Monday, June 25, 2018

مردم ایران فلج شده اند

فردی با نام "فاتح صالحی" در فیس بوک من (انصافعلی هدایت) و در زیر یک نوشته کوتاه من، با عنوان "تورکیه را به فاشیزم متهم نکنید"
http://ensafali.blogspot.com/2018/06/blog-post_24.html
مطلب کوتاهی نوشته است. اگر چه در کامنت های بعدیش، چنان دهن به لجن آلوده است که لیاقت جواب دادنش در این جا نیست ولی این چند جمله اولیه اش قابل نقد و گفتگو و تفکر است. او نوشته است:
Fateh Salehi Rez
"آنهائی که ملاک انتخابات رای مردم می دانند باید انتخابات ج ا ا را نیز قبول کنند و ج ا ا دموکراتیکترین کشور دنیا بدانند و به رای مردم احترام کذاشته و دم از مخالفت نزنند جائی که به بعضیها صرف می کنه ملاک رای مردم را می کویند"
پاسخ Ensafali Hedayat به این کامنت کوتاه:
من رای مردم در ایران را می پذیرم و به خواست آن ها احترام هم می گذارم. این یعمی دموکراسی. قرار نیست، در دموکراسی نظر و عقیده من یا یک فرد یا یک جمعیتی بر دیگران تسلط یابد تا عنوان دموکراسی بر آن گذاشته بشود. اتفاقا، دموکراسی یعنی "انتخاب های درست و غلط" از نطر من یا یک تشلیلات سیاسی اما در زمان های مختلف از اکثریت طرف مردم.
ممکن است، آن چه من یا تشکیلاتی گفته و پیش بینی کرده بودیم، درست یا غلط از آب در بیاید اما باید به این قاعده بازی در دموکراسی تن در داد.
اما و باید دانست که دموکراسی تنها رای دادن و رای گرفتن نیست. دموکراسی آزادی سیاسی، آزادی تحزب، آزادی افکار و اندیشه های رنگارنگ و متضاد، آزادی بیان عقاید، آزادی رسانه ها، آزادی سرمایه، آزادی اقتصاد، آزادی رقابت، نبود تسلط یک فکر، وجود مخالفت های مختلف و قدرتمند، تنوع فکری-سیاسی-دینی-حقوقی-آموزشی، نژادی-زبانی و تمدنی و ... است. نبود شکنجه، نبود اعترافگیری، نبود اعمال زور و سلب اختیار اشتباه کردن مردم و ... است. باید نسبیت در همه چیز را پذیرفت و نباید هیچ فرد، گروه، دین، فکر و نژادی بی رقیب باشد و از امتیاز ویژه برخوردار بوده و مخالفان آن از همان امتیازها محروم بماند. هیچ مطلق خارجی و در جهان بود، نباید وجود داشته باشد.
برای همین هم معتقدم که پانفارسیسم، به قدری فکر و اندیشه و شخصیت مردمان در ایران را تحقیر کرده است که آن مردمان، این حکومت را و این رهبران را از میان خودشان و همرنگ خودشان بالا آورده اند و انتخاب کرده اند.
من نگفته ام و نمی گویم که روحانی را مردم ایران انتخاب نکرده اند.
من نه گفته ام و نه می گویم که احمدی نژاد را مردم ایران انتخاب نکرده اند.
من نمی گویم که همه آن نهادهایی که انتخابی هستند را مردم ایران انتخاب نکرده اند
بلکه من می گویم: "خلایق، آنچه لایق" خودشان و مردم، در سطح فکر و خواست و آرزوهایشان است را انتخاب می کنند. برای همین است که:
احمدی نژاد-ی که انتخاب شده است،، آرزوی مردم ایران بود.
همان طور که خمینی آرزو و خواست مردم ایران بود.
همان طور که جنگ هشت ساله با عراق آرزوی مردم ایران بود.
همان طور که جنگ و ترور و خونریزی در منطقه و جهان آرزوی مردم ایران است.
همان طور که این فرهنگ، این اعتیاد، این فقر، این فلاکت، این بی اعتمادی، این بی اخلاقی، این بی بند و باری ها، این خیانت ها، این ... آرزوهای مردم ایران هستند.
من نمی گویم که مردم ایران اشتباه کرده اند و حق ندارند احمدی نژاد یا روحانی یا خامنه ای را انتخاب بکنند.
آن ها در رای دادن که یکی از شاخصه های دموکراسی است، عمل و رفتارکرده اند اما در دیگر زمینه های دموکراسی، از حقوق دموکراتیکشان محروم هستند و نمی توانند دموکراسی را در همه جوانب آن اعمال کنند.
یعنی، دموکراسی در ایران، از همه جوارج، تنها یکی را دارد و مانند همان خالکوبی شیر بر پشت مرد جوان است که از درد، نمی خواهد سر، دست، پا؛ دم و ... شیر را خالکوبی بکنند. آن چه می مانند، شیر یا دموکراسی نیست. بلکه دموکراسی، با همه بایدها و نبایدهایش، دموکراسی است، نه با رایش.
من، به عنوان یک شخص، مملکتی به نام ایران و مردمی به نام ایرانی را قبول ندارم. من، مللی و ممالکی با نام ها تورک و آزربایجان، تورکمن و تورکمنستان، عرب و عربستان، بلوچ و بلوچستان، قشقایی و قشقائیستان، لر و لرستانات، کرد و کردستان و ... فارس و فارسیستان را برسمیت می شناسم. همه هم باید حقوق صد در صد مساوری و برابر داشته باشند. مانند آن که هر کدام یک کشور مستقل هستند.
معتقدم که فارس و فارسیستان، مرکز سیاست، فرهنگ، هنر، تاریخ، زبان، آموزش، اقتصاد، حقوق و قوانین، و ... مرکز استعمار هست. یعنی امتیازاتی دارد که دیگر ملل و ممالک از آن امتیازها محروم هستند. نا برابری شدیدی وجود دارد.
در نتیجه، تورکان، عرب ها، تورکمن ها، بلوچ ها، لرها، کردها و ... هم "پیرامون"، حاشیه، محروم، تحت ظلم و ستم مضاعف، مستعمره فارسیستان و فارس ها هستند.
آن چه در این جغرافیایی سیاسی می گذرد، خواست و اراده مرکز یا فارسیستان و استعمارگر و اشغالگر است.
آن چه در پیرامون محروم و تحت ستم مضاعف می گذرد، "اجبار" و "عدم اختیار" و "نبود اراده" و اختیار انتخاب راه و سیستم خود است.
چرا که مستعمره نشینان اراده ای ندارند. آن چه مستعمره نشینان از خود، به عنوان یک عمل سیاسی نشان می دهند، آینه وار است و منعکس کننده سیاست ها و خواست های استعمارگر در مستعمره هاست و لا غیر. یعنی مستعمره نشینان فاقد اراده مستقل از استعمارگر هستند.
من، با سیاست های فارسیستان در مستعمره هایش مخالفت می کنم و آن ها را برسمیت نمی شناسم. مستعمره نشینان، در اصل، رای نمی دهند و انتخاب نمی کنند بلکه مجبور به "شرکت در نمایشی به نام انتخاب" هستند.
در نتیجه، آن ها بر اساس و محور منافع و سیاست های وطن و مردم خود عمل و رفتار نمی کنند. بلکه بر اساس منافع و اراده استعمارگر عمل و رفتار می کنند. "بله قربان!" گویانی بیش نیستند.
لذا، چون حق رای و حق شرکت در تولید سیاست ندارند، رفتار سیاسیشان، باطل است. برای همین هم من رایگیری در آزربایجان، تورکمنستان، قشقائیستان، لرستان، عربستان، بلوچستان، کردستان و ... را قبول ندارم.
چرا که این ملل، یک نهاد سیاسی و اقتصادی مختص بخودشان که مستقل از دولت استعمارگر مرکزی باشد، ندارند.
حتی فوتبال این ملل هم تابعی از اراده و خواست سیاست فوتبال مرکز است.
گر چه، نیروهایی که هنوز و کاملا تسلیم استعمارگر نشده اند، وجود دارند و از هر فرصتی برای نشان دادن اراده و هویت خود در شکلی متمایز و متضاد با سیاست های مرکز، استفاده می کنند.
فوتبال و تراختور در آزربایجان، در اغلب موارد، فوتبالی ضد فارسیستان و ضد استعمار و سیاست های استعماری مرکز است ولی در اقتصاد، در بانکداری، در مالیات، در توسعه اقتصادی، در صادرات، در واردات، در آموزش عمومی و آۀموزش زبان مادری، در رادیو و تلویزیون و روزنامه مستقل به زبان مادری و ... و در هیچ جایی، نشانی از اندک استقلال مردم تورک آزربایجان نیست. آن ها تابعی از سیاست های مرکز و فارسیستان و منافع مرکز هستند.
همان طور که در عربستان، در تورکمنستان، در لرستان، در قشقائیستان، در کردستان و ... هم هیج نهاد مستقل از مرکز و از اراده فارسیستان وجود خارجی ندارد.
برای همین است که من مخالف استعمار هستم. من مخالف رای مردم فارسیستان و نوع انتخاب آن ها نیستم.
در آزربایجان، در عربستان، تورکمنستان، لرستان، و ... هم طرفدار حقوق انسانی، حقوق ملی، حقوق اقتصادی، حقوق فرهنگی و تمدنی و حق تعیین سرنوشت این ملل هستم.
مردمان این ممالک و ملل، و در این مرحله از تاریخ، تنها چند حق دارند که متاسفانه از حق داشتن و زیستن با آن حقوق، بواسطه سیاست های استعماری مرکز، محروم هستند.
من معتقدم که مردم ایران (فارسیستان) نمی دانند که چرا بر خلاف جریان آب و پیشرفت ملل و کشور ها در جهان امروز حرکت می کنند.
چون اکثریت آن ها هنوز متوجه نیستند که (آگاهانه یا ناآگاهانه) نقش استعمارگر را بازی می کنند اما شاید در خیال خودشان، خیلی زرنگ هستند و می خواهند خودشان را هم همرنگ ملل مستعمره نشان بدهند.
چرا؟
چون مجبور هستند، ملل مستعمره را استعمار کرده، عقب نگه بدارند. تصور می کنند که منافع دراز مدتشان در عقب ماندگی پیرامونیان و مستعمره ها بیشتر تامین می شود.
برای این که با حس مستعمره شدگی پیرامونیان مقابله بکنند، مجبور شده اند تا خودشان را همرنگ پیرامونیان بکنند. لذا مرکز و فارسیستان را هم عقب مانده نگه می دارند.
چرا که این سیاست، زنجیری است که خود مرکز و فارسیستان را هم به زندانی خود وابسته کرده است. برای این که فارسیستان از زنجیرهای عقب ماندگی تحمیلی خود به خودش و به مستعمره ها آزاد بشود، بیشتر از یک راه ندارد و آن راه، آزاد کردن مستعمره ها و رهایی از سیاست های استعماری و زنجیری است که استعماگر را به مستعمره بسته است.
به محض این که فارسیستان، بتواند این رابطه را درک کرده و خودش را از زندان استعمارگریش آزاد بکند، راه های توسعه و شکوفایی فکری، سیاسی و حتی اقتصادی به رویش باز خواهد شد.
چرا که فارسیستان هم خواهد توانست، به روی پاهای خودش بایستد و راه برود. اکنون، فارسیستان، راه نمی رود. فارسیستان، فلجی است که بر دوش مستعمره ها حمل می شود و متاسفانه بر این افلیج بودن هم افتخار می کند. فارسیستان، نفهمیده است که فلج است و در صورتی که حاملانش، او را رها بکنند، در یک جا خواهد ماند و خواهد مرد.
برای این که فارسیستان در اثر این فلج شدگی شیفته وارانه نمیرد، باید بداند که فلج شده است و عامل فلج کننده، سیاست های استعماری پانفارسیستی اوست.
وقتی فارسیستان به این نکته برسد، به خودآگاهی واقعی و توسعه گرا خواهد رسید و برای رهایی از زندانی که خودش را در آن انداخته تا مراقب زندانیان و مستعمره هایش باشد، راها خواهد شد.
آزادی استعمارگر و مستعمره، یک رابطه توسعه ای دو طرفه است و آزادی هر یکی، به آزادی دیگری منجر خواهد شد.
رشد و شکوفایی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی، و ... هر کدام در استقلال از دیگری، به رشد متقابل در منطقه منجر خواهد شد.
چرا مردمان جهان در حال توسعه و ترقی در همه جوانب زندگی بشری هستند اما در چغرافیای ایران، هیچ توسعه ای جز ساختمان سازی و جاده سازی، آن هم تنها و تنها به یاری پول نفت عرب ها، بوقوع نمی پیوندد؟
زیرا مردم جهان اسیر سیلاب و اندیشه هایی به نام "پانفارسیسم"، "پان ایرانیسم"، "پان آریائیسم" و "نژادپرستی" نشده اند.
در گذشته، شبیه به این بیماری ها، در اروپا، آمریکا و شرق آسیا هم بوده و دنیا را بکام جنگ و مرگ کشانده است ولی آن ها و در پی میلیون ها کشته و میلیون ها میلیارد دلار خسارت، متوجه عامل بیماری خود شده و خودشان را از دام آن بلا رستانده اند.
متاسفانه، درایران (مرکز بعلاوه پیرامونیان) این چهار قطب نما ("پانفارسیسم"، "پان ایرانیسم"، "پان آریائیسم" و "نژادپرستی") هنوز کار می کنند. برای همین هم، آن ها را در مسیر ضد حرکت توسعه ای مردمان جهان قرار داده است.
ایران و ایرانی (مرکزیان و پیرامونیان) به این بیماری ها مبتلا شده اند که هنوز با حضور این بیماری کشنده در جسم و روحشان آشنا نشده اند و البته که آن چهار بیماری مهلک را هم بیماری نمی دانند. بلکه ابتلا به آن ها را افتخار هم محسوب می کنند.
لذا، نمی خواهند برای درمان آن هم به فکر جدیدی، به جهان بینی جدیدی، به سیاست و سیستم جدیدی مراجعه بکنند.
برای همین است که من، با ایران و افکار ایرانیان و بیماری هایشان مخالفت می کنم اما با رایشان مخالفت نمی کنم. آن ها حق دارند، خود و آینده، منافع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... خودشان را در انتخابات برگزینند. حق دارند به چاه هم بیفتند. حق دارند اشتباه بکنند.
بشری، موجودی است که اشتباه می کند و از راه همین اشتباهات است که راه صحیح را هم در می یابد.
من، از رای خودم، از حق و حقوق خودم دفاع می کنم. به پشتوانه رای خودم و حقوق خودم حرف می زنم و در دفاع از رای خودم، در شناختی که از بیماری های ایرانیان دارم، برای معالجه ایران و ایرانیان (هم مرکزیان، هم پیرامونیان) تلاش می کنم.
من، نه مرکزگرایان را و نه مستعمره نشینان را محکوم نکرده ام ولی به آن ها می گویم که از نظر من (که من هم یکی از شما هستم)، همه ما (مرکز و پیرامون) مسخ شده ایم. الینه شده ایم. درد خودمان را فراموش کرده و بیماری های دیگران را، درد و بیماری خودمان فرض می کنیم.
من می گویم؛ باید ابتدا این بیماری هایمان را بشناسیم. سپس خودمان را از این بیماری ها نجات بدهیم. باید خودمان را از الیناسیون و از "دیگر باوری" رها و آزاد بسازیم تا بتوانیم، دردهای خودمان را بشناسیم.
وقتی که تو نمی توانی درد خودت را در میان کشور و مردمان خودت تشخیص بدهی و برای درمانشان راه حلی داشته باشی، چه حقی داری در باره کشور و ملت دیگری که از هیچ چیز آن ها سر در نمی آوری، قضاوت بکنی و برای آن ها نسخه بپیچی.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
25 جون 2018
hedayat222@yahoo.com

چهار سرزمینی که پانفارسیسم و رضا پالانی در اوج شجاعت(!) تسلیم کشورهای دیگر کردند

چرا پانفارسیسم، پان ایرانیسم، پان آریائیسم، مسئولیت بی عرضگی ها، بی لیاقتی ها، بی سوادی ها، نادانی ها، نا آشنایی با دنیا، نا آشنایی با کشورداری و سیاستمداری، از مسئولیت دفاع از سرزمین ها و ... خودش را بر عهده نمی گیرد؟ چرا پانفارسیسم، پان ایرانیسم، پان آریائیسم، خودش و مسئولیت هایش را نقد نمی کند؟
چرا پانفارسیسم، پان ایرانیسم، پان آریائیسم، تاریخ معاصر را معکوس جلوه می دهد؟
پانفارس های بی عرضه، بی لیاقت، نادان سیاسی، ناتوان در مملکتداری، شکمباره، هرزه، پول پرست، اختلاسگر، ارتشائگر، زنباره و ... زلیل و زبون، ترسو از جنگیدن، و ... در باره تاریخ از دست دادن بخش های بسیار بزرگی از ایران (آن هم بدون شلیک یک گلوله) در دوران پهلوی ها و تسلط پانفارسیسم، پان ایرانیسم، پان آریائیسم، سخن نمی گویند؟
راستی، کدام قسمت از سرزمین های امپراتوری تورک قاجار، توسط پانفارس ها و رضاخان قلدر، مستبد و کودتاچی، به کشورهای دیگر داده شده اند؟
در دوران حاکمیت پانفارسیسم بر مناطق باقی مانده از امپراتوری تورک قاجار، کدام مناطق از ایران جدا شدند؟
1. "آغری داغ"؛ در شمال غربی ایران کنونی:
چه کسانی و چرا و به چه بهایی، مناطق و کوه های پر آب و استراتژیک "آغری داغ" یا آرارات (به بزرگی 800 کیلومتر مربع) را به تورکیه تسلیم کردند؟
چرا تاریخ نویسان و پان ایرانیست ها در باره تسلیم قهرمانانه(!) آغری داغ، سکوت کرده اند؟
2. "دشت نامید" در شمال بلوچستان:
چرا پانفارس های احمق سیاسی و بی سواد در مملکتداری، "دشت ناامید" در شمال بلوچستان را به افغانستان دادند؟ چرا؟
این تسلیم قهرمانانه(!) پانفارس ها، آیا بلوچستان غربی را با بی آبی مواجه نکرده است؟
آیا گسترش کویر، بخاطر از دست دادن این دشت نیست؟
چرا پانفارس ها در باره تسلیم قهرمانانه "دشت نا امید" به افغانستان خفه خون گرفته اند و توضیح نمی دهند؟
آیا پانفارس ها از استراتژیک بودن این مناطق بی خبر نبوده اند و با ژئواستراتژی این منطقه نا آشنا نبوده اند؟ آیا آن ها با کلمات مرتبط با "مناطق سوق الجیشی" و "استراتژیک"، جغرافیایی سیاسی و جغرافیایی اقتصادی و آب و صحرا و تاثیر آب در شکوفایی تمدن بشری آشنا بوده اند و آیا آشنا هستند؟
آیا پانفارس های احمق، نمی دانستند که با تسلیم قهرمانانه(!) "دشت ناامید" در شمال بلوچستان به افغانستان، بخش های مهم باقی مانده از امپراتوری قاجار و ملل ساکن آن ها، در آینده، بی آب مانده و به کویر بدل خواهند شد؟
آیا نمی دانستند و این قدر نفهم بودند که ندانند که منطقه به خون خواهد غلطید؟ "جنگ آب" روی نخواهد داد؟ انسان ها بدون آب، چگونه می توانند زندگی در صلح را تجربه بکنند؟
یعنی، پانفارس ها این قدر احمق بودند و هستند؟ یا ممالک محروسه قاجار برای آن ها مهم نبوده و نیست؟ برای آن ها کافی است که یک مملکت، یک شاه، یک ملت و یک زبان داشته باشند.
چرا اسماعیل نوری اعلاءها، از "تسلیم شجاعانه" و از "تسلیم آریامنشانه" (!) سرزمین های حوزه امپراتوری تورک قاجار در دوره حکومت پانفارسیسم و پان آریائیسم سخن نمی گویند؟
آیا این دسته از پانفارس ها، جز فحش دادن به تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کرد، لر، بختیاری، قشقایی، گیلکی، مازنی، سنی، و ...، جوک گفتن، و عقده گشایی تاریخی خود، هنری ندارند؟
چرا نوری اعلاءها، پهلوی ها و پانفارس و آریائی هایی مثل خودشان را به بی عرضگی، بی لیاقتی، شکمبارگی، پولدوستی، زنبارگی و ... متهم نمی کنند؟
چرا پانفارس ها و پان ایرانیست ها، برای نگهداشتن و حفاظت از این سرزمین ها خون نداده اند؟
چرا پانفارسیسم، پان ایرانیسم، پان آریائیسم برای سرزمین هایی که بدست آورده بودند، مانند تورکان، قهرمانی و جانفشانی نکرده اند؟
3. "اروند رود"؛ رو مرزی بین ایران و عراق
چرا پهلوی ها و سیاستمداران پانفارس و پان ایرانیست ضد تورک و ضد عرب، "اروند رود" را در دوران رضا پالانی ها و شکوفایی "افتخار به تاریخ کوروش و آریائیسم"، به عراق تسلیم کردند؟
4. "بحرین"؛ کشوری مستقل و رها از پانفارسیسم بیمار و ضد انسان:
چرا پانفارس ها و پهلوی ها در دوران اوج "روح میهن پرستی ایرانی" و اوج پانفارسیسم در ایران، بحرین را که بخشی از امپراتوری تورکان قاجار بود را از ایران جدا کردند؟
چرا پانفارس ها، از جدایی بحرین، بخاطر نادانی پانفارسیسم، پان ایرانیسم، پان آریائیسم، در دولتمداری و سیاستمداری، نشناختن دنیای سیاست و ناتوانی در کشورداری، بی عرضگی و بی لیاقتی خودشان هیچ سخن نمی گویند؟
چرا پانفارسیسم، پان ایرانیسم و پان آریائیسم به بی عرضگی، بی لیاقتی، بی دانشی، عدم شناخت دنیا، بی سیاست بودن، بی هنری در جنگیدن برای وطن، و ... ادبیات سیاسی، رمان و تاریخ و شعر و حماسه نسروده اند؟
اگر فردوسی زنده بود و شاهنامه را در زمان پهلوی ها و اوج پانفارسیسم می نوشت، در باره جدایی این سرزمین ها از ایران و سکوت پهلوانانه و رستم منشانه، و شاهنشانانه(!) آریامهرگرایانه پانفارسیسم، چه می سرود؟
چرا کسی (نه استاد دانشگاهی، نه محققی، نه دانشجویی، نه روزنامه نگاری، نه روشنفکری و نه ...) نمی پرسد که چرا ارتش مدرن رضا پالانی، بدون شلیک یک گلوله، این خاک ها را در اوج قهرمانی(!) و سربازی، تسلیم دیگر کشورها کرده است؟
چرا تاریخ نویسان و محققان تاریخی پانفارسیست، از این سرزمین ها، از این شکست ها، از این بی عرضگی های سیاسی و نظامی نمی نویسند؟
اما همین پانفارس ها، همین تاریخ نویسانی که از نحوه سفره چینی و شرابخواری و زنبارگی، شهوترانی، انسانکشی و ... کوروش در فلان روز و فلان شب در تاریخ تاریک 2500 سال قبل، چنان می نویسند که گویا، خودشان در آن تاریکی بوده اند و همه را شاهد شده اند؟
پانفارسیسم، پان ایرانیسم، پان آریائیسم در حالی این سرزمین ها و ملل ساکن آن ها را قهرمانانه(!) با همسایه ها( شاید هم به صاحبان اصلیشان) تسلیم کرده است که دولتمردان، سیاستمردان، فرماندهان، رهبران، سربازان، جنگآوران تورک قاجار و مردم تورک آزربایجان، 26 سال با روسیه نبرد کردند تا آن بخش ها، پس از قراردادهای گلستان و تورکمن چای از آن امپراتوری جدا شدند، از امپراتوری قاجار، جدا نشوند.
برای همین هم سرزمین های امپراتوری قاجار و تورکان، ممالکی بسیار بزرگتر از آن منطقه ای که بعدا "ایران" نامیده شد، را نگهبانی و محافضت کردند. قارجارها و تورکان، ایرانی بسیار بزرگتر از آن چه بعدها ایران نامیده شد را از چنگال ابر قدرت آن زمان؛ روسیه تزاری، بیرون کشیدند.
چرا پانفارس های عقده ای و پهلوی ها که فارس ها مدعی هستند، رضا پالانی ارتش مدرن و مجهز ایران را ترتیب داده است، بدون شلیک یک گلوله، آن همه از سرزمین های باقی مانده از قاجار را به کشورهای دیگر تسلیم کرده اند؟
راستی، چه کسانی به مردمان و ملل ساکن در ایران کنونی و مردمان ممالک محروسه دوره قاجار، خیانت کرده اند؟
آن هایی که برای نگه داشتن آن سرزمین ها جنگیده اند و زخمی و شهید شده اند و در نهایت، مغلوب ابر قدرت زمانشان شده اند، خیانتکارند؟
یا فارس ها و رضاخان ها و پهلوی هایی خیانتکارند که با ابر قدرتی مانند روسیه (انگلیس آن روزگار و آمریکای امروزی) نجنگیده اند ولی در نهایت افتخار(!) و "تسلیم قهرمانانه"(!)، سرزمین ها و ملل ساکن امپراتوری قاجاریه را به دیگر کشورها تسلسم کرده اند؟
یا آن پانفارس ها و پان ایرانیست هایی خیانتکارند که این همه ذلت و تسلیم دوران پالانی ها (پهلوی ها) را مانند پیروزی جلوه داده اند؟
یا آن پانفارس ها و پان ایرانیست هایی خیانتکارند که با سکوت خود در باره تسلیم آن سرزمین ها به کشورهای همسایه، تلاش کرده اند تا مردمان و روشنفکران ایرانی را فریب بدهند تا آن ها تصور خام بکنند که ایران در دوره پهلوی های پالانی، تجزیه و تسلیم بیگانگان نشده است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
25 جون 2018
hedayat222@yahoo.com

Sunday, June 24, 2018

اجلاس 10 جون 2018 واشنگتن و شروط مذاکراه برای تغییر رژیم در ایران


برنامه هفته شصت و دوم دیالوگ ـ پارت کامل
موضوع: اجلاس 10 جون 2018 واشنگتن و شروط مذاکراه برای تغییر رژیم در ایران 
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ از تورکان آزربایجان
دکتر محمدحسن حسین بر؛ از بلوچ ها
دکتر کریم عبدیان؛ از عرب ها
جلیل آزادیخواه، از کردها
ويدئو: گوناز تی وی
دوم(۲) تیر ۱۳۹۷
برنامه دیالوگ، هرهفته، روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از گوناز تی وی، بطور زنده پخش می شود
موضوع: اجلاس دهم جون 2018 واشنگتن و شروط مذاکراه برای تغییر رژیم در ایران
این روزها، شهر "واشنگتن"، مرکز و قلب سیاست های جهانی، بسیار شلوغ و پر تردد شده است. بخصوص ایرانی ها در شور و شوق تغییر رژیم، اجلاس، پشت سر اجلاس برگزار می کنند.
یکی از این اجلاس ها، به رهبری "پهلویچی ها" در دهم جون 2018، در همین شهر برگزار شد که کمتر از یکصد شرکت کننده داشت. 
در این اجلاس، پهلویچی های مرکزگرا و پانفارسیست، فدرالیست هایی که سلطنت طلبان با آن ها مخالف هستند، گروه ها و احزاب مسلح، ووو شرکت داشته اند
هدف همه این احزاب، جمعیت ها و افراد، بسیار مهم و حیاتی است: "سرنگونی رژیم ایران و سر برآوردن حکومتی دموکراتیک، سکولار و مردمی در آن سرزمین ها".
منظور و مقصود از اپوزیسیون رژیم حاکم بر ایران چیست؟ اپوریسیون واقعی کیست؟
کدام طیف های فکری-سیاسی، احزاب و جمعیت ها در این اجلاس حضور داشتند؟
آیا نزدیکی و هماهنگی های احتمالی، فقط صوری بوده و برای گذار از رژیم فعلی ایران است؟
آیا این طیف های سیاسی-فکری و احزاب و جمعیت ها از قبل، از برپایی چنین نشستی خبر داشتند و حداقل خواست های آنان، قبل از اجلاس، مورد مذاکره قرار گرفته بود؟ 
یا اجلاس با این فرض تشکیل شده بود که همه شرکت کنندگان، برای تغییر رژیم، آماده فدا کردن بخش های اساسی خواست ها و حقوق غصب شده یکصد ساله یشان  در راه و آرمان های پهلویچی ها هستند؟ 
آیا از همه بخش های فکری-سیاسی ایرانیان، فقط برای تسلیم شدن به پهلویچی ها دعوت شده بود تا نقش سیاهی لشکر را بازی بکنند؟
روند جلسه چه چیزهایی را نشان می داد؟ "همه با من و برای اهداف من!" یا همه ملل با حقوق صدردصد مساوی و برابر و به موازات هم و در جهت جبران یک قرن ظلم بر ملل تحت ستم؟
هدف، مشخص است اما آیا همراهان سرنگونی رژیم هم به اندازه هدف، روشن و شفاف رفتار می کنند و خواست های سیاسی شان مشخص است یا با کلمات بازی می کنند؟
رهبران و تشکیل دهندگان این نوع نشست ها، با حضور این همه تضاد در میان شرکت کنندگان، چه اهدافی را دنبال می کنند؟
اساس و ستون های پایه ای برای همگرایی و اتحاد احتمالی میان افراد و گروه ها چیستند؟
آیا این اهداف قابل دسترسی هستند؟
این جمعیت ها و گروه ها و افراد، چقدر حاضرند، اهداف خود و ملتشان را فدای یک گروه مسلط و پرنفوذ بکنند؟
آیا پهلویچی ها، پانفارس ها و پان ایرانیست ها حاضر هستند تا بخشی از منافع یک قرنی شان را قربانی این وحدت یا هماهنگی بکنند؟
هر دسته از این شرکت کنندگان، حاضر بودند، کدام بخش از خواست های خودشان را قربانی بدست آوردن چه چیز یا چیزهایی بکنند؟
آیا مرکزگرایان و پانفارسیست ها می توانند با فدرالیست ها برای تغییر رژیم در ایران متحد بشوند؟
آیا دینداران، می توانند با ضد دین و سکولارها پیوند داشته باشند؟
آیا استقلال  طلبان می توانند با پان ایرانیست ها بر سر یک هدف قابل دسترسی، به توافق برسند؟
آیا پهلویچی ها می توانند با جمهوریچی ها به یک نوعی از وحدت برسند؟
آیا طرفداران رسمیت زبان های مادری در ایران، به موازات آموزش زبان فارسی در بخش هایی از ایران، می توانند با پانفارسیست هایی که جز تسلط زبان فارسی و محو زبان ها و هویت های غیر فارسی نمی خواهند، متحد بشوند؟
اینگونه جلسه ها در زیر کدام پرچم مشترک برگزار می شوند؟
نزاع هایی سیاسی-فکری که در این اجلاس دیده شدند، در چه زمینه هایی بودند؟
برای رسیدن به هدف که "سرنگونی رژیم" است، باید کدام طرف قربانی شده و عقب نشینی بکند تا اتحاد پیدا شود؟
موضوع های مورد بحث، چه بودند؟
مباحثی که و حتما باید در چنین اجلاسی مورد بحث قرار می گرفتند، چه موضوعاتی هستند؟
منافع ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، کرد، لر، و ... در مقابل منافع فارس حاکم در یک قرن اخیر، با چه میکانیزمی، باید تامین  شود؟
چه میکانیزم هایی باید اندیشیده شود تا هژمونی فارسیسم، دوباره و پس از تغییر رژیم در ایران، ملل تورک، عرب، تورکمن، بلوچ، کرد، لر، و ... را قربانی و حتی قتل عام نکند؟
آیا "حق تعیین سرنوشت"، دموکراسی به معنای واقعی و اراده ملل، حقوق بشر به معنایی که جامعه جهانی می فهمد، آیا برابری صد در صدی حقوقی، اداری، آموزشی، رسمیت زبانی-فرهنگی، برابری اقتصادی و .. بین ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، کرد، لر، فارس و ... پذیرفته شده است؟
در این مذاکرات، چه پیش شرط های اعلام شده و اعلام نشده ای موج می زد؟
آیا دهه ها تلاش رژیم و بخشی از اپوزیسیون در خارج، برای این که همه مردم و اپوزیسیون ها باور بکنند که یا باید ایران را بشکل کنونی پذیرفت یا باید منتظر جنگ داخلی و سوریه و عراق، لیبی و یمن شدن ایران شد، این تصور، تا چه حدی بر این اجلاس سایه افکنده بود و به بحث ها دامن می زد؟
فکر می کنید، از این نوع اجلاس چه چیزی عاید ملل تحت ستمی که حداقل در پی فدرالیسم هستند، بشود؟
 آیا اجلاسی در زیر سایه پهلویچی ها، به معنی آن نیست که باید به پهلوی، در ایران آینده، نقش اساسی داده بشود و او، رهبری و هژمون جریان های سیاسی را در دست خواهد داشت؟
برای این که در ایران، تغییر رژیم رخ بدهد، چه باید کرد؟
برای این تغییر، حداقل شروط، خواست ها و حقوق ملل تحت ستم چیست و چه چیزهایی خط قرمز است؟
تغییر رژیم یک کار بسیار مهم سیاسی است و در کار سیاست، مذاکره، بده و بستان سیاسی هم شرط است. برای تغییر رژیم در ایران، شما چه چیزی می خواهید بدهید؟
آیا مذاکراتی برای نزدیکی شاخه های متضاد اپوزیسیون به هم و رو در رویی با پانفارسیسم دارای هژمونیدر جریان است؟
با چه گروه هایی می توان برای تغییر رژیم در ایران به توافق رسید و با چه گروهایی نمی توان به توافق رسید؟
احتمال پیدایش چند کشور مستقل از ایران کنونی در آینده، چقدر است و مسبب این گریز از مرکز پرامونی ها، کدام طرف است؟
برای پاسخ به بخشی از این سوال ها، چهار متفکر از ملل مختلف مهمان برنامه امشب "دیالوگ" هستند
آقایان: 
دکتر کریم عبدیان؛ از عرب ها
دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ از تورکان 
دکتر محمدحسن حسین بر؛ از بلوچ ها
جناب جلیل آزادیخواه؛ از کردها
جزو کسانی بودند که هم در این اجلاس حضور داشتند و هم مایل به گفتگو در دیالوگ بودند.
 در حالی که از چند فارس هم که در این اجلاس حضور و مسئولیت هم داشتند، برای شرکت در این پانل دعوت کردم ولی آنان از شرکت در این گفتگو خودداری کردند. چرا؟ چه چیزهایی را از مردم پنهان می کنند؟ معلومم نشد. مهمانان حاضر در این برنامه ما را با بخشی از پشت پرده ها آشنا خواهند کرد.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم جون 2018
hedayat222@yahoo.com

تورکیه را به فاشیزم متهم نکنید

دوستی با نام "شمال بشیری" در فیس بوک و در ذیل تبریک من به مردم تورک برای انتخاب اردغان، تورکیه جدید بعد از انتخابات امروز (24 جون 2018) را به فاشیزم متهم کرده است.
او نوشته است:
Shamal Beshiri
Image may contain: 1 person, closeup and outdoor
پیروزی اردوغان، پیروزی فاشیزم در ترکیە است. این پیروزی یک فاجعە از جنس پیروزی خمینی در انتخابات ٥٧ است. این فاجعە پیش از هر چیز گریبانگیر مردم ترکیە و ایندە این کشور خواهد بود. هیچ دمکراتی نمی تواند از پیروزی فاشیزم خشنود باشد.
من (انصافعلی هدایت) چنین جوابی به او داده ام:
شمال خان،
الف- 86.65% مردم دارای حق رای در تورکیه و در خارج تورکیه، در این انتخابات شرکت کرده اند.
ب- احزاب و جمعیت های تورک و کرد، در حاکمیت و در مخالفت (اپوزیسیون) شدیدترین نقدها و انتقادها و افشاگری ها را انجام داده اند.
ج- در نهایت و بعد از حدود دو ماه تلاش و گفتگو، مردم تورک و کرد، رئیس جمهور خودشان را انتخاب کرده اند.
د- اگر فکر می کنید آدمی دموکرات هستید، باید به انتخاب مردمان تورک و کرد تورکیه، سر تعظیم فرود بیاورید و احترام بگذارید.
ه- بخاطر داشته باشید که در دموکراسی تورکیه، آقای دمیر تاش؛ رهبر حزب متعلق به کردها که متهم به حمایت از تروریزم و در زندان هست، توانست از داخل زندان و به عنوان یک زندانی سیاسی، در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند.
ر- نه ازدوغان، نه قوه قضائیه، نه دولت، نه نیروهای پلیس و نه نیروهای امنیتی جلو آقای دمیرتاش، رهبر یک حزب کردی را نگرفتند تا نتواند کاندیداری ریاست جمهوری بشود.
ز- همین جناب دمیرتاش که در زندان است و حزب او، توانست 8.35% آرای شهروندان تورکیه را بدست بیاورد.
و- شما چگونه می تواونید این چنین ملت و دموکراسی را به فاشیسم متهم بکنی؟
ی- آیا معنا و مفهوم فاشیزم را می فهمید؟
انصافعلی هدایت
24 جون 2018
تورنتو - کانادا
hedayat222@yahoo.com

Friday, June 22, 2018

اجلاس دهم جون 2018 واشنگتن و شروط مذاکراه برای تغییر رژیم در ایران

مقدمه ای برای ورود به بحث امشب "دیالوگ" در گوناز تی وی
موضوع: اجلاس دهم جون 2018 واشنگتن و شروط مذاکراه برای تغییر رژیم در ایران
این روزها، شهر "واشنگتن"، مرکز و قلب سیاست های جهانی، بسیار شلوغ و پر تردد شده است. بخصوص ایرانی ها در شور و شوق تغییر رژیم، اجلاس، پشت سر اجلاس برگزار می کنند.
یکی از این اجلاس ها، به رهبری "پهلویچی ها" در دهم جون 2018، در همین شهر برگزار شد که کمتر از یکصد شرکت کننده داشت. 
در این اجلاس، پهلویچی های مرکزگرا و پانفارسیست، فدرالیست هایی که سلطنت طلبان با آن ها مخالف هستند، گروه ها و احزاب مسلح، ووو شرکت داشته اند
هدف همه این احزاب، جمعیت ها و افراد، بسیار مهم و حیاتی است: "سرنگونی رژیم ایران و سر برآوردن حکومتی دموکراتیک، سکولار و مردمی در آن سرزمین ها".
منظور و مقصود از اپوزیسیون رژیم حاکم بر ایران چیست؟ اپوریسیون واقعی کیست؟
کدام طیف های فکری-سیاسی، احزاب و جمعیت ها در این اجلاس حضور داشتند؟
آیا نزدیکی و هماهنگی های احتمالی، فقط صوری بوده و برای گذار از رژیم فعلی ایران است؟
آیا این طیف های سیاسی-فکری و احزاب و جمعیت ها از قبل، از برپایی چنین نشستی خبر داشتند و حداقل خواست های آنان، قبل از اجلاس، مورد مذاکره قرار گرفته بود؟ 
یا اجلاس با این فرض تشکیل شده بود که همه شرکت کنندگان، برای تغییر رژیم، آماده فدا کردن بخش های اساسی خواست ها و حقوق غصب شده یکصد ساله یشان  در راه و آرمان های پهلویچی ها هستند؟ 
آیا از همه بخش های فکری-سیاسی ایرانیان، فقط برای تسلیم شدن به پهلویچی ها دعوت شده بود تا نقش سیاهی لشکر را بازی بکنند؟
روند جلسه چه چیزهایی را نشان می داد؟ "همه با من و برای اهداف من!" یا همه ملل با حقوق صدردصد مساوی و برابر و به موازات هم و در جهت جبران یک قرن ظلم بر ملل تحت ستم؟
هدف، مشخص است اما آیا همراهان سرنگونی رژیم هم به اندازه هدف، روشن و شفاف رفتار می کنند و خواست های سیاسی شان مشخص است یا با کلمات بازی می کنند؟
رهبران و تشکیل دهندگان این نوع نشست ها، با حضور این همه تضاد در میان شرکت کنندگان، چه اهدافی را دنبال می کنند؟
اساس و ستون های پایه ای برای همگرایی و اتحاد احتمالی میان افراد و گروه ها چیستند؟
آیا این اهداف قابل دسترسی هستند؟
این جمعیت ها و گروه ها و افراد، چقدر حاضرند، اهداف خود و ملتشان را فدای یک گروه مسلط و پرنفوذ بکنند؟
آیا پهلویچی ها، پانفارس ها و پان ایرانیست ها حاضر هستند تا بخشی از منافع یک قرنی شان را قربانی این وحدت یا هماهنگی بکنند؟
هر دسته از این شرکت کنندگان، حاضر بودند، کدام بخش از خواست های خودشان را قربانی بدست آوردن چه چیز یا چیزهایی بکنند؟
آیا مرکزگرایان و پانفارسیست ها می توانند با فدرالیست ها برای تغییر رژیم در ایران متحد بشوند؟
آیا دینداران، می توانند با ضد دین و سکولارها پیوند داشته باشند؟
آیا استقلال  طلبان می توانند با پان ایرانیست ها بر سر یک هدف قابل دسترسی، به توافق برسند؟
آیا پهلویچی ها می توانند با جمهوریچی ها به یک نوعی از وحدت برسند؟
آیا طرفداران رسمیت زبان های مادری در ایران، به موازات آموزش زبان فارسی در بخش هایی از ایران، می توانند با پانفارسیست هایی که جز تسلط زبان فارسی و محو زبان ها و هویت های غیر فارسی نمی خواهند، متحد بشوند؟
اینگونه جلسه ها در زیر کدام پرچم مشترک برگزار می شوند؟
نزاع هایی سیاسی-فکری که در این اجلاس دیده شدند، در چه زمینه هایی بودند؟
برای رسیدن به هدف که "سرنگونی رژیم" است، باید کدام طرف قربانی شده و عقب نشینی بکند تا اتحاد پیدا شود؟
موضوع های مورد بحث، چه بودند؟
مباحثی که و حتما باید در چنین اجلاسی مورد بحث قرار می گرفتند، چه موضوعاتی هستند؟
منافع ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، کرد، لر، و ... در مقابل منافع فارس حاکم در یک قرن اخیر، با چه میکانیزمی، باید تامین  شود؟
چه میکانیزم هایی باید اندیشیده شود تا هژمونی فارسیسم، دوباره و پس از تغییر رژیم در ایران، ملل تورک، عرب، تورکمن، بلوچ، کرد، لر، و ... را قربانی و حتی قتل عام نکند؟
آیا "حق تعیین سرنوشت"، دموکراسی به معنای واقعی و اراده ملل، حقوق بشر به معنایی که جامعه جهانی می فهمد، آیا برابری صد در صدی حقوقی، اداری، آموزشی، رسمیت زبانی-فرهنگی، برابری اقتصادی و .. بین ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، کرد، لر، فارس و ... پذیرفته شده است؟
در این مذاکرات، چه پیش شرط های اعلام شده و اعلام نشده ای موج می زد؟
آیا دهه ها تلاش رژیم و بخشی از اپوزیسیون در خارج، برای این که همه مردم و اپوزیسیون ها باور بکنند که یا باید ایران را بشکل کنونی پذیرفت یا باید منتظر جنگ داخلی و سوریه و عراق، لیبی و یمن شدن ایران شد، این تصور، تا چه حدی بر این اجلاس سایه افکنده بود و به بحث ها دامن می زد؟
فکر می کنید، از این نوع اجلاس چه چیزی عاید ملل تحت ستمی که حداقل در پی فدرالیسم هستند، بشود؟
 آیا اجلاسی در زیر سایه پهلویچی ها، به معنی آن نیست که باید به پهلوی، در ایران آینده، نقش اساسی داده بشود و او، رهبری و هژمون جریان های سیاسی را در دست خواهد داشت؟
برای این که در ایران، تغییر رژیم رخ بدهد، چه باید کرد؟
برای این تغییر، حداقل شروط، خواست ها و حقوق ملل تحت ستم چیست و چه چیزهایی خط قرمز است؟
تغییر رژیم یک کار بسیار مهم سیاسی است و در کار سیاست، مذاکره، بده و بستان سیاسی هم شرط است. برای تغییر رژیم در ایران، شما چه چیزی می خواهید بدهید؟
آیا مذاکراتی برای نزدیکی شاخه های متضاد اپوزیسیون به هم و رو در رویی با پانفارسیسم دارای هژمونیدر جریان است؟
با چه گروه هایی می توان برای تغییر رژیم در ایران به توافق رسید و با چه گروهایی نمی توان به توافق رسید؟
احتمال پیدایش چند کشور مستقل از ایران کنونی در آینده، چقدر است و مسبب این گریز از مرکز پرامونی ها، کدام طرف است؟
برای پاسخ به بخشی از این سوال ها، چهار متفکر از ملل مختلف مهمان برنامه امشب "دیالوگ" هستند
آقایان: 
دکتر کریم عبدیان از عرب ها
دکتر ضیاء صدرالاشرافی از تورکان 
دکتر محمدحسن حسین بر از بلوچ ها
جناب جلیل آزادیخواه از کردها
جزو کسانی بودند که هم در این اجلاس حضور داشتند و هم مایل به گفتگو در دیالوگ بودند.
 در حالی که از چند فارس هم که در این اجلاس حضور و مسئولیت هم داشتند، برای شرکت در این پانل دعوت کردم ولی آنان از شرکت در این گفتگو خودداری کردند. چرا؟ چه چیزهایی را از مردم پنهان می کنند؟ معلومم نشد. مهمانان حاضر در این برنامه ما را با بخشی از پشت پرده ها آشنا خواهند کرد.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم جون 2018
hedayat222@yahoo.com

چرا بخش هایی از جوامع ایرانی، آنچه ادعا می کنند نیستند؟

چرا بخش هایی از جوامع ایرانی، آنچه ادعا می کنند، 
نیستند؟

جناب دکتر هوشنگ امیر احمدی پرسیده اند که چرا افرادی که یک ادعایی دارند، بر اساس ادعایشان فکر نکرده و رفتار نمی کنند؟
من (انصافعلی هدایت) در چند دقیقه کوتاه، این جواب را برایشان نوشتم (امیدوارم در آینده جواب لازم و شایسته را بدهم).
من چندین دلیل را به اختصار در اینجا می شمارم که چرا یک عده همانی نیستند که ادعا می کنند: 
اولا، یکی این که از قدرت مالی، نفوذ و هژمونی بخش حاکم نگران هستند(دولت، فارس ها، رسانه های فارس، قربانیان یک قرن تبلیغات سیاسی و تربیت هدفمند افراد برای خدمت به یک فکر حاکم).
دوم: رسانه ها و اکثر میدیا در اختیار یک طیف خاصی قرار دارند و هر چیزی را که بخواهند، مد روز قرار می دهند و هر چیزی را از صحنه میدیا بیرون می برند.
ثالثا، بخش های بزرگی از هژمونی حاکم، بی ادب و فحاش هستند و به جای نقد افکار، خود افراد یا روابط عاطفی و خانوادگی افراد را هدف توهین های خودشان قرار می دهند.
 رابعا، توان و ظرفیت تحمل عقاید مخالف در میان همه اقشار ایرانیان بسیار ظریف است و حتی می توان از رواج و قدرت گیری عدم  تحمل فکر و رفتار مخالف خواست و تبلیغات هژمونیک سخن گفت. 
خامسا، یک نوع عمیق و گسترده ای از لمپنیسم در کنار پاپولیسم یا عوامگرایی بر جامعه سیاسی و فکری مسلط شده و رهبری حرکت های فکری و سیاسی را بدست خود گرفته است.  
سادسا،  در یک قرن اخیر، روشنفکری واقعی و خدمت به مردم (نه هژمونی و قدرت) را خیانت تصویر کرده اند.
 سابعا، عوامزدگی و قربانی شدگان پروپاگاندای یک قرنی، جسارت متفاوت اندیشیدن و مقلد نبودن را در ایرانیان کشته اند.  
و نهایتا این که خود تولید کنندگان فکر در ایران، قربانی تقلید، پروپاگاندا، عوامگرایی، بی جسارتی، نداشتن توان نقد، تسلیم کامل در مقابل نام های معروف در اجتماع و ... هستند.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم جون 2018
hedayat222@yahoo.com

Monday, June 18, 2018

بودجه 660 میلیارد تومانی برای ساختن 55 هزار واژه فارسی جدید

در حالی که یک تومان برای "محافظت"، "آموزش" و "گسترش" زبان تورکی در ایران صرف نمی شود و مردم تورک، 6 تا 7 برابر اصفهان مالیات پرداخت می کنند ...
حداد عادل؛ شوونیست ضد حقوق ملل غیر فارس در ایران گفته است:
"کل واژه‌های فرهنگستان اول و دوم، که یکی از سال 1314 تا 1332 دایر بوده و دیگری از سال 1349 تا 1358، به چهار هزارتا نمی‌رسد. اما در فرهنگستان سوم، 55 هزار واژه تصویب شده است."
یعنی جمهوری فارسیستان، از رضا پالانی و فرزندش هم نژادپرست تر بوده و به سیاست های رضاخانی، شدیدتر از خود رضاخان ادامه می دهد.
توجه بفرمایید که برای هر کلمه جدیدی که ساخته اند، 12.000.000 تومان هزینه شده است. 
660.000.000.000 = 12.000.000 * 55.000

Saturday, June 16, 2018

دیالوگ؛ جنگ اقتصادی: صادرات، واردات و فقر عمیق تر در ایران - در یک قسمت


Dialogue: Economic Warfare, Export, Import and Deeper Poverty in Iran

برنامه هفته شصت و یکم دیالوگ ـ در یک قسمت
موضوع: جنگ اقتصادی: صادرات، واردات و فقر عمیق تر در ایران 
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسین یحیایی
دکترهوشنگ امیر احمدی
جهانگیر لقائی
گوناز تی وی
بیست و ششک (۲۶) خرداد ۱۳۹۷
برنامه دیالوگ، هرهفته، روز شنبه، از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون "گوناز تی وی" بطور زنده پخش می شود
جنگ اقتصادی: صادرات، واردات و فقر عمیق تر در ایران
در این روزها، مردمانی با رنگ ها، دین ها؛ بی دینی ها، نژادها، زبان ها و دیگر تفاوت ها، کمی خوشحالتر هستند. چرا که یکی از بحران های بلند  مدت جامعه بشری رو به حل شدن می رود.
در یک اقدام عاقلانه و انسان دوستانه، دو رهبر کره شمالی و آمریکا، بعد از سال ها دشمنی و سر سختی در مقابل هم، با هم دیدار کرده و برای حل مسایلی که باعث ضرر و زیان های بسیار زیاد جانی و مالی در کره می شد، توافق کردند.
گر چه مردم و دولت کره مسلمان و شیعه نیستند اما مانند اکثر ایرانیان و دولتشان، افراطی و متعصب هستند. تمامی منابع مالی و انسانی کره شمالی را صرف تهیه و تولید بمب اتم و موشک ها کرده اند. آمادگی برای جنگ با همسایه ها و بخصوص با کره جنوبی، یکی از اهداف مقدس رهبران کره شمالی بود
ایران هم در راهی می رود که کره شمالی و رهبران آن می رفتند. ایران، در پی سیاست های اتمی، تروریستی، دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه و کشتار مردمان مسلمان برای دستیابی به امپراتوری باستانی-ذهنی خود، بیش از 60 درصد مردمان ایران را در زیر خط مطلق فقر نگه داشته اند. 
هزاران تن از ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کرد، لر، بختیاری، قشقایی، فارس و ... بخاطر فقر و بیکاری، خود و اعضای خانواده یشان را بقتل رسانده اند.
کارخانه ها و کارگاه های تولیدی، یکی بعد از دیگری، تعطیل می شوند. نه تنها بر انبوه سیل بیکاران افزوده می شود، بلکه تولید داخلی از بین می رود. در حالی که نیازهای اجتماعی مردم وجود دارند و باید تامین بشوند. 
تنها چیزی که امکان صادرات خواهد داشت، نفت و گاز خواهد بود که با "تحریم شدید و بیسابقه"-ای که "دونالد ترامپ"؛ رئیس جمهور آمریکا، وعده آن را داده است، ممکن و میسر نخواهد بود.
در نتیجه، ارز زیادی هم برای واردات خارجی موجود نخواهد بود. برای همین، راه برای واردات جنس های ارزان و کم کیفیت خارجی باز خواهد شد.
این در حالی است که اگر ایران دوباره تحریم شود، مجبور خواهد شد، همه نیازهایش را با چندین برابر قیمت واقعی آن ها و از طریق قاچاق تامین کند. یعنی، ارزش واقعی هر یکصد دلار دارایی ایران در معاملات خارجی، به حدود 20 تا 25 دلار سقوط خواهد کرد.
در نتیجه، ایران نخواهد توانست به نیازهای روزانه بهداشتی و غذایی مردمانش پاسخ بدهد.
به علت عوامل روانی، تقاضا برای اجناس بالا خواهد رفت و همین هم باعث خواهند شد تا قیمت ها چندین برابر افزایش بیابند. تورم بشدت رشد کرده و ارزش پول ملی هم بشدت افت خواهد کرد. 
خانواده هایی که در گذشته با یک میلیون تومان می توانستند، چیزهایی را تهیه بکنند، قدرت خرید یک چهارم تا یک پنجم گذشته یشان را خواهند داشت.
در پی این گرانی ها و کاهش ارزش پول ایران و نبود سرمایه خارجی، امکان سرمایه گذاری برای ایجاد اشتغال از بین خواهد رفت و بیکاری نیز عمیق تر خواهد شد. 
در حالی که نسل جوان و کودک دیروز، رشد کرده، جوان شده و به دنبال کار می گردد. این بیکاری و گرانی و نبود پول، جوامع را به ناامنی های بیشتری نسبت به گذشته سوق خواهد داد.
مردم عادی، توانایی جلوگیری از سقوط ارزش دارایی خود را نخواهند داشت. الا این که دارایی هایشان را به خارج از ایران منتقل بکنند که این، خود ضربه سنگینی بر ایران خواهد زد و راه را بر سقوط رژیم هموارتر خواهد کرد.
 گسترش فقر و عمیق تر شدن آن، بر میزان طلاق ها با ریشه مالی، نسبت به گذشته، افزوده خواهد شد.
می دانیم که در پی گسترش فقر در ایران، فحشاء، تن فروشی،  زن و دختر فروشی، بشدت رواج یافته بود ولی در شرایط جدید چگونه خواهد بود؟ هیچ تصوری ندارم.
اخلاق انسانی، به "رفاه" انسان ها وابسته است. هر چه سطح رفاه عمومی کمتر باشد، اخلاق هم بی معنا می شود و از بین می رود.
برای همین، می دیدیم که در ایران، چشم راست، به چشم چپ اعتمادی ندارد. در بخش هایی از جوامع ایرانی و در خانواده ها هم اعتماد از بین رفته بود. این وضعیت در آینده، بسیار بدتر هم خواهد شد. آن بی اعتمادی، نه تنها در خانواده و اجتماع که در بین ملت و دولت، به چند برابر خواهد رسید.
ریشه بسیار از دعواهای خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی مشکلات روانی، در ضعف اقتصادی و نبود رفاه است. برای همین است که هر ساله، میلیون ها پرونده جدید در دادگاه ها تشکیل می شوند. قتل و دزدی، تجاوز، قمه کشی و ... رواج یافته است ولی این همه، با آمدن سری تحریم های جدید، می تواند تا چندین برابر افزایش بیابد.
می دانیم که انواع قاچاق و بخصوص قاچاق مواد مخدر، به شغل اصلی بعضی از نهادهای حکومتی و تعداد بیشماری از مردم در ایران بدل شده بود. برای همین هم، میلیون ها جوان و پیر، زن و مرد، دختر و پسر معتاد شده بودند ولی در ایران آینده، وضعیت بسیار نگران کننده تر از دیروز و امروز خواهد بود.
یعنی، تا کنون، "آینده روشنی" در مقابل چشم مردمان ایران وجود نداشت ولی در روزهای آتیه، "آینده تاریک تر"در پیش رو خواهد بود.

در این برنامه "دیالوگ" به همراه سه مهمان برنامه؛ آقایان:
1. 
دکتر امیر هوشنگ امیر احمدی؛ استاد توسعه اقتصادی و یکی از چهره هایی که 40 سال از عمرش را صرف آن کرده تا در بین ایران و آمریکا صلح برقرار بشود
2.
دکترمحمد حسین یحیایی؛ دارای دکترا در اقتصاد
3.
جناب جهانگیر لقایی؛ متخصص اقتصادی
تلاش خواهیم کرد تا به چند سوال در این زمینه ها پاسخ بدهیم:

تا چه حدودی از نتایج مذاکرات صلح و اتمی کره شمالی با آمریکا خبر دارید؟
آیا رفتار سیاسی رهبران کره شمالی در دیدار با رهبران آمریکا را به رهبران ایران توصیه می کنید؟
به چه دلایلی ایران نمی تواند، مانند کره شمالی در مواجهه با آمریکا رفتار بکند؟
در چه شرایطی، ایران می تواند مانند کره شمالی رفتار کرده و به منافع بلند مدت و رفاه مردمانش بیندیشد؟
آیا ایران وآمریکا به یک بن بست سیاسی-نظامی رسیده اند؟
 ایران چگونه و از چه راه هایی می توند از این بن بست و فروپاشی اقتصادی-اجتماعی، فرار بکند؟
در صورتی که تحریم های وعده داده شده رئیس جمهور آمریکا عملی بشود، وضعیت ارزی ایران چگونه خواهد بود؟
آیا رقمی از دارایی ها و ذخیره ارزی کنونی ایران در دست است؟
ذخایر ارزی ایران، تا چه مدتی می تواند پاسخگوی نیازهای اساسی مردمان آن باشد؟
رشد اقتصادی و بیکاری در ایران آینده در دوران تحریم های جدید چگونه خواهد شد؟
تحریم های آمریکا و سازمان ملل، در گذشته، شامل چه چیز هایی می شد و این بار، چه چیزی هایی ممکن است وارد معادله تحریم ها بشود که در گذشته جزو تحریم ها نبودند؟
بیشتر واردات ایران چیست و از کدام کشورهاست؟ در صورت تحریم، واردات ایران چگونه خواهد شد؟
صادرات ایران شامل چه چیزهایی می شد؟ صادرات، در حال حاضر چگونه است؟ و برای آینده و شرایط تحریمی چگونه قابل پیش بینی است؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
شانزدهم (16) جون 2018
hedayat222@yahoo.com

Friday, June 15, 2018

جنگ اقتصادی: صادرات، واردات و فقر عمیق تر در ایران

مقدمه ای برای ورود به بحث "دیالوگ" روز 16 جون

موضوع بحث 
جنگ اقتصادی: صادرات، واردات و فقر عمیق تر در ایران
در این روزها، مردمانی با رنگ ها، دین ها؛ بی دینی ها، نژادها، زبان ها و دیگر تفاوت ها، کمی خوشحالتر هستند. چرا که یکی از بحران های بلند  مدت جامعه بشری رو به حل شدن می رود.
در یک اقدام عاقلانه و انسان دوستانه، دو رهبر کره شمالی و آمریکا، بعد از سال ها دشمنی و سر سختی در مقابل هم، با هم دیدار کرده و برای حل مسایلی که باعث ضرر و زیان های بسیار زیاد جانی و مالی در کره می شد، توافق کردند.
گر چه مردم و دولت کره مسلمان و شیعه نیستند اما مانند اکثر ایرانیان و دولتشان، افراطی و متعصب هستند. تمامی منابع مالی و انسانی کره شمالی را صرف تهیه و تولید بمب اتم و موشک ها کرده اند. آمادگی برای جنگ با همسایه ها و بخصوص با کره جنوبی، یکی از اهداف مقدس رهبران کره شمالی بود
ایران هم در راهی می رود که کره شمالی و رهبران آن می رفتند. در پی سیاست های اتمی، تروریستی، دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه و کشتار مردمان مسلمان برای دستیابی به امپراتوری باستانی-ذهنی خود، بیش از 60 درصد مردمان ایران را در زیر خط مطلق فقر نگه داشته اند. 
هزاران تن از ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کرد، لر، بختیاری، قشقایی، فارس و ... بخاطر فقر و بیکاری، خود و اعضای خانواده یشان را بقتل رسانده اند.
کارخانه ها و کارگاه های تولیدی، یکی بعد از دیگری، تعطیل می شوند. نه تنها بر انبوه سیل بیکاران افزوده می شود، بلکه تولید داخلی از بین می رود. در حالی که نیازهای اجتماعی مردم وجود دارند و باید تامین بشوند. 
تنها چیزی که امکان صادرات خواهد داشت، نفت و گاز خواهد بود که با "تحریم شدید و بیسابقه"-ای که "دونالد ترامپ"؛ رئیس جمهور آمریکا، وعده آن را داده است، ممکن و میسر نخواهد بود.
در نتیجه، ارز زیادی هم برای واردات خارجی موجود نخواهد بود. برای همین، راه برای واردات جنس های ارزان و کم کیفیت خارجی باز خواهد شد.
این در حالی است که اگر ایران دوباره تحریم شود، مجبور خواهد شد، همه نیازهایش را با چندین برابر قیمت واقعی آن ها و از طریق قاچاق تامین کند. یعنی، ارزش واقعی هر یکصد دلار دارایی ایران در معادلات خارجی، به حدود 20 تا 25 دلار سقوط خواهد کرد.
در نتیجه، ایران نخواهد توانست به نیازهای روزانه بهداشتی و غذایی مردمانش پاسخ بدهد.
به علت عوامل روانی، تقاضا برای اجناس بالا خواهد رفت و همین هم باعث خواهند شد تا قیمت ها چندین برابر افزایش بیابند. تورم بشدت رشد کرده و ارزش پول ملی هم بشدت افت خواهد کرد. 
خانواده هایی که در گذشته با یک میلیون تومان می توانستند، چیزهایی را تهیه بکنند، قدرت خرید یک چهارم تا یک پنجم گذشته یشان را خواهند داشت.
در پی این گرانی ها و کاهش ارزش پول ایران و نبود سرمایه خارجی، امکان سرمایه گذاری برای ایجاد اشتغال از بین خواهد رفت و بیکاری نیز عمیق تر خواهد شد. 
در حالی که نسل جوان و کودک دیروز، رشد کرده، جوان شده و به دنبال کار می گردد. این بیکاری و گرانی و نبود پول، جوامع را به ناامنی های بیشتری نسبت به گذشته سوق خواهد داد.
مردم عادی، توانایی جلوگیری از سقوط ارزش دارایی خود را نخواهند داشت. الا این که دارایی هایشان را به خارج از ایران منتقل بکنند که این، خود ضربه سنگینی بر ایران خواهد زد و راه را بر سقوط رژیم هموارتر خواهد کرد.
 گسترش فقر و عمیق تر شدن آن، بر میزان طلاق ها با ریشه مالی، نسبت به گذشته، افزوده خواهد شد.
می دانیم که در پی گسترش فقر در ایران، فحشاء، تن فروشی،  زن و دختر فروشی، بشدت رواج یافته بود ولی در شرایط جدید چگونه خواهد بود؟ هیچ تصوری ندارم.
اخلاق انسانی، به "رفاه" انسان ها وابسته است. هر چه سطح رفاه عمومی کمتر باشد، اخلاق هم بی معنا می شود و از بین می رود.
برای همین، می دیدیم که در ایران، چشم راست، به چشم چپ اعتمادی ندارد. در بخش هایی از جوامع ایرانی و در خانواده ها هم اعتماد از بین رفته بود. این وضعیت در آینده، بسیار بدتر هم خواهد شد. آن بی اعتمادی، نه تنها در خانواده و اجتماع که در بین ملت و دولت، به چند برابر خواهد رسید.
ریشه بسیار از دعواهای خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی مشکلات روانی، در ضعف اقتصادی و نبود رفاه است. برای همین است که هر ساله، میلیون ها پرونده جدید در دادگاه ها تشکیل می شوند. قتل و دزدی، تجاوز، قمه کشی و ... رواج یافته است ولی این همه، با آمدن سری تحریم های جدید، می تواند تا چندین برابر افزایش بیابد.
می دانیم که انواع قاچاق و بخصوص قاچاق مواد مخدر، به شغل اصلی بعضی از نهادهای حکومتی و تعداد بیشماری از مردم در ایران بدل شده بود. برای همین هم، میلیون ها جوان و پیر، زن و مرد، دختر و پسر معتاد شده بودند ولی در ایران آینده، وضعیت بسیار نگران کننده تر از دیروز و امروز خواهد بود.
یعنی، تا کنون، "آینده روشنی" در مقابل چشم مردمان ایران وجود نداشت ولی در روزهای آتیه، "آینده تاریک تر"در پیش رو خواهد بود.

در این برنامه "دیالوگ" به همراه سه مهمان برنامه؛ آقایان:
1. 
دکتر امیر هوشنگ امیر احمدی؛ استاد توسعه اقتصادی و یکی از چهره هایی که 40 سال از عمرش را صرف آن کرده تا در بین ایران و آمریکا صلح برقرار بشود
2.
دکترمحمد حسین یحیایی؛ دارای دکترا در اقتصاد
3.
جناب جهانگیر لقایی؛ متخصص اقتصادی
تلاش خواهیم کرد تا به چند سوال در این زمینه ها پاسخ بدهیم:

تا چه حدودی از نتایج مذاکرات صلح و اتمی کره شمالی با آمریکا خبر دارید؟
آیا رفتار سیاسی رهبران کره شمالی در دیدار با رهبران آمریکا را به رهبران ایران توصیه می کنید؟
به چه دلایلی ایران نمی تواند، مانند کره شمالی در مواجهه با آمریکا رفتار بکند؟
در چه شرایطی، ایران می تواند مانند کره شمالی رفتار کرده و به منافع بلند مدت و رفاه مردمانش بیندیشد؟
آیا ایران وآمریکا به یک بن بست سیاسی-نظامی رسیده اند؟
 ایران چگونه و از چه راه هایی می توند از این بن بست و فروپاشی اقتصادی-اجتماعی، فرار بکند؟
در صورتی که تحریم های وعده داده شده رئیس جمهور آمریکا عملی بشود، وضعیت ارزی ایران چگونه خواهد بود؟
آیا رقمی از دارایی ها و ذخیره ارزی کنونی ایران در دست است؟
ذخایر ارزی ایران، تا چه مدتی می تواند پاسخگوی نیازهای اساسی مردمان آن باشد؟
رشد اقتصادی و بیکاری در ایران آینده در دوران تحریم های جدید چگونه خواهد شد؟
تحریم های آمریکا و سازمان ملل، در گذشته، شامل چه چیز هایی می شد و این بار، چه چیزی هایی ممکن است وارد معادله تحریم ها بشود که در گذشته جزو تحریم ها نبودند؟
بیشتر واردات ایران چیست و از کدام کشورهاست؟ در صورت تحریم، واردات ایران چگونه خواهد شد؟
صادرات ایران شامل چه چیزهایی می شد؟ صادرات، در حال حاضر چگونه است؟ و برای آینده و شرایط تحریمی چگونه قابل پیش بینی می شود؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
شانزدهم (16) جون 2018
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs