Saturday, October 6, 2018

رقابت مجدد روسیه با انگلستان برای آموزش اجباری زبان روسی و نقش وزیر آموزش و پرورش

آیا افکار عمومی بقیه نمایندگان مجلس با حقوق و زبان مادری ملل غیر فارس مخالف هستند؟

انصافعلی هدایت

وزیر نژادپرست و پانفارس آموزش و پرورش از طرف 26 نماینده مجلس به مجلس احضار شد تا "علل مخالفت خود با آموزش زبان مادری در مدارس را توضیح بدهد.

لازم به یاد آوری است؛ می توان وزیر آموزش و پرورش را مامور روسیه در ایران نامید. 
می دانیم که بخاطر وجود ده ها مامور انگلیسی در همه وزارتخانه ها و دول ایران در یک قرن اخیر، زبان انگلیسی به یکی از دروس رسمی و اجباری یازده سال تحصیلی از راهنمایی تا پایان دوره لیسانس تبدیل شده است.
عدم تدریس زبان روسی در مدارس و دانشگاه های ایران نشان می دهد که از میزان سرمایه گذاری روسیه بر روی اشخاص و مقام های دولتی کاسته شده بوده است و روسیه همه زمین بازی آموزش زبان های خارجی در ایران را به انگلیس و عوامل آن در حاکمیت، باخته بوده است.

بنظر می رسد که وزیر آموزش و پرورش دولت حسن روحانی، مهمترین مهره و مامور روسیه در یک قرن اخیر در ایران باشد که توانسته است، دولتمردان دیگر را به آموزش اجباری زبان روسی در مدارس ایران قانع بکند. او تلاش می کند تا آموزش زبان روسی در مدارس ایران را هموزن زبان انگلیسی قرار بدهد.

در مسابقه میان عوامل، جاسوسان و زر خریدشده های انگلستان و روسیه در ایران، تنها مللی که سرشان بی کلاه مانده است و می ماند، ملل ساکن در ایران هستند که حق تحصیل همه زبان ها، به جز زبان مادری خودشان را دارند.

وقتی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، و ... در مملکتی زندگی بکنند و مجبور باشند به جز زبان مادری خودشان، زبان های بیگانه فارسی، انگلیسی، روسی، آلمانی و فرانسه را بخوانند، خودشان را ملل و جوامعی منزوی و جدا شده از ایران تصور خواهند کرد. 

برای چنین احساسی و چنین مللی، جز جدایی اجباری از ایران و فارس ها که در راس هرم قدرت هستند، چه راه هایی موجود هستند که از میان آن ها بهترین گزینه را انتخاب بکنند؟

حالا که موسم انتخابات مجلس می رسد، تنها 26 تن از نمایندگان مجلس خواستار پاسخگوی وزیر آموزش و پرورش به مخالفت خود با آموزش زبان های مادری در ایران شده اند؟ چرا؟

آیا بقیه نمایندگان مجلس با حقوق و زبان مادری ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لر، و ... مخالف هستند؟

آیا نمایندگانی پیدا شده اند تا از زبان و حقوق ملی مللی که مامورانی صاحب نفوذ در دولت ندارند، دفاع بکنند؟ یا این نمایندگان هم تنها در مدت دوره تبلیغات انتخاباتی، نمایش های خیابانی اجرا خواهند کرد؟

آیا می توان به این نمایندگان اعتماد کرد؟

انصافعلی هدایت
تورونتو - کانادا
هفتم (7) اکتبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Wednesday, October 3, 2018

آیا سخنان وزیر بهداشت، راه را برای کشتار انسان ها و تصفیه گسترده نژادی باز نمی کند؟

مقدمه ای برای ورود به بحث روز شنبه (06 اکتبر 2018) در برنامه زنده "دیالوگ" در تلویزیون گوناز تی وی
ایرانی بودن و ایرانیت، معانی بسیار متفاوتی دارد. بعضی از تعریف های ایرانیت، ذهنی، آرمانگرایانه و خودشیفتگی ذهنی است. بعضی ها هم ایرانیت را در میدان سیاست و عمل تعریف می کنند.

در عمل و در میدان سیاست، ایران و ایرانیت، با نژادپرستی، آریائیسم، برتری زبان فارسی و حقوق بشر کوروش معنی می یابد. ادعا می کنند؛ فارس ها، 2500 سال قبل، حقوق بشر را روی یک لوله گلی برای بشر نوشتند. باید در این مدت 2500 سال، اجرای حقوق بشر، جزو ذات ثانوی فارس ها شده باشد.

شاید بر اثر همین حقوق بشر 2500 ساله است که پانفارس ها از یکصد سال قبل، تصمیم گرفتند تا به هیچ زبانی اجازه قد علم کردن در این جغرافیا را ندهند. تصمیم گرفتند تا هیچ ملتی حق ابراز وجود در تاریخ، در کتاب های درسی، دانشگاهی و مراکز .تحقیقی نداشته باشند. هیچ ملتی حق نداشته باشد که از هویت خود سخن بگوید

از همه مهمتر آن که پانفارس ها خودشان را آریائیان اصیل و همنژاد آریایی های آلمان هیتلری می دانند.

بنیاد نظریه برتری نژادی آریایی ها بر دیگر نژادها، بر تئوری "چارلز داروین" استوار بود که می گفت: هر آن که قوی است، زنده می ماند و ضعیفان از بین می روند.

هیتلر آریایی پندار، نژاد و خون آریایی ها را برترین نژاد و خون در جهان می دانست. پانفارس ها هم همین طور هستند. هیتلر، هیچ زبان، نژاد و دینی غیر از آن چه به خودش تعلق داشت را برسمیت نمی شناخت. برای همین، برای نابودی آن ها اقدام کرد. خون های بسیار فراوانی ریخت. زبان ها را ممنوع کرد. به خلوص نژادی روی آوردند. کشتن بیماران و افراد معلول را اجباری (شاید هم قانونی) کرد. به کشورهای دیگر حمله کرده و آن ها را اشغال کردند.

آلمانی های مغلوب، بعدها، متوجه اشتباهات خودشان شدند و برای جبران خطاهایشان، همت کردند اما هنوز هم در ایران، آریایی زده ها، سبیل هیتلری دارند و یاد هیتلر را  زنده نگه می دارند. 

رئیس جمهور فارسیزه شده ها، "هلوکاست" و کوره های آدم سوزی یهودیان توسط رژیم هیتلر را انکار می کند. در حالی که خود آلمان آن واقعیت و خطای تاریخی خودشان را قبول کرده اند. 
در نتیجه، رئیس جمهور ایران جو گیر شده، از آلمانی ها آلمانی تر می شود تا ثابت کند که آریایی های ایرانی، اصیل تر از آریایی های آلمانی هستند و هنوز، تعصب نژادیشان را از دست نداده اند.

هیتلر و آریایی های آلمان نازی رسمیت و آموزش بسیاری از زبان ها را ممنوع کردند. کاری که ایران در یکصد سال گذشته، در پی اجرای تمام و کمال سیاست هیتلر در این منطقه است و زبان های ملل ساکن در ایران را قدغن کرده است. به این در متون سیاسی "آکالچریشن" یا "قتل عام فرهنگی" می گویند.

هیتلر و آریایی ها کتاب های زبان های غیر آریایی را به آتش کشیدند. پانفارسیسم هم با کتاب های تورکی و کردی و دیگر زبان ها، همان کار را کرد و می کند.

آریایی های آلمانی برای خلوص نژادی خودشان و بوجود آوردن نژادی خوشگل، چهارشانه، با کمترین احتمال ابتلاء به بیماری های جسمی و روحی، با کمترین میزان از افراد معلول جسمی و ذهنی و ... دست بکار شدند.

آریایی ها نه تنها به بیماران و افراد معلول اجازه دادند تا خودشان را بطور داوطلبانه بکشند، بلکه کشتن افراد معلول را به یک امر طبیعی و حقوقی برای افراد بظاهر سالم بدل کردند تا جامعه آریایی با خلوص نژادی بهتر را بدست بیاورند.

نازی ها، در تبلیغات دولتی، آموزش های رسمی و غیر رسمی، به مردم  تحمیل می کردند که بیماران و معلولان موجوداتی بی ارزش هستند که نگهداری از آن ها، "منابع مالی جامعه و افراد سالم" را از بین می برد. 
برای همین، خود آن ها، یا باید داوطلبانه خودکشی بکنند و یا این که بدست مامورانی که کشتن معلولان را وظیفه ای مقدس برای آریایی ها می دانستند، کشته شوند.

سیاست خلوص نژادی آریایی در ایران، از زمان حاکمیت رضا استبداد و همزمان با تسلط افکار آریایی و پانفارسیسم در ایران و در زیر نام ایران و ایرانیت، به سیاست اصلی دولتمردان و افراد روشنفکر ایرانی آریایی زده، تبدیل شد.

آریایی ها، تنها یک زبان را مقدس و بقیه زبان ها را پست می دانند که باید زبان های دیگر را از بین ببرند. آن ها یک نژاد و آن هم نژاد آریایی یا همان نژاد فارس را نژاد اصیل می دانستند. آن ها دیگر نژادها را آت و آشغال نژادی می دانستند که باید از بین می رفتند و یا به تدریج فارس می شدند تا امکان زیست نوکرانه برای فارس را بدست بیاورند. زنده ماندن برای این دسته از افراد غیر آریایی، یک حق نبود، یک امتیاز اعطایی نژاد فارس بود و هست.

در اندیشه آریایی ایرانی (پانفارس)، اقتصاد دیگر ملل باید در خدمت توسعه و رفاه آریایی ها قرار می گرفت و آن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، گیلکی، مازنی، و ... چون ضعیف بودند، حق داشتن اقتصادی مستقل و قوی را ندارند. تنها حقشان این است که برای رفاه هر چه بیشتر آریایی های فارس، جان بکنند.

به عقیده آریایی های ایرانی (پانفارس ها)، لازم نیست تا منابع محدود طبیعت و بشر، صرف آموزش زبان ها و انسان های ضعیف ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، گیلکی، مازنی، و ... بشوند. 
چرا که باید آن منابع کمیاب، صرف توسعه و ترقی زبان و نژاد برتر (آریایی) بشود که حق حیات را با زور بدست آورده است. 

در این دیدگاه، ضعفایی که مغلوب شده اند (ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد، لر، گیلکی، مازنی، و ...)، حق حیات ندارند. چه رسد که حق حیات زبانی، فرهنگی، هنری، تمدنی و تاریخی داشته باشند.

این نژادپرستی مریض که حق حیات را فقط مخصوص به آریایی ها می داند و دیگر ملل را لایق زنده ماندن فرض نمی کند، با جمهوریت ظاهری و لفظی ایران،  بخود شکل قانونی داد. در قانون اساسی فریاد زده شد که حق زنده ماندن فقط با ملت فارس، زبان فارسی، تاریخ، هنر، ادبیات، شعر، و ... متعلق به فارس است. چرا که آن چه اصل و اساس است، فارس است. 

برای همین هم، قانون اساسی تنها زبان فارسی را زبانی دانست که حق حیات در این سرزمین های گسترده را داشت و بقیه زبان ها فاقد حقوق زنده ماندن بودند. 
برای این که راه اعتراض ملل مغلوب را ببندند و آن ها را در طول زمان نسبتا بلند و پس از استعمار و استثمار آن ها برای قدرت گیری هر چه بیشتر خود، بقتل همگانی محکوم کند، به آنان "ته لیسی" از حقوق داد.

به این منظور، اصل 15 قانون اساسی، زبان های ملل غیر فارس را در سایه عنایت و لطف زبان فارسی قرار داده که فقط حق دارند تا حدودی ادبیات خودشان را در حدی که فارس زبانان مشخص خواهند کرد، آموزش ببینند.

در این راستا، دولت های سیدمحمد خاتمی، محمود احمدی نژاد و حسن روحانی و اعضای کابینه هایشان در 22 سال اخیر، خنجر را از رو بسته و برای قتل عام این ملل و جا به جایی جمعیت ملل مغلوب اقدام کرده اند.

در گام اول، اسناد مربوط به کوچاندن اجباری عرب ها از وطن شان، سپس تهجیر اجباری بلوچ ها، آنگاه دستور وزیر آموزش و پرورش به عدم استخدام معلمان دارای لهجه تورکی، عربی، بلوچی، کردی، تورکمنی و حتی گیلکی و مازنی عیان شد.
در ادامه این سری از برنامه های قتل عام نسلی، وزیر آموزش و پرورش، زبان های مادری را غیر قانونی نامیدند و تنها خواستار آموزش زبان های فارسی و روسی در همه مدارس ایران، به جای زبان های مادری همه ملل ساکن در ایران، شد.

در گام بعدی، فاز جدید سیاست اصلاح نژادی در ایران، به میدان آمد. وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی در جلو دوربین ها و در مقابل دید ده ها میلیون انسان، یک تورک که از دردی در ناحیه ای از اندام هایش شکایت می کرد را با صراحت تمام تحقیر کرد. 
وزیر با این کار علنی خودش، تنها آن مرد تورک را تحقیر نکرد، بلکه نه تنها همه تورکان که همه ملل ساکن در ایران و از جمله خود فارس های آریایی پندار را هم تحقیر کرد. 
عجیب این که هیچکدام از نهادهای قضایی و حقوقی ایران ناراحت نشدند و اعتراض نکرد. 
چرا؟ 
چون، سیاستی است که همه نهادی ایرانی باید آن را عملی بسازند.

همین وزیر بهداشت که مسئولیت اصلاح نژادی برای آریایی های ایرانی را بر عهده دارد، در گام بعدی، اعلام کرد که نباید داروهای بیماران خاص تامین شود. 
چرا که منابع مالی آریایی ها بسیار محدود است و آن ها که از منظر فارس های آریایی سالم تر هستند، اجازه نخواهند داد که میلیاردها تومان از دارایی های ایران (مورد نظر آریایی ها) صرف درمان و تسکین درد افرادی بشود که با دسترسی به آن داروها، فقط دو سه سالی بر طول عمرشان خواهد شد. یعنی، باید آن ها زودتر بمیرند.

معنی این سخن آن است که وزیر دولت جمهوری ایرانی، با کشتار انسان هایی که بیمارند و هزینه هایی را بر جامعه آریایی های تحمیل می کنند، موافق است تا جامعه آریایی ها از هزینه دارو و درمان آن انسان های ضعیف و بیمار خلاص شود.

سخنان وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ایران چه معنایی دارد؟

نتایج عملی سخنان و سیاست های وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی چه خواهد بود؟

آیا دیدگاه های دولت حسن روحانی به تصفیه نژادی و کشتار انسان های ضعیف، بیمار و رنجور نمی انجامد؟

 در صورتی که در بین ایران و یک کشور دیگر جنگی آغاز شود، احتمال تصفیه نژادی در ایران چقدر بالا می رود؟ و آیا تجربه آریایی های آلمانی در ایران تکرار خواهد شد؟

آیا کسی باور می کرد که سیاست های هیتلر ، روزی به تصفیه نژادی، کشتار و آدمسوزی در آلمان بینجامد؟

احتمال این که کوره های آدم سوزی در ایران دایر بشوند، چقدر است؟

سیاست های دولت ایران با اخلاق جهانی (یونیورسال)، با اخلاق دینی (همه ادیان)، با اخلاق اسلامی (بخصوص شیعه)، با دین اسلام و مذهب شیعه چه تناسب و رابطه هایی دارند؟

سیاست هایی که از زبان وزیران آموزش و پرورش و بهداست دولت جاری می شوند، در قوانین بین المللی، چه معنا و مفهومی دارند؟

آیا واقعا افکار دولت های 94 سال اخیر ایران، نژادپرستانه و آریایی و هیتلری نبوده است؟

آیا دولت های ایرانی یک قرن اخیر، گام به گام در راه حذف مردمان ضعیف و مغلوب پانفارسیسم پیش نمی روند؟

آیا چنین دولتی، با روشنفکرانی که سیاست های دولتشان را محکوم نکرده اند، قابل اعتماد و صلح آور هستند؟

آیا ایران، منابع لازم برای درمان و نگهداری از بیمارانش را ندارد؟

پانصد (500) میلیارد تومان، چند درصد از بودجه ایران است؟ که ایران و دولت ناتوان از پرداختن این بودجه است؟

پانصد (500) میلیارد تومان در مقابل ده ها هزار میلیارد تومان اختلاس، چه رقمی است؟

چرا دولت ووزیرانش با اختلاس مقابله نمی کنند که منابع بسیار حجیمی از سرمایه های ملل را می بلعند ولی با این مبلغ اندک برای مداوای بیماران مخالفت می کنند؟

چرا برای درمان رهبران سیاسی و روحانیانی که بیش از 80 و 90 سال عمر کرده اند صدها میلیون دلار از منابع این ملل هزینه می شود ولی برای مردمان عادی و فقیر هزینه نمی شود؟

چرا برای درمان خمینی از آن طرف دنیا، یک تیم درمانی با بیمارستانی کامل آورده بودند؟

چرا برای نگهداری ملا مهدوی کنی که عملا  در اثر مرگ مغزی، یال هاست که مرده است، صدها میلیون دلار از سرمایه های این ملل را هزینه می کنند؟

چرا برای زنده نگهداشتن سعید حجاریان که در دولت اصلاحات (که در اثر ترور توسط سپاه پاسداران که بعدها وزارت اطلاعات مسئولیت ترور خیلی ها را بر عهده گرفت) مرده بود، ده ها میلیون دلار هزینه کردند؟

چرا برای این که عروس خامنه ای زایمان راحت تری داشته باشد، با خدم و حشم و ده ها نفر همراه، به انگلستان فرستاده بودند؟

آیا بیماران فقیر در ایران حقوق انسانی ندارند یا مهدوی کنی و خامنه ای و فلان ملا خیلی انسان تر از بقیه هستند؟

آیا بیماران ایران حق ندارند که از دارو  و درمان لازم بهره مند بیشوند؟

بین افرادی که ضعیف و فقیر هستند و افرادی که با حکومتیان در ارتباط هستند یا دارای پول و سرمایه هستند، در درمان بیماری و کاهش رنج و درد بیماری چه تفاوتی هایی می تواند وجود داشته باشد؟

چرا یک وزیر می تواند، نظری چنین گستاخانه و ضد بشری ابراز بکند ولی جامعه، افکار عمومی، قوه مقننه و قوه قضائیه با او و دولتش، برخورد جدی نکنند؟

آیا چنین جامعه ای و چنین دولتی و چنان مجلسی و چنین دادگستریی بیمار نیستند؟

جوامع ایرانی، دولت، مجلس و قوه قضائیه به چه نوع بیماری مبتلا هستند که در مقابل چنین افکار خطرناکی عکس العمل اعتراضی سریعی نشان نمی دهند؟

آیا سخنان وزیر بهداشت و سیاست های اعلامی وزارت آموزش و پرورش ، نشان نمی دهند که سیاست های تبعضی دولت در همه زمینه ها اجرایی می شوند و دولت به اعتراضات ملل تحت ستم های مضاعف بی توجه است؟

برای مقابله با چنین سیاست ها و چنان افکاری ضد انسانی و خطرناک برای نوع بشر، چه باید کرد؟

آیا این افکار، خشونتزا نیستند؟ و خشونت را در جامعه ترویج نمی کنند؟

آیا ترور، از دل چنین افکاری یا برای مقابله با چنان سیاست هایی رشد نمی کند؟

آیا منابع جوامع در ایران، درست و بر اساس توانایی های هر ملت و هر فرد، توزیع می شوند؟

در برنامه این هفته "دیالوگ" در روز شنبه {ششم (6) اکتبر 2018} به همراه چند مهمان به بررسی این مسایل خواهیم پرداخت.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
چهارم (4) اکتبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Monday, October 1, 2018

سوال این است: چگونه، ملل غیر فارس از سلطه استعماری پانفارسیسم آزاد بشوند؟

جناب دکتر اشکبوس طالبی از متفکران ملت تورک قشقایی و استاد دانشگاه در امریکا مقاله مفصلی در باره پان تورکیسم، پان عربیسم، پان ایرانیسم و پان شیعه با عنوان "سخنی کوتاه در مورد پان ها" نوشته و در وبسایت "ایران امروز" منتشر کرده اند.
http://www.iran-emrooz.net/index.php/think/more/76971/
امیدوارم که ایشان این مقاله را در پی چند نوشتار بسیار کوتاه من، نوشته باشند. اگر هم هیچ ارتباطی به آن نوشته های من نداشته، و بطور تصادفی بعد از سوال های من نوشته شده، باز هم باعث خوشحالی و روشن شدن موضوع خواهد بود.
من در نوشته زیر که برای ایشان هم (بدون این که ادیت کرده باشم و فی الفور نوشته بودم) ارسال کرده ام، 21 سوال مطرح کرده ام. گر چه ممکن است محتوای برخی از سوال ها تکراری دیده بشوند اما در هر کدام مفهوم مشخصی به پرسش گذاشته شده است.
من امیدوارم هم دوست دانشمند من و هم دیگر دوستان به این مسئله بپردازند.///سوال های من از ایشان به قرار ذیل هستند:
من خیلی خوشحالم که شما (شاید ) به مقاله من پاسخ داده اید. نوشته جالب شما را خواندم. ولی هنوز چند سوال از شما دارم:
1.وقتی از "پان" سخن می گوییم و تاریخ انواع پان ها را بررسی می کنیم، به کدام پان توجه داریم؟
2. پان مورد نظر شما در کدام کشور بوده است؟
3. در ایران، کدام یک از آن همه پانی که شمرده اید، چه در گذشته وجود داشته، چه در حال حاضر موجود است؟
4.آیا پان عربیسم، پانفارسیسم، پان کردیسم، پان تورکیسم و پان ایرانیسمی که از آن ها سخن رفته است، به این ملل تورک، عرب، بلوچ، کرد، فارس و ... در داخل ایران کنونی تعلق دارند؟ یا در کشورهای دیگر موجود بوده و موجود هستند؟
5. اگر در ایران پان تورکیسم نداشته ایم و نداریم، پان عربیسم و پان بلوچیسم و پان کردیسم نداریم، چرا مطلب را طوری طراحی کرده و تعریف می کنیم که من خواننده، تصور می کنم که در ایران و در میان ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، قشقایی، کرد و ... پان داریم؟
6. چرا بطور صریح نمی گوییم که در میان تورکان، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، لرها، کردها و ... پان موجود نیست؟
7. آیا عدم صراحت ما و بررسی تاریخ پان های خارج از چهارچوب ایران کنونی (به استثنای پان فارسیزم و پان ایرانیزم و پان شیعه) نوعی اتهام زدن به این ملل نیست؟
8. چرا به بررسی جهات منفی و توسعه طلبانه و انکارگرایانه و نژادپرستانه پانفارسیسم و پان ایرانیزم در ایران گذشته و حال نمی پردازید؟ و تاثیرات پان فارسیزم و پان ایرانیزم بر نفی حقوق ملل دیگر و ایجاد عکس الملل متقابل برای روی آوردن به احساسات پان در میان این ملل، نمی پردازیم؟
9. آیا ملل غیر فارس ساکن ایران، ارتباطی دستوری یا فکری و گرایشی به پان های خارج از مرزهای ایران داشته اند؟ یا ظلم پانفارسیزم و پان ایرانیطم این ملل را به عصیان کشانده است و ممکن است که کشورهای همسایه هم بخواهند از این حس وطن و ملت پرستی ملل غیر فارس و شورشی استفاده بکنند؟
10. آیا پانیسم های خارجی، خطر واقعی و جنگی را به ایران تحمیل کرده اند یا پان فارسیسم و پان ایرانیسم خطر جدی برای ملل غیر فارسف چه در داخل و چه در منطقه خاورمیانه بوده و هست؟ و خطر را بطور عملی به آنان تحمیل می کند؟
11. چرا در باره ضایع شدن حقوق انسانی ملل و اقوام غیر فارس در ایران توسط پانفارسیسم و پان ایرانیسم نمی نمی نویسیم؟ خطرات پانفارسیسم برای انسانیت، برای حقوق بشر، برای آزادی، برای دموکراسی، برای توسعه، برای عقب نگه داشته شدگی، برای ملل منطقه و برای ملل ساکن در جغرافیایی ایران را بررسی نمی کنیم؟ و مسئولیت هر نوع تنش و خونریزی های احتمالی در حال حاضر و آینده را بر عهده روشنفکرپانفارسیسم وو پان ایرانیسم نمی گذاریم؟
بر عکس، چنان می نمایانیم که هر نوع تنش و خونریزی احتمالی در خاورمیانه و در میان ملل داخل ایران به خاطر پان تورکیسم، پان عربیسم و پان های دیگری هستند که در داخل ایران وجود خارجی ندارند و دارای قدرت اعمال زور و قانون هم نیستند؟
12. چرا خطر پان های ناموجود (ذهنی یا واهی و عدمی) را بیش از خطر پان فارسیسم و پان ایرانیسم واقعی، حقیقی، جاری و ساری، عامل، اعمال کننده زور و قانون، دیکتاتور و ... تصویر می کنیم (غیر مستقیم هم باشد، فرقی نمی کند).
13. اگر پان فارسیسم و پان ایرانیسم حقوق طبیعی و حقوق بشر ملل غیر فارس را از بین می برد، آن ملل را اقلیت بدون حق و حقوق می شمارد، زبان و تاریخ و ادبیات، موسیقی و هنرها و تاریخ سیاسی، تاریخ ادبی، تاریخ فکری و تاریخ فلسفی و ... آن ملل را انکار می کند، راه حل شما برای دستیابی این ملل به حقوق و امکانات صد در صد برابر با پانفارسیسم در ایران چیست؟
14. آیا راه حل شما آن است که چون پان تورکیسم و پان عربیسم و ... در خارج از ایران بوده، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... در داخل ایران برای بهره مندی از حقوق انسانی، طبیعی و منافع ملی خودشان با اعضای ملت خود متحد نشوند تا منافع ملی خودشان را در مقابل پانفارسیسم و پان ایرانیسم تامین و تظمین نکنند؟
15.آیا اگر تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی، قشقائیستان و دیگر نقاط ایران برای بدست آوردن حقوق خود و اعمال اراده خود بر پان فارسیسم و پان ایرانیسم، با هم متحد بشوند و برای نجات خودشان در مقابل نژادپرستی پانفارسیسم ایستادگی بکنند، "پان تورک" و خطرناک خواهند بود؟ برای چه چیزی خطرناک خواهند بود؟ امنیت چه چیزی از بین خواهد رفت؟ چرا؟
16. آیا برای این که تورکان، عرب ها، بلوچ ها به پان تورکیسم، پان عربیسم، پان بلوچیسم و ... متهم نشوند، نباید در پی حقوق انسانی فردی و جمعی خود، به عنوان ملل تورک، عرب، بلوچ، کرد و ... باشند؟
17. یعنی باید ملل تورک، عرب، بلوچ، کرد و ... در مقابل پانفارسیسم و پان ایرانیسم، از هم متفرق باشند؟ از هم متنفر باشند تا پانفارسیسم و پان ایرانیسم فرصت بیشتری داشته باشد تا در آسیمیلاسیون و انهدام این ملل بیش از گذشته، بکوشند؟
18. برای این که ملل تورک و عرب، بلوچ، کرد، قشقایی و تورکمن بتوانند در مقابل تهاجم های همه جانبه پانفارسیسم و پان ایرانیسم ایستادگی بکنند، چه راه حلی دارید؟
19. آیا کلمات منفی شده پان تورکیسم، پان عربیسم، پان کردیسم، پان قشقائیسم، پان تورکمنیسم به عنوان سلاحی تهاجمی-روانی در دستان پان فارسیسم و پان ایرانیسم نیست تا از نظر روحی-روانی و فردی-اجتماعی به این ملل اجازه ندهد تا برای آزادی، حقوق و اعمال اراده ملی خودشان با هم زبان ها، هم دین ها، هم وطن هایشان متحد بشوند؟
20. آیا کلمه پان+ایسم برای متهم کردن و دلسرد کردن جوامع تحت ستم در ایران بکار نمی رود؟ آیا این کلمه منفی، برای یاری به نیروهای سرکوب پانفارسیسم و پان ایرانیسم "معنی-گذاری" نشده است؟ و آیا خواهان تسلیم ملل غیر فارس در مقابل پانفارسیزم و پان ایرانیزم نیست؟
21. در زمانی که شما از پان، یک تصویر ضد حقوق ملی ارائه می کنید و این تفسیر هم "مدرن" نشان داده می شود، چاره ملل تحت ستم برای رهایی، آزادی، بهره مندی از حقوق بشر و تامین حداکثر منافع ملی برای ملت خودشان چیست؟ چگونه می توانند خودشان را از چنگال استعمار پانفارسیسم و پان ایرانیزم آزاد بسازند؟
انصافعلی هدایت
تورنتو -کانادا
سیم (30) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com



آیا آزربایجان جنوبی مستعمره ایران نیست؟

بحثی جدی، بعد از سخنرانی حسن روحانی در سازمان ملل در میان روشنفکران ساکن ایران رخ داده است.
جناب دکتر هوشنگ امیراحمدی در نوشتاری در فیس بوک، اشاره حسن روحانی به "امپراتوری فرهنگی" را نقد کرده و به ضرر منافع ملی ایران در جهان نامیده است.
من (انصافعلی هدایت) هم نقدی به نوشته دکتر امیر احمدی نوشته و چندین سوال از ایشان پرسیده ام.
http://ensafali.blogspot.com/2018/09/25-2018.html
ایشان در پاسخی که به من داده اند، در ابتدا خیلی منطقی به پیش رفته و مانند یک استاد دانشگاه، نطریه من را مورد احترام دانسته اما با من مخالفت کرده اما اما در ادامه، نوشته اند که "فکر استعمار و مستعمره بودن آزربایجان مسخره است." من ضمن انتشار نوشته ایشان، سوال هایی را مطرح می کنم.
ایشان نوشته اند:
"انصاف علی. راستش چندین بار سعی کردم برای این کامنت شما یک جواب بنویسم اما نشده. اصلا نمیدانم اصل حرف شما چیست. خوب اگر فکر میکنی ایران همه این اقوام ایرانی را با زور بهم‌چسبانده آنوقت حتما یک امپراطوری است. برای فکرت‌ احترام قائل هستم ولی قبول ندارم. متاسفانه همه چیز در کشور بهم ریخته است و اینجوری همه ما با هم خواهیم سوخت. در این میان بنظرم مسخره ترین فکر این است که در ایران آذری ها توسط فارس ها استعمار یا استثمار میشوند. ویدیوئی که برای یک تجزیه طلب آذری پر کردم را برایت میفرستم که امیدوارم با دقت گوش کنید"
سوال های من (انصافعلی هدایت از ایشان:
چرا مسخره است؟
چون مردم تورک آزربایجان باور دارند که مستعمره ایران شده اند و هستند؟
یا چون تورک هستند؟
یا چون 1000 سال بر این منطقه حکمرانی داشته اند و چیزی به نام ایران نبوده و اگر هم در 500 سال اخیر پدیدار شده است را هم همین تورکان ساخته و نگه داشته اند.
ولی همین تورکانی که به یک معنای سیاسی، ایران شما را تاسیس کرده اند، الآن چنان مستعمره یک امپریالیسمی شده اند که حتی حق داشتن یک ایستگاه، تلویزیونی، رادیویی، یک کتاب درسی، یک روزنامه، یک حزب سیاسی، یک بانک ملی، یک ... به زبان تورکی و برای تورک ها ندارند.
چرا چنین حقوقی را ندارند؟
آیا نداشتن این حقوق و امکانات، نشانگر تسلط امپریالیستی بر آنان نیست؟
برای مثال، اگر مجموعه کارخانه های موجود در استان های آزربایجان شرقی، آزربایجان غربی، اردبیل، زنجان و قزوین را با هم جمع بکنیم، به انداره کاخانه ایران ناسیونال سابق و ایران خودرو کنونی، سرمایه، تولید دارند و کارگر، گردش مالی و ... ندارند.
چرا؟
راستی، امپریالیسم مناطق تحت اشغال خودش را به منطقه ای تک محصولی بدل می کرده است؟
درمملکت آزربایجان، درمملکت بلوچستان، در مملکت لرستانات و بختیاری، درمملکت تورکمنستان جنوبی، در مملکت قشقائیستان، و ... کدام محصول تولید می شود؟
چرا امپریالیسم ایرانی آن ها را تم محصولی هم نکرده است؟
این همه عدم تعادل در همه زمینه های سیاسی، آموزشی، اداری، اقتصادی، زبانی، تولیدی، و ... از سناریوی سیاسی (امپریالیستی) پرده برداری نمی کنند؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
اول اوکتر 2018
hedayat222@yahoo.com

جناب دکتر هوشنگ امیراحمدی، آیا مسئولیت فعال سیاسی و استاد دانشگاه، تولید سوال و پاسخ به آن ها نیست؟ پس چرا عوامگرا می شوید؟

در یکی از پاسخ هایی که دکتر هوشنگ امیراحمدی به نوشته من در فیس بوکش
داده که من آن را در لینک زیر منتشر رکده ام، چنین نوشته است: 1
 این انصافعلی گرامی ما جدا بهترین مصداق آن شوخی است که میگوید زلفعلی کچله، یدالله دست نداره و عینعلی هم کور است."1
https://www.facebook.com/hooshang.amirahmadi/posts/10155882200147507?comment_id=10155882487102507&notif_id=1538005153938976&notif_t=feedback_reaction_generic
البته این پاسخ در جواب و همدردی به فرد دیگر به نام کوروش گلچین
Korosch Golchin 
نوشته شده است.
من دوباره برای ایشان چنین نوشتم و سوال های زیر را مطرح رکدم. بخصوص سوال مربوط به بیماری روانی-تاریخی و شخصیتی ایرانیان برایم بسیار جدی است.
دکتر هوشنگ امیراحمدی، دوست گرامی، یک چنین پاسخی از طرف شما هم پوپولیستی هست و هم بسیار غیر حرفه ای و غیر سیاسی و به دور از شان یک استاد دانشگاه در آمریکا.

 شما، کوروش گلچین (در کامنت های سطح پایین و لایق خودش، با موضوعی به این مهمی برخورد کرده است)  نیستی که.

شما دکتر هوشنگ امیراحمدی(!) هستی که می خواهی رئیس جمهور ایران 85 میلیون نفری بشوی. در غرب بزرگ شده و دموکراسی و حقوق بشر را درک کرده ای. مسئولیت را می فهمی. سوال را می فهمی و می فهمی که باید به سوال، پاسخ داد.
پس چرا این رفتار دوگانه از شما سر می زند و عوام می شوید و می خواهید با من روزنامه نگار هم عوامانه برخورد بکنید؟

به نظرم، این یک بیماری روانی-تاریخی-شخصیتی متعلق به ایرانیان است. وقتی که ایرانیان در کلاس درس یا در مدیا خارجی (اروپایی-امریکایی) ظاهر می شوند، دموکراسی و حقوق بشر و حقوق انسان ها را به مانند آنچه در غرب فهمیده و اجرا می شود، با رفتار و گفتاری دموکراتیک توضیح می دهند اما به محض این که زبان و  لیت مخاطب آن ها تغییر می کند و آسیایی یا ایرانی می شود، حقوق بشر، دموکراسی، آزادی، مسئولیت پاسخگوی منطقی و ... را از یاد می برند و به یک دیکتاتور عصر پهلوی و خمینی بدل می شوند. همان رفتار زا آن ها سر می زند که از خمینی و شاه و ... و عجیب این که این ها مدعی و مخالف شاه و خمینی و خامنه ای و احمدی نژاد شده اند.

فرقی در بین این آدمی که 40-50 سال در غرب زندگی، تحصیل و کار کرده، با رهبران ایران که مزایای آشنایی با غرب و زندگی در دموکراسی، آزادی، حقوق بشر، مدیا و رسانه های غربی را نداشته اند، با غرب و دموکراسی، آزادی و  ... آشنا نبوده اند، از بین می رود.

این دوستانی که اروپا و آمریکا را درک کرده اند، به سطح یک لمپن سیاسی (احمدی نژاد یا رئیسی، جنتی، محسن رضایی، روحانی و ... ) سقوط می کنند.

از این بیماری ایرانی خارج نشین های روشنفکر و استاد دانشگاه و ... بگذریم.

بحث شما و من، در اینجا مشخص است. 
http://ensafali.blogspot.com/2018/09/25-2018.html
ممکن است با هم در تضاد تفکر و راه حل باشیم ولی این موضوع، یک مسئله بسیار جدی و این دو نظریه در بین شما و من، به عنوان دو چهره علمی،  سیاسی و رسانه ای مطرح است.

چرا که شما یک تحلیلی در باره "امپریالیسم فرهنگی" ایران داشتید. من هم یک تحلیل دیگر در باره "امپریالیسم" در معنای عام کلمه از ایران شما داشتم.

بدون این که غوغاسالاری بکنم، عوامگرایانه عمل و رفتار بکنم، از شما پاسخی برای سوال های خودم خواسته ام.

می توانید با نظریه من مخالف باشید و حق هم دارید اما به خاطر جایگاه دانشگاهی، سیاسی و اجتماعی شما و من، شایسته نیست که به سوال های من در انتهای تحلیل کوتاهمن، پاسخ لمپنیستی و پوپولیستی بدهید تا فلان کس ها را که توهین می کنند، از خودتان راضی بکنید. این رفتاری روشنفکرانه نیست. کاری است که احمدی نژاد هم انجام می داد

می دانید که روزانه، ده ها لمپن، حرف و حدیث (توهین و تحقیر) می زنند اما من، به عنوان روزنامه نگار، پرسشگر، روشنفکر، فعال سیاسی اپوزیسیون شما و ایران، با آن ها طرف نیستم و از آن ها در رابطه با سوال هایی که ایجاد می کنند، پاسخ نمی خواهم.
من با شما طرف هستم. نمی توانم تصور بکنم که شما حرکتی لمپنیستی و پوپولیستی بکنید.
گر چه هر از گاهی شوخی هایی در سطح پایین انجام می دهید اما من و امثال من، از شما شوخی نمی خواهیم. 

من و ماها، از شما به عنوان یک متفکری که برای آینده این منطقه می اندیشد و رفتار و منش سیاسی تولید می کند، سوال تولید می کند، جواب می خواهم.

چرا که باید افکار و اندیشه های امپریالیستی و ایرانی را نقد کرد وگرنه، چه فرقی در بین شما و خامنه ای؟
 با احترام
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
اول اکتیر 2018
hedayat222@yahoo.com

Saturday, September 29, 2018

دیالوگ؛ تروریسم: چاه چهل ساله ایران

برنامه هفته هفتاد و ششم دیالوگ
موضوع : تروریسم: چاه چهل ساله ایران
مدیر برنامه: انصافعلی هدایت
ناظر برنامه: جواد اسماعیل بیلی

میهمانان برنامه:
ناصر کرمی
جلیل آزادیخواه
عبدالله بلوچ
صلاح ابو شریف الاحوازی
برنامه دیالوگ، هرهفته، در روز شنبه و از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت تبریز به طور زنده از تلویزیون "گوناز تی وی" پخش می شود
ترور و تروریسم چیست؟

چه کس یا نهادی تروریست خوانده می شود؟

آیا شما به عنوان یک عضو فعال سیای و عضوی از یک تشکیلات سیاسی از ملت کرد، عرب و بلوچ، هر نوع عملیات نظامی را در هر شرایطی رد و محکوم می کنید؟

آیا ایران واقعا قربانی تروریسم است؟

فعالیت های تروریستی در کدام زمینه ها دیده می شوند که مورد اشاره سیاستمداران و فعالان اجتماعی  واقع شده اند؟ به عنوان مثال، رئیس جمهور ایران در سازمان ملل، از "تروریسم اقتصادی" سخن گفت.

آیا محاصره اقتصادی یک ملت و عقب نگهداشتن آن ملت، نوعی از اقسام تروریسم است؟ اگر هست، آیا ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... در یک قرن اخیر، در شرایط حاکمیت ترور اقتصادی و تحریم زندگی نکرده اند؟

تروریسم چه تاثیرهای روانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، حقوقی، توسعه ای و ... بر روی افراد و جامعه یا جوامع بشری می گذارد؟

منشاء فکری، ایدئولوژیک پیدایش تروریسم چیست؟

آیا فکر و جهان بینی ایرانی، در مدرسه و در مراسم های مختلف و با شعارهای مرگ بر این و مرگ بر آن، به بیماری تروریسم مبتلا نشده است و زورگوی و لاتگری در داخل و در منطقه را جزو حقوق ایرانی بودن نمی داند؟

آیا ترس از بیان آزادانه عقایدی که بر خلاف آن چه از طریق نهادهای رسمی و حکومتی بیان و آموزش داده می شود هم تروریسم نامیده می شود؟

آیا تروریسم باعث می شود که ملل و جوامعی، جسارت سخن گفتن از حقوق انسانی خودشان را از دست بدهند و برای یک قرن خفه خون بگیرند؟ و حتی مجبور بشوند در حمایت از تفکرات تروریسی حاکم همگرایی و همرایی نشان بدهند تا از خشونت هر چه بیشتر تروریسم در آمان بمانند؟

تروریسم در یک منطقه و در میان یک یا مجموعه ای از ملل تا چه مدتی می تواند دوام داشته باشد؟

می دانیم که تروریسم دشمنانش را از قبل می شناسد و برای از بین بردن آن ها هر کاری را مجاز می داند ولی اندیشه تروریسم با روان و اندیشه طرفداران خود چه می کند؟

می دانیم که ایران در یک قرن اخیر، تحت سلطه نوعی از تفکر ناسیونالیستی-ایرانی تروریستی بوده است که آن حکومت در پی حوادث 1357، از بین رفت ولی چرا هژمونی تفکر  تروریستی آن حکومت از بین نرفت و در قالب جدید ناسیونالیستی-اسلامی ادامه یافت؟

آیا می توان از انقلاب تروریست هایی از نوع اسلامی-ناسیونالیسی در سال 1357 و حاکمیت یافتن علنی تر تفکر تروریستی در ایران بعد از انقلاب سخن گفت؟

آیا ایران و نهادهای نظامی-انقلابی بعد از 1357 آن، به نهادهای رسمی تروریستی بدل شده اند؟

علایم تروریستی بودن حاکمیت ایران بعد از انقلاب 1357، چه چیزهایی هستند؟

آیا تحمیل جنگ هشت ساله به ملل ساکن در ایران و مردمان عراق توسط حکومت  انقلابی ایران، در پی دخالت های تروریستی ایران، در داخل عراق آغاز نشد؟

آیا فعالیت های کمیته های انقلاب و سپاه پاسداران، کشتارهای خیابانی، اعدام ها و زندان ها را می توان در تقسیم بندی حاکمیت تروریسم در ایران جای داد؟

آیا اعدام ها و محاکمات فراقانونی از 1357 تا همین روزها را می توان تروریسم نامید؟

جوامعی که مردمان آنها از بیان آزاد عقاید سیاسی، اجتماعی، دینی و زبانی خودشان در بیم هستند و هویت خودشان را پنهان یا انکار می کنند و تمایلی به بحث  سیاسی ندارند، در سایه وحشت از تروریسم زندگی نمی کنند؟

آیا حاکمیت سانسور و خودسانسوری در جامعه، به معنی ترس نخبگان جامعه از مجازات توسط گروهای رسمی و غیر رسمی، قانونی و فرا قانونی تروریستی نیست؟

آیا دستگری و زندانی کردن فعالان حقوق بشری، مدنی، فعالان زبان های مادری، فعالان محیط زیستی، طرفداران دریاچه اورومیه، حامیان و طرفداران اجرایی شدن اصل پانزهم قانون اساسی، آیا متهم کردن فعالان ملی-مدنی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... به پان... نشانگر حاکمیت تروریسم در ایران نیست؟

آیا کشتن مخالفان ایران و حکومت در زندان ها، محاکمه مخالفان دردادگاه ها بدون حضور وکیل مدافع بی طرف، یا کشتن مخالفان در کشورهای دور و نزدیک، توسط عوامل وابسته به ایران، تروریسم محسوب نمی شود؟

آیا استراتژی "صدور انقلاب" به دیگر کشورها، شعار رسمی تروریستی برای دخالت های تروریستی در دیگر کشورها نیست؟

آیا صدور فتوای قتل نویسندگان در جمهوری آزربایجان یا در اروپا، تروریسم دینی و دولتی نیست؟

آیا نادیده گرفتن خواست و حقوق ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ...، زندانی کردن فعالان آن ها، در انزوا قرار دادن و قتل طرفداران حقوق آن ملل غیر فارس در ایران تروریسم نیست؟

آیا تهدید به دستگیری و مجازات و اجبار به اعتراف فعالان ملی، ترور محسوب نمی شود؟

آیا کشتار نویسندگان و دگر اندیشان در داخل ایران که به "قتل های زنجیره ای" معروف شدند، ترور نبود؟
 آیا تشویق و تسلیح گروه های مذهبی تند رو برای کشتن رهبران کشورهای مسلمان تروریسم نیست؟ برای مثال، تروریستی به نام "خالد اسلامبولی" در مصر، انورسادات؛ رئیس جمهور مصر را به قتل رساند. ایران، آن تروریست را به عنوان یکم قهرمان عربی-مصری برسمیت شناخت و در حمایت از تروریست، نام "خالد اسلامبولی" را بر یکی از خیابان های تهران گذاشت. آیا این رفتاری سمبلیک در حمایت و ترویج تروریسم نیست؟

چرا هر کشور اسلامی -عربی که با ایران دارای روابط سیاسی-فرهنگی بوده و هست، مبتلا به ترور و جنگ داخلی و خونریزی است ولی هر کشور مسلمان-عربی که با ایران قطع رابطه دیپلماتیک کرده است، از تروریسم ایرانی-اسلامی در آمان مانده است؟ آیا این دو گانه، نشان نمی دهد که ایران با خود تروریسم را حمل کرده ومستقر می کند؟

آیا تشکیل گروه های جهادی و بسیجی در کشورهای مسلمان، نشانه تروریسم ایرانی نیست؟

ایران برای مبارزه با "تروریسم تحت لوای قانون" خودش در داخل ایران و تروریسم در منطقه خاورمیانه و جهان، چه اقدامی کرده است؟

چرا ایران نمی خواهد برای مبارزه با تروریسم، به سازمان بین الدول در قالب "اف ای تی اف" بپیوندد؟ آیا این خودداری ایران از الحاق به آن سازمان، به دلیل آن نیست که در صورت الحاق به آن، فعالیت های مالی ایران در حمایت از تروریسم جهانی قابل شناسایی می شوند؟
 (Financial Action Task Force  – FATF)

آیا تروریسم عبارت از آن نیست که کشورهای منطقه را تهدید به بستن تنگه هرمز بکنند تا آن ها را مجبور به تبعیت از سیاست های منطقه ای و جهانی خودشان بکنند؟

چرا هیچ کشوری در جهان به اندازه ایران متهم به حمایت از تروریسم و تجهیز گروه ها و سازمان های تروریستی نیست؟

آیا مللی که حقوق بشریشان، آزادی هایشان، هویت تاریخی و سرزمینی شان، دین شان، اقتصادشان، زبانشان در ایران  و در یک صد سال اخیر قدغن بوده است و برای بدست آوردن این حقوق و آزادی ها تلاش می کنند، تروریست هستند؟

می دانیم که حاکمیت ها در ایران، با حقوق و آزادی های ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... به بهانه حفظ مرزهای ایران مخالفت کرده اند ومی کنند. می دانیم که رفتار حاکگمیت ها در ایران، این ملل را مجبور کرده اند و مجبور می کنند تا هنجارها و ناهنجاری های قوم فارس را بپذیرند. حاکمیت خواست و حقوق آنان را نادیده می گیرد و آنان را برسمیت نمی شناسد. در چنین شرایطی، اگر بخشی از این جوامع برای بدست آوردن حقوق انسانی و تاریخی خود و هموطنانشان، سلاح به دست بگیرند، تروریست خواهند شد؟

آیا فرقی در بین مبارزه برای آزادی و حقوق انسانی در یک طرف و ایجاد ترس و کشتار برای اعمال سلطه وسرکوب آزادی ها و حقوق ملل در طرف دیگر، وجود   دارد؟ آیا باید این دو را در یک سطح واحد، متهم به تروریسم کرد؟ یا چون دولتی، قدرت، نیروی نظامی، پول و قانون را در اختیار دارد، می تواند ترور را تعریف کرده و همه ملل را مجبور به پذیرش آن تعریف از ترور و تروریسم بکند؟، 

آیا می توان نهضت های آزادیبخش در تاریخ بشر را به تروریسم متهم کرد؟ آیا با متهم کردن نهضت های آزادیبخش به تروریسم، بخاطر دفاع از حقوق و آزادی های ملل مستعمره و اجبار به دفاع از خود در مقابل ماموران اختناق، با آزادی و حقوق ملل مخالت نکرده ایم و خواهان ادامه استعمار و مستعمره و در اسارت بودن ملل و آزادی ها و حقوق ملل نیستیم؟

برای این که ملل بدون حق و حقوق و آزادی های انسانی در ایران، به حقوق خود برسند، چه راه هایی در پیش روی آن هاست تا متهم به ترور نشوند؟

آیا تهاجم بی سابقه نیروهای امنیتی و نظامی دولت ایران برای دستگیری فعالان در روزهای قبل از اجتماع مردم در قلعه بابک در آزربایجان، یا دستگیری های فعالان زبان مادری در روزهای قبل از روز جهانی زبان مادری و ... نمونه های بارزی و روشنی از تروریسم دولتی و قانوی در ایران نیست؟

ملل تحت ستم و بدون حقوق بشر در ایران، در مقابل انواع فعالیت های گسترده تروریسی رژیم، چه می توانند بکنند و چه باید بکنند؟

من؛ انصافعلی هدایت، به همراه آقایان
ناصر کرمی - از مردم فارس
جلیل آزادیخواه - از مردم کرد
صلاح ابوشریف الاحوازی -از مردم عرب
عبدالله بلوچ - از مردم بلوچ
در برنامه "دیالوگ"، با موضوع "تروریسم: چاه چهل ساله ایرانی"، تلاش خواهیم کرد تا به بخشی از این دست از سوال ها پاسخ بدهیم.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا 
نوشته شده در 26 سپتامبر 2018
پخش شده در 29 سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Friday, September 28, 2018

Sözcüklər silahlar dır, öz amacımıza qullanaq

Dostlar!

Burda(facebookda) özəl və dərin sözlər gedir.
Mən ustadım; Dr. Zia sədrüləşrafi cənablarının fikir və tənqidlərin oxudum həmdə lütf edib, mənlə zaman geçirdib və aydınlatmağıma cəhd etdilər. 

Başqa dostlarımda zəhmət çəkib, fikirlərin və tənqidlərin yazıblar.
Hamınızdan təşəkkür edirəm.

Son zamanlarda sadə, siyasi və Milli Fəal olmayan vətəndaşlarımızdan  oxuduğum  və söhbətlərdən aldığım bır "məsələyə" çarə axtarıram.

O "məsələ" budur ki Panfarsizm və rəsmi propaganda Milli Fəal olmayanlarda bu düşüncəni yerləşdirib ki hər kimsə "Düz Türkü Danışmağa çalışırsa", Pantürk dür. Mənfi və pis qəzavət dir.

Buda səbəb olur ta adamlar pan türk görünməsin diyə, Türk dilində danışmırlar. Türk dilimizdən uzaqlaşırlar.

Mən çakışıram, öz teorimə dayanaraq, Pandan yeni bir anlam və düşüncə ya Tərif verəm. 

Niyəki mən inanıram, panfarsizm hər bir sözlüyə özünün zəhərli düşüncəsin yükleyib. Başqa tərəfdən isə, Azərbaycanlı və Türk fəallarda Pana daha dərin pis anlam veriblər ta panfarsizmı zəyiflədələr.

Hər iki tərəfdən, bizim umum amma gənc və siyasi olmayan nəslimizə zərər verir. Bu nəsildə bizim taban və bünövrəmizdir.
Bu iki məsələni görərək, bir yol tapmalı və yeni nəslimizin beynindəki qorxu və düşüncələrinə cavab verməliyik.

Mən bilirəm və Dr. Zia S. cənabları buyuran kimi İranda pan farsizmdən sonra heç pan yoxdur və pan, hakimiyyətdə olursa (pan Farsizmə tay) Faşizm və Nazismə getmək ehtimalı var.

Amma mən belə düşünürəm ki hər toplumun özünə ayid müşkülü var və onada, o toplumun durumuna özəl yol-yöntəm tapmalıdır. Yəni başqa toplumdan kopi peyst etmək doğru cavab verməz və yolu başqa yerə aparar.

Onun üçün, bizim "Pan" məsələmiz, İran və Türk kimliyi, sözlüyü, düşüncəsi və ... atmosferində çözülməli dir.

Mənim fikirim bu dur ki çün İran, süzcüklərin təkbətəkin zəhərleyib və bizim gəncliyimiz bu zəhərli sözlərlə yaşamağa məcbur dur, yaxcı olmaz ki Pan və ona bənzər sözcüklərə İranda  yaşayan türklərin düşüncə və mənasın yükliyək?

Milli Hərəkət ya yeni anlamlar və sözcüklər yaratmalı yada özü istədiyi anlamı, mənanı və düşüncəni onlara yükləməlidir yada var olan sözcüklərə öz məna, anlam, istək və iradəsin yükləməli dir.

Mən hər iki yolu da faydalı görürəm. Onlan beylə, bu acı bir həqiqətdir ki bizim hər bir lazim olan və Farsla fərqili düşüncə, baxış, dünya görüşü, siyasi, ictimayi, iqtisadi, və sayirə sahələr görüşümüz üçün, yeni sözlük hazırlamaq imkanımız yox yada çox az dır. 

Olursada, onları məktəblərdə və üniversitələrdə təlim verib yayqın etmək imkanımız və zamanımız da yoxdur. Yəni zaman, məkan və imkanlar kimi şərtlərimiz əskik dir.

Bunun üçün mən var olan və tanınmış süzcüklərə "Türkəm" və Türkü baxış, düşüncə, görüş, anlam, ifadəni yükləmək istirəm.

Bunun üçündə, PAN sözünə öz anlam, düşüncəm, məna və Tərifimi vururam (təzriq edirəm). Yoxsa qavram qıtlığı və icbarən düşüncə qısıtlığına qapılarıq. Geri qalarıq amma biz getməyə məcburuq.

Həm özümüz geri qalarıq həmdə camiəmiz (toplumumuz) geri qalar. 

Görəsən,  əcəba, Milli Hərəkətdə olan susqunluq, yeni və mübarizənin ehtiyaclarına cavab verməyən sözcüklər və sonucunda düşüncələrdən asılı deyil mi dir?
    
Xahiş edirəm diqqət buyurun. Mən burda PAN Türkizmə öz düşüncəmi, anlayışımı, iradəmi, tərifimi yükləçək istirəm.

Buna əsasən: "Pan Türkizim, Vətənə və  millətə olan aşq dır!" düşüncəsini əlavə etməliyəm ta bu qavramı Turk Millətinin Azadlığı yolunda qullanam.

Əgər Millətə və Vətənə olan aşqdan amacımız, o biri millətlərin vətən və millət aşqilə muxalifət olursa, Bizim Pan da Panfarsizmə yanaşar. 

Amma əgər bizim iradə etdiyimiz Pan, bütüncül, inhisarçı olmaz isə onda müsbət anlam daşır və Parfars yaradan qorxu və şübhıni aradan aparar.

Birdə, o zaman, hər Pan, panfarsizmə yaxınlaşar ki Farsizmə tay devləti, ordusu, parlımenti, və bir kamil hakimiyyəti ola və bu hakimiyyətdə, başqa millətlərin doğal və hüqüqi haqlarilə müxalifət edə.
Bunların heş biri bizim Milli Hərəkətdə və mənimdə tərifimdə yoxur və istənilmir.

Biz, haqlarımızı əldə etmək üçün, xalqımızı ayağa qalxızmalı, birləşdirməli və bir ürək etməliyik. 

Bu amaclar üçün, bizim millətə tanış olan qavramlardan faydalanmalıyıq. Buna baxmayaraq ki bu qavramları panfarsizm zəhərləndirib dir. Yoxsa panfarsizmin yaratdığı tələyə düşüb və şil (fələc) olarıq. Həm fikrimiz şil olar, həmdə fizikimiz. 

Onun üçün farsların zəhərlədiyi sözcükləri öz amacımıza görə tərif edib, yenidən o sözcükləri dolduracaq və  gənclərimizə təqdim edəcəyik. 

Bununlada, gənciliyimizi, Turk və pan olmaqdan qorxutmiyacayıq. Bəlkə Panla "Millətçiliyi" bir birinin yanında aparmalıyıq ta bir birlərinə müsbət məna təzriq etsinlər. 

Amma bilirik ki Millətçilik də "Nasiyonalizm"lə bağdaşır. 

Buna gora, ya gərək qorxaq və Milli Hərəkətimizə lazim olan qavramları yaratmiyaq, yada hər qavramı, Türk və Milli Hərəkət gözlüyü ilə tərif və yeniləşdirməliyik (baz tərif etməliyik).
  
Mən inanıram ki dünyada bir çox qavramlar var ki bizim Milli Hərəkətimizə damar qanı kımı lazim dir. lakin, o qavramlar zəhərləniblər. 

Biz on qavramlardan faydalanmaq üçün, onları yenidən doldurmalı yada yeni qavram yaratmalıyıq.

Hər bir fikir, düşüncə, anlayış, siyasət və ... üçün yeni anlamlı qavram və sözcük xəlq etmək çox zordur, zaman və imkan istər. 

Lakin, mevcud qavramları öz ehtiyaclarımız üçün doldurabilərik.

Bu, ona bənzər ki biz öz ehtiyaclarımız üçün silah və güllə istihsal edək (törədək) yada mevcud silahlar və güllələrdən öz amacımız üçün faydalanaq.

Çox çox sağ olun!

Ensafali Hedayat
Toronto - Kanada
28 September 2018
hedayat222@yahoo.com
                               

چرا استانداردهای ایرانیان در مورد کشته شدگان، چندگانه و متغییر است؟

دوستی در فیس بوک، با ارسال بخشی از گفتگوی فردی با نام ایرج مصداقی با یکی از عوامل "ساواک" (کمیته مشترک ضد خرابکاری زمان شاه)، نتییجه گرفته است که کشتن نظامیان وابسته به حکومت، به ترویج خشونت منتج می شود وباید از آن ها جلوگیری کرد.او در بخشی از این نوشته آورده است:
" یعنی در آن روز 9 نفر نظامی و غیر نظامی توسط این قهرمان خلق!!! کشته می شوند. به عبارتی 9 زن بیوه می شوند و 25 کودک یتیم می شوند.
این قاتلان آموزش دیده در لیبی و لبنان قهرمانان یک مشت ابله می شوند که از ایشان استوره سازی کنند و پس از مرگ هم برایشان مرثیه سرایی کنند که این جوانان آرمان خواه توسط دژخیمان ساواک و مزدوران شهربانی در اوج مظلومیت برای آرمانهای خلق جان باختند!! انگار آن افسران یا پاسبانانی که توسط این اشرار ترور می شدند انسان بشمار نمی آمدند و یا آن رهگذران خانواده و جگرگوشه نداشتند."
من: انصافعلی هدایت، فکری که در پس این اندیشه "صلح خواهانه" را با چند سوال زیر به چالش کشیدم. امیدوارم که ایشان و تشکیلاتی که ایشان به آن وابسته هستند، به این سوال ها پاسخ بدهند تا من در وبلاگ و فیس بوک خود آن ها را منتشر بکنم.
آیا این داستان، این نتیجه را می دهد که برای تغییر رژیم و سرنگونی دیکتاتوری های مستقر، نباید هیچ کاری کرد؟
اگر رژیم، ده ها و صد و هزاران نفر را در دادگاه های فراقانونی و به نام قانون قتل بکند، نباید از آن ها پاسخ خواست؟
آیا ایادی رژیم باید از مجازات در امام باشند؟
آیا رژیم و ایادی آن باید در سایه این نتیجه اخلاقی آن داستان، برای اعمال هر گونه ظلم و ستم، خودشان را در امنیت احساس کنند و ممکن باشند که اعمال خلاف قانون آن ها بی پاسخ خواهد ماند؟
آیا آنانی که بدیل حکومت و عوامل حکومتی بقتل می رسند، خانواده ندارند؟
آیا این خانواده قربانیان حکومت، بیوه و یتیم و بی سرپرست نمی شوند؟
شما و من براحتی می توانیم کشتار افسران رژیم در اهواز را محکوم کنیم ولی آیا کشتار عرب ها را توسط همین افسران و نظامیان را هم به همان شدت و حدت محکوم می کنیم؟
آیا کشتار مردم فقیر و عقب نگه داشته شده بلوچستان توسط نظامیان و لباس شخصی های حکومتی را در همان روزهای بعد از ماجرا اهواز را هم به همان شدت و حدت محکوم می کنیم؟
آیا دستگیری های فله ای مردم کوچه و بازار عرب را هم به همان شدت محکوم می کنیم؟
راستی، چرا شما و من، ملل تحت ستم را بسیار راحت تر از حکومت مرکزی تا دندان مسلح محکوم می کنیم؟
اگر قصد شما و من، محکومیت کشتار است، چرا کشتارها روزانه مردمان عرب، بلوچ، کرد، تورکمن، تورک را محکوم نمی کنیم؟
اما وقتی دست انتقام ملل تحت ستم بیرون می آید و از نظامیان قاتل حکومتی انتقام می گیرد، خیلی بیشتر ناراحت می شویم؟
چرا وقتی رژیم و عوامل نظامی و لباس شخصی آن، ده ها تن از ملل حق طلب و خواستار حقوق انسانی را می کشند، سکوت می کنیم؟
آیا سکوت ما در قبال حمله به محله ها و افراد و خانواده ها، ایجاد ترس و ترور در جامعه، دستگیری های غیر قانونی، اعتراف گیری های غیر قانونی، زندان کردن های غیر قانونی، محاکمات غیر قانونی، محاکمات بدون وکیل، وکیل های حکومتی، محکومیت های طویل المدت، اعدام های انتقامگیرانه و دسته جمعی حکومت و محکوم نمی کنیم؟
آیا با محکوم نکردن حکومت و سکوت در مقابل تک تک کارهایی حکومت به نام قانون اما غیر قانونی، در کنار ظلم و ستم حکومتی نایستاده ایم و از ظالم وستمش حمایت نمی کنیم؟
چرا استانداردها ما در محکوم کردن ترور دولتی و غیر دولتی، واحد نیست و از موردی به مورد دیگر، عکس الملل ما متفاوت است؟
چرا کشته شدن نظامیان حکومتی را بشدت محکوم می کنیم اما در باره کشته شدگان ملل تحت ستم، نه تنها سکوت حمایت آمیز می کنیم بلکه خودمان را به کوری و نفهمی می زنیم تا نشان دهیم که کشته شدن بلوچ شورشی علیه بی قانونی و رفتارهایی ضد حقوق بشری دولت، برای ما هیچ اهمیتی ندارد؟ یعنی کشته شدن عرب ها و دیگران که در پی یک جرعه حقوق انسانی و تساوی حقوقی با فارسیسم هستند، هیچ ارزشی برای مفهوم انسانیت ذهنی ما ندارد.
آیا در فهم ما از انسانیت، هر کس علیه فارسیسم و حکومت و مرزهای ایران بشورد، مستحق مرگ نیست؟
چرا فهم ما از انسانیت این همه درجات بسیار متفاوتی دارد؟
چرا نمی توانیم ارزش انسانیت ثابتی برای اندازه گیری انسانیت و انسان ها و فجایع انسانی داشته باشیم؟
آیا قضاوت های ارزشئ- انسانی ایرانیان تحت تاثیر اولویت خاک و حاکمیت فارسیسم و مرزهای خاکی نیست؟
راستی، برای داوری در باره یک فاجعه مانند کشته شدن یک انسان و یا ترساندن (ترور) فردی یا جمعی، خاک واحد اندازه گیری و ارزشگذاری مهمی است یا انسان و اراده او مهم و حیاتی است؟
آیا در ماجرای قتل نظامیان رژیم در اهواز، نقش آن نظامیان و حکومت در رساندن جامعه عرب به آن مرحله از نارضایتی و عصیان را هم محکوم کرده ایم؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و هفتم (27) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Wednesday, September 26, 2018

آیا ایران، یک امپراتوری اشغالگر است؟

آقای دکتر هوشنگ امیراحمدی در فیس بوک، یک مقاله منتشر کرده و به نقد بخش کوچکی از سخنرانی دکتر حسن روحانی؛ رئیس جمهور ایران در سازمان ملل متحد (در 25 سپتامبر 2018) پرداخته اند. به نظر می رسد که این استاد محترم، بقیه سخنان روحانی را پذیرفته باشند.Image may contain: Hooshang Amirahmadi, smiling
ایشان اینگونه نوشته اند:
آقای روحانی در سخنرانی سازمان ملل خود در چهارم مهر ۱۳۹۷ گفت که ایران هم اکنون یک "امپراتوری" است و نیازی ندارد که بدنبال ساختن آن باشد.
این حرف ضد ایران است. مطمئنم که اقای روحانی معنی سیاسی "امپراتوری" را نمیداند. امپراتوری به کشورهایی گفته میشود که ملیت ها و اقوام مختلف را با "زور" بهم‌ میچسبانند و از آن یک کشور درست میکنند. ‌
در ادامه هم افزوده اند:
گفتن اینکه ایران امروز یک امپراتوری است یعنی که ایران "اقوام" یا "ملیت" های خود را با زور بهم چسبانده و یک کشور مصنوعی با زور ساخته است. تصادفا این همان ادعایی است که تجزیه طالبان و دوستان خارجی آنها سالهاست که میکنند. در این باره چند کتاب و مقاله هم نوشته اند.
من؛ انصافعلی هدایت در زیر نوشته ایشان کامنت زیر را گذاشته ام که امیدوارم، منصفانه پاسخ بدهند. گر چه ایشان در بخش پایانی نوشته یشان راه خودشان را انتخاب کرده و بر انکار امپراتوری ایران و اشغال خاک ملل در دوره رضاخان میر پنج، چشم بسته اند.
به هر حال، سوال و نظر من از این قرار هستند:
جناب امیراحمدی!
واقعیت آن است که روحانی، دیروز، خیلی تلاش کرد تا همه چیز را وارونه نشان بدهد. کاری که همه پانفارس ها خیلی خوب بلدند و عالی انجام می دهند و از واقعیات اجتماعی سر باز می زنند و توهمات ذهنی خودشان را واقعیات مورد قبول همه فرض می کنند.
روحانی در سازمان ملل خیلی تلاش کرد تا سخنانی خوبی را بگوید ولی چقدر وقیحانه در حالی که در چشم جهانیان و ایرانیان نگاه می کرد، دروغ گفت.
اما رئیس جمهور ایران نمی توانست تا ابد، دروغ بگوید و به تناقض گویی نیفتد. در نهایت هم تمایل درونی خود و پانفارسیسم را علنی کرد و تلاش از تلاششان برای بر پایی "امپراتوری" پانفارسیسم سخن گفت.
این سخن، بیماری فرهنگی و ایدئولوژیک تنها حسن روحانی و وزیر آموزش و پرورش نیست که با زبان های مادری مخالفت می کنند. بلکه یک بیماری همه گیر پانفارسیست های ایرانی است.
واقعیت هم همین است که ایران کنونی یک امپراتوری متشکل از اشغال سرزمین ها و ملل آزربایجان، تورکمنستان، عربستان، بلوچستان، لرستانات، قشقاییستان، گیلان و مازندران و ... است.
این گونه نیست؟ شما هم انکار می فرمایید؟
اگر ایران یک امپراتوری نیست و خود را میراثدار امپراتوری نمی داند و اگر با زور سر نیزه به حیات امپراتوری خود ادامه نمی دهد، پس چرا در ایران، هیچ ملتی به غیر از فارس ها، حقوق جمعی و اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، حقوقی و ... ندارند؟
آیا بلوچستان، عربستان، تورکمنستان، کردستان، آزربایجان، قشقائیستان، لرستانات و ... در یک صد سال گذشته در تحریم و محاصره اقتصادی بسر نبرده اند؟
آیا رئیس جمهور فارسیستان، دیرور و در سازمان ملل متحد نگفت که "محاصره و تحریم اقتصادی"، تروریسم است؟
آیا او "تکفیر و تحریم" را دو سوی تروریسم ننامید؟
پس، آیا فارسیسم و ایران، این مللی را که در بالا نام بردم در 93 یا 94 سال گذشته در تحریم و عقب ماندگی اقتصادی، سیاسی، فکری، تاریخی، آموزشی، بهداشتی، رفاهی، امنیتی، صنعتی، و ... نگه نداشته است؟
آیا پانفارسیسم در یک قرن گذشته، این ملل را در سایه تروریسم خفه نکرده و حقوق و ارادیشان را نابود است؟
آیا این ملل تحت اشغال توسط پانفارسیسم، اندک حقوقی بشری داشته اند؟
آیا صدای این ملل را می شنوید؟
این ملل چه می گویند؟
این ملل چه می خواهند؟
آیا شما هم مانند پانفارسیسم، حقوق و خواست ها و هویت های این ملل را انکارمی کنید و خودتان را به کوچه علی چپ می زنید؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و ششم (26) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs