیت مردم، فرهنگ، دستاوردهای هنری، علمی و تکنیکی دوران مانی موهوم، با دوره ما از زمین تا آسمان برق داشته است یا نه؟


ایگیرمی‌بیر - آیا می توانیم از خط فارسی در قبل از اسلام سخن بگوییم؟

اگر هم زبانی به نام "پهلوی" وجود داشته که ممکن نیست وجود داشته باشد، با کدام الفبا نوشته می شده است؟

آیا حروف آن الفبا، شبیه همین حروف الفبای عربی امروزی و فارسی معرب بوده است؟  که فلان کس، چهار حرف با آن علاوه کرده باشد تا فارس‌ها راحت‌تر و بهتر قرآن عربی را بفهمند؟


فرض بگیریم که زبانی به نام زبان پهلوی وجود داشته و با خط و الفبای میخی نوشته می شده است. چه مدرک قابل قبولی برای اثبات این ادعا داریم؟

رابطه بین الفبای میخی را با الفبای عربی چگونه به هم پیوند می زنید؟


ایگبرمی‌ایکی - چگونه، هزار سال قبل، چهار حرف "پ، ژ، گ، چ" امروزی را به خط میخی اسلام علاوه کردند تا ما بتوانیم در زبان فارسی حروف "س، ث، ص، ط، ت، ذ، ز، ظ، ض، ع، غ، ا، آ، ء، ح، ه، و … را داشته باشیم؟ و هیچ فارسی هم نتواند فرق آن حروف را از دیگری ادراک کرده، بفهمد و آن‌ها را بطور صحیح ادا بکند.


ایگیرمی‌اوچ - تعصب بیجا، سحرشدگی، تلقین، شستشوی مغزی-آموزشی با انسان همین کار را می کند تا در روز روش و در جلو هزاران انسان، بر دروع‌هایش اصرار بورزد.


طرف آمده و از من می خواهد تا در باره نقش سیبویه در توسعه زبان فارسی تحقیق بکنم و نمی داند که همه نوشته های منتسب به سیبویه عربی هستند. مطمئن هستم که او حتی یک جمله از نوشته‌های سیبویه را نخوانده و نفهمده است ولی چون، از افراد بی سواد و متعصبی مانند خودش شنیده است که سیبویه فارسی نویس بوده و قواعد زبان فارسی را نوشته است، آن را به عنوان یک حقیقت ادبی، زبانی و تاریخی پذیرفته است و می خواهد به دیگران هم بپذیراند.


انصافعلی هدایت


 









بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs