Friday, April 13, 2012

چرا نمی خواهند ما در باره قتل عام آذربایجانی ها مطلع شویم؟


چرا نمی خواهند ما در باره قتل عام آذربایجانی ها مطلع شویم؟


جناب حسن بایگان عزیز! من کامنت های شما در فیس بوک و در زیر مقاله ام با عنوان

 را بارها خواندم. کامنت های شما را در زیر می آورم. این برنامه رادیویی، یک برنامه تبلیغی و پروپاگاندای رادیویی نیست. بلکه اولین مصاحبه از یک سری گفتگو با محققان تاریخ و اساتید دانشگاهی در جمهوری آذربایجان و نویسندگان در ایران است. این برنامه هم اولین آن برنامه هاست که با یک محقق دانشگاهی و آکادمیسین در باره آن حادثه؛ انجام گرفته است. این هم ادعای من نیست که در خاک آذربایجان چه تعدادی کشته شده اند.



اتفاقا، چون من هم مانند شما از این حادثه ناگوار و بسیار تلخ تاریخی در ایران شما، بی خبر مانده بودم، با شنیدن این موضوع، شوکه شدم و نتوانستم آن را قبول نمایم. اما آن قدر دگم نبودم که بر همه اصول علمی و آکادمیک، چشم بپوشم و احتمال وقوع این حادثه را نادیده بگیرم.

می دانیم که اولین اصل علمی "شک" و "شک گرایی" و پرسیدن "چرا؟" است اما به نظر می رسد که شما در این نوشته، به مانند رفتاری ایدئولوژیک به این موضوع نگریسته اید  و بدون آن که مدرکی دال بر رد آن حادثه داشته باشید(و به نظر من) شما از وجود چنان حادثه ای نا آگاهید، اما تلاش کرده اید وقوع آن حادثه را انکار کنید ولی من، به تحقیق پرداخته ام. کور کورانه و ایدئولوژیک، چیزی را قبول یا رد نکردم. در حالی که شما می دانید که چه مسئولیت سنگینی بردوش چنین ادعایی گذاشته شده است.

اولین کار شما باید این می بود که می پرسیدید: آیا چنین حادثه ای واقعا بوقوع پیوسته است؟ اگر پیوسته است، چرا ما ایرانیان از تاریخ همین یک صد سال اخیر کشورمان هم بی خبر نگه داشته شده ایم؟ آن هایی که ما را بی خبر نگه داشته اند، می خواستند چه چیزهایی را پنهان کنند . چرا؟ و ... ده ها سوال دیگر.

من هم مانند شما شوکه شده بودم. چه طور ممکن است این همه نویسنده، استاد دانشگاه، روشنفکر، احزاب سیاسی در ایران، باشد و ادعاهای کر کننده هم داشته باشند اما موضوع به این بزرگی را نادیده بگیرند و کدام دست و قدرت پنهان و آشکاری، سایه سکوتی چنین سنگین را بر این موضوع کشیده است؟ آیا عمدی در کار نبوده است؟ اگر سکوتی بوده است، چه؟

اتفاقا در اولین قدم با پدرم گفتگو کردم. گر چه بر عکس من، آدم بسیار مذهبی است اما اگر در باره چیزی اطلاعاتی داشته باشد، آن را با صداقت تمام می گوید. او به خاطر آورد که در بخشی از یک رساله قدیمی و پاره پاره که احتمالا به آیت الله بروجردی تعلق دارد، به این موضوع اشاره شده است. تنها دو صفحه از آن را برایم خواند. آیت الله بروجردی مرد کوچکی نبوده است و می دانیم که تلاش می کرده تا از عالم سیاست دوری کند ولی در این نوشته (اگر به وی متعلق باشد) به تندی، علیه سکوت روحانیت و علمای دینی، سکوت سیاستمداران مرکز نشین ایران، سکوت سیاستمداران محلی آذربایجان، و علیه سکوت رهبران جوامع مسلمان موضع گیری می کند.

او که آدم بسیار محتاطی بوده، حتما بر اساس نقل قول یک یا چند تن از کشته شدن "یک کرور" (تصور من از یک کرور، یک میلیون بود اما یکی از دوستان اعلام کرده که هر یک کرور معادل 500 هزار است) انسان آذربایجانی و "ضرر 500 میلیونی" سخن نگفته است. می توان مطمئن شده که چنان آدمی با چنان موقعیت اجتماعی و دینی، باید تحقیقات خودش را داشته باشد که جرات بکند، رهبران سیاسی در ایران و جهان اسلام را به باد نکوهش بگیرد و آن ها را به دلیل سکوتشان در مقابل فریاد های استمداد طلبانانه آذربایجانی ها مزمت کند.

دومین مرحله مطالعه من، به سوال از کسانی بود که در همین فیس بوک، عکس هایی را در این باره منتشر می کردند. آنان من را به چند محقق در جمهوری آذربایجان حواله دادند. اولین استاد دانشگاهی که من، تاپدیق فرهاداوغلو و مدیر بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا با وی گفتگو کردیم، دکتر حاتم جبارلی بود. او استاد علوم سیاسی در دانشگاه باکو است و در باره وقوع "قتل عام در دو آذربایجان" تحقیقاتی را انجام داده و در باره وقوع قتل عام در خاک آذربایجان شمالی، کتابی را هم منتشر کرده است. اما این که شما و من و دوستان دانشگاهی ما در آن کشور هم از وجود چنان حادثه ای و چنان تحقیقاتی مطلع نباشیم و نباشند، دلیل بر نبود آن ها نیست. هست؟

شما در این نوشته مدعی شده اید که همه آثار سید احمد کسروی را خوانده اید و بعید می دانید که او با آن شجاعتی که داشته در باره آن موضوع سکوت کرده است. تضور می کنم شما همه آثار کسروی را نخوانده اید و یا کتاب "تاریخ هیجده ساله آذربایجان" احمد کسروی را ندیده اید و اگر دیده اید و خوانده اید، یا ایدئولوژی و جهان بینی ناسیونالیستی شما به شما اجازه نداده تا نام و محتوای این کتاب را بخاطر داشته باشید و یا مشکلی در حافظه شما هست (امیدوارم نباشد) من این کتاب را نخوانده ام و نمی دانم کسروی در باره تعداد کشته شدگان در آذربایجان چه اعداد و ارقامی را آورده است (گویا از 130000 کشته سخن گفته است اما بنا به شنیده های من، این کتاب، گزارشی لحظه به لحظه از آن جنایت را ارائه کرده است و بعضی از محققان می گویند، شاهکار احمد کسروی، همین کتاب حدود یک هزار صفحه ای اوست.

مصاحبه شونده ما در این برنامه رادیویی، ازدیگر نویسندگان ایرانی چون رحمت الله توفیق و رحمت الله خان معتدل الوزاره و کتاب های آن ها هم نام می برد که به این حادثه و در همان زمان پرداخته اند. حال چرا شما و من آن جنایت را انکار می کنیم؟ دلایلمان چیست؟ در حالی که حد اکثر کار علمی که می توانیم بکنیم، مطالعه در باره آن بوده و هست اما شاید بتوانیم در باره تعداد کشته شده ها علامت سوال بگذاریم.

گر چه دکتر حاتم جبارلی دلایلی را می آورد اما من نمی توانم باور کنم که چنان حادثه تلخی در بخشی از ایران من، رخ داده باشد و تقریبا 100 درصد روشنفکران و دانشگاهیان یک صد سال اخیرایران در باره آن سکوت کرده باشند. ناباورانه، تحقیقات جبارلی را به چالش می کشم:
"اگر چنین حادثه ای در این مقیاس رخ داده باشد، چه طور حافظه ما مردمان در تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان آن را فراموش کرده است؟ هنوز یک صد سال از آن حادثه نمی گذرد و ما آذربایجانی ها در شهرهایمان با ارامنه دوستی و همسایگی داریم و هیچ کدورتی هم در میان ما نیست. این در حالی است که ارمنی ها در مناطق مهم شهرهای ما ساکن هستند و در همان شهرهای ما از حقوق اجتماعی خاصی مانند داشتن مدرسه به زبان ارمنی برخوردارند که ما مردم آذربایجان از چنان حقوق اولیه و اجتماعی محرومیم. حقوقی که هم دولت های سلسله پهلوی ها و هم جمهوری اسلامی آن حقوق را از ما شهروندان آذربایجانی دریغ کرده است."

حقوقی که امثال شما آکادمیسین های ایرانی یا در ندادن آن حقوق به ما آذربایجانی ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، عرب ها، و ...ها با دولت مرکزی هم صدا بوده اید و ما را مستحق نداشتن زبان خودمان می دانستید و یا با سکوت سنگین و سیاه خودتان، از اعمال غیر انسانی و غیر قانونی دولت ها حمایت کرده اید. این حمایت های غیر انسانی و سکوت ها هنوز هم ادامه دارد.

من نمی گویم و ادعا هم نمی کنم که قتل عامی به همان شدت و حدت در آذربایجان ایران رخ داده باشد اما چند تن از محققان آذربایجانی در شهرهای آذربایجان ایران هم کتاب هایی را منتشر کرده و بر وجود قتل عام صحه گذاشته اند که می توان از کتاب "قتل عام مسلمانان در دو سوی رود ارس" نوشته صمد سرداری نیا نام برد.

در همین تحقیق چند روزه، لیستی از کتاب ها را یافته ام. استاندار وقت آذربایجان، مرحوم "علی دهقان" در کتاب "تاریخ رضائیه" موضوع قتل عام اهالی آذربایجان را شکافته است. طبیعی است که بدانیم، نوشته های او بسیار دقیق تر از دیگران خواهد بود. چرا که علی دهقان به منابع و اخبار محرمانه و دولتی هم دست داشته و علت سکوت دولت ایران در قبال آن قتل عام را هم می دانسته است.

"خاطرات معتدل الوزاره" (شاید هم با نامی مشابه آن) که پر از مباحث ناهمگون است، به این حادثه تاریخی پرداخته است.

در همین اواخر و در سال 1388 کتاب جدید به کوشش جوانی از ارومیه با نام "1915 مسلمانلارین سوی قئرئمی آذربایجاندا و عثمانلی دا" (1915 قتل عام مسلمانان در آذربایجان و در عثمانی) منتشر شده است که نویسنده در همین فیس بوک هم فعال هست و ادعا می کند که برای نوشتن این کتاب، مسافرت های زیادی را انجام داده و مدارکی زیادی را از زبان های مختلف گرد آورده و ترجمه کرده است. من در همین روزها تلاش خواهم کرد تا لیستی از منابع را منتشر بکنم.

جناب بایگان گرامی، شما در این کامنت گفته اید که "ترکی بلد نیستید." چرا؟ چرا من زبان شما را به زور یاد گرفته ام اما شما زبان من را یاد نگرفته اید؟ چه اجباری در کار بوده و هست که این معادله نامتوازن ادامه داشته باشد. چرا از یک دوست نخواسته اید تا به همراه شما به این ادعای بسیار جدی گوش کند و برای شما ترجمه کند؟

در ادامه همین کامنت آورده اید که " برای من باعث کمال تعجب است که چگونه ممکن بود 150000 هموطن آذری ما در داخل ایران توسط هر نیروئی قتل عام بشود و هیچ کسی هم خبر آن را نشنود؛ مخصوصا انسانهای سرو زبان دار و شجاعی مثل احمد کسروی باشند و هیچ چیز راجع به آن ننویسند بنده تقریبا تمام کتابهای احمد کسروی را دارم و خوانده ام و میدانم چه انسان شجاعی بود و امکان نداشت ستمی مخصوصا اینچنین در جائی صورت بگیرد و ایشان سکوت بکنند ، و یا پرفسور عنایت الله رضا که از برجسته ترین دانشمندان ایران بود و آن کتب ارزشمندی نوشت و مخصوصا در کتاب آذربایجان و اران دست های پنهان در نام گذاری اران به آذربایجان را کاملا نشان داد سکوت بکند." من در باره آثار احمد کسروی نوشته ام اما نمی دانم که عنایت الله رضا چیزی نوشته یا ننوشته است.

از همین پاراگراف شما بر می آید که به بیماری "ایئولوژیک" "پان ایرانیست"مبتلا هستید و با استناد به کتابی از جناب عنایت الله رضا بر "آران" بودن نام کشوری که مردم خودشان نام آذربایجان را بر سرزمین خود برگزیده اند، انگشت گذاشته اید و انتخاب آنان را نمی پذیرید. من نمی دانم، آران کجا بوده و هست اما می دانم که در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی جمهوری آذربایجان هزاران چون شما آکادمیسین هستند که به کار آکادمیک مشغولند و صدها کتاب در باره تاریخ و زبان، فرهنگ و جغرافیای آن جا نوشته شده است.

 اما درد من در آذربایجان جنوبی یا آذربایجان ایران، درد خودم هست و مشکل همسایه ها را نمی توانم بر دوشم بکشم. ایران شما در من و آذربایجان من، توان حمل مسئولیت های خودم را هم باقی نگذاشته است. شما چرا به تغییر هزاران نام ترکی در جغرافیای ایران اشاره نمی کنید؟ چرا با سکوت خود، تغییر آن ها را تایید می کنید؟

 "آران" را ناسیونالیست –امپریالیست های ایرانی بکار می برند و به خاک یک کشور مستقل طمع دارند و نشان می دهند که آذربایجان باید به خاک ایران ملحق شود تا مانند عرب ها در ایران، مانند ترک ها در ایران، مانند بلوچ ها در ایران، مانند ترکمن ها در ایران، مانند ... در ایران، همه تاریخ، تمدن و حقوق شهروندیشان را از دست بدهند و تابع اراده و دیدگاه ایدئولوژیک (اسلامی یا ناسیونالیست گذشته گرا) شما شوند تا چه حق و حقوقی از دستان خسیس ایرانیان به دهان آنان بچکد؟ این نوع نگرش، از روحیه استعماگرانه و استثمارگرانه ایرانیان بر می خیزد.

شما در ادامه کامنت خودتان آورده اید: " و من فکر نمیکنم اینقدر تمام مردم آذربایجان کم دانش و یا ترسو بودند که نه از این موضوع با خبر شدند و نه جرئت بیان آن را داشتند." و با این جمله، مسئولیت ها را از دوش حکومت و ایران برداشته و بر دوش مردم بدون سلاح و صلح دوست و صلح طلب آذربایجان گذاشته اید. فراتر هم رفته و مردم آذربایجان را "کم دانش و ترسو" خطاب کرده اید.

یادتان باشد، شما از مردمی سخن می گویید که مشروطه را مدیون شجاعت و آزادی خواهی های آن ها هستید. اما اگر در همان زمان، مردم آذربایجان بر خلاف اراده ایران، دست به سلاح می بردند، چه می گفتید و عکس العملتان چه می بود؟ مگر نه این که این مردم را محکوم می کردید؟ نه؟

پس چرا در مورد اراده این ملت برای اعاده اصل "ایالت و ولایت" قانون اساسی مشروطه و تاسیس دولت خودمختار در خاک آذربایجان، ما را و پدران ما را محکوم می کنید؟ مگر نه این که ما باید تصمیم می گرفتیم که چگونه می خواهیم خودمان و خاکمان را اداره کنیم؟

چرا به ما و اراده تاریخی پدران ما احترام نمی گذارید و آن حقیقت تاریخی را نمی پذیرید؟ چرا به پدران ما حمله و بی حرمتی می کنید؟ چه کسی حق اینگونه قضاوت و داوری را به شما داده است؟

آیا حمله و هجوم پدران شما بر خاک ما و تبلیغات منفی و شدید شما علیه "فرقه دموکرات آذربایجان" و اراده مردم آذربایجان، روحیه استعمارگرانه و استثمارگرانه شما را نشان نمی دهد که خودتان را برتر از ما مردم این خاک می دانید و برای زندگی ما تصمیم می گیرید؟

شما چه چیزی کمتر از استعمار و استثمار انگلستان، فرانسه و ... دارید؟ فرق آذربایجان با هند و الجزایر در چیست؟ می توانم به جرات بگویم که استعمار و استثمار آن دولت های اروپایی بهتر از استعمار و استثمار ایران بوده و هست. حد اقل، آن ها به مستعمره ها اجازه دادند تا زبان خودشان و فرهنگ خودشان را هم زنده نگه دارند. شما با گذشت ده ها سال از دوران چنان استعماری، بر خلاف قوانین و عرف بین الملل، به ما حق داشتن مدرسه و دانشگاه بنا به نیازهای زبانی، فرهنگی، تاریخی و تمدنی خودمان را نمی دهید. اگر این رفتار شما استعمارگرانه نیست، چیست؟

در ادامه  فرمده اید: "موضوع دیگر اینکه برای کشتن این تعداد انسان در هرجائی و مخصوصا ایران باید انگیزه ای باشد و بعد یک نیروی قوی ومنسجم آن را رهبری بکند. با توجه باین نکته و اینکه آذری ها مسلمان بوده و هستند و ارامنه مسیحی و اساسا مهاجر از کشوری دیگر ، در نتیجه کشتن مسلمانان در کشوری مسلمان بدست مسیحیان آنهم با این تعداد و آنهم در 1918 یعنی حدود جنگ دوم جهانی و زمانیکه ایران مشروطه شده بود هیچ جائی برای قبول این ادعا باقی نمیگذارد

 " حق با شماست. من هم فکر می کنم که انگیزه ای در کار بوده و بعد هم نیروی قوی و منسجمی هم در پشت سر این قتل عام بوده است. اما این که چه بوده و چه می خواسته را در آثار کسروی می توان یافت ولی چرا به آرشیوهای محرمانه ایران، عثمانی، آذربایجان، آمریکا، انگلستان، روسیه و ... سر نمی زنید. در منابعی که در بالا نام برده ام و در آینده لیستی از آن ها را منتشر خواهم کرد، شما جای پای قدرت های مسلط در منطقه را می بینید. اما شما با این جمله ها نباید به دنبال آن باشید که آذربایجانی ها را متهم کنید. چه طور، آذربایجانی هایی که به آسوری ها و ارمنی ها پناه داده بودند و سلاحی هم در دست نداشتند، اقدام به کشتار آن ها کرده اند؟ و در پاسخ، قتل عام شده اند؟  اگر هم چنین کنش و واکنشی بوده، از طرف مردم آذربایجان نبوده است.

همین دکتر حاتم جبارلی مدعی است که 80 هزار تن از نیروهای مسلح ارمنی که در قشون عثمانی بر علیه انگلستان و روسیه و ... می جنگیدند، با راهنمایی مسیونرهای ارمنی، مسیحی، کلیسا و افسران عالیرتبه انگلستان و روسیه، از اردوی عثمانی جدا شده و به آذربایجان آمدند و بعد از اندکی، آذربایجان را محل مناسبی برای تشکیل دولت ارمنی یافتند. چرا که دولت مرکزی ایران ضعیف بوده است. اما کسانی هستند که از تمام شدن آذوقه آن ها و هجوم افراد مسلح به خانه ها برای بدست آوردن مواد غذایی و در نتیجه کشتار مردم سخن می گویند اما این مسئولیت شما آکادمیسین هاست که آن ها را بی طرفانه بشکافید.

احمد کسروی در همین کتاب، کمک مالی دولت آمریکا به افراد مسلح ارمنی را به صراحت رد می کند و مدعی می شود که پولی که از آمریکا آمده بود، از طرف مقام های دولتی آمریکا نبوده، بلکه از طرف کلیسا و برای کمک به مردم نیازمند بوده اما مسیونرهای مسیحی آن را در اختیار ارمنی های مسلح گذاشته اند و برایشان سلاح خریده اند.
باید بدانید که جنگ جهانی دوم در سال های 1940- 1945 رخ داده است. در سال 1918 جنگ جهانی اول ادامه داشته است و بسیاری معتقدند که در همین سال بود که انقلاب در روسیه بوقوع پیوست و نیرهای روسی، به سرعت عقب نشینی کردند و سلاح ها و تجهیزاتشان را به ارمنی ها در این منطقه سپردند و رفتند. اما آیا واقعیت دارد؟
امیدوارم همان طور که نوشته اید، آکادمیک بوده و به دور از تعصب و پیش داوری و این که ترکیه داستان سازی می کند، به تحقیق بپردازید و نتایج تان را با ما شریک شوید. اتهام زدن به ما آذربایجانی ها، نشانگر ذهن پیشداورانه و ایدئولوژیک نگری شماست. بعضی ها نوشته اند (نمی توانم به منابع خاصی استناد کنم. از دوستان محقق در این زمینه، شنیده ام) نیروهای مسلح ترکیه وارد خاک ایران می شوند و به استخدام نیروهای محلی برای کمک به نیروهای عثمانی اقدام می کنند و سپس ارمنی ها را سرکوب و از خاک این خطه از آذربایجان به بیرون می ریزند و ایران کاری نمی کند. اگر چنین باشد، چرا ایران و ایرانیان سکوت نکنند؟ خجالت آور نیست؟ کسروی گفته است که ارمنی های مسلح تا بندر شرف خانه در غرب تبریز پیش روی داشته اند.

  شما و من و هر اندیشمند و آکادمیسینی می دانیم و می دانند که هر کسی در زمینه کاری خود می تواند (شاید بتواند) از تحقیقات هم رشته ای های خود باخبر باشد و این که فلان کسان در جریان چنان تحقیقاتی نیستند و آگاه نیستند، دلیل بر آن است که آن افراد و دوستان شما، از وجود چنان تحقیقاتی بی اطلاع هستند. اما تا آن جایی که من می دانم، 5 آکادمیسین در جمهوری آذربایجان در باره این موضوع به تحقیق مشغولند. سه تن از دانشجویانی ترک ایران هم در میان اسناد محرمانه ای که در آرشیوهای جمهوری آذربایجان بدست آمده، در باره مدارک قتل عام در آذربایحان جنوبی، تحقیق می کنند.

آقای توحید ملک زاده هم تز دکترای خود را در باره قتل عام در شهرها و روستاهای آذربایجان بوسیله "جلیلوها"ی ارمنی و آسوری به پایان رسانده است. امید که بتوانم با ایشان هم گفتگویی را انجام بدهم.

دوست من، شما در کامنت دوم تان، ملایم تر به نظر می رسید و اعتراف می کنید که کشتن 150000 نفر کار ساده ای نیست و از عهده چند نفر و در چند روز برنمی آید. من با شما موافقم و همان طور که نوشتم، تعداد کشته شدگان این جنایت تا یک میلیون نفر هم برآورد شده است و حتما این جنایت و قتل عام کنندگان، پشتوانه قدرتمندی در ایران و سیستم سیاسی و آموزشی آن داشته اند که تا این سال ها هم توانسته اند سایه سکوت سنگین بر آن حادثه را در ایران مدیریت کنند.

دوست آکادمیسین من؛ جناب بایگان گرامی، چه ربطی به شما و من دارد که در کشور دیگری چه می گذرد اگر خود ما به همان درد مبتلا هستیم. چرا اصرار می کنید که نام آن جا آران بوده و آن را تغییر داده اند و چرا فکر می کنید که آن ها کمتر از شما منافع ملی خودشان را می شناسند. چرا همانند جمهوری اسلامی ایران و اندیشمندان ایدئولوژیک آن، و مبلغان سیاسی آن، فکر می کنید که "صهیونیست ها" و "یهودیان" آن جا را اداره می کنند؟ آیا این نوع نگرش شما بر قضاوت های علمی و اجتماعی شما تاثیر نمی گذارد؟

من کاری به سیاست و سیاست مداران در آذربایجان یا ترکیه و هر کجای دنیا ندارم. می خواهم خودم را از دست هر نوع ایدئولوژی نجات دهم. ولی شما آزادید که تسلیم ایئولوژی اسلامی و ضد صهیونیست باشید یا باستانگرای واپس گرا باشید. در هر حال موفق باشید و ممنونم که این تبادل فکری را انجام دادید.



انصافعلی هدایت


آقای انصاف علی هدایت من ترکی بلد نیستم و متاسفانه مباحث صدای آمریکا را نفهمیدم ولی همین متن کوتاه شما همه مطلب را میرساند. برای من باعث کمال تعجب است که چگونه ممکن بود 150000 هموطن آذری ما در داخل ایران توسط هر نیروئی قتل عام بشود و هیچ کسی هم خبر آن را نشنود؛ مخصوصا انسانهای سرو زبان دار و شجاعی مثل احمد کسروی باشند و هیچ چیز راجع به آن ننویسند بنده تقریبا تمام کتابهای احمد کسروی را دارم و خوانده ام و میدانم چه انسان شجاعی بود و امکان نداشت ستمی مخصوصا اینچنین در جائی صورت بگیرد و ایشان سکوت بکنند ، و یا پرفسور عنایت الله رضا که از برجسته ترین دانشمندان ایران بود و آن کتب ارزشمند را نوشته و مخصوصا در کتاب آذربایجان و اران دست های پنهان در نام گذاری اران به آذربایجان را کاملا نشان داد سکوت بکند. باید با قا طعیت بگویم که امثال کسروی در هموطنان دلیر آذربایجان بسیار بوده و هستند و من فکر نمیکنم اینقدر تمام مردم آذربایجان کم دانش و یا ترسو بودند که که نه از این موضوع با خبر شدند و نه جرئت بیان آن را داشتند. موضوع دیگر اینکه برای کشتن این تعداد انسان در هرجائی و مخصوصا ایران باید انگیزه ای باشد و بعد یک نیروی قوی ومنسجم آن را رهبری بکند. با توجه باین نکته و اینکه آذری ها مسلمان بوده و هستند و ارامنه مسیحی و اساسا مهاجر از کشوری دیگر ، در نتیجه کشتن مسلمانان در کشوری مسلمان بدست مسیحیان آنهم با این تعداد و آنهم در 1918 یعنی حدود جنگ دوم جهانی و زمانیکه ایران مشروطه شده بود هیچ جائی برای قبول این ادعا باقی نمیگذارد. بیشتر بنظر میرسد ترکیه بدلیل کشتار ارامنه و فشارهائی که بر رویش است سعی میکند چیزهائی بسازد. در آخر این را اضافه بکنم که فردی آکادمیک هستم پس مطمئن باشید اگر مدارکی مستند ارائه بشود ( بصورت کتاب یا جزوه ووو)حاضر هستم بهر قیمتی شده آنها را بخرم و مطالعه بکنم ولی مدارک باید مستند و آکادمیک باشد و نه طرح مسائلی انحرافی زیرا بعنوان مثال بنده ابدا وقتم را صرف دیدن یا شنیدن این رادیو تلویزیون های جیره بگیر در خارج اعم از اینکه از غرب بگیرند یا از ایران نمیکنم؛ بهمین ترتیب نیز توجهی به مطالب بی منطق و سند ندارم. نکته آخر اینکه در میان دوستانم در همین شهر خودمان از بزرگترین پرفسورهای کشور آذربایجان که رئیس دانشگاه باکو هم بوده تا از ارامنه و آن کسیکه بزرگترین مخالف کشتار ارامنه بوده و این مسئله را به دادگاه اروپا کشید (کسانیکه با هم در مقام کاملا مقابل قرار دارند) بعنوان دوست در کنار خوددارم و بمنزلم رفت و آمد میکنند. بنابراین خواهشمندم اگر پاسخی میخواهید بمن بدهید در سطحی معقول و مناسب باشد در آنصورت با کمال میل آنها را مطالعه کرده وبا دوستان در میان میگذارم ولی تا این لحظه ادعای شما و این برنامه تلویزیونی را ابدا معقول نمیدانم بلکه یک برنامه کاملا سیاسی جهت انحراف عقاید و زمینه چینی خاص سیاسی برای اهداف بعدی میدانم.





با تشکر از توضیحات شما همانطور که نوشتم حاضرم هرگاه مدارکی تهیه شد بهر قیمتی باشد آنها را بخرم و مطالعه بکنم.


 خیلی عالی است که شما مسئله را بیطرفانه پیگیری میکنید. راستش اگر کسانی بخواهند حتی 150000 گوسفند را سر ببرند کار به این اسانی ها نیست و آن گوسفندان نیز صاحبی یا کسی را دارند که سروصدا راه بیندازد ولی 150000 انسان را به این سادگی نمیتوان کشت باید هزاران نیرو وارد کارزار بشوند. بنده تجربیات نظامی نیز در کنار سیاسی و فلسفی دارم و میدانم کشتن 150000 نفر کار یک روز و دو روز و تعدادی آدم انگشت شمار بدون پشتوانه نیست. در ضمن همانطور که نوشتم هموطنان آذری من مردمان غیور و شجاعی هستند و نه تنها اجازه چنین کاری را نمیدهند بلکه اگر هم چنان شده حاضر به خفه کردن صدای این جنایت نیستند و نیازی به آن ندارند که ارانی ها بجای آنها سرو صدا براه بیندازند. بهر حال منتظر نتیجه تحقیقات شما هستم. در ضمن من 18 آپریل به ایران میروم و یکی دو ماه آنجا خواهم بود و با بسیاری از اهل علم تماس خواهم داشت و راجع به این مسئله از آنان خواهم پرسید. اما اگر نام کتب و صفحاتی را که به این کشتار اشاره شده بنویسید متشکر خواهم شد. آخرین نکته اینکه اگر آیت الله بروجردی چنین نوشته شاید از روی تعصب مذهبی بوده هرچند ایشان معمولا در سیاست دخالت نمیکردند بهر حال میتوانم از اقوامم در بروجرد که اتفاقا از بزرگان علم و ادب آنجا و در سنین بسیار بالا هستند سئوال بکنم. منتظر نتیجه تحقیقات شماهستم.موفق باشید.







یک نکته دیگر یادم آمد و اشاره بدان بد نیست. چندی پیش با همین دوست ارانی ( آذربایجان کنونی) به مسافرت رفته بودم



 یکی از اقوام نزدیک ایشان که او هم پرفسور و قبل از ایشان رئیس دانشگاه باکو بود تماس گرفت و در آی پاد صحبت حضوری بزبان انگلیس داشتیم. ایشان همانند این دوست من خیلی با ارامنه مخالف بودند اما هر دو اینها از دست حکومت فعلی اران (آذربایجان) فرار کرده بودند و صراحتاً اذعان میکردند که آذربایجان ( اران نام قدیمی و تاریخی آن است که از اوایل قرن 20 به آذربایجان تغییر نام داده شد) اکنون زیر سلطه یهودیان صهیونیست قرار دارد. این واقعیتی است که من سالهاست از آن مطلع بودم و از قضا حتی کنترل تمام چاههای نفت نجا بدست صهیونیستهاست. با این وضع اگر تعدادی بظاهر آذربایجانی ( ارانی) ولی در اصل وابسته به سیستم جهانی صهیونیسم چنین مسائلی را برای اختلاف اندازی بگویند کار عجیبی بنظر نمیرسد.























*     *              *                      *                    8

Wednesday, April 11, 2012

قتل عام آذربایجانی ها در ایران و سکوت سنگین ایرانیان!!



İranda Azərbaycanlıların qətliamı və ağır bir tarixi sukut, nədəndir?


در این گزارش تصویری، به بررسی قتل عام اهالی آذربایجان غربی در سال های 1918 به بعد پرداخته شده است. ادعا می شود که ارمنی ها در آن زمان، بیش از 150.000 زن، کودک، پیر و جوان آذربایجانی را به قتل رسانده اند. این در حالی بوده که مردم آذربایجان غربی به ارمنی ها در سرزمین های خودشان پناه داده بودند و علیه آن ها سلاح بدست نگرفته بودند. مرحوم آیت الله بروجردی، در نوشته ای که به همراه رساله اش چاپ کرده، تعداد کشته شدگان این حادثه را "یک کرور" (یک میلیون) نفر اعلام می کند و خسارت های وارده در آن زمان را پانصد میلیون اعلام می دارد. 







جالب آن است که بدانیم، دولت مرکزی ایران و حاکمان آذربایجان در این باره سکوت کرده اند و نویسندگان و اساتید دانشگاهی در ایران، و تاریخ نگاران به این موضوع اهمیت نداده اند. چرا؟ علت سکوت چه بوده و چرا دوام یافته است؟ چرا اسناد تاریخی این موضوع که در آرشیوهای محرمانه ایران نگهداری می شوند، هنوز هم به روی محققان در 
ایران باز نشده است؟ در حالی که یک صد سال از این فاجعه انسانی می گذرد


* *  * * * * * **  *  *


Saturday, April 7, 2012

ادب شرط رابطه است




متاسفانه یکی از مخاطبان این نوشته
 (hjgf kju)
 پا از گلیم ادب کنار گذاشته بود. با خودم خیلی کلنجار رفتم که آیا به آزادی فحش و بی ادبی هم احترام بگذارم یا سانسورش کنم؟ متاسفانه بعد از ساعت ها، سانسورش کردم.



کاش ، وی، آن یک کلمه فحش را نمی نوشت و حرفش را می زد و بحثش را پیش می برد. حرف خوبی هم بود و می توانست در مورد "خلیج" بحث براه بیاندازد که آیا "فارس" باید گفته شود یا "عربی" و یا "خلیج" خالی. پیامدهای هر کدام از آن ها چه می شود؟

این تعصب کور ایرانیت و اصرار بر فارس بودن آن، از کدام ریشه ها آب می خورد؟ چرا وقتی منافع فارس ها اقتضا می کند، بر نام جایی و حتی بر تغییر آن اهتمام می کنند و تاریخ و جغرافیا را تحریف می کنند و آنگاه که منافعشان اقتضا کند، همه چیز را انکار می کنند. آن مرد یا زن، - نمی دانم- با یک کلمه بی ادبانه، بحث های زیادی را از بین برد و کسی حرف (شاید) منطقی او را نشنید. 

دوستان گرامی! منطقی و مودب باشیم تا صدایمان شنیده شود.

پوست اندازیم لازم است --- قابئق دئییشمم لازیم






Karim Delaviz
فیس بوک دا یازیر 
خوش سنین حالیوا قابیغو تئر دییشدین ایندی دوشوبسن سود گولونه...

منیم اونا وئردییم جاواب:

جناب Karim Delaviz ساغ اول!

عزیزیم من ایرانداندا دا بیر فدرالیستی دیم. ایراندا دا بو سوزلری یازئردیم. 

هله کی، سود گولونه دوشمه میشم ولی ایسترم دوشم. نه عیبی وار؟! 

بیرده منیم عزیز دوستوم! انسان قابغین دیشمه سه، داش اولار بیر گوشه ده قالار. هش بیلیرسن کی اللهین آغاجلاری دا یئکه لیر و قابئغلارین دئییشیرلر؟ من ندن دئییش مئییم؟

انسان هر گون قابئغ سالمالی و انسان اولوغوندان دولایی، دوشونجه سین یئنی لتمه لیدیر.
 
سیز بلکه منی تانیمیرسیز آمما من ایراندا اولارکن بئله جسارتله یازاردیم و منی آلماغا چالئشانلار دا واریدی. ایندی کی دونیانئن دیگر گوشه سینده و آزادلیغئن قلبینده و علمین مرکزینده یاشیرام، هر ثانیه، قابیق قویماسام، گری قالمئش بیریسی اولارسام! نه دن سنین هر گون جیب تلفونون دییشیلیر آمما فیکرین دئییشیلمیر؟ یانی سنین فیکرین، تلفونون قدر ارزیشی و قیمیتی یوخدور؟
 
طبیعی کی فیکیر سویو و جریانئندا اولمالی. اولمازسان، داشلا سنین نه فرقین!؟ داش بیر درده یارار، سن اونادا یارامازسان!


انصافعلی

ترس از بالکانیزه شدن ایران





جناب امید سبز گرامی در فیس بوک من نوشته اند
 Omid Sabz · Friends with Yunes Shameli II and 3 others
‎,mesle Yoguslavi ke be drvazeye temedon resid, gozeshte bayed cheraq rahe ayende bashed v ayende bayed br mebnaye demokrasi v hoquqe besheri bena shevd,hedef vesile ra tojih nemikoned,eger vesile jenge dakheli v kosh v koshtar balkani bashed ke dr menjelab jenghaye khonin feru khahim reft v dr pes ferdayesh aliqolikhanha zohur khahend krd.
در پاسخ  


متوجه طنز نیشدار شما هستم. من هم از همین فاجعه احتمالی، می ترسم و برای همین هم برای ایران و ایرانیان ساده ترین و دوستانه ترین و مناسب ترین راه را پیشنهاد می کنم. 

در ایران هم شاید جزو اولین نویسندگانی بودم که به طور علنی از فدرالیسم دفاع می کردم. 

می دانم و از این نگران هستم که انسان ها به خاطر منافعشان، تعصب هایشان، تبعیض هایی که تحمل کرده اند، به خاطر خاکی که به آن تعلق خاطر دارند، راه افراط را در پیش بگیرند و منطقه در خون غرق شود. 

شما شاید مقاله من را ندیده اید که در آن تصویری از ایران فردا و غرق در خون ، کشیده ام. به ایران و دوستدارانش توصیه کرده ام که راه عاقلانه تر سیاسی را در پیش بگیرند و حق و حقوق ملت های ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب، شمالی (مازنی و گیلکی) و ... را بدهند. در مقابل خواست های آنان مقاومت نکنند و دشمنی ایجاد نکنند. قبل از این که این بی اعتمادی هایی که در میان ما ملت ها در ایران رشد می کند، به کینه و انتقامجویی بینجامد، جنگی دربگیرد، خون هایی ریخته شود، چاره کار را بکنند. 

اما با مقاومتی که روشنفکران و احزاب سراسری ایران در مقابل خواست های مردمان می کنند و خواست ها و حقوق انسانی و اولیه آنان را نادیده می گیرند، راهی به غیر از جدایی، در پیش پای ایرانیان محروم از حقوق انسانی نمی ماند. 

سلاح تنها داور و سخنگوی ملت هایی خواهد بود که کسی به فریاد های آنان گوش نمی دهد و حقوقشان را برسمیت نمی شناسد. 

شما می توانید به مقاله من در زبان انگلیسی The tomorrow of Iran will be bloodshed مراجعه کنید تا بدانید که من چقدر نگرانم اما کسی نمی خواهد راه حل میانه را در پیش بگیرد و فریادهای چند نفری مثل من، به جایی نمی رسد. 

من آن روز را می بینم که روشنفکران فارس و مرکزگرا، دست به سلاح خواهند برد و به ملت ها اجازه نخواهند داد تا سرنوشت خودشان را خودشان تعیین کنند. چرا که این مرکزگرایان فارس محور، خودشان و خواست و آمال های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، جغرافیایی و استعماریشان را بر منافع دیگر ایرانیان غیر فارس ترجیح می دهند و آن ها را بنده و زیر دست خودشان می دانند. 

شاید آنان نخواهند به این سادگی، به این سخن دلشان اعتراف کنند اما نوع و شیوه کشورداری، دفاع از حقوق انسان ها، مقاومتی که در برابر حقوق اولیه و انسانی، حقوق اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ملت ها می شود، این نگرش آن ها را به طور روشن نشان می دهد. 

این هم همان روحیه استبدادی و استعماری خشن ایرانیان است که از قضا تنها هم در نزد ایرانیان و بس! و به این شدن و حدت دیده می شود. 

شما اگر نگاهی به استعمار انگلستان، بیندازید، متوجه می شوید که آن ها استعمار "نرم" را پیشه کرده اند تا منافع دراز مدت خودشان را تامین کنند. 

با آن که هندوستان، کانادا، استرالیا، نیوزیلند و چند کشور دیگر در ظاهر مستقل هستند که در گذشته به طور کامل مستعمره انگلستان بودند، اما هنوز هم عالی ترین مقام سیاسی آن کشورها از طرف ملکه انگلستان تعیین می شوند و آن ها، کشورهای پادشاهی هستند. اما زبان و فرهنگ خودشان را دارند. سیاست و سیستم اداریشان متفاوت از لندن است و در واقع و در عالم سیاست، مستقل از لندن هستند و تنها سمبل هایی از رابطه با لندن را برگردنشان دارند و از این رابطه، همه طرف های معادله، در ارتباط با هم، سود می برند. 

اما ما در ایران، این تصور را داریم که نباید به ملت های غیر فارس زبان، حق و حقوق انسانی بدهیم. آن ها نباید حق و حقوق فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، تاریخی، و ... . داشته باشند. و این به آن معنا هست که آن ها انسان نیستند و حق حیات ندارند.

 اگر روشنفکران آن ها برای بدست آوردن حداقل حقوق انسانی خود و اجتماعشان، فعالیت می کنند، همه روشنفکران مرکزگرا و احزاب و سازمان ها، آن ها را محکوم می کنند یا در باره آن ها سکوت سنکین و سیاه را پیشه می سازند که به معنای نادیده گرفتن آن ها ، حقوقشان و  خواست هایشان است و اگر این گروه ها و احزاب و جمعیت های سیاسی در آینده، در صحنه سیاسی ایران نقشی داشته باشند، عین جمهوری اسلامی و شاه، با آن ملت ها رفتار کرده و آنان و خواست هایشان را سرکوب خواهند کرد. سرکوبی که خونین تر خواهد بود و به شدت هم سرکوب خواهند کرد. 

چرا که آنان در حالی که هیچ قدرتی و دخالت تعیین کننده ای در سیاست کنونی ایران و ایرانیان ندارند، سکوت تایید کننده رفتار جمهوری اسلامی را در پیش گرفته اند. شما، دوست عزیز که نگران آینده و بالکانیزه شدن ایران هستید، کدام راه را برای برون رفت از این بن بست ها سفارش می کنید؟

در عین حالی که بخشی از این نگرانی ها به خاطر تبلیغات شدید نظریه پردازان جمهوری اسلامی پر رنگ شده است.




****

Friday, April 6, 2012

ایران و ایرانیان نیازمند پوست اندازی هستند



ایران و ایرانیان نیازمند پوست اندازی هستند 


فرهنگی در صفحه فیس بوک من  نوشته اند 

salam agaye hedayat!man siasat madar nistam vali benazare bande age tork fars apab lor kord ba ham mottahed nashim az moshkele asli ke darim nejat peida nemikonim .moshkelat bayad tagsim bandi beshan olaviyat nejate in mamlekat az daste arab ast ke risheman ra misozanad .bade hale in moshkele asli mabagiye moshkelat ba nazarate shoma v amsale shoma ke natichebakhsh ham khahad shod amali mibashad.felan nabayad ba farso torko v.... beineshan jodayi v nefag biofte.tabriz dar zamane gajar giam kard v khahane mashrotiat shod motasefane mashrotiyat amali nashod.eshtebahati ke dar gozashte anjam gerefte nabayad tekrar konim

پاسخ من به ایشان چنین است: 

ببینید ناهید خانم

 همین که شما و خیلی های دیگر از ایرانیان و روشنفکران و فعالان سیاسی آن ، راه توسعه ایران را در ضدیت با عرب ها می دانند و تصور می کنند با عرب ستیزی کشورشان آباد می شود و آزادی بدست می آورند و بعد، به حقوق انسانی خودشان دست می یابند، نشان می دهد که راه ایران هر روز بدتر می شود و به بیراهه کشانده می شوند . می روند. 

شما نگاهی به کشورهای عربی بیاندازید. اصلا با ایران قابل مقایسه هستند؟ آن ها کجا و ما کجا؟ مگر نه این که آن ها مسلمان تر از ما هستند اما مگر آن ها به همان میزان که ما عقب مانده هستیم، عقب مانده اند؟ مالزی و اندونزی، ترکیه، ... کشورهای مسلمان هستند و عرب ها آن ها را هم مانند ایران اشغال کرده بود.

 کافی است  نیمه چشمی به همین اطرافتان بیاندازید. کشورهای حاشیه خلیج را ببینید. خودمان را گول نزنیم. همه مشکلات در دین اسلام یا در خود عرب بودن عرب ها نیست. 

بلکه اغلب مشکلات در خود ایرانی بودن  و خود برتر بینی و نژادپرستی ایرانی هاست. مگر ایرانی ها تنها با آذربایجانی ها، عرب ها، کردها، بلوچ ها، و ...رشتی ها و ...  سر ناسازگاری دارند؟

  نه عزیزم! آن ها به همان اندازه، علیه دیگر ملت ها هم حس نژاد پرستی دارند و آن ها را تحقیر می کنند. کار، از جوک گویی برای ترک و رشتی و لر و  ... گذشته است. 

ماست مالی هم نباید کرد. فرهنگ ایران، فرهنگ نیست،  فرهنگ فاجعه است. مگر با چینی ها، مگر با کره ای ها، مگر با سیاه پوستان، خوبند و با ما خوب نیستند؟ این ایدئولوژی نژادپرستی و خودبرتر بینی و کمکاری و دیکتاتور پروری مشکل فرهنگ ایران و بخصوص فرهنگ و تمدن مسلط  فارسی است. 

اگر  مشکل این فرهنگ که به مانند ترمز  در مقابل پیشرفت، توسعه، رفاه، دموکراسی، حقوق بشر و ... و هر اندیشه و تئوری نو و جدید در جامعه عمل می کند، حل شود، و چیز جدیدی جایگزین آن شود، رشد و توسعه در این خاک هم اتفاق خواهد افتاد. 

مشکل از خاک نیست. مشکل آدم هایی که روی خاک زندگی می کنند هم  هم نیستند. مشکل ایران زمین و ایرانیان را - از هر ملتی که هستند - باید در فرهنگ و تمدن و سیستم فکری اجتماعی ایرانیان جستجو کرد. 

باید معضل را در خود و درونمان که  پرورش یافته تمدن پر از دروغ و  تارهای فکری عقب ماندگی و بازدارندگی هزاران ساله هستیم را باز کاوی کنیم و بیابیم.  باید آن ریشه ها را جستجو کرد. 

این فرهنگ هزاران ساله و غیر مولد، بیش از اندازه کهنه و دست و پا گیر شده است. باید نه تنها همه شاخه های آن را حرس کرد که باید از ریشه در آورد و درخت جدیدی کاشت. این جامعه، بسیار کهنه و کهنه پرست است. محافظه کار و غیر فعال است. با هر تغییری مخالف است. اجازه نمی دهد فکر و خون جدیدی وارد اندام آن شود. جسم و جان تازه و خون تازه لازم دارد. 

شما نگاهی به چین بیندازید. تا آن زمان که فرهنک چندین هزار ساله  دست و پا گیرش ادامه داشت، مانند ترمز عمل می کرد. برای همین هم توسعه در چین اتفاق نمی افتاد. از آن زمان که مائو همه چیز را حرس کرد و ساده کرد ، رشد و توسعه اتفاق افتاد. گشته را از ذهن انسان ها پاک کرد تا انسانی تازه و خلاق متولد شده و چین را به رشد و توسعه برساند. مائو در ایجاد این تعییر و  انقلاب موفق شد و در  کار زادن انسان هایی تازه و مولد موفق تر. 

چین کجا و ما کجا؟ البته ما از اول هم نسبت به چین و چینی ها، هیچ نداشتیم. می توانیم  قمپوز در کنیم اما قمپوز ما واقعیت را تغییر نمی دهد. تشابه ما با چین، مانند گدایی در محله ثروتمندان بوده و است و عمیق تر هم می شود. 

تباید تعصب بی خودی و کور کورانه به فرهنگ و تمدن خودمان داشته باشیم. باید واقعیت ها را دید و خود و علل عقب ماندگی اجتماعمان را ریشه یابی کرد. اگر بخواهیم خودمان را بپیراییم، و بر طبل نژاد پرستی بزنیم، هیچ اتفاقی در مسیر توسعه و پیشرفت نخواهد افتاد و ما در جا خواهیم زد. 

اگر بخواهیم از عقب ماندگی هایمان در همه زمینه ها  رهایی بیابیم، باید جسارت شکستن سدهای مهمی را داشته باشیم که در تاریخمان ساخته ایم که به ما اجازه نمی دهند گام از گام برداریم. 

آذربایجان، کردستان، خوزستان، و ... در ایران کنونی، شاهد توسعه و ترقی را نخواهند دید. آن مناطق باید جسارت بیشتری داشته باشند و خودشان را از تاریخ و گذشته ای که مانند غول و رنجیر بر دست و پای حرکت های اجتماعی و فکریشان بسته شده، باز کنند. 

هندوستان هنوز قفل و زنجیر و گره های دست و پا گیر تاریخ هزاران ساله اش  را باز نکرده است اما خود را در فرهنگ مولد و پر تحرک غرب آمیخته است و تلاش می کند، خودش را به قافله توسعه دنیا برساند. زبانش، الگوها و شیوه آموزش و مدیریتی سیاسیش را تغییر  داده است. ما باید از آن ها یاد بگیریم و جسارت ریسک اجتماعی داشته باشیم. 

از طرف دیگر، باید بدانیم که قافله دنیا و توسعه ، نمی ایستند تا ما راه بیافتیم و به آن ها برسیم. ما باید بر خیزیم و با شتاب هم برخیزیم. 

یکی از این راه ها، تغییر سیستم سیاسی و اداری و حتی سیستم فکری و فرهنگی همه ملت های ساکن ایران است که به آن چه دارند و به نام فرهنگ و تمدن به آن ها چسبیده اند و به آن ها عادت کرده اند و آن ها را دو دستی نگه می دارند، جدا شوند. 

این در حالی است که آن سیستم فکری و فرهنگی و  همه دست آوردهای تمدنی ایرانیان هم دست و پای آن ها را بسته و اجازه اندک تغییر و تحرکی را به مردمان نمی دهد. 

شاید تجزیه ایران، ساده ترین و آسان ترین راه گذر از این منجلاب و باتلاق  باشد. شاید همه، در کشور های جدید با سیستم های سیاسی و فکری جدید و شوک جدید حاصل از این تغییر اساسی ، برای توسعه و استقلال خود تلاش کنند. اکنون ایران مانند زالو به خوزستان چسبیده است و نمی خواهد از این شیر شیرین مادر دست بردارد. اما اگر خوزستان مستقل شود یا خودمختار شود، وضع  ایران و ایرانیان با اکنون و گذشته فرق خواهد کرد.  

قدرت دیکتاتوری در بین کشورها یا مناطق جدید تقسیم می شود. اگر سیستم حکومتی تغییر کند، ادبیات و شیوه تفکر خاص خود را خواهد آورد و به طبع آن، سیستم فکری و فرهنگی، اقتصادی و ... هم تغییر خواهند کرد. 

تمدن گذشته، اندیشه های رکود زایی، تاب و توان خود را از دست خواهند داد و در سر راه پیشرفت مردمان کشورهای جدید مانع تراشی و سدها کمتر خواهند شد. 

اگر ایرانیان می خواهند به قافله تمدن برسند، باید جسارت پوست اندازی و تغییر افکارشان را داشته باشند. باید به عادت هایشان پشت کنند و روش های نو را تجربه کنند و باید خیلی چیزها را قربانی کنند تا توسعه اتفاق بیفتد. یکی از آن قربانی ها سیستم سیاسی است. دیگر قربانی می توانند متنوع باشند. می توان این ها را براس شروع، اداری ، مدیریتی ، اقتصادی، فرهنگی و ... سرزمین های ایرانیان برشمرد..


انصافعلی هدایت

روزنامه نگار آزاد و مستقل
تورنتو - کانادا

hedayat222@yahoo.com

001 - 647 - 740 - 8070





*    **             ***        ***               *** 

Wednesday, April 4, 2012

پاسخ علی اوغازیان به نوشته هدایت


        • Ali Oghazyan هدایت عزیز
          پیش از هر چیز از تو دوست مهربان بسیار سپاسگذارم که برایم ارزش قائل بودی و وقت گذاشتی و قلم دست گرفتی و این مطلب وزین را در پاسخ به من در وبسایتت درج کردی. 

          این کارت برایم یک دنیا ارزش داشت. باید بدانی که با وجود آنکه دیدار ما در شهرستان زلزله زده بم چند روزی بیشتر نبود اما همیشه در یاد و خاطره ام ماندی و من تو را همیشه دوست خودم می دانستم و خواهم دانست

          و اما برویم سراغ بحث زیبائی که در گرفته و حرف هایی که زده ایم :

          هدایت عزیز، من در کامنتی که برایت نوشته بودم کلامی از تجزیه طلبی نیاورده ام و در تائید یا تکذیب آن هم هیچ حرفی نزده ام. خودت یکبار دیگر بدان نگاهی بینداز. 

          در آن کامنت روی سخنم با آن خانم محترمی بود که تهرانی ها را مقصر می دانست و کلامش به نوعی رنگ و بوی نژاد پرستانه داشت. اما اینبار از آن سوی اتفاق. 

          من به این جهت زبان به نقد گفتار ایشان باز کردم چراکه باورم بر این است که نباید برای خشکاندن ریشه نژادپرستی در مقابلش صلاح نژاد پرستی را علم کرد. نمی توان برای نابود کردن یک دیکتاتور تن به دیکتاتوری دیگر سپرد. این می شود انقلاب سال 1357 ایران

          با چنین روش و مسلکی شاید مشکل و و ضعیت تلخ موجود را آن هم به ظاهر و در برهه ایی از زمان بتوان حل کرد و قومی را خوشحال و شادمان نمود اما تکلیف آن نسل آینده ایی که چیزی از دعوای من و شما نمی دانند و اکنون قرار است زیر یوغ تبعیض نژادی به وجود آمده بر سر انتقام جوئی زندگی کنند، چیست!!؟

          از همه این ها که بگذریم کدام ذهن آگاه و روشنفکر تبعیض نژادی را حتی در مقام پاسخ به تبعیض نژادی گوشزد می کند و چنین صلاح کشنده ایی را توصیه می نماید!؟

          مقصودم این نیست که خدای ناکرده تو چنین حرفی زده ایی ... نه! به هیچ وجه ... هدایت عزیز هدفم از درج این جمله فقط شکافتن موضوع مورد بحث است و اینکه در تکمیل گفتارم سخنی بیاورم و دیدگاه هایم را بیشتر توضیح دهم و تو هیچوقت چنین کلامی را نگفته ایی

          هدایت عزیز من را چه به کانال های ماهواره ایی و شعارهای توخالی نژاد پرستانه آریائی!؟ من کی از این حرف ها زدم!؟ باور کن بارها بر سر این موضوع که ترک ها بر علیه فارس ها توهین نوشته اند یا فارس ها بر علیه ترک ها (که متاسفانه بیشتر معمول است!) با ملت وارد بحث و جدل شده ام و مخالفت کرده ام

          یعنی که چه من فارس هستم پس نژادم آریائیست و از فلان طایفه برترم!؟ چنین مزخرفاتی مدتهاست که در زندگی من فاقد هرگونه ارزشی است

          هدایت عزیز من کی گفتم ببخش!؟ من در کجای آن کامنتم نوشته ام که اگر در حقت تبعیض نژادی شد شما بگذر و ببخش!؟ بله، نگفتم که در برابرش موضعی نژادپرستانه بگیر. آری چنین حرفی هم نزدم. و اگر این بدان معناست که طرف را به دلیل تحقیر کردنت و رفتار نژادپرستانه اش ببخش و از کنارش بگذر، من همین جا از همه بایت این سوتفاهم پیش آمده پوزش می خواهم. منظورم به هیچ وجه این نبوده است

          اتفاقا به نظر من حقیر بخشش و تنبیه اخلاقی را باید در حق کسانی به کار گرفت که شعور بخشش و تنبیه اخلاقی را هم داشته باشند

          برگردیم بر سر مساله تجزیه طلبی و اینکه ایران بخواهد تجزیه شود یا نشود. راستش چنین مقوله ایی هیچوقت موضوعی برای من جهت بحث من نبوده است و بعید هم میدانم باشد

          اینکه ایران روزی تن به تجزیه شدن بدهد را نه من تعیین می کنم و نه شما. به قول خودت این اتفاق به خودی خود خواهد افتاد در آن روزگاری که در دل مردمان یک قوم افتاده باشد. درست مثل طلاق که پیش از هر چیز در دل زن و شوهر میفتد و زبان شاید آخرین مکان جهت جاری شدن این احساس باشد

          در اینجا این جمله را هم از "ویل دورانت" مورخ بزرگ می آورم که چه زیبا گفته است که:
          هیچ تمدنی از بین نخواهد رفت مگر آنکه پیش از هر چیز به دست خودش نابود شود

          اما اگر در این مورد خاص نظر من را بخواهی باید بگویم حرفت را قبول دارم. تا حد زیادی چنین اتفاقی افتاده است
          من نه این مساله تجزیه شدن ایران را تایید می کنم و نه با نگاه مقدس گونه ایی به ایران می نگرم که نباید تجزیه بشود
          این اتفاق تجزیه شدن و طلاقی که از آن نام بردی در دل مردم می افتد و آغازش از آنجاست

          هدایت عزیز من فقط با نژاد پرستی تحت هر اسمی و هر عنوانی و زیر هر پرچمی و هر رنگی مخالفم و نیتم از درج آن کامنت در این مکان به خصوص صرفا شرح این نکته بود.

          پاسخ نژادپرستی را با نژادپرستی دادن می شود همان کانال های مزخرف ماهواره ایی که مدام از خون آریایی حرف می زنند و به قول خودت بدبختانه برای بسیاری (و نه همه) از مردم ما هم عادی شده، عادت شده است و گوئی کلامی روزمره و عاری از هرگونه مشکل را می شنوند

          اما برای من یک نفر که عادی نیست. باور کن عادی نیست. من هیچگاه مخاطب چنین چرندیاتی نبوده ام. خیلی ها را می شناسم که چنین کلامی به هیچ وجه برایشان عادی نیست و از شنیدنش حالشان به هم می خورد. پس به احترام آنها هم که شده بیائید همه را با یک چوب نزنیم

          من یکبار در کامنتم نوشته بودم و دوباره هم می نویسم: هیچ کسی بر کسی برتر نیست. تنها چیزی که شاید یتواند باعث بالا تر رفتن جایگاه انسانی در برابر دیگر انسان ها شود همانا صداقت و شرافت انسانی اوست. 
          این نظر من است

          10 hours ago · 

        • Ali Oghazyan 
          در ادامه کامنت قبلیم را هم می آوردم جهت مشاهده کسانی که مایلند بخوانند و بدانند بحث در گرفته برای چیست و از کجاست:


          ممنون هدایت عزیز بابت دست نوشته زیبایت؛ ... خانم معصومه باباپور من هم با شما در زمینه خود برتر بینی بسیاری از شهروندان تهرانی و به بیان دیگر تبعیض نژادی حاکم بر اکثر فضای این کلان شهر تا حدود زیادی موافق و همدردم اما آیا تصور نمی کنید که همین کامنت شما خود به نوعی رنگ و بوی تبعیض نژادی دارد؟ آیا کلی گوئی نکرده اید؟ بکارگیری واژه تهرانی های فلان و بیسار برای زدن یک جمعیت چند میلیونی با یک چوب آیا خود چشمه ایی از همین نژادپرستی حاکم بر این ایران نیست که هدایت عزیز درباره اش قلم زده؟ ... اگر از جوک ساختن برای کردها و ترک ها و شمالی ها گله مندیم که به حق هم گله دارد این رفتار بی خردانه حاکم بر ایران اسلامی ما! اما این بدان معنا نباید باشد که ترک ها یا شمالی ها و کردها هم به خود این اجازه را بدهند که فارس ها را بی رگ و ریشه بدانند وبرچسب های بی پایه به آنها بزنند. قصد توسعه برابری در میان انسان هاست و نه انتقام جوئی و اینکه فارس عزیز حالا که تو این را گفتی من هم به تو این را می گویم تا بی حساب بشیم!...به امید آن روز که همه با هم و به دور از هرگونه احساس برتری در کنار یکدیگر زندگی کنیم. ترک و فارس و کرد و غیره ... ما همه انسانیم و هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم. ما بر حیوانات هم برتری نداریم. هیچ کس از کسی دیگر برتر نیست. شاید تنها چیزی که بتواند انسانی را در جایگاهی بالاتر از دیگر انسان ها قرار دهد همانا میزان انسانیت و شرافتش باشد. نه نژاد و محل تولدش و نه زبان و گویشش و نه تهرانی بودنش یا آذری و کرد و آمریکائی و اروپایی و فلان و فلان جا بودنش ... باور کنید محل تولد من دست خودم نبوده است که اگر بود شاید جای دیگری را بر می گزیدم شاید هم نه. من در شمال خرسان، شهرستان قوچان و در خانواده ایی با اصالت کرد کرمانج متولد شده ام. نه به کرد بودنم افتخار می کنم و نه از آن شرمسارم. اگر افتخاری باشد به شرافت است. به صداقت است.


          کامنت خانم معصومه باباپور عزیز هم که من در نقدش نوشتم بدین شرح است:

          man nemidonam in tehraniha chi daran ke be khodeshon minazan tamam tarikh o farhangeshono madyone torkha hastan hichi az khodeshon nadaran vagti bahashon harf mizani mimonan v ghabul mikonan vali az tabeze nejadi dast bar nemidaran
        Ali Oghazyan هدایت عزیز
        پیش از هر چیز از تو دوست مهربان بسیار سپاسگذارم که برایم ارزش قائل بودی و وقت گذاشتی و قلم دست گرفتی و این مطلب وزین را در پاسخ به من در وبسایتت درج کردی. 

        این کارت برایم یک دنیا ارزش داشت. باید بدانی که با وجود آنکه دیدار ما در شهرستان زلزله زده بم چند روزی بیشتر نبود اما همیشه در یاد و خاطره ام ماندی و من تو را همیشه دوست خودم می دانستم و خواهم دانست

        و اما برویم سراغ بحث زیبائی که در گرفته و حرف هایی که زده ایم :

        هدایت عزیز، من در کامنتی که برایت نوشته بودم کلامی از تجزیه طلبی نیاورده ام و در تائید یا تکذیب آن هم هیچ حرفی نزده ام. خودت یکبار دیگر بدان نگاهی بینداز. 

        در آن کامنت روی سخنم با آن خانم محترمی بود که تهرانی ها را مقصر می دانست و کلامش به نوعی رنگ و بوی نژاد پرستانه داشت. اما اینبار از آن سوی اتفاق. 

        من به این جهت زبان به نقد گفتار ایشان باز کردم چراکه باورم بر این است که نباید برای خشکاندن ریشه نژادپرستی در مقابلش صلاح نژاد پرستی را علم کرد. نمی توان برای نابود کردن یک دیکتاتور تن به دیکتاتوری دیگر سپرد. این می شود انقلاب سال 1357 ایران

        با چنین روش و مسلکی شاید مشکل و و ضعیت تلخ موجود را آن هم به ظاهر و در برهه ایی از زمان بتوان حل کرد و قومی را خوشحال و شادمان نمود اما تکلیف آن نسل آینده ایی که چیزی از دعوای من و شما نمی دانند و اکنون قرار است زیر یوغ تبعیض نژادی به وجود آمده بر سر انتقام جوئی زندگی کنند، چیست!!؟

        از همه این ها که بگذریم کدام ذهن آگاه و روشنفکر تبعیض نژادی را حتی در مقام پاسخ به تبعیض نژادی گوشزد می کند و چنین صلاح کشنده ایی را توصیه می نماید!؟

        مقصودم این نیست که خدای ناکرده تو چنین حرفی زده ایی ... نه! به هیچ وجه ... هدایت عزیز هدفم از درج این جمله فقط شکافتن موضوع مورد بحث است و اینکه در تکمیل گفتارم سخنی بیاورم و دیدگاه هایم را بیشتر توضیح دهم و تو هیچوقت چنین کلامی را نگفته ایی

        هدایت عزیز من را چه به کانال های ماهواره ایی و شعارهای توخالی نژاد پرستانه آریائی!؟ من کی از این حرف ها زدم!؟ باور کن بارها بر سر این موضوع که ترک ها بر علیه فارس ها توهین نوشته اند یا فارس ها بر علیه ترک ها (که متاسفانه بیشتر معمول است!) با ملت وارد بحث و جدل شده ام و مخالفت کرده ام

        یعنی که چه من فارس هستم پس نژادم آریائیست و از فلان طایفه برترم!؟ چنین مزخرفاتی مدتهاست که در زندگی من فاقد هرگونه ارزشی است

        هدایت عزیز من کی گفتم ببخش!؟ من در کجای آن کامنتم نوشته ام که اگر در حقت تبعیض نژادی شد شما بگذر و ببخش!؟ بله، نگفتم که در برابرش موضعی نژادپرستانه بگیر. آری چنین حرفی هم نزدم. و اگر این بدان معناست که طرف را به دلیل تحقیر کردنت و رفتار نژادپرستانه اش ببخش و از کنارش بگذر، من همین جا از همه بایت این سوتفاهم پیش آمده پوزش می خواهم. منظورم به هیچ وجه این نبوده است

        اتفاقا به نظر من حقیر بخشش و تنبیه اخلاقی را باید در حق کسانی به کار گرفت که شعور بخشش و تنبیه اخلاقی را هم داشته باشند

        برگردیم بر سر مساله تجزیه طلبی و اینکه ایران بخواهد تجزیه شود یا نشود. راستش چنین مقوله ایی هیچوقت موضوعی برای من جهت بحث من نبوده است و بعید هم میدانم باشد

        اینکه ایران روزی تن به تجزیه شدن بدهد را نه من تعیین می کنم و نه شما. به قول خودت این اتفاق به خودی خود خواهد افتاد در آن روزگاری که در دل مردمان یک قوم افتاده باشد. درست مثل طلاق که پیش از هر چیز در دل زن و شوهر میفتد و زبان شاید آخرین مکان جهت جاری شدن این احساس باشد

        در اینجا این جمله را هم از "ویل دورانت" مورخ بزرگ می آورم که چه زیبا گفته است که:
        هیچ تمدنی از بین نخواهد رفت مگر آنکه پیش از هر چیز به دست خودش نابود شود

        اما اگر در این مورد خاص نظر من را بخواهی باید بگویم حرفت را قبول دارم. تا حد زیادی چنین اتفاقی افتاده است
        من نه این مساله تجزیه شدن ایران را تایید می کنم و نه با نگاه مقدس گونه ایی به ایران می نگرم که نباید تجزیه بشود
        این اتفاق تجزیه شدن و طلاقی که از آن نام بردی در دل مردم می افتد و آغازش از آنجاست

        هدایت عزیز من فقط با نژاد پرستی تحت هر اسمی و هر عنوانی و زیر هر پرچمی و هر رنگی مخالفم و نیتم از درج آن کامنت در این مکان به خصوص صرفا شرح این نکته بود.

        پاسخ نژادپرستی را با نژادپرستی دادن می شود همان کانال های مزخرف ماهواره ایی که مدام از خون آریایی حرف می زنند و به قول خودت بدبختانه برای بسیاری (و نه همه) از مردم ما هم عادی شده، عادت شده است و گوئی کلامی روزمره و عاری از هرگونه مشکل را می شنوند

        اما برای من یک نفر که عادی نیست. باور کن عادی نیست. من هیچگاه مخاطب چنین چرندیاتی نبوده ام. خیلی ها را می شناسم که چنین کلامی به هیچ وجه برایشان عادی نیست و از شنیدنش حالشان به هم می خورد. پس به احترام آنها هم که شده بیائید همه را با یک چوب نزنیم

        من یکبار در کامنتم نوشته بودم و دوباره هم می نویسم: هیچ کسی بر کسی برتر نیست. تنها چیزی که شاید یتواند باعث بالا تر رفتن جایگاه انسانی در برابر دیگر انسان ها شود همانا صداقت و شرافت انسانی اوست. 
        این نظر من است

        10 hours ago · 

      • Ali Oghazyan 
        در ادامه کامنت قبلیم را هم می آوردم جهت مشاهده کسانی که مایلند بخوانند و بدانند بحث در گرفته برای چیست و از کجاست:


        ممنون هدایت عزیز بابت دست نوشته زیبایت؛ ... خانم معصومه باباپور من هم با شما در زمینه خود برتر بینی بسیاری از شهروندان تهرانی و به بیان دیگر تبعیض نژادی حاکم بر اکثر فضای این کلان شهر تا حدود زیادی موافق و همدردم اما آیا تصور نمی کنید که همین کامنت شما خود به نوعی رنگ و بوی تبعیض نژادی دارد؟ آیا کلی گوئی نکرده اید؟ بکارگیری واژه تهرانی های فلان و بیسار برای زدن یک جمعیت چند میلیونی با یک چوب آیا خود چشمه ایی از همین نژادپرستی حاکم بر این ایران نیست که هدایت عزیز درباره اش قلم زده؟ ... اگر از جوک ساختن برای کردها و ترک ها و شمالی ها گله مندیم که به حق هم گله دارد این رفتار بی خردانه حاکم بر ایران اسلامی ما! اما این بدان معنا نباید باشد که ترک ها یا شمالی ها و کردها هم به خود این اجازه را بدهند که فارس ها را بی رگ و ریشه بدانند وبرچسب های بی پایه به آنها بزنند. قصد توسعه برابری در میان انسان هاست و نه انتقام جوئی و اینکه فارس عزیز حالا که تو این را گفتی من هم به تو این را می گویم تا بی حساب بشیم!...به امید آن روز که همه با هم و به دور از هرگونه احساس برتری در کنار یکدیگر زندگی کنیم. ترک و فارس و کرد و غیره ... ما همه انسانیم و هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم. ما بر حیوانات هم برتری نداریم. هیچ کس از کسی دیگر برتر نیست. شاید تنها چیزی که بتواند انسانی را در جایگاهی بالاتر از دیگر انسان ها قرار دهد همانا میزان انسانیت و شرافتش باشد. نه نژاد و محل تولدش و نه زبان و گویشش و نه تهرانی بودنش یا آذری و کرد و آمریکائی و اروپایی و فلان و فلان جا بودنش ... باور کنید محل تولد من دست خودم نبوده است که اگر بود شاید جای دیگری را بر می گزیدم شاید هم نه. من در شمال خرسان، شهرستان قوچان و در خانواده ایی با اصالت کرد کرمانج متولد شده ام. نه به کرد بودنم افتخار می کنم و نه از آن شرمسارم. اگر افتخاری باشد به شرافت است. به صداقت است.


        کامنت خانم معصومه باباپور عزیز هم که من در نقدش نوشتم بدین شرح است:

        man nemidonam in tehraniha chi daran ke be khodeshon minazan tamam tarikh o farhangeshono madyone torkha hastan hichi az khodeshon nadaran vagti bahashon harf mizani mimonan v ghabul mikonan vali az tabeze nejadi dast bar nemidaran

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs