Wednesday, April 23, 2025

مهندسی جهل 041: با رسوخ زبانی، ادراک و جهان بینی فرد و جامعه هم تغییر می کند

مهندسی جهل 041: با رسوخ زبانی، ادراک و جهان بینی فرد و جامعه هم تغییر می کند

https://youtube.com/live/QY7FRUwF7iM

در دیدار چهل و یکم از زندان "مهندسی جهل"، با سه کتاب تورکی آشنا شدیم. در ابتدای این آشنایی،"تحفه الاخوان صفا"ی 346 صفحه ای را یافتیم که در سال 860 هجری قمری نوشته شده است. این کتاب تورکی در هشت باب و در توضیح ایمانیات و مفاهیم دینی-ایمانی نوشته شده است. نویسنده به توضیح و تفسیر آن مفاهیم پرداخته است که در قرآن برای توضیح آن مفاهیم توصیفی نیامده است.

در نتیجه، این گونه توضیحات، نظر هر فرد انسانی می تواند باشد اما نظر قطعا نظراسلام و الله نیست، بلکه نظرات متفکران و نظریه پردازان اسلامی است که در برهه ای از زمان و در مکان خاصی، با تجربه و دانش محدودی و … می زیسته اند. 

این گونه نظریات تحدید شده، از طرف افراد مختلف، متاسفانه به نام اسلام، با مهر اسلام، نه با مهر نظریات افراد و مسلمانان، بر روی هم انباشته شده است. 

همچنین متاسفانه باید با حزن و اندوه گفت که نظرات و تئوری های افراد، حتی متخصصان فقه و تفسیر قرآن، به اسلام و مفاهیم دست و پاگیر امروزی جوامع مسلمان بدل شده است. چرا آن نظریه های وابسته به زمان و مکان، بیش از اندازه بر دوش انسان و جوامع مسلمان سنگینی می کنند. آن ها اجازه حرکت فکری و عملی را از این افراد و جوامع سلب کرده اند.

اگر روزی، مسلمانان و بخصوص رهبران و اندیشمندان مسلمان بخواهند و اراده بکنند تا اسلام اولیه  را از میلیون ها اسلام بعدی که ثمره و دست پخت نظرات علما، مفسران و مسلمانان نظریه پرداز بوده است، تجزیه و پالایش بکنند، با اسلامی بسیار متفاوت و سهل و ساده و جذابی روبرو خواهند شد.

البته که چنان اصلاحات انقلابی و رادیکال در پیرایش اسلام از احادیث و جعلیات، تاریخ، آداب و رسوم، نظریات و فتاوا و …، در شرایط کنونی انسان و جوامع مسلمان، عملی غیر ممکن و حتی محال دیده می شود. 

به خصوص که منافع گروه هایی از علما، قرآن خوانان و مفسران، در گرو همان نظریه ها، فتواها و احادیث هستند. منافع آن گروه ها به عنوان مهمترین عامل مقاومت در مقابل پالایش اسلام از زرق و برق ها، جل و پلاس هایی که به نام اسلام به خورد مردمان داده شده است، نقش ایفاء خواهند کرد. 

البته اگر چنان اتفاقی بیافتد، با اسلامی جدید بسیار متفاوت، غیر قابل باور برای این نسل هایی که به تحمل سنگینی غیر عادی و متوقف کننده عادت کرده اند، همچنین با اسلامی سازگار با زمان، مکان و شرایط اجتماعات بشری و با توانایی توسعه آفرینی آشنا خواهند شد.

چرا که در تاریخ، هر کسی که مکتب رفته و تحصیل کرده است، خود، نظرات و برداشت های محدود و وابسته خود به زمان، مکان، امکانات، سطح علم و توسعه یافتگی و ... را عین اسلام دانسته، عقاید و پاسخ های خود به نیازهای گذرای جامعه و افراد را اسلام فرض کرده است. 

در حالی که هر عالمی و هر فردی می توانست و می تواند به نیازها و سوال های در هر جامعه ای راه حل های متفاوت و حتی ضد همی را بدهد. 

در نتیجه، هیچ کدام آن افراد و نظراتشان اسلام نیستند. هر کدام آن ها، نظر یک مسلمان، محصور محیط و در شرایط خاصی بوده و است. 

نتیجتا، چنان افراد و نظریاتشان، از نظر دینی و اسلامی، هیچ تقدسی و اعتباری ندارند. البته که می توان و شاید بتوان آن نظریه ها، فتاوا و احادیث درست و نادرست، را به عنوان تاریخ افکار، نظریات و فتاوای اسلامی تاریخ گذشته، در موزه های و برای انجام تحقیقات علمی نگه داشت.  هر کدام آن ها نظریه و فتوای یک نفر هستند و به راحتی می توان آن ها را نقض کرد یا به کنار گذاشت و راه دیگری را انتخاب کرده و پیمود.

اگر بنا باشد که اسلام، عقاید افراد و پاسخ های آن ها به سوال ها و نیازهای روز باشد، چرا پاسخ های متخصصان مسلمان غیر فقیه یا غیر ملا ملاک عمل قرار نمی گیرد؟

به هر حال، “تحفه الاخوان صفا”، عقاید یک یا مجموعه عقاید بخشی از متفکران، فرضیه تراشان و تئوریسین های مسلمان درباره مصادیق کلماتی است که قرآن به عنوان منبع اصلی مسلمانان، در باره آن ها سکوت کرده است. اگر قرآن سکوت را انتخاب کرده است، سخن حضرت رسول هم یک نظریه، حدس و گمان انسانی تلقی می شود. فتاوای انسان های عادی یا تحصیل کرده، فقیه و …که به مرکز وحی اتصال ندارند ابدا، جای چون چرا هم ندارد.

با این همه، این کتاب تورکی، منبع آشنایی نسل حاضر با تاریخ اندیشه و تاریخ تحول مفاهیم و تاریخ متراکم و حجیم شده دین و تاریخ غیبت و محو شدن دین از منظر عمومی در زیر پشته ها و کوه هایی از نظرات و عقاید افراد تحصیل کرده است. 

کتاب، مجموعه ای از تئوری ها، فرضیه ها و ثمره تلاش فکری و مغزی بخشی از انسان های مسلمان، برای باز کردن گره کور مفاهیم اسلامی گنگ و تعریف نشده است.

لذا این کتاب، آن تعاریف را، آن هم از منظر انسان تورک مسلمان در 586 سال پیش به ما نشان می دهد. کتاب نشان می دهد که تورک ها برای ساختن راهی فکری و ایمانی چه تلاش هایی را انجام داده اند. 

البته و احتمالا، آن تعاریف و راه ها، در آن مقطع تاریخی شاید می توانست، جامعه مسلمانان را به پیش ببرد و نسبت به رقبای غیر مسلمان، مسلمانان را به تحرک و انکشاف و اختراع وا دارد. ممکن هم هست و بود که مسلمانان را به گوشه گیری، عدم فعالیت، مخالفت با اختراعات و اکتشافات و ... سوق بدهد و جامعه را به جمود فکری و انجماد بکشاند.


کتاب دوم، مجموعه ای از شش رساله است که "تحفه شاهدی" نامگذاری شده است. چون این کتاب، از مجموعه چند رساله گردآوری شده است، اسم خاص و عامی برای این کتاب ذکر نشده است. یکی از آن رساله ها به زبان تورکی بوده، بقیه به زبان فارس و عربی هستند.

رساله تورکی این کتاب، لغتنامه تورکی-فارسی است. نویسنده، لغت و معنی کلمات تورکی را در زبان فارسی پیدا کرده و نوشته است.

سبک ادبی و نوشتاری کتاب، شعر است. 

نویسنده شاعر، تلاش کرده تا معنی هر کلمه تورکی را در زبان فارسی بیان بکند. نویسنده صاحب قریحه و توانا در زبان تورکی و فارسی، روی هر حرف و کلمه، صداهای آن ها را هم وارد کرده است تا حروف و کلمات به شکل استاندارد، علمی و تخصصی در همان زمان، به نسل های بعدی منتقل بشوند.


کتاب سوم "تفسیر المواکب" نام دارد که از یک تفسیری در زبان فارسی خلاصه برداری شده است. نویسنده برای نوشتن این تفسیر در تاریخ 24 ربیع الاول 1240 (شاید هم 1245، چرا که عدد پنج، به صفر تو خالی هم شبیه است) دست بکار شده است. در زیر همان سطر و تاریخ، (در صفحه قبل از آغاز متن کتاب)، تاریخ دیگری هم دیده می شود که "ایلول 1242" را نشان می دهد.

نویسنده از ولایت "قرجه ایلی" هست و خودش را "صپانجه لی امام اوغلو ابراهیم" مخدوم "اسماعیل حقی احسان" معرفی کرده است.

او افزوده است که دست نوشته اش، ترجمه ای از "تفسیر مواکب اسمعیل فرخ افندی" است که یکی از بزرگان دیوانی بوده است.

با نگاهی به متون نوشته های او متوجه می شویم که نویسنده با قلم (خودکار یا مداد نوک تیزی)، مطالب خود را به رشته تحریر درآورده است. همین هم نشان می دهد که عمر این دست نوشته نمی تواند خیلی قدیمی باشد. 

همچنین تورک ها در آن مقطع تاریخی، یا تکنولوژی تولید مداد و خودکار را داشته اند و یا آن را از دیگر ممالک وارد کرده بوده اند. یعنی در این زمینه از کشورهایی که آن ها را به ما، به عنوان کشورهای صنعتی معرفی می کنند، عقب مانده نبوده است.

نویسنده، اولین صفحه دست نوشته اش را به یک مقدمه کوتاه یک صفحه ای اختصاص داده و چگونگی نوشتن این کتاب و استفاده اش از دیگر منابع را ذکر کرده است. 

او در معرفی خودش نوشته است که با معاطله کتاب های تفسیر عربی، فارسی و تورکی گذران عمر می کرده است ولی اکثر آن ها تورکی بوده است. ملت تورک در خواندن تفاسیر عربی و فارسی در مشقت می افتاده اند. لذا تصمیم می گیرد تا تفسیر مختصری را به تورکی بنویسد. 

در پی این تصمیم، او با تفسیری از "مرحوم حسین واعظ" آشنا می شود که "مواهب" نام داشته و به زبان فارسی نوشته شده بوده است.

با این همه، نویسنده تاکید می کند که گر چه این تفسیر را به عنوان "ماخذ اصلی" خود در نگارش مواکب انتخاب کرده است اما در نوشتن تفسیر مواکب، مطالب مواهب را با تفاسیر "تبیان"، "بیضاوی"، "کشاف" و "خازن" مقایسه کرده است. نظرات آن ها را هم مد نظر قرار داده و از کلمات غامض منشیانه رایج در آن ها پرهیز کرده است.

در چند جمله ای که از این کتاب خوانده شد، متوجه شدیم که چون منبع اصلی نویسنده، تفسیری به زبان فارسی بوده است، او مفاهیم و برداشت های فارس ها از آیات و کلمات قرآن را هم برعکس دیگر مفسران تورک ها آورده است. 

همین رفتار و امر هم نشان داد که اگر نویسنده و یا هر فردی، با زبان دومی انس بگیرد یا با زبانی بنا به هر دلیلی آشنایی داشته باشد، کلمات آن زبان در مغز او عمل کرده، نوع نگاه، تفسیر، جهان بینی، درک مفاهیم و ... را در مسیر آن زبان و آن ملت تحت تاثیر قرار داده و دگرگون می کند. 

به نظر ما، این تفسیر، گرچه به زبان تورکی نوشته شده است اما در معنی و تفسیر آیات قرآن، فارس و فارسی زده رفتار کرده و آراء و اندیشه های فارس ها و فارسی را وارد متن جامعه فکری و دینی تورکی کرده است. 

البته که او می خواسته بی طرف مانده، مفاهیم ادراکی و شکوفا شده زبانی فارسی در نزد فارس ها را به عنوان نوعی دیگر از تفسیر قرآن و فهم قرآن، وارد جهان تورک و اسلام کرده باشد.


انصافعلی هدایت

23 اپریل 2025


Tuesday, April 22, 2025

مهندسی جهل 040 : تورکی زبان ترجمه قرآن، تاریخ نویسی و علم دینی هم بوده است

 مهندسی جهل 040 : تورکی زبان ترجمه قرآن، تاریخ نویسی و علم دینی هم بوده است


 مهندسی جهل 040 : تورکی زبان ترجمه قرآن، تاریخ نویسی و علم دینی هم بوده است



در برنامه چهلم از "مهندسی جهل"، با روشنایی سه کتاب تورکی آشنا شدیم. 

کتاب اول، شامل آیات قرآن به عربی در متن و ترجمه تورکی آن در حاشیه بود. در ترجمه قرآن به زبان تورکی ادبی و تخصصی، مترجم که عمیقا به زبان تورکی مسلط است، از تله تاریخی زبان عربی و قدسیت آن در نزد مسلمانان و تلاش برای حفظ هر چه بیشتر کلمات قرآن بیرون جهیده و بیش از نود و پنج درصد کلمات و مفاهیم قرآنی را به تورکی سلیس و روان برگردانده است. 

خط کتابت متن قرآن، بسیار روشنتر و خواناتر از حاشیه تورکی است اما نوشته های تورکی هم به سادگی قابل خواندن است. بی سوادهای  تورکی چون ما که در تورکی خوانی، تورکی دانی، تورکی نویسی و تورکی فهمی دست پایینی داریم، به راحتی و البته با اندکی تلاش می توانیم  از عهده خواندن آن برآییم. 

باید بدانیم که کلمات هر زبانی، نوع تفکر، تاریخ، احساسات، آداب و رسوم، ادیان، راه حل ها و پیچیدگی های ذهنی و زبانی آن ملت و آن زبان را با خود حمل کرده، نه تنها از نسلی به نسل دیگر که حتی در صورت گذر از مرزهای زبانی دیگر زبان هاف به درون آن ها هم رسوخ کرده و برای آن نوع تفکر جا باز می کنند.

لذا می توانیم بفهمیم که مترجم قرآن به تورکی، با استفاده حداکثری از کلمات تورکی در بیان مفاهیم قرآنی آن، فکر تورکی و دیدگاه و تفسیر تورکی را در فهم و ادراک قرآن به کار برده است.

 چرا که هر کلمه ای، باری معنایی و احساسی خاص اما گستره ای را در درون خود دارد که وقتی کسی متنی را با هر زبان دیگری یا با کلماتی از زبان دیگری بخواند، آن کلمات در مغز خواننده و شنونده مانند دانه های گیاهانی ریشه دوانده و شکوفا می شوند و عطر خود و رنگ خود را به آن مغز و جامعه می افشانند. لذا با خواندن و تکرار هر کلمه خارجی رسوخ یافته به زبانی، جهان بینی و فلسفه آن زبان و آن ملت، وارد مغز مخاطبان یا ملت مخاطب می شود. 

مفاهیم کلمات خارجی در جامعه میزبان، در مغز آن افراد و آن جامعه، تاثیر آرام و تدریجی را به جا می گذارند. آن کلمات، اگر روزانه و به تعداد بیشتری وارد شده و در متون و رسانه ها به تعداد بیشتری تکرار بشوند، به تدریج، در مغز، احساسات و بینش مخاطبان تکثیر یافته و به تغییر آرام و تدریجی بینش، جهان بینی و نوع نتیجه گیری مخاطبان می پردازد. بدون آن که آن مخاطبان، عمیقا متوجه تغییرات درونی خود شده باشند، آن کلمات، جهان بینی، فلسفه و احساسات آن مخاطبان را تغییر داده و متحول می کنند.

مترجم در این ترجمه از قرآن، با استفاده از کلمات و مفاهیم تورکی به جای کلمات عربی، بر تورکیت خواننده تاکید عمیق و گسترده ای گذاشته است.

ظاهرا، قرآن را شخصی با نام "اسماعیل ابن حاجی" ترجمه کرده است که به  نام "قرآن اسماعیل ابن حاجی" هم شناخته می شود. این قرآن تورکی در سال 1260 هجری قمری و در 616 صفحه نگارش یافته است. 

باید بدانیم که در یکصد و هشتاد و شش سال قبل و در زمانی که این ترجمه از قرآن نوشته شده است، از آن چه که غربی ها و عوامل شستشوی مغزی شده آن ها ادعا کرده و نامگذاری کرده اند، خبری از "پان تورکیسم" یا تورک های جوان" نبوده است.

لاکن، دشمنانی که در جنگ جهانی اول، بر تورک ها پیروز شده اند، طبق مرسوم تاریخ، ذهن و تاریخ تورک ها را بر طبق امیال خود و از نو نوشتند. آن ها استراتژی ها و سیاست هایی را در پیش گرفتند که تورکان از تاریخ و حافظه تاریخی خودشان، حتی از تمدن، مدنیت و دستاوردهای تمدنی-تاریخی خودشان، در همه زمینه ها خلع ید بکنند. 

دشمنان تورک ها، با مهندسی جهل در جوامع تحت اشغال و تحت سلطه اشغالگران، ذهن تورکان شکست خورده را بر اساس نیازها و منافع خود بازسازی کردند.

در نتیجه جنان مهندسی جهل بود که تورک ها به این باور رسیدند که پدران و رهبران قبلی آنان، نالایق بوده و هیچ خدمتی به تورک هاف تمدن و مدنیت و بخصوص به تمدن مکتوب تورک ها نکرده اند. 

از طرف دیگر، اشغالگران، بخش مهمی از دستاوردهای پدران تورک ها را در همه زمینه ها یا از بین بردند و یا در زندان های دور از دسترس تورکان محبوس کردند تا جامعه تورکان در جهل و تاریکی عمیقی فرو بروند.


موضوع کتاب دومی که با نور تورکیت آن آشنا شدیم، در باره "اسکندر نامه" یا “ذوالقرنین” است. این کتاب هم به تورکی بسیار خالص تری نسبت به کتاب هایی که در گذشته با نور تورکیت آن ها کمی روشن شده بودیم، نوشته شده است.

متاسفانه صفحات زیادی از اول کتاب از بین رفته است. لذا اگر هم اطلاعاتی درباره نویسنده یا مترجم و تاریخ کتاب آن بوده است، از بین رفته است. با این حال، صفحات باقی مانده از کتاب، شش صد صفحه هستند.

از همان اولین صفحه ای که باز می کنیم با تورکی استاندارد، ادبی، تخصصی و حرفه ای روبرو می شویم. نویسنده کتاب را با صداگذاری حروف و کلمات، رنگ زمان، مکان، و لهجه جغرافیایی معینی را به آن زده و بر غنا و تنوع رنگی رنگی تورکی افزوده است.

گر چه متن اغلب صفحات کتاب نثر است ولی نویسنده در هر فرصتی از اشعار تورکی برای قابل فهم کردن، شیرین کردن و نشان دادن توانایی خود و غنی بودن زبان تورکی استفاده کرده است.

به نظر می رسد که آموزش این کتاب ها در مدارس و دانشگاه هاف می تواند دیوارهای زندان های متنوع مهندسی جهل را را منفجر بکند و اعتماد به نفس شکست خورده تورکان را بازسازی بکنند. در عین حالی که بر قدرتمندی و نقش آفرینی بی همانند زبان تورکی در زمینه های مختلف علمی، تاریخی، دینی، قرآنی و … تاکید خواهد ورزید.  


کتاب سوم در باره "علم" و اقسام علم، در حدود هشتصد سال قبل و از دیدگاه یک نویسنده تورک نوشته شده است. لذا نویسنده تورک، نام کتاب را هم “ایمان علمی” نهاده است تا بر جنبه علمی بودن “ایمان” در کنار “علم های دیگر”، در آن مقطع تاریخی انگشت تاکید بگذارد. نویسندهف احتمالا این کتاب 114 صفحه ای را در سال ششثئ پنجاه و چهار هجری قمری نوشته است. اندیشمندان آن دوره، به نوع خاصی از تقسیم بندی و طبقه بندی علوم دست یافته بوده اند. در نتیجه، نویسنده، “علم” را به علم ایمان اجمالی و ایمان تفصیلی،علم اخلاق و رفتار پسندیده و ناپسند (ایو خوی لر و کوتو خویلر) و علم اعمال ظاهری جاری در زندگی روزانه مردمان عادی ( تقسیم می کند.

آنگاه، نویسنده به جزئیات مباحث خود فرو می غلتد و با تعریف کلمات و مفاهیم مورد نظر خود، موضوع ها را شکافته، به پیش می رود.

امروزه ممکن است که ایمان و اخلاق مورد نظر نویسنده جزو علوم به حساب نیاید. اما ما درباره نویسنده ای در حدود هشتصد سال قبل، با معیارهای علم و فلسفه در آن روزگاران بحث می کنیم.

با معیارهای امروزه، کتاب رنگ و بوی دین اسلامی دارد. در نوشتار این کتاب هم از تورکی استاندارد و با صدای حروف و کلمات روبرو هستیم و این در خواند سلیس و روان کتاب تورکی یاری می کند. 

زبان هر سه کتاب، تروکی است. هر سه کتاب به زبانی ساده نوشته شده اند. طبیعتا در هر سه کتاب تخصصی، با اصطلاحات علمی، فنی، تخصصی، تاریخی، دینی، افراد و جغرافیایی زیادی روبرو می شویم که ممکن است باعث بشوند تا در خواندن و در درک مطالب آن ها با دشواری هایی مواجه بشویم اما زیبایی کار و تلاش، در غلبه بر این چنین موانع، در جهت توسعه توانایی های فکری و درونی خود ما و رهایی از زندان مهندسی جهل است و این همه بدون زحمت و تلاش غیر ممکن است. برای آزادی از زندان، باید هزینه داد. عمری را صرف کرد. راه هایی را برای فرار کاوید و با چنگ و دندان به جنگ زندان و زندانبان و قواعد و منهیات آن ها رفت.


انصافعلی هدایت

22 اپریل 2025


Monday, April 21, 2025

مهندسی جهل 039: زبان تورکی فقه را هم به شعر کشیده است

مهندسی جهل 039: زبان تورکی فقه را هم به شعر کشیده است


مهندسی جهل 039: زبان تورکی فقه را هم به شعر کشیده است


در جلسه سی و نهم از "مهندسی جهل" با نور یک کتاب تورکی تخصصی در زمینه فقه مذهب حنفی آشنا شدیم. کتاب دستنویس و خطی است. لذا در خواندن این رسم الخط نویسنده با مشکلات متعددی روبرو شدیم.

 اول آن که کتاب تخصصی فقه یک مذهب اسلامی را به شعر درآورده است. 

دوم آن که چشم و حافظه ما با این نوع از خط آشنا نبود. 

سوم آن که نویسنده شاعر، متن و اصطلاحات فقه حنفی را به تورکی ترجمه کرده است و چشم، حافظه و عقل ما با آن کلمات و املای آن ها آشنایی ندارد تا بر اساس سیاق متن، با کنار هم قرار گرفتن کلمات و آشنایی قبلی ذهن و حافظه ما با آن ها، بتواند کلمات بعدی در جمله را به طور خلاصه هم که شده حدس بزند بخواند و اصلاح بکند


این کتاب تورکی در باب های مختلف فقه حنفی  نوشته شده است. این کتابت دارای دو تاریخ در ابتدا و انتهای کتاب است.


در کنار کتابی در فقه حنفی به تورکی و آن هم به سبک شعر، کتاب دومی هم در این مجلد قرار گرفته است که در باره عقاید و فقه شیعی و به زبان فارسی آمده است. 

در اصل، این کتاب حاوی دو کتاب تورکی و فارسی، از دو مذهب متفاوت است. با توجه با کتاب دوم، معلوم می شود که زبان مذهب شیعه فارسی است و شعیان و شیعه گری هم تحت تاثیر آن زبان و فرهنگ قرار داشته و دارد.


انصافعلی هدایت

21 اپریل 2025



Sunday, April 20, 2025

مهندسی جهل 038 : آشنایی با دو نوع تاریخی نویسی در تمدن مکتوب تورک ها

مهندسی جهل 038 : آشنایی با دو نوع تاریخی نویسی در تمدن مکتوب تورک ها


در برنامه سی و هشتم "مهندسی جهل" با شمع روشن دو کتاب تورکی، با موضوع تاریخ آشنا شدیم. 

یکی از این کتاب ها، به بیان و نگرش تاریخی و فکری شعیان "غالی" تعلق دارد و دیگری به روایت رسمی دولت تورک عثمانی متعلق است.

تاریخی که یک شیعه غالی (بسیار اغراق گر و دروغگو) نوشته است، "مهر نامه جعفری" نام دارد. همان طور که از نام کتاب برمی آید، نویسنده مهر و علاقه بسیار زیاد خود را در متن نوشتار تاریخ به نمایش می گذارد. 

باید اعتراف کرد که ذوق و قریحه شعری نویسنده شیعه تورک، بسیار بالاست. او توانسته است، تاریخ دلخواه و مورد انتظار خود از تاریخ و حوادث و شخصیت های تاریخی که وجود احتمالا به آن شکلی که او می خواهد وجود نداشته یا اگر هم وجود داشته، بسیار کمرنگ بوده است را از نو بازسازی و مطابق خواست و میل خود آن را از نو خلق بکند.

همان طور که خود او در پایان کتاب نوشته است، نام نویسنده "غازی ابطال جعفر" است که مرید "شیخ حاج سلیمان افندی" است. خود حاج سلیمان، خلیفه و کارگزار "ساچلی حسین افندی" شیخ اصلی بوده است. 

اگر به اسامی مشایخ دقت بکنیم، متوجه می شویم که "افندی" کلمه احترام آمیزی بوده است که نه تنها در میان تورکان عثمانی که در بین تورکان شیعه و احتمالا ممالک صفویه هم رایج بوده است.

نقطه مرکزی صقل نگاه جعفر افندی، تاریخ اسلام، شخصیت های تاریخی اسلامی و شخصیت ها و حوادث مرتبط با شیعه بوده است.

این نویسنده، به تاریخ به مثابه تاریخ خالص و مخلص نمی نگرد و نمی پردازد. 

چرا؟

 بشر، با تاریخ مکتوبی سر و کار دارد که ابدا، آن تاریخ مکتوب بی طرف نیست. هر کسی که دست به قلم برده موضوعی را به نگارش درآورده یا به موضوعی تاریخی پرداخته است، موضوع و تاریخ را آگاهانه و گزینشی گلچین کرده است. او سوالی، خواسته ای را در ذهن دارد کهمی خواهد با پرداختن به موضوعات پلچین کرده از گذشته و تاویل و تفسیر خاص از آن ها، به نیازهای این روزه خود یا صاحبان قدرت و زور پاسخ بدهد.

اگر نویسنده، پاسخ های آن نیازها و خواسته هایش را به همان شکلی که دلش و منافعش می خواهد و اراده می کند، نیافته باشد، خودش دست به کار شده، با توجه به ایدئولوژی، دین، مذهب، منافع شخصی، منافع جمعی، منافع ملی، منافع صاحبان قدرتی که او را اداره می کنند، منافع اراده سیاسی، منافع اراده دینی، نیازهای روز، نیازهای جامعه و اهداف خود یا کسانی که او را مامور کرده اند، تاریخی را بازسازی و نوسازی می کند.

او در مسیر ساخت تاریخی جدید که وجود نداشته و یا به آن شکلی که نویسنده نشان می دهد، وجود نداشته است، رنگ و بوی خود یا دین، مذهب، اراده، خواست زورمندان و سیاستمداران و پولداران را به تاریخ می مالد و تاریخی جدیدی می  تراشد. کار چنین نویسنده هایی تاریخسازی برای اهداف خاصی است. آن ها در ساختن تاریخ و برای ساختن تاریخ های مورد نیاز قدرتمندان آموزش دیده اند و پول دریافت می کنند.

گر چه ممکن است چنان تاریخی که برای خیلی ها غیر قابل باور به نظر برسد اما برای باورمندان آن ایدئولوژی، دین، مذهب، سیاست و اهداف قابل باور خواهد بود.

 کتاب "مهر جعفری" هم در تاریخ نویسی و نگاه به تاریخ، حوادث تاریخی و شخصیت های تاریخی از این قاعده استثنا نیست. مهر جعفری، در پی اثبات "حق" و "ناحق" بودن شخصیت ها، موقعیت های سیاسی، دیدگاه ها و خواست های خاصی در تاریخ است. 

لذا خود او، تصوری خاصی از تاریخ دارد که باید تاریخ، بخصوص با خواست های مذهبی و گرایش های مذهبی او منتج و هماهنگ بشود.

 به همین جهت، نویسنده، افراد و حوادث تاریخی را مجبور می کند که خواست های نویسنده  یا صاحبان زور و زور را به زبان بیاورند و نشان بدهند و ئثابت بکنند. 

یعنی آن حوادث تاریخی، افراد و شخصیت های تاریخی دروغگوی نویسنده هستند. یعنی عقلانی نیست که آن حوادث تاریخی، آن شخصیت های تاریخی دروغی به آن بزرگی را پرورش داده و یا به زبانشان آورده باشند ولی نویسنده آن حوادث و شخصیت های تاریخی را مجبور کرده است تا دروغ هایی را که نویسنده می خواهد به عنوان واقعیت های تاریخی به خواننده بقولاند را به زبان بیاورند.

می توانیم ادعا بکنیم که تمامی تاریخ نویسان، دروغ نویسان آموزش دیده حرفه ای هستند که دروغ هایی را که خودشان می خواهند، بر اساس نیازهای خود، یا نیازهای صاحبان قدرت بنویسند را از زبان حوادث و شخصیت های تاریخی بازسازی کرده، بیان می کنند.

البته که در این حالت، تاریخ به دو بخش خودی و مورد تایید و دشمن یا غیر خودی و غیر قابل تایید و تصدیق تقسیم خواهد شد. خوانندگان هم به همین قسم، به دو بخش موافقان و مخالفان تقسیم خواهند شد. چرا که عقل مشخر و مهندسی شده انسانی در نوشتار، در خواندن و در توجمه آن ها به زبان عقل، قاصر خواهد ماند.

مهر جعفری تاریخ اسلام و امامان شیعه را به عنوان نقطه مرکزی نگاه خود به حق و باطل در تاریخ و آگاهانه انتخاب کرده است. بر اساس این موضعگیری طرفدارانه و مذهبی-سیاسی، او باید، بعضی از شخصیت های تاریخی را کوبیده و بعضی دیگر را به عرش اعلا ببرد تا اثبات بکند که حق با او است و بر اساس خواست اوف تاریخ با دو بخش حق و ناحق تقسیم شده اند و او معین می کند که کدام شخص حق بوده و چه کسانی ناحق هستند.

او برای بیان و نمایش تمامی اغراض و مقاصد خود در شیطانی جلوه دادن یک طرف در تاریخ و فرشته و خدایی کردن طرف دیگر، زبان قدرتمند خود در شعر سرایی را به کار گرفته است.

همان طور که گفته می شود، شخصی به نام فردوسی "شاهنامه"، که مجموعه ای از اشعار اغراق آمیز درباره حوادث و شخصیت های تاریخی و غیرتاریخی است را بر اساس نگرش ایدئولوژیک خود و سفارش دهندگان داستان جمع کرده است. 

شاهنامه، بر اساس دیدگاه نویسنده یا شاعر، یک طرف را انسانی و حتی فرشته وار و خدایی، طرف دیگر را هم شیطانی و اهریمن وار معرفی کرده است.

لذا باید بدانیم که نه اهریمن واران حقیقی هستند و نه خدایگان واران حقیقی هستند، بلکه هر دو طرف ماجرای ظاهرا تاریخی، قربانی دیدگاه، خواست و اراده صاحبان قدرت و نویسنده هستند که در قربانگاه دیدگاه، ایدئولوژی و نیازهای فردی نویسنده و نیازهای صاحبان زر و زور سلاخی شده اند.

قدرتمندان با چنین نگرش ها و داستان هایی، به خوانندگان و مخاطبان، هیجان، آن هم هیجانی محرک و حرکت آفرین تحمیل و تزریق می کنند تا ذهنیت و عقل هیجانی شنونده و نسل موجود را در راستای خواست و اراده صاحبان قدرت، سازماندهی و مهندسی بکنند تا منافع آن ها تامین و تضمین بگردد.

مهر جعفری پر از انواع داغراق آمیز دروغ ها، تحریفات، اغراق ها و جعل های شیرین اما هیجانی و هیجان پسندان است. 

در کنار این موضع گیری های ایدئولوژیک و هدفمند، زبان حرفه ای بکار گرفته شده در کتابت این کتاب که در موجود سیاسی به نام ایران فراموش شده، زبان تورکی است.

می توان با مطالعه این کتاب، با تاریخ نویسی مذهب زده، ایدئولوژیک زده، شیعه غالی، شیعه سازی هیجانی، گریز از عقل و عقلگرایی در شیعه و … آشنا شد. ولی در کنار آن هاف می توان برای رهایی عقل انسان ها از باتلاقی که برای بسیاری از عقول انسان ها ساخته شده اند، به راه حل هایی اندیشید.

 به نظر می رسد که تورکان، تا زمانی که بر عقل گرایی و پرهیز از هیجان گرایی و استفاده ابزاری از انسان های هیجان زده، تمرکز کرده بوده اند، توانسته بوده اند بخش بزرگی از دنیا و کره زمین را به تسخیر قدرت خود و تحت اداره خود نگه دارند اما از زمانی که تورک های صاحب قدرت و ثروت، از عقل گرایی به هیجان، هیجانی سازی و استفاده ابزاری از هیجان در راه منافع کوتاه مدت سقوط و هبوط کردند، قدرتشان فرو ریخت و دشمن نه تنها آن ها سرنگون کرد، بلکه سرزمین ها و مغز آن ها را هم اشغال کرده، به مهندسی مجدد عقل آن ها همت گذار.

در نتیجه، دشمن تورک توانست تورک ها را وارد بخش و نوعی دیگری از هیجان و هیجان زیستی کرده، آن ها را اداره بکند. 

چون دشمن می داند که انسان و جوامع هیجانی و هیجان زده را می توان به راحتی به خدمت گرفت اما افراد و جوامع عقلگرا را نمی توان هیجان زده کرده، از مسیری که آگاهانه و عاقلانه و در برخورد انتقادی عقل های عقلا با هم زاییده شده و آن راه را هم آگاهانه انتخاب کرده اند، به خدمت اهداف و اراده خود درآورند.


کتاب دوم هم در باره تاریخ نوشته شده است. این کتاب، تاریخ را از منظر طرف پیروز می بیند و تصویر می کند. نام این کتاب تاریخی که موضوعش "جزئیات تاریخی حوادث و اعمال شخصیت های تاریخی دولت عثمانی است را "وقایع نامه" نگاشته اند.

 کتاب وقایع نامه در 442 صفحه و به قلم شخصی با نام "مصطفی طالب کاتب" و در سال 1207 نوشته و تکمیل شده است. این نویسنده، کاتب ویژه سلطان سلیم عثمانی بوده است.

طبیعتا نمی توان با نخواندن کتاب، در باره آن قضاوت کرد. با نگاه مختصری که به این دو کتاب، آن هم در این مدت کوتاه و در برنامه زنده "مهندسی جهل" داشتیم، نمی توان به قضاوت دقیق در باره آن ها پرداخت. 

در عین حالی که از همین چند صفحه ای که تورق کردیم، و برای خواندن آن ها به خودمان و سواد بی سوادیمان فشار آوردیم تا هم کتاب را و هم دست خط نویسنده را بخوانیم و بفهمیم، مشخص شد که نویسنده کتاب دوم (وقایع نامه) در کنار طرف پیروز در میدان جنگ و صاحب قدرت و ثروت ایستاده است. 

در نتیجه، او باید کتابش را بر اساس اراده، خواست و نیاز طرف پیروز سر و سامان بدهد. نتیجتا، او به عنوان نویسنده، باید از حیله های جنگ روانی ثابت و مشخصی، در دو جبهه متضاد استفاده بکند. از یکی از آن ها بر علیه طرف مغلوب و از همان استراتژی بر له طرف پیروز استفاده بکند. کار او، حرکت و بازی با شمشیر دو لبه است.

او ممکن است آمار دشمن را بسیار غلو آمیز نشان بدهد تا بر عظمت پیروزی، عمق فکر، نقشه، برنامه ریزی، استراتژی، مدیریت جنگی، وضعیت روانی، اخلاقی، فکری، دینی، مهندسی، ابزار آلات و ... یک طرف تاکید و طرف دیگر را بر اساس همان نوع اغراق ها تحقیر بکند.

این استراتژی واحد، با دو هدف متفاوت، هم برای طرف پیروز و هم برای توصیف طرف مغلوب بکار می رود. 

ما، برای خواندن چند نیم صفحه ای که از کتاب وقایع نامه، تلاش کردیم و متوجه شدیم که کاتب سلطان هم به جایگاه شخصیت ها، هم به جغرافیا، هم به امکانات، هم به زمان، هم به شرایط روحی و روانی افراد، هم به قوانین و هم به ... دقت دقیقی مبذول کرده است. او تلاش کرده است تا در ثبت و ضبط تاریخ و حوادث آن، زمان، ساعت و تاریخ را به دقت معین کرده، بنویسد و امانتداری به خرج بدهد.

در همین چند سطری که از این کتاب خواندیم، به نظر رسید که نویسنده، در خدمت دولت عثمانی است و تلاش می کند تا تاریخ جنگ ها و پیروزی های داخلی و خارجی عثمانی ها را به دقت، برای نگهداری در آرشیو دولت عثمانی و استفاده از آن تجربه ها به تصویر بکشد.

همان طور که در بالا گفته شده، حوادث تاریخی معین، از منظر ناظران مختلف، با انگیزه ها، اهداف، ایدئولوژی ها، خواست ها، منافع و … آگاهانه و متفاوت دیده، سنجیده و منعکس می شوند تا به اهداف و خواست های صاحبان قدرت پاسخی درخور بدهند.

آیا دولت عثمانی هم به این بیماری آلوده بوده است و یا واقعا حوادث را چنان که دیده می شده و از منظر عثمانی هم دیده و ادراک می شده، نوشته است؟ 

می دانیم که اگر دو تاریخ نویس که برای یک قدرتی کار می کنند و هر دو، در  عین زمان و مکان شاهد همان حادثه ای بوده باشند، نوشتار و نتایجی که آن ها از آن حادثه خواهند گرفت و تصویر خواهند کرد، بسیار متفاوت خواهند بود. 

چرا که تجربه آنها، منافع و تصور ذهنی آن ها از منابع و قدرت، مطامع آن ها، ایدئولوژی علنی و پنهان آن ها، کینه و دشمنی یا نفرت آن ها از یک طرف و عشق و علاقه و تمایلشان به طرف دیگر، در نوع دید، در تفسیر، در ادراک، در توضیح و در نوشتار هر کدام ناظران تاثیر خواهد گذاشت. 

فرقی نمی کند که شاهدان ماجرا دو تن باشند یا ده ها تن باشند. آنچه آن ها به قلم خواهند آورد، با همدیگر بسیار متفاوت خواهد بود.

 خوانندگانی که از قوه عقلشان در راستای فهم واقعیت ها استقاده بکنند و نخواهند تسلیم ذهنیت کتاب هایی که خوانده اند، بشوند، می توانند تفاوت ها را در کلماتی که هر کدام از آن ناظران در توصیف آن حادثه مشخص به کار برده اند، ببیند. 

خواننده باید متوجه باشد، همان طور که نویسندگان بی طرف نیستند، کلمات و جملات و متون هم بی طرف نیستند و جانبدار هستند.

این دو کتاب تاریخی، دو سبک نوشتاری متفاوتی را به کار گرفته اند. گر چه زبان هر دو تورکی است اما تفاوتی های چندانی در بین زبان تورکی شیعه غالی با زبان تورکی اداری و رسمی دولت عثمانی و درباری نیست. هر دو آن زبان ها، تورکی هستند و برای تورک های در ایران تحت حاکمیت فارس ها قابل ادراک هستند.

در عین حال، سبک اولی، تاریخ نویسی و تاریخ سازی ذهنی و ایدئولوژیک زده است و سبک دیگری، تاریخ نویسی واقعی و دولتی است. 

یکی تاریخ را در ذهن خود می سازد و به آن رنگ ذهنیت و ایدئولوژی، دین و مذهب خودش را می مالد و دیگری گر چه تاریخ طرف پیروز در جنگ را می نویسد و باید به واقعیات بپرازد اما منافع فردی او ایجاب می کند که بر اساس ذهنیتی که از طرف حاکم و صاحب قدرت دارد، به جریانات بنگرد و به توصیف آن ها اقدام بکند.


انصافعلی هدایت

20 اپریل 2025 

Saturday, April 19, 2025

مهندسی جهل 037: تورک ها در باره عقل و عقلگرایی کتاب نوشته اند

 مهندسی جهل 037: تورک ها در باره عقل و عقلگرایی کتاب نوشته اند

https://youtube.com/live/onxi4244XFQ


در برنامه سی و هفتم از "مهندسی جهل" دو کتاب، به زبان تورکی را از زندان مهندسان جهل بیرون کشیده و با موضوع و زبان آن ها آشنا شدیم.

کتاب اول، "منهاج الفقرا" نام داشت. نویسنده کتاب، پیرو مکتب عرفانی "مولویه" است. او، بنا به فرمان شیخ مولوی خود، دست به کتابت کلمات، مفاهیم و موضوعات مختلف و تعاریف عرفانی، ایمانی و عملی مورد قبول مکتب مولویه می زند تا راست و درست را از تعاریف غلطی که توسط بعضی ها مطرح شده است را از هم متمایز بسازد. 

کتاب در سال 1097 و در 460 صفحه نوشته شده است.

زبان کتاب، فنی، عرفانی، اسلامی و تخصصی است اما رسم الخط آن، ساده و قابل خواندن و فهم برای افراد عادی و عامی نوشته شده است که با کمتر کوششی می توان آن را خواند اما ادراک معانی و مقاصد تخصصی و فنی نویسنده از کلمات، به آگاهی های اولیه در زمینه های مختلف عرفانی، اسلامی، تاریخی، و … محتاج است.


کتاب تورکی دوم؛ "میزان الحق" نامیده شده است که توسط فردی به نام "کاتب چلبی" در سال 1167 و در 126 صفحه نوشته شده است. 

ما، برای اولین بار در عمرمان، با کتابی آشنا شدیم که نه تنها زبانش ما را سحر کرد، بلکه موضوع کتاب، برای ما تازگی عجیبی داشت. 

شاید بارها کتاب های فلسفه و منطق را در مدرسه و دانشگاه و یا در مطالعات شخصی خوانده باشیم. در آن کتاب های فلسفی و منطق، به مباحث "عقلانی" پرداخته شده است. بخصوص موضوع کتاب های منطق ارسطویی، منطق صوری، و … برای عقلانی کردن جمله بندی فکری به صورت کلمات و جملاتی است که آن ها را به صورت عقلانی نمایش بدهیم.

 اما موضوع اصلی هیچ کتابی "عقل" و "عقلگرایی" و راه هایی عقلگرایی نبوده است. 

ادعا نمی کنیم که کتاب یا کتاب هایی در موضوع عقل و عقلگرایی  نوشته نشده است، بلکه خود ما، در این موضوع، کتاب فنی و تخصصی ندیده ایم و نخوانده ایم.

لذا، در این برنامه، همزمان با آن که از بخشی از زندان مهندسی جهل رها شده، و با زبان تورکی و تمدن مکتوب تورک ها در هزار سال اخیر آشنا می شویم، با این کتاب بی نظیر هم آشنا شدیم که موضوع آن "عقل و تعقل" هست.

فکر می کنیم، جای این کتاب در آموزش های مدرسه ای، دانشگاهی و بخصوص در مباحث گروه های کتابخوان و مباحثه گر دوستانه و آزاد اندیشانه اجتماعی بسیار خالی است. 

به عقیده ما، کسانی که در پی عقلانی کردن رفتار، گفتار و تفکر مردمان و انسان ها در جوامع شرقی، بخصوص مسلمان و علی الخصوص تورک ها هستند، باید به سراغ این کتاب تورکی بروند.

اهل کتا، اهل مطالعه، اهل فکر و … باید جمله های کتای “میزان الحق” را تک تک خوانده، تعاریف و معانی مورد نظر نویسنده را برای روزها، مزمزه کرده و با همسالان و همفکران خود به مفاهمه و گفتگو بنشینند.

اگر بتوانیم جامعه تورک ها را با کتاب آشتی داده و با مباحث این کتاب هم آشنا بکنیم، جامعه را از رفتار، گفتار، موضع گیری های هیجانی و احساسی و حتی از بازیچه شدن در دستان صاحبات زر و زور و تفنگ خلاص کرده، به رفتار، تفکر و گفتار عقلانی عادت خواهیم داد. 

در نتیجه، جامعه از درون و از پایین تغییر خواهد کرد. جامعه ای که انسان های آن از دورنشان تغییر بکنند، آن جامعه و رهبرانش هم مجبور به تغییر خواهد بود.

به عقیده ما، نقش رهبران در توسعه و عقب ماندگی جوامع، نقش کلیدی و حتی منحصر به فرد است. فرمان جریانف حرکت و سمت و سوی جامعه در دستان رهبران ارشد قرار دارد. 

در چنین شرایطی اگر سطح دانش، رفتار، فکر، عمل و عکس العمل مردمان هر جامعه ای عقلانی شده و به این سطح از توسعه برسد، رهبران جامعه هم از آن ها پیروی خواهند کرد و یا از میان آن ها برخواهند خواست.

اگر رهبران یک جامعه ای در مقابل حرکت و توسعه عقلانی و خواست و اراده عقلانی و جمعی آن جامعه مقاومت بکند، نهایتا و روزی، راه برای رهبران جدید با مقیاس های عقلانی جدید و متفاوتی باز خواهد شد.

در همان مدتی که جامعه تحت تاثیر اراده فرد رهبر است، جامعه ای که رو به سوی عقلانیت می رود، مانند رودخانه ای آرام به سوی اقیانوس عقلانیت رهنمون خواهد شد.

 آن روزی که رهبری اجتماعی تغییر بکند و مجبور به تغییر خواهد شد، با توجه به عقلانیت حاکم بر بسترهای اجتماعی، استانداردهای رهبری و انتظارات از رهبران و مدیران جدید هم تغییر خواهند کرد. 

خود رهبران اجتماعی هم مجبور خواهند بود تا تن به تغییر بدهند. در نتیجه، ملاک های رهبران تاثیر گذار میانی هم تغییر خواهد کرد. 

در منتیجه، رهبر، مدیران، جامعه و آن ملت محکوم به توسعه عقلانی هستند و توانایی گریز از توسعه عقلانی را نخواهند داشت. چرا که وقتی اکثریت افراد هر جامعه ای به عنوان معدل جمعی، به مانند گردابی از عقلگرایی عمل بکند، هیچ فردی نمی تواند از آن سیل خروشان عقلگرایی  و گرداب عقلگرایی در امان بماند.

چنین کتاب هایی، جوامع شرقی مسلمان و از جمله تورک ها را از منجلابی که در آن اسیر هستیم و هستند، نجات خواهد داد.


انصافعلی هدایت

19 آپریل 2025


Tuesday, April 15, 2025

مهندسی جهل 034: این ترجمه تورکی از قرآن، یکی از تورکی ترین کتاب ها است

 مهندسی جهل 034: این ترجمه تورکی از قرآن، یکی از تورکی ترین کتاب ها است

https://youtu.be/pjyECMnsPjk

در برنامه سی و چهارم از "مهندسی جهل" برای خواندن دو کتاب قدیمی تورکی تخصصی شمعی روشن کردیم.

 کتاب اولی که به  تورکی و با نام "رسالر" معرفی شده است، در سال1264 توسط فردی با نام "سید مصطفی خیربنا (؟َ) خریداری شده است. همین تاریخ، نشان می دهد که تاریخ نوشتن این کتاب به زمانی قدیمی تر از زمان خرید آن برمی گردد. 

همان طور که از متن "رسالر" بر می آید، این کتاب، مجموعه ای از چند کتاب کم قطور است که توسط یک نویسنده به رشته تحریر در آمده است. 

نویسنده، در متن رساله "کشف الاسرار فی طریق التصوف لاهل الله و المقرب و الابرار" نام کامل خود و مکتب عرفانی و صوفیانه ای که به آن وابسته است را بدین گونه معرفی می کند: “احمد عیسی اوغلو” که وابسته به “قطب العارفین شیخ علاء الدین عشاقی" است. او در ادامه، به نام های دو کتاب بسیار مفصل خود با نام های "جامع الاسرار" و "رساله توحید" اشاره می کند.

 دومین رساله کم حجم این کتاب "رساله توحید" نام دارد. به نظر می رسد که این "رساله توحید"، خلاصه ای از کتاب بسیار مفصل “رساله توحید” به زبان تورکی است. 

به احتمال بسیار زیاد، آن کتاب های مفصل هم به زبان تورکی شده اند. با این احتمال که ما، اطلاع دقیقی از زبان آن دو کتاب نداریم. امیدواریم که در آینده، به حضور آن دو کتاب شریف هم نایل بشویم. 

علت ظن ما به این که آن کتاب ها تورکی هستند، آن است که نویسنده مدعی است که اگر خواننده به هنگام خواندن این متون، به سوالها و اشکالاتی برخورد، به آن کتاب های مفصل مراجعه بکند.

رسالر، در دویست و چهل و چهار صفحه و در موضوعات و مراحل عرفان، تصوف و تعریف مفاهیم آن ها نوشته شده است.

 خط کتاب بسیار واضح و قابل خواندن است. برای بی سوادی همچون ما که به سبب زندانی شدن در زندان جهلی که یک واحد سیاسی جدیدی به نام ایران، دیوارهای آن را در اطراف شش نسل از تورکان کشانده است، هر از گاهی سخت و دشوار می نماید. 

علت چنان سختی در خواندن دست نوشته های تورکی قدیمی، آموزش اجباری ما تورکان ساکن در اکناف ایران در زبان، ادبیات، شیوه فهم و شناخت جهان و تاریخ اشغالگران فارسی است.

 این فارس های مسلط بر تورکان و دیگر ملل در این منطقه، حق و اجازه خواندن، نوشتن و حتی حق دسترسی به کتاب های قدیمی تورکی را از شش نسل از تورکان دریغ کرده اند. تا این شش نسل در باره زبان، تاریخ، فلسفه، نوع جهان بینی و حتی نگرش دینی تورک ها بی سواد مطلق بمانند. 

فارس ها خواسته اند تا از این تورکان تحت اشغال وطنی-مغزی، فارس یا پانفارس های قهاری بسازند که این پانفارس های اشغال شده مغزی-وطنی، کمر به آزادی وطن و مغز خود از اشغال دشمن مسلط نبندند، بلکه فارسی تر از فارس ها شده، به کشتار تمدن، زبان و فکر تورکیت در ایران جدید و در میان تورک ها دست بزنند.

با این وجود، هر چه با چنین متن های تورکی دست نویس تاریخی انسیت بیشتری می گیریم و زمان بیشتری را با آن ها سپری می کنیم، بیش از روز قبل، چشم ها و حافظه مغزی اشغال شده ما با گردش قلم برای نوشتن خطوط و صداها عادت می کند. معانی و صداهای آن ها را بهتر از روز قبل دریافت می کند.

می دانیم که هیچ امری بدون سرمایه گذاری عمری و مادی به ثمر نمی رسد و نتیجه نمی دهد. در نتیجه، برای غلبه بر این ناتوانی خود در خواندن و نوشتن و ادراک صداهای تورکی و فهم کلمات تورکی و پیروزی به جهل مهندسی شده، تنها از راه ممارست و سرمایه گذاری جدی و تمرین روزانه "تلاش برای خواندن دست خط های قدیمی و تورکی" می توانیم، اگر عمری باقی بود، به مهارتی در تورکی خوانی و تورکی دانی دست بیابیم.

به هر حال، خواندن بیش از نود و هشت یا نود و نه درصد این کتاب دست نویس قدیمی، آسان نمود. خط کتاب بسیار واضح تر از برخی کتاب های خطی است که در گذشته به چشیدن مزه های شیرین تورکی در آن ها اقدام کرده بودیم.

 موضوع این کتاب هم تخصصی است. چرا که با زبان و اصطلاحات رشته های خاصی از عرفان و مکاتب عرفانی آمیخته است. اما کتاب فاقد صداهای تورکی بر روی حروف است.

 شاید به همین دلیل بود که خواندن این کتاب بیش از گذشته برایمان آسان می نمود. چرا که کتاب را نه بر اساس صداهای خطوط در سرزمین و تاریخی معین با لغات تخصصی در آن زمان که با صداها و بر اساس کلماتی که ذهنمان از کتاب های فارسی به عاریت گرفته است و بر اساس صدای کلمات در خانواده و شهر  روستایی که در آن زیسته ایم و با آن ها همساز و همنوا گشته ایم، خواندیم.

به عقیده این بی سواد، کتاب دوم تورکی، در میان حدود پنجاه کتابی که در سی و چهار برنامه مهندسی جهل و تا کنون در سایه سرو وش آن ها نشسته ایم، خالص ترین زبان تورکی را دارد. اهمیت تورکی نویسی و تورکی اندیشی نویسنده کتاب دوم زمانی روشن تر خواهد شد که بدانیم، کتاب دوم، ترجمه "قرآن" به تورکی است. 

همان طور که می دانیم، تورکان مسلمان، مسلمان ترین مسلمانان بوده اند و در حفظ اسلام و قرآن و احادیث، بیشترین تلاش ها را انجام داده اند تا حاکمیت و خلافت تورکان مشروعیت دینی هم داشته باشد. 

برای همین هم تورکان به حفظ قرآن و دخیل کردن کلمات و زبان قرآن در زندگی، داد و  ستد روزانه یشان هم همتی  مضاعف داشته اند.

از همین جا روشن است که باید در ترجمه قرآن به زبان تورکی، مانند دیگر ترجمه های تورکی از قرآن یا دیگر کتاب های عربی، از کلمات قرآن و عربی بیشتری استفاده می شد تا به معنی و متن قرآن نزدیکتر دیده و احساس بشود.

لاکن، مترجم این کتاب، در ترجمه قرآن به تورکی، بیشترین تلاشش را به کار برده است تا قرآن را به تورکی خالص ترجمه بکند. در همین نگاه ساده به متن کلماتی که ترجمه کرده است، به نظر رسید که بیش از نود درصد کلمات قرآن را به تورکی برگردانده است.

این ترجمه کار بسیار سختی بوده است. چرا که باید مفاهیم ذهنی، عقلی، انتزاعی، غیر قابل لمس و غیر مادری در قرآن را به تورکی برگرداند.

 ما تصور می کردیم که بدون یاری گرفتن از خود کلمات قرآنی و زبان عربی، ترجمه تروکی قرآن غیر ممکن است اما فراوانی بسیار زیاد دامنه لغات و ده ها هزار افعال بسیط تورکی و آگاهی نویسنده به مخازن کلمات تورکی و افعال بسیط آن، این امکان را برای مترجم فراهم آورده است تا نه تنها تورکی ترین ترجمه از قرآن که تورکی ترین کتاب تورکی که تا کنون با آن مواجه شده ایم را تدوین بکند.

در ترجمه قبلی از قرآن، مترجم یا مفسر قرآن، تک تک کلمات قرآن را معنی و تجزیه تحلیل ادبی، تاریخی، دینی و معنایی می کردند. 

در حقیقت، اگر کلمات قرآن به رنگ خون نوشته و از متن تورکی متجزا نمی شدند، کلمات قرآنی، در دل انبوه کلمات تورکی گم می شدند ولی دیلمانج این کتاب، متن عربی قرآن را با خطی واضح و بزرگ، در وسط کتاب و با فاصله بسیار بین سطرها و در سطری مستقیم نوشته است اما معانی هر کلمه عربی-قرآنی به تورکی را به طور مورب و در زیر هر کلمه عربی-قرآنی درج کرده است.

متاسفانه کتاب در اثر مرور زمان و کوتاهی های صاحبان کتاب، در طول تاریخ آسیب های فراوان فیزیکی دیده و خواندن کلمات تورکی مورب را با دشواری زیادتری روبرو کرده است. 

یکی از دلایل سخت تر شدن خواندن این کتاب تورکی، ریز بودن کلمات تورکی در مقایسه با بزرگی و درشت خط بودن کلمات قرآنی-عربی است.

به نظر می رسد که اگر دولت و نهادهای تورکی، اگر هم نشد، یک تورک مسلمانی، آستین همت بالا بزند و هزینه تدوین و چاپ مستقل قرآن تورکی بر اساس این ترجمه تورکی از قرآن را تامین بکند، کاری بیس خیر و باقیات و صالحات بی نهایت عظیمی را از خودئ به یادگار خواهد گذاشت. چنین کاری خواهد توانست، بر قدرت زبان تورکی، به خصوص در مقابله با متون مقدس دینی، بیفزاید.

انصافعلی هدایت

15 اپریل 2025


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376 https://youtube.com/live/S3KuczklAS8