Saturday, April 7, 2012

ادب شرط رابطه است




متاسفانه یکی از مخاطبان این نوشته
 (hjgf kju)
 پا از گلیم ادب کنار گذاشته بود. با خودم خیلی کلنجار رفتم که آیا به آزادی فحش و بی ادبی هم احترام بگذارم یا سانسورش کنم؟ متاسفانه بعد از ساعت ها، سانسورش کردم.



کاش ، وی، آن یک کلمه فحش را نمی نوشت و حرفش را می زد و بحثش را پیش می برد. حرف خوبی هم بود و می توانست در مورد "خلیج" بحث براه بیاندازد که آیا "فارس" باید گفته شود یا "عربی" و یا "خلیج" خالی. پیامدهای هر کدام از آن ها چه می شود؟

این تعصب کور ایرانیت و اصرار بر فارس بودن آن، از کدام ریشه ها آب می خورد؟ چرا وقتی منافع فارس ها اقتضا می کند، بر نام جایی و حتی بر تغییر آن اهتمام می کنند و تاریخ و جغرافیا را تحریف می کنند و آنگاه که منافعشان اقتضا کند، همه چیز را انکار می کنند. آن مرد یا زن، - نمی دانم- با یک کلمه بی ادبانه، بحث های زیادی را از بین برد و کسی حرف (شاید) منطقی او را نشنید. 

دوستان گرامی! منطقی و مودب باشیم تا صدایمان شنیده شود.

پوست اندازیم لازم است --- قابئق دئییشمم لازیم






Karim Delaviz
فیس بوک دا یازیر 
خوش سنین حالیوا قابیغو تئر دییشدین ایندی دوشوبسن سود گولونه...

منیم اونا وئردییم جاواب:

جناب Karim Delaviz ساغ اول!

عزیزیم من ایرانداندا دا بیر فدرالیستی دیم. ایراندا دا بو سوزلری یازئردیم. 

هله کی، سود گولونه دوشمه میشم ولی ایسترم دوشم. نه عیبی وار؟! 

بیرده منیم عزیز دوستوم! انسان قابغین دیشمه سه، داش اولار بیر گوشه ده قالار. هش بیلیرسن کی اللهین آغاجلاری دا یئکه لیر و قابئغلارین دئییشیرلر؟ من ندن دئییش مئییم؟

انسان هر گون قابئغ سالمالی و انسان اولوغوندان دولایی، دوشونجه سین یئنی لتمه لیدیر.
 
سیز بلکه منی تانیمیرسیز آمما من ایراندا اولارکن بئله جسارتله یازاردیم و منی آلماغا چالئشانلار دا واریدی. ایندی کی دونیانئن دیگر گوشه سینده و آزادلیغئن قلبینده و علمین مرکزینده یاشیرام، هر ثانیه، قابیق قویماسام، گری قالمئش بیریسی اولارسام! نه دن سنین هر گون جیب تلفونون دییشیلیر آمما فیکرین دئییشیلمیر؟ یانی سنین فیکرین، تلفونون قدر ارزیشی و قیمیتی یوخدور؟
 
طبیعی کی فیکیر سویو و جریانئندا اولمالی. اولمازسان، داشلا سنین نه فرقین!؟ داش بیر درده یارار، سن اونادا یارامازسان!


انصافعلی

ترس از بالکانیزه شدن ایران





جناب امید سبز گرامی در فیس بوک من نوشته اند
 Omid Sabz · Friends with Yunes Shameli II and 3 others
‎,mesle Yoguslavi ke be drvazeye temedon resid, gozeshte bayed cheraq rahe ayende bashed v ayende bayed br mebnaye demokrasi v hoquqe besheri bena shevd,hedef vesile ra tojih nemikoned,eger vesile jenge dakheli v kosh v koshtar balkani bashed ke dr menjelab jenghaye khonin feru khahim reft v dr pes ferdayesh aliqolikhanha zohur khahend krd.
در پاسخ  


متوجه طنز نیشدار شما هستم. من هم از همین فاجعه احتمالی، می ترسم و برای همین هم برای ایران و ایرانیان ساده ترین و دوستانه ترین و مناسب ترین راه را پیشنهاد می کنم. 

در ایران هم شاید جزو اولین نویسندگانی بودم که به طور علنی از فدرالیسم دفاع می کردم. 

می دانم و از این نگران هستم که انسان ها به خاطر منافعشان، تعصب هایشان، تبعیض هایی که تحمل کرده اند، به خاطر خاکی که به آن تعلق خاطر دارند، راه افراط را در پیش بگیرند و منطقه در خون غرق شود. 

شما شاید مقاله من را ندیده اید که در آن تصویری از ایران فردا و غرق در خون ، کشیده ام. به ایران و دوستدارانش توصیه کرده ام که راه عاقلانه تر سیاسی را در پیش بگیرند و حق و حقوق ملت های ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب، شمالی (مازنی و گیلکی) و ... را بدهند. در مقابل خواست های آنان مقاومت نکنند و دشمنی ایجاد نکنند. قبل از این که این بی اعتمادی هایی که در میان ما ملت ها در ایران رشد می کند، به کینه و انتقامجویی بینجامد، جنگی دربگیرد، خون هایی ریخته شود، چاره کار را بکنند. 

اما با مقاومتی که روشنفکران و احزاب سراسری ایران در مقابل خواست های مردمان می کنند و خواست ها و حقوق انسانی و اولیه آنان را نادیده می گیرند، راهی به غیر از جدایی، در پیش پای ایرانیان محروم از حقوق انسانی نمی ماند. 

سلاح تنها داور و سخنگوی ملت هایی خواهد بود که کسی به فریاد های آنان گوش نمی دهد و حقوقشان را برسمیت نمی شناسد. 

شما می توانید به مقاله من در زبان انگلیسی The tomorrow of Iran will be bloodshed مراجعه کنید تا بدانید که من چقدر نگرانم اما کسی نمی خواهد راه حل میانه را در پیش بگیرد و فریادهای چند نفری مثل من، به جایی نمی رسد. 

من آن روز را می بینم که روشنفکران فارس و مرکزگرا، دست به سلاح خواهند برد و به ملت ها اجازه نخواهند داد تا سرنوشت خودشان را خودشان تعیین کنند. چرا که این مرکزگرایان فارس محور، خودشان و خواست و آمال های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، جغرافیایی و استعماریشان را بر منافع دیگر ایرانیان غیر فارس ترجیح می دهند و آن ها را بنده و زیر دست خودشان می دانند. 

شاید آنان نخواهند به این سادگی، به این سخن دلشان اعتراف کنند اما نوع و شیوه کشورداری، دفاع از حقوق انسان ها، مقاومتی که در برابر حقوق اولیه و انسانی، حقوق اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ملت ها می شود، این نگرش آن ها را به طور روشن نشان می دهد. 

این هم همان روحیه استبدادی و استعماری خشن ایرانیان است که از قضا تنها هم در نزد ایرانیان و بس! و به این شدن و حدت دیده می شود. 

شما اگر نگاهی به استعمار انگلستان، بیندازید، متوجه می شوید که آن ها استعمار "نرم" را پیشه کرده اند تا منافع دراز مدت خودشان را تامین کنند. 

با آن که هندوستان، کانادا، استرالیا، نیوزیلند و چند کشور دیگر در ظاهر مستقل هستند که در گذشته به طور کامل مستعمره انگلستان بودند، اما هنوز هم عالی ترین مقام سیاسی آن کشورها از طرف ملکه انگلستان تعیین می شوند و آن ها، کشورهای پادشاهی هستند. اما زبان و فرهنگ خودشان را دارند. سیاست و سیستم اداریشان متفاوت از لندن است و در واقع و در عالم سیاست، مستقل از لندن هستند و تنها سمبل هایی از رابطه با لندن را برگردنشان دارند و از این رابطه، همه طرف های معادله، در ارتباط با هم، سود می برند. 

اما ما در ایران، این تصور را داریم که نباید به ملت های غیر فارس زبان، حق و حقوق انسانی بدهیم. آن ها نباید حق و حقوق فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، تاریخی، و ... . داشته باشند. و این به آن معنا هست که آن ها انسان نیستند و حق حیات ندارند.

 اگر روشنفکران آن ها برای بدست آوردن حداقل حقوق انسانی خود و اجتماعشان، فعالیت می کنند، همه روشنفکران مرکزگرا و احزاب و سازمان ها، آن ها را محکوم می کنند یا در باره آن ها سکوت سنکین و سیاه را پیشه می سازند که به معنای نادیده گرفتن آن ها ، حقوقشان و  خواست هایشان است و اگر این گروه ها و احزاب و جمعیت های سیاسی در آینده، در صحنه سیاسی ایران نقشی داشته باشند، عین جمهوری اسلامی و شاه، با آن ملت ها رفتار کرده و آنان و خواست هایشان را سرکوب خواهند کرد. سرکوبی که خونین تر خواهد بود و به شدت هم سرکوب خواهند کرد. 

چرا که آنان در حالی که هیچ قدرتی و دخالت تعیین کننده ای در سیاست کنونی ایران و ایرانیان ندارند، سکوت تایید کننده رفتار جمهوری اسلامی را در پیش گرفته اند. شما، دوست عزیز که نگران آینده و بالکانیزه شدن ایران هستید، کدام راه را برای برون رفت از این بن بست ها سفارش می کنید؟

در عین حالی که بخشی از این نگرانی ها به خاطر تبلیغات شدید نظریه پردازان جمهوری اسلامی پر رنگ شده است.




****

Friday, April 6, 2012

ایران و ایرانیان نیازمند پوست اندازی هستند



ایران و ایرانیان نیازمند پوست اندازی هستند 


فرهنگی در صفحه فیس بوک من  نوشته اند 

salam agaye hedayat!man siasat madar nistam vali benazare bande age tork fars apab lor kord ba ham mottahed nashim az moshkele asli ke darim nejat peida nemikonim .moshkelat bayad tagsim bandi beshan olaviyat nejate in mamlekat az daste arab ast ke risheman ra misozanad .bade hale in moshkele asli mabagiye moshkelat ba nazarate shoma v amsale shoma ke natichebakhsh ham khahad shod amali mibashad.felan nabayad ba farso torko v.... beineshan jodayi v nefag biofte.tabriz dar zamane gajar giam kard v khahane mashrotiat shod motasefane mashrotiyat amali nashod.eshtebahati ke dar gozashte anjam gerefte nabayad tekrar konim

پاسخ من به ایشان چنین است: 

ببینید ناهید خانم

 همین که شما و خیلی های دیگر از ایرانیان و روشنفکران و فعالان سیاسی آن ، راه توسعه ایران را در ضدیت با عرب ها می دانند و تصور می کنند با عرب ستیزی کشورشان آباد می شود و آزادی بدست می آورند و بعد، به حقوق انسانی خودشان دست می یابند، نشان می دهد که راه ایران هر روز بدتر می شود و به بیراهه کشانده می شوند . می روند. 

شما نگاهی به کشورهای عربی بیاندازید. اصلا با ایران قابل مقایسه هستند؟ آن ها کجا و ما کجا؟ مگر نه این که آن ها مسلمان تر از ما هستند اما مگر آن ها به همان میزان که ما عقب مانده هستیم، عقب مانده اند؟ مالزی و اندونزی، ترکیه، ... کشورهای مسلمان هستند و عرب ها آن ها را هم مانند ایران اشغال کرده بود.

 کافی است  نیمه چشمی به همین اطرافتان بیاندازید. کشورهای حاشیه خلیج را ببینید. خودمان را گول نزنیم. همه مشکلات در دین اسلام یا در خود عرب بودن عرب ها نیست. 

بلکه اغلب مشکلات در خود ایرانی بودن  و خود برتر بینی و نژادپرستی ایرانی هاست. مگر ایرانی ها تنها با آذربایجانی ها، عرب ها، کردها، بلوچ ها، و ...رشتی ها و ...  سر ناسازگاری دارند؟

  نه عزیزم! آن ها به همان اندازه، علیه دیگر ملت ها هم حس نژاد پرستی دارند و آن ها را تحقیر می کنند. کار، از جوک گویی برای ترک و رشتی و لر و  ... گذشته است. 

ماست مالی هم نباید کرد. فرهنگ ایران، فرهنگ نیست،  فرهنگ فاجعه است. مگر با چینی ها، مگر با کره ای ها، مگر با سیاه پوستان، خوبند و با ما خوب نیستند؟ این ایدئولوژی نژادپرستی و خودبرتر بینی و کمکاری و دیکتاتور پروری مشکل فرهنگ ایران و بخصوص فرهنگ و تمدن مسلط  فارسی است. 

اگر  مشکل این فرهنگ که به مانند ترمز  در مقابل پیشرفت، توسعه، رفاه، دموکراسی، حقوق بشر و ... و هر اندیشه و تئوری نو و جدید در جامعه عمل می کند، حل شود، و چیز جدیدی جایگزین آن شود، رشد و توسعه در این خاک هم اتفاق خواهد افتاد. 

مشکل از خاک نیست. مشکل آدم هایی که روی خاک زندگی می کنند هم  هم نیستند. مشکل ایران زمین و ایرانیان را - از هر ملتی که هستند - باید در فرهنگ و تمدن و سیستم فکری اجتماعی ایرانیان جستجو کرد. 

باید معضل را در خود و درونمان که  پرورش یافته تمدن پر از دروغ و  تارهای فکری عقب ماندگی و بازدارندگی هزاران ساله هستیم را باز کاوی کنیم و بیابیم.  باید آن ریشه ها را جستجو کرد. 

این فرهنگ هزاران ساله و غیر مولد، بیش از اندازه کهنه و دست و پا گیر شده است. باید نه تنها همه شاخه های آن را حرس کرد که باید از ریشه در آورد و درخت جدیدی کاشت. این جامعه، بسیار کهنه و کهنه پرست است. محافظه کار و غیر فعال است. با هر تغییری مخالف است. اجازه نمی دهد فکر و خون جدیدی وارد اندام آن شود. جسم و جان تازه و خون تازه لازم دارد. 

شما نگاهی به چین بیندازید. تا آن زمان که فرهنک چندین هزار ساله  دست و پا گیرش ادامه داشت، مانند ترمز عمل می کرد. برای همین هم توسعه در چین اتفاق نمی افتاد. از آن زمان که مائو همه چیز را حرس کرد و ساده کرد ، رشد و توسعه اتفاق افتاد. گشته را از ذهن انسان ها پاک کرد تا انسانی تازه و خلاق متولد شده و چین را به رشد و توسعه برساند. مائو در ایجاد این تعییر و  انقلاب موفق شد و در  کار زادن انسان هایی تازه و مولد موفق تر. 

چین کجا و ما کجا؟ البته ما از اول هم نسبت به چین و چینی ها، هیچ نداشتیم. می توانیم  قمپوز در کنیم اما قمپوز ما واقعیت را تغییر نمی دهد. تشابه ما با چین، مانند گدایی در محله ثروتمندان بوده و است و عمیق تر هم می شود. 

تباید تعصب بی خودی و کور کورانه به فرهنگ و تمدن خودمان داشته باشیم. باید واقعیت ها را دید و خود و علل عقب ماندگی اجتماعمان را ریشه یابی کرد. اگر بخواهیم خودمان را بپیراییم، و بر طبل نژاد پرستی بزنیم، هیچ اتفاقی در مسیر توسعه و پیشرفت نخواهد افتاد و ما در جا خواهیم زد. 

اگر بخواهیم از عقب ماندگی هایمان در همه زمینه ها  رهایی بیابیم، باید جسارت شکستن سدهای مهمی را داشته باشیم که در تاریخمان ساخته ایم که به ما اجازه نمی دهند گام از گام برداریم. 

آذربایجان، کردستان، خوزستان، و ... در ایران کنونی، شاهد توسعه و ترقی را نخواهند دید. آن مناطق باید جسارت بیشتری داشته باشند و خودشان را از تاریخ و گذشته ای که مانند غول و رنجیر بر دست و پای حرکت های اجتماعی و فکریشان بسته شده، باز کنند. 

هندوستان هنوز قفل و زنجیر و گره های دست و پا گیر تاریخ هزاران ساله اش  را باز نکرده است اما خود را در فرهنگ مولد و پر تحرک غرب آمیخته است و تلاش می کند، خودش را به قافله توسعه دنیا برساند. زبانش، الگوها و شیوه آموزش و مدیریتی سیاسیش را تغییر  داده است. ما باید از آن ها یاد بگیریم و جسارت ریسک اجتماعی داشته باشیم. 

از طرف دیگر، باید بدانیم که قافله دنیا و توسعه ، نمی ایستند تا ما راه بیافتیم و به آن ها برسیم. ما باید بر خیزیم و با شتاب هم برخیزیم. 

یکی از این راه ها، تغییر سیستم سیاسی و اداری و حتی سیستم فکری و فرهنگی همه ملت های ساکن ایران است که به آن چه دارند و به نام فرهنگ و تمدن به آن ها چسبیده اند و به آن ها عادت کرده اند و آن ها را دو دستی نگه می دارند، جدا شوند. 

این در حالی است که آن سیستم فکری و فرهنگی و  همه دست آوردهای تمدنی ایرانیان هم دست و پای آن ها را بسته و اجازه اندک تغییر و تحرکی را به مردمان نمی دهد. 

شاید تجزیه ایران، ساده ترین و آسان ترین راه گذر از این منجلاب و باتلاق  باشد. شاید همه، در کشور های جدید با سیستم های سیاسی و فکری جدید و شوک جدید حاصل از این تغییر اساسی ، برای توسعه و استقلال خود تلاش کنند. اکنون ایران مانند زالو به خوزستان چسبیده است و نمی خواهد از این شیر شیرین مادر دست بردارد. اما اگر خوزستان مستقل شود یا خودمختار شود، وضع  ایران و ایرانیان با اکنون و گذشته فرق خواهد کرد.  

قدرت دیکتاتوری در بین کشورها یا مناطق جدید تقسیم می شود. اگر سیستم حکومتی تغییر کند، ادبیات و شیوه تفکر خاص خود را خواهد آورد و به طبع آن، سیستم فکری و فرهنگی، اقتصادی و ... هم تغییر خواهند کرد. 

تمدن گذشته، اندیشه های رکود زایی، تاب و توان خود را از دست خواهند داد و در سر راه پیشرفت مردمان کشورهای جدید مانع تراشی و سدها کمتر خواهند شد. 

اگر ایرانیان می خواهند به قافله تمدن برسند، باید جسارت پوست اندازی و تغییر افکارشان را داشته باشند. باید به عادت هایشان پشت کنند و روش های نو را تجربه کنند و باید خیلی چیزها را قربانی کنند تا توسعه اتفاق بیفتد. یکی از آن قربانی ها سیستم سیاسی است. دیگر قربانی می توانند متنوع باشند. می توان این ها را براس شروع، اداری ، مدیریتی ، اقتصادی، فرهنگی و ... سرزمین های ایرانیان برشمرد..


انصافعلی هدایت

روزنامه نگار آزاد و مستقل
تورنتو - کانادا

hedayat222@yahoo.com

001 - 647 - 740 - 8070





*    **             ***        ***               *** 

Wednesday, April 4, 2012

پاسخ علی اوغازیان به نوشته هدایت


        • Ali Oghazyan هدایت عزیز
          پیش از هر چیز از تو دوست مهربان بسیار سپاسگذارم که برایم ارزش قائل بودی و وقت گذاشتی و قلم دست گرفتی و این مطلب وزین را در پاسخ به من در وبسایتت درج کردی. 

          این کارت برایم یک دنیا ارزش داشت. باید بدانی که با وجود آنکه دیدار ما در شهرستان زلزله زده بم چند روزی بیشتر نبود اما همیشه در یاد و خاطره ام ماندی و من تو را همیشه دوست خودم می دانستم و خواهم دانست

          و اما برویم سراغ بحث زیبائی که در گرفته و حرف هایی که زده ایم :

          هدایت عزیز، من در کامنتی که برایت نوشته بودم کلامی از تجزیه طلبی نیاورده ام و در تائید یا تکذیب آن هم هیچ حرفی نزده ام. خودت یکبار دیگر بدان نگاهی بینداز. 

          در آن کامنت روی سخنم با آن خانم محترمی بود که تهرانی ها را مقصر می دانست و کلامش به نوعی رنگ و بوی نژاد پرستانه داشت. اما اینبار از آن سوی اتفاق. 

          من به این جهت زبان به نقد گفتار ایشان باز کردم چراکه باورم بر این است که نباید برای خشکاندن ریشه نژادپرستی در مقابلش صلاح نژاد پرستی را علم کرد. نمی توان برای نابود کردن یک دیکتاتور تن به دیکتاتوری دیگر سپرد. این می شود انقلاب سال 1357 ایران

          با چنین روش و مسلکی شاید مشکل و و ضعیت تلخ موجود را آن هم به ظاهر و در برهه ایی از زمان بتوان حل کرد و قومی را خوشحال و شادمان نمود اما تکلیف آن نسل آینده ایی که چیزی از دعوای من و شما نمی دانند و اکنون قرار است زیر یوغ تبعیض نژادی به وجود آمده بر سر انتقام جوئی زندگی کنند، چیست!!؟

          از همه این ها که بگذریم کدام ذهن آگاه و روشنفکر تبعیض نژادی را حتی در مقام پاسخ به تبعیض نژادی گوشزد می کند و چنین صلاح کشنده ایی را توصیه می نماید!؟

          مقصودم این نیست که خدای ناکرده تو چنین حرفی زده ایی ... نه! به هیچ وجه ... هدایت عزیز هدفم از درج این جمله فقط شکافتن موضوع مورد بحث است و اینکه در تکمیل گفتارم سخنی بیاورم و دیدگاه هایم را بیشتر توضیح دهم و تو هیچوقت چنین کلامی را نگفته ایی

          هدایت عزیز من را چه به کانال های ماهواره ایی و شعارهای توخالی نژاد پرستانه آریائی!؟ من کی از این حرف ها زدم!؟ باور کن بارها بر سر این موضوع که ترک ها بر علیه فارس ها توهین نوشته اند یا فارس ها بر علیه ترک ها (که متاسفانه بیشتر معمول است!) با ملت وارد بحث و جدل شده ام و مخالفت کرده ام

          یعنی که چه من فارس هستم پس نژادم آریائیست و از فلان طایفه برترم!؟ چنین مزخرفاتی مدتهاست که در زندگی من فاقد هرگونه ارزشی است

          هدایت عزیز من کی گفتم ببخش!؟ من در کجای آن کامنتم نوشته ام که اگر در حقت تبعیض نژادی شد شما بگذر و ببخش!؟ بله، نگفتم که در برابرش موضعی نژادپرستانه بگیر. آری چنین حرفی هم نزدم. و اگر این بدان معناست که طرف را به دلیل تحقیر کردنت و رفتار نژادپرستانه اش ببخش و از کنارش بگذر، من همین جا از همه بایت این سوتفاهم پیش آمده پوزش می خواهم. منظورم به هیچ وجه این نبوده است

          اتفاقا به نظر من حقیر بخشش و تنبیه اخلاقی را باید در حق کسانی به کار گرفت که شعور بخشش و تنبیه اخلاقی را هم داشته باشند

          برگردیم بر سر مساله تجزیه طلبی و اینکه ایران بخواهد تجزیه شود یا نشود. راستش چنین مقوله ایی هیچوقت موضوعی برای من جهت بحث من نبوده است و بعید هم میدانم باشد

          اینکه ایران روزی تن به تجزیه شدن بدهد را نه من تعیین می کنم و نه شما. به قول خودت این اتفاق به خودی خود خواهد افتاد در آن روزگاری که در دل مردمان یک قوم افتاده باشد. درست مثل طلاق که پیش از هر چیز در دل زن و شوهر میفتد و زبان شاید آخرین مکان جهت جاری شدن این احساس باشد

          در اینجا این جمله را هم از "ویل دورانت" مورخ بزرگ می آورم که چه زیبا گفته است که:
          هیچ تمدنی از بین نخواهد رفت مگر آنکه پیش از هر چیز به دست خودش نابود شود

          اما اگر در این مورد خاص نظر من را بخواهی باید بگویم حرفت را قبول دارم. تا حد زیادی چنین اتفاقی افتاده است
          من نه این مساله تجزیه شدن ایران را تایید می کنم و نه با نگاه مقدس گونه ایی به ایران می نگرم که نباید تجزیه بشود
          این اتفاق تجزیه شدن و طلاقی که از آن نام بردی در دل مردم می افتد و آغازش از آنجاست

          هدایت عزیز من فقط با نژاد پرستی تحت هر اسمی و هر عنوانی و زیر هر پرچمی و هر رنگی مخالفم و نیتم از درج آن کامنت در این مکان به خصوص صرفا شرح این نکته بود.

          پاسخ نژادپرستی را با نژادپرستی دادن می شود همان کانال های مزخرف ماهواره ایی که مدام از خون آریایی حرف می زنند و به قول خودت بدبختانه برای بسیاری (و نه همه) از مردم ما هم عادی شده، عادت شده است و گوئی کلامی روزمره و عاری از هرگونه مشکل را می شنوند

          اما برای من یک نفر که عادی نیست. باور کن عادی نیست. من هیچگاه مخاطب چنین چرندیاتی نبوده ام. خیلی ها را می شناسم که چنین کلامی به هیچ وجه برایشان عادی نیست و از شنیدنش حالشان به هم می خورد. پس به احترام آنها هم که شده بیائید همه را با یک چوب نزنیم

          من یکبار در کامنتم نوشته بودم و دوباره هم می نویسم: هیچ کسی بر کسی برتر نیست. تنها چیزی که شاید یتواند باعث بالا تر رفتن جایگاه انسانی در برابر دیگر انسان ها شود همانا صداقت و شرافت انسانی اوست. 
          این نظر من است

          10 hours ago · 

        • Ali Oghazyan 
          در ادامه کامنت قبلیم را هم می آوردم جهت مشاهده کسانی که مایلند بخوانند و بدانند بحث در گرفته برای چیست و از کجاست:


          ممنون هدایت عزیز بابت دست نوشته زیبایت؛ ... خانم معصومه باباپور من هم با شما در زمینه خود برتر بینی بسیاری از شهروندان تهرانی و به بیان دیگر تبعیض نژادی حاکم بر اکثر فضای این کلان شهر تا حدود زیادی موافق و همدردم اما آیا تصور نمی کنید که همین کامنت شما خود به نوعی رنگ و بوی تبعیض نژادی دارد؟ آیا کلی گوئی نکرده اید؟ بکارگیری واژه تهرانی های فلان و بیسار برای زدن یک جمعیت چند میلیونی با یک چوب آیا خود چشمه ایی از همین نژادپرستی حاکم بر این ایران نیست که هدایت عزیز درباره اش قلم زده؟ ... اگر از جوک ساختن برای کردها و ترک ها و شمالی ها گله مندیم که به حق هم گله دارد این رفتار بی خردانه حاکم بر ایران اسلامی ما! اما این بدان معنا نباید باشد که ترک ها یا شمالی ها و کردها هم به خود این اجازه را بدهند که فارس ها را بی رگ و ریشه بدانند وبرچسب های بی پایه به آنها بزنند. قصد توسعه برابری در میان انسان هاست و نه انتقام جوئی و اینکه فارس عزیز حالا که تو این را گفتی من هم به تو این را می گویم تا بی حساب بشیم!...به امید آن روز که همه با هم و به دور از هرگونه احساس برتری در کنار یکدیگر زندگی کنیم. ترک و فارس و کرد و غیره ... ما همه انسانیم و هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم. ما بر حیوانات هم برتری نداریم. هیچ کس از کسی دیگر برتر نیست. شاید تنها چیزی که بتواند انسانی را در جایگاهی بالاتر از دیگر انسان ها قرار دهد همانا میزان انسانیت و شرافتش باشد. نه نژاد و محل تولدش و نه زبان و گویشش و نه تهرانی بودنش یا آذری و کرد و آمریکائی و اروپایی و فلان و فلان جا بودنش ... باور کنید محل تولد من دست خودم نبوده است که اگر بود شاید جای دیگری را بر می گزیدم شاید هم نه. من در شمال خرسان، شهرستان قوچان و در خانواده ایی با اصالت کرد کرمانج متولد شده ام. نه به کرد بودنم افتخار می کنم و نه از آن شرمسارم. اگر افتخاری باشد به شرافت است. به صداقت است.


          کامنت خانم معصومه باباپور عزیز هم که من در نقدش نوشتم بدین شرح است:

          man nemidonam in tehraniha chi daran ke be khodeshon minazan tamam tarikh o farhangeshono madyone torkha hastan hichi az khodeshon nadaran vagti bahashon harf mizani mimonan v ghabul mikonan vali az tabeze nejadi dast bar nemidaran
        Ali Oghazyan هدایت عزیز
        پیش از هر چیز از تو دوست مهربان بسیار سپاسگذارم که برایم ارزش قائل بودی و وقت گذاشتی و قلم دست گرفتی و این مطلب وزین را در پاسخ به من در وبسایتت درج کردی. 

        این کارت برایم یک دنیا ارزش داشت. باید بدانی که با وجود آنکه دیدار ما در شهرستان زلزله زده بم چند روزی بیشتر نبود اما همیشه در یاد و خاطره ام ماندی و من تو را همیشه دوست خودم می دانستم و خواهم دانست

        و اما برویم سراغ بحث زیبائی که در گرفته و حرف هایی که زده ایم :

        هدایت عزیز، من در کامنتی که برایت نوشته بودم کلامی از تجزیه طلبی نیاورده ام و در تائید یا تکذیب آن هم هیچ حرفی نزده ام. خودت یکبار دیگر بدان نگاهی بینداز. 

        در آن کامنت روی سخنم با آن خانم محترمی بود که تهرانی ها را مقصر می دانست و کلامش به نوعی رنگ و بوی نژاد پرستانه داشت. اما اینبار از آن سوی اتفاق. 

        من به این جهت زبان به نقد گفتار ایشان باز کردم چراکه باورم بر این است که نباید برای خشکاندن ریشه نژادپرستی در مقابلش صلاح نژاد پرستی را علم کرد. نمی توان برای نابود کردن یک دیکتاتور تن به دیکتاتوری دیگر سپرد. این می شود انقلاب سال 1357 ایران

        با چنین روش و مسلکی شاید مشکل و و ضعیت تلخ موجود را آن هم به ظاهر و در برهه ایی از زمان بتوان حل کرد و قومی را خوشحال و شادمان نمود اما تکلیف آن نسل آینده ایی که چیزی از دعوای من و شما نمی دانند و اکنون قرار است زیر یوغ تبعیض نژادی به وجود آمده بر سر انتقام جوئی زندگی کنند، چیست!!؟

        از همه این ها که بگذریم کدام ذهن آگاه و روشنفکر تبعیض نژادی را حتی در مقام پاسخ به تبعیض نژادی گوشزد می کند و چنین صلاح کشنده ایی را توصیه می نماید!؟

        مقصودم این نیست که خدای ناکرده تو چنین حرفی زده ایی ... نه! به هیچ وجه ... هدایت عزیز هدفم از درج این جمله فقط شکافتن موضوع مورد بحث است و اینکه در تکمیل گفتارم سخنی بیاورم و دیدگاه هایم را بیشتر توضیح دهم و تو هیچوقت چنین کلامی را نگفته ایی

        هدایت عزیز من را چه به کانال های ماهواره ایی و شعارهای توخالی نژاد پرستانه آریائی!؟ من کی از این حرف ها زدم!؟ باور کن بارها بر سر این موضوع که ترک ها بر علیه فارس ها توهین نوشته اند یا فارس ها بر علیه ترک ها (که متاسفانه بیشتر معمول است!) با ملت وارد بحث و جدل شده ام و مخالفت کرده ام

        یعنی که چه من فارس هستم پس نژادم آریائیست و از فلان طایفه برترم!؟ چنین مزخرفاتی مدتهاست که در زندگی من فاقد هرگونه ارزشی است

        هدایت عزیز من کی گفتم ببخش!؟ من در کجای آن کامنتم نوشته ام که اگر در حقت تبعیض نژادی شد شما بگذر و ببخش!؟ بله، نگفتم که در برابرش موضعی نژادپرستانه بگیر. آری چنین حرفی هم نزدم. و اگر این بدان معناست که طرف را به دلیل تحقیر کردنت و رفتار نژادپرستانه اش ببخش و از کنارش بگذر، من همین جا از همه بایت این سوتفاهم پیش آمده پوزش می خواهم. منظورم به هیچ وجه این نبوده است

        اتفاقا به نظر من حقیر بخشش و تنبیه اخلاقی را باید در حق کسانی به کار گرفت که شعور بخشش و تنبیه اخلاقی را هم داشته باشند

        برگردیم بر سر مساله تجزیه طلبی و اینکه ایران بخواهد تجزیه شود یا نشود. راستش چنین مقوله ایی هیچوقت موضوعی برای من جهت بحث من نبوده است و بعید هم میدانم باشد

        اینکه ایران روزی تن به تجزیه شدن بدهد را نه من تعیین می کنم و نه شما. به قول خودت این اتفاق به خودی خود خواهد افتاد در آن روزگاری که در دل مردمان یک قوم افتاده باشد. درست مثل طلاق که پیش از هر چیز در دل زن و شوهر میفتد و زبان شاید آخرین مکان جهت جاری شدن این احساس باشد

        در اینجا این جمله را هم از "ویل دورانت" مورخ بزرگ می آورم که چه زیبا گفته است که:
        هیچ تمدنی از بین نخواهد رفت مگر آنکه پیش از هر چیز به دست خودش نابود شود

        اما اگر در این مورد خاص نظر من را بخواهی باید بگویم حرفت را قبول دارم. تا حد زیادی چنین اتفاقی افتاده است
        من نه این مساله تجزیه شدن ایران را تایید می کنم و نه با نگاه مقدس گونه ایی به ایران می نگرم که نباید تجزیه بشود
        این اتفاق تجزیه شدن و طلاقی که از آن نام بردی در دل مردم می افتد و آغازش از آنجاست

        هدایت عزیز من فقط با نژاد پرستی تحت هر اسمی و هر عنوانی و زیر هر پرچمی و هر رنگی مخالفم و نیتم از درج آن کامنت در این مکان به خصوص صرفا شرح این نکته بود.

        پاسخ نژادپرستی را با نژادپرستی دادن می شود همان کانال های مزخرف ماهواره ایی که مدام از خون آریایی حرف می زنند و به قول خودت بدبختانه برای بسیاری (و نه همه) از مردم ما هم عادی شده، عادت شده است و گوئی کلامی روزمره و عاری از هرگونه مشکل را می شنوند

        اما برای من یک نفر که عادی نیست. باور کن عادی نیست. من هیچگاه مخاطب چنین چرندیاتی نبوده ام. خیلی ها را می شناسم که چنین کلامی به هیچ وجه برایشان عادی نیست و از شنیدنش حالشان به هم می خورد. پس به احترام آنها هم که شده بیائید همه را با یک چوب نزنیم

        من یکبار در کامنتم نوشته بودم و دوباره هم می نویسم: هیچ کسی بر کسی برتر نیست. تنها چیزی که شاید یتواند باعث بالا تر رفتن جایگاه انسانی در برابر دیگر انسان ها شود همانا صداقت و شرافت انسانی اوست. 
        این نظر من است

        10 hours ago · 

      • Ali Oghazyan 
        در ادامه کامنت قبلیم را هم می آوردم جهت مشاهده کسانی که مایلند بخوانند و بدانند بحث در گرفته برای چیست و از کجاست:


        ممنون هدایت عزیز بابت دست نوشته زیبایت؛ ... خانم معصومه باباپور من هم با شما در زمینه خود برتر بینی بسیاری از شهروندان تهرانی و به بیان دیگر تبعیض نژادی حاکم بر اکثر فضای این کلان شهر تا حدود زیادی موافق و همدردم اما آیا تصور نمی کنید که همین کامنت شما خود به نوعی رنگ و بوی تبعیض نژادی دارد؟ آیا کلی گوئی نکرده اید؟ بکارگیری واژه تهرانی های فلان و بیسار برای زدن یک جمعیت چند میلیونی با یک چوب آیا خود چشمه ایی از همین نژادپرستی حاکم بر این ایران نیست که هدایت عزیز درباره اش قلم زده؟ ... اگر از جوک ساختن برای کردها و ترک ها و شمالی ها گله مندیم که به حق هم گله دارد این رفتار بی خردانه حاکم بر ایران اسلامی ما! اما این بدان معنا نباید باشد که ترک ها یا شمالی ها و کردها هم به خود این اجازه را بدهند که فارس ها را بی رگ و ریشه بدانند وبرچسب های بی پایه به آنها بزنند. قصد توسعه برابری در میان انسان هاست و نه انتقام جوئی و اینکه فارس عزیز حالا که تو این را گفتی من هم به تو این را می گویم تا بی حساب بشیم!...به امید آن روز که همه با هم و به دور از هرگونه احساس برتری در کنار یکدیگر زندگی کنیم. ترک و فارس و کرد و غیره ... ما همه انسانیم و هیچ کدام بر دیگری برتری نداریم. ما بر حیوانات هم برتری نداریم. هیچ کس از کسی دیگر برتر نیست. شاید تنها چیزی که بتواند انسانی را در جایگاهی بالاتر از دیگر انسان ها قرار دهد همانا میزان انسانیت و شرافتش باشد. نه نژاد و محل تولدش و نه زبان و گویشش و نه تهرانی بودنش یا آذری و کرد و آمریکائی و اروپایی و فلان و فلان جا بودنش ... باور کنید محل تولد من دست خودم نبوده است که اگر بود شاید جای دیگری را بر می گزیدم شاید هم نه. من در شمال خرسان، شهرستان قوچان و در خانواده ایی با اصالت کرد کرمانج متولد شده ام. نه به کرد بودنم افتخار می کنم و نه از آن شرمسارم. اگر افتخاری باشد به شرافت است. به صداقت است.


        کامنت خانم معصومه باباپور عزیز هم که من در نقدش نوشتم بدین شرح است:

        man nemidonam in tehraniha chi daran ke be khodeshon minazan tamam tarikh o farhangeshono madyone torkha hastan hichi az khodeshon nadaran vagti bahashon harf mizani mimonan v ghabul mikonan vali az tabeze nejadi dast bar nemidaran

یک چشمی سیاسی و ایدئولوژیک ایرانی






یک چشمی سیاسی و ایدئولوژیک ایرانی


جوابیه ای به نوشته جناب علی اوغازیان در فیس بوک من






من هم با علی اوغازیان موافقم. چون یک فرد یا یک ملت یا قومی، به دیگری توهین می کند، نباید به همان شیوه غیر 
انسانی عکس العمل نشان داد و رفتار کرد و خود را آلوده پستی ها ساخت.

 اما دوست عزیز! نه همه فارس ها مثل شما فکر می کنند، نه همه آدم های تحقیر شده، آن قدر شخصیت قدرتمندی دارند که رقیب را ببخشند.

 بخشش!؟

 بخشش زمانی است که یک فرد یا ملت، کار و عمل غیر عمدی را علیه فرد یا ملت دیگری و از روی ناخود آگاهی انجام دهد اما اگر عملی بارها رخ دهد و تکرار شود، آگاهانه و از روی عمد و هدف است و نمی توان و نباید آن را نادیده گرفت  
بخشید و با احترام به طرف مقابل و رفتار زشت و غیر انسانی او یا آن قوم و ملت مقابله کرد. 

طبیعی است که در چنان شرایطی، رفتاری از همان جنس و نوع و متقابلا رخ خواهد داد. حالا، سوال این است که چرا بعضی از ما ایرانی ها، تنها از طرف تحقیر شده که به رفتار تحقیر کننده اعتراض می کند و به همان شیوه مقابله به مثل می کند، ناراحت می شویم؟ 
معترضیم؟
 انتقاد می کنیم؟
 و روحیه انسانیمان گل می کند؟ 

در حالی که رادیوها، سخنرانی ها حتی در دانشگاه ها، برنامه های تفریحی، برنامه های روشنفکری و سیاسی و ضد رژیم اسلامی و برنامه های اپوزیسیون خارج از کشور، پر از توهین به ملت ها و نژاد پرستی های کثیف آریایی است و ما اعتراض نمی کنیم. چرا؟

 برای این که آن فکر و رفتار را برای آریایی ها (کسانی که خودشان را از نژادی برتر می دانند) طبیعی می دانیم .

 اگر همان رفتار از ملت دیگری سر بزند که مخالف نژاد پرستی ماست و خودش برای خودش نژاد پرستی است، از همان شیوه عمل، بر می آشوبیم. آن ایدئولوژی و رفتار را از غیر آریایی ها قبول نمی کنیم و در حقیقت و در عمل مان، با همان سخنران، نویسنده، گوینده، مجری، و جوکر نژاد پرست در رفتار و ایدئولوژیش، هم فکریم. 

ما انسان ها از رفتاری که به آن عادت کرده ایم، ناراحت نمی شویم. از آن رفتاری ناراحت می شویم که برایمان عادی نیست و تازگی دارد و به ما و باورهای ناخود آگاهمان تلنگر می زند، و ما را تحریک می کند . حال که بر ضد ما عمل کرده و در ما ناراحتی و بی قراری ایجاد کرده، ما می خواهیم علیه آن، جبهه گیری کنیم. 

اگر طرف اصلی همان معادله تحقیرگر، در همان شرایطی که خودش ایجاد کرده، قرار بگیرد، بر می آشوبیم؟ . 

من بر این باورم که اگر ما غیر فارس ها، از اول، نمی گذاشتیم در ایران که مال ما هم به اندازه دیگران است، فقط یک فرهنک و آن هم نژاد پرستی کور کورانه آریایی فارس رشد یابد و حاکم شود، و در همان اول، به آن فرهنگ و ایدئولوژی پنهان اعتراض می کردیم، کار به اینجا نمی کشید.

 اما ما بیش از حد به تحقیر کننده هایمان احترام گذاشته ایم و فارس ها بیش از اندازه گستاخ شده اند که آن حس برتر بینی و پژاد پرستی را به بخشی از رفتار روزانه و اجتماعی خودشان تبدیل کرده اند. 

علی جان! 

ما نباید قربانی نژاد پرستی و تبعیض نژادی را محکوم کنیم. این رفتار ما و شما، نشانگر آن است که ما با اصل موضوع که نژادپرستی و تبعیض نژادی است، مخالفتی نداریم و تنها با تحقیر شدن و تهدید فرهنگ و ایدئولوژی غالب نژادپرست (که در اینجا نژاد و فرهنگ فارسی آریایی است) مخالفیم. 

بلکه ما به عنوان روشنفکر، باید بر ظالم ستمگر نژاد پرست حمله ببریم و آن ها و رفتار و ایدئولوژیشان را زیر سوال ببریم تا به خود آیند.

 فکر و اندیشه تجزیه در ایران، از عدم و بدون پیشینه بوجود نیامده است. اندیشه تجزیه، رفتاری عکس العملی است و  معلول علتی است که شما نمی خواهید در باره اش چون و چرا بکنید و برای یک بار هم که شده از خودتان بپرسید: میتجزیه طلبان چرا می خواهند ایران را تجزیه کنند؟ 
چه چیز و حقوقی را می خواهند که به آن ها نمی دهیم و آنان را وادار به تجزیه طلبی  کنیم؟
 آیا آنان راه و چاره دیگری دارند؟ 
اگر خود من و نژاد من در همان شرایطی بود که او هست و تجزیه طلب شده است، بودم و بودیم ، تجزیه طلب نمی شدم؟ همان رفتار را انتخاب نمی کردم؟
 آیا در هر شرایطی بودم و زندگی می کردم، حاضر می شدم با ایران و نژاد پرستی که به من توهین می کند و حقوق اجتماعی و انسانیم را از من گرفته است، در زیر یک سقف و درون یک جغرافیا بمانم؟

 پس چرا با خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی نمی خواهید بمانید؟ تازه ، این جمهوری اسلامی که برای شما بد نیست.

 من تجزیه طلب نیستم و از نظر سیاسی، فدرالیست هستم اما دارم به این نتیجه می رسم که در شرایط روانی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، و رفتار و اخلاق نابرابر (ایدئولوژی مسلط) حاکم بر ایرانیان فارس، نمی توان در زیر سقف ایران و با هم زندگی کرد و باید راه طلاق و جدایی را در پیش گرفت و رفت. تا فارس ها و روشنفکرانش از نتیجه رفتار و ایدئولوژی خودشان آگاه شوند و بدانند که با هم بودنمان نعمت بزرگی بوده است که با رفتار غیر قابل قبول و نژادپرستانه خودشان که در عرصه بین المللی و طبق قوانین بین المللی محکوم و غیر قابل قبول است، نمی توان یک کشور را برای همیشه ، یک کشور نگه داشت.

 باید بدانند که ایدئولوژی تجزیه ایران، از خارج و کشورهای دیگر وارد خودآگاهی جوانان این مملکت نمی شود. بلکه خود فرهنگ و ایدئولوژی مسلط است که آن را در خمیره این آب و خاک می کارد و با رفتار روزانه اش، اندیشه تجزیه را آبیاری می کند تا روزی، به بار نشیند و ثمر دهد و با همین روش فکری و رفتاری خودمان، پایه های اتحاد که برای قرن ها در این خاک بوده را نابود می کنیم. 

البته که این جدایی اگر رخ دهد، قربانی های ایدئولوژی نژادپرستی آریایی، برای نجات خود از این شراکت یک طرفه که منافع یک طرف را تامین می کند، اقدام کرده است و تجزیه حق قانونی و انسانی آنهاست.

 چه شما و من موافق باشیم چه مخالف، این حق انسانی آن هاست که به هر شکلی که می خواهند زندگی و خاک خودشان را اداره کنند و من و شما و ایران کنونی، حق و حقوق جلوگیری از آن را نداریم، مگر آن که خودمان را برتر از آن ها بدانیم و آن ها را برده و مستعمره خودمان انگارییم. 

در چنین شرایطی نیز، جدایی حق انسانی اوست و ملالی متوجه او نیست. 

راستی! تا حال، روی چند جوک، و نوشته و سخنرانی تمسخر آمیز ملت های ایرانی، همچون لرها، کردها، ترک ها، عرب ها، بلوچ ها، ترکمن ها، شمالی ها، رشتی ها و .... کامنت منتقدانه گذاشته ای؟ و از گوینده، نویسنده و سخنران، به خاطر آن نوع رفتار ضد انسانیش انتقاد کرده ای؟
 چند بار با زندانیان سیاسی این ملت ها، هم دردی کرده و حق را به آنان داده ای؟
 چند بار جدایی طلبان آن ملت ها را تحسین کرده ای که برای گرفتن حقوقی که به آن ها و آن هم برای سالیان بسیار داراز داده نشده است، صبر و تحمل حقارت ها را کنار گذاشته و سلاح بدست گرفته اند؟
 چند بار با عرب ها، کردها و بلوچ هایی که در مبارزه مسلحانه برای بدست آوردن حقوق انسانیشان، دستگیر، زندانی و شکنجه شده اند، هم صدا شده اید؟
 چند بار فعالان سیاسی آن ملت ها را لایق تمجید و تشکر و قدردانی دانسته اید؟ 
آیا آن ها را فعالان سیاسی می دانید که آخرین راه مانده را رفته اند و باید در زندان ها از حقوق انسانی و از حقوق زندانیان سیاسی برخوردار شوند؟
 از افکار شما خواننده ام، مطمئن نیستم اما می دانم که اصلاح طلبان و ملی گرایان، ملی مذهبی ها، چپی ها، جمهوریحواهان ایران و حتی سکولارهای ایرانی با این شیوه رفتار سیاسی کردها، عرب ها، بلوچ ها مخالفند و مبارزان سیاسی این ملت ها را شایسته برخورداری از حقوق انسانی زندانیان سیاسی نمی داند.

باید اعتراف تلخی هم بکنم ؛
 تجربه و دانسته های من می گوید که اکثر این گروه ها و احزابی که نامشان را در کلیت، ذکر کردم، ترک ها، کردها، عرب ها، بلوچ ها، لرها، ترکمن ها، شمالی ها و ... را در آن حد و اندازه، انسان نمی دانند که به آنان حق داشتن مدرسه و آموزش به زبان مادریشان در ایران را بدهند. 
این گروه های سیاسی برای آن که وجدان نداشته خودشان را آرام کنند و تسکین دهند ، نام آنان را تروریست می گذارند و از بکار بردن واژه سیاسی خودداری می کنند تا بگویند، چون کردها، عرب ها، بلوچ ها تروریست هستند، نباید حقوق انسانی داشته باشند و فراموش می کنند که حتی تروریست ها هم باید از حقوق انسانی برخوردار باشند.

 اکثر گروه ها و احزاب ایرانی در ایرن باره سکوت کرده اند و به طور علنی در این باره سخن نمی گویند و از پاسخ به این نوع سوال ها طفره می روند.  اگر به تنهایی با آن ها گفتگو کنید، متوجه خواهید شد که از نظر آن ها، ترک ها، کردها، عرب ها، بلوچ ها، ترکمن ها، شمالی ها و ... جزو ایرانی ها نیستند و حق ندارند در ایران بمانند و از حقوق انسانی خودشان سخن بگویند و همان نوع حقوقی اجتماعی که قوم فارس دارد را داشته باشند.

 این ایدئولوژی، تنها در نزد ایرانیان است و بس و بدترین نوع نژاد پرستی و تحقیر انسان هاست که گاها ما به آن افتخار هم می کنیم



انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

 
2012 
چهارم آپریل




*    *             **                **                ***  *                  ***

سکوت شما علامت رضایت نیست؟



 جناب آقای محسن منصوری عزیز، در پاسخ به نقد شمادر فیس بوک

سلام دوست من!1

برای من هم، این که تو از کدام خون و نژاد آمده ای و دینت چه بوده و رنگ سیاسی داشتی یا بی رنگ بودی، مطرح نبوده و نیست. من با هزاران 
همچون تو، دوستم و به آن دوستی ها می بالم. 

سخن از مردم کوچه و بازار نیست که در این کوچه و بازار لر، عرب، ترک، شمالی را با جوک های زننده و غیر انسانی لگد مال می کنند. مردم کوچه و بازار را چه گناهی است، وقتیروشنفکرانشان، بذله گویی و خنداندن را با تحقیر دیگر ملت ها (به قول شما اقوام) یکی می دانند و می دانیم که عوام 
ملت ها، به دین و سبک و سیاق رهبرانش رفتار می کند.

بد نیست که ما انسان هایی که در کنار هم، در روی این کره خالی زندگی می کنیم، با هم ازدواج کنیم. بد آن است که در این رابطه، یکی همیشه 
"ترک"، دیگری "خیلی لره"، آن یکی "رشتیه و زن..." هست اما فارس ها در کجای این معادله توهین و تحقیر، جای برابر دارند؟

حتی سخن از جوک هم نیست اما تو دوست من! بگو، چگونه ما در ایران برابریم اما وقتی ترک ها، عرب ها، کردها، ترکمن ها، شمالی ها می خواهند به زبان محلی خودشان (حتی اگر زبان آنان را لهجه ای از فارسی بدانید) بنویسند و بخوانند، سکوت می کنید و در این سرزمین لال می شوید. از خواست آن ها حمایت نمی کنید.

چرا وقتی برای آموزش در مدارس و دانشگاه ها به زبان مار خودشان، به شما التماس می کنند، ناراحت نمی شوید. وقتی تنها و به خاطر این مسئله، دستگیر و زندانی می شوند، با آنان هم صدا نمی شوید؟ چرا خواست های آنان را به حق نمی دانید.

چرا از دوستان و همسایگان و فامیلتان نمی خواهید که دیگر جوک های توهین آمیز و تحقیر گر نگویند و نخندند و 

زمانی که مردم در آذربایجان یا خوزستان یا کردستان یا ... برای داشتن آموزش رسمی و داشتن مدرسه به زبان مادریشان، به خیابان ها می آیند، حمایتشان نمی کنید و در خانه می مانید، البته اگر آن قدر انسانی بیاندیشید که علیه آن ها چماق بدست نگیرید. 

چرا در باره رندانیان سیاسی غیر فارس که به خاطر هموطنانشان و زبانشان در زندان هستند، اشکی از چشمان انسان دوست شما جاری نمی شود؟

تصور می کنید، همه این نابرابری های عاطفی، فکری، آموزشی، اقتصادی، فرهنگی و ... که برای شما معمولی و نرمال است، از سکوت من و شما به بار نیامده و فقط دولت های ایران، مسبب آن ها بوده است. می توانید این تصورتان را خوتان هم باور کنید؟

چرا در این باره با ما همصدا نمی شوید و علیه دولت ایران و در زیر این شعار و برای حذف نابرابری های آموزشی و تبعیض نژادی و اعاده حقوق غارت شده از مردمان حاشیه ایران کاری نمی کنید؟

یا به نظر شما حقوق انسانی و اولیه مردمان حاشیه در ایران، به اندازه حقوق مرکز نشینان مهم و حیاتی و لازم و فوری نیست و موضوعات مهم دیگری هستند که برای شما حیاتی هستند ؟

راستی، در چنین شرایطی که خیلی سرسری از آن ها گذشتیم، رابطه آذربایجان، کردستان، خوستان، ترکمن صحرا و ... را با مرکز ، در چهارچوب استعمار و مستعمره نمی بینید؟


در این صورت یا استعمار و مستعمره را نمی شناسید و یا متعصبانه به موضوع می نگرید. موفق باشید




03  April 2012


* * * * ** * * *                *

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs