Thursday, July 26, 2012

ناز من کجایی؟




دیروزم  
همچون این لحظه آسمان بود
رعد، برق می زد
توفانی بود هوایم
کلاهم هم پس معرکه مدیر
تاریک بود خبرها
اکنون
عقربه ساعت 2:25 صبح را نشانه
فایلی  
شب قبلش آمده بود
بایدش امضا می کردم
باز نمی کرد این همه نرم افزار سخت
و من باید از میان ویروس ها

دانلود می کردم
 کلیدی
باز کرد
ناگهان
 روز روشنم تاریک شد در آنی
از کارم
 بیکارم
در این روزهای سخت
دستم خالی تر می شود
روزگار بازی ها دارد با من
و هر که سخت می گیرد روزگار را
بازی می خورد
بد
زشت
ترسناک
و ...
و تنهایی
در این لحظه ها زهر می ریزد بر چای تلخت
نتوانی سر بکشی
در میان شش میلیار آدم زنده
کسی نباشد هم نفس تو
اما نه 
یکی
پس زد همه را با دست
آمد از دل تاریکی
با خنده
"ناز"
دوست نوبرانه ام
 هنوز از قوطی کادو بیرونش نکشیده ام
و خود برای سلامتیش سخت می جنگد
بی ملاحظه دردش
خود خواهانه
تکست کردم از دردم
بر رنجش نمک پاش شدم
او
خود را و دردش را
پیچیده در بوقچه
نهاد در گوشه ای
و نجیبانه
سخاوتمندانه
"می توانم قرضت دهم"
 دست روحم را بگرفت
 و بلندم کرد
از زمین نمناک و سرد نا امیدی
و چه گرم بود دستانش
و من چه نیازمند گرما
من ...
با سحر او، جادو شده
 آرام شدم
آرام شدم و رفت ناز من
ناگهان
انصاف کوچولو بیدار گشت
ناخواسته
بد جوری هوس کرده
دم کرده
و سکس می خواست
این بار نیز
در کنارم بود با نازا
بر بالینم بود به ناز
آرامم کرد
دستم خورد  
لیوان آب بر زمین  ریخت و خوابیدم
روزم گذشت
در زیر فانوس ناز
اما شبم نمی گذرد بی او
 خوابم نمی برد بی ناز
رعد و برق هم ملا شده
بی محل
اذان می خواند
به فریاد در گوش من 
نمی دانم چرا
درونم
به دنبال اوست
بهانه اش را می گیرد بچه دلم
تا سرش را بر سینه زخمی اش بگذارد
و دل سیر بخوابد
تن نرمش
بستر من
از حریر تازه و رنگین بر تن عروس
نرم تر
و من محتاج او
چون کودکی تنهایم
و ناز من
 از کجا بداند
محتاجشم
در این تاریکی
شاید
شاید
و شاید
می آمد این همه راه دور را
اگر می دانست
و اگر می خواستم
چرا خیالش دیگر
خوابم نمی کند
لیوانم خالیست
دستان دلم به سوی او دراز
اما زنجیری در همین جا
بر دستان او و من بسته
و ...
دیواریست در بین ما
خوابیده
بیداری شب را
تنها، تنهاییم پر می کند
قطره های سمج باران
 بر شیشه ام انگشت می زنند
و رعد به جای من فریاد می کشد
و آسمان گریه کردن را می آموزد به چشمانم
ناز من کجایی؟


انصافعلی هدایت
ساعت 03:26
جولای 26، 2012
تورنتو – کانادا





* * * * *

Tuesday, July 17, 2012

تبریز یک شهر عقب نگه داشته شده ایران است




سلام دوست خوب من: یوسف رفیعی گرامی


خوشحالم که عاشق شهر منی! تبریز من! جان من! و به تو هم افتخار می کنم اما باید بدانی که این سایت
 Rankopedia
 سایتی مرتبط با سازمان ملل نیست و این هم تحقیقی نیست که سازمان ملل انجام داده باشد. این، یک سایتی هستش که افراد عادی ساختن و برای همه چیز در همه جای دنیا "رنکینگ" می کنند. یعنی "امتیاز می دهند". 


کسی که این رو ساخته، این مشخصات رو داره 
: Ranking created by chwba
و اونی که این رنکینگ رو در باره شهرهای ایران را براه انداخته، این آدم هست

:Ranking created by basyirun .
 آن هایی که در این نظر سنجی و امتیاز دهی شرکت کرده اند یا اهل آذربایجان و بسیار متعصب بوده اند و  از نظر روانی حتی دهات و روستاهای آذربایجان را بر شهرهای فارس نشین و بسیار پیشرفته  ترجیح می دهند و یا ایرانی های ضد آذربایجان بوده اند که می خواسته اند به خود ما مردم آذربایجان بقبولانند که "ایران" ما را عقب مانده نگه نداشته است بلکه، ما و آذربایجانمان در ایران از همه دیگر مناطق پیشرفته ایم و  سر ایرانیم


 این کار نشان می دهد که تبریز و حتی روستاهای دور آن، بسیار پیشرفته اند و عقب نمانده اند و ایران تا توانسته به توسعه آن همت گذاشته است. و ما می دانیم که این دروغی بسیار بزرگ و شاخدار است. در حالی که همه می دانیم که تبریز در مقابل شهرهای بزرگ و پیشرفته ایران، شهری عقب مانده است و تنها آدم سیاسی که من هم دوستش ندارم ولی جسارت کرد و گفت که "تبریز یک روستای بزرگ است"، اکبر هاشمی رفسنجانی بود که ما از این جهت به او بدهکاریم. اعتراف او به عنوان یک مقام عالی رتبه ایرانی بسیار مهم و حیاتی بوده و هست و من از این نظر خودم و آذربایجان را به او مدیون می دانم. چون او همه پرستیژ سیاسی خود را در زیر پا گذاشت و اعترافی را کرد که همه آن را کتمان می کردند و تلاش می کردند تا ما باور کنیم که پیشرفته ترین نقطه زمین و زمانیم و  ... باور کنید، هاشمی رفسنجانی بسیار دوست خوبی برای آذربایجان است تا آن هایی که در این رنکینگ شرکت کردند

حد اقل خود ما نباید خودمان را گول بزنیم. اگر ما خودمان را گول بزنیم، دیگران ما را به راحتی فریب می دهند. مواظب و بیدار باشیم و بدانیم که آذربایجان به اندازه یک دهم شیراز و اصفهان و یزد و تهران و کرج پیشرفت نداشته و همه آثاری که پدران ما در تاریخ ساخته بودند، بدست عوامل حکومتی رضاشاه و محمدرضا شاه از بین برده و تخریب شده است. تا مستعمره ای باشیم که گذشته اس برای افتخار کردن به خودمان و پدرانمان نداشته باشیم و در مقابل برای فارس ها تخت جمشید را ساختند تا من مقهور بزرگی آن شده و خودمان را و پدرانمان را پست و فرو مایه بدانیم و از خودمان متنفر باشیم



برای درک این فرایند تخریب و تاریخ سازی کافی است به عکس های تاریخی تبریز بنگرید. تفاوت ها بسیار آشکار هستند 
فیس بوک پر از این عکس هاست و شاید من آلبومی از آن عکس ها را تهیه کردم و برای همه فرستادم

این "رنکینگ" یا "امتیاز دهی" با غرض خاصی روی سایت ها اومده است. مدت ها پیش هم همین رو گذاشته بودند. من از صفحه ام دلیت کردم و همان زمان نوشتم که این سایت به سازمان ملل مربوط نیست و نوشتم که آمارش صحت ندارد 


 وقتی شما دوست روزنامه نگار و خوب من، این رو توی صفحه فیس بوکت  و همچنین فیس بوک من  گذاشتی، به شک افتادم که این همون است یا نه؟


 امروز مشخصاتی که شما از آن سایت داده بودید را چک کردم و همان سایت رو دوباره دیدم


 همون بود و باز همون آدمای زرنگ که پدرانشان برای یک قرن پدران ما را تحقیر کردند و تاریخ ما را تخریب کردند و برای خودشان تاریخ ساختند، پدرانشان پدرانمان را متعمره کردند و پدرانمان به مستعمره بودنشان افتخار می کردند "افتخار می کنم که ایرانیم"


و این بار هم فرزندان زرنگ و با هوش آن ها می خواهند ما ندانیم که عقب مانده نگه داشته شده ایم و "ایران" این عقب ماندگی رو به ما تحمیل کرده است و تحمیل می کند


 ولی من و تو خوب می دانیم که چقدر ما را عقب نگه داشته اند 
دوست دارم تبریز را با اصفهانی که پدران من و تو ساخته اند (صفوی ها) یا با تهرانی که باز هم پدران من (قاجارها) و تو ساخته اند، مقایسه کنی. اصلا قابل مقایسه هستند؟


ما را گول می زنند!!! بیدار شویم.


انصافعلی هدایت


روزنامه نگار آزاد و مستقل

Friday, June 29, 2012

ای خورشید


ای خورشید
تو که از پس شب خاموش و سرد و بلند
که چند سال می گذرد برای من
و از آن دورترها
از سفر
می آیی
و سرک می کشی
دزدانه، بی خبر
 به هر خانه 
به هر بستر.

برو!
 لطفا برو
...
 ...
و از پنجره دلدار من
دلداری که صد دل از من ربوده
دزدانه برده
برشیشه پنجره اش
نزن انگشت
خوابش را پریشان نکن، در این صبح زود، اما
به جای من
آرام، نرم نرمک
 روی بند انگشتان پا
بی صدا
آهسته ...
برو  روی تختش
و نرم و گرم
در کنارش دراز بکش
هم قد او دراز بکشف به جای من
تن لخت و کشیده اش را بو کن ...
با چشمان بسته ات
او را ببین
و او را بکش به درون
بوی بهشت
بوی نان
بوی آب
بوی نفس باد
بوی زیبایی زن می دهد. نه؟

بیدارش نکن لطفا
آرام و آهسته ...
 در بغلش گیر ...
و ...
آن صورت ماهش
آن لب های قند و عسلش
آن بشقاب چشمان کشیده اش
آخ ...
آرام ...
آرام گفته ام بودم اما
بنگر  او را  
و آهسته که روح خدا نفهمد
و حسادت نکند به بوسه هایت به جای من
بوسه اش بزن ...
...
ببوسش با لب های من
من از این دورترها
تنها در خیالم
 می بوسمش
بیدارش نکن
بوسه ... بوسه ... بوسه ...
سیر نمی شوم من تشنه.

برگرد عقب
 در کنارش دراز بکش و به نفس هایش گوش ده
این همان دزدیست که دل من را ربوده
و من دوستش دارم
و می خواهم بجای تو ای خورشید
هر روز
صبح زود، دست در دست تو
وقتی در خواب شیرین است و جهان می گذرد
از  پنجره اش بگذرم
مثل نور و گرما در زمستان
در کنارش لنگر بیندازم
و تنش را لمس کنم
و زبانم
لبهایم
چشمانم
او را در زیر دندان مزمزه کنند
شیرین و نمکی.

آی خورشید
در این روز
و از این دورترها
بگذار لبهایم
زبانم
همه وجودم را به تو قرض دهم
تا برایم
او را مزه کنی
و من بیداری او را در انتظار بمانم
وقتی گرم شد و سیر
وقتی چشمانش
به روی روز نو باز شد
"صبح بخیر!" بگویم
و در آغوشم بفشارمش
و "آخ" و خنده
از هر دوی ما برآید
خنده کنیم و چشمانمان خمار
و روزمان
 به ناز و نعمت باز شود به روی خورشید
روزت روشن دزد قلب من


عاشق یک دزد سر گردنه محبت
انصاف

Tuesday, June 12, 2012

فقدان ایدئولوژی در آذربایجان





بسیار خوب و مبارک است که تعداد فراوانی از دوستان و صاحبان قلم و اندیشه بر خاسته از خاک آذربایجان، دغدغه آذربایجان دارند اما اکثر ما، مانند کورانی هستیم که در تاریکی شب یا در دل جنگلی از اندیشه های خود و دیگران، مانده ایم و می خوهیم مردم آذربایجان را به مقصد برسانیم و این ناممکن است. چرا؟

برای رساندن مردم به مقصد یا باید راه بلد بود و تجربه داشت یا باید قطب نما داشت. وگر نه، چون موسی ؛ فرستاده خدا، در بیابان گم می شویم و راه بجایی نمی بریم که هیچ، بلکه سرزمینمان را از دست می دهیم.

قطعا، هیچ کدام از هم نسل های من، چنان تجربه ای ندارند و نمی توانند مردم آذربایجان را به سر منزل مقصود راهبر باشند. در نتیجه، باید به قطب نما تکیه کنیم و بعد از قطب نما، باید از عوام گرایی بپرهیزیم.

عوام گرایی، دردناکترین راه و  دردی است که اغلب نواندیشان آذربایجان، برای جلب رضایت مردم، با تکیه بر آن، راه می پیمایند و این عین "لمپنیسم" و "عوام زدگی" است و ما نمی توانیم با عوام زدگی، راه بجایی ببریم.

همچنین، باید مسایل راه و چگونگی رسیدن  به مقصد را هم به دست متخصصان علوم مختلف سپرد و نباید هر کس خودش را دانای دهر بداند که ملا های حاکم بر ایران، هم در عوام زدگی و هم در ادعای "همه چیز دانی" و مدیریت جهانی و هم در بی توجهی به متخصصان علوم مختلف، تجربه ها اندوخته اند که ما باید از اشتباه های آن ها بیاموزیم که می دانیم: علم ثمره، تجربه های درست و اشتباه متخصصان بوده و هست.

در مورد آذربایجان و دردها و مسایل آن، هر کسی از ظن خود، در حد و اندازه دانش، تجربه و حتی به مقدار دردی که در دل دارد، می نویسد، راه را نشان می دهد و متاسفانه دیگران را (مستقیم و غیر مستقیم) متهم می کند و بدین گونه، راه را بر دیگران مسدود می سازد.

بحث های بسیار ریزی همچون الفبا، نوشتن به زبان ترکی یا فارسی، دوست و دشمن آذربایجان ، متحد و خصم ملت آذربایجان، تاکتیک ها و استراتژی ها برای رسیدن به اهدافی که هر کس در ذهن خود دارد، می تواند هم عامل تفرقه باشد و هم عامل اتحاد ما مردم آذربایجان باشد.

ما باید برای ساختن بنای آذربایجان جدید یا برای تشکیل دولت-ملت آذربایجان، شاغول یا قطب نمایی داشته باشیم تا همه ما، کارهایمان را با آن میزان کرده و از راهی که آن نشان می دهد خارج نشویم. در خارج از آن، دوست نگیریم و دشمن نتراشیم. همچنین، توان و قدرت خودمان را به طور واقعی و به دور از اغراق پنداری، ارزیابی کنیم. باید وسیله ای ایجاد کنیم که هر کس آن را در دست گرفت، بتواند بدون کمک دیگری، راه را بپیماید و این افزار برای تاسیس آذربایجان جدید، "ایدئولوژی" است.

شاید به ما ایراد بگیرند که "عصر ایدئولوژی ها به پایان رسیده است". شاید راست بگویند و عصر ایدئولوژی برای چنان مدعیانی  بپایان رسیده باشد. چون به خواست ها و اهداف ملت خود رسیده اند ولی ما در اول راهمان هستیم.

ایدئولوژی چیست؟
به طور کلی، ایدئولوژی اینگونه تعریف می شود:

An ideology is a set of ideas that constitute one's goals, expectations, and actions. An ideology can be thought of as a comprehensive vision, as a way of looking at things, or a set of ideas proposed by the dominant class of a society to all members of this society. The main purpose behind an ideology is to offer either change in society, or adherence to a set of ideals where conformity already exists, through a normative thought process. Ideologies are systems of abstract thought applied to public matters and thus make this concept central to politics.

(ایدئولوژی مجموعه ای از اندیشه ها است که به اهداف، انتظارها و رفتارهای یک فرد یا اجتماع سازمان و شکل می دهد. ایدئولوژی می  تواند تصوری کلی از یک عقیده را به مثابه راهی برای دیدن چیزها ایجاد کند یا ایدئولوژی، یک سری از اندیشه های طبقه حاکم بر یک اجتماع است که بر همه اعضای آن جامعه تحمیل می شود.)

 کار ایدئولوژی چیست؟

(هدف اصلی از ایدئولوژی: یا برای ایجاد تغییر در جامعه بکار می رود یا یک سری از آرمان هایی را که مورد قبول واقع شده، به هم پیوند می دهد. ایدئولوژی ها، اندیشه های مطلق هستند که که به موضوعات عمومی می پردازند و آن موضوع را در مرکز سیاست قرار می دهند.)

داشتن ایدئولوژی، برای روشنفکر و فعال اجتماعی از همه چیز ضروری تر است. بدون آن، آواره خواهیم بود و همه پتانسیل ها و انرژی های ملت آذربایجان را به هدر خواهیم داد و بازیچه دست قدرت ها و ثروت هایی خواهیم شد که می خواهند ما و حرکتمان را مدیریت و کنترل کنند.

ایدئولوژی به ما راه را نشان خواهد داد. تعریف یکسانی به مانند وسیله یا واحد اندازه گیری را در اختیار ما خواهد گذاشت تا راهمان را کج نرویم و بازیچه دست دیگران نشویم.

ما باید قطب نمای خودمان را خودمان بسازیم و ایدئولوژی خودمان را خودمان پرورش بدهیم. وگرنه، برای قرن ها، ملت مان را در بیراهه ها سرگردان خواهیم کرد و مسئولیت آن سرگردانی بر عهده ماست.

اگر ایدئولوژی داشته باشیم، در بین ما و در بین جناح های سیاسی و فکری ما، اتحاد ایجاد خواهد شد. تفاوت های سیاسی و عقیدتی خودمان، به دشمنی تبدیل نخواهند شد و جناح های مختلف فکری و سیاسی خودمان، نیروهای خودمان را تضعیف نخواهند کرد. در چنیبن حالتی،  از توان همه طیف های آذربایجان و حتی کشورها و ملت های برادر، دوست و همسایه، بهره مند خواهیم شد.

با داشتن وسیله ای به نام ایدئولوژی، هدف، تاکتیک ها و استراتژی ها، برای همه اقشار مختلف مردم (باسواد و کم سواد، فعال و بی تفاوت) قابل شناسایی خواهد بود و هر کسی، با تکیه بر تعریف غیر علمی خود از آذربایجان و منافع آن، شناخت خود از دوست و دشمن آذربایجان و ملت، بافته ها و زحمت های دیگران را به آب نخواهند داد.

اگر ایدئولوژی داشته باشیم، بازی های سیاسی و اطلاعاتی مخالفان و دشمنان را براحتی شناسایی خواهیم کرد و بازیچه دست های آن ها نخواهیم شد. نیروهایمان را بر اساس خواست دشمن مان به جان هم نخواهیم انداخت. مهمتر این که بیدار کردن خوابیده ها در جبهه خودی و در جبهه دشمن، آسان تر خواهد شد.

ایدئولوژی، درک مسایل را برای عوام هم ساده خواهد کرد. مسایل برای آن ها هم براحتی بیان خواهد شد و دفاع از خواست های آذربایجان هم راحت تر خواهد بود. مشروعیت خودی، افزایش خواهد بافت و دشمن جایگاه خود را از دست خواهد داد. چرا که ایدئولوژی مانند سلاح هم عمل می کند.

اکنون و در شرایط فعلی،  همه توان و نیروهای روشنفکران و فعالان آذربایجانی بر مسئله "زبان" و "زبان مادری" متمرکز شده و "زبان" نقش "ایدئولوژی" را بازی می کند.

این در حالی است که در حقیقت، ما یک خواسته ساده داریم نه ایدئولوژی. به همین جهت،  چون ایدئولوژی نداریم، گاهی که مسئله جدیدی پیش می آید، زبان را فراموش می کنیم و به موضوع دیگری می چسبیم. مانند دریاچه خشکی دریاچه اورومیه که زبان و اهمیت آن را به پس رانده است. یا موضوع تیم تراختور که فوتبال و پیروزی در میدان مسابقات فوتبال را جانشین زبان و دریاچه اورومیه کرده است. (چند نفر یا گروه اندکی که در میدان ورزشی، در باره زبان یا دریاچه اورومیه شعار می دهند، نمی توانند، صدای همه مردم آذربایجان باشند.) این نمونه ها نشان می دهند که هر دو پای ما می لنگند.

علاوه بر این ها، خود من در اداره اطلاعات و در زیر بازجویی ها، به بازجوهایم گفته ام و پیشنهاد داده ام که اگر می خواهید مردم، روشنفکران آذربایجان و مخالفان آذربایجانی را خلع سلاح کنید، زبان مردم آذربایجان را در خود آذربایجان زبان رسمی و اداری بکنید. همه بهانه ها را از دست امثال من خواهید گرفت و ما خلع سلاح خواهیم شد. بهانه ای برای مخالفت نخواهیم داشت.

بعضی از دوستان می گویند: این مشکل فدرالیست هاست و استقلال طلبان این مشکل را ندارند.

شاید حق با آن ها باشد اما باید بدانیم که آیا واقعا همه مردم آذربایجان و همه روشنفکران آذربایجان و نیروهای بین المللی و کشورهای همسایه، از خواست استقلال طلبان حمایت می کنند و خواهند کرد؟

آیا ایران و رژیم های سیاسی حاکم بر ایران که هم مسلح است، هم پول دارد، هم صدها هزار سرباز و نیرو در اختیار دارد، هم میلیون ها تحصیل کرده را در استخدام دارد و هم نیروهای زبده و متخصص را به خدمت گرفته است، امکان استقلال را به ما می دهد که هنوز نه توان ایجاد یک مدرسه و نه توان چاپ یک کتاب را داریم و نه توان برآورد حقیقی از توان خود و نیروهای بین المللی و توان تولید و گسترش یک ایدئولوژی را هم نداریم.

اگر استقلال را هم بخواهیم، کوتاه ترین راه برای بسط این گرایش و آماده سازی مردم آذربایجان برای جدایی از ایران، برای کشتن و کشته شدن در این راه، داشتن یک ایدئولوژی قابل اتکا است.

ایدئولوژی به ما خواهد گفت که چرا و چگونه باید از ایران جدا شویم و اگر جدا شدیم، کشورمان را چگونه و به چه شکلی اداره خواهیم کرد؟ آذربایجان مستقل، به شکل فدرال خواهد بود یا به شکل متمرکز؟ دموکراسی در کشورما چه جایگاهی خواهد داشت؟ در اداره کشورمان، رهبر خواهیم داشت یا یک سیستم جدید مدیریتی؟ مجلس خواهیم داشت یا شورایی خواهیم بود؟ سلطنتی خواهیم بود یا جمهوری؟ حقوق اقلیت های مختلف را به چه شکلی تامین خواهیم کرد؟ زنان و کودکان در کشور جدید ما، از چه حقوق و مزایایی بهره مند خواهند شد؟ با سرمایه و سرمایه داران، با فقر و فقرا چگونه رفتار خواهیم کرد؟ رابطه ما با کشورهای همسایه، دوست و متحد چگونه خواهد بود؟ ما کدام کشورها را دشمنان  خود خواهیم نامید و کدام کشور ها دوستانمان خواهند بود؟ آیا پلیس و نیروهای امنیتی خواهیم داشت؟ آن ها چگونه اداره و کنترل خواهند شد؟ آیا ارتش خواهیم داشت و برای جنگ با همسایه ها همیشه آماده خواهیم بود یا به سیستم دیگری خواهیم اندیشید؟

برای کسب استقلال از ایران، حاضریم چه تعدادی از هم وطنانمان در این راه کشته شوند؟ و خون چه تعدادی از دشمن را برای کسب استقلال از ایران خواهیم ریخت؟ و ... هزاران سوال که باید به آن ها جواب گفت.

ما می دانیم که برای پاسخ به همه این نوع سوال ها در زمینه های سیاسی، اجتماعی، آموزشی، ادبی، هنری، سینما، تاتر، موسیقی، ساخت و ساز، تولید و توزیع محصولات صنعتی و کشاورزی و دامی و ... معدن، جنگل، سانسور، دین، آزادی، نشریات، اتهام ها و سیستم قضایی، سیستم تحقیق و بازپرسی، زندان و مجازات ها، پول و ثروت و سرمایه داخلی و خارجی، توریست، جاسوس و جاسوسی، و... باید کتاب ها نوشت و قوانین بیشماری را تصویب کرد تا به آن ها پاسخ داد و حقیقت آن است که اکنون نمی توانیم به همه آن  سوال ها پاسخ بدهیم ولی در عین حال هم نمی توانیم آن ها را بدون پاسخ رها کنیم.

نباید پاسخ ها را هم برای فردای پس از استقلال وا گذاشت. چرا که اجتماع و آذربایجان، همین امروز می خواهد فردای روشن را در جلو چشمانش داشته باشد و  پاسخ ها را همین امروز می خواهد و ما نمی توانیم همین امروز به همه نیازها و سوال های آذربایجان به عنوان یک کشور مستقل پاسخ دهیم. چرا که واقعا، بسیاری از مسایل و پیامدهای استقلال آذربایجان، هنوز برای ما روشن نیست.

تنها راه پاسخ به همه پرسش ها، داشتن یک ایدئولوزی است. ایدئولوژی راه را بر ضد و نقیض گویی های همه ما می بندد. به همه اندیشه های ما در همه زمینه ها، سر و سامان می دهد و حتی راه و روش تصمیم گیری ها و رفتارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، علمی، آموزشی، هنرٍ ادبی، فنی، انسانی، حقوقی، اجرایی و اداری، حقوق فردی انسان ها ... را به وضوح و بطور قابل درکی برای همه افراد نشان می دهد و هر کسی از ظن خودش، راه آذربایجان را به بیراه نمی کشد.

در نبود ایدئولوژی در حرکت آذربایجان، تعدادی با کردها مشکل دارند که در شرایطی مانند شرایط خود ما و در ایران استعمارگر، هم سرنوشت ما هستند (این حرکت در میان کردها هم جریان دارد و از طرف تهران اداره می شود). این دسته از آذربایجانیان، همه خطر را نه ایران و سیستم سیاسی متمرکز فارس محور و استعمارگر که کردها می دانند و خطر را چنان بزرگ نشان می دهند که آدم از جنگ ترک و کرد در آینده می ترسد. این چیزی است که حکومت ایران به آن دامن می زند. تا نیروهای همسو را به جان هم بیاندازد و آینده منطقه زیست آن ها را تیره و تار نشان داده و از هم بترساند و توجه ها را از تهران به تبریز و اورومیه و سنندج سوق دهد تا به دست خود ما، خود ما را مهار کند و انگیزه ما برای استقلال را از میان بردارد.

تعدادی، با مردم فارس مشکل دارند و می خواهند بسیاری از شهرهای آن ها را به خاک آذربایجان ملحق سازند. یا خاک گیلان و مازندران یا بخش هایی از همدان و... را جزو خاک تاریخی آذربایجان عنوان می کنند و از همه جهت، دشمن می تراشند. این دسته، در حالی در چند جبهه دشمن می تراشند که ما به متحد، بیش از دشمن، نیاز داریم تا خودمان را با تکیه به نیروهای هم از دست استعمار ایرانی نجات بدهیم.

بعضی از دوستان و دلسوزان آذربایجان،  برای آذربایجانی و آذربایجانی سیاسی و فعال بودن حد و حدود و شرط و شروطی را می گذارند که خیلی از نیروهای روشنفکر و خودی را پس می راند.

به عنوان نمونه، ترکی نویسی در شرایطی به شکل شرط فعالیت سیاسی یک آذربایجانی عنوان می شود که 99 درصد ملت و مردم آذربایجان در ایران (آذربایجان جنوبی) به زبان خودشان نه می توانند بنویسند و نه می توانند بخوانند.

طرح چنان موضوع هایی، به خاطر نبود ایدئولوژی و تصویری روشن از خواست ها و چگونگی دست یابی به اهداف ایجاد کشور آذربایجان پیش می آید.

این دوستان را متهم نمی کنم که عامل ایران و فارس ها هستند. نه! برخی از آن ها، از من دلسوزترند اما دانش و تجربه و مطالعه لازم را ندارند و به نظریات متخصصان هم گردن نمی نهند و خطر در همین جاست.

می دانیم که بخشی از کارکرد ایدئولوژی، تخصص محوری است. هر کسی در محدوده تخصص و تجربه خود می توانند سخن بگوید و اقدام کند نه فراتر از آن و کسی که تخصص ندارد، مانند یک سرباز با شرف، به وطن و ملتش خدمت می کند. همان طور که یک نظریه پرداز و متخصص هم سربازی در گوشه دیگر این سرزمین خواهد بود و کاری که از دستش بر می آید را برای سعات ملت و وطن خواهد کرد.

در همین جا باید بگویم، نبود و فقدان ایدئولوژی باعث شده تا همه در اندیشه رهبر شدن و رهبر بودن باشند و جایی برای رقیب در نظر نگیرند و این نوع اندیشه و گرایش،  خطر خذف رقیب و مخالف را پدید می آورد.

از طرف دیگر، هیچ کس حاضر نیست که برای وطن و ملت، سرباز باشد نه فرمانده! و این مهم ترین آفت نبود ایدئولوژی است. چرا که در این شرایط، کمتر کسی برای قربانی شدن به وطن و آذربایجان حاضر می شود.

ایدئولوژی قدرت، مسئولیت ها و وظایف را به طور مساوی ارزش گذاری می کند. از وظیفه ای و شغلی ارزش زدایی و بر مسئولیتی ارج بیشتر نمی گذارد. حتی سربازی و شهادت در راه آذربایجان را بر رهبری بر آذربایجان ترجیح می دهد اما واقعا اوضاع روانی در آذربایجان ما چنین است؟ اگر امروز بخواهیم یک لشگر سرباز برای مردن در راه وطنمان براه بیاندازیم، چه تعداد از ما برای این کار حاضر خواهیم شد؟ اگر در این راه مردیم، قضاوت در باره مرده هایمان چگونه خواهد بود؟

ایدئولوژی فهم چنین مسایلی را برای ما ساده تر می کند و بسیاری از مشکل ها را از سر راه حرکت کند کنونی آذربایجان بر می دارد  و اگر سیستم مرکزگرای ایران فارس محور، بخشی از حقوق و خواست های ما را تامین هم بکند، ایدئولوژی راه برای تداوم حرکت و مبارزه را نشانمان خواهد داد و به بیراهه و تسلیم تن نخواهیم داد.




انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل
کانادا - تورنتو
13 جون 2012

hedayat222@yahoo.com
1 - 647 - 740 - 8070

Thursday, May 10, 2012

مردم آذربایجان! وقت تنگ است: " شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید "




مردم آذربایجان! وقت تنگ است
" شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید "

مردم آذربایجان جنوبی یا آذربایجان ایران! فعالان سیاسی و مدنی، احزاب و تشکیلات سیاسی و مبارز، روشنفکران و نظریه پردازان آذربایجان! وقت چنان تنگ است که نمی توانیم آن را درک کنیم. در آستانه باختن همه چیزمان هستیم. اگر این بار ببازیم، این بار دانسته و آگاهانه خواهیم باخت و در طول ده ها سال آینده نخواهیم توانست خودمان را بر سر پا نگه داریم. دیگر بس است و نمی توان بیش از این، بازیچه ماموران باهوش و نفوذی وزارت اطلاعات ایران شد.
آیا موافقیم که آذربایجان جنوبی باید از وضعیت کنونی نجات یابد و جایگاه فعلیش، شایسته آن نیست؟ نزدیکترین هدف ما در آذربایجان جنوبی چیست؟ آیا تعریف روشنی از آذربایجان، آذربایجانی و منافع آن  داریم؟ آیا چنان خشک مذهب و دگم هستیم که نمی توانیم تمامی اختلاف های سیاسی را کنار گذاشته و برای رسیدن به نزدیکترین و مشترکترین هدفمان (هر چند تا تاسیس کشور خودمان) هم پیمان شویم؟ باید به خاطر آذربایجانمان، تعصب های سیاسی خودمان را کنار بگذاریم و بر روی اهداف مشترکمان اجتماع کنیم.
از یک طرف، منطقه خاورمیانه و بخصوص ایران، در آستانه تغییرات بسیار مهمی قرار دارد و همه می توانند دلایل روشن آن را در اخبار هم ببینند. از طرف دیگر، فرصت های تاریخی که ما آذربایجانی ها بتوانیم از آن ها استفاده بکنیم، بسیار کمیاب هستند و تکرار ناشدنی و زمان بسیار تنگ است. باید بخاطر آذربایجان، از بسیاری از خواست های خود و تشکیلاتمان چشم پوشی کنیم. باید با رقبایمان، باید با مخالفان نه چندان جدیمان به وحدت و اتحاد برسیم تا نبازیم و گر نه در تنهایی هایمان، همه با هم خواهیم باخت و آذربایجان را با اختلاف های کوچکمان، دو دستی تقدیم دشمن آذربایجان خواهیم کرد و ننگ ابدی را بر گردن خواهیم کشید.
تک تک ما می توانیم دلایل بیشماری بیاوریم که نمی توانیم با هم متحد شویم اما یک دلیل کافی است تا برای آذربایجان و به نام آذربایجان، با هم یکی شویم و از این مرحله بگذریم و آن دلیل، "منافع آنی آذربایجان جنوبی" است. باید خود و تشکیلاتمان را فدای آذربایجان و منافع مردمش بکنیم. آیا این هدف ما نیست؟
اگر ما، خود و تشکیلاتمان را سیاسی و مبارز می دانیم، باید بدانیم که "سیاست" یعنی شناخت "موقعیت ها"، شناخت "مخالفان"، شناخت "رقبایی که بسیار به هم شبیه هستیم"، شناخت "دشمنانی که منافع و دشمن مشترک داریم" و شناخت "دشمنی که دشمن همه ماست" و باید بدانیم که "با کدام یک از رقبا و دشمن ها، می توانیم برای غلبه بر دشمن اصلی مان متحد شویم". چون، هر کدام ما، در تنهایی نمی توانیم بر دشمن همه مان، پیروز شویم و اگر فکر می کنیم که به تنهایی و در مقابل آن، موفق و پیروز می شویم و همه تاریخ تنها به نام ما ثبت می شود، در اشتباه محاسباتی سیاسی غرق شده ایم و سیاست و کار سیاسی را نمی شناسیم و از آن تعریف غلطی در ذهن خود داریم.
ما آذربایجانیان جنوبی، باید برای تامین منافع آذربایجان با هم متحد شویم و همین امروز هم متحد شویم تا ننگ تاریخ و نفرین فرزندان آذربایجان در تاریخ آینده را متحمل نشویم. باید شورایی برای "شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید" تشکیل دهیم. این شورا باید رقبای سیاسی و فکری را در جهت منافع آذربایجان جنوبی متحد کند. باید اقدام هایی که در خارج و داخل سرزمینمان لازم است انجام گیرد را سر و سامان دهد. باید با کشورهایی که احتمالا می توانیم دوست و متحد شویم و از کمک های همه جانبه آن ها بهره مند شویم، مذاکره بکند. باید دشمنان آذربایجان را شناسایی کند و از میان آن ها با آن دشمن هایی (گر چه با ما و آذربایجان عزیزتر از جانمان دشمنند)  که همچون خود ما دشمن قلدری دارند که از ترس آن حاضرند با ما متحد شوند، اتحاد برقرار کند و از توانایی های همه نیروهای مخالف دشمن اصلی ما که در جبهه ما هستند، علیه دشمن اصلی آذربایجان و ملتش بهره گیرند و با نیروهای بین المللی مذاکره کنند و منافع آنی و آتی آذربایجان را تامین کنند. (آمریکا با آن همه قدرت جهانیش، به تنهایی، اقدامی نمی کند)
برای تاسیس شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید لازم است تا از هر تشکیلات آذربایجان جنوبی (بدون توجه به ایدئولوژی و نگرش سیاسی آن ها به چگونگی تامین منافع آذربایجان) یک نفر نماینده با اختیار و توان تصمیم گیری تام عضو شوند. همچنین باید تعدادی از چهره های نام آشنای آذربایجان جنوبی در داخل و خارج آذربایجان جنوبی در آن عضو شوند. هر تشکیلاتی که در آن عضو است، اجرای تصمیم های شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید را بر خواست خود مقدم بداند اما در عین حال حق داشته باشد تا سیاست های دیگر خود را که با تصمیم ها و اراده اصلی شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید مخالف نباشد را بطور مجزا به پیش ببرد.
اولا: برای تشکیل این شورا وقت بسیار تنگ شده است و همین امروز باید آن را تاسیس کرد تا بیش از این نبازیم و بازیچه وزارت اطلاعات ایران نشویم.
دوما: همه نیروهای داخل و خارج را متحد و هم پیمان بسازیم.
سوما: شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید باید تصمیم بگیرد که در داخل ایران و آذربایجان جنوبی چه اقدام هایی باید بکنیم و چه عملی را نباید انجام بدهیم.
چهارما: شورای اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید، باید مغز تصمیم گیری آذربایجان و فرمانده کل نیروهای سیاسی آذربایجان جنوبی باشد.
پنجما: نباید دربافت شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید از ترک های آذربایجان شمالی و ترکیه کسی یا تشکیلاتی عضو باشند تا توان تصمیم گیری شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید به حد اکثر برسد.
 ششما: شورای اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید برای تامین منافع آذربایجان باید جسارت مذاکره با همه کشورها و استفاده از همه منابع آن ها را در جهت منافع آنی، منافع کوتاه مدت و منافع دراز مدت آذربایجان جنوبی داشته باشد.

سر بلند و سر افراز باد ملت و سرزمین آذربایجان جنوبی
پیش به سوی تاسیس شورای ملی اتحاد و اقدام آذربایجان جنوبی در تبعید


انصافعلی هدایت
روزنامه نگار آزاد و مستقل
تورنتو – کانادا
0016477408070 


***      **   **     ***

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs