بیز دوشمن دئییلیک. دوشمهنیمیز ایرانلا فارسلیق دیر
بو دانیشیقدا، بیر وطنداشیمیزین یئددی سوروسونا جاواب وئرمهیه چالیشدیم.
بو وطنداش، تورک و آزربایجانچی تحریمچیلری ایتّیهاملیر و اونلاری، ایراندا تورکلره یاراندیریلان هر بیر چتینلیگین سببی سایئر.
او حالدا کی تورکلر، تورکچولر، آزربایجانچیلار و میللتچیلر، بونا باخمایاراق کی وطنده یاشیرلار یا وطندن دئشاریدا و غوربتده یاشیرلار، ایران آدلانان سیاسی وارلیقین هئش بیر مسئولیّتین داشیمیرلار و مسئول دا دئییرلر. ایراندا گئدن دوروندان دا اونلاری سورقولاماق اولماز.
عاینی زاماندا، سورو سورماق چوخ اونملی دیر آمما سورولاردا آزربایجانچی و میللتچیلری بولمهیه چالیشماق و اونلارین بیر بولومون، اوبیری بولومه دوشمن گوسترمک یانلیش دیر.
من بو باخیشلا، هابئله ایرانچیلیقلا و فارسچیلیقا فورصت وئرمهمکدن دولایی، بو جور سورولارا جاواب وئردیم.
اومارام، بو جاوابلار، دوستلارا، میللتچیلهره فرقیلی دوشونجهلرین قاپیسین آچسین
. فرقیلی دوشونمهنی و داورانمانی قبول اتمهلییک و رسمیّته تانیمالییق.
خودفریبی، دوری از واقعیات اجتماعی، تحمیل خودانگاشتهها و تصورات موهوم ذهنی به دیگران یک بیماری سیاسی-ایدئولوژیک است.
مهمتر از خودفریبی ایدئولوژیک، آن است که همین افراد تصور می کنند که ملل مخاطب آنها، تصورات القایی خودفریبان را پذیرفتهاند.
آنها عامدانه به تحریف واقعیات اجتماعی در جهت خواست سیاسی و ایدائولوژی خود و ... دست میزنند.
متاسفانه، چه بپذیریم یا نپذیریم، این "بیماری کوری سیاسی و ایدئولوژیک" بر خودروشنفکر پنداران ایران-فارس مستولی شده است.
لذا اینها در سایه نام علوم مختلف، به هر دری و تفسیری سر میزنند تا پذیرش واقعیتهای اجتماعی و ملل متکثر و مختلف الماهیات و اراده در واحد سیاسی ایران را انکار بکنند و مجموعهای یک کاسه و شبیه به هم از این ملل بسازند و تحمیل بکنند.
در چنین ابرام و اصراری، فرقی در بین دولت، حاکمیت، رهبران سیاسی، احزاب، مخالفان حاکمیت، راست و چپ، دیندار، سکولار و بی دین، ساکن ممالک محروسه یا ساکن غرب مسیحی یا شرق دینساز نیست.
ریشه همه این خودفریبی و تلاش برای فریب ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... نه تنها ایدئولوژی سیاسی بلکه منافع حاصل از اشغال سرزمین و اذهان این ملل است.
خود این منفعت طلبی هم ریشه در تفکر و نگرش استعماری و استثماری ملل، سرزمینها و منابع مالی و بازوی کاری این ملل، توسط ایرانی پنداران فارس مرکز نشین و فریبخودگان در میان ملل هستند که در توجیح منافع فارسها دست از پا نمیشناسند.
اما واقعیتهای اجتماعی خارج از ذهن و تفسیرهای این دسته خودفریبان، بسیار متفاوت از تحلیلهای سیاسی و حتی شبهه تحقیقات شبهه علمی آنهاست.
واقعیتهای فرا ذهنی انسانهای سیاسی، ایدئولوژیک و خودفریب، نشان میدهند که ایران سیاسی از نظر ملت، دین، زبان، اراده سیاسی برای تأسیس دولتهای ملی و حاکمیتهای ملی، آموزش به زبان ملی و ... به اندازه آنچه فارسها و پانایرانیستها، "اقوام" می نامند، تجزیه شده و متکثر هستند.
آن ملل، نه تنها دیگر به تداوم هستی واحد سیاسی با نام "ایران"، اعتقاد سیاسی و ایدئولوژیک ندارند، بلکه در جهت نابودی این واحد سیاسی یکصد ساله و تاسیس مجدد دول و حاکمیتهای ملی خود تلاش می کنند.
این رفتار سیاسی که در جهت خلاف خواست پانایرانیستها بروز و طهور یافته است، هم طبیعی این منطقه است و هم عکس العملی است که به خاطر اصرار پانفارسها و پانایرانیستها بر تحمیل ایدئولوژی و نگرش ایدئولوژیک خود به این ملل و تلاش در جهت تجزیه درونی این ملل رخ داده است.
هیچ ملتی نمیخواهد تا بر اساس تعریف دیگرانی که بر او مسلط شدهاند، سرزمین، منابع و اذهان آنها را اشغال کردهاند و بر اساس محاسبات دیگران از ملت بودگی خود زندگی ملی خود را نابود بکند.
لذا پان ایرانیستها، از مخالفت با اراده سیاسی و ملی این ملل، نوعی از بمب ساعتی ساخته و خودشان، زمان انفجار آنها را کوک کرده و بر روی آن نشسته، منتظر انفجار آنها هستند.
اگر ایران و جمهوری اسلامی این فرصت را بسوزاند و در راه تحقق حقوق و اراده، حقوق و خواست ملل اقدام مورد انتظار ملل تورک آزربایجان جنوبی، تورک قشقایی و تورک تورکمن، عرب، بلوچ، کرد و ... را انجام ندهد، نه تنها جمهوری اسلامی و خوانش ملایان از اسلام از بین خواهد رفت که این ملل انقلاب کرده و به استقلال خواهند رسید و چیزی از ایران نخواهد ماند.
انصافعلی هدایت
Tuesday, July 9, 2024
Qaranliqdakılar
Yazdı:
Hocam sizlər danışmasanız daha yaxci olar.
Yazdım:
kimin bu istəyi var bizden?
Ən başda, onun adı, sanı bəlli olmalı dir.
Sonra danışmalı dir.
Qaranlıqda düranlarla doğru düzgün danışıq olmaz. Yanlış dır.
Mən isə işiqdayam. Adım bəlli, sanım bəlli, işim bəlli, yerim bəlli.
ادراک ایرانی از توسعه یا علل سقوط پهلوی، جمهوری اسلامی و ایران
بیسوادی و دگماتیسم سیاسی، انسانی، حقوقی، تکنولوژیکی، توسعهای، استراتژیکی و عدم ادراک و تعریف درست و مورد قبول رابطه خود با جهان خارج، ریشه در فرهنگ و تاریخ ایرانیان نژادپرست تازه به دوران رسیده دارد.
برای همین است که رهبران صد سال اخیر ملل در این منطقه، سواد درست و حسابی و شناختی از جهان و سطح توسعه در کشورها و روند مدرنازیسیون نداشتند و ندارند و دارای توانایی عجیبی در تبدیل روابط، به دیکتاتوری بودهاند.
بافت ذهنی و رابطه منطقی در ذهن ملل شرق، بخصوص ایران سیاسی، بسیار متفاوت کار میکند.
آنها میتوانند از هر چیزی و برای هر چیزی "خدا" یا "مذهبی" تولید کرده، آنگاه، این تولیدات خود را به دیکتاتور تبدیل بکنند. یعنی میتوانند دیکتاتور پرورش داده، آن را عبادت بکنند.
یعنی، اذهان اکثریت انسان شرقی، بر اساس مذهب سازی، تبدیل آن مذهب به دیکتاتوری، تقلید از آن و خودمشابه سازی با آن میچرخد.
آنها بدون پرستش یک نوع دیکتاتوری و قدرت مطلق، نمیتوانند آزادی و آزادگی را زندگی و تجربه بکنند. آنها، دیکتاتوری خداگونه را بر آزادی ترجیح میدهند.
آنها این توانایی را دارند که از "آزادی" و "آزادگی" هم، "مذهب" و "خدا" ساخته و آن را به دیکتاتوری وحشتناک تبدیل بکنند.
همچنین آنها مشتاق اطاعت و تقلید از دیکتاتورها و طبقه حاکمه هستند تا خودشان را به شکل آن دیکتاتور در بیاورند.
تصور می کنم که این نوع رفتار و جهان بینی و عمل اجتماعی به دی.ان.ای انسان شرقی (ایرانی) نفوذ کرده و به شخصیت جمعی آنها شکل داده است.
قرار نیست همه انسانهای شرقی در دی.ان.ای هایشان مواد تولید کننده شاخ در سر داشته باشند تا از دیگران مشخص بشوند.
همان طور که دی.ان.ای آنها می توانند فقر را از نسلی به نسل دیگر منتقل بکنند، قادرند تا مذهب سازی، مذهب پرستی، تبدیل آن به دیکتاتوری، تقلید از آن و خودمشابهسازی را هم از نسلی به نسل دیگر حمل بکنند.
لذاست که تمامی هم و غم رهبران ایران در یک صد سال اخیر، تبدیل خود به مذهب (ابر مرد) و حفظ موقعیت برتر خود در قدرت مطلقه بوده است.
گرچه بارها رابطه میان خود، حاکمان و طبقه حاکمه را ویران کرده اما دوباره، آنها را از نو ساخته و به دیکتاتوری بدل کرده است.
همچنین تلاش مهم دیگر این رهبران، تضمین برتری هیئت و طبقه حاکم و اندوختن ثروت فردی و طبقاتی بوده و است. یعنی بازتولید روابط قبلی در زیر نام، شعار و شعر جدید.
چون، برتری، قدرت مطلقه، ثروت فراوان علایم خداگونگی و نشانههای دین و مذهب هستند.
موضوع دیگر، نقش و جایگاه روشنفکران مرکزگرای آپورتونیست (فرصت طلبانی که در پی تامين زندگی شخصی هستند و روشنفکری را معادل شغل و منبع درآمد تعریف میکنند.) است.
روشنفکران مرکزگرا، خودشان را به حاکمیت، قدرت، ثروت و طبقه حاکم پیوند میزنند.
آنها، نقش خودشان را نوکری طبقه و حاکمیت موجود تعریف کرده، از منافع، موقعیت و ثروت آنها محافظت کرده و در تبدیل آنها به قدرت مطلقه، مذهب و تقدیس آنها تلاش میکنند.
برای همین است که ملاحظه میکنیم؛ با تغییر حاکم و حاکمیت، طبقه و سلطه روشنفکران همراه آن هم تغییر کرده و روشنفکران قارچی، به همراه حاکم جدید، در صحنه سیاسی و فکری اجتماعات وارد شده و پرورش می یابند و به مرجعی برای افکار عمومی بدل میگردند.
مهمترین خواست و فهم این روشنفکران، "حفظ این رابطه"، "تامین درآمد و رفاه حداقلی خود" است ولی آنها، این خواستهای قلبی خودشان را در زیر شعار "حفظ ایران سیاسی" آن هم نه به عنوان مجموعه ملل و ادیان با حقوق و موقعیتهای یکسان و برابر، بلکه حفظ روابط اشغالگرانه، استعمارگرانه و برتری طلبانه طبقه حاکم بر ملل تورک، قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ، کرد و … پنهان میکنند.
لذا این دسته از روشنفکران "بله قربان" گویان وابسته به حکام ، مصنوعی، ساختگی و زودگذر هستند. ممکن است که آنها دارای مدارک دانشگاهی باشند و باسواد تلقی بشوند ولی روشنفکر نیستند.
چرا که اینها به مکتب "بادیسم" معتقد هستند و شناخت و تعریفی از جهان، توسعه، روابط انسانی، مقتضیات عصر، خواست و اراده ملل در ایران، چگونگی و جایگاه ایران و ملل در میان مدت و بلند مدت، همچنین تعریف و شناختی از حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، اراده انسان و ملل و … ندارند.
فرقی در میان روشنفکرانی که توسط حاکمان تغذیه می شوند و حاکمان، در انکار جهان و واقعیتهای اطرافشان نیست.
در حالی که وظیفه روشنفکر، دیدن واقعیتهای بیرونی که در تضاد با خواست و اراده حاکم و طبقه حاکمه هستند و کوبیدن "چرا لختی؟" بر صورت آنان است.
هر سه دسته تازه به دوران رسیده: انگل روشنفکران، حاکمان و طبقه حاکمه مطلقه، با کودتای (۱۲۹۹)، توسعه، پیشرفت و مدرن گشتن را در کپی لباس و پوشش غربی و تحمیل آن با دیکتاتوری و به نام آزادی و توسعه، به ملل تعریف کردند.
آن سه دسته، بر کپی ریش، سبیل، لباس مردانه و زنانه، کپی ناقصی از آموزش در مدرسه و دانشگاه، کپی بدون کارکرد و صوری از مجلس و سیستم قانونگداری غربی، کپی بی خاصیت و بدون کارکرد حزبی از احزاب، کپی از اپوزیسیون خودساخته، کپی روشنفکری وابسته به طبقه حاکمه، کپی تولید کتاب، روزنامه و مجله با تکرار مکررات تو خالی و تحمیل ارزشهای طبقه حاکمه به عموم مردم، تولید تحصیلکردگان چشم و گوش بسته و باستانگرای اقتدارپرست دیکتاتور ساز دانشگاهی بدون اندیشه و جهانبینی وابسته و مقلد، تکرار مکرر کپیکاری و مونتاژ صنعتی در جهت وابستگی دایمی به غرب در راستای تامین منافع بخشی از طبقه حاکمه، کپی فلسفه جهان مسیحی و فراموشی تک گلهای فلسفی شرقی، کپی … تاکید ورزیدند.
درتعریف آنها از توسعه، پیشرفت و مدرن شدن، همهچیز نه بر اساس اختراع و اکتشاف و تولید که بر اساس کپی ناقص از جهان مسیحی و ایرانیزه کردن اندیشههای غربی استوار شده است.
در این سیستم کپیکار، تحقیر و تحریف هم دو پایه اساسی تفکر حاکم بر این سه قشر و طبقه در ایران صد سال اخیر بوده و است.
اگر به درک رضاشاهی- ایرانی از توسعه دقت بکنیم که به قول پانفارسها و پانایرانیستها؛ "پدر ایران نوین و مدرن" است، مشاهده خواهیم کرد که هیچ درکی از دنیای عصر خود، توسعه، صنعت و تکنولوژی نداشته است.
نه تنها او، بلکه مشاوران فراماسون تحصیل کرده غربی او هم ادراک و تعریفی از توسعه در جوامع مسیحی و انطباق آنها با شرایط ملل در این منطقه نداشتهاند.
لذا آنها توسعه را در "اجبار مردمان و ملل به کپی از غرب و غربی شدن" دیده و این خواسته را به سیاست، آموزش و سیستم بدل کردهاند.
می دانیم که تمامی علوم و تکنولوژی، چه بخواهیم و چه نخواهیم، بر اساس تعاریف ملل و ممالک ساخته و ترویج می شوند تا هویت آنها را داشته و منافع ملی آنها را تامین بکنند.
ولی در ایران صد سال اخیر، هیچ تعریف ملی وجود ندارد که در قالب عمل و رفتار سیاسی، اجتماعی و آموزشی رهنمون سیستم، حاکمان و طبقه حاکم بوده باشد و منافع ملی ملل در ایران را تامین و تظمین کرده باشد.
تغییر لباس و اجبار زنان و مردان به پوشیدن یا نپوشیدن این لباس، یا آن پوشش، آن هم بر اساس اراده دیکتاتورهای حاکم، توسعه و پیشرفت نیست. توسعه و پیشرفتی هم به .همراه نخواهد آورد
بلکه و فقط، طمع مالی و ثروت اندوزی طبقات جدید حاکم را تامین و تظمین میکنند.
در حقیقت، دغدغه حاکمان و طبقه حاکمه در ایران صد سال اخیر توسعه ملل، رفاه، آزادی و آزادگی ملل و افراد نبوده است، بلکه هدف اصلی آنها انباشت بیشتر ثروت تازه به دوران رسیدهها و تحکیم موقعیت و ثروت طبقه حاکمه بوده است.
چرا که با تغییر رنگ مو و نوع ریش، عوض کردن لباس سنتی به لباس مسیحیها و … عقل انسان و نگاه او به جهان و تلاش عقلی او برای برون رفت از چاه عقب ماندگی که همین رهبران و طبقه حاکمه به جوامع و ملل تحمیل میکنند، نیست.
متاسفانه، فارسها و طبقه حاکم بر ملل در ایران، عقل و فعالیتهای عقلی و ذهنی را به رنگ و کوتاهی و بلندی لباس و ریش وابسته کرده و با همین نوع استانداردهای تحمیلی از بالا به پایین، عقل و توان عقلی انسانها را اندازهگیری میکنند. و عقل را به تمسخر میگیرند.
آنها، تجارهایی هستند که عقل را، نه در آزادی و آزادگی بلکه زیستن و بالیدن که در لابلای بقچههای وارداتی پارچههای دوخته شده میگردند.
حتی ورژن عمامه بسر پهلویها: خمینی، خامنه ای و طبقه حاکمه همراه آنان هم اسلامیت ایرانی و توسعه صنعتی و فکری را در داخل عدلهای پارچههای سیاه میجستند.
این تازه به دوران رسیدههای سیاسی، با تعریف رضاشاهی از توسعه، به دوران پهلویها پایان دادند.
تعریف خمینی و خامنهای ایرانی هم، به دیکتاتوری شعوبیه-ایرانی و ایران سیاسی مهر “باطل شد” خواهد زد.
آنها با تعریف خودشان، اسلام و مسلمانی عرفی و سنتی را هم را بقچه پیچ کردند.
یعنی، با این طرز تفکر و تلقی از توسعه، امنیت، برابری، انسانیت، آزادی و آزادگی و … نه تنها فاتحه اسلام را بلکه فاتحه ایران و حاکمان ایرانی را هم خواندهاند.
نسل جدیدی از روشنفکران در میان مللی که ذهن، عقل و سرزمینهایشان در یک صد سال گذشته در اشغال ایران-فارس بود، به میدان آمده و تعاریف جدید و متفاوتی را عرضه میکنند تا به روابط صد سال اخیر در این منطقه خاتمه داده، کشورهای جدیدی با ملل خود را تاسیس بکنند.
راه استقلال ملل در ایران، از تاسیس این دو نهاد می گذرد
باید در سیاست و مسائل سیاسی و اجتماعی عمیقتر وارد مسایل و موضوعات شده، همه احتمالات و سناریوها را در نظر داشت و در مقابل هر احتمال و سناریویی، سیاستهای کاربردی و تبلیغی مختلف را ارزیابی و پیشبینی کرد.
اگر چنین رفتار بکنیم و چنین سیستمی را طراحی بکنیم، می توانیم در مسیر منافع ملت خود بهترین، کوتاهترین، مفیدترین راه و روش مبارزه در ایران را انتخاب بکنیم.
به همین دلیل است که من در چند سال گذشته، طرفدار ایجاد یک یا چند اتاق فکر بودهام و هستم.
لذا من، فکر می کنم؛ آنچه ما، بیش از هر چیزی به آن نیاز داریم، ایجاد این سیستم تفکر مرکزی است.
اگر این سیستم را ایجاد بکنیم، قادر خواهیم بود تا اغلب احتمالات سیاسی، اجتماعی قابل پیشبینی را پیش بینی کرده، سیاستها و برنامههایی را برای هر یک از آن سناریوها آماده و طراحی بکنیم.
در کنار اتاق فکر باید یک «فرماندهی مرکزی» یا «شورای مرکزی» هم ایجاد بشود تا سیاست های لازم و پیش بینی شده را به جامعه عرضه بکند. در غیر این صورت، سیاست ها و راهکارهای طراحی شده، نیمه کاره می مانند.
در غیر این صورت، هر فرد، بصورت انفرادی حامل یک فکر خواهد بود و دشمن از این سردرگمی ملی و بدون مرکز فکر و فرماندهی مرکزی، بیشترین سود را برده و ما را مدیریت خواهد کرد.
به نظر می رسد که ایجاد این دو نهاد، هم برای ملت تورک و هم برای ملت های اسیر و بدون حقوق انسانی در سراسر ایران یک ضرورت حیاتی و مبارزاتی است.
اگر این دو نهاد وجود داشته باشند، نه تنها راه رسیدن به «استقلال» ملل در ایران کوتاهتر خواهد شد، بلکه از فشارهای مالی و نظامی که به دول و ملل پیرامون ایران هم وارد میشود، بشدت کاسته خواهد شد.
ضمن این که نه تنها خودمان قدرت ایجاد فرصتها را خواهیم داشت و فرصتها را در راستای اهداف طراحی شده خود ایجاد خواهیم کرد، بلکه از فرصت های ایجاد شده توسط دشمن و قدرت های بین المللی هم در راستای منافع ملی ملت هایمان بهره خواهیم برد.
İranda İşğalda Olan Millətlərin İstiqlalı Üçün İki Qurum Qurulmalı Dır
İranda işğalda olan millətlərin istiqlalı üçün iki qurum qurulmalı dır
Siyasətdə, siyasal və toplumsəl qonularda daha dərinlərə getməli və tüm olasıq və ehtimalları ya tüm sinaryoları göz önündə tutmalı və hər bir ehtimalın və sinaryonun qarşısında fərqili siyasətləri, yol yöntəmləri dəyərləndirməli və bəlli etməli dir.
Belə olursa, İranda gedən hər olasıqa və ehtimala qarşı bizim önümüzdə yol yöntəmimız olar ki qolaycasına onlardan lazim olanı və dərdə dəyənin seçmək olar.
Bunun üçündür ki mən, illərdir bir düşüncə otağının yaranmasının tərəfdarıyam.
Məncə, bizə ən çox lazim olan bu düşüncə sistimin yaratmaq dir.
Bunu yaradırsaq, bir çox siyasal bə toplumsal olasıqları ön görüb, onların hər birinə də hazırlıqda bulunarıq.
Düşüncə mərkəzinin arxasınca da bir "Mərkəzi Kumandanlıq" ya "Mərkəzi Şura"nın yaranması lazim dir ki yerütməli siyasətləri topluma yeritsin. Yoxsa düşüncədən törənən siyasətlər yarım yamalaq qalar.
Yoxsa genə hər kəs tək canına bir düşüncəni daşır və düşmən bu dağınıqlıqdan daha çox faydalanır və bizi öz amacları yönündə idarə və müdiriyyət edər.
Görünən budur ki həm bizim üçün həmdə tüm İranda əsir yesir və haqsız qalan millətlər üçün bu iki qurumun yaranması daha çox lazim dir.
Bu iki qurum olursa "istiqlal"ın yolu qıssa olmaq zorundadır. Aynı halda İranın ətrafında olan devlətlər və millətlərin üstündən bir çox basqı bərtərəf olur və onların inkişaf yolu daha çox açılır.
Aynı halda həm özümüz fürsətləri yaratma gücümüz olar və yaradarıq, həm düşmən həmdə beynəlmiləl güclərin yaratdığı fürsətlərdən millətlırimizin milli çıxarları yolunda faydalanmağa yönəlirik.
تبریکلر. ایندیلیک قازاندیق آمما بوندان سونرا نه اتمهلییک؟
یازدیم:
یاشاااااااا
بیر چوخ ساحهده چالیشمالییق. همده چوخ جیددی اولمالی و فورصتی ایرانچیلارا، ایرانشهریلره و پانفارسلارا وئرمهمهلییک.
اگر ایجازه وئرسک پانفارسلار و ایرانشهریلر بیرلشسینلر، کوجلرین یئنیدن توپلاسینلار، چوخ بویوک موشکوللرله اوز به اوز قاجایئق.
بونون اوچون، هر گون، یئنی بیر ایجادلا-ایشله پانفارسلارا، پانایرانیستلره و ایرانشهریلره ضربه وورمالی و اونلاری ناک اوت اتمهلییک. ایذین وئرمهمهلییک کی عاغیلارین و گوجلرین توپلاسینلار.
یوخسا ایصلاحات تجروبهسی کیمی، تورکلری و باشقا حاشیهده، ایشغالدا، سومورگهده یاشایان میللتلرین اومودلاری، ایستکلری و ایرادهلری هبا اولوب، هدره گئدر.
یعنی، گئچن یوز ایلده، بیر اینجی دفعه، میللت و ضییالیلار اولاراق، بوتونلوکده، بو توپراقلاردا، فورصت یاراتماق، اویون یازماق و اویون قورماق گوجونه صاحیب اولموشوق.
بیر هفتهده، اویونون قوراللارین، زونون و یونتهمین دئییشدیردیک و ایداره اتدیک. فاشیستلرین چرکین اوزون آپا آچیق اورتایا توکدوک.
بو گوجو و ایرادهنی آز یادا یوخ گورمهمهلییک و دوزگون فایدالانمالییق.