Sunday, January 20, 2019

دیالوگ: آیا مجلس، خانه فساد و نمایندگان مفسدان فی الارض نیستند؟



برنامه هفته نود ودو دیالوگ
موضوع : آيا مجلس خانه فساد و نمايندگان مفسدان فی الارض نيستند؟
مجری و مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
خانم مينا احدی و نقی محمودی
تهیه کننده: جواد اسماعیل بیلی
برنامه دیالوگ، هر شنبه، از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون"گوناز تی وی" و بطور زنده پخش می شود
در سال 2006، زنی سیاهی "تارانا بارک"، فعال حقوق اجتماعی، کلید جنبش "می تو موومنت" یا "جنبش من هم" را در اعتراض به حشونت های کلامی و رفتاری مردان نسبت به زنان در محل کار را زد.
این حرکت، بسرعت مورد حمایت رسانه ها و زنان در آمریکا و سایر کشورها قرار گرفت. هدف "جنبش من هم" اعتراف و اعتراض به دست درازی نامردان صاحبان کار، پول و قدرت به نوامیس مردم و سوء استفاده ازنیاز زنان به کار و درآمد بود. همچنین، این حرکت می خواست به هر نوع توهین، تحقیر، سرکوفت و افسرده کردن زنان در محل کار پایان بدهد.
جنبش من هم، یکبار دیگر، در سال اکتبر 2017 (اوایل زمستان 1396) از طریق هشتک "می تو" در سراسر کرده زمین شیوع یافت. زنانی از سطوح پایین جامعه، مغازه ها و شرکت ها، تا درون نیروهای نظامی، امنیتی، دولت و مجلس، از آزار و اذیت مردان در محل کارشان سخن گفته و نام آزار دهند جنسی و کلامی را افشا کردند. 
این چنبش و این زنانی که جسارت آشکار کردن فساد خفته در لایه های اجتماعی را داشتند، در زیر حمایت افراد سالم و اخلاقی اجتماعی پیش رفت. افراد، روشنفکران، رسانه ها و الیت جوامع از شهامت، شجاعت و معصومیت این زنان حمایت کردند. مجالس قانونگذاری، قوانین و مجازات های سنگینی برای چنان مردانی که از قدرت و پول خودشان سوء استفاده می کردند، تصویب کردند. 
کار بجایی رسید که نمایندگان مجلس فدرال کانادا، تصویب کردند تا نمایندگان این مجلس، همیشه، دوربین سنجاق شده به سینه یشان، به همراه داشته باشند تا سخنان و رفتار آن ها با دیگران را ضبط بکند. بخشی از پلیس کانادا هم که در ارتباط مستقیم با مردم بودند، به حمل چنین دوربین هایی مجبور شدند.
در این حرکت افشاگرانه و فداکارانه که برای اصلاح اجتماعی انجام می گرفت، از بی ناموسی، پستی و سوء استفاده گری هزاران مرد صاحب ثروت و قدرت پرده برداشته شد. 
نه تنها افکار عمومی، این مردان سوء استفاده چی را مجازات کرد، بلکه دادگاه ها و نمایندگان مردم هم به مجازات چنان افرادی همیت گماشتند. 
در مقابل، دادگاه ها، پلیس، مردم و افکار عمومی و رسانه ها از شجاعت و فداکاری اصلاحگرانه این زنان حمایت کردند تا اخلاق را از غارت چنان بی رشف هایی نجات بدهند. 
هیچ کس، نهاد و رسانه ای این زنان را به فاحشه گری متهم نکرد بلکه از معصومیت و قربان شدگی این زنان در مقابل صاحبان پول و قدرت دفاع کردند.
گرچه این جنبش در خیلی از کشورها رواج یافت و مورد حمایت مردم، اخلاق، دین، دینداران و قانون قرار گرفت اما صدایی از زنان ایران برنیامد. گو آن که در شرکت ها، دفاتر کار خصوصی، سازمان ها، کارگاه ها و کارخانه ها دولتی و خصوصی به ناموس، حقوق و اخلاق انسانی زنان نیازمند به کار تجاوز نمی شود. 
در حالی که می دانیم، کمتر محل کاری است که تجاوز کلامی و بدنی نسبت به زنان در آن ها رخ نداده باشد.
تعداد زیادی خبر و ویدئو از تجاوز روحانیان، امام جمعه ها، پزشکان، معلمان، اساتید قرآن، مدیران و صاحبان قدرت در ادارات و سازمان ها، وزارتخانه ها، مجلس، دولت و قوه قضائیه و دادگاه ها منتشر شده که بخشی از آن ها در یوتیوب و وبسایت های دیگر قابل مشاهده هستند.
در این میان اما، یک زن جوان با تحصیلات حقوق که با قوانین ایران هم آشنا بود، بعد از سال ها تلاش، صدایش را همزمان با "جنبش من هم" بالا آورد و نه تنها از ناموس و حیثت شخص خودش دفاع کرد بلکه از ناموس و حیثیت صدها هزار زن که در محل کار و بخاطر نیاز مالی، مورد سوء استفاده قرار می گیرند، با صراحت سخن گفت، افشاگری کرد.
Image result for ‫زهرا نویدپور‬‎
اما همان صاحبان پول و قدرت، به پشتوانه پول و قدرت خود، نه تنها او را تهدید به مرگ کردند بلکه او را "شهید" هم کردند. زهرا نویدپور؛ اولین زن شهیدی است که بخاطر دفاع از ناموس خود، توسط عوامل و به فرمان سلمان خدادادی؛ اطلاعاتی سابق و نماینده مجلس چند دوره، به قتل رسید.
آیا مجلس، خانه فساد و نمایندگان مفسدان فی الارض نیستند؟
چرا مطبوعات، جامعه، بخصوص جامعه زنان ستم دیده ایران به این جریان نپیوستند و از این شهیده حمایت نکردند؟
متهم اصلی این پرونده کیست؟ آیا تنها یک نفر متهم است یا چون مجلس هم سکوت کرده است و به فریادهای آن شهیده پاسخ نداده است، مجلسیان هم متهم هستند؟
دادستان و قوه قضائیه چه مسئولیتی داشتند و چه کرده اند؟
چرا متهمان یا مظنونان دستگیر و محاکمه نمی شود؟
چرا مجلس منحل نمی شود؟
کدام نهادها، سازمان ها، نیروها در کشته شدن زهرا نویدپور، بطور مستقیم و غیر مستقیم، نقش بازی کرده اند؟
چرا نمایندگان مجلس از ناموس زنان جامعه دفاع نکردند و از قاتل و متجاوز به ناموس مردم حمایت کردند؟ 
آیا دیگر نمایندگان هم دارای چنین پرونده هایی هستند؟
چرا دادستانی، قوه قضائیه و پلیس که کوچکترین سخن و نوشته افراد را دیده و آن ها را به اشد مجازات محکوم می کنند، از این زن شهیده و افشاگری های اصلاح طلبانه  اش حمایت نکرده و او را در مسیر کشته شدن قرار دادند؟
فرق بین جامعه عقب مانده و پیشرفته در چنین مواردی چیست؟ در آمریکا و اروپا با چنین پرونده ها و جریان ها چگونه رفتار می کنند؟
مفهوم تئوریک اخلاق و بی اخلاقی و همچنین معنای عملی اخلاق و بی اخلاقی در ایران چیست؟
آیا می توان قوه قضائیه، قضات و دادگاه ها، نیروهای امنیتی، مجلس و دولت و حتی احزاب و مطبوعات و رسانه ها را صدای خواست ها و حقوق مردم ستم دیده خواند؟ 
و آیا می توان به آن ها اعتماد کرد؟ آیا می توان سرنوشت مردم و جامعه را به آن ها دسپرد؟ 
مردمی که ناموس زنان و دخترانشان مایه هوسرانی پولداران و قدرتمندان شده است، چکار می توانند بکنند؟
امتیاز این مردان پولدار و صاحبان قدرتی که مردم آن قدرت را به آن ها داده اند، بر مردم عادی کوچه و بازار چیست که جسارت تجاوز به نوامیس مردم و کشتن زنان و مردان را بخود می دهند؟ 
سکوت در مقابل ظلم و ستم به نیازمندان نان روزانه، به چه معنی است؟
چرا دینداران، رهبران دینی و آیت الله ها خاموشی پیشه کرده اند؟
چرا جمهوری اسلامی و رهبران آن، از خجالت خودکشی نکرده یا استعفا نمی دهند و از مردمی عذر خواهی نمی کنند؟
این پر روئی ضد اخلاق و ضد انسانیت و این مصونیت از مجازات، از کجا ریشه می گیرد؟
خانم مینا احدی؛ فعال سیاسی، حقوق بشری و مدافع حقوق زنان از اروپا
Image result for ‫خانم مینا احدی‬‎
آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی؛ آیت الله خلع لباس شده و زندان کشیده ای که تسلیم حکم دادگاه نشده است، از تهران
Image result for ‫نقی محمودی‬‎
در برنامه "دیالوگ" این هفته، به این قبیل از سوال ها در رابطه با افشاگری و شهادت مرحوم زهرا نویدپور پاسخ خواهند داد.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هیدهم (18) ژاونیه 2019
hedayat222@yahoo.com

با عرض معذرت بخاطر انتشار مجدد چنین صحنه هایی، برای آشنایی بیشتر با این جنایتکاران، ویدئوهای زیر را ببینید:

https://www.facebook.com/haqiqatamam/videos/1242890629194275/?t=25 
در لینک بالا، یک نماینده در مجلس و در اتاق کارش، به یک زن تجاوز می کند


Friday, January 18, 2019

آیا مجلس، خانه فساد و نمایندگان مفسدان فی الارض نیستند؟

مقدمه ای برای ورود به بحث روز شنبه برنامه "دیالوگ" که بطور زنده از "گوناز تی وی" و از ساعت 21:30 پخش خواهد شد.
Tarana Burke from She's Revolutionary.jpg
در سال 2006، زنی سیاهی "تارانا بارک"، فعال حقوق اجتماعی، کلید جنبش "می تو موومنت" یا "جنبش من هم" را در اعتراض به حشونت های کلامی و رفتاری مردان نسبت به زنان در محل کار را زد.


این حرکت، بسرعت مورد حمایت رسانه ها و زنان در آمریکا و سایر کشورها قرار گرفت. هدف "جنبش من هم" اعتراف و اعتراض به دست درازی نامردان صاحبان کار، پول و قدرت به نوامیس مردم و سوء استفاده ازنیاز زنان به کار و درآمد بود. همچنین، این حرکت می خواست به هر نوع توهین، تحقیر، سرکوفت و افسرده کردن زنان در محل کار پایان بدهد.
جنبش من هم، یکبار دیگر، در سال اکتبر 2017 (اوایل زمستان 1396) از طریق هشتک "می تو" در سراسر کرده زمین شیوع یافت. زنانی از سطوح پایین جامعه، مغازه ها و شرکت ها، تا درون نیروهای نظامی، امنیتی، دولت و مجلس، از آزار و اذیت مردان در محل کارشان سخن گفته و نام آزار دهند جنسی و کلامی را افشا کردند. 
این چنبش و این زنانی که جسارت آشکار کردن فساد خفته در لایه های اجتماعی را داشتند، در زیر حمایت افراد سالم و اخلاقی اجتماعی پیش رفت. افراد، روشنفکران، رسانه ها و الیت جوامع از شهامت، شجاعت و معصومیت این زنان حمایت کردند. مجالس قانونگذاری، قوانین و مجازات های سنگینی برای چنان مردانی که از قدرت و پول خودشان سوء استفاده می کردند، تصویب کردند. 
کار بجایی رسید که نمایندگان مجلس فدرال کانادا، تصویب کردند تا نمایندگان این مجلس، همیشه، دوربین سنجاق شده به سینه یشان، به همراه داشته باشند تا سخنان و رفتار آن ها با دیگران را ضبط بکند. بخشی از پلیس کانادا هم که در ارتباط مستقیم با مردم بودند، به حمل چنین دوربین هایی مجبور شدند.
در این حرکت افشاگرانه و فداکارانه که برای اصلاح اجتماعی انجام می گرفت، از بی ناموسی، پستی و سوء استفاده گری هزاران مرد صاحب ثروت و قدرت پرده برداشته شد. 
نه تنها افکار عمومی، این مردان سوء استفاده چی را مجازات کرد، بلکه دادگاه ها و نمایندگان مردم هم به مجازات چنان افرادی همیت گماشتند. 
در مقابل، دادگاه ها، پلیس، مردم و افکار عمومی و رسانه ها از شجاعت و فداکاری اصلاحگرانه این زنان حمایت کردند تا اخلاق را از غارت چنان بی رشف هایی نجات بدهند. 
هیچ کس، نهاد و رسانه ای این زنان را به فاحشه گری متهم نکرد بلکه از معصومیت و قربان شدگی این زنان در مقابل صاحبان پول و قدرت دفاع کردند.
گرچه این جنبش در خیلی از کشورها رواج یافت و مورد حمایت مردم، اخلاق، دین، دینداران و قانون قرار گرفت اما صدایی از زنان ایران برنیامد. گو آن که در شرکت ها، دفاتر کار خصوصی، سازمان ها، کارگاه ها و کارخانه ها دولتی و خصوصی به ناموس، حقوق و اخلاق انسانی زنان نیازمند به کار تجاوز نمی شود. 
در حالی که می دانیم، کمتر محل کاری است که تجاوز کلامی و بدنی نسبت به زنان در آن ها رخ نداده باشد.
تعداد زیادی خبر و ویدئو از تجاوز روحانیان، امام جمعه ها، پزشکان، معلمان، اساتید قرآن، مدیران و صاحبان قدرت در ادارات و سازمان ها، وزارتخانه ها، مجلس، دولت و قوه قضائیه و دادگاه ها منتشر شده که بخشی از آن ها در یوتیوب و وبسایت های دیگر قابل مشاهده هستند.
در این میان اما، یک زن جوان با تحصیلات حقوق که با قوانین ایران هم آشنا بود، بعد از سال ها تلاش، صدایش را همزمان با "جنبش من هم" بالا آورد و نه تنها از ناموس و حیثت شخص خودش دفاع کرد بلکه از ناموس و حیثیت صدها هزار زن که در محل کار و بخاطر نیاز مالی، مورد سوء استفاده قرار می گیرند، با صراحت سخن گفت، افشاگری کرد.
Image result for ‫زهرا نویدپور‬‎
اما همان صاحبان پول و قدرت، به پشتوانه پول و قدرت خود، نه تنها او را تهدید به مرگ کردند بلکه او را "شهید" هم کردند. زهرا نویدپور؛ اولین زن شهیدی است که بخاطر دفاع از ناموس خود، توسط عوامل و به فرمان سلمان خدادادی؛ اطلاعاتی سابق و نماینده مجلس چند دوره، به قتل رسید.

آیا مجلس، خانه فساد و نمایندگان مفسدان فی الارض نیستند؟

چرا مطبوعات، جامعه، بخصوص جامعه زنان ستم دیده ایران به این جریان نپیوستند و از این شهیده حمایت نکردند؟

متهم اصلی این پرونده کیست؟ آیا تنها یک نفر متهم است یا چون مجلس هم سکوت کرده است و به فریادهای آن شهیده پاسخ نداده است، مجلسیان هم متهم هستند؟

دادستان و قوه قضائیه چه مسئولیتی داشتند و چه کرده اند؟

چرا متهمان یا مظنونان دستگیر و محاکمه نمی شود؟

چرا مجلس منحل نمی شود؟

کدام نهادها، سازمان ها، نیروها در کشته شدن زهرا نویدپور، بطور مستقیم و غیر مستقیم، نقش بازی کرده اند؟

چرا نمایندگان مجلس از ناموس زنان جامعه دفاع نکردند و از قاتل و متجاوز به ناموس مردم حمایت کردند؟ 
آیا دیگر نمایندگان هم دارای چنین پرونده هایی هستند؟

چرا دادستانی، قوه قضائیه و پلیس که کوچکترین سخن و نوشته افراد را دیده و آن ها را به اشد مجازات محکوم می کنند، از این زن شهیده و افشاگری های اصلاح طلبانه  اش حمایت نکرده و او را در مسیر کشته شدن قرار دادند؟

فرق بین جامعه عقب مانده و پیشرفته در چنین مواردی چیست؟ در آمریکا و اروپا با چنین پرونده ها و جریان ها چگونه رفتار می کنند؟

مفهوم تئوریک اخلاق و بی اخلاقی و همچنین معنای عملی اخلاق و بی اخلاقی در ایران چیست؟

آیا می توان قوه قضائیه، قضات و دادگاه ها، نیروهای امنیتی، مجلس و دولت و حتی احزاب و مطبوعات و رسانه ها را صدای خواست ها و حقوق مردم ستم دیده خواند؟ 
و آیا می توان به آن ها اعتماد کرد؟ آیا می توان سرنوشت مردم و جامعه را به آن ها دسپرد؟ 

مردمی که ناموس زنان و دخترانشان مایه هوسرانی پولداران و قدرتمندان شده است، چکار می توانند بکنند؟
امتیاز این مردان پولدار و صاحبان قدرتی که مردم آن قدرت را به آن ها داده اند، بر مردم عادی کوچه و بازار چیست که جسارت تجاوز به نوامیس مردم و کشتن زنان و مردان را بخود می دهند؟ 

سکوت در مقابل ظلم و ستم به نیازمندان نان روزانه، به چه معنی است؟

چرا دینداران، رهبران دینی و آیت الله ها خاموشی پیشه کرده اند؟

چرا جمهوری اسلامی و رهبران آن، از خجالت خودکشی نکرده یا استعفا نمی دهند و از مردمی عذر خواهی نمی کنند؟

این پر روئی ضد اخلاق و ضد انسانیت و این مصونیت از مجازات، از کجا ریشه می گیرد؟

خانم مینا احدی؛ فعال سیاسی، حقوق بشری و مدافع حقوق زنان از اروپا
Image result for ‫خانم مینا احدی‬‎
آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی؛ آیت الله خلع لباس شده و زندان کشیده ای که تسلیم حکم دادگاه نشده است، از تهران
Image result for ‫آیت الله عبدالحمید معصومی تهرانی‬‎
نقی محمودی؛ حقوقدان و کیل مدافع تعداد زیادی از فعالان سیاسی و مدنی، از اروپا.
Image result for ‫نقی محمودی‬‎

در برنامه "دیالوگ" این هفته، به این قبیل از سوال ها در رابطه با افشاگری و شهادت مرحوم زهرا نویدپور پاسخ خواهند داد.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هیدهم (18) ژاونیه 2019
hedayat222@yahoo.com

با عرض معذرت بخاطر انتشار مجدد چنین صحنه هایی، برای آشنایی بیشتر با این جنایتکاران، ویدئوهای زیر را ببینید:

https://www.facebook.com/haqiqatamam/videos/1242890629194275/?t=25
 در لینک بالا، یک نماینده در مجلس و در اتاق کارش، به یک زن تجاوز می کند


Sunday, January 13, 2019

دیالوگ: بودجه و تضییع حقوق توسعه ملل در ایران


برنامه هفته نود ویک دیالوگ
موضوع : بودجه و تضییع حقوق توسعه ملل در ایران
مجری و مدیر برنامه:
انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسین یحیایی
جهانگیر لقائی
تهیه کننده: جواد اسماعیل بیلی
برنامه دیالوگ، هرهفته، روز شنبه، از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، بطور زنده، از تلویزیون "گوناز تی وی" پخش می شود
شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷

هر انسانی و هر جامعه، حقوقی دارد. یکی از اساسی ترین حقوق جوامع و انسان ها، "حق توسعه یافتن، شکوفایی و پیشرفت" است. این حق، با زاده شدن هر فرد انسانی، شکل می گیرد و نمی توان، فرد انسانی را به هر شکل و بهانه ای، از این حق محروم کرد.

اگر دقت کرده باشیم، مجازات افراد قانون شکن و جنایتکار، سلب حیات آن ها نیست، بلکه سلب حق توسعه، شکوفایی وپیشرفت آن ها در زندگی، با توصل به حبس آن ها در زندان ها و دور نگهداشتن افراد از امکانات طبیعی و اجتماعی توسعه خود و زندگیشان است.

این حق، با لذت بردن انسان، از مدت محدود زمانی بین تولد و مرگ، در رابطه مستقیم است.

میزان بهره مندی و لذت بردن افراد و جوامع از این حق، به میزان توانمندی مالی و رفاهی آن ها بستگی دارد.

در دنیای کنونی و در جهان سوم، حق توسعه یابی افراد و جوامع از آن ها سلب شده و در دستان پر زور دولت نهاده شده است.

این سیاست های مدیران دولتی است که میزان توسعه و پیشرفت جوامع و انسان ها را  نه به عنوان یک حق طبیعی که به عنوان یک امتیاز و یا یک نوعی از مجازات دسته جمعی، تعیین و اجرا می کنند.
یعنی دولتمردان، به خود حق می دهند تا بخشی از جامعه را از حق توسعه یابی محرم کنند تا مجبور به تبعیت از سیاست ها و خواست های آن مدیران دولتی بشوند.

در مقابل، نه تنها در بهره مندی بخش دیگری از افراد و جامعه از این حق مشکل ایجاد نمی کنند، بلکه از آن ها حمایت های ویژه ای هم می کنند تا به تابعیت آن ها از دولت بیفزایند.
اصلی ترین سلاح دولت ها درموافقت یا مخالفت با حق توسعه، ارتش، توپ، تفنگ، تانگ و سرباز نیست، بلکه میزان بودجه است که به توسعه جوامع اختصاص می یابد. بودجه، مهمترین سلاح دولت برای حمایت از توسعه جوامع یا مجازات و عقب نگه داشتن جوامع است.

آیا بودجه، فرمی از تشویق و تنبیه، بخش هایی از جوامع نیست؟

آیا سیاست های مالیاتی که از مردم گرفته می شود هم بخشی از سیاست های تشویقی و تنبیهی مردم و جوامع نیست؟


سیاست های بودجه ای جاری و عمرانی دولت، چه تاثیری بر میزان توسعه مناطق ملی می گذارد؟

با آن که پرسنل ارتش چند برابر سپاه است، چرا بودجه سپاه افزایش یافته و بودجه ارتش کاهش یافته است؟

سپاه چه مزیتی بر نیروهای نظامی ارتشی دارد که بودجه های آن ها بسیار بیشتر از ارتش است؟

آیا افزایش بودجه های سپاه به آن معنی است که سپاه به دخالت در امور دیگر کشورها، ملل و ترور در آن ها ادامه خواهد داد؟

چرا بودجه های مورد نظر مدیران سپاه (فرماندهان) بودن چون و چرا در دولت و مجلس تصویب می شوند؟

چرا دولت و مجلس توانایی مخالفت با بودجه های درخواستی سپاه ندارند؟
آیا سپاه دولت، مجلس، سازمان ها و دیگر نهادهای کشور را به عنوان بخشی از بدنه غیر نظامی خود، اداره نمی کند؟


آیا اختصاص تبعیض آمیز بودجه، موجب اختلاف و دشمنی پنهان در بین نیروهای نظامی مختلف در ایران نخواهد شد؟

ناتنی بودن ارتش و تبعیض در بین بودجه سپاه و ارتش، چه نگرانی های امنیتی برای آینده ایجاد می کند؟

نقش بودجه در ایجاد دشمنی در بین ملل و سپاه چقدر است؟

جایگاه بودجه در دشمنی و نفرت مردم از ملاها و روحانیون چقدر است؟
چرا بودجه های نهادهای وابسته به روحانیت، ملاها و کارمندان صنایع مذهبی افزایش یافته اند؟

روحانیت و شغل آن ها چه مزیت هایی بر اقشار مختلف مردم دارند که بودجه به نفع آن ها و به زیان مردم تنظیم و اجرا می شود؟

آیا بودجه های ساخت و ساز یا تعمیر مدارس در استان های غیر فارس زبان، قربانی بودجه های سپاه و لوکس سازی مدارس نواحی فارس زبان نمی شوند؟

چرا بودجه نجات دریاچه اورومیه، به نفع پروژه آبرسانی از دریای خزر به سمنان کویری حذف شده است؟

چرا بودجه هایی هم که در سال های گذشته برای نجات دریاچه اورومیه تصویب شده بودند، اختصاص نیافته اند؟ بودجه های نجات دریاچه اورومیه، در کجاها مصرف شده اند؟


چرا هیچ بودجه ای برای رشد و توسعه عمومی و علمی زبان های مادری تورکان، تورکمنان، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، کردها، لرها، لیلکی ها، مازنی ها و ... در نظر گرفته نشده است و همه بودجه ها، صرف توسعه عمومی و علمی زبان فارسی یک اقلیتی در ایران می شود؟

چرا صنایع مادر و صنایع تولیدی در استان های حاشیه ای تاسیس نمی شوند و هر چه صنایع مهم و مادر است، در مناطق فارس زبان متمرکز می شوند؟

آیا عدم سرمایه گذاری در استان های غیر فارس زبان،  موجب فرار مغزها و سرمایه های آن ملل، از سرزمین هایشان به استان های فارس نشین و خارج از ایران نمی شود؟

آیا با سیاست عقب مانده نگهداشتن ملل غیر فارس و در نتیجه، با مهاجرت نیروهای فکری، علمی، سرمایه های مالی و نیروی کار آن ها، عدم توسعه این ملل و  سرزمین ها عمیق تر و غیر قابل جبران نمی شود؟


 آیا عدم تخصیص بودجه های مضاعف برای رفع عقب نگه داشته شدگی استان های پیرامونی، جلوگیری از فرار معزها، سرمایه ها و نیروی کار جوان، نوعی مجازات این ملل و سرزمین ها بخاطر فارس نبودن آنان یا بخاطر ترس از احتمال استقلال این ملل از فارسیستان نیست؟

چرا بودجه های فرهنگی، ملی برای استان های غیر فارس زبان بسیار کمتر از بودجه استان های فارس زبان است؟

آیا دولت، سیاستمداران و مدیران پانفارسیست و پان ایرانیست، از اهرم های بودجه، به عنوان ابزار آسیمیلاسیون و فارسی سازی ملل غیر فارس استفاده نمی کنند؟

نقش سپاه در توزیع نامتوازن بودجه، و عقب نگه داشته شدن مناطق ملی چیست؟

آیا سپاه، بودجه را به بودجه "مناطق امنیتی-خودی" و "مناطق غیرامنیتی-غیر خودی" تقسیم بندی نکرده است؟


آقایان؛ جناب جهانگیر لقائی؛ کارشناس ارشد اقتصاد و
دکتر محمدحسین یحیایی؛ دکترای اقتصاد
در این برنامه حضور یافته و به پرسش های انصافعلی هدایت در این باره پاسخ خواهند داد.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
تدوین 10 ژانویه 2019
پخش  12 ژانویه 2019
hedayat222@yahoo.com

Thursday, January 10, 2019

آیا بودجه، ابزاری برای رفع تبعیض هاست یا ایجاد دشمنی ها؟

مقدمه ای برای آغاز بحث "دیالوگ" روز شنبه (22 دی 1397) که بطور زنده و از ساعت 21:30 بوقت تبریز، از "گوناز تی وی" پخش خواهد شد

هر انسانی و هر جامعه، حقوقی دارد. یکی از اساسی ترین حقوق جوامع و انسان ها، "حق توسعه یافتن، شکوفایی و پیشرفت" است. این حق، با زاده شدن هر فرد انسانی، شکل می گیرد و نمی توان، فرد انسانی را به هر شکل و بهانه ای، از این حق محروم کرد.

اگر دقت کرده باشیم، مجازات افراد قانون شکن و جنایتکار، سلب حیات آن ها نیست، بلکه سلب حق توسعه، شکوفایی وپیشرفت آن ها در زندگی، با توصل به حبس آن ها در زندان ها و دور نگهداشتن افراد از امکانات طبیعی و اجتماعی توسعه خود و زندگیشان است.

این حق، با لذت بردن انسان، از مدت محدود زمانی بین تولد و مرگ، در رابطه مستقیم است.

میزان بهره مندی و لذت بردن افراد و جوامع از این حق، به میزان توانمندی مالی و رفاهی آن ها بستگی دارد.

در دنیای کنونی و در جهان سوم، حق توسعه یابی افراد و جوامع از آن ها سلب شده و در دستان پر زور دولت نهاده شده است.

این سیاست های مدیران دولتی است که میزان توسعه و پیشرفت جوامع و انسان ها را  نه به عنوان یک حق طبیعی که به عنوان یک امتیاز و یا یک نوعی از مجازات دسته جمعی، تعیین و اجرا می کنند.

یعنی دولتمردان، به خود حق می دهند تا بخشی از جامعه را از حق توسعه یابی محرم کنند تا مجبور به تبعیت از سیاست ها و خواست های آن مدیران دولتی بشوند.

در مقابل، نه تنها در بهره مندی بخش دیگری از افراد و جامعه از این حق مشکل ایجاد نمی کنند، بلکه از آن ها حمایت های ویژه ای هم می کنند تا به تابعیت آن ها از دولت بیفزایند.

اصلی ترین سلاح دولت ها درموافقت یا مخالفت با حق توسعه، ارتش، توپ، تفنگ، تانگ و سرباز نیست، بلکه میزان بودجه است که به توسعه جوامع اختصاص می یابد. بودجه، مهمترین سلاح دولت برای حمایت از توسعه جوامع یا مجازات و عقب نگه داشتن جوامع است.

آیا بودجه، فرمی از تشویق و تنبیه، بخش هایی از جوامع نیست؟


آیا سیاست های مالیاتی که از مردم گرفته می شود هم بخشی از سیاست های تشویقی و تنبیهی مردم و جوامع نیست؟

سیاست های بودجه ای جاری و عمرانی دولت، چه تاثیری بر میزان توسعه مناطق ملی می گذارد؟

با آن که پرسنل ارتش چند برابر سپاه است، چرا بودجه سپاه افزایش یافته و بودجه ارتش کاهش یافته است؟

سپاه چه مزیتی بر نیروهای نظامی ارتشی دارد که بودجه های آن ها بسیار بیشتر از ارتش است؟

آیا افزایش بودجه های سپاه به آن معنی است که سپاه به دخالت در امور دیگر کشورها، ملل و ترور در آن ها ادامه خواهد داد؟

چرا بودجه های مورد نظر مدیران سپاه (فرماندهان) بودن چون و چرا در دولت و مجلس تصویب می شوند؟

چرا دولت و مجلس توانایی مخالفت با بودجه های درخواستی سپاه ندارند؟
آیا سپاه دولت، مجلس، سازمان ها و دیگر نهادهای کشور را به عنوان بخشی از بدنه غیر نظامی خود، اداره نمی کند؟

آیا اختصاص تبعیض آمیز بودجه، موجب اختلاف و دشمنی پنهان در بین نیروهای نظامی مختلف در ایران نخواهد شد؟

ناتنی بودن ارتش و تبعیض در بین بودجه سپاه و ارتش، چه نگرانی های امنیتی برای آینده ایجاد می کند؟

نقش بودجه در ایجاد دشمنی در بین ملل و سپاه چقدر است؟

جایگاه بودجه در دشمنی و نفرت مردم از ملاها و روحانیون چقدر است؟

چرا بودجه های نهادهای وابسته به روحانیت، ملاها و کارمندان صنایع مذهبی افزایش یافته اند؟

روحانیت و شغل آن ها چه مزیت هایی بر اقشار مختلف مردم دارند که بودجه به نفع آن ها و به زیان مردم تنظیم و اجرا می شود؟

آیا بودجه های ساخت و ساز یا تعمیر مدارس در استان های غیر فارس زبان، قربانی بودجه های سپاه و لوکس سازی مدارس نواحی فارس زبان نمی شوند؟

چرا بودجه نجات دریاچه اورومیه، به نفع پروژه آبرسانی از دریای خزر به سمنان کویری حذف شده است؟

چرا بودجه هایی هم که در سال های گذشته برای نجات دریاچه اورومیه تصویب شده بودند، اختصاص نیافته اند؟ بودجه های نجات دریاچه اورومیه، در کجاها مصرف شده اند؟

چرا هیچ بودجه ای برای رشد و توسعه عمومی و علمی زبان های مادری تورکان، تورکمنان، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، کردها، لرها، لیلکی ها، مازنی ها و ... در نظر گرفته نشده است و همه بودجه ها، صرف توسعه عمومی و علمی زبان فارسی یک اقلیتی در ایران می شود؟

چرا صنایع مادر و صنایع تولیدی در استان های حاشیه ای تاسیس نمی شوند و هر چه صنایع مهم و مادر است، در مناطق فارس زبان متمرکز می شوند؟

آیا عدم سرمایه گذاری در استان های غیر فارس زبان،  موجب فرار مغزها و سرمایه های آن ملل، از سرزمین هایشان به استان های فارس نشین و خارج از ایران نمی شود؟

آیا با سیاست عقب مانده نگهداشتن ملل غیر فارس و در نتیجه، با مهاجرت نیروهای فکری، علمی، سرمایه های مالی و نیروی کار آن ها، عدم توسعه این ملل و  سرزمین ها عمیق تر و غیر قابل جبران نمی شود؟

 آیا عدم تخصیص بودجه های مضاعف برای رفع عقب نگه داشته شدگی استان های پیرامونی، جلوگیری از فرار معزها، سرمایه ها و نیروی کار جوان، نوعی مجازات این ملل و سرزمین ها بخاطر فارس نبودن آنان یا بخاطر ترس از احتمال استقلال این ملل از فارسیستان نیست؟

چرا بودجه های فرهنگی، ملی برای استان های غیر فارس زبان بسیار کمتر از بودجه استان های فارس زبان است؟

آیا دولت، سیاستمداران و مدیران پانفارسیست و پان ایرانیست، از اهرم های بودجه، به عنوان ابزار آسیمیلاسیون و فارسی سازی ملل غیر فارس استفاده نمی کنند؟

نقش سپاه در توزیع نامتوازن بودجه، و عقب نگه داشته شدن مناطق ملی چیست؟

آیا سپاه، بودجه را به بودجه "مناطق امنیتی-خودی" و "مناطق غیرامنیتی-غیر خودی" تقسیم بندی نکرده است؟

آقایان؛ جناب جهانگیر لقائی؛ کارشناس ارشد اقتصاد و
دکتر محمدحسین یحیایی؛ دکترای اقتصاد
در این برنامه حضور یافته و به پرسش های انصافعلی هدایت در این باره پاسخ خواهند داد.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دهم (10) ژانویه 2019
hedayat222@yahoo.com


Saturday, January 5, 2019

دیالوگ: آیا اعتراضات دی ماه سال قبل، نشانه هایی از آغاز یک انقلاب است؟

برنامه هفته نود دیالوگ
موضوع : آیا اعتراضات دی ماه سال قبل، نشانه هایی از آغاز یک انقلاب است؟
مجری و مدیر برنامه:
انصافعلی هدایت
تهیه کننده: جواد اسماعیل بیلی
میهمانان برنامه:
دکتر شهسوار کریم زاده
دکتر مرتضی اسفندیاری
برنامه دیالوگ، هرهفته، در روز شنبه، از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، پایتخت آزربایجان جنوبی، از "گوناز تی وی" بطور زنده پخش می شود.
شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۷
در سال گذشته و در چنین روزهایی، صدها هزار زن و مرد به خیابان ها آمده و نارضایتی های خودشان از حاکمیت را فریاد زدند.
یکی از احزاب پانفارسیست و پان ایرانیست اصلاح طلب، در رابطه با آن اعتراضات، تحقیقی انجام داده و تلاش کرده به سه سوال "شعارهای اعتراضات دیماه چه بوده است؟ عوامل اصلی بروز اعتراضات دیماه چه بوده است؟ آیا اعتراضات دیماه، شرایط پیشا انقلاب را بازنمایی می کند؟" پاسخ بیابد.

طبق اعلام این تحقیق، اعتراضات دیماه سال گذشته، نه تنها در 20 درصد شهرهای ایران، یعنی در 87 شهر رخ داده، بلکه اکثر اعتراض ها در شهرهایی با جمعیت بیش از 200.000 نفر اتفاق افتاده است. یعنی، در 68 درصد کل شهرهای با جمعیت بیش از 200.000 نفر اعتراض رخ داده است.

آیا اعتراضات دیماه سال قبل، نشانه هایی از ظهور یک انقلاب است؟

نقش رسانه ها در انعکاس اخبار بازداشتی ها، زخمی ها، زندانی ها، در مقایسه با اعتراضات به تقلب در انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، چگونه بود؟
آیا این گفته تحقیق صحت دارد که اعتراض ها از 7 دیماه آغاز شده و تا 19 دی ادامه  داشته است؟ یعنی آیا اعتراضات دی ماه 12-13 روز دوام داشته است؟

چرا نیروهای معترض نتوانستند، اعتراض ها را به همه شهرها  بگسترانند؟

چرا معترضان موفق نشدند تا به اعتراض های طولانی مدت ادامه بدهند؟

چرا اعتراضات، در شهرهای کوچکتر و کم جمعیت کمتر رخ می دهد؟

آیا این گفته صحیت دارد که اعتراضات سال قبل، ریشه در اختلاس سرمایه های مردم در موسسات مالی و شبه بانکی و همچنین در میزان بیکاری جوانان داشته است؟
مردمان معترض در شهرهای مختلف چه می خواستند؟

آیا رژیم در مقابل خواست های مردم، عقب نشینی کرده و امتیازهایی را به مردم داد؟
چطور می توان مردمان همه شهرهای با جمعیت کمتر و یا چند میلیونی را به خیابان ها کشید؟
برای پاسخ گویی به این اعتراض ها، حاکمیت از چه راه حل ها و ابزارهایی استفاده کرد؟
با توجه به آمارها و جداول این تحقیق، اغلب اعتراض ها و گسترده ترین آن ها، در استان های ثروتمند رخ داده است، چنین اتفاق اجتماعی به چه معنی است؟

اگر اعتراض ها، در بیشتر شهرهای ریز و درست اتفاق می افتاد و هم در طول زمان بیشتری ادامه می یافت، چه اتفاقی می افتاد؟

چرا معتراضان در ایران نمی توانند، یک نوع سیستم رهبری سراسری ایجاد بکنند؟

مردم در داخل ایران، چگونه می توانند یک سیستم رهبری برای تاثیرگذاری بیشتر اعتراض های آینده ایجاد بکنند؟

نقش اپوزیسیون خارج از کشور در این اعتراض ها چیست؟

جایگاه مردمان معترض به انواع تبعیض های ملی، زبانی، نژادی، اقتصادی، اداری، توسعه نیافتگی و عقب نگهداشته شدگی، مللی که در یک قرن اخیر و در ایران در حاشیه مانده اند، در این اعتراضات را چگونه ارزیابی می کنید؟

آیا مشارکت بسیار ضعیف مردمان تورک، توکمن، قشقایی، بلوچ، کرد، گیلک، مازنی و ... به نفع حاکمیت تمام شد یا به نفع مردم و معترضان؟

آیا در سکوت مردمانی که در این اعتراض ها شرکت کردند، معنای خاصی نهفته بود؟

چرا ملل معترض به رژیم های پانفارسیست و پان ایرانیست ضد حقوق انسانی در ایران، در این اعتراض ها شرکت نکردند؟

آیا در این اعتراض ها، علایمی ازظهور "فاشیسم"ی که برخی از متفکران و اساتید دانشگاه ها در داخل کشور از آن سخن می گویند، دیده شد؟

این تحقیق، از سهم "پهلوی طلبان" در 3 درصد شهرستان های معترض و در 4 درصد حجم شعارها، سخن می گوید. ارزیابی شما چیست؟

در این اعتراضات، صدای اعتراض و خواست کدام قشرها و ملل به وضوح شنیده شد و کدام ملل و خواست هایشان شنیده نشد؟

اگر به حجم شعارهایی مردم در این تحقیق نظری بیفکنیم، شعارهای ضد حکومتی متوجه چه سطوحی و مسئولیت ها است؟

محقق ادعا دارد که مردمانی که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت اندکی داشته اند، در معنای دیگر، راه تحریم انتخابات را پیشه کرده بودند، اعتراض های شدیدتری داشته اند. مفهوم این جمله چیست؟

من (انصافعلی هدایت) به همراه مهمانان این هفته دیالوگ، به بررسی این مسئله و پاسخگویی به این قبیل از سوال ها خواهیم پرداخت.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
چهارم (04) ژانویه 2019
hedayat222@yahoo.com

Friday, January 4, 2019

آیا اعتراضات دیماه سال قبل، نشانه هایی از آغاز یک انقلاب است؟

مقدمه‌ای برای ورود به بحث "دیالوگ" شنبه 15 دی ماه 1397  (پنجم ژانویه 2019) در "گوناز تی وی" که پخش زنده آن، از ساعت 21:30 به وقت تبریز آغاز خواهد شد

در سال گذشته و در چنین روزهایی، صدها هزار زن و مرد به خیابان ها آمده و نارضایتی های خودشان از حاکمیت را فریاد زدند. 
یکی از احزاب پانفارسیست و پان ایرانیست اصلاح طلب، در رابطه با آن اعتراضات، تحقیقی انجام داده و تلاش کرده به سه سوال "شعارهای اعتراضات دیماه چه بوده است؟ عوامل اصلی بروز اعتراضات دیماه چه بوده است؟ آیا اعتراضات دیماه، شرایط پیشا انقلاب را بازنمایی می کند؟" پاسخ بیابد.
طبق اعلام این تحقیق، اعتراضات دیماه سال گذشته، نه تنها در 20 درصد شهرهای ایران، یعنی در 87 شهر رخ داده، بلکه اکثر اعتراض ها در شهرهایی با جمعیت بیش از 200.000 نفر اتفاق افتاده است. یعنی، در 68 درصد کل شهرهای با جمعیت بیش از 200.000 نفر اعتراض رخ داده است.
آیا اعتراضات دیماه سال قبل، نشانه هایی از ظهور یک انقلاب است؟

نقش رسانه ها در انعکاس اخبار بازداشتی ها، زخمی ها، زندانی ها، در مقایسه با اعتراضات به تقلب در انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد، چگونه بود؟

آیا این گفته تحقیق صحت دارد که اعتراض ها از 7 دیماه آغاز شده و تا 19 دی ادامه  داشته است؟ یعنی آیا اعتراضات دی ماه 12-13 روز دوام داشته است؟

چرا نیروهای معترض نتوانستند، اعتراض ها را به همه شهرها  بگسترانند؟

چرا معترضان موفق نشدند تا به اعتراض های طولانی مدت ادامه بدهند؟

چرا اعتراضات، در شهرهای کوچکتر و کم جمعیت کمتر رخ می دهد؟

آیا این گفته صحیت دارد که اعتراضات سال قبل، ریشه در اختلاس سرمایه های مردم در موسسات مالی و شبه بانکی و همچنین در میزان بیکاری جوانان داشته است؟

مردمان معترض در شهرهای مختلف چه می خواستند؟

آیا رژیم در مقابل خواست های مردم، عقب نشینی کرده و امتیازهایی را به مردم داد؟

چطور می توان مردمان همه شهرهای با جمعیت کمتر و یا چند میلیونی را به خیابان ها کشید؟

برای پاسخ گویی به این اعتراض ها، حاکمیت از چه راه حل ها و ابزارهایی استفاده کرد؟

با توجه به آمارها و جداول این تحقیق، اغلب اعتراض ها و گسترده ترین آن ها، در استان های ثروتمند رخ داده است، چنین اتفاق اجتماعی به چه معنی است؟

اگر اعتراض ها، در بیشتر شهرهای ریز و درست اتفاق می افتاد و هم در طول زمان بیشتری ادامه می یافت، چه اتفاقی می افتاد؟

چرا معتراضان در ایران نمی توانند، یک نوع سیستم رهبری سراسری ایجاد بکنند؟

مردم در داخل ایران، چگونه می توانند یک سیستم رهبری برای تاثیرگذاری بیشتر اعتراض های آینده ایجاد بکنند؟

نقش اپوزیسیون خارج از کشور در این اعتراض ها چیست؟

جایگاه مردمان معترض به انواع تبعیض های ملی، زبانی، نژادی، اقتصادی، اداری، توسعه نیافتگی و عقب نگهداشته شدگی، مللی که در یک قرن اخیر و در ایران در حاشیه مانده اند، در این اعتراضات را چگونه ارزیابی می کنید؟

آیا مشارکت بسیار ضعیف مردمان تورک، توکمن، قشقایی، بلوچ، کرد، گیلک، مازنی و ... به نفع حاکمیت تمام شد یا به نفع مردم و معترضان؟

آیا در سکوت مردمانی که در این اعتراض ها شرکت کردند، معنای خاصی نهفته بود؟

چرا ملل معترض به رژیم های پانفارسیست و پان ایرانیست ضد حقوق انسانی در ایران، در این اعتراض ها شرکت نکردند؟

آیا در این اعتراض ها، علایمی ازظهور "فاشیسم"ی که برخی از متفکران و اساتید دانشگاه ها در داخل کشور از آن سخن می گویند، دیده شد؟

این تحقیق، از سهم "پهلوی طلبان" در 3 درصد شهرستان های معترض و در 4 درصد حجم شعارها، سخن می گوید. ارزیابی شما چیست؟

در این اعتراضات، صدای اعتراض و خواست کدام قشرها و ملل به وضوح شنیده شد و کدام ملل و خواست هایشان شنیده نشد؟

اگر به حجم شعارهایی مردم در این تحقیق نظری بیفکنیم، شعارهای ضد حکومتی متوجه چه سطوحی و مسئولیت ها است؟

محقق ادعا دارد که مردمانی که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت اندکی داشته اند، در معنای دیگر، راه تحریم انتخابات را پیشه کرده بودند، اعتراض های شدیدتری داشته اند. مفهوم این جمله چیست؟

من (انصافعلی هدایت) به همراه مهمانان این هفته دیالوگ، به بررسی این مسئله و پاسخگویی به این قبیل از سوال ها خواهیم پرداخت.


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا
چهارم (04) ژانویه 2019
hedayat222@yahoo.com

Thursday, January 3, 2019

ایران و مسئله امپریالیسم فرهنگی و استعمار فرهنگی

دوست متفکر من: جناب فرامرز بختیار؛ از رهبران لرستانات، مقاله جالبی را با عنوان "امپریالیسم فرهنگی" در فیس بوکش منتشر کرده است که در لینک زیر در دسترس است.
من (انصافعلی هدایت) برای ایشان کامنتی نوشتم‌ که بسیار طولانی برای یک کامنت شد. تصمیم گرفتم آن را در اینجا، به همراه اصلاح و اضافاتی منتشر بکنم.

دوست من، مقاله از موضع "امپریالیسم فرهنگی"  نگاشته شده و مسئله را در سطح کلان و بین الملل دیده است. 
این زوایه دید، بر اساس تحلیل امپریالیسم فرهنگی فرا مرکزی استوار است که در دانشگاه های ایران هم به ما آموخته اند اما مسئله بسیار مهم دیگری وجود دارد که شما فقط در پاراگراف پایانی و آن هم بطور گذرا به آن پرداخته اید.
امپریالیسم، تنها جنبه جهانی ندارد بلکه در درون واحدهای سیاسی هم حکم فرماست. قدرت یکی بسیار گسترده و کره ای است. قدر دیگر، نسبت به آن، بسیار محدود بوده و به محدوده مرزهای سیاسی در یک‌منطقه محدود است. 
در این فرض دوم، قوم حاکم که اغلب هم با اشغالگری نظامی، دیگر ملل، اقوام و سرزمین های آنان را بدست آورده و بر آن ها مسلط شده است، رابطه امپریالیستی را در منطقه تحت نفوذ خود برقرار می کند.
گرچه، تکنولوژی رسانه ای و فرهنگی او، در مقایسه با امپریالیست های بین الملل، بسیار محدود است اما در نسبت با توانایی رسانه ای و امکانات فرهنگی صفر ملل محکوم و مستعمره، توانی هزاران برابری نسبت به مستعمره هایش دارد. 
نمی دانم، چرا از این قوه، با این همه توان و امکانات فرهنگی، به عنوان امپریالیسم و استعمارگر یاد نمی کنیم؟ 
می دانیم که امپریالیسم کوچک، به کمک رسانه ها، کتاب های درسی و غیر درسی، سیستم اداری و حقوقی، سیاسی و اقتصادی، تصویب قوانین، و  ... زبان های ملل  تحت اشِغال را تحقیر می کند. 
سپس به حذف رسمی آن ملل از سیستم آموزشی و حتی "پاکسازی" لغت های احتمالی از زبان و فرهنگ ملل تحت اشغال که احتمالا به زبان امپریالیستی او راه یافته اند، اقدام می کند (پاکسازی زبانی، همان واژه ای است که از آن در مقابل پاکسازی قومی و ملی هم استفاده می شود). او، سبک و فورم لباس سنتی آن ملل را عقب مانده نشان می دهد و حق پوشش ملی را از زنان و مردان می گیرد. عمان طور که از اغلب مردان و زنان غیر فارس، حق پوشش آزادنه ملی خودشان را گرفته است. 
او، به مدد قانون، سیستم اداری، سیاسی، اقتصادی و استخدامی و ... آن ملل تحت اشغال را از نظر زبانی (اندیشه-درون) و پوشاک (ظاهر و بیرون) همرنگ و مشابه خودش می کند. یعنی آن ها را از درون و بیرون تهی و مشابه خودش می کند. این تشابه به یک امتیاز "زیستی" برای ادامه حیات افراد بدل می شود.
همین امپریالیست کوچک، با تصویب قوانین و با ابلاغ دستورالعمل های اداری به منزله قانون، انتخاب نام های ملی برای فرزندان و مکان ها، مشاغل، محلات، روستاها، شهرها، کوه ها، دره ها و ... ملل اشغال شده را ممنوع می کند. 
تا ... ملل تحت اشغال، باید همرنگ تبلیغات رسانه ای، رادیوها، تی وی ها، روزنامه ها، هفته نامه ها، فصلنامه ها، سالنامه ها، مجله های تخصصی، مجموعه های به ظاهر تحقیقاتی امپریالیستی و جهت دهی شده دانشگاهی و دانشگاهیان او بشوند.
امپریالیسم کوچک، گر چه کوچک است اما امپریالیست است. امپرالیستی به ریزی و درستی نیست، به خوی و خصلت، به رفتار و سیاست، به اقتصاد و سرکوب، بر اساس تسلط بر سرنوشت دیگران، معنی می یابد.
امپریالیست فرهنگی ریز هم همان خوی و خاصیت امپریالیست بزرگ را دارد و سعی می کند، از او الگو برداری کرده و از او تقلید بکند. 
برای همین، همه جو و فضای زیستی ملل اشغال شده را بر اساس خواست، اراده و نقشه خود، از نو مهندسی می کند. 
امپریالیست، به تغییر اتمسفر زیستی انسان ها و فرهنگ ها، تاریخ ها، هویت های انسانی-تاریخی و ... آن ملل مشغول است تا ملل و سرزمین های تحت اشغال، مانند ماهیان در یک آکواریوم، یا دلفین یک استخر، برای منافع مهندسی شده و دست پرورده امپریالیست فعالیت بکنند و این فعالیت را عین زندگی برای خود تصور بکنند.
در چنین شرایطی، ماهی های آکواریوم که ذهنیتی از گذشته خود ندارند و یا دلفین های استخر، در محدود خواست و اراده مهندسی شده امپریالیست، حرکت کرده و تنفس فرهنگی می کنند. درک زبانی و نگاه جهان شناختی اشغال شده، چیزی جز آن چه مورد نظر امپریالیست است، نخواهد بود. 
هدف فرد و ملت اشغال شده، تامین حداکثر منافع امپریالیست است. او چیزی در معنای "منافع ملی خود یا منافع ملی جامعه خود" در ذهن ندارد. او متوجه نیست که آن چه شوری اقیانوس را می سازد، نمکی است که در آب حل شده است. او قدر نمک ملی خود را نمی داند و به آن ها نمی اندیشند. او نمی داند، آن چه امپریالیست را امپریالیست کرده است، امتیاز خاصی جز توان و منافع ملی اوی اشغال شده نیست که به منافع ملی امپریالیست و فقر همه جانبه ملی او و جامعه اش بدل شده است. 
اگر افراد آن ملل، مجالی برای نه اندیشیدن بلکه به شک کردن به خود و هویت، منافع ملی خود و ... داشته باشند، از آن لحظه، در تضاد با منافع امپریالیست قرار خواهند گرفت. 
بسته به میزانی که فرهنگ و تبلیغات امپریالیست تا چه عمقی از وجود او یا ملل تحت اشغال را تحت اشغال و نفوذ خود گرفته باشد، کمتر به شک و تردید در باره اصالت، ملی و ملت خود خواهد پرداخت. کمتر، خود و هویت ملی خودش را به زیر سوال خواهد برد. 
چرا که، آن چه، برای او گنگ و نامفهوم است، هویت، تاریخ، زبان و ... ملی خود او و جامعه و منافع ملی خود است. 
در مقابل، آن چه برای او روشن است، همه آن چیزی است که امپریالیست در ذهن او چپانده است، برای او ساخته و او را در درون آکواریوم مورد نطرش، برای آن هدف تربیت کرده است. 
رهایی از این تربیت امپریالیتس و مهندسی شده که همراه با شرطی شدن (پاداش ها و تنبیه های روحی و مادی وجسمی) بوده است، بسیار سخت و حتی ناممکن است.

امپریالیسم، باعث می شود تا اکثریتی از افراد ملل تحت اشغال، براستی باور بکنند که تاریخی نداشته اند. زبانی الکن و عقب مانده داشته اند که ناتوان بوده است. هویتی ایلی، قومی و وحشی داشته اند. پذیرفته و باور کرده اند که اگر چنان ملتی هم بوده،  توان ملت شدن و تشکیل حکومت و دولت مستقل نداشته است. اگر چنان ملتی هم بوده، تاریخش، تاریخ درخشانی نبوده و جز تاریکی و دزدی، چیزی در آن برای افتخار کردن نبوده است. اگر چنان ملتی هم بوده، باید بپذیرند که استعمار و قوم حاکم، آن ها را از آن همه تاریکی های تاریخی و آن زبان ناقص، آن هویت بی هویتی در تاریکی، در آورده، به آن ها زبان، ادبیات، تاریخ، حکومت، اقتصاد، سیستم اداری-سیاسی و حقوقی داده است تا آن ها به مدد همین داده های انسان دوستانه امپریالیسم، به مرتبه آدمیت و عرفان برسند و دلیلی برای افتخار کردن برای انسان بودنشان داشته باشند. این دلیل ها را امپریالیست برایش ساخته و آماده کرده است.
درست است که در امپریالیسم، نقش اصلی بر "ارتباطات"، مانند راه ها، اتوبان ها، وسایل حمل و نقل زمینی، هوایی و دریایی، رادیوها، تلویزیون ها، وبسایت ها، وبلاگ ها، شبکه های اجتماعی، کتاب های درسی و غیر درسی، داستان ها، رمان ها، افسانه ها، فیلم ها، سریال ها، اخبار، تاترها، سینماها، آگهی ها، موسیقی ها، رژه های نظامی، راهپیمایی ها، شعارها، شعرها و شاعری ها، انواع مسابقات علمی، هنری، صنعتی، آدبی، ورزشی، و ... از طرف دیگر، اعطای جوایز مختلف برای تشویق اشغال شده، از طرف دیگر هم سانسور و ممیزی برای تنبیه اشغال شده و هدایت او به کانال مورد نظر امپریالیست، حمایت های مالی از آن چه امپریالیست می خواهد و فشارهای مالی بر آن چه امپریالیست نمی خواهد، ده ها هزار نشریه با انتشار نسخه های بسیار فراوان و ...  وسیه های بسیار فراوان و رنگارنگی هستند برای خلق و مهندسی ذهنیت و فرهنگ افراد و ملل اشغال شده را می سازند.
این همه ابزار و امکانات امپرالیستی، برای آن است، تا راه های چگونه اندیشیدن، چگونه دیدن، چگونه قضاوت کردن، چگونه رفتار کردن و ... اشغال شده را ترسیم کرده و به همه افراد آن  ملل اشغال شده، تلقین و القاء بکنند.
در چنین اتمسفری، مستعمره ها و مردمانی که در اشغال بسر می برند، اگر هم مقاومت هایی داشته اند، چون سیستم سیاسی-اداری-حقوق-اقتصادی-مالی-آموزشی  ملی متعلق به خودشان را نداشته اند، در طول زمان فرسوده شده و سیستم ها و نهادهای اجتماعی و تاریخی اما ملی خودشان، روزانه، ضعیف ترو خسته تر شده و بتدریج رو به نابودی خواهند رفت.
در نتیجه، توان رقابت با امکانات مالی و نفراتی (پرسنلی) امپریالیست را نخواهند داشت اما این، به معنی خاموشی مطلق "نورخودی" در دورن همه افراد اشغال شده نخواهد بود بلکه شرایط اجتماعی و ظلم ها و ستم هایی رخ داده و افرادی را به خودآگاهی عکس العملی خواهد رساند و عصیان (بینگ بنگ بزرگ) از درون یک فرد هم که شده، آغاز خواهد شد.
با این همه، ملل اشغال شده، محکوم به زیست در اتمسفر مهندسی شده امپریالیستی، همان طور زیست می کنند، رفتار می کنند، می اندیشند، خود و جهان اطرافشان را  دیده و قضاوت می کنند که امپریالیست برای آن ها تصویر کرده و نشان داده است.

گوبلز معتقد بود که هویت، تاریخ، افکار، جهان بینی ها، رفتار، قضاوت های مختلف در موقعیت های مختلف هم مانند مایع درون آمپول هستند که می توان آن ها را بوسیله رسانه ها و سیستم آموزش رسمی یا "فرهنگ مهندسی شده" به ذهن مردمان مورد هدف، تزریق کرد ولی برای این که این تزریق عملی شود و به هدف مورد نظر برسد، باید آن را با هر وسیله؛ بخشنامه، روابط دوستانه، مقالاتی که بنظر می رسند علمی و دانشگاهی هستند، بوسیله هنر و موسیقی، بوسیله سیستم های آموزش رسمی و غیر رسمی و ... و در هر لحظه، به مردمان یادآوری و تزریق کرد تا بتوان آن چه می خواهید  را در مردمان مورد هدف، شکل بدهید. به نظر گوبلز، مردمان مانند شیشه های نوشابه هستند. شما با قدرت تکرار در رسانه ها و آتمسفر فرهنگی و تکنولوژیکی، آن ملل اشغال شده را با آن چه می خواهید، پر می کنید یا محتوای داخلی شیشه ها (افکار و جهان بینی، آرزوها، منافع ملی، دین، ....) را تغییر می دهید. 
او معتقد بود؛ حتی اگر دروغ ها را درجاها و رنگ های مختلف، از زبان افراد و نهادهای مختلف و موجه و ... تکرار بکنید، در اثر تکرار، همه به واقعی بودن آن چه شما مهندسی کرده و ساخته اید، ایمان خواهند آورد.
امپریالیسم، با افراد و ملل اشغال شده، همین‌ کار را می کند. امپریالیسم، یک مجموعه سیستمیک، اداری، سیاسی، حقوقی، تکنولوژیکی، مالی و اقتصادی، آموزشی، هنری، روابط انسانی و غیر انسانی، علمی، نظامی، ... و فرهنگی است. 
امپریالیسم، تنها دارای جنبه نظامی، صنعتی، اقتصادی، قدرت، و ... نیست، بلکه مجموعه ای از سیستم هاست که مهمترین آن ها، سیستم فرهنگی و رسانه ای است.

امپریالیسم و استعمارگر فرهنگی، همیشه دارای یک اسلحه بسیار مهمی به نام"زبان و واژه ها" بوده است و از این سلاح با همه توان استفاده می کرده و می کند.

اسلحه "زبان" از حروف، کلمه ها، جمله ها و در یک کلمه، از "زبان و سخن یا نوشتار"  تشکیل شده است. 
زبان سخن گفتن ساده نیست. زبان کلمه های ساده نیست. زبان، جمله های بسیار ساده نیست. زبان مهمترین سلاح ابداعی انسان بوده و است. انسان، هیچ سلاحی یا وسیله ای را به اندازه زبان و بطور تدریجی شکوفا و توسعه نداده است. هیچ چیزی به اندازه زبان تنوع و توسعه یافته و مانند زبان در حال گسترش نیست. 
زبان، یعنی جهان بینی انسان. زبان، یعنی زاویه دید انسان. زبان، یعنی فکر انسان. زبان، یعنی آزادی انسان. زبان، یعنی اسارت انسان. زبان، یعنی زندان انسان. زبان، یعنی رهایی انسان. زبان، یعنی آینده انسان. زبان، یعنی گذشته انسان. زبان، یعنی حال انسان. زبان، یعنی امید انسان. زبتن، یعنی هدف انسان. زبان، یعنی تاریکی و ناامیدی برای آینده انسان. زبان، یعنی جسارت انسان. زبان، یعنی شجاعت انسان. زبان، یعنی بزدلی انسان. زبان، یعنی ترس انسان. زبان، یعنی ریسک پذیری انسان. زبان، یعنی عصیان انسان، زبان، یعنی تسلیم انسان. زبان، یعنی ایستایی و مقامت انسان. زبان، یعنی حرکت انسان. زبان، یعنی زندگی و زنده بودن انسان. زبان، یعنی مرگ و نیستی انسان. زبان، یعنی هستی انسان. زبان، یعنی انسانیت انسان و بی زبانی، یعنی انسان نبودن و نیستی انسانیت.
ما انسان ها، در قالب زبان فکر می کنیم. با زبان، از گذشته رد شده ایم و به سوی آینده حرکت می کنیم. این، کلمات و واژه ها هستند که شما و انسان را انسان می کنند. به جنبه های روحی و جسمی شما و من،  شکل و شمایل می بخشند. تو و من را زیبا یا زشت می کنند. تو یا من را تسلیم و اشغال شده یا عصیانگر می کنند. از تو یا از من یک اکتشافگر می سازند، یک مخترع تحویل می دهند. تو یا من را واپسگرا و ضد توسعه می کنند.
اگر تو، من و جامعه، توسعه نیافته ایم، مانع اصلی توسعه من، تو و ما، نه در جسم ما که در داخل تک تک واژه های زبان حاکم بر ما، باید جستجو کرد. زبان است که بر جسم و روح ما فرمان می راند. حاکم مطلق، نه خدا که زبان است.
اگرمن، تو و جامعه ایستاد ایم، حرکت‌نمی کنیم، توسعه نمی یابیم، دانش و تکنولوژی و صنعت تولید نمی کنیم، محصول زبانی هستیم که به من، تو و ذهنت ما در آن جامعه، نوع خاصی از جهان بینی، زندگی، رفتار، سعادت، خوشبختی، دنیا و آخرت را شکل داده و معنی کرده وآن زبان است که به من، به تو و به ما، به آن شکل خاص سازمان داده است تا نتوانیم حرکت بکنیم یا با هر نوع حرکتی، مخالفت بکنیم.
اگر من، تو، او و همه ما، به توسعه، اکتشاف، تغییر، بهتر شدن و بهتر کردن جامعه  می اندیشیم، باید زبان را به این شکل در آوریم که ما را به حرکت در آورد. 
اگر فردی دینی هستیم،  یا ضد دین هستیم، اگر ایدئولوژی خاصی داریم یا هیچ ایدئولوژی خاصی نداریم، این زبان است مه من، تو یا جامعه را به آن شکل در آورده است.
برای تغییر خود یا جامعه، باید، زبان و ماهیت زبان حاکم را تغییر داد. باید زبانی را بکار برد که تحرکزا و نشاط آور باشد. باید به زبانی روی آورد که از ایستایی و منفعل بودن من، تو و جامعه، جلوگیری بکند.
زبان حاکم، زبان مهندسی شده، امپریالستی و در راستای تامین منافع امپریالیسم طراحی و به ما القاء شده است. امپریالیسم حاکم، ازمن، تو و انسان‌، چه انتظاری دارد؟
امپریالیسم، تو، من و جامعه انسانی اشغال شده را بوسیله واژه های زهر آلود مهندسی شده مدیریت می کند.
امپریالیسم، به من و فکرم، به تو و فکرت، جامعه ات، نهادهایت، سیاستت، علم و دانشت، اقتصادت، جهان بینی ات، زاویه دید تو نسبت به جهان، حرکت و ایستایی، خوشبختی و فلاکت، و ... نوعی خاصی از معنا را داده و به وسیله فرهنگ به تو تزریق کرده و دایما در حال تزریق دوباره همان ها است تا نتوانیم از دایره مورد نظر او خلاص شویم.
دکتر مهدی محسنیان راد؛ استاد ارتباطات  انسانی و محقق معروف، معتقد است که همه چیز، حتی ماشین آلات سنگین و تولیدات صنعتی ریز و درست هم "پیام" (فرهنگ و زبان) هستند. 
شما، ممکن است، زبان ژاپنی، چینی، کره ای، روسی، انگلیسی، فرانسه، عربی، فارسی یا تورکی و... را ندانید و نتوانید با یکی یا همه آن زبان ها رابطه برقرار بکنید ولی در تماس با کالاهای تولیدی متعلق به آن زبان ها و تمدن ها، در باره آن کشورها، مردمان، میزان توسعه، رفاه، اخلاق، اقتصاد، سیستم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی، آموزشی، هنری، و .... آن ملل قَضاوت می کنید.
در حالی که شما با آن مردمان‌ هیچ تماسی نداشته اید، به سرزمین های آن ها مسافرت نکرده اید، با آن ها زندگی نکرده اید، در باره آن ها یک مقاله کوتاه هم نخوانده اید اما در باره آن ملت ها و زبان ها قضاوت هایی دارید. 
آن قضاوت ها و نگاه ها را از کجا بدست آورده اید؟ 
حتی ممکن است در یک مقطعی از زمان، قضاوت شما در باره آن کشورها منفی بوده است اما با تغییر کیفیت و تکنولوژی تولیدات آن ملت ها و بهتر شدن کیفیت کالاهای تولیدی آن ملل، قضاوت شما هم تغییر کرده است. 
چرا؟
چون هر کالای تولیدی، یک پیام و سخن در باره آن ملت، زبان، فرهنگ، تکنولوژی، روابط اجتماعی، سیاسی، حقوقی، تاریخی و ... است.
پس، استعمار و امپریالیسم فرهنگی، در زبان و تکنولوژی خلاصه نمی شود، بلکه در مهندسی شخصیت حقیقی و حقوقی افراد و نهادها و جوامع هم نقش اصلی را بازی می کند.
سوال این است که چرا روشنفکران ملل تحت اشغال در ایران، از "استعمار داخلی" سخن می گویند؟
آیا باور ندارند که ملل تحت اشغال، استعمارشده هستند و در رابطه ای امپریالیستی قرار گرفته اند؟
پس علل عقب ماندگی خود فارس های حاکم در چیست؟ 
آیا زبان فارسی، طوری مهندسی نشده است تا ملل تحت اشغال را از آگاهی به "هویت ملی و خودی"  تهی بکند؟
اگر چنین مهندسی وجود داشته باشد که هست، سوال بالا یک تضاد ایجاد می کند که باید به آن پاسخ داد.
 باید متوجه باشیم که معمولا، امپریالیست ها، سیاست های امپریالیستی خودشان بر علیه دیگر ملل را در مناطقی دورتر از مرزهای جغرافیای سیاسی خود اعمال می کرده اند که مردمانشان در کمترین تماس با ملل اشغال شده بوده اند.
ولی چون فارس ها در تماس مستقیم سرزمینی و روابط اجتماعی با ملل تحت اشغال هستند، عملا نمی توان دو نوع مهندسی زبانی و فرهنگی و ... امپریالیستی مجزا را در پیش گرفت. بناچار، همان مهندسی امپریالیستی برای استعمار ملل تحت اشغال، برای خود فارس ها هم اعمال می شده و می شود.
آیا در زیر مهندسی امپریالیستی و استعماری فارسیسم، می توان آینده ای تصور کرد که در آن، ایران و ملل فارس، تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر و بختیاری، گیلک و مازنی و ... به دموکراسی، آزادی و توسعه برسند؟
آیا زبان و فرهنگ فارسی، امکان رشد و توسعه به من، تو و جوامع ما را می دهد؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سوم جنیووری ۲۰۲۹
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs