Saturday, November 14, 2015

ای هنرمند، با احساسات و عواطف میلیون ها تورک معترض همراه شو!




آی ... مرثیه خوانان فارس بر جنازه متعفن فتیله، آیا شعاری بر ضد کادر فتیله از زبان آذربایجانیان تورک شنیده اید؟ 

آذربایجانیان تورک می دانند و باور دارند که کادر فتیله هم قربانی سیاست های ضد تورکی سیستم حاکم فارس است. همان سیستمی که "تورک" را "آذری" می خواند و نمی خواهد بقبولاند که این همه مردم آذربایجان سال هاست فریاد می زنند: "هارای هارای من تورکم" یعنی، "ای داد، ای فریاد، من تورکم."
یعنی همان ملتی که با متر دوگانه فارس سنجیده می شود: وقتی برایش جوک می گویید و می خندید، "تورکش" می کنید اما وقتی بحث سیاست و حقوقشان بمیان می آید، "آذری" یا "تورک زبان"ش می نامید.
همین شمایی که برای فتیله ای ها، این همه ناله می کنید و شکایت، برای تحقیرها و توهین هایی که در 90 سال گذشته، به طور رسمی و سیستیماتیک وار بر تورکان وارد کرده اند و سیستم سیاسی و مدیریتی کشور آن ماشین تحقیر را اداره می کرده، اعتراض نکردید، بماند که مرثیه بسرایید.
چرا این 4-5 نفر به عنوان انسان (فتیله ای ها) برای شما بسیار مهمتر از میلیون ها انسان تورک بوده و هست؟ مهمتر از احساس و عواطف و درک مخاطبان همان برنامه بوده و هست.
آیا شما به مخاطبان هر نوع برنامه و پیام، حق می دهید که در باره آن چه که می بیند و می شنود، قضاوت کند؟
یا اصلا مخاطبان را نمی بینید و مخاطب پیام شما، ادم محسوب نمی شود و حق اعتراض به محتوای پیام تولیدات نژادپرستانه را ندارد؟
چرا صدای ما تورکان و عرب ها و لرها و بلوچ ها و تورکمن و رشتی ها و ... را نمی شنوید؟
چرا احساسات انسانیتان برای ما ملل تحت ستم و توهین و تحقیر سیستم فارس، گل نمی کند؟
همین شمایی که برای فتیله ای ها، این همه ناله می کنید و شکایت، برای تحقیرها و توهین هایی که در 90 سال گذشته، به طور رسمی و سیستیماتیک وار بر تورکان وارد کرده اند و سیستم سیاسی و مدیریتی کشور آن ماشین تحقیر را اداره می کرده، اعتراض نکردید، بماند که مرثیه بسرایید. چرا این 4-5 نفر به عنوان انسان (فتیله ای ها) برای شما بسیار مهمتر از میلیون ها انسان تورک بوده و هست؟ مهمتر از احساس و عواطف و درک مخاطبان همان برنامه بوده و هست. آیا شما به مخاطبان هر نوع برنامه و پیام، حق می دهید که در باره آن چه که می بیند و می شنود، قضاوت کند؟یا اصلا مخاطبان را نمی بینید و مخاطب پیام شما، ادم محسوب نمی شود و حق اعتراض به محتوای پیام تولیدات نژادپرستانه را ندارد؟چرا صدای ما تورکان و عرب ها و لرها و بلوچ ها و تورکمن و رشتی ها و ... را نمی شنوید؟ چرا احساسات انسانیتان برای ما ملل تحت ستم و توهین و تحقیر سیستم فارس، گل نمی کند؟
آیا خود همین ندیدن ظلمی که از طرف سیستم سیاسی و اداری و حقوقی و قضایی و اقتصادی، دینی، آموزشی، و ... بر ملت تورک وارد می شود، کافی نیست که شما (فرقی نمی کند که فارس باشی یا تورک یا عرب یا بلوچ یا تورکمن یا کورد و یا ...) نژادپرستی باشید که تحقیر شدن و توهین شنیدن و کشتار و قتل عام فرهنگی تورکان را می بینی و سکوت می کنی تا (در حداکثر خود) فقط هم صدای توهین کنندگان نباشی اما با همان سکوتت، از قتل عام کنندگان، توهینگران، تحقیر کنندگان حمایت می کنی. چون اعتراض نمی کنی. چون با اعتراض کنندگان تورک به یک قرن توهین و تحقیر هم صدا نمی شوی.
پس، به من تورک اجازه بده که مرثیه تو برای "فتیله ای" ها را نژادپرستانه ببینم! اگر نه، نشانم بده که با من تورک فریادگر بر علیه ستم 90 ساله فارس هم صدایی. درد من تورک و عرب و ... را می فهمی و تنها نگران درامد میلیونی چند برنامه ساز فیتیله ای نیستی؟
اگر دلت برای فرهنگ و هنر می سوزد، مرثیه ای هم برای فرهنگ و هنر تورکان که به سلاخ خانه فرهنگ فارس برده شده است، بسرای! بیا و با احساسات و عواطف مخاطبان همراه شو!


این استاندارد دوگانه درونی شما و جامعه فارس از کجا سرچشمه می گیرد؟ 

Tuesday, November 10, 2015

عقب مانده ترین کشور و ملت: چرا؟




در دنیای کنونی حدود 200 کشور وجود دارند که بیش از 170 کشور سابقه تاریخی کمتر از یک قرن دارند ولی ملت - دولت هستند و همه دنیا آن ها را قبول کرده است و برسمیت شناخته است اما شما وصله ناجور این دنیا هستید و برسمیت نمی شناسید. چرایش را خودتان بررسی کنید.

 شما چه کاره این دنیا هستید که بر اساس تازه و کهنه بودن یک ملت و کشور، آن ها را تنقید می کنید. 

شما که با کوروش روسی تاریخ 2500 ساله دار شده اید، در یم قرن اخیر جز سد راه ترقی ملل شدن و مخالفت با حقوق ملل، چه گلی بر سر ملت فارس و دیگر ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، و ... زده اید؟ 

در این 2500 سال، کدام آثار قابل رقابت با کشورهای دور و نزدیک را خلق کرده اید؟ 

کدام فلسفه، کدام روش و منش سیاسی، کدام سیستم مترقی اداری، کدام سیستم آموزشی، کدام سیستم، تربیتی، کدام سیستم احترام به حق و حقوق انسانی را به بشریت داده اید؟ 

با آن تاریخی که غربی ها به خواست رضا پالانی برایتان تدوین کرده اند، اگر عرب ها و تورکان نبودند، همین چند مسجد و منبر، بازار و کاروانسرا و حمام را هم نداشتید. 

اگر عرب ها نبودند، شعر نداشتید. علم شعر شما بر اساس زبان عربی شکل گرفته است. ادبیات شما ریشه و شاخه اش عربی و تورکی است. ریاضیات، هندسه، موسیقی، عرفان، فقه، فلسفه، کلام، نجوم، شیمی و کیمیاگری، حساب و چرتگه، سیستم اداری و مالیات، حقوق عمومی و حقوق خصوصی، حقوق جزا، ازدواج و طلاق، تولد و مرگتان، همه را به عرب ها و تورکان مدیون هستید. 

به بشریت چه داد ه اید که این همه طلب کارید؟ حتی کشاورزی شما هم عقب مانده ترین است. باغ داریتان متعلق به دوران انسان های اولیه است. دامداریتان هم سنتی و بسیار ناکار آمد است. در چه زمینه بر سر بشریت گل زده اید؟ آیا از جهلتانف خود را برترین نمی دانید؟

بر سر درختی که ریشه و تنه اش عربی و تورکی است، نشسته اید و فخش شان می دهید؟ نان خوری و نمکدان شکنی؟ 

چرا خودتان را نقد نمی کنید؟ 

چرا  از نظر شما همه دنیا، به غیر از شما، معیوب است اما همه آن ها کیلومترها از شما جلوتر و پیشرفته ترند؟ 

آن ایران ویرانتان را با کدام کشور می توانید مقایسه کنید که برتری داشته باشید؟ 
حتی مردم ایران هم از هر نظر که تصور بفرمایید، عقب مانده تر از اکثر نقاط دنیا هستند. با هر نوع متد و شیوه ای محاسبه کنید، عقب مانده هستید. با انکار عقب ماندگیتان و اصرار بر ترقی و تعالی و برتری بر دنیا، در جهلتان عمیق تر غرق می شوید و راه بازگشت و پیشرفت را می بندید.

ایرانی (فارس) تنها ملتی هست که "عقب ماندگی را عین ترقی و توسعه" می داند و بر جهلش افتخار می کند.

 هیچ ملتی این قدر خودش را بی عیب نمی داند. این در حالی است که هر ملتی با نقد خودش، راه به آینده را می گشاید ولی فارس و ایرانی،  مانند کشیشان قرون وسطا، خودشان را مرکز دنیا می دانند و همه را منحرف و معیوب می شمارند. 

واقعیت آن است که اگر عقب مانده ترین ملت و فرهنگ و تمدن بشری روی زمین نباشد، جزو عقب مانده ترین های تاریخ بشری است. 

آخر شما به عنوان قشر تحصیل کرده آن مردم، چرا خودتان را غرق خودپرستی می کنید؟ 

این ایدئولوژی خودپرستی و خود کامل و بی نقص بینی را چه کسی بر شما قالب کرده که نمی توانید خودتان را از تار و پورد آن رها کرده و دنیای مترقی و مدرن و پیشرفته را دیده و لمس کنید؟ 

قافله تمدن و توسعه دنیا پیش می رود و نمی خواهد شما را همراه خود ببرد. یا بیدار می شوید و به نقد خودتان می پردازید یا در همان جا می مانید و می پوسید!





Monday, November 9, 2015

هر انقلابی تورک آذربایجان باید بداند: شرایط اعتراض و انقلاب





اعتراض کنندگان، برای دستیابی به خواست هایی اساسی انسان ها، جان و مال خودشان را به خطر می افکنند. پس این خطر معطوف به هدف و آماجی است. برای تفریح به خیابان ها نمی رویم. برای کسب نتیجه راهی میدان های مبارزه می شویم. درگیر یک مبارزه علنی شده ایم و در پی کسب امتیاز هستیم. اگر هدفمان کسب امتیاز نباشد، بدون شک و شبهه، خواهیم باخت ولی ما حق نداریم ببازیم. چون باختن ما، به بهای زندگی ده ها انسان تمام می شود 
:اما شرایط اعتراض عمومی و انقلاب 
1.
  اعتراض، زمان و مکان مشخصی ندارد. 
دشمن نباید بداند که ما در کجا و در چه زمانی اجتماع خواهیم کرد. این یک تاکتیک بسیار قدیمی است که دشمن را فریب می دهند تا اگر در مرکز شهر اجتماع خواهیم کرد، تصور بکند که در دور دست ها اجتماع خواهیم کرد یا اصلن قصد اجتماع و اعتراض نداریم تا دشمنمان آماده سرکوبی ما نباشد. 
اگر دشمن بداند ما در کجا جمع شده ایم یا کجا اجتماع خواهیم کرد، همه توان خود را در آن مناطق جمع کرده و به خاطر بهره مندی از سلاح ، تکنولوژی و سازماندهی، براحتی خواهد توانست به ما ضربه بزند. ما باید اقداماتی بکنیم که کمترین ضربه را از دشمن دریافت داریم.
2.
 باید نیروهای متشکل و سازمان یافته دشمن را متفرق کرده و نفرات آن ها را به کمترین حد ممکن، برسانیم تا نفر وکافی و روحیه لازم برای مقابله با ما را نداشته باشند. تا جسارت روانی رویا رویی با ما را از دست بدهند. برای این کار، باید از اجتماع در یک منطقه مشخص خود داری کنیم. باید همه نقاط شهر را به تسخیر خود در بیاوریم. همه محله ها، محل راهپیمایی ماست و همه جای شهرمان، برای ما و برای دشمن ما مهم و استراتژیک است. ستارخان از محله "امره قئزی" شروع کرد.
اگر تنها در یکی دو نقطه شهرها اجتماع کنیم، دشمن همه نیروهای خود را از دیگر شهرها و مناطق به آن چند نقطه سرازیر می کند و کشتار ما حتمی است. 
اگر اعتراضات ما در همه شهرها و به طور همزمان باشد، دشمن نمی تواند همه نیروهایش را برای سرکوب ما به یک شهر اعزام کند و چون تعداد نیروهای دشمن در شهرهای ما و در کلانتری ها و پادگان ها بسیار کمتر از مردم آن شهرها است، نمی توانند نیروی اضافی به دیگر شهرها بفرستند. نیروی لازم برای رو در رویی با ما را نخواهند داشت. 
برای همین باید تلاش کنیم تا در همه شهرهای دور دست، در دیگر استان ها هم شهروندان آن مناطق به حمایت از ما به خیابان ها بیایند تا نیروهای دشمن در آن شهرها برای سرکوب ما به شهرهای ما اعزام نشوند. 
این مثال در مورد محله های شهرهای خودمان هم صدق می کند. در هر کلانتری محل چند مامور موجود است؟ چند محله زیر نظر آن چند مامور قرار دارد؟ طبیعی است که کلانتری ها نمی توانند نیروی کافی برای پوشش همه محله ها داشته باشند و نمی توانند، به دیگر مناطق شهری نیرو بفرستند.
اما اگر در یکی دو نقطه از شهر اجتماع کنیم، دشمن نیروهای خودش را از همه کلانتری ها و پادگان ها، به آن دو منطقه سوق می دهد و براحتی می تواند به سرکوب ما نایل آید. 
پس باید اعتراض ها را نه در مرکز شهرها که به همه محله ها گسترش داد.
3.
 در صورت گسترش اعتراضات به محله ها، تعداد زنان و مردانی که به اعتراضات ملی ما ملحق می شوند، چندین برابر افزایش خواهند شد و روحیه ملی خواهند گرفت. مبارزه عملی، به آنان انگیزه شرکت در برنامه های آتی را خواهد داد. مردم از هم روحیه خواهند گرفت.
4.
 پلیس محله ها، به خاطر شناخته شدن در محله ها، از شدت عمل خودداری خواهد کرد. ولی اگر در مراکز شهرها اجتماع بکنیم، پلیس خواهد توانست، نیروهای محلات را در گمنامی نگه دارد. دشمن برای گمنام نگه داشتن نیروهایش، از نقاب استفاده می کند.  بدین ترتیب، دشمن خواهد توانست از همه توان نظامی و سرکوب خود استفاده بکند.
5.
 ما هم می توانیم از نقاب و رو پوش استفاده کنیم تا شناخته نشویم ولی باید تا می توانیم فیلم و عکس بگیریم و به رسانه های مورد شناخت خودمان ارسال کنیم تا آن رسانه ها صدای ما را نه تنها به مردم و دول دنیا بلکه به مردم شهرهای دیگر در همسایگی ما برسانند. با گسترش خبر اعتراض ها،  فکر همه گیر شدن انقلاب، افراد بیطرف را به عمل وادار می کند.
6. 
 هدف از اعتراض خیابانی و رو در رویی با پلیس و نیروهای امنیتی دشمن، نشان دادن توان خودی در مقابل دشمن است. نشان دادن توان و قدرت مردم به دشمن، با حضور ساده و شعار دادن در خیابان، معنایی ندارد. باید اماکن متعلق به دشمن و ساختمان های حساس دشمن را تسخیر کرد. رادیو تلویزیون، کلانتری ها، ساختمان های دولتی، دادگستری ها، استانداری ها و فرمانداری ها، بانک ها، اداره های بازرگانی، اداره های پست و تلگراف و تلفن، و هر بنایی که اشغال آن ها قدرت ما را به رخ دشمن بکشد، باید اشغال شوند تا دشمن در عمل فلج شده و خلع سلاح شود.
7.
 وقتی برای بدست آوردن هدف بسیار مهمی به خیابان ها رفته ایم، نباید برای استراحت به خانه هایمان برگردیم. باید شبانه روز در خیابان ها بمانیم. تا نیروهای دشمن، از نظر روانی و جسمی فرسوده شده و توان مقابله با ما را از دست بدهند. اگر به خانه هایمان بیاییم، دشمن هم نه تنها استراحت و تجدید قوا خواهد کرد، بلکه فرصت خواهد داشت تا تاکتیک ها و استراتژی هایش را بررسی کرده و نقایص آن ها رفع کند.
8.
 باید تا می توانیم رئسای ادارات، سازمان ها، نهادهای دولتی را به اسارت بگیریم و اجازه ندهیم، برای مقابله با ما، تجدید سازمان بدهند. باید اجازه ندهیم که بتوانند با دیگر مسئولان شهری و استانی رابطه برقرار بکنند. 
9. 
باید رابطه مقام های نظامی، سیاسی و امنیتی دشمن را به هر وسیله ممکن قطع کرد. همان طور که باید در وسایل ارتباطی نیروهای دشمن اخلال ایجاد کرد تا واحدهای نظامی و غیر نظامی دشمن نتوانند با هم هماهنگی کرده و سیر و جریان حرکت های ما را بدانند و علیه ما استفاده کنند. یکی از اولین محل هایی که باید به تسخیر در بیاید، مراکز دوربین های نصب شده در خیابان ها است. با تسخیر آن ها ما از حرکت دشمن مطلع می شویم.
10.
 اشغال مخابرات دولتی و غیر دولتی، تسخیر مراکز مخابرات نظامی و امنیتی، از کار انداختن وسایل حمل و نقل دشمن، موتورسیکلت ها و اوتومبیل ها، از بین بردن توان استفاده از بیسیم و موبایل از جمله آن هاست.
11.
 هدف اعتراض و وادار و مجبور کردن دولت و دوشمن به تغییر سیاست و قبول خواست های ما است. ما نمی خواهیم در شهرها و مناطق زندگی خودمان، به تخریب ساختمان ها و اسناد، دفاتر و کتاب ها دست نزنیم. آن ها اموال عمومی و متعلق به همه مردم شهر ما هستند ولی می توانیم از اشغال آن ها به عنوان سلاح برای مقابله با توانایی دشمن استفاده کنیم. 
12.
 می توانیم اسناد دولتی بدست آمده را بسرعت منتشر کنیم. می توانیم از طریق اشغال رادیو و تلویزیون ها با مردم خودمان در روستاها و شهرها سخن بگوییم و آن ها را به الحاق شدن به مبارزه خودمان دعوت کنیم.
13.
 اگر دولت و دشمن برای شکست دادن ما، از فرزندان و برادران و خواهران ما در پلیس و بسیج استفاده بکنند، باید ابتدا آن ها را به صلح و بیطرفی دعوت کنیم یا به تسلیم فرا بخوانیم. 
14.
 ما نمی خواهیم به شهر و شهروندانمان و به پلیس و نیروهای امنیتی خسارت مالی یا جانی وارد کنیم اما اگر مجبورمان کنند، نباید نگران استفاده از زور باشیم. این همان کاری است که خود آن ها با ما می کنند. ما تغییر سیاست دولت را می خواهیم ولی آن ها می خواهند همین سیاست و دولت ادامه بیابد. 
15.
 دشمن از رسانه های خود به ما و اعتراضاتمان حمله کرده و برچسب های بسیار بدی به ما خواهد زد. دشمن ما را متهم به همه ناشایستگی های اخلاقی خواهد کرد. باید بدانیم که او دشمن ما است و کارهای دشمن همان گونه بوده و است و خواهد بود. باید خود را آماده مقابله با جنگ روانی دشمن بکنبم.
16. 
ترس و نگرانی از استفاده از سلاح و زور بر علیه دشمن کلید واژه اولیه شکست ما است که منجر به باختن ما می شود و ما نیروهای انقلابی، حق باختن نداریم. 
هدف ما مشخص است. اما اگر دشمن، به سمت و سوی ما آتش گشود، راهی جز "دفاع از خود" برایمان نمی ماند. ما برای اعتراض و تغییر دولت یا سیاست های دولت به خیابان ها رفته ایم نه برای کشته شدن اما اگر دشمن بخواهد خون ما را بریزد، ایستادن و تسلیم شدن، بی عملی، فرار کردن ما، به دشمن برای کشتن ما جسارت می دهد. دشمن در شلیک به ما و کشتن ما شک نخواهد کرد. 
اگر لازم باشد، ما هم در کشتن دشمن و نیروهای وفادارش، نباید شک بکنبم! باید به دشمن حمله کرده و افراد دشمن را خلع سلاح کرد و آماده دفاع از شهرها در مقابل حملات بعدی دشمن برای باز پس گیری مناطق آزاد شده باشیم.  تا سیستم سیاسی به خواست های ما تن بدهد یا ما سیستم سیاسی را تغییر بدهیم.
17. 
اگر دشمن از سلاح گرم برای خونریزی استفاده بکند، طبق تمامی قوانین بین المللی، ما حق استفاده متقابل از سلاح را داریم و طبق شرع و قانون و اصول حقوق بشر، می توانیم خون دشمن را بریزیم و او را در تنگنای روانی و نیروی جنگنده قرار داده و به تسلیم وادار سازیم.
18.
 ما در هر حال باید "جدی بودنمان در راه تغییر" را به دشمن نشان دهیم. اگر دشمن تصور و خیال کند که ما در خواست هایمان چندان جدی نیستیم، همه ما را از دم تیغ می گذراند. جدی بودنمان را با مقابله به مثل با دشمن، در نبردهای خیابانی نشان می دهیم. ما به خیابان ها نمی رویم که تسلیم شویم. ما به خیابان ها می رویم تا دولت و دشمن تسلیم ما بشوند. اگر آن ها تسلیم اراده ما نشدند، ما ناچاریم در مقابل خشونت، خشونت بخرج بدهیم.
19.
 امروزه وسایل ارتباطی و خبرگیری در انحصار دشمن نیست بلکه ما هم از موبایل، تلفن، انواغ سایت ها و شبکه های اجتماعی می توانیم برای تماس با هم و خبر گیری ار حرکت نیروهای دشمن، استفاده بکنیم.
20.
 از انتقامگیری و استفاده از زور علیه افراد غیر مسلح، مانند کارگران و کارمندان غیر مسلح در خدمت دولت و دشمن خودداری می کنیم و اجازه نمی دهیم به اعضای خانواده دولتمردان، تعرض شود.  در صورت کنترل شهرها و آزاد سازی آن ها، باید امنیت زنان و فرزندان کارکنان دولت را تامین کنیم. شاید لازم باشد، برای آزادی دستگیر شدگان نیروهای انقلابی، از اسرای گرفته شده از دولت استفاده کنیم و مبادله انجام دهیم.
21.  
مجبور هستیم، در هر منطقه و محله، رهبری محله ای درست کنیم و بر اعمال همدیگر نظارت بکنیم تا اجازه ندهیم افرادی به نام ما و نیروهای انقلاب، به قتل و غارت دست بزنند. 
باید از پس از انجام کوچکترین حرکت نظامیدر مناطق آزاد شده، گزارش دقیق آن را هر کس که در آن عملیات حضور و شرکت داشته است، بنویسد و به رهبری محله و یا رهبری حرکت در همان نزدیکی تحویل بدهد تا آنان به بررسی موارد احتمالی خشونت علیه شهروندان و دولتیان بدون سلاح بپردازند و در صورت تخلف، به دادگاه قانونی تحویل بدهند. نیروهای انقلابی برای انجام اعمال غیر انسانی و غیر قانونی تشکیل نشده اند و اجازه نمی دهند تا زیر نام و نشان آنان، اعمال غیر انسانی انجام بگیرد.
22. 
نظارت بر اعمال هم، دلیل بر بی اعتمادی انقلابیون نسبت به هم نیست بلکه برای جلوگیری از سوء استفاده های نیروهای دشمن است که صد البته در صفوف ما رسوخ خواهند کرد تا حرکت ما را منحرف کنند. برای ندادن فرصت به نفوذی های دشمن، باید مراقب رفتارهای نیروهای انقلابی و خودمان باشیم.
انصافعلی هدایت
11 نوامبر 2015 
تورنتو - کانادا




Ölüm olsun farsa ya yox?


İnsafəli Hidayət

Toronto, Kanada

11 Noyabr 2015


Riza Azadliq yazıb:
 İnsafəli bəy Ölüm olsun Farsa şuari bizim Milli Hərəkətin xeyrinə deyil
Mən öz fikrimə biylə açıqladım:
Farsa Ölüm deməklə müvafiq ya müxalif olmağın nə önəmi var.
 Əgər farslar bizim insani və siyasi, ictimayi, ədəbi, cografiyayı və ... haqlarımızı danırsa, bizim qan və can süşmanımız dır. Əgər haqlarımızı danmırsa, ya tərəfsiz dir ya bizim və insanlığın tərəfində dir.
Əgər bizim can və qan düşmanımızsalar, olum olsun onlara!
Bizim bəzi dostlarımız bu şüarla niyə müxalif dirlər?
Cün fikir edirlər ki bu şüarı verirsək, bizdə nəjadpərəst görünərik və dünya və Bəşər Haqları gözündə məhkum olarıq.
Amma söz burda dır ki zəyif insanlar bunları özlərinə bahana edərlər. Bunların arxasında gizlənərlər və çalışarlar öz zəyifliklərində gizləsinlər.
Bəşər Haqları, bundan ötür deyil ki insanlar zülmə dözsünlər və haqların almasınlar. İstimar ziddinə şüar veməsinlər və isloqanlar çəkməsinlər.
 Tərsəsinə, Bəşər Haqlıarında izin verilib ki düşmanı tanıyasan. Hiylələrin biləsən. Onun qarşısında durmaq amacilə, silahlanasan. Və özündən müdafiyə edəsən.
Bəşər Haqları adda bir şey yoxdur ki durub gəlib sənin və mənim haqqımızı alıb, versin.
Haq dediyin söz, qanunlarda və din ya ürf-də açıqlanar və tərif olar.
 Bilirik ki qanunlar, dinlər və ürf-lər fərqili dirlər. Nədən fərqili dirlər?
 çün hər ictimanın və millətin mənafetin təmən etmək üçün tərif olub dur.
Zorlu millətlərin tərifi, daha çox yayqın olar.
Zəyif millətlərin tərifi ya olmaz, yada olursada, yayqın olmaz.
Çün zəyif, insanı və onun mənafeyin qorumağa gücü yoxdür. Başına vur, əlindən al, demişlər.
Hər halda, Bəşər Haqlarında, insan öz və ictimasının mənfəətlərindən difa etməsi məşru dur və qəbul olunub dur.
Çün insanların və ictimaların m

ənfəətləri fərqili dir, mənfəətlər üçün, hər kimin zoru çoxdur, o qazanır və haqlı çıxır və haqlı görünür.
 Darvin demiş və inanax ya özümüzü alladax, bu həqiqi və rial dünyada təkcə qanun dur ki insanları məcbur edir yaşayışda boyun eysinlər.
Mənfəətlərin ixtilafı, düşmanlıq yaradar. Hər kim düşmanın tanımazsa ya tanırsa amma özün vura o yola ki tanımır və başın qar altına soxa, ölümə məhkum dur.
Biz Güney Azərbaycanlılar niyə 100 il farsların müstəmirəsi olmuşuq?
Niyə haqqımız üçün farslara yalvarırıq?
Çün zorsuzuq və silahsızıq!
Farslar, silahdan istifadə edib bizi öldürəndə, zəyifliyimizi örtmək amacilə, insan haqlarından çox danışırıx.
Amma bu gün zorumuz olursa, silahımız və ordumuz olursa, genədə farslara yalvararıx?
əlbəttə ki yox. Onda, dostu və duşmanı tanırıq və qarşısında göz qırpmadan dayanarıq və ihtiyac olan zaman, düşmanın qanın tökərik.
Bəyəm, dünyanın ən demokrat ölkələrində, düşmanların tanımırlar?
 və ya tanırsalarda, ona dost deyirlər?
 Ya düşmanın ziddinə "Ölüm Olsun" demirlər? Və sonrada öldürmürlər?
Təbii ki "Rəvani Cəng" və pisikolojik savaş, yanı "ölüm Olsün Düşmana" demək dir.
Bizim, bir millət olaraq, düşmanımız kim dir?
Düşmanımızın ziddinə təbliğat aparmaq haqqımız var ya yox?
Bəşər Haqıarı qanunları, düşmanı tanımığa və onu qanına bulamağa, müxalif dir mi?
 Məncə biz, zəyif olduğumuzdan dolayı, Milli Mənafeimizin qıblasın itirmişik və ağız dolduran şüarlarla, dünyanı yox, özümüzü səririk!
 Ayılax və düşmanımızı taniyax!
Təbii ki düşmanın başına dolanmazlar.
Bizdə düşmanımızın başına dolanmiyəcəyik!




İnsafəli Hidayət

Toronto, Kanada

11 November 2015


Sunday, November 8, 2015

دشمن شناسی: کدام فارس دشمن تورک نیست؟



دشمن شناسی: کدام فارس دشمن تورک نیست؟

فارس ها دشمن ما تورکان هستند، الا این که تنفر خود را از فارس های نژادپرست و ضد تورک اعلام دارند

آن که من را تحقیر می کند، دوست من نیست! دشمن من است!
 از نامیدن فارس های نژاد پرست به عنوان "دشمن" نترسیم. فارس ها دشمن ما هستند. اگر دشنمی فارس ها با خودمان را انکار کنیم، خودمان را فریب داده ایم. 
آگاه باشیم و از دشمنان خود فاصله بگیریم.
اگر یک فرد فارس، دشمن ما نیست، باید با موضعگیری صریح، روشن و علنی در این جریان، صف خود را از دشمنان ما (فارس های دشمن) جدا کند. 
هر کس سکوت کند یا رفتار دشمنان ما را توجیه کند، دشمن ماست!
هر کس ما را به شکوت و آرامش دعوت کند، یا دشمن ماست یا با دشمن ما همکاری می کند و دانسته و ندانسته در خدمت منافع دشمن ملت تورک آذربایجان است.

آیا تا حال دیده اید که پدری، مادری، خواهری یا برادری، یا حتی همسایه شایسته ای، همسر، فرزند، خواهر یا برادر و یا همسایه خود را تحقیر کند تا مایه ریشخند دیگران شود؟ 
اگر کسی به نزدیکان خود، توهین روا دارد، مورد شماتت دیگران قرار نمی گیرد؟ و رفتارش دشمنی قلمداد نمی شود؟
پس، چه کسی به دیگری توهین و تحقیر روا می دارد تا مایه شادی دیگران شود؟
 - کسی که از او متنفر است 
- کسی که خود را بالاتر ار تحقیر شونده می داند 
- کسی که تحقیر شونده را پایین تر از خود می بیند. 
برای همین، به خودش حق می دهد تا دیگری را تحقیر کند، به او توهین روا دارد. 
چون او را پست می شمارد.
آیا  می توان باور کرد که توهین کننده و تحقیر گر، دوست، همسایه، فامیل و ... صادق تحقیر شونده است؟
ابدا. ممکن نیست. اگر رفتارش تکرار شود، قطعا دشمن است و دشمنانه رفتار می کند.

آیا رابطه آن دو (حتی اگر به زبان نیاورند) جز رابطه دشمنی است؟ 

طبیعی است که تحقیر کننده و توهین گر، رابطه دشمنی را انکار خواهد کرد. چون منافع زیادی از قبال توهین شونده دریافت می کند که عبارتند از:
1. خود را برتر می یابد.
2. خود را مرکز عالم می بیند.
3. عقده های خود را خالی می کند.
4. کسی هست که او خود را در مقابل آن، صاحب قدرت و نفوذ می یابد.
5. او را تابع و وابسته بخود می کند تا به قویتر از خود بگوید که من اگر قوی و قدرتمند نیستم اما کسانی را در خدمتم دارم که می توانم از آن ها بر علیه تو استفاده کنم.
6. کسانی را در خدمتش دارد که اگر لازم باشد، در راه منافع مالی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خودش قربانی می کند.
7. ...
طبیعی است که تحقیر کننده، بخاطر منافعش، رابطه بین خود و تحقیر شده و توهین شده را "صمیمانه"، "خیلی محبت آمیز"، "جان جانی"، "و ..." عنوان می کند تا تحقیر شونده را قاتع کند که رابطه آن دو، دشمنانه نیست.
ولی این خود آن کسی است که تحقیر شده و توهین را شنیده است که باید از خود بپرسد، آیا این رابطه "دشمنانه نیست؟"
باید از خود بپرسد: دشمن من کیست؟
دشمن با آدم چه می کند؟
دشمنی یعنی چه و چه کس یا گروهی؟
ریشه این نوع رفتار تحقیر آمیز، دشمنی و نادانی نیست؟
آیا دشمن عاقل، این رفتار را با دشمن خود می کند؟
آیا دوست نادان، بدتر از دشمن نیست؟
آیا این بظاهر دوست، اعتماد بنفس من را نابود نمی کند؟
آیا خودش را ارباب و من را زیر دست و نوکر نمی شناسد؟
از اتحاد من و توهین کننده، جه منافعی عاید من شده است یا چه منافعی به من می رسد؟
ضررهای دوستی و اتحاد با تحقیرگر، برای من کدامند؟
و در نهایت باید تصمیم بگیرد که
آن که من را تحقیر می کند، دوست من است یا دشمن؟
شناختن دشمن و دفاع از خود و جامعه بشری در برابر او، در همه قوانین بین المللی برسمیت شناخته شده است.
حقوق بشر مانع از آن نیست که دشمن ملت خود را بشناسیم و در مقابلش ایستادگی کنیم؟
حقوق بشر مانع از آن نیست که اگر ملتی با تو دشمنی می کند، با او نجنگی. حقوق بشر تایید می کند که باید در مقابل دشمن و حقوق انسانی ایستادگی کرد.
ما به نام "حقوق بشر" نمی توانیم و حق نداریم، توجیه گر ظلم دشمن ملت تورک آذربایجان بوده و تورکان را به تحمل ظلم بیشتر تشویق کنیم. خود این توجیه گری، دشمنی با مظلوم و ملت تورک مظلوم آذربایجان است.
باید با توسل به حقوق بشر، انسان آذربایجانی را به شورش و عصیان برای کسب حقوق انسانی خود، برای بدست آوردن آزادی خود، برای رهایی از ظلم و ستم، تشویق کرد.
بنا بر این:
 از نامیدن فارس های نژاد پرست، به عنوان "دشمن" ملت تورک آذربایجان نترسیم. 
فارس ها دشمن ما تورکان هستند. 
اگر این دشمنی را انکار کنیم، خودمان را فریب داده ایم. 
آگاه باشیم و از دشمنان، بخصوص تورکانی که در خدمت دشمن ملت آذربایجان است، فاصله بگیریم.
اگر هر فرد فارسی، دشمن ما تورکان نیست، باید با موضعگیری صریح، صف خود را از دشمنان ما جدا کند. 
هر کس (تورک، فارس، عرب، بلوچ، تورکمن، و ...) سکوت کند یا رفتار دشمنان ما را توجیه سازد، دشمن ماست!
هر کس ما را به سکوت و آرامش دعوت کند، یا دشمن ماست یا با دشمن ما همکاری می کند و دانسته و ندانسته در خدمت منافع دشمن ملت تورک آذربایجان است.

سکوت و دعوت به سکوت به معنای دشمنی با تورکان آذربایجان است!









Monday, October 26, 2015

جالیب بیر سونوج



بو تبریزلی تاکسی شوفئرینین جوکو، ایکی جهتدن منه جالیب دیر:
1. بیری بوکی، هئچ کیم باخمئر کی اونو من یازمامئشام بلکه یایمئشام!
2. بیر دفعه ده تورکلر فارسلارا جوک دئییبلر. هامئ، نایراحات اولوبلار، حتتا سیزین کیمی بیر تورک(!)
نییه بیر بیله تورک ضیدلی جوک یازئلئر و دئییلیر، بو قدر اعتیراض اتمیرسیز؟
سیزین بو رفتارئز، ایکی شئیی گوسته ریر:
1. سیزین ایچینیزده، تورکه جوک دئییلمک، تحقیر اولماق و ضیددی تورک، عرب، لور، و ... جوکلارئ اشیتمک، عادی و  قبول اولونوب. اونا گورادا سیزه  یا اوبیری خالقلارا جوک دیینده، یا ائشیدن ده، ناراحات اولمورسوز.
2. "فارسا جوک دئییلمز" یا "فارس بوندان اعلا دیر کی اونا جوک دئییلسین" کیمی فیکیرلر، بیله سیز یا یوخ، سیزین ذهنیزده اوتوروب دور.
فارس سیزین ذهنیزده، موقددس اولوب دور! ایندی، عاینی جوکو تورکه دئسیدیلر! یا بیر عربه، لورا، کورده یا ...دئسئیدیلر، اصلا ناراحات اولمازدئز.
چون، سیز، او خالقلارئ موقدددس بولمورسوز.
سیزین اوچون فقط فارس خالقئ موقددس دیر.
نیه؟
چون 100 ایل اونون استعمارچی تبلیغاتی، سیزین قانئزدا اوتوروب و سیزی ایچه ریدن، دئییشدیریب دیر.






نییه 100 ایلده فارسلاری محکوم اتمه دیز؟





ای اولار کی آذربایجان تورکون و اورمولونو محکوم اتمه گه چالئشئرسئز، بولون کی یولون سونو دور! چون: او زامان کی بیر میلت ناراضی اولدو و آیرئلماغا قرار وئردی، اورتادا اولان دوشمانلیق داها چوخ اوزون گوسته رر! بو گونه دک هاردای دینیز؟ نییه فارسلاری 100 ایل آذربایجانلی تورکلرین حاققئن وئرمه مک ده محکوم اتمیردینیز؟ بو ئوزو سیزین ایرانا اولان تعصصوبوزو گوسته ریر. سیز انسانیت اوچونٍ ناگیران دئییلسیز! سیزین ناگیرانلیغئز، ایرانئن سرحدلرینین داغئلماسئندان آسئلئ دیر! 


(زمانی که ملتی ناراضی شد و تصمیم بر جدایی گرفت، دوشمنی در میان آن دو، خود را نشان می دهد. تا امروز کجا بودید؟ چرا تا کنون فارس ها را به دلیل ندادن حقوق تورکان آذربایجان محکوم نکرده اید؟ این خود دلیل تعصبتان بر ایران نیست؟ شما برای انسانیت نگران نیستید. شما برای مرزهای ایران نگرانید که بپاشد!)








فارس ها! درو کنید محصول نفرت و ظلمی را که کاشتید




آغاز رادیکالیزم در آذربایجان: سال ها، ما تورکان هشدار دادیم - شما فارس ها بی توجه ماندید

وقتی یک خلقی از ظلم دولت حاکم و بی تفاوتی روشنفکران قوم حاکم فارس، جان به لب می شود، نارضایتی خود را با شعار "مرگ بر فارس" نشان می دهد. چنانکه تورکان اورومیه نارضایتی و خشم خودشان را را اینگونه نشان داده اند

آیا باید این مردم (تورک اورومیه) را محکوم کرد؟ یا حکومت، سیاستمداران و روشنفکران قوم فارس را که حقوق انسانی و خواست های حقوق بشری این ملت تورک را از رضا پالانی (شاه!) تا کنون نادیده گرفته است و نادیده می گیرد؟ 

قوم فارسی که برای آسیمیلاسیون و نابودی فرهنگی و جغرافیایی تورکان از هیچ تلاشی دریغ نکرده و دریغ نمی کند؟ 

کدام یک از این دو (تورکان یا فارس ها) دشمنی با دیگری را آغاز کرده است؟ و دشمن دیگری هست؟ در دشمنی و از بین بردن فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی ملت دیگر اصرار می ورزد؟ 

کدام یک از این دو ملت حاکم و تحت ستم، حق دفاع (به هر وسیله ممکن) از خود، وطن، خاک، فرهنگ و زبان، تاریخ، ادبیات، میراث تاریخی، منافع منطقه ای و مللی دارد؟

چرا به خواست های انسانی، حقوقی و حقیقی ملتی (تورکان) پاسخ منفی داده می شود تا آنان را به رادیکالیزم سوق دهند؟

مسئول این رادیکالیزم در اورومیه، فارس ها و سیاست های ضد آذربایجانی و ضد تورک دولتی و سکوت فرهنگیان، روشنفکران و فعالان اجتماعی، حقوقی، سیاسی و حرکات و نوشتار و سخن دشمن ورزانه فارس ها نیست؟

این شعارها، آغاز اعتراضات افراطی تورکان آذربایجان است. بسیار محتمل است که بزودی خون ها ریخته شود تا حقوقی را تورکان آذربایجان می خواهند، بدست بیاورند.

تعصب و مخالفت با حقوق اولیه انسانی و بشری آذربایجانیان راه حل این مشکل نیست.
راه حل، گردن نهادن به خواست های مشروع و انسانی تورکان و جبران خسارت هایی است که به آنان وارد شده است.

- آموزش رسمی زبان تورکی در مدارس و دانشگاه ها در همه رشته ها ...

- استخدام افراد مسلط به دو زبان تورکی و فارسی (در نوشتار و گفتار) برای هر نوع فعالیت های اقتصادی،
اجتماعی، آموزشی، علمی، نظامی، امنیتی، پلیسی، دولتی و غیر دولتی و .

.. جبران مظالم اقتصادی، جغرافیایی، علمی، فرهنگی، زبانی، تاریخی، سیاسی، اجتماعی، و ... که در حق آذربایجان در یک قرن اخیر روا شده است...

- نجات دریاچه اورومیه در کوتاهترین زمان ممکن ...

- سرمایه گذاری در شهرهای ریز و درشت آذربایجان ...

- آزادی تجارت و سرمایه گذاری خارجی در آذربایجان ...

- نجات آثار باستانی آذربایجان از تخریب ...

- تغییر مسیر راه گشایی ها در شهرها و عدم تخریب خانه ها، باغ ها و هر نوع امکنه ای که در مسیر راه گشایی ها قرار دارند

- پاسخ مثبت به همه درخواست هایی که تورکان آذربایجان در شهرها و روستاها داشته اند و در طلب آن ها هزاران طومار نوشته اند ...

- عذر خواهی رسمی و علنی دولت و روشنفکران فارس از یک قرن تحقیر، توهین، و تحمیل عقب ماندگی به آذربایجان ...

انصافعلی هدایت





جنگ دو ملت: تورکان و فارس ها- علنی تر شد






فارس هایی که یک قرن از تحقیر و توهین تورکان، و از تحمیل هر نوع عقب ماندگی اجتماعی، اقتصادی، زبانی، تاریخی، 
آموزشی، علمی، تولیدی، کشاورزی، و ... بر آذربایجان و تورکان دریغ نکردند. جنگ بین استعمارگران فارس و مستعمره 
نشینان تورکان علنی تر شد. آغاز راه تجزیه ایران و استقلال آذربایجان جنوبی.





شعار "مرگ بر فارس، "شوونیسم" یا "فاشیسم" نیست




شعار "مرگ بر فارس، "شوونیسم" یا "فاشیسم" نیست

این شعار نشانگر "شناخت دشمن حقیقی" آذربایجان و جواب به دشمنی های یک قرنی دشمنی به نام "فارس" است. 

آیا وقتی ایرانی ها و فارس ها "مرگ بر آمریکا" می گفتند، کسی آنان را متهم به فاشیسم می کرد؟ 

آیا وقتی ایرانی ها "مرگ بر انگلیس"، "مرگ بر اسرائیل"، "مرگ بر ..." متهم به فاشیست می شدند؟ 

نه! 

چرا؟

چون:

اولا، شعار "مرگ بر ..." سیاستمداران و رهبران جامعه مورد خطاب را هدف گرفته است. 

دوما: شعار "مرگ بر ..."، اعتراض به سیاست های دشمن و حامیان سیاست های دشمن یک جامعه را نشان می دهد. 

سوما: شعار "مرگ بر ..." نشان می دهد که دشمنی ملتی به نام فارس با ملتی به نام تورک، بی پاسخ نمانده است. 

رابعا: این ملتی (تورک) که ضد فارس شعار می دهد، مستعمره فارس ها است. 

خامسا: هر ملت مستعمره برای آزادی از استعمار، حق جنگیدن و ریختن خون استعمارگر و دادن شعار "مرگ بر ... " را دارد. 

سادسا: استعمارگر برای حفظ استعمار خود، از خون ریزی و قانونی نشان دادن خونریزی، قتل، شکنجه، زندان و ... خودداری نکرده است که مستعمره نشینان خود داری کنند. 

سابعا: به ملت خودمان برچسب نزنیم. از آنان و خواست هایشان دفاع کنیم. راه را بر حمله دشمن باز نکنیم. مسیرهای حمله دشمن بر ملتمان را بشناسیم. 

ملت تورک آذربایجان نه سلاح دارد، نه حکومت دارد، نه ارتش دارد، نه یک واحد سیاسی مستقل است، نه آموزش های سیستماتیک و رسمی دولتی دارد که در آن سیاست ضد فارس را پیش ببرد. 

بلکه در مقابل بی تفاوتی های دشمن به خواست های خود، دشمن شناسی خود را نشان می دهد و نشان می دهد که دشمنش کیست. 

وقتی تورکان آذربایجان تحت استعمار فارس قرار دارند، همه اعمال سیاسی و غیر سیاسی آنان به پای قوم حاکم و سیستم سیاسی حاکم نوشته می شود. چرا که یا آن ها آن حرکت را سازماندهی کرده اند یا عکس العملی در مقابل سیاست های حاکم و استعمار گر است.

سوال: اگر این ملت دست به اسلحه ببرد و جنگ مسلحانه را برای آزادی و استقلال خود از استعمار فارس را برگزیند، بحق خواهد بود یا متهم به فاشیسم خواهد شد؟ 

خاطرنشان می شود: در همه تاریخ، جنگ و خون ریزی برای آزادی و استقلال، مباح بوده و است و جنگی مقدس و دفاعی بحساب می آمده است.

انصافعلی هدایت






https://www.youtube.com/watch?v=ttOUuAXD2z4&feature=youtu.be




بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs