Saturday, February 13, 2021

نویسنده، مترجم و کتاب، ابزارهای شستشوی مغزی 3

نمی دانم چقدر با من موافق هستید که اغلب نویسندگان، مترجمان و کتاب های یکصد سال گذشته در ایران، ابرازهای دولت مستقر برای شستشوی مغزی بوده اند؟

شاید اگر سه مثال بزنم، موضوع روشن تر بشود. اغلب ما نسل میانسالان و پیران، انقلاب 1357 را بخاطر داریم. لابد، کمی جلوتر و عقب تر از انقلاب را هم در ذهن خود داریم. در دوران بعد از انقلاب که ملاها مانند کودتاگران، بر ملل و جوامع مسلط شدند، کتاب هایی که در آن ها کلمه شاه یا عکس شاه آمده بود را تسویه و تصفیه نکردند؟ نویسندگان و روزنامه نگاران دوران شاه را مجازات و بیکار نکردند؟ احزاب و جریان های غیر مذهبی و حتی مذهبی غیر همراه و تا حدودی مخالف ملایان حاکم را حذف نکردند؟ کتاب خانه های عمومی را از کتاب های غیر خودی خالی کرده و به آتش نسپردند؟ آیا با حاکمیت چنان جو روانی، خفقان، کشتار، تصفیه، بیکاری، و ... می توانیم بگوییم که افرادی به عنوان نویسنده و مترجم مستقل می توانند کتاب هایی بنویسند . ناشران هم آن کتاب هارا چاپ بکنند که در آن کتاب ها و مقاله ها، افکاری در مخالفت با حکومت  ملایان آمده باشد؟

محمدرضا پهلوی با یک فرمان، در یازدهم (11) اسقند 1353 همه احزاب و ارگان ها یا نشریات احزاب را توقیف و غیر قانونی اعلام کرده و دستور تاسیس یک حزب وابسته به شخص خودش، با نام "حزب رستاخیز ملت ایران" را داد. آیا همه احزاب و جمعیت های موجود حذف نشدند؟ یا به زیر زمین پناه نبردند؟ آیا احزاب قبلی توانستند در مقابل فرمان شاه ایستادگی بکنند؟ نویسندگان و مترجمان کتاب و روزنامه ها آن احزاب به چه چیزهایی در دست دولت بدل شدند؟

خاطره حکومت ملی آزربایجان هم هنوز در ذهن و جامعه تورک ها زنده است. می دانیم که قشون و نیروهای مسلح خارجی، وقتی وارد شهرها و روستاهای آزربایجان شدند، همه کتاب ها را سوزاندند. موافقان و همراهان حکومت ملی را اعدام و زندانی و تبعید کردند. اموال همراهان و موافقان حکومت ملی را مصادره کردند. جشن کتابسوزان براه انداخته، تمامی کتاب های درسی و غیر درسی که به زبان تورکی منتشر شده بود را آتش زدند. نویسندگان و مترجمان تورک و تورکی نویس را اعدام و زندانی و شکنجه کردند. روزنامه نگاران پرشور آذربایجان را به جوخه های اعدام سپردند. منتقدان حاکمیت پانفارسیسم در ایران را بشدت مجازات کردند. احزاب ملی و آزربایجانی و تورک را توقیف و اعضای آن ها را بسختی مجازات کردند. 

آیا در پی چنین شرایطی، نویسندگان تورک، می نتوانستند، جز در باره مشروعیت اشغال آزرذبایجان، قهرمانی محمدرضاشاه و قشون او، تعریف و تمجید از ایران، از زبان فارسی و عظمت ایران باستان وبازگشت آزربایجان با آغوش مام وطن، تعریف و تمجید از ایران و مخالفت با تورک، توکی و آزربایجان و در عیم حال، فرار از وطن و زندگی گمنامانه در میان توده های فارس و ... راه دیگری برای زیستن انتخاب بکنند؟ آیا آن ها راه دیگری، بغیر از حمله به آزربایجان، تورک، حکومت ملی، زبان تورکی و تاریخ تورک ها و ... در کتاب ها و مقاله هایشان برای ابراز تنفر از تورک ها و اعلام وفاداری به پانفارسیسم، چاره دیگری داشتند تا زنده بمانند و حق زیستن داشته باشند؟ آیا نویسندگان بعد از اشغال آزربایجان، از ترس مجازاتی هایی که دیگر نویسندگان، مترجمان و روزنامه نگاران و اعضای احزاب تورک کشیدند، داوطلبانه، به ابزار ایدئولوژیک دولت پهلوی بدل نمی شدند؟ آیا آن ها و کتاب هایشان، می توانستند ابزار شستشوی مغزی نشوند؟

این سه مثال نشان می دهند که چرا کتاب های تاریخ پر از فحش و فضیحت نسبت به تورک ها و عرب ها و قاجاریه هستند؟ چرا در دوران بعد از کودتای رضا میرپنج که بعدا به رضاشاه بدل شد، همه نویسندگان، به سیاه نمایی تورکان و قاجارها و عرب ها پرداختند؟ چرا با زبان های مادری ملل غیر فارس مخالت شده و حتی بسیاری از کسانی که خواهان نابودی زبان های مادری خودشان و آموزش اجبازی زبان فارسی بودند، تورک و عرب و ... بودند.

چرا در یکصد سال گذشته (جز در چند مقطع کوچک تاریخی) در بخش اعظم تاریخ یکصد سال اخیر، هیچ فکر آلتیرناتیوی در ممالک محروسه دیده نمی شود؟ 

چرا هیچ جزبی فعالیت نمی کند؟ 

چرا هیچ کتابی، نظر و فکری دومی از جهان خارج از ایران را در اینجا مطرح نمی کند؟ 

چرا افکار متضادی در جامعه دیده نمی شود؟ 

چرا خفقان و ترس بر جامعه و انسان ها حاکم است؟ 

چرا در روزنامه ها، صدایی جز صدای دولت و ایدئولوژی حاکم شنیده نمی شود؟

آیا بعد از کودتا علیه مشروطیت توسط رضا میرپنج، همه نویسندگان، مترجمان و روشنفکران مردند یا از ترس انواع مجازات های بعد زا کودتا، مانند شکست خوردگان، تسلیم حکومت شده وبه ابزار هایی در دست دولت رضاشاهی برای شستشوی مغزی نسل های کتابخوان بدل شدند؟

ما در برنامه امروز خواهیم دید که آیا نویسندگان، روزنامه نگاران، مترجمان و کتاب ها و نشریات و احزاب سراسری در ایران به ابزارهایی برای شستشوی مغزی بدل شده اند یا نه؟

انصافعلی هدایت

سیزدهم (13) فوریه 2021

تورنتو - کانادا

hedayat222@yahoo.com


Saturday, February 6, 2021

کتاب و آثار نویسندگانی که ارزش توجه و خواندن را ندارد!

 در سری بحث هایی شستشوی مغزی چند نسل (حداقل چهار نسل) در ایران و در برنامه دیالوگ، بتدریج نام نویسندگان و کتاب ها و مقاله های آن ها به این لیست اولیه علاوه خواهد شد.

به عقیده من، تمامی کتاب هایی که در پی شستشوی مغزی افراد و کتابخوان ها در ایران بوده اند، باید شناسایی و به مردمان معرفی بشوند. در پی این کار خواهد بود که ما به لیست بلند بالایی از نویسندگان دروغپرداز و تحریف رو برو خواهیم شد. آن ها نویسنده و متفکر و روشنفکر ملل در ایران نبوده اند. آن ها کارشناسان رسمی یا داوطلب، برای شستشوی مغزی نسل های متوالی بوده اند و هستند. در حقیقت، آن ها کارشناسان جنگ روانی و متخصص شستشوی مغزی تحصیل کردکان بوده اند و هستند.

فکر می کنم که یکی از عوامل عقب مانگی و بازتولید شرایط داخلی و خارجی عقب ماندگی ایران و بالنتیجه ملل در ایران، این کارشناسان بوده اند که ما را در هر زمینه ای که می خواسته اند و منافع فردی و ملی آن ها و پانفارسیسم و سیستم و طبقه حاکم را تامین می کرده است، شستشوی مغزی می کرده اند.

به لیست زیر در هر هفته مواردی علاوه خواهد شد:

بیر- هر دو مترجم کتاب های جناب دکتر جمیل حسنلی در ایران 

الف - تمامی آثار تالیفی و ترجمه ای منصور همامی. او کتاب دکتر حسن جمیلی 600 صفحه ای او لا در 239 صفحه آورده و هر کجا که در راستای منافع تورک ها و آزربایجان و ملل تورک و غیر فارس در ایران بوده را حذف کرده و تنها نکاتی را آورده است که مورد نظر او و در تایید نطریات رسمی از دوره محمدرضا پهلوی تا کنون بوده است و می خواسته مردم آزربایجان و کردستان را محوم بکند.

ب - شاید و احتمالا باید ناشرانی را هم که چنین کتاب هایی را نشر کرده اند، جزو کارشناسان و موسسات یا نهادهای شستشوی مغزی عنوان کرده و مجموعه کتاب های آن ها را تحریم کرد. انتشارات "نشرنی" ترجمه منصور همامی را منتشر کرده است.

ج - تمامی آثار قلمی و ترجمه ای منصور صفوتی، غیر قابل استفاده و استناد علمی و تحقیقی است. او نه تنها بخش های بسیاری از کتاب جناب جمیل حسنلی را حذف کرده، بلکه بخش هایی را به آن اضافه کرده است. نه تنها علاوه کرده است، بلکه اضافات را به نویسنده اصلی منتسب کرده است.

چ - شاید و احتمالا باید تمامی کتاب های انتشارات "نشر شیرازه" را هم در جزو کتاب هایی قرار داد که هدفی جز شستشوی مغزی قشر محقق و کتابخوان و تحصیل کرده نداشته و ندارد.

ایکی - دکتر فرهاد حکیم زاده به بیش از یکصد و پنجاه (150) کتاب و اثر تاری مربوط به قرن شانزدهم میلادی در کتاب خانه ملی بریتانیا در لندن خسارت های غیر قابل جبرانی وارد کرده است. او مدافع فرهنگ ایرانی (پارسی) با گرایش های باستانگرایانه بود که با بودجه های هنگفت، سالانه چندین کنفرانس و همایش (شبهه علمی و تحقیقی) برگزار می کرد. او با تکیه به منابع مالی و فکری خود و همکیشانش "بنیاد میراث ایران" در لندن را هم تاسیس کرده بود.  

اوچ - لذا نه تنها تمامی کتاب های حکیم زاده بلکه تمامی کتاب هایی که بنیاد میراث ایران در لندن منتشر کرده است نیز هیچ ارزش و اعتباری جز وسایل و ابزارهایی برای شستشوی مغزی اهل کتاب و نسل تحصیل کرده در ایران نداشته و ندارد.

دورد - تمامی کتاب ها و نویسندگان و محققانی که به استوانه کوروش استناد کرده و در باره حقوق بشر، برابری زن و مرد، حق استقلال ملل بدون نیاز به جنگ برای بازپسگیری سرزمین های آن ملل، لغو برده داری، حقوق کارگران، حقوق زنان و ... فاقد اعتبار علمی و تاریخی است.

بنا به گفته خانم هایده ترابی، متخصص خطوط عیلامی، در دوران قبل از جشن های 2500 ساله در دوران محمدرضا پهلوی، عده ای که به گفته ترابی معلوم نیستند، چهارده سطر به استوانه منتسب به کوروش اضافه کرده اند که مربوط به حقوق بشر، برابری زن و مرد، حق استقلالخواهی و جدایی ملل از امپراطوری کوروش، لغو برده داری، حقوق زنان و حقوق بردگان و ... هستند. این چهارده سطر، دروغپردازی و جعل سند در ترجمه بوده است که بخواست سیستم مغز شویی پهلوی و برای شستشوی مغزی چند نسل طراحی و اجرا شده است. 

بئش - 

ادامه دارد

Thursday, February 4, 2021

شستشوی مغزی در کتال اول ابتدایی 1399

 در این نوشته، به بررسی نقش و جایگاه کتاب درسی اول ابتدایی در شستشوی مغزی کودکان می پردازم. 

آیا در این کتاب و در مدرسه و توسط معلمان، فرزندان مل در ایران شستشوی مغزی می شوند؟

شستشوی مغزی چیست؟

تکنیک های شستشوی مغزی چیستند؟

  بنا به نوشته "دایره المعارف بریتانیکا" شستشوی مغزی عبارت است از:

Brainwashing, also called Coercive Persuasion, systematic effort to persuade nonbelievers to accept a certain allegiance, command, or doctrine. A colloquial term, it is more generally applied to any technique designed to manipulate human thought or action against the desire, will, or knowledge of the individual. By controlling the physical and social environment, an attempt is made to destroy loyalties to any unfavourable groups or individuals, to demonstrate to the individual that his attitudes and patterns of thinking are incorrect and must be changed, and to develop loyalty and unquestioning obedience to the ruling party.

The term is most appropriately used in reference to a program of political or religious indoctrination or ideological remolding. The techniques of brainwashing typically involve isolation from former associates and sources of information; an exacting regimen requiring absolute obedience and humility; strong social pressures and rewards for cooperation; physical and psychological punishments for non-cooperation ranging from social ostracism and criticism, deprivation of food, sleep, and social contacts, to bondage and torture; and continual reinforcement.

کارشناسان و رژیم هایی که در پی شستشوی معزی افراد، جوامع و ملل هستند، از چند روش و تکنیک برای شستشوی مغزی استفاده می کنند.

الف - افراد و جوامع را به "ما و آن ها" یا "خودی و دشمن" تقسیم بندی می کنند. 

در این مثال، معلم ها و کتاب های درسی و گاهی هم کتاب های کمک درسی خودی هستند. هر فردی با هر درجه از دانش، تجربه و آگاهی حق ندارد جای معلمان و کتاب درسی را بگیرد. هیچ فرد و نهادی حق ندارد بر عکس آن ها سخنیحتی درست و علمی را بگوید. هر کس بر خلاف معلمان و کتاب های درسی سخن بگوید، غیر خودی و دشمن است. اگر کودکی بجای سخنان کتاب و معلک، سخن والدین یا اندیشمندان و متفکران و مخترعان و کاشفان شناخته شده جهانی را هم بزند، آن کودک مجازات خواهد شد. انواع روش های علنی و پنهان مجازات کودک و نونهال کم و سن و سال در کلاس، در مدرسه، تحقیر کودک در میان همکلاسی ها و هم مدرسه ای ها، در میان معلمان،  دادن نمره کمتر از بقیه، خندیدن به او، تنبیه بدنی او رد مقابل دیگر همکلاسی ها و دوستانش، اخراج از کلاس، فریاد زدن بر سر او، تهدید به اخراج از مدرسه، احضار والدین بچه به مدرسه، دشنام لفظی، تحقیر حس توانایی و یادگیری او در میان همکلاسی ها و خانواده و کسانی که دوستشان داشته و دارند، سلب اعتماد بنفس کودک، و ... از روش های مجازات خودی است.

آن ها روش های مجازات و تنبیه را همزمان با هم بکار می برند. خیلی وقت ها از مجازات بیشتر از پاداش استفاده می شود تا ترس بر وجود هر نوع پتانسیل مخالفت مستولی بشود. در حقیقت با اعمال مجازات، از دیگرانی که شاهد مجازات هستند، زهر چشم می گیرند و آن ها را برای تسلیم بیشتر و پرهیز از مجازات ترغیب و تشویق می کنند. 

گاهی هم برای تعمیق اثر مجازات ها، مجازات یک فرد را به همه افراد تسری می دهند تا نه تنها مسئولان شستشوی مغزی افراد بر فردی که تسلیم نمی شود، فشار جسمی و روانی وارد بکنند بلکه دیگر همکلاسی هم و هم گروهی ها هم بر او فشارهای جسمی و روانی وارد بکنند یا او را از گروه دوستان خود برانند تا او مورد تنفر جمعی قرار گرفته و مجبور به تسایم بشود تا "جمع" او را عامل مجازات همه نداند.

روش های پاداش دهی به خودی هایی که تسلیم شده اند، بسیار متنوع هستند. دادن نمره عالی، ارفاق به غلط هایی که گاهی رخ می دهد، چشم پوشی از غیبت ها و شلوغ کاری های، تنبیه دیگران بجای او، قراردادن او در مقابل دیگران، شریک و سهیم کردن او در اداره کلاس و اعمال دیکتاتوری تحت عنوان نظم و انظبات، تفویض بخشی از اختیارات مدرسه و مدیر و معلم به شاگردانی که بهتر فرمان برده و تسلیم پذیرترند، تفویض قدرت تنبیه و تشویق دیگران به دانش آموز به نمایندگی از طرف معلم، مدیر، مدرسه و آموزش وپرورش، منفعت وئ سود رساندن به شاگردانی که تسلیم شده اند، صد آفرین و هزار آفرین، استفاده از کلمات فرزندم، شاگرد اول، شاگرد دوم، شاگرد تنبل، باهوش، پرکار، زرنگ، دادن انواع جوایز، تقدیرنامه، لوح های تشویقی، معرفی او در مدرسه و در جلو همه شاگردان، (مورد تایید قرار گرفتن و زندگی در دایره امن و دور از مجازاتی که دیگران تحمل می کنند.)، اجبار همه دانش آموزان به تشویق او، اعزام به مسابقات میان مدرسه ای، شهری، استانی، کشوری، دادن جوایز مالی و مادری، اعزام به گردش دسته جمعی، و ... راه ها و تکنیک های ساده اما بسیار موثر برای تشویق به هر چه بیشتر و عمیق تر شدن شستشوی و درونی کردم آموخته ها با پشتوانه ای از مجازات ها و تشویق ها است.

ما، آن هایی هستند که در شرایط یکسان، راحت تر و بهتر از دیگران زندگی می کنند. از مشقت و سختی ها دورترند. بخاطر نزدیکی به منبع قدرتی که در حال شستشوی مغزی هستند، امتیازهایی را دارند که دیگران و غیر خودی ها از آن امتیازها محروم هستند. در دایره ای زندگی می کنند که بخاطر نزدیکی و همرنگی با بالادستی های دارای قدرت اعمال قدرت و فرار از مجازات در مقابل اعمال قدرتی خارج از مرزهای مشخص قانون، مزایایی به آن ها تعلق می گیرد که از دیگران و غیر خودی ها دریغ می شوند.

ما و آن ها، دو دیدگاه، دو سیاست، دو دین، دو ایدئولوژی، دو ملت، دو زبان، دو کشور، دو ... هستند که باید دایما، در بین این دو دسته، کینه و دشمنی وجود داشته باشد تا از ترس دشمن یا دیگری و یا غیر خودی، در میان خودی های سازمان یافته ای که به منافع خود آگاهند، برای تداوم منافعی که از این دو دستگی ایجاد، عاید و تداوم می یابد، دفاع بکنند و در مقابل خطرات احتمال از طرف غیر خودی های دشمن، از هم و از منافعی که دارند، مدافعه نمایند. شستشو دهندگان افراد و جوامع و ملل به منافع کلان یا ملی خودشان در مقابل غیر خودی ها کاملا آگاهی یافته اند. آن چه آن ها را به هم پیوند می دهد، آگاهی به همان منافعی است که برای استمرار دسترسی به آن منافع در حال تکثیر شستشوی مغزی شوندگان هستند. این، آگاهی به منافع وضررهای همبستگی و اتحاد در میان آن ها است که خودی ها را در مقابل غیر خودی ها یا دشمن ها به هم پیوند می دهند. چرا که خودی ها سازمان قافته اند و دارای سیستم های بسیار پیچیده عمودی از بالا به پایین هستند.

در مقابل خودی ها، غیر خودی ها دو دسته هستند. خودی هایی که آن ها هم به همان شکل، دارای سیستم های پیچیده مدیریتی، اداری، مالی و شستشوی مغزی هستند. این دسته از دشمن ها یا غیر خودی ها، در خارج از این سیستم و به موازات آن ها قرار دارند. می توان از آن ها به عنوان کشورهای همسایه نام برد.

گروه دوم، غیر خودی ها و دشمن هایی هستند که در دل همان جامعه ای زندگی می کنند که در حال شستشوی مغزی آن ها هستند. این ها دارای سیستم های پیچیده سیاسی، اداری، مالی و شستشوی مغزی نسیتند. از بسیار از امکانات و مزایای زندگی در آن اجتماع محروم هستند. صدای آن ها بجایی نمی رسد و سیستم عملا تلاش می کند تا آن ها و صداهایشان را حذف بکند. به حاشیه راندن آن ها، استراتژی حاکمیت است. برای این کار از صدها روش شناخته شده و علنی و هزاران روش شناخته نشده و غیر علنی بهره می برند.

می توان تمامی تکنیک های پاداش دهی و تنبیهی در مدرسه و در فرایند شستشوی مغزی در مدرسه ها را به جوامع و در سطح کلان تسری داد. اما در این جا یک تفاوت بسیار عمده وجود دارد. کودکی که در مدرسه تحت فشارهای روانی و فیزیکی یا پاداش قرار دارد، بسیار کوچک است. از نظر بدنی ضعیف است. او آگاه است که مدیر، ناظم، معلم  بسار بزرگتر از او هستند. قوی تر از او هستند. زورشان و قدرت اعمال زورشان بسیار گسترده تر است. او آگاهانه می ترسد و تلاش می کند تا تسلیم بشود تا از مجازات ها در امان باشد. دانش آموزان هیچ سلاح و حقی و امکاناتی برای مقابله با معلمان، مدرسان، ناظمان، حراستی ها، مدیریت، نمره های منفی، و... اخراج ها، محرومیت از تحصیل و حتی مجازات هایی در حد دستگیری و زندان ندارند. آن ها نه تنها فاقد توان کافی جسمی در مقابل بالا دستی ها هستند، بلکه هنوز دارای تجربه، دانش، و توان تحلیل عاقلانه جریانات نیستند. در خیلی از اوقات، پدر و مادرشان را در مقابل معلمان و مدیران و اولیاء تعلیم و تربیت می بینند. آن ها مجبور هستند تا در طرف معلمانف مدیران و سیستم اداری قرار بگیرند که توانایی پاداش دهی و مجازات دارند ولی پدر و مادر فاقد چنان توانایی هستند. در نتیجه، پدر و مادر را فاقد صلاحیت تعلیم و تربیت خودش در مقابل سیستم می داند. آن ها و تفکراتشان را مردود می شمارد و تسلیم سیستم می شود. چرا؟ چون سیستم خودش را در رسانه ها، مدارس، کتاب ها، و از طریق معلمان، موسسات و ... تولید و باز تولید می کند. در اکثریت دیده می شود. پاداش می دهد و مجازات می کند. زندگی را برای عده ای سخت و برای عده دیگری آسان می گرداند. آن ها از این توانایی و پتانسیل خانواده خود و دولت بطور کدری آگاهند. از طرف دیگر، از با خانواده خودش زیست می دهند. آن ها را در حال زندگی عادی، در حالی که غذا می خورند، کار می کنند، حمام می کنند، توالت می روند و دفع حاجت می کنند، می خوابند و بیدار می شوند، گاهی بی پول هستند و نمی توانند به مشلات زندگی فایق بیایند، و ...انسان هستند و با سختی های زندگی زیست می کنند و این دانش آموزان همه آن تجربه ها و ناتوانایی های فکری، درامدی و رفاهی و قانونی والدینشان را می بینند. اما معلمان و استادان و مدیران و ... با شاگردان زندگی نمی کنند. این دو از همدیگر جدا هستند. هیچ تجربه ای از زندگی فردی آن ها ندارد. حتی آن ها با هم و در یک مکان غذا نمی خورند. همیشه شیک و تمیز و در لباس رسمی هستند. در نتیجه، در ذهن کودکان، و حتی دانشجویان، معلمان و استادان و مدیران و ... به افرادی فرا خانواده خودش بدل می شوند. آن ها بسیار برتر دیده می شوند. مقدس می شوند. غیر قابل قیاس با والدین کودکان جلوه می کنند. سخن معلمان و مدیرانبسیار برنده تر و بالاتر و اجب تر از سخن والدین خواهد بود. آن ها براحتی علیه والدینشان شورش و عصیان می کنند. افکار آن ها را منفی و مخالف مدرسه و معلم می شمارند و افکار معلم و مدرسه و کتاب ها را بر افکار و روش خانواده ترجیح می دهند. چون با معلمان بر اساس روابط سلسله مراتبی (از بالا به پایی) و با خانواده بر اساس موازی زندگی را تجربه کرده می آموزند.



file:///C:/Users/heday/Downloads/C103_0.pdf




Saturday, January 30, 2021

آیا می توانیم علیه شستشوی مغزی خودمان اقدامی بکنیم؟

آیا شستشوی مغزی واقعیت دارد؟

چگونه من و شما تحت اراده، فرمان و اداره یک فرد یا یک سیستم قرار می گیریم؟

چگونه من و شما بر اساس اراده و خواست همان فرد یا سیستم، کار و عکس العمل و اقدام می کنیم؟

چگونه من و شما همان احساسات عاطفی دوستانه یا خصمانه را نشان می دهیم که او فرد یا سیستم، قبلا، در مغز ما ریخته و ما را برای انجام همان کار و رفتار، برنامه ریزی کرده است؟

آیا آن فرد و سیستم، من و شما را هیپنوتیزم کرده؟

آیا او یا سیستم یا تکرارهای زیاد، یک دروغ را به عنوان یک واقعیت، به ما تلقین و القاء کرده اند؟

آیا آن ها ما و رفتار و احساسات ما را مهدسی کرده اند که ما، در چه زمالنی، با کدامین علامت و اشاره آن ها، فلان رفتار و یا عکس العمل را نشان بدهیم؟

آن ها به عنوان شستشو دهندگان مغزها، همه این  مهندسی های شستشوی مغزی را بر اساس اصول علمی و تجربی شستشوی مغزی، بر روی من و شما و آن هم در طول تک تک ثانیه ثانیه های زندگی، تحصیل و کار و زندگی اجتماعی مان انجام می دهند.

آیا من و شما، می توانیم علیه اراده و خواست آن ها شورش و عصیان بکنیم؟

آیا می توانیم خودمان را از شستشوی مغزی آزاد بکنیم؟

انصافعلی هدایت

Thursday, January 28, 2021

شستشوی مغزی با کلمه ها و در کتاب ها

 

از راه های شستشوی مغزی، تحقیر و القاء حس حقارت به جامعه یا ملل است. در این‌عملیات روانی، عده ای شستشوی مغزی می شوند تا دیگران را تحقیر بکنند. عده ای احساس حقارت کرده، از  خود متنفر می شوند

هر کلمه ای با بار معنایی منفی، در باره ملتی یا قومی از دهان هر کسی در بیاید، آن فرد و آن کلمه، بخشی از پروژه شستشوی مغزی جامعه است.

در این پروسه، عده ای قاتل و عده ای مقتولند.

کلمات و جمله ها، ابزار شستشوی مغزی هستند.

بزرگترین ...، برترین ...، بهترین ...، ناب‌ترین ...، خالص‌ترین ... و ... جامعه و انسان ها را به دو گروه خودی و دشمن تجزیه می کنند.

کلمات عربه، لوره، تورکه، یارو، عرب بازی، تورک بازی، تورک تازی، عرب سوسمار خور، عرب جاهل، تورک خر، آذری، عرب زبان، تورک زبان، و ... با شستشوی مغزی، جوامع و ملل را به خودی و دشمن تقسیم‌می کنند.

یادمان‌باشد، کلمات بی طرف نیستند. هر کلمه ای بار معنایی خاصی دارد. بوسیله کلمه های بسیار ساده و پیش پا افتاده ای که هر روز می شنویم، شستشوی مغزی شده و با دیگران بر اساس آن ها رفتار می کنیم

این کلمات و معانی آن ها قضاوت ها، پیش انگاره ها، دوست ها، دشمن ها، عشق و نفرت ها را در ذهن‌ و سپس رفتار ما در اجتماع را شکل و جهت می دهند.

ابتدا، در مقابل کلمه‌های منفی علیه خود، خانواده، ملت خود و ... مقاومت می کنیم. هر چه آن‌ها را بیشتر بشنویم‌ و بخوانیم، کاربرد آن‌ها برایمان عادیتر می شود. قربانی شستشوی مغزی شده‌ایم.

هر فکر و کلمه و صفتی که جوامع و ملل را به خوب و بد، زیبا و زشت، دیو و انسان، برتر و پست، دانا و نادان، احمق و عاقل، کودن و باهوش، و ... تقسیم بکند، در حال شستشوی مغزی است.

اگر در مقابل توهین، تحقیر، جوک و شوخی های رکیک نسبت به هر کس، هر ملتی و زنان بی تفاوت هستیم و یا آن‌ها را تکرار می کنیم، ما قربانی شستشوی مغزی شده ایم.

اگر در مقابل حق و حقوق فردی و اجتماعی دیگر افراد، گروه ها و ملل بی تفاوت هستیم یا با حق و حقوق فردی، گروهی و ملی آن ها مخالفت می کنیم، قربانی شستشوی مغزی شده ایم.

اگر یک زبان و ملت را برتر از دیگر زبان ها و ملل می دانیم، اگر با رسمی شدن همه زبان ها و فرهنگ‌ها مخالفت می کنیم، اگر بر حذف زبان، فرهنگ‌ و ملتی می اندیشیم، شستشوی مغزی شده ایم.

اگر خواهان حذف یک زبان، یک‌ ملت، یک فرهنگ، یک دین، یک تاریخ و یک تمدن هستیم و اگر در آرزوی سلطه زبان و فرهنگ و تاریخ و دین و تمدن خودمان بر دیگران‌ هستیم، شستشوی مغزی شده‌ایم.

اگر فکر می کنیم‌ که زبان‌ما، فرهنگ ما، تاریخ ما، موسیقی ما، هنر ما، دانشمندان ما، امیران و شاهان‌ ما بهترین های منطقه و جهان هستند، قربانی شستشوی مغزی هستیم.

اگر خیال می‌کنیم که زبان‌، فرهنگ، تاریخ، هنر، موسیقی و شخصیت های تاریخی، قهرمانان ملی و شاهان ما... در مقابل زبان، فرهنگ، تاریخ، هنر، موسیقی و ... دیگر ملل بی اهمیت هستند، شستشوی مغزی شده ایم

موافقت و همراهی با سیستم تک صدایی و تک‌ زبانی رسانه ها، آموزش رسمی و اجباری یک زبان، فرهنگ، تاریخ، دین و مذهب خاص و ... از علائم رواج گسترده شستشوی مغزی است

اگر مخالف رسمی، آموزشی، اداری و استخدامی شدن‌ همه زبان‌ها در ایران هستی و اگر باید تنها زبان فارسی، زبان رسمی و اجباری باشد، تو قربانی شستشوی مغزی شده ای.

اگر می‌فهمیدیم که قربانی شستشوی مغزی از طریق آموزش غیر رسمی در رسانه ها و آموزش رسمی در مدارس و دانشگاه ها می شویم، در مقابل آن‌ می ایستادیم.

زمانی که ارزش های خانوادگی ما در  کودکی، در تضاد با اجتماع، رسانه ها و آموزش رسمی قرار گرفت و ما دیگر در مقابل آن‌ها مقاومت نکردیم و با جماعت همرنگ‌ شدیم، شستشوی مغزی ما کامل شد.

این، از فوت و فن شستشوی مغزی است که در طول زمان، متوجه تغییر ارزش‌های اخلاقی خودمان نشویم. وقتی در ذهن و رفتار ما، ضد ارزش‌ها به ارزش بدل شدند، شستشوی مغزی تکمیل شده است.

مهارت کارشناسان شستشوی مغزی در آنجاست که ما، متوجه شستشوی مغزی خودمان نمی شویم و اختیار و اراده خودمان را به دست کارشناسان شستشوی مغزی می دهیم.

در اجتماعی که اغلب افراد از طریق رسانه های عمومی و سیستم های آموزشی و تربیتی یک سویه و تکصدایی، شستشوی مغزی شده‌اند، سخن گفتن از اراده و اختیار افراد و اکثریت جامعه، بی معنی است.

در کشوری که فقط یک زبان، یک بینش سیاسی، یک ایدئولوژی، یک دین، یک قوم، یک فرهنگ، یک‌تاریخ، و ... حاکم باشد، همه چیزها بر اساس شستشوی مغزی و دیکتاتوری اداره خواهد شد.

شستشوی مغزی اغلب افراد، فقط در یک سیستم دیکتاتوری-تکصدایی زبانی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی و .. بطور کامل محقق می شود. چند صدایی، طلسم دیکتاتوری و شستشوی مغزی را می شکند.

اگر بتوانید از کلمات وصفی یا صفات "تفضیلی" یا "افعل تفضیل" در فارسی استفاده نکنید و با کاربرد آن ها در افکار، سخنان و نوشته‌هایتان مبارزه بکنید، از عمیق‌تر شدن بخشی از شستشوی مغزی دور خواهید ماند.

چرا منبع اصلی شستشوی مغزی انسان ها، کتاب های آموزشی مدرسه ای و دانشگاهی، شبهه علمی، شبهه تاریخی، شبهه تحقیقی، مقاله ها در رسانه ها هستند؟ چون از حس اعتماد خوانندگان سوء استفاده می کنند. چرا منبع اصلی شستشوی مغزی انسان ها، کتاب های آموزشی مدرسه ای و دانشگاهی، شبهه علمی، شبهه تاریخی، شبهه تحقیقی، مقاله ها در رسانه ها هستند؟ چون از حس اعتماد خوانندگان سوء استفاده می کنند.

از کجا می توان فهمید که در یک‌ کتاب یا مقاله یا در یک‌ جمله، در حال شستشوی مغزی ما هستند؟

اگر نویسنده، در نوشته‌اش بی طرف نباشد، قضاوت بکند، حکمی اخلاقی بدهد، محکوم یا رد بکند، صفت خاصی را بکار ببرد و در باره مورد مشابه، همان صفت را بکار نبرد، در حال شستشوی مغزی خواننده است.

اگر نویسنده‌ای در تفسیر خود از یک حادثه یا سند، بر روی بسیاری از احتمالات انگشت‌نمی گذارد و تنها یک‌احتمال را بررسی و تایید یا رد می کند، در حال شستشوی مغزی است.

آیا تا کنون، وقتی یک‌کتاب یا مقاله را می خواندید، به این احتمال هم فکر می کردید که نویسنده با انتخاب هر کلمهدر آن‌کتاب و نوشته در حال شستشوی مغزی شما است؟

فکر می کنید، چرا با بعضی از چیزها، فکرها، موضوع‌ها، کارها، رفتارها، زبان ها، حق و حقوق، ملل، اقوام، اقلیت هاو ... مخالف هستید؟

چون شستشوی مغزی شده اید.

چرا فکر می کنید که فلان فکر، سیاست، ایدئولوژی، دین، مذهب، نظریه، کارشناس، روش اقتصادی، آموزشی و ... درست و بهترین است؟

چون برای اعتقاد به آن ها شما را شستشوی مغزی کرده‌اند.

آیا در مورد افکار خودتان و ریشه یابی افکارتان تفکر کرده اید؟ آیا پی برده اید که چه مقدار از اعتقاد و افکارتان در اثر شستشوی مغزی و حاکمیت دیکتاتورگونه و یکصدا بودن جامعه در شما ایجاد شده است؟

آیا وقتی یک کتاب را می خوانید، متوجه نقش شستشوگرانه هر کلمه ای که نویسنده با هدف خاصی و برای القای احساس یا فکر ویژه‌ای در شما نوشته است، بودید و هستید؟

این همه کتاب خوانده‌ایم، چرا نپرسیده‌ایم که چرا نویسندگان خارجی، با زبان، حکومت‌، اقتصاد، سطح توسعه اجتماعی و تکنولوژیکی، فلسفی و ...متفاوت، مثل فارسی زبانان می‌اندیشند؟

اگر خود زنی زبانی، فرهنگی، تمدنی، تاریخی، فکری، فلسفی و اجتماعی می کنیم، و داشته های خودمان را کم ارزش تر از داشته های فارسی زبانان‌ می دانیم، دچار شستشوی مغزی شده ایم.

در رابطه با شستشوی مغزی،  هر کس، باید به این سوال ها پاسخ بدهد: چرا شستشوی مغزی شده‌ام؟ با چه روش هایی؟ از چه سن و سالی؟ در کجا؟ چگونه؟ چرا متوجه نشده ام؟ مقصر کیست؟

نقش شخصیت های علمی یا نویسنده هایی که من عاشق‌شان فکر و کتاب و نوشته هایشان بوده ام‌، در شستشوی مغزی من چقدر بوده است؟

چرا معلم‌ها، اساتید دانشگاهی، گروه های مرجع اجتماعی، احزاب ، جمعیت های سیاسی و غیر سیاسی، ملاها، نویسندگان، شعرا، محققان و  ... ما را از شستشوی مغزی از طریق کتاب ها و رسانه ها آشنا نکرده اند؟

آیا شستشوی مغزی هم یک تئوری توطئه غیر قابل باور است؟ آیا نمی توان باور کرد که عده ای در یکصد سال گذشته بطور سیستماتیک‌، همه تحصیل‌کردگان را شستشوی مغزی کرده‌اند؟

آیا من یکسویه نمی اندیشم؟

چرا؟

آیا کس یا سیستمی، فکر من را دستکاری نکرده است که چنین می اندیشم؟

آیا من اهل شک‌کردن هستم؟

چقدر از کتاب هایی که خوانده ام و آموخته ام، تقلید می کنم؟

نقش کتاب ها و نویسندگان در شخصیت من و شکل دهی به هویت کنونی من چقدر است؟

اگر در ایران، همه شستشوی مغزی نشده ایم، چرا بسیاری از کتاب ها و نوشته ها سانسور می شوند و یا غیر قابل چاپ و انتشار هستند؟

چرا نویسندگان دیگر اندیش زندانی یا اعدام‌شده اند و می شوند؟

آیا سیستم مجازات‌ نوبسندگان، دگر اندیشان و تعیین مصداق کتاب های غیر مجاز، دستگیری، زندان، اعتراف گیری، شکنجه، اعدام و ... از راه‌های به اطاعت وادار کردن کسانی که علیه شستشوی مغزی می جنگند، نیست؟

آیا قوانین سانسور و مجازات صد سال گذشته مخالفان و اختراع ده‌ها اتهامی مانند تجزیه طلبی، ضد دینی، ضد اخلاق و رسوم اجتماعی، ضدیت با قانون‌و دولت و ... جزئی از اجبار به شستشوی مغزی نیستند؟

آیا مجازات های تحقیر آمیز دگر اندیشان، دگر نویسان و حذف اجباری آثار فکری و قلمی آن ها از دسترسی اجتماع، شستشوی مغزی جامعه و تحصیل کردگان‌نبوده و نیست؟

اهدای جوایز به کتاب‌هایی که در مسیر شستشوی مغزی جامعه و همراه سیستم دولتی بوده اند، تشویق مالی نویسندگان آنها و تاسیس نهادهای حمایتی از آن‌ها در راستای شستشوی مغزی نیستند؟

آیا جسارت طرح سوال های اساسی در باره مسائل مهم‌اجتماعی، سیاسی، حقوقی، بانکی، مالی و اداری برای افراد و ملل برسمیت شناخته شده است؟ چرا هر سوالی در باره ملل غیر فارس حذف 

یا متهم‌می شود؟


انصافعلی هدایت

بیست و هشتم (28) ژانویه 2020

تورنتو - کانادا

hedayat222@yahoo.com



















































Tuesday, January 19, 2021

من اگر شاعر یا ‌‌... بودم

 

اگر من شاعر بودم،
اگر من خواننده بودم،
اگر من آهنگساز بودم‌
و اگر من ....بودم، 
حتما چنین شعرهایی را می سرودم
چنین ترانه و آواز هایی را می خواندم،
چنین آهنگهایی می ساختم
و ... من، آستینم را برای ساختن وطن غارت شده ام 
بیداری ملتم بیهوش شده ام
برپایی دولت سرکوب شده ام
بالا می زدم آستین هایم را.
انصافعلی هدایت

19.01.2021

Toronto - Canada


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc