- Ali Oghazyan هدایت عزیز
پیش از هر چیز از تو دوست مهربان بسیار سپاسگذارم که برایم ارزش قائل بودی و وقت گذاشتی و قلم دست گرفتی و این مطلب وزین را در پاسخ به من در وبسایتت درج کردی.این کارت برایم یک دنیا ارزش داشت. باید بدانی که با وجود آنکه دیدار ما در شهرستان زلزله زده بم چند روزی بیشتر نبود اما همیشه در یاد و خاطره ام ماندی و من تو را همیشه دوست خودم می دانستم و خواهم دانستو اما برویم سراغ بحث زیبائی که در گرفته و حرف هایی که زده ایم :هدایت عزیز، من در کامنتی که برایت نوشته بودم کلامی از تجزیه طلبی نیاورده ام و در تائید یا تکذیب آن هم هیچ حرفی نزده ام. خودت یکبار دیگر بدان نگاهی بینداز.در آن کامنت روی سخنم با آن خانم محترمی بود که تهرانی ها را مقصر می دانست و کلامش به نوعی رنگ و بوی نژاد پرستانه داشت. اما اینبار از آن سوی اتفاق.من به این جهت زبان به نقد گفتار ایشان باز کردم چراکه باورم بر این است که نباید برای خشکاندن ریشه نژادپرستی در مقابلش صلاح نژاد پرستی را علم کرد. نمی توان برای نابود کردن یک دیکتاتور تن به دیکتاتوری دیگر سپرد. این می شود انقلاب سال 1357 ایرانبا چنین روش و مسلکی شاید مشکل و و ضعیت تلخ موجود را آن هم به ظاهر و در برهه ایی از زمان بتوان حل کرد و قومی را خوشحال و شادمان نمود اما تکلیف آن نسل آینده ایی که چیزی از دعوای من و شما نمی دانند و اکنون قرار است زیر یوغ تبعیض نژادی به وجود آمده بر سر انتقام جوئی زندگی کنند، چیست!!؟از همه این ها که بگذریم کدام ذهن آگاه و روشنفکر تبعیض نژادی را حتی در مقام پاسخ به تبعیض نژادی گوشزد می کند و چنین صلاح کشنده ایی را توصیه می نماید!؟مقصودم این نیست که خدای ناکرده تو چنین حرفی زده ایی ... نه! به هیچ وجه ... هدایت عزیز هدفم از درج این جمله فقط شکافتن موضوع مورد بحث است و اینکه در تکمیل گفتارم سخنی بیاورم و دیدگاه هایم را بیشتر توضیح دهم و تو هیچوقت چنین کلامی را نگفته اییهدایت عزیز من را چه به کانال های ماهواره ایی و شعارهای توخالی نژاد پرستانه آریائی!؟ من کی از این حرف ها زدم!؟ باور کن بارها بر سر این موضوع که ترک ها بر علیه فارس ها توهین نوشته اند یا فارس ها بر علیه ترک ها (که متاسفانه بیشتر معمول است!) با ملت وارد بحث و جدل شده ام و مخالفت کرده امیعنی که چه من فارس هستم پس نژادم آریائیست و از فلان طایفه برترم!؟ چنین مزخرفاتی مدتهاست که در زندگی من فاقد هرگونه ارزشی استهدایت عزیز من کی گفتم ببخش!؟ من در کجای آن کامنتم نوشته ام که اگر در حقت تبعیض نژادی شد شما بگذر و ببخش!؟ بله، نگفتم که در برابرش موضعی نژادپرستانه بگیر. آری چنین حرفی هم نزدم. و اگر این بدان معناست که طرف را به دلیل تحقیر کردنت و رفتار نژادپرستانه اش ببخش و از کنارش بگذر، من همین جا از همه بایت این سوتفاهم پیش آمده پوزش می خواهم. منظورم به هیچ وجه این نبوده استاتفاقا به نظر من حقیر بخشش و تنبیه اخلاقی را باید در حق کسانی به کار گرفت که شعور بخشش و تنبیه اخلاقی را هم داشته باشندبرگردیم بر سر مساله تجزیه طلبی و اینکه ایران بخواهد تجزیه شود یا نشود. راستش چنین مقوله ایی هیچوقت موضوعی برای من جهت بحث من نبوده است و بعید هم میدانم باشداینکه ایران روزی تن به تجزیه شدن بدهد را نه من تعیین می کنم و نه شما. به قول خودت این اتفاق به خودی خود خواهد افتاد در آن روزگاری که در دل مردمان یک قوم افتاده باشد. درست مثل طلاق که پیش از هر چیز در دل زن و شوهر میفتد و زبان شاید آخرین مکان جهت جاری شدن این احساس باشددر اینجا این جمله را هم از "ویل دورانت" مورخ بزرگ می آورم که چه زیبا گفته است که:هیچ تمدنی از بین نخواهد رفت مگر آنکه پیش از هر چیز به دست خودش نابود شوداما اگر در این مورد خاص نظر من را بخواهی باید بگویم حرفت را قبول دارم. تا حد زیادی چنین اتفاقی افتاده استمن نه این مساله تجزیه شدن ایران را تایید می کنم و نه با نگاه مقدس گونه ایی به ایران می نگرم که نباید تجزیه بشوداین اتفاق تجزیه شدن و طلاقی که از آن نام بردی در دل مردم می افتد و آغازش از آنجاستهدایت عزیز من فقط با نژاد پرستی تحت هر اسمی و هر عنوانی و زیر هر پرچمی و هر رنگی مخالفم و نیتم از درج آن کامنت در این مکان به خصوص صرفا شرح این نکته بود.پاسخ نژادپرستی را با نژادپرستی دادن می شود همان کانال های مزخرف ماهواره ایی که مدام از خون آریایی حرف می زنند و به قول خودت بدبختانه برای بسیاری (و نه همه) از مردم ما هم عادی شده، عادت شده است و گوئی کلامی روزمره و عاری از هرگونه مشکل را می شنونداما برای من یک نفر که عادی نیست. باور کن عادی نیست. من هیچگاه مخاطب چنین چرندیاتی نبوده ام. خیلی ها را می شناسم که چنین کلامی به هیچ وجه برایشان عادی نیست و از شنیدنش حالشان به هم می خورد. پس به احترام آنها هم که شده بیائید همه را با یک چوب نزنیممن یکبار در کامنتم نوشته بودم و دوباره هم می نویسم: هیچ کسی بر کسی برتر نیست. تنها چیزی که شاید یتواند باعث بالا تر رفتن جایگاه انسانی در برابر دیگر انسان ها شود همانا صداقت و شرافت انسانی اوست.این نظر من است
Ali Oghazyan
در ادامه کامنت قبلیم را هم می آوردم جهت مشاهده کسانی که مایلند بخوانند و بدانند بحث در گرفته برای چیست و از کجاست:
ممنون هدایت عزیز بابت دست نوشته زیبایت؛ ... خانم معصومه باباپور من هم با شما در زمینه خود برتر بینی بسیاری از شهروندان تهرانی و به بیان دیگر تبعیض نژادی حاکم بر اکثر فضای این کلان شهر تا حدود زیادی موافق و همدردم اما آیا تصور نمی کنید که همین کامنت شما خود به نوعی رنگ و بوی تبعیض نژادی دارد؟ آیا کلی گوئی نکرده اید؟ بکارگیری واژه تهرانی های فلان و بیسار برای زدن یک جمعیت چند میلیونی با یک چوب آیا خود چشمه ایی از همین نژادپرستی حاکم بر این ایران نیست که هدایت عزیز درباره اش قلم زده؟ ... اگر از جوک ساختن برای کردها و ترک ها و شمالی ها گله مندیم که به حق هم گله دارد این رفتار بی خردانه حاکم بر ایران اسلامی ما! اما این بدان معنا نباید باشد که ترک ها یا شمالی ها و کردها هم به خود این اجازه را بدهند که فارس ها را بی رگ و ریشه بدانند وبرچسب های بی پایه به آنها بزنند. قصد توسعه برابری در میان انسان هاست و نه انتقام جوئی و اینکه فارس عزیز حالا که تو این را گفتی من هم به تو این را می گویم تا بی حساب بشیم!...به امید آن روز که همه با هم و به دور از هرگونه احساس برتری در کنار یکدیگر زندگی کنیم. ترک و فارس و کرد و غیره ... ما همه انسانیم و هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم. ما بر حیوانات هم برتری نداریم. هیچ کس از کسی دیگر برتر نیست. شاید تنها چیزی که بتواند انسانی را در جایگاهی بالاتر از دیگر انسان ها قرار دهد همانا میزان انسانیت و شرافتش باشد. نه نژاد و محل تولدش و نه زبان و گویشش و نه تهرانی بودنش یا آذری و کرد و آمریکائی و اروپایی و فلان و فلان جا بودنش ... باور کنید محل تولد من دست خودم نبوده است که اگر بود شاید جای دیگری را بر می گزیدم شاید هم نه. من در شمال خرسان، شهرستان قوچان و در خانواده ایی با اصالت کرد کرمانج متولد شده ام. نه به کرد بودنم افتخار می کنم و نه از آن شرمسارم. اگر افتخاری باشد به شرافت است. به صداقت است.
کامنت خانم معصومه باباپور عزیز هم که من در نقدش نوشتم بدین شرح است:man nemidonam in tehraniha chi daran ke be khodeshon minazan tamam tarikh o farhangeshono madyone torkha hastan hichi az khodeshon nadaran vagti bahashon harf mizani mimonan v ghabul mikonan vali az tabeze nejadi dast bar nemidaran
پیش از هر چیز از تو دوست مهربان بسیار سپاسگذارم که برایم ارزش قائل بودی و وقت گذاشتی و قلم دست گرفتی و این مطلب وزین را در پاسخ به من در وبسایتت درج کردی.این کارت برایم یک دنیا ارزش داشت. باید بدانی که با وجود آنکه دیدار ما در شهرستان زلزله زده بم چند روزی بیشتر نبود اما همیشه در یاد و خاطره ام ماندی و من تو را همیشه دوست خودم می دانستم و خواهم دانستو اما برویم سراغ بحث زیبائی که در گرفته و حرف هایی که زده ایم :هدایت عزیز، من در کامنتی که برایت نوشته بودم کلامی از تجزیه طلبی نیاورده ام و در تائید یا تکذیب آن هم هیچ حرفی نزده ام. خودت یکبار دیگر بدان نگاهی بینداز.در آن کامنت روی سخنم با آن خانم محترمی بود که تهرانی ها را مقصر می دانست و کلامش به نوعی رنگ و بوی نژاد پرستانه داشت. اما اینبار از آن سوی اتفاق.من به این جهت زبان به نقد گفتار ایشان باز کردم چراکه باورم بر این است که نباید برای خشکاندن ریشه نژادپرستی در مقابلش صلاح نژاد پرستی را علم کرد. نمی توان برای نابود کردن یک دیکتاتور تن به دیکتاتوری دیگر سپرد. این می شود انقلاب سال 1357 ایرانبا چنین روش و مسلکی شاید مشکل و و ضعیت تلخ موجود را آن هم به ظاهر و در برهه ایی از زمان بتوان حل کرد و قومی را خوشحال و شادمان نمود اما تکلیف آن نسل آینده ایی که چیزی از دعوای من و شما نمی دانند و اکنون قرار است زیر یوغ تبعیض نژادی به وجود آمده بر سر انتقام جوئی زندگی کنند، چیست!!؟از همه این ها که بگذریم کدام ذهن آگاه و روشنفکر تبعیض نژادی را حتی در مقام پاسخ به تبعیض نژادی گوشزد می کند و چنین صلاح کشنده ایی را توصیه می نماید!؟مقصودم این نیست که خدای ناکرده تو چنین حرفی زده ایی ... نه! به هیچ وجه ... هدایت عزیز هدفم از درج این جمله فقط شکافتن موضوع مورد بحث است و اینکه در تکمیل گفتارم سخنی بیاورم و دیدگاه هایم را بیشتر توضیح دهم و تو هیچوقت چنین کلامی را نگفته اییهدایت عزیز من را چه به کانال های ماهواره ایی و شعارهای توخالی نژاد پرستانه آریائی!؟ من کی از این حرف ها زدم!؟ باور کن بارها بر سر این موضوع که ترک ها بر علیه فارس ها توهین نوشته اند یا فارس ها بر علیه ترک ها (که متاسفانه بیشتر معمول است!) با ملت وارد بحث و جدل شده ام و مخالفت کرده امیعنی که چه من فارس هستم پس نژادم آریائیست و از فلان طایفه برترم!؟ چنین مزخرفاتی مدتهاست که در زندگی من فاقد هرگونه ارزشی استهدایت عزیز من کی گفتم ببخش!؟ من در کجای آن کامنتم نوشته ام که اگر در حقت تبعیض نژادی شد شما بگذر و ببخش!؟ بله، نگفتم که در برابرش موضعی نژادپرستانه بگیر. آری چنین حرفی هم نزدم. و اگر این بدان معناست که طرف را به دلیل تحقیر کردنت و رفتار نژادپرستانه اش ببخش و از کنارش بگذر، من همین جا از همه بایت این سوتفاهم پیش آمده پوزش می خواهم. منظورم به هیچ وجه این نبوده استاتفاقا به نظر من حقیر بخشش و تنبیه اخلاقی را باید در حق کسانی به کار گرفت که شعور بخشش و تنبیه اخلاقی را هم داشته باشندبرگردیم بر سر مساله تجزیه طلبی و اینکه ایران بخواهد تجزیه شود یا نشود. راستش چنین مقوله ایی هیچوقت موضوعی برای من جهت بحث من نبوده است و بعید هم میدانم باشداینکه ایران روزی تن به تجزیه شدن بدهد را نه من تعیین می کنم و نه شما. به قول خودت این اتفاق به خودی خود خواهد افتاد در آن روزگاری که در دل مردمان یک قوم افتاده باشد. درست مثل طلاق که پیش از هر چیز در دل زن و شوهر میفتد و زبان شاید آخرین مکان جهت جاری شدن این احساس باشددر اینجا این جمله را هم از "ویل دورانت" مورخ بزرگ می آورم که چه زیبا گفته است که:هیچ تمدنی از بین نخواهد رفت مگر آنکه پیش از هر چیز به دست خودش نابود شوداما اگر در این مورد خاص نظر من را بخواهی باید بگویم حرفت را قبول دارم. تا حد زیادی چنین اتفاقی افتاده استمن نه این مساله تجزیه شدن ایران را تایید می کنم و نه با نگاه مقدس گونه ایی به ایران می نگرم که نباید تجزیه بشوداین اتفاق تجزیه شدن و طلاقی که از آن نام بردی در دل مردم می افتد و آغازش از آنجاستهدایت عزیز من فقط با نژاد پرستی تحت هر اسمی و هر عنوانی و زیر هر پرچمی و هر رنگی مخالفم و نیتم از درج آن کامنت در این مکان به خصوص صرفا شرح این نکته بود.پاسخ نژادپرستی را با نژادپرستی دادن می شود همان کانال های مزخرف ماهواره ایی که مدام از خون آریایی حرف می زنند و به قول خودت بدبختانه برای بسیاری (و نه همه) از مردم ما هم عادی شده، عادت شده است و گوئی کلامی روزمره و عاری از هرگونه مشکل را می شنونداما برای من یک نفر که عادی نیست. باور کن عادی نیست. من هیچگاه مخاطب چنین چرندیاتی نبوده ام. خیلی ها را می شناسم که چنین کلامی به هیچ وجه برایشان عادی نیست و از شنیدنش حالشان به هم می خورد. پس به احترام آنها هم که شده بیائید همه را با یک چوب نزنیممن یکبار در کامنتم نوشته بودم و دوباره هم می نویسم: هیچ کسی بر کسی برتر نیست. تنها چیزی که شاید یتواند باعث بالا تر رفتن جایگاه انسانی در برابر دیگر انسان ها شود همانا صداقت و شرافت انسانی اوست.این نظر من است
Ali Oghazyan
در ادامه کامنت قبلیم را هم می آوردم جهت مشاهده کسانی که مایلند بخوانند و بدانند بحث در گرفته برای چیست و از کجاست:
ممنون هدایت عزیز بابت دست نوشته زیبایت؛ ... خانم معصومه باباپور من هم با شما در زمینه خود برتر بینی بسیاری از شهروندان تهرانی و به بیان دیگر تبعیض نژادی حاکم بر اکثر فضای این کلان شهر تا حدود زیادی موافق و همدردم اما آیا تصور نمی کنید که همین کامنت شما خود به نوعی رنگ و بوی تبعیض نژادی دارد؟ آیا کلی گوئی نکرده اید؟ بکارگیری واژه تهرانی های فلان و بیسار برای زدن یک جمعیت چند میلیونی با یک چوب آیا خود چشمه ایی از همین نژادپرستی حاکم بر این ایران نیست که هدایت عزیز درباره اش قلم زده؟ ... اگر از جوک ساختن برای کردها و ترک ها و شمالی ها گله مندیم که به حق هم گله دارد این رفتار بی خردانه حاکم بر ایران اسلامی ما! اما این بدان معنا نباید باشد که ترک ها یا شمالی ها و کردها هم به خود این اجازه را بدهند که فارس ها را بی رگ و ریشه بدانند وبرچسب های بی پایه به آنها بزنند. قصد توسعه برابری در میان انسان هاست و نه انتقام جوئی و اینکه فارس عزیز حالا که تو این را گفتی من هم به تو این را می گویم تا بی حساب بشیم!...به امید آن روز که همه با هم و به دور از هرگونه احساس برتری در کنار یکدیگر زندگی کنیم. ترک و فارس و کرد و غیره ... ما همه انسانیم و هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم. ما بر حیوانات هم برتری نداریم. هیچ کس از کسی دیگر برتر نیست. شاید تنها چیزی که بتواند انسانی را در جایگاهی بالاتر از دیگر انسان ها قرار دهد همانا میزان انسانیت و شرافتش باشد. نه نژاد و محل تولدش و نه زبان و گویشش و نه تهرانی بودنش یا آذری و کرد و آمریکائی و اروپایی و فلان و فلان جا بودنش ... باور کنید محل تولد من دست خودم نبوده است که اگر بود شاید جای دیگری را بر می گزیدم شاید هم نه. من در شمال خرسان، شهرستان قوچان و در خانواده ایی با اصالت کرد کرمانج متولد شده ام. نه به کرد بودنم افتخار می کنم و نه از آن شرمسارم. اگر افتخاری باشد به شرافت است. به صداقت است.
کامنت خانم معصومه باباپور عزیز هم که من در نقدش نوشتم بدین شرح است:man nemidonam in tehraniha chi daran ke be khodeshon minazan tamam tarikh o farhangeshono madyone torkha hastan hichi az khodeshon nadaran vagti bahashon harf mizani mimonan v ghabul mikonan vali az tabeze nejadi dast bar nemidaran
A Journalist for South Azerbaijan's' independence! Güney Azerbaycan'ın İstiqlalı Üçün Gazeteçilik! !روزنامه نگاری برای ایستقلال آذربایجانی جنوبی
Wednesday, April 4, 2012
پاسخ علی اوغازیان به نوشته هدایت
یک چشمی سیاسی و ایدئولوژیک ایرانی
یک چشمی سیاسی و ایدئولوژیک ایرانی
جوابیه ای به نوشته جناب علی اوغازیان در فیس بوک من
من
هم با علی اوغازیان موافقم. چون یک فرد یا یک ملت یا قومی، به دیگری توهین می کند،
نباید به همان شیوه غیر
انسانی عکس العمل نشان داد و رفتار کرد و خود را آلوده
پستی ها ساخت.
اما دوست عزیز! نه همه فارس ها مثل شما فکر می کنند، نه همه آدم های
تحقیر شده، آن قدر شخصیت قدرتمندی دارند که رقیب را ببخشند.
بخشش!؟
بخشش زمانی است
که یک فرد یا ملت، کار و عمل غیر عمدی را علیه فرد یا ملت دیگری و از روی ناخود
آگاهی انجام دهد اما اگر عملی بارها رخ دهد و تکرار شود، آگاهانه و از روی عمد و هدف است
و نمی توان و نباید آن را نادیده گرفت
بخشید و با احترام به طرف مقابل و رفتار زشت و غیر
انسانی او یا آن قوم و ملت مقابله کرد.
طبیعی است که در چنان شرایطی، رفتاری از همان جنس و نوع و
متقابلا رخ خواهد داد. حالا، سوال این است که چرا بعضی از ما ایرانی ها، تنها از طرف تحقیر شده که به
رفتار تحقیر کننده اعتراض می کند و به همان شیوه مقابله به مثل می کند، ناراحت می
شویم؟
معترضیم؟
انتقاد می کنیم؟
و روحیه انسانیمان گل می کند؟
در حالی که رادیوها،
سخنرانی ها حتی در دانشگاه ها، برنامه های تفریحی، برنامه های روشنفکری و سیاسی و
ضد رژیم اسلامی و برنامه های اپوزیسیون خارج از کشور، پر از توهین به ملت ها و نژاد
پرستی های کثیف آریایی است و ما اعتراض نمی کنیم. چرا؟
برای این که آن فکر و رفتار
را برای آریایی ها (کسانی که خودشان را از نژادی برتر می دانند) طبیعی می دانیم .
اگر همان رفتار از ملت دیگری سر بزند که مخالف نژاد پرستی ماست و خودش برای خودش
نژاد پرستی است، از همان شیوه عمل، بر می آشوبیم. آن ایدئولوژی و رفتار را از غیر
آریایی ها قبول نمی کنیم و در حقیقت و در عمل مان، با همان سخنران، نویسنده،
گوینده، مجری، و جوکر نژاد پرست در رفتار و ایدئولوژیش، هم فکریم.
ما انسان ها از
رفتاری که به آن عادت کرده ایم، ناراحت نمی شویم. از آن رفتاری ناراحت می شویم که
برایمان عادی نیست و تازگی دارد و به ما و باورهای ناخود آگاهمان تلنگر می زند، و
ما را تحریک می کند . حال که بر ضد ما عمل کرده و در ما ناراحتی و بی قراری
ایجاد کرده، ما می خواهیم علیه آن، جبهه گیری کنیم.
اگر طرف اصلی همان معادله
تحقیرگر، در همان شرایطی که خودش ایجاد کرده، قرار بگیرد، بر می آشوبیم؟ .
من بر این
باورم که اگر ما غیر فارس ها، از اول، نمی گذاشتیم در ایران که مال ما هم به اندازه
دیگران است، فقط یک فرهنک و آن هم نژاد پرستی کور کورانه آریایی فارس رشد یابد و حاکم شود، و
در همان اول، به آن فرهنگ و ایدئولوژی پنهان اعتراض می کردیم، کار به اینجا نمی
کشید.
اما ما بیش از حد به تحقیر کننده هایمان احترام گذاشته ایم و فارس ها بیش از
اندازه گستاخ شده اند که آن حس برتر بینی و پژاد پرستی را به بخشی از رفتار روزانه
و اجتماعی خودشان تبدیل کرده اند.
علی جان!
ما نباید قربانی نژاد پرستی و تبعیض
نژادی را محکوم کنیم. این رفتار ما و شما، نشانگر آن است که ما با اصل موضوع که
نژادپرستی و تبعیض نژادی است، مخالفتی نداریم و تنها با تحقیر شدن و تهدید فرهنگ و
ایدئولوژی غالب نژادپرست (که در اینجا نژاد و فرهنگ فارسی آریایی است) مخالفیم.
بلکه ما به عنوان روشنفکر، باید بر ظالم ستمگر نژاد پرست حمله ببریم و آن ها و
رفتار و ایدئولوژیشان را زیر سوال ببریم تا به خود آیند.
فکر و اندیشه تجزیه در ایران، از عدم و بدون پیشینه بوجود نیامده است. اندیشه تجزیه، رفتاری عکس العملی است
و معلول علتی است که شما نمی خواهید در باره اش چون و چرا بکنید و برای یک بار هم
که شده از خودتان بپرسید: میتجزیه طلبان چرا می خواهند ایران را تجزیه کنند؟
چه چیز و حقوقی را
می خواهند که به آن ها نمی دهیم و آنان را وادار به تجزیه طلبی کنیم؟
آیا آنان
راه و چاره دیگری دارند؟
اگر خود من و نژاد من در همان شرایطی بود که او هست و
تجزیه طلب شده است، بودم و بودیم ، تجزیه طلب نمی شدم؟ همان رفتار را انتخاب نمی کردم؟
آیا
در هر شرایطی بودم و زندگی می کردم، حاضر می شدم با ایران و نژاد پرستی که به من
توهین می کند و حقوق اجتماعی و انسانیم را از من گرفته است، در زیر یک سقف و درون
یک جغرافیا بمانم؟
پس چرا با خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی نمی خواهید بمانید؟ تازه ، این جمهوری اسلامی که برای شما بد نیست.
من تجزیه طلب نیستم و از نظر سیاسی،
فدرالیست هستم اما دارم به این نتیجه می رسم که در شرایط روانی، اجتماعی، اقتصادی،
فرهنگی، و رفتار و اخلاق نابرابر (ایدئولوژی مسلط) حاکم بر ایرانیان فارس، نمی
توان در زیر سقف ایران و با هم زندگی کرد و باید راه طلاق و جدایی را در پیش گرفت
و رفت. تا فارس ها و روشنفکرانش از نتیجه رفتار و ایدئولوژی خودشان آگاه شوند و بدانند که با هم بودنمان
نعمت بزرگی بوده است که با رفتار غیر قابل قبول و نژادپرستانه خودشان که در عرصه بین
المللی و طبق قوانین بین المللی محکوم و غیر قابل قبول است، نمی توان یک کشور را برای همیشه ، یک کشور نگه
داشت.
باید بدانند که ایدئولوژی تجزیه ایران، از خارج و کشورهای دیگر وارد
خودآگاهی جوانان این مملکت نمی شود. بلکه خود فرهنگ و ایدئولوژی مسلط است که آن را
در خمیره این آب و خاک می کارد و با رفتار روزانه اش، اندیشه تجزیه را آبیاری می
کند تا روزی، به بار نشیند و ثمر دهد و با همین روش فکری و رفتاری خودمان، پایه
های اتحاد که برای قرن ها در این خاک بوده را نابود می کنیم.
البته که این جدایی اگر رخ دهد،
قربانی های ایدئولوژی نژادپرستی آریایی، برای نجات خود از این شراکت یک طرفه که منافع یک طرف را تامین می کند، اقدام کرده است و تجزیه حق
قانونی و انسانی آنهاست.
چه شما و من موافق باشیم چه مخالف، این حق انسانی آن هاست
که به هر شکلی که می خواهند زندگی و خاک خودشان را اداره کنند و من و شما و ایران
کنونی، حق و حقوق جلوگیری از آن را نداریم، مگر آن که خودمان را برتر از آن ها
بدانیم و آن ها را برده و مستعمره خودمان انگارییم.
در چنین شرایطی نیز، جدایی حق
انسانی اوست و ملالی متوجه او نیست.
راستی! تا حال، روی چند جوک، و نوشته و
سخنرانی تمسخر آمیز ملت های ایرانی، همچون لرها، کردها، ترک ها، عرب ها، بلوچ ها،
ترکمن ها، شمالی ها، رشتی ها و .... کامنت منتقدانه گذاشته ای؟ و از گوینده،
نویسنده و سخنران، به خاطر آن نوع رفتار ضد انسانیش انتقاد کرده ای؟
چند بار با
زندانیان سیاسی این ملت ها، هم دردی کرده و حق را به آنان داده ای؟
چند بار جدایی
طلبان آن ملت ها را تحسین کرده ای که برای گرفتن حقوقی که به آن ها و آن هم برای
سالیان بسیار داراز داده نشده است، صبر و تحمل حقارت ها را کنار گذاشته و سلاح
بدست گرفته اند؟
چند بار با عرب ها، کردها و بلوچ هایی که در مبارزه مسلحانه برای
بدست آوردن حقوق انسانیشان، دستگیر، زندانی و شکنجه شده اند، هم صدا شده اید؟
چند
بار فعالان سیاسی آن ملت ها را لایق تمجید و تشکر و قدردانی دانسته اید؟
آیا آن ها
را فعالان سیاسی می دانید که آخرین راه مانده را رفته اند و باید در زندان ها از
حقوق انسانی و از حقوق زندانیان سیاسی برخوردار شوند؟
از افکار شما خواننده ام،
مطمئن نیستم اما می دانم که اصلاح طلبان و ملی گرایان، ملی مذهبی ها، چپی ها،
جمهوریحواهان ایران و حتی سکولارهای ایرانی با این شیوه رفتار سیاسی کردها، عرب
ها، بلوچ ها مخالفند و مبارزان سیاسی این ملت ها را شایسته برخورداری از حقوق
انسانی زندانیان سیاسی نمی داند.
باید اعتراف تلخی هم بکنم ؛
تجربه و دانسته های
من می گوید که اکثر این گروه ها و احزابی که نامشان را در کلیت، ذکر کردم، ترک ها،
کردها، عرب ها، بلوچ ها، لرها، ترکمن ها، شمالی ها و ... را در آن حد و اندازه، انسان
نمی دانند که به آنان حق داشتن مدرسه و آموزش به زبان مادریشان در ایران را بدهند.
این گروه های سیاسی برای آن که وجدان نداشته خودشان را آرام کنند و تسکین دهند ، نام آنان را تروریست
می گذارند و از بکار بردن واژه سیاسی خودداری می کنند تا بگویند، چون کردها، عرب ها، بلوچ ها تروریست هستند، نباید حقوق انسانی
داشته باشند و فراموش می کنند که حتی تروریست ها هم باید از حقوق انسانی برخوردار باشند.
اکثر گروه ها و احزاب ایرانی در ایرن باره سکوت کرده اند و به طور علنی در این باره سخن نمی گویند و از پاسخ به این نوع سوال ها طفره می روند. اگر به
تنهایی با آن ها گفتگو کنید، متوجه خواهید شد که از نظر آن ها، ترک ها، کردها، عرب
ها، بلوچ ها، ترکمن ها، شمالی ها و ... جزو ایرانی ها نیستند و حق ندارند در ایران بمانند و از حقوق انسانی خودشان سخن بگویند و همان نوع حقوقی اجتماعی که قوم فارس دارد را داشته
باشند.
این ایدئولوژی، تنها در نزد ایرانیان است و بس و بدترین نوع نژاد پرستی و
تحقیر انسان هاست که گاها ما به آن افتخار هم می کنیم
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
2012
چهارم آپریل
* * ** ** *** * ***
سکوت شما علامت رضایت نیست؟
جناب آقای محسن منصوری عزیز، در پاسخ به نقد شمادر فیس بوک
سلام دوست من!1
برای من هم، این که تو از کدام خون و نژاد آمده ای و دینت چه بوده و رنگ سیاسی داشتی یا بی رنگ بودی، مطرح نبوده و نیست. من با هزاران
همچون تو، دوستم و به آن دوستی ها می بالم.
سخن از مردم کوچه و بازار نیست که در این کوچه و بازار لر، عرب، ترک، شمالی را با جوک های زننده و غیر انسانی لگد مال می کنند. مردم کوچه و بازار را چه گناهی است، وقتیروشنفکرانشان، بذله گویی و خنداندن را با تحقیر دیگر ملت ها (به قول شما اقوام) یکی می دانند و می دانیم که عوام
ملت ها، به دین و سبک و سیاق رهبرانش رفتار می کند.
بد نیست که ما انسان هایی که در کنار هم، در روی این کره خالی زندگی می کنیم، با هم ازدواج کنیم. بد آن است که در این رابطه، یکی همیشه
"ترک"، دیگری "خیلی لره"، آن یکی "رشتیه و زن..." هست اما فارس ها در کجای این معادله توهین و تحقیر، جای برابر دارند؟
حتی سخن از جوک هم نیست اما تو دوست من! بگو، چگونه ما در ایران برابریم اما وقتی ترک ها، عرب ها، کردها، ترکمن ها، شمالی ها می خواهند به زبان محلی خودشان (حتی اگر زبان آنان را لهجه ای از فارسی بدانید) بنویسند و بخوانند، سکوت می کنید و در این سرزمین لال می شوید. از خواست آن ها حمایت نمی کنید.
چرا وقتی برای آموزش در مدارس و دانشگاه ها به زبان مار خودشان، به شما التماس می کنند، ناراحت نمی شوید. وقتی تنها و به خاطر این مسئله، دستگیر و زندانی می شوند، با آنان هم صدا نمی شوید؟ چرا خواست های آنان را به حق نمی دانید.
چرا از دوستان و همسایگان و فامیلتان نمی خواهید که دیگر جوک های توهین آمیز و تحقیر گر نگویند و نخندند و
زمانی که مردم در آذربایجان یا خوزستان یا کردستان یا ... برای داشتن آموزش رسمی و داشتن مدرسه به زبان مادریشان، به خیابان ها می آیند، حمایتشان نمی کنید و در خانه می مانید، البته اگر آن قدر انسانی بیاندیشید که علیه آن ها چماق بدست نگیرید.
چرا در باره رندانیان سیاسی غیر فارس که به خاطر هموطنانشان و زبانشان در زندان هستند، اشکی از چشمان انسان دوست شما جاری نمی شود؟
تصور می کنید، همه این نابرابری های عاطفی، فکری، آموزشی، اقتصادی، فرهنگی و ... که برای شما معمولی و نرمال است، از سکوت من و شما به بار نیامده و فقط دولت های ایران، مسبب آن ها بوده است. می توانید این تصورتان را خوتان هم باور کنید؟
چرا در این باره با ما همصدا نمی شوید و علیه دولت ایران و در زیر این شعار و برای حذف نابرابری های آموزشی و تبعیض نژادی و اعاده حقوق غارت شده از مردمان حاشیه ایران کاری نمی کنید؟
یا به نظر شما حقوق انسانی و اولیه مردمان حاشیه در ایران، به اندازه حقوق مرکز نشینان مهم و حیاتی و لازم و فوری نیست و موضوعات مهم دیگری هستند که برای شما حیاتی هستند ؟
راستی، در چنین شرایطی که خیلی سرسری از آن ها گذشتیم، رابطه آذربایجان، کردستان، خوستان، ترکمن صحرا و ... را با مرکز ، در چهارچوب استعمار و مستعمره نمی بینید؟
در این صورت یا استعمار و مستعمره را نمی شناسید و یا متعصبانه به موضوع می نگرید. موفق باشید
03 April 2012
* * * * ** * * * *
Tuesday, April 3, 2012
Türkiyə və Azərbaycan Cumhuriyyətləri uduzmamalı amma uduzacaqlar Cənubi Azərbaycanı
Türkiyə və Azərbaycan Cumhuriyyətləri
uduzmamalı amma uduzacaqlar Cənubi Azərbaycanı
İnsafəli Hidayət
Toronto – Kanada
April 03, 2012
Türk
dövlətləri və millətləri, o cümlədən Türkiyyə Cumhuriyyəti və Azərbaycan
Cumhuriyyəti ğərblə İraq müharibəsində uduzdular. Nəyi? Türk Kəkuku və İraq
Türkəmənrin. Yola bələdçi olan olursa, dumanın arxasından gorər İranla ğərb
mücadiləsi hər an ciddiləşir və müharibə ehtimalı yüksəlir. İndi müharibə yox
amma müharibə olursa, İranda, İran Türklərində və İran Azərbaycanın və türk
xalqın kim uduzacaq? kim qazanacaq?
Müharibənin
birinci şartı müttəhid quvvələrin bir cəbhədə toplanmasıdır. İranın iki müttəhidi
var. Birisi Hizbullah, Lobnanda, digəri Suriyyədir. Amerika Hizbullahı müzakirə
mizi ya masasına şçəkir və İrandan uzaqlaşdırmağa çalışır. Zatən, Filistin
mevzusu bir yol tapirsa, Hizbullah məsələsi həll olar. Bunun həlli üçün,
İsraillə Amerika əməkdaşlığı ciddi tutmalı. İsrayil İran mevzusunda ciddi
olursa, Amerikanın Filistinə görə olan pılanın qəbul etməlidir.
Suriyyənin
getməsi ehtimalı da hər an quvvələnir. Bəşşar gedirsə, İran yalqız qalacaq. Bu o haldadır ki, İranda
yaşayan Azərbaycanlılar, Kürdlər, Ərəblər, Bəluçlar, Türkəmənlər, Lorrar və ...
onlara olan ayrı seçgilikdən, insan haqlarının olmamasından, dillərinin qadağan
olmasından, ictimayi və ekonomik və kültür sahələrində geri qalmalarından və onlara
olan hiqarətlərdən, narazidilər. Bu o
haldadır ki, Farsların arasında da qüdrət müharibəsi, gizlin olursada davam
edir.
Amerikanın
müttəhidləri İran ətrafında Türkiyyə, Azərbaycan, Gürcüsan, Ermənistan, Türkəmənistan,
Üzbəkistan, Kazaqistan, Tacikistan, Əfğanistan, Pakistan, Hinustan və Ərəb ölkələri
ki, Sudi Ərəbistan, Yəmən, Umman, Birləşmiş Ərəb İmaratları, Qətər, Bəhreyn,
Kuveyt, İraq, Suriyyə, Mısır və İsrayildən ibarətdilər.
Bu
siyahədə hankı ölkənin Amerikayla müttəhid olmamaq fikri olursa, hər sahədə
uduzan ölkə olar. Hindustan-ın özünə ayit bir siyasəti var və öz mənfəinin
tamini üçün kəndi siyasətin irəli sürəcək amma Amerikayla əməkdaşlıqda əldə edəbildiyi
mənfəətləri qurbavn verməsində şəklə baxmaq lazimdir. Eyni halda ki, İranı mühasirə edən ölkələrin hamısının İranla
siyasi, dini və qandan ırqdan-qalxan ixtilafları var və Amerikanın cəbhəsindədilər
və Amerikanın ordusunun qudrəti o ölkələrdə söz konusu deyil.
İsrayi,
İrana həmlə aparıb və bir neçə atom və silah istihsal edən yerləri vurmaqla, uzun
zamanda kəndisinə əmniyyət qazana bilməz və İrana bahana verər, İsrayilin təhlükəsin
dəf etmək üçün lazimi silah (o cümlədən
atom silahi) və quvvəni toplamağa güc toplasın və bu Amerika Birləşmiş dövlətlərinin
siyasəti deyil.
Amerika
İsraillə birləşirsə İranı vursun, İraqla iki müharibədə qazandığı önəmli təcrübəni
buraxmiyacaq və geniş bombardumandan sonra, İranın sərhədlərində olan bir
parçanı, İriqın Kürdüstanı kimi ayıracaq və oranın irəliləmək məcalın verəcək
ta İran xalqına bir ülgü kimi göstərsin və İran xalqlarının himayəsin qazansın.
Onları İranın siyası, ictimayi və dini propagandasından azad etsin və bu
Amerikaya zaman və imkanlar qazandırar.
İranı coğrafi və topraq baxımından
mühasirə edən olkələrin ən çöxü Ərəb dilli məmləkətlərdir ki, İranla da boyük
prablemləri yaşayırlar və onuları (hər yoldan olur olsun) çözməyə can atırlar.
Onların əllərinə hər hankı fürsət düşürsə, ondan faydalanacaqlar.
Bu
halda, İranın cunub hissəsi, ərəblər oturan bölgədir ki İranın nefti və patrolu
oradan istihsal olur. Bu topraqlar və ondan əldə olan malı imkanların kəsilməsi
və İraqa tay, Birləşmiş millətlərin vasitəsilə neftin istihsalı və satılmasının
imkanı var. ABŞ və onun müttəhidləri bu siyasətlə İranın silah və ordu işlərində
və habelə digər işlərinin maliyyələnməsində önəmli mane yaradabilərlər.
Bu
arada, İranda yaşayan ərəblər, İranda olan ayrı seçgilik siyasətindən, hər
zaviyədən baxılırsa daha dərin hiqarətləri his ediblər və İranın siyasi
hakimiyyətindən razi deyirlər. Təbii ki, bu ərəb xalqı uzun zaman haqsızlıqlara
məruz qalandan sonra, İranın kanarında durub və ondan müdafiə etmiyəcəklər.
Bu
istirateji, ərəb ölkələrinində istəyi dir və bu sinaryoyu irəli aparmaq üçün,
Amerika və onla müttəhid quvvələrlə müzakirə aparılır. Amerika, İrana olan təhacümdə,
Ərəb məmləkətlərinin topraq və digər imkanlarından faydalanmaq istərsə, onlara
poən və imtiyaz verməlidir. Bu ruchan daha nədən ibarət ola bilir? Xuzistanın
İstiqlalı və ya xudmuxtarlığı. Bu sinaryo irəli gedirsə, İran Azərbaycanlıları,
Türkiyyə və Azərbaycan Cumhuriyyətləri qətiyyən uduzanlar olacaqlar.
İkinci
ehtimal, İraq misalı olaraq, İran Kürdləri yaşayan iyalətlərdən ibarətdir.
Amerikanın geçmişdə, Kürdlərlə yaxcı və yaxın və güvənilir ilgiləri olub və
dadlı sonuclarada çatıb. İraq Kürdüstanı mevzusunda, bütün sahələrdə, təcrübə
üzərə, Kürdlərlə əməkdaşlıq imkanı var. Onların güclərindən və potanseyellərindən
agahdır. Eyni halda ki Orta Doğunun ikinci ya üçüncü prablemi Kürd məsələsidir
və geci tezi, Amerika və onun müttəhidləri İran, İraq, Türkiyyə və Suriyyədə bu
mevzuya çarə tapmalıdırlar.
Təbii
və istiratejik baxımdan bu Türkiyyə Cumhuriyyətinin istəyi deyil və onla
müvafiq olmaz amma bir para dəyərli imkanlarda Türkiyyəyə tanılırsa, İraqda kı,
Türkəmənlərə tay, İran Azərbaycanlıların feda etməzmi? Türkəmənləri qurban vermədimi
və Kürdlər İraqda qazanmadılarmı?. İndiki halda, Türkəmənlər, İraqın siyasi
müdürlüyündə nə qədər rolu və yeri var? Kürdlər harda, Türkəmənlər harda?
Bu
mevzuda, Türk dövlətlərinin birlikdə bir siyasi amma istiratejik pılanları
olmasa, Türkiyyə başda və digər Türk kökənli millətlər son sırada uduzan olacaqlar.
İranın
Sistan və Bəluçistan bölgəsi digər sinaryo olabilir amma orada önəmli yer altı,
gaz, neft və petrol yoxdu. Bəluçlarında nufusu azdır və bu nufusun İran əhalisi
və İran dövləti sistimi çarçivəsində lazim olan qədər yerə malik deyil. Yri
yoxdu desək, daha doğru olar. Zən etmirəm ki, Amerika və onun müttəhidləri quvvələrin
zəyif bir yerdə xərc etsinlər.
İran Türkəmənləri, Mazənilər və Giləkilərdə
İranın şumalındadılar. Türkəmənlər, İran Türkləri nufusu və toprağı içində
görünməlidir. Əgər onları İran Azərbaycan və Türklərindən ayırırsaq, təklikdə
bir gözə çarpıcı qovvəyə malik deyirlər. Xəzər dənizi ya şumalda sakin olan Giləkilər və
Mazənilərdə Türkəmənlərə tay bir gücə malik deyirlər. Əlbət, Əli Xaməneyinin
can qorucularının %90 bu bölgədəndirlər.
İranda ən çox siyasi və nufus güc,
Farslar və Türklərdən ibarətdir. Farslar İran hakimiyyətində olduqlarına
dayanaraq, onlar indiki hakimiyyətin cəbhəsində sayılırlar və təbii ki
Amerikayla əlbir olmaları, batı ölkələrinin istəyidir və beylə olursa, batı az
imkanların harcamadan, amaclarına nayil olar amma əslində bu sinaryo imkansız və
onun üzərində, taktik mühasibələrinə yer var.
İran çərçivəsində qalan önəmli siyasi,
ictimayi, iqtisadi və nufusa gücünə malik olan İran Türkləri və xususilə də
İran Azərbaycanlıları dır. Azərbaycanlılar geçən 80 ildə, yüzlər ildə əldə
etdikləri güclərinin bir çox miqdarın əldən veriblər. Eyni halda 80 illik bir
ayri seçgilikdən və təhqirə məruz qalmaqdan, Tehransan və Farslar hakimiyyətindən
narazidilar.
Həmən narazılıqdan törənən küdurətlər, son
illərdə hakimiyyətin siyasətlərinə, mədəni şəkildə etirazlar edirlər. Silah
daşımırlar və Tiror işlərində əlləri yoxdur. İran və Farslardan özlərinin insan
haqların həmdə İran qanunları çərçivəsində tələb ediblər amma cavab almeyiblər
və bir çöx siyasi və mədəni fəalları, dil və çevrə, ekonomi, ictimayi istəklərdən
dolayı həbsidədirlər. Beləliklə, Azərbaycanlılar İran və Fars hakimiyyəti kənarında
Amerikayla müxalifət etməz.
İran hakimiyyətinə bağlı olan radiyo və
tilvizya və habelə İslami Mötəlifə Partisinin istiyi əsasına İran Azərbaycanında
bir tədqiqat aparılıb. Bu tədqiqat 13-14 il əvvəl olub ki Azərbaycanlıların hərəkati
indiki qədər güclü deyildir. Bu tədqiqatda iddia olurdu ki, İran Azərbaycan əhalisinin
73 fayızı, Azərbaycanlıların mənafeyi və istəklərin əldə etmək yolunda pul və
zaman sərf edirlər. Bu söz, Azərbaycanlıların, İran və Fars hakimiyyətindən
razi olmamaqların göstərir. Eyni halda, İran topraqlarında, birinci gücə malik
olmasalarda, ikinci gücə malikdilər. Təbii ki, Xuzistan və Ərəblərin petrolun
görməmiş olursaq.
Tamam sinariyolar göstərir ki, İranın
iki bolgəsi Amerikaya önəm daşır və İranın qonşu dövlətlərinində həmən iki bölgələrdə
xeyirləri və zərərləri var. Ən başda gələn, İranın neft və petrol mədənlərinə
malik olan ölkə: Xuzistan və sonrada İran Azərbaycan və İran Türkləridir.
Ərəb məmləkətlərin İranla və Amerikayla
olan davranışları göstərir ki, ərəblər daha ciddidilər və İranda kəndi mənafelərin
irəli sörməyə cəhd edirlər amma Türkiyyə və Azərbaycan Cumhuriyyətlərinin İranla
irəli sürdükləri siyasətlərə baxırsax, bu mevzu və İran Azərbaycanı onlar üçün
ciddi mevzu deyil və İstiratejik baxımından, İran Azərbaycanı və Azərbaycanlıların
onudmuşlar və İranda kiçik lümələrlə razı qalırlar. Bəlkədə Amerikadan bir orta
lüqmə gəlirsə, İran Azərbaycanın Ərəblərə və batı quvvələrinə qurban verərlər və
bunun üçün, ruhi və pisikoloji baxımından hazırlıqlar var. Həm xalqda həmdə
siyasətçilərdə.
Bu o haldadır ki, İran Azərbaycanı və
xalqı, xalis Türk hesab olur və bu baxımdan, Azərbaycan və Türkiyədən daha fazla
xalis Türk nufusuna malikdir və bunu unutmaq, Türk devlətləri üçün boyük başı
aşağalıq olabılır tarixdə. Mənim fikrimə əsasən, Qarabağ məsələsi, Türk dövlətlərinə,
İran Azərbaycanından daha ciddi dir. O halda ki, İran Azərbaycanı, Topraq,
nufus və maddi imkanlar baxımından, Qarabağla müqayisə olmamalıdır. Qarabağ nəqədər
əziz və canımızın bir parçası olursada, Urmu Gölü qədər qiyməti ola bilir və
Urmu gölü can verir. Türk dövlət və xalqları sakit və laldılar, demək olar.
Türkiyə və Azərbaycan, İrana olan hər
bir təhacümdə, önəmli rola sahib olacaqlar. Necə ki, digər Türk dövlətləri
Amerika və onun batı hamiləri üçün önəm daşırlar. Türkiyə NATO-da üzv və fəal
üyədir. Batı və İsrail istərsə İranda hər hanki bir işi irəli apara, Türkiyə və
Azərbaycana imtiyaz verməli, Təbii ki, Azərbaycan bu fürsədtən faydalanıb, bəlkə
Qarabağı əldə etmək istər amma Onu tamam kamal alabilməz, o zamana dək ki, daha
boyük şey tələb edə və oda heç zad olabilməz, İran Azərbaycanının Azadlığı ya
xudmuxtarlığından sovay.
Amma Türkiyyə Cumhuriyyətinin mevzusu,
Kürd və PKK məsələsidir. Türkiyə onun həllinə çalışacaq və İranda yaşayan boyük
xalqı, toprağı və ekonomiyi, Azərbaycanı qurban verəcək. Beləliklədə, ərəblər
siyasi oyunu bolgədə Türklərdən udub, aparacaqlar və Azərbaycanlılar, uzun illər,
isarətdə və tək qalacaqlar.
Ərəblər, Kürdlər və Bəluçlar, İran içində
təşkilatlanıblar və sistimli bir quvvəyə malikdilər və batı quvvələrində təsmim
tutan ya qərar verən kimsələrlə müzakirədədirlər amma Azərbaycan xalqının
siyasi təşkilatları, ya yoxdu və ya yox hesabındadır və onların üzərində heç
hesab açmaq olmaz. Bu siyasi təşkilatları, indidən uduzmuş görürəm. Çün
istirateji ki, yox, taktikləridə yoxdu. Azərbaycanlılar, xarici və qonşu Türk
dövlətləri tərəfindən himayət olmurlar. Bu himayətlərin başında, pul və Təşkilanma
mevzusudur. Bu dövlətlərin mənfəətləri, Cənubi Azərbaycanın təşkilanmasında
deyil hələlik.
*** **** ***
Subscribe to:
Comments (Atom)
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs
-
مهندسی جهل 006 راه خروج از دنیای مهندسی شده جهل چیست؟ در ششمین بخش از سری برنامه " مهندسی جهل" در ایران، درباره چند کتاب که در آ...
-
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار آزد و مستقل آذربایجانی کانادا – تورنتو hedayat222@yahoo.com 001 – 647 – 740 – 8070 ...
-
ان باشدا عاغیللار سیلاحلانمالی اگر کوردلر بیر خاریجی دوولتدن سیلاح آلئرلارسا، بیز نییه آلمایالئم؟ دونیادا، بیر چون میللتلر، دوولتلر حاضی...

