Friday, September 14, 2018

مزدوری دکتر محمدمصدق برای انگلستان در سرکوب مردم تنگستان: اعتراف در مجلس چهاردهم شورای ملی

در لینک زیر یک ویدئوی مستند دیده می شود که در آن، تهیه کننده این برنامه که ظاهرا در ایران انجام گرفته است از افراد در باره مردمان "تنگستان" می پرسد و پس از چندین سوال و جواب، به آن جا می رسد که دکتر محمد مصدق در مجلس چهاردهم شورای ملی به همکاری و دوستیش با انگلیسی و خدمت به منافع انگلستان و تنبیه مردم تنگستان به جای انگلیسی (مزدوری به انگلیسی ها) اعتراف می کند.
مردم وقتی از این اعتراف او در مجلس به ظلم بر تنگستانی ها آگاه می شوند، بسیار عصبی و ناراحت می شوند ولی تعدادی از همان مردمانی که ناراحت شده بودند، وقتی ماوجه می شوند که مصدق آن کار را کرده است، گر چه قبلا بدون این که بدانند نام آن کس که برای تامین منافع انگلستان، تنگستانی ها را تنبیه کرده است، حمله کرده و محکوم کرده بودند، ولی وقتی متوجه شدند که نام آم مرد، مصدق است، تلاش کردند تا کار مصدق را به نوعی توجیه بکنند.
من خیلی تلاش کردم که بتوانم آن ویدئو را سئیو کرده و در همین جا به نمایش بگذارم ولی نتوانستم. برای همین، لینک آن در فیس بوک یک فردی که نمی شناسم را در اینجا با شما به اشتراک می گذارم.
بعد از نوشتن مطلب زیر، به بررسی متن مذاکرات مجلس چهاردهم شورای ملی
پرداختم و اعترافات او را یافتم که در زیر لینک و متن کامل آن را تقدیم شما خواهم کرد:




من هم مانند اغلب مردمان "تنگستان" در جنوب کشور ای ان کنونی، نمی دانستم که وقتی انگلیسی ها تصمیم می گیرند تا مردمان تنگستان را بخاطر مقاومت در بدابر اشغال خاکشان توسط انگلستان، مجازات بکنند، دکتر محمدمصدق در مجلس چهاردهم سورای ملی اعتراف می کند که انگلیسی ها اگر مردم تنگستان را مجازات بکنند، انگلستان بد نام می شود. اگر انگلستان به او به لنوان حاکم استان فارس و تنگستان اجازه بدهد تا از طرف انگلیسی ها مردمان تنگستان را مجازات بکند، مردم تنگستان خودشان را محق مجازات شدن توسط والی خودشان خواهند دانست و از انگلستان ناراحتی به دل نخواهند گرف
این ماجرا را که در این ویدئو باز گو می شود، نمی دانستم و فقط فکر می کردم که محمد مصدق السلطنه نفت را دولتی کرد تا شاه و بعدها خمینی و خامنه ای تمامی ثروت مردم را در دست داشته باشند و به تکیه به نفت، دیکتاتوری فردی را عمق بخشیدند. ممنونم که با ارسال این ویدئو، من را به شک بیشتر در باره مصدق انداختید تا بیشتر در باره او تحقیق بکنم و همین نشان داد که نباید به کتاب های یک طرفه تاریخی نوشته شده در ایران اکتفا کرد. چرا که کتاب های ایرانیان در راستای علاقه و نفرتشان تحریف شده است. یعنی نمی توان در ایران کتابی یافت که مصون از تحریف مانده باشد.
با این ویدئو به این نتیجه رسیدم که ایرانی ها افراد و شخصیت ها را هم به "قهرمان ملی" و "ضد قهرمان ملی" تقسیم کرده و تاریخ زندگی آن ها را بر اساس قضاوت خود که فردی را قهرمان و دیگری را ضر قهرمان بدانند، از ریشه تحریف کرده و بر اساس خواست خودشان بازنویسی کرده اند.
یعنی، نه تاریخی واقعی و نه افراد و شخصیت های واقعی مانده است. اگر ایرانیان فارس، از کسی و حادثه ای خوششان آمده است، آن را به قهرمان ملی بدل کرده و همه خوبی و زیبایی ها را به او نسبت داده اند و اگر از کسی و حادثه ای ناراضی بوده اند، همه بدی ها، زشتی و پستی ها را به او نسبت داده و محکوم کرده اند.
به عقیده من، این رفتار دو گانه و متعصبانه یا مغرضانه به منش دایمی و روانی-تاریخی فارس ها بدل شده است. خودش یک نوع روانشناسی اجتماعی خاصی است که قدرت تحریف و بازنویسی تاریخ افراد، ملل و شخصیت ها را بر اساس خیال و تمایلات سیاسی و دینی و ایدئولوژیک نویسنده و متفکر ایرانی فارس دارد. هیچ هم خجالت نمی کشد که در قرن بیستم و بیست و یکم ضد علمی و ضد اخلاق رفتار می کند.


انصافعلی هدایت
چهاردهم (14) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

https://mashruteh.org/wiki/index.php?title=%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3_%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%85%D9%84%DB%8C_%DB%B1%DB%B6_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF_%DB%B1%DB%B3%DB%B2%DB%B2_%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA_%DB%B3
دکتر مصدق- دفاع از وطن واجب عینی نیست واجب کفائی است اگر یک نفر حاضر شد که دفاع از وطن بکند از گردن دیگران ساقط می‌شود من می‌خواهم در راه وطن شربت شهادت را بچشم من می‌خواهم در راه وطن بمیرم من می‌خواهم در قبرستان شهدای آزادی دفن بشوم، من تا آخر عمر برای دفاع از وطن حاضر می‌باشم. در روزنامه رعد امروز دیدم که اقدامات آقای سید ضیاءالدین طباطبائی را به مدرک فرمان شاه قرار داده بودند که چون شاه فرمانی بایشان دادند ایشان هم اقداماتی نموده‌اند خواستم عرض کنم که کودتا در شب سوم حوت شد و فرمان شاه در ششم حوت بولایات مخابره شد پس فرمان شاه بعد از کودتا بوده و در نتیجه کودتا بوده. اگر فرمان شاه در اثر کودتا نبود چطور مدیر روزنامه رعد رئیس الوزراء می‌شد دیگر آدم با سابقه و یا قبول عامه‌ای نبود که ایشان بیایند و رئیس الوزراء بشوند! در آن فرمان بایشان مأموریت انجام ریاست وزرائی دادند کدام سابقه حم می‌کرد که رئیس الوزراء مردم را حبس بکند مردم را گرفتار بکند نیک و بد را با هم بسوزاند. آقا یک روزنامه نویس بودند و فرمانده قوا نبودند، با چه وسیله قشونی که در تحت سرپرستی کلنل ایمانس انگلیسی بوده در تحت اختیار آوردند. اگر قشونی که در تحت اختیار داشتند بامر آقا بوده که آقا قرار داد را ملغی فرمودند وقتی که تلگراف آقا به شیراز رسید قنسول انگلیس گفت که مرده گربه را کسی چوب نمی‌زند، قرارداد مرده بود محتاج بموت نبود، قرارداد را کی بسته بود؟وثوق الدوله و سرپرستی کاکس که نظر استعمار داشت ولی همه مأمورین انگلیسی صاحب این نظر نیستند بنده مأمورین خوب از انگلستان دیده‌ام من مأمورین بسیار شریف و وطن دوست از انگلستان دیده‌ام من مذاکراتی در شیراز و در تهران با اینها دارم یک روزی ماژورهود قنسول انگلیس آمد به من گفت ما حکم داده‌ایم تنگستانی‌ها را بلند بکنند من حالم بهم خورد گفت شما چرا حالتان بهم خورد گفتم چون این صحبتی که کردید نه در نفع شما بود نه در نفع ما گفت توضیح بدهید گفتم شما از پلیس جنوب شکایت دارید و میگوئید که پلیس جنوب در شیراز منفور است پس وقتی که شما پلیس جنوب را مأمور بیشه تنگستان بکنید بر منفوریت آنها افزوده می‌شود تنگستانی‌ها اگر شرارت می‌کنند من تصدیق می‌کنم اگر بعضی از آنها راهزنی می‌کنند من تصدیق دارم اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند آنها جزء شهدا و وطن پرست‌ها می‌شوند و من راضی نیستم ولی اگر من که والی هستم آنها را تنبیه کنم بوظیفه خودم عمل کرده‌ام و کار صحیحی کرده‌ام گفت توضیحات شما مرا قانع کرد شما کار خودتان را بکنید من از شما تشکر می‌کنم بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و ماژورهود آمد ازمن تشکر کرد این سابقه ایست که من با ماژورهود قنسول انگلیسی دارم با کلنل فریزر هم که امروز ماژرژنرال فریزر شده سابقه دارم آقای مؤید الشریعه که یکی از ملاکین شیراز است روزی که من استعفا داده بودم و هنوز شاه استعفای مرا قبول نکرده بود آمد به من شکایت کرد و گفت از پلیس جنوب شکایت دارم گفتم شکایت خودتان را بگویید گفت شب عید است و محصول من در اطراف شهر بلند است و آنجا می‌خواهند پلیس جنوب اسب دوانی بکنند من با پلیس جنوب هیچ مکاتبه رسمی نیمکردم ماژر ادریس میرزا که پسر وکیل السلطنه وکیل دوره اول بود او پلیس جنوب بود به کلنل فریزر پیغام دادم که آقای مؤیدالشریعه شکایت دارند که اراضی او بواسطه اسب دوانی از میان می‌رود و زراعت او خراب می‌شود کلنل به من پیغام داد بعد از اینکه اسب دوانی در آنجا تمام شد مقوم می‌فرستیم هر چه خسارت می‌شود می‌پردازیم من خیال کردم که کار بزرگی برای مؤید الشریعه انجام داده‌ام او را خواستم و باو گفتم او گفت مقصود من انجام نشد مقصود من این است که در این زمین اسب دوانی نشود اگر اسب دوانی بشود این عادت جاری خواهد شد و ملک من همیشه دچار این خسارت خواهد بود گفتم والله بیش از این از من کاری ساخته نیست روز بعد دعوتی تز پلیس جنوب رسید که مرا دعوت باسب دوانی کرده بودند من روی کاغذ خصوصی برای پلیس جنوب نوشتم در جائی که صاحبش راضی نیست اسب دوانی بشود و شما هم اجباری ندارید در زمین مردم که راضی نیست اسب دوانی بکنید من حاضر نمی‌شوم کلنل فریزر مرا پای تلفن خواست و گفت کاغذ شما یک درس بزرگی برای من بود و فردا می‌آیم پیش شما و آنچه را که نظر دارید انجام می‌دهم فردا آمد یکنفر را هم آورد و گفت این کیست گفتم این میرزا محمد خان زند نماینده قوام الملک است گفت دیگر نمایندة کیست گفتم نمایندةفرمانفرما هم هست گفت اگر این نماینده فرمانفرما بگوید که در سلطان آباد ملک فرمانفرما اسب دوانی بکنیم ضرری برای مالک نیست شما به اسب دوانی می‌آئید گفتم البته. با اینکه تمام دعوتها برای فردا منتشر شده بود و تمام چادرها زده شده بود جار زدند تمام دعوتها را جمع کردند و برای سه روز دیگر اسب دوانی را در سلطان آباد قرار دادند و از من دعوت کردند و بنده حاضر شدم اینهم یک سابقه کلنل شریف انگلیسی است که در شیراز دیدم دیگر از اشخاصی که من هرگز او را فراموش نمی‌کنم و هیچوقت مراحم او را و محبت‌های او را از نظر دور نمی‌کنم سرپرسی لرن رئیس الوزرای انگلیس است که حقیقتاً مرد بزرگی و وطن پرستی است که هر وقت مرا میدید و من راجع به مملکت خودم با او صحبت می‌کردم و در مصالح ایران با او نظریاتی می‌گفتم می‌گفت من بشما تحسین می‌کنم که شما وطن خودت را دوست داری حالا اینکه از انگلیسها من تمجید می‌کنم دول اتحاد جماهیر شوروی نگویند که من از جنبه بیطرفی خارج شده‌ام من یک کاری هم با رنشتن وزیر مختار دولت اتحاد جماهیر شوروی داشتم از شیراز که آمده بودم من وزارت مالیه را قبول نمی‌کردم چهار پنج ماه کار وزارت مالیه با کفالت می‌گذشت روزی که من بوزارت مالیه رفتم دیدم کسی کاغذی آورد گفت این را رنشتن داده که این را امضا کنید دیدم اجاره نامه بانک استقراضی است کابینه قوام السلطنه تصویبنامه‌ای صادر کرده بود که بانک استقراضی برای مدت سی سال باجاره تجارتخانه شوروی داده شود و نظر دولت شوروی این بود که چون انبار نداشتند این بانک را برای انبار اجاره بکنند این اجاره نامه را تنظیم کرده بودند آوردند که من امضا کنم من به مسیورنشتن پیغام دادم که می‌خواهم شما را ملاقات کنم گفت من فردا نهار منتظر شما هستم فردا رفتم در سفارت نهار که خوردیم گفت اجاره نامه را چرا امضا نکردید گفتم والله حقیقتش این است که من استنکاف از امضای اجاره نامه ندارم ولی این اجاره را برای خود شما صلاح نیمدانم گفت چرا گفتم مردم اینطور تصور می‌کنند که شما آنچه در نتیجه معاهده داده‌اید می‌خواهید از ما پس بگیرید شما در این معاهده از قرض گذشته خیلی چیزها به ایران دادید بناهای خودتان را به ایران واگذار کردید ولی این اجاره نامه که شما از ما می‌خواهید بگیرید وقتی عده‌ای از اتباع شما در آنجا مسکن کردند مردم ایران بشما خوش بین نخواهند بود و خواهند گفت که دولت شوروی آنچه را بما داده‌است تدریجاً می‌خواهند از ما پس بگیرد گفت حقیقتاً من هم با شما موافقم و من هیچ متوجه نبودم گفت اجاره نامه را پاره کنند وپس بگیرند من آمدم تصویب نامه را هم پاره کردم و امضا نکردم پس حقیقتاً مأمورین متفقین ما حقیقتاً بعضی‌هاشان بقدری خوب هستند که هر قدر بخواهیم اظهار تشکر کنیم کم است ولی البته مأمورین بدی هم داشتند که آنها مأمورین استعماری بودند مثل کاکس که آمد در ایران قرار داد وثوق الدوله را با انگلیس گذاشت نیمشود همه را پای هم گذاشت هر دولتی خوب دارد بد دارد البته نظریات آنها نظر دولتهای متفقین ما نیست نظریات متفقین ما جز خوبی و احسان چیزی نیست مأمورین آنها فرق می‌کند سیاست آنها فرق دارد یک مأموری شاید تصور کند که اگر ایران را بطور استعمار اداره بکنند برای دولت خودش خوب باشد یک مأموری هم شاید این نظر را داشته باشد که باید ایران روی پای خودش باشد و آزاد باشد و مملکت مستقلی باشد و در کار او هیچکس دخالت نکند البته ما کدام مأمور را می‌خواهیم و موافقت می‌کنیم با آن مأموری که آزادی و استقلال ما را محترم بدارد (صحیح است) قرارداد وثوق الدوله در یک موقع بدی گذشت در چه وقت بود وقتی که جامه ملل درست شده بود نظر جامعه ملل آیا این بود که بیایند دول را تحت الحمایه قرار بدهند و با آنها قرارداد ببندند؟! نه. نظر جامعه ملل این بود که دول آزاد باشند مستقل باشند دول اختیارات خود را از دست ندهند و خودشان در هر کاری که می‌خواهند دخالت بکنند این نظر جامه ملل بود بود چه جهت داشت که قرارداد ملغی شد: یکی اینکه قرارداد راسرپرس کاکس با نظر دولت انگلیس نبسته بود و البته خود دولت انگلیس هم بعد متوجه شد که این کار خوبی نیست و بعد عدم رضایت ملت ایران. ملت ایران راضی نبود پس از آن بیانیه‌ای که دولت آمریکا داد که ما باید همیشه مرهون آن بیانیه باشیم و این بیانیه را من باید یکمرتبه دیگر برای اظهار سپاسگزاری در این مجلس بخوانم:تهران سفارت امریکا دولت ممالک متحد امریکا به شما دستور می‌دهد که نزد زمامداران ایران و اشخاص علاقه مند این موضوع را که دولت اتازونی از مساعدت نسبت به ایران امتناع ورزیده‌است تکذیب نمائید. آمریکا همواره علاقه خود را برای سعادت ایران بطرق بسیار ابراز و اظهار داشته نمایندگانی که از طرف دولت امریکا در کمیسیون صلح پاریس عضویت داشته‌اند مکرر کوشش و مجاهدت کرده‌اند که سخنان نمایندگان ایران را در کنفرانس صلح مورد استماع قرار دهند نمایندگان امریکا متعجب بودند که چرا مجاهدت آنها بیش از این به تقویت و مساعدت تلقی نمی‌شود لکن اکنون معاهده جدید (منظور معاهده ۱۹۱۹) معلوم داشت که به چه علت امریکائی‌ها قادر نبودند سخنان نمایندگان ایران را باصغا برسانند و نیز معلوم می‌گردد که دولت ایران در تهران با مساعی نمایندگان خود در پاریس مساعدت و تقویت کافی ننمود دولت امریکا معاهده جدید ایران و انگلستان را با تعجب تلقی می‌نماید.این هم بیانیه‌ای بود که در آن وقت دولت امریکا داده‌است پس وضع قرارداد این بود. آنوقت آقا در بیانیه خود اینطور مرقوم فرموده‌اند که قرارداد را من ملغی کردم بنده از آقا سوال می‌کنم اگر آقا قبل از الغاء با نمایندگان انگلیس داخل در مذاکره شده بودند و الغاء کردند پس البته در یک کلیاتی مذاکره کردند که کودتا جزء آن بوده‌است. اگر خیر با نمایندگان انگلیس داخل مذاکره نشده بودند به چه ترتیب قرارداد را ملغی کردند قرارداد یک عقد دو طرفی است یعنی یک عمل دو طرفی است عقد است عقد محتاج بایجاب و قبول است اگر یکی از طرفین موافقت نکند فسخ قرارداد ممکن نیست از آقا تعجب می‌کنم که می‌گویند مذاکراتی نفرمودند چطور قرارداد را ملغی فرمودند چطور تصور فرمودند که دولت انگلیس ضعف پیدا کرده باشد و با الغاء قرارداد مخالفت بکند حالا موضوع قرارداد چیست:
ماده اولش می‌نویسد دولت انگلستان با قطعیت هر چه تمامتر تعهداتی را که مکرر در سابق برای احترام مطلق استقلال و تمامیت ایران نموده‌است تکرار می‌کند:
ماده دوم: دولت انگلستان خدمات هر عده مستشار متخصصی را که برای لزوم استخدام آنها در ادارات مختلفه بین دولتین توافق حاصل گردد بخرج دولت ایران تهیه خواهد کرد. ایرن مستشارها با کنترات اجیر و به آنها اختیارات متناسبه داده خواهد شد. کیفیت این اختیار بسته به توافق بین دولت ایران و مستشارها خواهد بود.
ماده سوم: دولت انگلیس به خرج دولت ایران صاحبمنصبان و ذخایر و مهمات سیستم جدید را برای تشکیل قوه متحدالشکلی که دولت ایران ایجاد آن را در نظر دارد تهیه خواهد کرد عده و مقدار ضرورت صاحب منصبان و ذخایر و مهمات مزبور بتوسط کمیسیونی که از متخصصین انگلیسی و ایرانی تشکیل خواهد گردید و احتیاجات دولت را برای تشکیل قوه مزبور تشخیص خواهد داد معین خواهد شد.
در واقع دو ماده مهم در این قرار داد است یک راجع به مستشاران است یکی راجع بقشون. اینهم موضوع قرارداد است. اگر آقا قرارداد را ملغی کرده بودند چرا بعد از اینکه رئیس الوزراء شدند قشون جنوب را به رسمیت شناخته و چرا اهمیت مستشار مالیه را که مرحوم مشیرالدوله پس از اینکه رئیس الوزراء شدند بعد از کابینه وثوق الدوله برای تفتیش نفت در کمیسیون انگلیس و ایران به لندن فرستادند ایشان به ایران رجعت دادند. همان قشونی که آقا در تلگراف خودشان مرقوم فرموده‌اند که در تحت امر ایشان بوده آقا را از این مملکت بیرون کرد و اگر در موقع تشریف بردن احتیاج بوجه نداشتند چرا از مالیه ایران وجه گرفته و اگر محتاج وجه بودند آقا بفرمایند در این بیست و دو سال با چه سرمایه تحصیل علوم کردند و با چه سرمایه املاکی جمع آوری کردند. اهالی یزد که کاغذ و تلگراف تا آنجا چند روز لااقل می‌رسد از ورود آقا چطور مستحضر شدند و آقا را که بعد از بیست و دو سال نسیاً منسیاً بوده از روی چه نظر انتخاب نمودند فقط یزدی بودن که برای مدرک انتخاب کافی نیست من اهل آشتیان هستم و از آشتیان یک رأی هم ندارم. از خواص آقا شنیده شد که دو میلیون تومان اهالی یزد برای تشکیلات حزبی آقا داده‌اند یزدی‌ها این تمول را از کجا آورده‌اند و این سخاوت محیرالعقول را برای چه بخرج داده اند! یا زیر بار این حرف نمی‌رویم ملت ایران بیدار است، ملت ایران باین حرفها فریب نمی‌خورد ملت ایران از زمامداران سیاست درخواست تجدید نظر دارد. در این سال که محصول ایران چند برابر سالهای قبل است در این سال که علامت خشکسالی آشکار است و باید آذوقه سال آتی تأمین بشود سیلوی ما دو ماه هم ذخیره ندارد ایرانی باید خانه خودش را اداره نماید. ایرانی حاضر نیست که رؤسای خودش را خارج کند و بجای آنها رؤسای خارجی بگمارد این است موضوع نطق من که چون جنبه تاریخی هم دارد نطقی را که تهیه کرده‌ام آنرا هم می‌خوانم.
دکتر مصدقاز دوره هفتم تقنینیه که من از سیاست دور شدم قریب ۱۶ سال می‌گذرد که اغلب در احمد آباد از دهستان ساوجبلاغ بفلاحت مشغول و خیالم ناراحت و از آتیه خود بی نهایت نگران بودم و گاه می‌خواستم که با پای خود به زندان قصر بروم و در آنجا روحاً و جسماً هر دو مقید بمانم تا اینکه در پنجم تیرماه ۱۳۱۹ بدون جهت و دلیل مرا چند روز در زندان موقت تهران محبوس و از آنجا به زندان بیرجند انتقالم دادند در عرض راه و در زندان دو مرتبه اقدام به خودکشی نمودم و پس از ۶ ماه تحمل سختی و مشقت از آنجا مرا به احمد آباد آوردند و تحت نظر مأمور شهربانی بودم تا شهریور ۱۳۲۰ که تمام مقصرین سیاسی خلاص شدند حکم آزادی منهم رسید و تصمیم گرفتم که در همانجا بمانم و در سیاست مداخله ننمایم انتخابات این دوره که شروع شد بمن نوشتند که دوری از اوضاع صلاح نیست اگر اهل طهران در هفت دوره اخیر نتوانستند بمن رأی بدهند در عقیده خود باقی هستند و چون می‌گویند انتخاب دوره ۱۴ تقنینیه آزاد است می‌توانند اعتماد خود را بمن اظهار نمایند درد اینست که از خدمت سرباز زنم و باز در کنج عزلت و انزوا بمانم اگر امور اجتماعی خوب نباشد امور انفرادی هم بد می‌شود پس لازم است که اول هر کس در اصلاح جامعه بکوشد و بعد امور انفرادی را اصلاح نماید در مقابل این منطق نتوانستم جوابی بدهم و مردد بودم که چه تصمیمی اتخاذ کنم چنانچه قبول نمی‌کردم می‌گفتند همه چیز این اشخاص از این مملکت و از این مردم است و امروز که موقع خدمت است خودخواهی مانع است که قبول خدمت کنند حالا هم که قبول کرده‌ام نمیدانم که با این اوضاع چه خدمتی می‌توانم بکنم اگر حرف حساب در این مجلس اثر نکند و اگر ما در سیاست عالیه مملکت آزاد نباشیم چون من عرض خود را ببرم و زحمت آقایان را فراهم نمایم معروف است که در استبداد صغیر مشیر السلطنه صدر اعظم محمدعلی شاه به مردم گفت شاه مجلس را مرحمت می‌کنند با این شرط که وکلا در سیاست دخالت ننمایند اگر غرض از مجلس آن است که وکیل مانع جریانات شود و با هر چه پیش آید بسازد و دم فرو بندد نه من تصور می‌کنم که تمام آقایان همچو وکالتی را نخواهند و قبول ننمایند و اگر وکیل آزاد است و می‌تواند در مصالح عمومی نظریات خود را اظهار کند وقتی که مصالح عمومی در پیش است از هیچ چیز نباید ملاحظه نماید و باید همه چیز خود را برای خیر و صلاح وطن بخواهد اگر وطن پرستی بد است چرا دول بزرگ هر چه خوب است برای وطن خود می‌خواهند و اگر دموکراسی خوب نیست چرا این رژیم را به تمام معنا در ممالک خود اجرا می‌نمایند اگر آزادی جرائد مضر است چرا در آن ممالک متعرض جرائد نمی‌شود اگر اخلاق خوب مستحسن نیست چرا در هر کجا که نفوذ دارند برای توسعه نفوذ خود مشوق مردمان بد اخلاقند مردمان با اخلاق کسانی نیستند که برخلاف مصالح جامعه قیام کنند آنها کسانی نیستند که نیک و بد را با هم بسوزانند و از حیثیات هموطنان خود بکاهند با کسی غرضی ندارند می‌گویند آنچه را که باید در نفع جامعه بگویند امیدوارم که ما نمایندگان دوره ۱۴پیروی این اصل باشیم و ثابت کنیم که ملت ایران طالب استقلال است و آن را بهیچ قیمتی از دست نمی‌دهد ملت می‌خواهد که خارجی از این مملکت برود و در امور مطلقاً دخالت نکنند و انتظار دارد که لفظاً و معناً استقلال او را محترم شمارند. و چون از مطلب نباید دور شد از مقدمه می‌گذرم و داخل موضوع می‌شوم. شب سیم حوت ۱۲۹۹ سیم تلگراف شیراز و طهران قطع شد و قریب سه روز کرسی یکی از ایالات مهم از مرکز بی خبر بود و هر کسی این پیش آمد را بنوعی تعبیر می‌کرد تا اینکه پرده از روی کار برداشته شد و تلگراف سلطان احمد شاه باین شرح رسید از طهران بشیراز شب ششم حوت حکام ایالات و ولایات در نتیجه غفلت کاری و لاقیدی زمامداران دوره‌های گذشته که بی تکلیفی عمومی و تزلزل و امنیت و آسایش را در مملکت فراهم نموده ما و تمام اهالی را از فقدان یک دولت متأثر ساخته بود مصمم شدیم که به تعیین شخص لایق خدمتگذاری که موجب سعادت مملکت را فراهم نماید به بحرانهای متوالی خاتمه دهیم بنابراین باقتضای استعداد و لیاقتی که در جناب میرزا سید ضیاءالدین طباطبائی سراغ داشتیم اعتماد خاطر خود را متوجه بمعزی الیه دیده ایشان را به مقام ریاست وزراء انتخاب و اختیارات تامه برای انجام وظایف خدمت ریاست وزرائی بمعزی الیه مرحمت فرمودیم شهر جمیدی الاخر ۱۳۳۹ چون روز گذشته روزنامه رعد امروز در شماره ۱۰۶ دستخط شاه را منتشر نموده و آن را دلیل برائت مرتکب کودتا دانسته‌است تذکر می‌دهم که کودتا شب ۳ حوت واقع و دستخط شاه شب ششم حوت بولایات مخابره شده‌است و این دستخط در اثر کودتاست والا سابقه نداشت که یک مدیر روزنامه که نه طی مراحل اداری نموده و نه مقبولیت عامه داشته‌است یکمرتبه رئیس الوزراء بشود و دیگر اینکه در این دستخط اختیارات تامه برای انجام وظایف خدمت ریاست وزراء صادر شده و به آقا مأموریت نداده بود که مردم را حبس کند و نیک و بد را با هم بسوزاند چون من مردد بودم که شخص طرف اعتماد مدیر روزنامه رعد است با دیگری تصمیم گرفتم که در صورت اول تسلیم نشوم و خود را برای هر گونه پیش آمدی حاضر نمایم و پس از آنکه بوسیلة رئیس تلگرافخانه تحقیق و معلوم شد که مدیر روزنامه رعد است تصمیم غیر قابل تردید خود را اجراء نموده و تلگراف زیر را به شاه مخابره نمودم.

تلگراف مصدق‌السطنه به احمد شاه ۴ اسفند ۱۲۹۹

۶ حوت ۱۲۹۹ از شیراز
بعد از عنوان.
دستخط جهان‌مطاع تلگرافی بواسطه تلگرافخانه مرکزی زیارت شده در مقام دولتخواهی آنچه میداند بعرض خاکپای مبارک میرساند که این تلگراف اگر در فارس انتشار یابد اسباب بسی انقلاب و اغتشاش خواهد شد و اصلاح آن خیلی مشکل خواهد بود چاکر نخواست در دولتخواهی موجب این انقلاب شود و تاکنون آن را مکتوم داشته هرگاه تلگراف مزبور بر حسب امر ملوکانه و انتشارش لازم است امر جهانمطاع مبارک صادر شود که تلگرافخانه انتشار دهد.
بلافاصله بعد از مخابره این تلگراف بیانیه رئیس دولت و رئیس کل قواء رسید و مردم بیشتر بعدم صداقت گفته‌های آنها پی برده و عموم اهل شهر بر علیه حکومت جدید قیام نمودند بطوریکه فتح الدوله اهل طهران که در شیراز بود و تلگراف تبریکی به رئیس دولت مخابره نموده بود در خطر جانی واقع شده و قونسول انگلیس او را با خود نزد اینجانب آورد و تقاضای تأمین نمود و آقای سید ضیاء الدین طباطبائی هم چون از اوضاع شیراز مستحضر شد شب ۱۰ حوت این تلگراف را به من مخابره نمود.

مطلب ادامه دارد. علاقه مندان می توانند متن آن روز مذاکرات مجلس را در لینک بالا مشاهده بفرمایند

Thursday, September 13, 2018

کدام دولت بر ایران حاکم است: دولت مافیا یا دولت قانونی؟

مقدمه ای برای ورود به برنامه زنده تلویزیونی "دیالوگ" در روز شنبه 15 سپتامبر 2018در ایران چند دولت وجود دارد؟ اداره هر کدام از این دولت ها بر عهده چه کس یا کدام نهاد است؟ کدام دولت رسمی و قانونی؟ و کدام دولت، غیر قانونی و مافیایی است؟
اصل 110 قانون اساسی فعلی ایران، تنها ماده ای است که هم "وظایف" و هم "اختیارات" رهبر را ولی بسیار خلاصه، شمرده است. همین قانون اساسی، وظایف و اختیارات رئیس جمهور را در 17 اصل از اصول 113 تا 129 می شمارد.
تاکید گسترده قانون اساسی بر نقش رئیس جمهور، نشان می دهد که قانون اساسی بر نقش رئیس جمهور و جایگاه وی به عنوان دولت رسمی و قانونی دولت، بیش از جایگاه و دولت در سایه و مافیایی رهبر تاکید کرده است.
طبق اصل 110 قانون اساسی وظایف و یکی از اختیارات رهبر، "تعیین سیاست‌های کلی نظام، پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام و نظارت بر حسن اجرای همان سیاستها" است.
این بند از قانون اساسی، تنها اختیار مهم رهبر است که اجرای آن هم مشروط است و رهبر حق ندارد و نمی تواند وارد عرصه اجرایی و قلمرو قوای سه گانه و دولت تشکیل داده و در آن ها دخالت بکند.
همچنین رهبر حق دارد "فرمان همه‌پرسی" صادر کرده، "فرمانده کل نیروهای مسلح را تعیین بکند." "اعلام جنگ و صلح و بسیج نیروهای" هم به دستور او خواهد بود.
دیگر وظایف و اختیارات رهبر "نصب و عزل و قبول استعفای‏ فقهای شورای نگهبان، عالیترین مقام قوه قضاییه، رئیس صدا و سیمای، رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل و فرماندهان عالی نیروهای نظامی و انتظامی" هستند.
نقش دیگر رهب، "رریش سفیدی" در میان قوای سه گانه خواهد بود. برای این منظور، اصل 110 قانون اساسی "حل اختلاف و تنظیم روابط میان سه قوا" را به رهبر سپرده است. با این حال، رهبر، حق سیاستگذاری و دخالت در امور هیچ کدام از آن سه قوه را ندارد.
دیگر وظیفه او، "حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام" است. یعنی او حق اعمال نظر و دخالت در حل معضلات را هم ندارد. فقط دستور می دهد تا آن شورا تشکیل شده و راه حلی برای آن "مشکل نظام" بیابد.
"امضاء حکم ریاست جمهوری پس از انتخاب مردم، عزل رئیس جمهور با در نظر گرفتن مصالح کشور پس از حکم دیوان عالی کشور به تخلف وی از وظایف قانونی یا رأی مجلس شورای اسلامی به عدم کفایت وی" و "عفو یا تخفیف مجازات محکومین" دیگر اختیارات رهبر است.
قانون اساسی بعد از مخالت های شدید مردم تورک با اصل 110 قانون اساسی که "دیکتاتور عمامه دار" را جانشین "دیکتاتوری فوکولی" کرده است، به رهبر اجازه داده تا "بعضی از این وظایف و اختیارات خود را به شخص دیگری تفویض بکند."
همان طور که ملاحظه شد، رهبر فقط حق تعیین سران بعضی از قوا را دارد و حق ندارد و نمی تواند در کارها و حیطه مسئولیت قوای سه گانه، دخالت کرده یا فرمان انجام یا عدم انجام کاری یا سیاستی را بدهد. هر نوع دخالت رهبر در وظایف قوای سه گانه، سوء استفاده از موقعیت، دیکتاتوری و جرم مشهود است و باید مجازات بشود می توان رهبر را به اختلاس و رانتخواری مالی، سیاسی، اجرایی و قانونی متهم و محاکمه کرد.
این در حالی است که قانون اساسی در 17 اصل خود، اختیارات و وظایف گسترده رئیس جمهور را شمرده است و تعدد بسیار زیاد این اصول، در مقایسه با رهبر، نشان می دهد که کار این قوه در مقابل کار و جایگاه رهبر، بسیار مهم و حیاتی است.
برای همین منظور، قانون اساسی، رئیس جمهور را در مقابل مردم، نمایندگان و رهبر مسئول دانسته است ولی جز تعیین سران بعضی از پست های مهم، هیچ حق دخالتی در امور اجرایی هیچ یک از قوا را به رهبرنداده است. برای همین هم رهبر در مقابل مردم و نمایندگان، پاسخگو نیست. چرا که رهبر، منتخب مردم نیست و جایگاه مردمی ندارد اما مردم، هر چهار سال یکبار، رئیس جمهور انتخاب می کنند و او باید در مقابل کارهای خود و دولتش، به مردم پاسخگو باشد ولی رئیس جمهور خود را در مقابل کارهای دولت موازی و مافیایی مسئول و پاسخگو نمی داند.
در حالی که او به عنوان رئیس جمهور، باید اجازه دهند که در کشور دو یا چنتد دولت در سایه یا مافیایی حضور و مدیریت داشته باشند و اگر هستند، او به عنوان رئیس جمهور مسئول و پاسخگو است.
اگر رهبر، در امور قوای سه گانه دخالت می کند، دخالت او و اجازه دادن به دخالت دولت پنهان او در امور و سیاست ها و قانونگذاری ها و داوری ها در قوه قضائیه، خیانت به رای و اعتماد مردم به رئیس قوه مجریه است.
رئیس جمهور تنها کسی است که "مسئول اجرای بی کم و کاست قانون اساسی" است. نمی تواند و حق ندارد به هر بهانه و دلیلی، خود را در سایه قدرت دولت یا رهبر قرار بدهد.
چون قانون اساسی، رئیس جمهور و سران دیگر قوا و حتی فرماندهان نظامی را مطیع و فرمانبر رهبر اعلام نکرده است.
طبق نص صریح قانون اساسی، رئسای قوای سه گانه و فرماندهان نیروهای مسلح، تنها توسط رهبر "نصب" یا "عزل" می شوند ولی رهبر حق اعمال نظر و دخالت در سیاست های آن مقام ها و نهادهای سیاسی، حقوقی و اجرایی را ندارد.
با این همه، تجربه نشان می دهد که رهبر در جمهوری اسلامی، خود و منویاتش را بر هر سه قوه و بر فرماندهان قوای نظامی و انتظامی تحمیل می کند و این نهادهخا و مقام ها، بر ضد اراده ملل ساکن در ایران و بر ضد خواست صریح قانون اساسی، به مجموعه ملل در ایران خیانت می کنند.
بنابر این، به خاطر عدم اجرای مسئولیت های قانونی خود و قبول فرمان اعمال نفوذ و سوء استفاده رهبر از آن ها در حیطه وظایف قانونی خودشان، قابل تعقیب و محاکمه هستند.
یکی از وظایف آشکار رئیس جمهور، طبق اصل 125 قانون اساسی "امضای عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه‌ها، موافت‌نامه‌ها و قراردادهای دولت ایران با سایر دولتها و..." است.
رئیس جمهور در جایگاهی قرار گرفته است که حق دارد با رهبران و رئسای جمهور کشورهای خارجی دیدار کرده و قرار و مدار با آن ها را تایید یا رد بکند اما رهبر در ایران و بر طبق قانون اساسی چنین حقوقی ندارد. چون، رهبر منتخب مردم نبوده، در جایگاه مدیریت اجرایی ننشسته است. در نتیجه، تصمیم ها، مقاوله های و قراردادهای او با دیگر مقام های خارجی ارزش قانونی و اجرایی ندارند.
با این همه، رهبر، خواست و اراده خود را به رئسای جمهوری که هیج اعتماد به نفسی ، نه به خود و نه به ملت، ندارد، تحمیل می کند.
رئیس جمهور، بر عکس آرای مردم و صراحت قانون اساسی، تسلیم خواست و اراده رهبر شده و دیکتاتوری را پرورش می دهد. در نتیجه، رئیس جمهور، خود و آرای مردم را به عروسک خیمه شب بازی رهبر بدل کرده است.
چرا مقام های خارجی به جای دیدار با رئیس جمهوری قانونی و منتخب مردم و تصمیمگیری ها و مذاکرات بین المللی و منطقه ای در مذاکره با رئیس جمهوری، با رهبر دیدار، مذاکره و تصمیمگیری می کنند؟
را رئیس جمهوری از اختیارات و وظایف قانونی خود کوتاه می آید و طفره می رود؟
آیا دیدار و مذاکره رهبر با رئسای جمهور خارجی، به معنای نادیده گرفتن قوه مجریه و رئیس جمهور نیست؟
آیا دیدار رهبر با سران کشورهای دیگر، به معنی دهن کجی به رئیس جمهور و نادیده گرفتن جایگاه او و آرای مردم نیست؟
آیا دیدار رهبر با رئسای کشورها، دهن کجی و تحقیر رئیس جمهور یک کشور در مقابل رهبران و ملل خارجی نیست؟
آیا این مسئله نشان نمی دهد که نمی توان به تصمیمگیری های سیاسی و حقوقی در ایران اعتماد کرد؟
چرا رئیس جمهور از این حق و اختیار قانونی خود در قبال رهبرو دولت مافیایی رهبر دفاع نمی کند؟
چرا رئیس جمهور به این حقارت در مقابل رهبر و رئسای جمهور کشورهای خارجی تن می دهد؟
قبول این حقارت در انظار عمومی داخلی و در صحنه بین المللی، از کجا ریشه می گیرد؟
آیا دولت در سایه، پنهان، موازی یا مافیای قدرت دیگری به موازات دولت رسمی دراداره کشور دارای حق و حقوق غیر قانونی است؟
آیا رئیس جمهور، در عمل و رفتار سیاسی-اجرایی خود، قبول کرده است که در کنار قوه مجریه ای که او سرپرستی و مسئولیت قانونی آن را دارد، قوه مجریه دیگری در زیر نظر و اداره رهبر وجود دارد؟ آن قوه مجریه، زیر نظر کیست؟ بر اساس کدام قانون بوجود آمده و اداره می شود؟ آیا قانونی هست؟ اگر قانونی نیست، چه نامیده می شود؟ چرا نهادهای قانونی با آن نمی جنگند و آن را سرنگون نمی کنند؟ آیا رئیس جمهور، همانطور که سیدمحمدخاتمی گفت، لجستیک آن دولت را اداره می کند؟ چرا به مردم، نمی گویند که دولت واقعی کدام است؟ چرا دولت مافیایی که دولت رسمی، اداره لجستیکی آن را بر عهده دارد، بر آرای مردم مبتنی نیست؟ چرا شورای نگهبان، صلاحیت دولت مافیایی را برای اداره کشور تایید نمی کند تا مردم بدانند که دولت واقعی، همان دولت مافیایی است؟
بر چه اساسی، وظایف قوه مجریه در بین دولت مافیایی رهبر و رئیس جمهور تقسیم شده است؟
چرا دولت رسمی، حضور و نقش دولت پنهان، در سایه یا دولت مافیایی را افشا نمی کند؟
آیا تصمیم گیرنده نهایی سیاسی، اجرایی و حقوقی در ایران، دولت مافیایی، در سایه، موازی و پنهان است یا دولت رسمی و علنی؟
آیا حقوق و خواست ملل در ایران، بر اساس سیاست های دولت مافیایی و پنهان از بین می روند یا بر اساس سیاست های دولت رسمی اما ضعیف؟
چرا پوتین با رهبر دیدار کرد؟
آیا در دیدار بین پوتین و علی خامنه ای، تصمیم های استراتژیک مربوط به مسایل ایران و منطقه، در مذاکرات بین آن دو گرفته شد؟
آیا تصمیمات استراتژیک در مذاکرات علی خامنه ای و پوتین گرفته شده بود؟
آیا اجلاس سران ایران، تورکیه و روسیه در تهران و با حضور رئیس جمهور ایران، صوری و به معنی اجلاسی با حضور یک عروسک سیاسی نبوده است؟ چقدر می توان به چنین روند تصمیمگیری سیاسی در ایران اهمیت داد و آن را در منطقه برسمیت شناخت؟
در برنامه این هفته دیالوگ، من؛ انصافعلی هدایت، به همراه مهمانان این برنامه، به رمزگشایی از این گونه مسایل خواهیم پرداخت.
انصافعلی هدایت
سیزدهم (13) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Saturday, September 8, 2018

دیالوگ: چرایی انتقال اجلاس سران از تبریز به تهران و اهمیت آن


برنامه هفته هفتاد و سوم دیالوگ
موضوع : چرایی انتقال اجلاس سران از تبریز به تهران و اهمیت آن
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
میهمانان برنامه:
جناب رحیم بندوئی
جناب ناصر کرمی
جناب محسن رسولی
با همکاری جناب جواد اسماعیل بیلی
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، روز شنبه، از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، بطور زنده از تلویزیون "گوناز تی وی" پخش می شود
هفدهم( ۱۷) شهریور ۱۳۹۷
در روزهای گذشته، هم در داخل ایران و هم در منطقه خاورمیانه، امواج سیاسی گسترده ای در حال حرکت و شکل دادن به آینده بود.
روز گذشته، اجلاس رئسای سه کشور تورکیه، ایران و روسیه در طهران برگزار شد. برگزاری این اجلاس از ماه های قبل و توسط صدها کارشناس سه کشور، برنامه ریزی شده بود. 
می دانیم که هر اجلاسی در سطح سران ممالک، از ماه ها قبل، حتی در جزئی ترین برنامه های رهبران، توسط صدها کارشناس و با توجه به حساسیت های طرف های شرکت کننده، برنامه ریزی می شود که به آن ها "پروتکل" یا "پروتکل های سیاسی" گفته می شود. 
طبق همان پروتکل سیاسی، قرار بود این اجلاس نه در طهران که در تبریز تورک برگذار شود اما مسایلی پیش آمد که رژیم ایران همه پروتکل های سیاسی را بر هم زد تا آن اجلاس در تبریز برگزار نشود. 
چرا؟
می دانیم که تبریز و دیگر مراکز تورک نشین ایران، به مدت یک قرن، از سوی سیستم پانفارسیست حاکم، در همه زمینه ها تحریم شده اند.
این که بعد از بیش از یکصد سال، این تحریم ها بشکنند و قدرتمندترین رئیس جمهور تورک، در آزربایجان جنوبی حاضر بشود، فرصت بزرگی برای مردم تورک آزربایجان جنوبی بود تا "توک بودن و حقوق نادیده گرفته شده خود دریک قرن گذشته و تحریم شدگیش" را در جلو چشم همه رسانه ها، مطبوعات و دوربین های جهان و همچنین در مقابل رهبران حاضر در آن اجلاس، فریاد بزنند. 
لذا، این اجلاس برای ملت تورک، تبریز و آزربایجان و شکستن تحریم های همه جانبه و یکطرفه پانفارسیسم بر ضد تورکان در ایران، بسیار حایز اهمیت و حیاتی بود. 
برای همین منظور، گروه های مردمی تورک، در شهرهای مختلف آزربایجان، آمادگی خود را برای برگزاری مراسم استقبال بیسابقه از رئیس جمهوری تورک تورکیه اعلام کردند. 
هیجان استقبال از رئیس جمهور تورکیه در میان فعالان آنلاین و شبکه های اجتماعی تورک، چنان بالا گرفت که رهبران ایران  بشدت ترسیدند و در مخالفت با دیده شدن ملت تحریم شده تورک، به تکاپو افتاده و ماه ها برنامه ریزی و پروتکل های سیاسی برای آن اجلاس در تبریز را برهم زدند و خواستار تغییر پروتکل و محل اجلاس شدند تا این فرصت تاریخی را از مردم تورک بگیرند.
چرا؟
حاکمیت و پانفارسیسم چه چیزهایی را می خواهند از مردمان و ملل جهان پنهان سازند؟
حاکمیت و پانفارسیسم، چرا می خواهند صدای حق خواهی مردم تورک شنیده نشود؟
مگر خواست های ملت تورک چه چیزهایی هستند که به ضرر و زیان منافع گروهی و قومی پانفارسیسم و حاکمیت تمام خواهد شد که نمی خواهند مردم دنیا، صدایی به غیر از صدای پانفارسیسم، از ایران را بشنوند؟
 چرا پانفارسیسم نمی خواهد تا دنیا متوجه بشود که در ایران تحت سیستم پانفارسیسم، ملتی به نام تورک زندگی می کنند که در این کشور از هیچ حقوق ملی برخوردار نیستند؟
  چرا حاکمیت و پانفارسیسم نمی خواهند تا دنیا بدانند که ملت تورک ساکن در ایران کنونی، از داشتن یک رسانه عمومی، یک مدرسه، یک معلم، یک رادیو، یک تلویزیون، یک کتاب درسی مدرسه ای، یک کتاب درسی دانشگاهی در زبان تورکی هم محروم هستند؟ 
چرا آن ها نمی خواهند تا دنیا بداند که تورک های ساکن در ایران، در یک قرن گذشته، در ایران، تحت شدیدترین تحریم های تاریخی در جوامع بشری، قرار داشته اند و دارند؟
 آیا این ملت تورک ساکن در ایران حق ندارد از حقوق انسانی خود سخن بگوید؟
چرا وقتی این مردم از حقوق انسانی و مصوب سازمان های بین المللی و قانون اساسی ایران سخن می گویند، به پانتورکیسم متهم می شوند؟
چرا ملت تورک حق ندارد از تحریم شدگی در همه زمینه های حیات اجتماعی خود در یک قرن گذشته و از خشکاندن عمدی دریاچه اورمیه اش سخن بگویند و متهم به پانتورکیسم نشود؟
 چرا ملت تورک ساکن در ایران، حق ندارد، خواهان اجرای قانون اساسی و رسمی شدن زبان تورکی در ایران بشود که به پانتورکیسم هم متهم نشود؟
استقبال مردمی از رهبر یک کشور همسایه و تورک که برای نشستی در تبریز دعوت شده بود، چرا تحمل نمی شود؟
چرا اجلاس تبریز را به طهران منتقل کردند؟
اهمیت این اجلاس، در چه بود؟
در حالی که ایران و روسیه در ادلیب سوریه، مردمان بی دفاع را قتل عام می کنند، چه تصمیم مهمی می توانند برای نجات مردم سوریه بگیرند؟
چرا مردم مسلمان و شیعه بصره در عراق به کنسولگری ایران حمله  کرده و آن را به آتش می کشند؟ 
این اقدام مردم عراق، چه پیامی به ایران  و حاکمیت در ایران می دهد؟
ایران می خواست با برگزاری این اجلاس در تهران، چه پیامی به مردمان خود و به دنیا بفرستد؟
کشتار و بمباران مردم ادلیب در سوریه در همان روز اجلاس و روزهای قبل از آن، چه معنایی می دهد؟
آیا این اجلاس موفق بوده است؟
برای بررسی "چرایی انتقال اجلاس سران از تبریز به طهران و اهمیت آن"، من و همکارم؛ جناب جواد اسماعیل بیلی به اتفاق سه مهمان امشب دیالوگ، در خدمت شما بینندگان گرامی خواهیم بود تا به بخش هایی از نگرانی های اجتماعی پاسخ بیابیم
مهمانان مشب:
1. جناب رحیم بندویی از فعالان بلوچ
2. جناب ناصر کرمی از فعالان فارس
3. جناب محسن رسولی از فعالان حقوق ملل در ایران و قشقایی الاصل

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
نوسته شده: هفتم (07) سپتامبر 2018
پخش برنامه زنده: 08 سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Danışır qurbətlə vətən


Danışır qurbətlə vətəndəki iki dildaş

Demişdi: "Yaşasın" sadəcə
Mənisə "çox yaşasın" vətənə dedim
Hardan isə atdı bu yazını: "Gün aydın, üğurlar deməlisən!"
Qurbətlə vətən havası gəldi başıma. Zaman, yer, duyğular qarışdı bir birinə nənəmim aşı kimi.
Yazdı məni ayıq sala: Salam qaqa, indi gecə dir. Gündüz deyil "Gün aydın" deyirsən.
Əlavə etdi vətən: Xeyirli gecələr yazmalısan. Zamanı qatmamalısan!
Mənisə hala çaş-paş vururam.
Sordu: Orası, hara dır, sən gicəlmisən?
Mənisə qurbətdə axşama gedirəm balkonda yazar və gün uzaqlarda yuxuya batarkən: بوردا گون باتئر، عومور هاوادان اوچور
Vətəndən gəldi:  "اوندا گئجئنیز خیره قارشی"
بوراسئ تورونتو، سیز هارداسئز؟ sordum
Vətən: Bura Təbriz, saat isə 5.
Vətəndən daha bir səs: منیم بئویوگوم، من اردبیل شهرینده خیدمتیزدئیم
Dedim: سحر دیر اوردا، اویانماق چاغی
آیدئنلیق خوروزلارئ بانلایئر حئوکمن
"Təbrizdə hələ gecedir" dedi.
Belə cavabladım:
هله آیئلماق واختئ دئمک گلیب چاتمایئب؟
هله دورماق ایسته میر منیم تبریزیم؟
Ərdəbil yazdı:  من سیزین کیچیک عسگریز
Yazdı Təbriz: Qardaşlar bir soru, Azərbaycan bütövləşmə vaxti gəlip də geçir, niyə bizlər oturmuşux, baxirix?
Mənisə hala balkonda şiir havasında:
بیز قوربت قفسینده، وطن هاواسی آختارئرئق. بلکه سیزلر، بیزلری بیر آووج، وطنده یاشاماقلا توحفلندیره سیز
dedim.
Ərdəbil "millətə bir güclü umud verən lazim."
Təbriz acımadan, üzümə çəkdi qılıncı:
Hedayat bəy, nədən sizin yazdixlariz bir savatsizin yazdixlarina çox bənzir? və latincə yazmrisiz?
Söz doğru, fikir doğru, etiraz haqlı.
Qurbətin halılə, hala geçmişdəyəm:
  سحریز، گونوز خئیره قارشئ
وطن و میللت دوغور اومودلاری
سنله من داشئرئق ایچیمیزده
Təbrizdən düzüm getdi, cavabın həmən almadıqlarını "Alo" dedi və üsyan edərək iyma etdi ki məni dinləyirmisin?
جانئم! بویورون!
Yazdım.
Təbriz dedi: Yuxarida yazdiğima xavap verin lütfən!
Başladım:
"Həm savadsızam demək, həmdə şer yazıram. Şer havasındayam.
Millətim üçün, içimdəki üşaq üçün.
Siz bu anımı yaxalamısız.
Qoyun mən dərdimə sığınım indı.
Dərdim qaranlıdakı uqyanus.
Və mən üzmək bilməyən, yada sınıq bir gəmiyəm."
Təbriz hala üsyançı:
"Ama savadsiz adam Torentoda yaşiyanmazki. Çünki savadsiz adam, dil örənəməz!"
Etiraf etməli və qusuruma dil açmalıyam:
"Mənim başqa və dövləti olan dillərdə savadım var. Anamın dilin bilmirəm. Dörd dili bilmək nəyə yarar, Ananın dilin bilmisənsə? " yazdım.
Mənim dörd dil bilməmə fəxr etməyimi aldı və həmən yazdı:
"Dörd dili bilmək yani dörd ayri adam sayilmak. Ana dilin bilməyən yani hiç sayilmak."
Doğru tutub və haqlı.
Kəndimizin savunmaq yoluna baş vurdum və bir az öncə, balkondan yazdığım şiiri və yaydığım çəkimi bahanaladım:
"Və mən hala o hissin dərinliyındə batmış bir gəmiyəm
Mən, cürmümü bilib, etiraf edən kimsəyəm. Əlbət, cürmə dil açmaq, yüngülləşdirər cəzamı, düşünürəm!
Şiirimdən bir foto çəkib, göndərdim. 

Hökmən oxumuş ki Təbriz, yumuşaıdı, yazdı:
"Çox gözəl bor şiir.
Algişlar olsun sana."
"Yaşa dostum. Sevsəniz, mutlu oldum!" Cavabladım.
Bitdi bu danışıq və göydən üç alma düşdü. Biri mənim, biri oxucunun və üçüncüsü isə məni zorlayanın!
İnsafəli Hidayət
Toronto, Kanada
08 Sintiyabr  2018
hedayat222@yahoo.com
001 647 554 0741

Friday, September 7, 2018

چرا ایران تحریم های سیاسی یک قرنی خود بر آزربایجان را نشکست؟


مقدمه ای برای ورود به "دیالوگ" شنبه (هشتم سپتامبر 2018) از گوناز تی وی

در روزهای گذشته، هم در داخل ایران و هم در منطقه خاورمیانه، امواج سیاسی گسترده ای در حال حرکت و شکل دادن به آینده بود.
روز گذشته، اجلاس رئسای سه کشور تورکیه، ایران و روسیه در طهران برگزار شد. برگزاری این اجلاس از ماه های قبل و توسط صدها کارشناس سه کشور، برنامه ریزی شده بود. 
می دانیم که هر اجلاسی در سطح سران ممالک، از ماه ها قبل، حتی در جزئی ترین برنامه های رهبران، توسط صدها کارشناس و با توجه به حساسیت های طرف های شرکت کننده، برنامه ریزی می شود که به آن ها "پروتکل" یا "پروتکل های سیاسی" گفته می شود. 
طبق همان پروتکل سیاسی، قرار بود این اجلاس نه در طهران که در تبریز تورک برگذار شود اما مسایلی پیش آمد که رژیم ایران همه پروتکل های سیاسی را بر هم زد تا آن اجلاس در تبریز برگزار نشود. 
چرا؟
می دانیم که تبریز و دیگر مراکز تورک نشین ایران، به مدت یک قرن، از سوی سیستم پانفارسیست حاکم، در همه زمینه ها تحریم شده اند.
این که بعد از بیش از یکصد سال، این تحریم ها بشکنند و قدرتمندترین رئیس جمهور تورک، در آزربایجان جنوبی حاضر بشود، فرصت بزرگی برای مردم تورک آزربایجان جنوبی بود تا "توک بودن و حقوق نادیده گرفته شده خود دریک قرن گذشته و تحریم شدگیش" را در جلو چشم همه رسانه ها، مطبوعات و دوربین های جهان و همچنین در مقابل رهبران حاضر در آن اجلاس، فریاد بزنند. 
لذا، این اجلاس برای ملت تورک، تبریز و آزربایجان و شکستن تحریم های همه جانبه و یکطرفه پانفارسیسم بر ضد تورکان در ایران، بسیار حایز اهمیت و حیاتی بود. 
برای همین منظور، گروه های مردمی تورک، در شهرهای مختلف آزربایجان، آمادگی خود را برای برگزاری مراسم استقبال بیسابقه از رئیس جمهوری تورک تورکیه اعلام کردند. 
هیجان استقبال از رئیس جمهور تورکیه در میان فعالان آنلاین و شبکه های اجتماعی تورک، چنان بالا گرفت که رهبران ایران  بشدت ترسیدند و در مخالفت با دیده شدن ملت تحریم شده تورک، به تکاپو افتاده و ماه ها برنامه ریزی و پروتکل های سیاسی برای آن اجلاس در تبریز را برهم زدند و خواستار تغییر پروتکل و محل اجلاس شدند تا این فرصت تاریخی را از مردم تورک بگیرند.
چرا؟
حاکمیت و پانفارسیسم چه چیزهایی را می خواهند از مردمان و ملل جهان پنهان سازند؟
حاکمیت و پانفارسیسم، چرا می خواهند صدای حق خواهی مردم تورک شنیده نشود؟

مگر خواست های ملت تورک چه چیزهایی هستند که به ضرر و زیان منافع گروهی و قومی پانفارسیسم و حاکمیت تمام خواهد شد که نمی خواهند مردم دنیا، صدایی به غیر از صدای پانفارسیسم، از ایران را بشنوند؟
 چرا پانفارسیسم نمی خواهد تا دنیا متوجه بشود که در ایران تحت سیستم پانفارسیسم، ملتی به نام تورک زندگی می کنند که در این کشور از هیچ حقوق ملی برخوردار نیستند؟

  چرا حاکمیت و پانفارسیسم نمی خواهند تا دنیا بدانند که ملت تورک ساکن در ایران کنونی، از داشتن یک رسانه عمومی، یک مدرسه، یک معلم، یک رادیو، یک تلویزیون، یک کتاب درسی مدرسه ای، یک کتاب درسی دانشگاهی در زبان تورکی هم محروم هستند؟ 

چرا آن ها نمی خواهند تا دنیا بداند که تورک های ساکن در ایران، در یک قرن گذشته، در ایران، تحت شدیدترین تحریم های تاریخی در جوامع بشری، قرار داشته اند و دارند؟

 آیا این ملت تورک ساکن در ایران حق ندارد از حقوق انسانی خود سخن بگوید؟

چرا وقتی این مردم از حقوق انسانی و مصوب سازمان های بین المللی و قانون اساسی ایران سخن می گویند، به پانتورکیسم متهم می شوند؟

چرا ملت تورک حق ندارد از تحریم شدگی در همه زمینه های حیات اجتماعی خود در یک قرن گذشته و از خشکاندن عمدی دریاچه اورمیه اش سخن بگویند و متهم به پانتورکیسم نشود؟

 چرا ملت تورک ساکن در ایران، حق ندارد، خواهان اجرای قانون اساسی و رسمی شدن زبان تورکی در ایران بشود که به پانتورکیسم هم متهم نشود؟

استقبال مردمی از رهبر یک کشور همسایه و تورک که برای نشستی در تبریز دعوت شده بود، چرا تحمل نمی شود؟

چرا اجلاس تبریز را به طهران منتقل کردند؟

اهمیت این اجلاس، در چه بود؟

در حالی که ایران و روسیه در ادلیب سوریه، مردمان بی دفاع را قتل عام می کنند، چه تصمیم مهمی می توانند برای نجات مردم سوریه بگیرند؟

چرا مردم مسلمان و شیعه بصره در عراق به کنسولگری ایران حمله  کرده و آن را به آتش می کشند؟ 
این اقدام مردم عراق، چه پیامی به ایران  و حاکمیت در ایران می دهد؟

ایران می خواست با برگزاری این اجلاس در تهران، چه پیامی به مردمان خود و به دنیا بفرستد؟

کشتار و بمباران مردم ادلیب در سوریه در همان روز اجلاس و روزهای قبل از آن، چه معنایی می دهد؟

آیا این اجلاس موفق بوده است؟
برای بررسی "چرایی انتقال اجلاس سران از تبریز به طهران و اهمیت آن"، من و همکارم؛ جناب جواد اسماعیل بیلی به اتفاق سه مهمان امشب دیالوگ، در خدمت شما بینندگان گرامی خواهیم بود تا به بخش هایی از نگرانی های اجتماعی پاسخ بیابیم
مهمانان مشب:
1. جناب رحیم بندویی از فعالان بلوچ
2. جناب ناصر کرمی از فعالان فارس
3. جناب محسن رسولی از فعالان حقوق ملل در ایران و قشقایی الاصل


انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
هفتم (07) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com


Wednesday, September 5, 2018

کویرستان زبان فارسی جای زیستن انسانی نیست



جناب قادر کیانی، بحث بسیار مهمی را مطرح کرده است که من دو بار و با حضور چند مهمان در برنامه "دیالوگ" در "گوناز تی وی" به بحث گذاشته ام.
این بحث "ترمین" و مباحثه جدید و بی سابقه ای در جوامع ایرانی است و نیار به رمزگشایی و باور به این دارد که فارسیسم، تک تک واژه ها را با معانی ای که نژادپرست، ضددموکراسی، ضد آزادی، ضد حقوق بشر، ضد صلح و ضد انسانیت، ضد ملل غیر فارس، استیلا طلب و برتری جویانه، تحقیر آمیز و عقب نگهدارنده و ترمز تغییر فکر و حرکت فردی و جمعی، آلوده و پر کرده است.
این زبان و مفاهیمی جانبی که هر کلمه حامله آن ها است، برای توسعه همه جانیه فرد و جمع، برای حقوق بشر، برای دموکراسی، آزادی، صلح، برابری و انسانیت و دوری از دشمنی با ملل دنیا و شکوفایی اندیشه و تغییر فکر و رفتار، زیانبار است.
برای آشتی با خودمان و انسان ها و جوامه و تغییر نوع نگاه به جهان و هستی، باید از سمبل های زبانی فارسی (کلمه ها) دوری گرفت اما چون تک تک کلمات فارسی زهرآلود شده است و به مثابه ترمز ذهن عمل می کند، باید از کلیت آن زبان دوری کرد.
رهایی و آزادی اجتماعی و زیستن بسان انسانی آزاده، در جامعه ای انسانی، دموکراتیک، برابری طلب، صلح جو، آزاد، و ... تنها در سایه دوری از زبان فارسی برای ایران و هر ایرانی و ملل داخل آن، از جمله خود فارس ها ممکن خواهد شد.
باید آن زبان را به موزه ها سپرد تا بشر بداند که اگر ملتی 1400 سال بر روی زهرآلود کردن یک زبان کار بکند، خود آن ملت بیش از دیگر ملل، آسیب خواهد دید و خود صاحبان زبان را به سنگواره فاقد افکار جدید بدل خواهد کرد.

انصافعلی هدایت

💢#ضرورت_تعریف_معنی_بر_نشانه_ها
از یک قرن بیشتر است که گفتمانی از طرف باستانگرایان عظمت طلب یا همان پان ایرانیست ها خلق و حاکم گشته که بر اساس #بسط_سلطه_فارس, توجیه #ستم_ملی و تحقیر و تحمیق ترک مفصل بندی شده است.نشانه ها که در فضا و حوزه این گفتمان به صورت شبکه ای قرار دارند.حامل و نمایاننده معنی های مورد نظر پان ایرانیست ها هستند.به عنوان مثال "نشان"قهرمان ملی یا مبارز ازادی خواه در این گفتمان از نظر پان ایرانیست ها این معنی را دارد.مبارز ازادی خواه کسی است که در راه بسط سلطه فارس کوشیده است و نیز خائن کسی است که در برابر سلطه فارس مقاومت , و برای از میان برداشته شدن ستم ملی تلاش کرده است.اینجاست که فرد تیزبین سریع متوجه خواهد شد که چرا سایت ضد ترک "اذری ها"عکس ستارخان را بالای صفحه اصلی خود قرار داده و  بسان قهرمان ملی و مبارز ازادی خواه ستایش می کند.اما در زیر عکس صفرخان نوشته است."جانی بالفطره".سوال این است.هم ستارخان اسلحه بدست گرفته و جنگیده است و هم صفر خان و شاید افراد کشته شده به دست ستارخان به مراتب بیشتر از صفرخان باشد.پس چرا ستارخان قهرمان ملی ,مبارز ازادی خواه نامیده می شود ولی صفرخان "جانی بالفطره"؟جواب را از معنایی که پان ایرانیست ها بر نشانه بار کرده اند باید دریافت.گفتیم که از نظر پان ایرانیست ها قهرمان ملی کسی است که در راستای بسط سلطه فارس کوشیده باشد که ستارخان در این مورد نمونه بارز ی است که در این راه به سختی کوشیده و موفق هم شده است.اما صفرخان نه تنها در جهت بسط سلطه فارس قدمی برنداشته است بلکه به عنوان سروان فرقه دمکرات برای از میان برداشته شدن ستم ملی جنگیده است.پان ایرانیست ها تا امروز به راحتی توان انرا داشتند که معنی های مورد نظر خود را که تآمین کننده منافع سلطه گرانه شان بود.بر نشانه های شبکه ای فضا و حوزه گفتمان خود ساخته بار کنند. اما از این به بعد انجام این کار برایشان سخت خواهد شد.اولآ-ازربایجان دیگر اخونداف ها,سید حسن تقی زاده ها,سید احمد کسروی ها,یحیی ذکاء ها,سید جوادطباطبائی ها و...نمی زاید.دومآ-جنبش ملی ترکان ایران در رشته های مختلف علوم انسانی متخصصینی دارد که توانایی تعریف معنی نشانه های شبکه ای گفتمان حاکم را دارند و نیز می دانند که تضاد ما با پان ایرانیست ها تضاد اشتی ناپذیر است. بنابراین در عالم نظر و تئوری بر اساس منافع ملی خود در عرصه های مختلف" معنی ها"را تعریف و تحمیل و همچنین تحولات سیاسی و اجتماعی تاریخ معاصر را از منظر ملی گرائی ترک تبیین و تفسیر خواهند کرد.که قطعآ متفاوت و متضاد با تبیین و تفسیر باستانگرایان عظمت طلب خواهد بود. اما در این راه یکی از بزرکترین مشکلات ما خودی ها خواهد بود.پان ایرانیست ها با کمک مراکز اموزش عالی ,کتب درسی,رادیو و تلویزیون,سمینارها و...در طول یک قرن گذشته معنی های مورد نظر خویش را بارها و بارها تکرار کرده اند که متآسفانه ملکه ذهنی خیلی از ملتچی ها گشته است و در مقابل تفسیر متفاوت و متضاد ما با پان ایرانیست ها قبل از انها ایننان صف ارائی می کنند!  و در عین حال ندانسته معنی های پان ایرانیست ها را باز تولید می کنند!

✍#قادر_کیانی_دانش_آموخته_علوم_سیاسی

@millidushunca

Tuesday, September 4, 2018

اردوغان جنابلاری تورک شهرینده: تهراندا





اردوغان جنابلاری تورک شهرینده: تهراندا
تورکییه باشباکانی؛ اردوغان جنابلاری تهرانا گه‌له‌جک. تهران تورک شهری دیر و ایستانبولدان سونرا تورک دونیاسئنئن ایکینجی ان بئویوک نوفوسا صاحیب اولان تورک شهری دیر. ایراندا یاشایان تورکلر هر یئرده اولور اولسون، تهرانا گئتمه لی و تورکون آغئر و گئنیش حوضورون ائو پرزیدنت جنابلارئنا گوسترمه لی دیر. تهرانا گئتمک بیر واجیب مسئولییت دیر!
بو ویدوئو، سئپتامبر آیئنئن اوچونده، بیر تئلقئرام قوروپوندا، گئت دی. من ویدئونو ادیت اتمه دن، بوردا یایئرام!
انصافعلی هدایت
05.09.2018

Saturday, September 1, 2018

دیالوگ: بی اعتمادی، فقر، نفرت و انقلاب در ایران


برنامه هفته هفتاد و دوم دیالوگ
موضوع : بی اعتمادی، فقر، نفرت و انقلاب در ایران 
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
همکار: جواد اسماعیل بیلی
میهمانان برنامه:
دکتر ضیاء صدرالاشرافی
دکتر محمدحسن حسین بر
دکتر محمدحسین یحیایی
فرامرز بختیار
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، روز شنبه، از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز و از تلویزیون گوناز تی وی، بطور زنده پخش می شود
دهم (۱۰) شهریور ۱۳۹۷
وقتی انقلاب 1357 رخ داد، مردمانی که از رژیم و عمال آن، دل خوشی نداشته و نسبت به کارمندان رژیم نفرت داشتند، عده زیادی از ماموران دولتی را به نام "ساواکی" و عده زیادی از ماموران کلانتری ها را در جلو چشم همه، مثله کرده وقتل عام کردند. 
این نفرت از کجا در وجود آن دسته از افراد جمع شده بود؟
 دکتر ناصر کاتوزیان، در باره ریشه های آن نفرت عمومی  می گوید: "در انقلاب اسلامی، صفت بارز و عامل محرک همه نیروهای اجتماعی، عامل مشترکی به نام "نفرت" بود. نفرت از حکومت و همه مظاهر آن؛ نفرت از زیستن در سایه ظلم و نفرت از وابستگی های خارجی و تحمیل حقارت ... آن چه در همه جا وجود داشت و توده مردم در اعماق وجدان خویش احساس می کردند، نفرت بود. همین اندازه می دانستند که نظام موجود را نمی توانند تحمل بکنند و آینده نامعین و مبهم را هر چه باشد، بر آن ترجیح می دهند. منتها این نفرت نیز علت های گوناگونی داشت. گروهی از نظام شاهنشاهی نفرت داشتند که چرا با اعتقادهای مذهبی سر جنگ دارد ... گروه دیگرمی دیدند که سرمایه ملی به باد می رورد و آشکارا صرف هرزگی می شود ... ولی صاحبان اصلی آن در آتش فقر و هلاکت می سوزند ... جمعی هوسران و هرزه، دست به غارت عمومی زده اند. ... برخی از فساد اداری رنج می بردند ... و از این نفرت داشتند که چرا همه قدرت در دست افرادی معدود متمرکز است و دیگران به صورتی تحقیر شده و سرگردان، بازیچه آنان قرار می گیرند. جمعی دیگر ... نظام موجود را قاتل فرزندان و خویشان و دوستان خود می شناختند و می دیدند که جلادان، گروه گروه جوانان غیرتمند و پاکدل را به بهانه ای به زنجیر می کشند و شکنجه های هولناک می دهند و پنهانی نابود می کنند. بتدریج و طی سالیان دراز، عقده هایی از این گونه بر روی هم انباشته شد ... و موتور انقلاب شد."
افراد پنجاه ساله یا بزرگتر، گواهی خواهند داد که اگر چه در دوران قبل از انقلاب، فقر، عمومی تر بود، راه و بیمارستان، آموزش عمومی و ... بسیار کمتر از این روزها بود، ولی  زن و شوهر، اعضای خانواده ها، همسایه ها، دوستان، فامیل، همشهری ها و همولایتی ها به هم "اعتماد" داشتند و از بودن با هم لذت می بردند.
مثل الآن نبود که چشم راست انسان، به چشم چپ خودش اعتمادی نداشته باشد. اکنون فرزندان، به پدر و مادر، والدین بر فرزندان هیچ اعتمادی ندارند. دوست، فامیل، آشنا، همسایه و همشهرها هم نسبت به همدیگر بی اعتماد هستند. حتی زن و شوهران هم به همدیگر اعتماد زیادی ندارند. بی اعتمادی منجر به خیانت و نفرت شده است.
ریشه همه این بی اعتمادی و نفرت ها، در سیستم های دینی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، بانکی، در اختلاس ها، دزدی های چند هزار میلیارد تومانی و چند میلیارد دلاری، ژن های برتر عده ای، آقازادگی عده ای دیگر، رواج بی حد و حصر فرهنگ زندگی لوکس در طبقات وابسته به حکومتی که دایم دم از برابری و اسلامیت می زنند، رواج یافتن این فکر که "اگر نداری-بی لیاقت هستی و برای داشتن ثزوت، هرکاری آزاد است." هستند.
از دیگر عوامل موثر بر رواج بی اعتمادی؛ بیکاری گسترده، گرانی بسیار زیاد، بی ارزش شدن دارایی های مردم، عدم مساوات در برابر فرصت های سیاسی، اقتصادی، علمی، آموزشی، اجتماعی و قانونی و امنیتی،  و هر کس که به راس هرم قدرت نزدیکتر است، از امکانات بیشتری بهره مند خواهد شد و هر چه از آن هرم دورتر باشد، از امکانات بی بهره خواهد ماند، دیگر عوامل بی اعتمادی و نفرت در میان مردمان هستند.
با توجه به مشاهدات اجتماعی، می توان نتیجه گرفت که همه مردم به افراد و نهادهای دینی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و ... بی اعتماد شده اند.
مردم نه تنها، به دولت و به نهادهای وابسته و در کنترل دولت،  به نظام و رژیم حاکم و به رهبران آن اعتمادی ندارند، بلکه از همه آن ها، چه مقدس بوده باشند یا نباشند، متنفر شده اند و این نفرت را در خیابان ها و با صدای بلند فریاد می زنند.
آنان نه به مجلس، نه به نمایندگان، نه  به دادگستری و قضات آن، نه به سیستم آموزشی و تحصیلی، نه به دین و به ایمان معلمان قرآنش، نه به امامان و مقدسات و نه به هیچ چیز و هیچ کس و هیچ نهاد دیگری اعتماد ندارند. 
اعتماد میان فردی، میان جمعی، میان نهادی و میان همه این ها، از بین رفته است. درحالی که "اعتماد، اصلی ترین سرمایه ملل و ممالک بوده و هست. بدون اعتماد عمومی و اعتماد نسبت به هم در خانواده و جامعه، هیچ توسعه اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، رفاهی و ... رخ نخواهد داد.
در این بی اعتمادی ها و نفرت ها، همه سرمایه های فکری، نیروی کار و سرمایه های مالی، فرار از جامعه را بر قرار، ترجیح خواهند داد.
اگر کسانی ماندن از روی ناچاری را برگزیده اند، تنها راه ماندنشان، زندگی در بی اعتمادی، غارت شدن-غارت کردن و دزدی خواهد گذشت. زندگی در جنگل و بر اساس قانون "هر کس ضعیف تر باشد، نابود خواهد شد." سپری خواهد کرد. 
آیا مجموعه این نابرابری ها و تفاوت میان فقیر و غنی، به نفرت متقابل این دو طبقه محروم و دارا از همدیگر، منجر نشده است؟ و آیا به انتقامگیری و کشتار نخواهد انجامید؟
در کنار این فقر و نابرابری که گریبان تک تک افراد را گرفته است، در ایران کنونی، ملل نیز به همدیگر بی اعتماد شده اند. ملل تورک، عرب، تورکمن، قشقایی، بلوچ، لر، و ...، همه این ملل، عقب ماندگی های خودشان در همه زمینه ها را از چشم سیستم سیاسی فارس محور حاکم می بینند. 
آن ملل، فارسیسم را مسئول این وضعیت و بحران های ملی خودشان می دانند. این حالت، به تنفر میان ملل و جوامع ملی در ایران منجر است که گاها در استادیوم های ورزشی خودش را نشان می دهد. 
اقتصاد این ملل، تاریخ، فرهنگ، زبان، دین و آیین، هنر و آثار تمدنی این ملل در بی اعتماد میان فارس ها و این ملل، در حال ضعف و نابودی است. یعنی بی اعتمادی و نفرت از این ملل، در سیستم فارس محور، به تنفر عمومی متقابل انجامیده است.
یعنی، حس بی اعتمادی و بی توجهی ملت و سیستم حاکم به خواست ها و حقوق این ملل، در میان این ملل، به نفرت عمومی از پانفارسیسم و هر چه مشخصه ایران و فارس است، بدل شده است.
 این ملل، علاوه بر انبوه بی اعتمادی ها و نفرت های فردی، به نفرت و کینه نسببت به سیستم پانفارسیسم سیاسی و سیاستمداران، دینی و دینداران و ملاها، امنیت و ماموران امنیتی، سیستم مالی و بانکداران و موسسات مالی و شبهه بانکی و کارمندان آن ها، سیستم اداری و کارمندان اداری، حراست ها، آموزش و پرورش و طراحان سیستم تبعیض گرای آموزشی، دانشگاه ها و اساتید وابسته، دادگاه ها و قضات و کارمندان دادگستری، سوق داده شده اند. 
این ملل، نابسامانی های خودشان در همه زمینه ها را نه تنها از رژیم که از عوامل وابسته و نزدیک به رژیم می دانند که در یک اتحاد با رژیم، مانع برخورداری ملل از حقوق ملی و انسانی خودشان هستند. در نتیجه، کینه و نفرت خود از سیستم و عوامل آن را "مقدس" و انتقامگیرانه هم می دانند.
اعتماد چیست؟ 
چگونه و در چه شرایطی می توان اعتماد را در جوامع ایرانی و از نو، زنده کرد؟
آیا ممکن است اعتماد در میان ملل تورک، تورکمن، عرب، قشقایی، بلوچ، لر، و .. در یک طرف و فارس در طرف دیگر، دوباره زنده بشود؟ 
 اگر رژیم متزلزل شود، در سایه این همه نفرت میان فردی، میان طبقه ای، میان نوکیسگان و مردم فقیر، میان عوامل رژیم و مردم عادی، میان ملل حاشیه با ملت مرکز، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آیا گزارش سراپا دروغ رئیس جمهور در مجلس، می تواند بر روی آتش خشم و تنفر عمومی ملل در ایران آبی بریزد؟
راه حل کنترل آن همه فقر، نفرت و کینه و حس انتقامگیری چیست؟
چگونه می توان از حس انتقامگیری از سیستم سیاسی-دینی ایران توسط مردمان ناراضی فارس و همچنین ملل غیر فارس کاست؟
نمایندگان مجلس در افزایش یا کاهش این تنفر میان طبقات اجتماعی و ملل چه نقشی را داشته اند و یا می توانند از این به یعد داشته باشند؟
برای پاسخ به این قبل نگرانی ها، چهار متفکر، مهمانان امشب  وبرنامه زنده دیالوگ هستند.
1. دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ نویسنده و متفکر تورک
2. دکترمحمدحسن حسین بر؛ از نویسندگان و متفکران بلوچ
3. دکتر محمدحسین یحیایی؛ از نویسندگان و متفکران تورک
4. جناب فرامرز بختیار؛ از متفکران لرستانات
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
نوشته شده در سی و یکم (31) آگوست  2018
پخش زنده از تلویزیون یکم (1) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Friday, August 31, 2018

بررسی پیامدهای فقر و بی اعتمادی عمومی و نفرت از همه و انقلاب در آینده

مقدمه ای برای ورود به بحث زنده تلویزیونی "دیالوگ" روز شنبه 01 سپتامبر 2018
وقتی انقلاب 1357 رخ داد، مردمانی که از رژیم و عمال آن، دل خوشی نداشته و نسبت به کارمندان رژیم نفرت داشتند، عده زیادی از ماموران دولتی را به نام "ساواکی" و عده زیادی از ماموران کلانتری ها را در جلو چشم همه، مثله کرده وقتل عام کردند. 
این نفرت از کجا در وجود آن دسته از افراد جمع شده بود؟
 دکتر ناصر کاتوزیان، در باره ریشه های آن نفرت عمومی  می گوید: "در انقلاب اسلامی، صفت بارز و عامل محرک همه نیروهای اجتماعی، عامل مشترکی به نام "نفرت" بود. نفرت از حکومت و همه مظاهر آن؛ نفرت از زیستن در سایه ظلم و نفرت از وابستگی های خارجی و تحمیل حقارت ... آن چه در همه جا وجود داشت و توده مردم در اعماق وجدان خویش احساس می کردند، نفرت بود. همین اندازه می دانستند که نظام موجود را نمی توانند تحمل بکنند و آینده نامعین و مبهم را هر چه باشد، بر آن ترجیح می دهند. منتها این نفرت نیز علت های گوناگونی داشت. گروهی از نظام شاهنشاهی نفرت داشتند که چرا با اعتقادهای مذهبی سر جنگ دارد ... گروه دیگرمی دیدند که سرمایه ملی به باد می رورد و آشکارا صرف هرزگی می شود ... ولی صاحبان اصلی آن در آتش فقر و هلاکت می سوزند ... جمعی هوسران و هرزه، دست به غارت عمومی زده اند. ... برخی از فساد اداری رنج می بردند ... و از این نفرت داشتند که چرا همه قدرت در دست افرادی معدود متمرکز است و دیگران به صورتی تحقیر شده و سرگردان، بازیچه آنان قرار می گیرند. جمعی دیگر ... نظام موجود را قاتل فرزندان و خویشان و دوستان خود می شناختند و می دیدند که جلادان، گروه گروه جوانان غیرتمند و پاکدل را به بهانه ای به زنجیر می کشند و شکنجه های هولناک می دهند و پنهانی نابود می کنند. بتدریج و طی سالیان دراز، عقده هایی از این گونه بر روی هم انباشته شد ... و موتور انقلاب شد."

افراد پنجاه ساله یا بزرگتر، گواهی خواهند داد که اگر چه در دوران قبل از انقلاب، فقر، عمومی تر بود، راه و بیمارستان، آموزش عمومی و ... بسیار کمتر از این روزها بود، ولی  زن و شوهر، اعضای خانواده ها، همسایه ها، دوستان، فامیل، همشهری ها و همولایتی ها به هم "اعتماد" داشتند و از بودن با هم لذت می بردند.
مثل الآن نبود که چشم راست انسان، به چشم چپ خودش اعتمادی نداشته باشد. اکنون فرزندان، به پدر و مادر، والدین بر فرزندان هیچ اعتمادی ندارند. دوست، فامیل، آشنا، همسایه و همشهرها هم نسبت به همدیگر بی اعتماد هستند. حتی زن و شوهران هم به همدیگر اعتماد زیادی ندارند. بی اعتمادی منجر به خیانت و نفرت شده است.

ریشه همه این بی اعتمادی و نفرت ها، در سیستم های دینی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، بانکی، در اختلاس ها، دزدی های چند هزار میلیارد تومانی و چند میلیارد دلاری، ژن های برتر عده ای، آقازادگی عده ای دیگر، رواج بی حد و حصر فرهنگ زندگی لوکس در طبقات وابسته به حکومتی که دایم دم از برابری و اسلامیت می زنند، رواج یافتن این فکر که "اگر نداری-بی لیاقت هستی و برای داشتن ثزوت، هرکاری آزاد است." هستند.
از دیگر عوامل موثر بر رواج بی اعتمادی؛ بیکاری گسترده، گرانی بسیار زیاد، بی ارزش شدن دارایی های مردم، عدم مساوات در برابر فرصت های سیاسی، اقتصادی، علمی، آموزشی، اجتماعی و قانونی و امنیتی،  و هر کس که به راس هرم قدرت نزدیکتر است، از امکانات بیشتری بهره مند خواهد شد و هر چه از آن هرم دورتر باشد، از امکانات بی بهره خواهد ماند، دیگر عوامل بی اعتمادی و نفرت در میان مردمان هستند.
با توجه به مشاهدات اجتماعی، می توان نتیجه گرفت که همه مردم به افراد و نهادهای دینی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و ... بی اعتماد شده اند.
مردم نه تنها، به دولت و به نهادهای وابسته و در کنترل دولت،  به نظام و رژیم حاکم و به رهبران آن اعتمادی ندارند، بلکه از همه آن ها، چه مقدس بوده باشند یا نباشند، متنفر شده اند و این نفرت را در خیابان ها و با صدای بلند فریاد می زنند.
آنان نه به مجلس، نه به نمایندگان، نه  به دادگستری و قضات آن، نه به سیستم آموزشی و تحصیلی، نه به دین و به ایمان معلمان قرآنش، نه به امامان و مقدسات و نه به هیچ چیز و هیچ کس و هیچ نهاد دیگری اعتماد ندارند. 
اعتماد میان فردی، میان جمعی، میان نهادی و میان همه این ها، از بین رفته است. درحالی که "اعتماد، اصلی ترین سرمایه ملل و ممالک بوده و هست. بدون اعتماد عمومی و اعتماد نسبت به هم در خانواده و جامعه، هیچ توسعه اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، رفاهی و ... رخ نخواهد داد.
در این بی اعتمادی ها و نفرت ها، همه سرمایه های فکری، نیروی کار و سرمایه های مالی، فرار از جامعه را بر قرار، ترجیح خواهند داد.
اگر کسانی ماندن از روی ناچاری را برگزیده اند، تنها راه ماندنشان، زندگی در بی اعتمادی، غارت شدن-غارت کردن و دزدی خواهد گذشت. زندگی در جنگل و بر اساس قانون "هر کس ضعیف تر باشد، نابود خواهد شد." سپری خواهد کرد. 

آیا مجموعه این نابرابری ها و تفاوت میان فقیر و غنی، به نفرت متقابل این دو طبقه محروم و دارا از همدیگر، منجر نشده است؟ و آیا به انتقامگیری و کشتار نخواهد انجامید؟
در کنار این فقر و نابرابری که گریبان تک تک افراد را گرفته است، در ایران کنونی، ملل نیز به همدیگر بی اعتماد شده اند. ملل تورک، عرب، تورکمن، قشقایی، بلوچ، لر، و ...، همه این ملل، عقب ماندگی های خودشان در همه زمینه ها را از چشم سیستم سیاسی فارس محور حاکم می بینند. 
آن ملل، فارسیسم را مسئول این وضعیت و بحران های ملی خودشان می دانند. این حالت، به تنفر میان ملل و جوامع ملی در ایران منجر است که گاها در استادیوم های ورزشی خودش را نشان می دهد. 
اقتصاد این ملل، تاریخ، فرهنگ، زبان، دین و آیین، هنر و آثار تمدنی این ملل در بی اعتماد میان فارس ها و این ملل، در حال ضعف و نابودی است. یعنی بی اعتمادی و نفرت از این ملل، در سیستم فارس محور، به تنفر عمومی متقابل انجامیده است.
یعنی، حس بی اعتمادی و بی توجهی ملت و سیستم حاکم به خواست ها و حقوق این ملل، در میان این ملل، به نفرت عمومی از پانفارسیسم و هر چه مشخصه ایران و فارس است، بدل شده است.
 این ملل، علاوه بر انبوه بی اعتمادی ها و نفرت های فردی، به نفرت و کینه نسببت به سیستم پانفارسیسم سیاسی و سیاستمداران، دینی و دینداران و ملاها، امنیت و ماموران امنیتی، سیستم مالی و بانکداران و موسسات مالی و شبهه بانکی و کارمندان آن ها، سیستم اداری و کارمندان اداری، حراست ها، آموزش و پرورش و طراحان سیستم تبعیض گرای آموزشی، دانشگاه ها و اساتید وابسته، دادگاه ها و قضات و کارمندان دادگستری، سوق داده شده اند. 
این ملل، نابسامانی های خودشان در همه زمینه ها را نه تنها از رژیم که از عوامل وابسته و نزدیک به رژیم می دانند که در یک اتحاد با رژیم، مانع برخورداری ملل از حقوق ملی و انسانی خودشان هستند. در نتیجه، کینه و نفرت خود از سیستم و عوامل آن را "مقدس" و انتقامگیرانه هم می دانند.

اعتماد چیست؟ 

چگونه و در چه شرایطی می توان اعتماد را در جوامع ایرانی و از نو، زنده کرد؟

آیا ممکن است اعتماد در میان ملل تورک، تورکمن، عرب، قشقایی، بلوچ، لر، و .. در یک طرف و فارس در طرف دیگر، دوباره زنده بشود؟ 

 اگر رژیم متزلزل شود، در سایه این همه نفرت میان فردی، میان طبقه ای، میان نوکیسگان و مردم فقیر، میان عوامل رژیم و مردم عادی، میان ملل حاشیه با ملت مرکز، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

آیا گزارش سراپا دروغ رئیس جمهور در مجلس، می تواند بر روی آتش خشم و تنفر عمومی ملل در ایران آبی بریزد؟

راه حل کنترل آن همه فقر، نفرت و کینه و حس انتقامگیری چیست؟

چگونه می توان از حس انتقامگیری از سیستم سیاسی-دینی ایران توسط مردمان ناراضی فارس و همچنین ملل غیر فارس کاست؟
نمایندگان مجلس در افزایش یا کاهش این تنفر میان طبقات اجتماعی و ملل چه نقشی را داشته اند و یا می توانند از این به یعد داشته باشند؟

برای پاسخ به این قبل نگرانی ها، چهار متفکر، مهمانان امشب  وبرنامه زنده دیالوگ هستند.
1. دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ نویسنده و متفکر تورک
2. دکترمحمدحسن حسین بر؛ از نویسندگان و متفکران بلوچ
3. دکتر محمدحسین یحیایی؛ از نویسندگان و متفکران تورک
4. جناب فرامرز بختیار؛ از متفکران لرستانات
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
سی و یکم (31) آگوست 2018
hedayat222@yahoo.com

Saturday, August 25, 2018

دیالوگ: سیاست در بحران - بحران در سیاست


برنامه هفته هفتاد و یکم دیالوگ
موضوع : سیاست در بحران - بحران در سیاست
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
همکار برنامه: جواد اسماییل بیلی
میهمانان برنامه:
دکتر رضا حسین بر
کیانوش توکلی
محسن ابراهیمی
برنامه "دیالوگ"، هرهفته، در روز شنبه، ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز، از تلویزیون گوناز تی وی بطور زنده پخش می شود
سوم ( ۳) شهریور ۱۳۹۷
سیاست در بحران - بحران در سیاست
ایران، هم مادر و هم فرزند بحران است. یعنی هم بحران می زاید و هم آن را پرورش می دهد تا از آن بهره برداری های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و دینی بکند. در بحران است که ایران، معنی خودش را می یابد.
تاریخ ایران، تاریخ جنگ، انقلاب و بحران بوده، است و احتمالا تاریخ آینده اش هم بحرانی خواهد بود.
اگر نگاهی به چهل سال گذشته ایران بیندازیم، جز بحران، نخواهیم دید. سیستم سیاسی و فکری ایرانیان، بحران زا بوده است. همان طور که گفته اند:
"ما زنده به آنیم که آرام نگیریم --- موجیم که آسودگی ما عدم ماست!"
خود انقلاب 1358 بحران بزرگی بود. جنگ مسلحانه در کردستان، قلع و قمع مخالفان اصل 110 قانون اساسی یا ولایت مطلق فقیه در آزربایجان، برکناری مهدی بازرگان از وزارت، کشتار در ترکمن صحرای جنوبی، جنگ هشت ساله بر علیه عراق و دخالت در امور داخلی کشورهای عربی منطقه، اشغال سفارت آمریکا و حمله به ده ها سفارت و کنسولگری، ارسال نظامیان ایران برای ایجاد بحران انقلابی در مراسم حج در کشورعربستان سعودی، حذف احزاب و مخالفان حزب جمهوری اسلامی، برکناری ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمهوری، اعدام های دسته جمعی که هنوز هم ادامه دارد، اصرار بر ادامه جنگ تا فتح عراق و اسرائیل، تلاش برای ساخت بمب اتم و موشکباران عربستان، صدور تروریسم به کشورهای دور و نزدیک، تخریب دین اسلام در میان ملل مختلف در جهان، ایجاد مشکل برای دولت های بظاهر برگزیده مردم در ایران.
در همین راستا، دولت سید محمد خاتمی اعلام کرد که در هر نه (9) روز با یک بحران دست و پنجه نرم کرده و در نبرد بین رهبر و دولت، دولت خاتمی به "تدارکاتچی" نزول کرده بود.
دولت احمدی نژاد با حمایت صد در صدی رهبر، قدرت در قوه مجریه را بدست گرفت و بحران زندان ها و تجاوز به دختران و پسران معترض به انتخابات را در راه دفاع از احمدی نژاد ایجاد کرد اما در نهایت، آب رهبر با احمدی نژاد به به یک جوی نرفت و احمدی نژاد برای بیش از ده روز قهر کرد و حضور در ساختمان ریاست جمهوری را تحریم کرد. بین رهبر و احمدی نژاد شکر آب شد که این روزها هم میان آن دو و قوه قضائیه تحت فرمان رهبر، مبارزه و بحرانی در جریان است.
سپس، رهبر، حسن روحانی را به ریاست قوه مجریه گماشاند ولی او هم رئیس جمهور واقعی نیست و شبیه یک مترسک سر جالیز است و توان انجام وظایف قانونی ریاست جمهوری و اجرای خواست مردم و قانون اساسی را ندارد. نمی تواند وعده های داده به مردم در باره آموزش و رسمی شدن زبان های مادری در ایران، نجات دریاچه ارومیه، تقویت اقتصادی مردم و ... که شعارهای انتخاباتی او بودند را عملی بسازد.
باز هم، مدت هاست که در بین رهبر و حسن روحانی جنگ و ستیز است. طرفداران رهبر، می خواهند علیه او کودتا بکنند. ماجرای برکناری بنی صدر را بر سر او بیاورند یا ماجرای کودتای رضاخائن را تکرار بکنند.
می دانیم که در بحران، هیچ چیزی ثبات ندارد. اقتصاد فرو می پاشد. امنیت از بین می رود. اخلاق محو می شود. دین توانایی و کارکرد خود را از دست می دهد.
باید، بنقل از وبسایت "خبرگزاری میزان" بدانیم که سردار سرلشکر قاسم سلیمانی؛ فرمانده نیروی قدس سپاه اخیرا در بخشی از یکی از سخنرانی‌های خود گفت: «من با تجربه این را می‌گویم که میزان فرصتی که در بحران‌ها وجود دارد در خود فرصت‌ها نیست. اما شرط آن این است که نترسید و نترسیم و نترسانیم."
لذا باید پرسید:
چرا این همه بحران و بحران سازی؟
بحران به چه کار ایران و رهبران سیاسی و اداریش می آیند؟
بحران های میان رهبر و حسن روحانی چیستند؟
آیا این بحران ها واقعی هستند؟
چرا این بحران ها ساخته می شوند و کدام اهداف معین و یا اهداف پشت پرده را تعقیب می کنند؟
آیا می توان مبانی فکری و دینی یا سیاسی این بحران ها را درک کرد؟
این بحران ها چه نتایجی می توانند داشته باشند؟
چقدر می توان به صحت این بحران ها و آن اختلاف ها در بین رهبر و رئیس جمهور انتخابی وی اطمینان کرد؟
این دولت و سیستم سیاسی چطور می تواند در دل این همه بحران دوام بیاورد؟
آیا این نوع بحران و اختلاف به جزئی از فرهنگ زیستی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رهبران و افراد ایرانی تبدیل نشده است؟
آیا این اختلافات و بحران ها، جنگ در میدان قدرت هستند یا برای سرگرم کردن و فریب و گمراه کردن مردم طراحی می شوند؟
این بحران ها چه تاثیری هایی بر زندگی، اخلاق و اقتصاد مردم می گذارند؟
آیا این همه بحران سازی ها، به فروپاشی سیاسی-اجتماعی و اخلاقی ایران منجر خواهد شد؟
برای بررسی بحران های موجود در میان رهبر و رئیس جمهور و قوای سه گانه در ایران، چند متفکر و فعال سیاسی، مهمان برنامه امشب "دیالوگ" خواهند بود.
آقایان:
دکتر رضا حسین بر؛ از فعالان سیاسی ملت بلوچ
جناب کیانوش توکلی، مدیر وبسایت ایران گلوبال، فعال سیاسی از مردمان گیلان و مازندران
جناب محسن ابراهیمی؛ از فعالان سیاسی چپگرا و تورک
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
نوشته شده در(24) آگوستن 2018
پخش شده در 25 آگوست 2018
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs