Friday, May 28, 2021

شستشوی مغزی از طریق سیستم های سازمانی-اداری

دیالوگ 29 می 2021



شستشوی مغزی از طریق سیستم های سازمانی -اداری



شستشوی مغزی چیست؟

نقش نیاز به کار و تداوم اشتغال، در شستشوی مغزی چقدر است؟

آیا (حداقل در سازمان ها و ادارات دولتی و نیمه دولتی) در ایران، شستشوی مغزی در ادارات و سازمان های دولتی و نیمه دولتی، آن هم در یکصد سال گذشته، یکی از اصول ثابت اثبات وفاداری به سیستم، حاکمیت، ایدئولوژی و حتی رهبر یا شاه بوده است؟

کلمات "نوکر دولت"، "مستخدم دولت"، "مامور و معذور"، "سرپیچی از قانون و تحت امر قرار گرفتن" و ... نشانه آن نیست که در ایران، شستشوی مغزی بخشی از شرط داشتن کار دولتی است؟

آیا نیاز به کار و ایجاد درآمد، ما را مجبور نمی کند که داوطلبانه، خود را تحت شستشوی مغزی قرار بدهیم و حداقل وانمود بکنیم که شستشوی مغزی شده ایم؟

آیا اگر معلمان (قریب به اتفاق معلمان) شستشوی مغزی نشده بودند و تسلیم فکر و خواست حاکمیت نشده بودند و یا بدانگونه که دولت می خواهد در تربیت معلم ها تربیت نشده اند، می توانستند دانش آموزان را شستشوی مغزی بکنند؟

اگر تصفیه های استادان دانشگاهی بعمل نیامده بود و اگر انقلاب فرهنگی هم رخ نداده بود و اگر اساتید دانشگاهی در دانشگاها و یا در طی مراحل گزینش و استخدام خودشان را شستشوی مغزی نمی کردند، آیا امکان آن وجود داشت که بتوان شستشوی مغزی ایرانیان را به این وسعت، در ایران تعمیق بخشید و تداوم داد؟

اگر روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و حقوقی بنا به هر دلیلی، کنترل اعمال و رفتار خودشان را به سیستم نمی دادند (شستشوی مغزی نشده بودند)، امکان این همه خلافکاری در رده های اداری از بالاترین مقام تا پایین ترین مقام وجود داشت؟

این که بیش از نود درصد هنرمندان، فعالان حزبی، نویسندگان، ورزشکاران، حقوقدانان، متخصصان و ... خلافکاری ها را در سیستم می بینند و لب به انتقاد نمی گشایند، نشانه شستشوی مغزی شدگی اغلب آن افراد و اقشار و جمعیت ها و ... نیست؟

اگر شستشوی مغزی نشده ایم، چرا دیکتاتوری و استبداد، خرافات، بازتولید می شوند؟

آیا روشنفکرنمایان، با تملق به مردمان در ایران و تلاش برای پنهان کردن شستشو شدگی مغزی مردمان و هندوانه زیر بغل مردم گذاشتن، و تعریف و تمجید از هیپنوتیزم شدگی جمعی جوامع در ایران، آیا خواسته یا ناخاسته بر تداوم شستشوی مغزی مردمان و ملل در ایران نمی کوشند و آن ها را بر غفلت بیشتر و خواب عمیق تر تشویق نمی کنند؟

آیا اگر کارمندان بانک ها و ادارات، شستشوی مغزی نشده بودند، اختلاس ها و دزدی ها را دیده و آن ها را افشا نمی کردند؟

آیا اگر جامعه و بخصوص طبقات تحصیل کرده ای که برای تامین نان اهل و عیالشان مجبور به کار در ادارات و سازمان های دولتی و نیمه دولتی هستند، اگر شستشوی مغزی نشده بودند و دولت افسار فکر و رفتار آن ها را در دست نداشت و آن ها را به هر سمتی که می خواست، سوق نمی داد، عقب ماندگی و فساد و ویرانی در ایران کنونی، این همه عمیق می بود؟

آیا شستشوی مغزی نیست که رگ خواب ما را در دست گرفته و ما را در قبال تحولات منفی در جامعه بی تفاوت کرده است؟

آیا شستشوی مغزی، با بسیاری از افراد کاری نکرده است که حقوق افراد و ملل در ایران را با بی شرمی تمام انکار می کنند؟

آیا این که ایرانی ها، پانفارس و نژادپرست هستند و به آن تفکر و رفتارشان هم افتخار می کنند و در این راه، آماده کشتار فعالان حقوق ملل هستند، نشانه شستشوی عمیق فکری، مغزی و عقلی نیست؟

آیا جامعه و انسان ها در ایران افسار عقلاشان را در دشت خودشان دارند یا کسان دیگری افسار عقل آن ها را می کشند؟

آیا نیاز به درآمد، اکثر افراد و خانواده ها را مجبور به آن نمی کند که افکار، رفتار و حتی احساسات خودشان را در اختیار صاحبان پول و سرمایه و مدیران قرار بدهند؟

برای پاسخ به این قبیل از سوال ها، سه مهمان در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهند داشت.

دکتر محمدحسین یحیایی؛ نویسنده، محقق و اقتصاددان

فرامرزخان بختیار؛ کارشناس علوم سیاسی از دانشگاهی در آمریکا

جناب جلیل آزادیخواه، نویسنده و محقق


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

بیست و هشتم (28) می 2021

hedayat222@yahoo.com

Sunday, May 23, 2021

آیا پانفارسیسم گفتگوی تورک ها با رسانه‌های تورک را به "تابو" تبدیل نکراه است؟

 

 


سلام دوست عزیز

حق با شماست. ما هم‌سال هاست که به همین‌ نتیجه رسیده ایم که باید از لاک‌دفاعی و عکسالعملی بیرون آمده و تهاجمی عمل کنیم. اما چطور؟


تلاش می کنیم‌که موضوعات جدیدی را مطرح کرده و جبهه‌های فرهنگی تهاجمی‌تری طراحی بکنیم.


متاسفانه، این ریسک را نکرده ایم که با متخصصان داخل وطن در رسانه‌های تورکی گفتگو بکنیم.


فکر می کنم، یکی از جبهه های جدید بر علیه پانفارس‌های شوونیست همین خواهد بود که دوستان و متخصصان داخل، سدی را که پانفارس‌ها به آن ها تحمیل کرده است تا با رسانه های تورکی خارج از وطن مصاحبه نکنند را بشکنیم.


می توانم بگویم، دشمن توانسته، با اعمال ترس، رفتار متخصصان تورک در وطن را تحت کنترل خودش بگیرد. در نتیجه، از ترس دستگیری، رسانه های ملی خودشان را تحریم کرده، "تابو" ‌دیده اند.


آیا می توان "تابو"ی ترس از گفتگو با رسانه‌های تورکی را در میان فعالان ملی-مدنی تناور و در داخل وطن را از بین برد؟


انصافعلی هدایت 

تورنتو- کانادا

بیست و سوم (23) می 2021

hedayat222@yahoo.com 

 

 

 

 

 


Thursday, May 20, 2021

چرا به کشتار سگ ها اعتراص می شود ولی به خشونت علیه زنان نه؟

 

در سیستم شستشوی ذهنی، بعضی چیزها را مد می کنند تا جامعه سرگرم نوعی بازی و تفریح دسته جمعی بوده و در فکر مسائل مهم سیاسی-اجتماعی و حقوقی  نباشد. 

برای همین، در ایران، اغلب خانم ها قربانیان سیستم شستشوی مغزی شده اند.

 این وضعیت بدقواره و یکجانبه و بدون آگاهی از پیش زمینه های دفاع از حقوق حیوانات، تنها به ایران اختصاص داد.

در ایران است که زنان بسیار زیادی، به عمل جراحی بخش هایی از بدنشان و آرایش های عجیب و غریب و جلب توجه ده‌ها و صدها و بلکه هزاران مرد و استفاده از آنها و لذت بردن از آن ها برای لحظات کوتاه تربیت و شستشوی مغزی شده‌اند یا به سگبازی روی برده‌اند. 

 بدون این که به فلسفه و حقوق حیوانات آگاه باشند. آن ها، تنها با یک موجی که نمی دانند کی، چرا، چگونه، برای چه و کدام اهداف و ... همراهی می کنند.

این موج‌ها را هم، متخصصان شستشوی مغزی براه انداخته و سازمان داده اند.

البته که التفات و توجه  به حقوق حیوانات، بسیار مهم است ولی مهمتر از آن، توجه به حقوق انسان ها و بخصوص حقوق ملی و حقوق زنان در ایران است 

اما طبق اصول شستشوی مغزی، زنان و مردان هم، نباید در باره مسائل مهم اجتماعی و سیاسی فکر کرده و رفتار بکنند و عکس العمل نشان بدهند و  موضعگیری فکری و سیاسی بکنند. 

در همان‌حال، زنان و مردان می توانند به عنوان مخالفت بازی صوری و بی اثر با جمهوری اسلامی و دین و ملاها ... سگ بازی هم بکنند و از حقوق حیوانات هم دفاع بکنند.

 یا طبق اصول شستشوی مغزی ملاها، زنان می توانند و البته حق هم دارند که به وسایل برای ارضای شهوت مردانه تبدیل بشوند. آنان حق دارند تا در زندگی، تنها به فکر این باشد که تلاش بکنند تا چنان زیبا و  و دلفریب بشوند که بتوانند دل ده‌ها و صدها مرد را همزمان بدست بیاورند و ظرف و ابزار ارضای نیاز سکس مردها قرار بگیرند. سقوط زن به فاحشه خیابانی، بخش مهمی از سیستم شستشوی مغزی در ایران است.

تازه، در سیستم شستشوی مغزی به زنان القاء می کنند که اگر زنان به ابزار و یکی از آلات سکس بدل شده‌اند، نگران و ناراحت نباشند. چرا که آن ها در  نوعی از مبارزه با دین و ملا  دخیل شده اند. این یعنی شستشوی مغزی. 

البته که کارشناسان سیستم شستشوی مغزی در این مورد، بیش از انتظار خود متخصصان شستشوی مغزی موفق شده اند.

این نوع رفتار و آرایش و اعمال جراحی مختلف، فقط و فقط محصول سیستم شستشوی مغزی مردان و زنان جامعه و سرگرم‌کردن آن ها به زیبایی ظاهری و سکس است که در ایران ده‌ها برابر آمریکا و اروپا و کانادا جریان داشته و شیوع دارد. چرا؟  چون یک سیستم مدیریتی در پشت آن قرار دارد. 

سیستم شستشوی مغزی مانند سیستم تهیه و توزیع و همه گیر کردن موارد مخدر در معتاد کردن بخش مهمی از جامعه بسیار موفق عمل کرده است.

جالب است بدانیم که برای مبارزه با هر دو هم بخش بسیار گسترده ای را سازماندهی کرده اند و در ظاهر با آن ها مبارزه هم‌می کنند ولی باید به دستاورد و نتیجه دقت کرد، نه به سازمان دهی. 


 مردها هم در پی همان سیستم شستشوی مغزی و بخشی از همان پروسه و جهت تکمیل آن، فقط در پی دلربایی از زنان و داشتن چندین "اویناش" (معشوقه ساعتی برای تفریح) هستند. 

در حقیقت سیستم شستشوی مغزی، مسابقه ای در بین زنان و مردان براه انداخته است که چه کسی جنس مخالف بیشتری را شکار کرده و پس از لذت کوتاه مدت، زودتر رها کرده و به دنبال شکار و قربانی دیگر می رود.

این دو گروه، قربانیان سیستم فراگیر شستشوی مغزی در ایران هستند.

 چنین اوضاع و احوالی در اروپا و آمریکا دیده نمی شود و مختص ایران هستند. 

همین سیستم چنان عمل کرده، که اغلب زنان و مردان به حوادثی که در کنارشان می گذرد، بی توجه هستند.

 جنایت هایی که در جامعه و همسایگی آن ها رخ می دهد،  وجدان و اخلاق و روان این فعالان زن‌و مرد را آزار نمی دهد.

 برای همین هم، زنان بسیاری در حمایت از کشتار سگ‌ها (نه همه حیوانات، چرا که اغلب گوشتخوار هستند و به کشتار حیوان‌ها برای خوردن رضایت دارند لابد چون سگ ها را نمی خورند و نفله می شوند) دست به اعتراض زده اند

اما همین عده از خانم های باکلاس، در اعتراض به قتل زنان و دخترات و رواج خسونت علیه زنان و دختران هیچ اقدامی نمی کنند. اعتراض نمی کنند. خشونت علیه زنان را نمی بینند.

چرا؟

 چون حمایت از دختران و زنان قربانی خشونت در ادارات و محل کار و خانه ها، هنوز، در دستور کار سازمان های شستشوی مغزی نیستند و اعتراض به چنین مسائلی را مد روز و علامت "هایکلاس" بودن و روشنفکری و  تحصیلات بالا و درآمد زیاد و پایگاه اجتماعی برتر و ... نکرده‌اند.

 در نتیجه، سیستم شستشوی ذهنی، همه چیز را برای  مردها و زنان در ایران به امری عادی بدل کرده است.

 اگر می خواهید ببینید که چگونه به هر موضوعی عادت کرده و آستانه تحمل ظلم و جنایت در شما، او و من،  بالا رفته است، به جوک سازی و عادی سازی جنایت ها و مسائل اجتماعی توجه فرمائید.

چرا در پی هر حادثه مهمی، بسرعت در اطراف آن جوک ساخته و از شدت خشونت و درد و غم آن کاسته می شود. 

انگار که عده ای عمدا می خواهند، سوپاپ های اطمینان جامعه را باز کرده و از انباشته شدن آن ها جلوگیری بکنند. 

برای همین هم با تبدیل مسائل بسیار مهم اجتماعی به جوک، از خشونت و فشارهای روانی وارده به جامعه می کاهند و با متلک گفتن و خندیدن و بی ارزش نشان دادن حوادث بسیار تلخ، آن ها را عادی و قابل  و قابل تحمل جلوه می دهند تا تکرار چنان‌حوادث تلخی، برای همه ما عادی جلوه می کند و می پذیریم که مهم‌نیستند و بخشی از واقعیت جاری زندگی اجتماعی و بخشی از زندگی روزانه ما هستند و باید از کنارشان گذست.

این همان‌چیزی است که شستشوی مغزی بر روی همه ما انجام می دهد.


انصافعلی هدایت 

کلینتون - تنیسی 

بیستم (20) می 2021

hedayat222@yahoo.com







Monday, May 10, 2021

شستشوی مغزی از طریق سیستم استخدام و کارمندی

 


شستشوی مغزی از طریق سیستم استخدام و کارمندی


تا حال فکر کر ه اید که چرا با گذشت بیش از چهل سال از سقوط پهلوی دوم، هنوز عده زیادی در ایران‌ و خارج ایران  "پهلوی طلب" (سلطنت طلب) هستند؟

چرا بعد از اتقلاب، عده بسیار زیادی و با آن که کمتر کسی معنی و مفهوم ولایت فقیه را می فهمید، اما طرفدار ولایت فقیه شدند و به امر خمینی جنایت ها کردند و هنوز هم و به امر خامنه ای جنایت ها می کنند؟
چرا هنوز و با گذشت این‌ همه سال، افراد تحصیل کرده سطح عالی بسیار زیادی طرفدار اصول فکری و عملکردی حاکمیت ولایت فقیه هستند؟
چرا انصار حزب الله و بسیج و انجمن های اسلامی در ... هنوز برقرار هستند و طرفداران و حامیان بسیار هم دارند؟
چرا خیلی ها به جمهوری ملایان پانفارس رای می دهند؟ آن ها را باور می کنند؟ هنوز مرجع مردمان هستند؟
و  چرا های فراوانی از این دست.

جواب همه این قبیل سوال ها در این نهفته است که اغلب این افراد یا استخدامی دولت های مذبور بوده اند و یا یکی از نزدیکان مستخدمین دولتی در این دو رژیم بوده اند که در اثر نفوذ سیستم کارمندی، هویت قلابی دولتی، موقعیت دولتی، دارای پایگاه اجتماعی ممتاز در فامیل، مرجع بخشی از فامیل، فردی شسته و رفته و تر و تمیز، دارای پارتی در سیستم دولتی، و ... این افراد چنان شستشوی مغزی شده اند که علیرغم گذشت چهار دهه، هنوز هم طرفدار سلطنت پهلوی هستند و هنوز هم خواهان بازگشت یک‌ پهلوی هستند.
عوامل و کارمندان این رژیم هم، هم اکنون، رژیم را بر روی دوش خودشان حمل می کنند و از حمل این رژیم و یا محافظت از آن، نان و آب سفره‌یشان تامین می شود. درآمد کسب می کنند.
هر دو گروه این افراد و البته گروه هایی که به استخدام یک شرکت یا موسسه دربیایند، هم مجبور به تغییر رنگ خود و همرنگ شدن با سیستمی هستند که در آن مشغول یک کاری هستند و سفره خود و عایله یشان را با آن پررنگ می کنند. آنا به دلیل نیاز به کار و درآمد، مجبور به شستشوی مغزی خود و آن هم آگاهان ه هستند. چه بسا که زندگی دوگانه را تجربه می کنند.
البته هستند کسانی که هیچ پولی هم نمی گیرند و به نوعی فداکارانه و رایگان در خدمت یک فرد، سازمان، موسسه، دولت، رژیم و یا فکر و ایدئولوژی قرار گرفته اند. 
دسته اول که از ... حقوق می گیرند، آگاهانه و برای از دست ندادن منبع مالی و درآمدشان، خودشان را به رنگ منبع مالی در می آورند. آن ها آگاه هستند که چرا رفتار، گفتار و فکر و ...حتی نوع پوشش و ریش و سبیل و ... خودشان را تغییر می دهند و بر عکس گذشته و فکر خودشان رفتار می کنند.
این دسته، احتمالا، در شرایط مناسب، بتوانند خودشان را از زیر سلطه شستشوی مغزی خود انگیخته و خودآگاه و خودکار آزاد بکنند.
اما آن دسته هایی که داوطلبانه و بدون دریافت اجرتی برای فردی، سازمانی، موسسه ای، دولتی، رژیمی یا فکر و عقیده و ایدئولوژی خاصی خدمت می کنند، آن ها خودشان را با خلق هزاران دلیل عقلی و یا ضد عقلی قانع کرده‌اند و خود بخود به شستشوی مغزی خودکار رسیده اند.
 شاید این دسته ندانند که آن علایق و دلایل شستشوی مغزی خودشان را از محیط گرفته اند و شاید، به عوامل محیطی آگاه نباشند ولی این افراد متعصب‌ترین و فداکارترین افراد در راه آن چه برایش بدون اجرت و مزدی وقت و پول و انرژی خودشان را صرف کرده اند، بدل می شوند. شستشوی مغزی آن ها بسیار عمیق و چند لایه است که می تواند منافع روانی فردی، شناخته شدن در اجتماع، کار خیر انجام دادن، دارای شخصیت متمایز شدن، فداکار بودن، از خودگذشتگی در راه اعتقاد، تشکر مردم از او، قدر دارین از او در اجتماع، قدر دارین در سیستم حاکم، دریافت آجر و پاداش در دنیای دیگر و... را نام برد.
 امکان این که چنین افرادی را از شستشوی مغزی خودکار خودشان آگاه کرد، بسیار اندک است. چون آن ها علاوه بر دلایلی که دسته و گروه مزدبگیران برای شستشوی مغزی شدن داشته اند، دلایل دیگری هم تراشیده اند که آن ها را وادار به کار و فعالیت مفت، یا حتی صرف هزینه از جیب خود و صرف زمان و عمرشان در آن راه کرده است.
این افراد شستشوی مغزی شدگان شش لول و افراطی هستند. آنا در راه باورهای خودشان، دست به هر جنایتی می زنند.
گر چه، در صورت درخواست کسی که منبع مالی گروه اول است، افراد گروه اول، نه تنها اوامر منبع مالی را اجرا می کنند بلکه با دریافت دستور از منبع مالی خود، دست به هر جنایتی می زنند.
اما دسته دوم، کسانی هستند که بدون دریافت حکم و دستور علنی و مستقیم، و تنها با تکیه بر اشارات منبع عالیه، در ذهن خود و از آن اشارات، اوامر قابل اجرا و مطیع را بیرون کشیده و خودسرانه و به این عنوان که مقصد و مقصود اشارات منبع ... اجرای این یا آن مسئله به دست امثال من بوده است، به بیش از جنایت دست می زنند.
 اگر از این دسته، کلاه بخواهند، آن ها کلاه را همراه با سر می آورند.
دسته اول، در مقابل احتمال مجازات شدن توسط مخالفان،  توبه می کنند و تقصیر را به گردن اوامر  منبع مالی می اندازند و می گویند که "المامور معذور" و تلاش می کنند تا اجباری بودن اعمالشان را بزرگ کرده و خودشان را از زیر بار مجازات خلاص بکنند.
اما دسته دوم، چون داوطلبانه عمل کرده و مزدی نمی گرفته اند، کمتر احتمال می رود که پشیمان بشوند و تقصیر را به گردن دیگران بیندازند. آن ها ممکن است حتی تن به مرگ بدهند ولی نپذیرند که قربانی شستشوی مغزی شده اند.
ما هر دوی این شستشوی مغزی شدگان را در همین چهل سال دیده و شاهد زنده رفتار آن ها بوده ایم.
می توان افراد پهلوی پرستی را نشان داد که در زندان های جمهوری ملایان پانفارس، از همکاری با رژیم شاه پشیمان شده و توبه کرده اند.
 همچنین می توان افرادی را دید که بر سر وفاداری به رژیم، حاکمیت، شخص شاه، دولت و ... مانده، پشیمان نشده و تن به اعدام داده اند.
همین دو دسته را می توان در میان توده ای ها، مجاهدین، فدایی ها، و ... دید.
از طرف دیگر، می بینیم که بخشی از نیروهای مزد‌ بگیر هم، از رژیم، دولت و ولایت فقیه جدا شده اند.
در اینجا چند مسئله مهم‌مطرح است:
بخش مهمی از این افراد، متوجه شده اند که رژیم، آن چه آن ها تصور می کرده و انتظار داشته‌اند، نیست.
بخشی هم با دیدن اعمال و رفتار ضد انسانی مزدبگیران، پشیمان و از رژیم و منبع مالی جدا شده اند.
بخشی هم آن چیزی یا منافع مالی مورد نظرشان را بدست نیاورده اند و قهر کرده و جدا شده اند.
بخشی هم بیش از نیاز چند نسل خود را اختلاس کرده اند و نمی خواهند مسئولیتی در ادامه فراینده داشته باشند. آن ها زمان جدا شدن از رژیم را اکنون تشخیص داده اند تا در آینده، دادنشان را از کارهایی که در رژیم شده است، پیدایش بکنند.
بخشی دیگر، هم‌ به حکومت ملایان پانفارس معتقد هستند و هم وفادارند ولی بر اساس امر سیستم، نقش مخالفت را بازی می کنند تا یا مخالفان را شناسایی بکنند و یا سوپاپ اطمینان جامعه شده و مهار کنترل جامعه را در دست بگیرند.
ولی اگر کسی، آگاهانه و عامدانه و صادقانه، گلوله  کوچک شک و تردید در دانسته ها و آگاهی ها و باورهایش  را از بالای قله شستشوی مغزی به پایین هل بدهد، این گلوله هر لحظه و با برخورد با هر چیزی و هر فکری و هر رفتاری و هر عملی و هر عکس العملی، بزرگتر و بزرگتر خواهد شد و دیوار سترگ شستشوی مغزی در درون او را خواهد شکافت.

شما و من، جزو کدام دسته از شستشوی مغزی شدگانیم؟ 
شستشوی مغزی شده از طریق کارمندی و استخدامی هستیم؟
 رایگان و داوطلبانه در خدمت سیستم  شستشوی مغزی قرار گرفته ایم؟
انصافعلی هدایت
وورهیسویل - نیویورک
دهم (10) می 2021
hedayat222@yahoo.com


Saturday, May 8, 2021

دیالوگ: شستشوی مغزی از طریق تقدیس زبان فارسی

 عجبا فارسی هم‌ زبان است؟


منتشر و نقد بفرمایید


https://youtu.be/S42HDPPun9M



2


















پانفارس‌لارا گورا، ان یاخجی تورک کیم دیر؟

 سالاملار.

من بو سوالی تورک و فارس دیللرینده، اینستاقرامدا سوروشدوم.

بیر چوخ اینسانلار بونا جاواب وئردیلر.

منده، بعضن، اونلارا توضیح یازئب یا جاواب وئردیم. بوردا، اونلاری یئنی دن تایپ اتمه‌گه فورصتیم یوخ‌دور. اونا گورا، او یازئلارئن شکیلین، چکیب، بورا قویاجاغام.

مثلن، یازیدم:

متشکرم. توضیح بسیار جالبی از ریشه های روانی مانقورد شدگی ارائه کرده اید. بسیار متشکرم. طبیعتا ما باید ریشه های روانی، آموزشی و تربیتی و اجتماعی و شستشوگرانه سیستم بر روی افراد را هم‌ بشناسیم. تا این پروسه را خوب نشناسیم، نمی توانیم بطور علمی و واقعی با مسائل و افراد مواجه بشویم.  اگر نشناسیم، راه را اشتباه می رویم و نتیجه غلطی را بدست می آوریم. اگر تلاش بکنیم که بهتر بشناسیم، راه حل های متفاوت و بهتری را خواهیم یافت و در حل مسائل فردی و اجتماعی موفق تر عمل خواهیم کرد


درست می فرمائید. برده کسی است که با پرداخت پول او را خریده باشند و او مجبور به اطاعت مطلق از خریدار خودش است ولی در ایران، تورکی که در خدمت منافع فارس ها و پانفارس ها است، خریداری نمی شود بلکه در اثر عدم اعتماد بنفس، عدم آگاهی بخود و ملت و منافع ملی ملت تورک، شستشوی مغزی شدن در طول عمرش از طریق شستشوی مغ ی با وسایل ارتباط جمعی یا رسانه ها، در مدرسه و دانشگاه و توسط دوستان و معلمان و اساتید و ملاها در مسجد و در محل کار و ... همچنین وابسته بودن درآمد افراد به دولت یا سازمان های دولتی و ... آن ها را به برده‌گان فکری دولت ضد تورک ها بدل کرده است. دوست است که این تورک های ضد ملت تورک، زر خرید نشده اند اما با روش های مختلف تحت کنترل پانفارس های ضد تورک درآمده و اراده ملت و ملی فارس ها را بدون چون و چرا به اجرا در می آورند. برای همین، می توان آن ها را در قالب برده های مدرنی که با شیوه های مدرن در جهت خدمت به دشمن و خیانت به ملت خود شستشوی مغزی شده اند، دسته بندی کرد




























Tuesday, May 4, 2021

عمر هر انقلابی تا برآمدن دولت جدید است

 

 

بعضی ها، بعد از بیش از چهل سال، هنوز هم از انقلاب، انقلابی‌گری و وضعیت انقلابی سخن گفته و بطور مستقیم و غیر مستقیم مغز شویی انقلابی نماهای حاکمیت را تایید و تبلیغ می کنند.

کدام‌انقلاب؟

انقلاب چند سال طول می کشد؟

بعد از یکی دو سال از انقلاب، بهانه انقلاب را یدک می کشند و با توپ و تفنگ انقلاب ملل در ایران را غارت و خواست ها و حقوق آن ملل را سرکوب می کنند.

آیا چیزی به نام انقلاب مانده است؟

هر انقلابی، بعد از استقرار دولت، پایان می یابد و رژیم و حاکمیت جدیدی سر برمی آورد.

باید از انقلاب و انقلابی و زمان انقلاب و انقلابی‌گری تحلیل های جدید داد و تسلیم مغز شویی انقلابی نمایان که همه دستگاه های پروپاگاندا و ممغزشویی را در دست دارند، نشد.

.

Sunday, May 2, 2021

من فریب نخوردم و فریب نمی خورم. من تورکم!


 

من فریب نمی خورم.

 

فریب نخوردم، آن زمانی که در قانون اساسی زبان تورکی من حذف شد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که در اصل پانزده قانون اساسی وعده تدریس زبان های غیر فارسی داده شد و هیچ وقت عملی نشد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که هویت ملی و تاریخی تورکی من تکذیب و انکار شد و من از رو نرفتم و رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که من تورک را آذری و فارس اصیل خواندند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که من را ایرانی نامیدند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که تورکان را از امور سیاسی، نظامی و از سیستم آموزشی حذف کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که برایم جوک ساختند. خودم، بخودم و فرهنگم و تاریخم خندیدم و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که تورک ها را در رادیو و تلویزیون و سینما و تاتر و نشریات و سمینارها و ... تحقیر کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که حسن روحانی در مجلس تدوین قانون اساسی گفت که "اگر تورک ها در مطبوعاتشان به تورکی بنویسند، ما متوجه نمی شویم، چه نوشته اند" و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن‌زمانی که هاشمی رفسنجانی از فدرالیسم سخن گفت و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که فارس‌ها در زمان انتخابات، یک جمله تورکی به زبان آوردند و به ریش من خندیدند و خرم کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمان که محمد خاتمی با تاسیس معاونت اقوام، وعده تحقق حقوق ملی تورک ها را داد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که روحانی وعده آموزش زبان تورکی، نجات دریاچه ارومیه را داد و من رای دادم.

فریب نخوردم آن زمانی که من را بخاطر لهجه تورکی در سخن گفتن بفارسی، شایسته معلمی ندانستند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که مالیات آزربایجان چند برابر فارسیستان بود و من رای دادم.

  فریب نخوردم، آن زمانی که معادن وطن من توسط پانفارس های ایرانی غارت می شد و پولی بابت استخراج معادن به ما نمی دادند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که جنگل های ما را بریدند و بردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که محصولات کشاورزان تورک به دور ریخته شد یا درختانشان را بریدند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که بخاطر سیاست های پانفارس ها، سرمایه تورک ها از وطنشان به فارسیستان مهاجرت کرد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که بیکاری در آزربایجان بیداد می کرد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که بیکاری گسترده در آزربایجان باعث خودکشی های گسترده زنان و مردان جوان شد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که جمعیت آزربایجان و تبریز در چهل سال گذشته زیاد نشدند و آمارهای جمعیتی همان آمارهای شاهنشاهی 

ماندند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که فهمیدم رابطه فارس‌های و ایران با آزربایجان و تورک ها، رابطه استعمارگر و مستعمره است و من رای دادم

فریب نخوردم، آن زمانی که ارمنی های صد و بیست هزار نفری در ایران، در مدارس خودشان به زبان ارمنی تحصیل می کردند و روزنامه های و نشریات تماما ارمنی داشتند اما تورک های چندین ده میلیونی، از همان  همان حقوق محروم بودند و بخاطر تلاش برای دستیابی به همان حقوق مجازات می شدند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که ارمنی ها، هر سال بر علیه بیش از چهل میلیون تورک، راهپیمایی می کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که ارمنی ها قره باغ را اشغال کردند و پانفارس ها و ایران از ارمنی ها حمایت کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که برادرانم، قره باغ را از اشغال آزاد می کردند و ایران به ارمنی ها سلاح می داد و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که حسن روحانی زبان‌تورکی را زبان "محلی" و زبان فارسی را زبان "ملی" نامید و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که نمایندگان انتخابی شورای نگهبان پانفارس ها را به عنوان نماینده تورک ها به مجلس فرستادم و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که حدود صد نماینده تورک در مجلس پانفارس‌های ایرانی فراکسیون مناطق تورک را تاسیس کردند اما جرات نکردند آن را ثبت کرده و تحت آن نام فعالیت بکنند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که نمایندگان چهل سال گذشته یک لایحه در جهت منافع ملی و زبانی و هویتی تورک ها به مجلس نبردند و من رای دادم.

فریب نخوردم آن زمانی که نمایندگان تندتر از من، طرفدار زبان و هویت تورکی من شدند اما هیچ عملی در مجلس و دولت نکردند. تنها من را به آرامش دعوت کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که نمایندگان تورک به هنگام‌توهین به تورک ها در روزنامه ها و رسانه های ایران ساکت ماندند و حتی یک‌ لایحه ممنوعیت توهین و تحقیر به مجلس نبردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که دولت و نمایندگان مجلس در مقابل دستگیری، شکنجه و محکومیت طولانی مدت تورک ها و طرفداران آموزش زبان تورکی سکوت کردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که فعالان مدنی تورکی که می خواستند حزبی قانونی در ایران تاسیس بکنند را به زندان های طولانی مدت محکوم کردند و نمایندگان شوراها و مجلس خفه خون گرفتند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که نمایندگان در مجلس راهپیمایی می کردند، از حقوق فلسطینی ها و لبنانی ها و دولت سوریه حمایت می کردند و من رای دادم‌.

فریب نخوردم، آن زمانی که پانفارس ها با سرمایه گذاری خود تورک ها در آزربایجان مخالفت کردند و نمایندگان‌ مجلس کر و کور شده بودند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که سلیمانی گفت که در هفتصد سال گذشته، مدیریت و حاکمیت در ایران، در دستان غیر ایرانی بود و پدرانم و من تورک را به عنوان دشمن ایران‌نامید که باید حذف شویم و من رای دادم.

 من اصلا در صد سال گذشته فریب نخورده‌ام‌ و رای داده‌ام و رای خواهم‌ داد.

فریب نخوردم و فکر کردم که من ایرانی هستم و ایران مال من است و رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که به مبارزه منفی و دموکراتیک و... به معنی تسلیم‌ محض شدن به پانفارس ها روی آوردم‌ و رای دادم و رای دادن بخشی از مبارزه من برای فریب نخوردن است.

فریب نخوردم، آن ‌زمانی که در آزربایجان غربی برای پر کردن شوراها و مجلس با تورک‌ها، در همه انتخابات شرکت کردم ولی سیاست های پانفارس ها و ایرانی های ضد تورک در آزربایجان غربی اجرا شد و نمایندگان کاری نکردند و من رای دادم.

فریب نخوردم، آن زمانی که ایرانی‌های پان فارس، من را متهم به پان تورکیسم ‌کردند و من به پانفارس ها نشان دادم که از تورکان خوب ایرانی هستم و از تورک هایی که به ملت تورک و وطن تورک ها عشق می ورزند، نیستم‌ و من رای دادم.

فریب نخوردم آن زمانی که ...

من فریب نمی خورم. کسی هم‌ نمی تواند مرا فریب بدهد. من تورکم!

 

انصافعلی هدایت

تورنتو-کانادا

دوم می 2021

Hedayat222@yahoo.com

 

 

 

 

 


Friday, April 30, 2021

تورک‌ها و کردها، برای تقویت دشمن مشترکتان، در انتخابات شرکت بکنید

 

سلام عزیز دوستلار / سلام دوستان عزیز 

دوستانی از تورک ها و کردها، با صدور بیانیه هایی در شبکه های مجازی، مردم را برای شرکت در انتخابات (هر انتخاباتی در چهل سال گذشته و زیر عناوین مختلف) تشویق می کنند. هر دو طرف تصور می کنند که انتخاب نامزدهای تورک یا کرد( در هر نوع از انتخابات)، منافع تورک‌ها یا کردها را در آزربایجان غربی یا در کردستان تامین خواهد کرد.

من با این دوستان بسیار و بشدت مخالف هستم.        سوال: هدف از تشویق مردم به شرکت در انتخابات چیست؟

 آیا افرادی که انتخاب می کنید، توانایی ایستادگی در مقابل سیاست های جمعیتی و ضد تورک و ضد کرد نظام را دارند؟ 

کدام سابقه آن افراد و کل کاندیداها، دال بر این است که می توانند در مقابل رهبری و نهادها و سازمان های وابسته به رهبر، وزارت اطلاعات، سپاه، مراکز قدرت پنهان، دولت در تاریکی و ... مقاومت بکنند؟ 

آیا از سه-چهار دوره ای که مردم را به رای دادن تشویق کرده اید و آمار و ارقام رای دهندگان را بالا برده اید، و به سیاست های ضد تورک و ضد کرد رژیم مشروعیت داده اید، کدام نتیجه را گرفته اید؟ 

تا کنون، کدام سیاست های رژیم در باره تورک ها و کردها، در باره آزربایجان و بخصوص آزربایجان غربی به اجرا در نیامده است؟

 آیا با رای دادن و با تشویق مردم به رای دادن، در میدان و در جبهه رژیم، پانفارسیسم بازی نمی کنیم؟

 آیا عمل ما، به نام آزربایجان و تورک و به نام کرد و کردستان ولی بکام رژیم تمام نمی شود و نتیجه نمی دهد؟

 آیا کردها هم به بهانه ترس از تورک ها همین بساط را در آزربایجان پهن نکرده اند؟ 

آیا هر دو طرف تورک و کرد، آگاهانه (بعضی ها) و ناآگاهانه (اغلب افراد) در دام‌ تبلیغاتی دشمن مشترک هر دو ملت، یعنی پانفارسیسم نیفتاده ایم و برای تقویت حاکمیت پانفارس ها تلاش نمی کنیم؟ 

آیا هر فردی را که انتخاب بکنیم، می توانند خواست، حقوق و اراده ملی ملل تورک و کرد را به دولت و پانفارسیسم نشان بدهند؟ یا به نام دو ملت تورک و کرد، علیه تورک و کرد مصوبه تهیه خواهند کرد؟ یا سکوت پیشه خواهند کرد؟ یا مصوبه ها و دستورالعمل های فارسیستان را مو به مو اجرا خواهند کرد؟ 

آیا آن نامزدهای تورک‌و کرد، کاندید شده اند که از حقوق ملت تورک یا کرد در مقابل سیستم قدرتمند و خونریز پانفارسیسم دفاع و حمایت بکنند؟

آیا آن کاندیداها، چون دیده اند، هر کسی که انتخاب می شود، دستی در اختلاس و دزدی دارد و بعد از انتخابات، ملت و شعارها فراموش می شوند، به میدان آمده اند و ما را فریب می دهند. چرا ما برای چندمین بار، فریب آن شیادهای بی بخار را بخوریم و بردبان و پله ای برای اختلاس و دزدی و خیانت های آن ها به دو ملت تورک و کرد بشویم؟

 فرض بفرمایید که همه ملت تورک، در سراسر ایران، همه نمایندگان شورهای شهری و روستایی، نمایندگان مجلس، خبرگان رهبری و حتی رئیس جمهور و ... را از میان کاندیداهای تورک انتخاب کردیم و مجلس یا شوراها، همگی بالجمله با تورک‌ها پر شدند. آیا آن‌ها  می توانند و این‌جسارت و شجاعت را دارند که بر خلاف خواست و اراده رهبر، نهادها و موسسات وابسته به رهبر، سپاه، اطلاعات و در نهایت؛ بر علیه دولت در تاریکی و همه کاره و سیاستگذاری که از همه اطاعت می خواهد، کاری به نفع تورک ها و کردها بکنند؟ 

آیا پانفارسیسم که در تک تک سلول های این سیستم های پیچیده، تنیده شده است، اجازه می دهد که آن ها، قدمی در راستای منافع ملی تورک ها انجام بدهند؟ 

آیا پانفارسیسم و دولت در تاریکی پانفارس اجازه می دهد که ذره ای در تقدس پانفارسیسم و ذره ای در قدرت پانفارس ها خلل و کم و کاستی ایجاد بشود؟

 من مطمئن هستم که این سیستم، بر اساس پانفارسیسم بنا شده و پانفارسیسم اجازه نمی دهد که کرد و تورک به حقوق ملی خودشان برسند.

 من مطمئن هستم که جنگ بین کردها و تورک ها در آزربایجان غربی، کردستان، در   شمال و در گیلان و مازندران و ... جنگ واقعی در میان تورک و کرد یا تورک و شمالی ها نیست. بلکه جنگ و ترسی است که دشمن مشترک همه این ملل؛ یعنی پانفارسیسم و دولت در تاریکی، بطور مستقیم و با دست عوامل نفوذی خود ساز و ایجاد می کند تا در لحظه مناسبی همچون انتخابات، یا در فردای استقلالیت، از آن دشمنی هایی که کاشته است، برای تضعیف تورک و کرد استفاده کرده و پانفارسیسم، با هزینه کمتری در صدر نشیند و فرمان راند.

آیا واقعا شرکت تورک ها و  کردها در انتخابات، منافع ملی و حقوقی تورک ها و کردها را تامین می کند؟ یا کردها؟ را یا فارسیستان و فارس ها و دولت در سایه را؟ 

ما می خواهیم ملت تورک و کرد را به کدامین جبهه ببریم تا برای کدام اهداف و منافع بجنگند و هزینه بکنند؟ 

می خواهیم این دو ملت، برای چه هدفی با هم و در میدانی که دشمن‌ مشترکشان‌ می خواهد با هم  بجنگند؟ 

چرا به دلیل ترسی که دشمن مشترک هر دو ملت در دل ما انداخته است، به عامل دشمن بدل می شویم؟

 چرا از ترسی که دشمن‌ ایجاد کرده و به پیش می برد، برای داغ کردن تنور انتخابات استفاده می کنیم؟ 

چرا با رای خود و با تشویق مردم به رای دا ن، به رژیم و سیاست های ضد تورک و ضد کردش مشروعیت می دهیم؟ 

چرا از سیاست های پانفارس ها که در 42 سال گذشته اجرا کرده و به ما تحمیل کرده اند، درس سیاسی نمی آموزیم؟ 

چرا نمی خواهیم یکبار هم که شده، تورک ها با کردها و کردها با تورک ها همصدا شده و انتخابات را در شهرها و روستاهایمان تحریم نمی کنیم تا رژیم، پانفارس ها و دولت در تاریکی، صدای مخالفت ما با سیاست هایشان در یک قرن گذشته را و آنهم با رای ندادنمان، بشنود؟

 چرا از ابزار کم هزینه تر تحریم انتخابات که صدای بسیار بلندتری از رای دادن دارد، استفاده نمی کنیم؟

 می دانیم که رژیم، پانفارس‌ها و دولت در تاریکی پانفارسبسم، آرای مردمان تورک و کرد در صندوق ها را مصادره بمطلوب می کند. 

اما اگر تحریم بکنیم، تحریم ما فقط یک معنی دارد و آن این که ما تورک ها و کردهای همسایه، از سیاست های اجرا شده در شوراها و مجالس قبلی و دولت های ضد تورک و ضد کرد ناراضی هستیم. 

با عدم شرکت در انتخابات و تحریم آن، نشان می دهیم که همگی ما دو ملت تورک و کرد، در هر کجا هستیم، با رژیم، با پانفارس ها و با دولت در تاریکی همراه نیستیم. به آن ها مشروعیت نمی دهیم. از آن ها و اعمال و سیاستهایشان بر علیه ملل خودمان مشروعیت زدایی می کنیم.

 مابا تحریم انتخابات، به عوامل رژیم و پانفارسیسم و دولت در تاریکی بدل نمی شویم. 

بر عکس شرکت در انتخابات که دشمن مشترک ما از آرای ما بر علیه ملل ما سوء استفاده می کند و کرده است، تحریم هیچ ضرری برای افراد، برای ملل و منطقه ندارد. 

تحریم، دشمنی و خصومت تورک و کرد را کاهش می دهد. از تشنج ها میان‌کردها و تورک‌ها می کاهد. ملل تورک و کرد را متوجه دشمن مشترکی به نام‌ پانفارسیسم می کند. 

تحریم، توطئه های دشمن مشترک بر علیه صلح میان دو ملت تورک و کرد را خنثی می کند.

تحریم، به گفتگو در میان تورک و کرد می انجامد. تحریم، به عمل و اقدام مشترکدو ملت همسایه می انجامد. 

با تحریم، ما، در میدان دشمن مشترک و برای منافع دشمن مشترک، بازی نمی کنیم.

با تحریم، بازی ها و سیاست های دشمن مشترک تورک و کرد را خنثی می کنیم.

تورک ها و کردها!!! 

بیایید برای تامین منافع دشمن مشترکمان، در انتخابات شرکت نکنیم. 

تحریم هر نوع انتخابات در آزربایجان و کردستان، عملی مشترک و ملی، در راستای نقش برآب کردن نقشه های دشمن مشترک دو ملت تورک و کرد است.

اما رای دادن و شرکت در انتخابات، فعالیت بر علیه منافع ملی دو ملت تورک و کرد است. 

بیایید در خدمت منافع ملی تورک و کرد باشیم و پانفارسیسم را تحریم بکنیم.


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

سیم (30) آپریل 2021

hedayat222@yahoo.com 


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs