Saturday, January 10, 2015

Azərbaycan milli fikir və fəlsəfə məktəbi: istiqlal yolu







Published on Jan 3, 2015
GünazTv Jan.2.2015 Azərbaycan milli fikir və fəlsəfə məktəbi: istiqlal yolu (2) İnsafəli Hidayət Güney Azərbaycan Tv gunaztv gunaz canli www.gunaz.tv Güney Azərbaycan Günaz Radio South Azerbaijan

Category

License

    • Standard YouTube License




http://youtu.be/kwSt1lJ99x4

Şərq ilə Qərbin müqayisəsi: su və gələcək


Published on Jan 3, 2015
GünazTv Jan.2.2015 Şərq ilə Qərbin müqayisəsi: su və gələcək (1) İnsafəli Hidayət Güney Azərbaycan Tv gunaztv gunaz canli www.gunaz.tv Güney Azərbaycan Günaz Radio South Azerbaijan


http://youtu.be/TouzgtN6EWI

http://youtu.be/TouzgtN6EWI

شطرنج سیاست منطقه ای: نیروهای آذربایجان جنوبی و کردستان



Cümə, 17.04.2014 05:31


کردها، گر چه قربانی بازی های سیاسی دولت های سرزمین هایی که در آن ها ساکنند و همچنین دولت های همسایه، شده اند اما تفکر و خواست تشکیل دولت خود را از ذهن بیرون نکرده اند.گر چه کردها مردمی فقیر بوده اند اما چون شکل قبیله ای خودشان را از دست نداده اند، نیروهای اندک و ضعیف آن ها یکدست شده و به قدرت مالی و سیاسی قابل توجهی در داخل و خارج از منطقه یشان بدل شده اند.


کردها، علاوه بر حفظ سبک زندگی قبیله ایشان، شیوه شهرنشینی و مدنیت مدرن: تشکیل حزب سیاسی را هم اخذ کرده و توانسته اند، این دو شیوه متضاد قبیله ای و حزبی را با هم ترکیب کرده و قدرت سیاسی بوجود آورند.


در این راه، شاید ده ها هزار کشته داده اند و از تجربه های تلخ، درس های جدی سیاسی آموخته اند. یکی از این درس ها آن بوده و هست که نباید رهبری سیاسی حزبی، از دست سران قبیله هاخارج شود و تجربه های آموخته به هدر بروند.


کردها، همزمان با تورکان آذربایجان در سال 1345-1346 دولت ملی خودشان را تاسیس کردند. مانند سیدجعفر پیشه وری، پارلمان، مجلس، حزب سیاسی و قوای نظامی و مسلح خودشان را خلق کردند. گر چه برخی از رهبران آن ها هم مانند رهبران حکومت ملی آذربایجان جنوبی کشته و یا تبعید شدند، ولی همه سلاح ها و ساختارهای سیاسی گرفته و بچنگ آورده را به زمین نگذاشته و تسلیم قدرت مرکزی یا خارجی نشدند.


بارها، پهلوی و خلفش از یک طرف، صدام حسین و عقبش و بشار اسد و پدرش در سوریه از طرف دیگر، از سلاح و تشکیلات سنتی- سازمانی کردها استفاده کرده و حریف خود در همسایگی را تحت فشار قرار دادند و در نتیجه، کردها، همواره، بخشی از یک بازی سیاسی بین الملل بوده اند.


به نیرویی بدل شده بودند که آمریکا برای حمایت از آن ها وارد میدان شد. در زمان قدرت صدام حسین در عراق، منطقه کردستان را از زیر فرمان صدام حسین در آورده و در اختیار کردها قرار داد. آمریکا به زور، این منطقه را بشکل نیمه مستقل نگه داشت و آموزش های لازم اداری را به کردها ارائه کرده و آن ها را در مسیر توانایی اداره خود، یاری داد.


هیچ تشکیلات کرد با این داد و ستد بین المللی با آمریکا و متحدانش مخالفت نکرد. آن را استعماری، سیاه، خونین، نا پسند و ... نخواند. می دانستند که برای به روی صحنه سیاست آمدن در عرصه بین المللی، بدون حمایت خارجی، هیچ امکانی وجود نخواهد بود. در تاریخ هم همینگونه بوده است و می دانستند که اگر فرصت و شانس بدست آمده را از دست بدهند، شاید این شانس هیچ وقت دیگر برای آن ها میسر نشود.


