Tuesday, August 6, 2013

احمدی نژاد رفت و مافیای قدرت و ثروت ماند







انصافعلی هدایت - گوناز تی وی



احمدی نژاد می رود بدون آن که آقازاده هایی را که 8 سال تهدید کرد، معرفی کند. چرا احمدی نژاد نمی تواند آن ها را افشا کند؟

در ایران معاصر، همیشه، احمدی نژادهایی بودند و هستند که از قانون "از کجا آورده ای؟" سخن می گفتند و می گویند تا مردم ساده لوح را فریب بدهند. شاید خود احمدی نژادها هم در ابتدای کار، توان و قابلیت جنایتکاری آقازاده ها را نمی شناختند اما وقتی با واقعیت عریان آن ها در پس پرده آشنا می شوند، لال می شوند و دهانشان بند می آید.

در هر حال، قانون "از کجا آورده ای؟" شعاری هست تا مردم فکر کنند، در فرصت مناسبی، دولت و حاکمیت که طرفدار آن ها است، بیت المال ملت را از حلقوم آقازاده ها بیرون خواهند کشید.

شاید هم خود آقازاده ها با اهرم ها و رسانه هایی که دارند، به شعار "از کجا آورده ای؟" دامن می زنند تا مردم عادی، شورش و اعتراض و عصیان نکنند و منتظر فرصت مناسب بماند. همان فرضتی که به آقازاده ها فرصت می دهد تا بر مال خود بیندوزند و چفت و بست همه درها و پنجره ها و سوراخ و سمبه ها را بیابند و آدم هایی را که باید بخرند، بخرند تا هیچ کس نتواند در باره آن ها اقدامی بکند.

امروز امام جمعه قم که شاید آقازاده اش صدها و حتی هزاران میلیارد تومان به برکت نفوذ پدرش در حاکمیت، بچنگ آورده، برای تخریب رقیب خود و پسرش خبر داد: یکی از مفسدان اقتصادی بزرگ، به وکیلش، برای دفاع از وی در دادگاه، 10 میلیارد تومان پول داده است.

شاید هم این امام جمعه اشاره می کرد که اگر این 10 میلیارد تومان را به جای وکیل دادگستری، به او یا به دادگستری یا قوه قضائیه یا به ولی امر مسلمین می داد، کارها بی سر و صداتر و آرام تر پیش می رفت و منافع همه آقازاده ها بهتر تامین می شد.

در این که ولی فقیه و اعوان و انصار او برای مبارزه با آقازاده ها و استفاده آن ها از رانتخواری ها جدی نیستند، کمتر کسی شک می کند. چرا که اگر او بخواهد با این رانتخواری ها مبارزه کند، باید اول از همه، تیغ را بر گلوی خود و خانواده اش گذارده، خود را بر دم نیشتر داده و تسلیم عدلیه کند.

اما این کار را با خود و فرزندانش نمی کند. با آیت الله های اطرافش هم نمی کند. با مدیران موقوفات، شرکت های تحت امر خود هم نمی کند. با بستگان و نزدیکانش هم همین طور. با وزراء، وکلا، معاونان، ... خود و یارانش هم چنان کاری را نخواهد کرد.

البته اگر اراده رهبران چین را داشته باشد، می تواند ایران را از دام افراد مورد اعتمادش رها کند و به مسیر "ملت خواسته" برگرداند. دشمنان حقیقی علی خامنه ای معترضان نیستند بلکه دوستان و اقوام و کسانی هستند که از قدرت او برای ثروتمند شدن خود استفاده می کنند.

علی خامنه ای اراده برای مبارزه با فساد اطرافیانش ندارد. اگر هم چنان اراده و عزمی را هم داشته باشد، نمی تواند بکار گیرد. چرا که در چند لحظه، همان ها که بر سرش قسم می خورند، سرش را می خورند و خاکش می کنند.

حال، به حجم پولی که در دستان آقازاده های مقرب قدرت و یا نزدیک به قدرت است را در نظر بگیریم. این آقازاده که ظاهرا ده ها کیلومتر از کانون ولی فقیه دور بوده است، به وکیلش 10 میلیارد تومان داده است تا از او دفاع کند.

این آقازاده به "آقا" چندان نزدیک نیست. اگر کمی نزدیک می بود، کسی نمی توانست برایش پرونده بسازد. او را به دادگستری بکشاند و او را مجبور کند تا 10 میلیارد تومان از پول های چاپیده اش را به وکیل بدهد و امام جمعه قم بگوید که " با این پول، می توان دیو را فرشته کرد."

اگر فردی در هر ماه یک میلیون تومان در آمد داشته باشد و همه آن را پس انداز کند، 10.000 ماه یا کمی بیشتر از 833 سال طول می کشد تا این پول را پس انداز کند.

حال اگر همین آدم خوش شانس، پدری داشته باشد که برای فرزند تازه متولد شده اش در هر ماه 10 میلیون تومان پس انداز بکند، این کودک بعد از 1000 ماه یا 83 سال و 3 ماه 10 میلیارد تومان پول خواهد داشت.

باز هم فرض بکنید که این آقازاده بد بخت و فلک زده، بخواهد با همین 10 میلیارد تومانی که به وکیلش داده است، یک اعتراض خیابانی ترتیب دهد و برای هر نفر 1.000.000 تومان بدهد تا یک ماه در خیابان ها و برای یک موضوعی اعتراض و اغتشاش کنند، فکر می کنید، او بتواند چند آدم را اجیر کند؟ او می تواند 10.000 هزار آدم را به خیابان ها کشانده و برایشان حقوق اعتراض و اعتصاب بدهد.

آیا چنین آدم هایی برای چنین مبالغی، آدم نمی کشند؟ خانواده ها را از بین نمی برند؟ توانایی قاچاق هر کس و هر چیزی را ندارند؟ نمی توانند جنایتکارها را بخرند؟ نمی توانند، مدیران ارشد و وزراء را بخرند؟ نمی توانند دها و بلکه هزاران تن را بقتل برسانند و شبکه های مافیایی تشکیل بدهند؟

مگر شهرام جزایری عرب، یکی از این آقازاده ها در جلسه دادگاهش افشا نکرد که به ولی امر مسلمین، به رئیس مجلس، به وزراء، به مدیران، به امام جمعه ها، به نمایندگان مجلس و به ده ها رئیس و مدیر کل "کادو و هدیه" های میلیاردی داده است. مگر با آن "آقا"هایی که او در دادگاه از آن ها نام برد، چه کردند؟ مگر نه این که خود او را به زندان انداختند تا مزه خامی سخن گفتن را بچشد و آبروی ولی امر مسلمین را ندرد. همان کاری که با سرپاسبان مختاری کردند و بجرم افشای قتل هایی که رضا شاه به او فرمان داده بود تا او بکند، محکومش کردند.

به گفته روزنامه های داخلی؛ علی مژدهی نماینده مدعی العموم در دادگاه شهرام جزایری، ضمن قرائت کیفرخواست صادره درباره شهرام جزایری، به تشریح مشخصات متهمان و عناوین اتهامی هر یک از آنان پرداخت. در آن پرونده شهرام جزایری با اتهامات بسیاری از جمله رشوه دادن، صادرات غیر قانونی، جعل اسناد دولتی و اختلاس‌های کلان روبرو شد و بیش ۵۰ تن به عنوان شرکای جرم وی روانهٔ دادگاه شدند که اغلب آنان را فرزندان مقامات نظام تشکیل می‌دادند.



سوال اساسی این است که چرا هیچ کس نمی تواند نام همه این آقازاده ها را افشا کند؟ چرا همه نمایندگان، وزراء و رئسای جمهور ایران، آن ها را تهدید می کنند و تنها از آن ها امتیاز می گیرند؟ قدرت این آقازاده ها تا کجاست؟









فرصت تاریخی برای سازماندهی








انصافعلی هدایت - گوناز تی وی



انتخابات و روی کار آمدن رئیس جمهور جدید در ایران فرصت های تاریخی را برای ملت های ساکن ایران ایجاد خواهد کرد. در صورت تحقق چنین احتمالی، گروه ها، ملت ها و جمعیت هایی برنده خواهند بود که برای مقابله با هر احتمالی و یا استفاده از هر فرصتی آمادگی داشته و بخواهند از فرصت بدست آمده اما احتمالی، استفاده کنند.

در میان ملت ها و گروه های سیاسی، فارس ها و بخصوص اصلاح طلبان در انتظار تغییر احتمالی فضای سیاسی و اجتماعی در ایران هستند و می خواهند با مشاهده اولین نشانه های هر نوع تغییری در سیاست داخلی و خارجی ایران، از آب گل آلود و ثبات نیافته ایران ماهی سیاست و کره سیاسی بگبرند.

گر چه اصلاح طلبان حکومتی دارای چندین حزب، جمعیت و جبهه سیاسی هستند اما از تجربه گذشته خود آموخته اند که حرکتشان عمقی نبوده است. برای همین هم، دولت مخالفشان، توانست براحتی در دکان احزاب اصلاح طلب را تخته کند.

از سخنانی که رهبران احزاب سیاسی اصلاح طلبان می زنند، می توان فهمید که آن ها می خواهند در آینده، بازنده نباشند. بلکه در قدرت و حاکمیت سهم دایمی داشته باشند. برای همین هم می خواهند، "حزب همه گیر" یا "جبهه جدیدی" تاسیس کنند تا قدرت همه دسته ها و جناح های سیاسی اصلاح طلب را در یک کاسه جمع و متحد کنند تا فعالیت ها و نیروها و پتانسیل هایشان در مقابله با هم صرف نشود.

این تجربه را از شکست در انتخابات گذشته، از زندانی شدن های گسترده نیروهایشان، از دست دادن منافع سیاسی و مالی در این سال ها و ... و همچنین از بدست آوردن پیروزی در انتخاب حسن روحانی کسب کرده اند و نمی خواهند آن تجربه ها را نادیده بگیرند.

در این باره، یکی از نمایندگان نزدیک به اصلاح طلبان؛ قنبری، برای تشکیل مجدد احزاب سیاسی، چنین زمینه چینی می کند: "عقب‌ماندگی سیاسی و اقتصادی معلول نبود حزب در کشور است".
او در ادامه تاکید می کند: همه باید درک کنیم که در اداره کشور به وجود احزابی نیازمندیم که نیازمندی‌های کشور را بشناسند و راه‌ کارهای لازم را برای غلبه بر مشکلات ارائه کنند.

این نماینده پیشین مجلس افزود: حزب فراگیر نباید به معنی وجود یک نظام تک حزبی باشد. حزب فراگیر باید در سطح ملی فعالیت کند و محدود به عده‌ای یا منطقه‌ای خاصی نباشد. نباید تلقی ما از احزاب فراگیر، احزاب فاشیستی یا کمونیستی باشد. زیرا این احزاب اجازه فعالیت به دیگر احزاب را نمی‌دهند و به صورت انحصاری عمل می‌کنند.

این فعال سیاسی در ادامه با بیان این که "برخی از احزاب به محافل خاصی محدود هستند"، خاطرنشان می کند: باید احزاب کارآمد و گسترده، جانشین احزاب کوچک بشنوند. زیرا برخی از این احزاب دارای ساختار بسته‌ای هستند که ورود به آن ها ساده نیست. احزابی که تشکیل می‌شوند، باید با یک روش دموکراتیک کارگروه‌های خود را انتخاب کنند.

آن ها در تهران نشسته اند و برای همه نقاط ایران نقشه می کشند. سخنان او نشان می دهد که آن ها می خواهند از تجربه ها و شکست های گذشته بهره برده و احزاب قدر قدرت جدیدی را تاسیس کنند.

این احزاب می توانند در چند شکل متصور شده و بوجود آیند:

1.
  احزابی کوچک و بسته که ورود به آن ها بسیار سخت و حتی انهدام آن ها سخت تر خواهد بود. آن ها شبهه زیر زمینی و نیمه مخفی هم خواهند بود تا در صورت تهاجم حاکمیت به آن ها، بخشی از آن ها بتوانند به حیاط سیاسی خودشان ادامه بدهند. همه توان این نوع احزاب برای بدست آوردن قدرت سیاسی و منافع مادی متمرکز خواهد بود و تلاش خواهند کرد تا اعضای خود را از میان افراد پرنفوذ در اداره کشور انتخاب کنند. استانداران، فرمانداران، بخشداران و مدیران کل و معاونان آن ها در این لیست جای خواهند گرفت. البته برای جلب و جذب آیت الله ها و امام جمعه ها هم تلاش ویژه ای خواهند کرد.

2. 
احزابی که بر روی قشر جوان و تحصیل کرده متمرکز خواهند بود. هدف این گونه تشکیلات، چند میلیون دانشجو و فارغ التحصیل دانشگاهی و جوانانی خواهند بود که برای ورود به دانشگاه ها حاضر می شوند.

این نوع احزاب، به نرمی حرکت خواهند کرد و در تلاش خواهند بود تا با حاکمیت و دولتش رو در رو نایستند تا دولت و حاکمیت در صورت احساس خطر، توقیف آن ها را در نوک نیزه و پیکان حمله خود قرار ندهند.

این دسته از احزاب، اهداف بلند مدت تر را پیگیری خواهند کرد و برای آینده، نیروهای خود را آموزش داده و تربیت خواهند کرد. آن ها ممکن است نخواهند در کوتاه مدت 8 یا 12 ساله وارد رقابت سیاسی در ایران بشوند ولی تلاش خواهند کرد، در میان حدود 12 میلیون دانشجوی کنونی و آینده در 12 تا 16 سال آینده سرمایه گذاری کرده و در همه استان ها، بدنه نیروی تحصیل کرده، آموزش دیده و تاثیر گذار در اجتماع و در عین حال، جوان و پر جنب و جوش و خواهان تغییر را جذب کرده و وارد سلول ها و هسته های اجتماعی و خانواده ها شوند.

3.
  احزابی که فقط به تهرانی ها و به ویژه به فارس ها محدود خواهند بود و همانند گذشته، به ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، لر، بختیاری، مازنی و گیلکی و ... توجه نخواهند کرد تا مورد سوء ظن دولت برای تحریک احساس ملی یا قومی نشوند.

4.
  با توجه با گسترش روحیه ملی گرایی و بومی گرایی یا قومی گرایی در میان ملت های غیر فارس، احزابی تاسیس خواهند شد که نه تنها اهداف خود را تهران، مرکز و فارس ها قرار خواهند داد، بلکه مهمترین بخش های آن ها بر روی ملت ها تجمیع خواهند شد. چرا که اکثریت ایرانیان را ملت های غیر فارس تشکیل می دهند. آن ها در ظاهر تلاش خواهند کرد تا در میان مدت 8 ساله و 12 ساله، صدای این ملت ها را نمایندگی کنند و آرای آن ها را جلب کرده و به نام آن ها دولت را در درون حاکمیت بدست آورند.

5.
  احزابی تشکیل خواهند شد که همه اشکال بالا را خواهند داشت. هم بخش سری خواهند داشت، هم بخش علنی. هم از دانشجویان و اساتید دانشگاهی عضوگیری خواهند کرد، هم از مقام های سیاسی و دینی. هم در تهران و بر روی تامین منافع فارس ها متمرکز خواهند بود و هم بر روی دیگر ملت ها تمرکز خواهند داشت.

6.
  اغلب احزابی که در خارج از ایران مستقر هستند، آمادگی دارند تا فعالیت ها و تشکیلات خودشان را در درون ایران فعال سازند و یارگیری کنند. همان طور که تشکیلات درونی ایران هم برای فعالیت در بیرون از ایران تلاش خواهند کرد تا منافع سیاسی بین المللی خودشان را هم تامین کنند.

در این میان، آن کسان و ملت هایی بازنده خواهند بود که برای بهره برداری از هر نوع تغییر سیاسی در ایران آمادگی و برنامه ریزی ندارند. شاید بتوان ادعا کرد که ملت های غیر فارس، بازنده اصلی خواهند بود. چرا که تحت استعمار و فشار نظامی و امنیتی استعماری بی سابقه ای بوده و هستند و از حد اقل آزادی هایی که فارس ها برخوردار هستند، محروم اند.

در میان این ملت ها کردها برای همراهی با تغییرهای سیاسی در ایران آماده تر هستند. چرا که تشکیلات سیاسی و حتی نطامی آن ها دارای تجربه و آمادگی لازم برای مواجهه با شرایط گوناگون هستند اما عرب ها، بلوچ ها، تورک ها، ترکمن ها، و ... ملت هایی هستند که دارای تجربه تشکیلاتی چندانی نیستند و برای همین هم آمادگی کافی برای مواجهه با تغییر شرایط در ایران را کمتر دارند.

آذربایجان یکی از این نواحی و ملت هایی است که احزاب و جمعیت های سیاسی فارس، آنان را در بطن اهداف تشکیلاتی خود قرار خواهند داد. اما آن تشکیلات از نیرو، توان و پتانسیل های آذربایجان برای کسب قدرت و استفاده از آن به نفع ملت مسلط استفاده خواهند کرد و چیز چندانی عاید ملت آذربایجان نخواهد شد.

ملت آذربایجان و بخصوص جوانان آن باید با چشمان باز به علایم تغییرات سیاسی در حاکمیت ایران بنگرند و صدای ملت خودشان باشند.

طبیعی است که دور از عقل سیاسی خواهد بود که جوانان آذربایجان را از ورود در احزاب مرکز و فارس محور برحذر کنیم. این به آن معنی خواهد بود که دانسته، بخواهیم که ندانیم دشمنان و رقبای ما در باره ما چگونه می اندیشند و چه برنامه هایی برای ما و استفاده از توان های ما دارند. باید فرزندان سیاسی و مدنی آذربایجان وارد همه تشکیلات مرکز شده و تا رده های رهبری آن ها پیش بروند اما فراموش نکنند که باید همه این نفوذها در خدمت آذربایجان و منافع آن باشد.

در کنار این موضوع، باید احزاب و تشکیلات سراسری ویژه آذربایجانی ها تشکیل شوند. تشکیلات آذربایجانی نه تنها باید در شهرها و مناطق آذربایجان فعال باشند، بلکه باید همه جای ایران را بازار و هدف خود قرار دهند که تورک ها در آن جا ساکن هستند و از حالت تدافعی خارج شده و به عنوان یک ملت، استراتژی تهاجم و استفاده از نیروها و پتانسیل های دیگر ملت ها را انتخاب کنند.

درعین حال باید احزاب و جمعیت ها و ان جی او هایی تشکیل شوند که تنها در یک روستا، شهر یا در یک استان و حتی تنها در میان تورک ها عضوگیری و فعالیت کنند.

گر چه، باید روش شکل گیری احزاب و جمعیت های آذربایجانی ترکیبی از همه روش های تشکیلاتی شدن باشد و برای این که حاکمیت، دولت و پان ایرانیست ها با احزاب میانه رو کنار بیایند و به آن ها میدان عمل بدهند، تاسیس غیر رسمی و غیر علنی چند حزب و تشکیلات استقلال طلب ضروری است:

اهداف اصلی وعلنی احزاب آذربایجانی با توجه به حساسیت های ایران باید قابل تحمل حاکمیت بوده و از این دسته باشند

الف - رسمی شدن زبان ترکی و آموزش و کاربرد رسمی این زبان در مدارس، دانشگاه ها، ادارات و سازمان های دولتی با بودجه دولتی

ب - دفاع و حفاظت از محیط زیست و زندگی مردم آذربایجانف به ویژه دریاچه اورومیه

ج - جذب سرمایه دولتی و غیر دولتی به منازق ترک نشین و آذربایجان و سرمایه گذاری در اقتصاد، بهداشت، آموزش عمومی، حمل و نقل عمومی، مبارزه با بیکاری، و مبارزه با فرار سرمایه از آذربایجان و جذب سرمایه گذاران خارجی به آذربایجان

د - تعمیق رابطه های آموزشی، علمی و اقتصادی با جمهوری های تورک آذربایجان و تورکیه و دیگر کشورها و ملت های تورک دور و نزدیک
ه - تعمیق اندیشه فدرالیسم اداری، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، جغرافیایی - چون ایران و حاکمیت آن توان تحمل اندیشه و خواست استقلال سیاسی را ندارد ولی می توان از فدرالیسم پلی به استقلال ساخت.

ی - دفاع از حقوق زنان و تشکیل احزاب مختص خانم ها و همچنین دفاع از حقوق کودکان

ن - حمایت از حقوق حیوانات هم موضوعی است که می تواند به تشکل یابی بخشی از جامعه و بخصوص طرفداران حقوق حیوانات در جامعه منجر شود.













نهضت اعتصاب غذای عمومی برای کسب حقوق ملت آذربایجان راه بیندازیم





انصافعلی هدایت - گوناز تی وی


عزیز پورولی؛ فعال مدنی- سیاسی که در زندان مرکزی تبریز در بند اسارت است، در حمایت ازاعتصاب غذای پنج زندانی سیاسی آذربایجان؛ محمود فضلی، بهبود قلیزاده، لطیف حسنی، آیت مهر علی بیگلو و شهرام رادمهر دست به اعتصاب غذا زد. اعتصاب غذای این 5 فرزند آذربایجان از زندان تبریز آغاز شد ولی زندان های "اوین" تهران و زندان"شهریار کرج" هم با مزه و طعم اراده پولادین فرزندان تبریز و آذربایجان آشنا شدند.
من هم این تجربه را داشتم و می دانم 24 روز اعتصاب غذا یعنی چه و از تاثیرات منفی اعتصاب غذا بر سلامتی جسم، روح و روان انسان ها آگاهم.

وقتی نامه ای نوشته و تمامی مردم آذربایجان و فعالان حقوق بشری ایران و جهانیان را از نیت و قصد خودم آگاه کردم، می خواستم همه مبارزان راه آزادی با من هم صدا شوند و نهضت اعتصاب عمومی راه بیندازیم تا به اهداف آذربایجان و نه اهداف من، دست یابیم اما تنها ماندم. هم در زندان تنها ماندم و هم در جامعه. کسی، همصدای من نشد و در اعتصاب غذا به من نپیوست.

اکنون این مردان وطن، تنها سرمایه انسانی خود: "جانشان" را در کف گرفته اند و به میدان آمده اند. ما مردم آذربایجان و روشنفکران این سرزمین در شنیدن صدای مبارزان خودمان، خیلی سهل انگاری می کنیم. نباید بیش از این، سهل انگاری کرده و آنان را تنها بگذاریم.
مبارزه برای بدست آوردن حقوق مردم آذربایجان، تنها بر عهده یک یا چند نفر نیست و نباید هم باشد. اگر برای هدفی استراتژیک در راستای منافع آذربایجان و مردمش می جنگیم، باید از هر فرصت دوست ساخته یا دشمن تراشیده، جهت نیل به اهداف استراتژیک ملت تورک آذربایجان بهره برگیریم.

مدت هاست ما روشنفکران به خواست این فعالان سیاسی زندانی گوش نداده و پیام آنان را بگوش جان نشنیده ایم. آن زندانیان با این گرسنگی شان از ما نمی خواهند که ستایششان کنیم. آنان نمی خواهند قهرمان ما باشند. پر چه قهرمانان ملی ما در این زمانه هستند.

آنان با به خطر انداختن جانشان، می خواهند ما را متحد کرده و در راستای منافع ملت آذربایجان به حرکت در آورند.

عزیز پورولی جلوتر از من تو، دریافته که آن 5 تن چه می خواهند. پورولی با آغاز اعتصاب غذای خود، به ندای مبارزه آنان پاسخی مناسب داده است. اکنون نوبت دیگر زندانیان سیاسی و مدنی آذربایجان است تا آرامش را از دشمنان آذربایجان بگیرند و جهانیان را از خواب غفلت بیدار کنند.

به نطر می رسد، باید همه زندانیان سیاسی و مدنی و حتی زندانیان عادی آذربایجانی در حمایت از آنان از یک سو، خانواده های زندانیان اعتصاب غذا کرده از سوی دیگر به نهضت اعتصاب غذای آذربایجان بپیوندند.

فعالان سیاسی و مدنی آذربایجان هم بدنه این نهضت را تشکیل بدهند و دست به اعتصاب غذای عمومی و سمبلیک بزنند و همه با هم، دوش به دوش هم دشمن و حاکمیت را با عمل خود، در بحران سیاسی و مدنیفرو ببریم.

در این شرایط، همه از خود و حاکمیت سوال خواهند کرد که چرا مردم و فعالان سیاسی آذربایجان نه تنها در زندان ها بلکه در خانه ها، در خاک های تاریخی آذربایجان جنوبی و شمالی، در ایران، در ترکیه، در اروپا و آمریکا دست به اعتصاب غذا زده اند؟
در پاسخ به این سوال، خواست و حقوق ملت آذربایجان عریان خواهد شداز سطح به اوج و رسانه ها خواهد آمد و اراده ملت آذربایجان برای بدست آوردن حقوق خود، مانند رعد و برقی به رخ جهانیان خواهد درخشید.

در عین حالی که من هم به جمع کسانی پیوسته ام که با امضای طومارهایی از زندانیان اعتصاب غذا کرده می خواهیم تا به اعتصاب غذای خود پایان دهند و به این اقدام مهم احترام می گذارم اما همه ملت آذربایجان را برای حمایت از این فعالان سیاسی و تحت فشار قرار دادن حاکمیت و افکار عمومی جهانیان، به اعتصاب غذای سمبلیک و عمومی دعوت می کنم.

با نهضت اعتصاب غذای عمومی در همه گوشه و کنار جهان، صدای زندانیانمان و خواست ملت آذربایجان را به گوش جهانیان برسانیم. با پیوستن با این حرکتی که از زندان های ایران آغاز شده است، در جهت تحقق حقوق ملت آذربایجان حرکت کنیم.

سکوت و بی عملی امروزه ما، حرکت ملی را برای سال ها عقب نگه خواهد داشت. با اعتصاب غذای عمومی، خون تازه ای را به رگ های حرکت ملی ملت آذربایجان تزریق کنیم.


اعتصاب غذا های خود را در فیس بوک، در وبلاگ ها بنویسیم. به وب سایت ها بفرسستیم. خبرهایمان را به رادیوها و تلویزیون ها برسانیم. در جلو سفارتخانه ها، کنسولگری ها، خواست هایمان را بنمایش بگذاریم.  






Thursday, June 27, 2013

هر فرد سیگاری ایرانی در هر سال 6 کیلو 200 گرم سیگار دود می کند






هر فرد سیگاری ایرانی در هر سال 6 کیلو 200 گرم سیگار دود می کند

با پول این همه سیگار، در هر سال، چه کارهایی می توان کرد؟


انصافعلی هدایت


ایرانیان در هر سال 62 میلیارد نخ سیگار دود می کنند. این خبر را سایت "فردا نیوز" به نقل از "واحد مرکزی خبر" که به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران وابسته است، اعلام و اضافه کرده است که 12 میلیون نفر از جمعیت ایران، سیگاری هستند اما اعلام نکرده اند که منبع این آمار کجاست؟

اگر این آمار صحت داشته باشد، به این معنی است که هر یک سیگاری ایرانی در هر سال 5166 نخ سیگار دود می کند. در ایران، در هر قوطی سیگار، 20 نخ سیگار جای می گیرد و قیمت هر قوطی بین 250 تومان تا 5000 تومان در نوسان است. اگر متوسط قیمت سیگار در ایران را 1000 تومان محاسبه کنیم، هر فرد سیگاری در ایران، در طول یک سال 258 هزار تومان (258 دلار) به سیگار داده و آتش می زند. در همین حال، هر سیگار استاندارد (بر اساس استانداردهای جهانی) 1.2 گرم وزن دارد. بنا بر این، هر فرد ایرانی سیگاری، در طول یک سال، 6 کیلو 200 گرم سیگار آتش زده و دود می کند. به این ترتیب، سیگاریان ایرانی در هر سال 74.400.000. (74 میلیون و 400 هزار) کیلو گرم سیگار دود می کنند

بنا به اعلام رسمی مرکز آمار ایران و بر اساس سر شماری که در سال 1385 (2006) انجام گرفته بود، جمعیت ایران در سال 1385 (2006) حدود 70.473.000 (70 میلیون و 473 هزار) نفر بوده است. اگر 62 میلیارد نخ سیگار را در میان آن ها؛ خرد سال و کهنسال، تقسیم کنیم، هر ایرانی در عرض یکسال، 880 نخ سیگار مصرف می کند. اگر 74.400.000 (74 میلیون و 400 هزار) کیلو سیگار را در میان همه ایرانیان (سیگاری و غیر سیگاری) تقسیم کنیم، برای هر فرد ایرانی (خرد سال و کهنسال) 1 کیلو و 55 گرم خواهد رسید

از طرف دیگر، ادعا می شود که در ایران 70.473.000 نفری، 30 میلیون تا 35 میلیون آذربایجانی وجود دارد. مشروط بر آن که این آمارهم صحت داشته باشد. ما آمار آذربایجانیان ایران را 30.000.000 در نظر می گیریم. در این صورت، هر آذربایجانی هم مانند هر ایرانی دیگر (خرد سال و کهنسال) در هر سال 880 نخ سیگار دود می کند و به این ترتیب، مردم آذربایجان در هر سال 26.400.000.000 (26 میلیارد و 400 میلیون) سیگار را می سوزانند که 31.680.000 (31 میلیون و 680 هزار) کیلو گرم یا 31 تن و 680 کیلوگرم سیگار خواهد شد که 1.320.000.000.000 تومان (1 تریلیون و 320 میلیارد تومان) یا 1 میلیارد و 320 میلیون دلار سرمایه مالی در هر سال خواهد شد. این مقدار از سرمایه های مالی آذربایجانیان ایرانی در هر سال دود شده و به هوا می رود. اگر از زاویه دیگری به این مسئله بنگریم، این مقدار سرمایه، به نفع حاکمیت فارس، از جیب آذربایجانی ها، به جیب آن ها می رود

با این همه پول و نقدینگی مالی چه کارهایی را می توان انجام داد؟

1.با این مقدار پول، می توان به 4.400.000 (4 ملیون و 400 هزار) نفر در هر سال، نفری 300.000 تومان پول نقد پرداخت کرد. این مبلغ، حقوق یک ماه یک کارگر در ایران است

2.با این مقدار پول و سرمایه، در هر سال می توان 440.000.000 (440 میلیون) جلد کتاب، در زمینه های مختلف، چاپ کرده و به طور رایگان در میان مردم توزیع کرد. مشروط بر آن که قیمت هر جلد کتاب 3000 تومان بماند. قیمت متوسط کتاب در ایران از این هم پایین تر است. به این ترتیب، در هر سال، برای هر فردی از 30 میلیون آذربایجانی 14.6 جلد کتاب رایگان داده خواهد شد

3.با این مقدار سرمایه مالی، می توان در هر سال، 13.200.000 (13 میلیون و 200 هزار) دستگاه چرخ خیاطی تهیه کرده و برای این تعداد کار ایجاد کرد. مشروط بر آن که قیمت هر دستگاه چرخ خیاطی 100.000 تومان باشد

4.با این مقدار سرمایه مالی می توان در هر سال برای 1.320.000 کفاش آذربایجانی به اندازه 1.000.000 (1 میلیون) تومان وسایل و مواد لازم برای تولید و عرضه به بازار فراهم کرده و برای این همه آدم در هر سال، کار ایجاد کرد

5.با این مقدار پول می توان در هر سال 132.000 تراکتور خریداری کرده و در اختیار کشاورزان قرار داد. قیمت هر دستگاه تراکتور در دوران قبل حذف سوبسیدها 7.600.000 (7 میلیون و 600 هزار) تومان بود که بعد از خذف آن ها، قیمت ها به 10.500.000 (10 میلیون و 500 هزار) تومان افزایش یافته است. با این همه تراکتور در هر سال، کشاورزی آذربایجان زیر و رو خواهد شد

6.با این مقدار سرمایه مالی، می توان در هر سال برای 91.667 (91 هزار و 667) نفر اتومبیل "پژو وی 7" خرید. مشروط بر آن که قیمت متوسط انواع مدل های صفر آن 14.400.000 (14 میلیون و 400 هزار) تومان بماند

7.با این مقدار پول در هر سال می توان برای 13.200 خانواده آذربایجانی خانه ای 100.000.000 (100 میلیون) تومانی خریده و به رایگان در اختیار آن ها گذاشت. البته می توان با ساختن این همه خانه در هر سال، ده ها هزار کار در جامعه تولید کرد

8.با این مقدار پول می توان در هر سال به 2.200.000 (2 میلیون و 200 هزار) کودک یتیم و در هر ماه 50.000 تومان کمک مالی داد. به این ترتیب، می توان به تعلیم و تربیت مناسب کودکان از بدو تولد، همت گماشت و مطمئن بود که هیچ کودکی در آذربایجان گرسنه نخواهد خوابید

9.با این حجم از سرمایه، می توان در هر سال به 66.000 جوان مستعد بورس تحصیل در دانشگاه های اروپا و آمریکا که گرانتر هم هستند داد و آن ها را برای تحصیل در این کشورها فرستاد. هزینه تحصیل هر فرد در این کشورها در حدود 20.000 دلار(20 میلیون تومان) در سال است. بعد از صباحی، سیل مهندسان، پزشکان و متخصصان رشته های مختلف به آذربایجان وارد خواهند شد. با بازگشت سالانه 66 هزار متخصص به آذربایجان، اوضاع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آذربایجان زیر و رو خواهد شد و آذربایجان آینده، به بوسیله متخصصان رشته ها مختلف اداره خواهد شد

10.با این مقدار از منابع مالی، می توان در هر سال 1.320.000 (1 میلیون 320 هزار) دستگاه کامپیوتر خریداری کرده و در میان آذربایجانی ها به رایگان توزیع کرد. مشروط بر آن که قیمت هر دستگاه کامپیوتر 1.000.000 (1 میلیون) تومان بماند
12.  با این مقدار پول می توان در هر سال 8.25 کارخانه سیمانی در اندازه "کارخانه سیمان آذرآبادگان خوی" براه انداخت که بنا به گفته مدیر عامل همان کارخانه، با 16 میلیارد تومان سرمایه به ثمر رسیده است. در این کارخانه 500 نفر به طور مستقیم
 9.500 نفر به طور غیر مستقیم کار می کنند و نیازهای خانواده هایشان را برطرف می سازد
13.   با این همه پولی که در هر سال در آذربایجان آتش می زنیم، می توان در هر سال 1.72 کارخانه ای در حجم و اندازه
کارخانه ای که به تازگی در تبریز افتتاح شد و "آذهایتکس" نامیده شده، براه انداخت. این کارخانه برای تولید کامیون و اتوبوس راه اندازی شده است. مدیر عامل آذرهایتکس ادعا کرده که این کارخانه با سرمایه ای بالغ بر 75 میلیارد تومان به بهره برداری رسیده است. به این ترتیب، چنین کارخانه ای به گفته همان مدیر عامل، می تواند در هر سال، در حدود 4000 اتوبوس و کامیون تولید کند. در چنین کارخانه ای، برای 300 نفر کار مستقیم ایجاد می شود

مفهوم محاربه و افساد فی الارض در قانون ایران گسترش یافت،








قوه قضائیه ایران، قانون مجازات اسلامی را با اصلاحاتی به تصویب مجلس ایران رساند و آن را به اجرا گذاشت. در قانون مجازات اسلامی جدید  و بنا به درخواست  نهادهای امنیتی و اطلاعاتی ایران، مفهوم "محاربه و افساد فی الارض گسترده" تر از گذشته در نظر گرفته شده است و سازمان های اطلاعاتی و امنیتی ایران می توانند براحتی از این چماق که نسبت به سال ها قبل، بزرگتر هم شده است، برای سرکوب آزادی ها و فعالان سیاسی و مدنی در ایران استفاده کنند.

سخنان بالا را وکیل ده ها فعال سیاسی و مدنی آذربایجانی جنوبی: موسی برزین خلیفه لو در گفتگوی زنده با تلویزیون "گوناز تی وی" اعلام کرد.

این وکیل و فعال آذربایجانی افزود: در گذشته، "محاربه و افساد  فی الارض" به جرم که در قرآن هم آمده بود و شامل  مبارزه مسلحانه با رژیم بود، اطلاق می شد و کلمه "گسترده" را در پی نداشت و مجازات آن ها معلوم بود.

 به گفته وی؛ در قانون جدید مجازات اسلامی نه تنها واژه ناروشن "گسترده" آمده است بلکه قانونگذار با تعریف نکردن دقیق منظور خود از "محاربه و افساد  فی الارض گسترده" ، راه را بر تفسیر دلبخواه و آزادانه ماموران اطلاعاتی، امنیتی و قضات از این ترکیب را باز گذاشته است.

در گذشته، دولت، محاکم، نهادهای امنیتی و اطلاعاتی نمی توانستند هر عمل و اقدامی را که نمی پسندند، وارد مفهوم "محاربه و افساد  فی الارض" کنند و مثلا اتهام جاسوسی، محاربه و افساد  فی الارض ومجازاتش اعدام نبود و متهم به جاسوسی به سه سال تا ده سال زندان محکوم می شد.

همان طور که مصاحبه با رسانه های خارج از ایران، "تبلیغ علیه نظام" بود و در صورت محکومیت، به سه ماه تا یکسال حبس محکوم می شد و "گسترده" محاسبه نمی شد 

به عقیده این وکیل آذربایجانی که مجبور به ترک وطنش: "آذربایجان جنوبی" شده و اکنون در ترکیه بسر می برد؛ در گذشته، مصاحبه هایی که از طرف افراد با رسانه های خارج از ایران انجام می شد، اگر "تبلیغ علیه نظام" هم نام می گرفت، دیگر "گسترده" نبود. اما الآن و با این قانون جدید مجازات اسلامی، دست نهادهای امنیتی، اطلاعاتی و دادگاه ها باز است تا برای هر فردی که چند بار با رسانه های خارج از ایران مصاحبه کرده است، مهر "گسترده" زده و آن را "محارب و مفسد فی الارض 
گسترده" نشان دهند و افراد و مخالفان حکومت را اعدام کنند.

به گفته این وکیل، روشن نبودن قانون، دست حاکمیت را در سرکوب افراد و حرکت های انبوه و جمعی هم باز گذاشته و این خطری است که جامعه را تهدید می کند. نه تنها حاکمیت می تواند با استناد به این قانون، افراد را مجازات کند، بلکه می تواند شرکت کنندگان در اعتراض های دسته جمعی را هم به علت "گستردگی" اعتراض مجازات نماید.        








قلیان کشنده تر از سیگار هست؟









بر عکس مردم کشورهای جهان اول و پیشرفته که می رود تا مصرف سیگار را از بین ببرند و توانسته اند مصرف سیگار را بسیار اندک کنند و 90 درصد جوانان: دختر و پسر، از مصرف  سیگار بیزار هستند اما این ماده به عنوان "کلاس" و علامت "بزرگ شدن" و "اندیشه ورزی" و "پولداری" و ژست "هنرمندانه" و عامل "سرگرمی" در جهان سوم در حال رواج است. دنیای مدرن و صنعتی با مصرف سیگار مبارزه می کند. حقوق بشر، حقوق برابر زن و مرد، حقوق کودک و حقوق حیوانات در جهان اول در حال گسترش اند. آزادی مطبوعات، رسانه ها، آزادی اندیشه ، آزادی افکار و آزادی های بیان، برسمیت شناخته شده اند. 

در این جا (غرب) دموکراسی و لیبرالیزم روز به روز قدرت می گیرند. بر عکس اما در جهان سوم، همه این ارزش های مدرن و انسانی، در حال عقب نشینی هستند. بر عکس غرب، مصرف سیگار  به یکی از ارزش های انسانی در کشورهای شرقی تبدیل می شود که غرب در صدد گذشتن از آن و ایجاد جامعه سالمتر است 

دهه ها قبل، قلیان و قهوه خانه،  سرگرمی و مراکز سنتی اجتماعی در آذربایجان بودند که چندان هم رواج نداشتند. تنها بعضی از پیرمردان و جوانان بیکار به سراغ آن می رفتند تا تنهایی و بیکاری خود را بکشند و روز را به شب برسانند.

اما این روزها به مدد قوانین و مقررات جمهوری اسلامی و مواد مخدر، نه تنها پسران جوان بلکه دختران جوان هم به این سرگرمی بد بو و بیماری آفرین تن داده اند و حتی بعضی از زنان و مردان استفاده از قلیان را نوعی دهان کجی به رژیم می دانند و در مخالفت با آن، به همراه خانواده ها یا دوستانشان نه به قهوه خانه های  سنتی که به رستوران های سنتی شده می روند تا خود و نسل آینده را دودی کنند و برگردند.

در دهه های قبل، اگر مردان، سیگاری یا معتاد بودند، آدم می توانست به جامعه و آینده امید داشته باشد اما با معتاد و دودی شدن خانم ها و دختر خانم ها، نمی توان به آینده بهتر جامعه در ایران امید بست. 

دیگر نمی توان امید داشت که نسل های بعدی، در سایه تربیت دلسوزانه  مادرانه، از دود و اعتیاد دور مانده و از تندرستی بهره فراوان ببرند. چرا که هر دو پایه و ستون اصلی خانواده اولیه: زن و مرد، سلامتی خود و خانواده را از دست داده اند.

تصور سنتی بر آن بوده و هست که سیگار مضر تر از قلیان هست. چرا که دود آن از میان آب رد شده و پس از تصفیه شدن در آب، به داخل بدن می رود ولی به  گفته کارشناس مرکز سلامت محیط و کار وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی، هر وعده قلیانی که توسط افراد مصرف می شود، به اندازه مصرف و دود 20 نخ سیگار به سلامتی انسان ها ضربه می زند.

این در حالی است که بدانیم، روزانه و در ایران، 22 آدم به خاطر بیماری سرطان معده می میرند و یکی از دلایل این نوع از سرطان، مصرف دود و دخانیات اعلام شده است.


در زیر خبر مربوط به مضرات قلیان را ببینید





حجم دود یک بار مصرف قلیان ۲۰ برابر مصرف یک نخ سیگار!

 مهندس خدیجه محصلي اظهار داشت: هر وعده قلیان برابر با مصرف یک پاکت سیگار است و دود قلیان مجموعه ای از مواد سرطان زای ناشی از سوختن ذغال است كه این مواد عامل اصلی بروز سرطان ریه، بیماریهای قلبی و عروقی و سایر بیماریهای شناخته شده اند و خطر انتقال بیماری های عفونی همچون سل، هپاتیت و برخی بیماریهای ویروسی را به دلیل استفاده مشترک از قطعه دهانی به وجود مي آورد.

وی افزود: احتمال بروز برخي بيماريهاي ويروسي به دليل استفاده مشترك از قطعه دهاني در هنگام مصرف قليان افزايش مي يابد.

کارشناس مرکز سلامت محیط و کار وزارت بهداشت با اشاره به اینکه باور عمومی بر آن است که عبور دود از میان آب درون محفظه ای شیشه ای قلیان موجب تصفیه آن می شود اظهار داشت: این باور اشتباه  محض بوده و بر خلاف باورهای سنتی حجم دود استنشاق شده ناشی از یک وعده مصرف قلیان ۱۰ تا ۲۰ برابر مصرف یک نخ سیگار است.

وی افزود: قلیان نه تنها تمام ۴ هزار ماده سمی و ۷۰ ماده سرطان زا موجود در سیگار را داراست بلکه مونوکسید کربن بیشتری را تولید می کند.

محصلی با بیان اینکه مصرف دخانیات یکی از عمده ترین علل مرگ و میر در کشور به شمار می رود گفت: خطر ابتلا به بیماریهای ناشی از استعمال دخانیات در افراد غیر سیگاری و یا قلیانی که در معرض دود به ویژه در محیط های بسته قرار دارند نیز همچون افراد سیگاری وجود دارد.

هفته جهانی بدون دخانیات ۴ تا ۱۰ خرداد ماه با شعار "تبلیغ، ترویج و حمایت از دخانیات ممنوع"، برگزار می شود





قانون مجازات به نفع دختران عوض شد






با اصلاح و تغییر قانون مجازات اسلامی، مسئولیت دختر بچه های 9 ساله، از 15 تا 18 سالگی آغاز می شود. این سخنی است که حقوقدان آذربایجان جنوبی و مدافع حقوق ده ها فعال سیاسی و مدنی آذربایجان: موسی برزین خلیفه لو در برنامه زنده گوناز تی وی (تلویزیون آذربایجان جنوبی) مدعی شده است.

این وکیل که در باره اصلاحات انجام گرفته در قانون ن مجازات اسلامی جدید در ایران سخن می گفت، اعلام کرد که مسئولیت های دختر بچه ها در قانون مدنی از همان 9 سالگی قمری آغاز می شود که در گذشته هم به همان سبک بوده است. 

سن واقعی دختر خانم ها در قانون مدنی، به سال قمری محاسبه شده است که هنوز  9 ساله شمسی هم نشده است. قانون مدنی شامل ازدواج، طلاق، ارث، و موارد مشابه است.

بنا به اعلام  آقای موسی برزین: در قانون مجازات اسلامی جدید، تغییرات مثبتی بنفع دختران نوجوان ایجاد شده است. این تغییرات لازم و مثبت هستند اما در راستای حقوق نوجوانان دختر، کافی نیستند. چرا که حتی در برخی از کشورهای اسلامی مانند مصر، سن مسئولیت مدنی از 21 سالگی آغاز می شود. 

به گفته وی؛ در قوانین مربوط  به قصاص، دیه و تعزیرات، اگر دختران تا سن 15 سالگی مرتکب جرمی شوند که مجازات آن ها مانند افراد بزرگسال، قصاص به مثل است، این دخترها قصاص نمی شوند 

وی افزود: ولی اگر در بین 15 و 18 سالگی مرتکب عمل و جرمی شوند که مجازات آن ها برای بزرگسالان در نظر گرفته شده است، برای دختران نوجوان و پسرهای تا 18 سالگی، مجازات کم خشن تری در نظر گرفته و مثلا در خانه های اصلاح و تربیت نگه داری خواهند شد. 

بد نیست بدانیم که علی اکبر محزون: مدیرکل آمار، اطلاعات جمعیتی و مهاجرتی سازمان ثبت  احوال ایران اعلام کرده است که در سال گذشته (1390) 7440 ازدواج در سنين كمتر از 15 سالگي در كشور رخ داده كه اين رقم براي سه ماهه نخست سال 1391، 1805 ازدواج است. 

یاد آوری می شود که رسانه های عمومی در ایران از ازواج اجباری ده ها هزار دختر و پسر نوجوان زیر  15 سال در ایران در سال های گذشته خبر می دهند. 

 بنا بنوشته وب سایت عصر ایران "به گفته یک فعال حقوق کودک؛ از سال 1385 تا سال گذشته، 85 هزار و 200  طلاق بین افراد زیر 19 سال کشور صورت گرفته که از این تعداد 4000 واقعه مربوط به کودکان دختر زیر 14 سال است."

فرشید یزدانی در گفت‌ وگو با ایسنا با اشاره به ازدواج کودکان در طول سال های 85 تا 90 ، گفت: 1میلیون و 859 هزار واقعه ازدواج در میان افراد زیر 19 سال طی آن سال ها صورت گرفته است که از این تعداد 1 میلیون و 589 هزار کودک دختر و 270 هزار کودک پسر  بوده‌اند."

 یزدانی ؛ فعال حقوق کودک با بیان این که از میان ازدواج‌های صورت گرفته در آن سال ها، 201 هزار و 200 ازدواج مربوط به کودکان زیر 15 سال بوده است، افزود: 196 هزار  ازدواج از این تعداد مربوط به کودکان دختر زیر 14 سال و پنج هزار و 200 واقعه مربوط به پسران زیر 15 سال ثبت شده است."



دولت جدید فرصتی برای تامین منافع آذربایجان





     
حرکت هویت طلبانه آذربایجان، باید از هر موقعیت سیاسی و اجتماعی در هر کجای ایران استفاده کند تا خود را تثبیت کرده، به مردم رشد و آگاهی بدهد. گاهی این فرصت ها را خود مردم آذربایجان برای خودشان می آفرینند و گاهی دیگر ملت هایی که در ایران ساکن هستند، آن ها را می سازند و بعضی از اوقات هم نیروهای سیاسی درون حاکمیت این فرصت را مهیا می کنند ولی در هر صورت، آذربایجان باید خواست های ملی خودش را فریاد بزند. 

بعد از انتخابات ریاست جمهوری و در پی شوک بعد از آن، احتمال می رود که فضای تنفسی هر چند اندک برای بیان خواست های مردم آذربایجان و دیگر ملت ها گشوده شود.

بر عکس خاتمی و احمدی نژاد که بخشی از حاکمیت با آن دو مخالفت کرده و در راه آنان سنگ اندازی می کردند، روحانی، هم مورد تایید رهبر، سپاه، بسیج، محافظه کاران، رادیکال ها و هم مورد قبول اصلاح طلبان است.

 شاید روحانی همان برنامه  و نقشه ای است که سپاه و خامنه ای طراحی کرده اند تا بر روی آتش برخواسته در گوشه و کنار کشور، آب سرد بریزند و سوپاپ های اطمینان را همچون دوران خاتمی باز کنند تا خطر داخلی و خارجی را از سر ایران و حاکمیت اسلامی به دور  برانند.

با این حال، این انتخابات و روزها، ماه ها و سال های بعد از آن، ممکن است فرصت بسیار مناسبی باشد تا ما خواست ها و حقوق ملت آذربایجان را فریاد بزنیم. باید برای تامین منافع ملت آذربایجان از هر روزنه ای استفاده کنیم و هیچ روزنه ای را به روی خود نبندیم، مگر آن که دولت ببندد.

اگر حضور روحانی کوچکترین روزنه ای را باز می کند، باید بسرعت از آن بهره ببریم. در این راستا می توان اقدام های زیر را انجام داد:

الف - به تشکیل اجزاب و جمعیت های سیاسی اقدام شود و از دولت جدید، مجوز برای فعالیت احزاب آذربایجان محور گرفته شود. این دولت، در ابتدای کارش، خود را مردمی تر نشان خواهد داد و به بسیاری از تقاضا ها جواب مثبت خواهد داد. اگر با یک صد تقاضا برای فعالیت احزاب رو به رو شود، ممکن است به ده تقاضای تاسیس حزب سیاسی مجوز فعالیت بدهد.

ب - باید برای فعالیت صدها "ان. جی او" یا سازمان ها و نهادهای مدنی و اجتماعی مستقل از دولت خیز برداشت. باید این حرکت  با نام هر شهری و در همه شهرهای ریز و درشت آذربایجان و حتی مناطق فارس نشین و مناطقی که آذربایجانی ها درآن جا در اقلیت هم هستند، رخ دهد. 

ج - تمامی کتاب ها و ترجمه هایی که از اول جمهوری اسلامی تا کنون برای دریافت جواز انتشار ارسال شده و رد یا سانسور شده بودند یا تا به حال، برای اخذ مجوز چاپ و نشر ارسال نشده بودند را آماده کرده و برای اخذ مجوز دوباره ارسال دارید.

د - ده ها درخواست برای تاسیس انتشارات به زبان تورکی و چاپخانه ها در شهرهای کوچک و بزرگ به اداره های ارشاد محل سکونت خودتان بدهید. هر کس می تواند در چند شهر و استان به این کار اقدام کند.

ه - هر کس که دارای لیسانس در یک رشته است، درخواست تاسیس خبرگزاری، روزنامه یا مجله ای را به اداره های ارشاد محل سکونت خود و  تهران بدهد و آماده آغاز فعالیت، انتشار کتاب ها، روزنامه ها و مجله های تخصصی در باره مسایل آذربایجان باشد.

ی - بهتر است تا انجمن ها و ان جی اوهایی برای پیگیری خواست های ملت آذربایجان از دولت جدید، در همه شهرها تاسیس شوند و با دولت و نمایندگان آن در شهر خود، استان با در مرکز در تماس بوده و آن ها را تحت فشار قرار دهید تا به وعده های خود عمل کنند.

ن - گر چه "فرهنگستان زبان آذری" همان چیزی نیست که ما می خواهیم اما می توان با تغییر اندکی در ترکیب واژگان، مانند "فرهنگستان زبان و ادب آذربایجان" یا "فرهنگستان زبان و ادب شهر ..." یا "فرهنگستان زبان و ادب استان ..." یا با عناوین دیگر تشکیل داد یا دولت را برای انجام قول هایی که به مردم داده، تحت فشار قرار داد. هر قدمی که دولت عقب نشیند و ملت ما پیش برود، جای پا برای قدم بعدی ایجاد خواهد کرد.

م - ممکن است پیشبرد اهداف و خواست های سیاسی ملت آذربایجان در مناطق مختلف دشوار بوده و با مقاومت هایی رو به رو شود ولی ان جی اوهایی که در زمینه های اقتصادی، مدیریت، حقوق شهروندی، محیط زیست و ... تشکیل شوند، آسوده تر فعالیت کرده و راه را برای فعالیت های گسترده تر در آینده باز خواهند کرد.

و - ان جی او هایی که در باره جلوگیری از مهاجرت آذربایجانی ها از این منطقه یا مهاجرت معکوس از دیگر نقاط به آذربایجان یا در مورد حذب سرمایه از دیگر نقاط به آذربایجان یا در باره ایجاد اشتغال، در باره طراحی  رایگان تولید محصولات با هزینه کم برای ایجاد اشتغال و  تولید و... ایجاد شده باشند، کارها را بهتر پیش خواهند برد.

ژ - در همه شهرها، ده ها "ان جی او" برای دفاع از دریاچه ارومیه و منابع طبیعی خود آن منطقه، شهر و روستاها تشکیل دهید و به دولت در راستای اهداف خود فشار بیاورید.

ز - برای دفاع از فعالان مدنی و سیاسی و زندانیان آذربایجانی وارد فعالیت های جمعی شوید. شاید بهترین راه آن خواهد بود که برای دفاع از حقوق همه زندانیان، ان جی او ها و کانون هایی تشکیل شوند تا در سایه حمایت از حقوق همه زندانیان غیر سیاسی، بتوانند از حقوق زندانیان سیاسی و مدنی آذربایجانی هم راحت تر دفاع کنند.

ط - ان جی او هایی برای بازگرداندن نام های شهرها، روستاها، کوه ها، دره ها، دشت ها، آب ها، غارها، رودها، چشمه ها، و ... به نام های قدیمی و آذربایجانی در هر روستا و شهر تشکیل بدهید. نام ها و اسامی تاریخی آذربایجانی را شناسایی کرده، منتشر کنید.

ظ - جمعیت هایی را برای مطالعه و  تعیین حدود و ثغور تاریخی آذربایجان با همسایه های تاریخی آن، تشکیل داده و مطالعات علمی و تاریخی انجام داده و نتایج آن ها به شکل کتاب و مقاله منتشر کنید تا برای آینده، مطالعات، اسناد و مدارک  تهیه شوند.

ل- ضرورت تشکیل ان جی اوهایی برای مطالعه دسته جمعی داستان، رمان، شعر، برای نوشتن شعر، داستان و رمان و آموزش آن ها بشدت حس می شود.

ص - تشکیل ان جی اوهایی برای مطالعه، آموزش و بحث بر روی مباحث فلسفی مدرن و پسا مدرن و اندیشه های سیاسی قرون جدید لازم بنظر می رسد.

ظ - انجمن هایی برای آموزش علوم مختلف، بخصوص عکاسی، فیلمبرداری مستند و خبرنگاری ضروری است.

ض - تاسیس جمعیت هایی برای برپایی مسابقه های جایزه دار در زمینه های انجام کارهای تحقیقی، ترجمه، مطالعه، آموزش و ... لازم است تا به مردم و جامعه، انگیزه های لازم برای مطالعه و آگاهی در باره  ادبیات، تاریخ، یادگیری زبان تورکی آذربایجان و کاربرد آن  و... بدهد.

ش - مراکزی برای ترویج و آموزش ترجمه از زبان های دیگر به تورکی بسیار مبرم بنظر می رسد.

مردم آذربایجان باید برای هر احتمالی در سیاست های دولت مرکزی ایران آماده باشند. نباید مایوس شوند. باید بدانند که این دولت، متعلق به آنان نیست و با بسیاری از خواست های آنان مخالفت خواهد کرد ولی با این حال، اگر در چند جا جواب منفی گرفتند، می توانند در دیگر نقاط  آذربایجان و ایران همان حقوق و خواست های خودشان را با نامی جدید پیگیری بکنند. اما انتظار معجزه از فارسگرایان مرکزگرا نباشید ولی چون احتمال رد تقاضاها زیاد است، نباید دست روی دست گذاشت و احتمال ها را امتحان نکرد.    


سیاستمدار ایرانی باید واقعیت ناسیونالیسم ملت ها را بپذیرند










در سایه فعالیت های رسانه های استقلال طلب، نویسندگان و فعالان سیاسی وابسته به ملت های تورک، عرب، بلوچ، کرد، ترکمن و ... اکنون و در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری در ایران، سخن گفتن از حقوق "اقلیت ها" به فرهنگی عمومی و سیاسی بدل شده است. 

فرهنگی که مدت ها قبل، سخن گفتن در باره آن، جرم سیاسی بود و بسیاری از جوانان این ملت ها، به خاطر دفاع از حقوق ملت تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ... زندانی هستند.

گر چه رسانه های فارسی زبانی مانند  رادیو "دویچه‌ وله" آلمان اعلام می کند: موضوع‌ حقوق قومیت‌ها به مهم‌ ترین بحث‌ تبلیغاتی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری رقیب در مناطق قومی کشور تبدیل شده است.

اما به نظر می رسد که رسانه های وابسته به "اندیشه استعمارگری ایرانی و فارسی"، همانند خود کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، نمی خواهند اصل موضوع را بشکافند.

آن ها می گویند که "مهدی کروبی و میرحسین موسوی وعده داده بودند که در صورت احراز مقام ریاست جمهوری، امکان تدریس زبان مادری اقوام را فراهم می‌کنند. میرحسین موسوی علاوه بر پوشیدن لباس ترکمن‌ها، تلاش کرد به زبان ترکی آذری نیز سخن بگوید."

دویچه وله در شهامتی ستودنی، این مقاله را نوشته و در بخشی از آن از حقوق اقوام حمایت کرده است. در جایی از همین نوشته، دویچه وله علاوه می کند: "شورای عالی انقلاب فرهنگی که به ریاست احمدی نژاد، حتی مصوبه‌ی تدریس زبان‌های مختلف اقوام را تصویب کرد. اما نه  موسوی و کروبی امکان تحقق وعده خویش را یافتند و نه مصوبه‌ی احمدی نژاد اجرا شد."

اگر همه این گفتار ها و بازی ها را فیلم و سر کاری ندانیم و به صداقت موسوی، کروبی و احمدی نژاد باور داشته باشیم، باز هم آنان و سیستم سیاسی فارس محور، دانسته و ندانسته، دروغ می گویند و نمی خواهند حقوق ملت هایی که لباس شان را به تن کرده و یا به زبان آنان سخن گفته اند را تامین کنند.

دلایل این ادعا از این قرارند:

الف: این مدعیان حقوق ملت های غیر فارس، از حقوق "ملت ها" سخن نمی گویند بلکه از حقوق "اقوام" حرف می زنند. می دانیم و در کتاب های درسی از دوره ابتدایی تا پایان دوره های دانشگاهی خوانده ایم و یاد گرفته ایم که "اقوام، دسته های کوچکی از مردم هستند." به خاطر همین تعداد اندکشان هم از آنان با عنوان "قوم" و "اقلیت" سخن می گویند. همین دو واژه، نمایانگر آن است که این ها دارای حقوق برابر با ملت یا قوم پر تعداد (فارس) نیستند و نمی توانند برابر و یکسان باشند و این ملت برتر، فارس ها هستند.
در بعضی از کشورها "اجتماعاتی" هستند که تعداد آدم های عضو آن جامعه، بسیار اندکتر از دیگر جوامع، در همان کشور هستند اما بر عکس ایران که به ملت ها، مارک "اقلیت" و "قوم" را می چسبانند، در آن کشورها از واژه "ملت" و "حقوق برابر" سخن می رود.

نمونه بارز و موید این ادعا، کشور کانادا است که کوچکترین ایالت و کشور تشکیل دهنده کانادا را برابر و مساوی با بزرگترین سرزمین با انسان های بسیار زیاد می داند.

 کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران، آگاهانه یا ناآگاهانه و تحت تاثیر تبلیغات نژادپرستانه فارسیسم در رسانه ها و نهادهای به ظاهر بی طرف آموزشی، به این باور رسیده اند که این ملت ها "قوم" و "اقلیت" هستند و حق ندارند از حقوق و مزایایی که فارس ها در همه جای ایران از آن بهره می برند، بهره مند شوند و این قوم ها و اقلیت ها حق ندارند از همان مزایا و امکانات به طور یکسان با فارس ها استفاده کنند.
  
در حقیقت، سیاستمداران، نامزدان ریاست جمهوری و فعالان سیاسی در ایران و ایرانیان خارج از کشور، خواسته و ناخواسته نژادپرست هستند و به بی عدالتی سیاسی اعتقاد دارند و معتقدند که   اقلیت ها و اقوام، نباید دارای حقوق یکسان و همانند با فارس ها باشند.

تا آن زمانی که روشنفکران، فعالان سیاسی و نامزدان رده های مختلف سیاسی در ایران، به جای "قوم" از واژه "ملت" استفاده نکرده و اعلام نکرده اند که ملت ها در همه ابعاد زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، تربیتی، توسعه، رفاه، بهداشت، محیط زیست و ... برابر بوده و از حقوق و مزایای یکسان و صد در صدی و برابر برخوردار خواهند بود، به تبعیض نژادی معتقدند.

حتی اگر این گرایش یک صدم درصد به نفع فارس ها سنگین باشد، کفه ترازو به نفع نژادپرستی فارسیسم سنگینی خواهد کرد. در نتیجه، نمی توان به این فعالان سیاسی برای رهایی همه جانبه  از یک قرن استعمار ملت های غیر فارس امید بست.

ب: حد اکثر خواست این کاندیداها اجرای "قانون اساسی" و در باره حقوق ملت های غیر فارس ، اجرای "اصول 15 و 19 قانون اساسی" است. در این اصول به انسان ها و جوامع تورک، عرب، ترکمن، بلوچ، کرد و ... تنها اجازه داشتن آموزش در مدارس "در کنار زبان فارسی" داده شده است.

آوردن "در کنار زبان فارسی"  دراین اصول، بر تداوم تبعیض "تاکید" می کند و خواهان تداوم استعمار است. چرا که در این اصول، به حقوق برابر ملت ها با زبان های مختلف پرداخته نمی شود. بلکه اصل و اساس، هم در قانون اساسی و هم در ایران، زبان و فرهنگ فارسی است و در سایه زبان، فرهنگ و ملت فارس، و البته، در مراتب بسیار پایین تر، زبان دیگر ملت ها قرار دارند.

این، به آن معنا است که در نظر نویسندگان قانون اساسی، فارس ها دست بالا و برتر را بر دیگر ملت ها داشته است و باید این برتری فارس ها تداوم داشته باشد.

در نتیجه، زبان، فرهنگ و تمدن دیگر ملت ها در سایه و حمایت زبان، فرهنگ و تمدن فارس ها و تا آنجایی که این زبان و فرهنگ اجازه می دهد، می توانند رشد کنند.

بدین ترتیب، دیگر زبان ها و ملت ها، نه تنها اصیل نیستند و نه تنها دارای حق و حقوق یکسانی با زبان، فرهنگ، تمدن و ملت فارس نیستند، بلکه بمانند طفیلی ای هستند که نیازمند لطف فارس زبانان و حس گدا پروری و انسان دوستانه آنان هستند تا زنده بمانند. وگر نه، محکوم به نابودی به نفع فارس ها هستند.

همین نگرش، اندیشه، جهان بینی و احساس است که همین امروز هم تفکر نژاد پرستی و برتری نژادی فارس ها بر تورک ها، عرب ها، بلوچ ها، کردها، و ...  را تداوم می دهند.

ج: اصول 15 و 19 قانون اساسی، به این ملت ها حق استفاده از زبان "محلی" را در همان منطقه و تنها "در کنار زبان فارسی" و تنها در "مدارس" و تنها در آموزش "ادبیات" آن محل و همچنین  برای استفاده در "مطبوعات" اجازه می دهد.

این زبان ها نمی توانند در ادارات محلی و به عنوان زبان رسمی و اداری در همان منطقه بکار رفته و مورد استفاده کل جامعه و در همه زمینه های زندگی اجتماعی قرار گیرند. اسناد دولتی به این زبان ها نخواهند بود و قوانین هم در این زبان ها نوشته نخواهند شد.

د: قانون اساسی و فارس ها، تنها به  ادبیات محلی و آن هم در جنبه آموزش "زبان" به مانند زبان انگلیسی در ایران و برای استفاده در "مطبوعات" محلی اجازه می دهند. اما به تاریخ، تمدن، فرهنگ، اقتصاد، بهداشت، دین، اخلاق، آداب و رسوم و ... منطقه اجازه رشد داده نخواهد شد. کاندیداهای ریاست جمهوری هم آگاهانه، در این باره سخن نمی گویند.

ه: نامزدهای ریاست جمهوری در ایران نمی خواهند در مورد مدیریت های بومی سخن بگویند که باید به انتخاب مردم منطقه و از میان خودشان و بر اساس نیازها و خواست های مردم منطقه  خواهد بود. منطقی است که خواست های مردم این منطقه می توانند در مقابل خواست های  مرکز و تهران هم قرار بگیرند.

ل: این نامزدها و ملت فارس می دانند که ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ... در یک قرن گذشته تحت استعمار فارس ها بوده اند و همه داشته های تمدنی، تاریخی، ادبی، معماری، هنری، انسانی، حقوقی، اقتصادی و ... این ملت ها یا  به نفع فارس ها از بین رفته و یا بسیار تضعیف شده اند.

در این میان، حس ناسیونالیسم در میان این ملت ها، به نفع ناسیونالیسم فارس عقب نشینی کرده است که باید رشد کرده و شکوفا شود. چرا که جز در سایه رشد این احساس انسانی، توسعه سریع در این مناطق به عمد و از طرف فارس ها عقب نگه داشته شده، امکان پذیر نخواهد بود.

 باید و خواهی نه خواهی، حس ناسیونالیسم در این مناطق و به نفع خود ملت های مناطق رشد کند. رشد این احساس و این ناسیونالیسم با منافع کوتاه مدت و میان مدت فارس ها همخوانی ندارد و آنان هر چه قدر هم که در ظاهر آدم های "دمکراتی" باشند، باز هم نمی توانند این دستاورد ملت ها را بپذیرند.

علت این که از دوران رضا شاه تا خامنه ای و تا همین روزها، فارس ها با آموزش و رسمی شدن زبان ملت های تورک، عرب، کرد، ترکمن، بلوچ و ... مخالفت می کنند و نمی خواهند این زبان ها در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده شوند، این است که می دانند، "زبان"، سمبل خواست و اراده ملت ها است و با رشد آن، دیگر خواست ها هم از زیر لایه های خاکستری که استعمار فارس بر روی آن خواسته ها ریخته بود، زبانه خواهند کشید و به "ناسیونالیسم ملی" در آن مناطق دامن خواهد زد.

فارس ها و سیاستمداران فارسگرا از رشد همین احساسات و ناسیونالیسم ملی می ترسند و آن را سر آغاز تجزیه ایران می دانند و بر همین اساس هم است که با هر نوع پیشنهاد برای تقسیم قدرت مرکزی در ایران مخالفت می کنند. چرا که فارس ها و فارس محوران، با رشد همه جوانب حقوق ملت های تورک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و ... ساکن ایران مخالفت هستند.





بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc