Monday, September 24, 2018

من از تغییر نمی ترسم.


دوستی در فیس بوک و در زیر یک پایینی نوشته است:
Image may contain: 1 person, outdoor

هدایت!!!
شما وقتی ایران بودی و زندان می‌رفتی و میگفتی خبر نگار بدون مرز هستی اینقدر فارسیست نمی‌کردی.
یادت هست روم یار دبستانی من در پال تالک.

در اون زمان نه ترکیه ، نه آذربایجان شمالی و نه دوستان جدایی طلب جنوبی کمکت کردن.
یه سری فارسیست که کمر بستی همه چیزشون رو نفی کنی.
واسه این هم سند مدرک هست.
زمانی که به قول خودت همسر و دو دخترت در یک اتاق زندگی میکردند.

پاسخ من: انصافعلی هدایت:
حرفتان درسته. ولی در آن زمان، من در ایران بودم و نمی توانستم این حرف ها را بزنم. خودم را سانسور می کردم.
چون برای آن حرف هایی که تازه، می توانستم در آن زمان و در ایران بزبان بیاورم، آن همه شکنجه می شدم.
اگر همه عقایدم را در آن زمان فاش می کردم و از حقوق بشر تورکان و ظلمی که پانفارسیسم می کند هم سخن می گفتم ...
در عین حالی که من انسان هستم و انسان به خاطر این که در زمان و شرایط تغییر بکند، انسان است.
من هم در شرایط، باید تغییر می کردم که انسانیت من هم معنی بیابد.
از سخن و کنایه شما بر می آید که تغییر انسان و افمارش، چیز بدی و منفی است. اگر تغییر عقاید و دیدگاه ها منفی است، بگذارید من انسان باشم اما از دیدگاه بعضی ها منفی باشم.
من تغییر را بر جمودی ترجیح می دهم . تلاش می کنم تا بطور دائم در حال تغییر خودم باشم. من از تغییر نمی ترسم.
Ensafali Hedayat
دوست عزیز، من، بازهم حاضرم در برنامه های شما یا در منظرات شما شرکت بکنم و در باره دیدگاه هایک سخن بگویم.انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا بیست و چهارم (24) سپتامبر 2018hedayat222@yahoo.com

چطور می توان انسداد راه های حقوقی و سیاسی در ایران را شکست؟

همان طور که در عکس مشاهده می فرمایید، از اول مهر 1397، حدود 14 میلیون کودک و نوجوان در ایران مجبور خواهند بود تا برای یادگرفتن زبان فارسی و زبان استعمار راهی مدارس بشوند.
بنا براین، چند سوال حیاتی قابل طرح هستند که باید به آن ها پاسخ اده بشود.
آیا ایرانیان و روشنفکران ایرانی، آنقدر رشد کرده اند که برای جلوگیری از گسترش خشونت بر علیه مردمان فارس زبان در داخل ایران، حقوق زبانی، سیاسی، اجتماعی، آموزشی، اقتصادی و ... ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... را برسمیت شناخته و همراه با این ملل بر رسمی شدن زبان های آنان و تعیین حق سرنوشت آن ملل تاکید بکنند؟
Image may contain: text
آیا روشنفکران ایرانی و توده های مردمی احساساتی شده و با تروریسم دولتی همراه خواهند شد تا برای نابود کردن هویت و حقوق این ملل تحت ستم های مضاعف همه جانبه، تبلیغ کرده و مظلوم نمایی خواهند کرد؟
آیا عدم حمایت از حقوق و خواست ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، قشقایی، کرد و ... از طرف مردمان و روشنفکران فارس، باعث گسترش روز افزون جنگ و خونریزی مسلحانه در داخل مرزهای ایران نخواهد شد؟
آیا همراهی مردم و روشنفکر پانفارس و پان ایرانیست با ظلم ها و ستم های برنامه ریزی شده بر علیه ملل تحت ستم مضاعف، باعث رشد گرایش به راهکارها و راه حل های مسلحانه نخواهد شد؟
آیا انکار حقوق ملل تحت ستم مضاعف در ایران، راهی جز خشونت و خونریزی در مقابل خشونت، زندان، اعدام، ترور دولتی، در پیش پای این ملل تحت ستم می گذارد؟
آیا فدرالیست های این ملل، سازمان ها و افرادی که بر حق تعیین سرنوشت این ملل تاکید می کنند، تنها و آخرین شانس ایران و پان ایرانیست ها برای مذاکره و حل مسایل میان پانفارسیسم و ملل تحت ستم مضاعف، آن هم به سود این ملل در مقابل یک قرن استعمار این ملل، نیستند؟
آیا دگماتیسم پانفارسیست ها و پان ایرانیست ها برای مسدود نگهداشتن را های مذاکره سیاسی و حل بحران های میان ملل تحت ستم مضاعف و پان ایرانیست ها، جز به جنگ و خونریزی در میان ملل ایران ختم خواهد شد؟
اگر ملل تحت ستم مضاعف نتوانند به حقوق ملی، دموکراسی، آزادی و برابری صد در صدی با فارس ها در ایران برسند (همان طور که تا کنون بوده است)، آیا راهی جز بدست گرفتن سلاح، در پیش رو خواهند داشت؟
آیا یک قرن صبر، سکوت، تلاش مدنی، درخواست و التماس این ملل به پان ایرانیسم و پانفارسیسم برای بهره مندی از حقوق ملی برابر با فارس زبان ها در ایران کنونی، زمان کافی برای توقف ظلم بر این ملل نبوده است و آیا باید از این ملل بخواهیم که باز هم بر تداوم ظلم و ستم پانفارسیسم و پان ایرانیسم بر این ملل صبر پیشه بکنند تا شاید پانفارسیسم بر سر عقل آمده و قدرت انحصاریش را با این ملل تقسیم بکند؟ چنین امیدی، تا چه حدی در تاریکی آینده، قابل تصور است؟
چرا به جای محکوم کردن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... پانفارسیسم و پان ایرانیسم تقدیس شده در ابران را محکوم نمی کنیم که چرا با تساوی حقوقی صد در صدی خود با این ملل مخالفت می کند؟
ایران و مرزهای آن، برای پانفارسیسم و پان ایرانیسم چقدر مهم است؟ چرا پانفارسبسم و پان ایرانیسم همه منابع و منافع حکومت، سیاست، آموزش، اقتصاد، و ... را بطور انحصاری در اختیارشان گرفته اند و نمی خواهند آن ها را با این ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... در ایران سهیم شوند؟
اگر فارس زبان ها مانند ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... از همه حقوق اجتماعی و جمعی محروم بودند و زبان، هویت، تاریخ، اقتصاد و سرزمین هایشان مستعمره ملت دیگری بود، کدام راه را در مقابل استعمارگر انتخاب می کردند: تداوم تسلیم و مستعمرگی یا عصیان مسلحانه و جنگ برای آزادی و دموکراسی و بهره مندی از حقوق بشر؟
آیا می توان جنگ برای حقوق بشر، دموکراسی، آزادی و استقلال از استعمار را با تروریسم و تروریسم دولتی ایران در یک کفه ترازو قرار داد و مبارزه برای حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و استقلال را "تروریسم" نامید؟
انصافعلی هدایت
تورنتو-کانادا
24 سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

دیالوگ؛ مدرسه: نهادی برای باز تولید استبداد، دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران


برنامه هفته هفتاد و پنجم دیالوگ
موضوع : مدرسه: نهادی برای باز تولید
ستبداد، دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران
مدیر و مجری برنامه: انصافعلی هدایت
ناظر برنامه: جواد اسماعیل بیلی
میهمانان برنامه:
فرامرز بختیار
ناصر بلیده ای
عمار تاسائی الاحوازی
برنامه دیالوگ، هرهفته، روز شنبه، از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، بطور زنده از تلویزیون "گوناز تی وی " پخش می شود
فصل مدرسه از راه رسید و باید فرزندان و نوجوانان ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، و ... در کنار فرزندان قوم فارس، به مدرسه‌ها بروند تا بجای زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... زبان بیگانه فارسی را یاد بگیرند.

تعریف مدرسه چیست؟

در مدرسه با فرزندان ما چه می کنند؟

آیا در مدرسه به تفاوت‌های فردی، خانوادگی، دینی، و ... فرزندان ما اهمیتی می‌دهند یا مدرسه به مانند یک کارخانه است که فرزندان ما را بعنوان محصول خام می گیرد و به محصول نهایی مورد نظر پانفارسیسم بدل می کند؟

مدارس پانفارسیسم، با تفاوت‌های فرهنگی، زبانی و ملی فرزندان ما چه می کند؟

آیا موضعگیری های اخیر وزیر آموزش و پرورش بر علیه زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ...، دشمنی با ملل و زبان ملل غیر فارس است؟ اگر دشمنی است، چرا فرزندان ما مجبور به یادگیری زبان چنان دشمنی هستند؟

در چنین شرایطی، وظیفه افراد باسواد در زبان‌های ملی، وظیفه خانواده ها، وظیفه معلمان، و ... در مقابل زبان اجباری و همچنین در مقابل زبان‌های ملی چیست و چه می‌توانند بکنند؟

آیا عدم آموزش زبان‌های ملی تورکی، عربی، تورکمنی، بلوچی، و ... در مدرسه‌های ایران، به معنی حذف رسمی خود آن ملل و زبانشان از ایران نیست؟

آیا عدم آموزش زبان های مادری، به معنی دیکتاتوری و استبداد زبانی نیست؟
چه فرقی در بین استبداد سیاسی و استبداد زبانی هست؟

آیا حذف زبان‌های ملی به معنی تجزیه ایران به بهانه رسمیت زبان فارسی و دشمنی طرفداران و صاحبان زبان فارسی با زبان‌های «ملی ممنوعه» نیست؟
آیا مدرسه در ایران، محل شستشوی مغزی کودکان ما، برای تأمین منافع بیشتر پانفارسیسم نیست؟

نقش مدرسه‌ها در ایران، در مسیر استحکام هر چه بیشتر رابطه استعماری و مستعمرگی پانفارسیسم با ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... چگونه می بینید؟

اگر در من، تمایل زیادی برای استفاده از زبان فارسی باشد و من بخواهم با فرزندانم به فارسی صحبت بکنم، این تمایل، در رابطه با استعمار و مستعمرگی و از خود بیگانه شدن من، چه می گوید؟

من، چطور می‌توانم با این استعمار شدگی و از خودبیگانگی خودم و فرزندانم مبارزه بکنم؟

بعضی‌ها مدعی هستند که سیستم آموزشی در ایران، نه تنها زبان بلکه فرهنگ، تاریخ و دستاوردهای ملی-تاریخی تورکان، تورکمن ها، عرب ها، بلوچ ها و ... را یا انکار می‌کند و یا آن‌ها را به سود پانفارسیسم و ضرر این ملل تحریف می کند، آیا شما، چنین ادعایی را قبول می کنید؟

وقتی در پایان سال یا در پایان 12 سال آموزش در سیستم پانفارسیست و دیکتاتوری، دیپلم دبیرستان می گیریم، از کجا به کجا رسیده ایم؟ چه بودیم و چه شده ایم؟ پدر و مادرانمان، چه به مدرسه فرستاده اند و حالا چه از مدرسه می گیرند؟

حقوق خانواده‌ها در سیستم آموزشی فرزندانشان چگونه است و باید چگونه باشد؟
آیا سیستم آموزشی در ایران دموکراتیک است یا بر اساس یک سیستم مرکزی استبدادی و دیکتاتوری اداره می شود؟ فرق این دو سیستم در چیست؟
اگر آموزش در مدرسه‌ها دیکتاتوری است، چه نتایجی خواهیم گرفت؟

چه تاثرهایی روانی، اجتماعی، اخلاقی، جهان بینی بر روی ما و فرزندانمان خواهد گذاشت؟

علایم و نشانه های مدرسه دموکراتیک و آزاد چیست؟

مدرسه در ایران، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملت را نمایندگی و ترویج می کند و با حقوق، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملل دشمنی می ورزد؟ چرا؟
چرا تمامی امکانات مادی و معنوی همه ملل در ایران، صرف آموزش زبان یک قوم، آن هم قوم حاکم فارس در مدارس ایران می شود؟

چرا آموزش زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، و ... غیر قانونی و خط قرمز قوم حاکم است؟

آیا افراد، احزاب و جریان هایی که مخالف آموزش و رسمی شدن زبان های غیر فارسی در ایران هستند را می توان دیکتاتور، مستبد، ضد حقوق انسان ها و ضد قوانین بین الملل نامید؟

آیا عدم آموزش زبان های تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... در ایران، نشان نمی دهد که قوم حاکم، این ملل و زبان های آنان را ایرانی نمی داند بلکه پانفارس های حاکم، به بهانه تهدید آن زبان ها به زبان فارسی، می خواهد صاحبان آن زبان ها از بین ببرد؟

با دشمنی که برای نابودی همه زبان های غیر فارسی در ایران، همه امکانات و توانائی هایش را بسیج کرده است، چه باید کرد؟

آیا این شعارهای رهبران قوم حاکم فارس که "ایران برای همه ایرانیانو "ایران ملک مشاع همه اقوام ایرانی استو "ایران یک سرزمین موزائیکی رنگارنگ با زبان ها و اقوام متفاوت استرا می توان باور کرد؟

بر فرض این که ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... ملل مهاجر به این منطقه هستند و در کمتر از یک صد سال قبل به سرزمین ها کوچیده اند، و باز هم بر فرض این که زبان پدران این ملل مهاجر، فارسی بوده و این نسل، زبانی کنونیشان را به جای زبان فارسی انتخاب کرده اند، و باز هم فرض بگیریم که فارس ها قومی مهاجم و مهاجر نیستند که می دانیم با خونریزی و قتل عام، این سرزمین ها را اشغال کرده اند و فرض بگیریم که از اول زبان فارس ها هم فارسی تهرانی بوده است، آیا با وجود همه این فرض ها، قوم فارس حق دارد، دیگر ملل را از حقوق انسانی خود محروم سازد؟ آیا مهاجر بودن این ملل موجب می شود که این ملل، حق نداشته باشند تا در سرزمینی که زندگی می کنند، زبانشان رسمی و زبان اداری، آموزشی و درآمدزایشان باشد؟ آیا مهاجر بودن و تغییر دادن زبان، فارس زبان ها را محق می کند که برای نابودی زبان آنان همه توان و امکاناتش را بسیج بکند؟

آیا آن کس، جمعیت، قوم، نهاد و حکومتی یا فکری که این ملل را مهاجر می داند و اجازه نمی دهد که زبان این ملل هم مانند زبان قوم حاکم (فارسیرسمی بشود، تخم دشمنی در میان این ملل رانکاشته است؟

آیا استبداد و دیکتاتوری زبانی، راه تجزیه ایران را به روی مللی که حق و حقوقشان ضایع می شود، باز نمی کند؟ آیا این ملل حق ندارند در مقابل دیکتاتوری زبان فارسی قیام کرده و بر تسلط زبان فارسی و قوم حاکم پایان بدهند؟

یکصد سال آموزس اجباری و تحمیلی زبان فارسی در مدارس ایران، کدام نتایج توسعه ای را، بخصوص برای ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ . ... به بار آورده است؟

آیا تحمیل زبان فارسی در مدارس و ادارات به همه ملل در ایران، موجب نزدیکی ملل غیر فارس با فارس ها شده است یا باعث پیدایش دشمنی و عمیق تر و گسترده تر شدن شکاف میان فارس ها و دیگر ملل شده است؟

چطور می توان به نفرت و دشمنی ملل در ایران که یکی از ریشه های آن، دشمنی فارسیسم با زبان های دیگر است، پایان داد؟

آیا آموزش و رسمیت زبان های مادری هزینه بسیار زیادی را به سیستم تحمیل می کند؟

تحمل هزینه های مالی-مادی آموزش و رسمیت همه زبان های مادری، بیشتر منافع بلند مدت همه ملل در ایران را تامین می کند یا مخالفت و دشمنی با آن زبان ها و تلاش برای حذف همه زبان های مادری منافع بیشتر و دراز مدت را تامین
می کند؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم (22) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Saturday, September 22, 2018

مدرسه یا پادگان هایی برای شستشوی مغزی و تربیت سرباز برای استعمار پانفارسیسم

فصل مدرسه از راه رسید و باید فرزندان و نوجوانان ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، و ... در کنار فرزندان قوم فارس، به مدرسه‌ها بروند تا بجای زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... زبان بیگانه فارسی را یاد بگیرند.

تعریف مدرسه چیست؟

در مدرسه با فرزندان ما چه می کنند؟

آیا در مدرسه به تفاوت‌های فردی، خانوادگی، دینی، و ... فرزندان ما اهمیتی می‌دهند یا مدرسه به مانند یک کارخانه است که فرزندان ما را بعنوان محصول خام می گیرد و به محصول نهایی مورد نظر پانفارسیسم بدل می کند؟

مدارس پانفارسیسم، با تفاوت‌های فرهنگی، زبانی و ملی فرزندان ما چه می کند؟

آیا موضعگیری های اخیر وزیر آموزش و پرورش بر علیه زبان‌های ملی تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ...، دشمنی با ملل و زبان ملل غیر فارس است؟ اگر دشمنی است، چرا فرزندان ما مجبور به یادگیری زبان چنان دشمنی هستند؟

در چنین شرایطی، وظیفه افراد باسواد در زبان‌های ملی، وظیفه خانواده ها، وظیفه معلمان، و ... در مقابل زبان اجباری و همچنین در مقابل زبان‌های ملی چیست و چه می‌توانند بکنند؟

آیا عدم آموزش زبان‌های ملی تورکی، عربی، تورکمنی، بلوچی، و ... در مدرسه‌های ایران، به معنی حذف رسمی خود آن ملل و زبانشان از ایران نیست؟

آیا عدم آموزش زبان های مادری، به معنی دیکتاتوری و استبداد زبانی نیست؟
چه فرقی در بین استبداد سیاسی و استبداد زبانی هست؟

آیا حذف زبان‌های ملی به معنی تجزیه ایران به بهانه رسمیت زبان فارسی و دشمنی طرفداران و صاحبان زبان فارسی با زبان‌های «ملی ممنوعه» نیست؟

آیا مدرسه در ایران، محل شستشوی مغزی کودکان ما، برای تأمین منافع بیشتر پانفارسیسم نیست؟

نقش مدرسه‌ها در ایران، در مسیر استحکام هر چه بیشتر رابطه استعماری و مستعمرگی پانفارسیسم با ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... چگونه می بینید؟

اگر در من، تمایل زیادی برای استفاده از زبان فارسی باشد و من بخواهم با فرزندانم به فارسی صحبت بکنم، این تمایل، در رابطه با استعمار و مستعمرگی و از خود بیگانه شدن من، چه می گوید؟

من، چطور می‌توانم با این استعمار شدگی و از خودبیگانگی خودم و فرزندانم مبارزه بکنم؟

بعضی‌ها مدعی هستند که سیستم آموزشی در ایران، نه تنها زبان بلکه فرهنگ، تاریخ و دستاوردهای ملی-تاریخی تورکان، تورکمن ها، عرب ها، بلوچ ها و ... را یا انکار می‌کند و یا آن‌ها را به سود پانفارسیسم و ضرر این ملل تحریف می کند، آیا شما، چنین ادعایی را قبول می کنید؟

وقتی در پایان سال یا در پایان 12 سال آموزش در سیستم پانفارسیست و دیکتاتوری، دیپلم دبیرستان می گیریم، از کجا به کجا رسیده ایم؟ چه بودیم و چه شده ایم؟ پدر و مادرانمان، چه به مدرسه فرستاده اند و حالا چه از مدرسه می گیرند؟

حقوق خانواده‌ها در سیستم آموزشی فرزندانشان چگونه است و باید چگونه باشد؟

آیا سیستم آموزشی در ایران دموکراتیک است یا بر اساس یک سیستم مرکزی استبدادی و دیکتاتوری اداره می شود؟ فرق این دو سیستم در چیست؟

اگر آموزش در مدرسه‌ها دیکتاتوری است، چه نتایجی خواهیم گرفت؟
چه تاثرهایی روانی، اجتماعی، اخلاقی، جهان بینی بر روی ما و فرزندانمان خواهد گذاشت؟

علایم و نشانه های مدرسه دموکراتیک و آزاد چیست؟

مدرسه در ایران، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملت را نمایندگی و ترویج می کند و با حقوق، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملل دشمنی می ورزد؟ چرا؟

چرا تمامی امکانات مادی و معنوی همه ملل در ایران، صرف آموزش زبان یک قوم، آن هم قوم حاکم فارس در مدارس ایران می شود؟

چرا آموزش زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، و ... غیر قانونی و خط قرمز قوم حاکم است؟

آیا افراد، احزاب و جریان هایی که مخالف آموزش و رسمی شدن زبان های غیر فارسی در ایران هستند را می توان دیکتاتور، مستبد، ضد حقوق انسان ها و ضد قوانین بین الملل نامید؟

آیا عدم آموزش زبان های تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... در ایران، نشان نمی دهد که قوم حاکم، این ملل و زبان های آنان را ایرانی نمی داند بلکه پانفارس های حاکم، به بهانه تهدید آن زبان ها به زبان فارسی، می خواهد صاحبان آن زبان ها از بین ببرد؟

با دشمنی که برای نابودی همه زبان های غیر فارسی در ایران، همه امکانات و توانائی هایش را بسیج کرده است، چه باید کرد؟

آیا این شعارهای رهبران قوم حاکم فارس که "ایران برای همه ایرانیان" و "ایران ملک مشاع همه اقوام ایرانی است" و "ایران یک سرزمین موزائیکی رنگارنگ با زبان ها و اقوام متفاوت است" را می توان باور کرد؟

بر فرض این که ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... ملل مهاجر به این منطقه هستند و در کمتر از یک صد سال قبل به سرزمین ها کوچیده اند، و باز هم بر فرض این که زبان پدران این ملل مهاجر، فارسی بوده و این نسل، زبانی کنونیشان را به جای زبان فارسی انتخاب کرده اند، و باز هم فرض بگیریم که فارس ها قومی مهاجم و مهاجر نیستند که می دانیم با خونریزی و قتل عام، این سرزمین ها را اشغال کرده اند و فرض بگیریم که از اول زبان فارس ها هم فارسی تهرانی بوده است، آیا با وجود همه این فرض ها، قوم فارس حق دارد، دیگر ملل را از حقوق انسانی خود محروم سازد؟ آیا مهاجر بودن این ملل موجب می شود که این ملل، حق نداشته باشند تا در سرزمینی که زندگی می کنند، زبانشان رسمی و زبان اداری، آموزشی و درآمدزایشان باشد؟ آیا مهاجر بودن و تغییر دادن زبان، فارس زبان ها را محق می کند که برای نابودی زبان آنان همه توان و امکاناتش را بسیج بکند؟

آیا آن کس، جمعیت، قوم، نهاد و حکومتی یا فکری که این ملل را مهاجر می داند و اجازه نمی دهد که زبان این ملل هم مانند زبان قوم حاکم (فارسی) رسمی بشود، تخم دشمنی در میان این ملل را نکاشته است؟

آیا استبداد و دیکتاتوری زبانی، راه تجزیه ایران را به روی مللی که حق و حقوقشان ضایع می شود، باز نمی کند؟ آیا این ملل حق ندارند در مقابل دیکتاتوری زبان فارسی قیام کرده و بر تسلط زبان فارسی و قوم حاکم پایان بدهند؟

یکصد سال آموزس اجباری و تحمیلی زبان فارسی در مدارس ایران، کدام نتایج توسعه ای را، بخصوص برای ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ . ... به بار آورده است؟

آیا تحمیل زبان فارسی در مدارس و ادارات به همه ملل در ایران، موجب نزدیکی ملل غیر فارس با فارس ها شده است یا باعث پیدایش دشمنی و عمیق تر و گسترده تر شدن شکاف میان فارس ها و دیگر ملل شده است؟

چطور می توان به نفرت و دشمنی ملل در ایران که یکی از ریشه های آن، دشمنی فارسیسم با زبان های دیگر است، پایان داد؟

آیا آموزش و رسمیت زبان های مادری هزینه بسیار زیادی را به سیستم تحمیل می کند؟

تحمل هزینه های مالی-مادی آموزش و رسمیت همه زبان های مادری، بیشتر منافع بلند مدت همه ملل در ایران را تامین می کند یا مخالفت و دشمنی با آن زبان ها و تلاش برای حذف همه زبان های مادری منافع بیشتر و دراز مدت را تامین می کند؟

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم (22) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Thursday, September 20, 2018

مدرسه؛ نهادی برای باز تولید استبداد و دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران

مقدمه ای برای ورود به "دیالوگ" روز شنبه (22 سپتامبر 2018) در گوناز تی وی

در یک نگاه، مدرسه، یعنی محل تحصیل، نهادی برای زدودن جهل و جهالت، کاشتن تخم پیشرفت فردی و اجتماعی، جایگاهی برای آزادی و آزاد اندیشی، شناخت عمیق خود و جهان، شورش علیه تقلید و قوانین و رسوم ارثی-تاریخی، تلاش برای تغییر جهان، نگاهی متفاوت به حیات، امکانات و محلی برای رنسانس و بیداری.Image may contain: textدر نگاه دیگر، مدرسه یعنی کشتن توانایی های فردی و اجتماعی افراد، یک کاسه و یک رنگ کردن تنوع جمعیتی،  دینی و ادارکی، دولتی و حکومتی (کارخانه ای) کردن فهم و شعور، تربیت همه مردان و زنان آینده جامعه برای تامین حداکثر منافع حاکمیت و سرمایه داران حکومتی، قابل قبول و عقلانی کردن بردگی، کشتن حقوق انسان ها.
مدرسه، یعنی محلی برای قابل پذیرش کردن استعمار و مستعمرگی، محلی برای حق و دینی جلوه دادن استبداد، تحمیل زبان، دین، تاریخ و نوع نگاه قوم حاکم بر ملل محکوم و مغلوب، مدرسه، جایی برای نابود کردن زبان، تاریخ، فهم و شعور ملت ها، مدرسه، یعنی، تحمیل آرام و تدریجی دیکتاتوری و استبداد زبانی و فکری، مدرسه، یعنی، پرورش مانقورد و از خود بیگانه، مدرسه یعنی ساختمانی برای پرورش مقلد بدون فکر و توان فکر ورزی.

مدرسه، شکنجه گاهی برای تحمیل زبان فارسی، زدودن زبان های مادری دیگر، تحریف تاریخ، مدرسه، یعنی، بنایی برای سلب حق و حقوق انسانی و آزادی و آزادگی فردی و جمعی، پرورس افراد گوسفند و خوشحال از اسارت خود.

مدرسه و آموزش اجباری دولتی، یعنی، محلی برای از بین بردن حق و حقوق افراد و خانواده ها در تعلیم و تربیت فرزندانشان بر اساس استعداد و خواست و حقوق والدین و انتقال آن حقوق به عهده دولت. 

مدرسه در ایران، کدامیک از مفاهیم بالا را نمایندگی می کند؟

آیا مدرسه در ایران نهادی دموکراتیک و آزاد هست و انسان آزاد و دموکرات تربیت می کند؟

علایم و نشانه های مدرسه دموکراتیک و آزاد چیست؟

مدرسه در ایران، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملت را نمایندگی و ترویج می کند و با حقوق، دین، جهان بینی و آرزوهای کدام ملل دشمنی می ورزد؟

چرا تمامی امکانات مادی و معنوی همه ملل در ایران، صرف آموزش زبان یک قوم، آن هم قوم حاکم فارس در مدارس ایران می شود؟

چرا آموزش زبان های تورکی، عربی، بلوچی، تورکمنی، و ... غیر قانونی و خط قرمز قوم حاکم است؟

آیا افراد، احزاب و جریان هایی که مخالف آموزش و رسمی شدن زبان های غیر فارسی در ایران هستند را می توان دیکتاتور، مستبد، ضد حقوق انسان ها و ضد قوانین بین المللی نامید؟

آیا عدم آموزش زبان های مادری به معنی دیکتاتوری و استبداد زبانی نیست؟

آیا عدم آموزش زبان های تورکی، تورکمنی، عربی، بلوچی و ... در ایران نشان نمی دهد که قوم حاکم، این ملل و زبان های آنان را ایرانی نمی داند بلکه پانفارس های حاکم، آن زبان ها را دشمن زبان فارسی می دانند و برای نابودی آن زبان ها و صاحبان آن ها در ایران و منطقه، حداکثر تلاش های خودش را می کند؟

با دشمنی که برای نابودی همه زبان های غیر فارسی در ایران، همه امکانات و توانائی هایش را بسیج کرده است، چه باید کرد؟

آیا این شعارهای رهبران قوم حاکم فارس که "ایران برای همه ایرانیان" و "ایران ملک مشاع همه اقوام ایرانی است" و "ایران یک سرزمین موزائیکی رنگارنگ با زبان ها و اقوام متفاوت است" را می توان باور کرد؟

بر فرض این که ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... ملل مهاجر به این منطقه هستند و در کمتر از یک صد سال قبل به سرزمین ها کوچیده اند، و باز هم بر فرض این که زبان پدران این ملل مهاجر، فارسی بوده و این نسل، زبانی کنونیشان را به جای زبان فارسی انتخاب کرده اند، و باز هم فرض بگیریم که فارس ها قومی مهاجم و مهاجر نیستند که می دانیم با خونریزی و قتل عام، این سرزمین ها را اشغال کرده اند و فرض بگیریم که از اول زبان فارس ها هم فارسی تهرانی بوده است، آیا با وجود همه این فرض ها، قوم فارس حق دارد، دیگر ملل را از حقوق انسانی خود محروم سازد؟ آیا مهاجر بودن این ملل موجب می شود که این ملل، حق نداشته باشند تا در سرزمینی که زندگی می کنند، زبانشان رسمی و زبان اداری، آموزشی و درآمدزایشان باشد؟ آیا مهاجر بودن و تغییر دادن زبان، فارس زبان ها را محق می کند که برای نابودی زبان آنان همه توان و امکاناتش را بسیج بکند؟

آیا آن کس، جمعیت، قوم، نهاد و حکومتی یا فکری که این ملل را مهاجر می داند و اجازه نمی دهد که زبان این ملل هم مانند زبان قوم حاکم (فارسی) رسمی بشود، تخم دشمنی در میان این ملل نمی کارد؟

آیا استبداد و دیکتاتوری زبان فارسی، راه تجزیه ایران را به روی مللی که حق و حقوقشان ضایع می شود، باز نمی کند؟ آیا این ملل حق ندارند در مقابل دیکتاتوری زبان فارسی قیام کرده و بر تسلط زبان فارسی و قوم حاکم پایان بدهند؟

یکصد سال آموزس اجباری و تحمیلی زبان فارسی در مدارس ایران، کدام نتایج توسعه ای را، بخصوص برای ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ . ... به بار آورده است؟

آیا تحمیل زبان فارسی در مدارس و ادارات به همه ملل در ایران، موجب نزدیکی ملل غیر فارس با فارس ها شده است یا باعث عمیق تر و گسترده تر شدن شکاف میان ملل در ایران شده است؟

چطور می توان به نفرت و دشمنی ملل در ایران که یکی از ریشه های آن، دشمنی فارسیسم با زبان های دیگر است، پایان داد؟

آیا آموزش و رسمیت زبان های مادری هزینه بسیار زیادی را به سیستم مالیاتی کشور تحمیل می کند؟

تحمل هزینه های مالی-مادی آموزش و رسمیت همه زبان های مادری، بیشتر منافع بلند مدت همه ملل در ایران را تامین می کند یا مخالفت و دشمنی با آن زبان ها و تلاش برای حذف همه زبان های مادری منافع بیشتر و دراز مدت را تامین می کند؟

موضوع برنامه امشب "دیالوگ" عبارت است از: مدرسه؛ نهادی برای باز تولید استبداد و دیکتاتوری و هموار سازی راه تجزیه ایران

 من؛ انصافعلی هدایت، به همراه چند مهمان، به بررسی این مسایل خواهیم پرداخت.

انصافعلی هدایت
بیستم (20) سپتامبر 2018
تورنتو - کانادا
hedayat222@yahoo.com

ائوز دیلیمی یازماق ایستیرم

 من: انصافعلی هدای، بیر مقاله نین باش جومله سینده بئله بیر قورولوش، قورموشدوم:"عزیز و حورمتلی فیکیرداشئم: یونس بی شاملی جنابلاری، منیم، دونن، مصدق حاقدا  یازئب، یایدئغئم "مزدوری دکتر محمدمصدق برای انگلستان در سرکوب مردم تنگستان: اعتراف در مجلس چهاردهم شورای ملی"
 (http://ensafali.blogspot.com/2018/09/blog-post_14.html)
 بیر مطلب یازب، "ایستقلال یا قدئدرال، هانکی سی" فئیس بوک قوروپوندا یایدئلار. ناصر گرمرودی آدلی بیر حورمتلی دوستوم منه ایراد توتاراق، لوطف ادیب، بئله بیر جومله یازمئش لار: "سایین هیدایت بئی جنابلاری : منیم دونن موصدیق حاقدا "یازئب" سهودیر(یازدیم، یازمیشدیم)1
منیم بو عزیز حوزملتی دوستوما یازدئغئم جاواب:
ناصر گرمرودی جنابلاری، منجه، چون بیر جومله ده ائیلم (فعل) تیکرار اولور، و هابئله دئییمده بئیله دئییلیر، بوجور اولماسی دوغرو اولمالی دیر آمما من تورکجه میزده یازئب، اوخومادئغئم اوچون، یانلئش یازما شانسئم چوخ چوخ دور. 
ایکی یولوم وار:
1. سهو و یانلئش یازماقدان قورخام و اصلن تورکجه یازمییم. 
 2. سهورلریمه راغمن، یازماغا باشلایام و داوام وئرم. سونوجدا، تجروبه ایله و اوزون زاماندا، هم ائوزوم ائویرنیم، همده دوستلار منه باخئب، دئسینلر؛ "من کی هدایتدن داها یاخجی یازئرام، بس نیه یازماغا باشلامئییم!"1
بیر عیدده ده گئورسونلر کی منیم کیمی تورکجه یازماغا ماراقلی اینسانلار، سهو یازیرلار. بیلسینلرکی بیر درد وار و اونا درمان لازیم دیر و درمانی، بیزدن سونرا هئش بیر کس یارامئزا باسمییا جاق. او دوستلار آیاغا قالخسئنلار. آنلاین تورکجه درسلر، ادیت درسلری، تورکجه خبر یازماق درسلری، تورکجه مقاله یازماق درسلری، و ... تعلیم اتسین لر .
بلکه بیر عیدده ده عیوض طاها جنابلاری کیمی تاپئلار، منیم یازئلارئمی ویراستارلئق ادر. هم من اویرنه رم (اورگه نه رم) همده دوستلارئمیز!1

Wednesday, September 19, 2018

سلام بر ملت تورک قشقایی ستان: سرزمین آزادگی



مردمان آزاد قشقایی ستان هنوز تورک هستند و سیاست های آسیمیله آنان شکست خورده است. 
گر چه من به بعضی از ابیات این شعر بلند حماسی گون اعتراض دارم و نمی پذیرم اما شعر و سخن از دیاری آمده است که عمق سرزمین  آسیمسلاسیون شوه و از "تورک بودن" در هراسان آمده است، قابل ارج و ستایش است و باید خواند و دید که هر چه عمق آسیمیلاسیون عمیق تر و افراطی تر بوده، بازگشت به خویشتن هم شدیدتر و افراطی تر بوده است. 
این شعر از سرزمین قشقایی می آید که پانفارسیزم در محو و نابودی قشقایی ها و بریدن قشقایی ها از بدنه تورک کوشیده و موفق و کامیاب دیده می شد اما این شعر و در شرایط ایران و قشقایی ستان نشان می دهد که قشقایی ها آسیمیله نشده اند و تیر و تلاش یک برنی پانفارسیسم به هدف اثبات نکرده است.
چرا نالم به فرزندان تورک در سرزمین قشقایی ستان. سرزمین زیبایی ها و شجاعت و سرزمین آزادگان و سرافرازان تورک!

شعر: بشناس تورکان را
شاعر: عوض الله صفری کشکولی (قشقایی)
❤ تقدیم به تورک هایی که به تورک بودنشان افتخار میکنند و تورک هایی که به هر دلیل هنوز خود و تورک را نشناخته اند. ❤

خالق آن روزی که آدم را سرشت از جنس خاک
گفت هرکس خویش رانشناخت میگردد هلاک

هر که نشناسد خودش را یعنی از آدم جداست
"من عرف"زیباترین ترکیب اندر قلب ماست 
من خود تورکم در اینجا تورک معنا میشود

اندکی از سرگذشت تورک افشا میشود

تورک یعنی اولین معمار تاریخ بشر(سومریان تورک)

تورک یعنی تامگیریس، آن دشمن بیدادگر

تورک یعنی قوم سومر قوم ماد و قوم آس

تورک یعنی گر نباشد مردی از دنیا خلاص 

تورک یعنی قوم اشکان،.تیغ آتیلای مرد

پشت او را کس ندیده هیچگاه در نبرد

تورک یعنی تیر و نیزه در دل دیوار چین

تورک یعنی اویغورستان کاشغر ،یعنی همین

تورک یعنی آخرین فتح الفتوح مسلمین

تورک یعنی استخوانی در گلوی روس و چین 

تورک یعنی چالدران،دندانقان،سلطان سلیم

تورک یعنی نیست در قاموس او معنای بیم.

تورک یعنی نقطه ی ختم توحش در زمین

رایت اسلام در شهر کنستانتین ببین

تورک یعنی شهر استانبول یعنی قلب روم

تورک یعنی ابن سینا جامع جمع علوم

تورک یعنی رایت سلطان سلیمان در وین

تورک یعنی آخر زیباترین دنیای من 

تورک یعنی علم فارابی و خلق بربط است

گر جهان طوفان شود او در میانش چون بط است

تورک یعنی اوج عشق و اوج عرفان، مولوی

تورک یعنی شمس تبریز، روح صدها مثنوی 
تورک یعنی علم خوارزمی و شعر شهریار

مقدمینده قابل اولسام تقدیم ائددم هرنه وار 
تورک یعنی بال دوشانچیل یعنی اوج قاف

با تمام ناکسان در یک زمان دادن مصاف 
تورک یعنی صولت سردار و جنگ اجنبی

جمله عمرت را نهادن در ره دین و نبی

تورک یعنی غیرت سلطان جلال الدین راد

تورک یعنی دشمنان را وا نهادن نا مراد 
تورک یعنی اوج عزت اوج شور و افتخار

در میان هر زمستان آفریدن نو بهار 
تورک یعنی نادر و کرنال و آن میدانها

تورک یعنی وارهیدن از کف افغانها 
تورک یعنی اولین صنعتگر توپ و تفنگ

تورک یعنی مرد میدان،فاتح میدان جنگ(محمدفاتح)

تورک یعنی هر کجا باشد دو ملت دو زبان

تورک یعنی هیچ ملت را نبینی مثل آن

تورک یعنی واژه ی نامرد را معنا نکرد

تورک یعنی دومرول دیوانه یعنی مرد مرد

تورک یعنی اهل داغستان خار چشم روس

تورک یعنی استقامت همچنان آنا توروس 

تورک یعنی میهنش از قلب چین تا رود سن

تورک یعنی خانه ی مردانگی یعنی چچن 

تورک یعنی اوج مشروطیت ستارخان

تحفه ی آزادگی را هدیه دادن به جهان 
تورک یعنی اولین مدرسه اندر خاک من

تورک یعنی اعتصامی،جعفری،میرزا حسن 

تورک یعنی دشمن دنیای کفر و کافران

نیمی از جمعیت دنیای اسلامش بدان

تورک یعنی یک زبان اندر جهان کاملترین

هر کسی کامل بداند،گویدش صد آفرین 

تورک یعنی آنچه که زیباست در دنیای من

من اگر مثلش نباشم وای بر من وای من 

من اگر مثلش نباشم خویش را کردم هلاک

ورنه مرگ قطره آبی عمق دریا را چه باک 
تورک یعنی من،شما اخلاف آن نام آوران

تورک یعنی سرفرازی سرفراز اندر جهان 

قطره ای از آب دریا را در اینجا گفته ایم

ما اگر نشناختیمش خویشتن آشفته ایم 
آب اگر من ریختم در آسیاب این و آن

خویشتن را نفله کردم تا شوم چون دیگران من اگر با واژه ای تشریح کردم یک کتاب

چون زبان تورک دانم سرفرازم از جواب 

تورک یعنی دائما از خویشتن کوچنده گی

از مقامش کی بر آید جز خدا را بندگی

شاعر (عوض الله صفری کشکولی)قشقایی
#کوچنده
@toorkanghashgaee

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312 https://youtube.com/live/6JgZoEzKT6k