Friday, June 19, 2009

فرصتی تاریخی برای ملت های ایران





انصافعلی هدایت

ژورنالیست آزاد و مستقل

تورنتو – کانادا

تلفن: 14164978070+

Hedayat222@yahoo.com

2009- 06- 19




جنگ قدرت دو جناح حکومت در ایران، از چند روز قبل از دوران تبلیغات رسمی انتخاباتی ریاست جمهوری دهم آغاز شده بود. اما با مناظره های تلویزیونی، وارد مرحله جدیدی شد. با "کودتای انتخاباتی و تقلب در شمارش آرای رای دهندگان" به گفته جناح خارج از حکمرانی (اصلاح طلبان) این جنگ تیزتر شد. با سخنان امروز خامنه ای در نماز جمعه، دستور آتش و جنگ خیابانی داده شد.

اکنون، موسوی و همراهان وی یا باید تسلیم شوند و تن به پیامدهای منفی تسلیم بدهند و یا باید بر شدت مقاومتشان بیفزایند. راه دیگری برای جبهه مقاومت در مقابل ولایت مطلقه فقیه نمانده است. این جبهه باید خط خود را روشن تر سازد. نمی تواند دولا دولا و شتروار راه برود. خامنه ای این تاکتیک را شناخته است و برای مقابله با آن، اقدام کرد و ابتکار عمل را در دست گرفته است.

باید پای شعارهای مردم در خیابان ها را به فراتر از بطلان انتخابات کشید. به خواست های اصلی مردم بها داد و آن ها را به شعارهای اصلی اعتراض ها بدل کرد. مردم و به خصوص داشجویان، در این سال ها، خواستار حذف ولایت فقیه، تغییر قانون اساسی، آزادی های مدنی، آزادی انتشار اخبار در رسانه های آزاد، آزادی در اجتماعات، آزادی در تشکیل احزاب بدون اجازه و تایید مقام های رسمی، و ... شده اند. این ها خواست های اصلی مردم هستند. ریاست جمهوری، نقش بر ایوان است.

اگر در همین شعار بطلان نتیجه انتخابات محدود بمانیم، به کنترل آگاهانه خواست های مردم و نادیده گرفتن خواست های استان های حاشیه ای مبتلا شده ایم. نیروها و توان واقعی آنان را به نفع خامنه ای و حکمرانان، از صحنه دور نگه داشته ایم. کسانی را که به طور طبیعی با ما هم سنگر و هم پیمان هستند را نادیده گرفته ایم. در عین حالی که در حاشیه ماندن این لشگرهای عظیم مردمی، به نفع خامنه ای و همراهان او تمام خواهد شد.

حد اقل خواست جناح خامنه ای و احمدی نژاد آن است که استان های خارج از مرکز، از جمله استان های ترک زبان، کرد زبان، سیستانی و بلوچستانی، اعراب، ترکمن، خراسانی، گیلانی و مازندرانی و ... ساکت و بی طرف بمانند. تا نیروهای تحت امر خامنه ای و احمدی نژاد، تنها برای سرکوب یکی دو دانشگاه و شهر متمرکز گردند. آتش به روی آن ها گشوده، به تسلیم بکشانند. صداهای اعتراض را در نیمه راه، خفه سازند.

آنگاه، به بهانه ایجاد نا امنی، شورش و ... همه سران اصلاحات، خاتمی ها، موسوی و همسرش، کروبی ها و حزبش، اعضای خانواده و وفاداران به هاشمی رفسنجانی، اعضا و رهبران جبهه مشارکت ایران اسلامی، اعضا و هواداران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، احزاب و جمعیت های وابسته به هاشمی رفسنجانی، جامعه روحانیون مبارز و ... دانشجویان، اعضا و هواداران نهضت آزادی، نیروهای ملی و مذهبی، جنبش زنان، کارگران و ... را یکی بعد از دیگری تسویه کنند. از صحنه حذف کنند. شاید هم اعدام های دهه شصت را براه بیاندازند تا آرامشی نسبی را برای حکومت ایجاد کنند.

خامنه ای راه خود را از مردم به پشتوانه اهرم های سپاهی، بسیجی، و بخشی از علما حکومتی از عموم مردم جدا کرده است. او همانند قیام های قبلی دانشجویان، به تاکتیک همیشگی خود دست زد و خواست تا دانشجویان و معترضان و حتی رهبران این حرکت جمعی را به دو دسته تقسیم کند تا هر کدام برای رهایی خود از سایه شوم مجازات ها، دیگری را مسئول بدانند و هم دیگر را هم متهم نمایند.

او با این حرکت، اقشار شرکت کننده در آن را به مومن، ارازل و اوباش تقسیم کرد. تا شرکت کنندگان در اعتراض ها را به دودسته تقسیم کرده و به جان هم بیاندازد. علاوه بر این، به مردمی که تا این لحظه به صحنه حمایت از موسوی نیامده اند هم چشم غره بدهد.

اما اگر همه مردم ایران هم ندانند که اکثریت ایران، به خصوص دانشجویان، در 20 سال اخیر چه می خواسته اند، دو گروه، بهتر، از آن خواست ها خبر دارند:

1. اصلاح طلبان و نظریه پردازان جناح راست که در دانشگاه ها و در جلسه های پرسش و پاسخ دانشگاهی و دانشجویی، با صدها سوال و درخواست در باره تغییر قانون اساسی روبه رو بوده اند که شامل تغییر نوع رابطه حکمرانان و مردم، نوع سیستم حکومتی و قوانین انتخاباتی هم می شود. از نظر روشنفکران و دانشجویان، ولایت فقیه، نامشروع ترین اصل قانون اساسی است که دانشجویان در بیست سال گذشته روی آن متمرکز شده اند و اعتراض کرده اند و می کنند.

2. دانشجویان دسته بزرگ دوم هستند که در همه آن نوع مراسم های دانشجویی و اعتراض ها، سخنرانی ها، جلسات پرسش و پاسخ، به قانون اساسی و ولایت مطلقه آن، رابطه بین مردم – حکومت، آزاد و مستقل نبودن نهادهای اجتماعی اعتراض کرده اند. خواستار نهادهایی رها از یوغ دولت و نظارت استصوابی و غیر استصوابی شده ند.

مردم ایران از انقلاب مشروطه تا کنون، چندین انقلاب خونین یا صلح آمیز در نواحی مختلف ایران بر پا کرده اند تا قانون را اجرا کرده و از حقوق انسانی و قانونی خود که در سند مشروطیت آمده بود، دفاع کنند. اما هر بار، به طور شدیدتری سرکوب شده اند. حکومت های ایران، برای سرکوبی آن ها، موضوع و خواست مردم آن مناطق را عوض کرده و آن را به شکلی که خود می خواسته اند، نمایانده اند تا بخش اعظم مردم، در دیگر نقاط ایران، یا ساکت بمانند و یا علیه مردمی که بپا خواسته اند، موضع گیری کنند.

خامنه ای و متحدان او هم در بیست سال گذشته، به راه سیاستمداران بعد از انقلاب مشروطه رفته اند. به خواست های حقوقی، طبیعی و شهروندی مردم گوشه و کنار ایران، هیچ توجهی نکرده اند. بلکه همانند سیاستمدران گذشته، آنان را سرکوب کرده اند.

مردم آذربایجان، کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، ترکمن صحرا و ... صدها بار، با اقدام های بسیار صلح آمیز، خواست های خودشان را به گوش وی رسانده اند. طومارهای فراوانی را نوشته و خواسته هایشان را از طریق دفتر خود وی و سران قوای سه گانه وی، پیگیری کرده اند. اما کسی به آن ها توجه نکرده است و نمی کند.

زبان، آموزش در مدارس و دانشگاه ها در زبان بومی در هر منطقه، رفع بیکاری و سرمایه گذاری در آن نواحی، استفاده از مدیران و کارشناسان بومی، آزادی های منطقه ای در حدی که در مرکز وجود دارد، مجوز برای تاسیس احزاب بومی برای پیشبرد خواست های منطقه ای، آزادی در اداره امور کلان و خرد منطقه، ازادی در تدوین قوانین مورد نیاز مناطق بر حسب جغرافیا، همسایه ها و ثروت های رو زمینی و زیر زمینی، تصویب قوانین با توجه به نیاز مردم و دین آنان و ... از آن خواسته ها بودند و هستند.

در یک کلام، مردم این مناطق، خواستار حکومت های منطقه ای با خودمختاری نسبی بودند و هستند. اما رهبران ایران، نه تنها به این خواست ها بی توجهی کرده، بلکه مردان و زنان روشن فکر مرکزگرا را هم به پشتوانه دستگاه های گسترده تبلیغاتی، رسانه ای، پولی، احساساتی و ترس از تجزیه ایران، به مخالفت با این خواست ها و مردم واداشته اند.

در پی این بی توجهی رهبران ایران، روشنفکران، فعالان سیاسی، اصلاح طلبان، روزنامه نگاران، نویسندگان، فعالان حقوق بشر، و ... مرکزگرای ایرانی، مردم آن مناطق تحت فشار هر چه بیشتر نیروهای مرکز قرار گرفته و سرکوب شده اند.

نه تنها تهران و رهبران آن، به خواست های مردم استان ها و مناطق حاشیه ای بی توجهی نشان داده اند، بلکه این تصور درست را هم در میان آن مردم بوجود آورده اند که تهران با همه احزاب، سازمان ها، ان. جی . اوهایش، با همه روشنفکرانش، با فعالان حقوق بشرش، با همه طیف های اصلاح طلبش و ... به آن ها پشت کرده اند. در یورش حکومت برای سرکوبی اعتراض ها و خواست های مردم آن مناطق، با رهبران مرکز، خامنه ای و متحدانش، همراه شده اند. مرکز و مدعیانش، آنان را تنها گذاشته اند. به اختناق و سرکوب مرکز، زبان اعتراض نگشوده اند. آن ها را در مقابل گلوله ها و فشارهای دولتی در شهرها و کوه های آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، استان اردبیل، استان زنجان، مناطق ترکمن صحرا، استان های عرب نشین، مناطق بلوچی، نواحی کرد نشین و ... تنها گذاشته اند. به این ترتیب و با این سیاست، حکومت توانسته است تا این ملت ها را از هم جدا ساخته و به راحتی، همه آن ها را به نوبت، سرکوب کند.

خامنه ای و فرمانبران او، نه تنها به خواست های این مناطق بی توجهی نشان داده اند، بلکه آنان را در سایه چشمان بسته مرکزگرایان و طرفدارانش، از دم تیغ گذرانده اند. مردم این مناطق، طعم تلخ بی توجهی دیگر نقاط ایران به سرنوشت آنان را چشیده اند. چنین تجربه های تلخی را تحمل کرده و قورت داده اند. منتظر فرصت مناسبی مانده اند تا به مرکز و هوادارانشان نشان دهند که تنها ماندن در مقابل نیروهای تا دندان مسلح مرکز و بی توجهی به آنان، تا چه اندازه تلخ بوده و هست.

اکنون خیزش هایی به بهانه اعتراض به نتایج انتخابات، در مناطق فارس نشین دیده می شود. ترک های ایران، کردها، عرب ها، سیستانی ها و بلوچستانی ها، ترکمن ها، لرها، بختیاری ها، خراسانی ها، گیلانی ها، مازندرانی ها و ... به طور عمدی و آگاهانه، خود را بی تفاوت نشان می دهند. تا طعم تلخ سرکوبی، تنهایی، متهم شدن، شکست، زندان، سرخوردگی، بی یاوری و بی هم پیمانی را تهران و مرکزنشینان هم بچشند و بدانند که اگر آن ها مردم یک کشور با یک سرنوشت مشترک هستند، باید به خواست های حقوقی وقانونی هم احترام گذاشته و در مقابل حکومت، از خواست های دموکراتیک، حقوق طبیعی و شهروندی هم دیگر حمایت کنند. اگر از خواست های هم حمایت نکنند و هم دیگر را در مقابل نیروهای مرکز تنها بگذارند، آن که پیروز میدان خواهد شد، مردم و خواست های آنان، دموکراسی، قانون، حقوق بشر و ... نخواهند بود.

من، در این روزها بارها و بارها با روشنفکران آذربایجانی، کردستانی، خوزستانی، سیستانی، بلوچستانی، ترکمنی، لرها، گیلانی ها و ... گفتگو کرده ام.

همه این افراد و تشکیلات سیاسی، معتقدند که تهران و مرکزنشینان، نه تنها در تاریخ یک صد ساله اخیر، آنان را تنها گذاشته اند، بلکه هم گام و هم پیمان با قدرت مرکزی، آنان و خواست هایشان را بشدت محکوم کرده و زمینه سرکوبیشان، توسط نیروهای مسلح حکومتی را فراهم آورده اند. به سخن دیگر؛ احزاب، سازمان ها، جمعیت ها، روشنفکران، فعالان سیاسی تهران و ...، آتش توپخانه حکومت ها علیه مردم و خواست هایشان در مناطق حاشیه ای ایران بوده اند.

روشنفکران این مناطق اعلام می کنند که باید از حرکت تهران و مرکز حمایت نکرد تا در مقابل سرنیزه های مرکز تنها بمانند. تا سرکوب شوند. تا طعم تلخ بی توجهی دیگر هموطنان در دیگر بخش های کشور را بچشند. تا شکست را مزه کنند. تا سرخوردگی را تجربه کنند. تا ...

اما گفته اند که با حکومت مرکزی نیز همچون آن ها، همراه نخواهند شد. تهران و مبارزان آن را سرزنش و محکوم نخواهند کرد. آنان را متهم نخواهند ساخت. تا بر زخمشان، نمک نپاشند. همان کاری که احزاب، سازمان ها، جمعیت ها و روشنفکران مرکز محور با آنان کرده اند و می کنند.

این گروه می گویند؛ این، یک نوع، مردانگی در اخلاق و رفتار سیاسی است که تا کنون، مرکزنشینان نسبت به مبازرات قانونی و حقوقی حاشیه نشینان، از خود نشان نداده اند. اکنون مرکز فقط تنها می ماند. ما به آنان حمله نمی کنیم. محکومشان نمی سازیم. در جناح حاکمان و دشمنان آن ها هم قرار نمی گیریم. همان کاری که مرکز با حاشیه نکرده است.

می توان ادعا کرد که این نوع برداشت و قضاوت، با توجه به شواهد نه چندان دور دست تاریخی، صحیح است. به عنوان مثال: مرکزنشینان به خواست های مردم آذربایجان در چهار سال گذشته کاملا بی توجه بوده اند. خواست های آنان را نادیده گرفته اند. به انکار آنان و خواست هایشان در همراهی با حکومت، تاکید رزیده اند. به هنگامی که آذربایجان سرکوب شده، سکوت کرده اند. اخبار چندانی از اعتراضات تیریز، ارومیه،اردبیل و دیگر شهرهای این مناطق در مطبوعات و رسانه های مرکز منعکس نشده است. گروه های تحقیق و تفحص براه نیفتاده است. آنان را به بهانه های پوچی چون پان ترکیسم، تجزیه طلبی و .. سرکوب کرده اند. فعالان سیاسی و مدنی تهران و مرکز، خواست های میلیون های آذری در راهپیمایی ها را نادیده گرفته اند و به اعزام نیروهای مرکز برای سرکوبی آنان، اعتراض نکرده اند. آنان را تک و تنها گذاشته اند تا سرکوب شوند.

عقلای سیاسی مرکز می دانند که درایران، بدون حمایت مالی، جانی و معنوی آذربایجان، راهی بسوی پیروزیشان ندارند. چرا که تعداد جمعیت و نفوذ آنان در سیستم و حکومت، حتی از قوم فارس هم بیشتر است. باید برای هر تغییری، حمایت آذربایجانیان را جلب کرد. حتی اگر برای لغو نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم باشد.

این خطای استراتژیک مرکز، در نگاه به مسایل و خواست های پیرامون است که نتیجه آن را خواهد دید و می بیند. اگر ملت های پیرامون از این اقدام شجاعانه مرکز حمایت نکنند، مرکز، تنها خواهد ماند. شکست خواهد خورد و برای مدت های طولانی، شهامت و جرات اعتراض را از دست خواهد داد.

خامنه ای به این راز آگاه است. تلاش می کند تا ترک ها، کردها، عرب ها، سیستانی ها، بلوچ ها، ترکمن ها، لرها، گیلانی ها و مازندارنی ها و ... در این جریانات خاموش و بی تفاوت بمانند. نیروهایش در این مناطق در تب و تاب هستند و تلاش می کنند تا با ارائه تفاسیر مورد قبول مردم و روشنفکران این مناطق، آنان را از اعتراضات مرکز دورتر کنند. این بی تفاوتی ها، وزنه ی ترازوی نیروها را به نفع وی و حامیانش سنگین تر می کند. نیروهای مسلح او به سادگی می توانند اعتراضات دست خالی در مرکز را از پای در آورند. سکوت در نواحی پیرامونی، آگاهانه یا نا آگاهانه، در مسیر منافع خامنه ای و حمایت از دیکتاتوری احمدی نژاد قرار دارد.

البته این کار به تحکیم عمیق تر دیکتاتوری در همه نواحی و سراسر ایران هم خواهد انجامید. نه تنها نفس مرکزیان را خواهد گرفت، بلکه به حکومت اطمینان و اعتماد بیشتری برای سرکوبی مردم نواحی حاشیه ای خواهد داد. مردم نواحی حاشیه ای هم که از قبل متهم و محکوم هستند، با سرکوب عمیق تر و شدیدتری رو به رو خواهند شد.

اساس و شالوده اعتراض هایی که در دوره چهار ساله اول احمدی نژاد در مناطق پیرامونی ایران انجام گرفته است، در دوران حکومت احمدی نژاد بنیان گذاری نشده بودند. بلکه ساختار تشکیلاتی آن حرکت ها، در دوران محمد خاتمی؛ رهبر اصلاح طلبی ایران، نطفه بسته و شکل گرفته بودند که خود را در دوران احمدی نژاد نشان دادند. ولی در دوران احمدی نژاد، اغلب آن ها سرکوب شده و غیر قانونی گشته اند. درچهار سال بعدی احمدی نژاد، این خفقان عمیق تر هم خواهد شد و اندک نهادهای مدنی موجود، بیش از این، ضعیف تر خواهند شد.

حرکت استراتژیک، در این مرحله حساس از تاریخ ایران، به دو بخش تقسیم می شود. اول آن که دو طرف مردمی معادله – مرکز و پیرامون- در خارج از یوغ حاکمیت، با هم آشتی بکنند. از خواست های هم دفاع بکنند. به هم یاری بیایند. تا در هیچ مبارزه ای، در مقابل دولت و سرنیزه هایش، دست خالی و تنها نمانند.

در هر حال، در این مقطع، موسوی و اطرافیانش، رهبری یک حرکت رو به جلو اجتماعی را در دست گرفته اند. آنان از خواست های ملل مناطق پیرامونی ایران آگاهند. می دانند که ملل پیرامون، خودشان را برده و مستعمره مرکز می دانند و می خواهند به تساوی حقوقی و اداری با مرکز دست یابند. در اداره امور مناطق خود، نقش اصلی و محوری را داشته باشند و مرکز در آن جا کمتر دخالت بکند. زبان هر ملتی در هر آن جا که در اکثریت قرار دارند، زبان رسمی شده و فارسی به عنوان زبان دوم اداری تلقی شود.

موسوی و حامیانش می دانند که باید نیروهای سرکوب و مسلح مرکز به قطعه های ریز و غیر قابل تاثیر، تقسیم شوند تا به جای آن که در چند شهر متمرکز شوند، در همه نقاط و شهرهای ایران پراکنده شده، توان و نقش موثر نظامی خود را از دست بدهند. تا نتوانند نقش سرکوبی خود را ایفا کنند.

نیروهای حاشیه هم می دانند که این جنگ، مثل گذشته، درگیری زرگری نیست. موسوی و خاتمی در پی تغییر نتیجه ریاست جمهوری نیستند. چرا که تا کنون همه انتقادها بر محمد خلاتمی آن بوده و هست که در دوران ریاست جمهوریش از توان مردمی که به او رای داده بودند، در مقابله با ولی فقیه، استفاده نکرد. ولی اکنون موسوی، بدون آن که مقام ریاست جمهوری را در دست داشته باشد، نشان می دهد که می خواهد نقش خود و مردم را به رخ خامنه ای بکشد و در مقابل او بایستد و این از یک آذربایجانی ترک ساخته است.

این، یک جنگ جدی و سرنوشت ساز در بین دو جناح داخلی حاکمیت است که اکنون، بود یکی، مساوی با نبود دیگری است. اگر موسوی پیروز شود و حتی اگر خامنه ای این شکست تاکتیکی را بپذیرد که نتیجه اعلام شده انتخابات را لغو کند، او در سراشیبی سقوط و عقب نشینی قرار خواهد گرفت و یکی بعد از دیگری، به دادن امتیازها به رقیب، مجبور خواهد شد و اعتماد بنفس وی و نیروهای وفادارش از دست خواهد رفت. در نهایت، این، مردم خواهند بود که در راه دموکراسی، امتیاز خواهند گرفت و قدم خواهند زد. قانون اساسی تغییر خواهد یافت. ولایت فقیه حذف خواهد شد و اگر ما ملل حاشیه ای بیدار و در صحنه باشیم، خواست های تاریخیمان را نقد خواهیم کرد.

تا کنون، علایمی کم رنگی، از این دست از درگیری های درون حاکمیت بچشم می خورد ولی خامنه ای می توانست آن ها را مهار کند اما موسوی تبریزی تا کنون مهار نشده است. می رود تا مشروعیت قانونی و شرعی دیکتاتوری خامنه ای به نام دین و دینداران را بهم بریزد. خامنه ای متحدان سنتی خود را هم از دست داده و تنها مانده است.

هاشمی و علمای دینی، رئیس جمهور برگزیده او را تحریم کرده اند. به او تبریک نگفته اند. چند تن از مراجع شیعه، نه تنها به احمدی نژاد تبریک نگفته اند بلکه تسلیت هم گفته و از کارکنان دولت خواسته اند تا نان حرام دولت احمدی نژاد را به سر سفره هایشان نبرند. آیا چنین اتفاقی در ایران سابقه داشته است؟

نیروهای حاشیه ای ایران، باید بی تفاوتی که ناشی از دلخوری و محاسبات اشتباه استراتژیک است را کنار بگذارند. باید همه شهرهای ایران را به صحنه مبارزات مسالمت آمیز در آورند. شب ها هم نباید خیابان ها را ترک گویند. ترک خیابان ها، باعث ریزش نیروی معترضان و تجدید قوای سرکوبگران خواهد شد. آنان علاوه بر شعارهایی که موسوی و همراهان او می دهند، باید شعارهای منطقه ای خود را هم بدهند.

چرا که این فرصت تاریخی، به این زودی ها تکرار نخواهد شد تا استان های حاشیه ای، خواست هایشان را به گوش جهانیان برسانند و به مردم دنیا بگویند که مرکزگرایان ایران و روشنفکران آن، تا کنون، خواسته های حقوقی، بشری، طبیعی و شهروندی آنان را نادیده می گرفتند و آنان و خواست هایشان را سانسور می کردند.

پیرامونیان باید ثابت کنند که در اتحاد استراتژیک با نیروهای موسوی، می توانند به بخش زیادی از خواست های منطقه ایشان دست یابند. در کمترین حالت ممکن، خامنه به عمق و گستره خواست های مردم مناطق پیرامونی، پی خواهد برد و برای مهار آنان و خواست هایشان و برای آن که مردم آن مناطق در آینده به جبهه مخالفانش نپیوندند یا جبهه متحدی در مقابل مرکز بوجود نیاورند، به حاشیه، امتیازهای زیادی خواهد داد.

سکوت اصلاح طلبان در باره حقوق ملت های محروم حاشیه ای ایران و سکوت ملت های حاشیه ای در کنار این اعتراض ها در مرکز، تنها منافع خامنه ای و دار و دسته اش را تامین خواهد کرد و دیکتاتوری در سراسر ایران عمیق تر خواهد شد.

Wednesday, June 17, 2009

بیانیه کنگره ملت های ایران فدرال در حمایت از اعتراض های مردم ایران

اطلاعیه‌


مردم مبارز ایران!
جمهوری اسلامی حتی نتایج انتخابات غیردمکراتیک و تبعیض آمیز خود در 22 خرداد 1388 را هم برنتابید و برای برکرسی نشاندن کاندیدای مورد نظر ولی فقیه‌،‌ کودتا کرد. شما مردم ایران، در همین یک قرن، بارها، و برای کسب حقوق شهروندی خود- به طور سراسری یا منطقه ای- قیام ها کرده اید. بارها و با انقلاب هایی، خواست ها و ميل واقعى خویش براى اعمال حاکميت خود و رھايى از ديکتاتورها را به اٽبات رسانده اید۔ اما ھر بار و دوباره، کودتاگرانى حاکميت را از شما سلب و استبداد را برقرار کرده اند۔

اکنون و برای بار دیگر، کودتاى احمدى نژاد، تحت حمايت آشکار"ولى فقيه"، در جریان است. اما شما مردمی که به حقوق خودتان آشنا هستید، برای گرفتن همه حقوق حقه و خواست های واقعی خود، جان بر کف نهاده و به خیابان ها آمده اید۔ آمده اید تا آزادی، دموکراسی، برابری حقوقی، تساوی در برابر قانون، حق انتخاب آزاد، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن بدون هیچ نوع تبعیضی، حق داشتن رادیوها، تلویزیون ها، رسانه های مدرن و آزاد و ده ها حقوق قانونی شهروندی ديگر و از جمله داشتن انتخاباتى بدور از تقلب و شمارش دقيق آراء رأى دھندگان را فرياد بزنید. به خیابان ها آمده اید تا همه حقوق شهروندی که از آن ها در یک قرن اخیر محروم مانده اید را بستانید و مستبدان را عقب برانید.

ملت های ایرانی!

مسئله، احمدی نژاد و خامنه ای نیست و این گونه مسایل با ابطال انتخابات نیز حل نخواهد شد. باید مشکل را از ریشه حل کرد و ريشه همه این مصائب در نوع سیستم کنونی، ولایت مطلقه فقیه و قانون اساسی آن نهفته است و باید قانون اساسی، نوع حکومت و رابطه دولت با مردم را تغییر داد. برای نیل به این هدف، تداوم بی امان مبارزه ضروری است و نباید از پای نشست.

ما احزاب و سازمان های عضو کنگره‌ ملیت های ایران فدرال از همه خواست های دمکراتیک، آزادیخواهانه‌ و عدالت خواهانه‌ شما حمایت می کنیم و در مبارزه‌ برای این اهداف، در کنار شما هستیم.

امروز مردم ایران، متشکل از تمام ملیتها و پیروان مذاهب گوناگون واز اقشار و گروھاى مختلف سياسى ٬ اجتماعى و فرھنگى در این مرحله‌ حساس که‌ بار دیگر مورد تهاجم وحشیانه‌ رژیم قرار گرفته‌ است، بیش از پیش نیاز به‌ اتحاد و همبستگی دارد.
ما بار دیگر ضمن حمایت از مبارزه‌ مردم سراسر کشور و محکوم کردن جنايات و کشتار بى رحمانه رژيم جمھورى اسلامى ، دست دوستی و همبستگی بسوی کلیه‌ نیروهای آزادیخواه و دمکراتیک در داخل و خارج کشور دراز کرده‌ و آن ها را به‌ اتحاد و همکاری در راستای مبارزه‌ علیه‌ دیکتاتوری و سرکوب و استقرار یک نظام دمکراتیک و پلورال، فرا می خوانیم.

کنگره ملت های ایران فدرال

29 خرداد 1388

بیانیه جدید میرحسین موسوی: پنج شنبه با نماد سوگواری، تجمع یا راهپیمایی کنید

متن بیانیه میرحسین موسوی به این شرح است

بسمه تعالی

ملت شریف ایران

همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا و یا برگزاری راهپیمایی های مسالمت آمیز با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد.

میرحسین موسوی

میرحسین موسوی با محکوم کردن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی

میرحسین موسوی با محکوم کردن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفا خواستار احقاق حق خود هستند و محکوم کردن دستگیری های وسیع اخیر هشدار داد که گسترش این رویه تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

به گزارش قلم نیوز، متن کامل بیانیه مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:

"بسم الله الرحمن الرحیم

لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و کان الله سمیعا علیما

مردم شریف ایران

تجمع عظیم و بی سابقه شما در روز 25 خرداد که در دفاع از حق و صیانت از رأی تان و دفاع از جمهوریت و اسلامیت نظام انجام گرفت، اصحاب دروغ را آن چنان به خشم آورد که تحمل نیاوردند و کوشیدند شیرینی این همایش پرشکوه را با برخورد سبعانه به کام دوستداران ایران تلخ کنند. اینجانب ضمن محکوم نمودن اقدامات وحشیانه و کشتار مردمی که صرفاً خواستار احقاق حق خود هستند ، لازم می دانم نکاتی را درباره این رخداد و تحولات مربوط به آن به آگاهی ملت برسانم:

1. همانگونه که مردم فهیم تهران در تجمع روز دوشنبه به روشنی نشان دادند ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن بر اساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلب های فضاحت بار انتخاب پیشین را تضمین کند. لذا حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست. بلکه اطلاعاتی که به دست ما رسیده است نشان می دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانک ها و ادارات و اموال مردم حمله می کنند و آنها را تخریب می نمایند. بنابراین عموم مردم را به هوشیاری در برابر این نقشه فریبکارانه و تداوم اعتراض با حفظ آرامش دعوت می کنم. مردم می دانند چه کسانی خوابگاه دانشجویان را ویران کردند و دانشجویان پسر و دختر را کتک زدند یا در شمال میدان آزادی مردم را به شهادت رساندند. راهی که ملت برای رسیدن به پیروزی و احقاق حقوق نقض شده اش انتخاب کرده است، استفاده از روش های صلح آمیز و دوری از خشونت است.

2- دولت با همکاری سازمان صداوسیما کوشش می کند این موج سبز مردمی را وابسته به بیگانگان جلوه دهد. غافل ازآن که اقبال به رسانه های خارجی نه ناشی از توفیق این رسانه ها در جلب مخاطب و یا وابستگی این جریان مردمی به خارج بلکه حاصل بی تدبیری و فضای بسته رسانه ای موجود است. دولتی که رسیدن صدای مخالفانش را از طریق چند روزنامه و پایگاه خبری طاقت نمی آورد لاجرم به دست خود، نگاه جامعه را به رسانه های بیرون از مرزها معطوف می کند؛ موج سبز اعتراض های ما تنها منعکس کننده یک خواست مستقل و به حق داخلی است که به مداخله دیگران، خوش آمد نمی گوید.

3- دستگیری های گسترده ای که طی روزهای گذشته از فرزندان انقلاب انجام گرفته است، نشان دهنده این واقعیت است که عاملان تقلب و سپس بلوا کمترین شناختی نسبت به حقیقت اعتراضات مردم ندارند و با توهم اینکه سازماندهی تشکیلاتی عظیمی در ورای حرکت های مردم قرار دارد، خود را تسلی می دهند تا باور نکنند که طبیعت خودجوش واکنش های مردم خبر از ادامه دار بودن آن تا رسیدن به نتیجه می دهد. اینجانب دستگیری های وسیع اخیر را محکوم می کنم و هشدار می دهم که گسترش این رویه ها تنها بر زشتی چهره مخالفان ملت و انگیزه مردم را برای توسعه اعتراضات می افزاید.

4- اینجانب با ابراز همدردی عمیق با خانواده های شهیدان و مصدومان از ابتکار دلسوزانی که صمیمانه با خانواده های این عزیزان همدردی و همراهی کرده اند سپاسگزاری می کنم و این سنت حسنه را برآمده از عواطف پاک دینی و انسانی آنان می دانم.

میرحسین موسوی"

کد خبر:21152
تاریخ درج خبر:چهارشنبه 27 خرداد 1388 - 13:53:55

Tuesday, June 9, 2009


:سلام دوست عزیز
آقای فرشاد ابراهیمی


همان طور که ملاحظه می فرمایید، این نامه در باره حقوق "اقلیت های مذهبی" که در
قانون اساسی ایران، نام آن ها برده شده، نوشته شده است. زور سمبه ایرانگرایان یا نژاد پرستان فارس باستانگرا که زرتشتی را در مقابل اسلام قرار می دهند، در پشت سر زرتشتی ها قرار داشت. همان طور که این موضوع در باره ارامنه هم صادق است. آن ها اقلیت هایی هستند که از نظر تعداد، بسیار اندکند. ولی دارای مدرسه، کتاب به زبان خود و ... هستند. اما ترک ها، ترکمن ها، عرب ها، کردها، لرها، سیستانی ها، بلوچستانی ها، گیلانی ها، مازندرانی ها، و ..."اقلیت" و اندک نیستند. اما "بدون حقوق اولیه انسانی" هستند. آیا "اقلیت "یعنی محروم از حقوق اولیه در میان ایرانیان، معنی نمی دهد؟ تو که مثل من به این ریز معنی ها توجه می کنی؟ علاوه بر این که آنان در بسیاری از استان ها در اکثریت مطلق عددی قرار دارند. اما یک برگ کاغذ هم در مدارس ایران حتی در آن استان ها، در زبان این "ملت ها" وجود ندارد. چه برسد به یک کتاب. ترکی، کردی، و ... مانند کفر است. معادل تجزیه ایران تلقی می شود. متاسفانه، باستانگرایان و ایران پرستان هم نمی خواهند به این واقعیت اعتراف کرده و از حقوق این همه انسان دفاع کنند. آیا به نظر شما آن ها در این گفته ها که "همه ایرانیان، ایرانی و برابر هستند" راستگو هستند؟

ارادتمند
انصافعلی هدایت

Journalism for Discriminated More than 40 Million None Persian Iranians from vary ethnic groups

I am looking for updated and better education in journalism to help Azeri ethnicities in Iran. There are more than 22 to 35 million Azeries but they are under the discrimination. The Iranian Persian do not allow not only for Azeris but also for other Iranian as Arabs, Kurds, Turkmans, Baluchies, Sistanies, Lors, and so on to have their own schools, their own book in there own languages, their own histories, their own policies, their own economies, and ... even their own religions.

What do you think? Do you think they are free and equal with Persians who imposed their culture, language, politics, economies, and every thing? If the one of those ethnic groups asks his or her Human right to study in his or her mother tongue, the Persian accused him or her by Separatism and call them Minority; with out even basic rights and they should immigrate from Iran. But it is accepted that some of those ethnics are the original of Iran and Persians themselves came emigrate from upper Russia.

When I was in my homeland; Azerbaijan of Iran, I was doing my best by professional journalism job to tell the world and Azeries themselves what are going there and why they are not developed as developed the dominated Persians. There for I was researching all the time and all of my repots was investigative journalism.

And I was studying it at the journalism university in Tehran. But the regime did not allow me to continue my master degree at the university there. At the same time, I was the 10 in the group of applicants in official entrance tests.

The Iranian more than 40 millions people have not their own Written and serous Media, TVs, Radios, even their journalists. I was there voices. There for they kept me in maximum security prison in sell for 74 days. They questioned me on more then 500 questions. I was accused by 16 charges.

When I ran away from Iran to Turkey and then Canada, the USA’s radios who broadcast to Iran and I was working for them when I was in Iran, did not accept me. Why? Because, I wasn’t born Persian. I was born Azeri. It is itself is a charge. You can see it in Persians intellectual arguments. Even in the presidential election’s discourses and there are many educated opposite letter to some of the candidates to stop speaking of Iranian ethnics’ basic rights as studying in their mother languages as the second language not the official language in there provinces.

Monday, June 8, 2009

احمدی نژاد در نگاه دیگر



انصافعلی هدایت

ژورنالیست آزاد و مستقل

کانادا – تورنتو

تلفن : 0014164978070

ایمیل:

hedayat222@yahoo.com

08 July 2009

رئیس جمهور ایران؛ محمود احمدی نژاد را می شناسم؟ نمی دانم. مطمئن نیستم. شاید آری. شاید نه. ولی می دانم که ازش متنفرم. از آن اول که در انتخابان ریاست جمهوری شرکت کرد، ازش متنفر بودم. چرا؟ نمی دانم. یک روز هم در سایه دولتش زندگی نکرده ام. فقط در انتخاباتش در آن خاک بودم. دلیلی هم ندارم. یک احساس بی دلیل و از پیش ساخته شده؟ شاید. شاید هم نه. شاید هم همه دلایلم را در غربت فراموش کرده ام.

شاید چون پاسدار بود؟ نمی دانم. ولی من که خیلی از پاسداران را دوست دارم. به پاسدار بودن آدم ها آلرژی ندارم. شاید از من کمی، فقط کمی بد قیافه بود؟ نمی دانم. خیلی ها هستند که بد که هیچ، زشت هم هستند اما من ازشان بدم نمی آید.

... شاید از طبقه من بود....! شاید. آخه ما همدیگر را جذب نمی کنیم. مثل قطب های همنام آهن ربا هستیم. هم دیگر را طرد می کنیم. شاید فقیر بود؟ نبود؟ بازی فقرا را در می آورد؟ مگر شهر دار تهران نبود؟ مگر فرماندار و استاندار نبود؟ می توان تصور کرد که کسی شهردار یا فرماندار یا مدیر جمهوری اسلامی باشد و فقیر هم باشد؟ من که نمی توانم. تازه، من که از فقرا خوشم می آید. دلم برایشان می طپد.

شاید روستایی است؟ نمی دانم. شاید ساده و راستگو است که نیست. نمی دانم. شاید مذهبی است. از عمق دل؟ نمی دانم. البته که مذهبی است اما نه به اندازه دیگران. از مذهبی ها بدم می آید. اما نه آن قدر که ازشان متنفر باشم. پدر و فامیل خودم هم متدین هستند. ولی ازشان متنفر نیستم. تنها منم که در میان فامیل، یک کمی، در دین لنگ می زنم.

نمی دانم. این آدم، معجونی از همه چیز است و نیست. همه مشخصات خود جمهوری اسلامی را دارد و ندارد. هم وفادار به این حکومت و سرانش است. هم نیست. هم راست می گوید. هم دروغ. البته نه برای همیشه. شکی درش نیست.

دارم اندرونیم را با چراغ سوال هایی که در دست دارم، می کاوم. شاید احدی نژاد برود. شاید هم بماند. ولی باید دلیلی پیدا کنم تا علت تنفرم را برای خودم روشن شود. اما یا این چراغ سوسو ندارد یا من کورم و یا احمدی نژاد را نشناخته، ازش متنفرم.

شاید مورد تایید و دست بوس رهبر جمهوری است و من از این جمهوری و اسلامش هم متنفرم و از او هم متنفرم. ولی خیلی های دیگر هستند که این شرایط را دارند اما من ازشان متنفر نیستم. خاتمی یکی از آن ها.

این زاویه از نگاه به این تنفر و نفرت، به دردم نخورد. منشور را بچرخانم. شاید از "چه کرد؟" و "چه نکرد؟" به نتیجه ای برسم... ولی ولش کن. هر دولت و رئیس دولتی کارهایی می کند. هم مثبت دارد هم منفی در کارنامه اش.

باز هم منشور را بچرخانم. از زاویه دیگر.

... اه! ... ازش بدم می آید. دیگر نمی خواهم بنویسم... اما چرا بدم می آید؟ پاسخی ندارد؟ دارد؟ ... شاید زاویه "مقایسه"، نوری داشته باشد. شاید. چه کارها کرد که قبلی ها نکرده بودند؟ کرد؟ نکرد؟ بگذار بشمارم...

1. تعداد زیادی از وزیران کابینه اش را عوض کرد. نکرد؟ جند تا؟ 15- 16 وزیر؟ نه؟ جسارت می خواهد. نمی خواهد؟ یک کار جدید و بیسابقه در این دوران نیست؟ است؟ کدام رئیس جمهور قبلی این کار را کرده بود؟ آن هم به این وسعت. خاتمی؟ هاشمی؟ خامنه ای؟ موسوی؟ نه! هیچ کدام. این او است که این شاهراه را باز کرده است. نه؟ نیست؟

رهبر یا خود رئیس جمهور هر کس را که می آوردند، تا آخر باهاش می ماندند. برایشان تعصب داشتند. انگار وزیر هم امام معصوم است. نمی توان گفت که چرا بالای چشمت ابرو است؟ چرا؟ ... یا نمی توانستند در جلو رهبر بیاستند که وزیر را تایید کرده و شاید هم پیشنهاد داده بود.

ولی این یکی جسارتش را داشت. نداشت؟ خاتمی یکی دو وزیر را عوض کرد. آن هم بعد از آن همه سمبه و چکش دانشجویان و کشتار نویسندگان. بعد از این که آب ها خیلی گل آلود شدند. بقیه یادم نیست. شاید هم یکی دو مورد باشد. نمی دانم.

2. در دولت محمود، پشت پرده بسیاری از ملاها و رهبران دینی و سیاسی پر نفوذ ایران افشا شدند. نشدند؟ خودش هم افشا کرد. می کند هم. نکرد؟ نمی کند؟ وعده افشاگری بیشتر نداد؟ نمی دهد؟ غارت بیت المال و کارخانه ها، بانک ها، زمین ها، معدن ها، جنگل ها و ... افشا نشدند؟ شدند. "ظاهرا" افشاگران در زندان هستند. نیستند؟ فرزند همین آیت الله خزعلی هم در انتقام گیری از احمدی نژاد، افشاگری های دیگری نکرد. نمی کند؟ آن هم از صدای آمریکا. در دولت این آدم نبود که شهرام جزایری پرده از رشوه هایی برداشت که خودش آن ها را هم به خود رهبر هم به روحانیان ارشد داده بود؟ خود احمدی نژاد این را در مناظره با کروبی علنا نگفت؟ و جواب نخواست؟ نه این که کار اجمدی نژاد و دوستان افشاگرش اصلاح طلبان حکومتی را به وحشت و سر و صدا انداخته است؟ نیانداخته؟ نه این که از مال و اموال کروبی پرسید؟ از زندانی که خود کروبی در بنیاد شهید ساخته بود؟ از اموال هاشمی و فرزندانش؟ از اموال ... از برنامه های هاشمی برای راندن حکومت به پیش... و مدیریت کاندیداها؟ ما هم شنیدیم ولی چون طرف احمدی نژاد بود، سکوت کردیم؟ اگر خاتمی بود، همین عکس العمل را نشان می دادیم؟ یا قهرمان ملی می شد؟ در وجود این آدم چه نیروی دافعه ای هست که هیچ کس ...

مگر عباس پالیز دار از همراهان او نبود که رشته سلسله هایی از افشاگری ها را پیگرفت؟ نگرفت؟ با خشم مقام های ارشد و آیت الله ها به زندان رفت؟ نرفت؟ بردندش. نه نبردنش! هنوز سکته نکره. کرده؟ تا کنون نام و عنوان چند آیت الله از زبان دولتمردان خود حاکمیت افشا شده اند؟ چند افشاگر حکومتی داریم؟ از کی متولد شده اند؟ راستی آن ها با قدرتمندان درگیر نشده اند؟ چه کسی در پشت سر آنان خوابیده و فرمان "افشا کن!" را صادر می کند؟

3. در دولت او مدرک های عالی دانشگاهی جعلی دولتمردان و مدیران ارشد رو شد. نشد؟ آن مدیران و وزیران سال ها و در دولت های قبل، با آن مدارک کار می کردند . نمی کردند؟ پوز می دادند. نمی دادند؟ پول می گرفتند. نمی گرفتند؟ و جوانان ملت را آموزش می دادند. نمی دادند؟ تا در آینده .... شوند؟

کسی صدایش در نمی آمد. می آمد؟ مدرک وزیر او بهانه ای نشد تا ... ولی مگر در دولت اصلاحات از این دست مدیران کم بودند؟ نبودند؟ این مدیران و وزیران با این همه مدارک دانشگاهی جعلی از کجا آمده اند؟ قبلا در کجا بودند؟ چه کاره می کردند؟ چرا کسی آن ها را افشا نمی کرد؟ خود این، نعمتی نیست؟ هست؟ قدر دانی کرده ایم؟ نکرده ایم؟

4. راست و دروغش، دستور داده تا مدارک علمی همه مدیران بررسی شود. نداده؟ که مدیران، برای این دستورش تره هم خرد نکرده اند. کرده اند؟ این افشاگری نیست؟ هست؟ وزیر آموزش عالی این را نگفت؟ گفت؟

5. قول داد مافیا های نفتی و .. را افشا کند؟ نداد؟ مگر او بدون مدرک حرف می زد؟ نمی زد؟ چرا نتوانست؟ مگر می توانست؟ مافیای نفتی، مافیای دینی را در پشت سر ندارد؟ دارد؟ مگر خود مدیران سیستم همه معادن، کارخانه ها، شرکت ها، منابع طبیعی، قاچاق آثار باستانی و تاریخی و فرهنگی، زیر زمینی و رو زمینی و دیواری و ستونی و کتیبه ها و ...، قاچاق کالا، قاچاق مواد مخدر، بنادر قانونی و غیر قانونی، گمرکات پیدا و پنهان، تولید، توزیع، واردات و صادرات، نمایندگی شرکت ها و تولید کنندگان خارجی را به عهده ندارند؟ و ... دارند؟ دست همه در یک کاسه، ... نه، در یک ماهیتابه، ... نه، در یک کشوری به نام ایران و منابع آن ندارند؟ دارند؟

6. این در دوره همین محمود نبود که علیه مراجع درجه اول ، درجه دوم و نوکر مرجع ها و آیت الله های نو کیسه و نوکر صفت سخنرانی شد؟ نشد؟ دست و دخالت آن ها در اداره کشور را تا حدودی رد نکرد؟ کرد؟ افشاگری چی؟ به آیت الله ها نگفت که سیاست و اداره کشور با قم و قمی ها، فرق دارد؟ ندارد؟ گفت؟ به آن ها نگفت که مسایل دینی و مسایل اداره کشور از یک جنس نیستند؟ هستند؟ گفت؟ نگفت که نباید برای هر کاری از مراجع (که جز طهارت آن هم طهارت 1424 سال قبل خبر ندارند) اجازه گرفت؟ حتی در مناظره با مهدی کروبی ساده ساده ساده هم از همین مسایل حرف نزد؟ زد؟

7. انتخابات آخر عمر مرحله اول ریاست جمهوری او(شاید؟) بهترین فرصت تاریخی، برای باز کردن پته هم دیگر را در اختیار ملت نگذاشت؟ گذاشت؟ معلوم نشد که آیا خود او با کسانی که افشاگری کرده و زندانی شده بودند، هم کاسه بوده است یا نه؟ معلوم شد؟

8. در دوره او، نزدیکانش در دانشگاه ها به افشاگری ها نپرداختند؟ پرداختند؟ عباس پالیزدار؟ شهرام جزایری؟ همه بازی های او هستند؟ نیستند؟

9. مگر او نبود که هاله نور دید؟ ندید؟ مگر مراجع دستبوس او، تائیدیه مدیران و وزیران او را از امان زمان نمی گرفتند؟ می گرفتند؟ او مگر همین ها را افشا نمی کند؟ می کند؟ کدام رئیس جمهور یا مدیر می توانست؟ آن هم در داخل؟ آن هم با مدرک و به نام افرادی چنان پر قدرت و پر نفوذ؟ کم نفوذ؟ بی قدرت؟ افرادی که (پاک!) نشان داده می شوند. نمی شوند؟

10. مگر امام زمان در دوره او به خرافه تبدیل نشد؟ شد؟ چه کسی چنین جراتی داشت؟ تو؟! من؟ او؟

11. مگر جز در دوره او، به اسلام و نمادهای دینی، به این ظرافت حمله شده است؟ کدام فرد و تشکیلات سکولار یا ضد دینی توانسته است به اندازه او به خرافه بودن اعمال دینی انگشت تاکید بگذارد؟ توانسته؟ مگر در دوره او نیست که آیت الله ها و حجت الاسلام هایی چون "دانشمند" علیه آن چه دینداران و انصار حزب الله، روحانیان، روضه خوانان و ... می کنند، شوریده و افشاگری دینی می کند؟ کدام کس دیگری مثل او هم افشاگری می کند هم با دینی که همین ها ساخته اند، می جنگد؟ کس دیگری هست؟ خود این نعمت نیست؟ پس چه هست؟

12. به نظر من – گفتم که ازش متنفرم – اگر برای چهار سال دیگر بماند، دین و شیعه، جز خرافه و عبادات تو خالی، چیز دیگری نخواهد شد. خواهد شد؟ پته همه جمهوری اسلامی را به روی آب خواهد ریخت؟ نخواهد ریخت؟ مدیران و وزیران، استادان با مدرک جعلی دانشگاهی جمهوری اسلامی، بی آبرو خواهند شد. دانشگاه ها از شر استادان بیسواد با مدارک جعلی خالی خواهند شد. اخراج استادان باسواد و پرسابقه، متوقف خواهد شد و به سر کارشان برخواهند گشت.

13. کاش من ازش متنفر نبودم و کاش او هم به ملت های ترک، ترکمن، کرد، عرب، سیستانی و بلوچستانی، شمالی ها، و... حقوق اولیه و قانونی بیشتری می داد. کاش این ملت ها را به رسمیت می شناخت. کاش به اندازه افشاگری هایش، جسارت به خرج می داد و زبان های غیر فارسی را در هر کجا که در اکثریت هستند، به زبان رسمی و دوم آن منطقه تبدیل می کرد. کاش ... تا من جانانه ازش حمایت می کردم. برایش تبلیغ می کردم. ولی اگر رئیس جمهور نشود، فراموش خواهد شد. مگر این که کاری برای این ملت های ناراضی بکند. آنان را به رسمیت بشناسد. زبانشان را رسمی کند. مگر این که با این نوع جسارت، به قهرمان ملی ده ها میلیون ایرانی ناراضی از وضع موجود تبدیل شود. مگر این که با این کارها، دهان حتی خارج نشینان به ظاهر حقوق بشری و روشنفکر را ببندد و نشان بدهد که واقعا شهامت دارد. واقع حقیقت را پیگیری می کند. واقعا به حقوق انسان های استعمار شده، تحقیر شده و از طبقه خودش، احترام می گذارد. مگر این که اعتماد طبقه اش را جلب کند.

14. مگر در دوره او نیست که مقام های سیاسی و فعالان سیاست "همه ایرانیان" را ایرانی می دانند؟ هست؟ مگر اکنون همه از این که ترکان، کردها، عرب ها، سیستانی ها و بلوچستانی ها، ترکمن ها، لرها، گیلانی ها و مازندرانی ها و... از یک طرف و سنی ها، دراویش، علی اللهی ها، بهایی ها از طرف دیگر ایرانی هستند، سخن به میان نمی آورند؟ می آورند؟ مگر نه این که در این دوره است که همه به فکر اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی افتاده اند؟ نیفتاده اند؟ که از سی سال پیش در کتاب نخوانده شده قانون اساسی خاک بی توجهی می خورد.

15. مگر به برکت دولت او نیست که همه اعتراف می کنند که به آذربایجانیان، کردها، عرب ها و ... ظلم شده است. حقوق اولیه و انسانی آنان از بین رفته است و همه سکوت کرده اند؟ نکرده اند؟ مگر در دوره او نیست که روشنفکران داخلی به "حقوق بشری" غیر از مخالفام سیاسی خودشان یا اصلاح طلبان، اعتراف می کنند؟ از اقتصاد، فرهنگ، اجتماع، زندگی روزمره عقب مانده آنان حرف می زنند؟

16. مگر در دوره او نیست که آموزش زبان های ایرانیانی که "اقلیت" نامیده می شدند تا "اقلیت" و "محروم" از حقوق اولیه انسانی باشند،هم، قرار است هر چند دو واحد، ولی در دانشگاه ها آموزش داده شود؟ مگر در این دوره نیست که برای اولین بار، حکومتیان به وجود حقوق اولیه و انسانی برای آن "اقلیت ها" اعتراف می کنند؟ که خارج نشینان و سیاستمداران ایران مرکز، و فعالان حقوق بشر، اعتراف نمی کنند. می کنند؟ آن ها را نادیده می گیرند. نمی گیرند؟ حرفی نمی زنند؟ می زنند؟ آنان و حقوقشان، تاریخشان را انکار می کنند. نمی کنند؟ حتی خواستار اخراج دسته جمعی و میلیونی "اقلیت های" ساکن ایران هستند؟ نیستند؟ تا به حقوق آنان اعتراف نکنند. تا از استعمار آنان دست برندارند؟

17. مگر از اواخر دهه شصت همه کارشناسان اقتصادی در پی راه حلی نبودند تا از شر "سوبسید" خلاص شوند؟ بودند؟ مگر همه نمی خواستند تا قیمت نفت و بنزین در داخل را به قیمت های جهانی برسانند؟ می خواستند؟ مگر قرار نبود تا دولت هاشمی آن را عملی کند؟ قرار بود؟ عمل کرد؟ مگر قرار نبود تا دولت خاتمی آن را عملی سازد؟ ساخت؟ مگر همه نمی خواستند افزایش هایی در میزان حقوق و در آمد کارگران و کارمندان داده شود؟ دادند؟

18. آیا در میان فعالان حکومتی کسی بیش از او جرات دارد تا با آمریکا رابطه برقرار کند؟ آیا او محافظه کارتر از خاتمی است؟ آیا ... آیا او اهل ریسک نیست؟ چه کسی می تواند به اندازه او ریسک پذیر باشد؟ کسی هست؟

19. یک سوال: آیا این دولت برای مردم بهتر بوده یا دولت خاتمی؟

Wednesday, June 3, 2009

نامه سرگشاده به اکبر اعلمی


اعلمی و چرتگه سیاست

انصافعلی هدایت

ژورنالیت آزاد و مستقل

کانادا – تورنتو

تلفن: 14164978070

ایمیل:

Hedayat222@yahoo.com

نمی دانم تو هم مثل من خوابی؟ تا محاسبه بکنم و نتیجه بگیرم و تنبلی را کنار بگذارم و بنویسم، روزها و هفته ها می گذرد. اما فرصت ها منتظر من و شما نمی شوند.

زمانی بود که دستی در دم و دستگاه سیستم داشتی. اما حالا از در آن سیستم رانده شده ای و هیچ شفیعی در آن درگاه نداری. اما تو یک شفاعت کننده پر زور و پتک پر قدرت داری که می توانی ضربه را بزنی و به آهن گداخته، شکل و شمایل بدهی. ولی فرصت مثل برق می گذرد و نمی دانم، می توانی در این اندک فرصت، به همه مسایل سروسامان بدهی یا نه؟

تو آذربایجان و مردم آن را برگزیدی؛ کاری برای انتحار سیاسی. آذربایجانی که در سده اخیر، برای خودش لقمه ای نگرذفته است. برای آن بیگانه چرا. چون مادری، آن چه داشته را از دهانش در آورده، به دهان رقیب گذاشته است. اکنون خود محتاج آن یتیمی است که خودش آن را پرورانده تا ...

در کنار و در حمایت تو، دستان و آرای میلیون ها آذربایجانی، به یاری ایستاده اند. آن ها را رد نکن. تو فرزند آنانی. در این مرحله، فرزند ومادر به هم محتاجند. باید هم دیگر را یاری کنند. تا هر دو زنده بمانند و سخن از زنده ماندن در گدایی و فقر نیست. سخن در عزت از دست رفته است. ربوده شده!

تو می توانی با تکیه به مادرت؛ آذربایجان، پیش بروی. دستان مادرت را هم بگیری. مادر با آن چه دارد و اندخته است از تو حمایت خواهد کرد و تو هم دستان مادرت را می گیری تا نیفتد. نیرو بگیرد و برای فردا آماده شود.

تو می توانی یک حزب برای آذربایجان و آذربایجانیان تاسیس کنی. می توانی. این توان را داری. ولی اگر بتوانی چرتگه ات را بکار بگیری، می توانی برای این سرزمین عقب نگه داشته شده؛ مادرت، کارستان بکنی؟

تو نیروی پر زور یک ملت را در پس سر خود داری. نیرویی که دیگران نمی توانند نادیده اش بگیرند. هیچ کس نمی تواند. می بینیم که همه به التماس رای او برآمده اند. کافی است که یک ضرب، تقسیم، منها و جمع بکنی. سر جمع، به نفع آذربایجان خواهد بود اگر...

زمان و فرصت شاید تکرار نشود و من می دانم که تو نمی توانی با احمدی نژاد کنار بیایی. اما می توانی با موسوی یا کروبی کنار بیایی. آن دو هم به رای آذربایجان و به حمایت تو از خودشان، نیاز دارند.

اگر چرتگه ات، تو را خانه نشین کند، از این رای و توان ملت چه چیزی عاید آذربایجان خواهد شد؟ جز این که حزبی تاسیس کنی. اما اگر فرصت ها را غنیمت شماری، باید با آن ها وارد مذاکره شوی. چیزی بدهی و چیزی بگیری که برای ملت ما نان و آبی داشته باشد. حالا که امکان ریاست جمهوری را از تو دزدیدند، از یک وزارتخانه صرف نظر کردن خطاست. رای ملت ما و همراهان تو در یک طرف و یک وزارتخانه در طرف دیگر. یکی از وزارتخانه های کشور، امورخارجه، اطلاعات یا حتی وزارت آموزش عالی برای خدمت به آذربایجان بد نیست. بهتر از هیچ چیز خواهد بود.

فکر می کنی، وزارت در ایران، از نمایندگی مجلس برتر نیست؟ تو که می دانی اغلب نمایندگان درباری و لقمه بر دهان، کرنشگران درگاه وزارتخانه ها هستند. آن چه وزرا می خواهند، در قالب طرح، برنامه، بودجه، عزل و ابقا مدیران، به پیش می رود.

آذربایجان نیازمند یک وزیر کشور یا وزیر خارجه یا وزیر اطلاعات آذربایجانی است که دلش برای این منطقه بتپد. منافعش را فراموش نکند. نه این که نان این سفره را بخورد و نوکری دیگران کند. آذربایجان وزیر می خواهد که در آبادانیش بکوشد. احزاب و ان. جی. او. های آذربایجان را تقویت کند. سازمان بدهد و برای ریاست جمهوری بعدی ...

دقت کنیم که آرای مردم آذربایجان چون رودخانه های سرزمینش نباشد که به هدر می روند. زمین های کشاورزی و حتی انسان هایش تشنه می مانند. نباید در پشت سدهای خاکی هم مهار شوند که دردی را دورا نخواهند کرد که فصل کاشت و آبیاری می گذرد. این آب ها را باید به کشتزارها برد. امتیاز بده تا امتیاز بگیری. تعصب و غفلت، کاری را پیش نخواهد بود. یادت باشد: یکی مرد جنگی به از صد هزار!

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376 https://youtube.com/live/S3KuczklAS8