همین توانایی استفاده از فرصت های دیگران ساخته، آن ها را در دوران بعد از سقوط صدام، به تنها نیروی قابل اعتماد آمریکا و متحدانش بدل کرد که دارای تجربه کافی برای مدیریت عراق "فدرال" بعد از سقوط صدام بود.


ولی آیا کردهای ایران، عراق، سوریه و ترکیه به این دست آورد قناعت خواهند کرد یا گام به گام به پیش خواهند رفت؟


نمایندگان کردها بر عکس نمایندگان آذربایجان جنوبی، در مجلس ایران، بسیار جسورتر از دیگر ملت ها ظاهر می شوند. دیدگاه های سیاسی خود در باره مسایل سیاسی و اجتماعی منطقه خود را صریح تر و روشن تر بیان می کنند. با صراحت بیشتری از خواست کردها سخن می گویند و گاهی از زندانیان و حتی از کردهای محکومان به اعدام کرد حمایت می کنند.


نه تنها، بارها، خواستار حقوق خود از دولت ایران شده اند و به این سمت خیزش برداشته اند، بلکه خواستار تاسیس استان جدید کردستان هم هستند و دولت حسن روحانی، برای جلب حمایت کردها در ایران و عراق از یک طرف و دولت های طرف مذاکره غرب از طرف دیگر، در مسیر تاسس استان جدید برای کردها حرکت می کند.


در ترکیه، کردها، اغلب خواست های حقوق بشری خود را بدست آورده اند ولی هنوز سلاح های گرمشان را بر زمین نه نهاده اند. در جنگ سوریه، نقشی متضادی را بازی می کنند و برای غلطتیدن در هر مسیری که قدرت غالب در سوریه حرکت کند، آماده هستند.


کردها قدرت سیاسی و نظامی خود را به دول غربی تحمیل کرده اند و زمزمه هایی از تاسیس کشور مستقل کردستان در عراق به گوش می رسد. گر چه، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا؛ جین ساکی، با لحنی پر از تبسم با تشکیل دولت مستقل کردستان در عراق مخالفت کرده است اما واقعیت آن است که کردها توانسته اند، بحث "تاسیس کشور مستقل کردستان" را تا قلب کاخ سفید پیش ببرند.


این در حالی است که نیروهای سیاسی آذربایجان جنوبی هنوز شکل قدرت سیاسی غالب و موثر در صحنه های سیاسی منطقه و بین الملل را نگرفته اند. هنوز، طیفی در این حرکت، نمی دانند که سیاست و کشورداری یعنی، مبادله و داد و ستد سیاسی با دولت ها و هنوز، به قدرت و استقلال، از زاویه ایدئولوؤیک، شرق کمونیستی و خمینی می نگرند.  


نمی خواهند بپذیرند که هیچ واحد سیاسی در صحنه بین المللی به تنهایی نمی تواند، وجود داشته باشد. باید در مبادله با محیط پیرامونش قرار بگیرد. چیزهایی را به محیط پیرامونش داده، در مقابل، دست آوردهایی را کسب کند. این، همان رفتار یک واحد سیاسی در صحنه بین املل است.


همان طور که یک کشور، به عنوان یک واحد سیاسی در صحنه بین المللی، هیچ واحد سیاسی دیگر را 100 در 100 دشمن خود نمی داند و با همه واحدهای سیاسی در داد و ستد است (اما میزان بده بستان ها بسیار متفاوت هستند) ، یک حزب پر قدرت و صاحب نفوذ در میان ملتی، خود را به عنوان بازیگر "مهم" و "غیر قابل چشم پوشی"، به دیگر واحدهای سیاسی بین الملل تحمیل می کند و دشمن 100 در صد ندارد. بلکه منافع سیاسی را تعقیب می کند و تلاش می کند تا به درصدی از آن منافع دست یابد و می داند که نمی تواند به 100 در صد منافع مورد تمنا، دست یابد.


کردها به این مرحله از رشد سیاسی رسیده اند و توانسته اند، آمال های سیاسی و خیال های منطقه ای خود را، علیرغم مخالفت ایران، عراق، ترکیه و سوریه، در میان بازیگران سیاسی مهم دنیا مطرح کنند و آن قدرت ها را به عکس العمل وادار سازند. گر چه آن عکس العمل ها قرین به خواست کردها نباشد اما باید پذیرفت که، دریل سیاست در روی فولاد روابط بین الملل بارها خواهد لغزید تا در نهایت، جایی برای سوراخ کردن مقاومت های فولادین سیاسی ایجاد کند.


باید پذیرفت که لازم نیست تا هر بازیگر سیاسی (بخصوص بازیگری که ناوراد است و تازه به روی سن سیاست بین الملل پا می گذارد) همه رفتارهای سیاسی را خود تجربه کرده و مانند چرخ، خود، آن از نو بسازد. بازیگر سیاسی، می تواند به مانند علم و تکنولوژی به میدان سیاست بنگرد و یاد بگیرد و مانند همه دیگر بازیگران سیاسی، تلاش کند که زیاد نبازد.


میدان سیاست، بخصوص میدان سیاست بین الملل، میدان برد و باخت، سود و زیان و تساوی  هست. هر بازیگر سیاسی، در این بازی، تلاش می کند تا سرباز داده، شاه بگیرد. این به توانایی چانه زنی و تسلط به بازی سیاسی و البته داشتن مهره های کافی، وابسته است که بازیگر سیاسی در صحنه بین الملل بتواند از حریه ها امتیاز بگیرد.


آذربایجان جنوبی، تجربه در جنگ مسلحانه و کشتار، سلاح، پول، لابیگری، احزاب سیاسی استخوان دار، سیستم قبیله ای و ... کردها را ندارد اما متوجه است که زیاده خواهی های کردها، منافع آذربایجان جنوبی را تهدید می کند. ملتش در آخرین ثانیه های زندگی و مرگ می جنگد تا دریاچه اورومیه اش را از مرگ حتمی نجات بدهد. اقتصاد ملتش از بین رفته است و ...


آذربایجان جنوبی،یا باید دست روی دست گذاشته و تسلیم شرایط نامساعد برای بازیش شود یا باید به اختراع چرخ و گاری بپدازد یا آن که از راه میان بر، به میدان سیاست بین الملل وارد شود و چنان با قدرت وارد این میدان شود که قدرت های اصلی نتوانند آذربایجان جنوبی را نادیده بگیرند.


واقعیت آن است، تا آن زمانی که آذربایجان جنوبی نتواند در سر میز قدرت های مهم و درجه اول: آمریکا، روسیه، چین، انگلیس، فرانسه، آلمان و ... بنشیند و با آن ها سر خواست های خود چانه بزند، نخواهد توانست قدرت های ریز منطقه ای را به حمایت از خود وادار سازد. 


برای رسیدن به این سطح از توانایی سیاسی در فرصتی بسیار اندک، به یک معجره نیاز است تا نیل را بشکافد و راه را برای آذربایجان جنوبی باز کند. این قدرت و فرصت را تنها و تنها، یک پارلمان که حداقل، اغلب صداهای آذربایجانیان جنوبی در خارج از وطن را نمایندگی کند، می تواند بچنگ آورد . در مقابل همسایه های زیاده طلب، با اقتدار ظاهر شود و بازنده نباشد و بتواند آذربایجان را متحد کرده و در صحنه داخلی و بین المللی رهبری نماید.


گوناز تی وی- انصافعلی هدایت


2014-04-17








http://gunaz.tv/?id=4&vmode=1&sID=2857&lang=2

Friday, January 9, 2015

حضرت مولانا در باره تورک بودن خود می گوید

بیگانه مگیرید مرا زین کویم
در کوی شما خانهٔ خود می‌جویم
دشمن نیم ارچند که دشمن رویم
اصلم ترکست اگرچه هندی گویم

Thursday, January 8, 2015

تاریخ ناصر خسرو آبروی فارس های تحریفگر تاریخ آذربایجان را می برد





ناصرخسرو قبادیانی بلخی، سیاحی است که در 969 سال قبل و همزمان با 12 دسامبر 1045 قمری وارد تبریز شده است. او در این شهر با یکی از باسوادترین مردان، شاعران و اندیشمندان تبریز با نام "قطران تبریزی" دیدار می کند. ناصر خسرو می گوید : گر چه قطران به فارسی شعر می گفته است اما فارسی او خوب نبوده و لغت های بسیاری را که در اشعارش آورده بوده است را از ناصر خسرو می پرسد و ناصر خسرو آن کلمه های فارسی را برای قطران تبریزی اصلاح می کند. ناصر خسرو می نویسد: نام منطقه "آذربایجان" است.

سوال این است که مردم آذربایجان که باسوادترین آنان در نوشتن و سخن گفتن به فارسی مشکل داشته است، به چه زبانی سخن می گفته اند؟

این در حالی است که پان ایرانیست های نژادپرست و غرق شده در تبلیغات آریایی می نویسند و می گویند که زبان مردم آذربایجان در آن زمان فارسی بوده است و با تسلط مغول های مغولی زبان بر آذربایجان (هیچ وقت آذربایجان توسط مغول های مهاجم اشغال نشده است) به تورکی بدل شده است نه به مغولی اما زبان مناطقی مانند همه مناطق فارسیستان که تحت اشغال نظامی مغول ها بوده است، فارسی مانده است.

این ادعای مضحک در حالی از طرف سیاه فکران پان آریایی و پان فارسیسم  مطرح می شود که مغول ها 211 سال بعد از سفر ناصر خسرو به آذربایجان، به میدان سیاست و اشغال سرزمین های منطقه اقدام کرده اند.

ناصر خسرو در سال 1045 میلادی وارد تبریز شده است. از این زمان ها تا 1256 میلادی که امپراتوری خوارزمشاهیان تورک توسط مغول ها از بین رفته، تورکان بر این سرزمین های حکومت می کرده اند و باسوادترین مرد منطقه، زبان فارسی را خوب نمی دانسته است.

چرا پان فارس های پان ایرانیست و پان آریایی تاریخ را بشکل بسیار واضح ماستمالی کرده و به طور دلخواه تغییر می دهند؟

 چه اهدافی را دنبال می کنند؟






ناصر خسرو در سفرنامه اش در 969 سال قبل، در باره تبریز و زبان آن چه می گوید؟



نام شهرهای آذربایجان 969 سال قبل، از زبان ناصرخسرو را ببینید


نگاه و نگرش ناصرخسرو به تبریز و آذربایجان، در 969 سال قبل (در 12 سپتامبر 1045 میلادی). ناصرخسرو از قبادیانی بلخ است و تاریخش و گزارشی او از سفر هفت‌ ساله اش است. سفر او در ششم جمادی‌الثانی سال ۴۳۷ قمری از مرو آغاز شد و در جمادی‌الثانی سال ۴۴۴ قمری با بازگشت به بلخ پایان پذیرفت.


1


بیست و ششم محرم از شمیران می‌رفتم چهاردهم صفر را به شهر سراب رسیدم و شانزدهم صفر از شهر سراب برفتم و از سعیدآباد گذشتم. بیستم صفر سنه ثمان ثلثین و اربعمائه به شهر تبریز رسیدم و آن پنجم شهریور ماه قدیم بود و آن شهر قصبه آذربایجان است شهری آبادان.
طول و عرضش به گام پیمودم هریک هزار و چهارصد بود و پادشاه ولایت آذربایجان را چنین ذکر می‌کردند در خطبه الامیر الاجل سیف الدوله و شرف المله ابومنصور و هسودان بن محمد مولی امیرالمومنین.
مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاد شب پنجشنبه هفدهم ربیع الاول سنه اربع و ثلثین و اربعمائه {434 قمری معادل با 10 نوامبر 1042 میلادی} و در ایام مسترقه بود پس از نماز خفتن بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده بود و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بودند.


2


و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم شعری نیک می‌گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست.
پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او مشکل بود از من پرسید با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.


3


چهاردهم ربیع الاول از تبریز روانه شدیم به راه مرند و با لشکری از آن امیر و هسودان تا خوی بشدیم و از آن جا با رسولی برفتم تا برکری و از خوی تا برکری سی فرسنگ است و در روز دوازدهم جمادی الاول آن جا رسیدیم و از آن جا به وان وسطان رسیدیم.

4

متحیر می‌بودم ناگاه از فضل باری تبارک و تعالی همان روز مردی با من پیوست که او از آذربایجان بود و یک بار دیگر آن مزارت متبرکه را دریافته بود دوم کرت بدان عزیمت روی بدان جانب آورده بود. بدان موهبت شکر باری را تبارک و تعالی دو رکعت نماز بگذاردم و سجده شکر کردم که مرا توفیق می‌داد تا برعزمی که کرده بودم وفا می‌کردم.


ضدیت ملک الشعرای بهار با تبریز

در میان پارسی گویان، ملک الشعرای بهار ضدیتش با تبریز را در 32 مورد تبریز را اینگونه تصویر می کند


1


حق مبین گشته از نقش حروف اسم او
تا زوال دشمنان باطلش گردد یقین
قلعهٔ تبریز تا بستاند از رومی به جنگ
گفتم از بهر تفال یکه مصراعی متین


2


به خیالش که وکیل خود و اقوام ویم
که به هر جنگ فرستاد جلوریز مرا
گرچه من بود مبعوث دموکرات ولی
بی‌سبب منت اوگشت گلاویز مرا
او ندانست که گر اهل خراسان بدرست
نپذیرند، پذیرند به تبریز مرا


3


هرسو سپه کشند و رعیت
ایمن به‌دشت وکوه و دمن نیست
در فارس نیست خاک و به تبریز
کزخون به رنگ لعل یمن نیست
کشور تباه گشت و وزیران
گویی زبانشان به دهن نیست


4


لشگر روس برون رفت ز خاک تبریز
نفت و بنزین سبب سرعت این باخره شد
غلط دیگر زد کابینه و شد توده برون
صدراعظم را میدان عمل یکسره شد
کشور ایران یکباره بجنبید چو دید
سر این ملک کرفتار بلای خوره شد
لشگر شاه ز زنجان چو به تبریز رسید
حزب خود مختار از جلفا بر قنطره شد


5


گشوده شاه ز یکسو به قصد ملت چنگ
چنانکه بازگشاید به قصد تیهو پر
به شهر تبریز اندر بساط دارا گیر
سپاه دشمن از هر کرانه زورآور
ستاده تنها ستارخان و باقرخان
بسان رستم دستان و طوس‌بن نوذر


6


این قصیده اگر از ری به خراسان افتد
اوستادان به رهی طعنه زنند از ره دور
آری از ری به خراسان نبرد زبرک شعر
راست چون زیره به کرمان و به تبریز انگور


7


ای مغز تو خوابگاه ابلیس
وی قلب تو جایگاه شیطان
ای مایهٔ ننگ اهل تبریز
از حکم‌آباد تا شتربان
با این تن خشک و این قیافه
هستی زکدام جنس حیوان


8


فتنه‌ها از چه بپاکرد و چرا آخرکار
کرد نستوده چنان کار بدان مشتهری
سپه روس زتبریزکنون تا به سرخس
بیش از بیست هزارند چو نیکو شمری


9


یافت مضمون از منجم‌باشی ترک و سپس
چند دفتر زد به قالب در روند پارسی
پارسی گوبان تبریز ار به ما بخشند عمر
باشد این تبریزی نادان گزند پارسی
گر ازبن بنای ناشی طرز معماری خرند
خشت زببایی درافتد از خرند پارسی
...
خوی گرفت از شرمساری چهر قطران و همام
تا که گشت این ننگ تبریز آزمند پارسی
خطهٔ تبریز را گویندگان بودست و هست
هر یکی گوینده لعل نوشخند پارسی
پس چه شد کاین احمدک زان خطهٔ مینونشان
احمدا گو شد به گفتار چرند پارسی


10


به هنگام حوادث گر بنای امتحان آید
چو پیش لشگر افغان‌، صفاها نیست تهرانی
گر ایرانی بود باری خراسانی و تبریزی
کجا هرگز توان گفتن که ایرانیست تهرانی


11


از نظیری و ظهوری دم مزن
هند و ایران را دگر بر هم مزن
گر ز تبریز است یا از اصفهان
هست صائب طوطی هندی زبان
12
خوشا دشت‌خوارزم‌ و گرگان خوشا
خوشا آن دلیران گردن کشا
خوشا خاک تبریز مشکین‌ نفس
خوشا ساحل سبز رود ارس


13


بگذر از خطه تبریز و مقام شهداش
بشنوآن قصهٔ جانسوز و دل از غم بخراش
اندر آن خطه پس از آن کشش و آن پرخاش
«‌خاک راهی که بر آن می گذری ساکن باش‌»
« که‌ عیو‌‌ن است‌ و جفون‌ است‌ و خدود است و قدود»


14


عین‌الدوله که بود دیدهٔ شه سوی او
پشت ستبدادیان گرم ز بازوی او
شاه به اسب و سوار فزود نیروی او
کرد به تبریز رخ جیش جهان جوی او


15


گهی که شد اصفهان به چنگ افغان دچار
لشکر پطرکبیر یافت به گیلان قرار
عراق و تبریز شد ز خیل ترکیه خوار
جنبش ملی کشید یکسره زایشان دمار


16


زتبریز و ز قزوین و ز زنجان
زیردستان وکرمانشاه وگیلان
بروجرد و عراق و یزد وکرمان
ز شیراز و صفاهان و خراسان


17


ای شیردل ای دلیر ستار
سردار مجاهدان تبریز
ای بسته میان به فر دادار
در حفظ حقوق عزت‌آمیز
ای ناصر ملت ای سپهدار
ای ازره جور کرده پرهیز
ای باقرخان راد سالار
بر خرمن جور آتش‌انگیز


18


ستارخان را بادا ظفر یار
تبریزیان را یزدان نگهدار
سالارشان را نیکو بودکار
احرار را نیز دل باد بیدار


19


تا آنکه مجاهدین دانا
ما راگشتند ناصر و یار
از خطهٔ مرد خیزتبریز
بر بست میان‌، گزیده ستار
ازکشور رشت نیز برخاست
آوازهٔ حضرت سپهدار


20


بودم روزی به شهر تبریز
آقا و ولی عهد و با چیز
شه هرمز بود و بنده پرویز
و اینک شده‌ام ز دیده خونریز
کاین چرخ چرا چنین دورنگ است
سبحان‌الله این چه رنگ است


21


این صاحب کابینه و آن والی تبریز
صدری که چنین است چنانند حواشی
...
گه بر سرتبریز دویدند و نمودند
قانون اساسی را از هم متلاشی
...
دژخیم خیابانی ازین قسم به تبریز
وارد شد و شد حمله‌ور صاحب خانه
با آنکه در افواه عوام است که مهمان
من‌باب مثل هست خر صاحب خانه
این نره‌خران لگدانداز شتر کین
جستند به دیوار و در صاحب خانه
در خانهٔ احرار شدند، از ره اصرار
مهمان و بریدند سر صاحب خانه
گر خون خیابانی مظلوم بجوشد
سرتاسر ایران کفن سرخ بپوشد


22


بر کران گلشن تبریز آتش درگرفت
از نسیم جور شاه
کشت از آن آتش که ناگه اندران کشور گرفت
خون مسکینان تباه
...
آن که داد از رادی و مردانگی داد وطن
اندر آذربایجان
راد باقرخان کزو شد سخت بنیاد وطن
شاد بادا جاودان
یاد بادا ملت تبریز و آن مردان کار
مایه‌های افتخار


23


بندهٔ یاسای او گشتند شاهان زمن
وز در تبریز ملک آراست تا حد پکن


24


شاه دین‌پرور ز شروان ره بر آن لشکر گرفت
وز دم تیغ جهانسوزش به خصم آذر گرفت
از نخستین حمله دشمن راه کوه و در گرفت
شه سوی تبریز شد آن ملک را در برگرفت
...
چون سوی تبریز شد تا لشکر آساید ز جنگ
شاه عثمانی درآمد با گروهی تیزچنگ
شاه خود با لشکری اندک روان شد بی‌درنگ
رزم و کوشش را دلیرانه میان بربست تنگ


25


روس با ما جنگ کرد و در گلستان عهد بست
لیک ناگه عهدهای بسته را در هم شکست
حمله بر تبریز کرد و داد جنگی تازه دست
عاقبت در ترکمان‌چایی ز نو پیمان ببست









جایگاه شهر تبریز در اشعار: عطار، عراقی و شیخ بهایی




عطار تبریز را اینگونه می بیند 


زنخدان‌ها چو بر خواهند بستن
زنخدان را ز نخ می‌دان دریغا
بسا شخصا که از تب ریخت در خاک
شد از تبریز با کرمان دریغا


عراقی تبریز را اینگونه می بیند 


پسری داشت شحنهٔ تبریز
حسن او دلفریب و شورانگیز
خلعت ذات او، ز موزونی
صورت لطف و صنع بیچونی
شیخ عالم، امام غزالی
آن جهان علوم را والی
گشت آگاه زان گزیده خصال
صفتش فهم کرد از استدلال


شیخ بهایی تبریز را اینگونه می بیند


روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیز
نشکفته گلی همچو تو در گلشن تبریز
شد هوش دلم غارت آن غمزهٔ خونریز
این بود مرا فایده از دیدن تبریز
ای دل! تو در این ورطه مزن لاف صبوری
وای عقل! تو هم بر سر این واقعه مگریز




اشعار قاآنی شیرازی در باره تبریز



1


یا به سوی بارهٔ استخر تازد جم شید
یا به سوی‌ کشور تبریز غازان می‌رسد


2


 سربازی سرافرازی به حدی یافت در خدمت
که پرّ ابلقش ساید بر اوج گنبد اخضر
چو در تبریز شد لبریز از خون جگر چشمش
ز حرمان حضور شه چنان کز سرخ می ساغر
به ری آمد ز آذربایجان وز یاری یزدان
همای همت خواجه فکندش سایه بر پیکر


3


که ناگه از ره پیکی رسید و مژده رساند
چه‌ گفت‌ گفت‌ که ای آفریدگار هنر
چه خفته‌ای‌ که ولیعهد شد سوی تبریز
به حکم محکم ‌گیهان خدای ‌کیوان فر


4


از تآلیف گوشیار دقیق
از تصانیف بوعلی دقاق‌
نسخه‌یی چند هم ز موسیقی
در مقامات‌کوچک و عشاق
از نشابور و زابل و تبریز
از نهاوند و اصفهان و عراق


جایگاه شهر اندیشه و عرفان: تبریز، در اشعار صائب تبریزی




جایگاه شهر اندیشه و عرفان: تبریز، در اشعار صائب تبریزی. صائب 6 بار از تبریز سخن گفته است:


1


در قیامت کشته ناز تو می غلطد به خون
برنیاید زود خون از زخم، تیغ تیز را
در بهار سرخ رویی همچو جنت غوطه داد
فکر رنگین تو صائب خطه تبریز را


2


در شهادتگاه وحدت عاشقان را یکسرند
آن که بر سر تیشه زد، قصد سر پرویز داشت
تا قیامت گر به من صائب بنازد دور نیست
کی چو من آتش زبانی کشور تبریز داشت؟


3


مکن به کاهلی امروز خویش را فردا
که خود حساب ندارد حذر ز رستاخیز
ز حسن طبع تو صائب که در ترقی باد
بلند نام شد از جمله شهرها تبریز


4


چون فلاخن به گرد خویش بگرد
هر چه بردل گران، به دور انداز
صائب از خاک پاک تبریزست
هست سعدی گر از گل شیراز


5


لباس لفظ را من تار و پود تازگی دادم
ز فکر تازه حق بسیار بر اهل سخن دارم
ز خاک پاک تبریزست صائب مولد پاکم
از آن با عشقباز شمس تبریزی سخن دارم


6


هست در دل حسرت اکسیر اگر صائب ترا
مگذر از خاک مراد آستان عاشقان
چون نیابد نور فیض از روح پاک مولوی؟
شمس تبریزست صائب در میان عاشقان


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs