Saturday, March 22, 2014

حمایت ایران از تروریست ها، موانع بعدی رابطه با غرب

حمایت ایران از تروریست ها، موانع بعدی رابطه با غرب

January 16, 2014 at 2:14am


Cümə Axşamı, 15.01.2014 04:12
انصافعلی هدایت - برای گونازتی وی

رهبران و مقام های ایران، بعد از صرف صدها میلیارد دلار پول و بیش از 15 سال  فریاد زدن "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" در چند روز گذشته احتمال لغو بخشی از تحریم های جهانی علیه ایران را جشن  گرفته اند و به ملل ساکن در ایران وانمود می کنند که غرب در برابر خواست ایران تسلیم شده و ایران بهشت خواهد شد.

با به قدرت رسیدن روح الله خمینی و در سایه تبلیغات 34 ساله دستگاه های سیاسی و تبلیغاتی ایران، ملل ساکن در این کشور کمتر متوجه هستند که حمایت ایران از تروریست ها در اقصا نقاط جهان، می تواند هر نوع توافق جهانی را به نقطه صفر برگرداند و به موضوع جدیدی برای ایران و جهان برای تداوم انواع دیگری از تحریم های جهانی بدل شود. چرا که حساسیت جهانی در باره تروریسم، کمتر از حساسیت جهانی در باره فعالیت های اتمی ایران نیست.

ماموران آموزش دیده تروریستی ایران نه تنها مخالفان این رژیم را که جانشان را برداشته و به دیگر کشورها پناهنده شده بودند را دزدیده و به ایران برده و اعدام کرده است، بلکه ده و صدها عملیات تروریستی مستقیم یا با واسطه را سازماندهی کرده و صدها تن از شهروندان ملل ساکن ایران و شهروندان دیگر کشورها را بقتل رسانده اند. ده ها مرکز دینی، توریستی، هتل ها، سفارتخانه ها، پایگاه های نظامی، کشتی ها نظامی و تفریحی و تجاری و ... را منفجر کرده ، صدها تن را کشته اند.

همه این کشتارها به نام "صدور انقلاب"، "رفع فتنه از عالم"، "انحراف ذهن رهبران کشورهای دیگر از تمرکز به ایرانو حمایت ایران از مسئله تروریسم" که ایران آن را دینی- اسلامی و ضد آمریکایی و ضد غربی نشان می داد، انجام می گرفت.
اگر چه این روزها در اخبار نشانه هایی از پیشرفت در مذاکرات هسته ای دیده می شود و همه پیشرفت های این مذاکرات، حاصل عقب نشینی های ایران از مواضع 15 - 20 سال اخیرش است، اما مسئله و موضوعات جدیدی روی می دهد و می تواند آینده این توافق ها را تیره سازد و یا توافق ها را از بین ببرد.

با آن که هنوز توافق ایران و کشورهای طرف مذاکره تکمیل نشده است، اولین مشکل بین المللی ولی غیر اتمی ایران با دنیا و با غرب خود را نشان داد و ایران بدون توجه با حساسیت های جامعه جهانی به تروریسم، قبر "عماد مغنیه" رهبر سابق حزب الله لبنان را با دسته گل آراست و بدین وسیله، از اقدامات تروریستی او و حزب الله لبنان حمایت کرد.

این اقدام به ظاهر کوچک ایران به دو منظور انجام گرفته است:

 1. ایران به تروریست های وابسته به خودش اطلاع می دهد که روند سازش با غرب، به رابطه ایران و تروریست ها صدمه نخواهد زد و ایران همچنان از آن ها حمایت خواهد کرد.

2. ایران می خواست میزان حساسیت غرب و بخصوص آمریکا را بسنجد و بداند که خط قرمزهای آمریکا تا کجاست و ایران تا کجا می تواند در سایه مذاکرات هسته ای، از تروریست های دست پرورده خود حمایت کند.

این دسته گل را وزیر خارجه ایران محمدجواد ظریف بر قبر مغنیه گذاشت تا سیاست های دو گانه ایران در دوران بعد از توافق های اتمی و تسلیم بی قید وشرط ایران در صحنه جهانی را ترسیم کند ولی آمریکا در بروز اعتراض شدید و علنی خود به رفتار وزیر خارجه ایران، هیچ تردیدی نشان نداد و آن را محکوم کرد.

وزارت خارجه آمریکا این بیانیه را در وب سایت سفارتخانه مجازی و رسمی خود برای ایرانیان و به فارسی منتشر کرده است. طبق این بیانیه، مغنیه مسئول کشتار صدها انسان بیگناه، بخصوص آمریکایی ها است. نهادن دسته گل بر قبر چنین آدمی، نه تنها پیام اشتباهی را القا می کند، بلکه به تنش های منطقه ای هم می افزاید.

انصافعلی هدایت - گوناز تی وی

معیار نژادپرست بودن و نبودن

معیار نژادپرست بودن و نبودن

February 18, 2014 at 10:34am

معیار نژادپرست بودن و نبودن

 انصافعلی هداست - برای گوناذ تی وی

 آیا می دانی که نژادپرست هستی؟ 
نمی دانی؟ 
شک داری؟ 
برای این که بدانی نژادپرست هستی یا نه، باید به چند سوال ساده، جواب "بله" یا "نه" بدهی تا متوجه بشوی که نژادپرست هستی یا نه

 شاید تو از نژاد و خون عرب، تورک، کرد، لر و ... باشی و شاید هم نباشی و خودت رو ایرانی بدونی  
شاید هم خودت رو بشناسی و بدانی که فارس و ایرانی نیستی و هویت مخصوص بخودت رو داری  
شاید هم هویت اصیل تو فارس است. به من ربطی ندارد. این هویت و کیستی ای هست که تو ، به خودت داده ای و تعریف می کنی  

من مخالف هویتی که تو برای خودت می خواهی و نسبت می دهی، نیستم و به حقوق انسانی و اراده تو، احترام می گذارم  
 هویت: شناخت و تعریف هر انسانی از  کیستی خودش است. هر انسانی آن کسی است که جزئیات مشخصه مشخصاتش خودش را، خودش تعریف و توصیف می کند و می خواهد آن گونه باشد که خودش می خواهد 

مانند هویت ایرانی هایی که بعدها سفر کرده، آمریکایی یا انگلیسی و یا ... شده اند و برای خودشان هویت جدیدی ساخته اند که در بدو تولد فاقد آن هویت و مشخصه شناسایی بوده اند  
اما من، با تولدم، تورک بوده ام. با زاده شدنم، آذربایجانی تورک بوده ام. مادرم، در رحمش با من به تورکی سخن می گفت 
وفتی بدنیا آمدم، زبان پدر و مادرم، تورکی بود. آن دو خودشان را "تورک" می دانستند و تا زمانی که به مدرسه برای تحصیل اجباری زبان و تاریخ فارس ها نرفته بودند، خودشان  را تورک، وطنشان را هم آذربایجان می دانستند 
سرزمینم آذربایجان نام داشت و من، نه در ایران که در آذربایجان بدنیا آمده بودم و با تولدم، تورک آذربایجانی بودم که در زیر سیطره استعماری به نام ایران متولد شده بودم  
وقتی من زاده شدم و چشم باز کردم، زبان ، فرهنگ، اقتصاد، تاریخ، جغرافیا، موسیقی، ادبیات، مدارس، و ... ما تورکان آذربایجانی، تحت سیطره استثمارگری به نام ایران و نژاد فارس بود و متاسفانه هنوز هم هست 
من متوجه شده ام که بر اساس سیاست های استعماری فارس ها، داشته های من: زبان و ...  و هویت من، به نفع زبان و هویت استعمارگر فارس، در حال از بین رفتن و تغییر است  
آیا ایران و ایرانی ها (امثال تو) من و هم وطنانم را محق می دانید که ایران و زبان فارسی را نپذیریم و انکار کنیم؟ 
نه؟  
این قدر ضد انسانی و نژادپرستانه، فکر و عمل می کنید؟
پس چرا شما با ما همین معامله را می کنید؟ هویت ما را انکار می کنید. می خواهید برای ما هویت جدیدی که خواست شماست، بتراشید؟ 
و با همه این رفتارهای ضد قوانین بین المللی و ضد حقوق بشری، باز هم ما را هموطن خود می خوانید؟
آیا، حداقل،  می پذیرید که از این لحظه به بعد، در همه چیز، در آن مملکت، هویت تورکی و آذربایجانی من و هویت ایرانی تو،  100 درصد برابر و یکسان (در عمل و اجرائیات) باشند؟

یعنی، هر چه برای زبان، تاریح، اقتصاد، سرزمین، فرزندان، حال و آینده تو روا است، عین همان  و بدون ذره ای کم و کاستی و به همان میزان، برای زبان، تاریخ، موسیقی، هنر، سرزمین، آموزش، توسعه، رفاه، اقتصادی، و ... من تورک هم روا باشد و عملی شود؟
برای این 90 سالی که همه داشته های ما تورکان را به نفع داشته ها و نداشته های تو ، عقب نگه داشتید، چه کار خواهید کرد؟
این برابری رسمی 100 درصدی، آموزشی در مدارس و  دانشگاه ها به زبان تورکی، انجام امور اداری، فرهنگی، اقتصادی، زبانی، هویتی و ... را نمی پذیرید؟
نه؟
من، چرا باید زبان و تاریخ و ادبیات، هنر، تمدن و ... تو را بپذیرم ؟ 
چرا باید داشته های خودم را به نفع تو و به ضرر خودمان دور بریزم؟
چرا؟
با استناد به کدام قانون انسانی و بین المللی چنین رفتار می کنی و حق و حقوق ما تورکان را نمی پذیری؟
اگر قرار نیست که در مدرسه ها و دانشگاه ها، ادارات، و ... زبان من هم مانند زبان تو رسمی باشد و هویت من، مثل گذشته (تا همین الآن) کتمان خواهد شد، و در همه امور سیاسی و اجتماعی 100 در صد برابر و یکسان رفتار نخواهد شد، به چه دلیلی باید، ما تورکان با شما ها شریک شده و در زیر سقف یک کشور زندگی کنیم؟
چرا باید زبان و تاریخ و کشور تو (!) را ، زبان و تاریخ و وطن خودمان بدانیم؟ 
چرا باید تو، وطن و زبانت را بپذیریم؟ 
در حالی که تو عمدا و آگاهانه،  تورک بودن و صاحب حق بودن ما تورکان را انکار می کنی؟
ما، خودمان وطن و هویت داریم. نیازی به وطن جعلی شما (ایران که ویران باد!) نداریم  
شما یا هر کس دیگر، نمی توانید، حق ندارید و نباید، خواست و هویت نژادپرستانه و فارس خودتان را به کسانی که نمی خواهند، تحمیل کنید 
این تعصب در شما، عین نژادپرستی هیتلر گونه، ضد انسانی، ضد حقوق بشری و شرم آور است 
راستی 
چرا وقتی من از حقوق انسانیم دفاع می کنم، تو بجای حمایت از من و حقوق انسانی بغارت رفته من تورک، به من حمله می کنی؟ و در کنار استعثمارگر و منکر هویت من می نشینی؟ و با عمل و رفتارت از استثمارگر و استعمارگر دفاع می کنی؟ ریشه این خواست و اراده تو در کجاست؟ 

آیا ریشه این تعصب تو، درنژادپرستی و آموزش های رسمی و ضد تورکی که در ایران به تو و من داده اند، نیست؟
پس چه دلیلی جز نژادپرستی در پشت مخالفت تو با حقوق انسانی ما انسان ها است؟

روزی خواهد آمد که اگر تو مرده باشی، نسل های آینده ات، از خواندن عقاید تو، در تاریخ، شرمنده خواهند شد و بجای تو از فرزندان ما معذرت خواهند خواست. کاری که خودت می توانی، همین امروز بکنی و روابط میان دو ملت تورک و فارس را تیره تر از این نکنی

فکر می کنی نژادپرست هستی یا نیستی؟
برای این که با نژادپرستی مبارزه بکنی، چه خواهی کرد؟
راستی! من تو را و حقوقت را و حق زبانت را، حق زیستنت را، حق توسعه یافنت را، حق آزادیت را، حق داشتن رفاه، حق امنیت، حق داشتن وطن و حق ... را محترم می دانم. پس من نژادپرست نیستم
 اما برای گرفتن حقوق بغارت رفته خودم، التماست نمی کنم و از تو اجازه نمی خواهم. تو، اگر دریافتی که نژادگرستی، از همین الآن و در پیشگاه تاریخ، محکوم هستی

Thursday, February 13, 2014

دلم برای "ناز" یکی
تنگ تنگ
سخت تنگ است
گر چه
با دو دست-بند
با زخم زنجیر
در شبی که درختان زمستان زده
در یخ می شکنند
در یخچال پ...
بنام عشق و دوستی
...
پاسخ گرمت
همین بود:
"زندان"!
بر عشق بی غش من
یخ زدم
سخت است باورش
اما
دل نداده
و ضربه مهلک
از دلدار
نوش نکرده اید؟
ضربه بر روح و جسم
خود خواست و راند
"نباید نزدیکش شوی"
امر مطاع
و من
دل داده
بی چاره
دور
تنها
گر چه می خواهم اما
حتی نمی توانم
برایش دسته گلی بفرستم
با این دو تصویر
از راه دور
خودم را
آروم می کنم:
والنتاینش مبارک!
Like ·  ·  · 48 minutes ago · Edited

Tuesday, August 6, 2013

نهضت اعتصاب غذای عمومی برای کسب حقوق ملت آذربایجان راه بیندازیم






انصافعلی هدایت گوناز تی وی


عزیز پورولی؛ فعال مدنیسیاسی که در زندان مرکزی تبریز در بند اسارت است، در حمایت ازاعتصاب غذای پنج زندانی سیاسی آذربایجان؛ محمود فضلی، بهبود قلیزاده، لطیف حسنی، آیت مهر علی بیگلو و شهرام رادمهر دست به اعتصاب غذا زداعتصاب غذای این فرزند آذربایجان از زندان تبریز آغاز شد ولی زندان های "اوینتهران و زندان"شهریار کرجهم با مزه و طعم اراده پولادین فرزندان تبریز و آذربایجان آشنا شدند.
من هم این تجربه را داشتم و می دانم 24 روز اعتصاب غذا یعنی چه و از تاثیرات منفی اعتصاب غذا بر سلامتی جسم، روح و روان انسان ها آگاهم.

وقتی نامه ای نوشته و تمامی مردم آذربایجان و فعالان حقوق بشری ایران و جهانیان را از نیت و قصد خودم آگاه کردم، می خواستم همه مبارزان راه آزادی با من هم صدا شوند و نهضت اعتصاب عمومی راه بیندازیم تا به اهداف آذربایجان و نه اهداف من، دست یابیم اما تنها ماندمهم در زندان تنها ماندم و هم در جامعهکسی، همصدای من نشد و در اعتصاب غذا به من نپیوست.

اکنون این مردان وطن، تنها سرمایه انسانی خود: "جانشانرا در کف گرفته اند و به میدان آمده اندما مردم آذربایجان و روشنفکران این سرزمین در شنیدن صدای مبارزان خودمان، خیلی سهل انگاری می کنیمنباید بیش از این، سهل انگاری کرده و آنان را تنها بگذاریم.
مبارزه برای بدست آوردن حقوق مردم آذربایجان، تنها بر عهده یک یا چند نفر نیست و نباید هم باشداگر برای هدفی استراتژیک در راستای منافع آذربایجان و مردمش می جنگیم، باید از هر فرصت دوست ساخته یا دشمن تراشیده، جهت نیل به اهداف استراتژیک ملت تورک آذربایجان بهره برگیریم.

مدت هاست ما روشنفکران به خواست این فعالان سیاسی زندانی گوش نداده و پیام آنان را بگوش جان نشنیده ایمآن زندانیان با این گرسنگی شان از ما نمی خواهند که ستایششان کنیمآنان نمی خواهند قهرمان ما باشندپر چه قهرمانان ملی ما در این زمانه هستند.

آنان با به خطر انداختن جانشان، می خواهند ما را متحد کرده و در راستای منافع ملت آذربایجان به حرکت در آورند.

عزیز پورولی جلوتر از من تو، دریافته که آن تن چه می خواهندپورولی با آغاز اعتصاب غذای خود، به ندای مبارزه آنان پاسخی مناسب داده استاکنون نوبت دیگر زندانیان سیاسی و مدنی آذربایجان است تا آرامش را از دشمنان آذربایجان بگیرند و جهانیان را از خواب غفلت بیدار کنند.

به نطر می رسد، باید همه زندانیان سیاسی و مدنی و حتی زندانیان عادی آذربایجانی در حمایت از آنان از یک سو، خانواده های زندانیان اعتصاب غذا کرده از سوی دیگر به نهضت اعتصاب غذای آذربایجان بپیوندند.

فعالان سیاسی و مدنی آذربایجان هم بدنه این نهضت را تشکیل بدهند و دست به اعتصاب غذای عمومی و سمبلیک بزنند و همه با هم، دوش به دوش هم دشمن و حاکمیت را با عمل خود، در بحران سیاسی و مدنیفرو ببریم.

در این شرایط، همه از خود و حاکمیت سوال خواهند کرد که چرا مردم و فعالان سیاسی آذربایجان نه تنها در زندان ها بلکه در خانه ها، در خاک های تاریخی آذربایجان جنوبی و شمالی، در ایران، در ترکیه، در اروپا و آمریکا دست به اعتصاب غذا زده اند؟
در پاسخ به این سوال، خواست و حقوق ملت آذربایجان عریان خواهد شداز سطح به اوج و رسانه ها خواهد آمد و اراده ملت آذربایجان برای بدست آوردن حقوق خود، مانند رعد و برقی به رخ جهانیان خواهد درخشید.

در عین حالی که من هم به جمع کسانی پیوسته ام که با امضای طومارهایی از زندانیان اعتصاب غذا کرده می خواهیم تا به اعتصاب غذای خود پایان دهند و به این اقدام مهم احترام می گذارم اما همه ملت آذربایجان را برای حمایت از این فعالان سیاسی و تحت فشار قرار دادن حاکمیت و افکار عمومی جهانیان، به اعتصاب غذای سمبلیک و عمومی دعوت می کنم.

با نهضت اعتصاب غذای عمومی در همه گوشه و کنار جهان، صدای زندانیانمان و خواست ملت آذربایجان را به گوش جهانیان برسانیمبا پیوستن با این حرکتی که از زندان های ایران آغاز شده است، در جهت تحقق حقوق ملت آذربایجان حرکت کنیم.

سکوت و بی عملی امروزه ما، حرکت ملی را برای سال ها عقب نگه خواهد داشتبا اعتصاب غذای عمومی، خون تازه ای را به رگ های حرکت ملی ملت آذربایجان تزریق کنیم.


اعتصاب غذا های خود را در فیس بوک، در وبلاگ ها بنویسیمبه وب سایت ها بفرسستیمخبرهایمان را به رادیوها و تلویزیون ها برسانیمدر جلو سفارتخانه ها، کنسولگری ها، خواست هایمان را بنمایش بگذاریم.  







نسل تو خالی ایرانی - خطر در کمین آذربایجان




انصافعلی هدایت - گوناز تی وی




شصت و هفت (67 ) درصد جوانان ایرانی هدف روشنی برای زندگی و آینده خود ندارند و در نوعی بلاتکلیفی بسر می برند. این، نتیجه اصلی یافته های یک تحقیق علمی-اجتماعی در ایران است.

جوانان، چرخ تولید و تحرک همه جوامع بشری هستند. اگر جامعه ای نیروی جوان خود را از دست بدهد، در همه زمینه ها بازنده خواهد بود. آن جامعه نمی تواند در مقابل تهاجم خارجی مقاومت کند. اقتصادش فرو می پاشد. تولیدش از بین می رود و مانند پر کاهی در طوفان عمل می کند.

ایران جزو معدود کشورهایی است که جوانان آن در چنین گردابی به تله خود بافته حاکمیت افتاده و جوانان خود را از دست داده و آماده تسخیر توسط هر قوه خارجی یا داخلی اما انسجام یافته است.

آقای مجید ابهری؛ متخصص علوم رفتاری و آسیب شناسی اجتماعی، این یافته تحقیق خود را بیان کرده است. با آن که در ایران، آمار همه موضوع های اجتماعی نا درست و در عین حال، محرمانه است، می توان به گفته های این متخصص اعتماد کرد. چرا که او به داده های آماری استناد می کند که تیم علمی او تحقیق کرده و بدست آورده است.

به گفته آقای مجید ابهری: 67 درصد جوانان ایرانی هدف روشنی برای زندگی آینده خود ندارند و در نوعی بلاتکلیفی بسر می برند.

او این ارقام را با تحقیق در میان 8.740 دختر و پسر 17 تا 26 ساله شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، رشت، زنجان و کرمانشاه بدست آورده است.

او در تحلیل این داده اطلاعاتی خود گفته است: جوانان نمی‌دانند چه می‌خواهند؟ هدفشان از تفریح و سرگرمی چیست؟ چه چیزهایی آن‌ها را خوشحال می‌کند؟

این متخصص علوم رفتاری و آسیب شناس اجتماعی افزوده است: این جوانان از هر فرایندی زود خسته شده و در پی موضوع دیگری می‌روند؟

می توان نتیجه گرفت که جوان ایرانی ثبات فکری و رفتاری ندارد و نمی توان بر روی او حساب و برنامه ریزی کرد.

همین موضوع نشان می دهد که تربیت و آموزش 34 ساله حاکمیت جمهوری اسلامی جوانان ایرانی را تهی از تفکر و انگیزه برای زنده ماندن کرده است. زندگی برای آنان جذابیتی ندارد. به تولید و ایجاد ثروت و علم نمی اندیشند. خانواده و اخلاق از بین رفته است و سنت های هزاران ساله پاسخ گوی نیازهای او نیست.

آقای ابهری در باره فاصله میان دو نسل از یک خانواده هم گفته است: این جوانان، گاهی به سراغ تلویزیون می‌روند. گاهی به سراغ ماهواره اما زمانی از هرگونه سرگرمی بیزار می‌شوند.
او تصریح کرده است: ۵۴ درصد از این افراد معتقدند که والدین آن‌ها، زبان آن‌ها را نمی‌فهمند و والدین آنان قصد دارند فرزندانشان به موضوعات مورد علاقه آن‌ها جلب شوند. در حالی که این والدین اصولا شرایط روحی و روانی فرزندان خود را درک نمی‌کنند و توقع دارند، جوانان مثل افراد میانسال و سالمند لباس بپوشند و آرایش و پیرایش کنند و رفتار کلی فرزندان مشابه با والدین باشد.

این یافته های علمی نشان می دهند که ارزش های اخلاقی و اجتماعی مورد توافق و پسند نسل جوان که با پدر و مادر خود هم زندگی می کند، متفاوت است.

آقای ابهری در سنجش شرایط استخراج شده از تحقیق خود گفته است: کار‌شناسان به این نتیجه رسیده اند که اگر شرایط جوانان جامعه به این شکل ادامه یابد، تا چند سال دیگر با جامعه جوان بی‌ هدف و فاقد تکیه‌ گاه روحی و رفتاری مواجه خواهیم شد.

ده ها میلیون جوان در ایران 17 تا 26 ساله هستند. اغلب آنان در سن تحصیل در مدرسه، دانشگاه، سربازی و ازدواج هستند. آنان باید پر از جنب و جوش باشند. نشاط باید وجود آنان را انباشته باشد. باید پر از افکار و تخیلات تولیدی در زمینه های علمی، تجاری و کشف حقیقت و کشف جهان اطراف باشند. باید به تجربه های جدید روی بیاورند اما چنین نیستند.

آنان اگر با خانواده خود این همه بیگانه هستند و با آنان سازگار نیستند، باید به دنبال راه جدیدی از تفکر، فلسفه و روش زندگی باشند. اما این تحقیق علمی نشان می دهد که چنین نیست. آنا تهی، خالی و اجوف هستند.

این خطر تنها جامعه فارس زبانان را تهدید نمی کند که جامعه اش به این زودی ها از درون بریزد، بلکه تمامی جوامع ایرانی را نشان می دهد.

گر چه این پروژه تحقیقاتی استان ها مسمی به آذربایجان را در بر نگرفته است اما استان رنجان یکی از ایالت های بسیار مهم آذربایجان جنوبی است که در این تحقیق جا گرفته است.

گر چه نمی دانیم که اوضاع در این استان چگونه است اما می توانیم حدس بزنیم که اوضاع ترک های زنجان بهتر از فارس ها نباید باشد. اگر هم هست، تفاوت ها چندان عمیق نباید باشند.

در نتیجه، خطر تهی بودن جوانان، آذربایجان را هم تهدید می کند. حرکت هویت طلبانه آذربایجان می تواند امیدی نو و جدیدی را در دل این قشر گسترده از جامعه و فرزندان آذربایجان باز کند اما فعالان این عرصه و بخصوص اندیشمندان و محققان آذربایجانی باید برای برون رفت از این بحران و ایجاد شوق و شور و امید به آینده در میان جوانان جامعه آذربایجانی اقدام کنند.


نشانه های عملی رواج خالی و تهی بودن مغز جوانان را در رواج روز افزون مواد مخدر، بیکاری و نیمه خاموش شدن حرکت ها و جنبش های عمومی در جامعه، می توان دید.





جناب خاتمی و روشنفکران ایرانی، آیا این واقعیت را می پذیرید










انصافعلی هدایت - گوناز تی وی







اخیرا، رئیس جمهور سابق ایران؛ سید محمد خاتمی اظهار کرده است: براساس آموزش‌های انبیا و اوصیا، کار درست این است که واقعیت‌ها را ببنیم و کاری کنیم که واقعیت‌های بد به واقعیت‌های خوب تغییر کند.

باید دید منظور سیاستمداران ایران از واقعیت ها، بخصوص از "واقعیت های بد" چیست؟ چه چیزهایی برای آن ها واقعی هستند و چه چیزهایی واقعی نیستند؟ واقعی بودن کدام واقعیت ها را می پذیرند و کدام ها را قبول نمی کنند؟ کدام واقعیت ها خوب هستند؟ کدام واقعیت ها بد هستند؟

آیا این واقعیت را می پذیرید که در ایران، ملت های ترک، عرب، بلوچ، کرد، و ... در کنار قوم فارس یا پرشین ها زندگی می کنند؟

آیا این واقعیت را می پذیرید که این ملت ها از حقوق انسانی برابر و یکسان با هم برخوردار نیستند؟

آیا این واقعیت را می پذیرید که قدرت سیاسی، اداری، نظامی، امنیتی، اقتصادی، آموزشی، فرهنگی همه ملت های ترک، عرب، بلوچ، کرد، و ... از آن ها گرفته شده و صرف فربه کردن داشته ها و نداشته های پرشین ها یا فارس ها شده و می شود؟

آیا این واقعیت را می پذیرید که زبان، فرهنگ، آداب و رسوم، موسیقی، تاریخ، هنر، و حتی مذهب اکثریت همه این ملت ها به نفع فارس ها ممنوع شده و استفاده رسمی و اداری و آموزشی داشته های فرهنگی و تاریخی و تمدنی آن ها قانونا و عملا ممنوع است؟

آیا این واقعیت را می پذیرید که شما پرچم دار نظریه "گفتگوی تمدن ها" هستید اما منظورتان همه تمدن ها، بخصوص تمدن های داخل ایران نبوده و نیست بلکه قصد شما گفتگو در میان ادیانی مانند اسلام و غیر اسلام ، غرب و شرق و در نهایت گفتگوی دیدگاه های سیاسی و فلسفی هست؟

آیا این واقعیت را می پذیرید که نظام جمهوری اسلامی هم چون دوران پهلوی ها با تمدن های غیر فارس رفتار کرده و در نابودی آن ها می کوشد؟

آیا این واقعیت را می پذیرید که مناطق حاشیه و ملت های ترک، عرب، بلوچ، کرد، و ... نسبت به مناطق ملت مسلط فارس از هر نظر و جهتی و البته عامدانه عقب مانده نگه داشته شده است؟

آیا این واقعیت را می پذیرید که در ایران با ملت های ترک، عرب، بلوچ، کرد، و ... به نوعی رفتار می شود که استعماری کشورهای چنان رفتاری را با مستعمره هایشان نمی کردند و نمی کنند؟

آیا این واقعیت را می پذیرید که ملت های ترک، عرب، بلوچ، کرد، و ... در شرایط استعماری زیست می کنند و از نظر سیاسی، اقتصادی، آموزشی، مدیریتی، منابع مادی و معنوی مستعمره فارس ها شده اند؟

آیا به ملت های ترک، عرب، بلوچ، کرد، و ... که تحت شرایط استعماری زندگی می کنند، این حق را قایل هستید که برای رهایی خودشان قیام کنند؟

در طرف دیگر این معادله ها، ملت های زیر استعمار قرار دارند. حداقل، روشنفکران آنان دریافته اند که مردم و هموطنانشان در شرایط استعماری زندگی می کنند و حق و اجازه ندارد تا از حقوق انسانی خود دفاع کنند.


این ملت ها می دانند؛ در ایرانی که داعیه دار گفتگوی تمدن ها است، نگرش برتری استعماری، نگرش برتری نژادی، نگرش برتری دینی و مذهبی حاکم است و این نگرش، به فارس های مسلط اجازه نمی دهد تا دیگر تمدن های سکنی گزیده در ایران را همسان تمدن و فرهنگ و ملت فارس ببینند که از همان حقوقی که برای خودشان حمایت و دفاع می کنند، برخوردار باشند.

بر این اساس هم نمی توانند، تمدن های مسکن گرفته در ایران کنونی را برسمیت شناخته و با آن ها به گفتگو بنشینند.

فارس ها برسمیت شناخته شدن دیگر تمدن ها، فرهنگ ها و ملت های ساکن ایران را به منزله نابودی نفوذ و گسترش تمدن و فرهنگ خود می دانند.

فارس ها به این واقعیت آگاه هستند که در صورت وجود برابری حقوقی، سیاسی، اداری، مدیریتی، آموزشی، اقتصادی و ... در میان فارس ها و دیگر ملت های ساکن در این جغرافیا، آن ها منافع مادی ، معنوی و جغرافیایی خودشان را از دست خواهند داد و به ملتی فقیر و طرد شده، به خاطر افکار نژادپرستانه و استعماری، بدل خواهند شد.

برای همین، فارس ها و بخصوص پیشروان اندیشه های استعمارگرایانه و نژادپرستانه، به گفتگوی تمدن ها اعتقادی ندارند و منظورشان از گفتگو، گفتگوی دو طرفه با حقوق و جایگاه برابر نیست.

به نظر می رسد که دیدگاه آقای خاتمی این است که این ملت ها و خواست هایشان "واقعیت های بد هستند که باید به واقعیت های خوب بدل شوند". یعنی این ملت ها و فرهنگ هایشان باید خود را باخته و ملیت و تمدن فارس را بپذیرند تا مردمی خوب و مورد پسند آن ها شوند.










احمدی نژاد رفت و مافیای قدرت و ثروت ماند







انصافعلی هدایت - گوناز تی وی



احمدی نژاد می رود بدون آن که آقازاده هایی را که 8 سال تهدید کرد، معرفی کند. چرا احمدی نژاد نمی تواند آن ها را افشا کند؟

در ایران معاصر، همیشه، احمدی نژادهایی بودند و هستند که از قانون "از کجا آورده ای؟" سخن می گفتند و می گویند تا مردم ساده لوح را فریب بدهند. شاید خود احمدی نژادها هم در ابتدای کار، توان و قابلیت جنایتکاری آقازاده ها را نمی شناختند اما وقتی با واقعیت عریان آن ها در پس پرده آشنا می شوند، لال می شوند و دهانشان بند می آید.

در هر حال، قانون "از کجا آورده ای؟" شعاری هست تا مردم فکر کنند، در فرصت مناسبی، دولت و حاکمیت که طرفدار آن ها است، بیت المال ملت را از حلقوم آقازاده ها بیرون خواهند کشید.

شاید هم خود آقازاده ها با اهرم ها و رسانه هایی که دارند، به شعار "از کجا آورده ای؟" دامن می زنند تا مردم عادی، شورش و اعتراض و عصیان نکنند و منتظر فرصت مناسب بماند. همان فرضتی که به آقازاده ها فرصت می دهد تا بر مال خود بیندوزند و چفت و بست همه درها و پنجره ها و سوراخ و سمبه ها را بیابند و آدم هایی را که باید بخرند، بخرند تا هیچ کس نتواند در باره آن ها اقدامی بکند.

امروز امام جمعه قم که شاید آقازاده اش صدها و حتی هزاران میلیارد تومان به برکت نفوذ پدرش در حاکمیت، بچنگ آورده، برای تخریب رقیب خود و پسرش خبر داد: یکی از مفسدان اقتصادی بزرگ، به وکیلش، برای دفاع از وی در دادگاه، 10 میلیارد تومان پول داده است.

شاید هم این امام جمعه اشاره می کرد که اگر این 10 میلیارد تومان را به جای وکیل دادگستری، به او یا به دادگستری یا قوه قضائیه یا به ولی امر مسلمین می داد، کارها بی سر و صداتر و آرام تر پیش می رفت و منافع همه آقازاده ها بهتر تامین می شد.

در این که ولی فقیه و اعوان و انصار او برای مبارزه با آقازاده ها و استفاده آن ها از رانتخواری ها جدی نیستند، کمتر کسی شک می کند. چرا که اگر او بخواهد با این رانتخواری ها مبارزه کند، باید اول از همه، تیغ را بر گلوی خود و خانواده اش گذارده، خود را بر دم نیشتر داده و تسلیم عدلیه کند.

اما این کار را با خود و فرزندانش نمی کند. با آیت الله های اطرافش هم نمی کند. با مدیران موقوفات، شرکت های تحت امر خود هم نمی کند. با بستگان و نزدیکانش هم همین طور. با وزراء، وکلا، معاونان، ... خود و یارانش هم چنان کاری را نخواهد کرد.

البته اگر اراده رهبران چین را داشته باشد، می تواند ایران را از دام افراد مورد اعتمادش رها کند و به مسیر "ملت خواسته" برگرداند. دشمنان حقیقی علی خامنه ای معترضان نیستند بلکه دوستان و اقوام و کسانی هستند که از قدرت او برای ثروتمند شدن خود استفاده می کنند.

علی خامنه ای اراده برای مبارزه با فساد اطرافیانش ندارد. اگر هم چنان اراده و عزمی را هم داشته باشد، نمی تواند بکار گیرد. چرا که در چند لحظه، همان ها که بر سرش قسم می خورند، سرش را می خورند و خاکش می کنند.

حال، به حجم پولی که در دستان آقازاده های مقرب قدرت و یا نزدیک به قدرت است را در نظر بگیریم. این آقازاده که ظاهرا ده ها کیلومتر از کانون ولی فقیه دور بوده است، به وکیلش 10 میلیارد تومان داده است تا از او دفاع کند.

این آقازاده به "آقا" چندان نزدیک نیست. اگر کمی نزدیک می بود، کسی نمی توانست برایش پرونده بسازد. او را به دادگستری بکشاند و او را مجبور کند تا 10 میلیارد تومان از پول های چاپیده اش را به وکیل بدهد و امام جمعه قم بگوید که " با این پول، می توان دیو را فرشته کرد."

اگر فردی در هر ماه یک میلیون تومان در آمد داشته باشد و همه آن را پس انداز کند، 10.000 ماه یا کمی بیشتر از 833 سال طول می کشد تا این پول را پس انداز کند.

حال اگر همین آدم خوش شانس، پدری داشته باشد که برای فرزند تازه متولد شده اش در هر ماه 10 میلیون تومان پس انداز بکند، این کودک بعد از 1000 ماه یا 83 سال و 3 ماه 10 میلیارد تومان پول خواهد داشت.

باز هم فرض بکنید که این آقازاده بد بخت و فلک زده، بخواهد با همین 10 میلیارد تومانی که به وکیلش داده است، یک اعتراض خیابانی ترتیب دهد و برای هر نفر 1.000.000 تومان بدهد تا یک ماه در خیابان ها و برای یک موضوعی اعتراض و اغتشاش کنند، فکر می کنید، او بتواند چند آدم را اجیر کند؟ او می تواند 10.000 هزار آدم را به خیابان ها کشانده و برایشان حقوق اعتراض و اعتصاب بدهد.

آیا چنین آدم هایی برای چنین مبالغی، آدم نمی کشند؟ خانواده ها را از بین نمی برند؟ توانایی قاچاق هر کس و هر چیزی را ندارند؟ نمی توانند جنایتکارها را بخرند؟ نمی توانند، مدیران ارشد و وزراء را بخرند؟ نمی توانند دها و بلکه هزاران تن را بقتل برسانند و شبکه های مافیایی تشکیل بدهند؟

مگر شهرام جزایری عرب، یکی از این آقازاده ها در جلسه دادگاهش افشا نکرد که به ولی امر مسلمین، به رئیس مجلس، به وزراء، به مدیران، به امام جمعه ها، به نمایندگان مجلس و به ده ها رئیس و مدیر کل "کادو و هدیه" های میلیاردی داده است. مگر با آن "آقا"هایی که او در دادگاه از آن ها نام برد، چه کردند؟ مگر نه این که خود او را به زندان انداختند تا مزه خامی سخن گفتن را بچشد و آبروی ولی امر مسلمین را ندرد. همان کاری که با سرپاسبان مختاری کردند و بجرم افشای قتل هایی که رضا شاه به او فرمان داده بود تا او بکند، محکومش کردند.

به گفته روزنامه های داخلی؛ علی مژدهی نماینده مدعی العموم در دادگاه شهرام جزایری، ضمن قرائت کیفرخواست صادره درباره شهرام جزایری، به تشریح مشخصات متهمان و عناوین اتهامی هر یک از آنان پرداخت. در آن پرونده شهرام جزایری با اتهامات بسیاری از جمله رشوه دادن، صادرات غیر قانونی، جعل اسناد دولتی و اختلاس‌های کلان روبرو شد و بیش ۵۰ تن به عنوان شرکای جرم وی روانهٔ دادگاه شدند که اغلب آنان را فرزندان مقامات نظام تشکیل می‌دادند.



سوال اساسی این است که چرا هیچ کس نمی تواند نام همه این آقازاده ها را افشا کند؟ چرا همه نمایندگان، وزراء و رئسای جمهور ایران، آن ها را تهدید می کنند و تنها از آن ها امتیاز می گیرند؟ قدرت این آقازاده ها تا کجاست؟









بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc