Monday, April 23, 2012

چند قتل عام ها مردم آذربایجان غربی در 1915 و سال های بعد


چند قتل عام ها مردم آذربایجان غربی در 1915 و سال های بعد

İranın Ğərbi Azərbaycan iyalətində qətli amlar 1915- ci ildən sonra

همزمان با سال های آخر جنگ جهانی اول (در حول و هوش 1918 یا 1297) و مسئله ارامنه و ترک ها در دولت عثمانی، شرایط جهانی و بین المللی بشکلی در آمد که ارمنی های مسلح، خودشان را به مناطق مرزی ایران با عثمانی و عراق رسانده و در شهرها و روستاهای آذربایجان غربی پناه گرفتند. بنا به گفته برخی ازمحققان و مترجمانی که ما در این روزها با آنان گفتگو کرده ایم، ارمنی ها در پی آن بوده اند که دولتی را در این منطقه و در غیاب قدرت دولت مرکزی ایران، تاسیس کنند. از طرف دیگر، یکی از رهبران دینی آن ها بدست یکی از رهبران محلی کردها کشته می شود و ارمنی های مسلح برای انتقام گیری، به نسل کشی و پاکسازی زمین های آذربایجان از ترک ها می پردازند. آمار این قتل عام بسیار متفاوت است و از 130.000 کشته تا 500.000 کشته گفته می شود. با این همه، داستان این حادثه هم کاملا روشن نیست.

برای همین، بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا تصمیم گرفت تا با دانشمندان و محققان و تاریخ نگاران هر دو طرف این حادثه گفتگو کند. گر چه مدت ها ست که نتوانسته ایم، تاریخدان و محقق ارمنی پیدا کنیم اما در نهایت به تعدادی از محققان ترک و آذربایجانی دسترسی پیدا کردیم.

در ادامه مطلب، شما را با نتیجه تحقیقات پرفسور "حاتم جبارلی" آشنا خواهیم کرد و او از کم و کیف این حادثه تاریخی که "قتل عام" یا "کشتار جمعی" می نامد، سخن خواهد گفت. جناب "حاتم جبارلی"؛ متخصص علوم سیاسی و محقق در زمینه کشتار مردم آذربایجان بدست ارامنه است. شما می توانید به فایل صوتی این گفتگو هم در دل همین مطلب گوش فرا دهید.

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا ، از آقای جبارلی می پرسد: گفته می شود که درگیری هایی در میان ارامنه، مسیحی ها و آذربایجانی ها در شهرهای ارومیه، خوی و سلماس رخ داده و تعداد زیادی کشته و مفقود شده اند. شما به عنوان یک محقق، در این زمینه چه اطلاعاتی در دست دارید؟

پرفسور حاتم جبارلی: قتل عام و کشتاری که در دومین دهه قرن گذشته (بیستم) در آذربایجان غربی و به دست ارمنی های مسلح رخ داده، به اندازه لازم مورد توجه محافل تحقیقاتی و تاریخی، چه در آذربایجان جنوبی و چه در جمهوری آذربایجان قرار نگرفته و به آن پرداخته نشده است. این موضوعی بسیار جدی برای تحقیقات دامنه داری است و من می دانم که برای روشن شدن این موضوع، تعدادی به بررسی اسناد محرمانه در آرشیو های جمهوری آذربایجان به تحقیق مشغولند.

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: جناب جبارلی! حدس می زنید - چه از طرف ارمنی ها و چه از طرف اذربایجانی - چه تعدادی به قتل رسیده اند؟ فرقی نمی کند. همه انسان بوده اند.

پرفسور حاتم جبارلی: اسناد کشتار مردم در ارومیه، خوی و سلماس توسط نیروهای مسلح ارامنی، هم در آرشیوهای محرمانه جمهوری آذربایجان موجود است، هم در آرشیوهای آذربایجان جنوبی. اما نمی توان آمار دقیقی را ذکر کرد ولی با بررسی آن اسناد، می توان به رقم قطعی دست یافت. این قتل عام، تنها در مناطق آذربایجان غربی و علیه مسلمانان اتفاق نیفتاده است ...

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: یعنی بعد از فرو پاشی امپریالیسم روس خلائی در قفقاز بوجود آمده بود و زد و خوردهایی رواج داشت...

پرفسور حاتم جبارلی: از یک زاویه، زمانی که ارمنی ها و مسیحی ها نتوانستند در خاک های تحت تسلط عثمانی ها کاری را از پیش ببرند، در قفقاز جنوبی که تحت تسلط امپریالیسم روس بود، اجتماع کردند و در صدد تاسیس دولتی برآمدند که در خاک های عثمانی، در تاسیس آن ناکام مانده بودند ...

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: بر اساس تحقیقات شما، آیا رابطه ای بین کشتارها در آذربایجان ایران و کشتارها در باکو و دیگر شهرهای جمهوری آذربایجان وجود داشته است؟

پرفسور حاتم جبارلی: البته که در میان آن ها ارتباط وجود داشته است و این جنگ ها و کشتارها در دو سوی ارس، از یک جا رهبری می شده است و آن، علاوه بر کلیسای مسیحی، الیت و روشنفکران سیاسی لارمنی بودند که در اواخر قرن نورهم و اوایل قرن بیستم شکل گرفته بودند و رل و نقش مهمی را بازی می کردند. این کشتارها در شهر های آذربایجان، مانند باکو، شاماخی، گنجه، قبا و دیگر شهرها و همزمان، در شهرهای آذربایجان جنوبی  رخ داده است که  نمی توان همزمانی و رهبری واحد آن ها را اتفاقی دانست.

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: جناب جبارلی، شما می فرمایید که بیش از یکصد هزار تن از مردم آذربایجان ایران در شهرهای آذربایجان غربی، در این حوادث ناپدید گشته اند و من تصور می کنم که این می تواند به معنای آن هم باشد که بخشی از آن مردم، از آن منطقه فرار کرده اند و به قتل نرسیده اند. ولی گذشته از این ها، آیا چنین حادثه ای صحت تاریخی دارد؟ چرا که تازه، حدود 90 سال از آن جریانات می گذرد اما در شهرهای آذربایجان ایران، ارمنی ها و آذربایجانی ها با هم هیچ کدورتی ندارند. در کنار هم و در صلح و صفا زندگی می کنند. چه طور ممکن است که چنان حادثه ای به آن گستردگی رخ داده باشد و مردم این مناطق و آن هم به این زودی، آن جنایات را از خاطره هایشان برده و فراموش کرده باشند؟

خاطر نشان می سازم که همزمان با سالروز آن کشتارها، تعدادی از فعالان سیاسی و تاریخی در آذربایجان ایران، عکس های زیادی را در سایت های اجتماعی مانند فیس بوک قرار داده اند و نشان می دهند که در شهرهای آذربایجان ایران تعداد بسیار زیادی زن، مرد و کودک به طرز فجیعی به قتل رسیده اند. اگر چنین جنایت گسترده ای رخ داده باشد، چه طور، در این مدت کوتاه، جامعه ما، آن را فراموش کرده است؟

 پرفسور حاتم جبارلی: در وقوع چنین جنایت هایی، تاریخ نگاران همان موقع هم انگشت گذاشته اند. به آثاراحمد کسروی؛ محقق و نویسنده  تاریخی ایران، کتاب های رحمت الله توفیق و رحمت الله خان معتمدل الوزاره می توان اشاره کرد که همه زوایای این مسئله را در کتاب هایشان و در همان زمان، نوشته اند. علاوه بر همه این ها، اسناد زیادی از این فجایع درآرشیوهای محرمانه ایران، ارمنستان و جمهوری آذربایجان موجود است. آیا می توان در حال حاضر، همه این اسناد را جمع آوری کرده و به شکل کتابی عرضه کرد؟ به نظر من در حال حاضر این کار عملی نیست. برای این که آرشیوهای محرمانه آذربایجان بر روی محققان گشوده شده است اما آرشیوهای محرمانه ایران و ارمنستان به روی محققان بسته هست.

بلوت مهماندارلی از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا از انصافعلی هدایت می پرسد: شما اینترنت را مونیتورینگ می کنید و وب سایت ها را در زیر نظر دارید و مسئله را بررسی می کیند. آیا در این نوشته هایی که شما دیده اید، در باره تعداد کشته شدگان این فاجعه انسانی، به اعداد و ارقامی برخورد کرده اید؟

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: این گونه مسایل و هر نوع مسئله ای که در آذربایجان ایران رخ داده باشد، در ایران بررسی نمی شود. اگر هم در ایران و در باره آن ها بحثی رخ دهد، معمولا و با توجه به تجربه تاریخی، می توان ادعا کرد که در همه این گونه مباحث، این آذربایجانی های ایران هستند که محکوم خواهند شد. به عنوان نمونه، می توان از جنبش فرقه دموکرات به رهبری سید جعفر پیشه وری سخن گفت. در ایران، ما آذربایجانی ها را محکوم می کنند. بعضی از محققان و کسانی که هنوز زنده هستند و هنوز خاطرات فرقه دموکرات آذربایجان را به خاطر دارند، از کشتار بیش از 30.000 نفر توسط نیرهای مرکزی ایران در خاک آذربایجان سخن می گویند اما مرکزگرایان و منابع فارس، این رقم را به کمتر از 2000- 3000 نفر رسانده اند. در مناطقی که من زندگی کرده ام، ارمنی های زیادی در شهرهای ما زندگی می کردند و زندگی می کنند. ما آذربایجانی ها با آن ها روابط خوبی داریم. تا آنجایی که من به خاطر می آورم، هیج کینه و کدورتی در میان ما و ارامنه نبوده است. آذربایجانی ها رابطه بسیار خوبی با ارامنه داشتند. ارامنه در مناطق مرغوب شهرهای آذربایجان و در مشاغل مناسبی مشغول بوده اند.

شاید بتوان ادعا کرد که چون تبریز از مناطقی که در آن ها کشتار روی داده ، مانند شهرهای ارومیه، خوی و سلمای دور هست و از طرف دیگر، این شهرها و آذربایجان غربی به ترکیه نزدیک هستند، موضوع این قتل عام در تبریز کم رنگ تر و در آن شهرها پر رنگ تر مانده است.

جوانانی که در ارومیه، خوی و سلماس در این باره کار و تحقیق می کنند، تلاش می کنند، این علامت سوال را ایجاد کنند که اگر چنین حادثه ای رخ داده است، باید مورد بررسی و کنکاش و تحقیق قرار بگیرد.

انصافعلی هدایت؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: جناب جبارلی شما گفتید که آرشیوهای محرمانه جمهوری آذربایجان به روی محققان باز شده است. می خواهم بدانم که بر اساس اسنادی که در آن آرشیوها بدست آمده، در باره قتل عامی که در آذربایجان ایران رخ داده، چه تعداد کتاب نوشته شده و به چاپ رسیده است؟

پرفسور حاتم جبارلی: البته که در آرشیوهای آذربایجان در باره قتل عام گسترده ای که ارامنه در آذربایجان جنوبی آفریده اند، اسناد بسیاری هست اما چون محققان در جمهوری آذربایجان تا کنون به موضوع قتل عام توسط ارامنه در شهرهای جمهوری آذربایجان متمرکز بوده اند و در این باره کتاب ها و مقاله هایی را می نوشتند، در رابطه با وقایع آذربایجان جنوبی کاری نکرده اند. می توان از "جمیل حسنلی، "موسی قایسملی" و "سولماز" خانم نام برد که در این باره کار کرده اند.

در عین حال و در رابطه با این موضوع،  می توان به منابع روسی هم استناد کرد. مثلا، حاکم دولت روس در قفقاز جنوبی؛ "ژنرال گوبرناتور" در صفحه 12 و 13 گزارشی که به حاکمان روس می فرستد، در باره قتل عام توسط ارامنه در آذربایجان جنوبی و شمالی این گونه گزارش می دهد: "جریان داشناکسیون ارمنی در پی تاسیس یک حکومت ارمنی و مخصوص ارامنه، در منطقه هست و برای ایجاد یک ارمنستان در آینده و در این منطقه، زمینه های لازیم را فراهم می کند." این یک گزارش در باره این حادثه و از گزارشی هست که نماینده روسیه به مرکز آن کشور نوشته و ما آن را از آرشیوهای روسیه به بیرون کشیده ایم.
علاوه بر این ها، این فجایع درخاطرات روزانه تاریخ نگار مشهور؛ "حسین پاشا" هم آمده است. در منابع ارمنی همچون: "آندرانیک اوزانیان" و "آرشاق قافئریالی" در نوشته هایشان در باره قتل عام در آذربایجان جنوبی و به طور عموم در باره قفقاز جنوبی اطلاعات خوبی هست.

در عین حال، کتاب دو جلدی" یک صد سال مبارزه" که به روسی نوشته شده و در باره تاریخ حزب "داشناکسیون" بحث می کند، همه ادعاهای من، تایید می شود. حقیقت آن است که نیروهای مسلح ارمنی درآذربایجان جنوبی و قفقاز جنوبی در زیر حمایت روسیه، فرانسه و انگلستان و تحت نظارت مستقیم "آنتانتا" (فرانسه، روسیه، آمریکا، انگلستان و دولت های همراه آن ها:  دولت های پیروز در جنگ جهانی اول در مقابله با آلمان و ایتالیا) به قتل عام اقدام کرده اند. این قتل عام علاوه بر سلماس، خوی و اورومیه در روستاها و قصبه های کوچک هم بوقوع پیوسته است.    

تاپدیق فرهاداوغلو؛ از بخش آذربایجانی رادیو صدای آمریکا: شما از کشتار آذربایجانی ها در شهرهایی در خاک ایران سخن گفتید و از آنتانتا هم سخن بمیان آوردید. طبیعی است که دولت های آنتانتا هم در این منطقه منافع و طمع هایی داشتند. در آن سال ها، جنگ جهانی اول هم ادامه داشت. می خواهم بدانم، چه موضوعی سبب شده بود تا به قتل عام و کشتار ترک ها و بخصوص آذربایجانی ها در آن سال ها دامن بزند؟ این در حالی بود که آذربایجانی ها در زیر پرچم ایران زندگی می کردند. سئوال آن است که آیا حکومت مرکزی ایران نمی توانست از آذربایجانی ها در مقابل ارامنه مسلح، حمایت کند؟

پرفسور حاتم جبارلی: نه! متاسفانه دولت مرکزی آن وقت ایران نتوانست کمک ها و حمایت های لازم را از آذربایجانی های ایران بعمل آورد. شاید دولت ایران توانایی ارسال نیروهای مسلحش را نداشت. در باره چرایی قتل عام آذربایجانی ها به "یوسف عزیز چمنلی" استناد خواهم کرد. او اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را مد نظر قرار دارد و می گوید: "ارمنی ها از اروپایی ها و به نام مسیحییت، تقاضاهایی برای برپایی حکومت کرده بودند اما این موضوع، حل نشده بود. از طرف دیگر، مشخص شد که انگلستان توانایی تسخیر کوه های آرارات را ندارد. "بیسمارک" نمی خواست به حضور ارمنی ها در ارتش آلمان دست بزند. روس ها هم نه تنها در پی آزادی ارمنستان نبودند که در پی اشغال آن بودند."

ارمنی ها منتظر شرایط مناسبی بودند و دولت عثمانی در واپسین لحظات تاریخی خود بود. بعد از جنگ جهانی اول، شکل و شمای اداره دنیا ترسیم می شد. در روسیه، انقلاب شده بود و تزارها رفته بودند. عثمانی در حال از بین رفتن بود. ایران دولت ضعیفی داشت که نمی توانست نقشی را در حوادث آن زمان و حوادث بین المللی بعهده بگیرد. از این منظر منافع قفقار جنوبی باید محافظت می شد و نفت باکو هم نقش بسیار مهمی در این حوادث داشت. در عین حالی که برای تامین و محافظت از منافع روسیه و جهان مسیحیت هم به تاسیس دولت ارمنی نیاز بود. تاسیس چنان دولتی، چه به دست روسیه صورت می گرفت یا به دست فرانسه یا انگلستان، منافع همه آن ها را تامین می کرد. بنا بر این، مسلح کردن ارمنی ها و بکار گرفتن ارمنی ها در ارتش روسیه و تلاش های فرانسه برای ایجاد یک نیروی مدرن مسلح ارمنی را در این راستا می توان دید. آن ها، منافعی را در عثمانی و ایران داشتند.
   




Saturday, April 21, 2012

تجزیه و تجزیه طلبی گناه و اتهام نیست



تجزیه و  تجزیه طلبی گناه و اتهام نیست



انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل آذربایجانی
تورنتو - کانادا





اندیشه "تجزیه" و "تجزیه طلبی" به دنبال چه هدفی هست؟ آیا "تجزیه" و "تجزیه طلبی" جرم هست؟ آیا "تجزیه طلب" خائن است و باید به مجازات برسد و حتی اعدام شود؟ یا تجزیه طلبی، عمل و رفتاری کاملا سیاسی است و تجزیه طلب قهرمانی است که باید از حقوق او دفاع کرد؟ قهرمانی است که از حقوق اجتماعی یک جامعه دفاع می کند و در راه منافع آن جامعه قربانی می شود؟ آیا تجزیه طلب نباید از همه حقوق فعال سیاسی بهره مند باشد؟

تا 158 سال قبل، در روی کره خاکی 32 کشور وجود داشت. در حول سال های 1900 (در 112 سال قبل)  با تجزیه شدن تعدادی از آن کشورها، چند کشور جدید متولد شدند و تعداد آن ها به 55 کشور افزایش یافت. با آغاز جنگ جهانی اول و اشغال دوباره  چند کشور، تعداد کشورهای مستقل کاهش یافته و به 51 کشور رسید ولی حس استقلال خواهی و برابری خواهی در حقوق انسانی، حقوق اقتصادی، حقوق اخلاقی، حقوق اداری، حقوق آموزشی، حقوق فرهنگی، حقوق زبانی، حقوق تاریخی و حقوق ... مرمان سرزمین های مستعمره، سبب رونق اندیشه استقلال خواهی، تجزیه گرایی و رهایی از مستعمره بودن شد. تجزیه طلبی در همه قاره ها و در میان همه ملت هایی رواج یافت که ممکن  بود، آن ملت ها، برای قرن ها و هزاره ها با هم زندگی کرده و در زیر یک پرچم و زیر یک نام زندگی باشند اما یکی از این ملت های درون آن خاک پهناور با دیگری برابر نبود یا احساس برابر بودن و تساوی با ملتی دیگر در همان خاک را نمی کرد. خواست هایی داشت که ملت سوار بر اسب قدرت در آن خاک پهناور، از به رسمیت شناختن آن حقوق و خواست های جمعی مردمان طفره می رفت.

کسب وجه و شخصیت بین المللی، احساس قربانی بودن، احساس برده و مستعمره بودن، احساس نداشتن آزادی و استقلال، احساس عقب ماندگی و ...  سبب شدند تا بعد از جنگ جهانی اول و بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم، ملت ها به رهایی خود از زنجیر استعمار و مستعمره اندیشیده و به تجزیه کشورهایی که خودشان و پدرانشان برای اتحاد آن خاک ها، خون ها ریخته و کشته ها داده بودند، اقدام کنند.

به طوری که در 111 سال گذشته، تعداد کشورهای مستقل به بیش از چهار برابر رسید. تا اول مارچ 2012 سازمان ملل متحد 193 عضو رسمی داشت. اما این رقم، همه کشورهایی نیستند که مستقل هستند بلکه کشورهای مستقلی هم هستند که عضو سازمان ملل متحد نیستند. می توان از کوزووو و واتیکان نام برد. 

در همان زمان (اول مارچ 2012) وزارت خارجه آمریکا 196 کشور را برسمیت می شناخت.

این مقدمه بلند و تاریخ کوتاه از استقلال و استقلال خواهی و تجزیه کشورها و پیدایش کشورهای جدید ، نشان می دهد که ملت ها، به طور طبیعی، به استقلال و جدایی از خاک اصلی علاقه مند هستند و می توان پی برد که در تجزیه شدن از یک خاک، به دنبال منافعی هستند که در خاک قبلی از آن منافع بهره مند نبودند.

این در حالی است که با گسترش تجارت و تکنولوژی، با نیاز به همکاری های منطقه ای، با تشکیل اتحادیه های اقتصادی و از میان برداشتن مرزهای رسمی و پاسپورت، در طرف دیگر این معادله، مرزها بسرعت از میان می روند و رنگ می بازند.
رادیو، تلویزیون، ماهواره، و اینترنت مرزهای سیاسی و جغرافیایی را در هم نوردیده اند. به نظر نمی رسد که در آینده نزدیک، هر دوی این گرایش ها متوقف شوند. به نظر می رسد که تکنولوژها گسترده تر خواهند شد و جهان باز هم کوچکتر و انسان ها باز هم به هم نزدیک تر خواهند شد.

 اما همین نزدیکی ملت ها و انسان ها به هم، باعث آگاهی هر چه  بیشتر مردم از اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، اداری، حقوق و ... خود در مقایسه با دیگر کشورها و ملت ها خواهد شد و ملت های زیادی به استقلال و تجزیه خواهند اندیشید.
این مقدمه نشان می دهد که در 111 سال گذشته، 141 کشور متولد شده اند. یعنی در هر 287 روز یک کشور متولد شده است و می دانیم که آن سرزمین ها و ملت ها از آسمان به زمین نباریده اند و یا به طور ناگهانی و قارچ وار از زمین نروییده اند. بلکه حاصل تجزیه کشورها و ملت هایی بوده اند که حتی برخی از آن ها در داخل سرزمین اصلی، حقوق برابر هم داشته اند و از تحقیر و نابرابری ها هم رنج نمی برده اند اما می خواستند مستقل بوده و شخصیت حقوقی بین المللی خودشان را داشته باشند. تعدادی از آن کشورهای جدید زبان و فرهنگ مشترکی هم داشته اند.

در این میان، کشورهایی هم بوده اند که در گذشته، بنا به دخالت قدرت های بزرگتر و پیروز در نبردها، از هم جدا شده و به دو یا
 چند کشور تجزیه شده بودند. آلمان شرقی و آلمان غربی، همچنین یمن شمالی و یمن جنوبی در این راستا به هم پیوسته و کشور جدیدی را تاسیس کرده اند.

بنا بر این، می توان ادعا کرد که "تجزیه" و "تجزیه طلبی" در همه قاره ها و اغلب مناطق جغرافیایی وجود داشته و برسمیت شناخته شده است و"تجزیه" و "تجزیه طلبی" گناه و جرم هم نبوده و نیست و ما در ایران از مبارزات بسیاری از این ملت ها آگاهیم و به مبارزات آن ها علیه استعمار افتخار می کنیم. مثلا رهایی الجزایر از چنگال استعمار فرانسه و رهایی هندوستان از استعمار انگلستان از آن جمله هستند.

 با این وجود، دو نگاه متضاد، از دو منظر و از دو نگرش، در باره "تجزیه" و "تجزیه طلبی" وجود دارد.

نگاه اول، نگاه و تفسیر مردمانی است که تلاش می کنند تا استقلال خودشان را بدست بیاورند یا استقلالشان را گرفته اند و خاک اصلی را تجزیه کرده اند. مردمی که تلاش می کنند تا از مستعمره بودن رهایی یابند و یا رها شده اند، "تجزیه" و "تجزیه طلبی" در میان این ملت ها که می خواهند مستعمره نباشند، یک ارزش بسیار بالا و افتخاری بس بزرگ است.

 در این جوامع، "تجزیه" و "تجزیه طلبی" افتخار است و اکثریت مردم و بخصوص جوانان تلاش می کنند تا تجزیه طلب شوند تا مورد احترام و قبول همه مردم، نه تنها روشنفکران قرار بگیرند و از امتیازهای روانی و اجتماعی تجزیه طلب بودن بهره مند شوند. تجزیه طلبان در میان این ملت ها، قهرمانان ملی هستند و جایگاه برتری دارند و پست های حساس سیاسی به این دسته از فعالان سیاسی داده می شود.

در این دیدگاه، تجزیه طلب، نه تنها خائن نیست بلکه به خاطر مبارزه در راه آزادی ها، حقوق و منافع ملتش، قهرمان ملی هم هست.

اما در مقابل، کشوری که بخشی از خاکش را در تجزیه از دست می دهد، کوچک تر می شود، مستعمره اش را از دست می هد، منافع مادی و اقتصادی زیادی را از دست می دهد، سربازگیری برای جنگ یا نمایش قدرت علیه دیگر کشورها و یا برای دفاع از خاکش  را از دست می دهد، کشوری که از قدرت انسانی، جغرافیایی، اقتصادی، مادی، نظامی آن کاسته می شود،"تجزیه" و "تجزیه طلبی" را محکوم می کند. تجزیه طلبی را بر  خلاف قانون خود و قوانین بین الملل می نامد. آن را بر خلاف مصلحت کشور، بر خلاف امنیت عمومی، بر خلاف منافع ملی، بر خلاف امنیت اجتماعی و سیاسی می داند و می نامد. در حالی که بوجود آمدن یک کشور در هر 287 روز نشان می دهد که افکار و قوانین بین الملل با "تجزیه" و "تجزیه طلبی" مخالف نیستند و آن را می پذیرند.

استعمارگر، سعی می کند اندیشه تجزیه و تجزیه طلبی را گناه و جرم و عمل و اندیشه ای قابل مجازات نشان دهد و این تفکر را به مردم استعمارگر و به مردم مستعمره بقبولاند که تجزیه، گناه و جرم است و تجزیه طلب، باید مجازات شود و خائن است.


با قبول این تبلیغات از طرف  عوام و بخصوص از طرف روشنفکران (در خاک استعماگر و مستعمره)، راه برای سرکوب اندیشه ها و اندیشمندان، و همچنین عمل و اقدام در راه استقرار اندیشه ها بسته می شود و دیکتاتوری بوجود می آید. روشنفکران در ایجاد این بن بست سیاسی، سرکوب آزادی ها، زندان ها، شکنجه ها و اعدام ها، نقشی کمتر از مدیران حرفه ای سیاستمدار و سیاسی ندارند.

می دانیم که سیاست و سیاستمداری، دخالت در اموری است که معمولا در ید قدرت دولت ها قرار دارند و سیاست، نوعی حرفه و فعالیت، کار حرفه ای، اداره امور یک اجتماع است که در عین حال، کاری رقابتی نیست و می توان ادعا کرد که سیاست و سیاست مداری، کار و فعالیتی انحصاری است که حقوق بسیاری افزون بر حد و اندازه حقوق مردم و افراد عادی همان اجتماع را به مدیر یا مدیران سیاسی می دهد تا آن جا که حقوق و مزایای این حرفه و کار به دارنده آن قدرت می دهد تا بر اساس اندیشه محدود و بسته خود، اندیشه دیگری را محکوم به نابودی کرده و فعال آن اندیشه را  متهم، دستگیر، زندانی، شکنجه و اعدام کند.


تجزیه طلبی، اندیشه ای نو و مداخله جویانه در سیاست و قدرتی است که تا آن لحظه، انحصاری بوده است. تجزیه طلب، می خواهد بخشی از قدرت موجود را از آن جدا کرده، واحد سیاسی و قدرت جدیدی را در کنار قدرت تجزیه شده تاسیس کند. این اندیشه و رفتار، یک اندیشه و رفتاری کاملا سیاسی است. "تجزیه" و "تجزیه طلبی" حتی از تغییر رژیم و سیستم سیاسی، یا اصلاح سیستم اداری، حقوقی، سیاسی هم فراتر می رود. تجزیه طلبی، نه تنها سیستم حاکم را تضعیف می کند، بلکه آن را پاره پاره می کند، تا سیستم سیاسی و واحد بازیگر سیاسی جدیدی را بوجود بیاورد که دارای حقوقی برابر با استعمارگر هم  در آن منطقه و هم در صحنه  بین الملل باشد.

تجزیه طلبی، اوج دخالت در سیاست و رفتار سیاسی است. چرا که تجزیه طلبی، در پی بنای سیستم و واحد اکتیو و فعال سیاسی جدید در صحنه شطرنج سیاسی منطقه ای و بین المللی است. بنا بر این، اندیشه تجزیه طلبی، اندیشه و رفتاری سیاسی است. تجزیه طلبی جرم و گناه نیست و تجزیه طلب مجرم و گناه کار هم نیست. بنا بر این، کار تجزیه طلب، خیانت هم نیست و خائن هم محسوب نمی شود. او به خاطر رفتار و کردار سیاسیش نباید متهم شده و مجازات شود. نه تنها مجازاتش زندان و اعدام و تحقیر نیست، بلکه عمل و رفتار سیاسی تجزیه طلب، از دید  و منظر انسان آزاده و معتقد به آزادی و معتقد به حقوق برابر انسانی انسان 
ها و معتقد به تفاوت منافع جوامع و همچنین از دیدگاه  انسان آزاد از تعصب، تجزیه طلبی عملی قابل تقدیر و احترام هم هست.


متهم کردن تجزیه و تجزیه طلبی، از عقل و منطق سیاسی یک انسان آزاده و بدور از تعصب بر نمی خیزد. این اتهام زدن ها از یک مغز بیماری که در دام تعصب و خود برتر بینی و نژادپرستی گرفتار شده می طراود.

اگر بخواهیم علت و چرایی تجزیه طلبی را درک کنیم، باید خود را در جایگاه فرد یا اجتماع  تجزیه طلب قرار داهیم. خواست های او و جامعه اش را از چشم او و مردمش بنگریم و آنگاه قضاوت کنیم که چه اتفاقی می افتاد اگر جایگاه من و او عوض می شد. آیا در این شرایط جدید، مواضع ما تغییر می کرد و ما تجزیه طلب و شورشی نمی شدیم؟ در صورتی که حق را بپذیریم،  ما بی طرف خواهیم شد ولی اگر خودمان را در جایگاه تجزیه طلب قرار ندهیم و یا قرار بدهیم اما خواست های او را قبول بکنیم یا در اجرای آن ها نکوشیم، برده تعصب در دورن خودمان هستیم و باید در آزاده بودن خودمان شک کنیم.

کشورها و مردم استعمارگر، چون می خواهند سرزمین ها و مردمانی را در استعمار و مستعمره خود نگه دارند، چون می خواهند از کار و تولید، نیروی انسانی، معادن ملت های مستعمره فایده ببرند و به این منافع وابستگی دارند، از طریق آموزش های رسمی در مدارس و دانشگاهها، و از طریق آموزش های غیر رسمی مانند تصویب قوانین و تبلیغات پنهان در رسانه های عمومی، و اعمال قوانین اداری، به مردم کشور استعمارگر و همچنین به مردمان مناطق مستعمره بقبولانند که تجزیه و تجزیه طلبی جرم و گناه است و تجزیه طلب باید مجازات شود.

متاسفانه اعلب روشنفکران مناطق استعمارگر و مستعمره هم این خواست و اراده مدیران سیاسی  استعمارگر را  در جهاز هاضمه خودشان، هضم کرده اند و آن را به عنوان یک واقعیت اما با چشم و گوش بسته پذیرقته اند. آن ها خواسته و ناخواسته اسیر تبلیعات دستگاه فریب سیستم سیاسی حاکم شده اند. برای همین هست که شما در اندیشه استعماری و ضد استعماری "فرانتس فانون" کمی دارید. هر کسی نمی تواند خودش را از تبلیغات استعمارگر(فرانسه)  رها کرده و از مردم مستعمره (الجزایر) بنویسد. منافع مادی هم در این کار نیست.

این باور (که تجزیه و تجزیه طلبی جرم و گناه است و تجزیه طلب باید مجازات شود)، به روشنفکران و فعالان سیاسی در خاک استعمارگر و هم مستعمره القا می کند که تجزیه طلب خائن است و باید مجازات شود. اما چرا خائن است و چرا باید مجازات شود؟ پاسخ، به تفسیر استعمارگر بستگی دارد.

سخن در این جاست که آیا مسئولیت روشنفکر در هر جامعه ای روشن کردن و نشان دادن بهترین راه برای تامین منافع مردم و اجتماعش نیست؟ آیا نباید روشنفکر همه راه های ممکن برای تامین منافع ملتش را در نظر بگیرد و برای رسیدن به اهدافی که برای ملتش در نظر گرفته، اقدام عملی بکند و حتی (اگر لازم باشد) برای بدست آوردن اهدافش،  سلاح در دست بگیرد؟


مگر روشنفکر، تنها می اندیشد و به خارج از جهان اندیشه اش، گام نمی گذارد. آیا روشنفکر محکوم است که در خانه شیشه ای خود ساخته زندانی شود؟ این که عالم بی عمل است و زنبور بی عسل.

مگر نه این که روشنفکر، مسئو.لیت دارد، مطیع سیاستمداران حاکم نباشد و علیه آن ها شورش کند. مگر نه این که روشنفکر باید، سلاح بدست بگیرد و مبارزه را اگر از طرق سیاسی و صلح آمیز پیش نرفت، با آتش سلاحش پیش ببرد. مگر نه این که روشنفکر باید خواسته ها و آرمان هایش را در روی همین کره خالی و در همین کشور و اجتماع، عملی سازد. مگر نه این که مبارزه مسلحانه، بخش بسیار مهم و حیاتی یک مبارزه سیاسی بوده و هست.

اگر این مبارزه سیاسی و مسلحانه برای بر پایی حقوق یک ملت باشد، آیا بالاترین، شکوه مندترین، و مقدس ترین مبارزات سیاسی نیست؟ که باید همه حقوق یک انسان سیاسی را به او (تجزیه طلب) داد و آیا تجزیه طلبی مبارزه برای تشکیل یک کشور جدیدی نیست؟ آیا نباید از همه حقوق سیاسی و انسانی فعال سیاسی تجزیه طلب که همه هدفش تامین منافع اجتماعی است، نه تامین منافع خصوصی، حمایت کرد؟

به عقیده من، حمایت از اندیشه تجزیه و حمایت از حقوق تجزیه طلبان، سنگ محکی است که نشان می دهد، ما چقدر آزاده ایم. چه قدر به آزادی و آزادگی انسان ها احترام می گذاریم. چه قدر به انسان ها حق انتخاب می دهیم و چه قدر از حق انتخاب اجتماعی جوامع دفاع می کنیم. چه قدر می پذیریم که تجزیه و تجزیه طلبی یک حق انتخاب فردی و جمعی است. این محک نشان می دهد که ما آزادی اندیشه را تا کجا می پذیریم و مرز آزادی اندیشه ما تا کجا پیش می رود و از کجا به بعد، جامد و مرتجع می شویم و منافع خودمان را بر خواست و اراده دیگران برتر می دانیم.

این محک به ما؛ اگر فعال سیاسی، اگر فعال حقوق بشری، اگر مصلح اجتماعی، اگر نظریه پرداز، اگر اصلاح گر هستیم، اگر به آزادی، اگر به دموکراسی و اگر به حق انتخاب مردم، ارج و قیمت می نهیم، اگر از برابری انسانی انسان ها و جوامع حمایت می کنیم، اگر برابری را قبول داریم و اگر علیه تبعیض نژادی مبارزه می کنیم و ایستاده ایم و در صف مبارزان راه آزادی مرمان و سربلندی آن ها ایستاده ایم و صف مان را از دیکتاتورهای سیاسی و دیکتاتورهای فکری جدا کرده ایم، این محک نشان می دهد که ما چه قدر به باورهایمان، اعتقاد داریم و چه قدر به آن امور پای بند هستیم یا چه قدر از آن ها گریزان هستیم. چه قدر با خودمان و با جوامعی که روی سخن ما با آن هاست، رو راست و صادق هستیم.

حمایت از تجزیه و تجزیه طلبی محکی است که رابطه میان باورهای ما، با رفتار و موصع گیری ما را نشان می دهد.

اندیشه تجزیه، و رفتار تجزیه طلبانانه، یک اندیشه و آن هم اندیشه ای سیاسی از یک طرف و عمل و رفتار و کنش سیاسی از طرف دیگر است و انسان ها نباید به خاطر نوع اندیشه ای که دارند و از آن اندیشه دفاع می کنند، مورد بازخواست و اتهام قرار بگیرند.

اندیشه، اندیشه است و فرقی در میان موضوع اندیشه، نیست. موضوع اندیشه، می تواند موضوعی اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، اقتصادی، هنری، سکسی و یا هر چیزی باشد. تجزیه و تجزیه طلبی هم یک موضوع فکری است و نباید آن را گناه و جرم خطاب کرد. در عین حالی که یک رفتار سیاسی قابل ارزش هم هست.

جرم انگاری و گناه کرداری تجزیه و تجزیه طلبی، خود جرمی است که در میان ملت های دموکراتیک و معتقد با آزادی بیان و آزادی اندیشه و آزادی رفتار بر اساس اندیشه،  آزادی های اجتماعی و حقوق بشری، قابل پیگیری و مجازات است. تحقیر اندیشه سیاسی تجزیه طلبانه و تجزیه گرایی، خود جرم است.

متاسفانه از این دست مجرم در ایران و آن هم در میان روشنفکران کم نیست. روشنفکران و فعالان سیاسی ایرانی باید چشم هایشان را از تعصب بشویند و مفاهیم مدرن را با رنگی از تعصب در هم نیامیزند که این خطای مهم ایرانیان است و برای همین، حرکت های فکر و اجتماعیشان به ناکجا آباد می رود.




21 آوریل 2012





*  *  ***    ***

Wednesday, April 18, 2012

لیست منابع قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه در ایران و سکوت تاریخی ایرانیان



بیشتر به یک شوخی تلخ تاریخی شبیه است
  اما شوخی! آن هم شوخی تاریخی! نه شوخی نیست. یک واقعیت تاریخی و جنایت علیه بشریت است و همچنین یک سکوت تلخ که در ایران بر این موضوع تاریخی و جنایت تاریخی سایه افکنده و اجازه نداده تا اسرار این جنایت از تاریک خانه ها بیرون بیاید، برای ایرانیان و کسانی که خودشان را هموطن و هم سرنوشت تاریخی آذربایجانی ها می دانند، روشن شود. چرا؟ چه کسانی نمی خواستند این موضوع روشن شود؟ منافع چه کسانی و گروهایی را تامین می کردند؟





من، در 46 سال گذشته یک سطر هم در باره این بخش از تاریخ آذربایجان ایران نخواهنده بودم و یک کلمه هم در باره قتل عام مردم آذربایجان توسط ارمنی ها یا آسوریها و یا هر دو، نشنیده بودم و به ارامنه هم بسیار علاقه مند بودم و هستم
 


















در حالی که در این 46 سال از عمرم، سال ها به عنوان یک دانش آموز دوران ابتدای، راهنمایی، دبیرستان و آنگاه به عنوان دانشجوی رشته "ارتباطات جمعی و روزنامه نگاری" تحصیل کرده بودم و صدها هزار سطر داستان و افسانه و دروغ های تاریخی را خوانده بودم که به عنوان حقایق و واقعیت های تاریخی، به من و امثال من، در مدرسه ها و دانشگاه ها باورانده بودند اما دریغ و درد که یک جمله هم در باره این تاریخ مردم آذربایجان نخواهنده بودم





از همان دورانی که دانش آموز بودم و سپس دانشجو شدم ، مطالعه آزاد را هم دوست داشتم و در هر زمینه ای مطالعه می کردم ولی به کتابی در این زمینه نرسیده بودم و اساتید دانشگاهیم هم فکر نمی کنم چیز زیادی می دانستند و از ما پنهان می کردند








آگاهی ما از تاریخ و حقایق آن، به معنای رشد دشمنی در میان ما انسان ها نیست.  با نگاهی به زندگی ارامنه در تبریز، در ارومیه، در خوی، در سلماس و ... دیگر شهرهای آذربایجان، درمی یابیم که این مردم شریف آذربایجان، چه به آسانی، ارامنه و آسوری ها را بخشیده اند. این قتل عام را بخشیده اند. از آن ها انتقام نگرفته اند. به آن ها برای زندگی در خاک و شهرهای آذربایجان، فرصت و امکانات مجدد هم داده اند. 











شما کدام ملت را با چنین روحیه ای سراغ دارید که این قدر صلح طلب وقدرت روحی و روانی داشته  باشد که قتل عام کنندگان یا فرزندان آن ها را ببخشایند. این هنر و انسانیتی است که تنها در نزد آذربایجان و اهالی آن است







دوستان و مخاطبان باشعور، حقیقت طلب، واقع بین من، در این وبلاگ و در فیس بوک، بارها از من خواسته اند تا اگر منابعی در باره ادعای قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه یا آسوری ها هست را به حضور آنان ارائه کنم و من قول داده ام که این 




کار را انجام دهم




همان طور که گفته ام، خود من هم از وقوع چنین حادثه ای در تاریخ آذربایجان بی اطلاع بودم و تنها به برکت فیس بوک بود که با سرنخ هایی از این موضوع و قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه آشنا شدم و تلاش کردم تا منابع و اندیشمندانی را در اثبات بود یا نبود این جنایت تاریخی، پیدا کنمبا چند محقق و افراد جوان و کهن سال آذربایجانی در کانادا، اروپا، آمریکا، در جمهوری آذربایجان، در ایران و درجمهوری ترکیه گفتگو کردم و از آن ها خواستم اسناد و مدارک خودشان را در باره ادعای قتل عام را به من ارائه بکنند






بر اساس اعلام آنان، در نوشته های قبلیم، چند کتاب را معرفی کرده ام اما در اینجا با استناد به نوشته و لیستی که آقای رضا طالبی برای من ارسال کرده اند، عنوان 36 کتاب و منبع را برایتان می آورمرضا طالبی، اهل ارومیه هست که در ایران با روزنامه نگاری و تحقیق مشغول بوده است. مدتی است که جانش را از ایران برداشته و به ترکیه آورده است تا امنیتش را جبران کند.




 او کتابی هم در باره قتل عام آذربایجانی ها توسط ارامنه نوشته است که باید مورد توجه باشد. چرا که وی در این کتاب، به بیش از 350 منبع در زبان ها مختلف، استناد کرده و برای دیدن و خواندن آن ها، تلاش و مسافرات های فراوانی انجام داده استاز طرف دیگر، کتاب وی، جدیدترین و آخرین کتاب تحقیقی در  زمینه قتل عام مردم آذربایجان در ارومیه، خوی، سلماس و دیگر شهرها و روستاها آذربایجان  توسط ارامنه در سال های 1918 و همزمان با سال های پایانی جنگ جهانی اول است  با تشکر بسیار فراوان از جناب آقای رضا طالبی، لیست او را به همراه نوشته ای کوتاه از وی، در همین جا می آورم. با این امید که دوستان جوان من، با خواندن این منابع و پیدا کردن اسناد جدید، بر غنای این 
لیست بیفزایند



Rıza Talebi
در فیس بوک از عکس سعید متین پور استفاده کرده است و این نوشته را در فیس بوم قرار داده است


به نا به درخواست دوست عزیز و گرامیم جناب انصافعلی هدایت و این که دوست فارس زبانی از وی منابعی که از فاجعه جیلولوق(نسل کشی آذربایجانی ها توسط ارامنه و آسوری ها) خواسته بود، بنده نیز چند منبع - در حد توان خودم - به وی و دوستان علاقه مند، معرفی می نمایم ٬امیدوارم مقبول باشد


کتاب هایی که توصیه می کنیم، برای درک عمق فاجعه نسل کشی ترکان آذربایجان توسط ارامنه و آسوری ها است  که در سال ۱۹۱۸ رخ داده است.  در آن حادثه ۱۵۰ هزار انسان آذربایجانی قتل عام شده اند. کتاب ها و  منابع محدودی را در ذیل لیست کرده ام 


 من، در حدود ۳۵۰ منبع در زبان های عربی٬ ترکی ٬ روسی، فارسی و انگلیسی را جمع آوری کرده ام ولی موارد بسیار مهم آن ها که بیشتر هم مربوط به نویسندگان غیر ترک است را در اینجا معرفی می کنم تا به "پارتی بازی کردی آقا!!" متهم نشوم





۱-
"۱۹۱۵ با نگرشی بر ۸ قرن تاریخ پرتنش مسلمانان و ارامنه"، نشر تک درخت، تهران، ۱۳۸۸ ، نوشته  رضا طالبی
۲-
 "قتل عام مسلمانان در دوسوی ارس" ٬ انتشارات اختر٬ تبریز، نوشته صمد سرداری نیا
۳-
"قره باغ در گذر تاریخ" ٬ انتشارات اختر٬ تبریز٬ نوشته صمد سرداری نیا
۴-
 "دست نوشته های آسوری مام پیرا" ٬ کلیسای روستای گولان، بخش انزل اورمیه
۵-
 "مویه های شهر غریب" نوشته غلام خان حشمت
۶-
 "تاریخ ۱۸ ساله آزربایجان" ٬ نوشته احمد کسروی
۷-
 "تاریخ اورمیه" ٬ اورمیه٬ نوشته سروان احمد کاویانپور
۸-
"تاریخ رضائیه" نوشته  رحمت الله توفیق
۹-
 "خاطرات طندگی من و وقایع تاریخ منطقه" ٬ نوشته غلامحسین یزدانی٬ نشریه خداافرین، شماره های ۵۵-۵۶-۵۷
۱۰-
"تاریخ تهاجمات ارامنه" ٬ نوشته میرزا قاسم خان امین الشرع خویی٬ کتابخانه مرعشی نجفی٬ قم
۱۱-
 "ایران در میان طوفان" ٬ نوشته ناصر نجمی
۱۲-
مرگ و تبعید" ، نوشته" 
جاستین مک کارتی٬ ایالات متحده
۱۳-
 "
تاریخ اچمیادزین"، نوشته 
هوانس شاهخطاییان٬ جلد 2 ، ایروان، سال ۱۹۲۱




۱۴-


"تاریخ واقعی ارامنه" ، نوشته 
آتام اوغلان ممدلی٬ باکو
۱۵- 
"سفرنامه موسیو نیکیتین"
۱۶-
 "غارتگران"٬ نوشته اشرفی٬ اورمیه"
۱۷-
 اورمیه در محاربه عالم سوز" ٬ نوشته معتمدالوزاره٬ نشر شیرازه"
۱۸-"مساله بی پایان ارمنی"، نوشته صادق فریدون اوغلو٬ آنکارا
۱۹- 
قانلی سنه لر" ٬ محمد سعید اردوبادی٬ برگردان (ترجمه) بویوک رسول اوغلو"
۲۰- "دیوان نجلی شیخ عبدالکریم محرابی ایروانی" ٬ ملارد، ۱۳۸۵
۲۱- 
"داشناکسیون قادری به کاری نیست" ، 
مانیفست کاچازنونی، اولین رییس جمهور ارمنستان٬ تفلیس، ۱۹۱۹
۲۲-
ارمنیان ایران"٬ نوشته نازار گورویانس٬ تهران، ۱۹۶۸"
۲۳-
 تاریخ سلماس" ٬ نوشته توحید ملک زاده٬ تبریز٬ انتشارات اختر"
۲۴- 
فجایع جیلولوق"٬ نوشته توحید ملک زاده٬ تبریز٬ انتشارات اختر"
۲۵-
 سرزمین زردشت"٬ نوشته علی دهقان"
۲۶-
"ارامنه و حقیقت"، نوشته 
سامويل ویمز، قاضی در آرکانزانس
۲۸-
 "خاطرات سرپرسی سایکس"
۲۹-
 مجموعه کتب یوسف حالاچ اوغلو
۳۰-
مجموعه کتب اسد اوراس
۳۱-
 نشریه یاپراق٬ دانشگاه تربیت معلم تهران٬ ص ۱۲ ، سال ۱۳۸۴
۳۲-
"در ماهیت تحولات آسای مرکزی"، نوشته منیژه
 تراب زاده، دفتر مطالعات سیاسی، سال ۱۳۷۳، ص ۷۱
۳۳-
"خاطرات روسی" ،گیریبایدوف، ص ۷۳ ، سال ٬ ۱۹۷۱
۳۴-
چکیده تاریخ تجزیه ایران ٬ نوشته دکتر هوشنگ طالع ٬ نشر سمرقند، سال ۱۳۸۰
۵۳-


دروغ های ارامنه"، نوشته سدات لاچین، ف ت ر ت، سال 2004"


۳۶- 



"تاریخ ارمنستان" نوشته 



احمد نوری زاده  ٬  انتشارات چشمه،  سال ٬۱۳۷۶

برای همه شما دوستان موفقیت و سر بلندی آرزو می کنیم

انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل




 تورنتو - کانادا







Tuesday, April 17, 2012

تجزیه ایران و انصافعلی هدایت




‎"تجزیه ایران" 

بحث این ویدئو ، "تجزیه ایران" است. انصافعلی هدایت در این برنامه زنده تلویزیون های "آزادی" و "مرم" ، در رابطه با تجزیه ایران به مجری برنامه؛ آقای عزیزان و شنوندگان آن دو تلویزیون پاسخ می دهد.
آقای عزیزان، در همین برنامه خودشان، انصافعلی هدایت را به نوشتن  "مقاله بدون دلیلی"  متهم کردند. برای قضاوت بهتر شما خواننده گرامی و برای پرهیز از پیشداوری شما، لینک آن مقاله را در همین جا قرار می دهم و شما را به دیدن و خواند آن مقاله دعوت می کنم. لطفا با نوشتن ایده ها و نظراتتان، نویسنده مقاله را یاری بفرمایید
http://ensafali.blogspot.ca/2012_03_01_archive.html
همچنین می توانید بعد از تماشای این ویدئو، سوال هایتان را برای هدایت بفرستید. من با خوشحالی به شما پاسخ خواهم داد
شما می توانید این ویدئو را در یوتویوب هدایت تماشا بفرمایید 
http://www.youtube.com/watch?v=zkfhflMdCzs





Sunday, April 15, 2012

ما آذربایجانی ها خود و گذشته یمان را بنا به اراده استعمارگرمان فراموش کرده ایم


 دوست گرامی!

Kia Shahin Kiarostami


 نوشته شما را در فیس بوک دیدم و خواندم و جواب کوتاهی نوشتم اما شما اسناد موجود را نپذیرفتید. در این جا می خواهم در آن باره کمی با شما درد دل کنم.

دوست من! شاید بدانید که  تاریخ را فاتحان نوشته اند و کسی به تاریخ شفاهی شکست خوردگان توجهی نکرده است. اصلا قابل استناد نبوده است. اصلا حال و حوصله ای برای تاریخ نگاری نمانده بوده است.

 اگر ما مردم آذربایجان، در فجایع قتل عام آذربایجان دست بالا را داشتیم و پیروز بودیم، شاید در برنامه یمان چند نویسنده و تاریخ نگار هم بودند که فتوحات ما را در صفحات تاریخ بیارایند اما همان طور که می بینی، ما شکست خورده و قتل عام شدگان و قربانی شدگانیم.

 و همه دولت ها حتی دولت ایران و همه محققان دانشگاهی و تاریخ نگاران ایران هم ما و تاریخ ما را فراموش کرده اند. حتی خودما هم خودمان را فراموش کرده ایم. چه انتظاری از شما و دیگران باید داشته باشیم.

ما تن به استعمار و استثمار داده ایم و  مستعمره ای تحت فرمان استعمار گر شده ایم و مجبوریم تا خودمان و گذشته یمان را بنا به اراده استعمارگرمان، فراموش کنیم. آیا اگر ما آذربایجانی ها مستقل بودیم، این وضع ما بود؟

 در یک صد سالی که از این جنایت علیه بشریت می گذرد در این منطقه می گذرد، تا آنجایی که من می دانم، هیچ دولت و دستگاهی در رابطه با تعداد کشته شدگان این فاجعه، آمار گیری نکرده است که بتوان به شما مستندات علمی تقدیم کرد. 

اگر هم آمار دقیقی هست، محرمانه است و ما مطلع نیستیم. 

همین کافی است که بدانید، بزرگی حادثه و جنایت انسانی در این منطقه از آذربایجان، به قدری گسترده بوده که همه تلاش کرده اند تا آن را فراموش کنند تا ننگ آن را تحمل نکنند. خود ما هم در این فراموشی، دست کمی از دولت استعماری و حاکم نداشتیم. هیچ کس و هیچ دستگاهی اسنادی را در باره آن قتل عام جمع آوری نکرده است. 

برای همین است، ادعا می کنیم که ما آذربایجانی ها اکنون، بیش از گذشته مظلومیم. 

از طرف دیگر، چرا وقتی سخن به تاریخ ایران می رسد، نوشته های هر نه قمری و افسانه هایی را که هردوت، تورات و ... ،  آورده اند را قبول می کنید اما وقتی پای قتل عام در آذربایجان در میان است، نوشتار افرادی همچون احمد کسروی و آیت الله بروجردی، استاندار وقت آذربایجان؛ آقای علی دهقان و ...  قابل قبول نیستند؟ 

این دوگانگی در معیار قبول و عدم قبول اسناد تاریخی، از کدام بخش از شخصیت شما ریشه می گیرد؟ ار ناحیه تعصب های تاریخی و فکری، تعصب بر آریایی بودن، برتری نژادی، ضد ترک بودن، باور علمی، و یا چون من این نوشته را نوشته ام، نمی خواهید بپذیرید؟ 

آیا شما به شخصه و بر اساس ایده های شخصی خودتان این اسناد را  قبول نمی کنید یا بر پایه یک نوع متد علمی آن ها را برسمیت نمی شناسید؟ 

تا آن جایی که من می دانم، این نوع اسناد تاریخی مورد قبول و استناد محققان در همه کشورها هستند. می دانم که در نبود آمار و ارقام دقیق، به این نوع اسناد استناد می شود. حال چرا شما قانع نمی شوید، برایم جای سوال است. 

شما چه طور می خواهید حقیقت را همگام با من کشف کنید، در حالی که این نوشته ها را نه تنها به عنوان سند که به عنوان دلیلی بر وجود کشتار و قتل عام هم قبول نمی کنید؟ 

حد اقل کاری که نوشته های افرادی همچون کسروی، دهقان، بروجردی، سرداری نیا و ... برای شما و من انجام می دهند، آن است که ما را به فکر فرو برند که آیا چنین موضوعی صحت داشته است؟ و چرا در این یک صد سال (36500 روز) در تاریکی نگه داشته شده است؟ 

نوشته های این افراد تنها نوشته های تاریخی نیستند و بطور مسلم نوشته های بسیاری هم هستند اما ما تا کنون به آن ها دسترسی نداشته ایم. 

کدام دولت و تشکیلات پا پیش می گذارد و بودجه تحقیقاتی برای روشن کردن کم و کیف این حادثه را تامین می کند؟ 

ما آذربایجانی ها که دولت خودمان را نداریم.  ما آذربایجانی ها که اجازه نداریم به زبان خود مدرسه ای (حتی یک مدرسه) هم داشته باشیم، چطور انتظار دارید که به ما آذربایجانی ها اجازه بدهند تا در باره این جنایت علیه بشریت تحقیق کنیم. 

البته، صمد سرداری نیا، رضا طالبی و چند تن دیگر از افراد مستقل آذربایجانی و بر اساس علاقه شخصی و بدون در اختیار داشتن بودجه و حمایت دولتی، تحقیقاتی را بر اساس مطالعات کتابخانه ای انجام داده و برخی از منابع را شناسایی کرده اند که شما نمی خواهید به قبول آن ها تن در دهید. 

راستی منظور شما چه نوع مدارک و اسنادی هست که بر اساس آن ها می خواهید چیزی را بپذیرید؟ و چرا شما به دنبال کشف چگونگی ماجرا نیستید؟ 

البته همان طور که در یکی از این سری نوشته هایم آورده ام، چند دانشجوی محقق در آرشیوهای محرمانه جمهوری آذربایجان در پی دست یابی به اسنادی در این باره هستند ولی روزی برف های روی این جنایت کتمان شده، آب خواهد شد که آرشیوهای محرمانه و اسناد موجود در روسیه، آمریکا، انگلستان، ترکیه و ایران هم بر روی محققان باز شوند. 

اگر نوشته های من بتوانند در شما این شک علمی را ایجاد بکنند که فاجعه ای در آذربایجان ایران رخ داده و بنا به دلایلی همه ایرانیان تلاش کرده اند آن را در تاریکی نگه دارند، برای من کافی است. 

شاید یکی از خواندگان من، برای روشن کردن این بخش از تاریخ، کاری بکند کارستان!


موفق باشید

انصافعلی هدایت

روزنامه نگار آزاد و مستقل









بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc