Wednesday, June 17, 2009

میرحسین موسوی با محکوم کردن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی

میرحسین موسوی با محکوم کردن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفا خواستار احقاق حق خود هستند و محکوم کردن دستگیری های وسیع اخیر هشدار داد که گسترش این رویه تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحیم

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

مردم شریف ایران

تجمع عظیم و بی سابقه شما در روز 25 خرداد که در دفاع از حق و صیانت از رأی تان و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام انجام گرفت، اصحاب دروغ را آن چنان به خشم آورد که تحمل نیاوردند و کوشیدند شیرینی این همایش پرشکوه را با برخورد سبعانه به کام دوستداران ایران تلخ کنند. اینجانب ضمن محکوم نمودن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفاً خواستار احقاق حق خود هستند ، لازم می دانم نکاتی را درباره این رخداد و تحولات مربوط به آن به آگاهی ملت برسانم:

1. همانگونه که مردم فهیم تهران در تجمع روز دوشنبه به روشنی نشان دادند ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن بر اساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلب های فضاحت بار انتخاب پیشین را تضمین کند. لذا حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست. بلکه اطلاعاتی که به دست ما رسیده است نشان می دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانک ها و ادارات و اموال مردم حمله می کنند و آنها را تخریب می نمایند. بنابراین عموم مردم را به هوشیاری در برابر این نقشه فریبکارانه و تداوم اعتراض با حفظ آرامش دعوت می کنم. مردم می دانند چه کسانی خوابگاه دانشجویان را ویران کردند و دانشجویان پسر و دختر را کتک زدند یا در شمال میدان آزادی مردم را به شهادت رساندند. راهی که ملت برای رسیدن به پیروزی و احقاق حقوق نقض شده اش انتخاب کرده است، استفاده از روش های صلح آمیز و دوری از خشونت است.

2- دولت با همکاری سازمان صداوسیما کوشش می کند این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه دهد. غافل ازآن که اقبال به رسانه های خارجی نه ناشی از توفیق این رسانه ها در جلب مخاطب و یا وابستگی این جریان مردمی به خارج بلکه حاصل بی تدبیری و فضای بسته رسانه ای موجود است. دولتی که رسیدن صدای مخالفانش را از طریق چند روزنامه و پایگاه خبری طاقت نمی آورد لاجرم به دست خود، نگاه جامعه را به رسانه های بیرون از مرزها معطوف می کند؛ موج سبز اعتراض های ما تنها منعکس کننده یک خواست مستقل و به حق داخلی است که به مداخله دیگران، خوش آمد نمی گوید.

3- دستگیری های گسترده ای که طی روزهای گذشته از فرزندان انقلاب انجام گرفته است، نشان دهنده این واقعیت است که عاملان تقلب و سپس بلوا کمترین شناختی نسبت به حقیقت اعتراضات مردم ندارند و با توهم اینکه سازماندهی تشکیلاتی عظیمی در ورای حرکت های مردم قرار دارد، خود را تسلی می دهند تا باور نکنند که طبیعت خودجوش واکنش های مردم خبر از ادامه دار بودن آن تا رسیدن به نتیجه می دهد. اینجانب دستگیری های وسیع اخیر را محکوم می کنم و هشدار می دهم که گسترش این رویه ها تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

4- اینجانب با ابراز همدردی عمیق با خانواده های شهیدان و مصدومان از ابتکار دلسوزانی که صمیمانه با خانواده های این عزیزان همدردی و همراهی کرده اند سپاسگزاری می کنم و این سنت حسنه را برآمده از عواطف پاک دینی و انسانی آنان می دانم.

میرحسین موسوی"

کد خبر:21152
تاریخ درج خبر:چهارشنبه 27 خرداد 1388 - 13:53:55

Tuesday, June 9, 2009


:سلام دوست عزیز
آقای فرشاد ابراهیمی


همان طور که ملاحظه می فرمایید، این نامه در باره حقوق "اقلیت های مذهبی" که در
قانون اساسی ایران، نام آن ها برده شده، نوشته شده است. زور سمبه ایرانگرایان یا نژاد پرستان فارس باستانگرا که زرتشتی را در مقابل اسلام قرار می دهند، در پشت سر زرتشتی ها قرار داشت. همان طور که این موضوع در باره ارامنه هم صادق است. آن ها اقلیت هایی هستند که از نظر تعداد، بسیار اندکند. ولی دارای مدرسه، کتاب به زبان خود و ... هستند. اما ترک ها، ترکمن ها، عرب ها، کردها، لرها، سیستانی ها، بلوچستانی ها، گیلانی ها، مازندرانی ها، و ..."اقلیت" و اندک نیستند. اما "بدون حقوق اولیه انسانی" هستند. آیا "اقلیت "یعنی محروم از حقوق اولیه در میان ایرانیان، معنی نمی دهد؟ تو که مثل من به این ریز معنی ها توجه می کنی؟ علاوه بر این که آنان در بسیاری از استان ها در اکثریت مطلق عددی قرار دارند. اما یک برگ کاغذ هم در مدارس ایران حتی در آن استان ها، در زبان این "ملت ها" وجود ندارد. چه برسد به یک کتاب. ترکی، کردی، و ... مانند کفر است. معادل تجزیه ایران تلقی می شود. متاسفانه، باستانگرایان و ایران پرستان هم نمی خواهند به این واقعیت اعتراف کرده و از حقوق این همه انسان دفاع کنند. آیا به نظر شما آن ها در این گفته ها که "همه ایرانیان، ایرانی و برابر هستند" راستگو هستند؟

ارادتمند
انصافعلی هدایت

Journalism for Discriminated More than 40 Million None Persian Iranians from vary ethnic groups

I am looking for updated and better education in journalism to help Azeri ethnicities in Iran. There are more than 22 to 35 million Azeries but they are under the discrimination. The Iranian Persian do not allow not only for Azeris but also for other Iranian as Arabs, Kurds, Turkmans, Baluchies, Sistanies, Lors, and so on to have their own schools, their own book in there own languages, their own histories, their own policies, their own economies, and ... even their own religions.

What do you think? Do you think they are free and equal with Persians who imposed their culture, language, politics, economies, and every thing? If the one of those ethnic groups asks his or her Human right to study in his or her mother tongue, the Persian accused him or her by Separatism and call them Minority; with out even basic rights and they should immigrate from Iran. But it is accepted that some of those ethnics are the original of Iran and Persians themselves came emigrate from upper Russia.

When I was in my homeland; Azerbaijan of Iran, I was doing my best by professional journalism job to tell the world and Azeries themselves what are going there and why they are not developed as developed the dominated Persians. There for I was researching all the time and all of my repots was investigative journalism.

And I was studying it at the journalism university in Tehran. But the regime did not allow me to continue my master degree at the university there. At the same time, I was the 10 in the group of applicants in official entrance tests.

The Iranian more than 40 millions people have not their own Written and serous Media, TVs, Radios, even their journalists. I was there voices. There for they kept me in maximum security prison in sell for 74 days. They questioned me on more then 500 questions. I was accused by 16 charges.

When I ran away from Iran to Turkey and then Canada, the USA’s radios who broadcast to Iran and I was working for them when I was in Iran, did not accept me. Why? Because, I wasn’t born Persian. I was born Azeri. It is itself is a charge. You can see it in Persians intellectual arguments. Even in the presidential election’s discourses and there are many educated opposite letter to some of the candidates to stop speaking of Iranian ethnics’ basic rights as studying in their mother languages as the second language not the official language in there provinces.

Monday, June 8, 2009

احمدی نژاد در نگاه دیگر



انصافعلی هدایت

ژورنالیست آزاد و مستقل

کانادا – تورنتو

تلفن : 0014164978070

ایمیل:

hedayat222@yahoo.com

08 July 2009

رئیس جمهور ایران؛ محمود احمدی نژاد را می شناسم؟ نمی دانم. مطمئن نیستم. شاید آری. شاید نه. ولی می دانم که ازش متنفرم. از آن اول که در انتخابان ریاست جمهوری شرکت کرد، ازش متنفر بودم. چرا؟ نمی دانم. یک روز هم در سایه دولتش زندگی نکرده ام. فقط در انتخاباتش در آن خاک بودم. دلیلی هم ندارم. یک احساس بی دلیل و از پیش ساخته شده؟ شاید. شاید هم نه. شاید هم همه دلایلم را در غربت فراموش کرده ام.

شاید چون پاسدار بود؟ نمی دانم. ولی من که خیلی از پاسداران را دوست دارم. به پاسدار بودن آدم ها آلرژی ندارم. شاید از من کمی، فقط کمی بد قیافه بود؟ نمی دانم. خیلی ها هستند که بد که هیچ، زشت هم هستند اما من ازشان بدم نمی آید.

... شاید از طبقه من بود....! شاید. آخه ما همدیگر را جذب نمی کنیم. مثل قطب های همنام آهن ربا هستیم. هم دیگر را طرد می کنیم. شاید فقیر بود؟ نبود؟ بازی فقرا را در می آورد؟ مگر شهر دار تهران نبود؟ مگر فرماندار و استاندار نبود؟ می توان تصور کرد که کسی شهردار یا فرماندار یا مدیر جمهوری اسلامی باشد و فقیر هم باشد؟ من که نمی توانم. تازه، من که از فقرا خوشم می آید. دلم برایشان می طپد.

شاید روستایی است؟ نمی دانم. شاید ساده و راستگو است که نیست. نمی دانم. شاید مذهبی است. از عمق دل؟ نمی دانم. البته که مذهبی است اما نه به اندازه دیگران. از مذهبی ها بدم می آید. اما نه آن قدر که ازشان متنفر باشم. پدر و فامیل خودم هم متدین هستند. ولی ازشان متنفر نیستم. تنها منم که در میان فامیل، یک کمی، در دین لنگ می زنم.

نمی دانم. این آدم، معجونی از همه چیز است و نیست. همه مشخصات خود جمهوری اسلامی را دارد و ندارد. هم وفادار به این حکومت و سرانش است. هم نیست. هم راست می گوید. هم دروغ. البته نه برای همیشه. شکی درش نیست.

دارم اندرونیم را با چراغ سوال هایی که در دست دارم، می کاوم. شاید احدی نژاد برود. شاید هم بماند. ولی باید دلیلی پیدا کنم تا علت تنفرم را برای خودم روشن شود. اما یا این چراغ سوسو ندارد یا من کورم و یا احمدی نژاد را نشناخته، ازش متنفرم.

شاید مورد تایید و دست بوس رهبر جمهوری است و من از این جمهوری و اسلامش هم متنفرم و از او هم متنفرم. ولی خیلی های دیگر هستند که این شرایط را دارند اما من ازشان متنفر نیستم. خاتمی یکی از آن ها.

این زاویه از نگاه به این تنفر و نفرت، به دردم نخورد. منشور را بچرخانم. شاید از "چه کرد؟" و "چه نکرد؟" به نتیجه ای برسم... ولی ولش کن. هر دولت و رئیس دولتی کارهایی می کند. هم مثبت دارد هم منفی در کارنامه اش.

باز هم منشور را بچرخانم. از زاویه دیگر.

... اه! ... ازش بدم می آید. دیگر نمی خواهم بنویسم... اما چرا بدم می آید؟ پاسخی ندارد؟ دارد؟ ... شاید زاویه "مقایسه"، نوری داشته باشد. شاید. چه کارها کرد که قبلی ها نکرده بودند؟ کرد؟ نکرد؟ بگذار بشمارم...

1. تعداد زیادی از وزیران کابینه اش را عوض کرد. نکرد؟ جند تا؟ 15- 16 وزیر؟ نه؟ جسارت می خواهد. نمی خواهد؟ یک کار جدید و بیسابقه در این دوران نیست؟ است؟ کدام رئیس جمهور قبلی این کار را کرده بود؟ آن هم به این وسعت. خاتمی؟ هاشمی؟ خامنه ای؟ موسوی؟ نه! هیچ کدام. این او است که این شاهراه را باز کرده است. نه؟ نیست؟

رهبر یا خود رئیس جمهور هر کس را که می آوردند، تا آخر باهاش می ماندند. برایشان تعصب داشتند. انگار وزیر هم امام معصوم است. نمی توان گفت که چرا بالای چشمت ابرو است؟ چرا؟ ... یا نمی توانستند در جلو رهبر بیاستند که وزیر را تایید کرده و شاید هم پیشنهاد داده بود.

ولی این یکی جسارتش را داشت. نداشت؟ خاتمی یکی دو وزیر را عوض کرد. آن هم بعد از آن همه سمبه و چکش دانشجویان و کشتار نویسندگان. بعد از این که آب ها خیلی گل آلود شدند. بقیه یادم نیست. شاید هم یکی دو مورد باشد. نمی دانم.

2. در دولت محمود، پشت پرده بسیاری از ملاها و رهبران دینی و سیاسی پر نفوذ ایران افشا شدند. نشدند؟ خودش هم افشا کرد. می کند هم. نکرد؟ نمی کند؟ وعده افشاگری بیشتر نداد؟ نمی دهد؟ غارت بیت المال و کارخانه ها، بانک ها، زمین ها، معدن ها، جنگل ها و ... افشا نشدند؟ شدند. "ظاهرا" افشاگران در زندان هستند. نیستند؟ فرزند همین آیت الله خزعلی هم در انتقام گیری از احمدی نژاد، افشاگری های دیگری نکرد. نمی کند؟ آن هم از صدای آمریکا. در دولت این آدم نبود که شهرام جزایری پرده از رشوه هایی برداشت که خودش آن ها را هم به خود رهبر هم به روحانیان ارشد داده بود؟ خود احمدی نژاد این را در مناظره با کروبی علنا نگفت؟ و جواب نخواست؟ نه این که کار اجمدی نژاد و دوستان افشاگرش اصلاح طلبان حکومتی را به وحشت و سر و صدا انداخته است؟ نیانداخته؟ نه این که از مال و اموال کروبی پرسید؟ از زندانی که خود کروبی در بنیاد شهید ساخته بود؟ از اموال هاشمی و فرزندانش؟ از اموال ... از برنامه های هاشمی برای راندن حکومت به پیش... و مدیریت کاندیداها؟ ما هم شنیدیم ولی چون طرف احمدی نژاد بود، سکوت کردیم؟ اگر خاتمی بود، همین عکس العمل را نشان می دادیم؟ یا قهرمان ملی می شد؟ در وجود این آدم چه نیروی دافعه ای هست که هیچ کس ...

مگر عباس پالیز دار از همراهان او نبود که رشته سلسله هایی از افشاگری ها را پیگرفت؟ نگرفت؟ با خشم مقام های ارشد و آیت الله ها به زندان رفت؟ نرفت؟ بردندش. نه نبردنش! هنوز سکته نکره. کرده؟ تا کنون نام و عنوان چند آیت الله از زبان دولتمردان خود حاکمیت افشا شده اند؟ چند افشاگر حکومتی داریم؟ از کی متولد شده اند؟ راستی آن ها با قدرتمندان درگیر نشده اند؟ چه کسی در پشت سر آنان خوابیده و فرمان "افشا کن!" را صادر می کند؟

3. در دولت او مدرک های عالی دانشگاهی جعلی دولتمردان و مدیران ارشد رو شد. نشد؟ آن مدیران و وزیران سال ها و در دولت های قبل، با آن مدارک کار می کردند . نمی کردند؟ پوز می دادند. نمی دادند؟ پول می گرفتند. نمی گرفتند؟ و جوانان ملت را آموزش می دادند. نمی دادند؟ تا در آینده .... شوند؟

کسی صدایش در نمی آمد. می آمد؟ مدرک وزیر او بهانه ای نشد تا ... ولی مگر در دولت اصلاحات از این دست مدیران کم بودند؟ نبودند؟ این مدیران و وزیران با این همه مدارک دانشگاهی جعلی از کجا آمده اند؟ قبلا در کجا بودند؟ چه کاره می کردند؟ چرا کسی آن ها را افشا نمی کرد؟ خود این، نعمتی نیست؟ هست؟ قدر دانی کرده ایم؟ نکرده ایم؟

4. راست و دروغش، دستور داده تا مدارک علمی همه مدیران بررسی شود. نداده؟ که مدیران، برای این دستورش تره هم خرد نکرده اند. کرده اند؟ این افشاگری نیست؟ هست؟ وزیر آموزش عالی این را نگفت؟ گفت؟

5. قول داد مافیا های نفتی و .. را افشا کند؟ نداد؟ مگر او بدون مدرک حرف می زد؟ نمی زد؟ چرا نتوانست؟ مگر می توانست؟ مافیای نفتی، مافیای دینی را در پشت سر ندارد؟ دارد؟ مگر خود مدیران سیستم همه معادن، کارخانه ها، شرکت ها، منابع طبیعی، قاچاق آثار باستانی و تاریخی و فرهنگی، زیر زمینی و رو زمینی و دیواری و ستونی و کتیبه ها و ...، قاچاق کالا، قاچاق مواد مخدر، بنادر قانونی و غیر قانونی، گمرکات پیدا و پنهان، تولید، توزیع، واردات و صادرات، نمایندگی شرکت ها و تولید کنندگان خارجی را به عهده ندارند؟ و ... دارند؟ دست همه در یک کاسه، ... نه، در یک ماهیتابه، ... نه، در یک کشوری به نام ایران و منابع آن ندارند؟ دارند؟

6. این در دوره همین محمود نبود که علیه مراجع درجه اول ، درجه دوم و نوکر مرجع ها و آیت الله های نو کیسه و نوکر صفت سخنرانی شد؟ نشد؟ دست و دخالت آن ها در اداره کشور را تا حدودی رد نکرد؟ کرد؟ افشاگری چی؟ به آیت الله ها نگفت که سیاست و اداره کشور با قم و قمی ها، فرق دارد؟ ندارد؟ گفت؟ به آن ها نگفت که مسایل دینی و مسایل اداره کشور از یک جنس نیستند؟ هستند؟ گفت؟ نگفت که نباید برای هر کاری از مراجع (که جز طهارت آن هم طهارت 1424 سال قبل خبر ندارند) اجازه گرفت؟ حتی در مناظره با مهدی کروبی ساده ساده ساده هم از همین مسایل حرف نزد؟ زد؟

7. انتخابات آخر عمر مرحله اول ریاست جمهوری او(شاید؟) بهترین فرصت تاریخی، برای باز کردن پته هم دیگر را در اختیار ملت نگذاشت؟ گذاشت؟ معلوم نشد که آیا خود او با کسانی که افشاگری کرده و زندانی شده بودند، هم کاسه بوده است یا نه؟ معلوم شد؟

8. در دوره او، نزدیکانش در دانشگاه ها به افشاگری ها نپرداختند؟ پرداختند؟ عباس پالیزدار؟ شهرام جزایری؟ همه بازی های او هستند؟ نیستند؟

9. مگر او نبود که هاله نور دید؟ ندید؟ مگر مراجع دستبوس او، تائیدیه مدیران و وزیران او را از امان زمان نمی گرفتند؟ می گرفتند؟ او مگر همین ها را افشا نمی کند؟ می کند؟ کدام رئیس جمهور یا مدیر می توانست؟ آن هم در داخل؟ آن هم با مدرک و به نام افرادی چنان پر قدرت و پر نفوذ؟ کم نفوذ؟ بی قدرت؟ افرادی که (پاک!) نشان داده می شوند. نمی شوند؟

10. مگر امام زمان در دوره او به خرافه تبدیل نشد؟ شد؟ چه کسی چنین جراتی داشت؟ تو؟! من؟ او؟

11. مگر جز در دوره او، به اسلام و نمادهای دینی، به این ظرافت حمله شده است؟ کدام فرد و تشکیلات سکولار یا ضد دینی توانسته است به اندازه او به خرافه بودن اعمال دینی انگشت تاکید بگذارد؟ توانسته؟ مگر در دوره او نیست که آیت الله ها و حجت الاسلام هایی چون "دانشمند" علیه آن چه دینداران و انصار حزب الله، روحانیان، روضه خوانان و ... می کنند، شوریده و افشاگری دینی می کند؟ کدام کس دیگری مثل او هم افشاگری می کند هم با دینی که همین ها ساخته اند، می جنگد؟ کس دیگری هست؟ خود این نعمت نیست؟ پس چه هست؟

12. به نظر من – گفتم که ازش متنفرم – اگر برای چهار سال دیگر بماند، دین و شیعه، جز خرافه و عبادات تو خالی، چیز دیگری نخواهد شد. خواهد شد؟ پته همه جمهوری اسلامی را به روی آب خواهد ریخت؟ نخواهد ریخت؟ مدیران و وزیران، استادان با مدرک جعلی دانشگاهی جمهوری اسلامی، بی آبرو خواهند شد. دانشگاه ها از شر استادان بیسواد با مدارک جعلی خالی خواهند شد. اخراج استادان باسواد و پرسابقه، متوقف خواهد شد و به سر کارشان برخواهند گشت.

13. کاش من ازش متنفر نبودم و کاش او هم به ملت های ترک، ترکمن، کرد، عرب، سیستانی و بلوچستانی، شمالی ها، و... حقوق اولیه و قانونی بیشتری می داد. کاش این ملت ها را به رسمیت می شناخت. کاش به اندازه افشاگری هایش، جسارت به خرج می داد و زبان های غیر فارسی را در هر کجا که در اکثریت هستند، به زبان رسمی و دوم آن منطقه تبدیل می کرد. کاش ... تا من جانانه ازش حمایت می کردم. برایش تبلیغ می کردم. ولی اگر رئیس جمهور نشود، فراموش خواهد شد. مگر این که کاری برای این ملت های ناراضی بکند. آنان را به رسمیت بشناسد. زبانشان را رسمی کند. مگر این که با این نوع جسارت، به قهرمان ملی ده ها میلیون ایرانی ناراضی از وضع موجود تبدیل شود. مگر این که با این کارها، دهان حتی خارج نشینان به ظاهر حقوق بشری و روشنفکر را ببندد و نشان بدهد که واقعا شهامت دارد. واقع حقیقت را پیگیری می کند. واقعا به حقوق انسان های استعمار شده، تحقیر شده و از طبقه خودش، احترام می گذارد. مگر این که اعتماد طبقه اش را جلب کند.

14. مگر در دوره او نیست که مقام های سیاسی و فعالان سیاست "همه ایرانیان" را ایرانی می دانند؟ هست؟ مگر اکنون همه از این که ترکان، کردها، عرب ها، سیستانی ها و بلوچستانی ها، ترکمن ها، لرها، گیلانی ها و مازندرانی ها و... از یک طرف و سنی ها، دراویش، علی اللهی ها، بهایی ها از طرف دیگر ایرانی هستند، سخن به میان نمی آورند؟ می آورند؟ مگر نه این که در این دوره است که همه به فکر اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی افتاده اند؟ نیفتاده اند؟ که از سی سال پیش در کتاب نخوانده شده قانون اساسی خاک بی توجهی می خورد.

15. مگر به برکت دولت او نیست که همه اعتراف می کنند که به آذربایجانیان، کردها، عرب ها و ... ظلم شده است. حقوق اولیه و انسانی آنان از بین رفته است و همه سکوت کرده اند؟ نکرده اند؟ مگر در دوره او نیست که روشنفکران داخلی به "حقوق بشری" غیر از مخالفام سیاسی خودشان یا اصلاح طلبان، اعتراف می کنند؟ از اقتصاد، فرهنگ، اجتماع، زندگی روزمره عقب مانده آنان حرف می زنند؟

16. مگر در دوره او نیست که آموزش زبان های ایرانیانی که "اقلیت" نامیده می شدند تا "اقلیت" و "محروم" از حقوق اولیه انسانی باشند،هم، قرار است هر چند دو واحد، ولی در دانشگاه ها آموزش داده شود؟ مگر در این دوره نیست که برای اولین بار، حکومتیان به وجود حقوق اولیه و انسانی برای آن "اقلیت ها" اعتراف می کنند؟ که خارج نشینان و سیاستمداران ایران مرکز، و فعالان حقوق بشر، اعتراف نمی کنند. می کنند؟ آن ها را نادیده می گیرند. نمی گیرند؟ حرفی نمی زنند؟ می زنند؟ آنان و حقوقشان، تاریخشان را انکار می کنند. نمی کنند؟ حتی خواستار اخراج دسته جمعی و میلیونی "اقلیت های" ساکن ایران هستند؟ نیستند؟ تا به حقوق آنان اعتراف نکنند. تا از استعمار آنان دست برندارند؟

17. مگر از اواخر دهه شصت همه کارشناسان اقتصادی در پی راه حلی نبودند تا از شر "سوبسید" خلاص شوند؟ بودند؟ مگر همه نمی خواستند تا قیمت نفت و بنزین در داخل را به قیمت های جهانی برسانند؟ می خواستند؟ مگر قرار نبود تا دولت هاشمی آن را عملی کند؟ قرار بود؟ عمل کرد؟ مگر قرار نبود تا دولت خاتمی آن را عملی سازد؟ ساخت؟ مگر همه نمی خواستند افزایش هایی در میزان حقوق و در آمد کارگران و کارمندان داده شود؟ دادند؟

18. آیا در میان فعالان حکومتی کسی بیش از او جرات دارد تا با آمریکا رابطه برقرار کند؟ آیا او محافظه کارتر از خاتمی است؟ آیا ... آیا او اهل ریسک نیست؟ چه کسی می تواند به اندازه او ریسک پذیر باشد؟ کسی هست؟

19. یک سوال: آیا این دولت برای مردم بهتر بوده یا دولت خاتمی؟

Wednesday, June 3, 2009

نامه سرگشاده به اکبر اعلمی


اعلمی و چرتگه سیاست

انصافعلی هدایت

ژورنالیت آزاد و مستقل

کانادا – تورنتو

تلفن: 14164978070

ایمیل:

Hedayat222@yahoo.com

نمی دانم تو هم مثل من خوابی؟ تا محاسبه بکنم و نتیجه بگیرم و تنبلی را کنار بگذارم و بنویسم، روزها و هفته ها می گذرد. اما فرصت ها منتظر من و شما نمی شوند.

زمانی بود که دستی در دم و دستگاه سیستم داشتی. اما حالا از در آن سیستم رانده شده ای و هیچ شفیعی در آن درگاه نداری. اما تو یک شفاعت کننده پر زور و پتک پر قدرت داری که می توانی ضربه را بزنی و به آهن گداخته، شکل و شمایل بدهی. ولی فرصت مثل برق می گذرد و نمی دانم، می توانی در این اندک فرصت، به همه مسایل سروسامان بدهی یا نه؟

تو آذربایجان و مردم آن را برگزیدی؛ کاری برای انتحار سیاسی. آذربایجانی که در سده اخیر، برای خودش لقمه ای نگرذفته است. برای آن بیگانه چرا. چون مادری، آن چه داشته را از دهانش در آورده، به دهان رقیب گذاشته است. اکنون خود محتاج آن یتیمی است که خودش آن را پرورانده تا ...

در کنار و در حمایت تو، دستان و آرای میلیون ها آذربایجانی، به یاری ایستاده اند. آن ها را رد نکن. تو فرزند آنانی. در این مرحله، فرزند ومادر به هم محتاجند. باید هم دیگر را یاری کنند. تا هر دو زنده بمانند و سخن از زنده ماندن در گدایی و فقر نیست. سخن در عزت از دست رفته است. ربوده شده!

تو می توانی با تکیه به مادرت؛ آذربایجان، پیش بروی. دستان مادرت را هم بگیری. مادر با آن چه دارد و اندخته است از تو حمایت خواهد کرد و تو هم دستان مادرت را می گیری تا نیفتد. نیرو بگیرد و برای فردا آماده شود.

تو می توانی یک حزب برای آذربایجان و آذربایجانیان تاسیس کنی. می توانی. این توان را داری. ولی اگر بتوانی چرتگه ات را بکار بگیری، می توانی برای این سرزمین عقب نگه داشته شده؛ مادرت، کارستان بکنی؟

تو نیروی پر زور یک ملت را در پس سر خود داری. نیرویی که دیگران نمی توانند نادیده اش بگیرند. هیچ کس نمی تواند. می بینیم که همه به التماس رای او برآمده اند. کافی است که یک ضرب، تقسیم، منها و جمع بکنی. سر جمع، به نفع آذربایجان خواهد بود اگر...

زمان و فرصت شاید تکرار نشود و من می دانم که تو نمی توانی با احمدی نژاد کنار بیایی. اما می توانی با موسوی یا کروبی کنار بیایی. آن دو هم به رای آذربایجان و به حمایت تو از خودشان، نیاز دارند.

اگر چرتگه ات، تو را خانه نشین کند، از این رای و توان ملت چه چیزی عاید آذربایجان خواهد شد؟ جز این که حزبی تاسیس کنی. اما اگر فرصت ها را غنیمت شماری، باید با آن ها وارد مذاکره شوی. چیزی بدهی و چیزی بگیری که برای ملت ما نان و آبی داشته باشد. حالا که امکان ریاست جمهوری را از تو دزدیدند، از یک وزارتخانه صرف نظر کردن خطاست. رای ملت ما و همراهان تو در یک طرف و یک وزارتخانه در طرف دیگر. یکی از وزارتخانه های کشور، امورخارجه، اطلاعات یا حتی وزارت آموزش عالی برای خدمت به آذربایجان بد نیست. بهتر از هیچ چیز خواهد بود.

فکر می کنی، وزارت در ایران، از نمایندگی مجلس برتر نیست؟ تو که می دانی اغلب نمایندگان درباری و لقمه بر دهان، کرنشگران درگاه وزارتخانه ها هستند. آن چه وزرا می خواهند، در قالب طرح، برنامه، بودجه، عزل و ابقا مدیران، به پیش می رود.

آذربایجان نیازمند یک وزیر کشور یا وزیر خارجه یا وزیر اطلاعات آذربایجانی است که دلش برای این منطقه بتپد. منافعش را فراموش نکند. نه این که نان این سفره را بخورد و نوکری دیگران کند. آذربایجان وزیر می خواهد که در آبادانیش بکوشد. احزاب و ان. جی. او. های آذربایجان را تقویت کند. سازمان بدهد و برای ریاست جمهوری بعدی ...

دقت کنیم که آرای مردم آذربایجان چون رودخانه های سرزمینش نباشد که به هدر می روند. زمین های کشاورزی و حتی انسان هایش تشنه می مانند. نباید در پشت سدهای خاکی هم مهار شوند که دردی را دورا نخواهند کرد که فصل کاشت و آبیاری می گذرد. این آب ها را باید به کشتزارها برد. امتیاز بده تا امتیاز بگیری. تعصب و غفلت، کاری را پیش نخواهد بود. یادت باشد: یکی مرد جنگی به از صد هزار!

Saturday, May 30, 2009

احمدی نژاد گوی سبقت را ربود

 انصافعلی هدایت

ژورنالیست آزاد و مستقل

تورنتو - کانادا

30.05.2009





یک فرد یا جریان سیاسی با مردم عادی این تفاوت را دارد که آن فرد یا جریان سیاسی، به سرعت به خواست های مردم پی می برد. اگر آن ها را قبول هم نداشته باشد، انگار نمی کند. به آن خواست های عمومی، فرم و شکل "سیاسی" و قابل قبولی می دهد و سپس آن را نمایندگی می کند تا حمایت آن مردم را از دست ندهد.


اما این موضوع، در میان ایرانیان این گونه نیست. احزاب و شخصیت های سیاسی ایرانی، خواست های اکثریت مردم که از قضا فارس هم نیستند را نمی بینند. چون، پیشا پیش، با آن ها و خواست هایشان مخالفند، وجود آنان و خواست هایشان را از بیخ و بن انکار می کنند. به خودشان اجازه نمی دهند تا خواست مردم آن مناطق را بررسی کرده و به آن شکل و فرم خاصی بدهند و به معادله ای تبدیل کنند که مورد قبول خودشان و آن ملت ها قرار گیرد.


          از صدر انقلاب مشروطه تا کنون، ملت های ایرانی ترک، کرد، عرب، لر، ترکمن، سیستانی و بلوچ، خراسانی، گیلانی و مازندرانی و ... خواست هایی در باره اداره امور منطقه خود، آموزش به زبان مادری، حقوق برابر سیاسی و اقتصادی و آموزشی با تهران و فارس ها را داشته اند و طلب می کرده اند. در این راه هم ده ها هزار ایرانی از ملت های ترک، ترکمن، فارس، کرد، عرب، بلوچ و ... کشته شده اند و کشته می شوند. آیا این انسان ها، ثروت ملی ایران نبوده اند و یا ارزش جان آن همه انسان، از تعصب سیاسی به نوع خاصی از سیستم اداره کشور کم ارزش تر است؟


          آیا انکار وجود و خواست های این ملت ها، اجازه ندادن به آنان در مشارکت و اداره سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، آموزشی، بهداشتی و ... منطقه خودشان، این ارزش را داشته و دارد که برای آن، ده ها هزار ایرانی –از همه ملت های ایرانی- کشته شوند؟ و ما به وجود و خواست های آنان بی توجه باشیم؟ آن خواست ها و رفتارهای سیاسی  آن ملت ها را بررسی نکنیم؟ فرموله نکنیم؟ به آنان امتیاز ندهیم؟


آیا این نوع نگرش تعصب آمیز، به این نتیجه منطقی نمی انجامد که نه تنها حکومت های ایرانی که جریان های سیاسی و افراد سیاسی هم به آن ملت ها، به مانند ملت های مستعمره و نوکر، خادم، درجه پایین، غیر شهروند، با حقوقی نا برابر، دون و اندک و ... می نگرند؟


          آیا همین نگرش "انکاری" به حقوق ملت های ایرانی، باعث نشده که خود حکومت و جمهوری اسلامی ابتکار عمل را – این بار هم – در دست بگیرد و ما تنها عکس العمل نشان بدهیم؟ اگر هم برای مدتی مخالفت کنیم، بتدریج موافق خواهیم شد. چون نمی توانیم بیش از حکومت فعلی، در مقابل اراده و خواست ملل ایرانی بایستیم.


واقعیت آن است که روشنفکران و سیاستمداران داخل ایران، نه تنها سر و گردنی، که تمام قدی بر سیاستمداران، احزاب و افراد سیاستمدار خارج نشین ایرانی برتری دارند. افراد روشنفکر و فعالان سیاسی چون عباس عبدی؛ روزنامه نگار و نظریه پرداز سیاسی، اکبر اعلمی؛ روزنامه نگار و نماینده مجلس و پیشگام در دفاع از حقوق ملت های ایران، حجت الاسلام مهدی کروبی؛ رئیس مجلس شورای اسلامی ششم، میر حسین موسوی؛ نخست وزیر دوران جنگ ایران-عراق، محمود احمدی نژاد؛ رئیس جمهور نهم (همین دوره رو به پایان) و حتی محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران برای سال های متمادی و دبیر شورای مصلحت نظام، به وجود ملت های دیگر ایرانی در کنار ملت فارس، اعتراف کرده اند.


آن ها پذیرفته اند که تا کنون به این ملت ها ظلم شده است. نه تنها قانون اساسی سی سال قبل خود جمهوری اسلامی در باره حقوق این ملت ها اجرا نشده، بلکه حقوق آنان که در قانون اساسی مشروطه هم آمده بود، مسکوت مانده است. نه تنها مسکوت مانده که برای به سکوت کشاندن روشنفکران و پیشگامان آن ملت ها، ده ها هزار تن از بهترین فرزندان آنان را کشته و اعدام کرده اند تا حق و حقوقشان را ندهند.


راستی شما و منی که در این همه سال ها، در باره حقوق قانونی آن ملل سکوت کرده ایم و با "اقلیت قومی" نامیدنشان، از دادن حقوقشان طفره رفته ایم، در آن کشتن ها و کشتارها چه نقشی داشته ایم و داریم؟ آیا این نقش ما در کشتار این انسان ها کمتر از نقش سران جمهوری اسلامی در کشتارهای دهه شصت است؟


آیا آن ملت ها را اقلیت ننامیدیم تا به اقلیت ها، حقوق انسانی و اولیه یشان را ندهیم؟ آیا هنوز هم نگرش شما و من به موضوع "اقلیت" و "حقوق"، به همان شیوه ایرانی و قدیمی و استعماری نیست؟


آیا حاضریم که به اقلیت های ملی یا قومی هم حقوقی را بدهیم که خودمان از آن ها بهره مندیم؟ حقوق مساوی و برابر در همه زمینه ها؟ آیا تا کنون از خودمان پرسیده ایم که چرا ملت های غیر فارس ایران می خواند از ایران و فارس ها جدا شوند؟ آنان در پی کدام نوع از امتیازها هستند؟ آنان چه می خواهند بدست بیاورند که با بودن با فارس ها، بدست نمی آورند و باید از ما جدا شده و کشور مستقلی تشکیل بدهند تا آن حقوق و مزایا را بدست بیاورند؟


اگر مخالف تجزیه ایران هستیم، چرا خواست های آنان را در چهارچوب ایران عملی نکنیم که بهانه ای برای تجزیه نداشته باشند؟ و خودشان را برده و مستعمره نبینند؟ آیا حاضریم از امتیازها و منافعی که از آنان عایدمان می شود، تا اندازه ای بنفع خود آنان چشم بپوشیم؟


          هر چهار نامزد پست ریاست جمهوری که از مهره های اصلی خود حکومت هستند، ابتکار عمل سیاسی را از دستان خارج نشینان ایرانی ربودند. هر چهار تن اعتراف کرده اند که به ملت های غیر فارس ساکن ایران ظلم شده است. هر چهار تن قول و وعده داده اند که اصول قانون اساسی مربوط به آموزش زبان مادری را به اجرا خواهند گذاشت. از همه آن ملت ها، افرادی را به مقام های دولتی خواهند برگزید.


          افتخار طرح این موضوع در این مرحله، متعلق به اکبر اعلمی است که از لیست نامزدها حذف شد. در میان این چهار تن، افتخارپیگیری حقوق ملت های غیر فارس ایرانی، عاید حجت الاسلام کروبی است. موسوی تبریزی هم به او پیوست اما با وسواس و تردید که متهم به "ترک گرایی" نشود. ترک گرایی یا پان ترکیسم همان است که اغلب ترک های صاحب منصب در حکومت های ایران را وادار به سکوت و حتی افراط در فارس گرایی می کند (کاسه داغتر از آش) تا موقعیت خودشان را تثبیت کنند. محسن رضایی هم قول داد تا در دولتش، از همه اقوام استفاده کند.


اما احمدی نژاد که تا کنون در این باره سکوت کرده و از قافله  سه نامزد دیگرعقب مانده بود، شورای عالی انقلاب فرهنگی را مجبور کرد تا با تصویب لایحه ای، سیاست عملی او در همین دوره از ریاست جمهوریش را هم به مردم نشان دهد. محمود احمدی نژاد رئیس آن شورا است. آن شورا تصویب کرد که از سال آینده دو واحد درسی در هر استان به زبان مادری مردم  آن استان، در دانشگاه ها آموزش داده شود.


          طرح احمدی نژاد هم  بد نیست. اما همه نامزدها هم می دانند که این طرح، آنی نیست که ملل غیر فارس ایران می خواهند. آن ها می خواهند تا زبانشان در هر استانی که در اکثریت هستند، زبان رسمی آن منطقه باشد. تصور می کنم که هر جریان، فرد، حزب، سازمان، تشکیلات و حتی هر نامزدی که بتواند این خواسته را فرمول بندی کرده و خواست های ملل غیر فارس را بیشتر نمایندگی کند، موفق خواهد شد. چرا که این داستان، در همین چهار سال آینده، حل نخواهد شد و ادامه خواهد داشت. 


          به عقیده من، باید فعالان ملل ایرانی غیر فارس: ترک ها، ترکمن ها، قشقائی ها، عرب ها، سیستانی ها و بلوچستانی ها، کردها، لرها، بختیاری ها، گیلانی ها، مازندرانی ها، ساحل نشینان خلیج فارس و ... باید به نامزدهای ریاست جمهوری، بیش از گذشته نزدیک شوند و آنان را با خواست های خودشان بیشتر آشنا کنند. یادتان باشد که اگر هم کاندیدای شما برنده نشد، شما برنده خواهید شد. چون هر کدام از این چهار تن، از مهره های اصلی حاکمیت هستند که تحت تاثیر اندیشه های شما قرار گرفته و عقاید شما را با خود با دورن سیستم خواهند برد و سیستم در آینده تسلیم شما خواهد شد.

 http://ensafali.blogspot.com/                             

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs