Friday, July 13, 2018

خیز برای تسخیر قدرت در ایران آینده: بحث قانون اساسی آینده

این روزها، هر گروه سیاسی در پی سهم خواهی از ایران آینده پس از رژیم اسلامی است.
همه، علایمی دریافت کرده اند که احتمالا رژیم ایران در آینده ای نه چندان دور سقوط خواهد کرد. علایم سقوط را در فشارهای اقتصادی، روانی داخلی-بین المللی و ورشکستگی اقتصادی در درون ایران می بینند.
هر حزب و تشکیلاتی می خواهد خودش را قدرتمند و صاحب نفوذ در میان مردمان ایران نشان داده و از سیاست و حمایت های بین المللی سهم مهمی بگیرد.
این در حالی است که از وزن و نفوذ هیچ گروه سیاسی در میان ملل ساکن در ایران، حدس و گمان درستی در دست نیست. لکن، هر گروهی که می خواهد سکان کشتی ایران بعد از رژیم اسلامی را در دست داشته باشد، می خواهد با ابتکارهایی، به نیروهای بین المللی ثابت کند که آمادگی و توانایی اداره ایران آینده را دارد.
برای همین، گروه ها برای نمایش توان خود، مانورهای سیاسی برگزار می کنند یا پیشنویس قانون اساسی مورد نظر خودشان را تهیه کرده، به نهادها و کشورهای بازیگر در صحنه سیاست بین الملل تقدیم می کنند.
در حقیقت، هر جریانی، در پی مدیریت ایران آینده است و خود را لایق سکانداری ایرانیان در آینده نشان می دهد.
در این میان، گروه هایی هستند که ابتکار عملی ندارند و به نظر می رسد که انتظار می کشند که گروه های فعال و بازیگران بین المللی و جریان های فعال ایرانی، رژیم را تغییر داده و برای آنان هم سهم بزرگی از قدرت ایران آینده را تقدیم بکنند.
در حقیقت، این طیف ها، جریان هایی هستند که در یک قرن اخیر، بازنده بوده اند و همیشه، بدون تلاش، از قدرت حاکمه تقاضا و گدایی سهمی می کرده اند و اکنون هم در همین پوزیسیون و نقش نشسته اند و انتظار می کشندکه عده ای سهمی از قدرت را در دست گدایی آن ها بگذارند.
این جریان ها، از همین امروز بازنده شده اند و جز باختن، راهی در پیش رویشان نیست.
چرا که آن جریان هایی که برای تسخیر قدرت در ایران آینده، خیر برداشته اند، سهم اصلی و یا همه سهام را می خواهند و نمی خواهند، قدرت را با دیگران تقسیم کنند.
برای همین منظور، جریان هایی که برای تسخیر قدرت در ایران خیز برداشته اند، از ایدئولوژی ها، از سیاست های حداکثری تاریخی خود، از تعصب های سیاسی خودشان، کوتاه آمده اند و می خواهند با هم ائتلاف کرده، همه قدرت در ایران را قبضه بکنند. دیگر در میان آن جریان ها، از دشمنی دیرینه خبری نیست.
در این میان، ضعیف ترین جریان ها، از طرف مللی که خودشان را "ملل تحت ستم" می نامند، دیده می شوند. این ملل، برای نشان دادن ابتکار عمل، کار و تلاشی نمی کنند، به هم نزدیک نمی شوند، استراتژی ها و ابتکارهایشان را منسجم نمی کنند، راه نقشه ای برای آینده خودشان (به تنهایی یا در کلیت ایران) تصویر نمی کنند و نمی فهمند که در حال باختن آن چیزی هایی که در آرزویش بوده اند، هستند.
در همین حال، گروه های سنترالیست یا مرکزگرا، هم با هم متحد می شوند و هم ابتکار عمل سیاسی را در دست می گیرند.
این گروه ها و جریان های مرکزگرا، تا کنون، چندین "پیشنویس قانون اساسی" برای ایران آینده، تدوین کرده، به بازیگران بین المللی داده اند ولی در آن پیشنویس ها، به حقوق ملل تحت ستم توجه جدی نشده است. خود ملل تحت ستم هم پیشنویسی ارائه نکرده اند.
سوال اساسی این است که چرا این جریان ها و نمایندگان این ملل، ابتکار عمل را در دست نمی گیرند؟ در حالی که ادعا می کنند، بیش از 70 درصد حمعیت های ساکن در ایران را تشکیل می دهند.
آیا نمایندگان این ملل، به اندازه سهم 70 درصدی ملل خود، کار می کنند و ابتکار عمل سیاسی دارند؟
طبیعی است که باید از هم اکنون، برای اداره ایران آینده و سیستم اداری-سیاسی و اقتصادی آن، پیشنویس قانون اساسی تهیه شود ولی این پیشنویس ها باید دارای چه خصوصیاتی باشند که مورد قبوا همه ملل باشند؟
و اگر دارای چه خصوصیاتی باشند، مورد قبول مردمان ایران اعم از تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر و بختیاری، گیلکی و مازنی، و فارس نخواهند بود؟
بر اساس یک نظر سنجی که از طریق مسئنجر فیس بوک انجام داده و نظرات حدود پنجاه فعال سیاسی-مدنی از ملل مختلف را جویا شده ام، آن ها موارد زیر را جزو بایدها و نبایدهای" ضروری در قانون اساسی ایران آینده، ذکر کرده اند.
1. بیشترین تاکید بر روی نام "ایران" است. اکثریت جواب دهندگان، کلمه "ایران" را نژادپرستانه می دانند و خواهان تغییر آن هستند. چند تن، "آزادیستان" را به جای "ایران" پیشنهاد کرده اند تا انسان ها، هم از تعصب های نژادی و هم از نفرت هایی که تبلیغ و ترویج شده است، هم از سانسور، دین، دیکتاتوری، تحریف تاریخ، دیکتاتوری یک زبانی، و هم از دیکتاتوری یک دینی و ... آزاد باشند.
2. افرادخواهان تعریف مجدد "وطن"، "ایران" و "ایرانی" و شهروندی" در ایران آینده هستند".
3. تعریف "ملت و قوم"، "اقلیت و اکثریت"، و بار "سیاسی- حقوقی" آن ها در ایران آینده را ضروری می دانند.
4. باید نام تک تک ملل ساکن در ایران در قانون آساسی آمده و بر برابری صد در صدی حقوقی آنان در آینده تاکید بشود.
5. باید بر اداره امور هر ملت، توسط خود آن ملت، صحه گذاشته شود.
6. باید دولت مرکزی و قدرت آن در میان ملل ساکن در ایران آینده تقسیم شود.
7. باید حقوق صد درصد مساوی همه این ملل، در قانون اساسی و توسط قانون اساسی و نهادهایی که آن قانون تاسیس می کند و همچنین توسط نهادهای بین المللی تظمین بشوند.
8. باید همه کنوانسیون های بین المللی و حقوق بشری به عنوان حقوق حقه همه ملل ساکن در ایران برسمیت شناخته و پذیرفته بشوند.
9. باید در ایران آینده، دولت های ملی منطقه ای با پارلمان مخصوص به ملت خودشان و حق قانونگذاری در آن ها، برسمیت شناخته شوند.
10. باید قانون اساسی آینده، حق تعیین سرنوشت و جدایی و استقلال ملل از هم توسط رفراندم در هر منطقه را برسمیت بشناسد.
11. باید حقوق طبیعی و حقوق بشر، بر حقوق شهروندی ارجح باشد و نباید هویت انسانی، طبیعی و تباری ملل و جوامع و افراد، قربانی حقوق شهروندی آنان بشود.
12. باید حیات و ارزش فردی و جمعی انسان، مقدم و ارجح بر ارزش خاک باشد.
13. نباید سیستم اداره کشور بر اساس سیستم مرکزگرا یا سنترالیسم باشد بلکه باید سیستم اداری جدیدی تهیه شود. فدرال، کنفدرال، ایالت-ولایت، جمهوری های خودمختار، از نمونه های احتمالی هستند.
14. ممالک و ملل، نباید تحت سیطره سیستم های سیاسی-اداری تجربه شده قبلی برده بشوند بلکه باید از سیستم سلطنتی و جمهوری دینی دوری شود. به جای آن دو، می توان، زندگی در یکی از رژیم های "جمهوری"، "جمهوری دول متحده"، جمهوری دموکراتیک"، "حمهوری سوسیال دموکرات"، "جمهوری لیبرال-دموکراتیک"، و ... را به تجربه گذاشت.
15. باید از هر نوع سیستم سیاسی تک واحدی، خودکامگی فردی، تک حزبی و خانوادگی و موروثی پرهیز کرد.
16. باید اساس و پایه مشروعیت هر نهاد مرتبط با حاکمیت بر ملل، قوای سه گانه، نهادهای قانونی و نظارتی، رای و اراده مردمان باشد.
17. باید خدا و دین را از دست سیاست و سیاستمداران آزاد کرده و حکومتی غیر دینی و سئکولار تاسیس گردد اما نباید حقوق دینداران برای تاسیس احزاب و تشکیل دولت غیر دینی، را آنان سلب شود.
18. باید "دموکراسی" و تعریف آن در نهادهای بین المللی مورد قبول قانون اساسی آینده باشد.
19. باید زبان ها، فرهنگ ها، تاریخ ها، هنرها، مطبوعات و هر نوع رسانه سنتی و جدید، در خارج از نظارت و کنترل دولت یا سیستم های امنیتی باشند.
20. باید آموزش های رسمی و عمومی هم مانند آموزش های غیر رسمی، در خارج از اراده و کنترل دولت باشند.
21. باید آزادی های همه جانبه و مطلق مردم در قانون اساسی برسمیت شناخته شوند و توسط هیچ نهاد و به هیچ بهانه ای محدود نشوند.
22. باید آزادی تشکیل احزاب، ان.جی.اوها و نهادهای اجتماعی بدون هیج قید و بند و شرطی و در هر کجا و توسط هر فرد یا جمعی، مورد پذیرش قانون اساسی قرار بگیرد.
23. باید آزادی هر نوع اجتماعی و بخصوص برای مخالفان دولت و حاکمیت، برسمیت شناخته شود و نیروهای امنیتی در حفاظت از حقوق آزادی ها و احزاب و جمعیت ها کوشا باشند.
24. باید نیروهای امنیتی-انتظامی در مقابل دولت و سیاستمداران در کنار مردم و حقوق آنان باشند و در مقابل دولت و صاحبان نفوذ، از حقوق مردم مدافعه بکنند.
25. باید هر نوع عقب نگهداشته شدگی ملل تحت ستم در یک قرن اخیر، با تمرکز بیشتر بر توسعه همه جانبه ممالک و ملل عقب نگهداشته شده، تظمین و جبران بشوند.
26. باید همه زبان های رایج، رسمی و اداری باشند و برای هر تعداد از سخنوران هر زبانی و در هر کجا که زندگی می کنند، باید امکانات آموزش زبان بطور رسمی و غیر رسمی و داشتن رسانه های عمومی تهیه شود. هر زبانی در همان منطقه، زبان اداری و آموزشی آن افراد خواهد بود.
27. باید پرچم ایران تغییر کرده و پرچمی که انعکاسگر حقوق و خواست های همه ملل باشند، تصویب بشود. در عین حال، باید هر ملتی حق داشته باشد که پرچم (های) مورد نظر خودش را داشته باشد ولی همه این پرچم ها، دایما، باید در مقابل همه ساختمان های دولت فدرال، برافراشته باشند.
28. باید هر ملتی، بدون توجه به تعداد جمعیت خود، در مجلس فدرال و مجلس سنا، نمایندگانی برابر داشته باشند.
29. باید نیروهای مسلح ایران بسیار محدود شده و تنها مسئولیت دفاع در مقابل تهاجم احتمالی خارجی را داشته باشند.
30. باید نهادهایی مستقل از دولت فدرال یا دول ملی، برای نظارت بر اجرای قانون اساسی و برای جلوگیری از هر نوع فساد و رشوه و اختلاس در سیستم اداری-سیاسی کشور ها و ملل، تاسیس شوند و دولت ها نباید حق دخالت، نفوذ و کنترلی بر آن ها داشته باشند.
.31 باید به رسانه ها و شبکه های اجتماعی و تکنولوژی های جدید، حق افشاگری هر نوع تخطی از قانون و فساد در باره همه افراد، نهادها و مسئولان را داد. باید از افرادی که برای افشای فسادها تلاش می کنند، مصونیت و حمایت حقوقی داده بشود. باید مصونیت هر فردی که مرتکب نوعی از فساد بشود، از او گرفته بشود و محکمه ها و مردم در جریان فساد قرار بگیرند.
32. باید تعریفی از استعمار، استعمار داخلی و مدت زمانی که ملل تحت ستم خودشان را درزیر استعمار می دانند، داده شود و برای جبران آن صدمه ها، سرمایه گذاری های مظاعفی انجام بگیرد. سرمایه گذاری های آموزشی رسمی و غیر رسمی در آغاز جبران خسارت های یک قرنی مهمتر خواهند بود.
33. احزاب حاضر در مجالس ملی و در مرکز و همچنین دولت و مجلس سنا حق دارند تا خواستاررفراندم در هر موضوعی بشوند. رفراندم می تواند در یک منطقه ملی یا در همه مناطق ملی صورت بگیرد. در صورتی که رفراندم در چند منطقه لازم باشد، باید نمایندگان و مجالس آن مناطق هم برگزاری رفراندم در آن موضوع را تصویب بکنند.
34. باید مفهوم "وطن" هم به مانند مفهوم ملت و شهروند باز تعریف بشود.
35. باید همه منتخطبان ملل، به این قانون اساسی و شرف خانوادگی خود، قسم یاد بکنند. هیچ دینی و هیچ نژادی از هیچ برتری و امتیازی در هیچ کجا و موقعیتی برخوردار نخواهد بود.
36. باید همه ادیان با هم برابر بوده و از آموزش های رسمی حذف بشوند.
37. باید به دول و ملل، حق داشتن نیروهای مسلحی برای دفاع از خود به هنگام تهاجم خارجی داده بشود.
38. باید مرزهای ملل، در پی مذاکرات بین دول، تعیین بشوند.
39.هر ملت-دولتی حق دارد تا سیاست های شهروندی، همسایگی و اقتصادی خود راچه در داخل و چه در خارج، تعریف، تعیین و اجرا بکند.
40. زنان در هر چیز، موقعیت و شرایطی و در مقابل قانون با مردان برابر و مساوی هستند. هیچ تفاوتی در زندگی فردی و جمعی نخواهند داشت.
41. افراد بیکار، سالخوردگان، افرادی که به نوعی بخشی از توانایی خودشان را از دست داده اند، از معیشتی آبرومند و محترمانه برخوردار خواهند شد.
42. دریافت هر نوع مبلغی، تحت هر نامی مانند مهریه، شیر بها، یا جهیزیه ملغا خواهد شد.
43. آموزش رسمی برای همه افراد و در همه سطوج مجانی خواهد بود.
44. دسترسی به امکانات بهداشتی برای همه مهیا خواهد شد.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سیزدهم (13) جولای 2018
hedayat222@yahoo.com

Tuesday, July 10, 2018

چرا خبر رقص یک دختر فارس از دستگیری صدها تورک مهمتر است؟

برای این که
1. مدیریت و ساخت خبر دستگیری و اعتراف تلویزیونی آن دختر خانمی که رقصیده است، تنها و تنها برای پنهان کردن و نادیده انگاشتن مسئله حرکت ملی در آزربایجان جنوبی است.
2. آن خبر برای در سایه نگه داشتن خبر اعتراض ها و اجتماع مردم تورک در قلعه بابک طراحی شده تا رسانه های فارس، به نشخوار آن مشغول شده و بدون عذاب وجدان و نگرانی از بجا آوردن مسئولیت خبرنگاریشان، به بی خبر نگهداشتن ملل در ایران از حادثه ای که در آزربایجان می گذرد، ادامه بدهند و سکوتشان را توجیه بکنند.
3. آن خبر، به این منظور ساخته و مهندسی شده است تا رسانه های فارسی را تغذیه کنند تا آن ها بهانه ای داشته باشند تا هم داوطلبانه نخواهند به مسئله آزربایجان بپردازند.
4. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، نتوانند به مسئله جریان و پیشرفت حرکت ملی در آزربایجان انگشت تاکید بگذارند.
5. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، اجتماع شمار زیادی از مردم آزربایجان برای درخواست اعاده حقوق غصب شده یسان در قلعه بابک را نادیده بگیرند.
6. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان اعلام حکومت نظامی در منطقه "قاراداغ" (از تبریز تا مرز جمهوری آزربایجان) و بخصوص در اطراف شهر "کلیبر" و قلعه بابک را نبینند.
7. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، حمله به خانه های فعالان ملی-مدنی ازربایجان را ناشنیده بگیرند و خبری در باره آن ها و حقوق و خواست ها و شعارها و اعتراض ها و نوشته ها و پلاکارها و .. آنان ننویسند.
8. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، اشغال محل کار فعالان ملی تورک در آزربایجان و دیگر مناطق ایران را قانونی نشان بدهند. در حالی که اجتماع برای حقوقی که قوانین بین الملل و قانون اساسی به آنسان ها داده است، جزو حقوق این مردم هم هست.
9. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، دستگیری های غیر قانونی فعالان ملی را در سکوت سپری بکنند.
10. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، به اتهام های دستگاه عدل "ایرانی-کوروشی" انگشت نگذارند.
11. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان از آدم ربایی های نیروهای امنیتی در چند روز گذشته، نه تنها در ازربایجان، بلکه در جای جای ایران، چشم بپوشند.
12. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، در رابطه با شکنجه های جسمی و شکنجه های سفید به دستگیر شدگان سکوت پیشه بکنند.
13. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان تا در باره شکنجه های روحی-روانی که به خانواده های دستگیر شدگان داده می شود، سخنی نگویند.
14. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، به نیروهای سیاسی ایران برای فرار از موضعگیری سیاسی و محکوم کردن دولت و سیستم سیاسی ایران یاری برسانند تا آن نیروهای سیاسی مجبور به شنیدن صدای مردمان تورک در ایران نباشند.
15. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، احزاب، تشکیلات حقوق بشری و مدنی، "ان.جی.او"-ها را از زیر بار مسئولیت پذیرش حقوق و خواست های مردم تورک در ایران رها بکنند.
16. تا هم رسانه های داخلی و خارجی فارسی زبان، تا دولت و قوای سه گانه در ایران، به مردم تورک در ایران پاسخگو نباشند.البته، همان طور که در ابتدا نوشتم، آن خبر، تنها یک بهانه به دست رسانه های فارسی می دهد تا خودشان را به بیراهه بزنند. خودشان را (داوطلبانانه و خواسته) بازیچه مهندسان خبری و نژادپرستان ضد تورک در ایران بکنند.
نظر شما چسیت؟
انصافعلی هدایت
تورنتو-کانادا
دهم جولای 2018
hedayat222@yahoo.com

Sunday, July 8, 2018

دیالوگ: رابطه نوع اقتصاد و دموکراسی


برنامه هفته شصت و چهارم دیالوگ
موضوع : رابطه نوع اقتصاد و دموکراسی
مدیر برنامه:
انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسین يحيايی
جهانگير لقايی
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون گوناز تی وی" بطور زنده پخش می شود"
ويدئو: گوناز تی وی
شانزدهم (۱۶) تیر ۱۳۹۷
https://youtu.be/mUOYz_pZQ6Q
بسیاری از فیسلسوفان دنیای جدید معتقد هستند که «اقتصاد» پایه و اساس یا زیر بنا است و همه دیگر جنبه‌های زندگی و اجتماعی بشر، بر روی اقتصاد و نوع روابط .اقتصادی بنا شده اند
یعنی، این اقتصاد است که نوع حکومت، نوع حقوق و قوانین، نوع ایدئولوژی، نوع دین و باورها، نوع اخلاق، نوع روابط انسانی با همدیگر و آزادی‌های فردی و اجتماعی را معین می کند.
این که اقتصاد زیر بنا است و بقیه روابط اجتماعی، رو بنا هستند، یعنی چه؟
آیا اقتصاد جبر حاکم و لایتغیر در جوامع بشری است و انسان نمی‌تواند از جبر نوع اقتصاد رها بشود؟
رابطه بین اقتصاد و دموکراسی چیست؟
اقتصاد و دموکراسی در ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی دوم، چین و روسیه، نمونه‌هایی از انواع اقتصاد و درجه هایی از دموکراسی هستند. وضعیت دموکراسی در این کشورها را بر اساس نوع اقتصاد آن‌ها، چگونه می توان توضیح داد؟
اقتصاد تا حدی در زندگی فردی و اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، حقوقی، آموزشی و ... دینی انسان تاثیر می گذارد؟
آیا نوع حکومت ها را هم‌ نوع اقتصاد حاکم برآن جوامع مشخص می کند؟
آیا آزادی‌های فردی، اجتماعی، سیاسی، فکری و آزادی بیان هم به نوع اقتصاد وابسته هستند؟
آیا انسان و رهبران اجتماعی می‌توانند، در خارج از چهارچوب اقتصاد حاکم بر جامعه، دولت و روابط میان دولت و مردم را بر اساس دموکراسی سر و سامان بدهند؟
در حال حاضر، اقتصاد ایران از چه نوعی است؟
این اقتصاد در ایران، چه نوع از حکومت را بر مردم و جوامع در ایران، تحمیل می‌کند و در آینده هم تحمیل خواهد کرد؟
برای این که ایران، در آینده، دموکراتیک بشود، باید اقتصاد ایران چگونه شکل بگیرد؟
بر اساس نوع روابط اقتصادی در ایران، چقدر می‌توان امیدوار بود که ایران، دموکراسی را تجربه بکند؟
در کدام شرایط اقتصادی، ایران می‌تواند دموکراتیک بشود؟
چه رابطه ای، در بین اقتصاد ایران و میزان آزادی‌ها در جامعه وجود دارد؟
این که اخلاق در جامعه ایران از بین رفته است و بی اعتمادی هم رواج یافته است، به خاطر کدام وضعیت یا جبر اقتصادی است؟
آیا بحران و شورش های اقتصادی-اجتماعی جاری در جوامع ایرانی، با نوع اقتصاد و دموکراسی در ایران در ارتباط است؟
وضعیت اقتصادی در ایران از یک طرف و شورش های اجتماعی گسترده از طرف دیگر، در باره توقف بحران یا گسترش آنچه می گوید؟
احتمال فروپاشی درونی ایران با توجه به روابط اقتصادی حاکم، چقدر است؟ 
برای این که ایران از درون نپاشد، آیا دولت باید سیستم سیاسی-اجتماعی را دموکراتیک بکند یا اقتصاد را تغییر بدهد؟ و دولت چقدر می‌تواند مانع فروپاشی بشود؟
آیا دولت ایران می‌تواند نوع روابط اقتصادی در جوامع ایران را از ریشه تغییر بدهد تا معادلات اقتصادی و اجتماعی هم تغییر بکنند؟
راه حل‌های شما برای استقرار نوعی از اقتصاد که منجر به حاکمیت دموکراسی در ایران باشد، چیست؟
آیا بین اقتصاد از یک طرف و دموکراسی از طرف دیگر، با آزادی بیان و رسانه‌ها در ایران ارتباطی وجود دارد؟
آیا نوع اقتصاد ایران با نوع اندیشه‌های حاکم بر ایران، در یک رابطه متقابل قرار دارند؟
چطور می‌تواند بر اساس نوع اقتصاد در ایران، نژادپرستی، خرافه باوری، علاقه به توسعه تکنولوژیک و در عین حال، عقب‌ماندگی دانشگاهی و علمی در ایران را توجیه کرد؟
بر اساس نوع اقتصاد در ایران، رابطه بین تورک، عرب، تورکمن، بلوچ، و.... با فارس ها در ایران آینده را چگونه ارزیابی می کنید؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
ضبط شده در بیست و ششم جون 2018 
پخش شده در هفتم جولای 2018
hedayat222@yahoo.com

سلطنت؟ جمهوری؟ سوسیالیسم؟ زبان رسمی: فارسی؟ تورکی؟ فارسی-تورکی؟

سلام خانم ویکتوریا
امیدوارم خوب باشید
آیا ملاک ها و استانداردهایی که شما در این ویدئو برمی شمارید، (بررسی تاریخ و خیانت های سازمان مجاهدین خلق) ثابت هستند؟ و در باره همه افراد و تشکیلات، صادقند؟ یا استانداردهای شما یک بام و دو هوا بوده و استانداردهایی هستند که از یک کیس و مورد به کیس دیگر تغییر می یابند؟
آیا می توان با این استانداردها، سلطنت و پهلوی ها را هم سنجید و به پهلوی ها هم نمره (مثبت یا منفی) داد؟
راستی، چرا پهلوی موجود، نوع رژیم و حکومت مورد نظر خودشان، برای ایران آینده را اعلام نمی کند؟
چرا که می دانیم، باید افراد و جریان های سیاسی بسیار شفاف عمل کرده و بخصوص نوع حکومت مورد نظر خودشان برای آینده ایران را همین الآن اعلام بکنند تا مردم در باره آن نوع از رژیم و حکومت، فکر کرده و در فرصتی که دارند، به قبول یا رد آن اقدام بکنند.
پهلوی می گوید که نوع حکومت ایران در آینده و در یک رفراندم تعیین خواهد شد.
این جمله، سخن درستی است ولی باید اعلام بکنند که خودشان طرفدار چه نوع از حکومت در ایران آینده هستند که برای رایگیری به رفراندم عمومی خواهند گذاشت؟ تا اگر مردم در رفراندم عمومی به آن رای دادند، آن حکومت رسمی ایران بشود؟
چرا الآن نوع مورد نظر حکومتشان را اعلام نمی کنند؟
حکومت مورد نظرشان: سلطنت؟ جمهوری؟ سوسیالیسم؟ و ... چه خواهد بود؟
در باره نوع سیستم اداری کشور چه می اندیشند؟ فدرالیسم؟ سنترالیسم؟ خودمختاری؟ ایالت و ولایت؟ استانی؟ یا ... چه خواهد بود؟
در مورد زبان رسمی در ایران چه می اندیشند؟ کدام زبان یا زبان ها زبان رسممی ایرانیان خواهند شد؟
آیا همه زبان ها موجود در ایران، زبان های رسمی و اداری خواهند بود؟
یا فقط "فارسی"، زبان رسمی خواهد بود؟
آیا زبان "تورکی" تنها زبان رسمی ایرانیان خواهد شد؟
آیا دو زبان "تورکی" و "فارسی"، زبان های رسمی ایرانیان خواهند بود؟
یا سه طبان "تورکی"، "فارسی" و "عربی"، زبان های رسمی خواهند بود؟
در مورد .اژه "ملت" چه تعریفی دارند؟
"قوم" را چگونه تعریف می کنند؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هشتم جولای 2018
hedayat222@yahoo.com



Thursday, July 5, 2018

معذرت می خواهم


من( انصافعلی هدایت) معذرت می خواهم:
این آیت الله فارس، زنان را حیوانی می داند که برای لذت مرد آفریده شده است.
این آیت اللهی که در ویدئو سخن می گوید، خود بر این عقیده نیست بلکه سخن آیت الله دیگری را نقل و نقد می کند ولی آدم های بی انصافی، ویدئو را طوری ادیت کرده و به هم چسبانده اند که گویا این آیت الله بر این نظر است.
دوستانی شریف و ارجمندی در کامنت های زیر نوشته اند که سخنان این آیت الله تحریف و دستکاری شده است. دوستی هم متن دستکاری نشده سخنان این آیت الله را در زیر و در یکی از کامنت ها به اشتراک گذاشته است.
من (انصافعلی هدایت) به نوبه خودم بسیار متاسف هستم که ویدئوی دستکاری شده این انسان را به نام او منتشر کرده ام و از ایشان و از دوستان دیگر، عذرت می خواهم. ولی جذف ویدئو، مشکلی را حل نمی کند و من باید بگویم که این آیت الله، در سخنان خود، کتاب آیت الله دیگری را نقد می کند که آن آیت الله دیگر، معتقد است که "این آیت الله فارس، زنان را حیوانی می داند که برای لذت مرد آفریده شده است."
لذا، با پوزش مجدد، از همه دوستان تقاضا می کنم، اصل ویدئو را در لینک زیر مشاهده بفرمایید. همین ویدئو، در یکی از کامنت های زیر هم آمده است.

https://www.facebook.com/touran.maghsoudlou/videos/1916675875050537/
تورنتو - کانادا
پبجم جولای 2018
hedayat222@yahoo.com

ایران و کشور

آغا مجید عزیز!
مقاله مورد اشاره شما را من ننوشته ام. باید متوجه می شدید. برای همین هم نوشته ام "این مقاله بدون امضاء را دریافت کردم:" تا متوجه باشید که من آن را ننوشته ام ولی، چون نویسنده محترم، چون تحقیق جالبی در شاهنامه انجام داده تا بتواند "ایران" مورد نظر شما را در شاهنامه فردوسی پیدا بکند، برای من مهم بود و به اشترک گذاشتم تا دوستانی مانند شما بدانند که ایران مورد نظر شما چیست؟
در ثانی، من وجود ایران را انکار نمی کنم. البته که کشور یا جغرافیای سیاسی به نام ایران در حال حاضر وجود دارد و در مواقعی از تاریخ هم سرزمین یا سرزمین هایی با این نام و عنوان "نامیده" شده است.
اما در تاریخ، بخشی از این سرزمین ها، گاهی مستقل از هم بوده اند. گاهی هم یکی از این سرزمین ها، بر بخش هایی از همسایه ها غلبه کرده و "کشوری" به نام فرمانده یا شاه حمله کننده، تشکیل می داده اند.
گاهی هم بخش هایی از این سرزمین ها، توسط قوای منطقه ای یا خارج از منطقه، تسخیر شده و کشور سیاسی مغلوب، از نظر سیاسی (نه جغرافیایی) از بین می رفته اند.
در کنار این ها، اخیرا، من به واژه "کشور" علاقه مند شده ام که در زبان فارسی به جای "مملکت" و "سرزمین" بکار می رود.
معنی "کشور" چیست؟
آیا "کشور" واژه ای مرکب از "کش+ور" نیست؟
من، نمی دانم و تحقیق هم نکرده ام ولی به نظرم، این طور می آید. اگر چنین باشد، واژه گزینان فارس این کلمه (کش +ور) را بدقت انتخاب کرده اند.
چرا که هر "جغرافیای سیاسی" مانند "کشی" است که سیاستمداران و نظامیان، با آن "ور" می روند. یا غلبه یا مغلوبیت سیاستمداران و نظامیان، طول و عرض جغرافیایی آن کش، گاهی کوچک و گاهی بزرگ می شود.
البته، همان کش، گاهی هم از دست سیاستمداران در می رود و از "کش" اثری نمی ماند. بلکه طرف غالب، بر آن نام و عنوان دیگری می نهد. خاک و سرزمین و حتی مردمان همان هستند که ممکن است در گذشته بوده اند ولی از نظر سیاسی و اداری، تغییر نام می یابند.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
پنجم جولای 2018
hedayat222@yahoo.com

Tuesday, July 3, 2018

جایگاه فرماندهان ارشد نظامی و آیت الله ها در ایران آینده

آیا فرماندهان ارشد نیروهای نظامی، می توانند در آینده ایران نقش مهم وحدت بخشی را ایفا بکنند؟
برای پاسخ به این سوال، ابتدا باید به سوال دیگری پاسخ داد.
آیا در میان نیروهای مسلح و امنیتی ایران (ارتش، سپاه، بسیج، پلیس و وزارت اطلاعات)، فرماندهان و نظامیان قدرتمندی هستند که "مورد اعتماد" همه ملل مختلف ساکن در ایران قرار داشته باشند؟ یا (حداقل) اعتماد اکثریت فارس ها را در دست داشته باشند؟
پاسخ: "نه!" است.
اگر نظامیان ایران، تمایلی به دخالت در سیاست و حفظ امنیت ایران در آینده و در دوران پس از اوچ گیری شورش ها در ایران را داشته باشند، صد البته که باید مورد اعتماد ملل تورک، عرب، تورکمن، قشقایی، بلوچ، کرد، لر، بختیاری، گیلکی، مازنی و ... و فارس باشند.
آیا در میان این نیروها، چنین فردی یا چنین ستاد فرماندهی ای وجود دارد؟ /// پاسخ: "نه!" است.
چرا که شرط اصلی برای ایفای نقش یک نظامی یا تیمی از نظامیان در ایران آینده، پاکیزگی سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و سلامتی آن (ها) از فساد اقتصادی خواهد بود.
و الا، اگر مردم نیروها و فرماندهان نظامی را قبول نداشته باشند و این فرماندهان ارشد را "فاسد" و یا همکار و "مدافع فاسدان" بدانند، با آن فرماندهان همراهی نخواهند کرد.
در این صورت، چند فرمانده نظامی متهم (به هر نوع اتهامی)، بدون همراهی و حمایت مردم و "افسران و سربازان"، چه کار می توانند بکنند؟
همه می دانیم که سپاه پاسداران، در میان مردم، به عنوان یک نیروی منفور، سرکوبگر، ضد منافع ملی، فاسد و دشمن حقوق ملل غیر فارس شناخته شده است.
چرا که همه مردم، سپاه را عامل سرکوب و عقب ماندگی اقتصادی و انواع تبعیض های رنگارنگ در میان ایرانیان می دانند.
لذا، کمتر کسی (فارس و غیر فارس) است که به فرماندهان ارشد سپاه پاسداران اعتماد داشته باشد.
از طرف دیگر و بخصوص، در میان امرای ارتش، سپاه پاسداران و فرماندهان ارشد یا ستادی، یک فرمانده ارشد از ملل غیر فارس و بخصوص از ملت تورک هم دیده نمی شود.
یعنی، از آغاز حاکمیت پهلوی ها و بخصوص، در دوران جمهوری اسلامی، همه ملل و بخصوص، تورکان هم از مدیریت کلان دستگاه های سیاسی-نظامی کنار گذاشته شده اند. یعنی فرماندهان ارشد تورک نیروهای مسلح، بتدریج و بخصوص در دوران بعد از جنگ ایران بر علیه عراق، تصفیه و کنار گذاشته شده اند.
در نتیجه، تورکانی که در بدنه نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی قرار دارند، هیچ اعتمادی به فرماندهان ارشد این نیروها ندارند و فرماندهان ارشد تورک را قربانی سیاست ها و نگرش ضد تورک در میان نیروهای مسلح ایران (که وفادار به پانفارسیسم است) می دانند.
به هر حال، یکی از راه های کسب اعتماد عمومی نظامی ها در میان ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ؛ لر، بختیاری و ... حضور پر رنگ نمایندگانی از همه این ملل در پست های فرماندهی ارشد نیروهای نظامی بوده است و خواهد بود ولی فارس های حریص، کوتاه نگر و نژادپرست، فرماندهی همه نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی را از دست ملل تورک، عرب، تورکمن، بلوچ، و ... در آورده اند.
یعنی پانفارسیسم، فرزندان این ملل را در فرماندهی نیروهای نظامی سهیم نکرده اند. در نتیجه، هم مردم و هم فرزندان این ملل در بدنه نیروهای نظامی، اعتمادی به فرماندهان ارشد پانفارسیست نیروهای مسلح ندارند و آن فرماندهان پانفارس را ضد حقوق و منافع ملی ملت خودشان می دانند.
برای همین، نظامیان ملل تورک، عرب، تورکمن، بلوچ، و ...، از سیستم تبعیض آلود نظامی در ایران ناامید شده اند و سیستم نظامی فارس محور در ایران هم، همانند سیستم سیاسی، اداری، آموزشی، اقتصادی و ... فارس محور و ضد منافع و حقوق این ملل بوده و است و با سیاست های خود، کادر تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری و ... را به ضد ایران و فارسیستان بدل کرده است.
در چنین شرایطی، پاسخ به این سوال که آیا فرماندهان ارشد نیروهای نظامی ایران، می توانند در آینده ایران و پس از رخ دادن شورش های عمومی و گسترده در ایران، نقش وحدت بخشی داشته باشند، منفی است.
همان طور که نیروهای روحانی و آیت الله ها هم هیچ نقش مثبتی در آینده ایران (فارسیستان) نخواهند داشت. چرا که روحانیت پانفارسیست هم مانند سیستم اداری و نظامی، پانفارسیست عمل کرده و بر تبعیض های رایج در دو رژیم قبلی و فعلی، مهر تایید زده است.
چرا که روحانیت از دوره رضاخان و با مدیریت آیت الله بروجردی، بتدریج پانفارسیست و فارس محور شد.
سیستم دینی فارسگرا و پانفارس، آیت الله های تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، بختیاری، گیلکی، مازنی و ... را از صحنه مدیریت دینی-اخلاقی جوامع دور کرد.
برای همین هم، آیت الله های این ملل، همانند نظامیان این ملل، نقشی چندانی در تبعیض ها، سیاست هایی در ضدیت با حقوق و منافع ملی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بل.چ؛ لر، بختیاری، و ... یا نقش مستقیم یا غیر مستقیمی در فساد اخلاقی، اداری، مالی، در اختلاس ها، در ادارات و ... نداشتند. در نتیجه، منفور هم نیستند. احتمالا، نقش مثبتی هم در میان ملل خودشان خواهند داشت.
روحانیت ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، بختیاری، گیلکی، مازنی و ... هم مانند مردم و نظامیان این ملل، نقشی در ظلم و ستم بر مردمان نداشته اند و بسیار پاگیزه تر از روحانیان پانفارس مانده اند.
این آیت الله ها و روحانیان، شریک جرم و جنایات آیت الله های پانفارسیست نشده اند. حتی، بخش مهمی از طبقه روحانیت، در دادگاه های روانیت، از حقوق اجتماعی خود محروم شده اند و خودشان را قربانیان فتواهای ضد مردمی آیت الله های پانفارسیست می دانند که آنان را از حضور در میان مردم خودشان هم محروم کرده اند.
در نتیجه، مردمان تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، بختیاری، گیلکی، مازنی و ... اغلب فرزندان نظامی و روحانی خودشان را قربانی رژیم های پانفارسیست یک قرن اخیر در ایران می دانند.
برای همین هم، این دو طبقه، در دوران شورش های گسترده اجتماعی در ایران آینده و پس از سرنگونی جمهوری اسلامی ایران، درکنار ملل خودشان خواهند بود و توان این ملل، صرف چگونگی مقابله با این دو طبقه (نظامیان و روحانیان) نخواهد شد.
در حالی که همین دو طبقه (در میان مردم فارس) نه تنها در مقابل حقوق و آزادی های ملل غیر فارس ایستاده و با آنان دشمنی کرده اند، بلکه در مقابل خواست ها و آزادی های مردم فارس هم ایستاده اند و اعتماد اکثریت مردم فارس را هم از دست داده اند.
در نتیجه، فارس ها، آینده خودشان را در کنار این نیروهای مسلح و آیت الله ها و روحاتین نمی بینند و باید برای کنترل آن ها، اقدامات خشنی انجام بدهند.
در حقیقت انحصارگرایی، کوتاه بینی و "آینده نه نگری" پانفارسیسم، نه تنها باعث حذف فرماندهان ارشد نظامی تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ و ... از فرماندهی ارشد نیروهای نظامی در ایران شده است بلکه همان انحصارگرایی، آیت الله های این ملل را هم از فرماندهی دینی ملل خودشان حذف کرده است.
در نتیجه، روحانیت و آیت الله های این ملل هم در مخالفت با انحصارگرایی پانفارسیسم و هم بخاطر حذف شدنشان، در کنار ملل خودشان خواهند ایستاد.
بر عکس روحانیت و نظامیان فارس ها، این دو طبقه نیرومند ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، بختیاری و ... در ضدیت با پانفارسیسم و سیاست های سیاسی، اقتصادی، نژادی، اداری، آموزشی، زبانی، دینی، و ... ملل خودشان را همراهی خواهند کرد.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سوم جولای 2018
hedayat222@yahoo.com

Saturday, June 30, 2018

دیالوگ: دلارـ فقر عمومی و انقلاب اقتصادی


برنامه هفته شصت و سوم دیالوگ

موضوع : دلارـ فقر عمومی و انقلاب اقتصادی
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
دکتر محمدحسن حسین يحيايی
جهانگير لقايی
گوناز تی وی
نهم (۹) تیر ۱۳۹۷

برنامه "دیالوگ"، هرهفته، روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از "گوناز تی " وی" پخش می شود
اقتصاد ایران به دلار وابسته است. دلار، همچون خونی است که در بدن اقتصاد ایران در جریان است. با افزایش قیمت دلار، فشار خون اقتصاد ایران هم بالا می رود. چرا که اقتصاد ایران به واردات وابسته است و واردات هم بدون دلار ممکن نیست. در نتیجه، نوسان دلار در بازار داخلی ایران، بر زندگی عموم مردم، از کشاورز گرفته تا تولید کننده صنعتی و مصرف کننده در خانواده ها، تاثیر زلزله وار می گذارد.
هر چقدر دلار در ایران گرانتر بشود، مردم نیازهایشان را گرانتر خواهند خرید. اگر قیمت دلار دو برابر بشود، مصرف کننده هم مجبور است، حداقل، دوبرابر گرانتر از گذشته، نیازهایش را تامین کند.
این در حالی است که درآمد و حقوق مصرف کننده، ثابت مانده است. در نتیجه، خانواده ها تنها می توانند با همان حقوق و درآمد ثابت خودشان، نیمی از نیازهایشان را که درچند روز قبل تهیه می کردند، خریداری بکنند. این یعنی فقیرتر شدن مردمی که نمی توانند نیازهای اساسی خودشان را تهیه بکنند. یعنی گرسنگی بیشتر و فقر عمومی.
سوال اساسی است که آیا انقلاب و شورش های اقتصادی در ایران رخ خواهد داد؟
دولت در چه شرایطی می تواند از بروز بحران های اجتماعی-اقتصادی در ایران جلوگیری بکند؟
آخرین وضعیت دلار در بازار ایران چیست؟
چرا دلار برای اقتصاد ایران مهم است؟
اگر تحریم های جدید اعمال بشوند، قیمت دلار در ایران چگونه پیش بینی می شود؟
آیا واقعا ایران کشوری است که به واردات وابسته است و بدون دلار هم نمی تواند اقتصادش را پیش ببرد؟
آیا ایران مجبور است با همه کشورها با دلار معامله بکند یا می تواند با پول های دیگر هم معامله بکند؟
چرا دلار در ایران گران می شود؟
گران شدن دلار، چه تاثیری در تولید، دارد؟
تاثیر گرانی دلار بر واردات چیست؟
گرانی دلار بر زندگی مردم، کارمندان، کارگران و بازنشستگان چه تاثیر می گذارد؟
با گران شدن دلار، بر سر ارزش پول، پس اندازها و دارایی های مردم چه می آید؟
مردم چگونه می توانند، از گران شدن دلار، کمتر متضرر بشوند؟
آخرین وضعیت اقتصاد در ایران چگونه است؟
تولید در چه وضعیتی است؟
مردم و بخصوص، باز نشستگان، مزدبگیران و کارمندان در چه وضعیتی هستند؟
بانک ها و قرض الحسنه ها، موسسات شبهه بانکی وابسته به سپاه، بسیج، پلیس و ... در چه وضعیتی هستند؟
آیا اقتصاد ایران ورشکسته شده است؟
چقدر ممکن است تا دولت ایران هم ورشکسته بشود؟
چه راه هایی وجود دارد که دولت ایران و همچنین اقتصاد ایران ورشکسته نشود؟
در ایران، از نظر طبقات اجتماعی، چند طبقه وجود دارد؟
کدام طبقه، ممکن است در اثر وضعیت اقتصادی ایران به شورش، عصیان و انقلاب دست بزند؟
آیا وضعیت اقتصادی کنونی در ایران می تواند به انقلاب منجر بشود؟
آیا شورش و عصیان اقتصادی در ایران قابل پیشگیری است؟
دولت ایران، در فکر اعدام تعدادی از پولداران و مصادره اموال آن ها است. این سیاست که در اول انقلاب هم در جریان بود، چه تاثیری خواهد گذاشت؟
گفته می شود که مجلس ایران، به همراهی قوه قضائیه می خواهد لایجه "عفو عمومی" را تصویب بکند. این لایجه در کنار احتمال آغاز مجدد اعدام ها و مصادره اموال، چه پیامی خواهد فرستاد؟ برای پاسخ به این نوع از سوال ها، آقایان: 1. دکتر محمدحسین یحیایی؛ دکترا در اقتصاد 2. جناب جهانگیر لقائی؛ اقتصاددان در برنامه زنده تلویزیونی "دیالوگ" روز 30 جون 2018 حضور خواهند داشت.
انصافعلی هدایت تورنتو - کانادا سیم جون 2018 hedayat222@yahoo.com

Friday, June 29, 2018

دلار- فقر عمومی و شورش های اقتصادی

اقتصاد ایران به دلار وابسته است. دلار، همچون خونی است که در بدن اقتصاد ایران در جریان است. با افزایش قیمت دلار، فشار خون اقتصاد ایران هم بالا می رود. چرا که اقتصاد ایران به واردات وابسته است و واردات هم بدون دلار ممکن نیست. در نتیجه، نوسان دلار در بازار داخلی ایران، بر زندگی عموم مردم، از کشاورز گرفته تا تولید کننده صنعتی و مصرف کننده در خانواده ها، تاثیر زلزله وار می گذارد.
هر چقدر دلار در ایران گرانتر بشود، مردم نیازهایشان را گرانتر خواهند خرید. اگر قیمت دلار دو برابر بشود، مصرف کننده هم مجبور است، حداقل، دوبرابر گرانتر از گذشته، نیازهایش را تامین کند.
این در حالی است که درآمد و حقوق مصرف کننده، ثابت مانده است. در نتیجه، خانواده ها تنها می توانند با همان حقوق و درآمد ثابت خودشان، نیمی از نیازهایشان را که درچند روز قبل تهیه می کردند، خریداری بکنند. این یعنی فقیرتر شدن مردمی که نمی توانند نیازهای اساسی خودشان را تهیه بکنند. یعنی گرسنگی بیشتر و فقر عمومی.
سوال اساسی است که آیا انقلاب و شورش های اقتصادی در ایران رخ خواهد داد؟
دولت در چه شرایطی می تواند از بروز بحران های اجتماعی-اقتصادی در ایران جلوگیری بکند؟
آخرین وضعیت دلار در بازار ایران چیست؟
چرا دلار برای اقتصاد ایران مهم است؟
اگر تحریم های جدید اعمال بشوند، قیمت دلار در ایران چگونه پیش بینی می شود؟
آیا واقعا ایران کشوری است که به واردات وابسته است و بدون دلار هم نمی تواند اقتصادش را پیش ببرد؟
آیا ایران مجبور است با همه کشورها با دلار معامله بکند یا می تواند با پول های دیگر هم معامله بکند؟
چرا دلار در ایران گران می شود؟
گران شدن دلار، چه تاثیری در تولید، دارد؟
تاثیر گرانی دلار بر واردات چیست؟
گرانی دلار بر زندگی مردم، کارمندان، کارگران و بازنشستگان چه تاثیر می گذارد؟
با گران شدن دلار، بر سر ارزش پول، پس اندازها و دارایی های مردم چه می آید؟
مردم چگونه می توانند، از گران شدن دلار، کمتر متضرر بشوند؟
آخرین وضعیت اقتصاد در ایران چگونه است؟
تولید در چه وضعیتی است؟
مردم و بخصوص، باز نشستگان، مزدبگیران و کارمندان در چه وضعیتی هستند؟
بانک ها و قرض الحسنه ها، موسسات شبهه بانکی وابسته به سپاه، بسیج، پلیس و ... در چه وضعیتی هستند؟
آیا اقتصاد ایران ورشکسته شده است؟
چقدر ممکن است تا دولت ایران هم ورشکسته بشود؟
چه راه هایی وجود دارد که دولت ایران و همچنین اقتصاد ایران ورشکسته نشود؟
در ایران، از نظر طبقات اجتماعی، چند طبقه وجود دارد؟
کدام طبقه، ممکن است در اثر وضعیت اقتصادی ایران به شورش، عصیان و انقلاب دست بزند؟
آیا وضعیت اقتصادی کنونی در ایران می تواند به انقلاب منجر بشود؟
آیا شورش و عصیان اقتصادی در ایران قابل پیشگیری است؟
دولت ایران، در فکر اعدام تعدادی از پولداران و مصادره اموال آن ها است. این سیاست که در اول انقلاب هم در جریان بود، چه تاثیری خواهد گذاشت؟
گفته می شود که مجلس ایران، به همراهی قوه قضائیه می خواهد لایجه "عفو عمومی" را تصویب بکند. این لایجه در کنار احتمال آغاز مجدد اعدام ها و مصادره اموال، چه پیامی خواهد فرستاد؟
برای پاسخ به این نوع از سوال ها، آقایان:
1. دکتر محمدحسین یحیایی؛ دکترا در اقتصاد
2. جناب جهانگیر لقائی؛ اقتصاددان
در برنامه زنده تلویزیونی "دیالوگ" روز 30 جون 2018 حضور خواهند داشت.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سیم جون 2018
hedayat222@yahoo.com


Monday, June 25, 2018

مردم ایران فلج شده اند

فردی با نام "فاتح صالحی" در فیس بوک من (انصافعلی هدایت) و در زیر یک نوشته کوتاه من، با عنوان "تورکیه را به فاشیزم متهم نکنید"
http://ensafali.blogspot.com/2018/06/blog-post_24.html
مطلب کوتاهی نوشته است. اگر چه در کامنت های بعدیش، چنان دهن به لجن آلوده است که لیاقت جواب دادنش در این جا نیست ولی این چند جمله اولیه اش قابل نقد و گفتگو و تفکر است. او نوشته است:
Fateh Salehi Rez
"آنهائی که ملاک انتخابات رای مردم می دانند باید انتخابات ج ا ا را نیز قبول کنند و ج ا ا دموکراتیکترین کشور دنیا بدانند و به رای مردم احترام کذاشته و دم از مخالفت نزنند جائی که به بعضیها صرف می کنه ملاک رای مردم را می کویند"
پاسخ Ensafali Hedayat به این کامنت کوتاه:
من رای مردم در ایران را می پذیرم و به خواست آن ها احترام هم می گذارم. این یعمی دموکراسی. قرار نیست، در دموکراسی نظر و عقیده من یا یک فرد یا یک جمعیتی بر دیگران تسلط یابد تا عنوان دموکراسی بر آن گذاشته بشود. اتفاقا، دموکراسی یعنی "انتخاب های درست و غلط" از نطر من یا یک تشلیلات سیاسی اما در زمان های مختلف از اکثریت طرف مردم.
ممکن است، آن چه من یا تشکیلاتی گفته و پیش بینی کرده بودیم، درست یا غلط از آب در بیاید اما باید به این قاعده بازی در دموکراسی تن در داد.
اما و باید دانست که دموکراسی تنها رای دادن و رای گرفتن نیست. دموکراسی آزادی سیاسی، آزادی تحزب، آزادی افکار و اندیشه های رنگارنگ و متضاد، آزادی بیان عقاید، آزادی رسانه ها، آزادی سرمایه، آزادی اقتصاد، آزادی رقابت، نبود تسلط یک فکر، وجود مخالفت های مختلف و قدرتمند، تنوع فکری-سیاسی-دینی-حقوقی-آموزشی، نژادی-زبانی و تمدنی و ... است. نبود شکنجه، نبود اعترافگیری، نبود اعمال زور و سلب اختیار اشتباه کردن مردم و ... است. باید نسبیت در همه چیز را پذیرفت و نباید هیچ فرد، گروه، دین، فکر و نژادی بی رقیب باشد و از امتیاز ویژه برخوردار بوده و مخالفان آن از همان امتیازها محروم بماند. هیچ مطلق خارجی و در جهان بود، نباید وجود داشته باشد.
برای همین هم معتقدم که پانفارسیسم، به قدری فکر و اندیشه و شخصیت مردمان در ایران را تحقیر کرده است که آن مردمان، این حکومت را و این رهبران را از میان خودشان و همرنگ خودشان بالا آورده اند و انتخاب کرده اند.
من نگفته ام و نمی گویم که روحانی را مردم ایران انتخاب نکرده اند.
من نه گفته ام و نه می گویم که احمدی نژاد را مردم ایران انتخاب نکرده اند.
من نمی گویم که همه آن نهادهایی که انتخابی هستند را مردم ایران انتخاب نکرده اند
بلکه من می گویم: "خلایق، آنچه لایق" خودشان و مردم، در سطح فکر و خواست و آرزوهایشان است را انتخاب می کنند. برای همین است که:
احمدی نژاد-ی که انتخاب شده است،، آرزوی مردم ایران بود.
همان طور که خمینی آرزو و خواست مردم ایران بود.
همان طور که جنگ هشت ساله با عراق آرزوی مردم ایران بود.
همان طور که جنگ و ترور و خونریزی در منطقه و جهان آرزوی مردم ایران است.
همان طور که این فرهنگ، این اعتیاد، این فقر، این فلاکت، این بی اعتمادی، این بی اخلاقی، این بی بند و باری ها، این خیانت ها، این ... آرزوهای مردم ایران هستند.
من نمی گویم که مردم ایران اشتباه کرده اند و حق ندارند احمدی نژاد یا روحانی یا خامنه ای را انتخاب بکنند.
آن ها در رای دادن که یکی از شاخصه های دموکراسی است، عمل و رفتارکرده اند اما در دیگر زمینه های دموکراسی، از حقوق دموکراتیکشان محروم هستند و نمی توانند دموکراسی را در همه جوانب آن اعمال کنند.
یعنی، دموکراسی در ایران، از همه جوارج، تنها یکی را دارد و مانند همان خالکوبی شیر بر پشت مرد جوان است که از درد، نمی خواهد سر، دست، پا؛ دم و ... شیر را خالکوبی بکنند. آن چه می مانند، شیر یا دموکراسی نیست. بلکه دموکراسی، با همه بایدها و نبایدهایش، دموکراسی است، نه با رایش.
من، به عنوان یک شخص، مملکتی به نام ایران و مردمی به نام ایرانی را قبول ندارم. من، مللی و ممالکی با نام ها تورک و آزربایجان، تورکمن و تورکمنستان، عرب و عربستان، بلوچ و بلوچستان، قشقایی و قشقائیستان، لر و لرستانات، کرد و کردستان و ... فارس و فارسیستان را برسمیت می شناسم. همه هم باید حقوق صد در صد مساوری و برابر داشته باشند. مانند آن که هر کدام یک کشور مستقل هستند.
معتقدم که فارس و فارسیستان، مرکز سیاست، فرهنگ، هنر، تاریخ، زبان، آموزش، اقتصاد، حقوق و قوانین، و ... مرکز استعمار هست. یعنی امتیازاتی دارد که دیگر ملل و ممالک از آن امتیازها محروم هستند. نا برابری شدیدی وجود دارد.
در نتیجه، تورکان، عرب ها، تورکمن ها، بلوچ ها، لرها، کردها و ... هم "پیرامون"، حاشیه، محروم، تحت ظلم و ستم مضاعف، مستعمره فارسیستان و فارس ها هستند.
آن چه در این جغرافیایی سیاسی می گذرد، خواست و اراده مرکز یا فارسیستان و استعمارگر و اشغالگر است.
آن چه در پیرامون محروم و تحت ستم مضاعف می گذرد، "اجبار" و "عدم اختیار" و "نبود اراده" و اختیار انتخاب راه و سیستم خود است.
چرا که مستعمره نشینان اراده ای ندارند. آن چه مستعمره نشینان از خود، به عنوان یک عمل سیاسی نشان می دهند، آینه وار است و منعکس کننده سیاست ها و خواست های استعمارگر در مستعمره هاست و لا غیر. یعنی مستعمره نشینان فاقد اراده مستقل از استعمارگر هستند.
من، با سیاست های فارسیستان در مستعمره هایش مخالفت می کنم و آن ها را برسمیت نمی شناسم. مستعمره نشینان، در اصل، رای نمی دهند و انتخاب نمی کنند بلکه مجبور به "شرکت در نمایشی به نام انتخاب" هستند.
در نتیجه، آن ها بر اساس و محور منافع و سیاست های وطن و مردم خود عمل و رفتار نمی کنند. بلکه بر اساس منافع و اراده استعمارگر عمل و رفتار می کنند. "بله قربان!" گویانی بیش نیستند.
لذا، چون حق رای و حق شرکت در تولید سیاست ندارند، رفتار سیاسیشان، باطل است. برای همین هم من رایگیری در آزربایجان، تورکمنستان، قشقائیستان، لرستان، عربستان، بلوچستان، کردستان و ... را قبول ندارم.
چرا که این ملل، یک نهاد سیاسی و اقتصادی مختص بخودشان که مستقل از دولت استعمارگر مرکزی باشد، ندارند.
حتی فوتبال این ملل هم تابعی از اراده و خواست سیاست فوتبال مرکز است.
گر چه، نیروهایی که هنوز و کاملا تسلیم استعمارگر نشده اند، وجود دارند و از هر فرصتی برای نشان دادن اراده و هویت خود در شکلی متمایز و متضاد با سیاست های مرکز، استفاده می کنند.
فوتبال و تراختور در آزربایجان، در اغلب موارد، فوتبالی ضد فارسیستان و ضد استعمار و سیاست های استعماری مرکز است ولی در اقتصاد، در بانکداری، در مالیات، در توسعه اقتصادی، در صادرات، در واردات، در آموزش عمومی و آۀموزش زبان مادری، در رادیو و تلویزیون و روزنامه مستقل به زبان مادری و ... و در هیچ جایی، نشانی از اندک استقلال مردم تورک آزربایجان نیست. آن ها تابعی از سیاست های مرکز و فارسیستان و منافع مرکز هستند.
همان طور که در عربستان، در تورکمنستان، در لرستان، در قشقائیستان، در کردستان و ... هم هیج نهاد مستقل از مرکز و از اراده فارسیستان وجود خارجی ندارد.
برای همین است که من مخالف استعمار هستم. من مخالف رای مردم فارسیستان و نوع انتخاب آن ها نیستم.
در آزربایجان، در عربستان، تورکمنستان، لرستان، و ... هم طرفدار حقوق انسانی، حقوق ملی، حقوق اقتصادی، حقوق فرهنگی و تمدنی و حق تعیین سرنوشت این ملل هستم.
مردمان این ممالک و ملل، و در این مرحله از تاریخ، تنها چند حق دارند که متاسفانه از حق داشتن و زیستن با آن حقوق، بواسطه سیاست های استعماری مرکز، محروم هستند.
من معتقدم که مردم ایران (فارسیستان) نمی دانند که چرا بر خلاف جریان آب و پیشرفت ملل و کشور ها در جهان امروز حرکت می کنند.
چون اکثریت آن ها هنوز متوجه نیستند که (آگاهانه یا ناآگاهانه) نقش استعمارگر را بازی می کنند اما شاید در خیال خودشان، خیلی زرنگ هستند و می خواهند خودشان را هم همرنگ ملل مستعمره نشان بدهند.
چرا؟
چون مجبور هستند، ملل مستعمره را استعمار کرده، عقب نگه بدارند. تصور می کنند که منافع دراز مدتشان در عقب ماندگی پیرامونیان و مستعمره ها بیشتر تامین می شود.
برای این که با حس مستعمره شدگی پیرامونیان مقابله بکنند، مجبور شده اند تا خودشان را همرنگ پیرامونیان بکنند. لذا مرکز و فارسیستان را هم عقب مانده نگه می دارند.
چرا که این سیاست، زنجیری است که خود مرکز و فارسیستان را هم به زندانی خود وابسته کرده است. برای این که فارسیستان از زنجیرهای عقب ماندگی تحمیلی خود به خودش و به مستعمره ها آزاد بشود، بیشتر از یک راه ندارد و آن راه، آزاد کردن مستعمره ها و رهایی از سیاست های استعماری و زنجیری است که استعماگر را به مستعمره بسته است.
به محض این که فارسیستان، بتواند این رابطه را درک کرده و خودش را از زندان استعمارگریش آزاد بکند، راه های توسعه و شکوفایی فکری، سیاسی و حتی اقتصادی به رویش باز خواهد شد.
چرا که فارسیستان هم خواهد توانست، به روی پاهای خودش بایستد و راه برود. اکنون، فارسیستان، راه نمی رود. فارسیستان، فلجی است که بر دوش مستعمره ها حمل می شود و متاسفانه بر این افلیج بودن هم افتخار می کند. فارسیستان، نفهمیده است که فلج است و در صورتی که حاملانش، او را رها بکنند، در یک جا خواهد ماند و خواهد مرد.
برای این که فارسیستان در اثر این فلج شدگی شیفته وارانه نمیرد، باید بداند که فلج شده است و عامل فلج کننده، سیاست های استعماری پانفارسیستی اوست.
وقتی فارسیستان به این نکته برسد، به خودآگاهی واقعی و توسعه گرا خواهد رسید و برای رهایی از زندانی که خودش را در آن انداخته تا مراقب زندانیان و مستعمره هایش باشد، راها خواهد شد.
آزادی استعمارگر و مستعمره، یک رابطه توسعه ای دو طرفه است و آزادی هر یکی، به آزادی دیگری منجر خواهد شد.
رشد و شکوفایی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی، و ... هر کدام در استقلال از دیگری، به رشد متقابل در منطقه منجر خواهد شد.
چرا مردمان جهان در حال توسعه و ترقی در همه جوانب زندگی بشری هستند اما در چغرافیای ایران، هیچ توسعه ای جز ساختمان سازی و جاده سازی، آن هم تنها و تنها به یاری پول نفت عرب ها، بوقوع نمی پیوندد؟
زیرا مردم جهان اسیر سیلاب و اندیشه هایی به نام "پانفارسیسم"، "پان ایرانیسم"، "پان آریائیسم" و "نژادپرستی" نشده اند.
در گذشته، شبیه به این بیماری ها، در اروپا، آمریکا و شرق آسیا هم بوده و دنیا را بکام جنگ و مرگ کشانده است ولی آن ها و در پی میلیون ها کشته و میلیون ها میلیارد دلار خسارت، متوجه عامل بیماری خود شده و خودشان را از دام آن بلا رستانده اند.
متاسفانه، درایران (مرکز بعلاوه پیرامونیان) این چهار قطب نما ("پانفارسیسم"، "پان ایرانیسم"، "پان آریائیسم" و "نژادپرستی") هنوز کار می کنند. برای همین هم، آن ها را در مسیر ضد حرکت توسعه ای مردمان جهان قرار داده است.
ایران و ایرانی (مرکزیان و پیرامونیان) به این بیماری ها مبتلا شده اند که هنوز با حضور این بیماری کشنده در جسم و روحشان آشنا نشده اند و البته که آن چهار بیماری مهلک را هم بیماری نمی دانند. بلکه ابتلا به آن ها را افتخار هم محسوب می کنند.
لذا، نمی خواهند برای درمان آن هم به فکر جدیدی، به جهان بینی جدیدی، به سیاست و سیستم جدیدی مراجعه بکنند.
برای همین است که من، با ایران و افکار ایرانیان و بیماری هایشان مخالفت می کنم اما با رایشان مخالفت نمی کنم. آن ها حق دارند، خود و آینده، منافع سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... خودشان را در انتخابات برگزینند. حق دارند به چاه هم بیفتند. حق دارند اشتباه بکنند.
بشری، موجودی است که اشتباه می کند و از راه همین اشتباهات است که راه صحیح را هم در می یابد.
من، از رای خودم، از حق و حقوق خودم دفاع می کنم. به پشتوانه رای خودم و حقوق خودم حرف می زنم و در دفاع از رای خودم، در شناختی که از بیماری های ایرانیان دارم، برای معالجه ایران و ایرانیان (هم مرکزیان، هم پیرامونیان) تلاش می کنم.
من، نه مرکزگرایان را و نه مستعمره نشینان را محکوم نکرده ام ولی به آن ها می گویم که از نظر من (که من هم یکی از شما هستم)، همه ما (مرکز و پیرامون) مسخ شده ایم. الینه شده ایم. درد خودمان را فراموش کرده و بیماری های دیگران را، درد و بیماری خودمان فرض می کنیم.
من می گویم؛ باید ابتدا این بیماری هایمان را بشناسیم. سپس خودمان را از این بیماری ها نجات بدهیم. باید خودمان را از الیناسیون و از "دیگر باوری" رها و آزاد بسازیم تا بتوانیم، دردهای خودمان را بشناسیم.
وقتی که تو نمی توانی درد خودت را در میان کشور و مردمان خودت تشخیص بدهی و برای درمانشان راه حلی داشته باشی، چه حقی داری در باره کشور و ملت دیگری که از هیچ چیز آن ها سر در نمی آوری، قضاوت بکنی و برای آن ها نسخه بپیچی.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
25 جون 2018
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs